اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و شصت و هفتم از فصل ششم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت پر از آگاهی
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم
خدایا شکرت بابت اینکه شب رفتم نشستم تو حیاط و گفتم میخوام اون لحظه ای که شب داره روز میشه رو ببینم نشستم رو صندلی بعدش رفتم چراغو خاموش کردم تو تاریکی نشستم رفتم تو دل ترسم و بابت ستاره زیبایی که داشت میدرخشید سپاسگزاری کردم کم کم خورشید داشت طلوع میکرد خدای من شکرت بابت قوانین بدون تغییرت شکرت بابت این نظمی که بر جهان حاکم کردی خدایا شکرت بابت جهان زنده چه آرامشی داشت
جیرجیرک ها وقتی شب بود هنوز صبح نشده بود میخوندند خدایا شکرت وقتی صبح شد میدونی چیشد جیرجیرک ها کلا صداشون قطع شد و صدای گنجشک ها بلند شد چه قدر زیبا بود اون صحنه چقدر دقیق و منظمه این کار خدای من
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم رفتیم مراسم عموم اینا و کادوی تولد فاطمه جان رو دادم و خیلی خوشحال شد و تشکر کرد
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم پول و مشتری برام بیاره خداوند همین اتفاق هم افتاد
خدایا شکرت که دوستم سحر زنگ زد گفت 15 بسته فروختم بیا پولتو ببر و 5 بسته هم بیار که مامانمو برداشتم رفتم و پول 17 تاشو داد 5 تومنم اضافه 260 تومن در یافت کردم
خدایا شکرت بابت اینکه یک بسته هم اشانتیون به مامان دوستم دادم
خدایا شکرت بابت اینکه وقتی از خواب بیدار شدم شنیدم که کارای ماشین پدرم که تو پارکینگه داره درست میشه گفتم خدایاااااا هر تضادی که میاد داخلش صد درصد اتفاق خوب هست
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم فروش بالایی داشته باشم و مشتری بیاد از جایی که به گمانم نمیرسه هم سحر اومد و هم نوه خالم 30 بسته اومد برد و هم عموم 50 بسته سفارش داد خدایااااااااااااااااااا شکرررررررررررررررت
خدایا شکرت بابت اینکه 100 بسته پودر زعفران پاک کردم
خدایا شکرت بابت اینکه با دوستم رفتیم بیرون و دوستم بهم کرم شکلات لیوانی و تخمه خرید و خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه ای که خوردم و لذت بردم شام کبابی بود برای ناهار مادرم درست کرده بود و برای شام خواهرم درست کرده بود فرستاده بود برام و خوردم و لذت بردم (طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم )
خدایا شکرت که با مامانم و دوستم سحر رفتیم فروشگاه لباس و کلی خوش گذشت
_آگاهی جدید:مسائل هست چالش هست مهم اینه که ما روی باورامون کار کنیم تا از مسائلمون بزرگ باشیم نه اینکه مسائل از ما بزرگ باشه
خدایا شکرت که دوستم شراب میخورد بهم تعارف کرد گفت تو هم بخور ولی من به اصولم پایدارم و با اعتماد به نفس گفتم نمیخورم
خدایا شکرت بابت اینکه مادرم روغن و یه شانه تخم مرغ خرید (نعمت غیر منتظره)
خدایا شکرت بابت اینکه دو بسته به مشتری عطاری فروختم و 40 تومن دریافت کردم
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
ما بی انتها هستیم
استاد میگه :دوستان درمورد داستان پلاسکو رو ازم میپرسند من پیشنهادم اینه که توجه نکنید به هر چه توجه کنید از اصل و اساس همون موضوع بیشتر وارد زندگیتون میشه
_ما نباید رو مردم حساب کنیم
هر سیاستمداری هر هنرمندی هر کسی که میاد میگه من اینکارو برای مردم کردم مردم اینجوری مردم اونجوری ؛ من رگه های بی ایمانی و شرک رو میبینم توش
اونجوری که فکر میکنید درسته عمل کنید
چه مردم خوششون بیاد چه نیاد
اون راهی که میدونی رسالتته
اون راهی که میدونی درسته رو برو
فارغ از نگاه مردم فارغ از نظر و تهدید مردم
به این شکله که ما به خوشبختی میرسیم
وقتی مسیرتون رو ادامه میدید جهان خیلی کمک ها بهتون میکنه روی مردم زیاد حساب نکنید
استاد عزیزم در مورد کامنت دوست عزیزمون میگه:
من فکر نمیکنم مرگ به معنای نیستی و حذف شدن و از بین رفتن باشه
ما دیدمون خیلی کوچیکه نسبت به کلیت جهان هستی
ما یک موجودات ابدی هستیم که در یک برهه کوتاه که به اندازه یک پلک به هم زدنی هم نیست در مقایسه با ابدیتی که ما توش هستیم
ما توی کره زمین زنذگی میکنیم و بعدشم برمیگردیم به همون جایی که قبلا بودیم
مثل یه مهمونیه
فرض کن تو یه مهمونی هستید یه عده ای یه ساعت میمونند ومیرند یه عده ای یکم دست میزنند و میرند یه عده ایم یکم میرقصند و میرن یه عده ای صبح تا شب میمونن بعد میرن یه عده ای دو دیقه میمونن بعد میرن
آیا شما دلت میسوزه واسه اونی که تو مهمونی فقط یه بشقاب غذا خورد و رفت؟نه
دقیقا زندگی ما هم مثل یه مهمونیه
مگه اونایی که به زعم ما مردند مگه رفتند؟کجا رفتند؟یعنی نابود شدن تموم شد؟
نه اینا به یه مهمونی اومدند و رفتند
رفتند همونجایی که قبلا بودند
چرا فکر میکنیم کسی که مرده چیزی رو از دست داده
من در مورد خودم فکر میکنم اگه بمیرم به رستگاری و خوشبختی و سعادت رسیدم
مرگ به این معناست که من جسمم رو میذارم توی این دنیا و میرم
اون چیزی که اصل منه وجود منه اون همیشه با من هست از بین نمیره
چرا انقدر جونمون واسمون عزیزه؟
بارها و بارها تو موقعیتی بودم که مرگ نزدیکم بوده اصلا برام مهم نبوده که بمیرم
مرگ شروع یه زندگی جدیده
شروع زندگی جدیدی که قبل از تولد اونحا بودیم
ما تکه ای از خداوند هستیم
انا لله و انا الیه راجعون
ما از خداییم و به سوی خدا بازمیگردیم
من همین لحظه بمیرم راضیم و هیچ حسرتی نخواهم خورد
چون از تمام لحظه به لحظه زندگیم لذت بردم
اگه همین الان عزرائیل اومد گفت بیا بریم میگم بریم حتی یه ثانیه هم نمیگم بهم وقت بده
به نظر من گریه کردن برای مرده ها عزاداری کردن و غمناک بودن برای مرده ها ایراد داره
چرا من مخالف عزاداری هستم برای امامان؟
(استاد جان من پدری دارم به شدت معتقد به عزاداری امامان ولی من خودم از بچگی اصلا وجودم نمیپذیرفت عزاداری رو متوجه اون نوحه که میخوندند نمیشدم از بچگی تا الان ولی یادمه متوسل میشدم به امامان مخصوصا اباالفضل که کاملا شرک بوده و الان خدارو شکر در مسیر درستم و از شما خیلی باورهای خوبی رو دارم ورودی میدم به ذهنم و کلا بی معنی میاد برام عزاداری و متوسل شدن به امامان و گریه کردن و با گریه خواسته خواستن اونم از امامان واااای چقدر باورهای غلطی داشتم من باید همیشه روی باورام کار کنم )
استاد میگه؛ من غیر از بچگی هرگز عزاداری نکردم حتی فرزندم هم از دست دادم تا دو ساعت خودمو آروم کردم
چرا فکر میکنید یکی رو کشتند چیزی رو از دست داد طرف
کی گفته با کشتن یکی نابود میشه
مرگ شروع یه زندگی زیبا و قشنگ و نزدیک تر به خداونده
قبل از اینکه قانون رو بدونم درونم باهاش مقاومت داشت
درونم که عاشق شادی و فراوانی و آرامشه
با فقدان و عزاداری و کمبود و با احساس بد مشکل داشت
من میفهمم حضرت زینب چی گفت ما رایت جمیلا (من جز زیبایی چیزی ندیدم)
ولی نمیفهمم عزاداری محرم رو نمیفهمم بقیه چی میگن
نمیفهمم گریه کنیم تو سر خودمون بزنیم که وااای امامان چرا اینجوری شدند
من میگم امام حسین شهید شد اگر نمیشد چند سال بعد با مرگ طبیعی میمرد
آرزوش این بود
خواستش این بود که در مسیر حق حرکت کنه و به این شکل از دنیا رفت
فکر کردن به مرگ که احساس بد و ناراحتی و فقدان و نیستی رو به ما بده اشتباهه
خیلی از فرهنگ ها و سنت ها هست که وقتی عزیزی رو از دست میدن خوشحالی میکنن مجلس رقص دارن
فکر نمیکنم از ما بد تر باشه که طرف عزیزشو از دست داده افسرده شده ضربه میزنه به خودش زجه میزنه چند سال مشکی میپوشه
همه ما رفتنی هستیم
هر کسی به یه شکلی میمیره
این زیبایی جهانه
هیچکس توی این دنیای مادی نمونده
همه ما بالاخره از این دنیا میریم
اینجا یه مهمونیه
ما به اینجا متعلق نیستیم
ما به اونجا متعلقیم
ما از یه فرکانس به یه فرکانس دیگه میریم
نگیم این بدبخت مرد 4 سالش بود 20 سالش بود و…
ازدواج کرده بود نکرده بود ناکام بود
از لحظه به لحظه زندگیت لذت ببر
چون هر لحطه ممکنه جسم مادیتو از دست بدی
و به دنبال خواسته هات برو که وقتی هدف داری و دنبال خواسته هات میری داری زندگی رو زندگی میکنی
وقتی خواسته ای نداری تو مردی و یه آدم ضعیف و سستی
از زندگیت لذت ببر و شاد باش که اگر شاد باشی اتفاقات خوبی برات میفته
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد و سالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا دنیا آخرت باشید
میخوام یه تجربه ای رو بگم که خیلی بهم کمک کرد که درک کنم زندگی چیزی جز لذت از این لحظه نیست هرچند گاهی فراموش میکنم
من مادرم دچار یه بیماری شد و در اثر اون فوت کرد توی سن چهل سالگی و منم 18 سالم بود
یادمه از یه جایی به بعد که دیدم شرایطش رو به زوال هست با خودم گفتم تا زمانی که هست میخوام از وجودش لذت ببرم و یادمه یه بالکنی ما داشتیم که عرضش حدود 1.5 متر و طول پنج شیش متر و من یه شب توی همون بالکن چایی اتیشی درست کردم و با مامانم و داداشم کلی گفتیم و خندیدیم و این اخرین خاطره ای هست که من از مادرم دارم و سپاسگزار خداوندم که این درک رو به من داد که تا چیزی رو داری ازش لذت ببر و تجربش کن
بعد از اون ماجرا من درک کردم که آدما میمیرن
خیلی از ما ها شنیدیم که آدما میمیرن ولی هرگز فکر نمیکنیم که شاید بعدی من باشم ولی وقتی یکی از نزدیکان آدم میمیره انگار آدم بهتر درک میکنه که باید قدر زندگیش رو بدونه
جالب اینجاست که همین امروز داشتم به این موضوع فکر میکردم و اینم نشونه امروزم بود
من بعد از فوت مادرم کمتر از نیم ساعت گریه کردم اون روز و بعدش با داداش کوچیکم رفتم بیرون و رفتیم باهم رستوران و شهر بازی و بعدشم اومدم نشستم سر درسم برای کنکور و سپاسگزار خداوندم که هیچ کدوم از مراسم رو نرفتم کلی هم حرف پشتم زدن ولی مهم اینه آخرین صحنه ای که توی ذهن منه لبخند مادرمه نه بقیه و حرفای بی ارزششون
و از اون ماجرا به بعد واقعا سعی میکنم وقتی کنار عزیزانم هستم به جای بحث و ناراحتی از وجودش لذت ببرم و بدونم که همیشه نیستن
و سعی میکنم خودم طوری زندگی کنم که اگر همین الان بمیرم حسرتی نداشته باشم
خداشاهده اگه همین الان بمیرم حسرتی ندارم
و این اصل اونقدری برای من مهم هست که من توی ترم 5 دانشگاه رو ول کردم و رفتم سر کاری که عاشقشم
یکی از مهم ترین موضوعاتی که من باید مرور کنم اینه که یادم باشه میمیرم و اینه که زندگی رو لذت بخش میکنه
به قول کتاب کیمیاگر که اون مسئول کاروان میگفت من موقع غذا خوردن فقط غذا میخورم موقع راه رفتن فقط راه میرم و موقع جنگیدن فقط میجنگم برای همین ترسی از مردن ندارم چون در لحظه زندگی کردم
سلام خدمت همه دوستانم و استاد عباسمنش امروز هفتمین روزی هست که پدرم رو ازدست دادم و این فایل رو توی این مدت بیشتر از ده بار گوش کردم و هر دفعه بهم آرامش داده و ایمانم رو بیشتر کرده و خدا رو شکر می کنم که با این آگاهی ها آشنا شدم و سپاسگزار پروردگارم که کمکم کرد تا با شما آشنا بشم و در مسیر شما قرار بگیرم به مدت دو سال هست با فایل های شما زندگی می کنم قبل آشنایی با شما خیلی مشکلات با همکارم و بقیه داشتم وقتی روی خودم کار کردم اتفاقات خوبی برام افتاد توی سال 1400 یه جا کار می کردم که تقریبا خیلی باهمه مشکل داشتم بعد از آشنای با شما و خرید دوره عزت نفس به یه شرکت دیگه رفتم اونقدر روی خودم کار کرده بودم وقتی پدرم مریض شد و از اونجا میخواستم استعفا بدم همه اونقدر ازم راضی بودند که بهم گفتن بعد از بهبودی پدرم میتونم بر گردم همه اینا رو مدیون خداوند و شما هستم که در این مسیر قرارگرفتم و از خداوند براتون آرزوی سلامتی و عمر با عزت دارم
اهدافمون باعث میشن ما ازاین زندگی استفاده کنیم و لذت ببریم
وگرنه فقرا و ادمهایی ک هیچ کاری نمیکنن ولی متوقع و در عین حال نا امیدن،یا کسایی همه چیز دارن و همیشه در حال تلاش و هدفای مختلف هستن و زندگیشون مملو از خیرو برکتو سرزندگیو تحوله،همگی قراره بمیرن و این جسم و این جهان رو ترک و به منزل اصلی برگردن
وچقدر این نگاه زیبا و ارامش بخشه
در حالی که خوده من،با هزاران باگ،اهدافمو دور و در نهاییت ناامید و رها کردم
یا گاها زندگیو پوچ تلقی کردم و از اون ور بوم افتادم
ولی با تکرار این باور،ک اهداف باعث میشن همین زندگیو ،زندگی و لذت ببرم
باعث میشه ذوقو شوق شعف وارد زندگی کنم
گاها به دلیل باورهای غلط و ورودی ها نامناسب،که هرکس بهتر از هرکسی میدونه کی و کجا،تغذیه کرده ،متوجه هست ک قدرت داره به همه چیز برسه
به همه اهدافش برسه
اگه نمیرسه
اگه نا امیده
اگه ناکام مونده
به دلایلیه ک خودش بهتر از هرکس میدونه
ترس ها
شرک ها
بی ارادگی ها
تنبلی ها
نگرانی ها
شجاعت های نداشته
و چقدر به قلبم میشینه ک ما در این دنیا داریم تمرین میکنیم تا برای ابدیت اماده باشیم
برای هر خواسته ای ک قراره اونجا در آنی اتفاق بیفته
و ما هم در این دنیا،البته نه همه،داریم یاد میگیریم با تنظیم فرکانس ها،خودمونو در مسیر خواسته قرار بدیم و اتفاق بیفته
و این جهان به دلیل بعد زمان،یه فاصله هست تا به خواسته برسیم
ولی هرچی که تمرین میکنیم،این فاصله داره کمتر میشه
و چقدر قشنگ چقدر درست چقدر منطقی
همه ی این تمرین ها،برای اخرتمونه
واگه در این جهان مادی،تمرین نکنیم
خودشناسی نکنیم
اگاه نشییم
بارها حضور پیدا میکنیم تا با اون منبع خیرو برکت،همسان بشیم و اماده برای ابدیت
زندگی در ایران در این دو هفته ی اخیر،خیلی برام جذاب و پر از تمرین بود
جنگ ایران و اسرائیل
اسرائیلی ک همیشه اون رو ادمکش،اون رو پلید،… شعارهای ک همیشه شنیدیم
در صورتی ک همین خودش یک باوری بود ک بیرون از من بهم تلقین کرده بودن
در صورتی ک دیدم چقدر این اسرائیل ،حتی برای جنگ،انسانیت به خرج داد و قبل از هر حرکتی،ب ایران این اگاهی رو میداد ک از فلان منطقه خارج بشین و هیچ کجای کارش ،حرفشو زیر پاش نزاشت
چقدر مردم ما،از جنس خدا هستن و به اصل خودش نزدیکن که این قدر بخشنده ان،در این روزها محبت همه بیشتر شده بود
شهرهای مختلف حتی به رایگان،خونه بهم میدادن
فروشنده ی تمام اصناف،مهربون تر بودند
پمپ بنزینی تا کجا صف بودن،ولی خیلی سریع و با ملایمت،سعی بر ارائه خدمات بودن تا ارامش برقرار باشه بین مردم
خیرو برکت از نگاه من،هزاران برابر شده بود
وچقدر این جمله ی استاد رفت توی عمق وجودم و لذت بردم
چقدر مهربون
اینک هرکسی در مسیر هدفش هر اتفاقی بیفته،شهید محسوب میشه
همین باور ،باعث میشه از نگاه قضاوتمندانمون کم بشع
اینک حتی مراسم مرگ یکسری از ادمها هم متفاوت باشه
اینک بازمانده های یکسری از همین مرده ها،هم سبک متفاوت داشته باشن،کم میشع
همه ی ما ارزشمندیم،چون برای اهدافمون در تلاشیم از مسیر راستی و درستی و علاقمون حرکت کنیم
ولی همون قدر ارزشمنده ک یکی برای زندگی و خدمت به گسترش جهان،لباس فروشی داره یا رستوران یا رفتگره
بخاطر همین تمییز قائل شدنهاست،که ادمها همش درگیره دنباله رو بودنه هم دیگن
دنبال مقایسه…
حرفای قلبم زیاده….
این جهان،این کهکشانها این دریاها،این اقیانوس ها،این اسمون این زمین،از زمان باز شدن چشم های من،برای من وجود دارن تا لحظه ی مرگ ک چشمامو بندم اینام با من از بین میرن
من این مفهوم و نوع نگاه رو مرتبط میبینم با نوع نگاه استاد در دوره ثروت 2
در فایل 13 یکی از شرکت کننده ها میپرسه که : این مسئله رو چطور حل کنم که شخصی که باهاش به صورت چکی کار میکنم بدقوله؟
و استاد بدون اینکه وارد مسئله بشه و توی مسئله سردر گم بشه باورهایی که اون رفتار و مسئله ازش تغذیه میشه رو بیان میکنه.
استاد سوال میپرسن
1. چرا فکر میکنی باید چکی کار کنی اصلا؟
شرکت کننده پاسخ میده چون کس دیگه ای نیست که متعهد باشه
2. چرا فکر میکنی کس دیگه ای نیست که متعهد باشه؟
(هردو باور ریشه در باور کمبود دارن)
درسی که اونجا وجود داره اینه که ما باورها رو بلدیم ولی اعمالمون رو باهاشون هماهنگ نمیکنیم!
مگر ما قرار نبوده که باورهامون رو در زندگی استفاده کنیم؟ مگر توحید نباید در عمل اجرا بشه؟
یکی از اصلی ترین مواردی که باعث میشه تغییر در زندگی من به محض شنیدن باور ها به وجود نیاد و لازمه که مداوم تعمق کنیم اینه که دانستن مهم نیست، عمل کردن به دانسته ها مهمه
چقدر قشنگه که هرچیزی رو یادم میاد در مسیر نوشتن، همون مسیری هست که استاد بر اساس هدایت های الله فایل هاش رو ضبط کرده.
وقتی هدایت شدم به این فایل و متن فایل رو خوندم، دیدم فقط با تغییر زاویه نگاه و دیدن مسئله از یک زاویه توحیدی، چقدر همه چیز تغییر میکنه و حتی اون مسئله که ذهن مارو درگیر کرده بوده دیگه قدرت خودش رو از دست میده و بی اثر میشه.
این یعنی تمام مسائل ما یک منبع تغذیه غلط دارن که همون باورهای محدود کننده هستند.
چقدر این درس مهم، اساسی و قشنگه
چقدر من یاد میگیرم که با مسائلم درگیر نشم و الکی باهاشون کلنجار نرم و در عوضِ درگیری های بی اساس، ریشه تولید کننده اون مسائل رو شناسایی کنم و مسئله رو حل و فصل کنم.
واقعا خداروشکر میکنم به خاطر این نگاه که چقدر الهی و توحیدیه و خداروشکر که توفیق دریافت هدایت های الله رو دارم
هرچه دارم از الله است و هرچه ندارم -چه مادیات و چه احساس ناکامی- از باورهای محدود کننده خودم
ممنون از شما استاد خداشناسی من
همواره درپناه الله در سلامت و آرامش و نعمت های بی انتها باشید
سلام استاد نازنینم ، نمیدونم روزی چندبار از خدا بخاطر وجودتون شکر کنم ، و چقدر شکر کنم که خدا منو لایق هدایت دونست
نمیدونم شما جواب کدوم کار. خوب من تو زندگی هستید
امروز به این فایل هدایت شدم و عجیب زد تو هدف ، شما پیامبر این زمان من شدید
این روزها بحث جنگه و من دارم با تمام توانم رو ذهنم کار میکنم که توجه نکنم و تشنه این بودم یه فایل برامون بزارید و اینو از ته دلم خواستم
چون حرفای شما عجیب روم تاثیر داره
و حالا این فایل فوق العاده دقیقا همون بود که میخواستم
چقدر ارامش بخش بود
دلیل ترسهای ما اینه فکر میکنیم کل زندگی اون مهمونیه ،بخاطر این برای خودمون و خانوادمون میترسیم
وقتی دیدمون مثل شما باشه ، قطعا از فقدان نمیترسیم ، هرچند تکاملم طی نکردم و ذهنم مقاومت داره ولی این نگاه شما خیلی در بزرگی به روم کار کرد و رو این باور کار میکنم
چون یکی از باورهایی که همش منو محدود میکنه و میترسونه
راجب اهل بیتم دقیقا همینجوره ، امام حسین یه آزاده عاشق بوده چرا گریه کنیم ؟
من دیگه گریه نمیکنم و بیشتر دلم میخواد پیرو باشم و برام الگو باشم ، با این کارا ازشون وجهه غمگین و خشمگین هم نشون دادند ولی اونا اینجور نیستند ، دقیقا تمام حرفایی که از شما میشنوم ،حرفای اونا بوده ، فقط اونا خودشون نبودن که توضیح بدن ولی شما زبان اونا هستید
همین طرز فکر شما داشتن و این دنیا مهمونی دیدند که عاشقانه تک تک خانوادشون به استقبال مرگ رفتند
به نام خداوند جان و خرد
سلام استاد سلام مریم جان
ما بی انتها هستیم
چقدر این باور قشنگ است و ترس از رفتن و از دست دادن از بین میره
چیزی که وقتی عزیزی رو از دست میدهیم
ناراحت میشیم دلتنگی ما هست که هر چه بهش وابسته یا دلبسته باشیم این از دست دادن و رفتن ما را اذیت میکنه
ولی وقتی قبول کنیم اون شخص جای بهتری رفته دیگه ناراحتی کمتر میشه ولی دلتنگی رو نمیشه کاریش کرد و باعث میشه فکر کنیم بهش و این فکر میشه غصه
ولی وقتی با سایت هستم و دیدگاه من فرق میکنه
باعث شد موقع رفتن عزیزان به جای خوبی که میروند و آرامشش که پیدا میکنند فکر کنم
و بابت این دید و نعمت از خداوند سپاسگزارم
استاد بابت فایلها و توضیحات عالیتون سپاسگزارم
شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و شصت و هفتم از فصل ششم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت پر از آگاهی
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم
خدایا شکرت بابت اینکه شب رفتم نشستم تو حیاط و گفتم میخوام اون لحظه ای که شب داره روز میشه رو ببینم نشستم رو صندلی بعدش رفتم چراغو خاموش کردم تو تاریکی نشستم رفتم تو دل ترسم و بابت ستاره زیبایی که داشت میدرخشید سپاسگزاری کردم کم کم خورشید داشت طلوع میکرد خدای من شکرت بابت قوانین بدون تغییرت شکرت بابت این نظمی که بر جهان حاکم کردی خدایا شکرت بابت جهان زنده چه آرامشی داشت
جیرجیرک ها وقتی شب بود هنوز صبح نشده بود میخوندند خدایا شکرت وقتی صبح شد میدونی چیشد جیرجیرک ها کلا صداشون قطع شد و صدای گنجشک ها بلند شد چه قدر زیبا بود اون صحنه چقدر دقیق و منظمه این کار خدای من
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم رفتیم مراسم عموم اینا و کادوی تولد فاطمه جان رو دادم و خیلی خوشحال شد و تشکر کرد
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم پول و مشتری برام بیاره خداوند همین اتفاق هم افتاد
خدایا شکرت که دوستم سحر زنگ زد گفت 15 بسته فروختم بیا پولتو ببر و 5 بسته هم بیار که مامانمو برداشتم رفتم و پول 17 تاشو داد 5 تومنم اضافه 260 تومن در یافت کردم
خدایا شکرت بابت اینکه یک بسته هم اشانتیون به مامان دوستم دادم
خدایا شکرت بابت اینکه وقتی از خواب بیدار شدم شنیدم که کارای ماشین پدرم که تو پارکینگه داره درست میشه گفتم خدایاااااا هر تضادی که میاد داخلش صد درصد اتفاق خوب هست
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم فروش بالایی داشته باشم و مشتری بیاد از جایی که به گمانم نمیرسه هم سحر اومد و هم نوه خالم 30 بسته اومد برد و هم عموم 50 بسته سفارش داد خدایااااااااااااااااااا شکرررررررررررررررت
خدایا شکرت بابت اینکه 100 بسته پودر زعفران پاک کردم
خدایا شکرت بابت اینکه با دوستم رفتیم بیرون و دوستم بهم کرم شکلات لیوانی و تخمه خرید و خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه ای که خوردم و لذت بردم شام کبابی بود برای ناهار مادرم درست کرده بود و برای شام خواهرم درست کرده بود فرستاده بود برام و خوردم و لذت بردم (طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم )
خدایا شکرت که با مامانم و دوستم سحر رفتیم فروشگاه لباس و کلی خوش گذشت
_آگاهی جدید:مسائل هست چالش هست مهم اینه که ما روی باورامون کار کنیم تا از مسائلمون بزرگ باشیم نه اینکه مسائل از ما بزرگ باشه
خدایا شکرت که دوستم شراب میخورد بهم تعارف کرد گفت تو هم بخور ولی من به اصولم پایدارم و با اعتماد به نفس گفتم نمیخورم
خدایا شکرت بابت اینکه مادرم روغن و یه شانه تخم مرغ خرید (نعمت غیر منتظره)
خدایا شکرت بابت اینکه دو بسته به مشتری عطاری فروختم و 40 تومن دریافت کردم
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
ما بی انتها هستیم
استاد میگه :دوستان درمورد داستان پلاسکو رو ازم میپرسند من پیشنهادم اینه که توجه نکنید به هر چه توجه کنید از اصل و اساس همون موضوع بیشتر وارد زندگیتون میشه
_ما نباید رو مردم حساب کنیم
هر سیاستمداری هر هنرمندی هر کسی که میاد میگه من اینکارو برای مردم کردم مردم اینجوری مردم اونجوری ؛ من رگه های بی ایمانی و شرک رو میبینم توش
اونجوری که فکر میکنید درسته عمل کنید
چه مردم خوششون بیاد چه نیاد
اون راهی که میدونی رسالتته
اون راهی که میدونی درسته رو برو
فارغ از نگاه مردم فارغ از نظر و تهدید مردم
به این شکله که ما به خوشبختی میرسیم
وقتی مسیرتون رو ادامه میدید جهان خیلی کمک ها بهتون میکنه روی مردم زیاد حساب نکنید
استاد عزیزم در مورد کامنت دوست عزیزمون میگه:
من فکر نمیکنم مرگ به معنای نیستی و حذف شدن و از بین رفتن باشه
ما دیدمون خیلی کوچیکه نسبت به کلیت جهان هستی
ما یک موجودات ابدی هستیم که در یک برهه کوتاه که به اندازه یک پلک به هم زدنی هم نیست در مقایسه با ابدیتی که ما توش هستیم
ما توی کره زمین زنذگی میکنیم و بعدشم برمیگردیم به همون جایی که قبلا بودیم
مثل یه مهمونیه
فرض کن تو یه مهمونی هستید یه عده ای یه ساعت میمونند ومیرند یه عده ای یکم دست میزنند و میرند یه عده ایم یکم میرقصند و میرن یه عده ای صبح تا شب میمونن بعد میرن یه عده ای دو دیقه میمونن بعد میرن
آیا شما دلت میسوزه واسه اونی که تو مهمونی فقط یه بشقاب غذا خورد و رفت؟نه
دقیقا زندگی ما هم مثل یه مهمونیه
مگه اونایی که به زعم ما مردند مگه رفتند؟کجا رفتند؟یعنی نابود شدن تموم شد؟
نه اینا به یه مهمونی اومدند و رفتند
رفتند همونجایی که قبلا بودند
چرا فکر میکنیم کسی که مرده چیزی رو از دست داده
من در مورد خودم فکر میکنم اگه بمیرم به رستگاری و خوشبختی و سعادت رسیدم
مرگ به این معناست که من جسمم رو میذارم توی این دنیا و میرم
اون چیزی که اصل منه وجود منه اون همیشه با من هست از بین نمیره
چرا انقدر جونمون واسمون عزیزه؟
بارها و بارها تو موقعیتی بودم که مرگ نزدیکم بوده اصلا برام مهم نبوده که بمیرم
مرگ شروع یه زندگی جدیده
شروع زندگی جدیدی که قبل از تولد اونحا بودیم
ما تکه ای از خداوند هستیم
انا لله و انا الیه راجعون
ما از خداییم و به سوی خدا بازمیگردیم
من همین لحظه بمیرم راضیم و هیچ حسرتی نخواهم خورد
چون از تمام لحظه به لحظه زندگیم لذت بردم
اگه همین الان عزرائیل اومد گفت بیا بریم میگم بریم حتی یه ثانیه هم نمیگم بهم وقت بده
به نظر من گریه کردن برای مرده ها عزاداری کردن و غمناک بودن برای مرده ها ایراد داره
چرا من مخالف عزاداری هستم برای امامان؟
(استاد جان من پدری دارم به شدت معتقد به عزاداری امامان ولی من خودم از بچگی اصلا وجودم نمیپذیرفت عزاداری رو متوجه اون نوحه که میخوندند نمیشدم از بچگی تا الان ولی یادمه متوسل میشدم به امامان مخصوصا اباالفضل که کاملا شرک بوده و الان خدارو شکر در مسیر درستم و از شما خیلی باورهای خوبی رو دارم ورودی میدم به ذهنم و کلا بی معنی میاد برام عزاداری و متوسل شدن به امامان و گریه کردن و با گریه خواسته خواستن اونم از امامان واااای چقدر باورهای غلطی داشتم من باید همیشه روی باورام کار کنم )
استاد میگه؛ من غیر از بچگی هرگز عزاداری نکردم حتی فرزندم هم از دست دادم تا دو ساعت خودمو آروم کردم
چرا فکر میکنید یکی رو کشتند چیزی رو از دست داد طرف
کی گفته با کشتن یکی نابود میشه
مرگ شروع یه زندگی زیبا و قشنگ و نزدیک تر به خداونده
قبل از اینکه قانون رو بدونم درونم باهاش مقاومت داشت
درونم که عاشق شادی و فراوانی و آرامشه
با فقدان و عزاداری و کمبود و با احساس بد مشکل داشت
من میفهمم حضرت زینب چی گفت ما رایت جمیلا (من جز زیبایی چیزی ندیدم)
ولی نمیفهمم عزاداری محرم رو نمیفهمم بقیه چی میگن
نمیفهمم گریه کنیم تو سر خودمون بزنیم که وااای امامان چرا اینجوری شدند
من میگم امام حسین شهید شد اگر نمیشد چند سال بعد با مرگ طبیعی میمرد
آرزوش این بود
خواستش این بود که در مسیر حق حرکت کنه و به این شکل از دنیا رفت
فکر کردن به مرگ که احساس بد و ناراحتی و فقدان و نیستی رو به ما بده اشتباهه
خیلی از فرهنگ ها و سنت ها هست که وقتی عزیزی رو از دست میدن خوشحالی میکنن مجلس رقص دارن
فکر نمیکنم از ما بد تر باشه که طرف عزیزشو از دست داده افسرده شده ضربه میزنه به خودش زجه میزنه چند سال مشکی میپوشه
همه ما رفتنی هستیم
هر کسی به یه شکلی میمیره
این زیبایی جهانه
هیچکس توی این دنیای مادی نمونده
همه ما بالاخره از این دنیا میریم
اینجا یه مهمونیه
ما به اینجا متعلق نیستیم
ما به اونجا متعلقیم
ما از یه فرکانس به یه فرکانس دیگه میریم
نگیم این بدبخت مرد 4 سالش بود 20 سالش بود و…
ازدواج کرده بود نکرده بود ناکام بود
از لحظه به لحظه زندگیت لذت ببر
چون هر لحطه ممکنه جسم مادیتو از دست بدی
و به دنبال خواسته هات برو که وقتی هدف داری و دنبال خواسته هات میری داری زندگی رو زندگی میکنی
وقتی خواسته ای نداری تو مردی و یه آدم ضعیف و سستی
از زندگیت لذت ببر و شاد باش که اگر شاد باشی اتفاقات خوبی برات میفته
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد و سالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا دنیا آخرت باشید
سلام ساناز خانم
من خیلی لذت بردم از کامنتت
انگار چیزی بود که لازمش داشتم برای یادگیری اینکه چطور ستاره قطبی مو بهتر درخواست کنم و شما کمک کردید .
بیانتون خیلی برام جذاب و کودکانه و عاشقانه برای خدا بود از نظر من .
موضوع اینه که ما وقتی میمیریم فقط و فقط از کالبد جسمیمون داریم خارج میشیم
در حالی که ما بعد روحانی هم داریم
و این درحالی که بعد روحانی ما مهمه
نمیگم بعد جسمانیمون بی اهمیته ولی در مقابل ابعاد روحانی اهمیت چندانی نداره.
حتی اگر لذتهای غریزی رو هم در نظر بگیریم کسی که از کالبد جسمش خارج شده دسترسی به لذتهای بیشتری بازتر میشه و اتفاقا درک لذتش هم عمیقتر میشه
و به قول استاد به دنبال هدفمون نمیریم که به هدف برسیم
به دنبال هدفمون و خواسته مون میریم که حس ارزشمندی داشته باشیم
حس زنده بودن داشته باشیم
خود هدف به اندازه مسیر رسیدن به هدف مهم نیست
اون تغییر شخصیتی که در طول مسیر در ما ساخته میشه مهمه
خدایا جونم ازت ممنونم برای همه لذتها و ارزشها و ارزشمندیها یی که به من داده ای و میدهی
در پناه الله یکتا شاد پیروز موفق سربلند و ثروتمند باشید
تله میدونی چیه؟
تله اینه که نتونی دنیا رو الهی ببینی
نتونی دنیا رو نعمتی لز نعمتهای الهی ببینی
خوشی عا و لذتها رو هدیه های الهی ببینی
تله اینه که مشکلات و سختی ها رو نتونی آزمونی از طرف خدا ببینی
اون موقع است که سخت افتادی تو تله و هر چقدر دست و پا بزنی نمیتونی بیای بیرون
رفیق …
اگر تو تله افتادی زور نزن
با زور زدن نیست
بشین کنکاش کن ببین چی تو ذهنت داره میگزره
فقط کافیه همونو درستش کنی
خود به خود زنجیرهای پاهات باز میشن که هیچ محو میشن
اون موقع است که به خودت میای موفق شدن چقدر آسون بوده
فقط کافی بود حرفای منو گوش کنی و یکسری حرفا رو تکر و تکرار و تکرار کنی تا یه روزی باورشون کنی
هر جا هستی شاد و پیروز و موفق باشی
در پناه الله یکتا شاد پیروز موفق سربلند و ثروتمند باشید
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
میخوام یه تجربه ای رو بگم که خیلی بهم کمک کرد که درک کنم زندگی چیزی جز لذت از این لحظه نیست هرچند گاهی فراموش میکنم
من مادرم دچار یه بیماری شد و در اثر اون فوت کرد توی سن چهل سالگی و منم 18 سالم بود
یادمه از یه جایی به بعد که دیدم شرایطش رو به زوال هست با خودم گفتم تا زمانی که هست میخوام از وجودش لذت ببرم و یادمه یه بالکنی ما داشتیم که عرضش حدود 1.5 متر و طول پنج شیش متر و من یه شب توی همون بالکن چایی اتیشی درست کردم و با مامانم و داداشم کلی گفتیم و خندیدیم و این اخرین خاطره ای هست که من از مادرم دارم و سپاسگزار خداوندم که این درک رو به من داد که تا چیزی رو داری ازش لذت ببر و تجربش کن
بعد از اون ماجرا من درک کردم که آدما میمیرن
خیلی از ما ها شنیدیم که آدما میمیرن ولی هرگز فکر نمیکنیم که شاید بعدی من باشم ولی وقتی یکی از نزدیکان آدم میمیره انگار آدم بهتر درک میکنه که باید قدر زندگیش رو بدونه
جالب اینجاست که همین امروز داشتم به این موضوع فکر میکردم و اینم نشونه امروزم بود
من بعد از فوت مادرم کمتر از نیم ساعت گریه کردم اون روز و بعدش با داداش کوچیکم رفتم بیرون و رفتیم باهم رستوران و شهر بازی و بعدشم اومدم نشستم سر درسم برای کنکور و سپاسگزار خداوندم که هیچ کدوم از مراسم رو نرفتم کلی هم حرف پشتم زدن ولی مهم اینه آخرین صحنه ای که توی ذهن منه لبخند مادرمه نه بقیه و حرفای بی ارزششون
و از اون ماجرا به بعد واقعا سعی میکنم وقتی کنار عزیزانم هستم به جای بحث و ناراحتی از وجودش لذت ببرم و بدونم که همیشه نیستن
و سعی میکنم خودم طوری زندگی کنم که اگر همین الان بمیرم حسرتی نداشته باشم
خداشاهده اگه همین الان بمیرم حسرتی ندارم
و این اصل اونقدری برای من مهم هست که من توی ترم 5 دانشگاه رو ول کردم و رفتم سر کاری که عاشقشم
یکی از مهم ترین موضوعاتی که من باید مرور کنم اینه که یادم باشه میمیرم و اینه که زندگی رو لذت بخش میکنه
به قول کتاب کیمیاگر که اون مسئول کاروان میگفت من موقع غذا خوردن فقط غذا میخورم موقع راه رفتن فقط راه میرم و موقع جنگیدن فقط میجنگم برای همین ترسی از مردن ندارم چون در لحظه زندگی کردم
اگه من زندگی کرده باشم ترسی از مردن ندارم
خدایا برای همین لحظه سپاسگزارم
خدایا برای همین حالا
درست الآن که صدای حرف زدنای خانواده ام میاد
ازت سپاسگزارم
خدایا شکرت
در حوزه مرگ اندیشی و باور کردن صحبتهایی راجع به مرگ که استاد عزیز فرمودن
خیلی باید باخودم تکرار کنم تا نهادینه بشه
چون من به شخصه یکی از بزرگترین ترسهای زندگیم
ترس از دست دادن به خصوص عزیزانم هست
هرچقد این نگاه در خودم نهادینه کنم
که زهرا مرگ انتها نیست
و این مطالب به خودم بارها متذکر شم بهتر میتونم
با هر نوع فقدانی کنار بیام
و موضوع دیگه اینکه من هنوز خودم آماده رویارویی با مرگ ندارم
چون هموز رسالتم را ناتمام میدانم
و یکی از خواستهای قلبیم اینکه با لبخند رضایت از خودم و زندگیم لحظه های آخر عمرم بگذرونم و از بعدفیزیکم خارج بشم
بله بازگشت همه به سوی اوست
من باخودم قرار روح تکامل یافتم ببرم
و مهم ترین وظیفه من رشد و ارتقا خودم در هرروز از زندگیم هست و لذت و حس خوب بهش
از خدا بابت این آگاهی ها هزاران مرتبه سپاسگزارم
و مطمئنم خداوند همواره هدایتم میکنه به مسیرهایی برای رشد روحی و لمس رسالتم در زندگی کوتاه دنیوی
خدایا برای فرصت زندگیم سپاسگزارم.
سلام خدمت همه دوستانم و استاد عباسمنش امروز هفتمین روزی هست که پدرم رو ازدست دادم و این فایل رو توی این مدت بیشتر از ده بار گوش کردم و هر دفعه بهم آرامش داده و ایمانم رو بیشتر کرده و خدا رو شکر می کنم که با این آگاهی ها آشنا شدم و سپاسگزار پروردگارم که کمکم کرد تا با شما آشنا بشم و در مسیر شما قرار بگیرم به مدت دو سال هست با فایل های شما زندگی می کنم قبل آشنایی با شما خیلی مشکلات با همکارم و بقیه داشتم وقتی روی خودم کار کردم اتفاقات خوبی برام افتاد توی سال 1400 یه جا کار می کردم که تقریبا خیلی باهمه مشکل داشتم بعد از آشنای با شما و خرید دوره عزت نفس به یه شرکت دیگه رفتم اونقدر روی خودم کار کرده بودم وقتی پدرم مریض شد و از اونجا میخواستم استعفا بدم همه اونقدر ازم راضی بودند که بهم گفتن بعد از بهبودی پدرم میتونم بر گردم همه اینا رو مدیون خداوند و شما هستم که در این مسیر قرارگرفتم و از خداوند براتون آرزوی سلامتی و عمر با عزت دارم
باسلام خدمت استاد و خانم شایسته
روز 167
خداروشکر که مجدد در مسیر اگاهی ها هستم
وچقدر این فایل و برکتش به موقع و عمیق بود
زندگیو زندگی کنیم
اهدافمون باعث میشن ما ازاین زندگی استفاده کنیم و لذت ببریم
وگرنه فقرا و ادمهایی ک هیچ کاری نمیکنن ولی متوقع و در عین حال نا امیدن،یا کسایی همه چیز دارن و همیشه در حال تلاش و هدفای مختلف هستن و زندگیشون مملو از خیرو برکتو سرزندگیو تحوله،همگی قراره بمیرن و این جسم و این جهان رو ترک و به منزل اصلی برگردن
وچقدر این نگاه زیبا و ارامش بخشه
در حالی که خوده من،با هزاران باگ،اهدافمو دور و در نهاییت ناامید و رها کردم
یا گاها زندگیو پوچ تلقی کردم و از اون ور بوم افتادم
ولی با تکرار این باور،ک اهداف باعث میشن همین زندگیو ،زندگی و لذت ببرم
باعث میشه ذوقو شوق شعف وارد زندگی کنم
گاها به دلیل باورهای غلط و ورودی ها نامناسب،که هرکس بهتر از هرکسی میدونه کی و کجا،تغذیه کرده ،متوجه هست ک قدرت داره به همه چیز برسه
به همه اهدافش برسه
اگه نمیرسه
اگه نا امیده
اگه ناکام مونده
به دلایلیه ک خودش بهتر از هرکس میدونه
ترس ها
شرک ها
بی ارادگی ها
تنبلی ها
نگرانی ها
شجاعت های نداشته
و چقدر به قلبم میشینه ک ما در این دنیا داریم تمرین میکنیم تا برای ابدیت اماده باشیم
برای هر خواسته ای ک قراره اونجا در آنی اتفاق بیفته
و ما هم در این دنیا،البته نه همه،داریم یاد میگیریم با تنظیم فرکانس ها،خودمونو در مسیر خواسته قرار بدیم و اتفاق بیفته
و این جهان به دلیل بعد زمان،یه فاصله هست تا به خواسته برسیم
ولی هرچی که تمرین میکنیم،این فاصله داره کمتر میشه
و چقدر قشنگ چقدر درست چقدر منطقی
همه ی این تمرین ها،برای اخرتمونه
واگه در این جهان مادی،تمرین نکنیم
خودشناسی نکنیم
اگاه نشییم
بارها حضور پیدا میکنیم تا با اون منبع خیرو برکت،همسان بشیم و اماده برای ابدیت
زندگی در ایران در این دو هفته ی اخیر،خیلی برام جذاب و پر از تمرین بود
جنگ ایران و اسرائیل
اسرائیلی ک همیشه اون رو ادمکش،اون رو پلید،… شعارهای ک همیشه شنیدیم
در صورتی ک همین خودش یک باوری بود ک بیرون از من بهم تلقین کرده بودن
در صورتی ک دیدم چقدر این اسرائیل ،حتی برای جنگ،انسانیت به خرج داد و قبل از هر حرکتی،ب ایران این اگاهی رو میداد ک از فلان منطقه خارج بشین و هیچ کجای کارش ،حرفشو زیر پاش نزاشت
چقدر مردم ما،از جنس خدا هستن و به اصل خودش نزدیکن که این قدر بخشنده ان،در این روزها محبت همه بیشتر شده بود
شهرهای مختلف حتی به رایگان،خونه بهم میدادن
فروشنده ی تمام اصناف،مهربون تر بودند
پمپ بنزینی تا کجا صف بودن،ولی خیلی سریع و با ملایمت،سعی بر ارائه خدمات بودن تا ارامش برقرار باشه بین مردم
خیرو برکت از نگاه من،هزاران برابر شده بود
وچقدر این جمله ی استاد رفت توی عمق وجودم و لذت بردم
چقدر مهربون
اینک هرکسی در مسیر هدفش هر اتفاقی بیفته،شهید محسوب میشه
همین باور ،باعث میشه از نگاه قضاوتمندانمون کم بشع
اینک حتی مراسم مرگ یکسری از ادمها هم متفاوت باشه
اینک بازمانده های یکسری از همین مرده ها،هم سبک متفاوت داشته باشن،کم میشع
همه ی ما ارزشمندیم،چون برای اهدافمون در تلاشیم از مسیر راستی و درستی و علاقمون حرکت کنیم
و مرگ تک تکمون ،یکیه
و این تفاوت ها در حتی اسم مرگ،از باور غلط میاد
از قضاوت میاد
از تایید حرف مردم میاد
از تمجید و ستایش میاد
اینک عزیزی داوطلبانه،برای اهدافش،برای زندگیش،در شرایط سخت شرکت میکنه،جنگ ،اتش،معدن…هر چی
واقعا قابل ستایش وتشویقه
ولی همون قدر ارزشمنده ک یکی برای زندگی و خدمت به گسترش جهان،لباس فروشی داره یا رستوران یا رفتگره
بخاطر همین تمییز قائل شدنهاست،که ادمها همش درگیره دنباله رو بودنه هم دیگن
دنبال مقایسه…
حرفای قلبم زیاده….
این جهان،این کهکشانها این دریاها،این اقیانوس ها،این اسمون این زمین،از زمان باز شدن چشم های من،برای من وجود دارن تا لحظه ی مرگ ک چشمامو بندم اینام با من از بین میرن
پس همه ی اینها برای لذت و استفاده ی منه
خدایا تو چقدر حمایتگره منی…
سلام به شما دوستان و استاد عزیزم
چقدر نگاه و باور زیبایی رو از این فایل یاد میگیرم
من این مفهوم و نوع نگاه رو مرتبط میبینم با نوع نگاه استاد در دوره ثروت 2
در فایل 13 یکی از شرکت کننده ها میپرسه که : این مسئله رو چطور حل کنم که شخصی که باهاش به صورت چکی کار میکنم بدقوله؟
و استاد بدون اینکه وارد مسئله بشه و توی مسئله سردر گم بشه باورهایی که اون رفتار و مسئله ازش تغذیه میشه رو بیان میکنه.
استاد سوال میپرسن
1. چرا فکر میکنی باید چکی کار کنی اصلا؟
شرکت کننده پاسخ میده چون کس دیگه ای نیست که متعهد باشه
2. چرا فکر میکنی کس دیگه ای نیست که متعهد باشه؟
(هردو باور ریشه در باور کمبود دارن)
درسی که اونجا وجود داره اینه که ما باورها رو بلدیم ولی اعمالمون رو باهاشون هماهنگ نمیکنیم!
مگر ما قرار نبوده که باورهامون رو در زندگی استفاده کنیم؟ مگر توحید نباید در عمل اجرا بشه؟
یکی از اصلی ترین مواردی که باعث میشه تغییر در زندگی من به محض شنیدن باور ها به وجود نیاد و لازمه که مداوم تعمق کنیم اینه که دانستن مهم نیست، عمل کردن به دانسته ها مهمه
چقدر قشنگه که هرچیزی رو یادم میاد در مسیر نوشتن، همون مسیری هست که استاد بر اساس هدایت های الله فایل هاش رو ضبط کرده.
وقتی هدایت شدم به این فایل و متن فایل رو خوندم، دیدم فقط با تغییر زاویه نگاه و دیدن مسئله از یک زاویه توحیدی، چقدر همه چیز تغییر میکنه و حتی اون مسئله که ذهن مارو درگیر کرده بوده دیگه قدرت خودش رو از دست میده و بی اثر میشه.
این یعنی تمام مسائل ما یک منبع تغذیه غلط دارن که همون باورهای محدود کننده هستند.
چقدر این درس مهم، اساسی و قشنگه
چقدر من یاد میگیرم که با مسائلم درگیر نشم و الکی باهاشون کلنجار نرم و در عوضِ درگیری های بی اساس، ریشه تولید کننده اون مسائل رو شناسایی کنم و مسئله رو حل و فصل کنم.
واقعا خداروشکر میکنم به خاطر این نگاه که چقدر الهی و توحیدیه و خداروشکر که توفیق دریافت هدایت های الله رو دارم
هرچه دارم از الله است و هرچه ندارم -چه مادیات و چه احساس ناکامی- از باورهای محدود کننده خودم
ممنون از شما استاد خداشناسی من
همواره درپناه الله در سلامت و آرامش و نعمت های بی انتها باشید
سلام استاد نازنینم ، نمیدونم روزی چندبار از خدا بخاطر وجودتون شکر کنم ، و چقدر شکر کنم که خدا منو لایق هدایت دونست
نمیدونم شما جواب کدوم کار. خوب من تو زندگی هستید
امروز به این فایل هدایت شدم و عجیب زد تو هدف ، شما پیامبر این زمان من شدید
این روزها بحث جنگه و من دارم با تمام توانم رو ذهنم کار میکنم که توجه نکنم و تشنه این بودم یه فایل برامون بزارید و اینو از ته دلم خواستم
چون حرفای شما عجیب روم تاثیر داره
و حالا این فایل فوق العاده دقیقا همون بود که میخواستم
چقدر ارامش بخش بود
دلیل ترسهای ما اینه فکر میکنیم کل زندگی اون مهمونیه ،بخاطر این برای خودمون و خانوادمون میترسیم
وقتی دیدمون مثل شما باشه ، قطعا از فقدان نمیترسیم ، هرچند تکاملم طی نکردم و ذهنم مقاومت داره ولی این نگاه شما خیلی در بزرگی به روم کار کرد و رو این باور کار میکنم
چون یکی از باورهایی که همش منو محدود میکنه و میترسونه
راجب اهل بیتم دقیقا همینجوره ، امام حسین یه آزاده عاشق بوده چرا گریه کنیم ؟
من دیگه گریه نمیکنم و بیشتر دلم میخواد پیرو باشم و برام الگو باشم ، با این کارا ازشون وجهه غمگین و خشمگین هم نشون دادند ولی اونا اینجور نیستند ، دقیقا تمام حرفایی که از شما میشنوم ،حرفای اونا بوده ، فقط اونا خودشون نبودن که توضیح بدن ولی شما زبان اونا هستید
همین طرز فکر شما داشتن و این دنیا مهمونی دیدند که عاشقانه تک تک خانوادشون به استقبال مرگ رفتند
استاد جانم من عاشقتونم
چقد دلم میخواد یه روز ببینمتون
این سایت خونه منه بهشت منه