اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من باید دلیل اینکه تاخیر داشتمو اول بگم بدونه ارتباط با نشانه امروزم.
بین شب دوازدهم تا سیزدهم چهار روز فاصله افتاد ک مریض بودم.(توی تمام مدتی که حالم نوسان داشت حتی یک لحظه ام ناسپاسی نکردم) خداروشکر.
توی اون لحظه هایی که اذیت میشدم با خودم حرف های استاد و مرور میکردم ( اگر به مرحله پذیرش برسی،بعدش میتونی تحمل کنی و ردش کنی،تموم اون لحظه هایی که میکردم وای دیگه بدتر از این نیست هی سعی کردم ذهنمو هدایت کنم به اینکه بازم شکر بگم)
توی تموم لحظاتش،هرثانیه از خدا هدایت میخواستم که چی بخورم برام بهتر باشه ،چیکار کنم برام بهتر باشه،خداروشکر با گوش دادن به الهاماتم زودتر بهبود پیدا کردم.هنوز خیلی ذهنیت و افکارم کار دارن اما من در همین حدم ک دارم میبینم از خودم،از اینکه آدم سپاسگزار تری دارم میشم نسبت به شرایط،نسبت به هرچی،این برام خیلی با ارزش تره.خدایا شکرت
سپاسگزارم ازتون استاد بابت این حس سپاسگزار بودن که مفهومشو بهمون یاد دادین :)
مادرشوهرم هر وقت در مورد مشکلات مالی صحبت میشد، در مورد هر دو پسرش میگفت که بچه های من کم روزی هستن و به جاش خدا بهشون سلامتی داده!!! من واقعا نمیدونستم از این حرف باید خوشحال باشم به خاطر سلامتی یا ناراحت باشم برای روزی کم،،
ولی در واقع بیشتر ناراحت میشدم، سالها این حرفو شنیدم از ایشون، فکر میکرد که منو قانع کنه اگر پولدار نیستین ولی سلامتی دارین، بقیه همش مریضن یا اختلافات خانوادگی دارن ، ببین خوشبخت نیستن و مثال هایی این مدلی…
واقعیت اینه که من پذیرفته بودم این رو و میگفتم عیبی نداره به جاش سالمیم، اما آزارم میداد،، تصورم این بود که اونایی که ثروتمندن یا مریضن یا ارتباط عاطفی خوبی ندارن، یا به هر حال یه جوری ناراحتن…
پارسال ما خونمون رو جابجا کردیم، من به این موضوع باور داشتم که جابجایی یه سری تغییرات خوب همیشه همراه داره، خونه ی جدید به لطف خدا خوش روزی بودو من انرژی خیلی خوبی ازش میگرفتم و اینو جلوی همه میگفتم که خونمون خیلی اومد داره برامون و بابتش هم شکرگزاری میکردم هم خیلی خوشحال بودم،، خیلی اتفاق های خوبی برامون افتاد و از لحاظ مالی کمی پیشرفت کردیم، تو این حین با شما آشنا شدیم و وقتی به فایل هاتون گوش میکردم، یه بار به همسرم گفتم که ببین فلان باور مخرب سالها ترمز ما بودو چقدر بابتش اذیت شدیم چون فکر میکردیم به قول معروف گنجشک روزی هستیم..
الان خداروشکر میکنم که هر روز بیشتر یاد میگیرم و روی خودم کار میکنم و یاد گرفتم هر باوری که آزارم میده و به نفعم نیست باور مخربه و بزارمش کنار و جایگزین براش بسازم….
من برای کودکان لباس میدوزم خیلی وقت نیست شروع کردم نتایجی هم نداشتم تا به الان ولی نگم از این ذهن آشفته عجله داره دنبال نتایج زودگذر تقلب میکنه از مسیر درست خارج میشه کیفیت رو فدا میکنه با عجله و احساس کمبودی که داره بیخ گوشم میگن از خیاطی پولدار نمیشی در صور تی من میبینم به راحتی دارن پول میسازن از این حرفه،نگم از نجواهای خودم که کار خودم رو قبول نداره یعنی ازمم تعریف کنن باور نمیکنم خودم درونن باور ندارم کارمو .سخت میدونم پول ساختن رو .خلاصه تمرکز گذاشتم روی مسیر درست با استمرار کار کردن روی باورهام که ثروت نعمت مثل اکسیژن فراوان مدار من پایین که نمیبینمش چقدر دلم میخواد کیفیت زندگیم بالا بره هر چی میخوام به راحتی بخرم تو بهترین خونه زندگی کنم بهترین ماشین رو داشته باشم با همین مقدار ورودی سعی میکنم به خودم برسم وقتی ناخن هامو درست میکنم چه قدر احساسم خوبه نیاز زندگیمو به راحتی بهترین کیفیت در حد توان تهیه کنم و دیگه اینکه در رابطه با باور فراوانی کمبود و عجله اذیتم میکنه و نجوایی که اگه با کیفیت بخرم همسرم گیر میدم بابت خرج کردن دلم میخواد این قدر دربیارم تمام هزینه هامو خودم بدم با احساس خوب و میدونم پول در گردش دوباره میاد پول ساختن راحت پول ساختن خوبه و یه باور محدود دیگه پیدا کردم دیده شدن رو دوس ندارم یادم دوران نوجوانی حتی اندامم قائم میکردم غوز مینشستم برجستگی بدنم تو توجه نباشه من فهمیدم دوس ندارم دیده بشم و پولدار شدن باعث میشه دیده بشم و با این باور پول رو نمیخوام
من علاقه دارم به این کار با عشق میدوزم منتظر نتیجه هم نیستم کارمو بهتر میکنم هر سری و مشتری برای من هست باید برم تو مدارشون و کار من ارزشمند حقیقتا بهم میگن باید کم بدی قیمتا رو تا ازت بخرن دیده بشی اما کارم ارزشمند زحمت داره وقتی میبینم ناخن کار تو یه ساعت کار ذهنی سختی هم نداره یک تومن در میاره منی که این لباسا کلی وقتمو میگیره چرا باید کمتر بدم به خاطر اینکه عجله کنم مشتری بیارم برا خودم نه صبر میکنم اون مشتری هایی که میخوام قدر کارمو میدونن بیان من فقط با لذت می دوزم و ارزش کارمو به خاطر عجله و کمبود پایین نمیارم
من هم یک تجربه بگم از باور کردن یک موضوعی رو که این تجربه من نشون میده تمام گفته های ویدئو حقه..
خب اولین باری که درس فیزیک رو داشتیم اول دبیرستان بود با اینکه من عملا از ریاضی و حل مسئله خوشم نمیومد و همیشه نمراتم پایین بود تو این درس ها ولی تو اول دبیرستان نمیدونم بر چه اساس گفتم درس فیزیک من توش قوی هستم و برام کاری نداره حل مسائل فیزیک همین باور نه تنها تو اون سال فیزیک رو با نمره خوبی قبول شدم تا آخر دانشگاه همیشه تو فیزیک نمراتم بالا بود
و علاقه مند شده بودم بهش میگفتم من عاشق درس فیزیکم
واقعا چه چیزی رو باور کردیم؟ همان رو در واقعیت زندگی تجربه و زیست خواهیم کرد..
دوباره یاد یک جمله از شما افتادم که این دنیا خر تو خره هرچی رو که باور میکنی همون میشه واقعا حقه انگار وقتی باور میکنی ذهنت تغییر میکنه و رفتارو اعمال و روحیت هم متفاوت میشه و نتیجه خلق میشه..
و الان باوری که دارم میسازم و حق هم هست اینکه من شمعِ پول سازی دارم پول هرجا هست من میفهمم بوشو میفهمم حسش میکنم و من پولسازم
من از بچه گی یک احساس خود کم بینی داشتم و همیشه احساس میکردم و باور داشتم بقیه از من بهترن .هنوز هم گاهی سرو کله ش پیدا میشه ولی من سعی میکنم با خودگویی مثبت جلوشو بگیرم.
من بدون هیچ دستاوردی ارزشمندم .
من لیاقت این رو دارم که پول و ثروت از راههای اسون به سمتم بیاد.
و فایل رو که گوش میدادم یاد اوایل کارم افتادم حدود 14 سال پیش یادمه سالن زده بودم و مشتریم کم بود به مادرم گفتم بره واسم کتاب باز کنه و اون خانومه طالع بین به مادرم گفته بود که دخترتون رزویش کمه و این حرف خیلی اون زمان منو ناراحت کرد و به فکر فرو برد و من اون حرف رو باور کردم .و با خودم میگم شاید من که اون زمان نتیجه میگرفتم ولی به سختی و از نتیجه زیاد راضی نبود به خاطر همین باورها بوده.
روزی هر کس دست خودشه
اگر خدارو باور کنم و ارزش خودم رو بدونم رزق و روزی فراوان به سمتم میاد
من ارزشمندم و دست به خاک بزنم طلا میشه .
من خیلی خوش روزی هستم .
باور بعدی که بهم ضربه میزنه و وقتی میاد سراغم خودم میفهمم که حالم بد میشه اینه که جا و مکان سالن الانم خوب نیس و نمیتونم اینجا به اون موفقیتی که میخوام برسم .
عوامل بیرونی هیچ نقشی در موفقیت من نداره مگر اینکه من باورش کنم پس من در همین مکانی که هستم انقدر پر مشتری و پر روزی میشم که همه تعجب کنن.
من در هر مکانی باشم خداوند از جایی که فکرش رو نمیکنم برام مشتری میفرسته
همین دیشب مصاحبه اقای قلعه نوعی سرمربی تیم ملی رو میخوندم که میگفت ما در جام جهانی فوتبال تو امریکا 4 امتیاز کسب میکنیم من نمیدونم با این امتیاز میشه صعود کرد یا نه ولی میدونم باور کلی تیم ملی اینه و شک ندارم که همینم میشه با خودم میگفتم کاش سرمربی تیم ملی میگفت ما قطعا به مرحله یک هشتم صعود میکنیم واقعا مهمه چی رو باور میکنیم
مثال دیگه من یکی از دوستانم خیلی سال پیش اصرار کرد پیش یه دعا نویس بریم که میگفت خیلی کارش درسته و بگه ایندمون چی میشه به دوستم گفت تو ثروتمند میشی تو سرنوشتت پول زیاد میبینم و جالبه چند سال بعد دوستم پولدار شد به من گفت تو سرنوشت توکارمندی نمیبینم چون من خیلی تمرکز داشتم استخدام بشم و جالبه من بالای 20 بار استخدامی شرکت کردم با وجود نمرات بالا استخدام نشدم حالا این باور که بهم کمک کرده چون باور دارم کارمندی بخور و نمیره و من خیلی انتظارم بالاست از خودم
باور دیگه که کمکم کرده این بوده که من باور دارم پول در اوردن و کار کردن خیلی راحته به خاطر تکنولوژی که هر روز رشد میکنه نمیدونم دقیقا چی شده این باور تو من به وجود اومده فکر کنم یه دلیلش اینترنت و کامپیوتر باشه چون من از خیلی کوچیکی با اینا اشنا شدم جایی که هیچکس دسترسی نداشت و همه تعریف کردن و من باور کردم و بعدا فهمیدم خیلی ها از اینترنت راحت پول در میارن و جالبه الان خیلی کار راحتی دارم فقط با تلفن و اینترنت پول میسازم
من یک سوال داشتم شما در این فایل میگین مهم نیست اون باور چی باشه هر چی باشه همون میشه و نگاه نکنید به درستی و نادرستی موضوع الان مثلا من عاشق فست فود و غذا های مضر هستم و بیام بگم مهم نیست دکترا و بقیه میگن اون غذا بده من این باور ایجاد میکنم این غذا ها به سلامتی من کمک میکنه و هر روز برای بدن تو بهتر هست و چون من با این غذا ها خوشحال میشم بیام باور هامو عوض کنم این غذا ها خوبه…؟
سلام استاد داشتم این فایل رو گوش میدادمچه قدر خوب بود ممنون ازتون.
یه باوری که من فهمیدم دارم توی کسب و کار اینترینتی که میخوام راه اندازی کنم اینه که باید حرفه ای سئو کار کنم و باید سوشال مدیا قوی کار کنم که بتونم ترافیک جذب کنم . یادگیری جز ارکان کار هست ولی دلیلی برای شروع نکردن نیست .
و باید اینو به نظرم درست کنم ولی نمیدونم راستش دوباره فکر میکنم یادگیری کارهایی که مربوط به حرفه ام باشه لازمه
از اون طرف هم میگم مخاطب خودش راهش خودش رو پیدا میکنه.
یه سوال دارم استاد واقعاچجوری وقت میکنید اینهمهههههههه کامنت رو بخونید؟
چه باورهایی دارم؟
هنوزم باورم اینه اگه ثروتمندشم میشم کمیته امداد،همسرم دیگه پشتکاربه خرج نمیده تلاش نمیکنه برای زندگیمون وپول درآوردن ومتکی میشه به من وکل هزینه های زندگی میوفته رو دوشم،
خیلس ترس های واهی دارم ازثروت
ازاینکه اگه ثروتمندشم متکبرومغرورمیشم اینکه وقتی همه چی توزندگیم داشته باشم میشم یه آدم به دردنخورومرفه بی دردوتن پرور که دیگه هدف براش معنی نداره که بخوادتلاشی کنه وزندگی برام پوچ وبی معنی میشه وذهنم پس میزنه که چی همه چی داشته باشی !که چی اگه قراربود همه چی بروفق مرادت باشه که چرااصلا این دنیااومدی زندگی بدون سختی وتلاش مگه میشه مگه به دردمیخوره؟
چون ازبچگی خیلی سختی کشیدم کوچکترین چیزهارو باسختی بدست آوردم پوستم کَنده شده
الان زجروسختی کشیدن توذهن من متردافه با خوشبختی وسعادت
مثلا هنرازبچگی تووجودم بوده وهست وعلاقه دارم ولی ذهنم اصلا اجازه نداده تابحال به سمتش برم چه برسه به عنوان شغل ومنبع درامد نگاکنم
چون توذهن من هنرکه سختی نداره بدو بدو نداره پس=به دردنمبخوره تهش پوچی میاره
بااینکه تودوره هاتون هسدم مثلا همین ستاره قطبی رو انجام میدم هرچی بیشترتمرین میکنم وخواسته هام بیشتروبیشترتیک میخوره مغزم چنان حالمو بدمیکنه ومقاومت میکنه نمیذاره ادامه بدم وخواسته های بیشتری بدست بیارم
راستش حالت تهوع میادسراغم ازاینهمه اجابت خواسته
مدام توذهنم این میاد چه دنیای مسخره ای به هرچی میخوای میرسی اونم بدون سختی کشیدن اصلا دنیاپوچ وبی معنی میشه وسست وبی حوصله وافسردگی میادسراغم
این عادت مسخره رو ذهن من داره که یادگرفته توراه خواسته اش بایدجزغاله شه ازشدت تلاش بعدش تانصف بهش برسه نه همش
خیلی باورهای منفی دیگه ای هم دارم که هرچی جلوترمیرم بهش میرسم
موضوعاتی که باور کردم و اتفاق افتاد (باورهای قدرت مند کننده)=
1_ از کودکی وضعیت مالی خوبی نداشتیم و من هم در حد توان کار میکردم و سعی میکردم به این اوضاع بد و متشنج خانواده کمتر توجه کنم . عاشق سفر بودم ولی عملا سفر های کوتاه فقط اتفاق می افتاد. اما نپذیرفته بودم که نمیشه و هر طوری بود اردوهای مقطع راهنمایی و دبیرستان رو تلاش کردم که بدست بیارم و همه رو رفتم . شور و شوق سفر اینقدر بود که گاهی شرایطش رو نیاورده بودم اما چون خیلی اصرار میکردم ،من رو میبردند . من باور کرده بودم که اوضاع همین جوری نمیمونه و فقیر بودنمون دلیل بر مسافرت نرفتن یا اردو نرفتن نیست. هر چقدر بزرگتر شدم و پول ساختم و خودم رو آزادتر کردم، تونستم مسافرتهای زیاد تری برم و طوری شد که من در سال 1402 بیش از 4 ماهش در سفر بودم.
2_ من به خاطر عزت نفس پایین و تحقیرهای که شده بودم ، درس خوندنم در دوره ابتدایی خیلی قوی نبود. راهنمایی کمی بهتر شدم. دوران هنرستان خیلی بهتر شدم چون به شهر دیگه ای رفته بودم. دانشگاه که بازم استان خودم رو عوض کردم ، عالی تر شدم در عین حالی که لابه لای درس خوندن تقریبا همیشه کار ساختمانی هم میکردم. من در آزمون دانشگاه برای المپیاد کشوری برگزیده شدم و در المپیاد کشور نفر 40 شدم. من باور کرده بودم که شرایط میتونه بهتر بشه و وقتی همزمان درس میخونم و کار میکنم موفق ترم چون پول میسازم و در حوزه درسی خودم کار هم میکنم و باور کرده بودم که من ارزشمند هستم. در حدی که تونستم این باور رو بسازم ، نتیجه درسی رو گرفتم و با معدل 18 فوق دیپلم گرفتم و نفر دوم کلی رشته خودمون شدم.
3_ وقتی میخواستیم خونه بخریم ، یه دوره رشد شخصی حضوری رو شرکت کردم که خیلی بهم انرژی داد و باور کرده بودم که اهدافم رو بنویسم اتفاق میفته و اون موقع چالش خرید خونه داشتیم و نوشتم و بعد 10 روز خونه خریدیم با یک شرایط عالی. این باور که بنویسی و اتفاق میفته کمکم کرد برای هدف های بعدی مثل گرفتن کارت پایان خدمت.چون واقعا هیچ راهی برای گرفتنش در ذهنم نداشتم و فقط تجسم میکردم که پایان خدمت معافی دارم. این هدف یک سال طول کشید ولی هیچ زحمت خاصی براش نکشیدم. مادرم پیگیری کرد و به صورت معجزه آسا اتفاق افتاد. این باور رو داشتم که من که خدمت نمیرم و وقت تلف کنی و باید اینم مثل خرید خونه راحت اتفاق بیفته رو تکرار میکردم
4_از کودکی عشق فوتبال بودم و خیلی بازی میکردم و بازیم خوب بود و چون با اخلاق بودم و آرامش داشتم، اکثر مواقع ،تیمی که من در اون بودم برنده میشد. این مهارت فوتبال و آرامش و اخلاق خوب و لذت بردن واقعی از فوتبال، این باور رو در من ساخته بود که تو برنده میشی و برنده واقعی کسیه که تمام تلاشش رو بکنه و لذت ببره و با اخلاق بازی کنه و اگه هم ببازی ، تمام تلاشت رو کردی و با اخلاق حرفه ای بازی کردی ن با اوغات تلخی و جر و بحث.
5_ برای کنکور من خیلی درس نمیخوندم چون درسهای تخصصیم خوب بود چون تحلیلی بود و دروس عمومی رو علاقه نداشتم چون حفظی بود. درسهای تخصصی ضریب 15 داشت و دروس عمومی ضریب 1 داشت. این باور در من ایجاد شده بود که تو که دروس تخصصی رو خوب هستی ، راحت کنکور قبول میشی و این اتفاق به راحتی 3 بار افتاد که همه رو دانشگاه دولتی قبول شدم.
6_ چون از کودکی کار میکردم و کارهای مختلفی رو انجام دادم ،این باور در من ایجاد شده بود که کار پیدا کردن راحته و در سن بالا تر که مهاجرت هایی داشتم، کار پیدا کردن برام آسون تر شد. هر شهری رفتم به راحتی کار مورد علاقه رو پیدا کردم و به جایی رسیدم که برای خودم کار میکردم و 10 برابر یه آدم عادی پول میساختم.
7_ از کودکی باور مخربی در مورد سلامتی نداشتم و تقریبا سالی یکی دو بار سرما میخوردم. باوری که بعد ها فهمیدم این بود باور کرده بودم که ژن ما ژن قوی هست و مریض نمیشیم و قوی هستیم. دوره سلامتی رو که کار کردم که دیگه هرگز سرما نخوردم و هیچ ویروسی نگرفتم به لطف خدا و ابن باور قوی تر شده که تو در هر شرایط زمانی و مکانی ، بدنت سالم سالم خواهد بود
سلام خدمت استاد عزیز و مریم جان.
روز شمار ( شب سیزدهم )
من باید دلیل اینکه تاخیر داشتمو اول بگم بدونه ارتباط با نشانه امروزم.
بین شب دوازدهم تا سیزدهم چهار روز فاصله افتاد ک مریض بودم.(توی تمام مدتی که حالم نوسان داشت حتی یک لحظه ام ناسپاسی نکردم) خداروشکر.
توی اون لحظه هایی که اذیت میشدم با خودم حرف های استاد و مرور میکردم ( اگر به مرحله پذیرش برسی،بعدش میتونی تحمل کنی و ردش کنی،تموم اون لحظه هایی که میکردم وای دیگه بدتر از این نیست هی سعی کردم ذهنمو هدایت کنم به اینکه بازم شکر بگم)
توی تموم لحظاتش،هرثانیه از خدا هدایت میخواستم که چی بخورم برام بهتر باشه ،چیکار کنم برام بهتر باشه،خداروشکر با گوش دادن به الهاماتم زودتر بهبود پیدا کردم.هنوز خیلی ذهنیت و افکارم کار دارن اما من در همین حدم ک دارم میبینم از خودم،از اینکه آدم سپاسگزار تری دارم میشم نسبت به شرایط،نسبت به هرچی،این برام خیلی با ارزش تره.خدایا شکرت
سپاسگزارم ازتون استاد بابت این حس سپاسگزار بودن که مفهومشو بهمون یاد دادین :)
به نام خداوند مهربانم
سلام استاد جان و دوستان عزیز
یکی از این باورهای بسیار مخرب من این بود؛
مادرشوهرم هر وقت در مورد مشکلات مالی صحبت میشد، در مورد هر دو پسرش میگفت که بچه های من کم روزی هستن و به جاش خدا بهشون سلامتی داده!!! من واقعا نمیدونستم از این حرف باید خوشحال باشم به خاطر سلامتی یا ناراحت باشم برای روزی کم،،
ولی در واقع بیشتر ناراحت میشدم، سالها این حرفو شنیدم از ایشون، فکر میکرد که منو قانع کنه اگر پولدار نیستین ولی سلامتی دارین، بقیه همش مریضن یا اختلافات خانوادگی دارن ، ببین خوشبخت نیستن و مثال هایی این مدلی…
واقعیت اینه که من پذیرفته بودم این رو و میگفتم عیبی نداره به جاش سالمیم، اما آزارم میداد،، تصورم این بود که اونایی که ثروتمندن یا مریضن یا ارتباط عاطفی خوبی ندارن، یا به هر حال یه جوری ناراحتن…
پارسال ما خونمون رو جابجا کردیم، من به این موضوع باور داشتم که جابجایی یه سری تغییرات خوب همیشه همراه داره، خونه ی جدید به لطف خدا خوش روزی بودو من انرژی خیلی خوبی ازش میگرفتم و اینو جلوی همه میگفتم که خونمون خیلی اومد داره برامون و بابتش هم شکرگزاری میکردم هم خیلی خوشحال بودم،، خیلی اتفاق های خوبی برامون افتاد و از لحاظ مالی کمی پیشرفت کردیم، تو این حین با شما آشنا شدیم و وقتی به فایل هاتون گوش میکردم، یه بار به همسرم گفتم که ببین فلان باور مخرب سالها ترمز ما بودو چقدر بابتش اذیت شدیم چون فکر میکردیم به قول معروف گنجشک روزی هستیم..
الان خداروشکر میکنم که هر روز بیشتر یاد میگیرم و روی خودم کار میکنم و یاد گرفتم هر باوری که آزارم میده و به نفعم نیست باور مخربه و بزارمش کنار و جایگزین براش بسازم….
از شما سپاسگزارم که چشمم رو باز کردین
خداروشکر برای وجودتون
به نام خداوند روزی دهنده
من برای کودکان لباس میدوزم خیلی وقت نیست شروع کردم نتایجی هم نداشتم تا به الان ولی نگم از این ذهن آشفته عجله داره دنبال نتایج زودگذر تقلب میکنه از مسیر درست خارج میشه کیفیت رو فدا میکنه با عجله و احساس کمبودی که داره بیخ گوشم میگن از خیاطی پولدار نمیشی در صور تی من میبینم به راحتی دارن پول میسازن از این حرفه،نگم از نجواهای خودم که کار خودم رو قبول نداره یعنی ازمم تعریف کنن باور نمیکنم خودم درونن باور ندارم کارمو .سخت میدونم پول ساختن رو .خلاصه تمرکز گذاشتم روی مسیر درست با استمرار کار کردن روی باورهام که ثروت نعمت مثل اکسیژن فراوان مدار من پایین که نمیبینمش چقدر دلم میخواد کیفیت زندگیم بالا بره هر چی میخوام به راحتی بخرم تو بهترین خونه زندگی کنم بهترین ماشین رو داشته باشم با همین مقدار ورودی سعی میکنم به خودم برسم وقتی ناخن هامو درست میکنم چه قدر احساسم خوبه نیاز زندگیمو به راحتی بهترین کیفیت در حد توان تهیه کنم و دیگه اینکه در رابطه با باور فراوانی کمبود و عجله اذیتم میکنه و نجوایی که اگه با کیفیت بخرم همسرم گیر میدم بابت خرج کردن دلم میخواد این قدر دربیارم تمام هزینه هامو خودم بدم با احساس خوب و میدونم پول در گردش دوباره میاد پول ساختن راحت پول ساختن خوبه و یه باور محدود دیگه پیدا کردم دیده شدن رو دوس ندارم یادم دوران نوجوانی حتی اندامم قائم میکردم غوز مینشستم برجستگی بدنم تو توجه نباشه من فهمیدم دوس ندارم دیده بشم و پولدار شدن باعث میشه دیده بشم و با این باور پول رو نمیخوام
من علاقه دارم به این کار با عشق میدوزم منتظر نتیجه هم نیستم کارمو بهتر میکنم هر سری و مشتری برای من هست باید برم تو مدارشون و کار من ارزشمند حقیقتا بهم میگن باید کم بدی قیمتا رو تا ازت بخرن دیده بشی اما کارم ارزشمند زحمت داره وقتی میبینم ناخن کار تو یه ساعت کار ذهنی سختی هم نداره یک تومن در میاره منی که این لباسا کلی وقتمو میگیره چرا باید کمتر بدم به خاطر اینکه عجله کنم مشتری بیارم برا خودم نه صبر میکنم اون مشتری هایی که میخوام قدر کارمو میدونن بیان من فقط با لذت می دوزم و ارزش کارمو به خاطر عجله و کمبود پایین نمیارم
هر سری کارمو بهتر بشه باورم به کارم بهتر میشه.
لیاقت فراوانی پول خوبه
سلام استاد دمتگرم حرفات حقه تماما..
من هم یک تجربه بگم از باور کردن یک موضوعی رو که این تجربه من نشون میده تمام گفته های ویدئو حقه..
خب اولین باری که درس فیزیک رو داشتیم اول دبیرستان بود با اینکه من عملا از ریاضی و حل مسئله خوشم نمیومد و همیشه نمراتم پایین بود تو این درس ها ولی تو اول دبیرستان نمیدونم بر چه اساس گفتم درس فیزیک من توش قوی هستم و برام کاری نداره حل مسائل فیزیک همین باور نه تنها تو اون سال فیزیک رو با نمره خوبی قبول شدم تا آخر دانشگاه همیشه تو فیزیک نمراتم بالا بود
و علاقه مند شده بودم بهش میگفتم من عاشق درس فیزیکم
واقعا چه چیزی رو باور کردیم؟ همان رو در واقعیت زندگی تجربه و زیست خواهیم کرد..
دوباره یاد یک جمله از شما افتادم که این دنیا خر تو خره هرچی رو که باور میکنی همون میشه واقعا حقه انگار وقتی باور میکنی ذهنت تغییر میکنه و رفتارو اعمال و روحیت هم متفاوت میشه و نتیجه خلق میشه..
و الان باوری که دارم میسازم و حق هم هست اینکه من شمعِ پول سازی دارم پول هرجا هست من میفهمم بوشو میفهمم حسش میکنم و من پولسازم
سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته گل
من از بچه گی یک احساس خود کم بینی داشتم و همیشه احساس میکردم و باور داشتم بقیه از من بهترن .هنوز هم گاهی سرو کله ش پیدا میشه ولی من سعی میکنم با خودگویی مثبت جلوشو بگیرم.
من بدون هیچ دستاوردی ارزشمندم .
من لیاقت این رو دارم که پول و ثروت از راههای اسون به سمتم بیاد.
و فایل رو که گوش میدادم یاد اوایل کارم افتادم حدود 14 سال پیش یادمه سالن زده بودم و مشتریم کم بود به مادرم گفتم بره واسم کتاب باز کنه و اون خانومه طالع بین به مادرم گفته بود که دخترتون رزویش کمه و این حرف خیلی اون زمان منو ناراحت کرد و به فکر فرو برد و من اون حرف رو باور کردم .و با خودم میگم شاید من که اون زمان نتیجه میگرفتم ولی به سختی و از نتیجه زیاد راضی نبود به خاطر همین باورها بوده.
روزی هر کس دست خودشه
اگر خدارو باور کنم و ارزش خودم رو بدونم رزق و روزی فراوان به سمتم میاد
من ارزشمندم و دست به خاک بزنم طلا میشه .
من خیلی خوش روزی هستم .
باور بعدی که بهم ضربه میزنه و وقتی میاد سراغم خودم میفهمم که حالم بد میشه اینه که جا و مکان سالن الانم خوب نیس و نمیتونم اینجا به اون موفقیتی که میخوام برسم .
عوامل بیرونی هیچ نقشی در موفقیت من نداره مگر اینکه من باورش کنم پس من در همین مکانی که هستم انقدر پر مشتری و پر روزی میشم که همه تعجب کنن.
من در هر مکانی باشم خداوند از جایی که فکرش رو نمیکنم برام مشتری میفرسته
بنام خدا
من یه نمونه جدید که بهش برخورد کردم میگم
همین دیشب مصاحبه اقای قلعه نوعی سرمربی تیم ملی رو میخوندم که میگفت ما در جام جهانی فوتبال تو امریکا 4 امتیاز کسب میکنیم من نمیدونم با این امتیاز میشه صعود کرد یا نه ولی میدونم باور کلی تیم ملی اینه و شک ندارم که همینم میشه با خودم میگفتم کاش سرمربی تیم ملی میگفت ما قطعا به مرحله یک هشتم صعود میکنیم واقعا مهمه چی رو باور میکنیم
مثال دیگه من یکی از دوستانم خیلی سال پیش اصرار کرد پیش یه دعا نویس بریم که میگفت خیلی کارش درسته و بگه ایندمون چی میشه به دوستم گفت تو ثروتمند میشی تو سرنوشتت پول زیاد میبینم و جالبه چند سال بعد دوستم پولدار شد به من گفت تو سرنوشت توکارمندی نمیبینم چون من خیلی تمرکز داشتم استخدام بشم و جالبه من بالای 20 بار استخدامی شرکت کردم با وجود نمرات بالا استخدام نشدم حالا این باور که بهم کمک کرده چون باور دارم کارمندی بخور و نمیره و من خیلی انتظارم بالاست از خودم
باور دیگه که کمکم کرده این بوده که من باور دارم پول در اوردن و کار کردن خیلی راحته به خاطر تکنولوژی که هر روز رشد میکنه نمیدونم دقیقا چی شده این باور تو من به وجود اومده فکر کنم یه دلیلش اینترنت و کامپیوتر باشه چون من از خیلی کوچیکی با اینا اشنا شدم جایی که هیچکس دسترسی نداشت و همه تعریف کردن و من باور کردم و بعدا فهمیدم خیلی ها از اینترنت راحت پول در میارن و جالبه الان خیلی کار راحتی دارم فقط با تلفن و اینترنت پول میسازم
سلام وقت بخیر
من یک سوال داشتم شما در این فایل میگین مهم نیست اون باور چی باشه هر چی باشه همون میشه و نگاه نکنید به درستی و نادرستی موضوع الان مثلا من عاشق فست فود و غذا های مضر هستم و بیام بگم مهم نیست دکترا و بقیه میگن اون غذا بده من این باور ایجاد میکنم این غذا ها به سلامتی من کمک میکنه و هر روز برای بدن تو بهتر هست و چون من با این غذا ها خوشحال میشم بیام باور هامو عوض کنم این غذا ها خوبه…؟
سلام آنیسا عزیز
باورها تابعی از قوانین هستن
مگر میشه هر چیزی رو باور کرد
مگه باور کردن فقط فکر کردنه
باور درک میخاد عمل میخاد
سلامتی قانون داره،نیروها قوانین دارن،ریاضیات قوانین داره،پزشکی قوانین داره
اول قانون رو یاد بگیر و بعد باورهات رو تغییر بده
یادگیری قانون هم در گرو بودن در سایت و کار کردن روی خودته
موفق باشید
سلام استاد داشتم این فایل رو گوش میدادمچه قدر خوب بود ممنون ازتون.
یه باوری که من فهمیدم دارم توی کسب و کار اینترینتی که میخوام راه اندازی کنم اینه که باید حرفه ای سئو کار کنم و باید سوشال مدیا قوی کار کنم که بتونم ترافیک جذب کنم . یادگیری جز ارکان کار هست ولی دلیلی برای شروع نکردن نیست .
و باید اینو به نظرم درست کنم ولی نمیدونم راستش دوباره فکر میکنم یادگیری کارهایی که مربوط به حرفه ام باشه لازمه
از اون طرف هم میگم مخاطب خودش راهش خودش رو پیدا میکنه.
اینو مشکل دارم
اگر دوستان کمک کنند ممنون میشم.
یه سوال دارم استاد واقعاچجوری وقت میکنید اینهمهههههههه کامنت رو بخونید؟
چه باورهایی دارم؟
هنوزم باورم اینه اگه ثروتمندشم میشم کمیته امداد،همسرم دیگه پشتکاربه خرج نمیده تلاش نمیکنه برای زندگیمون وپول درآوردن ومتکی میشه به من وکل هزینه های زندگی میوفته رو دوشم،
خیلس ترس های واهی دارم ازثروت
ازاینکه اگه ثروتمندشم متکبرومغرورمیشم اینکه وقتی همه چی توزندگیم داشته باشم میشم یه آدم به دردنخورومرفه بی دردوتن پرور که دیگه هدف براش معنی نداره که بخوادتلاشی کنه وزندگی برام پوچ وبی معنی میشه وذهنم پس میزنه که چی همه چی داشته باشی !که چی اگه قراربود همه چی بروفق مرادت باشه که چرااصلا این دنیااومدی زندگی بدون سختی وتلاش مگه میشه مگه به دردمیخوره؟
چون ازبچگی خیلی سختی کشیدم کوچکترین چیزهارو باسختی بدست آوردم پوستم کَنده شده
الان زجروسختی کشیدن توذهن من متردافه با خوشبختی وسعادت
مثلا هنرازبچگی تووجودم بوده وهست وعلاقه دارم ولی ذهنم اصلا اجازه نداده تابحال به سمتش برم چه برسه به عنوان شغل ومنبع درامد نگاکنم
چون توذهن من هنرکه سختی نداره بدو بدو نداره پس=به دردنمبخوره تهش پوچی میاره
بااینکه تودوره هاتون هسدم مثلا همین ستاره قطبی رو انجام میدم هرچی بیشترتمرین میکنم وخواسته هام بیشتروبیشترتیک میخوره مغزم چنان حالمو بدمیکنه ومقاومت میکنه نمیذاره ادامه بدم وخواسته های بیشتری بدست بیارم
راستش حالت تهوع میادسراغم ازاینهمه اجابت خواسته
مدام توذهنم این میاد چه دنیای مسخره ای به هرچی میخوای میرسی اونم بدون سختی کشیدن اصلا دنیاپوچ وبی معنی میشه وسست وبی حوصله وافسردگی میادسراغم
این عادت مسخره رو ذهن من داره که یادگرفته توراه خواسته اش بایدجزغاله شه ازشدت تلاش بعدش تانصف بهش برسه نه همش
خیلی باورهای منفی دیگه ای هم دارم که هرچی جلوترمیرم بهش میرسم
سلام. وقت بخیر. 1404/8/16
موضوعاتی که باور کردم و اتفاق افتاد (باورهای قدرت مند کننده)=
1_ از کودکی وضعیت مالی خوبی نداشتیم و من هم در حد توان کار میکردم و سعی میکردم به این اوضاع بد و متشنج خانواده کمتر توجه کنم . عاشق سفر بودم ولی عملا سفر های کوتاه فقط اتفاق می افتاد. اما نپذیرفته بودم که نمیشه و هر طوری بود اردوهای مقطع راهنمایی و دبیرستان رو تلاش کردم که بدست بیارم و همه رو رفتم . شور و شوق سفر اینقدر بود که گاهی شرایطش رو نیاورده بودم اما چون خیلی اصرار میکردم ،من رو میبردند . من باور کرده بودم که اوضاع همین جوری نمیمونه و فقیر بودنمون دلیل بر مسافرت نرفتن یا اردو نرفتن نیست. هر چقدر بزرگتر شدم و پول ساختم و خودم رو آزادتر کردم، تونستم مسافرتهای زیاد تری برم و طوری شد که من در سال 1402 بیش از 4 ماهش در سفر بودم.
2_ من به خاطر عزت نفس پایین و تحقیرهای که شده بودم ، درس خوندنم در دوره ابتدایی خیلی قوی نبود. راهنمایی کمی بهتر شدم. دوران هنرستان خیلی بهتر شدم چون به شهر دیگه ای رفته بودم. دانشگاه که بازم استان خودم رو عوض کردم ، عالی تر شدم در عین حالی که لابه لای درس خوندن تقریبا همیشه کار ساختمانی هم میکردم. من در آزمون دانشگاه برای المپیاد کشوری برگزیده شدم و در المپیاد کشور نفر 40 شدم. من باور کرده بودم که شرایط میتونه بهتر بشه و وقتی همزمان درس میخونم و کار میکنم موفق ترم چون پول میسازم و در حوزه درسی خودم کار هم میکنم و باور کرده بودم که من ارزشمند هستم. در حدی که تونستم این باور رو بسازم ، نتیجه درسی رو گرفتم و با معدل 18 فوق دیپلم گرفتم و نفر دوم کلی رشته خودمون شدم.
3_ وقتی میخواستیم خونه بخریم ، یه دوره رشد شخصی حضوری رو شرکت کردم که خیلی بهم انرژی داد و باور کرده بودم که اهدافم رو بنویسم اتفاق میفته و اون موقع چالش خرید خونه داشتیم و نوشتم و بعد 10 روز خونه خریدیم با یک شرایط عالی. این باور که بنویسی و اتفاق میفته کمکم کرد برای هدف های بعدی مثل گرفتن کارت پایان خدمت.چون واقعا هیچ راهی برای گرفتنش در ذهنم نداشتم و فقط تجسم میکردم که پایان خدمت معافی دارم. این هدف یک سال طول کشید ولی هیچ زحمت خاصی براش نکشیدم. مادرم پیگیری کرد و به صورت معجزه آسا اتفاق افتاد. این باور رو داشتم که من که خدمت نمیرم و وقت تلف کنی و باید اینم مثل خرید خونه راحت اتفاق بیفته رو تکرار میکردم
4_از کودکی عشق فوتبال بودم و خیلی بازی میکردم و بازیم خوب بود و چون با اخلاق بودم و آرامش داشتم، اکثر مواقع ،تیمی که من در اون بودم برنده میشد. این مهارت فوتبال و آرامش و اخلاق خوب و لذت بردن واقعی از فوتبال، این باور رو در من ساخته بود که تو برنده میشی و برنده واقعی کسیه که تمام تلاشش رو بکنه و لذت ببره و با اخلاق بازی کنه و اگه هم ببازی ، تمام تلاشت رو کردی و با اخلاق حرفه ای بازی کردی ن با اوغات تلخی و جر و بحث.
5_ برای کنکور من خیلی درس نمیخوندم چون درسهای تخصصیم خوب بود چون تحلیلی بود و دروس عمومی رو علاقه نداشتم چون حفظی بود. درسهای تخصصی ضریب 15 داشت و دروس عمومی ضریب 1 داشت. این باور در من ایجاد شده بود که تو که دروس تخصصی رو خوب هستی ، راحت کنکور قبول میشی و این اتفاق به راحتی 3 بار افتاد که همه رو دانشگاه دولتی قبول شدم.
6_ چون از کودکی کار میکردم و کارهای مختلفی رو انجام دادم ،این باور در من ایجاد شده بود که کار پیدا کردن راحته و در سن بالا تر که مهاجرت هایی داشتم، کار پیدا کردن برام آسون تر شد. هر شهری رفتم به راحتی کار مورد علاقه رو پیدا کردم و به جایی رسیدم که برای خودم کار میکردم و 10 برابر یه آدم عادی پول میساختم.
7_ از کودکی باور مخربی در مورد سلامتی نداشتم و تقریبا سالی یکی دو بار سرما میخوردم. باوری که بعد ها فهمیدم این بود باور کرده بودم که ژن ما ژن قوی هست و مریض نمیشیم و قوی هستیم. دوره سلامتی رو که کار کردم که دیگه هرگز سرما نخوردم و هیچ ویروسی نگرفتم به لطف خدا و ابن باور قوی تر شده که تو در هر شرایط زمانی و مکانی ، بدنت سالم سالم خواهد بود