جهان مانند آینه عمل می کند - صفحه 120
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-10.gif
800
1020
پشتیبانی سایت
/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.png
پشتیبانی سایت2014-07-03 00:00:002022-12-29 00:57:11جهان مانند آینه عمل می کندشاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
سلام براستاد عزیز استاد عباسمنش بزرگ و خانم شایسته عزیز و دوستان عزیز سایت.
امروز روز چهارم سفرنامه با توجه به نکات مثبت را شروع میکنم.
بخاطر رب العالمین که منبع توانایی قدرت ونعمت و فرصت وسلامتی است سپاسگزارم.
ما در هرلحظه زندگی خود را رقم میزنم
توجه ما به هرموضوعی سبب گسترش آن موضوع در زندگی ما میشود با دیدن شنیدن حرف زدن ماهیت واساس موضوع در زندگی ما شکل میگیرد.
اگر به بدبختی توجه میکنی یا به امید و خوبی توجه کنم ماهیت آن چیز به زندگی ما دعوت میشود.
برنامه من روزانه بصورت آگاهانه باید توجه به نکات مثبت زندگی داشته باشم
خدایس که مرا هدایت میکند، خانواده ای که دارم و نعمت هایی که در اطرافم وجود دارد توجه میکنم و اتفاقات خوب را جذب میکنم.
از خدا تشکر میکنم که با توجه و تمرکز به نکات مثبت و توجه به خوبی ها آگاهانه توجه خود را در هرلحظه فرکانس خوب به کائنات ارسال میکنم تا اساس اتفاقات مثبت از طریق شرایط هم سنگ و هم اساس وارد زندگیم شود.
من در مورد توجه خود روزه میگیرم که در هرلحظه توجه خودم را بر نکات مثبت و موضوعات خوب میگذارم و سپاسگزارم نعمت های خدا هستم.
اگر احساس خوبی دارم وقلبم شاد است یعنی به خواسته هایم توجه میکنم.
تمام اتفاقات وشرایط زندگی را خودم رقم میزنم.
اگر میخوام خوشبخت شوم تمرکز خود را از ناخواسته ها بر روی خواسته هایم قرار میدهم چه در حوزه سلامتی و ثروت و ارتباط می توانم بر داشته هایم و نعمت ها توجه کنم تا اتفاقات خوب برایم ایجاد کنم و با خودم در مورد اتفاقات خوب صحبت مسکنم تا اتفاقات بیشتری برای خودم رقم بزنم تا بهشت را در همین دنیا ایجاد کنم.
جهان دارای قوانینی است که مانند آینه عمل می کند و اساس فرکانس که به جهان فرستادیم به ما بر می گرداند.
من با نکات بر سلامتی خودم فرزندان بسیار صالح و خویی که دارم وهمسر بسیار عالی و ماشین و خانه ام فرکانس سپاسگزاری را به کائنات ارسال میکنم تا فرکانس هم سنگ از طریق افراد، اتفاقات به زندگیم بازتاب کند
خدا را صد هزار مرتبه شکر که این همه نعمت وفراوانی در کائنات وجود دارد.
خدا را شاکرم که در مسیر درست زندگی جهت درک بیشتر قوانین زندگی هدایت شدم.
از خداوند خیر دنیا و آخرت را خواستارم.
در پناه حق ثروتمند و سلامت و پیروز باشید.
