دوره "هم‌جهت با جریان خداوند"، چه مسئله‌ای را حل می‌کند؟ - صفحه 3 (به ترتیب امتیاز)


105 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سهراب روان پاک نودژ گفته:
    مدت عضویت: 1553 روز

    باسلام وخداقوت خدمت استادان گرامی استادعباسمنش عزیزوخانم شایسته مهربان وتمام دوستان مسیرتوحید

    روزی که فایل معرفی دوره هم جهت باجریان خداوندروی سایت قرارگرفته

    یک حس عجیبی بهش داشتم

    باراول که فایل معرفی رو گوش کردم کلمه مومنتوم رو اززبان استادشنیدم وقتی که استادفرمودن اگه نشانه ای دیدیدوارددوره شوید من فکرکردم که کلمه مومنتوم برای من نشانه هست

    بعدش نزدیک به 10بارفایل صوتی وتصویری معرفی رو شنیدم ودیدم ولی به طرزعجیبی کلمه مومنتوم ازفایل پاک شده بودکه من شک کردم که استادازاین کلمه استفاده کرده بودیانه؟

    یکی دوروزبعدنشانه روزم که فایل دیگری بودروگوش کردم وتوی اون فایل استادازکلمه مومنتوم گفته بود

    دیگه برام واضح بودکه این یک نشونه هست

    البته من هنوزدوره روتهیه نکردم ولی خیلی امیدوارم که درزمان مناسبش خداوندهزینه اش روبرام جورمیکنه

    توی این چندروزی که مفهوم مومنتوم روازکامنتهای بچه هادرک کرده ام وسعی دارم میکنم بیشتروقتهااحساس خوبی داشته باشم وخواسته هاموتجسم کنم بیشتردارم مومنتوم مثبت رورعایت میکنم

    من کلا ازمهاجرت میترسیدم به خاطرشرکی که داشتم

    بعدازفایل معرفی دوره به طرزعجیبی مهاجرت کردم به مرکزکشور

    من حدود30سال پیش عاشق دختری بودم ولی متأسفانه صورت نگرفت وبایک دختردیگه ازدواج کردم که حاصلش 3تافرزندهست ولی توی این چندسال به خاطرشرکی که داشتم جرأت نمیکردم حرف طلاق وجدایی روبزنم وباهمین استرس ودلخوری وترس داشتم زندگی میکردم ویک روزخوش رودرزندگی تجربه نکردم

    وبعدازاین همه سال به طرزمعجزه واری هدایت شدم به سمت تهران وبعدش فهمیدم که اون دختره توی تهران زندگی میکنه که دوسه روزبعدازرفتنم به تهران باهاش ملاقات داشتم که اون روز شادترین روززندگیم بود وآرامش عجیبی تمام وجودم روگرفته بودهرچندکه چنددقیقه بیشترجورنشدکه باهاش حرف بزنم ولی همین چنددقیقه انگارتمام سالهای گذشته رو به فراموشی می سپرد

    وای خدای من ازاین همه دقت قوانین خداوند

    امیدوارم که هرچه زودتراین زندگی جدیدروباآرامش وشادی واقعی شروع کنم

    تازه این نتیجه فقط باگوش دادن فایل معرفی دوره بوجوداومده دیگه چه برسه که دوره روتهیه کنم دیگه خدامیداند چه معجزاتی قراره واردزندگیم بشه

    ازشمااستادان عزیزم بینهایت سپاسگزارم وهمچنین ازتمام دوستان سایت عباسمنش دات کام

    فعلا خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  2. -
    محمود تهرانی وند گفته:
    مدت عضویت: 1416 روز

    من دانشجوی دوره هم جهت با جریان خداوند هستم، و سپاسگذار پروردگارم که این مقاله بسیار ارزشمند رو هم مطالعه کردم.

    این مقاله برای من مثل یک تمرین خارق العاده بود و یادآوری بیس ماجرا رو داشت و خود این تکرار که در چه مرحله ای هستم روند رو به رشدی رو محکم تر از قبل می‌کنه. ممنون از شما خانم شایسته ،از دیدگاه بینظیرتون که خودش نقش یک مکمل رو ایفا میکنه، در نهایت از خداوند متعال ممنونم که همیشه منو در مسیر الهی هدایت می‌کنه….

    خدایا تا ابد شکرررررر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  3. -
    روف رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1220 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و استاد شایسته مهربان

    سلام خدمت دوستان عزیزم در این مسیر پر از خیر و برکت

    خلی خوشحالم و خداوند را سپاسگذارم که در این جمع خوب و لذت بخش قرار دارم

    واقعا که این دوره هم جهت با جریان خداوند دوره فوق العاده عالی و تاثیرگذار است

    چقدر همه چیز ساده و زیبا بیان می شود

    هر چقدر بیشتر خودمان را در این دوره غرق سازیم به همان اندازه نتایج را بدست می آوریم

    جالب است که بااین دوره معجزاتی زیادی دارد در زندگی مان اتفاق می افتند

    وقتی می آیم کامنت های دوستانم را مطالعه می کنم بیشتر برایم باور پذیرتر می شود

    بیشتر ایمان پیدا می کنم که با جدیت بیشتر این مسیر زیبا را ادامه بدهم

    من وقتی بحث مومنتوم مثبت و منفی را در این دوره زیبا آموختم و درک کردم

    حالا خلی بهتر شدم که دیگه روی مومنتوم منفی تمرکز نکنم

    بلکه بیشتر روی مومنتوم مثبت متمرکز باشم و بدون شک که جوابش خلی سریع رقم می خورد

    حالا خلی خوب دارم آگاهانه به موضوعاتی زندگی ام نگاه می کنم و آگاهانه سعی دارم که جلوی مومنتوم منفی را بیگرم

    و در این دوره بسیار زیبا چقدر تمرین های ساده اما بسیار کار بردی بیان شده که هر کدام شان تاثیر گذاری فوق‌العاده عالی را در زندگی مان دارد

    من از اینکه توانستم از شروع این دوره قشنگ با استاد و دوستانم یکجا شروع کنیم خلی خوشحالم

    چون این اولین دوره ای است که من دارم همزمان با استاد عزیزم ادامه می دهم

    استاد عزیزم از شما بسیار ممنون و سپاسگزارم

    خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جویم

    خدایا صد هزار بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  4. -
    محمدمهدی گفته:
    مدت عضویت: 2038 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به استاد عزیزم و دوستان

    حقیقتا چیزی که در طی کار کردن روی خودم هر روز بیشتر درک میکنم قانون تکامله …

    قانون تکامل میگه ما نمیتونیم یک شبه به خواسته مون برسیم ، این آگاهی ها قرص نیستند که بندازی بالا ، فرکانس ها و باورهات تغییر کنه و نتایج زندگیت بنیادین تغییر کنه …

    قانون تکامل و فرکانس میگه ازونجایی که ازونجایی که ما اصولا بصورت کلی در مورد روابط و اعتمادبنفس و سلامتی ترمز خاصی نداریم ، وقتی روی خودمون کار میکنیم خیلی خوب و زود اما نه یک شبه ، نه یک ساله ، به خواسته های روابط و عزت نفس و سلامتی میرسیم اما در مورد پول و ثروت چون باورهای محدودکننده زیادی طی نسل های نسل داریم ، یک ماهه ، یک ساله ، ثروتمند نخواهیم شد و البته این زمانِ رسیدن به خواسته های مالی برای هر فرد متفاوته و بستگی به پیش زمینه ذهنیش و اینکه توی چه خانواده ای فقیر یا ثروتمند بزرگ شده ربط داره ..

    درک کردم که هر چقدر صبورتر باشیم و بتونیم در مسیر تغییر باورها از زندگی لذت بیشتری ببریم با هر شرایطی که داریم ، خواسته های ما راحت تر و سریع تر و از راههای بهتر وارد زندگیمون میشن ..

    درک کردم که هرچقدر گریه و التماس کنی یا نیازمند به خواسته ات باشی ، برای خداوند اهمیتی نداره ، خداوند عواطف انسانی نداره که دلش بسوزه و تو رو بخاطر شرایط خاصت به خواسته ات برسونه ..

    حتما باید فرکانس ها و باورهای همجهت با خواسته هات رو ارسال کنی و به ثبات فرکانسی جدید برسی تا تمرکزت از روی ناخواسته ها برداشته بشه و روی خواسته هات گذاشته بشه و بعد رخ دادن خواسته ات برات خیلی منطقی بشه و با رخ دادن خواسته ات توی زندگیت ، به اندازه فراهم شدن غذای مورد علاقه ات خوشحال بشی

    اون وقته که به خواسته ات میرسی …

    درک کردم که زندگی یک مسیره نه مقصد ، پس هرچقدر به خواسته هام برسم ، بازم خیلی خبر خاصی نیست و دوباره جریان زندگی مثل قبل هست فقط نعمتهای بیشتری داریم و باز هم باید روی خودمون کار کنیم تا احساس خوشبختی دائمی رو داشته باشیم …

    درک کردم که ذهن نجواگر اوایل کار و حتی اواسط کار مقاومت میکنه و کار کردن روی باورهای قدرتمندکننده و ثروت آفرین و توحیدی یک اراده پولادین و اینکه روی قلبمون و نشانه های خدا حساب کنیم رو نیاز داره نه اینکه روی عقلمون و منطقمون حساب کنیم …

    درک کردم که اگه میخوام زندگیم در تمام جهات بهور و بهتر بشه و همیشه همجهت با خداوند باشم باید فارغ از نتایج ملموس هر روز روی تمام جنبه های زندگیم کار کنم و از خداوند هدایت بخوام که چه فایلی و چه باوری رو هر روز کار کنم بپرسم و اجازه بدم خداوند هدایتم کنه نه اینکه تک بُعدی فقط روی ثروت کار کنم ..

    چون خواسته من احساس خوشبختی و نتایج عالی در تمام جنبه های روابط و سلامتی و عزت نفس و ثروت و معنویت و توحیده ..

    درک کردم که باید همیشه روی باور فراوانی کار کنم تا همیشه زندگیم غنی تر و پربار تر و پر نعمت تر و ثروتمند تر بشه و به مولد ثروت تا ابد تبدیل بشم …

    درک کردم که تنها چیزی که نجواهای شیطان رو له و نابود میکنه و منو تبدیل میکنه به یک گلوله آتشین بزرگ که فقط با سرعت به سمت هدفش حرکت میکنه و هر بهانه و مخالفی رو که در مسیر رسیدن به هدفش هست نابود میکنه و با قدرت به جلو حرکت میکنه ، کار کردن روی عزت نفسه ..

    درک کردم که اگر میخوام با خداوند و جهان هستیش همیشه هم مسیر باشم ، باید همیشه هدفی انتخاب کنم و با شور و شوق و اشتیاق سوزان و باورهای مناسب دنبال هدفم حرکت کنم و صبح به عشق حرکت در مسیر هدفم از خواب بیدار بشم فارغ ازینکه به چقدر ثروت و موفقیت رسیده باشم ..

    برای تجربه همیشگی خوشبختی باید همیشه هدف داشته باشم ..

    درک کردم که اگه میخوام همیشه همجهت با خداوند باشم باید به قوانین جهان هستیش احترام بذارم و بهشون هر روز بهتر از دیروز عمل کنم و این یک روند تکاملیه و ویژگی جهان مادی اینه که هر کسی تا زمانی که در دنیای مادی هست باید مسئله حل کنه و اگر متوقف بشه سقوط میکنه ، پس هوشمندانه ترین کار اینه که برم توی مسیر عشق و علاقه و رسالت الهیم فعالیت کنم تا با شور و شوق بصورت خودجوش مسئله حل کنم و قوی تر و بزرگتر و ثروتمند تر و خوشبخت تر و به خدا نزدیکتر بشم ..

    من بلطف خداوند همجهت با خداوند زندگی میکنم و ان شاء الله خداوند کمکم کنه تا ابد همجهت با خداوند باشم در تمام جنبه های زندگی …

    درک کردم که همیشه میتونم در هر موردی هر چند کوچک سوال بپرسم و خداوند بهم جواب میده و چیزی که باعث میشه جوابهای خداوند رو واضح تر بفهمم و بهشون عمل کنم کار کردن همیشگی روی عزت نفسم هست …

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  5. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 995 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    ردپای روز 27 اسفند رو باعشق مینویسم

    تولد دوست داشتنی من

    27 اسفند

    و خوشحالم که این دوره هم جهت با جریان خداوند رو دارم

    اولین سالی که من در روز تولدم احساس تنهایی نداشتم و خودم بودم و ربّ ماچ ماچیم که باهم رفتیم پارک و کلی تجسم کردم

    من دیروز که به آقای نقاش خداگونه گفتم میخوام امروز رو که تولدمه برای خودم باشم و نیام سرکار ،خیلی راحت پذیرفت و گفت ما یه خانواده ایم و هرموقع خواستی نیای یه روز قبلش بهم بگو

    من امروز که بیدار شدم ردپاهای چند روز پیشم رو نوشتم و مکتوب کردم و درس هایی که در این چند روز گرفته بودم رو نوشتم تا یادم باشه که چقدر انسان های خوبی در اطرافم هستند

    و با چه انسان های خداگونه ای دارم کار میکنم و هر روز از صبح تا شب نقاشی میکشیم روی دیوارای شهر تهران

    چی فکر میکردم چی شد

    یه دختر شهرستانی از یه شهر کوچیک مهاجرت کنه تهران و آرزویی که سال ها در دلش داشته ،به حقیقت برسه و الان 15 روز بود من داشتم کار میکردم

    در اصل یه روزش رو نرفتم سرکار 14 روز

    من دارم آرزوهامو زندگی میکنم و خدارو سپاسگزارم از اینکه لذت میبرم این روزهارو که دارم کار میکنم

    خدایاشکرت

    صبح که بیدار شدم با عشق تمرین ستاره قطبیم رو انجام دادم و هدفون بی سیم بلوتوثی که چند روز پیش خریدم رو گذاشتم تو گوشم ،وای خدایا هرباری که میذارم تو گوشم تا فایلارو و یا صدای ضبط شده خودمو بشنوم کلی ذوق میکنم و هربار میگم خدایاشکرت که هدفون دارم

    و میتونم گوش بدم

    من تا ظهر نوشتم رد پاهای روزای قبلم رو

    نمازمو که میخوندم شنیدم گوشیم زنگ خورد ،بعد نماز دیدم آقای نقاش زیر ساز زنگ زده و بهش زنگ زدم دیدم گفت چیکار میکنی ،چه خبر

    تولدت خوش میگذره ؟

    جالب بود دیروز که گفتم تولدمه و میخوام برای خودم باشم و برم تنهایی بگردم ،براش عجیب به نظر میرسید گفت میخوای تنهایی بری بگردی ؟

    گفتم آره میخوام برای خودم باشم و کاری نکنم

    یه جورایی انگار فرکانس ارزشمندی رو به جهان هستی ارسال کرده بودم و اینکه من لیاقت این رو دارم که لذت ببرم و از تنها بودن خودم به شدت لذت میبرم و اینکه در اصل تنها نیستم و با خدا هرلحظه از زندگیم رو سپری میکنم و هر روز دارم یاد میگیرم از ربّ دل انگیزم ،هرثانیه ام لذت بخش تر از روز قبل میشه

    وقتی احوال پرسی کرد گفت ما اینجا داشتیم کار میکردیم گفتم زنگ بزنم حالتو بپرسم ببینم چه میکنی

    رفتی بیرون

    که گفتم نرفتم و بعد از ظهر میرم

    خیلی پسر خوب و مودب و خداگونه ای هست

    از وقتی دیدگاهم رو تغییر دادم و با این نگاه با این نقاش که از روز اول نمیتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم ،صحبت کردم که هر باری که صحبت میکردم میگفتم پاره ای از وجود خداست و قراره ازش درس یاد بگیرم و به صحبت هاش گوش بدم

    همین امروز هم ازش یاد گرفتم ،از همین زنگ زدنش و احوال پرسی کردنش که گفت سرکار نبودی گفتم حالتو بپرسم

    و شب میگم که فردا کجا باید بیای برای نقاشی دیواری

    این رفتار مودبانه اش خیلی خداگونه بود که در اصل این خدابود که داشت از طریق دستی از دستانش با من صحبت میکرد

    خدایا شکرت که انسان های مودب و با احترامی سرراهم قرار دادی

    بعد که نمازمو خوندم و کم کم حاضر شدم تا برم پارک نزدیک محله مون ،یه پارک خیلی خیلی بزرگ که یه دریاچه خاص و قشنگی داره که فکر کنم اندازه دریاچه خونه پارادایس استاد عباس منش بود ،چون امروز که قدم میزدم بزرگیشو حس میکردم که بزرگه

    من ساعت 2 راه افتادم و رفتم ، هوا به قدری عالی بود و آفتابی و درختای ملچ دونه هاشون بزرگ شده بودن و من وقتی نگاه میکردم به قدری حالم فوق العاده بود که گفتم شما کی دراومدین و من خبردار نشدم

    دیروز که جوانه دانه ای نداشتین

    این یعنی اینکه جهان هستی به سرعت درحال تغییره و منم باید خودمو با جهان هستی هماهنگ‌ کنم

    و خداروشکر کردم و رفتم پارک

    قدم میزدم و با خدا صحبت میکردم و لذت میبردم از این هوای زیبا و بهشتی و بهاری که صدای گنجشکا و پرنده ها تو محیط اطراف پیچیده بود و خود خود بهشت بود

    تو راه کلی عکس گرفتم و وقتی رسیدم پارک درختا یه جور خاص شده بودن ،رنگای سبزی که داشتن تو هیچ فصل از سال این رنگ رو نمیشه دید و از وقتی یاد گرفتم به دقت نگاه کنم به همه چیز ،شروع کردم که با لذت این لحظات رو ببینم

    تو راه درختایی که جوانه داشتن و بوسیدم و عشق ورزیدم و لذت بردم

    وقتی رسیدم پارک یه ساختمون عمارت کوشک ورودی پارک داره و من همیشه عکس میگیرم و وقتی به اون پارک میرسم میگم خونه و عمارت منه

    یه خونه جذاب که مثل خونه های مدل کاخ زمان قدیم هست و بالکن بسیار بزرگی داره که از اونجا میتونی همه جای شهر رو ببینی

    وقتی توجهم رو به زیبایی هادادم و قدم برمیداشتم درختایی که جوانه زده بودن و شکوفه داده بودن رو دیدم که پر از شکوفه های سفید و زیبا بود ،کلی عکس گرفتم و رفتم تا برسم به دریاچه

    چقدر زیبا بود

    کل مسیر رو حس میکردم که دارم تو زمین خونه چند ده هکتاری خودم قدم برمیدارم

    جالب بود هر قدمی که برمیداشتم انگار اونجا برای خودم بود هی میگفتم چقدر بزرگه ربّ من

    سپاسگزارم که این خونه و زمین بزرگ رو بهم عطا کردی و ادامه میدادم که خدایی که تونسته به من کار نقاشی بده و تابلومو بفروشه ،همون خدا میتونه خونه چند ده هکتاری و دریاچه دارش رو بهم عطا کنه ،خدایا شکرت

    من به قدری حس خوب داشتم‌که فقط از دیدن این همه زیبایی لذت میبردم

    اولین سالی بود که روز تولدم باخودم در صلح بودم

    به قدری حالم خوب بود و توجهم به زیبایی های خدا بود که بی نهایت لذت بخش بود

    پارک خیلی خلوت بود و دختر و پسرهای عاشق رو میدیدم که باهم اومده بودن

    مثلا دونفرشون تو پارک داشتن غذا میخوردن با یه قاشق مشترک وقتی دیدمشون چشمامو بستم و تمام عشقی که از خدا بهم هدیه شده بود رو تمامش رو به قلبشون ارسال کردم

    و به وضوح میدیدم که عشق به قلبشون منتقل میشه و احساسش میکردم ولبخند به لبم میومد و کلی حالم خوب بود

    اولین باری بود که در روز تولدم با دیدن دختر و پسرهای عاشق از خدا براشون طلب عشق افزون میکردم

    وقتی کنار دریاچه رسیدم دیدم یه پسر مدام دختری که کنارشه رو میبوسه و عشق بازی میکنن

    طیبه قبل اگر این صحنه هارو میدید یا راهش رو عوض میکرد ویا با حسرت نگاهشون میکرد

    اما طیبه امروز با دیدن این صحنه به قدری سرشار از عشق بود که دوباره چشمامو بستم و عشقی که از خدا هدیه گرفته بودم رو بی قید و شرط و بی توقع و خودخواهانه به قلب هاشون ارسال کردم

    خیلی خوشحالم چون حالم فوق العاده عالی بود

    و امروز فقط انسان های عاشق دیدم

    دختر پسرهایی که عاشقانه کنار هم لذت میبردن

    خدایاشکرت

    وقتی تو زمین پارک قدم برمیداشتم و حس میکردم که خونه خودمه فقط میگفتم چقدر بزرگه ،چقدر زیباست ،استاد عباس منش راست میگفت که انقدر بزرگه که باید هر روز به یه قسمتش برم و کشفش کنم

    و چشمامو میبستم و صدای اسبم و مرغ و خروسا و اردکامو میشنیدم

    وقتی نزدیک قسمتی از دریاچه شدم اردک های سفید و کله غازی که بودن نشسته بودن و جلو آفتاب خوابیده بودن

    دریاچه دقیقا همون دریاچه ای بود که تو تجسمم داشتم و پل بزرگ هم داشت کنار دریاچه یه خونه بسیار بسیار زیبا بود که دور تادورش آب دریاچه بود و یه قسمتش عین خونه استاد عباس منش بزرگ بود و قایق هم گذاشته بودن

    خیلی لذت بخش بود

    ماهیای بزرگ و کوچیکی که داشت و مرغ آبی ها و پرنده های دیگه که دیدنشون به شدت حالمو خوب میکرد

    با خودم بادام برده بودم و میخوردم یهویی یه ماهی خیلی بزرگ قرمز رنگ دیدم یکی از بادام ها رو انداختم و دیدم سریع اومد و خورد و وقتی عکس گرفتم ماهی دقیقا قسمت سایه بدن من درقسمت قلبم افتاده بود

    ماهی ماه تولدم

    خیلی لذت بخش بود

    خدایا شکرت

    من با هر قدمی که امروز برداشتم و با خدا صحبت میکردم و تجسم میکردم تک تک لحظه هارو به وضوح دیدم و به قدری واضح بودن که میگفتم ممنونم که عطا کردی و سپاسگزاری میکردم

    ماشینامو میدیدم

    همسر خداگونه و مهربان و عاشقی میدیدم که بسیار بسیار آزادانه به هم عشق میورزیم

    تو سکوت پارک نشستم زیر سایه درخت و دراز کشیدم و یاد فایل زندگی در بهشت استاد عباس منش افتادم که با مریم خانم شایسته رفته بودن با اسکوتر تا یه جایی و درمورد تکامل صحبت میکردن و دراز کشیده بودن روی چمنا

    منم دراز کشیدم و خدا رو شکر کردم و لذت بردم از این هوای زیبا

    وقتی نزدیک 5 شد برگشتم خونه و از روز تولدم که برای خودم بود بی نهایت لذت بردم با خدا کلی کیف کردیم

    و پیاده برگشتم خونه و تا شب کمی خوابم برد و بعد بیدار شدم و باخدا سر نماز صحبت کردم

    امروز یه روز بی نهایت لذت بخش بود

    الان که داشتم‌مینوشتم یهویی از اخباری که برادرم و مادرم گوش میدادن یه جمله اش پر رنگ شد و شنیدم آیه ای از قرآن رو گفت

    23:7 آیه 96 سوره مریم

    سوره مریم

    إِنَّ ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّـٰلِحَٰتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحْمَٰنُ وُدࣰّا(٩6)

    همانا آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند خداى رحمان آنها را محبوب مى گرداند

    من امروز این آیه رو تجربه کردم و نشونه اش تماس همکار نقاشی بود که زنگ زد و گفت سر کار جات خالی بود زنگ زدم حالتو بپرسم ..

    خدایا

    یا شکرت

    هر روزی که من دارم با خدا عشق و حال میکنم روز تولدمه و لذت میبرم خدایا شکرت

    بی نهایت سپاسگزارم به خاطر این روز بهشتی و ناب که پر بود از عشق

    میدونم که هر روز کمکم میکنه تا مومنتوم مثبت رو حفظ کنم

    شکرت

    شکرت

    شکرت

    سپاس بی کران مخصوص توست ربّ من

    ربّ ماچ ماچی من

    شکرت

    برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و نعمت از خدا میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      فهیمه زارع گفته:
      مدت عضویت: 3274 روز

      بنام خدای مهربان

      سلام به وجود نازنینت

      طیبه جان اول از همه با کمی تأخیر تولدت را بهت تبریک میگم وامیدوارم سال‌های بعد روز تولدت را شیرین تراز امسال وبا حالی عالی‌تر در کنار عشق زندگی ات تجربه کنی

      دختر فوق‌العاده‌ای، من همیشه کامنت هایی که مینویسی را دنبال میکنم وعشق میکنم از این آرامشی که دارید چقدر تحسینت کردم آفرین به تو عزیزم تمام موفقیت‌هایت را بهت تبریک میگم امیدوارم هرروز شاهد موفقیت‌های روز افزونت در تمام زمینه های زندگی ات باشم

      خیلی دوست دارم روی چون ماهت رو میبوسم

      در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      هاجر صالحی گفته:
      مدت عضویت: 1936 روز

      سلام ب طیبه ی عزیزم

      تولدت مبارک بهترین ها رو برات میخام.

      میدونستی ک چقدر قشنگ مینویسی، ساده نرم بی آلایش صمیمی و گرم

      طوری قشنگ جزییات رو تعریف میکنی که آدم حس میکنه واقعا اونجا هست.

      چقدر فرکانس این کمنتت پر از عشق ک آرامش بود

      اون نحوه ی تجسمت هم برام درس داشت، ک از خوذت میدیدی

      چه جالب تحسین و توجه کارمیکنه ،

      هدایت شده بودین ب جایی مثل پردایس

      تبریک باشه نتیجه هات، و مرسی بابت این کمنت زیبات، خیلی حسمو خوب کرذ خیلی لذت بردم

      بهترین ها رو برات میخام عزیزم با عشق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    لیلی زینلی گفته:
    مدت عضویت: 1197 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان عزیز

    و همه ی دانشجویان مسیر موفقیت و لذت بخش این سایت

    من از زمانی ک این دوره رو شروع کردم .ک خریدار من و همسرم مشترک خریداری کردیم ودر اکانت همسرم هستش .

    واقعا انگار تمام صحبتهای ک تا ب امروز میشنیدم از شما رو بهتر درک کردم و موضوعات برام روشن تر شده و خصوصا قسمت نجواهای ذهنی ک در دوره احساس لیاقت عنوان کردیم و چقدر من فهمیدم چرا نتایج برام پایدار نیست و بعد از چند سال کار کردن روی خودم هنوز درگیر مسائلی میشم که با خودم میگفتم چی شد ک این اتفاق رخ داد واسم .بعد لز دوره احساس لیاقت و نجواهای ذهنی متوجه شدم ک ناخوداگاه در زمانی ک مشغول کارهای روزانه ام هستم ذهنم مشغول میشه و دقیقا ب سمت خشم و ناراحتی از اطرافیانم کشیده میشه و ب سرعت میرفتم تا اخر راه و ناراحتی و قهر و جدایی

    خدای من چقدر تو دقیق و بی ایراد کار میکنی

    بعد از دوره ی احساس لیاقت این موضوع خیلی بهتر شدم و خیلی سعی کردم ک نجواهای ذهنی رو کنترل کنم و به سمت لذت بخش زندگی هدایتش کنم

    در این دوره فهمیدم من همیشه در ناخوداگاهم ی مومنتوی منفی از روابط رو دارم و برای همین اتفاقات ناخاسته ای برام رقم میخوره و بی نهایت دیدگاهم بازتر شده و ب محض شروع نجواهی ذهن ب خودم میگم ن ن این مومنتوی منفیه و سریعا مومنتوی مثبت رو شروع میکنم .با گفتن باورهای مناسب در مورد مومنتوی منفی ذهنی ام و فوق العاده این روزها در ارامش هستم و از شروع دوره اتفاقات عالی برام رقم خورد .خرید ماشین صفر و خرید خونه. و حرکتهای جدید و هدف های جدید در راستای رسیدن ب خاستهامون .خدایا شکرررررت برای این همه راحتی و نعمت و روان شدن چرخ زندگی مون .

    دقیقا احساس میکنم از درون احساس ارامش بیشتری دارم و بسیار نجواهای ذهنی ام به میزان بیشتری خوب و اروم شده و بیشتر زمانها در حال دیدن نعمتهاس و اصلا نمیخاد زجر بکشم برای کنترل نجواهای ذهنی ام و بسیار ارام تر و راحتر شدم

    خدایا شکرررت برای این مسیر رویایی و عالی

    و نتایج استفاده از این دوره خیلی موارد دیگه هم بوده ک کوچیک و بزرگ کنار هم هستن

    خدایا شکرررت

    استاد عزیزم ممنون و سپاسگزار هستم از لطف شما و اگاهی های ناب این دوره گرانبها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1208 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم

      لیلی جانم الان که کامنتو داشتم میخوندم یه بار که خوندم سریع رفتم و یه برگه آوردم و دوباره شروع کردم به خوندن و ترمزهای که نوشتی رو منم دارم ولی کمتر الان متوجه شدم و سعی میکنم که دیکه تکرار نکنم

      و برای خودم نوشتم تا برگردم دوباره بخونم تا تو ذهنم حک بشه

      منم موقع کار ذهنم سریع افکارمو میکشونه سمته متفیها ولی سریع میفهمم و برمیگردم با شکرگزاری

      و الان هم بهتر موضوع رو درک

      کردم

      این روزها که تمرکزی دارم روی خودم کار میکنم هدایتها از زمین و آسمون برام میان و خودم میفهمم که اینا کار خداست چون به خودش سپردم و داره دستانشو میفرسته

      الهی شکرت سپاسگزارتم

      ممنونم از دوست عزیزم از کامنته پر از آگاهی و زیباشون

      در پناه خداوند مهربان باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 714 روز

    مدار خداوندِ مهربونِ مهربون :

    ——————————————————

    ای خدای نزدیک‌تر از رگ گردن،

    ای شنونده‌ی نجواهای خاموش،

    ای که هر لحظه دعوتت را بی‌واسطه اجابت می‌کنی،

    دلم آمده تا به سوی تو پر بکشد…

    با دستی خالی و قلبی امیدوار،

    با نگاهی خیس و دلی روشن به امید تو.

    ای خالقِ بی‌شریک،

    ای که در هیچ حادثه‌ای بی‌حضور تو چیزی رخ نمی‌دهد،

    تو را می‌پرستم، تو را می‌جویم،

    در هر نیاز، در هر خوشی و در هر سختی.

    ای تنها معبود دل،

    گام‌هایم را بر زمین امیدت می‌گذارم.

    دلم را از بند تکیه بر غیر رها کن،

    تا جز بر آستان رحمت تو،

    هیچ امیدی نبندم، هیچ خواهشی نکنم.

    ای که گفته‌ای: “بخوانید مرا تا اجابت کنم”،

    اکنون مرا بخوان به سوی خودت؛

    که من سرگشته‌ی کوچه‌های دنیا نیستم،

    بلکه عاشق کوچه‌های آسمان توام.

    پروردگارا،

    چنان کن که در هر شکر، تنها تو را ببینم،

    و در هر نعمت، تنها تو را بستایم.

    مگذار دلِ کوچکم، نعمت را به دست‌ها نسبت دهد؛

    که بخشنده‌ی حقیقی، همیشه تویی.

    ای صاحب هر خیر،

    ای که با هر تپشِ دل، نامت را زمزمه می‌کنم،

    مرا در مدار محبت خود بگردان،

    تا همیشه در نور حضورت بچرخم.

    پروردگارا،

    نیت‌هایم را خالص کن؛

    دل و جانم را پاک کن از هر وابستگی،

    تا دعایم همان باشد که تو می‌پسندی،

    و تپش‌های قلبم آهنگ رضای تو را بسراید.

    ای که راه‌های خروج را از ناامیدی می‌گشایی،

    ای که روزی را از جایی می‌رسانی که گمان نمی‌رود،

    ای که دست‌های افتاده را بلند می‌کنی،

    مرا در مدار عنایتت ثابت بدار.

    ای خدای همیشه آمرزنده،

    تو گفتی هیچ قومی را تغییر نمی‌دهی،

    تا خود، خواهان تغییر نباشند…

    اکنون من خواسته‌ام،

    دلم را به تو سپرده‌ام،

    گام به گام به سوی تو می‌آیم،

    مرا دریاب.

    ای روشنی شب‌های تار،

    ای امید لحظه‌های بی‌پناهی،

    مگذار لحظه‌ای بی تو بمانم؛

    حتی اگر خطا کردم،

    باز دستم را بگیر،

    باز صدایم کن،

    باز به آغوش بی‌انتهایت بازگردان.

    خدایا…

    امروز، همین‌جا،

    می‌خواهم دوباره متولد شوم؛

    در مدار تو، در نور تو، در عشق تو.

    قبولم کن…

    که جز تو خدایی نیست و جز در آغوش تو،

    هیچ پناهی نیست.

    آمین یا رب العالمین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  8. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2462 روز

    به نام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین

    سلام به استاد و استادیار عزیزم و همه عزیزانی که در مسیر آسان رسیدن به خواسته ها در حال رشدی توام با آرامش هستند…

    چقدر خوشحال و سپاسگزارم که منم همزمان با دوره در این دوره ارزشمند حضور دارم. چقدر خوشحال شدم برای مقایسه دوره “قانون سلامتی” با دوره “هم جهت با جریان خداوند”. واقعا این مقاله پر از نکته است، پر از چیزهایی هست که همه دوستانی که مدت زیادی هست با استاد و قوانین آشنا شدند، میتونن ریشه نرسیدن ها، نشدن ها،… رو ببینن.

    دقیقا من توی جلسات ابتدایی داشتم به همین فکر میکردم یکسری موارد منفی و باورهای محدود کننده باعث شد که نتیجه قانون سلامتی برام پایدار نمونه و الان خیلی خیلی واضح میدونم اشکال اصلی کارم کجاست. و البته مچ توجیه کردن های ذهنمم الان فهمیدم، خواستم بنویسم ولی اینقدر ذهنم هنوز روی توجیه های خودش پافشاری داره، الان بهم گفت چه ربطی داره… و من یکم قانون مومنتوم مثبت رو در ذهنم مرور کردم و بعد گفت اوکی این درسته اما قانون تکامل چی پس، الویت های زندگیت پس چی… و هنوزم توجیه هایی داره. اما اشکال نداره بذار واسه خودش بتازه و خوب میدونه که با یک وعده غذا خوردن (اونم در ایام روزه گرفتن در ماه رمضان) چقدر راحته، چقدر انرژی و وقتش سیو میشه، اینا رو میبینه و میدونه.

    میبینه چون یکم شکر وارد بدنش شده خونش الوده است و دست و پا خواب رفتن هام بخاطر چیه… میدونه اما توجیه داره و یکی از توجیه و بهانه تراشی ها و دلیل هاش اینه، فهیمه تو هنوز از خودت درآمد و پول نداری، تو اگر شوهرت نخواد بصورت مستقل هنوز نمیتونی بری برای خودت فلان خوراکی ها رو بخری. شوهرت درسته درآمدش از وقتی اومدیم تهران در حال صعود بوده، درسته اجاره خونمون چندین برابر شده و از طرفی هم امسال کلی چیز به وسایل خانه اضافه کردیم، اونم نقد… از طرفی هزینه دانشگاهت هم هست، یعنی علاوه بر کار و پول نداشتن از خودت، تازه خرج هم اضافه کردی، پس بزار تا زمانی که کار و پول داری. ولی الان به ذهن ادله آور و منطقی ام میگم باشه، تو راست میگی درست میگی. منم عجله ایی ندارم و قطعا در زمان مناسب و با آسودگی خیال بیشتر دوباره صد صد هم جهت میشم با صبر قانون سلامتی. اما نه صرفا منتظر کار و پول و درآمد باشم، چون همینجوری هم من از طریق دستان خداوند مثل همسرم کلی پول به حسابم میاد که باید مدیریت کردن اونا رو یاد بگیرم. پس من فقط کارم اینه در مومنتوم مثبت و در جهت مثبتی که میدونم برای سلامتی ام خوبه ادامه بدم، مثل همین روغن که سال هاست روغن متناسب با بدن میخوریم و اجازه نمیدم هوس های بی مورد این اصول منو زیر سوال ببره و کلی تغییر دیگه مثل مصرف سرکه سیب و یا توجه به ریزه خوری و تعداد وعده ها اینا اصول من شده. پس اینا رو حفظ میکنم و امیدوارم در بهترین زمان دوباره به این خواسته هم خواهم رسید، نمیدونم چطوری یا چه زمانی، اما همین روزه گرفتن و ماه رمضان کنترل ذهن و کنترل هوس خوبی بوده که میتونم بگم میشود، میتونم.

    و اجازه میدم این مومنتوم مثبت رو به صبح شخصی و متناسب با خودم پیش ببرم اونم با هدایت های الله یکتا، چون واقعا من هیچی نمیدونم و فقط اونه که مدیریت امور زندگی من دستشه من فقط به خواسته هام توجه میکنم و سعی میکنم مومنتوم منفی شدت نگیره و اصلا واردش نشم و سعی میکنم هم جهت با جریان خدا و یک مومنتوم مثبت، آرام و زیبا خودمو حفظ کنم.

    واقعا خدای مهربونم سپاسگزارم برای این جهان نظامند و قانون مندت که فقط کافیه قوانینت رو درک کنم و در لابه لای زندگی ام سعی کنم ازش استفاده کنم. استاد واقعا حق دارین بزرگترین سپاسگزاری شما از خداوند، سپاسگزاری برای این جهان و قانون های ثابت و بدون تغییرش هست واقعا خداروشکر برای قوانین و سنت های ثابت الهی…

    • فهیمه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  9. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2030 روز

    بنام الله یکتا ،خدای رحمان،رزاق وهاب م

    سلام ب استاد عزیزم و همگی عزیزانم

    الهی صدهزار مرتبه شکر ک در مدار دریافت این آکاهی ها قرار گرفتم

    با وجود اینکه هنوز دوره رو ندارم ولی خییلی دارم بهتر میشم توی قطع مومنتوم منفی و خداروشکر بهتر میتونم ذهنم و کنترل کنم

    همون خدا،همون خدا،همون خدا

    این رمزی هست ک یادگرفتم از دوست عزیزم آقای امیری عزیز

    همون خدایی ک تا حالا برام اتفاقات قبلی رو رقم زده بقیه کارها رو هم انجام میده

    همون خدایی ک منو از هیچ خلق کرده ب راحتی میتونه منو ب هرخواسته ای برسونه

    همون خدایی ک منو تا اینجا آورده و هدایت کرده از این ب بعدم هدایت میکنه

    تنها کاری ک باید انجام بدم اینه ک نزارم مومنتوم منفی شکل بگیره

    ی احساس بد میتونه موجی از اتفاقات بد و ناخواسته رو ایجاد کنه

    من اگه بتونم از همون اول بیاد بیارم ک این منم ک با توجهم دارم اتفاقات و رقم میزنم با احساس خوبم

    با موندن توی احساس خوب و ادامه دادن اون و مرور اتفاق های خوبی ک باهمین افکارم رقم زد

    احساس قشنگی ک بارها تجربه اش کردم باز شدن قلبم

    مرور داشته هام و سپاسگزاری درموردشون ،نعمتهایی ک دارم ،

    تغییرات موثبتم

    مسیری ک تا اینجا ب چ زیبایی هدایت شدم

    و تحسین خودم و قانون ک همیشه ثابته و داره جواب میده

    آرامشی ک الان دارم ب واسطه ی این مسیر

    این مومنتوم مثبت هی بزرگتر میشه

    و احساس من هم بهتر و اتفاقات خوب لاجرم میفته و آسان میشم برای آسانی ها و میشینم روی دوش خدا

    ولی اگه نتونم از همون اول جلوی ذهنم و بگیرم و اجازه بدم ذهنم از کاه کوه بسازه

    ذهنی ک کارش همینه توجه ب نازیبایی ها و ناخواسته ها

    این روند مومنتوم میگیره و اتفاقات ناخواسته سرازیر میشه تو زندگیم

    پس کار من اینکه ک از همون اول جهت دهی کنم ذهنم رو ب سمت افکار ی کم بهتر و خنثی

    و بعد مثبت

    باید مراقب مومنتوم ذهنم باشم

    من الان برای این مسئله راه حلی ندارم

    رها کن،خداوند حلش میکنه برام، نذار قدرت بگیره

    برو سراغ جعبه ی جادویی احساس مثبت و ی حرکتی بزن:

    قرآن گوش بده،

    فایلهای استاد و پلی کن

    برو پیاده روی

    ورزش کن

    بگیر بخواب

    فیلم و انیمیشن ببین

    آهنگ مثبت بزار

    برو تو طبیعت

    خودتو مشغول ی کاری کن

    شکرگزاری بنویس

    تو دفترت باخودت گفتگو کن

    عکاسی کن

    عکس ادیت کن

    هرکاری ک میدونی و میتونی انحام بدی،انجام بده تا مومنتوم منفی شکل نگیره

    وقتی ک خواسته ات رو تجسم میکنی ب اما و اگر بعدش فکر نکن

    همون خدایی ک تو رو ب خواسته هات رسونده ،بعدش رو هم برات درست میکنه نگو چطوری

    همون خدا،همون خدا،همون خدا

    همون خدایی ک کارهای گذشته رو برای من مدیریت کرد،یقیه کارها رو هم مدیریت میکنه

    همون خدایی ک قبلا بارها منو نجات داد ،بازم نجات میده

    همون خدایی ک قبلا آرامش،رحمت،نعمت و ثروت داد بازم این کارو میکنه ،،همون خدا

    همین یک جمله برای سعادت دنیا و آخرت من کافیه

    خدایی ک ماباهاش سروکار داریم منبع خیر مطلقه،بخشش و بخشایشگر ی کار همیشگیش بوده از زمان هبوط آدم تا همین لحظه

    تامیلیون ها سال بعد از ما کارش هدایته،کارش خیررسونده ،کارش نجات دادنه

    مسائل و چالش‌های من ک ب بزرگی ،زنده زنده تو آتیش سوزوندن ابراهیم وحشتناک نیست

    ب اندازه ی طوفان و سونامی توی سرزمین نوح خطرناک نیست

    ب اندازه ی چالش‌های موسی ،عیسی،محمد،یوسف،مریم،زکریا،ایوب و یعقوب بزرگ نیست

    خدایی ک فلسفه ی رب بودنش اینه ک:

    اربابی کنه

    رحمت ببخشه

    رزق بده

    هدایت کنه

    حمایت کنه

    عفو کنه

    نجات بده

    رشد بده

    پیشرفت بده

    آرامش عطا کنه

    سلامتی بده

    ثروت بده

    عشق بده

    اجابت کنه

    زیبایی بده

    گسترش بده و ...

    همون خدا همون خدا، همون خدا،

    کار همیشگیش اینه ک اینارو برخودش واجب کرده

    الهی صدهزار بارشکرت

    خدایی ک عزیز حکیم است توانای شکست ناپذیرحکیم است

    وهو علی کل شی القدیر

    واو بر هر کاری قادراست

    وهو بکل شی علیم

    واو عالم مطلقه

    یَعۡلَمُ مَا یَلِجُ فِی ٱلۡأَرۡضِ وَمَا یَخۡرُجُ مِنۡهَا وَمَا یَنزِلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ وَمَا یَعۡرُجُ فِیهَاۖ وَهُوَ مَعَکُمۡ أَیۡنَ مَا کُنتُمۡۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِیرࣱ۴‮

    . آنچه در زمین فرو مى‌رود و آنچه از آن بیرون مى‌آید و آنچه از آسمان نازل مى‌شود، و آنچه را در آن بالا مى‌رود مى‌داند. و او با شماست هرجا که باشید، و خدا به آنچه انجام مى‌دهید، بیناست

    الهی شکرت خدای من

    ازت سپاسگزارم اتفاق های قشنگی داره تو زندگیم میفته

    دیروز تو اتاقم بودم ک خواهر زاده ام ک کلاس سوم ابتدایی هست از در هال ک اومد تو صدام زد

    خاله زکیه

    خاله زکیه

    گفتم بیا اینجا

    قبل اینکه بیاد داخل گفت خاله چشماتو ببند منم بستم

    گفت دستتو بیار جلو

    دستم و جلو بردم

    ی چیزی گذاشت تو دستم وقتی چشامو باز کردم دیدم ی شال خوشگل با گلهای بابونه برام خریده

    و با عشق داره نگام میکنه

    خیییلی ذوق کردم گفتم مررررسی عزیزم و بوسیدمش

    گفتم خدایا شکرت بخاطر این عشقی ک داری بهم میدی

    ماماناش ک شب اومد گفت باهم رفتیم تو ی مغازه شال فروشی از فروشنده پرسیده شالهاتون چنده

    و ب مامانش گفته میخوام برای خاله ام با پول خودم شال بخرم

    گویا 40 تومن پول داشته ک خواهرم آروم ب فروشنده گفته بهش بگو قیمتش 20 تومنه ،خودم بقیه اشو بهت بدم

    ک فروشنده هم همکاری کرده بود باهاش و بقیه پولشو بهش پس داده بود

    گفت نمیدونی چقد ذوق داشته تا برات شال بخره

    مادرم هم ک همراهشون بود ی شال کرم خوشرنگ برام گرفته بود

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    عاشقتمم بخاطر این نشانه ها

    ک داره بهم میگه مسیرت درسته

    فقط ادامه بده

    سپاسگزارم از استاد عزیزم و همگی عزیزانم بخاطر کامنتهای پراز آگاهی تون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      طیبه گفته:
      مدت عضویت: 995 روز

      به نام ربّ

      سلام زکیه جان

      چقدر این جملاتت برام آشنا بود

      من اومدم سایت و پاسخ آقای ابراهیم رو برای رد پای خودم رو بخونم ،نمیدونم چی شد هدایت شدم به کامنت شما و عکستونو که دیدم گفتم بذار ببینم زکیه جان چی نوشتن

      و یاد تک تک حرفایی که برای ردپام نوشته بدین افتادم اینکه گفتین خواهر زاده تون اومده و براتون تو حیاط هدیه داده

      اینکه جریان خواهرزاده تون رو برام نوشتین و چند روز قبل تر ،برای من نشونه بود

      و الان که دوباره اومدم ردپای شمارو بخونم حتی قبل خوندن یاد ردپای شما و خواهرزاده تون افتادم و وقتی ادامه دادم نوشته های پر از عشقتون رو ،با لبخندی عمیق میخوندم

      که رسیدم به این جملات

      دوباره هدیه خاص و ناب

      دوباره عشق

      دوباره یه پیام برای من :

      قبل اینکه بیاد داخل گفت خاله چشماتو ببند منم بستم

      گفت دستتو بیار جلو

      دستم و جلو بردم

      ی چیزی گذاشت تو دستم وقتی چشامو باز کردم دیدم ی شال خوشگل با گلهای بابونه برام خریده

      و با عشق داره نگام میکنه

      خیییلی ذوق کردم گفتم مررررسی عزیزم و بوسیدمش

      گفتم خدایا شکرت بخاطر این عشقی ک داری بهم میدی

      چقدر خدا دقیق داره میچینه

      چقدر هدایت هاش حساب شده هست

      البته که طبق باورهایی که میسازم داره هدایتم میکنه

      خدایا شکرت

      بهترین های خدا به شکل شادی و سلامتی و آرامش و نوری از بی نهایت عشق و زیبایی و ثروت در زندگیت جاری باشه زکیه جانم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      ابراهیم گفته:
      مدت عضویت: 1696 روز

      سلام زکیه عزیز

      همون خدایی که از هیچ ما رو آفرید،همون خدایی که زکریا رو در سن پیری و خانم نازا بچه دار کرد،همون خدایی که مریم رو بدون شوهر فرزند دار کردن

      برای خدا راحته

      خیلی لذت بردم از کامنت قشنگت و هدیه خدا بهت که روسری بوده رو نشانه ای میبینم برای درخواست‌های بزرگ آینده و ایمان بهش.

      تنها چیزی که ما کم داریم ایمان به الله هست.هنوز تو ذهنمون جایگاه خدا کوچیکه.

      هنوز خدا رو حتی به اندازه پدر مادر هامون شکرگزاری نمیکنیم.

      خدایا شکرررت به خاطر هدیه زیبایی که به زکیه دادی.

      کامنتتون پر از آگاهی بود

      براتون آرزوی سعادت دنیوی و اخروی دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        زکیه لرستانی گفته:
        مدت عضویت: 2030 روز

        بنام رب هدایتگرم

        سلام ب ابراهیم عزیز

        سپاسگزارم بخاطر نقطه ی آبی پراز انرژی و عشقی ک برام فرستادین ،دربهترین زمان بدستم رسید

        الهی صدهزار مرتبه شکرت

        همین یکی دوساعت قبل داداشم ،مادر و پدرم اصرار داشتن ک من دست از سراین مسیر و استاد عزیزم بردارم

        با اولشون نیست و بارآخرشون هم نخواهد بود،ولی من مسیری رو ک هدایت شدم بهش هرگز رها نمیکنم اگه کل مردم دنیا باهم بگن مسیرت اشتباهه و داری گمراه میشی،نمیدونی داره چی ب سرت میاد

        من حرفشون رو باور نمیکنم ،قلبم داره بهم میگه مسیرت درسته ،خداوند از طریق استادم داره منو هدایت میکنه، داره هربار درکم و بیشتر میکنه و ایمانم و قوی تر و آرامشم و بیشترو

        روابطم و بهتر و..

        خدایاشکرت بابت این همزمانی زیبا ک یکبار دیگه برام رقم زدی.

        چقددد حواست ب من هست

        چقد عاشقانه داری هدایتم میکنی و بهم میگی بنده ی عزیزم من باتوام ناراحت نباش از حرف بقیه

        اونا در مدار دریافت این آگاهی ها نیستند اونا نمیدونن استاد من چقددد آدم توحیدی پاک و درستیه

        چقد موحد و یکتاپرست هست

        من هیچی جوابشون و ندادم هیچی

        من نمیتونم کسی و تغییر بدم و هیچ قدرتی ندارم برای اینکه کسی و متقاعد کنم ک مسیرم درسته

        مث حضرت نوح ک نتونست فرزندش رو پاره ی تنش و ب این مسیر بیاره

        و خداوند سیستمه ک فقط داره پاسخ میده ب فرکانسهای ما

        و درپاسخ ب درخواست حضرت نوح برای نجات فرزندش میگه جاهل نباش اون از اهل تو نیست همفرکانس تو نیست

        خانواده ی من کسیه ک همفرکانس منه

        همدار با منه

        و هیچ کسی هم هیچ قدرتی نداره ک تاثیری تو زندگی من بزاره ک منو خوشبخت یا بدبخت کنه

        من فقط مسئول زندگی خودمم،مسئول اعمال و رفتار و فرکانس خودم

        من مجرد ب ابن دنیا اومدم و مجرد هم برمیگردم

        الهی صدهزار مرتبه شکرت

        ب لطف خدا امروز روز پنجمی هست ک تونستم روزه بگیرم

        خیلی جالبه قبلا ک روزه میگرفتم چقد انرژیم کم بود همه اش میخوابیدم و احساس ضعف داشتم با اینکه برای سحر هم بیدار میشدم و کلی هم چیزای شیرین میخوردم

        ولی امسال فرق داره همه چی،انرژی من خیلی بیشتر و سحر اصلا بیدار نمیشم ک چیزی بخورم فقط روز دوم بیدار شدم و تخم مرغ آب‌پز خوردم ک همون صبح گشنه ام شد

        حسم گفت ک صبح چیزی نخور فقط آب بخور

        الان فقط شام میخورم و انرژی من خداروشکر بیشتره چون باورهای من ی کم تغییر کرده درمورد سیستم بدن و مواد قندی و اینکه بدن من خیلی قوی هست

        این خودش نتیجه اس

        اینکه من تغییر کردم و خییلی کم پیش میاد ک

        با پدر بحث کنم و نخوام متقاعدش کنم ک حرف من درسته ،این نتیجه اس

        اینکه دیگه فکر نمی‌کنم من قربانی تصمیم ها و انتخابهای اشتباه پدر و مادر و خانواده ام هستم خودش نتیحه اس

        اینکه رابطه ام باخداوند بهترشده،میتونم قرآن بخونم بدون اینکه احساسم بد بشه و احساس گناه کنم این خودش نتیجه اس

        اینکه عشق دریافت میکنم از اطرافیانم و احساس بهتری دارم نسبت ی خودم این ی نتیجه اس

        اینکه تونستم با تجسم گوشی ک دوسداشتم و آرزوم بود الان دارم تایپ میکنم باهاش

        این خودش نتیجه اس

        اینکه درخواستهام ب راحتی پاسخ داده میشه خودش نتیجه اس

        الهی صدهزار مرتبه شکرت

        عصری تو باغچه مون بودم داشتم پیازچه هایی ک کنده بودم و پاک میکردم ک خواهرزاده ام کیان اومد با ی پلاستیک دستش ک کلی کنار خوش رنگ و لعاب توش بود باعشق بهم داد گفت بخور ازش

        کلی ذوق کردم و تشکر کردم ازش گفتم روزه ام کیان بعد از اذان میخورم

        گفت عععع!!!!!

        یکی بخور اشکال نداره خییلی خوشمزه اس هاااا خخخخخخ

        گفتم خدایا شکرت بخاطر اینکه دلها رو برام نرم میکنی و بهم عشق میدی

        الهی صدهزار مرتبه شکرت

        سرشب داداشم گفت امشب چهار شنبه صوری هست گفتم ععع نمیدونستم خواستم آتیش روشن کنم گفت تو ک وقت نمیکنی همه اش عباسمنش گوش میدی،ب حرفش اهمیت ندادم

        فقط میخواستم آتیش درست کنم تا تجربه کنم لذت آتیش درس کردن رو

        ی کم چوب و منقل و آوردم و طبق چیزایی ک تو سریال زندگی دربهشت یاد گرفتم، اومدم ی کم چوب نازک اول آتیش زدم بعد آروم آروم هی بهش چوب اضافه کردم و بعد درست شد ب چ راحتی کلی لذت بردم و خودم و تحسین کردم

        و آتیش ک آماده شد چند دقیقه نشستم نگاش کردم چقددد زیبا بود شعله های قرمز و زرد و نارنجی آتیش

        همون آتیشی ک خداوند سرد کرد برای ابراهیم ،و یاد حرف استاد افتادم ..

        ک خداوند خود آتیشه، خداوند مث آبه ک ب شکل ظرف تو درمیاد

        ب شکلی ک تو بهش میدی درمیاد

        هرجور ک بسازیش ب همون شکل می‌شود برای تو

        الهی صدهزار مرتبه شکرت سپاسگزارم دوست عزیزم مرررسی ک برام نوشتی و باعث شدی ایمانم قوی تربشه

        باعث شدی ک دست ی قلم بشم و بیاد بیارم ک چقددد زیباست خداوند و هدایت هاش خدا خیر دنیا و آخرت و نصیبتون کنه آن شالله

        تنها چیزی که ما کم داریم ایمان به الله هست.هنوز تو ذهنمون جایگاه خدا کوچیکه

        همون خدایی که از هیچ ما رو آفرید،همون خدایی که زکریا رو در سن پیری و خانم نازا بچه دار کرد،همون خدایی که مریم رو بدون شوهر فرزند دار کردن

        الهی صدهزار مرتبه شکرت رب العالمین

        مرررسی ازت دوست خوبم

        ردپای 28اسفند1403

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    علی انرژی گفته:
    مدت عضویت: 1101 روز

    به نام خدا و با سلام

    الان که این متن رو خوندم دراز کشیده هستم چون نمیتونم مثل همیشه تندتند راه برم و بدوم و فوتبال و … ،

    چون پام پیچ خورد تو فوتبال و احساس کردم پام کنده شد و روز بعدش هم به چه دلیلی نمیدونم ولی بیهوش و بیمارستان … اینا رو کامل نمیخوام بگم چون منفی هستن و واقعا هم خودم زیاد بهشون توجه نکردم و حسم رو بد نکردم حتی همون زمانی که دکتر باسرنگ 20 داشت خون رو توی پام می کشید بیرون عین خیالم نبود و حالِ خودم رو بدنکردم به خاطر این اتفاق … ،

    موقعی که یکی از دوستان اومد بردم دکتر از اتفاقاتی گفت که نمی خواست و از من خواست چیزی بگم ، منم یه خورده طبق حرفای استاد و قانون بهش گفتم ،

    گفتم که همه ی اتفاقات باتوجه به افکار و فرکانس های خودمونه حتی همین پای خودم که اینطور شد … گفتم اما ما نباید با این اتفاقات حال خودمون رو خراب کنیم و نباید مرورشون کنیم توی ذهنمون و نباید به هر کسی می رسیم از این اتفاقات ناجالب بگیم تا خودشون کم کم حذف بشن و …

    خلاصه به مقصد که رسیدیم یه تماس خوب و یه پیام عالی اومد برام …خداروشکر کردم نه فقط به خاطر اون تماس و پیام ، بیشتر به خاطر اینکه خدا سریع مهرتایید رو زد پای حرفام و امضا کرد …

    بهش گفتم بیا اینو نگاه کن ، گفتم شاید حرفامو درک نکردی ولی چون ازم خواستی حرف بزنم و زدم و تو هم حتما یه روزی اینا متوجه میشی ان شاالله ، بهش گفتم ببین این مهر تایید خدا برای حرفام بود ، در همین چنددقیقه و چقدررررر سریع ،

    گفتم قانون سریع کار می کنه ، حالت خوب باشه اتفاقاتِ خوب میفته …

    گفتم شاید این یه چیز کوچیک باشه اما برای من خیلی بزرگه …

    گفتم قانون خدا تغییر نمی کنه …

    حالا اینا بماند … اینارو گفتم چون امروز رسیدم به این مقاله ی بالا وگرنه چیزی نداشتم تو سایت بگم چون من نسبت به بقیه خیلی خیلی کمتر دارم روی قانون کار می کنم ، چون من محصولی نخریدم ،چون من اگه محصولی هم می خریدم طبق شرایطم ( شایدبگیدبهونه ست این ) شاید خیلی خیلی کمتر میتونستم روی محصول کار کنم و نتایجم برای حتی خونوادم قابل لمس نباشه … ولی به میزان کم که دارم کار میکنم و سعی می کنم خودم رو کنترل کنم به همون میزان کم هم تقریبا دارم نتیجه می گیرم و اوضاع بهتر میشه ،دقیقا مثل دیروز که حال خودم رو بد نکردم …

    یه مدتی کلا توی فکر بودم که اتفاقی بیفته و یه محصولی بخرم حتی اگر کم کم کار کنم روی محصول ،

    بعد هی میگفتم اگه شد بخرم کدوم رو بخرم و …

    بعضی وقتا می گفتم 12 قدم رو بخرم ،چون هم کم کم پولش رو طبق دوره پرداخت می کنم و هم مطمئنم از خیلی چیزا میگه چون از قرآن و همه چیز داخلش هست …

    خلاصه نخریدم به هر دلیلی …

    تا اینکه این دوره اومد ، گفتم درسته این دوره فعلا آخرین دوره روی سایته و شاید اشتباه باشه که اول اینو بخرم ولی بی دلیل نیست و اگه بتونم حتما اینو میخرم، طبق چیزای اندکی که خوندم راجع بش و معرفی های استاد و قرآن و خدا و اینا که داخل این دوره هست ، و طبق اتفاقی که دیروز افتاد ، و اینکه طبق این مقاله که خوندم و زمانی خوندم که کلمه ی سلامتی داخلش بود و من هم فعلا پام اینجوره و چند سال پیش و حالا دارن میگن چرا سفیدیه چشمات زرده و … ،

    طبق اینا و احساسم گفتم باید این محصول رو بخرم حتی اگر کم کم پیش برم و حتی اگه کم کم عمل کنم …

    وحالا بعد از این نوشته ها میگم که با این کارتی که میخوام خرید بزنم که کمتراز 7 تومن داخلشه خخخخخ ولی میزنم چون باید بزنم ، چون حس خوب مهم تره ، چون درک کردن قانون مهم تره ، چون سلامتی مهم تره ، چون خدا از بی نهایت راه مطمئنم بهم سود میرسونه و این بارها اتفاق افتاد … چون احساس میکنم این دوره شاید باعث بشه کم کم بقیه رو هم بتونم بخرم و عمل کنم بهشون اگه زنده بمونم

    ان شاالله ،

    بعد از این پیام خرید میزنم ،

    ان شاالله که همه سالم و شاد و ثروتمند باشید،

    براتون آرزوی بهترین ها رو دارم و سال جدید رو پیشاپیش به همه تبریک میگم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای: