این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2022/07/abasmanesh-5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-09-12 09:33:282025-12-02 04:46:14«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خیلیییی پرانرژی هستم امروززززز.خدا همیشه دستاش همیشه میفرسته همیشه فقط کاش من همیشه تسلیم بودم کاااااش.کاااش ابراهیمت باشم خدای بزرگ و عزیزم…امروز با ماشین بابام پسرم رو بردم مدرسه چون مامانم تنها بود شب با پسرم و همسرم پیشش خوابیدیم چون پدرم رفته بود خارج شهر.خلاصه صبح همسرم با ماشین خودمون رفت سرکار به من گفت با ماشین بابا پسرمون برسون منم گفتم چشم.همین که داشتم میرفتم مامان یه هو گفت ماشین بابا آب خالی میکنه و داغ میکنه یادم رفت بهت بگم گفتم اشکال نداره حواسم هست زود میام.خلاصه پسری رو بردم و موقع برگشت آمپر هی داشت بالاتر و بالاتر میرفت که به همسرم زنگ زدم گفت نگه دار ماشین و بزار سرد بشه بعد کاپوت بده بالا تا خنک بشه بعدش حرکت کن یا آب رادیات چک کن آب بریز داخلش.نشستم توی ماشین گفتم خدایا تسلیمم میدونم این به صلاح منه.من خودم به آرامش میرسونم میدونم کمک میکنی .گفتم شاید باید این اتفاق می افتاد قطعا به صلاحم هست این اتفاق چه بسا با ماشین خودمون میرفتم یه بلایی میخواست سرم بیاد خدا این کار کرد که من سالم و زنده بمونم .خلاصه آرامش حفظ کردم و مشغول شدم.یه هو بعد چند دیقه که رفتم در رادیات باز کردم آب بریزم دیدم یه مینی بوس اونور خیابون گفت آبجی چی شده داغ کرده ماشین.گفتم بله داغ کرد.دست خدا از اونور خیابون اومد کمک من.آب برام آورد ریخت دوباره دید پاره شده شلنگ و آب خالی میشه هر چقدر بریزه.بعد رفت جعبه ابزارش آورد از اونور خیابون بست شلنگ رو محکم کرد دوباره آب ریخت بعد گفت استارت بزن و دیدم آمپر اومده پایین و گفت حتما شلنگ باید عوض بشه الان کارت راه افتاد تا برسی خونه ولی حتما عوض کن.به خودش هم گفتم خدا شما رو فرستاد.همون لحظه توی دلم از خدا تشکر کردم و حرکت کردم و رسیدم خونه مامانم.و خیلی خوشحالم انگار روی ابر هام.چوننن خدا همیشه با من به شرط آرامش توکل حس خوب شاکی نشدن از اتفاق بد و کو چک ترین خیری که من دارم میبینم توی این اتفاق این بود که بیشتر به خدا اعتماد کنم و مشکل ماشین بابام پیدا شد و خدا رو شکر به سلامتی رسیدم خونه مامانم .تازه این چیزی هست که من دیدمش بماند چه چیزهایی پشت پرده که نمیبینم و خوشحالم که من و خدا عاشق و معشوق همیم.وااای دیگه چی میخوام همچین عاشق مهربون و قدرتمند و ثروتمندی دارم تازه همه مدل دوسم داره تازه همیشه کنارمه هر چی هم بهش بگم عاشقم می مونه تازه هر خطاای کنم سریع میبخشه تازه آغوشش هم همیشه گرمه بعدشم یه رفیق گردن کلفت هست واسم که مثل کوه پشتمه .وااای چه افتخاری هست همچین عاشقی داره چقدر خوشبختم .خدااا جون می میرم برات عشق ابدی من.فدات بشم شیرینم عزیزم عشقم همدمم.آخ تو جون منی.عمر منی.ماچ به لپات خدا جون قشنگم…امیدوارم زیر سایه الله اعظم و قدرتمند موفق باشید عزیزان دلم…خدانگهدار تا کامنت بعددددد
مریم جانم از شما به خاطر دسته بندی فایل ها بی نهایت سپاسگزارم امروز با هدایت خداوند به دسته بندی اجرای توحید در عمل که شما با عشق انجام دادین هدایت شدم ازتون بی نهایت سپاسگزارم ، و از صمیم قلبم دوستون دارم .
یک ماه هست که در تضادی بودم که به لطف دوره های استاد مخصوصا دوره احساس لیاقت و دوره هم جهت با جریان خداوند در مومنتوم مثبت بودم ولی دو سه روزه نجوا ها بهم فشار آوردن و حس ناخوشایندی از کمبود و ترس و ناراحتی از گذشته بهم هجوم آوردن ، وقتی فایل گوش میکنم مثل قبل نمی شنوم و انگار یه حائلی هست و اون حس ناخوشایندی هست که در من بوجود اومده
و من این حس در دو سال پیش هم داشتم و به لطف خدای مهربان با هدایت به دوره ها و فایل های رایگان تونستم به بهترین شکل آروم باشم و حالم خوب کنم
و امروز به خودم گفتم دیگه بسه هرچی ذهن محدودم جولان دادی هرچی که رفتی جلو بسه ، دیگه نمیخام حالم در مدار ناخوشایندی باشه دوست دارم به اون آرامش مطلق و حال خوب برسم که چند وقت پیش داشتم با اینکه شاید به ظاهر اوضاع خوب نبود ولی من در آرامش بودم و خودم بی نهایت دوست داشتم
امروز از خداوند هدایت خواستم که خدایا منو به دوره ای که خودت می دونی هدایت کن تا اون دوره رو به نحو احسنت در چهل روز اول کار کنم .
و وقتی روی نشانه من کلیک کردم هدایت شدم به این صفحه ، اعتماد به رب ؛ پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش…
دقیقا پاشنه آشیل من تو همین اعتماد به خداوند هست ، همه نشانه ها واضح و هدایت ها در زمان و مکان مناسب و حس اینکه خداوند کنارم هست برام شفافه و… ولی من بهش توکل ندارم ؛ بهش اعتماد ندارم
نمی گم خدایا بیا این مسائل من بگیر دستت من نمی تونم ، من نمی دونم ، من نمی بینم ، من نمی شنوم ، تو از همه چیز آگاهی خدایا خودت برام درستش کن خدایا تو یاری ام کن
خدایا من تمام تلاشم کردم و کارهایی که درست بودم انجام دادم ، حرفهایی که قرار بود بزنم زدم ، خدایا بقیه اش با تو
زبانی میگم خدایا من بهت اعتماد دارم ولی بی تابی میکنم ، ترس دارم ، اضطراب دارم و نگران م در کل احساسم بالا و پایین میشه اینا یعنی من اعتماد ندارم
من به قدرت مطلق به رب که جهان در دستان اوست اعتماد ندارم ، اگه داشتم که حالم باید خوب بود ، باید آرامش داشتم ، نه اینکه دنبال نون خشک دست مردم باشم
نه اینکه منتظر بمونم که یکی بیاد بهم محبت کنه
نه اینکه بگم چرا من خوبی کردم و بدی دیدم
نه اینکه نشانه ها و هدایت ها رو ببینم ولی خودمو بزنم کوچه علی چپ و بازم حس بد ادامه بدم
خدایا من نمی تونم
خدایا من ناتوانم
خدایا حتی در توکل و اعتماد به خودتم من نیازمند کمکت هستم خدایا کمکم کن خدایا این اجازه رو بده
خدایا همه چی در دستان توست
خودت پریشب بهم گفتی از سخنان بیهوده آنان غمگین مباش ، عزت در دست خداست
خدایا منو بزرگم کن بهم عزت و احترام و حال خوب از خودت بده
خدایا کمکم کن ،هر خیری که از تو بهم برسه به آن من فقیرم
و امروز که هدایت شدم به این فایل یعنی باید روی این اعتماد کار کنم
و رها کنم هر آنچه که مرا از این مسیر دور میکنه ، من مسولیت این حال خودم می پذیرم و اجازه میدم خدواند هدایتم کنه و اجازه میدم خداوند منو به مسیر درست که خودش برام در نظر داره ببره
می دونم نجوا ها هست ولی من باید پیروز بشم بر اونها
احساس میکنم این تضاد و این حال داره منو ارتقا میده به مدار بالاتر
چیزی که الان بهم الهام شد مثل پروانه ای که در پیله هستی درسته تاریکه ولی این همونجایی که رشدش میده برای حضور در نور وروشنایی
خدایا خودت به همه چیزی زندگی ام آگاهی هر وقت خواستم در این مدت کاری کنم ازت هدایت خواستم و برای این وضعیت هم ازت هدایت خواستم نشانه ها بر رهایی بود
خدایا خودت کمک کن منو رها کن ، تو دستم بگیر خودت گفتی سر قولت هستی خدایا نور بهم نشون بده خدایا این وضعیت رو من با جان دل و توحید واعتماد بهت قبول میکنم و با عشق باهاش رفتار میکنم خدایا هر لحظه بهت محتاجم یاری ام .
و امروز به سی و سه قست از اجرای توکل در عمل هدایت شدم از طریق این فایل و امروز روز اول هست و این کامنت برام یک چکاپ فرکانسی باشه که در چه احوالات و باورها و اعتمادی بودم تا آخر این مدت که مطمئنم خداوند معجزاتش از همین امروز برام جاری و آشکار میکنه
خدایا در این مسیر بهم کمک کن تا به درک و آگاهی بی نظیری از توکل و اعتماد و ایمان به اینکه تو به بهترین راه هدایتم میکنی برسم و در عمل اجرا و مستمر در زندگی ام به کار بگیرم تا سربلند در پیشگاهت افتخار حضور داشته باشم .
سلام به استاد عزیزم و مریم شایسته عزیزم و دوستای عباسمنشیم
الان که دارم این دیدگاه خودم رو مینویسم دومین روز از هفته نهم بارداری منه واولین باره دارم این حس رو تجربه میکنم…
چقدر خوبه که شما استاد عزیزم هستین و آگاهی های ارزشمند رو به ما منتقل میکنیدو این آگاهی ها برای ما تبدیل میشه به آرامش ، سلامتی ، حس خوب و روابط عالی و…
پیش خودم همیشه فکر میکنم وقتی افکارمو دارم کنترل میکنم و آرامش دارم در نتیجه بچه من هم آرامش داره و به لطف الله یه بچه سالم هم از نظر جسمی و هم روحی به دنیا خواهم آورد تا زمانی که من مسئول تربیتش هستم…و درکنار همه این نکات ارزشمند دریافتم من مسئول حمایت از فرزندم نیستم و فرزندم در نهایت راه خودشو انتخاب میکنه..
با اینکه اولین بارمه که دارم مادر میشم و هنوز هیچی از تربیت فرزند و رشدش نمیدونم اما استرس ندارم و همیشه میگم خدا به بهترین شیوه ممکن هدایتم میکنه و ترسی ندارم
از تهیه کنندگان سایت سپاسگذارم که امکان گذاشتن رد پا رو برامون فراهم کردن
سلام و درود فراوان به خانواده صمیمی عباسمنش خصوصا به استاد عزیزم و خانم شایسته گلم
روز سوم روز شمار تحول زندگی من
امروز این فایل بی نظیر استاد رو گوش دادم و نوت برداری کردم و کلی آگاهی دریافت کردم خدایا شکرت
من قبلا میشنیدم از افراد مختلف که یکی میگفت باید تسلیم بود یکی میگفت هیچ وقت تسلیم نشید و بجنگید و … و من ذهنم همیشه به دنبال جواب این سوال بود که آیا معنای واقعی تسلیم چیه؟؟!
من قبلا هم(در کودکی) داستان حضرت ابراهیم رو شنیده بودم ولی از این زاویه نبوده
و وقتی حرف های استاد رو تو این فایل شنیدم جواب سوالم رو گرفتم خدایاشکرت
یعنی تسلیم بودن در برابر خداوند و نه در برابر مردم!!!
یعنی اینکه خودم رو به خودش بسپارم و حرکت کنم !
یعنی اینکه ایمان داشته باشم که حامی و پشتیبان منه !
یعنی فقط کوچیک خودش باشم نه کس دیگه ای!
یعنی آرامش داشته باشم، رها باشم !
یعنی اینقدر عاشق خدا باشم که فقط فرمان بردار امر او باشم !
یعنی با توکل بر او برم تو دل ترس هام، شجاع باشم !
یعنی اینکه باور داشته باشم بارم رو زمین نمیمونه
یعنی نیازی نیس زیر بار حرف مردم برم و اون چیزی که بهم الهام میشه رو انجام بدم با توکل!!
واقعا این (ابراهیم)یک الگوی بسیار بسیار کامل و درخشنده ای هست برای ادامه دادن و نا امید نشدن و ایمان داشتن به خداوند
سپاسگزارم از استاد عزیز و گرانقدرم که اینقدر متفکرانه و هوشمندانه مطالب رو واضح بیان میکنن و کمک میکند تا ما هم به درک عمیق و درستی برسیم
و سپاسگزارم از مریم جان که کنار استاد هستن و برای سایت با عشق زحمات زیادی میکشن
و سپاسگزارم از شما دوست عزیز که کامنت بنده رو خوندی ، دوستتون دارم خانواده عزیزم
کاش انقد که گفتنش راحت هست عمل کردن بهش هم راحت بود اره اعتمادکامل بخدا به نظرم کار هر کسی نیست .
من خودم در کوچکترین چیزها هم یادم میره که بسپارم بخدا مگر وقتی که خیلی مشکل بزرگی برام پیش بیاد که عاجز و ناتوان بشم ولی واقعا کاش میشد هر لحظه به خدا اعتماد کرد و همه چی رو به خودش سپرد کاش انقد درگیر روزمرگیها نباشیم که خدا یادمون بره باید اول هر چیزی خدا رو به یاد بیاریم قبل از هر مشکلی قبل از شروع هر کاری و حتی اگه اخرش هم نتیجه ی میخواستیم رونگرفتیم باز هم به خدا باور و اعتماد داشته باشیم که بهترین رو برای میخواد
خدایا کمکم کن بتونم به این حد از باور و اعتماد برسم که هر لحظه رو در ارامش کامل سپری کنم
دو روز پیش که دقیقا سومین روز از روزشمار تحول زندگی من بود با یک چالش روبه رو شدم که به هم ریختم چ نمیدونید چه حال بدی داشتم انگار تمام غصه های عالم روی قلبم سنگینی میکرد
من با یه نفر آشنا شدم به امید ازدواج ولی اون آدم مثل بقیه آدم های گذشته زندگی من همون قرار اول شرط گذاشت که باید رابطه جنسی با هم داشته باشیم و این قضیه برای من اولویت هست اگر از این لحاظ با هم مناسب بودیم میریم ادامه مسیر آشنایی و چون این کار همیشه برای من خط قرمز بود من برخلاف میلم که ازش خیلی خوشم اومده بود رد کردم و تمومش کردم ولی با خودم در جنگ بودم که چرا چرا چرا
چرا من پسر هایی جذب میکنم که این قضیه براشون توی انتخاب کردن یه همسر از نون شب واجب تر هست
خیلی با خودم حرف زدم گریه کردم بحث کردم و اومدم سراغ قسمت عقل کل و سرچ کردم و نظرات خیلی هارو خوندم و یه چیزایی دستم اومد که من ذهنیت بسیااااار منفی نسبت به رابطه جنسی دارم مخصوصا در زمان آشنایی و باور دارم که یک مرد فقط بخاطر رفع نیاز جنسی یه زن رو انتخاب میکنه و من ارزشم به اون جذابیت جنسی هست که باید داشته باشم
به یک نتایجی رسیدم که باید اون نیاز جنسی که برای خودم تابو کرده بودم رو بشکنم و بپذیرم اصلا چیز بدی نیست بلکه برای بدنم مفید هست دیگه مقاومت نکنم در برابرش ولی من همیشه دوست داشتم با طرفم آشنا بشم کم کم صمیمی بشیم و اون رابطه چ اعتماد شکل بگیره و بعدا به رابطه جنسی برسه …
خلاصه که این تضاد خیلی منو به هم ریخت و عصبی بودم از خودم که چرا من دوباره چ دوباره همچین آدم های جذب میکنم ان شاا… که بتونم این چالش رو برای همیشه حل کنم و از شما دوستای نازنینم که پیام منو میخونید میخوام اگر راه حلی دارید زیر همین کامنت من برام بنویسید ممنونم ازتون
_————————————————————————
خب بریم سراغ نکاتی که من امروز دریافت کردم از روز سوم
تسلیم بودن چیزی هست که من واقعا میگم بدون هیچ ترسی که هییییچ وقت تو زندگیم تجربه اش نکردم هیچ وقت
همیشه ترس و دلهره و بی ایمانی توی وجودم موج میزده
ترس هام نزاشتن قدم وردارم
امروز که معنی تسلیم بودن واقعی رو اینجا فهمیدم خیلی دلم گرفت که چقدر خودمو از اون همه برکتی که به واسطه تسلیم بودن میتونستم به دست بیارم محروم کردم
من محصول دارم برای فروش ولی میترسم برم بازار یابی چون یکی دوبار با ترس رفتم و جالب نبود نتیجه
چون ایمان نداشتم چون پشتم خالی بوده چون معنی تسلیم بودن رو نمیدونستم
تسلیم بودن و ایمان داشتن به این معنی هست که من ایمان دارم خداوند بهم کمک میکنه شرایط جوری پیش میره ،دست های خداوند جوری پیش میره که من تنها نمیمونم ،بارم روی زمین نمیمونه ،کارم حل میشه
الان هیچ ایده و راه حلی ندارما ،درامد ندارما ولی میرم تو دلش من توکل میکنم و اقدام میکنم
باید اینقدر روی خودم کار کنم که توی هر وضعیتی ایمانم رو حفظ کنم
نشانه تسلیم بودن و ایمان داشتن ،احساس خوب هست
گران بها ترین چیزی که از استاد یاد گرفتم رابطه بین توحید عملی و قانون فرکانس هست
رابطه بین احساس خوب=اتفاق خوب وتسلیم بودن در برابر خداونده
توحید عملی به من آموخته که در هر شرایطی بتونم کانون توجهم رو کنترل کنم و از درون به احساس خوب برسم که در مواقعی که شرایط به ظاهر قشنگ نیست تسلیم باشم و من امروز با این فایل چ اون چالشی که برام اتفاق افتاد فهمیدم چقدر مسیر طولانی پیش رو دارم
درسته اون آقا خوشم اومده بود ازش ولی برای من یه تضاد بود که واضح تر بتونم درخواست بدم .اون آقا نتیجه باور های من بود
نتیجه انکار و مقاومت در برابر این نیاز لذت بخش بود
الهی که همه چی به خیر بشه و من رشد کنم و همین جا از دستاوردهام بگم از حال خوبم بگم
کامنتتون رو خوندم و این تضادی که میگی بهش برخورد کردی تجربه ی دخترهای زیادی بوده و هست
اما من برای خودم حلش کردم و خیلی برمیگرده به ارزش های شخصیه ی زندگیتون
نیاز جنسی یه موضوع طبیعی هست و قطعا یک ارتباط خوب با خودش اون رو به همراه خواهدداشت
مهم اینه یک مرد وقتی در بستر آشتایی با یک خانوم قرار میگیره بدونه در چه مرحله ای مطرحش کنه و بازگو کنه …
ما نمیتونیم راه بیفتیم با هرکسی که میخوام باهاش آشنا بشیم رابطه ی جنسی داشته باشیم
چون این موضوع برمیگرده به حریم خصوصیه ی زندگیم و براش چهارچوب دارم
اجازه ندید این مدل باورها روی شما تاثیر بزاره و اهمیت چهارچوب و ارزش و قاعده ی هر چیزی رو براتون کمرنگ کنه…
روی عزت نفستون کار کنید اون وقت وقتی در برابر چنین افرادی قرار می گیرید خیلی راحت از ارزش های شخصیتون میگید به جای ناراحتی و گریه
و بعدش به جای تن دادن به خواسته های بی موقع و بی چهارچوب دیگران با ایمان مطمئن خواهی بود که فردی در مسیرت قرار خواهدگرفت که آشناشدن با تو رو منوط به رابطه ی جنسی نمیکنه…
بهترین حمایتی که ما از بچه هامون میتونیم بکنیم اینکه بچه هامون رو حمایت نکنیم.
چند نفر از ما حاظریم به خدا اعتماد کنیم ؟
ابراهیم بچه شیر خوارش رو وسط بیابون رها میکنه و به خدا اعتماد میکنه که خداوند نگهبان و حمایتگر هست.
ابراهیم کسی بود که وقتی احساس کرد که باید بره ماموریت،بچه اش؟رو تنها گذاشت چون باور داشت که خدا ازشون مراقبت میکنه.
فرق من با ابراهیم،در تسلیم بودن هست.
ابراهیم باور داره که خداوند حمایتش میکنه.
تسلیم بودن یعنی:
من رها میکنم خودم رو
من میسپارم خودم رو به خداوند
من ایمان دارم که خداوند حمایتم میکنه..کمکم میکنه..
ما هم میتونیم به درجه ابراهیم در تسلیم بودن برسیم.
تسلیم بودن و ایمان داشتن به این معناست که
من ایمان دارم که خداوند به من کمک میکنه.
من ایمان دارم که شرایط جوری پیش میره اتفاقات جوری پیش میره که من توی هرجا و هر شرایطی از من حمایت میشه.
مسائلم حل میشه…با اینکه نه ایده ای دارم نه درامدی دارم نه کسی رو میشناسم نه جایی رو بلدم..
ولی با این ایمان میرم توی دل ترسم..
من توکل میکنم به خدا و ایمان دارم که این کارم به خوبی و با موفقیت انجام میشه..
این همون ایمانی هست که باید در خودم ایجاد کنم.
اگر میخوام در زندگیم موفق بشم پیشرفت کنم.
ایمان داشتن و تسلیم بودن در مقابل خداوند یعنی
ایمان داشتن به اینکه من هدایت میشم ..من مورد حمایت قرار میگیرم..که خداوند بی نهایت دست داره که منو کمک میکنه..
من باید انقدر روی خودم و ایمانم و تسلیم بودنم کار کنم که بتونم توی هر شرایطی و هر موقعیتی این تسلیم بودن رو در خودم ببینم که من تسلیم پروردگار جهانیان هستم..
اینجوری که احساسم خوب باشه چون همیشه ایمان دارم که خداوند هست..خداوند داره منو حمایت میکنه..
استاد من اینجا این موضوع رو در خودم متوجه شدم که من چه مواقعی خودم رو تسلیم رب میکنم و چه مواقعی اصلا و سعی میکنم خودم فرمون رو بگیرم و پیش برم که البته به هیچ جای باصفایی هم نرسیدم اگر رسیدم با خستگی و رنج و اسیب بوده جوری که نتونستم توجهم رو به زیبایی های مسیر و زندگی بذارم..
یادمه توی سفر اصفهانم راننده اتوبوس منو توی بیابون رها کرد ینی یادش رفته بود که کسی پیاده شده منم همه وسایلم توی ماشین جا مونده بود..با اینکه دستم رو برای هر ماشینی بلند میکردم اصلا توجهی نمیکردن ..دقیقا بعد از اینکه خودم رو رها کردم چون دیدم تلاش من بدون اینکه از خدا طلب حمایت و کمکی کنم هیچ فایده ای نداشت..
همین کمه در قلبم گفتم خدا کمکم میکنه نمیدونم چجوری ولی من بی صاحب نیستم..و با این حرف ها ترس و نگرانی ام رفت و یک حس ارامش در خودم دیدم و نگاهم از مسیر و ماشین ها رفت روی صحرای اطرافم و چیزهایی که در اطرافم بود..
خدا شاهده یک دقیقه نگذشت که 405 خاکستری 30 متر جلوتر و کنار جاده توقف کرد نه برای من برای اینکه بچه شون یکدفعه دسشویی داشت..
صاحب ماشین فردی از تهران که با همسر و دخترش امده بودن مسافرت..
خود خانم تعریف میکرد و خود همسرش اینها کلام اونها هستند..
مرد گفت من در طول عمرم برای هیچ کسی توقف نکرده ام اونم برای امنیت بوده ..خانمه میگفت به همسرم گفتم بیا این اقا رو سوار کنیم ببینیم مشکلش چیه..
میگفتن نمیدونیم واقعا ولی هیچ حس ترس و نگرانی نداشتیم که بهت کمک کنیم..
حتی توقفشون هم یکدفعه بود..
همین که داستان رو براشون توضیح دادم خانومه امد عقب نشست پیش دختر 5 ساله اش حدودا..دختر زیبا و بازیگوشی داشتن که مدام توی ماشین بازی میکرد..منم جلو نشستم ..بدون هیچ گونه کارت شناسایی یا تلفنی..راننده ازمن پرسید شماره ای چیزی از راننده یا پایانه داری؟ نگاه کردم دیدم هیچ مشخصاتی ندارم فقط رنگ اتوبوس و محل و ساعت حرکت رو میدونستم..راننده با موبایل خودش توی نت گشت و شماره تلفن پایانه رو پیدا کرد و تماس گرفت و شماره راننده رو داد ..چون راننده اتوبوس خانم بود و رنگ ماشین هم مشخص خیلی راحت پیدا شد..
تماس گرفتم و گفت که فلان جا همو ببینیم تقریبا چهل کیلومتری فاصله افتاده بود..راننده هم منو تا دم اتوبوس رسوند.ومنم ازشون تشکر کردم و هرچقدر اصرار کردم که پول بگیرن نگرفتن.
جالبترش این بود همین که وارد اتوبوس شدم دیدم مسافرا گریه میکردن..برای اینکه من جا مونده بودم و همه یادشون بوده که من توی اتوبوس بودم ولی متوجه نشدن که پیاده شدم..بعد از تماس من با راننده و فهمیدن مسافرا ،تازه متوجه میشن..
اینو توی شرایط سخت با خودم مرور میکنم که خدا چجوری کمک میکنه همین لحظه که من وا میدم و خودم رو رها میکنم در آغوشش..و چجور حساب شده همه چیز رو اناده کرد برای من..برای بنده اش که کارش انجام بشه که توی منطقه غریب اذیت نشه ..
ولی متاسفانه من فقط توی شرایط سخت که دیگه گیر افتادم تازه یادم میاد به خدا توکل کنم ولی توی روز مره اصلا..خودم سعی میکنم کارهارو پیش ببرم و نهایتا هم نتیجه ای برام نداشته..
حالا میخوام سعی کنم با مرور بیشتر این خاطرات و معجزات،توی مسایل روزمره هم توکل کنو و خدارو بیاد بیارم و خودم رو در اغوشش رهاتر کنم…
و اینو متوجه شدم که فرق من با زندگی و روش ابراهیم این هست که ابراهیم توی همه چیز به خدا اعتماد میکنه و اجازه میده خدا ببردش و خودش رو تسلیم خدا میکنه برای همینه که این نتایج رو گرفته ولی من نه..
_
نشانه ی تسلیم بودن احساس خوبه..
نشانه ی ایمان احساس خوبه..
وقتی که من تسلیم باشم وقتی که من ایمان داشته باشم..وقتی که میدونم خداوند خیر منو میخواد..وقتیکه میدونم خداوند من رو به مسیرهای درست هدایت میکنه..
بدونم که خداوند من رو تنها نمیذاره،من حالم خوبه..من حالم خوبه..من حالم خوبه..
شجاع میشم..حرکت میکنم..میگم من حرکت میکنم خداوند به من برکت میده…
من ایمان دارم که کمکم میکنه..
من تسلیم امر پرودگارم..
اگر یک اتفاق بدی برام بیوفته،نمیرم خودکشی کنم نمیرم افسردگی بگیرم..نمیرم یگوشه ای گریه کنم..
چون با خودم میگم حتما این اتفاق برام خوب هست..
من تسلیم خداوندم..
و این اتفاقات جزئی از طبیعت جهانه همیشه..
که کسی رو از دست بدهم..
و تسلیم هستم نسبت به اتفاقاتی که برام بوجود میاد..
استاد این عبارت هایی که فرمودین با هرکدومش حال ابراهیم رو تصور میکردم که چطور و با چه ایمانی تونسته چاقو بزاره گلوی پسرش..چطور تونسته با قلب مطمئن بچه ش و همسرش رو وسط بیابون رها کنه..
با چه ایمانی تونسته بت شکنی کنه..
با چه شوق و ایمانی دنبال حقیقت خداوندی بوده..
استاد منم باید یاد بگیرم قلبم رو ذهنم رو هوش و حواسم رو با این عبارت های طلایی که درونش قدرت و شجاعت و ارامش و اطمینان هست توی اتفاقت زندگیم استفاده کنم..
حتی استاد دیدن زندگی شما هم خودش نشانه ایمانه
به همین مسیر ابراهیمی..که خدا شمارو هدایت کرده و میکنه..همین نوری هست برای گذشته و حال و اینده ی من که بتونم باهاش مسیرم رو ببینم و حرکت کنم..
ازتون سپاسگزارم..
منم باید ببینم تا چه حد میتونم ایمان و تسلیم بودنم رو به خدا بیشتر کنم..
چون ادم هایی هستن که این کارو کردن..
از خدا حمایت و هدایت میخوام برای این مسیر..
استاد شما میگی اگر یک ادمی تونسته یکاری انجام بده من هم میتونم انجامش بدم..
اگر ابراهیم تونسته به اون مقام برسه و تسلیم باشه ما هم میتونیم..
اگر ابراهیم و استاد تونسته انقدر روی خودش کار کنه ما هم میتونیم..
از خدا میخوام که
مارو هدایت کنه که مثل ابراهیم مثل استاد عمل کنیم که ترس هامون رو بریزیم و بریم توی دلش و حرکت کنیم..
و ایمان داشته باشیم که الله مارو هدایت میکنه..
هرکجا به خدا توکل کنم هرکجا ایمان داشته باشم و حرکت کنم خدامنو یاری میکنه که کارم انجام بشه..به بهترین شیوه به بهترین روش ..
با دست هایی که هیچ وقت فکرشو نمیکنمو هیچ ایده ای براش ندارم،به من کمک میکنه..
من از اینکه خودم رو تسلیم خدا بدونم هم خوشحالم هم راضیم..
از اینکه به خدا اعتماد کنم توی همه مسائل و شرایط..
چون هرکجا اینجور عمل کردم فکر کردم،نتیجه گرفتم..
اگر در زندگیم با ایمان و توکل به خدا پیش برم،زندگیم خیلی قشنگ میشه..زندگیم خیلی آرومه..زندگیم بی دغدغه و بی نگرانی و ترسه..
زندگیم پر از نعمت پر از سلامتی پر از خوشبختی پر از زیبایی میشه..
میشه..
باید روی باورهامون کار کنیم..
فهمیدن روحیه ابراهیم و استاد،مسیر زندگیش،درک ذهنتیت و رفتار و عملش،نگاهش به جهان،و نگاهی که به خداوند داره و خدا به اونا..خیلی به من کمک میکنه تا بتونم راه و مسیر رو پیدا کنم..که چجوری عمل کنم تا منم نتایج اونهارو بگیرم تا خداوند از من راضی باشه..
سپاس گذار خداوند هستم این فرصت رو داشتم تجریه خودم رو به دوستان ارائه بدم
درود وقت بخیر خدمت استاد عباس منش وخانم شایسته ودوستان عزیز
دوستان من هم یکی از تجربه های توکلم به خداوند این بود از سه ماه مونده به پایان قرارداد مغازه ام نگران افزایش اجاره بها بودم اخه سال قابلش اجاره مغازه زیاد افزایش پیدا کرده بود واین نجواها روتوذهنم داشتم امسال دیگه چقدر افزایش داشته باشه بعد به خودم گفتم آرامشم از همچی مهمتره چرا خودمو نگران کنم و گفتم خداوندا توکل میکنم به خودت وهمچی رو میسپارم به خودتان آنچه به خیرو صلاحم هست همون بشه اگر قراره مجدد همین مغازه رو اجاره کنم خودت کمکم کن واگر قراره ازاین مغازه برم جای بهتر با اجاره مناسب تر باز خودت کمکم کن خلاصه اینکه دو روز مونده بود به پایان قرارداد صاحب ملک اومد مغازه ام بعد از یه سری صحبت احوال پرسی از ایشون درمورد قرارداد جدید پرسیدم ایشون گفت احتمالا امسال مغازه رو خودم نیاز داشته باشم وبه اجاره ندم واینکه یه چن روز دیگه خبرشو میدم باز یه مقدار نگرانی ونجوا مجدد اومد تو ذهنم بااین حال به خودم گفتم مهم نیست من به خداوند توکل کردم وخودم دیگه دخالت نمیکنم گفتم خداوندا امید به خودتان دارم هرچه به خیرم هست همان بشه بعد حدودا 5 روز بعد ایشون اومد گفت مغازه باز به خودتون اجاره میدم وامسال فقط 1میلیون اضافه میکنم درصورتی قبلش به این فکربودم اینکه حداقل4 یا5 میلیون اضافه کنه بعد باکمال تعجب بهش نگاه کردم ببینم حالش خوبه اینو میگه یااشتباه میگه پرسیدم امسال 1 میلیون اضافه میکنین گفت آره دوستان اینقدر خوشحال شدم حالا دوستانی مغازه دار باشن بهتر حرف بنده رو متوجه میشن وسپاس گذار خداوند هستم واز این موضوع درس میگیرم اینکه ایمان به خداوند داشته باشم و اگر کاری به خداوند بسپارم به بهترین نوع انجام میشه.
امیدوارم همیشه ترس رو کنار بگذاریم ودر هر کاری به خداوند توکل کنیم و با ایمان به خداوند زندگی شاد سلامت وخوشبخت داشته باشیم.
استاد عباس منش وخانم شایسته از این فایل بسیار آموزنده و دراین بهشت زیبا فایل ظبط کردین تشکر میکنم.
«وَإِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ» (بقره، 131)
وقتی پروردگار به ابراهیم گفت: تسلیم شو، پاسخ داد: تسلیم پروردگار جهانیان شدم.
سلام استاد عزیز و دوستان هم مسیر
امروز با شنیدن این فایل دوباره به عمق کلمهی «تسلیم» فکر کردم.
همیشه فکر میکردم ایمان و توکل یعنی باور داشتن به اینکه خدا کمکم میکنه،
ولی الان میفهمم که یک پله بالاتر وجود داره: تسلیم بودن.
حضرت ابراهیم برای من نماد واقعی تسلیم و موحد بودن شده.
همون لحظهای که مأمور شد اسماعیل رو قربانی کنه، عقل زمینی شاید بگه «این نهایت ظلم و سختیه»،
اما ایمان آسمانی میگه: «وقتی خدا خواسته، خیر مطلق در دل این فرمانه.»
همون جایی که دل هر پدری میشکنه، ابراهیم ایمان آورد که اگر بسپاره، پشت هر سختی رحمتی نهفتهست.
به یاد داستان دیگهای هم افتادم: لحظهای که ابراهیم رو در آتش انداختند.
همه فکر کردند کارش تمامه، اما خداوند به آتش فرمان داد:
«قُلْنا یا نارُ کُونی بَرْداً وَسَلاماً عَلى إِبْراهِیمَ» (انبیاء، 69)
چه چیزی بالاتر از این نشونه میتونه باشه که وقتی تسلیم خدا بشی،
حتی آتش هم به فرمان پروردگار تبدیل به سلامتی و آرامش میشه؟
اینجاست که میفهمم اگر من هم در زندگیام بتونم رها کنم، بسپارم،
و واقعا ایمان بیارم که «هیچ باری روی زمین نمیمونه مگر اینکه خدا خودش برمیداره»،
اون وقت دیگه ترس و اضطراب جاشو به آرامش میده.
برای خودم اینو گرفتم که تسلیم بودن یعنی:
وقتی نتیجه رو میخوام کنترل کنم، یادم بیاد خدا بهتر میدونه.
وقتی از آینده میترسم، تکرار کنم: خداوند همواره حامی و مدافع منه.
وقتی همه درها بستهست، با قلب آروم بگم: آتش هم به فرمان خداست، چه برسه به مشکلات من.
خدایا شکرت برای حضرت ابراهیم، که نمونهی کامل موحد بودن رو به ما نشون دادی.
شکرت که یادم دادی توکل فقط باور نیست؛ تسلیمه.
شکرت که حتی وقتی من پر از ترس و نگرانیام، تو هنوز حامی و همراه منی.
و ازت میخوام ایمانم رو مثل ابراهیم قویتر کنی؛
ایمانی که تو هر شرایطی بتونم بگم: «أَسْلَمتُ لِرَبِّ الْعالَمین.»
سلام.من به همه سلام بچه هااااااا
خیلیییی پرانرژی هستم امروززززز.خدا همیشه دستاش همیشه میفرسته همیشه فقط کاش من همیشه تسلیم بودم کاااااش.کاااش ابراهیمت باشم خدای بزرگ و عزیزم…امروز با ماشین بابام پسرم رو بردم مدرسه چون مامانم تنها بود شب با پسرم و همسرم پیشش خوابیدیم چون پدرم رفته بود خارج شهر.خلاصه صبح همسرم با ماشین خودمون رفت سرکار به من گفت با ماشین بابا پسرمون برسون منم گفتم چشم.همین که داشتم میرفتم مامان یه هو گفت ماشین بابا آب خالی میکنه و داغ میکنه یادم رفت بهت بگم گفتم اشکال نداره حواسم هست زود میام.خلاصه پسری رو بردم و موقع برگشت آمپر هی داشت بالاتر و بالاتر میرفت که به همسرم زنگ زدم گفت نگه دار ماشین و بزار سرد بشه بعد کاپوت بده بالا تا خنک بشه بعدش حرکت کن یا آب رادیات چک کن آب بریز داخلش.نشستم توی ماشین گفتم خدایا تسلیمم میدونم این به صلاح منه.من خودم به آرامش میرسونم میدونم کمک میکنی .گفتم شاید باید این اتفاق می افتاد قطعا به صلاحم هست این اتفاق چه بسا با ماشین خودمون میرفتم یه بلایی میخواست سرم بیاد خدا این کار کرد که من سالم و زنده بمونم .خلاصه آرامش حفظ کردم و مشغول شدم.یه هو بعد چند دیقه که رفتم در رادیات باز کردم آب بریزم دیدم یه مینی بوس اونور خیابون گفت آبجی چی شده داغ کرده ماشین.گفتم بله داغ کرد.دست خدا از اونور خیابون اومد کمک من.آب برام آورد ریخت دوباره دید پاره شده شلنگ و آب خالی میشه هر چقدر بریزه.بعد رفت جعبه ابزارش آورد از اونور خیابون بست شلنگ رو محکم کرد دوباره آب ریخت بعد گفت استارت بزن و دیدم آمپر اومده پایین و گفت حتما شلنگ باید عوض بشه الان کارت راه افتاد تا برسی خونه ولی حتما عوض کن.به خودش هم گفتم خدا شما رو فرستاد.همون لحظه توی دلم از خدا تشکر کردم و حرکت کردم و رسیدم خونه مامانم.و خیلی خوشحالم انگار روی ابر هام.چوننن خدا همیشه با من به شرط آرامش توکل حس خوب شاکی نشدن از اتفاق بد و کو چک ترین خیری که من دارم میبینم توی این اتفاق این بود که بیشتر به خدا اعتماد کنم و مشکل ماشین بابام پیدا شد و خدا رو شکر به سلامتی رسیدم خونه مامانم .تازه این چیزی هست که من دیدمش بماند چه چیزهایی پشت پرده که نمیبینم و خوشحالم که من و خدا عاشق و معشوق همیم.وااای دیگه چی میخوام همچین عاشق مهربون و قدرتمند و ثروتمندی دارم تازه همه مدل دوسم داره تازه همیشه کنارمه هر چی هم بهش بگم عاشقم می مونه تازه هر خطاای کنم سریع میبخشه تازه آغوشش هم همیشه گرمه بعدشم یه رفیق گردن کلفت هست واسم که مثل کوه پشتمه .وااای چه افتخاری هست همچین عاشقی داره چقدر خوشبختم .خدااا جون می میرم برات عشق ابدی من.فدات بشم شیرینم عزیزم عشقم همدمم.آخ تو جون منی.عمر منی.ماچ به لپات خدا جون قشنگم…امیدوارم زیر سایه الله اعظم و قدرتمند موفق باشید عزیزان دلم…خدانگهدار تا کامنت بعددددد
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته زیبایم
سلام به همه دوستان توحیدی ام
الهی شکرت برای یه صلات دیگر
روز اول در مسیر توحید و اعتماد به خداوند
مریم جانم از شما به خاطر دسته بندی فایل ها بی نهایت سپاسگزارم امروز با هدایت خداوند به دسته بندی اجرای توحید در عمل که شما با عشق انجام دادین هدایت شدم ازتون بی نهایت سپاسگزارم ، و از صمیم قلبم دوستون دارم .
یک ماه هست که در تضادی بودم که به لطف دوره های استاد مخصوصا دوره احساس لیاقت و دوره هم جهت با جریان خداوند در مومنتوم مثبت بودم ولی دو سه روزه نجوا ها بهم فشار آوردن و حس ناخوشایندی از کمبود و ترس و ناراحتی از گذشته بهم هجوم آوردن ، وقتی فایل گوش میکنم مثل قبل نمی شنوم و انگار یه حائلی هست و اون حس ناخوشایندی هست که در من بوجود اومده
و من این حس در دو سال پیش هم داشتم و به لطف خدای مهربان با هدایت به دوره ها و فایل های رایگان تونستم به بهترین شکل آروم باشم و حالم خوب کنم
و امروز به خودم گفتم دیگه بسه هرچی ذهن محدودم جولان دادی هرچی که رفتی جلو بسه ، دیگه نمیخام حالم در مدار ناخوشایندی باشه دوست دارم به اون آرامش مطلق و حال خوب برسم که چند وقت پیش داشتم با اینکه شاید به ظاهر اوضاع خوب نبود ولی من در آرامش بودم و خودم بی نهایت دوست داشتم
امروز از خداوند هدایت خواستم که خدایا منو به دوره ای که خودت می دونی هدایت کن تا اون دوره رو به نحو احسنت در چهل روز اول کار کنم .
و وقتی روی نشانه من کلیک کردم هدایت شدم به این صفحه ، اعتماد به رب ؛ پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش…
دقیقا پاشنه آشیل من تو همین اعتماد به خداوند هست ، همه نشانه ها واضح و هدایت ها در زمان و مکان مناسب و حس اینکه خداوند کنارم هست برام شفافه و… ولی من بهش توکل ندارم ؛ بهش اعتماد ندارم
نمی گم خدایا بیا این مسائل من بگیر دستت من نمی تونم ، من نمی دونم ، من نمی بینم ، من نمی شنوم ، تو از همه چیز آگاهی خدایا خودت برام درستش کن خدایا تو یاری ام کن
خدایا من تمام تلاشم کردم و کارهایی که درست بودم انجام دادم ، حرفهایی که قرار بود بزنم زدم ، خدایا بقیه اش با تو
زبانی میگم خدایا من بهت اعتماد دارم ولی بی تابی میکنم ، ترس دارم ، اضطراب دارم و نگران م در کل احساسم بالا و پایین میشه اینا یعنی من اعتماد ندارم
من به قدرت مطلق به رب که جهان در دستان اوست اعتماد ندارم ، اگه داشتم که حالم باید خوب بود ، باید آرامش داشتم ، نه اینکه دنبال نون خشک دست مردم باشم
نه اینکه منتظر بمونم که یکی بیاد بهم محبت کنه
نه اینکه بگم چرا من خوبی کردم و بدی دیدم
نه اینکه نشانه ها و هدایت ها رو ببینم ولی خودمو بزنم کوچه علی چپ و بازم حس بد ادامه بدم
خدایا من نمی تونم
خدایا من ناتوانم
خدایا حتی در توکل و اعتماد به خودتم من نیازمند کمکت هستم خدایا کمکم کن خدایا این اجازه رو بده
خدایا همه چی در دستان توست
خودت پریشب بهم گفتی از سخنان بیهوده آنان غمگین مباش ، عزت در دست خداست
خدایا منو بزرگم کن بهم عزت و احترام و حال خوب از خودت بده
خدایا کمکم کن ،هر خیری که از تو بهم برسه به آن من فقیرم
و امروز که هدایت شدم به این فایل یعنی باید روی این اعتماد کار کنم
و رها کنم هر آنچه که مرا از این مسیر دور میکنه ، من مسولیت این حال خودم می پذیرم و اجازه میدم خدواند هدایتم کنه و اجازه میدم خداوند منو به مسیر درست که خودش برام در نظر داره ببره
می دونم نجوا ها هست ولی من باید پیروز بشم بر اونها
احساس میکنم این تضاد و این حال داره منو ارتقا میده به مدار بالاتر
چیزی که الان بهم الهام شد مثل پروانه ای که در پیله هستی درسته تاریکه ولی این همونجایی که رشدش میده برای حضور در نور وروشنایی
خدایا خودت به همه چیزی زندگی ام آگاهی هر وقت خواستم در این مدت کاری کنم ازت هدایت خواستم و برای این وضعیت هم ازت هدایت خواستم نشانه ها بر رهایی بود
خدایا خودت کمک کن منو رها کن ، تو دستم بگیر خودت گفتی سر قولت هستی خدایا نور بهم نشون بده خدایا این وضعیت رو من با جان دل و توحید واعتماد بهت قبول میکنم و با عشق باهاش رفتار میکنم خدایا هر لحظه بهت محتاجم یاری ام .
و امروز به سی و سه قست از اجرای توکل در عمل هدایت شدم از طریق این فایل و امروز روز اول هست و این کامنت برام یک چکاپ فرکانسی باشه که در چه احوالات و باورها و اعتمادی بودم تا آخر این مدت که مطمئنم خداوند معجزاتش از همین امروز برام جاری و آشکار میکنه
خدایا در این مسیر بهم کمک کن تا به درک و آگاهی بی نظیری از توکل و اعتماد و ایمان به اینکه تو به بهترین راه هدایتم میکنی برسم و در عمل اجرا و مستمر در زندگی ام به کار بگیرم تا سربلند در پیشگاهت افتخار حضور داشته باشم .
الهی به امید خودت
توکلت علی الله ….
اسلمت لرب العالمین
اوفوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد
31 شهریور ماه 404
به نام خداوندی که در هرلحظه حامی و هدایتگر ماست
سلام به استاد عزیزم و مریم شایسته عزیزم و دوستای عباسمنشیم
الان که دارم این دیدگاه خودم رو مینویسم دومین روز از هفته نهم بارداری منه واولین باره دارم این حس رو تجربه میکنم…
چقدر خوبه که شما استاد عزیزم هستین و آگاهی های ارزشمند رو به ما منتقل میکنیدو این آگاهی ها برای ما تبدیل میشه به آرامش ، سلامتی ، حس خوب و روابط عالی و…
پیش خودم همیشه فکر میکنم وقتی افکارمو دارم کنترل میکنم و آرامش دارم در نتیجه بچه من هم آرامش داره و به لطف الله یه بچه سالم هم از نظر جسمی و هم روحی به دنیا خواهم آورد تا زمانی که من مسئول تربیتش هستم…و درکنار همه این نکات ارزشمند دریافتم من مسئول حمایت از فرزندم نیستم و فرزندم در نهایت راه خودشو انتخاب میکنه..
با اینکه اولین بارمه که دارم مادر میشم و هنوز هیچی از تربیت فرزند و رشدش نمیدونم اما استرس ندارم و همیشه میگم خدا به بهترین شیوه ممکن هدایتم میکنه و ترسی ندارم
از تهیه کنندگان سایت سپاسگذارم که امکان گذاشتن رد پا رو برامون فراهم کردن
خدایا بی نهایت شکرت…
به نام خدواند هدایتگرم
سلام و درود فراوان به خانواده صمیمی عباسمنش خصوصا به استاد عزیزم و خانم شایسته گلم
روز سوم روز شمار تحول زندگی من
امروز این فایل بی نظیر استاد رو گوش دادم و نوت برداری کردم و کلی آگاهی دریافت کردم خدایا شکرت
من قبلا میشنیدم از افراد مختلف که یکی میگفت باید تسلیم بود یکی میگفت هیچ وقت تسلیم نشید و بجنگید و … و من ذهنم همیشه به دنبال جواب این سوال بود که آیا معنای واقعی تسلیم چیه؟؟!
من قبلا هم(در کودکی) داستان حضرت ابراهیم رو شنیده بودم ولی از این زاویه نبوده
و وقتی حرف های استاد رو تو این فایل شنیدم جواب سوالم رو گرفتم خدایاشکرت
یعنی تسلیم بودن در برابر خداوند و نه در برابر مردم!!!
یعنی اینکه خودم رو به خودش بسپارم و حرکت کنم !
یعنی اینکه ایمان داشته باشم که حامی و پشتیبان منه !
یعنی فقط کوچیک خودش باشم نه کس دیگه ای!
یعنی آرامش داشته باشم، رها باشم !
یعنی اینقدر عاشق خدا باشم که فقط فرمان بردار امر او باشم !
یعنی با توکل بر او برم تو دل ترس هام، شجاع باشم !
یعنی اینکه باور داشته باشم بارم رو زمین نمیمونه
یعنی نیازی نیس زیر بار حرف مردم برم و اون چیزی که بهم الهام میشه رو انجام بدم با توکل!!
واقعا این (ابراهیم)یک الگوی بسیار بسیار کامل و درخشنده ای هست برای ادامه دادن و نا امید نشدن و ایمان داشتن به خداوند
سپاسگزارم از استاد عزیز و گرانقدرم که اینقدر متفکرانه و هوشمندانه مطالب رو واضح بیان میکنن و کمک میکند تا ما هم به درک عمیق و درستی برسیم
و سپاسگزارم از مریم جان که کنار استاد هستن و برای سایت با عشق زحمات زیادی میکشن
و سپاسگزارم از شما دوست عزیز که کامنت بنده رو خوندی ، دوستتون دارم خانواده عزیزم
به نام خدای عشق
روز سوم روز شمار تحول زندگی من
کاش انقد که گفتنش راحت هست عمل کردن بهش هم راحت بود اره اعتمادکامل بخدا به نظرم کار هر کسی نیست .
من خودم در کوچکترین چیزها هم یادم میره که بسپارم بخدا مگر وقتی که خیلی مشکل بزرگی برام پیش بیاد که عاجز و ناتوان بشم ولی واقعا کاش میشد هر لحظه به خدا اعتماد کرد و همه چی رو به خودش سپرد کاش انقد درگیر روزمرگیها نباشیم که خدا یادمون بره باید اول هر چیزی خدا رو به یاد بیاریم قبل از هر مشکلی قبل از شروع هر کاری و حتی اگه اخرش هم نتیجه ی میخواستیم رونگرفتیم باز هم به خدا باور و اعتماد داشته باشیم که بهترین رو برای میخواد
خدایا کمکم کن بتونم به این حد از باور و اعتماد برسم که هر لحظه رو در ارامش کامل سپری کنم
خدایا شکرت واسه این مسیر زیبا
به نام خداوند بخشنده مهربان
امروز 26شهریور و من با دو روز تاخیر کامنت گذاشتم
سومین روز از روز شمار تحول من
اعتماد به رب به شیوه و سبک ابراهیم (ع)
دو روز پیش که دقیقا سومین روز از روزشمار تحول زندگی من بود با یک چالش روبه رو شدم که به هم ریختم چ نمیدونید چه حال بدی داشتم انگار تمام غصه های عالم روی قلبم سنگینی میکرد
من با یه نفر آشنا شدم به امید ازدواج ولی اون آدم مثل بقیه آدم های گذشته زندگی من همون قرار اول شرط گذاشت که باید رابطه جنسی با هم داشته باشیم و این قضیه برای من اولویت هست اگر از این لحاظ با هم مناسب بودیم میریم ادامه مسیر آشنایی و چون این کار همیشه برای من خط قرمز بود من برخلاف میلم که ازش خیلی خوشم اومده بود رد کردم و تمومش کردم ولی با خودم در جنگ بودم که چرا چرا چرا
چرا من پسر هایی جذب میکنم که این قضیه براشون توی انتخاب کردن یه همسر از نون شب واجب تر هست
خیلی با خودم حرف زدم گریه کردم بحث کردم و اومدم سراغ قسمت عقل کل و سرچ کردم و نظرات خیلی هارو خوندم و یه چیزایی دستم اومد که من ذهنیت بسیااااار منفی نسبت به رابطه جنسی دارم مخصوصا در زمان آشنایی و باور دارم که یک مرد فقط بخاطر رفع نیاز جنسی یه زن رو انتخاب میکنه و من ارزشم به اون جذابیت جنسی هست که باید داشته باشم
به یک نتایجی رسیدم که باید اون نیاز جنسی که برای خودم تابو کرده بودم رو بشکنم و بپذیرم اصلا چیز بدی نیست بلکه برای بدنم مفید هست دیگه مقاومت نکنم در برابرش ولی من همیشه دوست داشتم با طرفم آشنا بشم کم کم صمیمی بشیم و اون رابطه چ اعتماد شکل بگیره و بعدا به رابطه جنسی برسه …
خلاصه که این تضاد خیلی منو به هم ریخت و عصبی بودم از خودم که چرا من دوباره چ دوباره همچین آدم های جذب میکنم ان شاا… که بتونم این چالش رو برای همیشه حل کنم و از شما دوستای نازنینم که پیام منو میخونید میخوام اگر راه حلی دارید زیر همین کامنت من برام بنویسید ممنونم ازتون
_————————————————————————
خب بریم سراغ نکاتی که من امروز دریافت کردم از روز سوم
تسلیم بودن چیزی هست که من واقعا میگم بدون هیچ ترسی که هییییچ وقت تو زندگیم تجربه اش نکردم هیچ وقت
همیشه ترس و دلهره و بی ایمانی توی وجودم موج میزده
ترس هام نزاشتن قدم وردارم
امروز که معنی تسلیم بودن واقعی رو اینجا فهمیدم خیلی دلم گرفت که چقدر خودمو از اون همه برکتی که به واسطه تسلیم بودن میتونستم به دست بیارم محروم کردم
من محصول دارم برای فروش ولی میترسم برم بازار یابی چون یکی دوبار با ترس رفتم و جالب نبود نتیجه
چون ایمان نداشتم چون پشتم خالی بوده چون معنی تسلیم بودن رو نمیدونستم
تسلیم بودن و ایمان داشتن به این معنی هست که من ایمان دارم خداوند بهم کمک میکنه شرایط جوری پیش میره ،دست های خداوند جوری پیش میره که من تنها نمیمونم ،بارم روی زمین نمیمونه ،کارم حل میشه
الان هیچ ایده و راه حلی ندارما ،درامد ندارما ولی میرم تو دلش من توکل میکنم و اقدام میکنم
باید اینقدر روی خودم کار کنم که توی هر وضعیتی ایمانم رو حفظ کنم
نشانه تسلیم بودن و ایمان داشتن ،احساس خوب هست
گران بها ترین چیزی که از استاد یاد گرفتم رابطه بین توحید عملی و قانون فرکانس هست
رابطه بین احساس خوب=اتفاق خوب وتسلیم بودن در برابر خداونده
توحید عملی به من آموخته که در هر شرایطی بتونم کانون توجهم رو کنترل کنم و از درون به احساس خوب برسم که در مواقعی که شرایط به ظاهر قشنگ نیست تسلیم باشم و من امروز با این فایل چ اون چالشی که برام اتفاق افتاد فهمیدم چقدر مسیر طولانی پیش رو دارم
درسته اون آقا خوشم اومده بود ازش ولی برای من یه تضاد بود که واضح تر بتونم درخواست بدم .اون آقا نتیجه باور های من بود
نتیجه انکار و مقاومت در برابر این نیاز لذت بخش بود
الهی که همه چی به خیر بشه و من رشد کنم و همین جا از دستاوردهام بگم از حال خوبم بگم
سلام دوست عزیز
کامنتتون رو خوندم و این تضادی که میگی بهش برخورد کردی تجربه ی دخترهای زیادی بوده و هست
اما من برای خودم حلش کردم و خیلی برمیگرده به ارزش های شخصیه ی زندگیتون
نیاز جنسی یه موضوع طبیعی هست و قطعا یک ارتباط خوب با خودش اون رو به همراه خواهدداشت
مهم اینه یک مرد وقتی در بستر آشتایی با یک خانوم قرار میگیره بدونه در چه مرحله ای مطرحش کنه و بازگو کنه …
ما نمیتونیم راه بیفتیم با هرکسی که میخوام باهاش آشنا بشیم رابطه ی جنسی داشته باشیم
چون این موضوع برمیگرده به حریم خصوصیه ی زندگیم و براش چهارچوب دارم
اجازه ندید این مدل باورها روی شما تاثیر بزاره و اهمیت چهارچوب و ارزش و قاعده ی هر چیزی رو براتون کمرنگ کنه…
روی عزت نفستون کار کنید اون وقت وقتی در برابر چنین افرادی قرار می گیرید خیلی راحت از ارزش های شخصیتون میگید به جای ناراحتی و گریه
و بعدش به جای تن دادن به خواسته های بی موقع و بی چهارچوب دیگران با ایمان مطمئن خواهی بود که فردی در مسیرت قرار خواهدگرفت که آشناشدن با تو رو منوط به رابطه ی جنسی نمیکنه…
به نام خداوند هدایتگر
سلام به استاد و
همه ی دوستان
تسلیم بودن یعنی رها بودن و اعتماد کردن به خداوند در هر شرایطی
ایمان داشتن به اینکه خداوند به کمک من خواهد امد و مرا تنها نخوا هد گذاشت
و نشانه ی تسلیم بودن احساس خوب است
اگه حضرت ابراهیم توانسته به این مقام برسد پس ما هم می توانیم
بارها شرایطی پیش امده که به خداوند توکل کرده ا م و تسلیم او بوده ام
و هر بار شرایط خیلی خوب پیش رفته
پروردگارا کمکمان کن که شجاعت داشته باشیم و توحیدی عمل کنیم
با تشکر از شما استاد گرامی و خانم شایسته عزیز
به نام الله مهربان
سلام به استاد و خانم شایسته و دوستان همراه
فصل اول روز سوم
اعتماد به رب پیام ابراهیم در عید قربان
بهترین حمایتی که ما از بچه هامون میتونیم بکنیم اینکه بچه هامون رو حمایت نکنیم.
چند نفر از ما حاظریم به خدا اعتماد کنیم ؟
ابراهیم بچه شیر خوارش رو وسط بیابون رها میکنه و به خدا اعتماد میکنه که خداوند نگهبان و حمایتگر هست.
ابراهیم کسی بود که وقتی احساس کرد که باید بره ماموریت،بچه اش؟رو تنها گذاشت چون باور داشت که خدا ازشون مراقبت میکنه.
فرق من با ابراهیم،در تسلیم بودن هست.
ابراهیم باور داره که خداوند حمایتش میکنه.
تسلیم بودن یعنی:
من رها میکنم خودم رو
من میسپارم خودم رو به خداوند
من ایمان دارم که خداوند حمایتم میکنه..کمکم میکنه..
ما هم میتونیم به درجه ابراهیم در تسلیم بودن برسیم.
تسلیم بودن و ایمان داشتن به این معناست که
من ایمان دارم که خداوند به من کمک میکنه.
من ایمان دارم که شرایط جوری پیش میره اتفاقات جوری پیش میره که من توی هرجا و هر شرایطی از من حمایت میشه.
مسائلم حل میشه…با اینکه نه ایده ای دارم نه درامدی دارم نه کسی رو میشناسم نه جایی رو بلدم..
ولی با این ایمان میرم توی دل ترسم..
من توکل میکنم به خدا و ایمان دارم که این کارم به خوبی و با موفقیت انجام میشه..
این همون ایمانی هست که باید در خودم ایجاد کنم.
اگر میخوام در زندگیم موفق بشم پیشرفت کنم.
ایمان داشتن و تسلیم بودن در مقابل خداوند یعنی
ایمان داشتن به اینکه من هدایت میشم ..من مورد حمایت قرار میگیرم..که خداوند بی نهایت دست داره که منو کمک میکنه..
من باید انقدر روی خودم و ایمانم و تسلیم بودنم کار کنم که بتونم توی هر شرایطی و هر موقعیتی این تسلیم بودن رو در خودم ببینم که من تسلیم پروردگار جهانیان هستم..
اینجوری که احساسم خوب باشه چون همیشه ایمان دارم که خداوند هست..خداوند داره منو حمایت میکنه..
استاد من اینجا این موضوع رو در خودم متوجه شدم که من چه مواقعی خودم رو تسلیم رب میکنم و چه مواقعی اصلا و سعی میکنم خودم فرمون رو بگیرم و پیش برم که البته به هیچ جای باصفایی هم نرسیدم اگر رسیدم با خستگی و رنج و اسیب بوده جوری که نتونستم توجهم رو به زیبایی های مسیر و زندگی بذارم..
یادمه توی سفر اصفهانم راننده اتوبوس منو توی بیابون رها کرد ینی یادش رفته بود که کسی پیاده شده منم همه وسایلم توی ماشین جا مونده بود..با اینکه دستم رو برای هر ماشینی بلند میکردم اصلا توجهی نمیکردن ..دقیقا بعد از اینکه خودم رو رها کردم چون دیدم تلاش من بدون اینکه از خدا طلب حمایت و کمکی کنم هیچ فایده ای نداشت..
همین کمه در قلبم گفتم خدا کمکم میکنه نمیدونم چجوری ولی من بی صاحب نیستم..و با این حرف ها ترس و نگرانی ام رفت و یک حس ارامش در خودم دیدم و نگاهم از مسیر و ماشین ها رفت روی صحرای اطرافم و چیزهایی که در اطرافم بود..
خدا شاهده یک دقیقه نگذشت که 405 خاکستری 30 متر جلوتر و کنار جاده توقف کرد نه برای من برای اینکه بچه شون یکدفعه دسشویی داشت..
صاحب ماشین فردی از تهران که با همسر و دخترش امده بودن مسافرت..
خود خانم تعریف میکرد و خود همسرش اینها کلام اونها هستند..
مرد گفت من در طول عمرم برای هیچ کسی توقف نکرده ام اونم برای امنیت بوده ..خانمه میگفت به همسرم گفتم بیا این اقا رو سوار کنیم ببینیم مشکلش چیه..
میگفتن نمیدونیم واقعا ولی هیچ حس ترس و نگرانی نداشتیم که بهت کمک کنیم..
حتی توقفشون هم یکدفعه بود..
همین که داستان رو براشون توضیح دادم خانومه امد عقب نشست پیش دختر 5 ساله اش حدودا..دختر زیبا و بازیگوشی داشتن که مدام توی ماشین بازی میکرد..منم جلو نشستم ..بدون هیچ گونه کارت شناسایی یا تلفنی..راننده ازمن پرسید شماره ای چیزی از راننده یا پایانه داری؟ نگاه کردم دیدم هیچ مشخصاتی ندارم فقط رنگ اتوبوس و محل و ساعت حرکت رو میدونستم..راننده با موبایل خودش توی نت گشت و شماره تلفن پایانه رو پیدا کرد و تماس گرفت و شماره راننده رو داد ..چون راننده اتوبوس خانم بود و رنگ ماشین هم مشخص خیلی راحت پیدا شد..
تماس گرفتم و گفت که فلان جا همو ببینیم تقریبا چهل کیلومتری فاصله افتاده بود..راننده هم منو تا دم اتوبوس رسوند.ومنم ازشون تشکر کردم و هرچقدر اصرار کردم که پول بگیرن نگرفتن.
جالبترش این بود همین که وارد اتوبوس شدم دیدم مسافرا گریه میکردن..برای اینکه من جا مونده بودم و همه یادشون بوده که من توی اتوبوس بودم ولی متوجه نشدن که پیاده شدم..بعد از تماس من با راننده و فهمیدن مسافرا ،تازه متوجه میشن..
اینو توی شرایط سخت با خودم مرور میکنم که خدا چجوری کمک میکنه همین لحظه که من وا میدم و خودم رو رها میکنم در آغوشش..و چجور حساب شده همه چیز رو اناده کرد برای من..برای بنده اش که کارش انجام بشه که توی منطقه غریب اذیت نشه ..
ولی متاسفانه من فقط توی شرایط سخت که دیگه گیر افتادم تازه یادم میاد به خدا توکل کنم ولی توی روز مره اصلا..خودم سعی میکنم کارهارو پیش ببرم و نهایتا هم نتیجه ای برام نداشته..
حالا میخوام سعی کنم با مرور بیشتر این خاطرات و معجزات،توی مسایل روزمره هم توکل کنو و خدارو بیاد بیارم و خودم رو در اغوشش رهاتر کنم…
و اینو متوجه شدم که فرق من با زندگی و روش ابراهیم این هست که ابراهیم توی همه چیز به خدا اعتماد میکنه و اجازه میده خدا ببردش و خودش رو تسلیم خدا میکنه برای همینه که این نتایج رو گرفته ولی من نه..
_
نشانه ی تسلیم بودن احساس خوبه..
نشانه ی ایمان احساس خوبه..
وقتی که من تسلیم باشم وقتی که من ایمان داشته باشم..وقتی که میدونم خداوند خیر منو میخواد..وقتیکه میدونم خداوند من رو به مسیرهای درست هدایت میکنه..
بدونم که خداوند من رو تنها نمیذاره،من حالم خوبه..من حالم خوبه..من حالم خوبه..
من احساس خوبی دارم..من پشتم گرمه..پیش میرم..من ناامید نمیشم..من خسته نمیشم..
ترس ها منو در بر نمیگیره..
شجاع میشم..حرکت میکنم..میگم من حرکت میکنم خداوند به من برکت میده…
من ایمان دارم که کمکم میکنه..
من تسلیم امر پرودگارم..
اگر یک اتفاق بدی برام بیوفته،نمیرم خودکشی کنم نمیرم افسردگی بگیرم..نمیرم یگوشه ای گریه کنم..
چون با خودم میگم حتما این اتفاق برام خوب هست..
من تسلیم خداوندم..
و این اتفاقات جزئی از طبیعت جهانه همیشه..
که کسی رو از دست بدهم..
و تسلیم هستم نسبت به اتفاقاتی که برام بوجود میاد..
استاد این عبارت هایی که فرمودین با هرکدومش حال ابراهیم رو تصور میکردم که چطور و با چه ایمانی تونسته چاقو بزاره گلوی پسرش..چطور تونسته با قلب مطمئن بچه ش و همسرش رو وسط بیابون رها کنه..
با چه ایمانی تونسته بت شکنی کنه..
با چه شوق و ایمانی دنبال حقیقت خداوندی بوده..
استاد منم باید یاد بگیرم قلبم رو ذهنم رو هوش و حواسم رو با این عبارت های طلایی که درونش قدرت و شجاعت و ارامش و اطمینان هست توی اتفاقت زندگیم استفاده کنم..
حتی استاد دیدن زندگی شما هم خودش نشانه ایمانه
به همین مسیر ابراهیمی..که خدا شمارو هدایت کرده و میکنه..همین نوری هست برای گذشته و حال و اینده ی من که بتونم باهاش مسیرم رو ببینم و حرکت کنم..
ازتون سپاسگزارم..
منم باید ببینم تا چه حد میتونم ایمان و تسلیم بودنم رو به خدا بیشتر کنم..
چون ادم هایی هستن که این کارو کردن..
از خدا حمایت و هدایت میخوام برای این مسیر..
استاد شما میگی اگر یک ادمی تونسته یکاری انجام بده من هم میتونم انجامش بدم..
اگر ابراهیم تونسته به اون مقام برسه و تسلیم باشه ما هم میتونیم..
اگر ابراهیم و استاد تونسته انقدر روی خودش کار کنه ما هم میتونیم..
از خدا میخوام که
مارو هدایت کنه که مثل ابراهیم مثل استاد عمل کنیم که ترس هامون رو بریزیم و بریم توی دلش و حرکت کنیم..
و ایمان داشته باشیم که الله مارو هدایت میکنه..
هرکجا به خدا توکل کنم هرکجا ایمان داشته باشم و حرکت کنم خدامنو یاری میکنه که کارم انجام بشه..به بهترین شیوه به بهترین روش ..
با دست هایی که هیچ وقت فکرشو نمیکنمو هیچ ایده ای براش ندارم،به من کمک میکنه..
من از اینکه خودم رو تسلیم خدا بدونم هم خوشحالم هم راضیم..
از اینکه به خدا اعتماد کنم توی همه مسائل و شرایط..
چون هرکجا اینجور عمل کردم فکر کردم،نتیجه گرفتم..
اگر در زندگیم با ایمان و توکل به خدا پیش برم،زندگیم خیلی قشنگ میشه..زندگیم خیلی آرومه..زندگیم بی دغدغه و بی نگرانی و ترسه..
زندگیم پر از نعمت پر از سلامتی پر از خوشبختی پر از زیبایی میشه..
میشه..
باید روی باورهامون کار کنیم..
فهمیدن روحیه ابراهیم و استاد،مسیر زندگیش،درک ذهنتیت و رفتار و عملش،نگاهش به جهان،و نگاهی که به خداوند داره و خدا به اونا..خیلی به من کمک میکنه تا بتونم راه و مسیر رو پیدا کنم..که چجوری عمل کنم تا منم نتایج اونهارو بگیرم تا خداوند از من راضی باشه..
ان شالله که همگی با صالحان محشور بشیم
الهی امین
به نام خداوند بخشنده یکتا
سپاس گذار خداوند هستم این فرصت رو داشتم تجریه خودم رو به دوستان ارائه بدم
درود وقت بخیر خدمت استاد عباس منش وخانم شایسته ودوستان عزیز
دوستان من هم یکی از تجربه های توکلم به خداوند این بود از سه ماه مونده به پایان قرارداد مغازه ام نگران افزایش اجاره بها بودم اخه سال قابلش اجاره مغازه زیاد افزایش پیدا کرده بود واین نجواها روتوذهنم داشتم امسال دیگه چقدر افزایش داشته باشه بعد به خودم گفتم آرامشم از همچی مهمتره چرا خودمو نگران کنم و گفتم خداوندا توکل میکنم به خودت وهمچی رو میسپارم به خودتان آنچه به خیرو صلاحم هست همون بشه اگر قراره مجدد همین مغازه رو اجاره کنم خودت کمکم کن واگر قراره ازاین مغازه برم جای بهتر با اجاره مناسب تر باز خودت کمکم کن خلاصه اینکه دو روز مونده بود به پایان قرارداد صاحب ملک اومد مغازه ام بعد از یه سری صحبت احوال پرسی از ایشون درمورد قرارداد جدید پرسیدم ایشون گفت احتمالا امسال مغازه رو خودم نیاز داشته باشم وبه اجاره ندم واینکه یه چن روز دیگه خبرشو میدم باز یه مقدار نگرانی ونجوا مجدد اومد تو ذهنم بااین حال به خودم گفتم مهم نیست من به خداوند توکل کردم وخودم دیگه دخالت نمیکنم گفتم خداوندا امید به خودتان دارم هرچه به خیرم هست همان بشه بعد حدودا 5 روز بعد ایشون اومد گفت مغازه باز به خودتون اجاره میدم وامسال فقط 1میلیون اضافه میکنم درصورتی قبلش به این فکربودم اینکه حداقل4 یا5 میلیون اضافه کنه بعد باکمال تعجب بهش نگاه کردم ببینم حالش خوبه اینو میگه یااشتباه میگه پرسیدم امسال 1 میلیون اضافه میکنین گفت آره دوستان اینقدر خوشحال شدم حالا دوستانی مغازه دار باشن بهتر حرف بنده رو متوجه میشن وسپاس گذار خداوند هستم واز این موضوع درس میگیرم اینکه ایمان به خداوند داشته باشم و اگر کاری به خداوند بسپارم به بهترین نوع انجام میشه.
امیدوارم همیشه ترس رو کنار بگذاریم ودر هر کاری به خداوند توکل کنیم و با ایمان به خداوند زندگی شاد سلامت وخوشبخت داشته باشیم.
استاد عباس منش وخانم شایسته از این فایل بسیار آموزنده و دراین بهشت زیبا فایل ظبط کردین تشکر میکنم.