علیرضا قاسمی
به نام خدای زیباییها
سلام به استاد عزیز و مریم بانوی نازنینم
استاد توی یه کامنتی یادمه خانم شبخیز نوشته بودن حس میکنم خدا همه رو ول کرده داره کارای منو انجام میده همیشه این حرف توی ذهنم بود و بارها بهش فک میکردم امروز من ناخوداگاه این جمله رو به خودم گفتم اینقد این چند روز اتفاقای خوب برام رخ دادن ک امروز به خودم گفتم حس میکنم خدا همه رو ول کرده داره کارای منو اوکی میکنه
خداای من چقد این حس لذت بخشه چقد ایمانم به غیب قویتر شده چقد خدا رو حس میکنم هر لحظه ک هواسش کاملا به من هست و هر کاری رو میخوام از راهی ک فکرشو نمیکنم و چقد راحت و طبیعی داره برام انجامش میده الان میفهمم با خدا باش پادشاهی کن یعنی چی من فقط چند روز جدی روی خودم تمرکز کردم از در و دیوار اتفاقای زیبا افتاده برام
خدایا شکرررررت
تعهد میدم توی این مسیر ثابت قدم باشم و روزه تمرکز بر نکات مثبت بگیرم
امیدوارم هر روز بیام و از اتفاقات خوب زندگیم براتون بگم
عاشقتونم ❤️❤️❤️❤️
بسم حبیب
قدم چهارم من😍🥺👣
سلام ب استاد عزیز و مریم جان و بقیه دوستان عزیز🫂💓
جهان آینه درون ماست هر چیزی که ما در این جهان تجربه میکنیم همگی نشات گرفته از درون ما هستند و به هرچه که توجه کنیم از اون جنس در جهان ما گسترش پیدا میکنه
حتی اگر همین دو جمله بالا رو باور کنیم و عمل کنیم بهشون خیلییی اوضاعمون بهتر و بهتر و بهتر میشه
در حوزه سلامتی من به ناخواسته ها توجه میکردم و هر دقیقه دردی در وجودم بود و طاقت فرسا
اما الان خداروشکر عالی اممم😍😍😍
اوایل ورودم و آشنایی به قانون فکر میکردم که الان ک شناختم یه فرمولیه یه قرصیه که حالا همه ویز باید از ایده آل هم ایده آل تر باشه اما حالا با گذشت و درک بیشترم فهمیدم نهههه قانون یعنی لذت بردن از لحظه حالت حتی اگر چیزی هست که دلخواه تو نیست از زاویه ای نگاه کن که حالت خوب بشه و بعد ریشه یابی کن و در جهت اصلاحش قدم بردار و نکته اصلی و مهمی که هست اینکه ما قدم بر میداریم و در این حین تمرکزمون رو مشکلات نباشه و آگاهانه تمرکزمون رو نقطه ای که دوست داریم بزاریم بعضی ها میگن چرا پس ….؟؟؟ این چرا ها یعنی کانون توجه ت روی ناخواسته است و همچنین باور خای ت هنوز درست نشدند پس با تمرکز روی نقطه دلخواهمون گسترش بدیم این دیدگاه توحیدی الخیرو فی ماوقع و در تنگنا ها فقط روی خودت و خدای خودت تمرکز کن ت از درون ترمیم پیدا کنی بیرون نیز به بهترین شکل درمیآید
خدایا شکر شکر شکر ک منو با این اگاهی ها آشنا کردی
خدا جونم شکر شکر شکر که منو به سمت عملی کردن این آگاهی ها هدایت میکنی
خدایا شکر شکر شکر
💗💗💗
سلام به همگی صبح که ازخواب بیدارشدم احساس کردم دخترم که ۴سالشه تب داره همش دنبال دلیلش بودم چون مونده بودم ازکجا این بیماری رو گرفته ولی بعداز چندساعت متوجه شدم خودم همش چندروزه میگم دوس دارم بیشتر بادخترم وقت بگذرونم وبهش توجه کنم چون زیاد باهاش بازی نمیکردم واین مدت فقط وقتمو بافایلها میگذروندم حالا متوجه شدم باید درخواستمون درست باشه به نظرخودم شایدم اشتباه برداشت کردم ولی دلیل بیماری دخترم این بوده والانم که این اتفاق افتاده باید حال واحساسمو خوب نگه دارم ونگرانش نباشم واینجا مشخص میشه که چقدر به خدا اعتماد دارم به نظرم دارم بعداز گوش کردن به فایلها امتحان عملی پس میدم که چقدر میتونم به دانسته هام درزندگی عمل کنم
چند روز پیش به صورت اتفاقی تموم حافظه گوشیم از بین رفت و همه فایلها و سریالها رو از دست دادم ، تلاش برای ریکاوری به جایی نرسید و من عصبانی از مواجه شدن با همچین اتفاقی بودم و برام خیلی مهم بود که این همه فایل رو از دست دادم که اخه چرا همچین شد
ولی یکم بعدش همینطور که تو افکارم غرق بودم و کارامو میکردم با خودم گفتم به قول استاد الخیر فی ما وقع، این اتفاق که افتاده حتما خیری توشه ، اشکال نداره از اول شروع میکنم ، اومدم توی لیست دانلودی ها و از اولین فایل شروع کردم ، ولی این بار همه چی فرق داشت، من از اولین فایل که شروع کردم دیدم فقط یه فایل صوتی صرف نیس، شروع کردم خوندن کامنت هاش و بعد به خودم اومدم دیدم یکساعته فقط دارم کامنت های این فایل رو میخونم و چقدر تجربه های بچه ها کمک میکنه این باورها با مثال بشینه توی وجودم ، و دیگه برنامه ام این شد که هر روز یک یا دوفایل دانلود کنم و کامنت هاشونم تاجایی که بهم حس خوبی میده و وقت دارم بخونم و اینجوری به شیوه ی تازه ای شروع کنم
بعد رفتم دفترمو برداشتم یهو دیدم الله اکبرررر
من یه خواسته نوشته بودم
خدای من این جواب خواسته ی منه و من انقد براش نق میزدم و غر میزدم که چرا
یادم اومد و دیدم که من نوشته بودم که خدایا یه برنامه یا روشی نشونم بده که خیلی لذتبخش تر و خیلی عمیق تر باورها و آگاهی ها رو برای خودم نهادینه کنم
خب این جواب خواسته ی منه که
اینکه فایلهام پاک شده تا من اینجوری باز شروع کنم و با مثال و با تجربه برا خودم نهادینه کنم جواب خواسته ی منه
حرف استاد تو گوشم پیچید: گاهی ما سوال یا درخواستی داریم و خدا جواب میده ولی ما فکر میکنیم یه اشتباهی شده ولی مگه تو سوال نداشتی خب پس جوابت رو بگیر بزار ببینیم چی پیش میاد
خدایا منو ببخش که گاهی عجول میشم و غر میزنم کمکم کن که تو این مسیر راه رو گم نکنم که هرکس که تو هدایتش کنی هیچکس نمیتونه گمراهش کنه
خدایا به همه مون کمک کن آگاهی ها رو بهتر در عمل به کار ببریم و بیشتر تسلیم تو باشیم
خدایا شکرت
و سپاس از استاد عزیز
به نام خداوند هدایتگر
چقدر حالم خوبه روز ۴ روز شمار تحول زندگی مو مینویسم
آفرین فاطی داری به تعهدت عمل میکنی تحسینت میکنم جانم
الحق که کلمه انسان از نسیان میاد یعنی فراموش کار
اخه مگه میشه من هزاران بار گوش کردم عمل کردم اصلا نتیجه گرفتم بعد الان بازم میشنوم نو هستش تازه است انگار بار اولمه
دوباره تازه میخوام شروع کنم مثل اوایل که چنان سپاسگزاری میکردم مینوشتم توجهم روی نکات مثبت بود،چنان در مورد خانه ام زندگی ام سپاسگزاری کرده بودم که وقتی دفترم و میخوندم نمیفهمیدم برای خونه ی جدیدم هستش یا قدیمی که از تاریخش فهمیدم
شکرگزاری برای خونه قبلی بوده ….
برای همین الان در خانه ی بهشتی ام زندگی میکنم
اره اون افکار اون توجه بر نکات مثبت من و به اینجا رسونده من خودم خواستم ساختم
سپاسگزاری خدایی هستم که قدرت خلق زندگی مو به خودم داده است
خدای من صد هزاران مرتبه سپاسگزارتم برای آگاهی دوباره ام برای درک و فهمی که نسبت به این قوانین کیهانی دارم
استاد شما فوق العاده هستین من عاشقتونم هزاران بار سپاسگزارم از شما
من بی نهایت نتیجه گرفتم از تمرکز بر نکات مثبت و سپاسگزاری
امروز کلاب هوس برگزار کردین دوست عزیزی که اول صحبت کردن چقدر برای من یادآور روزهای اول توجه بر نکات مثبت و سپاسگزاری ام شد و فهمیدم من باز باید همون مسیرو برم تا بازم نتیجه بگیرم
خلاصه امروز روز ۴ سفر نامه ی منه حالم رویایی خیلی خوبم کاملا لحظه ای کنترل ذهن دارم خدا میدونه چه اتفاق هایی قرار بیوفته دوباره
در ضمن الان ۴ روزه که متعهد قرآنم میخوانم
احساس خوب = اتفاقات خوب
استاد عاشقتونم بی نهایت سپاسگزارم از شما
دوستای عزیز من از شما هم بی نهایت سپاسگزارم که دیدگاهاتون کلی به من کمک میکنه🧡
در پناه خدا در آرامش و حال خوب باشین الهی🧡
سلام سلام
به خانواده خودم جایی که همه گمشده هایم را پیدا میکنم
نمیدونم چطور این بغض در گلو نشسته ترمیم دهم
سرآغاز:
من طبق تمرین های جذب شب های برای خودم خیر و نیکی را از خدا میخوام و فقط ذهنم را متمرکز بر زیبایی ها میکنم
ولی موضوعی هست که تکرار آن باعث شده متوجه بشم من پاشنه آشیل دارم که نمیدانم چگونه و با چه جملات تاکیدی خوبش کنم.
من خانم خانه داری هستم که فوق العاده دنیای احساسی دارم ولی در کنارش فعال و عاشق رشد دوسال پیش با بیزنسی آشنا شدم که کار اینترنتی بود خلاصه اش میکنم بعد از دوسال و چند ماه دیگر فهمیدم این پنیر دارند جابجا میشود و مهم تر از همه جیزی که مرا می آزرد این بود که به هرکسی لطف میکردم و مایه میزاشتم که رشد کند همان بعد از مدتی یا با آبروی م بازی میکرد یا خنجری در قلبم میشد
و بعد متوجه شدم من توحیدی عمل نمیکرد و از دهان آنها منتظر تشکر بودم
وهر یار همین سناریو تکرار میشد و بازیگر هایش عوض میشدند و من هم نقش اصلی داستان 😥😅
خیلی اذیت شده یک موردش که به شدت اذیت کننده بود حضور شخصی بود که از بس از خودش تعریف میکرد که در تیم شما من شاخص می شوم و الان شلوغ هستم. منم برای اینکه رشدش دهم تا به همه تابا کنم این شاخ توی تیم من هست که کارهای اورا خودم انجام میدادم و به اسم او تمام میشد و زیاد از حد حس محبت و مهر ورزی مرا گرفته بود
و من از این سمت دنبال رشد و نگو او در فکر رسد خود بعدا هم بازی با آبروی همان زن
که من سعی کردم قوی باشم و مدت ها باز کارم را ادامه دادم تا موارد مختلفی به من ندای کنار گذاشتن این بیزنس را داد
.
.
.
وتصمیم به رهایی گرفتم ولی موضوع از جایی شروع شد که من جدا شدم و از اینکه فرد فعال اون بیزنس بودم در تیم ها برعلیه من حرفایی زده میشد که من زیر سدال برم ن تجارت
تا جایی که همین امروز از سمت شخصی مه بالا سری هام که بانویی بود که دقیقا شرک میگردیم و خوشحالیش برایم مهم بود و تعریف هایش انگار مرا بزرگ میکرد تجدید بشوم به همان تحدید های که آن شخص قبلی انجام میداد و مرا یاد گذشته تلخم بیندازند
..
خیلی برایم سوال بود که من دیشب که خبرهای وخوش نیک جذب کردم پس این چه اتفاقیست
بعدا که آرام تر شدم گفتم هربار خدا به تو یادآوری میکند توحید توحید توحید
و فقط ذهنم را بسمت نکات مثبت کشش دادم تا جذب نکنم
جالب است همین امروز طبق برنامه باید روز شمار چهارم را گوش میکردم دیدم دقیقا هدایت شدم به این خدا از زبان استاد بهم گفت عزیزم در گذشته اگر خطاهایی کردی هی نگران بی آبرو شدن خودت نباش
و پاشنه آشیل و سرعت گیر من این است که فکر میکنم اگه موفق شوم خیلی ها هستند که با آبروی من بازی کنند و جلوی همه بخواند مرا زمین بزنند
که باز صحبت استاد تو وجودم زمزمه میکند که هیچ کس جز خودمون زندگی خود را نمیسازیم ولا اینکه ایمان داشته باشیم که بقیه نقشی در آن دارند
رد پای چهارم
خدایا شکرت که نفس میکشم هدایت میشوم به جاهای خوب
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جون مهربانم، و خانواده دوستداشتنی عباسمنش.
استاد عزیزم سپاسگزارم،سپاسگزارم،سپاسگزارم.❤️
استاد نمیدونید چقدر حالم خوبه،دو روزه دائم در حال گریه و شکرگزاری هستم،تا اتفاقی که برام افتاده رو به یاد میارم ،تمام بدنم گرم میشه و اشکام سرازیر میشه،هق هق گریه میکنم و خداوند روهزاران بار شکر میکنم.🤲🤲❤️
فروردین 1401تصویری از خونه ای که دوست داشتم داشته باشم رو کشیده بودم و تقریباً هر روز تو این خونه زندگی میکردم،آشپزی میکردم،میخوابیدم،بیدار میشدم،کاپوچینو میخوردم،از طبیعت زیباش لذت میبردم،مبل و تلویزیون و میزناهارخوری رو چیدمان میکردم و…و تقریباً هر شب قبل از خواب ،با احساس شادی و آرامش فوق العاده روی تختِ خونه ی تصوراتم میخوابیدم….این در حالی بود که من از خونه اجاره ای که الان دارم توش زندگی میکنم فوق العاده رازی هستم و فوق العاده حالم و احساسم خوبه باهاش . و هر روز و هر لحظه از خدای خودم سپاسگزاری میکنم که اینچنین خونه ای رو نصیبمون کرده که 9 ساله داریم توش زندگی میکنیم واین سال آخری جور دیگه ای شده برام،جور دیگه ای ازش لذت میبرم،عاشقانه دوسش دارم ،برای بودنش اشک میریزم،برای اینکه به من انرژی و حال خوب میده هر روز ازش تشکر میکنم،با تک تک وسایل خونم حال میکنم،باهاشون حرف میزنم و فقط احساس خوب دارم و در آرامش مطلقم،…. تقریباً دو هفته پیش بود که دوست همسرم زنگ زدن و گفتن که خونه صفری خریدم و دلم نمیاد به هر کسی اجاره بدم،اگه تمایل داری بیا ببینش ،تا اینو همسرم گفت تنم لرزید ،از اینکه بخوام از این خونه ی پر از آرامشم بلند شم نگران شدم ،یهو یه چیزی درونم گفت وااااای واااااای تو چقدر وابسته شدی به این خونه،مگه استاد نگفت عاشق باش ولی هرگز وابسته نباش،من تا اون لحظه اصلاً فکر نمیکردم که اینقدر زیاد وابسته ی این خونه شدم و همون موقع از خدای خودم هزاران بار تشکر کردم که این مسئله ی مهم رو به من گوشزد کرد،”وابسته نشو ،وابسته نشو ،وابسته نشو”….بعد از دو هفته قسمت شد رفتیم این خونه رو دیدیم و خوشمون اومد ولی دو دل بودیم ،همونجا توی راه به خدا گفتم “خداجونم من نمیدونم باید چه تصمیمی بگیرم،یه الهامی ،یه نشونه ای بهم بده،فقط تو میتونی بهترین تصمیمو برامون بگیری”…ظهر بود ،بعدِ غذا گرفتم خوابیدم،از خواب که بیدارشدم یه چیزی،یه چیزی بهم گفت دفترتو بردار،نقاشی ای که کشیدی رو ببین،باورتون نمیشه ، باورتون نمیشه وقتی من این تصویری که کشیده بودم رو دیدم چنان متحیرشدم، چنان زدم زیر گریه که دلم میخواست زمین و زمان بفهمن که این قوانین الاهی،این قوانینی که استاد عزیزم بهم یاد دادن چقــدر درستـه،دلم میخواست فریاد بزنم که همه مردم بیان این قوانینو گوش کنن و عملی کنن و زندگیشونو خودشون بسازن با توکل و ایمان به خدا و توجه و تمرکز آگاهانه به خواسته هاشون …باور کنید نقشه این خونه با خونه ای که کشیده بودم مو نمیزد،دست و پام میلرزید،نمیتونستم حرکتی بکنم،یه کم که آروم شدم،سریع عکسو به همسر و بچه هام نشون دارم،هممون متعجب شده بودیم و خوشحال،بچه هام که در جریان کشیدن این تصویر بودن، کلی ذوق کردن،شاید تا به امروز حرفامو قبول نداشتن ولی خدای مهربونم به این زیبایی، خودشو و قوانینشو ثابت کرد وبا بهترین مثالِ ممکن هم ،ثابت کرد …خدایا شکرت، خدایا شکرت ،خدایا شکرت🙏🙏🙏😭😭😭❤️
استاد عزیزم از خدای مهربونم بسیار سپاسگزارم که شما رو در مسیر زندگی من قرار داد تا زندگیم و حالم متحول بشه و پر از آرامش باشم،سلامتی و شادی و آرامش رو برای شما ،مریم جون و تمام دوستانم آرزو دارم❤️🌹🤲😀
22مرداد 1401
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جون مهربانم، و خانواده دوستداشتنی عباسمنش.
استاد عزیزم سپاسگزارم،سپاسگزارم،سپاسگزارم.❤️
استاد عزیزم،تقریباً یک سال پیش به خواست خدا ،با استاد دیگری آشنا شدم و به نوعی وارد این فضا و فرکانس شدم و پس از گذشت هفت ماه ،باز به خواست خدا ،با شما آشنا شدم و یه جورایی باید اینجوری مراحل تکاملمو طی میکردم و الان از اینکه خداوند مهربونم شما رو برای هدایت ما فرستاده،هر روز و هر لحظه سپاسگزارشم،سپاسگزارشم،سپاسگزارشم.🤲🙏❤️
اونقدر حالم خوبه که دلم نیومد ننویسم،(این اولین کامنتی هست که دارم میذارم )
استاد نمیدونید چقدر حالم خوبه،دو روزه دائم در حال گریه و شکرگزاری هستم،تا اتفاقی که برام افتاده رو به یاد میارم ،تمام بدنم گرم میشه و اشکام سرازیر میشه،هق هق گریه میکنم و خداوند روهزاران بار شکر میکنم.🤲🤲❤️
فروردین ۱۴۰۱تصویری از خونه ای که دوست داشتم داشته باشم رو کشیده بودم و تقریباً هر روز تو این خونه زندگی میکردم،آشپزی میکردم،میخوابیدم،بیدار میشدم،کاپوچینو میخوردم،از طبیعت زیباش لذت میبردم،مبل و تلویزیون و میزناهارخوری رو چیدمان میکردم و…و تقریباً هر شب قبل از خواب ،با احساس شادی و آرامش فوق العاده روی تختِ خونه ی تصوراتم میخوابیدم….این در حالی بود که من از خونه اجاره ای که الان دارم توش زندگی میکنم فوق العاده راضی هستم و فوق العاده حالم و احساسم خوبه باهاش . و هر روز و هر لحظه از خدای خودم سپاسگزاری میکنم که اینچنین خونه ای رو نصیبمون کرده که ۹ ساله داریم توش زندگی میکنیم واین سال آخری جور دیگه ای شده برام،جور دیگه ای ازش لذت میبرم،عاشقانه دوسش دارم ،برای بودنش اشک میریزم،برای اینکه به من انرژی و حال خوب میده هر روز ازش تشکر میکنم،با تک تک وسایل خونم حال میکنم،باهاشون حرف میزنم و فقط احساس خوب دارم و در آرامش مطلقم،…. تقریباً دو هفته پیش بود که دوست همسرم زنگ زدن و گفتن که خونه صفری خریدم و دلم نمیاد به هر کسی اجاره بدم،اگه تمایل داری بیا ببینش ،تا اینو همسرم گفت تنم لرزید ،از اینکه بخوام از این خونه ی پر از آرامشم بلند شم نگران شدم ،یهو یه چیزی درونم گفت وااااای واااااای تو چقدر وابسته شدی به این خونه،مگه استاد نگفت عاشق باش ولی هرگز وابسته نباش،من تا اون لحظه اصلاً فکر نمیکردم که اینقدر زیاد وابسته ی این خونه شدم و همون موقع از خدای خودم هزاران بار تشکر کردم که این مسئله ی مهم رو به من گوشزد کرد،”وابسته نشو ،وابسته نشو ،وابسته نشو”….بعد از دو هفته قسمت شد رفتیم این خونه رو دیدیم و خوشمون اومد ولی دو دل بودیم ،همونجا توی راه به خدا گفتم “خداجونم من نمیدونم باید چه تصمیمی بگیرم،یه الهامی ،یه نشونه ای بهم بده،فقط تو میتونی بهترین تصمیمو برامون بگیری”…ظهر بود ،بعدِ غذا گرفتم خوابیدم،از خواب که بیدارشدم یه چیزی،یه چیزی بهم گفت دفترتو بردار،نقاشی ای که کشیدی رو ببین،باورتون نمیشه ، باورتون نمیشه وقتی من این تصویری که کشیده بودم رو دیدم چنان متحیرشدم، چنان زدم زیر گریه که دلم میخواست زمین و زمان بفهمن که این قوانین الاهی،این قوانینی که استاد عزیزم بهم یاد دادن چقــدر درستـه،دلم میخواست فریاد بزنم که همه مردم بیان این قوانینو گوش کنن و عملی کنن و زندگیشونو خودشون بسازن با توکل و ایمان به خدا و توجه و تمرکز آگاهانه به خواسته هاشون …باور کنید نقشه این خونه با خونه ای که کشیده بودم مو نمیزد،دست و پام میلرزید،نمیتونستم حرکتی بکنم،یه کم که آروم شدم،سریع عکسو به همسر و بچه هام نشون دارم،هممون متعجب شده بودیم و خوشحال،بچه هام که در جریان کشیدن این تصویر بودن، کلی ذوق کردن،شاید تا به امروز حرفامو قبول نداشتن ولی خدای مهربونم به این زیبایی، خودشو و قوانینشو ثابت کرد وبا بهترین مثالِ ممکن هم ،ثابت کرد …خدایا شکرت، خدایا شکرت ،خدایا شکرت🙏🙏🙏😭😭😭❤️خلاصه همونجا به همسرم گفتم این خونه برای ماست، اوکی شو بده لطفاً.😊
استاد عزیزم از خدای مهربونم بسیار سپاسگزارم که شما رو در مسیر زندگی من قرار داد تا زندگیم و حالم متحول بشه و پر از آرامش باشم،سلامتی و شادی و آرامش رو برای شما ،مریم جون و تمام دوستانم آرزو دارم❤️🌹🤲😀
۲۲مرداد ۱۴۰۱
به نام خالق عشق وعاشقی جان جانانم
سلام به استاد و همه ی عزیزای دلم
من یک سال و نیمه که با شما اشنا شدم استاد دقیقا زمانی بود که در شرایطی به ظاهر خیلی سخت بودم… واقعا باید گفت به ظاهر چون همین شرایط ناخواسته است که مارو هدایت میکنه به سمت خواسته هامون همین شرایط به ظاهر سخته که به ما و زندگیمون هدف میده باعث میشه خودمون و جهانمون رو بهتر بشناسیم اگه شرایط ناخواسته نبود من هیچ وقت پیشرفت نمیکردم هیچ وقت حرکت نمیکردم…
زندگی رو دوست دارم و برای حضورم سپاسگزارم…
ناخواسته هارو دوست دارم و برای وجودشون سپاسگزارم…
خواسته هارو دوست دارم و برای وجودشون سپاسگزارم…
قبل از اینکه با شما اشنا بشم به قول یکی از نزدیکانم تمام پل های پشت سرمو خراب کردم و برگشتم سر خونه اولم…
نه درامدی داشتم نه تخصصی بلد بودم نه علاقه داشتم به یادگیری نه هدفی داشتم و نه هیچ چیزی…
ولی بعد این حرف من پشتم خالی شد درس بی نظیری بود برام درسی بهم یاد داد جانه جانانم که اصلا تمام وجودم دگرگون شد اونجا متوجه شدم که باید پشتم به کی گرم باشه… چنان درس توحید بهم داد که تمام تغییراتم از اینجا شروع شد
تصمیم گرفتم زندگیمو بسازم و اصلا جالبه هیچ ایده ای نداشتم ولی خب تصمیمی بود که با قلبم گرفتم(با ایمان)…
با شما اشنا شدم و تعهد دادم که تا یک سال اینده به مبلغی ۱۰ برار درامد پدرم دست پیدا کنم(برای این تعهدمو با درامد پدرم دادم چون خودم درامدی نداشتم) بازم بدون هیچ ایده ای فقط نوشتم با تمام وجودم و امضا کردم(با توکل)…
به طور معجزه شخصی وارد زندگیم شد و فقط ۱ هفته دوست بودیم و بعد انگار ناپدید شد رفت اصلا اتفاقی خارق العاده بود… اومد فقط یک تخصصی به من گفت که یه همچین کاری هم هست و من سریع گرفتم نشونه رو و شروع کردم به یادگرفتن بدون اینکه اصلا متوجه گذر زمان بشم صبحا ساعت ۶ بیدار میشدم و مثل ماشین تا ۴ عصر فقط مینوشتم و میخوندم جوری شده بود که بابام میگفت چیکار میکنی با خودت مریض میشیا D: ولی انگار سوخت جت خورده بودم خخخخ چون واقعا عاشقش شده بودم کارم دقیقا همون ویژگی هایی رو داشت که میخواستم و به طور معجزه وارد زندگیم شد اونجا بود که فهمیدم یکی از دستانش فرستاده برام و وقتی بهش فکر میکردم انگیزم بی نهایت میرفت بالا…
و دقیقا بعد یکسال که تعهد داده بودم به پولی ۱۰ برابر درامد پدرم برسم رسیدم!!!!! چند روز فقط گریه ام میگرفت
و چنان از لحاظ اگاهی و ذهنیت دگرگون شدما اصلا باورم نمیشه که اون ادم سابقم! ولی بازم اول مسیرم تازه…
همه ی این معجزات از اونجایی شروع شد که پل های پشت سرمو خراب کردم :)
استاد عباسمنش عزیز و مریم شایسته عزیز و تمام دوستان عزیزم واقعا عشقید خیلی دوستون دارم