اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد جان عاشقتم خیلی دلم برات تنگ شده بود خدایی عجب فایلیو گذاشتین
چی بگم که همه چیزو خودتون گفتین
من محمد نوروزی توی یک خانواده تقریبا از لحاظ مالی ضعیف به دنیا اومدم پدرم از سن 2 سالگی من تقریبا مریض داعم بود همش خونه نشین بود
تقربیا از بچگی هر چی باورهای محدود کننده بود که به من خورانده بودن
مثلا تمام خانواده پدری من با فشار خون مرده بودن اون هم زیر 70 سال پدر خودمم همین طور توی سن 63 سالگی بعد از 18 سال فشار خون فوت کرد و من هم اینو پذیرفته بودم که منم با فشارخون میمیرم توی سن 25 سالگی تازه ازدواج کرده بودم که فهمیدم فشارم بالا میره خیلی حالم بد میشد که چرا من باید فشار خون بگیرم بعد از چند سال که با دورهای شما آشنا شدم و اصلا بحث فرکانس و باور رو فهمیدم الان به لطف خدای مهربان سالم سرحال هستم و اثری از فشار خون نیست
دومین باور محدود کننده ای که داشتم بحث ثروت بود که خب من اصلا چون پدرم از بچگی من مریض بود و النن پولی نمیساخت منم الگویی نداشتم البته مادرم بنده خدا کارای خونگی زیاد انجام میداد بسته بندی اینا ولی خب خیلی هم سخت پول میساختن من تا همین 2 سال پیش بود که با رنج پول میساختم الان بعد 2 سال کار کردن منی شاید 2 سال پیش ماهی 3 تومن درآمد داشتم اونم با بدبختی و رنج الان ماهی الان تقریبا درآمدم 10 برابر شده اونم با خیال راحت پول میسازم الله اکبر خدایا
الان به لطف خدا همسرم هم جایی مشغوله کسی که از بچگی کار نکرده بوده و کار کردن رو بد میدونستن برای زن داره کسب درآمد میکنه
همه چیز توی خونه من عوض شده از این که حالم خوبه و احساس خوشبختی میکنم
دوم اینکه منی که آرزو داشتم پول در بیارم الان مثل آب خوردن پول میسازم
جسمم به شدت سالم شده و سرحال
تازه هنوز روانشاسی ثروتو نخریدم این ماه میخرم اون دیگه ببین چیکار میکنه تو زندگیم استاد تمام این نتایجی تا الان خوندین با سه تا باور برام رخ داد من وقتی اومدم بعد 1 سال و نیم ترمزهای زهنیمو پیداکردم
این که هر چقدر ثروتمند شوم نزد خدا محبوب میشوم
این باور از سریالهای مزخرف صدا سیما گرفته بودم سریالهای طنز دهه 80 یک برحه ای زیاد ظبط شودشو نگاه میکردیم که ثروتمندان انسانهای پستی بودند فقیران انسان پاک دامنی بودند.
دوم اینکه باورهای توحیدی دارم برای خودم میسازم
من اصلا اخرایی که با شما آشنا بشم به خدا کافر شده بودم چون اثری از خدا در زندگیم نبود خیلی دارم باور مخالفشو کار میکنم
و من خالق زندگی خودم هستم
این سه باور در عرض 2 ماه چنان زندگیمو عوض کرده که حد نداره
ممنون از این که کامنت منو خوندین ایشالله در آینده خیلی خیلی زود موفقیتهای جدیدمو کامنت میکنم استاد جان روی ماه شمارو میبوسم خیلی دلم تنگ شده بود واستون یک صحبتی هم دارم با بچهای سایت اینکه بچها سفت و سخت روی خودتون کار کنین تا جایی که میتونین باورهای قوی برای خودتون بسازین میدونم که خیلی خیلی زود موفق میشین
وای استاد ،هر بار که فایل و گوش میدم یه جمله تون تو گوشم انگار جدید صدا میده و بولد میشه،
این باور با من چه کرده استاد
این جمله رو من به اندازه ی موهای سرم شنیدم و باور کرده بودم البته که آگاهانه الان این چیزها رو نمیشنوم و اهمیت نمیدم ولی این باور ریشه زده تو وجودم .
هر چقدر که بیام عمیق بشم تو ناخودآگاهم ،
هنوز هست این باور که بخت مادر ،جهاز دختر
و چه ها که نکرده این باور با من
تا قبل ترها فکر میکردم همین دیگع زندگی من بهتر از مادرم که نمیشه ،
البته الان به لطف بودن در این سایت الهی ،به لطف دورهی ارزشمند،لیاقت و آفرینش .
خیلی خیلی ،زندگبم روانتر شده
ولی خیلی خیلی جای کار دارم .
هر وقت با خواهر،بزرگترم صحبت میکردم در مورد اعتیاد همسرم .
همیشه به من میگفت ، همینه دیگه ،فکر کردی اگه از همسرت جدا بشی ،ادم بهتری گیرت میاد ،همه یک مشکلی دارن ،و همیشه در اطرافم آدمهای رو میدیدم که به یک چیزی اعتیادداشتن ،و این باور در من ساخته شده بود که هیچ انسانی سالم نیست ،و باور کرده بودم این هست و جز این نیست و به یقین رسیده بودم که درسته دیگه ،و اطمینان قلبی پیدا کرده بودم در این مورد ،
ولی این روزها دارم آدمهای سالم و آرام زیادی در اطرافم میبینم ،چون دارم جستجو میکنم ،و داره برام باور پذیر میشه این موضوع که،انسانها به سلامتشون خیلی اهمیت میدن
این که امروز در مورد دو میدانی صحبت کردید .
یادم میاد از بچه گی پدرم من و رو با بقیه پسرهای همسن و سال خودم ،مسابقه دو میداد و من همیشه اول میشدم و باعث شده بود همه تو فامیل به من بگن عقاب تیز پنجه (خخخ)،
و من باور کرده بودم عمیقأ که دونده ی فوق العاده ای هستم و این موضوع در من خاموش شده بود تا همین یک سال پیش ،تو مسیر های کوهنوردی احساس کردم ،دوست دارم فقط بدوم ،
و اونقدر زیبا و پر انرژی میدوم ،که خودم هر لحظه خودم رو تحسین میکنم برای پاهای قوی و قدرتمندم و دوست دارم که برم و تو رشته دو کوهستان فعالیتم رو شروع کنم میدونم اینها همش به خاطر اون باور بچه گی م که پدرم بهم داده بود که ،دونده ی قویی هستم ،
خدایا شکرت ،برای این آگاهی های ناب و ارزشمند که اگه بخوام فقط یک موردش رو زندگی کنم ،زندگیم رو میتونم کن فیکون کنم .
سلام سمیه نازنینم ،عزیزم من اطلاع ندارم که زندگی زناشویی ات رابا همسرت داری یانه گفتم تجربه خودم را برات بگم شاید کمکی به شما یا دوستانی که این کامنت را می خوانند کرده باشم
سمیه جان دقیقا منم زندگی ای شبیه شما داشتم واطرافیانم هر بار میگفتند این دفعه ترک میکنه خوب میشه همینی که هست ولی لحظه ای که باور نکردم همینی که هست واز خدا کمک خواستم شرایطم به سمتی پیش رفت که همان اطرافیانم اصرار داشتند که جدا بشم بعد از جدایی من با استاد وسایت وقانون آشنا شدم دوباره حرفهای جدید که زن مطلقه حتما بایک مردی که همسرش فوت شده یا طلاق داده ازدواج میکنه آن روزها تازه داشتم رو عزت نفسم کار میکردم وطریق خلق خواسته هام وساختن باورهای مناسب آن وتجسم کردن را ازدوره قانون آفرینش درک میکردم دیگه حرفهای اطرافیانم را نپذیرفتم وخصوصیات همسرم را نوشتم وهر روز با احساس خوب سپاسگزاری میکردم به خاطر بودنش کمتر از چند ماه من با همسرم آن هم بصورت کاملا اتفاقی آشنا شدم بعد از چند دیدار ساده ایشون از من خواستگاری کرد من تمام زندگیم رو صادقانه گفتم سمیه عزیزم الان همسرم به تمام معنا یه همراه وهم راز برای من هست تنها دوست صمیمی هست که تو زندگی دارم
سالم ،خوشتیپ ،خوش قیافه ،مربی کاراته ،شغل عالی، خوش رو خوش برخورد،اجتماعی هست وسن ایشون چند سال از من کمتره وقبلا ازاین هم ازدواجی نداشتند
اینا رو گفتم تا باور کنی که میتونی با توکل به خدا وداشتن باورهای مناسب زندگی ات را تغییر بدی
ازت ممنونم که سبب شدی تا همسرم و ویژگیهای مثبتش را با خودم مجدد مرور کنم
سمیه عزیزم امیدوارم در هر مرحله ای از زندگیت که هستی ،زندگی ای سرشار از عشق ،ثروت ،شادی وخوشبختی را تجربه کنید
خاطرم هست چند ماه پیش که در زندگیم شکرگزاری رو تمرین میکردم و سعی داشتم بایت کوچکترین چیز ها شکرگزار باشم و آن ها را در کانال شخصی خودم در تلگرام و دفتر شکرگزاری ام یادداشت میکردم نعمت ها از در و دیوار وارد زندگی ام میشدند و حالم در اکثر مواقع خیلی خوب بود و هر روز درک بهتر و عمیق تری از قوانین پیدا میکردم
ولی متاسفانه بعد از مدتی نعمت ها برایم عادی شدند و دست از شکرگزاری برداشتم و فکر کردم این روند طبیعی زندگی من هست که حالم خوب باشه و نعمت وارد زندگیم بشه و کار هام راحت انجام بشه
به جایی رسیدم که کم کم نعمت ها کمرنگ شدند و حال خوبم از بین رفت به حدی که هر چقدر سعی میکردم حال خودم را خوب کنم نمیتوانستم انگار توی یه باطلاقی گیر کردم که هر چقدر دست و پا میزدم نمیتونستم از توش در بیام
چند وقت پیش یادم اومد اون زمانی که همه چی بر وفق مرادم بود و حالم عالی بود شکرگزاری یکی از ویژگی های اصلیم شده بود و این موضوع باعث باز شدن در نعمت ها به روم بود
و باز دوباره شروع کردم و سعی کردم بابت کوچکترین مسائل زندگیم سپاسگزاری کنم و الان بعد از چند روز دوباره برگشتم تو مسیر و حالم خوب شده
همیشه تو دفترم مینویسم که خدایا کمکم کن بتونم بابت کوچک ترین چیزهای زندگیم سپاسگزار باشم و همواره تسلیم تو باشم تا هیچ موقع تو زندگیم گیر نکنم و چرخ زندگیم روون بشه
انشالله خداوند به همه ما قدرت سپاسگزاری بیشتر و توفیق تسلیم بودن در برابر خودش بخصوص در شرایط حساس زندگی رو بده
قربون خوپ خدا برم که منو توی این مسیر قرار داده ، که با شما فرشته های زمینی که توی این سایت هستین آشنا بشم ،
لذت بردم از کامنت قشنگتون
مخصوصا اونجایی که نوشتین قلب باید باز باشه ، یهو یادم اومد من از وقتی یادمه با خدا حرف میزدم از بچگی قربونش برم الهی که منو با این صفت به وجود آورد چجوری این نور توی دل من نقش بسته که جدیدا دارم محکم و محکم ترش میکنم و هر ادم و هر موجودی سر راهم قرار میگیره داره از خدا میگه داره از این نور میگه ، میرم توی تاکسی از خدا میگه ، اینستاگرام باز میکنم از خدا میگه ، خواستگار پیدا میشه از خدا میگه
خدایا اینا کارای کیه اگه نور وجود تو نیست پس چیه ؟
اونی که منو ساعت 3 نصفه شب صدا میکنه میگه بیدار شو لذت ببر از صدای اذان من اومدم دعوتت کنم کیه؟
خدای من دارم عشق میکنم از حرف هایی که بهم میزنن و میگن تو چقدر از ما جلوتری کی به اینا رسیدی مگه چند سالته و من با عشق و لذتی که توی وجودمه میگم خداجانم صد هرار مرتبه شکرت برای تک تک این احساس .
آقای مرادی ممنونم که امروز شما شدی یکی از هزاران دست خدا که با کلام شما دوباره یاد خداجونم توی دلم زنده تر بشه ،
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز ، خانم شایسته مهربان و تمامی دوستان در جمع سایت توحیدی
چقدر صحبت های استاد بجاست
دارم فکر میکنم میبینم که در مورد هر مسئله ای چقدر باورهای اشتباهی به خورد ما دادند
مثلا بزرگترین پاشنه آشیل من در مورد بدست آوردن ثروت اینه که پول و ثروت خیلی خیلی سخت بدست میاد و برای پول ساختن باید زجر شبانه روزی بسیاری بکشم و پدرم در بیاد تا بتونم تازه یک خونه و زندگی معمولی را فراهم کنم.
یادمه از دوران بچگی من،
وضع مالی خانواده عموی بنده خیلی بهتر از ما بود ،نه خیلی مرفح بلکه در حد چندتا خونه داشتن و چندین ملک داشتن و از نظر مالی در رفاه بودن،
همیشه و شاید هزار بار از زبان زن عموم میشنیدم که عموت صبحها که میرفت سره کار خروس خون بود و بچها خواب بودند و شبها هم که میومد خونه باز بچها خوابیده بودند و شاید روزها میشد که عموت با بچها دیدار نداشت
و چقدر مثال میزد و تعریف میکرد که چقدر سختی کشیدند تا حالا چندین ملک و دارایی دارند
البته جا داره اینجا یه خود افشایی بکنم،،
یه باوره بنیادین که در خانواده ما بود اینکه همیشه از دیگران انتظار داشتند که کمکشون کنند و اطرافیان هم غیره مستقیم به ما میگفتند که برای بدست آوردن هرچیزی خودشون زحمت کشیدند و کسی بهشون مفتی نداده . بگذریم.
بارها هم از زبان پسر عموم شنیده بودم که ما همیشه میخواستیم نون حلال بخوریم وگرنه از خیلی راه های نادرست و کلاه برداری میشد به ثروت فراوان برسیم
یا پدر و برادر بزرگتر خودم را میدیدم که همیشه در حال کاره سخت فیزیکی بودند و همه چیز را به سختی میخریدند
در نتیجه همین ها برای من باور شده بود و چون وضع مالی خوبی هم نداشتیم باعث شد که همیشه سخت ترین راه را انتحاب کنم و همیشه فکر میکردم باید خیلی زجر و سختی بکشم تا پول بدست بیارم و چقدر بدنم را در فشاره کار سخت فیزیکی قرار میدادم و همین باعث ناتوانی در کنترل ذهنم میشد و اون کار را رها میکردم
الان که به لطف خدا هدایت شدم به مغازه و کسب و کاره خودم (سوپر مارکت) برام باور بود که سوپر مارکتی باید شبانه روز باز باشد تا سود داشته باشه و هر چقدر خانمم میگفت آخه تا ساعت 1 و 2 نیمه شب برا چی میمونی مغازه زودتر بیا خسته میشی ،
این ذهن منطقی بشدت مقاومت داشت و الان دارم روی باورهایمان کار میکنم که در ساعت کاری کمتر همان فروش را داشته باشم یا حتی فروشم هم گهگاهی بیشتر از قبل شده
بنده 9 ماهی میشه که مغازه رو از کسی که میخواست واگذار کنه برداشتم و اون شخص چندین بار بهم گفت که این مغازه روی قهوه و سیگار میچرخه
(من دستگاه قهوه سازش را ازش بر نداشتم و گفتم ببرش نمیخوام)
و اتفاقا من توی ذهنم با همین دوتا گزینه مشکل پیدا کردم و نتنها قهوه ساز نخریدم بلکه سیگار را هم جمع کردم
چیزی که 99.9 درصد وقتی میشنوند بهم میگند تو دیوانه ای آخه مغازه سوپری که روی سیگار میچرخه ، بهم میگند خودتو با این کار نابود میکنی
(البته کاره راحتی نبود ، و با عمل کردن به آموزهای استاد و در راستای اجرای توحید عملی خداوند جسارت این کار را بهم داد و البته که پاداشش را هم دارم دریافت میکنم و ایدهایی بهم الهام شد که انواع توپ را آوردم و به لطف خدای مهربان فروش خوبی هم دارم))
خیلی خیلی باورهای اشتباه در وجود ما نهادینه شده که باعث عدم حرکت و پیشرفت ما در زندگی میشود
استاد در یه فایلی میفرماید که :::::
باعشق زندگی کردن
ثروتمند بودن
سلامتی کامل داشتن
آرامش داشتن
روابط قشنگ و عالی داشتن
شاد بودن
خوشبختی و سعادت و توحید و یکتا پرستی
روند طبیعی زندگی هست و هر چیز غیر از این اگر در زندگیمون هست
غیره طبیعیه و باید بگریدم دنبال علت و باورهایی که باعث خلق اون ناخاسته ها در زندگیمون شده .
اگر کامنتم جسته و گریخته و از موضوعات مختلف بود به بزرگواری خودتون ببخشید و ممنونم که با صبر خوندید
امیدوارم این کامنت کمکی باشه اول به خودم و به دوستانی که مطالعه میکنند
خداوند را سپاسگذارم برای قرار گرفتن در این مسیر زیبا و پر از آگاهی و برکت که بنده تازه اول این راه زیبا هستم.
این فایل رو که شنیدم یاد زمانی افتادم که درس میخوندم و هنوز در عجبم که این فایل چطوری تونست اونقدر موشکافانه اتفاقات اون زمان رو به من توضیح بده. اصلا مگه میشه، مگه داریم ….
یادمه تا کلاس پنجم ریاضی من فوق ضعیف بود. اصلا هرچی استاد میگفت نمیرفت تو مخم. شبایی که امتحان ریاضی داشتیم میرفتم دفتر ریاضی رو باز میکردم سوال و جواب ها رو حفظ میکردم و توی امتحان با همون جوابای حفظی یک نمره ای سر هم میشد و به ضرب و زور رسیدم به کلاس ششم که معلما سختگیر تر بودن. از همون روزاول که به خواهرم که کلاس هشتم بود و شاگرد اول یا دوم بود، وارد مدرسه جدید شدم یادمه یکی از استادا گفت به خواهرم گفت: این خواهرتم مثل خودت شاگرد زرنگه؟
و خواهرم گفت این از من زرنگتره (الکی مثلا). من که تا اون روز اینطوری جلوی غریبه ازم تعریف نشده بود این حرف خواهرم تو اعماق ذهن و قلبم نفوذ کرد. سر کلاس ششم جلسه اول حتی بلد نبودم اعداد تقریبا بزرگتر رو جمع و تفریق کنم. ولی چون من باور کرده بودم که شاگرد خوبم وقتی استاد سر تخته یاد داد جمع و تفریق رو همونجا یادش گرفتم و اومدم خونه صد ها بار دیگم کار کردم و فول فول شدم. جلسه بعدی همه تمرینات رو حل کرده بودم و دیگه به بچه های کلاس توضیح میدادم. همینطور پیشرفت من تو ریاضی ادامه داشت و تشویق معلمم خانم هاشمی عزیزم و تمرینهای بسیار زیادم(با شوق و ذوق )هم بی سبب نبود که تونستم بالاترین نمره ریاضی رو بین 3 کلاس بگیرم. همزمان تو درسای دیگم فوقالعاده پیشرفت داشتم و شاگرد اول شدم تو اون سه کلاس. یادمه سر کلاس ریاضی استاد از اول ساعت منو صدا میکرد و تاآخر ساعت همه تمرینات رو حل میکردم با توضیح برای بچه ها. دوبار هم دو کلاس جمع شده بودن تا من براشون رفع اشکال کنم برای امتحان نهایی.
دیگه تو کل مدرسه معروف شدم و سال بالایی ها میشناختنم. بچه ها میگفتن ما با توضیحات تو بیشتر میفهمیم تا از استاد.
تا سال سوم دبیرستان همین منوال ادامه داشت و من که باورم که من استعداد خاصی در ریاضی دارم مثل یک کوه قوی شده بود فقط با ورق زدن یک شبه ی کتاب های ریاضی 3 سال دبیرستان از شهر خودمون توی المپیاد ریاضی کشوری انتخاب شدم. حالا بماند که باو هام درباره پیشرفت آنقدر قوی نبود که بتونم برم پایتخت برای مراحل بعدی..
گذشت و من وارد دانشگاه شدم. آنجا شاگردای ممتاز دختر و پسر از هر شهری بودن و سر کلاس ریاضی انگار یکی دو نفر از من جلوتر بودن. و زودتر تمرینا رو ارائه میدادن. و چون من آدم درونگراییم دیگه خیلی جواب سوالایی رو که استاد میگفت روبا توجه به جو کلاس نمیرفتم حل کنم. و کم کم این باور که من استعداد ریاضی ام، شکسته شد و تبدیل شد به این باور که من چون زیاد تمرین میکردم در ریاضی قوی بودم. هرکس که که تمرین کنه قوی میشه و استعداد افسانه ای بیش نبوده. نتایج مورد انتظار از این باور دیگه چپ و راست میومدن. من اوایل تمرین میکردم ولی تمرینام نتیجه ای در بر نداشت تا جایی که دلسرد شدم و دوستایی به پستم خوردن که اصلا اهل درس و تمرین نبودن. مه تنها نمره ریاضی م بلکه کل نمراتم افت کرد. و این تراژدی من تاآخر دانشگاه ادامه داشت و باعث شد من نتونم اونطور که دوست داشتم تو رشته مورد علاقم پیشرفت کنم. اونقدر این پسرفت تو روحیم تاثیر گذاشت که کار مناسب رشتم پیدا نکردم. و مجبور شدم خلاف رشته تو یه اداره ای کار کنم وحتی اون کار سخت و طاقت فرسا هم از من گرفته شد. چند روز قبل از اینکه این فایل گره گشا رو بشنوم چندتا از بچه های اقوام که امتحان نهایی ریاضی داشتن و من براشون از اون روزای خوبم تو دبیرستان تعریف کرده بودم، ازم خاستن بهشون کمک کنم. خودم باورم نمیشد فقط یک دور کتابشون رو ورق زدم و دیدم عه همش یادمه. حتی یک ویرگول هم توی مغز من جابجا نشده. از خدا خواستم جلوی این بچه ها کم نیارم. و دو و نیم ساعت فقط من میگفتم و اونا مینوشتن و چشماشون برق میزد که خییییلی خوب یاد میگیریم. جالب اینکه بعدش اصلا خستگی در وجودم احساس نکردم با اینکه اون بچه ها دیگه انرژی نداشتن هرکدوم یه طرف ولو شده بودن.
این اتفاق باعث شد من دوباره جون بگیرم.
میگفتم خدایا چی شد که من از اون آدم با این آدم حالای بی اعتماد بنفس تبدیل شدم. تصمیم گرفتم کلاس خصوصی ریاضی برای بچه مدرسه ای ها برگزار کنم و در همین فکرا بودم که هدایت شدم به این فایل ارزشمند که هر جمله ش برای من یک دنیا درس داشت. قدم به قدم که با حرفای استاد جلو میرفتم، سرگذشت خودمو مرور میکردم و اتفاقاتش رو تحلیل میکردم و ایمان من نسبت به این آگاهی های ناب بیشتر و بیشتر شد.
این اتفاقا همیشه در ذهنم به عنوان یک شکست مرور میشد ولی حالا تبدیل به بزرگترین درس زندگیم شد.
درسی که تا آخر عمر فراموش نمیکنم نه این درس رو و نه اون استاد و مدرسه یی رو که این درس مهم رو به من یاد داد. خدایا شکرت که استاد عباس منش و این سایت که چی بگم این ارزشمند ترین دانشگاه دنیا رو سر راهم قرار دادی.
کامنتتون فوقالعاده بود و مهری بر تایید حرفهای استاد در این فایل.
شما از طریق خواهرتون این باور بهتون داده شد که استعداد ریاضی دارین. باوری که چه درست چه غلط، بالاخره داشت براتون کار میکرد و کمککننده بود.
بعدش این باور رو پیدا کردین که “من چون زیاد تمرین میکردم در ریاضی قوی بودم. هرکس که که تمرین کنه قوی میشه و استعداد افسانه ای بیش نبوده”
این 100٪ جملهی درستی بوده ولی برای شما یک باور محدودکننده به حساب اومد. درصورتی که همین جمله برای من نوعی که باورم اینه استعداد ریاضی ندارم میتونه یک باور قدرتمندکننده باشه.
این که یک جمله بیشتر نیست. ولی میبینیم همین یک جمله برای یکی باور قدرتمندکننده هست و برای یکی دیگه باور محدودکننده.
اینه که استاد در یکی از فایلها میگفت من کاری ندارم که اون جمله درسته یا نه، مناسب من نیست.
انشاءالله همیشه همهمون به فضل خدا شاد و موفق و خوشحال باشیم.
سلام دوست عزیز. بسیار به نکته خوبی اشاره کردین. من قبل از اینکه این فایل رو بشنوم و باعث بشه اتفاق گذشته خودمو به یاد بیارم و موشکافی کنم وقتی از استاد میشنیدم که مهم باوره که تو داری و بهت کمک میکنه و اینکه درست باشه یا غلط مهم نیست، نمیتونستم درکش کنم. خدارا شکر که این موضوع برام روشن شد. و این کامنت شما باعث شد، بیشتر و بیشتر از این نکته توی باور سازی هام استفاده کنم.
در جواب دعایتان میگم آمین یارب العالمین. و ممنون از خدای خوبم ممنون از استاد و ممنون از شما دوست خوبم
امروز زهنم میامد ناامیدم کند چرا هیچی درست نمیشود چرا خواسته هایت نمیاید چرا باید آنگونه که دوست داری زنده گی ات نیست
یک لحظه داشتم منم به زبان میاوردم چراا خدا من ؟
چراااااا ؟ با چرایی دومی
خدا شاهد هست اون پاکیزه که تغییر کرده هست ظاهر شد و گفت پاکیزه نگو چراااا من ؟
بگو خدایااا چگونه سپاسگذاری کنم تا داشته هایم را بیبیبنم ؟
خدایا چگونه از زنده گیم بیشتر لذت ببرم ؟
خدایاا چگونه تغییر کنم ؟
خدایاا چگونه روی خودم کار کنم ؟
خدایاا چی کار کنم الان که احساسم عالی شود ؟
داشتم میپرسیدم خدا شاهد هست چنان آرام شدم که اصلا اشک هایم همان لحظه در چشم هایم خشک شد و اون احساس قربانی شدن محو شد ازبین رفت حس کردم قدرتم را
چقدررر من قدرت دارم چقدرررر من تغییر کردیم
دو راه داشتم یا بروم زیر پتو بخوابم و گریه کنم یا بروم آب به سر صورتم بزنم و پیش آیینه باور های عالی را تکرار کنم
با پرسیدن اون سوال ها به صورت ناخودآگاه بلند شدم رفتم آب به سر صورتم زدم آمدم مقابل آیینه قدرتمند با عظمت انقدرررر قشنگ و مقتدر با خودم حرف زدم و باور های دوره احساس لیاقت در زهنم تزریق کردم که خدا شاهد هست ماندم که من همان آدم هستم و خیلیییی احساسم عالی شد خیلییییی عالی شد به خودم کف زدم به خودم باریکلا گفتم
دو انتخاب داشتم ولی من بهتر اش را انتخاب کردم و چقدررر به خودم افتخار میکنم حالا هم قشنگ مدیتشین کردم حالم عالی تر شد و دلم گفت کمنت بنویسم و مینویسم
واقعا با تمام وجودم به خودم افتخار میکنم افتخار میکنم که هستم و اینگونه زیبا روی خودم کار کنم
یکجای شنیدم که میگفت هدف رسیدن به مقصدی نیست رسیدن به خواسته یی نیست تبدیل شدن به اون آدمی هست که میتواند به اون هدفه برسد به اون خواسته برسد در واقع همان لذت بردن از مسیر هست یادگرفتن از مسیر هست تمرین کردن هست و این خیلییی زیبا هست که هر لحظه ما آگاه باشیم که چی را تمرین داریم امید را یا ناامیدی را خشم را یا ارامش را
ما در حال تمرین کردن چی چیزی هستیم ؟
داریم تمرین میکنیم که به زیبایی ها توجه کنیم یا به نازیبایی ها چون همش تمرین هست
داریم شکرگذاری را تمرین دارم یا گله و ناسپاسی را پاکیزه اینا خیلییی مهم هست برای تو میگویم رفیق اینا خیلیی مهم هست حواست باشد
استاد عزیزم نوش جانت این زنده گی بهشتی دمت گرم خوشبحالت همه چیزای که در زنده گی ات داری
استاد عزیزم دمت گرم برای باور های قشنگی که ساختی
دمت گرم با جان و دلم تحسینت میکنم و از دیدن موفقیت هایت خیلییی خوشحال میشوم
استاد استاد نوش جانت بودن با آدم های همفرکانس بودن با مریم عزیزم
استاد عزیزم دیشب من تجربه خیلیی عالی داشتم خانم مامایم خانه ما آمده بودن بعد بنابر کاری منم همرای شان دوباره خانه شان رفتم برای چند دقیقه دنبال چیزی رفتم ولی اصرار کرد که یک گیلاس چای نوش جان کنم منم قبول کردم بعد یک ساعت شد دوساعت شد و ما هی قصه کردیم حرف زدیم تمام حرف های ما در باره روح بود قدرت خدا شناخت خدا
استاددددددد من حس کردم که من نیستم صحبت میکنم خداست درون من هست و از درون تغذیه میشدم چقدرررر این صحبت ها شرین و دلنشین بود استاد چیزی که شما همیشه میگویید من با اون حس با اون درونم حرف میزنم من درکش نمیکردم چقدرررر این تجربه برایم عالی بود حالا قصه اش بماند که خیلیییییییییی هدایتی من رفتم دنبال چیزی و اونجا ماندم تا ساعت چهار صبح ما فقط از خدا گفتیم از عشق خدا از قدرتش از عظمت روح خودمان و غرق احساس خوب از درون شدیم و داشتیم حس میکردیم که از درون قلب مان باز میشود تغذیه میشویم خیلیییی حسی خوبی بود
الهی صد هزار مرتبه شکرت شکرت شکرت
الهی کروررررر کروررررر شکرت
یکی از باور های قشنگی که در حال ساختن و باور کردنش هستم و خیلییی باور خوبی هست این هست
که من حمایت شده توسط خدا هستم
من حمایت شدیم توسط خدا
همانطور که خدا یک درخت را حمایت میکند برایش باران میفرستد برایش نور آفتاب را مهیا کرده باد ها را میفرستد تا از ریشه زنده اش کند خدای که یک درخت را چنین حمایت میکند من را حمایت نمیکند ؟
منی که اصلا خلیفه خدا هستم
منی که خود خود خودش هستم من را حمایت نمیکند ؟
خدای که تمام حیوانات را حمایت میکند سر وقت غذا میخورند آب شان فراهم میشود لانه شان فراهم هست تمام اینا را خدا برای شان فراهم میکند حمایت شان میکند آیا من را نمیکند ؟
مگر من جز از این طبعیت خدا نیستم ؟
مگر من قسمتی از خدا نیستم ؟
مگر من روح خدا نیستم ؟
چرا من توسط خدا حمایت نشوم ؟
کی گفته که من حمایت شده نیستم ؟
باور دارم یقین دارم که من توسط خالق تمام کهیان و کهکشان ها هدایت میشوم حمایت میشوم
من حمایت شده خدا هستم جای ترس و نگرانی نیست
مگر میشود چنین حمایتگری باشد و ترس داشته باشی
میشود چنین حمایت گری داشته باشی و پشتت خالی باشد ؟
میشود چنین حمایتگری داشته باشی و به چیزی که میخواهی نرسی اصلا خنده دار نیست ؟
خدای من کرورررر کرورررر شکرت
اصلا دلم میشود برقصم خیلییی حالم عالی هست
بعد از این کمنت با جان و دلم میرقصم فارغ از هر چیزی لذت میبرم
الهی کروررر کرورررر شکرت
بوس بوس
همه تان بی نهایت دوستتتتتتتتتت دارم مواظب قلب های مهربان تان باشید
خیلییی خوشحالم از دیدن دوبارتون هر روز سایتو چک میکنم به امید دیدن روی شما
دلم برای مریم جان هم خیلی تنگ شده ایشالا که ایشون رو هم ببینیم توی فایل ها
دیشب جلسه دوم کشف قوانین زندگی رو تموم کردم و از باورهای محدود کننده و سوالاتی که استاد شایسته گفتن یک فایل 1 ساعت و پنج دقیقه ای با صدای خودم از اون تمرین ضبط کردم
استاد من دوره روانشناسی ثروت رو ندارم ولی الان تمرکزی روی دوره کشف قوانین هستم و اینقدررر این دوره عالیه و باورهای منو زیر سوال برد که دیشب میخواستم اونجا کامنت بذارم و سپردم ب زمان دیگ ای ک الان شما این فایل رو گذاشتید و چقدددر مرتبت بود با جلسه دوم
انگار جلسه تکمیلی بود برای من همه ی حرفاتون تکمیل کننده جلسه دوم هست حتی همین ک من میخوام موفق بشم ولی یا من به فلان چیز نمیرسم چون و…
من مهندسی معماری خوندم ولی بخاطر باورهای اشتباهم 4 سال معلق مونده بودم با اینکه تو این حوضه کارمندی کردم ولی به خودم و تواناییام شک داشتم و دیشب با جواب دادن به سوالات کشف قوانین متوجه شدم که چقدر احساس لیاقت خودم رو خفه کردم پشت یک سری باور اشتباه که ادم های موفق تو حوضه معماری حتما یه استعدادی دارن از جمله نقاشی ولی من که نقاشیم خوب نیست اخه نقاشی چه ربطی ب معماری داره اصلا اسکیس دستی ربطی به نقاشی نداشت ولی این باور اینقدر قوی بود ک به من میگفت تو نمیتونی
یا اینکه ادم هایی که تو رشته معماری کار میکنند یه استعداد ذاتی دارن
یا رشته معماری خیلییی سخته تو چندین سال باید براش کار کنی تا به نتیجه برسی
من ذهنم برا معماری خوب عمل نمیکنه من نمیتونم خوب باشم چون حرفای گنده گنده ای ک بقیه میزنن رو بلد نیستم
من ذهنم خلاق نیست
من نمیتونم مثل اون معمارایی باشم ک جایزه معمار میگیرن
من باید چندین سال زحمت بکشم تا بتونم شاید یه معمار معمولی باشم
کسی زیر بار نمیره که خونشو به سبکی ک من میگم طراحی کنه
اصلا کارم ارزش نداره
استاد این باورا باعث شد من چهار سال سردرگم بمونم
البته که هنوز هست و از بین نرفته ولی همین شک کردن به این باورا یکم آتیشم زد یکم به قول مریم جان بهم برخورد که چرا من نباید اون ادمی باشم که از طریق راه هموار بتونم به معماری برسم چرا هادی تهرانی تونسته من نتونم(دوستانی که معمار هستن مصاحبه با هادی تهرانی رو داخل یوتیوب ببینند سرشار از باور های درسته و عین حرفای استاد رو میگ )
همین حرفا و باورها باعث شد من حرکت نکنم
استاد یه دوستی دارم که خیلی تو قسمت تئوری معماری فعاله همه ی معمارارو میشناسه کلییی کلاس رفته و خیلی خوب حرف میزنه
و حرفای این ادم رو من باور کردم دو سال پیش و همین باعث شد خودم رو کوچیک ببینم برا معمار شدن
اون میگفت اره رفتم پیش معمار فلانی کار کردم طرف سه شب میخوابه صب زود پا میشه دوباره کار میکنه من تو ذهنم میگفتم نه من دوست دارم مسافرت برم من دوست دارم از بقیه جنبه های زندگیم لذت ببرم و چقدر سخته من نمیتونم من ادمی نیستم ک شب سه ساعت بخوابم نمستونم و همینا باعث شد حرکت نکنم همینا باعث شد به سمت شرکتی کشیده بشم که مجبورمون میکردن جمعه ها هم کار کنیم یا گاها 12 ساعت شرکت بمونیم کار تحویل بدیم همین دیدگاه عدم احساس لیاقت باعث شد اونجا مدام منو خورد کنند مدام بهم برگردن و من بقیه رو هر روز بزرگ و بزرگ تر میدیدم توی کامنتا خیلی از اون شرایط نوشتم ولی بعد از گوش کردن به دوره احساس لیاقت یکم تونستم خودمو جمع و جور کنم و به لطف تغییر باورهام الان دفتر کوچیکس با همسرم مهرداد جان داریم که به لطف خدا کم کم داره جون میگیره و برامون از طریق این دفتر کار میاد..
من به عنوان دانشجوی کشف قوانین زندگی این گفته ها و شنیده ها رو نمیپذیرم و خدارو شکر با درست کار کردن روی این دوره و انجام تمرین کد نویسی یادداشت برداری و استمرار الان 4 هفتس مداوم به ما پیشنهاد کاری میشه که خب بیشترش خدارو شکر به نتیجه رسیده و ما ایمانمون خیلی بیشتر شد به این دوره
الان میفهمم بچه ها چجوری چندین تا سررسید و خودکار تموم میکردن برای این دوره ها خدا رو شکر که همین دو جلسه رو اینقدر خوب کار کردیم که این نتایج و نشونه ها پدیدار شد و تازه فقط تونستم باورهای محدود کنندمو بکشم بیرون ایشالا با مداومت به ثروت بینظیری دست پیدا میکنم و از نتایجم براتون میگم
صحبت رو کوتاه میکنم دیگ
عاشقتونم استاد مرسی که کامنتامون رو میخونید خیلی احساس خوبی میده که حتی همین نتایج کوچیک رو براتون مینویسم و میگم استاد بالاخره دارم میتونم
ممنونم از استاد شایسته عزیزم به امید دیدارتون در هر کجا این دنیا
چون از بچه گی روابط درستی در اطرافم ندیدم ،همیشه باورم بر این بود که هیچ آدمی تو رابطه کامل نیست و خوب همه ی خوبیها رو که نمیشه یه نفر داشته باشه ،
اگه حالا چند تا رفتار درست داره ،به همون اندازه یا بیشتر رفتارهای ایراد دار داره .
و همیشه و همیشه از این دست روابط رو جذب کردم چه تو جنس موافق و چه مخالف
و همیشه دنبال پیدا کردن نکات منفی بودم تا نکات مثبت ،
میگفتم حالا اگه این خصوصیت خوب و داره ،به جاش کلی خصوصیات بد داره و عمیق میشدم تو نکات منفیش .
اوه که چه کردم با خودم
ولی به لطف قانون آفرینش که خیلی در مورد بحث باورها و روابط صحبت کردید
الان آگاهانه به دنبال انسانهای با روابط و ویژگی های مثبت میکردم و همین طور تو آدمهای اطرافم بیشتر عمیق میشم و نکات مثبت شون رو پیدا میکنم و تحسین میکنم و تو همین چند وقته ،واقعا روابط فوق العاده ،و انسانهای شاد و آرام در اطرافم زیاد دیدم و بیشتر متوجه میشم که وقتی میگید ،باورهای ما زندگی مارو میسازه ،یعنی چی !؟
حالا چه باورهای مثبت ،چه باورهای منفی .
باور این که آدمهای زیادی توی این دنیا با ویژگی های عالی و جود دارن که میتونیم رابطه ی بسیار قشنگی با هم داشته باشیم و اونها هم مشتاقانه منتظر ایجاد رابطه با من هستن
خیلی باور قوی که هر روز با خودم با احساس خوب تکرار میکنم و در اطرافم جستجو میکنم .
احساس میکنم دارم نتیجه های قشنگی میگیرم از این باور قوی .
این که گفتید اگر بچه تون باور حتی نادرستی داره ولی بهش قدرت میده و کمکش میکنه اون باور و نابود نکنید . خیلی برام جالب بود و خیلی باید روش کار کنم ،چون به صورت ناخواسته،با رفتار و کردار و گفتار مون ، داریم باورهای محدود کننده مون رو به فرزندانمون هم انتقال میدیم،
از بچه گی همیشه به پسرم گفتم ،تو خیلی پر روزی و خوش شانسی ،از هر راهی پول به سمت میاد ،
باعث شده که باورش کنه عمیقأ و دقیقا این باور و تو زندگی داره تجربه میکنه ،خدا رو شکر
سلام به استاد نازنینم به استاد عباسمنش و همچنین سلام به نازنین استادم،استاد شایسته،
و سلام به شما دوست عزیزی که به مهر این کامنت را میخوانید.
چه موضوعی را باور کردهایی؟؟
ابتدا همچون برخی ستارههای درخشان کهکشان عباسمنش.کام از کلام الله مجید،نشانهایی خواستم که این آیه آمد:
سوره مائده،آیه108
ذلک ادنی ان یاتوابالشهاده علی وجهها او یخافوا ان ترد ایمان بعد ایمانهم واتقوالله واسمعوا و الله لایهدی القوم الفاسفین
اینگونه که بیان شد نزدیکتر به آن است که شهادت را بر وجه خود ادا کنند یا از اینکه باز قسم را اوصیاء بر ورثه رد کنند،بیمناک باشند، واز خدا بترسید و سخن حق را بشنوید و مردم بدکار را هدایت نخواهد کرد.
——————————————————————
ابتدا لازم است که تحسینگر زیباییهای پارادایس باشم. و تشکر صمیمانهام را از دو استاد عزیزم بابت تهیه و به اشتراک گذاری این فایل عالی بنمایم سپس به نکات بسیار مهم و ارزنده به زعم خودم اشاره نمایم:
1_ آن چیزی که پذیرفتی،برایت اتفاق میافتد
2_وقتی شروع میکنی به تغییر باورها یواش یواش خدا، کیهان و جهان اتفاقات و ایدههایی را پیش رویت میگذارد که تایید کند باورهایت را!!!
3_ باور قدرتمند کننده بساز!!!
4_با توجه به قدرت باور باید بنشینیم و ببینیم چه باورهای محدود کنندهای داریم که باید آنها را به باور قدرتمند کننده تبدیل نماییم!!!
5_به ورودیهای مغزت نگاه بکن،اگر باوری قدرتمند کننده باشند هرچند نادرست ؛ ولی قبولش کن،و اگر باوری محدود کننده است هر چند درست ؛ آن را نپذیر!!!
——————————————————————
الف) چه باور قدرتمند کنندهایی داری؟
همانطوری که میدانید بنده دبیر بازنشستهام که علاوه بر ایجاد سایت آموزش ریاضیات به صورت حضوری نیز مشغول به تدریس میباشم!!
خرداد ماه امسال (1403) بنا شد سه درس از امتحانات نهایی نهم به صورت کشوری برگزار گردد.
دانش آموزان بنده که همگی در مدارس غیر دولتی و دولتی ساوه درس میخواندند و در کلاسهای خصوصی بنده نیز آموزش میبینند به اتفاق گفتند که دبیرانشان فرمودهاند که چون امسال قراره امتحان به صورت کشوری برگزار شود پس سطح سوالات آسانتر خواهد بود؛زیرا ما در سرتاسر ایران دانش آموزان زیادی داریم که در مناطق محروم و کمتر توسعه یافته درس میخوانند پس باید سطح سوالات مطابق شرایط آنها آسانتر باشد.
چون از چندین مدرسه دانش آموزان مختلف عین این مطلب را فرمایش کردند، بنده متوجه شدم که این باور غلط به صورت همه گیر در سطح مدارس شهرستان توسط همکارانم منتشر گردیده و من با دلیل و برهان به تک تک شاگردانم قبولاندم که این باور نه تنها درست نیست بلکه 100٪ غلط بوده و گول این باور را نخورند.!!!
چرا که اگر این باور نادرست را بپذیرند به الطبع از تلاش و کوشش لازم دست کشیده و با غرور
«بلدم بلدم» در سر جلسه امتحان دچار چالش و زحمت زیاد شده و چه بسا قبول نشوند!!!!
در تایید سخنانم اینگونه به آنها گفتم که:
اگر شما تصمیم گیرنده و طراح سوال بودید با توجه به اینکه برای رشتههای حیاتی همچون پزشکی ،مهندسی ،حقوق و….. ما به دانش آموزانی قوی نیاز داریم آیامیآمدید با طرح سوالات راحت شاگردان قوی و زرنگ را فدای دانش آموزان ضعیف کنید؟؟؟
آیا شما نمیخواستید با برگزاری امتحانی سخت کسانی که قوی و زرنگ هستند را به سمت رشتههای پزشکی و مهندسی و حقوق و غیره هدایت کنید؟؟؟
پس گول این حرف و سخنان را نخورید و همچنان با انگیزه ، تلاش و کوشش نمایید همه روزه تمارینی را که مقرر کردهام انجام دهید تا آمادگی به دست آمدهتان حفظ شود چرا که اگر مغرور شوید و بگویید ما همه را بلدیم،امتحان هم که قراره کشوری بیاید پس آسان خواهد بود در نتیجه ما دیگر نیازی نداریم که هر روز بنشینیم و سوالات مختلف حل کنیم ما خود به خود با نمره خیلی خوب قبول خواهیم شد!!!
سخت از این ناحیه ضرر کرده و ضربه خواهید خورد!!!
چقدر عالی که من این گونه آنها را مجاب کردم تا همه روزه یک ساعت ریاضیات کار کنند نتیجهاش این شد که تمام شاگردانم قبول شوند و حتی یک نفر تجدید نداشته باشم!!!
در حالی که در سالهای قبل 100٪قبولی نداشتم و گاهی یک یا دو نفر از کل شاگردانم نمره قبولی کسب نکرده بودند!!!
آمار قبولی امسال من بینظیر بود یعنی 100٪ قبولی!!!
تازه این اتفاق میمون و مبارک در حالی رخ داد که در درس علوم آمار نارضایتی و شکایت بسیار بسیار بالا بود و در درس ریاضی هم که قرار بود
یک نمره بافتدار بیاید ، 5 نمره بافتدار داده بودند!!!!
و سطح سوالات همانطوری که به شاگردانم عرض کرده بودم آسان نبود!!!
لازم است همین جا این توضیح را بدهم که در سخنانی که به دانش آموزانم عرض کردم این جمله را نیز در پایان میگفتم که:
بچهها؛هر کس که خوب درس بخواند هر سوالی را به آسانی جواب میدهد، این بسته به تلاش شما دارد که امتحان برایتان سخت باشد یا آسان!!!
در این خاطره بنده سعی کردم با باورسازی درست شاگردانم را به سمت و سوی پیروزی و موفقیت و سربلندی هدایت نمایم . به لطف الله عالی شد و نتیجه درخور و خیره کنندهاش هم عاید گردید.
ب) چه باور محدود کنندهای را پذیرفتهای که علیه شما کار میکند؟
در اینجا خوب است این گونه بگویم که هر باور محدود کنندهای که پیدا میکنم را سعی میکنم با باوری قدرتمند کننده اصلاح و جایگزین نمایم
مثلاً: حدود چند ماهی هست که فرزند دومم بهم گفت: بابا چرا از سوپر شیر کیسهای میخری؟
چرا شیر داخل بطری نمیخری؟من شیر داخل بطری را دوست دارم!!!
آن موقع پاسخ دادم که، بابا ، شیر کیسهای با شیر داخل بطری یکسان است. منتها به دلیل بستهبندیاش شیر کیسهای حدود 10 هزار تومان ارزانتر است!!!
و من هم شیر کیسهایی را چون ارزانتر است میخرم!!! دخترم گفت مگر ما فقیریم؟؟؟
من که کمی جا خوردم سعی کردم باورهایم را شخم بزنم و پذیرفتم که من باور دارم که فقیرم!!!!
و این اشتباه است!!! و از خداوند کمک خواستم تا کمکم کند که همیشه شیر درون بطری بخرم و هیچ وقت هم کم نیاورم!!!
جالب است که عرض کنم الان چند ماهی هست که من هر دو سه روز دو یا سه بطری شیر خریدهام و هیچ موقع هم کم؛ نیاوردهام!!!
مرتبه اول که خریدم، همسرم پرسید: پس چرا شیر گران خریدی؟؟؟گفتم از خدا خواستم که کمکم کند تا به خاطر فرزندم که اینها را دوست دارد همیشه از این مدل شیر خریداری کنم و الحمدالله که الان ماهها از آن جریان میگذرد من هفتهای حدود 5_6 بطری شیر خرید کردهام و هیچ وقت هم کم نیاوردم!!!
یا مثال دیگری از باور محدود کننده که به باور قدرتمند کننده تبدیلش کردهام.!!!
من با اینکه اتومبیل کولردار دارم ا این وجود سعی میکردم کمتر از کولر استفاده کرده و بیشتر پنجره را پایین بیاورم تا اینکه همین چند روز پیش به خودم گفتم این باور محدود کننده است و من باید همیشه با کولر روشن رانندگی کنم و حتماً در هزینه سوخت کم نخواهم آورد و جالب است که اعتراف کنم از آن موقع به بعد همیشه در همه وقت لذت کولر را چشیدهام و در هزینه سوخت هم کم نیاوردهام!!!
پس در پایان دوباره این جمله کلیدی استاد را آورده تا زینت بخش پایانی این نوشتار گردد:
به ورودیهای مغزت نگاه بکن؛اگر باوری قدرتمند کننده باشد هر چند نادرست ولی قبولش کن و اگر باوری محدود کننده است هرچند درست آن را نپذیر!!!.
برایتان از خداوند مهربان شادی، سلامتی ،خوشبختی، ثروت و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم و به دستان مهربانش میسپارمتان خدانگهدار.
خواهر عزیز و ارزشمندم،وقت شما بخیر،خواهش میکنم و ممنونم از ابراز لطف و محبت تان.در مورد سوالات بافتدار که اخیرا مطرح شده،عرض کنم که به منظور نشان دادن اهمیت ریاضی در زندگی سوالاتی طرح میگردد که همراه با داستان بوده و یک گره یا نکتهی ظریفی در دل خود پنهان دارد.چون این نوع سوالات جدید طرح شده غالبا سخت فهمیده شده و لاجرم پاسخ آن نیز راحت بدست نمیآید.
در پایان برایتان از خداوند مهربان شادی،سلامتی،خوشبختی،ثروت و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم و به خدای مهربان میسپارمتان.خدانگهدار.
به نام تنها فرمانروای یکتا
سلام استاد جان عاشقتم خیلی دلم برات تنگ شده بود خدایی عجب فایلیو گذاشتین
چی بگم که همه چیزو خودتون گفتین
من محمد نوروزی توی یک خانواده تقریبا از لحاظ مالی ضعیف به دنیا اومدم پدرم از سن 2 سالگی من تقریبا مریض داعم بود همش خونه نشین بود
تقربیا از بچگی هر چی باورهای محدود کننده بود که به من خورانده بودن
مثلا تمام خانواده پدری من با فشار خون مرده بودن اون هم زیر 70 سال پدر خودمم همین طور توی سن 63 سالگی بعد از 18 سال فشار خون فوت کرد و من هم اینو پذیرفته بودم که منم با فشارخون میمیرم توی سن 25 سالگی تازه ازدواج کرده بودم که فهمیدم فشارم بالا میره خیلی حالم بد میشد که چرا من باید فشار خون بگیرم بعد از چند سال که با دورهای شما آشنا شدم و اصلا بحث فرکانس و باور رو فهمیدم الان به لطف خدای مهربان سالم سرحال هستم و اثری از فشار خون نیست
دومین باور محدود کننده ای که داشتم بحث ثروت بود که خب من اصلا چون پدرم از بچگی من مریض بود و النن پولی نمیساخت منم الگویی نداشتم البته مادرم بنده خدا کارای خونگی زیاد انجام میداد بسته بندی اینا ولی خب خیلی هم سخت پول میساختن من تا همین 2 سال پیش بود که با رنج پول میساختم الان بعد 2 سال کار کردن منی شاید 2 سال پیش ماهی 3 تومن درآمد داشتم اونم با بدبختی و رنج الان ماهی الان تقریبا درآمدم 10 برابر شده اونم با خیال راحت پول میسازم الله اکبر خدایا
الان به لطف خدا همسرم هم جایی مشغوله کسی که از بچگی کار نکرده بوده و کار کردن رو بد میدونستن برای زن داره کسب درآمد میکنه
همه چیز توی خونه من عوض شده از این که حالم خوبه و احساس خوشبختی میکنم
دوم اینکه منی که آرزو داشتم پول در بیارم الان مثل آب خوردن پول میسازم
جسمم به شدت سالم شده و سرحال
تازه هنوز روانشاسی ثروتو نخریدم این ماه میخرم اون دیگه ببین چیکار میکنه تو زندگیم استاد تمام این نتایجی تا الان خوندین با سه تا باور برام رخ داد من وقتی اومدم بعد 1 سال و نیم ترمزهای زهنیمو پیداکردم
این که هر چقدر ثروتمند شوم نزد خدا محبوب میشوم
این باور از سریالهای مزخرف صدا سیما گرفته بودم سریالهای طنز دهه 80 یک برحه ای زیاد ظبط شودشو نگاه میکردیم که ثروتمندان انسانهای پستی بودند فقیران انسان پاک دامنی بودند.
دوم اینکه باورهای توحیدی دارم برای خودم میسازم
من اصلا اخرایی که با شما آشنا بشم به خدا کافر شده بودم چون اثری از خدا در زندگیم نبود خیلی دارم باور مخالفشو کار میکنم
و من خالق زندگی خودم هستم
این سه باور در عرض 2 ماه چنان زندگیمو عوض کرده که حد نداره
ممنون از این که کامنت منو خوندین ایشالله در آینده خیلی خیلی زود موفقیتهای جدیدمو کامنت میکنم استاد جان روی ماه شمارو میبوسم خیلی دلم تنگ شده بود واستون یک صحبتی هم دارم با بچهای سایت اینکه بچها سفت و سخت روی خودتون کار کنین تا جایی که میتونین باورهای قوی برای خودتون بسازین میدونم که خیلی خیلی زود موفق میشین
فعلا در پناه یکتا میسپارمتون.
به نام خداوند بخشنده ی مهربانم
وای استاد ،هر بار که فایل و گوش میدم یه جمله تون تو گوشم انگار جدید صدا میده و بولد میشه،
این باور با من چه کرده استاد
این جمله رو من به اندازه ی موهای سرم شنیدم و باور کرده بودم البته که آگاهانه الان این چیزها رو نمیشنوم و اهمیت نمیدم ولی این باور ریشه زده تو وجودم .
هر چقدر که بیام عمیق بشم تو ناخودآگاهم ،
هنوز هست این باور که بخت مادر ،جهاز دختر
و چه ها که نکرده این باور با من
تا قبل ترها فکر میکردم همین دیگع زندگی من بهتر از مادرم که نمیشه ،
البته الان به لطف بودن در این سایت الهی ،به لطف دورهی ارزشمند،لیاقت و آفرینش .
خیلی خیلی ،زندگبم روانتر شده
ولی خیلی خیلی جای کار دارم .
هر وقت با خواهر،بزرگترم صحبت میکردم در مورد اعتیاد همسرم .
همیشه به من میگفت ، همینه دیگه ،فکر کردی اگه از همسرت جدا بشی ،ادم بهتری گیرت میاد ،همه یک مشکلی دارن ،و همیشه در اطرافم آدمهای رو میدیدم که به یک چیزی اعتیادداشتن ،و این باور در من ساخته شده بود که هیچ انسانی سالم نیست ،و باور کرده بودم این هست و جز این نیست و به یقین رسیده بودم که درسته دیگه ،و اطمینان قلبی پیدا کرده بودم در این مورد ،
ولی این روزها دارم آدمهای سالم و آرام زیادی در اطرافم میبینم ،چون دارم جستجو میکنم ،و داره برام باور پذیر میشه این موضوع که،انسانها به سلامتشون خیلی اهمیت میدن
این که امروز در مورد دو میدانی صحبت کردید .
یادم میاد از بچه گی پدرم من و رو با بقیه پسرهای همسن و سال خودم ،مسابقه دو میداد و من همیشه اول میشدم و باعث شده بود همه تو فامیل به من بگن عقاب تیز پنجه (خخخ)،
و من باور کرده بودم عمیقأ که دونده ی فوق العاده ای هستم و این موضوع در من خاموش شده بود تا همین یک سال پیش ،تو مسیر های کوهنوردی احساس کردم ،دوست دارم فقط بدوم ،
و اونقدر زیبا و پر انرژی میدوم ،که خودم هر لحظه خودم رو تحسین میکنم برای پاهای قوی و قدرتمندم و دوست دارم که برم و تو رشته دو کوهستان فعالیتم رو شروع کنم میدونم اینها همش به خاطر اون باور بچه گی م که پدرم بهم داده بود که ،دونده ی قویی هستم ،
خدایا شکرت ،برای این آگاهی های ناب و ارزشمند که اگه بخوام فقط یک موردش رو زندگی کنم ،زندگیم رو میتونم کن فیکون کنم .
بنام رب العالمین
سلام سمیه نازنینم ،عزیزم من اطلاع ندارم که زندگی زناشویی ات رابا همسرت داری یانه گفتم تجربه خودم را برات بگم شاید کمکی به شما یا دوستانی که این کامنت را می خوانند کرده باشم
سمیه جان دقیقا منم زندگی ای شبیه شما داشتم واطرافیانم هر بار میگفتند این دفعه ترک میکنه خوب میشه همینی که هست ولی لحظه ای که باور نکردم همینی که هست واز خدا کمک خواستم شرایطم به سمتی پیش رفت که همان اطرافیانم اصرار داشتند که جدا بشم بعد از جدایی من با استاد وسایت وقانون آشنا شدم دوباره حرفهای جدید که زن مطلقه حتما بایک مردی که همسرش فوت شده یا طلاق داده ازدواج میکنه آن روزها تازه داشتم رو عزت نفسم کار میکردم وطریق خلق خواسته هام وساختن باورهای مناسب آن وتجسم کردن را ازدوره قانون آفرینش درک میکردم دیگه حرفهای اطرافیانم را نپذیرفتم وخصوصیات همسرم را نوشتم وهر روز با احساس خوب سپاسگزاری میکردم به خاطر بودنش کمتر از چند ماه من با همسرم آن هم بصورت کاملا اتفاقی آشنا شدم بعد از چند دیدار ساده ایشون از من خواستگاری کرد من تمام زندگیم رو صادقانه گفتم سمیه عزیزم الان همسرم به تمام معنا یه همراه وهم راز برای من هست تنها دوست صمیمی هست که تو زندگی دارم
سالم ،خوشتیپ ،خوش قیافه ،مربی کاراته ،شغل عالی، خوش رو خوش برخورد،اجتماعی هست وسن ایشون چند سال از من کمتره وقبلا ازاین هم ازدواجی نداشتند
اینا رو گفتم تا باور کنی که میتونی با توکل به خدا وداشتن باورهای مناسب زندگی ات را تغییر بدی
ازت ممنونم که سبب شدی تا همسرم و ویژگیهای مثبتش را با خودم مجدد مرور کنم
سمیه عزیزم امیدوارم در هر مرحله ای از زندگیت که هستی ،زندگی ای سرشار از عشق ،ثروت ،شادی وخوشبختی را تجربه کنید
یا حق
آیه 88 سوره بقره
سلام به همه امیدوارم عالی باشید امروز هم میخام یه آیه دیگه از قرآنو اون چیزی که ازش میفهممو اینجا بنویسم
مثل همیشه میگم اینا الزاما قرار نیست درست باشه فقط برداشت های الانه من از قرآنه
وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ ۚ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلًا مَّا یُؤْمِنُونَ ﴿٨٨﴾
و گفتند: «دلهای ما در غلاف است.» [نه، چنین نیست] بلکه خدا به سزای کفرشان، لعنتشان کرده است. پس آنان که ایمان میآورند چه اندکشمارهاند. (88)
باز هم از ریشه قلب
یادم این ریشه یکی از ریشه هایی بود که استاد گفته بود یکی ار ریشه های مهمه
باز توی این آیه یکی از آیه هایی که مردم دعوت به ایمان شدن
و خدا خیلی خوشگل میاد میگه
اونا جواب میدن قلبهای ما در غلاف است
یعنی اونا اصن نمیتونن قلبا بپذیر ایمان رو
حالا دلیلش چیه؟
کفر نعمت
اون چیزیو که میفهممو اینجا میگم
یکی از چیزهایی که قلب رو میبنده همین شکر گذاریه
خدا اینجا میگه که من نمیذارم اونا روی باورهاشون کار کنند
چون هرکسی شایسته کار کردن روی باورها
روی ذهنیتش نیست
باید اول شایسته بشی
چرا همه توی این سایت نتیجه نمیگیرن؟
چرا همه نمیتونن روی باورهاشون کار کنند
چون قبل از کار کردن روی باورها باید قلب باز بشه
باید آماده پذیرش حق باشه
و این باز شدن قلبه فقط دست خداست
اونه که تو رو شایسته میکنه که روی باورهات متمرکز کار کنی
قبلش یه شایستگی نیازه
قبلش یه سری آداب
یکی از چیزهایی که خدا خیلی روش حساسه
و باعث میشه قلب باز بشه شکر گذاریه
یعنی باید شکر گذار داشته هات بشی
باید اول توی حال زندگی کنی
باید حال دلت خوب باشه
توجه به نعمتهای کوچیک و بزرگت کنی
بعدش محرم میشی که روی باورهات کار کنی
بعدش خدا بهت اجازه میده که روی باورهات کار کنی
تا نگردی آشنا زین پرده راضی نشوی
گوش نا محرم نباشد جای پیغام سروش
توی یکی از آیه های داریم که خداوند ایمان به خودش رو با شکر گذاری برابر کرده
گفته اگه به من ایمان دارید باید شکر گذاری کنید
اینقدر این شکر گذاری مهمه
اینجا هم که خیلی واضح و خوشگل آورده که
اونا ایمان نمیارن
چون بهشون یه سری نعمت دادیم که براش شکر گذار نیستند
و این اصل داستانه
خدایا ما رو به راه راست هدایت کن راه کسانی که بهشون نعمت دادی
خدایا منو از اون متقینی قرار بده که فاصله ای بین حرف و عملشون نیست
دوستون دارم
سلام خدمت آقای مرادی عزیز
واقعا چه کامنت دقیق و زیبایی رو نوشتید
حقیقتا که شکرگزاری و شاکر بودن همه چیز است
خاطرم هست چند ماه پیش که در زندگیم شکرگزاری رو تمرین میکردم و سعی داشتم بایت کوچکترین چیز ها شکرگزار باشم و آن ها را در کانال شخصی خودم در تلگرام و دفتر شکرگزاری ام یادداشت میکردم نعمت ها از در و دیوار وارد زندگی ام میشدند و حالم در اکثر مواقع خیلی خوب بود و هر روز درک بهتر و عمیق تری از قوانین پیدا میکردم
ولی متاسفانه بعد از مدتی نعمت ها برایم عادی شدند و دست از شکرگزاری برداشتم و فکر کردم این روند طبیعی زندگی من هست که حالم خوب باشه و نعمت وارد زندگیم بشه و کار هام راحت انجام بشه
به جایی رسیدم که کم کم نعمت ها کمرنگ شدند و حال خوبم از بین رفت به حدی که هر چقدر سعی میکردم حال خودم را خوب کنم نمیتوانستم انگار توی یه باطلاقی گیر کردم که هر چقدر دست و پا میزدم نمیتونستم از توش در بیام
چند وقت پیش یادم اومد اون زمانی که همه چی بر وفق مرادم بود و حالم عالی بود شکرگزاری یکی از ویژگی های اصلیم شده بود و این موضوع باعث باز شدن در نعمت ها به روم بود
و باز دوباره شروع کردم و سعی کردم بابت کوچکترین مسائل زندگیم سپاسگزاری کنم و الان بعد از چند روز دوباره برگشتم تو مسیر و حالم خوب شده
همیشه تو دفترم مینویسم که خدایا کمکم کن بتونم بابت کوچک ترین چیزهای زندگیم سپاسگزار باشم و همواره تسلیم تو باشم تا هیچ موقع تو زندگیم گیر نکنم و چرخ زندگیم روون بشه
انشالله خداوند به همه ما قدرت سپاسگزاری بیشتر و توفیق تسلیم بودن در برابر خودش بخصوص در شرایط حساس زندگی رو بده
قربون خوپ خدا برم که منو توی این مسیر قرار داده ، که با شما فرشته های زمینی که توی این سایت هستین آشنا بشم ،
لذت بردم از کامنت قشنگتون
مخصوصا اونجایی که نوشتین قلب باید باز باشه ، یهو یادم اومد من از وقتی یادمه با خدا حرف میزدم از بچگی قربونش برم الهی که منو با این صفت به وجود آورد چجوری این نور توی دل من نقش بسته که جدیدا دارم محکم و محکم ترش میکنم و هر ادم و هر موجودی سر راهم قرار میگیره داره از خدا میگه داره از این نور میگه ، میرم توی تاکسی از خدا میگه ، اینستاگرام باز میکنم از خدا میگه ، خواستگار پیدا میشه از خدا میگه
خدایا اینا کارای کیه اگه نور وجود تو نیست پس چیه ؟
اونی که منو ساعت 3 نصفه شب صدا میکنه میگه بیدار شو لذت ببر از صدای اذان من اومدم دعوتت کنم کیه؟
خدای من دارم عشق میکنم از حرف هایی که بهم میزنن و میگن تو چقدر از ما جلوتری کی به اینا رسیدی مگه چند سالته و من با عشق و لذتی که توی وجودمه میگم خداجانم صد هرار مرتبه شکرت برای تک تک این احساس .
آقای مرادی ممنونم که امروز شما شدی یکی از هزاران دست خدا که با کلام شما دوباره یاد خداجونم توی دلم زنده تر بشه ،
در پناه خودش باشید .
به نام خدای مهربان
سپاسگذار خداوندم برای مسیر آگاهی و رشد
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز ، خانم شایسته مهربان و تمامی دوستان در جمع سایت توحیدی
چقدر صحبت های استاد بجاست
دارم فکر میکنم میبینم که در مورد هر مسئله ای چقدر باورهای اشتباهی به خورد ما دادند
مثلا بزرگترین پاشنه آشیل من در مورد بدست آوردن ثروت اینه که پول و ثروت خیلی خیلی سخت بدست میاد و برای پول ساختن باید زجر شبانه روزی بسیاری بکشم و پدرم در بیاد تا بتونم تازه یک خونه و زندگی معمولی را فراهم کنم.
یادمه از دوران بچگی من،
وضع مالی خانواده عموی بنده خیلی بهتر از ما بود ،نه خیلی مرفح بلکه در حد چندتا خونه داشتن و چندین ملک داشتن و از نظر مالی در رفاه بودن،
همیشه و شاید هزار بار از زبان زن عموم میشنیدم که عموت صبحها که میرفت سره کار خروس خون بود و بچها خواب بودند و شبها هم که میومد خونه باز بچها خوابیده بودند و شاید روزها میشد که عموت با بچها دیدار نداشت
و چقدر مثال میزد و تعریف میکرد که چقدر سختی کشیدند تا حالا چندین ملک و دارایی دارند
البته جا داره اینجا یه خود افشایی بکنم،،
یه باوره بنیادین که در خانواده ما بود اینکه همیشه از دیگران انتظار داشتند که کمکشون کنند و اطرافیان هم غیره مستقیم به ما میگفتند که برای بدست آوردن هرچیزی خودشون زحمت کشیدند و کسی بهشون مفتی نداده . بگذریم.
بارها هم از زبان پسر عموم شنیده بودم که ما همیشه میخواستیم نون حلال بخوریم وگرنه از خیلی راه های نادرست و کلاه برداری میشد به ثروت فراوان برسیم
یا پدر و برادر بزرگتر خودم را میدیدم که همیشه در حال کاره سخت فیزیکی بودند و همه چیز را به سختی میخریدند
در نتیجه همین ها برای من باور شده بود و چون وضع مالی خوبی هم نداشتیم باعث شد که همیشه سخت ترین راه را انتحاب کنم و همیشه فکر میکردم باید خیلی زجر و سختی بکشم تا پول بدست بیارم و چقدر بدنم را در فشاره کار سخت فیزیکی قرار میدادم و همین باعث ناتوانی در کنترل ذهنم میشد و اون کار را رها میکردم
الان که به لطف خدا هدایت شدم به مغازه و کسب و کاره خودم (سوپر مارکت) برام باور بود که سوپر مارکتی باید شبانه روز باز باشد تا سود داشته باشه و هر چقدر خانمم میگفت آخه تا ساعت 1 و 2 نیمه شب برا چی میمونی مغازه زودتر بیا خسته میشی ،
این ذهن منطقی بشدت مقاومت داشت و الان دارم روی باورهایمان کار میکنم که در ساعت کاری کمتر همان فروش را داشته باشم یا حتی فروشم هم گهگاهی بیشتر از قبل شده
بنده 9 ماهی میشه که مغازه رو از کسی که میخواست واگذار کنه برداشتم و اون شخص چندین بار بهم گفت که این مغازه روی قهوه و سیگار میچرخه
(من دستگاه قهوه سازش را ازش بر نداشتم و گفتم ببرش نمیخوام)
و اتفاقا من توی ذهنم با همین دوتا گزینه مشکل پیدا کردم و نتنها قهوه ساز نخریدم بلکه سیگار را هم جمع کردم
چیزی که 99.9 درصد وقتی میشنوند بهم میگند تو دیوانه ای آخه مغازه سوپری که روی سیگار میچرخه ، بهم میگند خودتو با این کار نابود میکنی
(البته کاره راحتی نبود ، و با عمل کردن به آموزهای استاد و در راستای اجرای توحید عملی خداوند جسارت این کار را بهم داد و البته که پاداشش را هم دارم دریافت میکنم و ایدهایی بهم الهام شد که انواع توپ را آوردم و به لطف خدای مهربان فروش خوبی هم دارم))
خیلی خیلی باورهای اشتباه در وجود ما نهادینه شده که باعث عدم حرکت و پیشرفت ما در زندگی میشود
استاد در یه فایلی میفرماید که :::::
باعشق زندگی کردن
ثروتمند بودن
سلامتی کامل داشتن
آرامش داشتن
روابط قشنگ و عالی داشتن
شاد بودن
خوشبختی و سعادت و توحید و یکتا پرستی
روند طبیعی زندگی هست و هر چیز غیر از این اگر در زندگیمون هست
غیره طبیعیه و باید بگریدم دنبال علت و باورهایی که باعث خلق اون ناخاسته ها در زندگیمون شده .
اگر کامنتم جسته و گریخته و از موضوعات مختلف بود به بزرگواری خودتون ببخشید و ممنونم که با صبر خوندید
امیدوارم این کامنت کمکی باشه اول به خودم و به دوستانی که مطالعه میکنند
خداوند را سپاسگذارم برای قرار گرفتن در این مسیر زیبا و پر از آگاهی و برکت که بنده تازه اول این راه زیبا هستم.
در پناه خدای مهربان باشید.
به نام نامی دوست ، که هرچه داریم از اوست
سلام به دو استاد گرامی
و سلام به دوستان ارجمندم
این فایل رو که شنیدم یاد زمانی افتادم که درس میخوندم و هنوز در عجبم که این فایل چطوری تونست اونقدر موشکافانه اتفاقات اون زمان رو به من توضیح بده. اصلا مگه میشه، مگه داریم ….
یادمه تا کلاس پنجم ریاضی من فوق ضعیف بود. اصلا هرچی استاد میگفت نمیرفت تو مخم. شبایی که امتحان ریاضی داشتیم میرفتم دفتر ریاضی رو باز میکردم سوال و جواب ها رو حفظ میکردم و توی امتحان با همون جوابای حفظی یک نمره ای سر هم میشد و به ضرب و زور رسیدم به کلاس ششم که معلما سختگیر تر بودن. از همون روزاول که به خواهرم که کلاس هشتم بود و شاگرد اول یا دوم بود، وارد مدرسه جدید شدم یادمه یکی از استادا گفت به خواهرم گفت: این خواهرتم مثل خودت شاگرد زرنگه؟
و خواهرم گفت این از من زرنگتره (الکی مثلا). من که تا اون روز اینطوری جلوی غریبه ازم تعریف نشده بود این حرف خواهرم تو اعماق ذهن و قلبم نفوذ کرد. سر کلاس ششم جلسه اول حتی بلد نبودم اعداد تقریبا بزرگتر رو جمع و تفریق کنم. ولی چون من باور کرده بودم که شاگرد خوبم وقتی استاد سر تخته یاد داد جمع و تفریق رو همونجا یادش گرفتم و اومدم خونه صد ها بار دیگم کار کردم و فول فول شدم. جلسه بعدی همه تمرینات رو حل کرده بودم و دیگه به بچه های کلاس توضیح میدادم. همینطور پیشرفت من تو ریاضی ادامه داشت و تشویق معلمم خانم هاشمی عزیزم و تمرینهای بسیار زیادم(با شوق و ذوق )هم بی سبب نبود که تونستم بالاترین نمره ریاضی رو بین 3 کلاس بگیرم. همزمان تو درسای دیگم فوقالعاده پیشرفت داشتم و شاگرد اول شدم تو اون سه کلاس. یادمه سر کلاس ریاضی استاد از اول ساعت منو صدا میکرد و تاآخر ساعت همه تمرینات رو حل میکردم با توضیح برای بچه ها. دوبار هم دو کلاس جمع شده بودن تا من براشون رفع اشکال کنم برای امتحان نهایی.
دیگه تو کل مدرسه معروف شدم و سال بالایی ها میشناختنم. بچه ها میگفتن ما با توضیحات تو بیشتر میفهمیم تا از استاد.
تا سال سوم دبیرستان همین منوال ادامه داشت و من که باورم که من استعداد خاصی در ریاضی دارم مثل یک کوه قوی شده بود فقط با ورق زدن یک شبه ی کتاب های ریاضی 3 سال دبیرستان از شهر خودمون توی المپیاد ریاضی کشوری انتخاب شدم. حالا بماند که باو هام درباره پیشرفت آنقدر قوی نبود که بتونم برم پایتخت برای مراحل بعدی..
گذشت و من وارد دانشگاه شدم. آنجا شاگردای ممتاز دختر و پسر از هر شهری بودن و سر کلاس ریاضی انگار یکی دو نفر از من جلوتر بودن. و زودتر تمرینا رو ارائه میدادن. و چون من آدم درونگراییم دیگه خیلی جواب سوالایی رو که استاد میگفت روبا توجه به جو کلاس نمیرفتم حل کنم. و کم کم این باور که من استعداد ریاضی ام، شکسته شد و تبدیل شد به این باور که من چون زیاد تمرین میکردم در ریاضی قوی بودم. هرکس که که تمرین کنه قوی میشه و استعداد افسانه ای بیش نبوده. نتایج مورد انتظار از این باور دیگه چپ و راست میومدن. من اوایل تمرین میکردم ولی تمرینام نتیجه ای در بر نداشت تا جایی که دلسرد شدم و دوستایی به پستم خوردن که اصلا اهل درس و تمرین نبودن. مه تنها نمره ریاضی م بلکه کل نمراتم افت کرد. و این تراژدی من تاآخر دانشگاه ادامه داشت و باعث شد من نتونم اونطور که دوست داشتم تو رشته مورد علاقم پیشرفت کنم. اونقدر این پسرفت تو روحیم تاثیر گذاشت که کار مناسب رشتم پیدا نکردم. و مجبور شدم خلاف رشته تو یه اداره ای کار کنم وحتی اون کار سخت و طاقت فرسا هم از من گرفته شد. چند روز قبل از اینکه این فایل گره گشا رو بشنوم چندتا از بچه های اقوام که امتحان نهایی ریاضی داشتن و من براشون از اون روزای خوبم تو دبیرستان تعریف کرده بودم، ازم خاستن بهشون کمک کنم. خودم باورم نمیشد فقط یک دور کتابشون رو ورق زدم و دیدم عه همش یادمه. حتی یک ویرگول هم توی مغز من جابجا نشده. از خدا خواستم جلوی این بچه ها کم نیارم. و دو و نیم ساعت فقط من میگفتم و اونا مینوشتن و چشماشون برق میزد که خییییلی خوب یاد میگیریم. جالب اینکه بعدش اصلا خستگی در وجودم احساس نکردم با اینکه اون بچه ها دیگه انرژی نداشتن هرکدوم یه طرف ولو شده بودن.
این اتفاق باعث شد من دوباره جون بگیرم.
میگفتم خدایا چی شد که من از اون آدم با این آدم حالای بی اعتماد بنفس تبدیل شدم. تصمیم گرفتم کلاس خصوصی ریاضی برای بچه مدرسه ای ها برگزار کنم و در همین فکرا بودم که هدایت شدم به این فایل ارزشمند که هر جمله ش برای من یک دنیا درس داشت. قدم به قدم که با حرفای استاد جلو میرفتم، سرگذشت خودمو مرور میکردم و اتفاقاتش رو تحلیل میکردم و ایمان من نسبت به این آگاهی های ناب بیشتر و بیشتر شد.
این اتفاقا همیشه در ذهنم به عنوان یک شکست مرور میشد ولی حالا تبدیل به بزرگترین درس زندگیم شد.
درسی که تا آخر عمر فراموش نمیکنم نه این درس رو و نه اون استاد و مدرسه یی رو که این درس مهم رو به من یاد داد. خدایا شکرت که استاد عباس منش و این سایت که چی بگم این ارزشمند ترین دانشگاه دنیا رو سر راهم قرار دادی.
سلام دوست عزیز
امیدوارم عالی باشید.
بسیار عالی بود من که لذت بردم دوست عزیز
مطمئن باشید دوباره در ریاضی و هر مبحث دیگه ای که بخواهید میتونید نفر اول بشید
فقط اگه خودتون بخوان،
واقعا داستان درس ریاضی شما بسیار زیبا و تاثیر گذار بود
سلام دوست عزیز
کامنتتون فوقالعاده بود و مهری بر تایید حرفهای استاد در این فایل.
شما از طریق خواهرتون این باور بهتون داده شد که استعداد ریاضی دارین. باوری که چه درست چه غلط، بالاخره داشت براتون کار میکرد و کمککننده بود.
بعدش این باور رو پیدا کردین که “من چون زیاد تمرین میکردم در ریاضی قوی بودم. هرکس که که تمرین کنه قوی میشه و استعداد افسانه ای بیش نبوده”
این 100٪ جملهی درستی بوده ولی برای شما یک باور محدودکننده به حساب اومد. درصورتی که همین جمله برای من نوعی که باورم اینه استعداد ریاضی ندارم میتونه یک باور قدرتمندکننده باشه.
این که یک جمله بیشتر نیست. ولی میبینیم همین یک جمله برای یکی باور قدرتمندکننده هست و برای یکی دیگه باور محدودکننده.
اینه که استاد در یکی از فایلها میگفت من کاری ندارم که اون جمله درسته یا نه، مناسب من نیست.
انشاءالله همیشه همهمون به فضل خدا شاد و موفق و خوشحال باشیم.
خدایا شکرت
سلام دوست عزیز. بسیار به نکته خوبی اشاره کردین. من قبل از اینکه این فایل رو بشنوم و باعث بشه اتفاق گذشته خودمو به یاد بیارم و موشکافی کنم وقتی از استاد میشنیدم که مهم باوره که تو داری و بهت کمک میکنه و اینکه درست باشه یا غلط مهم نیست، نمیتونستم درکش کنم. خدارا شکر که این موضوع برام روشن شد. و این کامنت شما باعث شد، بیشتر و بیشتر از این نکته توی باور سازی هام استفاده کنم.
در جواب دعایتان میگم آمین یارب العالمین. و ممنون از خدای خوبم ممنون از استاد و ممنون از شما دوست خوبم
به نام خدای مهربان
سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیز و مریم جان بزرگوار
اینجانب خواستم احساس درونی خودم را با شما بزرگواران به اشتراک بگذارم
من الان 4 ساله که برنامه های استاد را دنبال میکنم وعضو این خانواده استاد هستم خیلی خوشحالم که جهان شما بزرگواران را جلوی راه من قرار داد
من از اون موقع تا الان خیلی پیشرفت کرده ام چه از لحاظ مالی وعاطفی جسمی و…
یک خانواده عالی دارم همسری خوب وبینظیر و دختری زیبا و دوست داشتنی
وقتی که این همه زیبایی را در پرادایس میبینم خیلی بهم انگیزه پیشرفت میده
و مدام به خودم میگم که پسر تو هم میتونی ببین استاد همه این مسیر را اومده پس تو هم میتونی
زندگی دلخواه خودت را بسازی تو میتونی ثروتمند بشی تو لیاقتشو داری
و از اینکه این کشور زیبای ایالت متحده انقدر ثروتمند وزیباست به خودم میبالم من خیلی روی باورهای خودم کار کردم و میدونم که همه چیز باوره
و این خود منم که آگاهانه انتخاب میکنم زندگی دلخواه خودم را و عامل بیرونی دیگری نیست
و خیلی خوشحالن که دارم زندگی خودم را اونجور که دلم میخواد میسازم
از خداوند بینهایت ممنونم که با شما آشنا شدم
به نام خدای مهربان و بزرگ
به نام خدای که همه چیز میشود همه کس را
خدای که عشق و نور هست
خدای که راه گشا هست
خدای که درون من زنده گی میکند برای من هست همراه من هست در خدمت من هست
خدای که رفیق من هست
خدای که نفس من را میکشد
خدای که قلب من را میتپد
خدای که همیشه به طور ویژه هدایتم میکند
خدای که حمایتم میکند و سپاس خدای که را انتخابم کرده برای بهترین ها
انتخابم کرده برای تجربه این زنده گی عالی
سپاس خدای که را عشق و رحمت اش را روانه زنده گی قشنگم کرده
سپاس خدای که همیشه حواسش به همه هست
سپاس خدای که خوابش نمیگیرد خسته نمیشود کلافه نمیشود وفقط عشق میکند کارش بخشیدن هست
سپاس خدای را که جهانش پر پایه خیر هست بر پایه فراوانی هست بر پایه عشق هست بر پایه دوستی و محبت هست بر پایه عدل هست
الهی شکرت شکرت شکرت
سلامم استاد عزیزم سلامم مریم عزیزم سلام به تمام رفقای عزیزم
امروز خیلیییییی خوشحال هستم دوست دارم احساس هایم را اینجا بنویسم
امروز زهنم میامد ناامیدم کند چرا هیچی درست نمیشود چرا خواسته هایت نمیاید چرا باید آنگونه که دوست داری زنده گی ات نیست
یک لحظه داشتم منم به زبان میاوردم چراا خدا من ؟
چراااااا ؟ با چرایی دومی
خدا شاهد هست اون پاکیزه که تغییر کرده هست ظاهر شد و گفت پاکیزه نگو چراااا من ؟
بگو خدایااا چگونه سپاسگذاری کنم تا داشته هایم را بیبیبنم ؟
خدایا چگونه از زنده گیم بیشتر لذت ببرم ؟
خدایاا چگونه تغییر کنم ؟
خدایاا چگونه روی خودم کار کنم ؟
خدایاا چی کار کنم الان که احساسم عالی شود ؟
داشتم میپرسیدم خدا شاهد هست چنان آرام شدم که اصلا اشک هایم همان لحظه در چشم هایم خشک شد و اون احساس قربانی شدن محو شد ازبین رفت حس کردم قدرتم را
چقدررر من قدرت دارم چقدرررر من تغییر کردیم
دو راه داشتم یا بروم زیر پتو بخوابم و گریه کنم یا بروم آب به سر صورتم بزنم و پیش آیینه باور های عالی را تکرار کنم
با پرسیدن اون سوال ها به صورت ناخودآگاه بلند شدم رفتم آب به سر صورتم زدم آمدم مقابل آیینه قدرتمند با عظمت انقدرررر قشنگ و مقتدر با خودم حرف زدم و باور های دوره احساس لیاقت در زهنم تزریق کردم که خدا شاهد هست ماندم که من همان آدم هستم و خیلیییی احساسم عالی شد خیلییییی عالی شد به خودم کف زدم به خودم باریکلا گفتم
دو انتخاب داشتم ولی من بهتر اش را انتخاب کردم و چقدررر به خودم افتخار میکنم حالا هم قشنگ مدیتشین کردم حالم عالی تر شد و دلم گفت کمنت بنویسم و مینویسم
واقعا با تمام وجودم به خودم افتخار میکنم افتخار میکنم که هستم و اینگونه زیبا روی خودم کار کنم
یکجای شنیدم که میگفت هدف رسیدن به مقصدی نیست رسیدن به خواسته یی نیست تبدیل شدن به اون آدمی هست که میتواند به اون هدفه برسد به اون خواسته برسد در واقع همان لذت بردن از مسیر هست یادگرفتن از مسیر هست تمرین کردن هست و این خیلییی زیبا هست که هر لحظه ما آگاه باشیم که چی را تمرین داریم امید را یا ناامیدی را خشم را یا ارامش را
ما در حال تمرین کردن چی چیزی هستیم ؟
داریم تمرین میکنیم که به زیبایی ها توجه کنیم یا به نازیبایی ها چون همش تمرین هست
داریم شکرگذاری را تمرین دارم یا گله و ناسپاسی را پاکیزه اینا خیلییی مهم هست برای تو میگویم رفیق اینا خیلیی مهم هست حواست باشد
استاد عزیزم نوش جانت این زنده گی بهشتی دمت گرم خوشبحالت همه چیزای که در زنده گی ات داری
استاد عزیزم دمت گرم برای باور های قشنگی که ساختی
دمت گرم با جان و دلم تحسینت میکنم و از دیدن موفقیت هایت خیلییی خوشحال میشوم
استاد استاد نوش جانت بودن با آدم های همفرکانس بودن با مریم عزیزم
استاد عزیزم دیشب من تجربه خیلیی عالی داشتم خانم مامایم خانه ما آمده بودن بعد بنابر کاری منم همرای شان دوباره خانه شان رفتم برای چند دقیقه دنبال چیزی رفتم ولی اصرار کرد که یک گیلاس چای نوش جان کنم منم قبول کردم بعد یک ساعت شد دوساعت شد و ما هی قصه کردیم حرف زدیم تمام حرف های ما در باره روح بود قدرت خدا شناخت خدا
استاددددددد من حس کردم که من نیستم صحبت میکنم خداست درون من هست و از درون تغذیه میشدم چقدرررر این صحبت ها شرین و دلنشین بود استاد چیزی که شما همیشه میگویید من با اون حس با اون درونم حرف میزنم من درکش نمیکردم چقدرررر این تجربه برایم عالی بود حالا قصه اش بماند که خیلیییییییییی هدایتی من رفتم دنبال چیزی و اونجا ماندم تا ساعت چهار صبح ما فقط از خدا گفتیم از عشق خدا از قدرتش از عظمت روح خودمان و غرق احساس خوب از درون شدیم و داشتیم حس میکردیم که از درون قلب مان باز میشود تغذیه میشویم خیلیییی حسی خوبی بود
الهی صد هزار مرتبه شکرت شکرت شکرت
الهی کروررررر کروررررر شکرت
یکی از باور های قشنگی که در حال ساختن و باور کردنش هستم و خیلییی باور خوبی هست این هست
که من حمایت شده توسط خدا هستم
من حمایت شدیم توسط خدا
همانطور که خدا یک درخت را حمایت میکند برایش باران میفرستد برایش نور آفتاب را مهیا کرده باد ها را میفرستد تا از ریشه زنده اش کند خدای که یک درخت را چنین حمایت میکند من را حمایت نمیکند ؟
منی که اصلا خلیفه خدا هستم
منی که خود خود خودش هستم من را حمایت نمیکند ؟
خدای که تمام حیوانات را حمایت میکند سر وقت غذا میخورند آب شان فراهم میشود لانه شان فراهم هست تمام اینا را خدا برای شان فراهم میکند حمایت شان میکند آیا من را نمیکند ؟
مگر من جز از این طبعیت خدا نیستم ؟
مگر من قسمتی از خدا نیستم ؟
مگر من روح خدا نیستم ؟
چرا من توسط خدا حمایت نشوم ؟
کی گفته که من حمایت شده نیستم ؟
باور دارم یقین دارم که من توسط خالق تمام کهیان و کهکشان ها هدایت میشوم حمایت میشوم
من حمایت شده خدا هستم جای ترس و نگرانی نیست
مگر میشود چنین حمایتگری باشد و ترس داشته باشی
میشود چنین حمایت گری داشته باشی و پشتت خالی باشد ؟
میشود چنین حمایتگری داشته باشی و به چیزی که میخواهی نرسی اصلا خنده دار نیست ؟
خدای من کرورررر کرورررر شکرت
اصلا دلم میشود برقصم خیلییی حالم عالی هست
بعد از این کمنت با جان و دلم میرقصم فارغ از هر چیزی لذت میبرم
الهی کروررر کرورررر شکرت
بوس بوس
همه تان بی نهایت دوستتتتتتتتتت دارم مواظب قلب های مهربان تان باشید
اسما ابوتراب:
سلااام استاد عزیزم و استاد شایسته جان
خیلییی خوشحالم از دیدن دوبارتون هر روز سایتو چک میکنم به امید دیدن روی شما
دلم برای مریم جان هم خیلی تنگ شده ایشالا که ایشون رو هم ببینیم توی فایل ها
دیشب جلسه دوم کشف قوانین زندگی رو تموم کردم و از باورهای محدود کننده و سوالاتی که استاد شایسته گفتن یک فایل 1 ساعت و پنج دقیقه ای با صدای خودم از اون تمرین ضبط کردم
استاد من دوره روانشناسی ثروت رو ندارم ولی الان تمرکزی روی دوره کشف قوانین هستم و اینقدررر این دوره عالیه و باورهای منو زیر سوال برد که دیشب میخواستم اونجا کامنت بذارم و سپردم ب زمان دیگ ای ک الان شما این فایل رو گذاشتید و چقدددر مرتبت بود با جلسه دوم
انگار جلسه تکمیلی بود برای من همه ی حرفاتون تکمیل کننده جلسه دوم هست حتی همین ک من میخوام موفق بشم ولی یا من به فلان چیز نمیرسم چون و…
من مهندسی معماری خوندم ولی بخاطر باورهای اشتباهم 4 سال معلق مونده بودم با اینکه تو این حوضه کارمندی کردم ولی به خودم و تواناییام شک داشتم و دیشب با جواب دادن به سوالات کشف قوانین متوجه شدم که چقدر احساس لیاقت خودم رو خفه کردم پشت یک سری باور اشتباه که ادم های موفق تو حوضه معماری حتما یه استعدادی دارن از جمله نقاشی ولی من که نقاشیم خوب نیست اخه نقاشی چه ربطی ب معماری داره اصلا اسکیس دستی ربطی به نقاشی نداشت ولی این باور اینقدر قوی بود ک به من میگفت تو نمیتونی
یا اینکه ادم هایی که تو رشته معماری کار میکنند یه استعداد ذاتی دارن
یا رشته معماری خیلییی سخته تو چندین سال باید براش کار کنی تا به نتیجه برسی
من ذهنم برا معماری خوب عمل نمیکنه من نمیتونم خوب باشم چون حرفای گنده گنده ای ک بقیه میزنن رو بلد نیستم
من ذهنم خلاق نیست
من نمیتونم مثل اون معمارایی باشم ک جایزه معمار میگیرن
من باید چندین سال زحمت بکشم تا بتونم شاید یه معمار معمولی باشم
کسی زیر بار نمیره که خونشو به سبکی ک من میگم طراحی کنه
اصلا کارم ارزش نداره
استاد این باورا باعث شد من چهار سال سردرگم بمونم
البته که هنوز هست و از بین نرفته ولی همین شک کردن به این باورا یکم آتیشم زد یکم به قول مریم جان بهم برخورد که چرا من نباید اون ادمی باشم که از طریق راه هموار بتونم به معماری برسم چرا هادی تهرانی تونسته من نتونم(دوستانی که معمار هستن مصاحبه با هادی تهرانی رو داخل یوتیوب ببینند سرشار از باور های درسته و عین حرفای استاد رو میگ )
همین حرفا و باورها باعث شد من حرکت نکنم
استاد یه دوستی دارم که خیلی تو قسمت تئوری معماری فعاله همه ی معمارارو میشناسه کلییی کلاس رفته و خیلی خوب حرف میزنه
و حرفای این ادم رو من باور کردم دو سال پیش و همین باعث شد خودم رو کوچیک ببینم برا معمار شدن
اون میگفت اره رفتم پیش معمار فلانی کار کردم طرف سه شب میخوابه صب زود پا میشه دوباره کار میکنه من تو ذهنم میگفتم نه من دوست دارم مسافرت برم من دوست دارم از بقیه جنبه های زندگیم لذت ببرم و چقدر سخته من نمیتونم من ادمی نیستم ک شب سه ساعت بخوابم نمستونم و همینا باعث شد حرکت نکنم همینا باعث شد به سمت شرکتی کشیده بشم که مجبورمون میکردن جمعه ها هم کار کنیم یا گاها 12 ساعت شرکت بمونیم کار تحویل بدیم همین دیدگاه عدم احساس لیاقت باعث شد اونجا مدام منو خورد کنند مدام بهم برگردن و من بقیه رو هر روز بزرگ و بزرگ تر میدیدم توی کامنتا خیلی از اون شرایط نوشتم ولی بعد از گوش کردن به دوره احساس لیاقت یکم تونستم خودمو جمع و جور کنم و به لطف تغییر باورهام الان دفتر کوچیکس با همسرم مهرداد جان داریم که به لطف خدا کم کم داره جون میگیره و برامون از طریق این دفتر کار میاد..
من به عنوان دانشجوی کشف قوانین زندگی این گفته ها و شنیده ها رو نمیپذیرم و خدارو شکر با درست کار کردن روی این دوره و انجام تمرین کد نویسی یادداشت برداری و استمرار الان 4 هفتس مداوم به ما پیشنهاد کاری میشه که خب بیشترش خدارو شکر به نتیجه رسیده و ما ایمانمون خیلی بیشتر شد به این دوره
الان میفهمم بچه ها چجوری چندین تا سررسید و خودکار تموم میکردن برای این دوره ها خدا رو شکر که همین دو جلسه رو اینقدر خوب کار کردیم که این نتایج و نشونه ها پدیدار شد و تازه فقط تونستم باورهای محدود کنندمو بکشم بیرون ایشالا با مداومت به ثروت بینظیری دست پیدا میکنم و از نتایجم براتون میگم
صحبت رو کوتاه میکنم دیگ
عاشقتونم استاد مرسی که کامنتامون رو میخونید خیلی احساس خوبی میده که حتی همین نتایج کوچیک رو براتون مینویسم و میگم استاد بالاخره دارم میتونم
ممنونم از استاد شایسته عزیزم به امید دیدارتون در هر کجا این دنیا
به نام خداوند بخشنده ی مهربانم
در مبحث روابط
چون از بچه گی روابط درستی در اطرافم ندیدم ،همیشه باورم بر این بود که هیچ آدمی تو رابطه کامل نیست و خوب همه ی خوبیها رو که نمیشه یه نفر داشته باشه ،
اگه حالا چند تا رفتار درست داره ،به همون اندازه یا بیشتر رفتارهای ایراد دار داره .
و همیشه و همیشه از این دست روابط رو جذب کردم چه تو جنس موافق و چه مخالف
و همیشه دنبال پیدا کردن نکات منفی بودم تا نکات مثبت ،
میگفتم حالا اگه این خصوصیت خوب و داره ،به جاش کلی خصوصیات بد داره و عمیق میشدم تو نکات منفیش .
اوه که چه کردم با خودم
ولی به لطف قانون آفرینش که خیلی در مورد بحث باورها و روابط صحبت کردید
الان آگاهانه به دنبال انسانهای با روابط و ویژگی های مثبت میکردم و همین طور تو آدمهای اطرافم بیشتر عمیق میشم و نکات مثبت شون رو پیدا میکنم و تحسین میکنم و تو همین چند وقته ،واقعا روابط فوق العاده ،و انسانهای شاد و آرام در اطرافم زیاد دیدم و بیشتر متوجه میشم که وقتی میگید ،باورهای ما زندگی مارو میسازه ،یعنی چی !؟
حالا چه باورهای مثبت ،چه باورهای منفی .
باور این که آدمهای زیادی توی این دنیا با ویژگی های عالی و جود دارن که میتونیم رابطه ی بسیار قشنگی با هم داشته باشیم و اونها هم مشتاقانه منتظر ایجاد رابطه با من هستن
خیلی باور قوی که هر روز با خودم با احساس خوب تکرار میکنم و در اطرافم جستجو میکنم .
احساس میکنم دارم نتیجه های قشنگی میگیرم از این باور قوی .
این که گفتید اگر بچه تون باور حتی نادرستی داره ولی بهش قدرت میده و کمکش میکنه اون باور و نابود نکنید . خیلی برام جالب بود و خیلی باید روش کار کنم ،چون به صورت ناخواسته،با رفتار و کردار و گفتار مون ، داریم باورهای محدود کننده مون رو به فرزندانمون هم انتقال میدیم،
از بچه گی همیشه به پسرم گفتم ،تو خیلی پر روزی و خوش شانسی ،از هر راهی پول به سمت میاد ،
باعث شده که باورش کنه عمیقأ و دقیقا این باور و تو زندگی داره تجربه میکنه ،خدا رو شکر
مهرآفرین پاک را یاد باد
سلام به استاد نازنینم به استاد عباسمنش و همچنین سلام به نازنین استادم،استاد شایسته،
و سلام به شما دوست عزیزی که به مهر این کامنت را میخوانید.
چه موضوعی را باور کردهایی؟؟
ابتدا همچون برخی ستارههای درخشان کهکشان عباسمنش.کام از کلام الله مجید،نشانهایی خواستم که این آیه آمد:
سوره مائده،آیه108
ذلک ادنی ان یاتوابالشهاده علی وجهها او یخافوا ان ترد ایمان بعد ایمانهم واتقوالله واسمعوا و الله لایهدی القوم الفاسفین
اینگونه که بیان شد نزدیکتر به آن است که شهادت را بر وجه خود ادا کنند یا از اینکه باز قسم را اوصیاء بر ورثه رد کنند،بیمناک باشند، واز خدا بترسید و سخن حق را بشنوید و مردم بدکار را هدایت نخواهد کرد.
——————————————————————
ابتدا لازم است که تحسینگر زیباییهای پارادایس باشم. و تشکر صمیمانهام را از دو استاد عزیزم بابت تهیه و به اشتراک گذاری این فایل عالی بنمایم سپس به نکات بسیار مهم و ارزنده به زعم خودم اشاره نمایم:
1_ آن چیزی که پذیرفتی،برایت اتفاق میافتد
2_وقتی شروع میکنی به تغییر باورها یواش یواش خدا، کیهان و جهان اتفاقات و ایدههایی را پیش رویت میگذارد که تایید کند باورهایت را!!!
3_ باور قدرتمند کننده بساز!!!
4_با توجه به قدرت باور باید بنشینیم و ببینیم چه باورهای محدود کنندهای داریم که باید آنها را به باور قدرتمند کننده تبدیل نماییم!!!
5_به ورودیهای مغزت نگاه بکن،اگر باوری قدرتمند کننده باشند هرچند نادرست ؛ ولی قبولش کن،و اگر باوری محدود کننده است هر چند درست ؛ آن را نپذیر!!!
——————————————————————
الف) چه باور قدرتمند کنندهایی داری؟
همانطوری که میدانید بنده دبیر بازنشستهام که علاوه بر ایجاد سایت آموزش ریاضیات به صورت حضوری نیز مشغول به تدریس میباشم!!
خرداد ماه امسال (1403) بنا شد سه درس از امتحانات نهایی نهم به صورت کشوری برگزار گردد.
دانش آموزان بنده که همگی در مدارس غیر دولتی و دولتی ساوه درس میخواندند و در کلاسهای خصوصی بنده نیز آموزش میبینند به اتفاق گفتند که دبیرانشان فرمودهاند که چون امسال قراره امتحان به صورت کشوری برگزار شود پس سطح سوالات آسانتر خواهد بود؛زیرا ما در سرتاسر ایران دانش آموزان زیادی داریم که در مناطق محروم و کمتر توسعه یافته درس میخوانند پس باید سطح سوالات مطابق شرایط آنها آسانتر باشد.
چون از چندین مدرسه دانش آموزان مختلف عین این مطلب را فرمایش کردند، بنده متوجه شدم که این باور غلط به صورت همه گیر در سطح مدارس شهرستان توسط همکارانم منتشر گردیده و من با دلیل و برهان به تک تک شاگردانم قبولاندم که این باور نه تنها درست نیست بلکه 100٪ غلط بوده و گول این باور را نخورند.!!!
چرا که اگر این باور نادرست را بپذیرند به الطبع از تلاش و کوشش لازم دست کشیده و با غرور
«بلدم بلدم» در سر جلسه امتحان دچار چالش و زحمت زیاد شده و چه بسا قبول نشوند!!!!
در تایید سخنانم اینگونه به آنها گفتم که:
اگر شما تصمیم گیرنده و طراح سوال بودید با توجه به اینکه برای رشتههای حیاتی همچون پزشکی ،مهندسی ،حقوق و….. ما به دانش آموزانی قوی نیاز داریم آیامیآمدید با طرح سوالات راحت شاگردان قوی و زرنگ را فدای دانش آموزان ضعیف کنید؟؟؟
آیا شما نمیخواستید با برگزاری امتحانی سخت کسانی که قوی و زرنگ هستند را به سمت رشتههای پزشکی و مهندسی و حقوق و غیره هدایت کنید؟؟؟
پس گول این حرف و سخنان را نخورید و همچنان با انگیزه ، تلاش و کوشش نمایید همه روزه تمارینی را که مقرر کردهام انجام دهید تا آمادگی به دست آمدهتان حفظ شود چرا که اگر مغرور شوید و بگویید ما همه را بلدیم،امتحان هم که قراره کشوری بیاید پس آسان خواهد بود در نتیجه ما دیگر نیازی نداریم که هر روز بنشینیم و سوالات مختلف حل کنیم ما خود به خود با نمره خیلی خوب قبول خواهیم شد!!!
سخت از این ناحیه ضرر کرده و ضربه خواهید خورد!!!
چقدر عالی که من این گونه آنها را مجاب کردم تا همه روزه یک ساعت ریاضیات کار کنند نتیجهاش این شد که تمام شاگردانم قبول شوند و حتی یک نفر تجدید نداشته باشم!!!
در حالی که در سالهای قبل 100٪قبولی نداشتم و گاهی یک یا دو نفر از کل شاگردانم نمره قبولی کسب نکرده بودند!!!
آمار قبولی امسال من بینظیر بود یعنی 100٪ قبولی!!!
تازه این اتفاق میمون و مبارک در حالی رخ داد که در درس علوم آمار نارضایتی و شکایت بسیار بسیار بالا بود و در درس ریاضی هم که قرار بود
یک نمره بافتدار بیاید ، 5 نمره بافتدار داده بودند!!!!
و سطح سوالات همانطوری که به شاگردانم عرض کرده بودم آسان نبود!!!
لازم است همین جا این توضیح را بدهم که در سخنانی که به دانش آموزانم عرض کردم این جمله را نیز در پایان میگفتم که:
بچهها؛هر کس که خوب درس بخواند هر سوالی را به آسانی جواب میدهد، این بسته به تلاش شما دارد که امتحان برایتان سخت باشد یا آسان!!!
در این خاطره بنده سعی کردم با باورسازی درست شاگردانم را به سمت و سوی پیروزی و موفقیت و سربلندی هدایت نمایم . به لطف الله عالی شد و نتیجه درخور و خیره کنندهاش هم عاید گردید.
ب) چه باور محدود کنندهای را پذیرفتهای که علیه شما کار میکند؟
در اینجا خوب است این گونه بگویم که هر باور محدود کنندهای که پیدا میکنم را سعی میکنم با باوری قدرتمند کننده اصلاح و جایگزین نمایم
مثلاً: حدود چند ماهی هست که فرزند دومم بهم گفت: بابا چرا از سوپر شیر کیسهای میخری؟
چرا شیر داخل بطری نمیخری؟من شیر داخل بطری را دوست دارم!!!
آن موقع پاسخ دادم که، بابا ، شیر کیسهای با شیر داخل بطری یکسان است. منتها به دلیل بستهبندیاش شیر کیسهای حدود 10 هزار تومان ارزانتر است!!!
و من هم شیر کیسهایی را چون ارزانتر است میخرم!!! دخترم گفت مگر ما فقیریم؟؟؟
من که کمی جا خوردم سعی کردم باورهایم را شخم بزنم و پذیرفتم که من باور دارم که فقیرم!!!!
و این اشتباه است!!! و از خداوند کمک خواستم تا کمکم کند که همیشه شیر درون بطری بخرم و هیچ وقت هم کم نیاورم!!!
جالب است که عرض کنم الان چند ماهی هست که من هر دو سه روز دو یا سه بطری شیر خریدهام و هیچ موقع هم کم؛ نیاوردهام!!!
مرتبه اول که خریدم، همسرم پرسید: پس چرا شیر گران خریدی؟؟؟گفتم از خدا خواستم که کمکم کند تا به خاطر فرزندم که اینها را دوست دارد همیشه از این مدل شیر خریداری کنم و الحمدالله که الان ماهها از آن جریان میگذرد من هفتهای حدود 5_6 بطری شیر خرید کردهام و هیچ وقت هم کم نیاوردم!!!
یا مثال دیگری از باور محدود کننده که به باور قدرتمند کننده تبدیلش کردهام.!!!
من با اینکه اتومبیل کولردار دارم ا این وجود سعی میکردم کمتر از کولر استفاده کرده و بیشتر پنجره را پایین بیاورم تا اینکه همین چند روز پیش به خودم گفتم این باور محدود کننده است و من باید همیشه با کولر روشن رانندگی کنم و حتماً در هزینه سوخت کم نخواهم آورد و جالب است که اعتراف کنم از آن موقع به بعد همیشه در همه وقت لذت کولر را چشیدهام و در هزینه سوخت هم کم نیاوردهام!!!
پس در پایان دوباره این جمله کلیدی استاد را آورده تا زینت بخش پایانی این نوشتار گردد:
به ورودیهای مغزت نگاه بکن؛اگر باوری قدرتمند کننده باشد هر چند نادرست ولی قبولش کن و اگر باوری محدود کننده است هرچند درست آن را نپذیر!!!.
برایتان از خداوند مهربان شادی، سلامتی ،خوشبختی، ثروت و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم و به دستان مهربانش میسپارمتان خدانگهدار.
به نام خدا
سلام آقا معلم عزیز
تشکر میکنم از شما گل کلام استاد رو درآوردی
به ورودی های مغزت نگاه کن اگر باوری قدرتمند کننده باشد هرچند نادرست قبولش کن و اگر باوری محدود کننده است هر چند درست آن را نپذیر
یه سوال برام پیش اومد فرزند کلاس نهمی ندارم،سوال بافت دار چیه
پیشاپیش از پاسخگویی شما سپاسگزارم
سلام به شما ژیلا خانم موسوی،
خواهر عزیز و ارزشمندم،وقت شما بخیر،خواهش میکنم و ممنونم از ابراز لطف و محبت تان.در مورد سوالات بافتدار که اخیرا مطرح شده،عرض کنم که به منظور نشان دادن اهمیت ریاضی در زندگی سوالاتی طرح میگردد که همراه با داستان بوده و یک گره یا نکتهی ظریفی در دل خود پنهان دارد.چون این نوع سوالات جدید طرح شده غالبا سخت فهمیده شده و لاجرم پاسخ آن نیز راحت بدست نمیآید.
در پایان برایتان از خداوند مهربان شادی،سلامتی،خوشبختی،ثروت و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم و به خدای مهربان میسپارمتان.خدانگهدار.