چه موضوعی را باور کرده ای؟ - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چه موضوعی را باور کرده ای؟
    745MB
    46 دقیقه
  • فایل صوتی چه موضوعی را باور کرده ای؟
    45MB
    46 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1057 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آیدا گفته:
    مدت عضویت: 2078 روز

    به نام خدای بخشنده هدایتگرم

    استاد عزیزمممم مریم جانم دوستای عزیزم سلام

    استاد جان نمیدونین چقدر از دیدنتون خوشحال شدم با اینکه تقریبا هر روز دارم یه فایلی میبینم ولی بازم دلتنگتون بودم ممنونم که یه فایل فوق العاده دیگه برامون آماده کردین

    بله استاد دقیقااااا همینه باوررررر

    باور همه چیز زندگی ادمو جلو میبره

    واقعا ما در طول روز داریم به چی فکر میکنیم واقعا میایم فیلتر کنیم میایم کنترل کنیم !؟میایم آگاهانه آموزش هایی که دریافت کردیم تو عمل انجام بدیم و آگاهانه باورهای قدرتمند کننده برای خودمون بسازیم و بهش عمل کنیم !؟

    این آیدا همین آیدایی که الان داره باهاتون صحبت میکنه حدود سه سال و نیم هست که عضو این سایته

    تغییرات فوق العاده ای تو زندگیش داشته تجربه های بی نظیری وارد زندگیش کرده ادم های فوق العاده خوبی دقیقا تو همین مدت دیده و از معاشرت باهاشون لذت برده ولی خب همین آیدا باورهای مخرب زیادی هم داشته که هنوزم داره و کاری براشون نکرده

    موقعی که وارد این سایت شدم یه پاشنه اشیل بزرگ خیلی بزرگ داشتم و اونم این بود که به بدنم خیلی گیر میدادم و خودم خودمو مریض میکردم هر دفعه یه جا

    گفتم میام اینجا آموزش هارو یاد میگیرم و خودمو از دست این افکار نجات میدم من خیلی تغییرات قشنگی تو زندگیم ایجاد کردم ولی این مورد خوب که نکردم هیچی قبولش کردم باورش کردم که من خانواده ام این مریضیا رو دارن پس منم اینجوریم دیگه همینه دیگه چون ورزش نکردم هیچوقت کمر درد دارم چون بچه بودم بهم گفتن نرمی استخوان دارم پس به خاطر همونه که الان کمردردم خوب نشده من این درد باور کردم که دارم و ژنتیکیه و کاری از دستم برنمیاد و این به همینجا ختم نشد کمردرد که بود گردن درد بهش اضافه شد دردهایی که اومد که هیچوقت تا حالا تجربه نکرده بودم ولی من همچنان باهاش کنار اومدم که ژنتیک من اینجوریه و کاری از دستم برنمیاد

    من این باور قبول کردم که ژن من مشکل داره و من کاری از دستم برنمیاد و میدونی جهان چیکار میکنه داره بهم نشون میده که ارهههههه تو دقیقاااا داری درست فکر میکنی بیا اینم تجربه کن اینم ببین اینم هست

    یه باور مخرب دیگه ای که خیلی وقته داره اذیتم میکنه این موضوع هست که من از آدمی باید میگذشتم باید تموم میکردم با اینکه تجربه های فوق العاده باهاش داشتم ولی از یه جایی به بعد فهمیدم باید تموم کنم و من هنوز اینکارو نکردم و من اینو هم قبول کردم قبول کردم رابطه عاشقانه قشنگ ندارم تو زندگیم قبول کردم ممکنه اون ادم خیانت کنه و من هنوز هستم

    اذیت میشم میترسم هر لحظه میخوام مچشو بگیرم ولی هستم از تنها موندن میترسم از اینکه هیچکس نباشه بهش زنگ بزنم هیچکس نباشه باهاش برنامه ریزی کنم برای بیرون رفتن برای سفر

    من از اینکه کسی دور و برم نباشه میترسم

    و من اینو قبول کردم باشه با تمام احساسای ترس که دارم

    یه باور مخرب دیگه اینه که من استعداد یادگیری زبان انگلیسی ندارم و به خاطر همین با اینکه عاشق مهاجرت هستم ولی قید مهاجرت زدم و هیچ اقدامی نکردم چون میگم زبان میخوام چیکار کنم چه جوری میخوام ارتباط بگیرم

    باورهایی که خیلی ریشه ای هستن و از بچگی من نشات گرفته و خیلی باید باورهای جایگزین قدرتمند کننده تکرار کنم خیلی زیاد

    تو بچگی مریضی اطرافیان دیدم و ترسیدم

    تو دوران نوجوانی و دانشگاه هیچ دوستی نداشتم با هیچ کس در ارتباط نبودم و ترسیدم از اینکه کسی باشه از دستش بدم و دوباره تنها بشم

    همه بهم گفتن زبان بلد نیستی میخوای چه جوری مهاجرت کنی و من از اونجایی که باور کرده بودم استعداد یادگیری زبان ندارم پس بیخیال مهاجرت شدم

    ولی خیلی جاها خیلی خوب عمل کردم خدایی باید اینم بگم باید بگم تو این چند سال شخصیتم چقدر تغییر کرده

    من با آدمی حتی سلام و احوال حرف هم نمیزدم

    ولی الان ارتباط با آدما خیلی برام راحت شده الان کارم طوری هست که روزی بیست سی بار با تلفن با پیمانکارهای زیادی صحبت میکنم

    من خیلی راحت کارمو تغییر میدادم و هر دفعه موفق تر از قبل بودم و در مورد پول کلا باورهای خیلی خوبی دارم و پول خیلی راحت به سمت من میاد

    من عاشق سفر شدم و این مدت سفرهای فوق العاده ای برام پیش اومده من عاشق دیدن زیبایی ها شدم چیزی که قبلا اصلا بهش توجه نمیکردم من واقعا تغییرات خیلی خوبی داشتم

    قبلنا فقط خودمو سرزنش میکردم بابت اینکه تو میدونی تو که خیلی چیزارو میدونی چرا عمل نمیکنی ولی از بعد احساس لیاقت خداروشکر سرزنشام کمتر شده

    میدونم اگه عمل کنم به آگاهیام درهای نعمت فوق العاده ای به روم باز خواهد شد

    میدونم ارتباطمو قطع کنم جلوی اون اتلاف انرژی خودمو بگیرم به اون آرامش برسم زندگی خیلی برام قشنگ تر میشه خدا رو خیلی بیشتر تو زندگیم احساس خواهم کرد و خدا همه چیز و همه کس من خواهد شد

    استاد میدونین پا گذاشتن روی ترسا اینکه یه چیز متفاوت از باورهای قبلی عمل کردن واقعا راحت نیست

    منی که میدونم چی درسته چی اشتباه بازم تو عمل سر پاشنه اشیل های زندگیم ترسام هنوز دارن منو کنترل میکنن به جای اینکه من کنترلشون‌کنم و روی ترسام پا بزارم

    خدایا کمکم کن بتونم زندگیمو تغییر بدم بتونم سلامتیمو به بدنم برگردونم بتونم رابطه زیبا عاشقانه تجربه کنم

    خدایا کمکم کن بتونم آگاهیایی که دارم تو عمل پیادش کنم

    استاد عزیزم بازم ازتون سپاسگزارم

    خداجونم شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  2. -
    حسن گرامی گفته:
    مدت عضویت: 1665 روز

    به نام خدا

    سلام و سلامتی و عشق و رحمت الله به شما استاد عباسمنش عزیز و استاد شایسته بزرگوارم 

    سلام به همه دوستان عزیز و ارزشمندم در این سایت توحیدی

    استاد عزیز من تغییرات در این دو سال و نیمی که همراه شما هستم زیاد داشتم که یک بخش هاییش رو در جلسه اول قدم سوم نوشتم براتون 

    بیشتر باورهایی که در ذهن من تغییر کرده باعث تغییر شخصیتم شده ، حتی اول سال امسال من هدف سالی خودم را روی بهبود شخصیتم گذاشتم ، چیزی که شما روش تاکید داشتین

    البته این چیزیه که در دوره مقدس 12 قدم دارم درک میکنم

    استاد من قبلاً باوری که داشتم این بودش که هر زمان خاله ها و شوهر خاله هامون خونه مون می آیند باید سرگرمشون کنم! 

    انگار که من مسئول خوش گذرونی اونا بودم ، این باور غلط رو زمانی متوجه شدم که در دوره عزت نفس داشتم به شدّت روی خودم کار می کردم و دقیقاً یک روز که داشتم یکی از جلسات دوره عزت نفس رو گوش میدادم به خودم گفتم دیگه هرگز نه تنها من کاری برای خوش گذرانی فک و فامیل نمی کنم بلکه به دلیل شخصیتی که در من همون موقع داشت ساخته میشد به این نتیجه رسیدم که رفت و آمدم رو با این افراد باید کم و کمتر کنم ، استاد اوایلش همه شون بسیار مقاومت داشتند از اینکه دیگه حسن نیستش که بخواد مایه خوش گذرانی شون بشه ولی من پای حرفم و این مسیری که توش قرار گرفتم ایستادم تا به الان که از اون زمان 2 سال و نیم هستش که میگذره ، من سالی یکی دو بار فقط در حد 4 ساعت می بینمشون اونم اصلاً باهاشون هم کلام نمیشم و استاد نمیدونید همین تغییر کوچکی که در ذهنم ایجاد شد چقدر مایه آرامش و آسایش من در زندگیم شده و من استاد عزیز به شدت از اینکه از آدم های غیر هم مدار دور شدم راضیِ راضی هستم و آدم های هم مدار همین دوستای عزیزم در سایت هستند 

    باور دیگه ای که داشتم و اینو احساس میکنم از بچگی ممکنه داشته بودم اینه که من از توانایی یادگیری خیلی خوبی برخوردارم یعنی بیشتر چیزهایی که از بچگی یاد گرفتم بدون اینکه کلاس برم یا معلم خصوصی داشته باشم خودم رفتم با تحقیق و جستجو یادش گرفتم آخرین چیزی که با تمرکز بسیار بسیار بالا یادش گرفتم کار مورد علاقه ام بود که دوست داشتم یادش بگیرم و فقط تمرکزم رو بذارم روی مسیر کاری مورد علاقه ام که الان خداروشکر همینطور هم شده

    استاد من همیشه شادی کردن و شوخی کردن رو دوست داشتم حالا نمیدونم این باور از کجا میاد :)

    ولی در کل توی ذهنم همیشه این بود که اگر قرار باشه با کسی شوخی کنم قطعاً باید احترام طرف مقابل گذاشته بشه بابت همین این باور توی ذهنم شکل گرفت که من توانایی شادی کردن و شوخی کردن با هر کسی رو دارم بدون اینکه بخوام مثلاً کسی رو مسخره کنم یا باعث ناراحتی بشم بابت همین همیشه آدم ها وقتی همراه من هستند واقعاً شادی میکنیم کنار هم یه خاطره تعریف کنم یکم بخندیم

    ما همین عید امسال خدا هدایتمون کرد رفتیم جزیره زیبای کیش یعنی من و برادرم و مامانم ، آقا ما قرار بود بریم یکم از این تفریحات آبی که توی کیش هست ببینیم چه جوریه رفتیم داخل یک قایق تفریحی نشستیم که فوق العاده قایق شیک و لاکچری و تمیزی بود

    فقط هم من و برادرم بودیم مامانم نیومد 

    به غیر از ما دو تا ، سه تا دیگه زن و شوهر بودند که با ما سوار قایق شده بودند که بریم وسط آب و بعدش قرار بود با چتر بپریم بالا :) 

    خلاصه صاحب قایقی که توش بودیم دوتا پسر خوشتیپ و باحال و مشتی جنوبی بودند که آهنگ شاد پخش کرده بودند

    یکی از اون زوج های جوان پاشدن با همدیگه زدن رقصیدن 

    منو میگی گفتم حللله دااااداااش :) اینا اهل شادی اند منم که عاشق شادی کردن

    اولش من شروع کردم به دست زدن براشون بعد خانم همون بنده خدایی که وسط داشت قِر میداد ، امد به من گفت :

    شما که اینقدر قشنگ دست میزنی بیا وسط با ما برقص دیگه

    هیچی دیگه من پاشدم دیگه نگم براتون 

    روی هوا در حین اینکه قایق در حال حرکت بود می پریدم بالا و پایین مثلاً رقصیدن ، خودِ برادرم کُپ کرده بود منو توی اون وضعیت اَسَف بار دیده بود :)

    حالا میرسیم به یک نکته 

    من چرا جلوی اون خانواده ی با حال پاشدم باهاشون شادی کردم؟

    چون من همیشه توی ذهنم این باور بوده که اگر یک نفرو ببینم که آدم شادی نیست نه اینکه مثلاً بخواد عصبی باشه نه مثلاً عادیه هیچ علائمی از شادی رو توش نمی بینی ، حتی یک ثانیه هم حاضر نیستم اون شادی که درون من هستش و باهاش خیلی ها می تونند شاد بشن رو به اشتراک بذارم البته دارم سعی میکنم که از اونور بوم نیوفتم ، یعنی حتی اگر بین آدم هایی باشم که اهل شادی نباشند من سعی میکنم خودم حس و حالم خوب باشه چون طبق آموزش های استاد عباسمنش اصلاً علاقه ای ندارم که حس و حال خوبم از یک عامل بیرونی باشه چون اون موقع میشه ادا ولی وقتی از درون خودم شادی کنم و حالم رو با افکارم خوب کنم اون موقع خودم هستم و از همه مهمتر فرکانس حال خوبم رو دارم میفرستم

    ( اینارو گفتم تا این باوره رو توضیح بدم چون نمیدونستم این باور من چه اسمی داره:) )

    باور دیگه ای که توی ذهن من شکل گرفت این بود: 

    من توانایی پول ساختن از کار مورد علاقه ام را دارم ، البته روی این مورد به شدت دارم کار میکنم چون باوریه که جدیده ، من تا قبل از این فکر نمی کردم که میتونم از کارم پول بسازم تا اینکه خداوند قادر و توانا دوتا آدم رو به سمتم هدایت کرد تا براشون یک سایت درست کنم و از طریق وبسایتی که برای هر کدوم از اون دو نفر درست کردم تونستم اولین درآمد از کار مورد علاقه ام رو کسب کنم ولی این چیزیه که باید خیلی روش کار کنم چون هنوز اون پول هایی که دوست دارم از کار مورد علاقه ام بسازم نشده و اینم میدونم که باید باورهامو طبق جلسه های یک و دو قدم چهارم به صورت عملی روشون کار کنم

    باورهای دیگه ای در من تغییر کرده که باعث بهبود شخصیتم توی این 2سال ونیم شده رو در قدم سوم نوشتم 

    در حال حاضر هم تمرکزم روی ایجاد و بهتر کردن باورهای توحیدی و احساس خوب داشتن و مالی هستش

    استاد عزیزم ازتون بی نهایت سپاسگزارم بابت این درک و آگاهی دیگه ای که به من دادین و از خدای عزیزم بابت این مسیر توحیدی که من رو هدایت کرد سپاسگزارم 

    =================================

    وَلَقَدۡ ءَاتَیۡنَا لُقۡمَٰنَ ٱلۡحِکۡمَهَ أَنِ ٱشۡکُرۡ لِلَّهِۚ وَمَن یَشۡکُرۡ فَإِنَّمَا یَشۡکُرُ لِنَفۡسِهِۦۖ وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٞ

    و به راستى ما به لقمان حکمت عطا کردیم که: براى خدا سپاس گزار و هرکه سپاس گزارد تنها به سود خود سپاس مى گزارد، و هرکه ناسپاسى کند خدا بى نیاز و ستوده است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
    • -
      محمد حسین تجلی گفته:
      مدت عضویت: 2551 روز

      سلام به شما دوست عزیز و گرامی ام

      حسن آقای عزیز

      چقدررررر خوشحالم که با شخصیت شما آشنا شدم و جدیدا دیدگاه‌های زیبا و آموزنده‌ی شما رو مطالعه می کنم

      حسن جان بهت تبریک میگم که اینقدر آدم شاد و دل خوشی هستی

      باورت نمیشه اونقدر خوب تعریف می کردی که من داشتم صحنه‌ی قایق سواری و رقص رو تجسم می کردم :)))

      من به شما به خاطر رشدی که در تمام ابعاد داشتی و همچنان داری ادامه می دهی ، بهت تبریک و خدا قوت میگم

      عجیبه یه جوری مهر شما به دلم نشسته که دوست دارم شمارتو داشته باشم و بتوانیم با هم بیشتر گپ و گفت داشته باشیم و از هم چیز یاد بگیریم

      نمی‌دونم شاید این اتفاق هم بی افته ، اگر شما هم موافق این خواسته باشی ، حتماً خداوند این کار رو به راحتی انجام میده

      من الان شماره‌ی بعضی از دوست های هم فرکانسی که از اعضای این خانواده‌ی صمیمی هستند رو دارم

      به طرز کاملاً جادویی و هدایتی با هم آشنا شدیم و خیلی خیلی خوشحالم بابت همچین دوست های بی نظیری

      خلاصه به خدای مهربان و توانا می سپارمت و امیدوارم پیامم در بهترین زمان و مکان به دستت برسه و به قلبت بنشینه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        حسن گرامی گفته:
        مدت عضویت: 1665 روز

        سلام بر محمدحسین جان عزیزم

        خوبی داداش گلم

        خداروشکر که کامنتی که نوشتم بهت حس خوب داد

        ازت ممنونم بابت مهر و محبتی که نسبت به من داری ، درسته من واقعاً شادی و شاد بودن رو دوست دارم ، همانطوری که خدا این رو در قرآن سفارش کرده

        قُلۡ بِفَضۡلِ ٱللَّهِ وَبِرَحۡمَتِهِۦ فَبِذَٰلِکَ فَلۡیَفۡرَحُواْ هُوَ خَیۡرٞ مِّمَّا یَجۡمَعُونَ (5٨)

        بگو: به فضل و رحمت خداست، پس باید مؤمنان به آن شاد شوند که آن از همه ثروتى که جمع مى کنند، بهتر است

        البته محمدحسین جان از وقتی که وارد دوره 12 قدم شدم ، روحیه ام خیلی بهتر شده چون تا قبل از این دوره میشه گفت واقعاً چندان شاد نبودم ، همین الانش هم دارم تکاملم رو در این زمینه طی میکنم رفیق گلم

        واقعاً دوست دارم این حس و حال خوب رو همانطور که قانون میگه حال خوب=اتفاقات خوب

        شما خودت بسیار پسر با اخلاق و با فهم و شعوری هستی ، برات روزهای پر از عشق و شادی رو آرزو میکنم داداش گلم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    زهرا چگینی گفته:
    مدت عضویت: 1204 روز

    به نام خدایی که هر آنچه دارم از آن اوست.

    سلام و درود بر اساتید گرانقدر و همه دوستان عزیزم

    چند روزی است فکر من درگیر توحیدی بودن استاد عزیز است. اینکه یک فرد تا چه حد می‌تواند تعهد و تمرکز داشته باشد. چقدر حرف و نظر دیگران برایش بی‌اعتبار باشد و فقط و فقط به هدایت الله گوش دهد. بر روی کار و هدفش متمرکز باشد و تا رسیدن به نتیجه به حواشی توجه نکند.

    استاد واقعاً شما به تمام معنا الگو هستید. در برابر این همه تعریف و تحسین که واقعا به حق هم است اگر کسی دیگر بود شاید در روز چندین فایل می‌گذاشت. اما شما نشان دادید که چقدر بی نیاز از هر چیزی هستید و فقط به ندای درونتان گوش میدهید و بالاترین تعهد را برای رسیدن به خواسته ها دارید.

    حتی غیبت‌های طولانی شما هم برای من درس دارد و می‌خواهد قدرت و روش تمرکز، توحیدی بودن و … را به من نشان دهد. حالا درک می‌کنم وقتی قید شغلی را زدید که کار خاصی انجام نمی‌دادید و حقوق می‌گرفتید فقط به خاطر اینکه سر سوزنی از تمرکز شما را به هم نریزد شما در همان ابتدای کار چه شخصیت قوی داشتید. هر لذتی دارید گوارای وجودتان واقعا برازنده شماست.

    و اما برخی باورهای قدرتمند کننده برای من:

    1. با اینکه اگاه شدم که ژنتیک بر زندگی ما بی تاثیر است اما من از بچگی پذیرفتم که ژن خوب دارم دلیل آن وجود افراد سالم با سن بالا در خانواده پدریست ((خدا را شکر پدربزرگ و مادربزرگ من بالای 90 سال هستند و عموی پدرم بالای صد سال))

    من هم اصلا هیچ بیماری و ضعفی را قبول نمیکنم و احساس میکنم بصورت طبیعی عمری طولانی خواهم داشت و همیشه سالم خواهم بود.

    2. خدا را شکر توانایی انجام هر کاری را دارم و تجربه کاری‌ام نشان داده که بسیار سریع آموزش ها را می گیرم و در کارم به بهترین شکل ممکن پیشرفت می‌کنم.

    3. چاق و لاغر شدن برای من بسیار آسان است در 10 روز می‌توانم به وزن دلخواهم برسد. بدن من بسیار سریع واکنش نشان می‌دهد و من دارای بدنی بسیار سالم و قدرتمند هستم. خدا را شکر هیچ وقت هم برای تسکین درد دارو مصرف نکرده ام و با صحبت کردن با اعضا بدنم درمان شده ام.

    4. خدا را شکر در هر کاری که وارد شوم با تمام قوا و نیرو کار میکنم و هیچ وقت از کارم نزدم و صداقت و مسئولیت بالایی دارم و خستگی ناپذیر هستم.

    5. خدا را شکر همیشه حفظ حریم برایم خیلی مهم بوده‌. هیچ وقت اجازه ورود دیگران به زندگی ام را نداده ام و معتقد بودم این ما هستیم که با درد دل کردن اجازه دخالت به دیگران را می‌دهیم پس با هیچ کس حتی مادر و خواهرم هم از مسائل و مشکلاتم نگفته ام.

    6. اعتقاد قلبی دارم همیشه خدا به موقع وارد عمل شده. من و عزیزانم در دستان پرتوان خداوند هستیم و هر اتفاقی بیافتد همیشه به نفع من است و خداوند مالک همه چیز است و همین آرامش عمیقی برایم داشته.

    7. خدا را شکر قدرت حافظه و تجزیه و تحلیل خوبی دارم و در اکثر کارها موفقم.

    8. سرعت عملم بسیار بسیار بالاست. در همه زمینه ها بخصوص در آشپزی در کمترین زمان ممکن همیشه غذا را اماده میکنم.

    9. همیشه باور داشته ام کار برای هر کسی که اهل کار باشد زیاد است و بخاطر این باور خوب هر زمان اراده کار کرده ام در کمتر از چند روز توانسته ام کار پیدا کنم.

    برخی باورهای محدود کننده

    1. از درس نمی‌شود پول درآورد . این باور اشتباهی بود که در سال 79 درجلسه اول کلاس دانشگاه یاسوج استاد عزیر محمد عبداللهی به من تزریق کرد. در زمینه تحصیلی هم در دانشگاه‌های خوب دولتی تا مقطع فوق لیسانس رفتم اما هیچ وقت از آن تحصیلات نتوانستم پولی بسازم درآمد من همیشه از رشته‌ها و مهارت‌های دیگر بوده است.

    2. هیچ کس بهتر از خودم نمی تواند از بچه هایم مراقبت کند و به خاطر این باور اشتباه چندین سال از کار و اجتماع دور شدم. بچه دار شدن را همیشه مانع رشد و پیشرفت خودم می‌دانستم و همین اتفاق هم در زندگی ام افتاد.

    3. همسرم را مسئول رساندن من به آرزوهایم می‌دانستم و خیلی روی ایشان حساب میکردم و خدا را شکر متوجه شدم هیچ کس نمی‌تواند در زندگی من تاثیر داشته باشد و من خالق زندگی خودم هستم و تا حدی دست از سر اون بنده خدا برداشتم. اما نه کاملا

    4.همیشه دنبال تخفیف و کم خرج کردن و نپرداختن بهای خواسته هایم بودم که در عقل کل سایت چقدر عالی خانم شایسته عزیز این مانع را در راه کسب ثروت و رسیدن به خواسته ها توضیح داده اند و الان دارم سعی میکنم این خصلت را در خودم کم رنگتر کنم.

    5.خیلی کمال‌گرا هستم و تا یه حد زیاد از ایمان و اعتماد به خودم و مسیر نباشد حرکت نمیکنم.

    6. خدا را شکر ازبرخی باورهای اشتباه قدیمی مثل باور چشم خوردن و اسفند توانستم عبور کنم و خیلی راحت شدم چون فهمیدم چقدر شرک است قدرت دادن به هر عاملی خارجی. اما متاسفانه هنوز به طور کامل از باورهایی مثل عطسه به معنای صبر در کار و دست نگه داشتن از کاری که قصدش را داری نتوانستم بگذرم.

    7. با وجود اینکه خیلی از اطرافیانم از کار راحت به درامد رسیده اند اما ته وجودم باور سخت کار کردن و زحمت کشیدن برای کسب رزق حلال است. چون در گذشته، مادرم حتی اگر یک روز پدرم بیکار بود ناراحت میشد و میگفت مرد نباید خونه بشینه و باید زحمت و سختی بکشه.

    8. در عمل و اکثر جاها دیگران را بر خودم برتری داده ام. یعنی خواسته های خودم را فدای رضایت و خوشحالی دیگران میکنم. با اینکه میدانم هر کس در جای درست خودش است‌ و نباید دلسوزی کنم اما واقعا کنترل ذهن خیلی سخت است.

    9. در مورد باور فراوانی خیلی خیلی ضعف دارم و با دیدن الگوها سعی می کنم این باور را کم کم بهبود دهم اما در عمل خیلی ضعیفم.

    10. قضاوت دیگران هنوز برایم مهم است و تایید و تحسین دیگران انگیزه ام را بالا می برد و متاسفانه انتقادات مانع مسیرم میشود.

    برای خودم و همه اجزاء جهان هستی از خداوند متعال عاقبت به خیری را آرزو دارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
    • -
      سعيده رضايى گفته:
      مدت عضویت: 2329 روز

      سلام به شما زهرا خانم چگینی فرز و زرنگ و باهوش

      کامنت خیلی باکیفیت و تر و تمیزی نوشتید. از شما سپاسگزارم.

      نکات ریز و دقیقتون رو در خودم هم پیدا کردم.

      مثلا اینکه من هم در گذشته نه چندان دور بسیار اهل قناعت و دودوتا چهارتای مالی بودم و همین باعث میشد به قول معروف گنجشک روزی باشم. ولی با اینکه دوره روانشناسی ثروت استاد رو هنوز تهیه نکردم ولی با دوره 12 قدم متوجه این باگ بزرگ شدم و تا حد مناسبی موفق شدم رفعش کنم و به همون نسبت هم نتایج مالی خوبی گرفتم.

      نکته بعدی که از شما گرفتم این بود که کمالگرایی خیلی جاها مانع پیشرفت و شروعم بوده چون فکر می کردم باید به حد اعلایی از توانایی و مهارت برسم تا لایق انجام دادن کاری باشم. در صورتیکه اولا هیچ کمال مطلقی وجود نداره، دوما تکامل در مسیر به مرور به وجود میاد.

      رشد و پیشرفت پشت دروازه ترس هاست و فقط باید اندکی جسارت و ایمان به خرج داد و با چاشنی احساس لیاقت تقویتش کرد.

      سومین مسئله قضاوت دیگران بود. امان از دل زینب….. که ترس از قضاوت دیگران چه ها که با ما نکرده. جالب اینجاست که در خیلی از موارد اصلا قضاوتی از طرف کسی وجود نداشته یا به اون شکلی که ما تصور می کردیم نبوده، و اینها همه زاییده ذهن ما بوده.

      نکته بعدی باور فراوانی چه در مسائل مادی و چه سایر مسائل بود. که هنوز هم با وجود بهبودهایی که صورت دادم پابرجاست. مثلا باور فراوانی در کسب و کارهای متنوع. یا در ایجاد روابط دوستانه و ارتباطات خانوادگی و اجتماعی. در کسب درآمد از مهارتهای فعلی و تحصیلات. در برکت زمان 24 ساعته روز. در عمر باقیمانده.

      اگر بخوام این مورد آخر رو بازترش کنم، وقتی به عمر استاد فکر می کنم که از سن 20 سالگی تا الان که فکر می کنم حدود 43 سال سن داشته باشند، این 23 سال برای اینهمه افراد ریز و درشت و متنوعی که از برنامه های ایشون استفاده کردند و نتیجه گرفتند واقعا زمان کوتاه ولی بسیار پربرکتیه.

      یعنی فراوانی نور و بینش در مدت زمان کوتاه. یه چیزی شبیه اتساع زمان در فیزیک.

      زمانیکه جسم یا فردی در فضا با سرعت بسیار بالا حرکت میکنه زمان براش کندتر سپری میشه انگار که دیرتر پیر میشه، به این پدیده میگن اتساع (کش آمدن) زمان.

      برای همه مون به خصوص شما دوست عزیزم از خدای تمام نیکیها برکت و فراوانی و دلخوشیهای مدام آرزو می کنم.

      از استاد عزیز و نازنینم هم بی نهایت متشکرم. ارادتمند.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        زهرا چگینی گفته:
        مدت عضویت: 1204 روز

        به نام خداوند هدایتگر به بهترین مسیرها

        سلام و درود خدا بر شما سعیده عزیز، دقیق و نکته بین.

        من هم از شما تشکر میکنم بخاطر نظرات زیبا، علمی، توحیدی و کاملی که ارائه دادید. خیلی لذت بردم و آگاهی های نابی برایم به همراه داشت.

        در مورد باگ قناعت ودنبال تخفیف بودن واقعا از خودم خسته شدم و به عجز رسیدم. چون برای داشتن یک نیاز کلی وقت می‌گذاشتم. سایت های مختلف را بگرد، قیمت ها را با هم مقایسه کن. کلی بررسی کن که نکنه سرت کلاه بره و احساس زرنگی داشته باشم که من با کمترین قیمت به خواسته ام رسیدم اما نتیجه در 99 درصد مواقع این میشد که با بالاترین قیمت بدستم می‌رسید. حالا یا پول پستش زیادتر میشد، یا جنس خراب بود و باید برگشت می‌خورد یا….یعنی از اینکه من از مرکز فروش سر خیابون خرید میکردم بیشتر درمی‌آمد. آخرین موردش همین چند روز پیش بود.همیشه برای کوتاهی مو به یک سالن میرفتم که کارش عالی بود ولی تقریبا 2 برابر جاهای دیگه حساب می‌کرد. گفتم دخترم را ببرم جای دیگه که خرجم مثلا کمتر بشه. اون سالن جدید بهم یه کرم صورت معرفی کرد و من که معمولا این جور کرم ها را اصلا قبول نداشتم، در کمال ناباوری خیلی راحت برایش کارت کشیدم. (البته من داشتم فکر میکردم که خانم آرایشگر چی به پوستش میزنه که مثل آینه است و گویا ایشان هم فرکانس مرا دریافت کرده بودن).کرمی که اصلا با پوست من سازگار نیست و کنار گذاشتم.

        یعنی اومدم قناعت کنم ولی در نتیجه 3 برابر بیشتر پول دادم. حالا نه کار اون سالن به دلم هست و نه خریدی که داشتم. یعنی باور کمبود و عدم احساس لیاقت همیشه موجب ضرر مالی هم میشود اما من نمی خواستم یا نمی توانستم این اصل را بپذیرم.

        چند روزی هست که زوم کرده ام روی مقاله ((راهکارهایی برای شناسایی و رفع ترمز ذهنیِ مخرب با نام «احساس عدم لیاقت»‌)) خانم شایسته عزیز در قسمت عقل کل و دارم سعی میکنم عمل کنم. اگاهی های این فایل برای من در حکم گنج است.

        چون این چند روزی که می‌خوانم و سعی در عمل کردن دارم، خدا را شکر معجزات و نعمتی هایی وارد زندگی ام شد که قابل مقایسه با هیچ تخفیفی نیست. عالیه عالی

        در مورد کمال‌گرایی هم بسیار ممنونم از نکته ارزنده ای که عنوان کردید. یادداشت کردم که همیشه به خودم یادآوری کنم:

        اولا هیچ کمال مطلقی وجود نداره، دوما تکامل در مسیر به مرور به وجود میاد.

        سعیده جان چی گفتی. ایستاده برایت کف میزنم.

        چند تا قانون در همین یک خط وجود دارد. کاش بتوانم در عمل اجرا کنیم

        ((رشد و پیشرفت پشت دروازه ترس هاست و فقط باید اندکی جسارت و ایمان به خرج داد و با چاشنی احساس لیاقت تقویتش کرد))

        دقیقابرای من هم ترس ها مانع رشد و پیشرفتم شدن کاش اندکی جسارت و ایمان داشته باشم و خودم را لایق بهترین ها ببینم. کلی از باگ های من در این جمله شماست. ممنونم

        در مورد قضاوت هم گل گفتی ذهن بیمار ما خدا را فراموش میکنه و برای خودش فلسفه چینی میکنه. شاید دیگران حتی لحظه ای هم به ما فکر نکنند . باید برای خودم این باور را بسازم وقتی که من مسیری که به آن ایمان دارم را میروم ، اگر دیگران حتی واکنش بد هم به من نشان دهند نشان دهنده مهم بودن من برای آنهاست و آنها دارن به خودشان ضربه میزنند نه به من. هیچ کس نمی تواند بر زندگی من تاثیر داشته باشد اگر من نپذیرم. بگذار خودشان را اذیت کنند. هر چند طبق قانون جهان هستی دنیای بیرون ما انعکاسی از درون ماست و اگر ما با خودمان در صلح باشیم لاجرم بیرون از ما هم در صلح و دوستی با ماست و از این اجتماع به دور خواهیم بود

        امیدوارم زندگی شما هم مثل استاد عزیز باشد و در زمان کوتاه فراوانی و بینش بر شما جاری باشد و همواره منبع خیر و برکت باشید. به دستان پر توان الله مهربان می سپارمتان.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    سمیه حسینی گفته:
    مدت عضویت: 960 روز

    سلام به استاد عزیز وخوشتیپم

    سلام به مریم جان مقاوم وتوانمند

    سلام به همه دوستان که با خوندن دیدگاهشون هرروز تکاملم رو بهتر طی میکنم

    استاد امروز هم اومدم از نتایجم بگم استاد توقدم اول دوره دوازده قدم گفتید یه مسیری هست که میتونیم قدم بزنین لذت ببریم وسوت زنان اون مسیر رو طی کنین اون لحظه باورش برام سخت بود ولی حالا این اتفاق برام افتاده دارم قدم زنان مسیر زندگیمو طی میکنم منی که همیشه غصه میخوردم از رفتار وحرفهای همسرم حالا بهترین روابط رو باهمسرم دارم

    منی که خیلی مریض میشدم حالا در سلامت ترین شرایط ممکن هستم

    منی که همیشه مشکل مالی داشتم حالا به راحتی خواسته هامو فراهم میکنم

    این دستاوردها بعضی وقتها یادم میره چون خیلی یواش یواش برام اتفاقهای خوب افتاده ولی میدونی کی برام یادآوری میشه زمانی که میریم پیش خانواده هامون واونا از مشکلاتشون میگن وبرام یادآوری میشه بله ماهم یه روز شبیه اینا بودیم

    استاد یکی از باورهایی که دیگران همش بهم گوشزد میکردن این بود که من هفته ای دوبار میرم مغازه واونا میگفتن این مدلی مشتری برات نمیاد مردم میرن جای دیگه وخودم هم باور کرده بودم هفته دوبار باعث میشه مشتری نیاد برام ولی کم کم با باور اینکه هنر من بینظیره ومشتریها به من نیاز دارن الان به چشمم میبینم که خیلی‌ها منتظرن دوشنبه وپنجشنبه بشه تا بیان من کارشونو انجام بدم بماند که درحال حاظر سه تا کارآموز دارم به واسطه اعتماد به نفسی که برای خودم ساختم

    قیمتامو بردم بالا وباور کردم ارزش کارم زیاده ومشتریهام بیشتر شدن ولی قبلا میترسیدم قیمت بالا ببرم ومشتریم دیگه نیاد

    الان باهمون هفته ای دوبار خرج خودمو میدم به خونه هم کمک میکنم بعضی وقتها پول هم قرض میدم ولی به خدا قبلا اینطور نبود پس انداز هم میکنم

    باور بعدی اینکه زن وشوهر بعد چندین سال که باهم زندگی میکنن دعواکردنشون طبیعیه ولی از وقتی فقط به نکات مثبت همسرم توجه میکنم از وقتی توجهم روی خودم وافکارم هست یادم نمیاد آخرین جرو بحثمون کی بوده

    توی این دوره وزمونه که همه می‌نالند با اینکه صاحبخونه هستن من مستاجر یا میرم مسافرت یا میرم بیرون شهر یامیرم سینما یامیرم دور دور

    من به این مسیر اعتماد صددر صد دارم وتاعمر دارم به کمک وهدایت خداوند از این مسیر خارج نمیشم خیلی اتفاقات دیگه هم افتاده که اگه بگم خیلی طولانی میشه

    اینو نوشتم هم یادآوری بشه برای خودم وهم تجربه ای بشه برای دوستان تازه واردم دوستتون دارم شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  5. -
    ثریا گفته:
    مدت عضویت: 1817 روز

    به نام خدا

    سلام و احترام امیدوارم خوب و سلامت باشید.

    استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین اول تشکر و قدردانی می کنم بابت این موضوع ناب و عالی که بیس تمام دوره ها هم هست، چقدر فضا و زمان عالی فیلم گرفتین انگار همه چی مکمل هم دیگه هستن مطالب ناب فضای رویایی استاد خودتون هم که دیگه گل سرسبد همه چی….. .. چقدر دلتون بزرگه که چکیده مطالبی که تو دوره ها عنوان می کنید رو تو یک فایل کامل و اصل مطب عنوان کردین و چقدر به شنیدن این حرفا نیاز داشتم و دارم، با تک تک وجودم گوش دادم امیدوارم بتونم همونجوری که میشنوم هم تو زندگیم پیاده کنم با تمام وجودم تحسینتون می کنم و چقدر خدا رو شکر می کنم که من رو با شما و مطالبی که عنوان می کنید آشنا کرد . استاد بازم فایل بزارید دلمون براتون تنگ میشه خدا رو شکر که تونستم دوباره ببینمتون و در مورد باورها و خودسازی ازتون یاد بگیرم تشکر استاد عزیز و خانم شایسته نازنین. هرجا کم میارم میگم اگه استاد تونسته منم می تونم این باور رو دارم تو خودم میسازم که اگه با تمام وجودم رو ذهنم کار کنم منم زندگیم رو میسازم، هرجا دیدم داره نجواها شروع میشه میگم اگه الان جلوش رو بگیرم من قوی‌تر میشم اگه همینجوری برم 5 سال دیگه میشم مثل استاد منم میتونم خودمو و زندگیم رو بسازم پس نباید جا بزنم همیشه دلیل برای گریه زاری هست اگه خیلی هنر دارم باید یه خورده بهترش کنم همین یه خورده یه خورده ها حالمو بهتر میکنم و شخصیتم رو قوی تر می کنم . من ساخته شدم واسه خودسازی اول ذهنمو می سازم بعد با اون زندگیم رو میسازم این چیزی که همیشه تو چالش هام به خودم میگم باهم به سمت بهتر شدن میریم استاد چقدر خوبه که هستین و واسه من هم الگوی همه چی تمومین، اون نامه به خودی که تو دوره احساس لیاقت گفتین چقدر خوبه. هیچوقت منتظر نیستم کسی حالمو خوب کنه خودم دلیل حال خوش خودمم

    از شما یاد گرفتم اگه یه هدفی دارم اگه با تمام توانم با تمرکز به سمتش برم قطعا بهش میرسم دیر و رود داره تا تکاملم طی شه ولی رسیدنش حتمی هست امیدوارم تلاش‌هام میوه هاش به بار بشینه و با خبرای بزرگ کامنت بزارم دلم واسه کلاسها تنگ شده همین که میتونم تو سایت هم بیام عالیه . دوستتون دارم و به خدا می سپارمتون🫶

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  6. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1129 روز

    سلااامممم استاد عزیزم و مریم شایسته ی عزیزم

    استاد چقدررررررر اندامتون زیبا شده خیلی خیلی زیبا شدید دلمون براتون تنگ شده بود استاد خوش حالم دوباره میبینمتون

    و این فضای آرامش بخش پردایس چقدر اون ابشار جلوی خونه زیبا بود چقدر اون آسمون آبی و ابرای پراکنده اش قشنگ بود انگار یه نقاشی فوق اعلاده جذاب از خدا بود خدایا شکرت خدایا شکرت به خاطر دیدن این همه زیبایی نوری که درختا و دریاچه میخورد چقدر فضارو شگفت انگیز کرده بود واقعا مرسی استاد به خاطر اینکه فیلم رو در فضای باز برامون گرفتین تا ما هم این همه زیبایی رو ببینیم ازتون سپاسگزارم

    بریم سراغ باور های محدود کننده من قبلا باور داشتم که اگر بخواهی تو یه کاری حرفه ای بشی و یادش بگیری حتما باید چند سال تجربه کسب کنی چند سال اون کار و انجام بدی تا بتونی یادش بگیری و حرفه ای بشی

    اما با گوش دادن به قسمت 66 گفتگو با دوستان مصاحبه استاد عزیز با ارشیا این باور بهم داد که میشه تو یه مدت کوتاه به قول استاد اگه تمرکزی بزاری رو یه کاری میتونی دو ماهه مستر اون کار بشی و من هنوز و همیشه اون فایل رو گوش میدم چون بهم کمک میکنه که حرکت کنم که سریع تر به هدفام برسم

    خداروشکر میکنم الانم هم تا همینجا موفقیت هایی داشتم من یه سال پیش وارد سایت شدم روزی که وارد سایت شدم از همه جا رونده شده بودم و فکر میکردم که هیچ کاری نمیتونم انجام بدم و از پس هیچ کاری بر نمیام استاد تو دوره دوازده قدم قدم اول گفتن برید یکاری بکنید بالاخره حرکت کنید بیکار نمونید من 6 ماه رفتم کار کردم تو یه کلینیک منشی بودم تو اون مدت همه در آمدمو دادم برای آموزش دیدن طراحی لوگو

    الان میتونم بگم تو این یه سالی که رو خودم کار کردم به صورت حرفه ای طراحی لوگو رو یاد گرفتم دو تا نرم افزار فتوشاپ و ایلستریتور که قبلا برام حتی باز کردن فتوشاپ سخت بود حتی هیچی ازش نمیفهمیدم فقط با ساختن اون باوری که آقا ارشیا گفتن که اگه بری هر چیزی که تو اینترنت هست رو به خودت جذب کنی انقدر فیلم ببینی آموزش ببینی تو مستر اون کار میشی من فقط با این باور دو تا نرم افزاری که برای خودم غول بود واقعا یاد گرفتنش انگار سخت ترین کار دنیا بود چند ساااال من میخواستم اینارو یاد بگیرم و نمیشد و شاید باورتون نشه که بگم من در عرض یک هفته شاید باورتون نشه واقعا ولی من در عرض یک هفته فقط یک هفته فتوشاپ از صفر به صورت عالی یاد گرفتم خداروشکر میکنم که اینجام که دارم رو خودم کار میکنم و امیدوارم که بتونم تو این مسیر بمونم و موفقیت های عالی بدست بیارم تمام آرزوم اینکه یه روز بیام آمریکا و شمارو ببینم و مطمعن که به خواسته هام هدایت میشم ممنونم استاد برای همه چیز ممنونمممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  7. -
    نگین گفته:
    مدت عضویت: 3041 روز

    به نام رب یگانه فرمانروای هستی کسی که قدرت آسمان ها و زمین در دستان اووست

    آاااخ استاااد جانم سلاااام

    گفتین منتظر خبرای خوووبتوونم انگاااری من فقط منتظر همییین بووودم

    استاااد خبرااای خووب خبرااای قشنگ خبرااای عااالی دارم براتون

    استاااد خوشگل خوشتیپ من چقدر این ترکیب رنگ رکابی و شلوارکتووون بهتوون میاااد

    من حالا از ذوقم نمیدونم از کجا بگم

    استاااد خاطرتوونه گفتم چطووور بعد ازون روز که رفتیم انتقال بانکی رو بدیم نشد و بعد از ماااه هااا تلااش و شب و روز رو بهم دوختن و تحقیق و تلاش و گوووش جان سپردن به ندای پروردگاار بااا نشدنش مواجه شدیم و چطوور کنترل ذهن کردیم و چطووور قد علم کردیم چطوور باور کردیم بهترییین ها برای ماااست و پروردگاااار عااالم انقدر زیبااااا انقدر راااحت مارو هدایت کرد و ما جا نزدیم ادامه دادیم ادامه دادیم با عشق با ایمان با باور اینکه میشود تا اییینکه شدددددد.

    استااااد بعد از ماه هاااا تلااااش و مداومت و خودباوری که فقط خدا میدووونه چه دستاوردای بزرگی از رشد شخصیتمون از توانایی هامون از خودشناسی و خداشناسی مون از درک قدرت باااورامون از درک اینکه هیییچ تلاشی در مسیر درست بی پاسخ نمیمونه ما رسیدیییییم ما رسیدییییم شد شد شدددددد

    استاد وقتی تماااام دونه های زنجیر بیزینسی رو که خواستیمش و خودمونو لایقش دونستیم و براش ذره ذره با باور به اینکه بلههههه ماا میتوونیم ما باااهوشیم خداوند هداااایت میکنه همه چیییز راااحته خداوند عالم همه چیز رو خلق کرده خداوند عالم حتی توسط مردمانی که خلق کرده قوانین کشورها و دولت هارو گذاشته امااا اگه ما باور کنیم برامون به آسانی حتی تغییرشون میده و ما جا نزدیم و ادامه دادیم حالمونو خوب نگه داشتیم و قدم به قدم پیش رفتیم.

    خداااای من گواهه هییییچ کس اصن نمیدونست ما چی تو قلبمون از خدا خواستیم که حتی بخواد درک کنه حجم اتفاقات و معجزات پروردگار رو

    من دیییدم ایمانمونو من دیددم رشدمونو من حض کردم از تسلیم شدنمون در مقابل هدایت های پروردگارمون من حض کردم از هدایت های لحظه به لحظه ی خداااا من عششششق کردم از عشق بی قید و شرط پروردگارم

    ما وقتی هر قدمییییی که ساعت ها و روزها براش تلاش کردیم و یه دونه از زنجیرای کارمون با ایمان و توکل و باور به توانایی و شدنش به نتیجه میرسید دیوااانه وار هم در حینش هم در لحظه ی وقوعش با پروردگارمون عشق بااازیا کردیم

    همون زنجیرایی که من حیراااانم که چطوووور خدا مارو بهشون هدایت میکرد و بعد ما میدیدیم این ها ناااب ترین و پرفکت ترین راه حل هاااان اینا پرفکت ترین دونه ی اون زنجیرن

    استااااد ما توونستیممم ادامه بدیم ما جهاد کردیم ما پیروز شدیم

    استاد وقتی آخرین ایمیل که نشون از تایید آخرین زنجیر این بیزینس الهیمون به دستمون رسید که دیگه میشه استارتش رو زدددد خدای من گواهه من و همسرم دیوانه شده بوودیم

    زل زده بودیم بهم اشکامون میووومد

    استاااد میدونید من به خودم و پوریااا بااالیدم برای اینکه ادامه داااادیم

    استاد من میلیون ها معجزه و دستاورد تو زندگیم بدست آوردم اما اییین فرق داشت چووون من با تمااام وجودم جهاد کردم

    استاد من این بار کمتر غر زدم و بیشتر عمل کردم

    من جلوی ذهن نجواگرمو گرفتم این باااار

    تا اومد روده درازی کنه من جوریییی نشوندمش سر جاااش که وقتی اون ایمیل اومد من از اون توکل و ایمان و جسارتی که به خرج داده بودیم ازینکه سرمون جلو خدا بلند بووود اشک میریختم.ازینکه بهتر جریان هدایت رو درک کردیم بیشتر خوشحال بودیم.

    استاد من و پوریا خیلیییی کارا باهم کردیم اما هیچ باار اینجوری بعد از ازدواجمون باهم اشک نریخته بودیم و به خودمون نبالیده بودیم

    استااد هزااارن دلیل تو راه پیش اومد که بابا بیخیاااال یا کلا به بن بست میخوردیم اما همیشه به یه روز نمیکشید چوون ادامه میدادیم یه دلگرمیه دیگه خدا سر راهمون میذاشت یه نشونه دیگه یه دلیل دیگه برای ادامه و انقدر این اتفاقات تکرار شد که دیگه ما بیشتر باااور‌ کردیم که بابااااا مییییشه ازین واضح تر نمیشه دیگه هدایت رو دریافت کرد

    ما الان دسترسی هایی رو داریم که کمتر کسایی تو دنیا دارن اما عییین معجزه است

    خدااای من حیرانم از قدرتت.جوری زمین و زمان رو برامون چید که انگار باید میشد و شرطش باور ما و ادامه دادن ما بود.شرطش باور به پیمودن مسیر بود به درجا نزدن بوود به حفظ امید بود به تکرار و تکرار اینکه هدف لذت از مسیره هدف رشده هدف تجربه ی خودمونه بدون چسبیدن به نتیجه چووون ما باور کردیم وقتی یه چیوو بخوای خدا زمین و زمان رو مسخرت میکنه اینکه چطور و چگونش رو نمیفهمییم فقط باید باورش کرد و خدا عششق میکنه ازین باور کردنش و براااحتیییی بهت ثابت میکنه که بنده ی من اینم مزد باورت اینم مزد ادامه دادنت اینم مزد حرکت کردنت اینم مزد گوش کردن به ندای قلبت اینم مزد دیگه ای که لایقشی چون تو ماااال منی و جز این برای تو کافی نیییست.

    من بیییشتر فهمیییدم که فقط باید خدارو باور کنی برای اووون هیچ چی نشد نداره وقتی خواسته ای داری اون بر خودش واجب کرده پاسخت رو بده پس نترس از خواستنت و بذااا بهت بگههه مسیر رو

    یعنیییی هر بااار‌ که به در بسته خوردیم و به جرات میتونم بگم شاید درین 7 ماه میانگین بعد از هفته های اول که به مطالعه و تحقیق و آموزش گذشت بعدش دو روزی یک بار بود اما جا نزدیم و دیگه فهمیدیم باباااا این مساایل فقط برای نشون دادن و وضوح دادن بیشتر به اینه که خواسته ی ما چه شکلی باشه بهتره و بعد میگفتیییم اِاِاِاِاِاِ آره هااااا اینجوریم میشه هاااا و بعد خدا انگاری یه ذوقی میکرد که انقد خفن و تیز و بز خلقمون کرده میگفت بلههه همیییینو میگفتم ببینییییید اینم جوااابش واصن دیگه هییییچ نشدنی دلمونو نلرزووند هیچ در به ظاهر بسته ای دلمونو نلرزوند

    وااای امااا اون انتقاله مثه یه سونامی بود برااامون اما پوریا سر یه روز قد علم کرد و من بعد دو روووز و باز بوم بوم بوووم راه های جدید

    خاطرمه به حدی برام سنگین بود که از دانشگاه تنهایی برمیگشتم و زمانی که از متروبوس پیاده شدم و روی پل عابر پیاده میخواستم برم اون سمت بزرگراه که بیام خونه یهو دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و اشکام میریییختن و نمیشد حتی جلوشونو بگیرم که رهگذرا نبینن.خوشحال بودم که کنار پوریا نیستم که دل اون بلرزه.حس میکردم رها شدم و خدا میخواد درس بزرگی بهم بده و بهش گفتم پروردگارم من الان کشش همچین درس و مشق بزرگیو ندااارم من خستم من فقط امید میخوام من نشونه میخوام که بفهمم بغلم کردی من به عشق حمایت و خدایی کردن تو از زندگی پر از رفاهم تو مملکتم گذشتم چون تو بهم گفتی همه جا برام خدایی میکنی من باورش کردم من نترسیدم من اوومدم من باورش کردم من جهادها کردم نه یک بار نه دو بار که بارها و الان حس میکنم فقط تایید میخوام نشونه میخوام امید میخوام و اگه بهم ندی من جز تو مگه کیووو دارم و اشک ریختم و باورم نمیشد که نمیتونم کنترل کنم خودمو.

    خداروشکر که کسیم متوجه نشد یا اگه شد خدا اذن اومدنشون تو خلوت خودمو خودشو به کسی نداد و من سبک شدم آرام شدم.انگاری تو آغوشش بودم که ببارونم ترسا و نگرانی هامو و کمیم خودمو لوس کنم تا خیالم جمع شه که این خاصیت درونیمو هم به مرحله ی اجرا گذاشتم براش :)))

    اشکایی که نمیدونستم از کجا میان بااریدن و من سبک شدمو اومدم سمت خونه و کلاامی درین مورد با همسرم صحبت نکردم که یه بار دلش نلرزه که البتههه به حدی این شخص رشد کرده که حتی اگه جلوشم زار میزدم بعید میدونم ذره ای به این مسیر و هدایت الهیه پروردگارمون شک میکرد.

    از رووز بعدش باز برگشتم به مسیر و گفتم به خودم نگین برای تو جا زدن زشته برای تویی که انقدر توانمندی انقدر جسوری انقدر خودت و خداتو باور داری در جا زدن حکم مرگه.پا به پای همسرم ادامه دادم با اون عزمی که باز جزم کردم نجواهای ذهنی جرات نکردن ثانیه ای خودشونو نشششون بدن چووون خشم اژدها رو دیده بودن :))))

    ادامه دادیم ادامه دادیم و به طرق مختلف خدا بهمون نشون داد ببینید اینا رشدایی هست که تو این مدت کردید چون میدیدیم مثلا یه شرکتی هست که با مبلغ درخوری یورو می‌تونه برامون شرکت ثبت کنه تو یه کشور اروپایی بعد دیدیم این کار برای خود ما شده گلابی ترین کار ممکن فقط با 120 یورو و خدا میومد نشونمون میداد که ببینین این بنده هام همین کارو کردن اما نشده که به این بانکه دسترسی داشته باشن و بازم چطور هدایتمون کرد براااحتی به دیدن اونها باز خودش یه معجزست و بعد میدیدیم بابا خدا جون این دوره فشرده آموزشیه کلااا جوری مارو رشد داده که جلوی هزاران دلار و یورو خسارت رو از ما گرفته و بعد تازه من متوجه بعد دیگه ای از رزق شدم.اینکه تو برای هر تجربه ای بهای مالی نپردازی خودش رزقه.مثله تمااام آموزش های استاد که برای من رزقن چون جلوی میلیون ها و میلیاردها ضرر چه روحی و چه مالی رو گرفتن وچه بساااا من رو به سمتی هدایت کردن که من نعمتهایی رو دارم تجربه میکنم که بهایی که براشون پرداخت کردیم کجاااا و چیزی که تجربه میکنیم کجاااا.مثال عینیش خونمونه که به چشم داریم میبینیم ما به چه خونه و محله و ویویی هدایت شدیمو داریم ازش لذت میبریم با نصف قیمت واقعیییش و دوستانمون بیشتر از ما میپردازن و چه خونه هایی دارن.

    تو مسیر به وضوح دیدیم چطور این مدت رشد کردیم و انگار تمام اون پیچ و خم ها برای این بود مهارت های ما از جوانب مختلف رشد پیدا کنه.خدایاااا شکرت. و بلههه نهایتا ایمیل نهایی که نشان از تایید درستی روند و شروع بیزینسمون داره اووومد.اییین تبریک وریفای و اییین خوش آمدگووییییه اییین برای مااا خیلیییی ارزش داشت.شاید یه تیک سبز باشه اما پشتش یه عاااالمههه عشقه و رشد.

    استاد ما تعطیلات شنبه یکشنبه رو جشششن گرفتیم و اوونم چه جشنی و پروردگااار چه انسان های نازنینی رو به سمتمون میاره این روزا و من به وضوووح این رشد فرکانسیمو میفهمم از حالم میفهممش از آدمای اطرافم از امیدم از شوقم به زندگی از باور بیشتر خودم ازینکه چه راه حل های خوبی داره برام بولد میشه.من دارم بهتر میفهمم حرفاتونو که حرف نیییست دُر و گوهره.

    میدونمممم شاید بازم تو مسیر مسایلی پیش بیاد که قرار باشه حلشون کنیم ولی خدای من گواهه که من آرااامترینم چون باااور‌ کردم چه خدایی دارم خودمو باور کردم و یاد گرفتم زندگییی یه مسیره و هر برحه ایش در این زندگیه من حکم اون نقطه ای رو داره که از کنار هم نشستنشون خط زندگیم رو شکل میده.

    استاد قبلی که اون ایمیل رویایی رو ببینیم به فایل الگو برداری از افراد موفق 3 شما به عنوان فایل نشانه ی اون روزم هدایت شدم و اتفاقا اونجا هم از آقای حسن یزدانی و قدرت تحسین صحبت کرده بودید و جالبه که هم من و هم همسرم که تو پیاده رویش این فایل رو گوش کرده بود فکر کردیم که خدا میخواد آمادمون کنه که جوابه ایمیله منفی باشه.

    چقدددر ما در موورد این فایل باهم صحبت کردیم و من لذت میبرم ازین هم صحبتی های روزانه و ساعتهام در مورد قوانین با همسرم.در مورد این نجوای ذهنی که به فکر جفتمون خطور کرده بود درون چند ساعت بحثمون در مورد فایل کلمه ای نگفتیم و وقتی ایمیل رو دیدیم یکی از دلایلی که بخاطرش اشک میریختیم و تند تند باهم در مورد این مسیر چند ماهمون و حتی چطور جسارتمون و توکلمون برای ازدواجمون برای مثل بقیه ازدواج‌ نکردنمون برای مهاجرتمون و حتی برای بعضی روزای سخت انسان سازش باهم حرف میزدیم و جفتمون میگفتیم ببیییین من براااام مهم نبووود جواب چی میشهههه ….

    ببینین استاااد من که اصن از هفته پیش رفتم تو دل یه کار جدید بااا عششششق و اشتیاااق و پوریا جان هم میگفت همونجا بخدا گفتم جواب هر چی بااشه مهم نییییس من میدونم هرچی باشه به نفعههه منهههه و میگفت آماده بودم با عشق از فردا بازم شرووع کنم.

    وااای استااااد نمیدووونم اصن چی گفتم چطور براتون تعریف کردم و امیدوارم قدردانیمووو بپذیرید.

    اگه بخوام به دوستای الهیم چیزی بگم فقط مییییگم باااور‌ کنید قدرت پروردگار رو باور کنید هر ثااانیههههه حواااسش بهتونه باور کنید با عشق ذره ذره وجودتونو خلق کرده ذره ذره استعدادهای نابی رو گلچین کرده درونتون نهاده بذارید پر و بال بگیرن بذارین خودشونو نشون بدن باورشون کنید و فقط تحسین کنید هر موفقیتیو از هر کسی که میبینید و موفقیت های خودتونو ترسیم کنید و بخواهیدشون و ادامه بدید ادامه بدید و فقط ادامه بدید و باور کنید هر قدمش لذته هر قدم تجربه ی خودتون صلاته باور کنید هر ثانیش عشق بازی با خداااست

    استااااد جانم عاشقتووونم

    سپاااسگزارتوونم سپاسگزاارتوونم سپااسگزارتوونم

    پروردگارم یگانه قدرت کیهان و هستی عاااشقاانه میپرستمت و سپااااسگزارتم برای هر ثانیه فرصت زندگی که بهم بخشیدیییی سپاااسگزااارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
    • -
      مهشید گفته:
      مدت عضویت: 1960 روز

      نگین جان سلام

      امیدوارم در کنار همسرت خوب و خوش باشی

      عزیزم بهت خیلی تبریک میگم برای موفقیتی که کسب کردین

      من همیشه از خوندن کامنتهات لذت میبرم. یه جوری ماجراها رو مینویسی که احساس میکنم جلوی چشمم داره اتفاق میوفته.

      اونجا که نوشتی توی راه برگشت از دانشگاه گریه کردی ولی وقتی که رفتی خونه به همسرت چیزی نگفتی که نکنه دلش بلرزه، خیلی تحسینت کردم.

      هر دوتون رو تحسین میکنم برای اینکه اینقدر خوب دارید به قانون عمل میکنید. خدا میدونه چه اتفاقات و شرایط فوق العاده ای رو دارید وارد زندگیتون میکنید.

      راستش منم مدتیه که منتظر یکی از این ایمیلهام. یعنی برای موضوعی اقدام کردم و منتظر نتیجه اش هستم. اما روندش یکم طولانی تر از اون چیزی شده که من فکر میکردم. و یکی دو روز بود که داشتم با خودم فکر میکردم آیا این طبیعیه؟ نکنه فلان؟ نکنه بهمان؟…. و دیگه خودت میدونی که نجواها اینجور موقع ها چجورین و چی میگن.

      گاهی اوقات که نجوا میومد، باعث میشد که مسیری که تا اینجا اومدم رو دوباره با خودم مرور کنم و یادم به تمام آسانیهای این مسیر و حتی سریع بودن انجام مراحل قبلی میوفتاد.

      آسان بودن در حدی که هم خودم و هم اطرافیانم غافلگیر میشدن. بعد با خودم میگفتم خب اگر این مسیر، مسیر من نبود که کارهاش اینقدر راحت و سریع انجام نمیشد. حالا هم حتما یه حکمتی داره که این مرحله اش طول کشیده. شاید بعدا یه روزی متوجه دلیلش بشم.

      با این حال امروز حس کردم انرژیم افتاده و رفتم پیاده روی. تو راه برگشت، از خدا یه نشونه خواستم که بهم بگه من مسیر رو درست اومدم… بهم بگه نشانه هایی که منجر شدن به انجام این کار رو، درست متوجه شدم…. بهم بگه کار درستی کردم که اقدام کردم…. همین فقط همینکه اینو بدونم دیگه با لذت از شرایط فعلیم استفاده میکنم تا هر وقت که آماده دریافتش باشم…

      حالا، الان که به کامنت شما هدایت شدم، و اینکه شما هم منتظر ایمیل تایید کارتون بودین و اینقدر همه چیز قشنگ و عالی انجام شد براتون رو، یه نشانه و همزمانی قشنگ با شرایط خودم میدونم و به فال نیک میگرمش.

      و این جملات:

      همونجا بخدا گفتم جواب هر چی بااشه مهم نییییس من میدونم هرچی باشه به نفعههه منهههه

      اگه بخوام به دوستای الهیم چیزی بگم فقط مییییگم باااور‌ کنید قدرت پروردگار رو باور کنید هر ثااانیههههه حواااسش بهتونه باور کنید با عشق ذره ذره وجودتونو خلق کرده ذره ذره استعدادهای نابی رو گلچین کرده درونتون نهاده بذارید پر و بال بگیرن بذارین خودشونو نشون بدن باورشون کنید و فقط تحسین کنید هر موفقیتیو از هر کسی که میبینید و موفقیت های خودتونو ترسیم کنید و بخواهیدشون و ادامه بدید ادامه بدید و فقط ادامه بدید و باور کنید هر قدمش لذته هر قدم تجربه ی خودتون صلاته باور کنید هر ثانیش عشق بازی با خداااست

      اشکم رو جاری کردن…

      به هردوتون تبریک میگم

      هم برای موفقیت کاریتون، هم برای اینکه اینقدر خوب دارید روی خودتون کار میکنید و هم برای داشتن همسری همراه و فوق العاده

      ازت ممنونم که این تجربه های فوق العاده رو با ما هم به اشتراک گذاشتی تا ایمان ما هم زیادتر بشه.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        نگین گفته:
        مدت عضویت: 3041 روز

        سلام و درود مهشید نازنینم

        سپاس از حس پاکت از تحسین هات از تبریکاتت

        سپاس وجود نازنینت.

        خدارو شاکرم که پیامم برای قلب پاکت امید رو روانه کرده و نشونه شده که آرام تر بشی.

        میدونی من به حدی تو این پیچ و خم های مسیر که در واقع پیچ و خم نیست ساز و کار جهانه رشد کردم که فقط خداوند عالم میدونه.

        گاهی این تاخیرها داره اون گوهر وجودمون رو بیشتر جلا میده و رشد میده و یهو میبینی تو یه پاسخ از خدا میخواستی اون خروار خروار رشدت داده و ظرف وجودتو بزرگتر کرده.

        برای من به شخصه این صبورتر شدنم و درک روند تکاملی و اینکه باید ورای نتیجه ادامه بدم خیلیییی دستاورد بزرگی بود.الان تو کار جدیدی که استارتش رو میخوام بزنم داره به وضووووح خودش رو نشون میده.

        اگه من با همون عجله و شتاب که نشون از باورای کمبودم داره وارد این کار بشم رسماااا نابود میشم.

        یکی دیگه از چیزایی که فهمیدم این بود که باید ادامه بدم و همیشه اشتیاقم رو حفظ کنم.نباشه که یه قدم بردارم بشینم و بگم خوووب نتیجه کووو خدا جون؟

        اصلا این خود به خود به من نگرانی رو تزریق میکنه.

        بهتر فهمیدم زندگی گذر کردن و لذت از مسیره.

        انقد باور کردم که بهتره بگم یااادم اومد که من به شدت باهوشم و توانایی یادگیری داارم که به طرز عجیبی اعتماد به نفسم و شور زندگی رو در من بیشتر و زنده تر کرده.

        در واقع من احساس میکنم آدمی که این باور توانایی یادگیری رو داشته باشه و همچنین حس اشتیاق برای زندگی خوشبخت ترینه.به خودش اجازه تجربه میده.

        مثلا استاد سن خاصی ندارههه اما من میگم انگاری با این همه دستاورد و تجربه ایشون بالای 200 سال میبایسته تو این دنیا زندگی کرده باشه تا به اینها برسه.یا اصلا همین ایلان ماسک یا جف بزوس یا ترامپ یا …

        دقیقا این باورا میلیون دلاری ارزش دارن چون دستاوردش زندگی با شور و اشتیاق و لذت بیشتره.

        خیلیام هستن زندگیشون مثل خروس استاد عباسمنش منظورم همون ابوموسی هست زندگی میکنن.

        اگه اشتباه نکنم کامنت منتخب همین فایل الگوبرداری از افراد موفق 3 در مورد قصه مهاجرت یکی از دوستانمونه که کارشون به تعویق افتاد و پیشنهاد میکنم هم فایل رو گوش بدید هم کامنت رو بخونید.من که گذاشتمش تو برنامه هفته ای یک بار اون فایل رو بشنوم.بی نظییییره.

        من مطمینم بهترین ها براتون رقم میخوره ورای پاسخ این ایمیل الهی چون مهم این بوده که شما زندگی رو با عشق و لذت و باور به خودتون و پروردگار به زیبایی ادامه دادید و در واقع قبل از جواب شما برنده اید.

        سپاااس از مهرتون که برام کامنت گذاشتید و به پروردگار عالم میسپرمتون.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
        • -
          مهشید گفته:
          مدت عضویت: 1960 روز

          نگین جان سلام

          ممنونم که برام پاسخ نوشتی

          نگین جان نکاتی که برام نوشتی واقعا درستن.

          مثلا این جمله ای که نوشتی:

          اگه من با همون عجله و شتاب که نشون از باورای کمبودم داره وارد این کار بشم رسماااا نابود میشم.

          واقعا این باور کمبود در شکلهای مختلف در وجود ما رخنه کرده. خودم رو میگم…

          مثلا اوایل که با این آگاهی ها و صحبتهای استاد آشنا شده بودم، فکر میکردم وقتی درمورد باور کمبود صحبت میشه، منظور در زمینه ثروت و دارایی و حتی منابع طبیعی و در کل انواع نعمتهای مادی هست.

          ولی الان متوجه شدم که مثلا در مورد خودم به شدت باور کمبود وقت دارم. (که یه چیز مادی نیست) و همین هم باعث عجله و اضطرار میشه.

          نکته بعدی که دوست داشتم این بود:

          یکی دیگه از چیزایی که فهمیدم این بود که باید ادامه بدم و همیشه اشتیاقم رو حفظ کنم. نباشه که یه قدم بردارم بشینم و بگم خوووب نتیجه کووو خدا جون؟

          اصلا این خود به خود به من نگرانی رو تزریق میکنه.

          بهتر فهمیدم زندگی گذر کردن و لذت از مسیره.

          دقیقا خیلی وقتها ما این کار رو میکنیم. حتی حالا که قوانین رو میدونیم. تا یه قدم برمیداریم، میگیم خوب پس کو نتیجه؟؟

          دوست دارم هنوز بیشتر و بیشتر این لذت بردن از مسیر زندگی رو لمس کنم و برام واقعی تر بشه. الان خیلی از گذشته بهترم. خدا رو شکر میکنم…..بهتر که چی بگم…. اصلا قابل مقایسه نیستم با گذشته. خیلی خدا رو شکر میکنم. ولی دوست دارم هنوز هم بهتر بشم از این نظر.

          یکی از کارهایی که برای خودم اختراع کردم اینه که وقتی موضوعی پیش میاد، به یاد استاد که توی یکی از فایلها از اصطلاح علی بیغم استفاده کرد، به خودم میگم:

          الان من باید مثل یه علی بیغم رفتار کنم. بعد با خودم میگم خوب همچین آدمی اینجور مواقع چیکار میکنه؟

          اونوقت هرکاری به ذهنم اومد رو انجام میدم.

          نگین جان ما خیلی خوشبختیم که به همچین جایی هدایت شدیم.

          خیلی خوشبختیم که میتونیم درمورد این موارد با هم صحبت کنیم و از تجربه های همدیگه استفاده کنیم.

          اینجوری مدت بیشتری توی مسیر درست میمونیم و با خوندن و فهمیدن موفقیتهای دوستامون، انگیزه و امید ما هم بالا میره.

          راستی خیلی ممنون از فایلی که پیشنهاد کردی ببینم. همون روز که کامنتت به دستم رسید گوشش دادم. قبلا این فایل رو گوش داده بودم ولی اینقدر فایل فوق العاده ایه که هر بار لذت میبرم ازش. هم صحبتهای جاشوا و هم صحبتهای استاد…

          متن فایل رو هم خوندم.

          درست میگفتی. چقدر اون تعویقی که برای اون دوستمون پیش اومده بود در نهایت به نفعش شده بود. که حتما نتیجه کنترل ذهنش و لذت بردنش در اون مدت بوده.

          بازم ازت ممنونم که وقت گذاشتی و برام نوشتی دوست من

          امیدوارم خودت و همسر خوبت در بیزنس جدیدتون بدرخشید و در کنار هم شاد و تندرست و ثروتمند باشید.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
          • -
            نگین گفته:
            مدت عضویت: 3041 روز

            درود مجدد مهشید عزیزم

            امیدوارم که حالت عالیه عالی باشه

            سپاسگزارم از لطف بی قید و شرط و پاکت برای پاسخ ارزشمندت

            مهشید جان میخواستم یه چیز جالب از کشفیات درونیه خودم بهتون بگم که چرا این باور عجله در من هست.هرچند که استاد در دوره ی عزت نفس میگن دنبال علت و چرایی شکستاتون یعنی منظورشون ضعف های شخصیتی نباشید بیایین با باورهای قوی مثل یه دیوار سیمانی که سیاهه با تکرار انقدر بهش رنگ سفید بپاشید که اون سیاهیه محو بشه.

            چون پاشنه های آشیل ما همیشه هستن و اگه روشون کار نکنیم باز خودشونو نشون میدن.

            مثلا من اخیرا متوجه شدم چون مادر نازنینم معلم بودن خوب به طبع باید مدیریت زمانی بهتری میداشتن برای کاراشون.اتفاقا همیشه زندگیه ما نظم و روبراهیه بیشتری نسبت به بقیه ی اعضای خانواده و فامیل داشت.

            خوب مثلا ایشون وقتی به من کاری میسپرد که انجام بدم میگفت نگین جان همینطور که داری ظرف میشوری لباسارم بنداز تو ماشین رختشویی که تا ظرف شستنت تموم میشه کار اونم تموم شه.

            یا میگفت تا جارو برقی میکشی گوشت رو از فریزر بذار بیرون تا یخش باز شه

            یه همچین مثالایی دارم

            که البته از هوشمندیه مامانم بود که به طرز عالی مدیریت زمانش رو انجام میداد

            همیشه بهم میگفت مهمه تو یه تایم مشخص تو کاراتو درست مدیریت کنی که کارای بیشتری رو انجام بدی

            حالا اون بنده خدا با تکامل به اووون نقطه ی بهینه رسیده بود و منو میدید شااد و سرخوووش در نهایت اتلاف وقت یه کاری میکنم میخواست وظایف مادریشو انجام بده بهم یاد بده چیکار کنم

            البته که میدیییدم یه جاهاییم به راحتی صبووری میکرد و به نتیجه دل نمیبست و این تیکه کلام مامانم برام پر رنگه که میگفت حالا تا فردا کی مردست کی زنده هر چی خدا بخواد

            به هر صورت این تجربه هایی که داشتم خیلی این عجله رو در من به وجود آورده بود.

            من کلنی در هول و ولااا بودم.من این قابلیت رو دارم که در یک تایم مشخص که بقیه یه کاریو انجام میدن من چندین کار رو در حد با کیفیت و عالی انجام بدم.اما لذت بردن در حین انجامشون رو نداشتم.برای نتیجه کار میکردم.

            حتی به خودم میام میبینم دارم فکر میکنم اول بهتره برم تو اون یکی اطاق مسیرم کمتر میشه بعد برم تو اون یکی اطاق :))))))))))))

            یا تا فلان فایله دانلود میشه من اون لینکه رو کپی کنممم :)))))))))

            یعنی خودم خندم میگیره هاااا :))))))))

            موضوع اینه من اکثر اوقات اون لذت در حین انجام کار رو نداشتم

            بعد فهمیدم که چقدر من عجوولم و عجله دارم.خدارووو با تمام وجووودم شاااکرم این مدت که روی بیزینسمون کار میکردیم اصلا من بخاطر پیچ و خم های متعدد از نو کوبیده شدمو ساخته شدم و البته که هنووزم جای کار و بهبود دارم.

            در این مسیر کشف و خودشناسی :))) دسته گلم به آب دادم.

            حقیقتش فکر نمیکردم این قابلیت مدیریتیم تو انجام کارها میتونه بهترم بشه با حذف عجله.وقتی اینو فهمیدم اولین اقدام عملیم این بود لباسارو بجای برنامه 15 دقیقه با 1 ساعته بشورم که دماش 60 درجست.

            چیکاار داااارین که چقدر خرسند بودم که قدم عملی برداشتم تا اینکه یه بار تو اون دمای بالا رنگ لباسا قاطی شد و کلا شگفتییی خلق شد.بافتنی زرد خوشگلم یه زردی پیدا کرده نگین و نپرسین و چند تا از تی شرتای پوریا جان رو به فنا دادم که باید وارد چرخه ی گردگیری شن تا بعد به دم کنی و نخ دندون برسن :)))))))

            خلاصه با این قضیه متوجه شدم هر چیزییییی یه نقطه ی بهینه داره.

            و من همونجا سعی کردم درسش رو بگیرم که مسایل رو باهم قاطی نکنم.بهتریییین چیز اینه که نقطه ی بهینه هر چیزی رو آدم پیدا کنه.

            خلاصه اینکه بازم با همون 15 دقیقه که دماش 30 هست لباسارو میشورم اما درسش رو گرفتم :)))

            دارم سعی میکنم تو چیزای دیگه هم پیادش کنم و انصافا لذت بردنم از لحظات زندگیم باازم بهتر شده خداروشکر

            یه کار دیگم که میکنم تا این احساس عجله برای رسیدن به نتیجه تحت کنترلم باشه و حالمو بد نکنه و بهم نگرانی رو نده اینه که وقتی یه کاری داره تموم میشه سریع کار بعدی هدف بعدی رو در نظر میگیرم و تایم انتظار برای نتیجه رو در واقع به قول استاد به مهم دیگه ای میپردازم.اینجوری خیلییی لذت بخش تر شده برام.

            اصلا مورد عینیش همین بودش که تا نتیجه آخرین ایمیل برای شروع بیزینسمون قرار بود برسه من از رووز بعدش رفتم سراغ یه شاخه ی دیگه ای از بیزینسمون که من برام دلچسبتره و تا ایمیله اومد من انققدر درین زمینه تجربه و پیشرفت کردم که اصلا چقدر عزت نفسم رفت بالاتر و به شدت احساس خفنی بهم دست داد.

            نموود اون صبور بودنم به شدددت خودش رو اینجا نشون داد و من چقددر آرااامم و چقددررر بیشتر ازین کار الاان لذت میبرم.

            اصلا وقتی پوریا جان اومدن و من براش توضیح دادم یه قسمتی رو که روش کار کرده بودمو نت برداری کرده بودم خیلیییی تعجب کرد و تحسینم کرد که چقدر مااهرتر و متخصص تر شدییی.

            نمیدوونم.انگاری یه زمانایی یه فاصله هایی باعث پختگی بیشتر میشه.

            سپااسگزارتم بخاطر پیام الهیتون که منو مشتاق کرد تا براتون پاسخ بنویسم و این ها رو درین دریای وسیع نعمت ثبت کنم.

            به پروردگار عالم میسپرمتوون.

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
            • -
              مهشید گفته:
              مدت عضویت: 1960 روز

              نگین عزیزم سلام

              امیدوارم حال خودت و آقا پوریا خوب باشه.

              نگین جان خیلی لطف کردی که آگاهی های درونی خودت رو با من به اشتراک گذاشتی.

              وقتی داشتم میخوندمشون خیلی جاها میگفتم منم دقیقا همینطورم.

              البته من در مورد خودم متوجه شدم که خیلی باید روی باور کمبود وقت کار کنم.

              یعنی به خاطر این موضوع، من هم همیشه میخوام علاوه بر اینکه دارم یه کاری رو انجام میدم، یه کار دیگه رو هم توی پس زمینه داشته باشم…

              حتی کارهای روتین روزمره… مثلا اگر دارم به صورتم کرم میزنم یا آرایش میکنم، حتما باید همزمان باهاش یه فایلی چیزی گوش بدم وگرنه احساس میکنم که دارم زمانم رو از دست میدم.

              یا حتی وقتی دارم غذا میخورم باید مثلا یه فیلمی که میخواستم ببینم رو توی اون زمان ببینم.

              ولی چیزی که اخیرا در مورد خودم احساس کردم اینه که

              دوست دارم این همزمان انجام دادنها رو، با آرامش انجام بدم. یعنی از هول اینکه زمان کمه و زمانم رو از دست میدم نباشه…

              یعنی دوست دارم باوری که پشت این کار هست رو درست کنم که آرامش بیشتری هم داشته باشم.

              خیلی برام جالب بود که این مثالها از زندگی خودت زدی…

              راستی یه شباهت دیگه هم توی کامنتت پیدا کردم

              مامان منم معلم بوده. البته الان بازنشسته شده

              بازم ازت ممنونم که برام نوشتی و این آگاهی رو با من هم به اشتراک گذاشتی…

              برات شادی و آسانی و ثروت آرزو میکنم دوست من

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    احسان شهرکی گفته:
    مدت عضویت: 1180 روز

    بنام خدا

    سلام استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته مهربان

    استاد عزیزم اینو اول کامنتم بگم ک بی نهایت این مدت دلتنگتون بودم

    استاد عزیز هزار ماشالله چ اندامی ب هم زدین چ سرشونه هایی چ بازوهایی تحسین میکنم شما بابت این اندام فوق العاده استاد شبیه این بسکتبالیستهای آمریکایی شدین

    چ منظره فوق العاده ایی محوه زیبایی پشت سرتون شدم و استپ کردم همون لحظه یاد آیه قرآن افتادم ک میگه

    :

    جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَار

    و دیدن سایه ی خانم شایسته گرامی ک چ ساده و فقط با ی گوشی ب دست دارن فیلم برداری میکنن بدون حتی پایه دستی برای نگه داشتن موبایل

    و ب ساده ترین شکل ممکن داره فایل آماده میشه

    یاد جمله ی کلیدی بخشی از آموزه های شما در دوره بینظیر 12 قدم افتادم ک هم اکنون شاگرد شما هستم در قدم 11 این دوره فوق العاده و شما گفتید :

    اگه کاری داره سخت پیش میره ی جای کار اشتباهه

    سپاسگزار شما هستم خانم شایسته مهربان و دوست داشتنی ک دستی هستید از دستان خداوند مهربان برای ب تصویر کشیدن زیبایی ها

    در مورد بحث باور و این فایل الهی

    اگه باور داشته باشیم ک ژن خاص داره ی کار خاص انجام میده دقیقا میشه ترمز برای رسیدن ب خواسته

    مهم ساختن باور هم جهت با خواسته است

    ی مثالی بزنم تو خونه خودمون : اگه ی شیئ تو خونمون گم میشه خانومم ی شال گره میزنه و باور داره ک اون شیئ پیدا میشه و واقعا هم همینطوره شده ساعتها دنبال اون شیئ گشتیم و پیدانشده بود

    مهم نیست ک این باور ایجاد شده درون ذهن خانومم اشتباه باشه یا درست

    مهم این ک باور کرده خانومم سر این موضوع ک با انجام این کار ی همچین نتیجه ایی میاد

    چرا ؟ چون چندین و چند بار تکرار شده و شده باور درون ذهنش

    مثالی از خودم میزنم . یکی از باورهایی ک دارم در مورد ثروت اینه ک هر وقت پامو از در خونه بزار بیرون برام از زمین و زمان ثروت میاد

    از کجا ؟

    بخداوندی خدا اگه بدونم ‌ . ولی میاد

    و چون چندین و چند بار انجام شده ن یکی دو بار این باور درونم ایجاد شده

    یا این ک با استفاده از اموزه های شما استاد گرانقدر و فقط گوش دادن فایل ها ی دانلودی این باور درونم نسبت ب قبل شکل گرفته ک : با احساس خوب هر چی ک خرج کنم 10 برابرش وارد حسابم میشه

    و این باور داره کم کم ایجاد میشه

    مثلا : در کشورهایی آسیای شرقی مثل چین و ژاپن و . . . ک در زمینه بازی پینگ پنگ پیشرفت چشمگیری دارن و همیشه جزو نفرات اول المپیک هستن

    این باور برای مردم اینجا شده ک وقتی بقیه تونستن اونها هم میتونن با دیدن الگوها

    یا در مثلا در کشور خودمون بارها دیدیم ک بیشتر کشتی گیران اهل شهرهای شمالی کشور هستند و این الگو تبدیل ب باور شده برای مردم شهرهای شمال کشور

    و . ‌ . . مثالهایی از این دست

    چقدر باورهای اشتباهی هم از گذشته درون ذهنمون تبدیل ب سیمان شده و مثلا میگیم ما ژنتیکی چاقیم

    ما آب بخوریم چاق میشیم

    یا این ک ما ژنتیکی بیماری تیروئید داریم مثلا داییم عمم یا فلانی تو فامیلمون این بیماری رو داره و بصورت ژنتیکی ب ما ب ارث رسیده

    و این باورهای اشتباه باعث بوجود آمدن نتایج زندگی ما شده

    . وقتی میخوایم بفهمیم ک کجای کاریم و چ باورهایی داریم ب نتایجمون نگاه کنیم

    چون

    نتایج زندگی ما چیزی نیست جز باورهای ما

    مثالی دیگه بزنم درمورد خودم :

    من حدود سه سال پیش زمانی ک ثبت نام کردم برای خونه باور داشتم ب راحتی صاحب خونه میشم

    و این اتفاق افتاد ب لطف الله

    و این باور درونم شکل گرفته ک ب راحتی صاحب ویلای در شمال کشور میشم اونم در شهر زیبای رامسر اونم ب راحتی

    چطور ؟

    اینو دیگه من نمیدونم . اون میدونه

    کسی ک هدایتم میکنه هر لحظه و من باور کردم ب این آیه ک خدا

    در سوره لیل آیه 11 میگه :

    إِنَّ عَلَیۡنَا لَلۡهُدَىٰ

    هدایت میشم هر لحظه

    و باور این ک این روزها فرمون دست یکی دیگست و من اجازه میدم برای هدایت شدنم

    مهم ایجاد باور های توحیدی هست در این زمینه

    ما باید باورهای مناسب چ در زمینه احساس لیاقت و ارزشمندی ، ثروت ، سلامتی ، روابط و.‌‌ . . ایجاد کنیم

    ک البته احتیاج ب یک روند تکاملی داره و قرار نیست باوری یک شبه اتفاق بیوفته

    با تمرین و تکرار و عمل و استمرار میتونیم باورهای مناسب ایجاد کنیم

    چون وقتی نتیجه میاد ما ایمانمون و باورهامون تقویت میشه و حرکت میکنیم و دوباره باورها تقویت میشه و حرکت میکنیم و این روند تکاملی هست و همینطور رو ب جلو برای پیشرفت قدم بر میداریم

    و در اخر سپاسگزار خدای خودم هستم ک چسبید ب دلم بابت کامنتی ک گزاشتم چقدر حالم خوب شد و اتفاقات خوب در راهند . ولی اعتبار این کامنت از آن کس دیگریست

    استاد عباس منش عزیز سپاسگزارم از شما بابت تمام اتفاقاتی ک با عمل کردن ب آموزه های شما در دوره دوازه قدم برای من ایجاد شده

    در کلمات نمیگنجه تشکر و تقدیر از شما

    در پناه الله باشید مهربانترین استاد .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  9. -
    مهدی حوازاده گفته:
    مدت عضویت: 1633 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز

    چقدر لذت بردم از این فایل و از این مقاله و از اون دانشمندی که بر خلاف هزاران و میلیون ها دانشمند دیگه فکر کرد

    من رشتم بیوتکنولوژی هست و نسبت به مباحث ژنتیکی آشنایی دارم ولی اون منظق هایی که سیاه پوست ها طی نسل به نسل قوی تر شدن داشت کم کم باور من هم میشد چون به ما هم گفتن ژنتیک وراثتی هست ولی این موضوع رو فراموش کردم که در یک گونه از موجودات حالا چه انسان چه حیوان و چه هرچیزی ، محتوای ژنتیکی شباهت خیلی خیلی زیادی داره و در بین گونه انسان 99 درصد شباهت ژنتیکی هست یعنی تفاوت یه سیاه پوست و سفید پوست و زرد پوست تنها میتونه 1 درصد باشه که اون یک درصد هم مربوط به نواحی غیر کد کننده هست اغلب یعنی تاثیری نداره عملا حتی شاید جالب باشه بدونید که ژنوم ما با موش حدود 75 تا 90 درصد شباهت داره و اصلن بحث بحثه ژن نیست

    ژن ها ثابت هستند اما اینکه ایا عملکردشون هم بین انسان ها ثابت هست یا نه باید بگم نه چون فرضن یک انسانی که در شرایط تنش و اضطراب خیلی بالا قرار میگیره به اصطلاح میگن بیان ژن هاش تغییر میکنه و یه سری هورمون و پروتیین خاص تولید میکنه

    یعنی این ما هستیم که تعیین میکنیم کدوم ژن کار کنه و کدوم نه

    انسانی که آرامش داره انسانی که ایمان داره و انسانی که سپاسگزاره خیلی عملکرد ژن هاش فرق میکنه با کسی که همش ناراحت و غمگین و افسردس

    آدمی که ایمان داره قهرمان مسابقه دو میشه این پیام رو به بدنش میرسونه که باید عملکرد ژن هاش طوری تغییر کنه که اون با نهایت سرعت حرکت کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  10. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2485 روز

    بنام الله یکتا و بی همتا اوست که همه چیز میشود، همه کس را به شرط پاکی دل،به شرط طهارت روح و به شرط معامله نکردن با ابلیس…

    بنام تو رب وهابم بنام تویی که من دارم سعی میکنم درک کنم که تو رب عالمیان و جهانیان هستی یعنی چی! تو ای فرمانروای آسمان ها و زمین و مالک هر چیزی که در اون ها و بین اونها وجود داره و من از خودم چیزی ندارم و هرچه دارم از فضل تو به من رسیده.پس از تو عاجزانه درخواست میکنم خودت بگی تا بنویسم. چون میدونم هر کاری که تو میگی و من انجام میدم اون درست ترین هست برای من…

    همین ابتدا سپاسگزارم که فرصت نوشتن و توفیق نوشتن رو پیدا کردم.

    همین ابتدا سپاسگزارم که فرصت شاگردی کردن در محضر چنین استاد ارزشمندی رو دارم.

    همین ابتدا سپاسگزارم که از استاد عزیزم که به من درست اندیشیدن رو یاد داده تا بتونم بفهمم که من خالق زندگی خودم هستم یعنی چی و اونو در این چند ماه اخیر زندگی کنم و بیشتر این موضوع رو باور کنم.

    اسم این فایل اینه: “چه موضوعی را باور کرده ای؟”

    و جوابی که در جا ذهن من داد این بود: باور اینکه من خالق زندگی خودم و شرایط زندگی خودم هستم.

    میخوام یک داستانی رو بگم که برمیگرده به حدود 7 ماه پیش.(وقتی که ایده ی شرکت در کنکور ارشد به ذهنم زد و در کنکور ثبت نام کردم،شروع کردم بعد بیشتر از 12 سال دوباره درس خوندن و همین چند رو پیش نتایج اولیه اومد و من در مرحله اول کنکور مجاز شدم.)

    ولی دلم میخواد از آخر برم اول.

    اینکه من یک ایده ایی رو انجام دادم و در یک مسیری که میخواستم و علاقه ی من بود حرکت کردم. ایده ایی که دلم میخواست اینقدر قوی و متخصص بشم، اینقدر رشد کنم تا یک روزی ازش پول هم بسازم به راحتی…واقعا نمیدونم چطوری اما باید بگم با اینکه تازه چند روزه لیست انتخاب رشته ام رو فرستادم و اصلا نمیدونم چی میشه و هنوز هم در این موضوع حرف تخصصی خاصی برای گفتن ندارم. اما تونستم پول بسازم. آره استاد جان من به تنهایی از مسیر علاقه ام پول ساختم.

    من عاشق تحقیق و پژوهش کردنم. فهمیدم باید مقاله های زیادی بخونم تا بتونم یک روزی مقاله نویس حرفه ایی بشم و صاحب نظر در کار خودم. اما الان دقیق نمیدونم کدومم باورم یا باورهام کمکم کرد تا پول بسازم. مینویسم شاید تونستم بهتر چیزی که توی ذهنم هست رو درک کنم.

    من برای اینکه بعد از سال ها میخواستم برگردم تو فضای آکادمیک و رشته تخصصی که تا لیسانس سال ها پیش ازش فارغ التحصیل شدم. سعی میکردم نشونه ها رو دنبال کنم، سعی میکردم قدم بردارم. سعی میکردم در این حوزه بیشتر ذهنم رو درگیر کنم. جاهایی ثبت نام کردم و رفتم که اصلا 7 ماه پیش فکرش هم نمیکردم که اینجوری هم میشه اینقدر این فضا رو بیشتر به یاد بیارم و دیدم که چقدر علاقه دارم و بیشتر مصمم میشدم. یکی از اتفاق های اخیر که واقعا منجر به پول ساختن برام شد. ایده شرکت در یک فستیوال زمین شناسان بود. و بعد ایده ارسال ویدئو مرتبط با یک پدیده زمین شناسی و بعد با امکانات موجودم(آخه من که فیلمی از زمان دانشجویی ام از پدیده زمین شناسی نداشتم، اصلا اون موقع گوشی نداشتیم که بخوایم فیلم بگیریم)

    بله من خوشحالم به ایده ایی که به ذهنم زد عمل کردم. اون چی بود استفاده از ویدئوهای موجود در هارد و لپ تاپم که از اونا میتونستم یک پدیده زمین شناسی در بیارم. و باید ویدئو ارسالی حداکثر 15 تا 20 ثانیه می بود. خب من از مهارت تدوین و برش ویدئو و صداگذاری ام استفاده کردم و یک برش چندثانیه ایی از سریال سفر به دور آمریکا رو برداشتم و تدوین کوچولو کردم وفقط لذت بردم.(چون من بیشتر میخواستم خودمو محک بزنم و بیشتر در فضای جدید قرار بگیرم و لذت ببرم و از هر فرصتی استفاده میکردم تا خودمو محک بزنم.) واووو بین حدود 50 ویدئو ارسالی به من خبر میدن که ویدئو شما منتخب شده. حالا باید برای دفاع و توضیح این پدیده زمین شناسی جلوی داوران و اساتید حاضر میشدم و یک ارائه 15 دقیقه ایی و پاورپوینت آماده میکردم.

    استاد جان من این صحه رو زمانی که خسته میشدم یک کوچولو تونسته بودم تصویر سازی کنم. زمانی رو پایان نامه ارشد رو دارم در سالن جلوی اساتید ارائه میدم این نقطه پایانی هدف من بود. و حالا داشت به یک شکل دیگه رقم میخورد و خورد. میخوام بگم من خلقش کردم و اینو نشونه ایی میبینم که به نقطه پایانی هدف اصلی ام خودمو نزدیک تر میبینم. خلاصه روز موعد رسید و بین 8 نفر منتخب و 8 ارائه. در انتهای اون روز که اختتامیه فستیوال بود برنده ها مشخص شدند و من نفر اول شدم. آره من فهیمه پژوهنده مقام اول رو بدست آوردم و یک گواهی و تندیس زیبای سنگی و یک کارت هدیه دریافت کردم.بله من ایجوری شد که پول ساختم.

    چند هفته قبلش ههدایت شده بودم تا ببینم وو بیشتر باور بسازم که میشود پژوهشگر بود و پول ساخت و از یک استادی شنیدم پژوهشگری که از پژوهشش پول نسازه اصلا پژوهشگر نیست و اون آدم اون استاد شریف خودش یک الگوی مناسب بود چون از همین طریق داشت پول میساخت و توی دوره آنلاینی که با ایشون داشتم داشت باورهای منو میساخت. داشتم بیشتر باور میکردم که این منم که خالق این دوره شدم، خالق این الگویی شدم که ببینم و باورهامو بسازم یواش یواش و حالا ببین فهیمه خدا هدایتت کرد اونم با ویدئویی کاملا هدایتی (که انشالله بشه حتما برای ایمیل سایت ارسال میکنم.)

    استاد من با این باور شروع کردم “من خالق زندگی خودم هستم نه هیچ کس و هیچ چیز و هیچ عامل بیرونی دیگه ایی…” من شروع کردم و قدم ها داره یکی یکی گفته میشه و سعی میکنم بفهمم و انجامش بدم. هنوز این تازه اول راهه. تازه من در مرحله اول کنمور ارشد هم قبول شدم و خدا میدانه در ماه های آینده قراره چطور هدایت بشم ولی میدونم اینا رو دارم سعی میکنم خودم آگاهانه بسازم. فارغ از اینکه من در فلان دانشگاه در فلان سال درس خوندم. فارغ از اینکه من الان متاهل هستم، فارغ از حرف و نگاه مردم، فارغ از اینکه قوانین دانشگاه ها و فستیوال ها و اردوهای علمی دانشجویی چی میگه من دارم خلق میکنم جایی که باید باشم و مقام اول شدن در این فستیوال کشوری بیشتر به خودم بگم من لایق این هستم که حرفی برای صحبت های تخصصی و حرفه ایی داشته باشم.استاد من با همین باور شروع کردم و البته در طول مسیر کلی باورهای محدود کننده و ترس هامو دیدم. کلی تضاد اتفاق می افتاد که نزاره من در مسیر درست خودم ادامه بدم. اما من سعی کردم بچسبم به اصل. سعی کردم در شرایط به ظاهر ناخوشایند(که خیلی باورامو توی اونا دیدم و درسش رو گرفتم) ذهنم رو کنترل کنم.

    استاد راست میگین همه چی عزت نفسِ

    اینکه احساس لیاقت و خود ارزشمندی ات رو بازسازی میکنی درها برات به آسانی باز میشه.

    استاد واقعا میتونم از این نتیجه ام بارها بنویسم و قصد داشتم چند روز پیش توی فایل های “تحول زندگی من” یا “نشانه ی من” بنویسم اما با عنوان این فایل انگار اینجا و امروز باید نوشته میشد.

    استاد من این موضوع رو بیشتر باور کردم که من خالق زندگی خودم هستم و باور دارم که بازم این منم که مانع هستم تا به بعضی از خواسته هام نرسم یا با زجر و بدبختی برسم چون میدونم کلی ترمز بهم آویزونه…

    استاد واقعا واقعا سپاسگزارم که به شکل های مختلف به من آموختین که ما خودمون خالق زندگی خودمون هستیم با باورهامون…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
    • -
      زیبا گفته:
      مدت عضویت: 2823 روز

      به نام خداوند جان و خرد

      سلام فهیمه جان

      بهت تبریک میگم تلاشی و پشتکار و نفر اول شدن تو فستیوال

      خیلی عالی است و تحسین کردم شما را

      چقدر خوب نتوانستی استاد پیدا کنی که باورت را قوی تر کرد و میشه از پژوهش درآمد ساخت

      بهت تبریک میگم حرکت در مسیر علاقه و رسیدن به بهترینها را

      خیلی خوش حال شدم بابت موفقیتت و مطمعن هستم اکنون بیشتر پیشرفت کردی خوشحال میشم بشنوم

      بهترینها تقدیم لحظات ت باد

      شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        فهیمه پژوهنده گفته:
        مدت عضویت: 2485 روز

        سلام به شما دوست ارزشمندم

        سلام به شما “زیبای” عزیز

        سپاسگزارم که برام از وجود قشنگت اثری گذاشتی که خیلی بهم اول صبحی چسبید و سورپرایز در سورپرایز شدم.(من این موضوع رو کاملا با قلبم باور دارم که هیچ اتفاقی اتفاقی نیست.)

        صبح به محض رفرش کردن سایت و دیدن نقطه آبی رنگ اولا کلی خوشحال شدم(همون تصوری که اوایل برای خودم ایجاد کردم، اینکه هربار نقطه ایی آبی رنگ دریافت میکنم انگار در یک مسیر زیبا و پیشرفتی در حرکتم که در طول مسیر شاید با ادم هایی مواجه میشم و هرزگاهی من برای اونا و اونا برای من دست تکان میدن و این یعنی در مسیر درست هستم و یک عده هم هم مسیر من هستن که ملاقات شون کردم و بهم انگیزه میدن که ادامه بده و یا من انگیزه میدم و میگم درسته دوست عزیزم همین جاده است، همینه ادامه بده… و بعدا که توی قدم اول با اون مثال “جاده جنگلی به سمت نعمت ها و ثروت های استاد آشنا شدم اصلا هر بار نقه آبی میدیدم میگفتم تو جاده جنگلی موفق شدن و پیشرفت یکی برام دست تکان داد و بازم بیشتر ذوق میکردم و خوشحال میشدم.یادش بخیر…و الانم با همین تصور و احساس نقطه آبی رنگ رو دیدم.) این همه گفتم تا بگم سپاسگزارم که تو جاده موفقیت و رشدی و برای من دست تکان دادی و منو اینجوری سورپرایز کردی.

        موضوع جالب دیگه وقتی نقطه آبی رنگ رو دیدم و با همون تصور کردن و خوشحالی بلند گفتم(طوری که همسرم شنید) ببینم کدوم دوست زیبایی برام از خودش ردپا گذاشته و بعد دیدم اسم تون “زیبا” هست. اینا یک اتفاقات زیبا و ساده است و یک همزمانی هایی که قطعا اتفاقی نیست.

        خلاصه موضوع جالب بعدی اینکه من همین چند روز پیش خودم هدایتی اومدم و کامنت همین خرداد1403 خودمو خوندم و به یادآوردم و چقدر لازم داشتم یادم بیاد(وسط درس خوندن و امتحان ها خیلی بهم انرژی داد.) و الانم دوباره روی همین کامنتم شما برام کامنت گذاشتی و دوباره رفتم کامنت خودمو خوندم و چقدر لذت بردم و چقدر هم امروز هم انگار لازم داستم تا به یاد بیارم تا انگیزه هامو جمع کنم.(دارم برای امتحان آخر ترم دوم آماده میشم.)

        راستی منم خیلی خوشحال میشم براتون بگم از پارسال تا الان بعد این کامنت چه اتفاقاتی افتاده و چقدر بزرگ شدم. و اگر کامنت های یک سال قبل منو ببینید تک و توک اشاره هایی کردم و البته فکر کنم توی ویرایش جدید “داستان هدایت من” توی پروفایلمم نوشتم. اصلا عکس پروفایلمم مربوط به یکی از فیلدهای دانشگاهم هست.

        خلاصه که الان در مرحله اول شدن خودم از خودم هستم و دارم ترم دوم دانشگاه رو به پایان میرسونم و یک قدم دیگه به هدفم دارم نزدیک تر میشم و چند وقت دیگه رسما وارد کوضوع پروپوزال و کار روی پایان نامه میشم تا کم کم برسم به اون هدف نهایی و ارائه پایان نامه و دفاع کردن…الانم برم درس بخونم دیگه…

        ازتون بازهم سپاسگزارم زیبا جان که نوشتی و باعث شدی این “دست تکان دادنت” این نقطه آبی رنگ قلب منو باز کنه و شوق و انگیزه های منو رفرش کنه دوباره و دوباره که میدونم اینا از فضل و حکمت خداوند منه که داره کارها رو برام انجام میده و اینگونه با من حرف میزنه واقعا سپاسگزارم که دستی از دستان خدا شدی برام… سپاسگزارم که هستی و واقعا منم با تمام قلبم حضور و مداومت شما و تلاش هاتون رو تحسین میکنم زیبای زیــبا…

        برات از صمیم قلبم بهترین بهبودهای درونی و بیرونی رو از الله یکتا خواهانم

        ارادتمند شما فهیمه پژوهنده

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: