«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش - صفحه 57 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    214MB
    18 دقیقه
  • فایل صوتی «اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
    16MB
    18 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2165 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1986 روز

    سلام و درود به همه اعضای خانواده عباس منش و استاد عزیزم و خانم شایسته و همه‌ی عزیزانی که در ساخت این سایت زحمت میکشن ..

    توکل به خدا

    در زمانهای قدیم در یکی از بلاد پیر مردی با زنش زندگی میکرد .کار این پیرمرد نانوایی بود و بعد از اتمام کار روزانه اش به ماهیگیری میرفت و ماهیهایی را که میگرفت برای مصرف خودشان به خونه می آورد .این پیرمرد در سخاوت و پاکی زبانزد خاص و عام بود همه اهل شهر احترام خاصی بهش قائل میشدند چنان که از شهرهای دیگه هم به دیدنش می آمدند .کسانی که پول برای خرید نان نداشتند بهشون نان میداد .هر وقت به خونه وارد میشد تکیه کلامش این بود سلام زن تنورت داغه چایئت به راه و زنش هم بهش خوش آمد میگفت و ماهییی که با خودش آورده بود و از دستش میگرفت و در تنور سرخ میکرد و باهم میخوردند.تا اینکه روزی شاه از آوازه و شهرت این پیرمرد به خشم میاد و به وزیرش میگه باید کاری کنیم تا این پیرمر در پیش مردم اعتبار خودش و از دست بده چرا که مردم اعتمادی که به اون دارند من که شاهشون هستم به من ندارند .وزیر نقشه میکشه تا اینکه یک روز به اتفاق شاه با لباس مبدل وارد نانوایی پیرمرد میشن و چند تا نون ازش میخرند .دست توی جیب خود برده و میگویند که ما پول همراه خود نیاوردیم بهش میگویند ما تاجر هستیم و از دیار دیگری اومدیم .پیرمرد میگه اشکالی نداره شما نون ها را ببرید هر موقع اومدید این طرف پولش و میدید.وزیر میگه نه اصلا نمیشه شاید نیومدیم .پیرمردمیگه باشه در اون صورت حلالتون میکنم .شاه از دستش انگشتری که نشان پادشاهی او بود از انگشتش در آورد و به پیرمرد داد و گفت این پیشت باشه هروقت ما پول تو را دادیم این و ازت پس میگیری ولی مواظب باش گمش نکنی چون خیلی گران بهاست .پیرمرد قبول نکرد .ولی وزیر و شاه به اصرار بهش دادند. وقتی کارش تموم شد و به خونه رفت زنش از دیدن انگشتر تعجب کرد و پرسید این کجا بود و اون هم تمام ماجرا را برایش تعریف کرد .زنش گفت نباید قبول میکردی اگه خدای نا کرده گم بشه چی ؟ ما توان مالی اون و نداریم که جبرانش کنیم . خلاصه اون شب پیرمرد انگشتر و میندازه به انگشتش و میگیره میخوابه . وزیر و شاه شاه که برای پیرمرد بیچاره نقشه کشیده بودند .شبانه چند مامور و مخفیانه به خونه پیرمرد می فرستند تا اون انگشتر را ازش بدزدند . ماموران این کار و را با موفقت انجام میدن و انگشتر و از پیرمرد میدزدند و تحویل پادشاه میدهند . بیچاره پیرمرد وقتی صبح بلند شد دید انگشتر نیست . همه جای خونه را زیر و رو کرد ولی اثری از انگشتر نبود زنش گفت حالا چه کار میکنی گفت نمیدونم فلا برم مغازه اگه اومدند ماجرای دزدیده شدنش و بهشون میگم .پیرمرد وقتی مغازه را باز کرد وزیر اومد و تقاضای امانتشون و کرد وپول نون ها را بهش داد پیرمرد ماجرا را بهش گفت که آره دیشب انگشتر را ازم دزدیدند و وزیر عصبانی شده اون بیچاره را کشان کشان به قصر شاه برد وقتی وارد قصر شد در جا خشکش زد چون دید کسی که ازش نون خریده بود شاه بود .شاه با عصبانیت بهش گفت اگه تا یک هفته نتونی انگشتر را پیدا کنی گردنت را میزنم فقط یک هفته . پیرمرد با ناراحتی قصر را ترک کرد و به خونه اش رفت زنش وقتی ناراحتی او را دید ازش پرسید چه شده . پیرمرد گفت بیچاره شدیم زن کسی که انگشتر را بهم داده بود شاه بوده و یک هفته بهم مهلت داده تا براش پیدا کنم و گر نه اعدامم میکنه خلاصه هر روز با ناراحتی میرفت سر کار و برمیگشت تا اینکه پنج روز از مهلتش گذشته بود که که زنش بهش گفت ببین من اون روز خوب به اون انگشتر نگاه کردم و مدلش دقیقا یادمه میتونیم سفارش ساخت بدلش و بدیم برامون بسازند و ببری تحویل شاه بدی بعد یواشکی از این شهر کوچ میکنیم تا اونها بیان بفهمن اون انگشتر بدل است ما از اینجا فرسنگها دور شده ایم پیرمرد گفت نه زن با این کارم و فرار مهر تائید دزدی را به پیشانی خود میزنم فقط به خدا توکل میکنم و بس چرا باید از کاری که نکردم فرار کنم خدا خودش بزرگه خودش کمکم میکنه فرداصبح بلند شد و رفت سر کار . ششمین روز بود شاه و وزیر خوشحال از این که فردا گردن پیرمرد را میزنیم میرند کنار رود خانه برای ماهگیری شاه یه ماهیه بزرگ از آب داشت میکشید بیرون که یه دفعه پاش سر میخوره می افته رودخونه ملاظمان وقتی شاه را از آب میکشند بیرون شاه متوجه میشه که انگشتر در انگشتش نیست به ملاظمان دستور میده که اون و برام پیدا کنید هر چه میگردند کمتر می یابند انگار که آب شده رفته بود توی زمین شاه با ناراحتی تما به قصرش برمیگرده .پیرمرد غروب روز ششم وارد خونه اش شد با یک ماهی کوچک در دستش زنش گفت امروز ماهیه بزرگی به تورت نخورده . پیرمرد گفت خوب قسمت آخرین شب زندگیم همین اندازه بود پا شو چاقو را بیار .زنش چاقو را آورد و دست شوهرش داد و اون هم شروع به پاک کردن ماهی کرد وقتی داشت شکمش و خالی میکرد متوجهه یک شیئ عجیب شد وقتی اون و دراورد و تمیزش کرد دید همون انگشتر شاهه خیلی خوشحال شد و خدا را شکر کرد و به زنش گفت دیدی گفتم زن توکلت به خدا باشه خداوند ارحم الراحمینه .

    بنظرم برای معجزه کردن نیازی نیست کاره بزرگی انجام بدیم یا هنره خاصی رو یاد بگیریم یا …..

    فقط کافیه ب خداوند توکل کنیم اونوقت بزرگترین معجزه ها رو برامون رقم میزنه 💚

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    مائده گفته:
    مدت عضویت: 2225 روز

    به نام خالق عشق ومهر

    سلام به همه

    امیدوارم حال دلتون عالی باشه💕

    امروز روز سوم هست و بحث زیبای ایمان

    کلمه و اتفاق ساده ای به نظر میاد اما در واقعیت و توی عمل خیلی فرق میکنه

    خیلی زیاد

    اینکه بتونی توی هر ثانیه ات مطمئن باشی که این اتفاق برات بهترین اتفاقه میتونه خیلی سخت باشه، توی وحشتناک ترین اتفاق به دید تو، حکمت و خیری پنهان هست که تو نمیدونی

    ایمان آوردن به این جمله میتونه زندگی آدم رو زیر و رو کنه

    الان که فکر میکنم میبینم چقدر تو قسمت‌هایی از زندگیم کوتاهی کردم

    بابت اتفاقای بد چقدر غر زدم و الان توی این نقطه از زندگیم، حکمت و دلیل اون اتفاقا رو متوجه شدم و شاکرم بابتشون

    خدارو شکر میکنم که بهترین هارو واسم نگه داشته و رقم میزنه

    یکتاپرست بودن مثل حضرت ابراهیم، رفیق یه دونه بودن واسه خدا مثل حضرت ابراهیم قشنگترین اتفاقی هست که میتونه واسه آدم بیوفته

    اینکه انقدر تسلیم باشی دربرابر و اون خالق بی همتا که ایمان داشتی باشی هر آنچه که اتفاق بیوفته خیر و نیکی درش هست برای تو حتی اگر بد

    یعنی معجزه یعنی رفیق قشنگ شدن برای خدا

    امیدوارم روزی برسه که باور داشته باشم همینجور قشنگ به خدا

    یه جمله گفتن استاد به دلم نشست

    “تفاوت آدما توی ترسشون هست”

    اینکه بتونی با ترست روبرو شی

    خیلی خوبه

    اینکه بدونی خدا پشتت هست حواسش بهت هست هدایتت میکنه به بهترین راه اینکه بدونی خدا خیرت میخواد تنهات نمیذاره، همیشه همراهته، دیگه نمیترسی

    اون موقع هست که آرومی و آرامش سرازیر میشه تو تک تک ثانیه هات

    اینکه حرکت کنی و خدا برکت میده

    آره عزیزدلم

    توکل کردن به خدا در عین سادگی میتونه سخت باشه

    امیدوارم روزی برسه که ما تسلیم و سرسپرده خالق بی‌نظیر مون بشیم و آرامش وثروت و آسایش و خوشبختی و حال خوب سرازیر بشه تو لحظه هامون

    حال دلتون بهشت🌿💕

    روز سوم از روزشمار تحول زندگی من ✨

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    نازنین گفته:
    مدت عضویت: 2076 روز

    سلام خدمت همگی مخصوصا استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم

    روز سوم‌سفرنامه:استاد اشاره کردند به تسلیم بودن و چقدر من در مقابل این کلمه مقاومت دارم

    چون هنوز معنای دقیق تسلیم بودن رو درک نکردم وقطعا برداشتم از تسلیم تا به حال اشتباه بوده

    ولی نشانه ی ایمان و تسلیم بودن احساس آرامش و احساس خوبه که طبق قوانین ما هدایت میشیم به اتفاقات و شرایط عالی

    وااااقعا چه لذتی داره خدا بشه رفیقت و جوری در موردت صحبت کنه که رفیق جون جونیشی

    من مقداری؛ نمیگم خیلی زیاد این حس زیبا رو تجربه کردم و همیشه نگاهم به خداوند به چشم یک رفیق و دوسته واقعا خداوند اونجور خودشو نشون میده و من این نوع دیدگاه به خدا رو واقعا دوست دارم چون بهم کمک میکنه

    حالا چقدر لذت بخش تر میشه که خدا جوری در موردمون صحبت کنه انگار ما رفیق جون جونیش بودیم واقعاعالی میشه

    اما نظر من در مورد حضرت ابراهیم این هست که ایشون تکاملشون طی کردن از همون ابتدا که به اینصورت نبودن و کم کم با شناخت بیشترشون از خدای حقیقی به این ایمان رسیدن

    پس من با طی کردن تکاملم میتونم خیلیی به خدا ایمان و توکل داشته باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    Nafis گفته:
    مدت عضویت: 1395 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به امید توی که سرآغاز همه نیکویی‌هایی به امید تو که هیچکس را از درگاهت ناامید نمی‌کنی و بزرگترین گناه را ناامیدی از درگاهت می‌دونی تو که انقدر بزرگ و بخشنده‌ای که هرچه ببخشی تمام نمی‌شود.

    امروز و در این لحظه چیزهایی که از این فایل دستگیرم شد درک کردم این بود که بهترین حمایت کردن از عزیزانم دست از حمایت برداشتن ازشون است . اجازه بدیم راه خودشون رو برن و مسیرشون رو خودشون پیدا کنند. بهترین شیوه اینه که دست از نصیحت کردن برداریم و فقط روی خودمون کار کنیم. به این روش اجازه بدیم اون‌ها رشد کنند.

    نکته بعدی پا گذاشتن روی ترس‌هاست که نشونه تسلیم بودن و ایمان داشتن است.

    به خودم یادآوری کنم جایی که هیچ ایده‌ای نداشتم هیچکس رو نمی‌شناختم اما حرکت کردم به خدا توکل کردم و خداوند دستانش رو فرستاد از من حمایت کرد هدایتم کرد این تسلیم بودن در هر شرایطی اجرا کنم و دائماً به خودم یادآوری کنم هر اتفاق به ظاهر ناجالبی برایم افتاد بتوانم بگویم به نفعم است برایم خوب است تسلیم خدا هستم تسلیماً لأمرک رضاً برضائک . و این اتفاق جزئی از طبیعت جهان هستی است.

    نشانه تسلیم بودن و ایمان داشتن احساس خوب است احساس امید ، شجاعت داشتن و حرکت کردن است ، مثل تمام کار افرین ها ، زندگیشان سراسر توکل و امید بوده و خداوند به شجاعان پاسخ می دهد.

    اگر حضرت ابراهیم توانسته به این مقام تسلیم و توکل برسه پس ما هم می‌تونیم مثل او عمل کنیم

    خداوندا از تو می‌خواهم قلبم را هدایت کنی بتوانم بروم در دل ترس‌هایم و ایمان داشته باشم به هدایت تو هر کجا توکل کنم تو برایم کافی هستی .

    خداوندا قلبم را سرشار از عشقت کن و من را به خودت مطمئن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    یاسمن رضانیا گفته:
    مدت عضویت: 2708 روز

    سلام استاد خوب

    یکی از دستان دیگر خدا برای بهتر کردن جهان

    من یکی از بندهای خوب خدا که مورد لطف او قرار گفته ام …نمیدانم چگونه بگویم از کجا بگویم ولی شروع میکنم من امروز یعنی یک مدتی است که با خود کلنجار می روم که چ کنم ترسهام از ریشه از پایه ریشه کن شوند جوابشان را توحید بگیرد دیشب با تمام وجود از خدا خواستم.گفتم خدایا نشانم بده تا ساعت ۲شب اینا بیدار بودم در دل تاریکی شب در ترسهام نفوذ کردم با توجه به اینکه چند روزی است قرآن میخوانم با خدا سخن میگویم حرفهایش را مانند وحی منزل میپذیرم ..

    دشیب وارد سایت شدم و در قسمت عقل کل سرچ کردم راجب ابراهیم راجب شجاعتش باورتان نمی شود میخواندم و اشک میریختم از این همه توحید و یکتا پرستی ابراهیم گفتم خدایا من هم میخوام چون ابراهیم شوم ابراهیمی دیگر از تو درخواست میکنم که باورهای توحید گانه را خودت به من الهام کنی شهود برسانی امروز بعد از نماز مغرب یکی یکی باورها در من ساخته شد و من شروع به نوشتنشان کردم هر چقدر میخوانمشان باورم نمی شود من !من ایناهارا نوشته ام !چطور ? مطمعن هستم که سخن خدا برای من است اول صفحه قرآن این را نوشتم بعد بعد از نماز برایم یکی یکی جواب داده شد میخواهم برایتان بگویم که چ گفتم با خدای خود (خدایا من را شجاع کن باورهایم را چنان تا آخر عمر عوض گردان که زندگیم متحول شود .و هرکسی مرا می بیند .بگوید چه کرده ای که اینچنین خدا به تو لطف کرده است .و به بهشت در دنیا و آخرت دست یابم در واقع خدایا از تو می خواهم مرا یکتا پرست کنی .یکتا پرستی که چون حضرت محمد (ص)موسی ،عیسی،ابراهیم و اینان لطف کردی به این بنده هم چنان توحیدی برسانی که اسمش در تاریخ رود چه می دانم .می خواهم فقط تو را بپرستم .فقط خدای خودم را فقط تورا. می خواهم از شرک دوری گزینم و به تو روی می آورم و تمام نتایج و باورهای تغییر به من الهام شود و با همین قرآن چون ابراهیم یکتاپرست شوم.و تا آخر عمر با خدای خودم در عشق در عشق زندگی کنم.با آرامش و هر چه را که خواستم در در گاهت سریع برایم خلق کنی .ودر بالاترین مدارها قرار بگیرم .بالا در حد ابراهیم و در حد امام حسین و حضرت محمد و علی و به گنج بزرگی برسم چون تورا یافتم …

    “در خواست در خواست کنند را به اجابت برسان”

    شبش این باورها برایم ساخته شد

    (من خدای دارم که زندگیم دست اوست فقط خودش

    من خدای دارم که ذهنم را به او می سپارم و بیم ندارم که چنان ای ذهن را کنترل می کند که حیران می مانم بر زیبایش،و فراوانی هایش

    من خدای دارم که فرمانروای عالم است. ینی تا او نخواهد برگی بی اذنش فرو نمی ریزد

    من خدای دارم که همین نزدیکی است نزدیک تر از ذهن و روح من و تمام من ،تمام من دست اوست.من در آغوش خدا هستم به وضوح اورا احساس می کنم .

    من خدای دارم که آفریننده من است سپاس او را که مرا آفرید و جانشین خودش کرد

    سپاس اورا که روح من است همانقدر نزدیک به او و به عرشش به سلطنتش اورا حس می کنم در جای جای وجودم

    مک خوای دارم که ثروت است فراوانی است سلامتی است ارامش است

    من خدای دارم که خدای گذشتگان بوده است خدای ابراهیم و اسماعیل و حضرت محمد و خدای فاطمه زهرا و خدای پیامبران ،امامان،خدای موجودات ،خدای جبرئیل،میکائیل ،جن و انس،خدای شیطان،خدای اول خدای آخر تمام دنیا زیر دست اوست .از او بخواه توحید را و ببین خودش برایت چگونه توحید میشود تمام فرشتگان را برایت می فرستد که به تو کمک کنند البته او خودش تورا هدایت می کند حتی فرشتگان هم لازم نیست تلاشی کنند فقط خودش او عاشق توست معبود توست بی نیاز است از هر چیزی به کسی نیاز ندارد و همه به او نیازمند

    ستایش مقصوصا اوست

    سپاس اورا که فرمانروای قلب منی ?

    امیدوارم دستی باشم از جانب خدا در این سفر پر ماجرا

    یاسمن رضانیا ?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    یوسف آرامش و آسودگي گفته:
    مدت عضویت: 3847 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و همراهان و همسفران

    روز سوم سفر من هست و من این فایل رو اولین بار هست که میشنوم.

    واقعا تو داستان حضرت ابراهیم مفهوم تسلیم بودن و عمل به الهامات بی چون و چرا بوضوح کامل موج میزنه… گاهی اوقات شهودی رو متوجه میشیم یا الهامی رو دریافت میکنیم که خیلی ساده میشه بهش عمل کرد ولی ما منتظریم تا از فیلتر ذهن منطقیمون، باید نبایدها و باورهای رایج چسبیده به ذهنمون ردش کنیم و بعد بهشون عمل کنیم…. واقعا فاصله کجا تا کجاست؟!

    و ضمنا از این داستان من این رو درک میکنم که الهام میتونه حتی کاملا مغایر با فهم و درک و باور و منطق و غریزه عمومی باشه و مهم این هست که تسلیم باشی و بی چون و چرا عمل کنی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    با باورام رویا میسازم گفته:
    مدت عضویت: 3477 روز

    سلام به دوستان گلم

    همراهان همیشگی و عمل گرایان به شنیده ها پس از رسیدن به درک و انشاالله ادامه این مسیر زیبا خدایا شکرت که تو این جمع صمیمی هستم

    بریم سراغ سفر روز سوم

    خداروشکر که به روز سوم رسیدم و امیدوار به ادامه راه

    من خودم به شخصه دوست دارم وقتی میشنوم صحبت های استاد رو ، میگردم که البته این رو هم از استاد عباس منش یاد گرفتم

    میگردم در گذشته خودم که ببینم کدوم یکی از اعمالم سنخیت داره با این موضوع تا تاییدش کنم و بارها سپاسگزاری میکنم تا اتفاقات این چنینی برام بیشتر و بزرگتر بشه.

    فایلهای استاد چقدر منظم داره پیش میره از اعتماد به نفس تا اینجا که اعتماد به خدا رسیده من هر باری که اعتماد کردم نتیجه گرفتم مثل الان که دارم باخدام صحبت میکنم چجور؟تو گوشیم نرم افزار تقویم دارم که یاداشت داره بیشتر وقتا که حالم خوبه یا اول صبح میام باخدام صحبت میکنم عنوانش اینه (سخنی با خدا)دقیقا به خودم گفتم خیلی خودمونی باهاش حرف بزن نه قلمبه سلمبه

    میگم خدا جونم دوست دارم جیگرم عشقم شنیدم خیلی باهالی شنیدم عالی جواب میدی شنیدم شنونده خوبی هستی شنیدم بی حساب کتاب رزق میدی منو کمک کن بفهمم مسیر رسیدن به خواستمو که دقیقا چجوری برم راستی شنیدم سختی رو میتونی آسون کنی پس آسون کن مسیرمو بهم پول بده چجوریش رو خودت میدونی میخوام تو مرحله اول بهم بدی به اندازه ای که باور کنم میشه بعد ظرف مو بزرگ کن تا بزرگترم راحت قبول کنم شاید باورتون نشه الان که دارم می نویسم به خدام گفتم تو بگو چی بنویسم چجوری بگم و خودت به یادم بیار نمونه ها رو تا به کار دوستان بیاد تا کمکشون کنه من نمیدونم چی بگم و نوشته ها رو داره حسی که منم میگم خدا به ذهنم ارسال میکنه تا حک کنم اره میگفتم خدا عالی جواب میده همین تازگی تو یکی از کارتام مبلغ۴۵۰ هزار تومان بود درحالی که من نداشتم و قرارم نبود کسی به من پول واریز کنه نمیدونم چطور و چجور اما من گفتم کار خداست و نشونه دونستم و سپاسگزاری کردم و تازه همین دیشب داشتم با ماشینم کار میکردم دیدم حساب تاکسی اینترنتی من منفی باید پرداخت کنم تا مسافر بده گفتم بزار تست کنم ببینم پول داره از ۲۵۰۰هزارتومن زدم دیدم موفق آمیز بود گفتم عه چه جالب بزار ۵۰۰۰بزنم دیدم بازم اوکی شد گفتم بزار یه ۲۰۰هزارتومن هم کارت به کارت کنم ببینم دیدم بازم اوکی شد تا اینکه پیام بانکی اومد دیدم ۱۵۰۰۰هزارتومن دیگه هم دارم گفتم خداجونم این کار خودته کسی قرار نبود پول بریز از نیروهام داشتم که بهم بدهکار بودن از قبل اما اگه اونا میخواستن بریزن لااقل خبر میدادن کارت یارانه هم هست اما یارانه ام که کمتر از ۲۰۰هزارتومن این بیشتر بود قبلی رو به خانمم گفتم خروجش کردیم اما اینو نگفتم تا بزنم برای کارم تبلیغات کنم که نداشتم ضمنا دیروز پیام رسید از تاکسی اینترنتی که باجابجایی تعدادمشخصی پاداش بگیرید که اینم باز نشونس بخداوندی خدا هر روز دارم بیشتر باورش می‌کنم و سپاسگزارتر میشم دوستان بحث بخشش رو من یا ایمانی که از خود خدا و اهل بیت گرفتم شروع کردم به مدت یک ماه هر هفته مبلغی رو میبخشم در مسیری که بهم حس خوبی میده همینجور اتفاقات عالی داره برام رقم میخوره نترسیدم و با کمک خود خدا دارم میدم و نتیجه مشهوده از خودش میخوام تا بازم ایمانمو بیشتر کنه این هفته خانمم گفت این دفعه رو کمتر میدادی گفتم نه من باید تعهدمو نشون بدم تحت هر شرایطی چون باور دارم خدا وهاب خدا منبع ثروت از خودش گرفتم به خودش میدم تازگی دارم باخودم میگم که من لیاقتشو دارم تا با عشقم هم کلام بشم و ازش راهنمایی بگیرم واحساس می‌کنم دارم بهتر درکش می‌کنم

    من دارم هر روز به مدت ۳ روز که میگم باور دارم ثروتمند شدن حق طبیعی منه امروزم براش دلیل آوردم که ذهنم سکوت کنه اونم اینکه چون خدا منبع و خود ثروت این عالم رو خود ذاتش خلق کرده که نماد ثروت و قدرت خداست پس منم تکه ای از خودشم پس حقمه که ثروتمند باشم خوشحالم پیشاپیش از استفاده و مطالعه مطلب بنده استاد عباس منش میدونم میخونید تشکر از اینکه هستید شاد باشید و ثروتمند در پناه ایزد منان ????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    علیرضا جعفریان گفته:
    مدت عضویت: 2868 روز

    ردپای روز سوم سفرنامه

    بعضی وقتا آدم با نجواهای شیطان احاطه میشه ، ترس ها و نگرانی ها بهش غلبه میکنه و نتیجه اش میشه حزن و ناامیدی و بازموندن از حرکت .

    مثل این نجواها ( الان هیچی تو حسابم نیست و سه روز دیگه باید اجاره بدم . چند روز بعدش حقوق پرسنل رو بدم . از کجا بیارم ؟

    یا فلان وسیله ی کارمون خراب شده و ممکنه خسارت مالی قابل توجهی وارد کنه .

    یا اینکه چرا داریم مشتری هامون رو از دست میدیم و …..)

    بعضی وقتا غلبه کردن به این نجواها و ترس و نگرانی ها و رسیدن به احساس خوب واقعاً کار سختیه .

    در این شرایط تنها چیزی که باعث میشه انسان آروم بشه و بعد نتیجه دلخواهش رو به دست بیاره ، همون توکل و ایمان حقیقی به قدرت خداوند هست .

    چیزی که بارها تجربه اش کردم.

    و از جایی که فکرش و نمیکردم برام رسیده .

    ولی انگار آدم باید دائماً براش یادآوری بشه تا فراموش نکنه .

    تا فاصله نگیره …

    اگر من به خدا بگم ، (خدایا من بهت اعتماد دارم) ولی احساسم خوب نشه ، آرامش نگیرم

    یعنی در گفتارم صادق نبودم و توکلم قلبی و حقیقی نبوده .

    به قول دوست خوبم که میگفت توکل یعنی وقتی میسپاری به خدا ، یعنی مطمئنی و خیالت راحته که درستش میکنه ، پس آروم میشی و احساست خوب میشه.

    خانم نامدار عزیز مرسی از کامنت خوبتون

    حالم و خوب کرد . خدایا شکرت بابت این نشونه ها .

    خدایا کمکم کن همیشه ایمانم و توکلم بهت حقیقی باشه و هر روز بیشتر از گذشته تو وجودم باورت کنم و بهت نزدیک بشم

    خدایا سپاسگزارتم ، دوستت دارم و به تو اعتماد دارم .

    پروردگارا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو مدد میجوییم . ما را به صراط مستقیمت هدایت کن . ???????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    حجت اله دشت پیما گفته:
    مدت عضویت: 3093 روز

    به نام خدای مهربان

    با سلام

    سومین برگ سفرنامه ۲۳/۳/۹۸

    ” تسلیم بودن و ایمان داشتن به این معناست که من ایمان دارم که خداوند به من کمک می کند و اتفاقات به شکلی پیش می رود که کارم انجام می شود”٫ با تقویت این باور در خودمان و برداشتن ترمزهای ذهنی به هر آنچه که می خواهیم میرسم چون خواسته های ما در دستان قدرتمند خداوند هستند و انتظار ما را میکشند٫ من با این جمله دارم این رفتار ذهنی رو تو خودم تقویت میکنم که قبل از انجام هر کاری (یا خواسته ای) از خدا بخواهم که برایم انجام شود و با احساس خوب ایمان داشته باشم که آن کار و آن خواسته برایم قابل انجام و قابل تحقق است و آن را تجسم می کنم و بخاطر انجام شدنش در هنگام تجسم سپاسگزاری میکنم و به این نتیجه رسیدم که افراد ثروتمند و یا کسانی که میبینیم تمام کارهایشان به طرز عجیبی فوق العاده پیش می روند از همین فرمول استفاده می کنند٫ پس همه چیز را از خدا بخواهیم حتی کوچکترین اتفاقات رو و به الله ایمان داشته باشیم و اعتماد کنیم که به بهترین شکل اتفاقات برایمان رقم میخورد٫ باور کنید همین کار به ظاهر ساده وقتی با باور قدرتمندی انجام شود معجزات رخ می دهد٫ من شروع کردم و از نتایجم براتون خواهم گفت٫ در پناه الله یکتا٫٫

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      حجت اله دشت پیما گفته:
      مدت عضویت: 3093 روز

      سلام

      مرور روز شمار بعد از سه سال

      روز سوم

      اعتراف میکنم اون موقع که کامنت بالا رو نوشتم خیلی کم بهش عمل کردم و فقط تئوری کار میکردم رو قانون،

      ولی واقعا باور و ایمان یه چیزیه که توی تئوری نمی گُنجه،

      خیلی میشه حرف زد و کامنت نوشت، نصیحت کرد

      ولی موقع عمل وقتی احساسات میاد وسط اون نوشته ها غیب میشن اگر خوب کار نشده باشه.

      توی متن فایل خانم شایسته عزیز نوشتن که«استاد عباس منش به گونه‌ای معنای توکل و تسلیم بودن را به من آموخته‌ که‌، بتوانم در شرایطی کانون توجهم را کنترل کنم و از درون به احساس خوب برسم که‌، اوضاع اصلاً مطابق میلم نیست.»

      خب من الان در شرایطی هستم که اوضاع مطابق میلم نیست، فقط با همین فایل گوش دادن ، نوشتن سعی میکنم کمتر توجه کنم بهشون، مثل زمانی که پدرم بستری بود و من آگاهانه توجهم میزاشتم روی زیبایی ها و پاداشش هم گرفتم،

      ایمان و توکل ینی من میرم خدا با منه

      در لول های مختلف، مثلا جاده ای که نمیشناختم رفتم،

      زمانی که پلیس راه گیر میدادن به پلاک ها رفتم تو دلشون

      وقتی از شرکت زنگ زدن برگردم سر کار، حس قوی میگفت برو، هیچ ایده ای نداشتم، رفتم، نتیجه ش شد یه رابطه رویایی که معجزه وار شروع شد و داستانی عجیب داره و فهمیدم که فمن اتبع هدا فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون،.

      ایمان آوردن و تسلیم بودن نیاز به تکامل داره، از اقدامات کوچیک باید شروع کنیم برای تقویت ایمان، یهو نمیشه یه حرکت بزرگ زد برا فردی که تا حالا ایمانش ضعیف بوده

      عاشقتونم…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3678 روز

    سلام

    غیر از صحبتهای خوب جنابعالی؛ با دیدن این فیلم که نسبت به فیلمهای جدید ؛ قدیمی حساب می شود؛ دقیقا روند تعالی دیدگاههای شما و تکامل بیشتر شما از صحبتهایتان از تصاویر از ضبط و فیلمبرداری آن کاملا مشهود است ؛ احسنت به شما که همواره روی خود عالی کارمیکنید خوشحالم که الگوی من شما هستید و در روند تکاملیم کمک می کنید

    با کسی صحبت می کردم که بارها باردار شده بود و بنا به عللی بچه دار نشده بود؛ و به من صحبت می کرد 25 سال از ماجراهای آن موقعها تعریف می کرد ووووو صحبتی از صحبتهایش را نمی نویسم که مثبت نیست ؛ با شنیدن آن حرفها بارها خدا را شکر کردم که موهبت مادر شدن را به من داده است و هزاران بار زیر لب خدا را شکر کردم. دقیقا درست می فرمایید عشق پدر و مادر به فرزندعشقی تعریف نشدنی است به نظر من این عشق را نمی توان با زبان بیان کرد و حسی قوی و عجیب و زیبایی است . خدایا شکرت

    عشق ابراهیم به خدا آن چنان قوی بوده است که این کار را کرده است ؛ واقعا من نمی توانم حتی تصورش هم برایم سخت است. این عشق به خدا ستودنی است .

    «إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ حَنِیفاً وَلَمْ یک مِنَ المُشْرِکینَ شاکراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَهَداهُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ؛

    به راستی ابراهیم، پیشوایی مطیع خدا و حق گرای بود و از مشرکان نبود و نعمت های او را شکرگزار بود، خدا او را برگزید و به راهی راست هدایتش کرد.»

    خدایا شکرت شکرت شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: