اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
درود برهمه اهالی خانواده صمیمی وموفق عباس منش،این هم نشانه هدایت امروز1402/4/29من،خداروشکربرای هدایت امروز.
بهترین تمرینی که تابحال درعمرم شنیده ویادگرفته ام تمرین ستاره قطبی هست بطور بینظیری درمن اثرمثبت وعالی داره بی شک شبیه یه معجزه است،به این صورت که::
به فرکانسهابروی خواستههابا تمرکزوتوجه جهت وسمت وسومیدهی.
اینکار روزی دوباردرصبح که آغازفعالیت روزهست وشب که هنگام استراحت ووقت خوبی برای آلفای ذهن هست،بتدریج ذهنمون روکنترل میکنه که بصورت اگاهانه باتمرکزوتوجه مون برحال خوب،زیبایی وخواسته هامون روباارتعاش وفرکانس برای دوباردرروز باتکراردرمدارخوب پیش میبریم،رفته رفته بتدریج یه عادت خوب وزیبا برای ساعات روزوشبمون میشه واین عادت ملکه ذهنمون میشه،درزندگی تکرار احساس خوب رو داریم که باعث اتفاقات خوبی که داریم میشه به این خصوصیت عادت میکنیم درهرزمان وهرمکان بصورت عادت وشخصیت ماشکل میگیره.
درابتداآگاهانه وبعد ناآگاهانه وطبیعی عمل میکنه چه نگاه وزندگی زیبایی،به به.
هرروز حال من بهترازروز قبل هست،آرامش خوبی دارم،اتفاقات یکی بعدازدیگری بنحوخوب ودلپذیری رخ میده،شاید باورتون نشه اما اینقدر دراین روزهااتفاقهای خوب برام افتاده مثلا هدیه وسوغات بدستم رسیده ،ومن که خداروشکرگذارم ولذت میبرم،همه راازحال خوب وتمرینهای خوب میدونم.الله یکتا یارویاورهمگی دوستان عزیزم باشه اتفاقات وحال خوب باایمان به الله یکتا چراغ هدایت ومسیر راه زیبای زندگیتون.
به نام خدایی که آگاه و عالم و داناست خدایا شکرت که هر لحظه هدایتم میکنی مرا انا علینا للهدی
سلام بر استاد عزیزم سلام بر خانم شایسته توانا نمونه زن ایرانی مقیم کشور امریکا احسنت تبارک الله
سلام بر دوستان توحیدیم دوستانی که هم وقت میذارن کامنت میخونن هم نظر میدن و هم نتایج زیباشون رو مینویسن تا ماهم وقتی میخونیم لذت میبریم و درس میگیریم ممنونم از همه شما بزرگواران
هم صحبتی با شما دوستان و بودن در این سایت و یادگیری این مطالب
و شاگرد استاد بودن و شناخت خداوند و یادگیری قوانین و شناخت همچین استادی اینها همه و همه لیاقت میخواد و بس
من لیاقتشون رو دارم چون خداوند خواسته و دسته مرا گرفته و هدایتم میکند خدایا ممنونتم
تمرین ستاره قطبی رو من 3 ساله پیش شروع کردم و نتایج خوبی رو دربر گرفته و هر چی به آگاهیهایم اضافه میشود روز خوبی روبرای خودم با نوشتن میسازم درخواست هام از خدا بیشتر شده چون ایمانم بالا رفته و محکم و با جسارت زیاد ازش درخواست میکنم و او هم جواب میدهد راحت و آسون که قبلنا یه لحظه در ذهنم نمیگنجید
چون ایمانم ضعیف بود
وقتی اول صبح چشمهاتون باز میکنی اول از همه با خدا صحبت میکنی یه حسه خوبی داره آرامش خاصی داره تشکر میکنی برای تمام داشته هات بعد میای خواسته های روزانتو ازش میخوای و رو برگه میاری و باز آخر شب میای دفترتو باز میکنی
و میبینی بیشتر خواسته های روزت بر آورده شده با حسه خوب میای درصد میدی و شکر گزاری میکنی بابت این روز عالی که گذشت و با حس و آرامش خاصی میخوابی و مجددا روز بعد رو با همین حس و حال خوب شروع میکنی
و چه از این کار بهتر اینها همه یه جور کنترل ذهن ست که با نوشتن و درخواست کردن از خدا انجام میدهیم
من که تا آخر عمرم انجامش میدم
وقتی به دفترهای چند ساله پیشم نگاه میکنم میبینم چقدر نوشتهام ضعیف بوده
فرقشو با الان میفهم و بعد میبینم که رشد و پیشرفت کردم تغییر کردم افکار و باورهام تغییر کرده شخصیتم تغییر کرده رفتار و اعمالم تغییر کرده و خدا رو هزاران هزار مرتبه شکر میکنم که دستانش رو به موقع فرستاد چون وقتش بود
سلام رحیم جان ؛ رنگ رخ تو آخر گواست /در حرم لطف خدا بوده ای
سلام خانم شایسته اگر امکان دارد این کامنت مرا برای استاد بخوانید
الهی شکرت الهی شکرت عالی عالی هستم
خدایا شکرت به خاطر این خانواده خدایا شکرت به خاطر ؛ عباسمنش ، مریم شایسته ، زدکاتیست ، هدیه گوهری ، لیلا کیایی و….
عباس عزیز ؛ تنها شده ام خونه ای که هرروز پر یود از مهمان خواسته وناخواسته ، حالا من تنها شده ام واز این تنهایی لذت فروان با خدای عزیزم میبرم واین را یک نشانه مقدس میدانم که در مسیر درست هستم وباتمام وجود ادامه میدهم واین کار جهان بود که مرا از دیگران جدا کرد
استااااااااااااد عزیز ؛ روزگاری که در کنار آدمهایی بودم که وقتم با اونها سپری میشد الان سال به سال همدیگر نمیبینیم . اصلا حرفهایشان برایم غریبه است خدااااااااااااااااااااااایا شکرت
مهربان من ؛ این باور من است که توی مهربان ، بهترین برنامه را برای زندگی من داری ازت سپاسگزارم آن رودخانه خوشبختی که گفتی بیا داخلش وهیچ پارو نزن ، الان من ادنجا هستم ودارم لذت میبرم ازت ممنونم عزیزم
استاااااااااااااد ازت ممنونم برادر الهیم ازت ممنونم خواهر کوثر گونه ام مریم شایسته خوش قلم وخوش سخن (ای بانوی کوه )که هر کدام از محصولاتت مثل تابلوی راهنمایی به من گفت که راه اینجاست هدایت از این سمت است
خدایا ازت سپاسگزارم که دوسال است که بااین خانواده ام خانواده ۵ نفریمان در سلامت کامل هستند اصلا نمیدانم دفترچه یعنی چه ؟؟؟
معبود من ازت سپاسگزارم که دست رحیم را گرفتی وبه زندگی پر از عشق خودت هدایتش کردی
از تو ممنونم که الان که دارم این کامنت را مینویسم بیش از ۲۰۰ میلیون پول پس انداز دارم برای رحیمی که دهم هر ماه پول توجیبی نداشت خدایا شکرت
خدایا شکرت که پول سوابقم را یک جا به حسابم ریختند در حالی که همگی مینالیدند که من دو سال است پولی نگرفته ام ومن اینجا خوب ایمانم را ساختم که تویی جوهره ی اصلی این جهان که ، به شکل افکار غالب من در می آیی ای بی شکل ، حالا ایمان آوردم که تو شکل نداری
الهی از تو سپاسگزارم که ایمان مرا ۱۰۰% کردی که باور کنم که قدرت در دستان خودم است ولاغیر
ای خدایی که رحمتت بی انتهاست ازت سپاسگزارم که امروز مرا به این یقین رساندی همانند آن بنده ات عباسمنش ومریم که ، این منم که با قدرت دادن به رویاهایم وتجسمشان ، قدرت خلق هر خواسته اس را دارم
خدایا شکرت که مرا به این درک وآگاهیی رساندی که تقوا واتقواالله یعنی کنترل ذهن خودم یعنی کنترل خودم ونفسم
وخدایا ازت ممنونم که به من فهماندی که سنت تو هرگز تغییر نمیکند وسنت تو برای زندگی هر انسانی در دست افکار غالب یه همان باورهایش است خداااااااااااااااااااااااااااااااااایا شکرت
الهی الهیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ، از تو وآن بنده ات که گفت ؛ خمیر ماده ی اولیه رسیدن به خواسته ها “احساس خوب ” است بسیار سپاسگزارم
خدایا چه بگویم که در این لحظه ها ، بسیاااااااااااااااااااااااااار عالیم
سپاس مریم سپاس سید جان ( که البته خانمها مقدم تر هستند چون من با نگاه به چهره ی خانومهای ناز ، معبودم در ذهنم تداعی میشود )
(البته که اگر شما خانم شایسته نبودی ، کسی این سید را می شناخت ؟؟؟؟ نه ..!! شما باعث گسترش وزیبایی این خانواده شدید ??????????????????)کمی هم بخندیم
با سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته مهربان و دوستان عزیزم
من خودم از موقعی که با آگاهی های استاد آشنا شدم و متوجه شدم که خودم خالق زندگیم هستم و اینکه خداوند آماده برآورده کردن خواسته هام هست ، خیلی خوشحال شدم و مهمترین نتیجه اش برام احساس آرامش دایمی هستش که خیلی برام لذت بخشه ، الان چندین ماه هست که آرامش فوق العاده ای رو تجربه میکنم، در مورد ستاره قطبی هم تو کامنتها خوندم که خیلی دوستان نتیجه گرفتن ، البته خودم هنوز نتونستم هیچ دوره ای رو بخرم و فقط از فایلهای دانلودی استفاده میکنم ، همچنین تبریک میگم به دوستانی که تو این مسیر هستن و هر روز زندگی شون داره بهتر میشه ، امیدوارم با عمل به آگاهی های عالی فایلهای دانلودی و عمل با تمرینات بتونم از تمام جنبه ها رشد بکنم ، در پایان از زحمات صادقانه استاد و خانم شایسته و تیمشون کمال قدردانی رو دارم و از خداوند براشون بهترینها رو آرزو میکنم.
به نام مالک جهانها باسلام خدمت استاد ومریم بانوی مهربان وهمه دوستان عزیز من دوماهی میشه وارد سایت شدم وبا گوش دادن فایلهای دانلودی رایگان به چنان آرامشی رسیدم که هراتفاقی فقط چند دقیقه میتونه حالم روبدکنه واز این که میدونم همه اتفاقات زندگی خودم روخودم خلق میکنم خیلی خوشحالم واحساس خوبی دارم خداراشکر میکنم که منو به این مسیر راهنمایی کرد البته هنوز موفق نشدم هیچ دوره ای بخرم اما ناراحت نیستم چون میدونم هنوز در مدارش نیستم ولی مطمعنم به زودی به خواست خدا قدم اول دوه ای 12قدم رومیخرم خدایا شکرت که منو به وسیله استاد وبچه های سایت هدایت میکنی
داشتم کامنتهای این بخش در مورد ستاره قطبی رو میخوندم که شما در جواب دوست عزیزی که امیدوار بودن که حتما دوره دوازده قدم رو تهیه میکنن ان شا الله در زمان درستش و حالا لگوی خرید محصول کنار اسمشونه، دیدین و تحسینشون کردین این رسیدن و باور داشتن به رسیدن به هدفشون رو قبل از دریافتش
توی کامنتت نوشته بودین که امیدوارین وایمان دارین که شمام به این دوره هدایت میشید و میخرینش
منم وقتی لگوی خرید محصول رو جلوی اسمتون دیدم ذوق زده شدم، که این دوستم هم، نازنین جان هم، میخواسته و الان بهش رسیده
خدایا شکرت که ما رو هدایت میکنی به مسیری که ما خودمون انتخابش میکنیم و میخواییم
ان شا الله منم در زمان مناسبش هدایت میشم به خرید این دوره ارزشمند
یک شنبه های خاص و دوست داشتنی که خدا بهم هدیه داده و من برای پیشرفتم در نقاشی با عشق این روز رو میرم تا تجریش که یاد بگیرم
و مهارت کسب کنم
وقتی صبح بیدار شدم و تمرین ستاره قطبیم رو نوشتم
نوشته بودم که یه هدیه بزرگ میخوام
یه بوم بزرگ هم میخوام
میخوام به داداشم بوم رو بدم
چون داداشم گفته بود اگر یه هفته بوم دادن ، بوم بزرگ بردار بیار من روش خطاطی کنم
صبح وقتی رفتم کلاس وقتی خط عوض میکردم به سمت تجریش، قطار وایساده بود و هی آدما با پاشون نگه میداشتن که سوار بشن، در قطار باز بود خواستم سوار بشم
هی گفتم تو هم بدو سوار شو
اما یاد اون روزی افتادم که به یک باره راننده مترو به یکی از مسافرا گفت ،که خانم وقت بقیه رو نگیر با گرفتن پات جلوی در کارت درست نیست
طبق درکی که اونروز داشتم و فهمیدم که وقتی در مدار سوار شدن به قطار باشم ، وقتی من میام ،همون لحظه قطار میاد و من در لحظه سوار میشم
و یاد تک تک رورایی که اینجوری میشد میفتادم تا میرسیدم و وایمیستادم قطار یا بی آر تی و یت اتوبوس میومد
حتی چند نفر مسافرم میگفتن تا تو اومدی ،اتوبوس اومد یا بی آر تی و …
اینارو به یادم آوردم و گفتم
نه اینکه بخوام عجله ای سوار بشم و یا بدوام که مثلا سریع تر برسم به تجریش
مثل این میمونه که برای طی کردن مدار های بالاتر عجله کنم و به نتیجه نرسم
درسته که این مثال شاید مثالی نباشه که با مدار بخوام مقایسه اش کنم
اما من یاد گرفتم
چند تا چیز رو
1 اینکه عجله نکنم
این موضوع صبر رو بهم یاد داد که نخوام با عجله به جایی که درمدارش نیستم برسم
چون یاد گرفتم که همه چی آسون بدست میاد و همه چی خود به خود و راحت رخ میده
نه اینکه بدویی و خودتو به قطاری برسونی که هی درش باز و بسته میشه و به خودت ارزش قائل نشی و این فرکانس رو ارسال کنی که بله طیبه
به جهان هستی ارسال میکنی که من بی ارزشم
وقتی ارزشی برای خودم و دیگران قائل نیستم نباید انتظار اینو داشته باشم که برای من ارزش بدن
اینا همه برای من درس داشت
من کل روز سعی میکنم حتی به ریز ترین چیزها هم توجه کنم
از وقتی توجه کردم بیشتر خدا بهم درساشو یاد میده و سعی میکنم عمل کنم
2 اینکه من وقتی در مدار دریافت باشم
مثل همیشه بیشتر وقتا که میرم یهویی اتوبوس و بی آرتی و قطار مترو ،همین که من میرسم ایستگاه میرسن و من سوار میشم و میرم
به همین راحتی .
پس وقتی میبینم رسیدم و اتوبوس رفت
تقلا نکنم
چون درمدار اون لحظه نبودم و باید درمدارش باشم
و باید آرامشمو حفظ کنم و از مسیرم لذت ببرم تا قطار یا اتوبوس بعدی برسه
حتی شده یه بی آرتی اومده اما جمعیت زیاد داشته ،من سوار نشدم یه وقتایی کفتم بعدی حتما خالی میاد
واییادم و یکی دو دقیقه دیگه یه اتوبوس اومده خالی بوده و من راحت سوار اتوبوس شدم
خیلی حس خوبیه وقتی خدا اینجوری درسارو یادم میده
بعد من سوار نشدم ، هم برای خودم ارزش قائل شدم
هم برای تمام انسان هایی که به مقصدی قصد حرکت داشتن
به جلسه دو عزت نفس گوش میدادم
بعد که قطار اومد داشتم فکر میکردم و دستمم پر بود و میخواستم بشینم رو صندلی
اما وقتی در باز شد مثل همیشه واینستادم که آدما پیاده بشن و بعد من سوار بشم
چون چشمم افتاد به یه جای خالی صندلی سریع رفتم داخل
نباید این کارو میکردم ،اما به اشتباهم پی بردم و گفتم اشکالی نداره این بار شد اما سعی کن سری بعد درست عمل کنی
حتی اگر ایستادی ،اینجوری سوار نشو
درست عمل کن
و سعی کردم خودمو همونجور که هستم دوست داشته باشم و میدونستم با این کار به خودم ظلم کردم ،اما از خدا خواستم کمکم کنه که راه درست رو انتخاب کنم
وقتی رسیدم تجریش و رفتم سر ورکشاپ
دیدم چند تا سماور بزرگ گذاشتن و چشمم افتاد به میز
وای من از ذوق داشتم فقط میگفتم خدایا شکرت
من اینو تو تمرین ستاره قطبیم نوشتم
من نوشتم که بوم بزرگ میخوام
وقتی که رفتم سه پایه بردارم چون دیروز استادم گفته بود رنگ روغن کار کنم
وسایلامو با خودم برده بودم
درسته سنگین میشد اما لذت بخشه یادگیری و پیشرفت
برای دوستم و خودم جا گرفتم و با هم شروع کردیم ، یهویی دیدم یکی از استادا اومد گفت سه پایه منو برداشتین ؟؟
و من گفتم از استادم گرفتم که گفت اسم من روش هست و برای من هست و هنرجو دارم اگه میشه برگردونین
منم بردم برگردونم دیدم کسی نداشت ،یه استاد بود کنارم کار میکرد بهم گفت یه سه پایه دارم
باهم رفتیم و از گالریش برداریم دیدم سه پایه دکوریشو که یه تابلو بزرگ بود برداشت و گفت ببر
خیلی حس خوبی داشتم خدا همه جوره هوامو داشت
وقتی رفتم بوم بزرگمو خواستم بردارم تا به استادم بدم نگه داره وقتی برگشتم باخودم ببرم خونه
اما نگهبان سالن نذاشت گفت نمیتونین با خودتون ببرین بیرون
وقتی برگشتم سالن یه حس گناهی داشتم میگفتم این کارات یعنی چی طیبه و حس دزدی کردن اومد سراغم
بارها گفتم نه من دزد نیستم
بعدشم اینجا یه استاد هست که ،دو هفته پیش گفت میتونی ببری بومت رو
و من بردم
پس هیچ گناهی نداره
بعد هی می گفتم من حس میکنم انگار دزدی کردم باید از صاحب اصلیش اجازه بگیرم
به خدا گفتم خودت کمکم کن من برم مدیریت پاساژ و بگم که من دو بار بوم برداشتم و الانم میخواستم بردارم نگهبان گفت برندار
تو دلم تا غروب این افکار رو داشتم
و گفتم نه من بعد ورکشاپ میرم به مدیریت پاساژ میگم که من بوم برداشتم که کارم درست باشه
وای یعنی انقدر خدا دقیق میچینه؟؟؟؟؟؟
من که اینو گفتم یکم بعدش یه آقایی اومد و همه بهش سلام میدادن و بلند میشدن ،وقتی به کار من رسید و سلام دادم و رفتن
از استادی پرسیدم که ایشون کی بودن
که گفت صاحب پاساژ هستن
اونموقع یه جرقه اومد به ذهنم
سریع حرفم یادم اومد
گفتم وای خدای من ،چند دقیقه پیش گفتم برم مدیریت پاساژ
مدیریت که هیچی
خدا صاحب پاساژ رو آورد اینجا تا من به خود صاحب اصلیش بگم که هزینه این بوما رو میده
که در اصل خود خدا صاحب همه ایناست وگرنه همه اینا هیچ کاره ان
خدا بخواد بچینه چقدر با شکوه میچینه
از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم
در عجب بودم
چون هیچ وقت ندیده بودم صاحب پاساژ بیاد ورکشاپ
انقدر خوشحال بودم
یه حسی بهم میگفت که آره الان وقتشه
الان برو بهش بگو
دیدم تنها وایساده رفتم بهش گفتم میتونم چند دقیقه وقتتونو بگیرم
اولش که گفتم من میتونم بوم بردارم ،من هنرجوام و دارم یاد میگیرم ،قلبم تند تند زد و باز حس دزدی کردنه اومد سراغم و ترسیدم وقتی داشتم صحبت میکردم
بعد قشنگ گوش داد به حرفم و گفت بریم کارتو ببینیم ، من یه قوری و لیوان کشیده بودم
گفت که کار هفته پیشت رو ببینم و کارمو که نشون دادم یه گلدون گل بود
همین که دید گفت من میسپرم به بچه ها که شما بوم رو برداری و ببری
وقتی رفت انقدر خوشحال بودم و میگفتم ببین خدا چیکار کرد
به هموار ترین شکل حتی من نرفتم مدیریت
صاحب اصلیشو آورد اینجا
که در اصل صاحب اصلی خودشه که به شکل های مختلف به من عطا میکنه فراوانیش رو
وقتی داشتم کار میکردم روی قوری یه عکس شاه بود شاه نمیدونم کدوم زمان بود
من چون نمیدیدم از دور یه عکس کشیدم و چشم و ابرو شبیه بچه ها کشیدم انقدر خندیدم
به دوستم نشون دادم اونم خندید و چند تا استاد هم خندیدن
خیلی حس خوبی داشتم بایه طرح کوچیک همه مون داشتیم میخندیدیم و به قدری دلم شاد بود که حس خوبی داشتم
وقتی ورکشاپ تموم شد و برگشتم کارمو به استادم نشون دادم استاد رنگ روغن و طراحی هم برای اون یه تیکه که کار کردم و برای خنده نگهش داشتم خندیدن
اما در کل طراحی کارم رو درست انجام داده بودم
خیلی حس خوبی داشتم بوم رو برداشتم و تو راه گفتم هدیه میدم به داداشم
چون داداشم گفته بود یه بار بوم برای من بگیر
وقتی رسیدم مترو
18:7
میرفتم پایین مترو گفتم خدایا نشونه بده که قلبمو آروم کنی و دلم آروم بشه
درسته که حالم خوبه
اما دلم میخواد حالمو بهتر تر کنی
نمیدونم چی ؟
خودت بگو
یهویی دیدم پایین دیوارای کنار پله ها نوشته
حس خوبی که میماند
وقتی پایین اومدم نوشته بود گیفت ،هدیه
گرفتم منظورش چیه از هدیه
اما یه حسی بهم میگفت باید از چیزایی که هنوز نتونستی بگذری رها بشی طیبه
اما خودمو به اون راه زدم ،میدونستم دارم مقاومت میکنم و ترس داشتم از برداشتن اون قدم
و توجه نکردم و رد شدم
انقدر حس خوبی داشتم تو مترو
خدایا شکرت
بعد توجه کردم وگفتم نشونه
بعد که رسیدم سمت نماز خونه مترو تجریش رفتم نمازمو بخونم گفتم خدا من وضو ندارم به جاش تیمم میکنم اشکالی که نداره
میخوام باهات صحبت کنم
سعی کردم با توجه نمازمو بخونم و بعد که اومدم خیلی حالم عالی بود و به فایل جلسه 3 دوره عشق و مودت گوش میدادم
از پله برقی سمت جلو قطار رفتم که سوار قطار به سمت کهریزک بشم
پله برقی میومد پایین سرمو بالا بردم و عمیقا خندیدم
و به خدا فکر میکردم که از بین شبکه هاش دیدم روی سقف دیوار داخل شبکه ها نوشته
فقط خدا
وای خیلی خوب بود
این همه میومدم مترو تو این سال ها اصلا نگاه نکرده بودم به داخل اون شبکه ها نگاه کنم
جاهای دیگه تو متروهای دیگه نگاه میکردما اما اینجا رو نگاه نکرده بودم
چه نشونه قشنگی بود
خیلی ذوق کردم مثل دیوونه ها داشتم میخندی
فقط خدا
این نشونه ای هم بود که مربوط میشد به همون تبلیغ مترو که گیفت نوشته بود
که حس کردم خدا بهم گفت فقط خدا و بس
باید بگذری از اون چیزی که بهت فهموندم
19:23 بود رسیدم ایستگاه بی آر تی
تو بی آر تی بودم انقدر خوشحال بودم به خاطر بوم بزرگی که خدا بهم هدیه داده
هی میگفتم شکرت
چشمامو بستم و گفتم تو هیچی نیستیا طیبه
این یادت باشه که ضعیف و ناتوانی و خداست که همه هست
و قدرت مند ترین ربّ
یهویی این بیت به زبونم جاری شد
همه هست آرزویم که تو باشی همه ام
با تو بودن ز همه دست کشیدن دارد
خیلی خوشحال بودم به خدا گفتم کمکم کن
شب یه پیامی از دوستان برای من اومد که تاکید بود بر اینکه طیبه رو باورات کار کن
دیگه کم کاری نکن
به سرعت پیش برو
همه چی باوره
من وقتی پیام رو دریافت کردم رفتم سایت و گفتم خدا واقعا هیچی نمیدونم تو به من یاد بده
که عمل کنم
همین که نشونه ام اومد قانون آفرینش بخش 6 تقسیم کار با خداوند بود
وقتی اینو دیدم به وضوح خدا داشت میگفت که طیبه مگه من بهت نگفتم روی باورات تمرکزی کار کن چرا به فکر خواسته هات هستی دوباره
یا اینکه میخوای یه چیز جدید بدونی
همه چی باوره
همه چی باوره
تا باوراتو قوی نکنی در همه جنبه ها
من نمیتونم کار خاصی برات انجام بدم
مگه بهت وعده ندادم و نگفتم باورات قوی بشه رخ میده
پس سرعت بده به تمرکزت
چرا بازم داری دور خودت میچرخی
تو باید رها بشی و بشینی تمرکزی روی باورا و روی کارای خودت برای پیشرفت خودت توجه کنی
این همه بهت گفتم چرا نمیگیری
میدونم دارم میبینم تلاشت رو داری با حال خوب ادامه میدی اما این کافی نیست تو باید تمرکز 100 در 100 گذاشتن روی موضوعی که داری در لحظه انجامش میدی رو یاد بگیری
تمرین کن
امید داشته باش
من کمکت میکنم مثل همیشه
وقتی رسیدم خونه با خنده بوم رو به داداشم دادم
گفتم این بوم رو برای تو گرفتم
خیلی خوشحال بودم
همیشه وقتی میخواستم یه چیزی رو ببخشم میگفتم خودم استفاده اش کنم
که این بار حس فوق العاده ای داشتم و با عشق بوم رو به داداشم دادم
امروز خیلی خیلی روز خاص و خوبی بود و من بی نهایت لذت بردم از مهربونیا و توجه های خدا
خدای من سپاسگزارم
و برای تک تکتون و استاد عباس منش عزیز و مریم جان و همکارانتون بی نهایت شادی و سلامتی و آرامش و عشق و ثروت از خدا میخوام
راستش این ویدیو کمی برام عجیب بود! چند دقیقه ی اول داشتم فکر میکردم که این ویدیو درباره ی شیوه ی استفاده از امکانات سایت(مثل منو و بخش های مختلف سایت) نیست و فقط درباره ی یک تمرین از یکی از محصولاته که فقط مربوط به کسانی میشه که این دوره رو خریدن! بعد وقتی متوجه شدم که دارید بخشهایی از سایت رو نشون میدید که من به علت نداشتن دوره ی 12 قدم الان نمیتونم خودم بازشون کنم، خوشحال شدم و همه رو خوندم. راستش هنوزم نمیدونم چرا عنوان این ویدیو «شیوه ی استفاده از امکانات سایت» هست ولی هر چی هست از اینکه متنهای مربوط به ستاره ی قطبی رو خوندم خوشحال شدم. هنوزم دقیقا نمیدونم این تمرین به چه شکله. فکر میکنم حتما جزئیات بیشتری داره که فقط وقتی دوره رو بخرم میتونم بفهمم ولی همینقدر هم خوبه.
من یک ساله با شما همراهم و چند روز پیش سالگرد ورود من به سایت و همینطور تاریخ تولدم بود. راستش با همه ی حال خوبی که در روزهای قبل از تولدم داشتم و هر روز روی باورهام کار میکردم، روز تولدم به شدت مریض شدم و بیماری الان 2 هفته ست که طول کشیده و دیگه آخراشه. تمام این دو هفته به این فکر کردم که کجای مسیر رو اشتباه رفتم که با وجود اونهمه احساس خوب، درست زمانی که بیشتر از هر چیزی داشتم برای سلامتی با تمام احساسم سپاسگزاری میکردم، مریض شدم و دو هفته ست فقط خوابیدم! از فکر کردن به هیچ نتیجه ای هم نرسیدم و در نهایت گفتم حتما یک جای کارم اشتباه بوده و من نمیدونم کجاش ولی دوباره کنترل ذهن رو شروع میکنم. خیلی دوست داشتم تو عقل کل از دوستان راهنمایی بخوام ولی یکی دو دفعه ی قبل که سوال پرسیدم حتی یک پاسخ دریافت نکردم و دیگه فکر نمیکنم سوالی در عقل کل بپرسم. حتما خدا میخواد جواب سوالاتم رو از جای دیگه بهم برسونه. اصراری ندارم حتما جواب در عقل کل باشه. الان فقط دلم میخواست اینارو به کسی بگم و کی بهتر از شما؟
ممنونم بابت توضیح درباره ی ستاره ی قطبی. میخوام از اول شروع کنم…همه چیز رو از اول شروع کنم.
سلام به عزیزانماستاد و مریم جان مهربانم و همه ی دوستان همیشه در صحنه ???
مریم عزیزم نمی دانم چطور از خدایمسپاسگزاری کنم آنقدر خوشحالم دارم این متن رو می نویسم که اشک شوق می ریزم
از مدتها قبل من دریمبوردم بالای سرمه و صبحها که بیدار میشم نگاهش میکنم و تجسم می کنم و روزم را با شکرگزاری آغاز می کنم و امروز صبح داشتم طبق روال هر روز نگاه می کردم و گفتم دقت کنم و ببینم که من به کدام از این عکسها رسیدم و یا نزدیک شدم حتی عکسهای ماشینهای استاد و منزلتون و کلی ویلا و فضای سبز و خیلی از عکسهای زیبایی که دوست داشتم رو به صفحه ی دریم بوردم چسباندم و دیدم که به بیشتر خواسته هام رسیدم البته نه مثل اون عکس اما شبیهش رو من تو همین یک ماه اخیر که چهار بار مسافرت داشتم رو تجربه کردم و خیلی خیلی خوشحالم و من این باور رو که خودم خالق زندگی ام هستم رو از مدتها پیش تمرین کردم وقتی به یک یک آرزوهامون می رسیم و شکرگزاری می کنیم و از هدفهای کوچکمان لذت می بریم و تحسین می کنیم ، خداوند درها و نعمتهای بیشتری رو روانه ی زندگیمون می کنه.
من دور تا دور این دریم بورد رو نگاهش کردم و گفتم آره تو این ویلا که سقفش این مدلیه رفتم ?و تو این ماشین که سقفش باز میشه مسافرت کردم? و تو این فضای سبز رفتم???? و حتی زیپ لاین و پل معلق و سورتمه رو هم تجربه کردم??? ?طوری که قبلا می دیدم و صفهای طولانی رو مردم می ایستادن ، من می گفتم که چه جرأتی دارن و می خوان سوارش بشن .?
اما من جرأت و جسارتم با دیدن فایلهای شما بیشتر شده به توانایی هایی که خدا بهم داده ایمان بیشتری آوردم.???
بعدش گفتم یه نگاه به سایت بندازم ببینم فایل جدید اومده و دیدم که شما دارید در مورد تمرین ستاره ی قطبی صحبت می کنید گفتم وااای خدای من چه هماهنگی???
خیلی دوست داشتم که ۱۲ قدم رو خریداری کنم خداروشکر این تمرین ستاره ی قطبی رو که من اوایل می نوشتم و نتیجه هایی هم می گرفتم و کامنتهای دوستانی رو که شما در کانالتون می ذاشتید و از این تمرین می گفتند و نتیجه می گرفتند باعث شد تا من بیشتر این تمرین رو به صورت تجسمی اجرایش کنم و الان دارم می بینم که خداروشکر خیلی نتیجه گرفتم.???
و برکت بیشتری وارد زندگی من شده و من شادتر و خوشحال تر از گذشته ام هستم.????
اونقدری که می دونم هر کسی این تمرین رو انجام بده و رهاش کنه یعنی ایمان صد در صد به خدا داره و همین توکل اونو به خواسته اش می رسونه.???
من مطمعن هستم که امکان نداره که خواسته ای در من شکل بگیره و من روزی بهش نرسم.???
چون منو خداوند مثل خودش خالق آفریده چون منو اشرف مخلوقاتش کرده و من خیلی خیلی به این باور ایمان دارم .
همین که ترسهایم را زیر پاهایم له می کنم و میگم یا میشه و میرم جلو و یا اینکه می میرم ، این خودش یعنی توکل، و خیالم راحته که هر چه که بگویم همان میشود به شرطی که رهایش کنم و همیشه بسپارم به اوسا کریم که خودش میدونه و بهترینها رو برام می خواد و منو به جاهای بهتر و به خواسته ام هدایتم می کنه.
صبحها با این تمرین فرکانسم رو کوک می کنم و در طول روز فایلهای استاد رو گوش می کنم و اتفاقات جالب روزم رو تجربه می کنم و شبها با خواندن کامنتهای دوستان دوباره برای فردا فرکانسم رو تنظیم می کنم تا همیشه رو همین ریلمثبت باقی بمانم.
من نشونه ها جدی گرفتم و همیشه سعی کردم که ذهنم رو کنترل کنم تا احساسم همیشه خوب باشه.
چقدر خوبه که اینجا تو این سایت فقط زیبایی می بینیم و فقط حرفهای مثبت می شنویم.
از وقتی با استادآشنا شدم شکرگزاریهام بیشتر شده و اصلا نحوه ی شکرگزاری هام با احساسم در گذشته قابل قیاس نیست.
این سایت فوق العاده هر روز آگاهی های من و دیگر دوستانم رو بیشتر می کنه و باورهای مثبت رو هم جهت با خواسته هامون می سازه.
تو این سایت کسی که خشت اول رو کج بکاره تا آخر همینطور کج خواهد بود و مطمعنن به قول استاد که به سر منزل مقصود نخواهد رسید.
هر کسی که بهای هر محصول رو بپردازه نتیجه می گیره و این راه ، راه مستقیمیه که خداوند تو قرآن ازش گفته و تو همین راه نعمتهای بی شماریه که به اندازه ی درک این آگاهی ها و ظرفمان دریافت خواهیم کرد.
من عاشق این سایت معنوی هستم که فقط مسیردرست رو به من نشون داد همان مسیر خدایی که فقط در آن عشق و زیباییموج می زنه.
من این راه رو با عشقادامه میدم تا آخر عمرم مثل نفسکشیدن و غذاخوردنم و مواظبورودیهایذهنم هستم همانطور که باید مواظبخوراکمون باشیم و غذای سالم بخوریم چون می خوام به گفته ی خدا عمل کنم تا موفق شوم تا برای خانواده ام و وطنمافتخاری باشم .
تا به خودم افتخار کنم و اگرچه که تا همین الان هم به خودم و توانایی های که خداوند در اختیارم قرار داده افتخار می کنم و از خدا بیشتر می خواهم تا بتوانم بیشتر به دیگران کمک کنم .
اینجا ، این سایت بی نظیر عباسمنش مثل یک قطارآرامشیه ? که ما بچه ها مسافران ???? این قطار هستیم و روی ریلمثبت میریم به مسیر لذت بخشی که خدا برای ما گذاشته و هر کدوم از ما در ایستگاه های مختلف آرزوهامون می ایستیم و برای همدیگهآرزویخوشبختی می کنیم.
این قطار ما رو به موقع به ایستگاهخواسته مون می رسونه به شرطی که با دوستانمون حرفهای مثبت بزنیم از خواستهامون بگیم و به زیباییهایدرون و بیرونقطار و به طبیعتقشنگبیرونتوجه کنیم و شکرگزارش باشیم. ????
و همه مون می دانیم که به مقصدنهایی مون می رسیم . ??
چون بلیطتهیه کردیم و بهایش رو پرداختیم و باور داریم که راننده (خدا) ما رو به مقصد می رسونه. ?????
نحوه ی شکل گیری آرزوهامون و رسیدن بهش هم به همین صورته .???
نازنینخدایمن ، برایهمه ی بندگانتعشق ، سلامتی ، ثروت ، آرامش و نیکبختیروزافزون را آرزومندم!.??????
من امروز با خوندن کامنتت چه زیبا اشک میریختم و چه زیبا خدارو حس کردم و چقدر این نیایش اول کامنتتون حال و هوام رو خدایی کرد و من لذت بردم و انگار داشتم با خدا عشق بازی میکردم و خدارو هزاران بار سپاسگزارم که من چنین دوستان همفرکانسی زیبایی دارم و من امروز به کامنت شما نیاز داشتم انگار خدارو بیشتر حس میکردم و من با تمام قلبم حال و هوایت رو میفهمم و یه حس زییبایی وجودم رو گرفته. خدایا شکرت
دوست عزیزم خدا چه زیبا موقعی که من به این نوشته نیاز داشتم منو هدایت کرد به کامنت شما و چه زیبا با خالق دوست شده ای .
بازم ازت ممنوم و سپاسگزارم بابت این کامنت فوق العاده زیبایت و عاشقانه دوستت دارم .
خانم شایسته من تازه منظور این تمرین رو فهمیدم،من فکر میکردم که این تمرین یعنی این که فقط هر شب و هر روز صبح از اتفاقات خوب سپاسگزاری ها توجه به خواسته و خلاصه هر چی دم دستم هست بنویسم و سپاسگزاری کنم و توجه کنم به زیبایی ها و بعد روزم رو شروع کنم یا به پایان برسونم،اما یک تضاد باعث شد فکر کنم که من هنوز اون قدر این باور(که منم که زندگیم رو خلق میکنم)در وجودم قوی نشده و باید خیلی قوی تر از این ها باشه و با نگاه کردن به احساس میشه فهمید چه قدر درون آدم باور داره و قبولش داره،حتی دیدم باید این باور الهامات و کمک گرفتن ازش رو خیلی بیشتر از این ها باورش کنم و درونم رشدش بدم،بعد گفتم چی کار کنم
یادم به مدرک افتاد و یک ایده ای درونم شکل گرفت که تو وقتی هر بار میگی که ببین با این فرکانس این خواسته رو خلق کردی،(وقتی این ها رو به ذهنم میگم منظورمه)چه قدر ایمان تو و باورت به این قانون بیشتر میشه،بعد سریع یک تصویر ذهنی اومد که از کامنتی بود که داخل همین فایل گذاشتید و میگه که هر شب و شب بنویسم و ذوق کنم که حالا قرارهای خلقش کنم و این ها،بعد تازه گرفتم که چی میگه
چیزی که فهمیدم اینه،من هر روز یعنی هر شب یک خواسته(مثلا غذا مورد علاقه یا هرچیزی که برام ساده و راحته داشتنش)مینویسم،تصور میکنم و این که دارم خلقش میکنم،وقتی دارم این رو هر روز تکرار میکنم،اتفاقی که میوفته اینه که هر روز با توجه کردن به این هم دارم این باور به قانون رو درونم تقویت میکنم و به همین میزان با ادامه دادنم این باور که تقویت بشه فرکانس های باکیفیت تر و همین طور هم خواسته ها و زندگی باکیفیت تر تجربه میکنم و همین طور من رو در استفاده از قانون مهارت میبخشه
چیز دیگه ای که یاد گرفتم،یک دفتر جدا گونه براش میزارم و به غیر از هر کاری که داخل اون دفتر اولی انجام میدادم،داخل این از خواسته های که میخوام تحقق ببخشمشون مینویسم و تصور میکنم و هر چیزی که از قانون تا الآن میدونم رو ازش استفاده میکنم بعد تیک میزنم😄😄😆😆😁😁😁😁😁،این یعنی همین رشد،الآن که به زندگیم نگاه میکنم از زمانی که دفتر برداشتم و هر شب و هر روز مینویسم،داشتم ناخود آگاهانه توجه میکردم به خواسته ام و مثلاً مینوشتم که آره من این برنامه ام رو انجام میدم،و کلی ذوق و خوشحالی و تصور سازی
وقتی هر شب این کار رو تکرار میکنم و هر صبح،این یعنی این که دارم بیشتر خودم رو در مدار خواسته هام قرار میدم،
و با رسیدن به خواسته هست که انسان رشد پیدا میکنه،در مرحله رسیدن هر بار احساسم رو خوب میکنم،توجه میکنم به زیبایی ها و خواسته های محقق شده ام،هز بار سعی میکنم بیشتر ذهنم رو معطوف به چیز های مرتبط با خواسته ام بکنم که باعث تحققش میشه،مثلا تحسین،و هر بار باعث میشه بیشتر ذهنم رو کنترل کنم،حالا خیلی بهتر میفهمم که چه قد این تمرین حیاتیه
این که هر بار سعی میکنم قبل از رسیدن بهش احساس داشتنش رو تجربه کنم و خوشبختی رو منوط به اون ندونم،بلکه از تک تک لحظه هام لذت ببرم،هر بار این متمرکز کردن توجه مهارت بیشتری رو در من پرورش میده،هر با تحقق خواسته،قانون رو برام باور پذیر تر و غیر قابل رد شدنی تر میکنه،و با ین رشد،همه چی رشد پیدا میکنه،کیفیت زندگیم و زیبایی هاش،
چه قدر خوب گفتید،دقیقا این فرکانس ها مثل موجودی حسابمون میمونه،پس تا این قدر ارزشمند و در دسترسمه برای خلق هر چیزی که میخوام.
واقعا ممنونم که با این که بچه های دیگه داخل این دوره نیستن اما این فایل رو برای همه گذاشتید و توضیح دادید.مرسی💞💞💟🌹🌹
من عاشق اعتماد به نفستونم،همیشه تحسینتون میکنم،آره همینه،این جهان برای من خلق شده،💞💞❤
امروز از صبح که بیدار شدم فرصت نشد تمرین رنگ روغنم رو انجام بدم
و تصمیم گرفتم برم بازار و وسایلی که نیاز داشتم رو بخرم و بیارم گردنبند انار درست کنم تا برای فردا ببرم تو جشنواره انار بفروشم
حاضر شدم و حدود ساعت 2 رفتم
مادرم هم رفت دوشنبه بازار محله مون تا خرید کنه
وقتی رفتم تنهایی خیلی حس خوبی داشتم ، همین که رسیدم بازار ،انقدر جمعیت زیاد بود که فقط به زبونم جاری شد فراوانی ثروت و نعمت
تو جیب تمام انسان ها پول فراوانه و وسیله های بازار در همه جا بی نهایته و چقدر فراوانی جنس های مختلف بود
از لباس گرفته تا لوازم آرایشی و لوازم تحریر و خوراکی و ….
همه چیز بی نهایت فراوان بود
و به خودم گفتم ببین طیبه همه چی فراوانه و بازهم تولید میشه
وقتی اول رفتم کوچه مروی که از پاساژای اونجا خرید کنم
برای مادرم تق تقی میگرفتم برای خودمم زنجیر استیل و انار خریدم تا گردنبند درست کنم
وقتی رفتم داخل مغازه ای که سری قبل با مادرم انار خریدیم بلند سلام کردم و خوایتم انار بردارم دیدم دونه های انارشو نوشته 4 هزار تمن
تو دلم میگفتم چه خبره از 1800 شد 4 هزار تمن
و به خیال خودم 20 تا برداشتم گفتم 80 هزار تمن میشه و یکی یکی هرچی برمیداشتم حساب میکردم تو ذهنم که چقدر میشه
موقع برداشتن انارا ،مشتری تو مغازه بود و هی تخفیف میخواستن ،فروشنده هم گفت باشه
بعد من بدون اینکه بگم تخفیف بدین ،دیدم یکی از فروشنده هاش گفت به آقایی که حساب میکرد ،کمتر بزن براش
تعجب کردم
تو دلم گفتم خدایا شکرت که بدون اینکه حرفی از تخفیف بگم خودش مبلغی رو کم کرد
بعد که رفتم و بازم برگشتم از همون مغازه خرید کنم ، داشتم دوباره انار برمیداشتم یه مشتری اومد و سلام داد
منم سلامشو جواب دادم
دیدم فروشنده مغازه گفت که ببین جواب سلام رو داد
و بعد که خواستم حساب کنم یهویی دوباره برگشت گفت به همکارش انارارو 1300 براش حساب کن
یه سری آدما هستن که وقتی میان مغازه آدم دلش میخواد تخفیف بده بهشون
به دل میشینن
داشتم تعجب میکردم
من هیچ کاری نکردم فقط بلند سلام دادم و همین
همه اش کار خدا بود ،چی داشتم میدیدم
این روزا همه به طرز شگفت انگیزی احترام میذارن بهم
خداروبی نهایت سپاسگزاری میکنم
وقتی دتشتم انار برمیداشتم چشمم افتاد به یه قلب مات نیمه شفاف ،که سارای عزیز که از سایت عباس منش اومده بود جمعه بازار و برای من هدیه آورده بود که جریانشو تو رد پای روزم نوشتم ، که نور زرد طلایی داشت
یادمه من گفتم چرا آبی هدیه ندادی که الان با دیدن رنگ آبی متوجه شدمچرا آبی نبود
چون من دویت داشتم آبی کم رنگ باشه، ولی تمام نورای آبی درون قلبا تیره بود
و خدا اونروز خودش برای من از نورش هدیه داد
بعد من رفتم قسمت لوازم تحریریا و از همه میپرسیدم که پوشه برای کاغذ آ3 دارین و هیچ جا نبود و همه آ4 رو داشتن
به یه مغازه که رسیدم حسم میگفت از اینجا بپرس ولی منطق و ذهنم میگفت اینجا که کاغذ فروشبه و تو مغازه اش همه اش کاغذه نپرس ، اینم میگه نداره
و رد شدم و رفتم و وقتی دوباره برگشتم انگار یه اراده قوی تر منو متوقف کرد و گفتم بذار بپرسم ضرری که نداره
وقتی پرسیدم گفت دارم و یدونه که آورد قیمتش مناسب بود و 5 تا پوشه دکمه دار شفاف سفید خریدم
خیلی خوشحال بودم و بغلشون کردم و خدارو شکر کردم چون من هر هفته میرفتم ورکشاپرایگان ورقای آ3 که به تخته شاسیم وصل میشد ،تو مترو خراب میشدن و این باعث شد که دنبال پوشه باشم
خودش یه تضادی بود که سبب درخواست من شد
وقتی خواستم به فروشنده کارتمو بدم دو دستی و با احترام بهش دادم وقتی کارتمو کشید و خواست تحویل بده دقیقا همون کاری رو کرد که من کردم
دو دستی کارت رو با احترام داد و من گفتم پر برکت باشین
و با احترام سپاسگزاری کرد
وای خدای من ،این روزا چقدر احترام میبینم
چقدر همه چیز آینه هست
یادمه استاد میگفتن که برو روبه روی آینه وایسا ، بخندی ،میخنده ، اخم کنی اخم میکنه و هر کاری بکنی نه بیشتر و نه کمتر ،به همون اندازه که خندیدی بهت میخنده
پس یان درس یادم میمونه و یادم بود
وقتی تلاش میکنم تا رفتارم رو اصلاح کنم ، به همون اندازه صالاح میشه که خودم دارم قدم برمیدارم
خیلی لذت بخش بود و کل راه رو داشتم کیف میکردم
وقتی دوباره برگشتم کوچه مروی و رفتم تا مغازه هارو ببینم و برای مادرم خرید کنم
رفتم به یه مغازه قیمت بگیرم
دیدمیه پسر ، یه گردنبند دستشه و پرسید این درخت چنده قیمتش
و ادامه داد که درخت نماد چیه ؟؟
فروشنده خندید گفت نماد سبزینگی و زندگی
مشتری گفت ،نه این نماد شیطان پرستیه
اینو که گفت خندیدم ،خندم برای این بود که چه روزایی داشتم که منم همچین فکرایی داشتم
و میخواستم از مغازه بیامبیرون که فروشنده گفت خانم میشه شما ببینین گردنبندو
نظر شما چیه درموردش
آیا نماد شیطان پرستیه ؟؟؟؟
خندیدم و گفتم نه
و به پسر گفتم هرچی که شما فکر کنی همونی ، آدما روش اسم گذاشتن و شما شنیدی و قبولش کردی
وگرنه درخت رو که خدا خلق کرده ،نماد زندگی و خداست که خلقش کرده
و اینو گفتم و گفتم هرچی که شما بهش معنا بدی همون میشه برای شما و روی شما اثر میذاره و لبخند زدم و اومدم بیرون
درخت روی گردنبند از درختایی بود که ریشه های زیادی داشتو شاخه های زیادی هم داشت و پر ریشه و شاخه بود
خیلی زیبا بودن
وقتی خریدامو انجام دادم برگشتم خونه ،نزدیک خونه مون یه لحظه از دلم تن ماهی گذشت
گفتم کاش تن ماهی میگرفتیممیخوردیم
و قتی رسیدمبه خونه دیدم مادرم ماهی خریده
چشمام پر اشک شد
گفتم مامان تو ماهی خریدی ؟؟؟
گفت آره چطور مگه
خندیدم و گفتم همین چند دقیقه پیش از دلم گذشت و گفتمکاش ماهی میخوردیم البته تن ماهی گفتم ولی ماهی واقعی خریدی
همینکه گفتم شد
این یعنی چی
یعنی تمرین ستاره قطبی که هر روز دارم مینویسم جواب میده
یعنی منم که دارم خلق میکنم
پس با عشق ادامه میدم این مسیر لذت بخش رو
خدایا شکرت
امروز از بازار ورق طلا و چسبشم خریدم
از بازار قیمت قاب عکس رو گرفتم و به مغازه های طلا فروشی نگاه کردم تا ببینم روی دیوارای مغازه شون چه مدل قاب عکسایی زدن ،تا منم طبق سلیقه هاشون قابم رو انتخاب کنم و فهمیدم که قابای دور طلایی رو بیشتر استفاده کردن
و ایده خدا که به من نشون داد که دور برگا رو با ورق طلا کار کنم ،تازه فهمیدم چرا گفت ورق طلا
که برای مغازه های طلا فروشی هماهنگی داشته باشه
هرچقدر بیشتر قدم برمیدارم خدا تصویر قدم بعدی رو برای نقاشی بهم میده و عین چراغی برام روشن میشه
خدایا شکرت
وقتی برگشتم خونه تا آخر شب کل گوشواره و گردنبندارو درست کردم تا برای فردا بریم جشنواره انار پارک آب و آتش ،پل طبیعت
خدا دوباره امروز منو هدایت کرد به نشانه ها
سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 134 – صفحه 18
تو این قسمت استاد درختایی رو نشون داد که دقیقا عین اون گردنبند درختی بود که من امروز تو بازار دست یه مشتری دیدم
جالبه
من گردنبند اون درخت رو دیدم و بعد هدایت شدم به سفر به دور آمریکا تا خود درختا رو ببینم
اینا همه نشونه هستن برای من که میتونم و لایق اینم که در واقعیت هم ببینم این درخت هارو و لذت ببرم از عظمت و بزرگی خدا
خدایا شکرت
بی نهایت ازت سپاسگزارم
برای تک تک خانواده صمیمی عباس منش بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام
چقدر عالیه که با جزئیات این همه موارد رو نوشتی اون هم فقط در یک روز
و چقدر جالبه که ما به جای کمال گرایی بریم سراغ لذت بردن از چیز های کوچیک – و بدونیم که موارد کوچک ریز باعث نتایج بزرگ میشه…
به جای اینکه خودمون رو درگیر موارد بزرگ نتایج خارق العاده کنیم – به اتفاقات کوچیک و لذت بخش توجه کنم و ازش لذت ببریم و در واقع در لحظه زندگی کنیم.
هر چه بیشتر پیش میرم میبینم که چقدر ذهنیتم بد برنامه ریزی شده بود – اینکه همیشه دنبال معجزات عجیب و غریب بودم درحالی که جزئیات هستند که به کلیات معنا میدن – جزئیات هستن که به چشم میان و باعث میشه کارمون متفاوت دیده بشه…
چقدر خوبه که قدردان موارد کوچیک زندگیمون باشیم و انها را بی ارزش نپنداریم…
مرسی بابت کامنت زیبایت و واقعا لذت بردم
هدایت شدم به دوره دوازده قدم و انشالله به. ودی میخرم و استارتش رو میزنم – به امید نتایج مداوم…
درود برهمه اهالی خانواده صمیمی وموفق عباس منش،این هم نشانه هدایت امروز1402/4/29من،خداروشکربرای هدایت امروز.
بهترین تمرینی که تابحال درعمرم شنیده ویادگرفته ام تمرین ستاره قطبی هست بطور بینظیری درمن اثرمثبت وعالی داره بی شک شبیه یه معجزه است،به این صورت که::
به فرکانسهابروی خواستههابا تمرکزوتوجه جهت وسمت وسومیدهی.
اینکار روزی دوباردرصبح که آغازفعالیت روزهست وشب که هنگام استراحت ووقت خوبی برای آلفای ذهن هست،بتدریج ذهنمون روکنترل میکنه که بصورت اگاهانه باتمرکزوتوجه مون برحال خوب،زیبایی وخواسته هامون روباارتعاش وفرکانس برای دوباردرروز باتکراردرمدارخوب پیش میبریم،رفته رفته بتدریج یه عادت خوب وزیبا برای ساعات روزوشبمون میشه واین عادت ملکه ذهنمون میشه،درزندگی تکرار احساس خوب رو داریم که باعث اتفاقات خوبی که داریم میشه به این خصوصیت عادت میکنیم درهرزمان وهرمکان بصورت عادت وشخصیت ماشکل میگیره.
درابتداآگاهانه وبعد ناآگاهانه وطبیعی عمل میکنه چه نگاه وزندگی زیبایی،به به.
هرروز حال من بهترازروز قبل هست،آرامش خوبی دارم،اتفاقات یکی بعدازدیگری بنحوخوب ودلپذیری رخ میده،شاید باورتون نشه اما اینقدر دراین روزهااتفاقهای خوب برام افتاده مثلا هدیه وسوغات بدستم رسیده ،ومن که خداروشکرگذارم ولذت میبرم،همه راازحال خوب وتمرینهای خوب میدونم.الله یکتا یارویاورهمگی دوستان عزیزم باشه اتفاقات وحال خوب باایمان به الله یکتا چراغ هدایت ومسیر راه زیبای زندگیتون.
ثروتمند سلامت،شاد وآرام باشید.
به نام خدایی که سمیع و بصیره
به نام خدایی که عظیم و بزرگه
به نام خدایی که رحمان و رحیمه
به نام خدایی که رزاق و وهابه
به نام خدایی که آگاه و عالم و داناست خدایا شکرت که هر لحظه هدایتم میکنی مرا انا علینا للهدی
سلام بر استاد عزیزم سلام بر خانم شایسته توانا نمونه زن ایرانی مقیم کشور امریکا احسنت تبارک الله
سلام بر دوستان توحیدیم دوستانی که هم وقت میذارن کامنت میخونن هم نظر میدن و هم نتایج زیباشون رو مینویسن تا ماهم وقتی میخونیم لذت میبریم و درس میگیریم ممنونم از همه شما بزرگواران
هم صحبتی با شما دوستان و بودن در این سایت و یادگیری این مطالب
و شاگرد استاد بودن و شناخت خداوند و یادگیری قوانین و شناخت همچین استادی اینها همه و همه لیاقت میخواد و بس
من لیاقتشون رو دارم چون خداوند خواسته و دسته مرا گرفته و هدایتم میکند خدایا ممنونتم
تمرین ستاره قطبی رو من 3 ساله پیش شروع کردم و نتایج خوبی رو دربر گرفته و هر چی به آگاهیهایم اضافه میشود روز خوبی روبرای خودم با نوشتن میسازم درخواست هام از خدا بیشتر شده چون ایمانم بالا رفته و محکم و با جسارت زیاد ازش درخواست میکنم و او هم جواب میدهد راحت و آسون که قبلنا یه لحظه در ذهنم نمیگنجید
چون ایمانم ضعیف بود
وقتی اول صبح چشمهاتون باز میکنی اول از همه با خدا صحبت میکنی یه حسه خوبی داره آرامش خاصی داره تشکر میکنی برای تمام داشته هات بعد میای خواسته های روزانتو ازش میخوای و رو برگه میاری و باز آخر شب میای دفترتو باز میکنی
و میبینی بیشتر خواسته های روزت بر آورده شده با حسه خوب میای درصد میدی و شکر گزاری میکنی بابت این روز عالی که گذشت و با حس و آرامش خاصی میخوابی و مجددا روز بعد رو با همین حس و حال خوب شروع میکنی
و چه از این کار بهتر اینها همه یه جور کنترل ذهن ست که با نوشتن و درخواست کردن از خدا انجام میدهیم
من که تا آخر عمرم انجامش میدم
وقتی به دفترهای چند ساله پیشم نگاه میکنم میبینم چقدر نوشتهام ضعیف بوده
فرقشو با الان میفهم و بعد میبینم که رشد و پیشرفت کردم تغییر کردم افکار و باورهام تغییر کرده شخصیتم تغییر کرده رفتار و اعمالم تغییر کرده و خدا رو هزاران هزار مرتبه شکر میکنم که دستانش رو به موقع فرستاد چون وقتش بود
خدا روشکر سپاسگزارتم ای خدای خوب و مهربان
ممنونم از استاد عزیز و مهربان و سپاس از مربم جانم
سلام رحیم جان ؛ رنگ رخ تو آخر گواست /در حرم لطف خدا بوده ای
سلام خانم شایسته اگر امکان دارد این کامنت مرا برای استاد بخوانید
الهی شکرت الهی شکرت عالی عالی هستم
خدایا شکرت به خاطر این خانواده خدایا شکرت به خاطر ؛ عباسمنش ، مریم شایسته ، زدکاتیست ، هدیه گوهری ، لیلا کیایی و….
عباس عزیز ؛ تنها شده ام خونه ای که هرروز پر یود از مهمان خواسته وناخواسته ، حالا من تنها شده ام واز این تنهایی لذت فروان با خدای عزیزم میبرم واین را یک نشانه مقدس میدانم که در مسیر درست هستم وباتمام وجود ادامه میدهم واین کار جهان بود که مرا از دیگران جدا کرد
استااااااااااااد عزیز ؛ روزگاری که در کنار آدمهایی بودم که وقتم با اونها سپری میشد الان سال به سال همدیگر نمیبینیم . اصلا حرفهایشان برایم غریبه است خدااااااااااااااااااااااایا شکرت
مهربان من ؛ این باور من است که توی مهربان ، بهترین برنامه را برای زندگی من داری ازت سپاسگزارم آن رودخانه خوشبختی که گفتی بیا داخلش وهیچ پارو نزن ، الان من ادنجا هستم ودارم لذت میبرم ازت ممنونم عزیزم
استاااااااااااااد ازت ممنونم برادر الهیم ازت ممنونم خواهر کوثر گونه ام مریم شایسته خوش قلم وخوش سخن (ای بانوی کوه )که هر کدام از محصولاتت مثل تابلوی راهنمایی به من گفت که راه اینجاست هدایت از این سمت است
خدایا ازت سپاسگزارم که دوسال است که بااین خانواده ام خانواده ۵ نفریمان در سلامت کامل هستند اصلا نمیدانم دفترچه یعنی چه ؟؟؟
معبود من ازت سپاسگزارم که دست رحیم را گرفتی وبه زندگی پر از عشق خودت هدایتش کردی
از تو ممنونم که الان که دارم این کامنت را مینویسم بیش از ۲۰۰ میلیون پول پس انداز دارم برای رحیمی که دهم هر ماه پول توجیبی نداشت خدایا شکرت
خدایا شکرت که پول سوابقم را یک جا به حسابم ریختند در حالی که همگی مینالیدند که من دو سال است پولی نگرفته ام ومن اینجا خوب ایمانم را ساختم که تویی جوهره ی اصلی این جهان که ، به شکل افکار غالب من در می آیی ای بی شکل ، حالا ایمان آوردم که تو شکل نداری
الهی از تو سپاسگزارم که ایمان مرا ۱۰۰% کردی که باور کنم که قدرت در دستان خودم است ولاغیر
ای خدایی که رحمتت بی انتهاست ازت سپاسگزارم که امروز مرا به این یقین رساندی همانند آن بنده ات عباسمنش ومریم که ، این منم که با قدرت دادن به رویاهایم وتجسمشان ، قدرت خلق هر خواسته اس را دارم
خدایا شکرت که مرا به این درک وآگاهیی رساندی که تقوا واتقواالله یعنی کنترل ذهن خودم یعنی کنترل خودم ونفسم
وخدایا ازت ممنونم که به من فهماندی که سنت تو هرگز تغییر نمیکند وسنت تو برای زندگی هر انسانی در دست افکار غالب یه همان باورهایش است خداااااااااااااااااااااااااااااااااایا شکرت
الهی الهیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ، از تو وآن بنده ات که گفت ؛ خمیر ماده ی اولیه رسیدن به خواسته ها “احساس خوب ” است بسیار سپاسگزارم
خدایا چه بگویم که در این لحظه ها ، بسیاااااااااااااااااااااااااار عالیم
سپاس مریم سپاس سید جان ( که البته خانمها مقدم تر هستند چون من با نگاه به چهره ی خانومهای ناز ، معبودم در ذهنم تداعی میشود )
(البته که اگر شما خانم شایسته نبودی ، کسی این سید را می شناخت ؟؟؟؟ نه ..!! شما باعث گسترش وزیبایی این خانواده شدید ??????????????????)کمی هم بخندیم
با سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته مهربان و دوستان عزیزم
من خودم از موقعی که با آگاهی های استاد آشنا شدم و متوجه شدم که خودم خالق زندگیم هستم و اینکه خداوند آماده برآورده کردن خواسته هام هست ، خیلی خوشحال شدم و مهمترین نتیجه اش برام احساس آرامش دایمی هستش که خیلی برام لذت بخشه ، الان چندین ماه هست که آرامش فوق العاده ای رو تجربه میکنم، در مورد ستاره قطبی هم تو کامنتها خوندم که خیلی دوستان نتیجه گرفتن ، البته خودم هنوز نتونستم هیچ دوره ای رو بخرم و فقط از فایلهای دانلودی استفاده میکنم ، همچنین تبریک میگم به دوستانی که تو این مسیر هستن و هر روز زندگی شون داره بهتر میشه ، امیدوارم با عمل به آگاهی های عالی فایلهای دانلودی و عمل با تمرینات بتونم از تمام جنبه ها رشد بکنم ، در پایان از زحمات صادقانه استاد و خانم شایسته و تیمشون کمال قدردانی رو دارم و از خداوند براشون بهترینها رو آرزو میکنم.
به نام مالک جهانها باسلام خدمت استاد ومریم بانوی مهربان وهمه دوستان عزیز من دوماهی میشه وارد سایت شدم وبا گوش دادن فایلهای دانلودی رایگان به چنان آرامشی رسیدم که هراتفاقی فقط چند دقیقه میتونه حالم روبدکنه واز این که میدونم همه اتفاقات زندگی خودم روخودم خلق میکنم خیلی خوشحالم واحساس خوبی دارم خداراشکر میکنم که منو به این مسیر راهنمایی کرد البته هنوز موفق نشدم هیچ دوره ای بخرم اما ناراحت نیستم چون میدونم هنوز در مدارش نیستم ولی مطمعنم به زودی به خواست خدا قدم اول دوه ای 12قدم رومیخرم خدایا شکرت که منو به وسیله استاد وبچه های سایت هدایت میکنی
سلام اقا سعید خوشحالم ک قدم اول رو تهیه کردید همونطور ک خودتون مطمئن بودید ب لطف خداوند در مدار خرید دوره فوق العاده 12قدم قرار گرفتید
داشتم کامنت هارو میخوندم ب کامنت شما رسیدم و دیدم کنار اسمتون لوگوی خریدار محصول زده
قلبم بهم گفت کامنت بذارم و بهتون تبریک بگم ک الان یک ماه از این کامنتتون گذشته و شما دوره 12قدم رو دارید همونطور ک مطمئن بودید
باتمام وجود ازاین اگاهیی های ناب استفاده کنید و لذت ببرید
انشاالله خداوند من رو هم هدایت کنه ب این دوره ی عالی و خفن
در پناه الله یکتا
سلام نازنین جان
داشتم کامنتهای این بخش در مورد ستاره قطبی رو میخوندم که شما در جواب دوست عزیزی که امیدوار بودن که حتما دوره دوازده قدم رو تهیه میکنن ان شا الله در زمان درستش و حالا لگوی خرید محصول کنار اسمشونه، دیدین و تحسینشون کردین این رسیدن و باور داشتن به رسیدن به هدفشون رو قبل از دریافتش
توی کامنتت نوشته بودین که امیدوارین وایمان دارین که شمام به این دوره هدایت میشید و میخرینش
منم وقتی لگوی خرید محصول رو جلوی اسمتون دیدم ذوق زده شدم، که این دوستم هم، نازنین جان هم، میخواسته و الان بهش رسیده
خدایا شکرت که ما رو هدایت میکنی به مسیری که ما خودمون انتخابش میکنیم و میخواییم
ان شا الله منم در زمان مناسبش هدایت میشم به خرید این دوره ارزشمند
سلام سارای عزیزم
به به مبارکت باشه!
دوره دوازده قدم رو خریدی
داشتم پاسخ های دوستانم رو ب خودم یبار دیگ مرور میکردم رسیدم ب کامنتت.
و پاسخی ک بمن داده بودی
ی لحظه دیدم لوگوی 12قدم جلوی اسمته.
حیفم اومد تبریک نگم بهت.
نمیدونم ی حس قشنگی بهم گفت این کارو بکنم.
اغا ببین اصن ی کامنت از اقا سعید چقد عشق و ذوق رو ردوبدل کرده اینجا.
امیدوارم
خیلییی خوب قدر این دوره رو بدونیم هممون و قشنگ ازش استفاده کنیم.
سارا جان عمیقا
دوست دارم
دوست خوبم
درپناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند. باشی
به نام خداوند بی نهایت رحمت و نعمت دهنده ی بی منت و همیشگی و مهربان ترینم
سلام نازنین جان
خیلی وقت میشه کامنتت رو خونده بودم
و همیشه مهربانیت یادم میمومد که نازنین عزیزم
چقدر خوشحال شده از دیدن لوگوی خرید محصول دوازده قدم، و بهم پیام داد و تبریک گفت
پس چرا من جوابشو نمیدم؟
باور میکنی بارها و بارها این
سوال و جوابها توی ذهنم گذشت در روزهای مختلف
اولش فکر میکردم
خب خوشحال شده و تبریک گفته دیگه
، نمیخواد، جواب بدم، لایک کنم کافیه
ولی همیشه تو فکرم میگفتم
یه دوستی که اصلا منو ندیده، از خرید من خوشحال شده
، چقدر خوشحال شدم از خوندن کامنتت و از خوشحالی و تبریکت و احساس خوبی که نسبت بهم داری و من نسبت به شما دارم
دوست عزیزم نازنین جان
من الان در حال کار روی دوره ی عزت نفس هستم
تا الان دوره دوازده قدم رو تا قدم شش خریدم ولی نگاهشون نکردم
بعد عزت نفس ان شا الله دوازده قدمه هدفم
هر وقت پولی دستم باشه، اضافه تر از خودم، میرم قدمها رو تهیه میکنم، آروم آروم
امیدوارم کلا قدم ها رو همینجوری عالی و راحت تهیه کنم و ازش بهترین برداشتو داشته باشم
نازنین عزیزم
نمیدونی چقدر خوشحالم که الان دارم به پیامت جواب میدم
خیلی وقت بود، قلبم میگفت بنویس براش و ذهنم میگفت نمیخواد بابا یه تبریکه دیگه
ولی واقعا خوشحال شدم از تبریکت و از اینکه انقدر قلب مهربونی داری که باعث شده برام پیام بزاریو خوشحالیت رو ابراز کنی، واقعا برام ارزشمندی دوست خوبم
امیدوارم زندگیت رو عالی خلق کنی به یاری الله مهربان و یاری گر و حمایت کننده ی هر کسی که باورش کنه
سلام سارا جانم
امیدوارم که حالت عالی باشه.
مرسی که با کامنت قشگت بهم یاداوری کردی داشتن این نعمت های بزرگ و گرانبهارو. و بازهم اشک در چشمان من جاری شد ک خداوند چقدررر سریع پاسخ میده.
حتما حتما بزودی خیلی زود
زود تر ازون چیزی ک فکرشو بکنی بهش هدایت میشی فقط احساست خوب باشه تمومه.
میدونی یاد پارسالم میفتم
ارزو داشتم روانشناسی ثروت و احساس لیاقت رو داشته باشم
بعد دو دوتا چارتا میکردم. میگفتم خدایا من وضعیتم جوری نیست ک بتونم این دوره هارو بخرم.
حالا سالی یدونشو میخرم
ینی مثلا دی ماه سال گذشته میگفتم سال 403.
ثروتو میخرم.
سال بعدشم 404.احساس لیاقتو میخرم
ولی برنامه خدا خیلیییی قشنگ تره
من توی 5ماه. هم 5تا قدم دوازده قدم روخریدم هم احساس لیاقت هم ثروت.
و بااین دوره ها هم رسالت شغلی خودمو پیدا کردم و هم ازش دارم پول میسازم.
تو وقتی در مدارش باشی و ازته دل بخوای. اون کمکت میکنه.
اون منبع همه چیزه.
فقط توبخوای همشو باهم بهت میده.
مطمئنم توعم خیلی زود هدایت خواهی شد.
برات ارزوی موفقیت میکنم.
انشالله هرجا ک هستی حالت خوب باشه
دلت شاد باشه.
درپناه خداوند وهاب باشی
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 16 دی رو با عشق مینویسم
امروز
یک شنبه های خاص و دوست داشتنی که خدا بهم هدیه داده و من برای پیشرفتم در نقاشی با عشق این روز رو میرم تا تجریش که یاد بگیرم
و مهارت کسب کنم
وقتی صبح بیدار شدم و تمرین ستاره قطبیم رو نوشتم
نوشته بودم که یه هدیه بزرگ میخوام
یه بوم بزرگ هم میخوام
میخوام به داداشم بوم رو بدم
چون داداشم گفته بود اگر یه هفته بوم دادن ، بوم بزرگ بردار بیار من روش خطاطی کنم
صبح وقتی رفتم کلاس وقتی خط عوض میکردم به سمت تجریش، قطار وایساده بود و هی آدما با پاشون نگه میداشتن که سوار بشن، در قطار باز بود خواستم سوار بشم
هی گفتم تو هم بدو سوار شو
اما یاد اون روزی افتادم که به یک باره راننده مترو به یکی از مسافرا گفت ،که خانم وقت بقیه رو نگیر با گرفتن پات جلوی در کارت درست نیست
طبق درکی که اونروز داشتم و فهمیدم که وقتی در مدار سوار شدن به قطار باشم ، وقتی من میام ،همون لحظه قطار میاد و من در لحظه سوار میشم
و یاد تک تک رورایی که اینجوری میشد میفتادم تا میرسیدم و وایمیستادم قطار یا بی آر تی و یت اتوبوس میومد
حتی چند نفر مسافرم میگفتن تا تو اومدی ،اتوبوس اومد یا بی آر تی و …
اینارو به یادم آوردم و گفتم
نه اینکه بخوام عجله ای سوار بشم و یا بدوام که مثلا سریع تر برسم به تجریش
مثل این میمونه که برای طی کردن مدار های بالاتر عجله کنم و به نتیجه نرسم
درسته که این مثال شاید مثالی نباشه که با مدار بخوام مقایسه اش کنم
اما من یاد گرفتم
چند تا چیز رو
1 اینکه عجله نکنم
این موضوع صبر رو بهم یاد داد که نخوام با عجله به جایی که درمدارش نیستم برسم
چون یاد گرفتم که همه چی آسون بدست میاد و همه چی خود به خود و راحت رخ میده
نه اینکه بدویی و خودتو به قطاری برسونی که هی درش باز و بسته میشه و به خودت ارزش قائل نشی و این فرکانس رو ارسال کنی که بله طیبه
به جهان هستی ارسال میکنی که من بی ارزشم
وقتی ارزشی برای خودم و دیگران قائل نیستم نباید انتظار اینو داشته باشم که برای من ارزش بدن
اینا همه برای من درس داشت
من کل روز سعی میکنم حتی به ریز ترین چیزها هم توجه کنم
از وقتی توجه کردم بیشتر خدا بهم درساشو یاد میده و سعی میکنم عمل کنم
2 اینکه من وقتی در مدار دریافت باشم
مثل همیشه بیشتر وقتا که میرم یهویی اتوبوس و بی آرتی و قطار مترو ،همین که من میرسم ایستگاه میرسن و من سوار میشم و میرم
به همین راحتی .
پس وقتی میبینم رسیدم و اتوبوس رفت
تقلا نکنم
چون درمدار اون لحظه نبودم و باید درمدارش باشم
و باید آرامشمو حفظ کنم و از مسیرم لذت ببرم تا قطار یا اتوبوس بعدی برسه
حتی شده یه بی آرتی اومده اما جمعیت زیاد داشته ،من سوار نشدم یه وقتایی کفتم بعدی حتما خالی میاد
واییادم و یکی دو دقیقه دیگه یه اتوبوس اومده خالی بوده و من راحت سوار اتوبوس شدم
خیلی حس خوبیه وقتی خدا اینجوری درسارو یادم میده
بعد من سوار نشدم ، هم برای خودم ارزش قائل شدم
هم برای تمام انسان هایی که به مقصدی قصد حرکت داشتن
به جلسه دو عزت نفس گوش میدادم
بعد که قطار اومد داشتم فکر میکردم و دستمم پر بود و میخواستم بشینم رو صندلی
اما وقتی در باز شد مثل همیشه واینستادم که آدما پیاده بشن و بعد من سوار بشم
چون چشمم افتاد به یه جای خالی صندلی سریع رفتم داخل
نباید این کارو میکردم ،اما به اشتباهم پی بردم و گفتم اشکالی نداره این بار شد اما سعی کن سری بعد درست عمل کنی
حتی اگر ایستادی ،اینجوری سوار نشو
درست عمل کن
و سعی کردم خودمو همونجور که هستم دوست داشته باشم و میدونستم با این کار به خودم ظلم کردم ،اما از خدا خواستم کمکم کنه که راه درست رو انتخاب کنم
وقتی رسیدم تجریش و رفتم سر ورکشاپ
دیدم چند تا سماور بزرگ گذاشتن و چشمم افتاد به میز
وای من از ذوق داشتم فقط میگفتم خدایا شکرت
من اینو تو تمرین ستاره قطبیم نوشتم
من نوشتم که بوم بزرگ میخوام
وقتی که رفتم سه پایه بردارم چون دیروز استادم گفته بود رنگ روغن کار کنم
وسایلامو با خودم برده بودم
درسته سنگین میشد اما لذت بخشه یادگیری و پیشرفت
برای دوستم و خودم جا گرفتم و با هم شروع کردیم ، یهویی دیدم یکی از استادا اومد گفت سه پایه منو برداشتین ؟؟
و من گفتم از استادم گرفتم که گفت اسم من روش هست و برای من هست و هنرجو دارم اگه میشه برگردونین
منم بردم برگردونم دیدم کسی نداشت ،یه استاد بود کنارم کار میکرد بهم گفت یه سه پایه دارم
باهم رفتیم و از گالریش برداریم دیدم سه پایه دکوریشو که یه تابلو بزرگ بود برداشت و گفت ببر
خیلی حس خوبی داشتم خدا همه جوره هوامو داشت
وقتی رفتم بوم بزرگمو خواستم بردارم تا به استادم بدم نگه داره وقتی برگشتم باخودم ببرم خونه
اما نگهبان سالن نذاشت گفت نمیتونین با خودتون ببرین بیرون
وقتی برگشتم سالن یه حس گناهی داشتم میگفتم این کارات یعنی چی طیبه و حس دزدی کردن اومد سراغم
بارها گفتم نه من دزد نیستم
بعدشم اینجا یه استاد هست که ،دو هفته پیش گفت میتونی ببری بومت رو
و من بردم
پس هیچ گناهی نداره
بعد هی می گفتم من حس میکنم انگار دزدی کردم باید از صاحب اصلیش اجازه بگیرم
به خدا گفتم خودت کمکم کن من برم مدیریت پاساژ و بگم که من دو بار بوم برداشتم و الانم میخواستم بردارم نگهبان گفت برندار
تو دلم تا غروب این افکار رو داشتم
و گفتم نه من بعد ورکشاپ میرم به مدیریت پاساژ میگم که من بوم برداشتم که کارم درست باشه
وای یعنی انقدر خدا دقیق میچینه؟؟؟؟؟؟
من که اینو گفتم یکم بعدش یه آقایی اومد و همه بهش سلام میدادن و بلند میشدن ،وقتی به کار من رسید و سلام دادم و رفتن
از استادی پرسیدم که ایشون کی بودن
که گفت صاحب پاساژ هستن
اونموقع یه جرقه اومد به ذهنم
سریع حرفم یادم اومد
گفتم وای خدای من ،چند دقیقه پیش گفتم برم مدیریت پاساژ
مدیریت که هیچی
خدا صاحب پاساژ رو آورد اینجا تا من به خود صاحب اصلیش بگم که هزینه این بوما رو میده
که در اصل خود خدا صاحب همه ایناست وگرنه همه اینا هیچ کاره ان
خدا بخواد بچینه چقدر با شکوه میچینه
از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم
در عجب بودم
چون هیچ وقت ندیده بودم صاحب پاساژ بیاد ورکشاپ
انقدر خوشحال بودم
یه حسی بهم میگفت که آره الان وقتشه
الان برو بهش بگو
دیدم تنها وایساده رفتم بهش گفتم میتونم چند دقیقه وقتتونو بگیرم
اولش که گفتم من میتونم بوم بردارم ،من هنرجوام و دارم یاد میگیرم ،قلبم تند تند زد و باز حس دزدی کردنه اومد سراغم و ترسیدم وقتی داشتم صحبت میکردم
بعد قشنگ گوش داد به حرفم و گفت بریم کارتو ببینیم ، من یه قوری و لیوان کشیده بودم
گفت که کار هفته پیشت رو ببینم و کارمو که نشون دادم یه گلدون گل بود
همین که دید گفت من میسپرم به بچه ها که شما بوم رو برداری و ببری
وقتی رفت انقدر خوشحال بودم و میگفتم ببین خدا چیکار کرد
به هموار ترین شکل حتی من نرفتم مدیریت
صاحب اصلیشو آورد اینجا
که در اصل صاحب اصلی خودشه که به شکل های مختلف به من عطا میکنه فراوانیش رو
وقتی داشتم کار میکردم روی قوری یه عکس شاه بود شاه نمیدونم کدوم زمان بود
من چون نمیدیدم از دور یه عکس کشیدم و چشم و ابرو شبیه بچه ها کشیدم انقدر خندیدم
به دوستم نشون دادم اونم خندید و چند تا استاد هم خندیدن
خیلی حس خوبی داشتم بایه طرح کوچیک همه مون داشتیم میخندیدیم و به قدری دلم شاد بود که حس خوبی داشتم
وقتی ورکشاپ تموم شد و برگشتم کارمو به استادم نشون دادم استاد رنگ روغن و طراحی هم برای اون یه تیکه که کار کردم و برای خنده نگهش داشتم خندیدن
اما در کل طراحی کارم رو درست انجام داده بودم
خیلی حس خوبی داشتم بوم رو برداشتم و تو راه گفتم هدیه میدم به داداشم
چون داداشم گفته بود یه بار بوم برای من بگیر
وقتی رسیدم مترو
18:7
میرفتم پایین مترو گفتم خدایا نشونه بده که قلبمو آروم کنی و دلم آروم بشه
درسته که حالم خوبه
اما دلم میخواد حالمو بهتر تر کنی
نمیدونم چی ؟
خودت بگو
یهویی دیدم پایین دیوارای کنار پله ها نوشته
حس خوبی که میماند
وقتی پایین اومدم نوشته بود گیفت ،هدیه
گرفتم منظورش چیه از هدیه
اما یه حسی بهم میگفت باید از چیزایی که هنوز نتونستی بگذری رها بشی طیبه
اما خودمو به اون راه زدم ،میدونستم دارم مقاومت میکنم و ترس داشتم از برداشتن اون قدم
و توجه نکردم و رد شدم
انقدر حس خوبی داشتم تو مترو
خدایا شکرت
بعد توجه کردم وگفتم نشونه
بعد که رسیدم سمت نماز خونه مترو تجریش رفتم نمازمو بخونم گفتم خدا من وضو ندارم به جاش تیمم میکنم اشکالی که نداره
میخوام باهات صحبت کنم
سعی کردم با توجه نمازمو بخونم و بعد که اومدم خیلی حالم عالی بود و به فایل جلسه 3 دوره عشق و مودت گوش میدادم
از پله برقی سمت جلو قطار رفتم که سوار قطار به سمت کهریزک بشم
پله برقی میومد پایین سرمو بالا بردم و عمیقا خندیدم
و به خدا فکر میکردم که از بین شبکه هاش دیدم روی سقف دیوار داخل شبکه ها نوشته
فقط خدا
وای خیلی خوب بود
این همه میومدم مترو تو این سال ها اصلا نگاه نکرده بودم به داخل اون شبکه ها نگاه کنم
جاهای دیگه تو متروهای دیگه نگاه میکردما اما اینجا رو نگاه نکرده بودم
چه نشونه قشنگی بود
خیلی ذوق کردم مثل دیوونه ها داشتم میخندی
فقط خدا
این نشونه ای هم بود که مربوط میشد به همون تبلیغ مترو که گیفت نوشته بود
که حس کردم خدا بهم گفت فقط خدا و بس
باید بگذری از اون چیزی که بهت فهموندم
19:23 بود رسیدم ایستگاه بی آر تی
تو بی آر تی بودم انقدر خوشحال بودم به خاطر بوم بزرگی که خدا بهم هدیه داده
هی میگفتم شکرت
چشمامو بستم و گفتم تو هیچی نیستیا طیبه
این یادت باشه که ضعیف و ناتوانی و خداست که همه هست
و قدرت مند ترین ربّ
یهویی این بیت به زبونم جاری شد
همه هست آرزویم که تو باشی همه ام
با تو بودن ز همه دست کشیدن دارد
خیلی خوشحال بودم به خدا گفتم کمکم کن
شب یه پیامی از دوستان برای من اومد که تاکید بود بر اینکه طیبه رو باورات کار کن
دیگه کم کاری نکن
به سرعت پیش برو
همه چی باوره
من وقتی پیام رو دریافت کردم رفتم سایت و گفتم خدا واقعا هیچی نمیدونم تو به من یاد بده
که عمل کنم
همین که نشونه ام اومد قانون آفرینش بخش 6 تقسیم کار با خداوند بود
وقتی اینو دیدم به وضوح خدا داشت میگفت که طیبه مگه من بهت نگفتم روی باورات تمرکزی کار کن چرا به فکر خواسته هات هستی دوباره
یا اینکه میخوای یه چیز جدید بدونی
همه چی باوره
همه چی باوره
تا باوراتو قوی نکنی در همه جنبه ها
من نمیتونم کار خاصی برات انجام بدم
مگه بهت وعده ندادم و نگفتم باورات قوی بشه رخ میده
پس سرعت بده به تمرکزت
چرا بازم داری دور خودت میچرخی
تو باید رها بشی و بشینی تمرکزی روی باورا و روی کارای خودت برای پیشرفت خودت توجه کنی
این همه بهت گفتم چرا نمیگیری
میدونم دارم میبینم تلاشت رو داری با حال خوب ادامه میدی اما این کافی نیست تو باید تمرکز 100 در 100 گذاشتن روی موضوعی که داری در لحظه انجامش میدی رو یاد بگیری
تمرین کن
امید داشته باش
من کمکت میکنم مثل همیشه
وقتی رسیدم خونه با خنده بوم رو به داداشم دادم
گفتم این بوم رو برای تو گرفتم
خیلی خوشحال بودم
همیشه وقتی میخواستم یه چیزی رو ببخشم میگفتم خودم استفاده اش کنم
که این بار حس فوق العاده ای داشتم و با عشق بوم رو به داداشم دادم
امروز خیلی خیلی روز خاص و خوبی بود و من بی نهایت لذت بردم از مهربونیا و توجه های خدا
خدای من سپاسگزارم
و برای تک تکتون و استاد عباس منش عزیز و مریم جان و همکارانتون بی نهایت شادی و سلامتی و آرامش و عشق و ثروت از خدا میخوام
درود بر شما طیبه خانم
امیدوارم که همیشه شاد و تندرست باشید
کامنت شما تو احوال امروز من یک درس بزرگ بهم داد
یا بهتر بگم یک گوشزد جدی برای من بود که تو اینهمه فایل دنبال چی میگردی
و خداوند یک لحظه به من گوشزد کرد که چند روز پیش تو قدم اول روانشناسی ثروت ما بهت گفتیم که فقط روی باورهات کار کن
یعنی فقط متمرکز بر روی اصل باش و بدنبال موضوع جدیدی نباش
ممنونم از خداوند بابت هدایت های هر لحظه اش
ممنونم از شما بابت نوشتن این تجربه زیبا و جذاب
سلام
راستش این ویدیو کمی برام عجیب بود! چند دقیقه ی اول داشتم فکر میکردم که این ویدیو درباره ی شیوه ی استفاده از امکانات سایت(مثل منو و بخش های مختلف سایت) نیست و فقط درباره ی یک تمرین از یکی از محصولاته که فقط مربوط به کسانی میشه که این دوره رو خریدن! بعد وقتی متوجه شدم که دارید بخشهایی از سایت رو نشون میدید که من به علت نداشتن دوره ی 12 قدم الان نمیتونم خودم بازشون کنم، خوشحال شدم و همه رو خوندم. راستش هنوزم نمیدونم چرا عنوان این ویدیو «شیوه ی استفاده از امکانات سایت» هست ولی هر چی هست از اینکه متنهای مربوط به ستاره ی قطبی رو خوندم خوشحال شدم. هنوزم دقیقا نمیدونم این تمرین به چه شکله. فکر میکنم حتما جزئیات بیشتری داره که فقط وقتی دوره رو بخرم میتونم بفهمم ولی همینقدر هم خوبه.
من یک ساله با شما همراهم و چند روز پیش سالگرد ورود من به سایت و همینطور تاریخ تولدم بود. راستش با همه ی حال خوبی که در روزهای قبل از تولدم داشتم و هر روز روی باورهام کار میکردم، روز تولدم به شدت مریض شدم و بیماری الان 2 هفته ست که طول کشیده و دیگه آخراشه. تمام این دو هفته به این فکر کردم که کجای مسیر رو اشتباه رفتم که با وجود اونهمه احساس خوب، درست زمانی که بیشتر از هر چیزی داشتم برای سلامتی با تمام احساسم سپاسگزاری میکردم، مریض شدم و دو هفته ست فقط خوابیدم! از فکر کردن به هیچ نتیجه ای هم نرسیدم و در نهایت گفتم حتما یک جای کارم اشتباه بوده و من نمیدونم کجاش ولی دوباره کنترل ذهن رو شروع میکنم. خیلی دوست داشتم تو عقل کل از دوستان راهنمایی بخوام ولی یکی دو دفعه ی قبل که سوال پرسیدم حتی یک پاسخ دریافت نکردم و دیگه فکر نمیکنم سوالی در عقل کل بپرسم. حتما خدا میخواد جواب سوالاتم رو از جای دیگه بهم برسونه. اصراری ندارم حتما جواب در عقل کل باشه. الان فقط دلم میخواست اینارو به کسی بگم و کی بهتر از شما؟
ممنونم بابت توضیح درباره ی ستاره ی قطبی. میخوام از اول شروع کنم…همه چیز رو از اول شروع کنم.
مهربان خدایم
از من دور نیستی که به دور دستها بنگرم !
از دیده ام نرفته ای که دیدنت را آرزو کنم !
پنهان نبوده ای که برای پیدا کردنت از پای درآیم !
با همه ی نا پیدایی در همه جا پیدایی …
الهی تو در جویبار رگهایم جریان داری !
در همه ی نفسهایم جاری هستی !
در شگفتی های وجودم ، بودنت را به تماشا گذاشته ای !
هر تپش دلم تو را فریاد می زند !
خدایا تو در دیده منی ، در دل منی ، در جان منی ….
سلام به عزیزانم استاد و مریم جان مهربانم و همه ی دوستان همیشه در صحنه ???
مریم عزیزم نمی دانم چطور از خدایم سپاسگزاری کنم آنقدر خوشحالم دارم این متن رو می نویسم که اشک شوق می ریزم
از مدتها قبل من دریم بوردم بالای سرمه و صبحها که بیدار میشم نگاهش میکنم و تجسم می کنم و روزم را با شکرگزاری آغاز می کنم و امروز صبح داشتم طبق روال هر روز نگاه می کردم و گفتم دقت کنم و ببینم که من به کدام از این عکسها رسیدم و یا نزدیک شدم حتی عکسهای ماشینهای استاد و منزلتون و کلی ویلا و فضای سبز و خیلی از عکسهای زیبایی که دوست داشتم رو به صفحه ی دریم بوردم چسباندم و دیدم که به بیشتر خواسته هام رسیدم البته نه مثل اون عکس اما شبیهش رو من تو همین یک ماه اخیر که چهار بار مسافرت داشتم رو تجربه کردم و خیلی خیلی خوشحالم و من این باور رو که خودم خالق زندگی ام هستم رو از مدتها پیش تمرین کردم وقتی به یک یک آرزوهامون می رسیم و شکرگزاری می کنیم و از هدفهای کوچکمان لذت می بریم و تحسین می کنیم ، خداوند درها و نعمتهای بیشتری رو روانه ی زندگیمون می کنه.
من دور تا دور این دریم بورد رو نگاهش کردم و گفتم آره تو این ویلا که سقفش این مدلیه رفتم ?و تو این ماشین که سقفش باز میشه مسافرت کردم? و تو این فضای سبز رفتم???? و حتی زیپ لاین و پل معلق و سورتمه رو هم تجربه کردم??? ?طوری که قبلا می دیدم و صفهای طولانی رو مردم می ایستادن ، من می گفتم که چه جرأتی دارن و می خوان سوارش بشن .?
اما من جرأت و جسارتم با دیدن فایلهای شما بیشتر شده به توانایی هایی که خدا بهم داده ایمان بیشتری آوردم.???
بعدش گفتم یه نگاه به سایت بندازم ببینم فایل جدید اومده و دیدم که شما دارید در مورد تمرین ستاره ی قطبی صحبت می کنید گفتم وااای خدای من چه هماهنگی???
خیلی دوست داشتم که ۱۲ قدم رو خریداری کنم خداروشکر این تمرین ستاره ی قطبی رو که من اوایل می نوشتم و نتیجه هایی هم می گرفتم و کامنتهای دوستانی رو که شما در کانالتون می ذاشتید و از این تمرین می گفتند و نتیجه می گرفتند باعث شد تا من بیشتر این تمرین رو به صورت تجسمی اجرایش کنم و الان دارم می بینم که خداروشکر خیلی نتیجه گرفتم.???
و برکت بیشتری وارد زندگی من شده و من شادتر و خوشحال تر از گذشته ام هستم.????
اونقدری که می دونم هر کسی این تمرین رو انجام بده و رهاش کنه یعنی ایمان صد در صد به خدا داره و همین توکل اونو به خواسته اش می رسونه.???
من مطمعن هستم که امکان نداره که خواسته ای در من شکل بگیره و من روزی بهش نرسم.???
چون منو خداوند مثل خودش خالق آفریده چون منو اشرف مخلوقاتش کرده و من خیلی خیلی به این باور ایمان دارم .
همین که ترسهایم را زیر پاهایم له می کنم و میگم یا میشه و میرم جلو و یا اینکه می میرم ، این خودش یعنی توکل، و خیالم راحته که هر چه که بگویم همان میشود به شرطی که رهایش کنم و همیشه بسپارم به اوسا کریم که خودش میدونه و بهترینها رو برام می خواد و منو به جاهای بهتر و به خواسته ام هدایتم می کنه.
صبحها با این تمرین فرکانسم رو کوک می کنم و در طول روز فایلهای استاد رو گوش می کنم و اتفاقات جالب روزم رو تجربه می کنم و شبها با خواندن کامنتهای دوستان دوباره برای فردا فرکانسم رو تنظیم می کنم تا همیشه رو همین ریل مثبت باقی بمانم.
من نشونه ها جدی گرفتم و همیشه سعی کردم که ذهنم رو کنترل کنم تا احساسم همیشه خوب باشه.
چقدر خوبه که اینجا تو این سایت فقط زیبایی می بینیم و فقط حرفهای مثبت می شنویم.
از وقتی با استاد آشنا شدم شکرگزاریهام بیشتر شده و اصلا نحوه ی شکرگزاری هام با احساسم در گذشته قابل قیاس نیست.
این سایت فوق العاده هر روز آگاهی های من و دیگر دوستانم رو بیشتر می کنه و باورهای مثبت رو هم جهت با خواسته هامون می سازه.
تو این سایت کسی که خشت اول رو کج بکاره تا آخر همینطور کج خواهد بود و مطمعنن به قول استاد که به سر منزل مقصود نخواهد رسید.
هر کسی که بهای هر محصول رو بپردازه نتیجه می گیره و این راه ، راه مستقیمیه که خداوند تو قرآن ازش گفته و تو همین راه نعمتهای بی شماریه که به اندازه ی درک این آگاهی ها و ظرفمان دریافت خواهیم کرد.
من عاشق این سایت معنوی هستم که فقط مسیر درست رو به من نشون داد همان مسیر خدایی که فقط در آن عشق و زیبایی موج می زنه.
من این راه رو با عشق ادامه میدم تا آخر عمرم مثل نفس کشیدن و غذا خوردنم و مواظب ورودیهای ذهنم هستم همانطور که باید مواظب خوراکمون باشیم و غذای سالم بخوریم چون می خوام به گفته ی خدا عمل کنم تا موفق شوم تا برای خانواده ام و وطنم افتخاری باشم .
تا به خودم افتخار کنم و اگرچه که تا همین الان هم به خودم و توانایی های که خداوند در اختیارم قرار داده افتخار می کنم و از خدا بیشتر می خواهم تا بتوانم بیشتر به دیگران کمک کنم .
اینجا ، این سایت بی نظیر عباسمنش مثل یک قطار آرامشیه ? که ما بچه ها مسافران ???? این قطار هستیم و روی ریل مثبت میریم به مسیر لذت بخشی که خدا برای ما گذاشته و هر کدوم از ما در ایستگاه های مختلف آرزوهامون می ایستیم و برای همدیگه آرزوی خوشبختی می کنیم.
این قطار ما رو به موقع به ایستگاه خواسته مون می رسونه به شرطی که با دوستانمون حرفهای مثبت بزنیم از خواستهامون بگیم و به زیباییهای درون و بیرون قطار و به طبیعت قشنگ بیرون توجه کنیم و شکرگزارش باشیم. ????
و همه مون می دانیم که به مقصد نهایی مون می رسیم . ??
چون بلیط تهیه کردیم و بهایش رو پرداختیم و باور داریم که راننده (خدا) ما رو به مقصد می رسونه. ?????
نحوه ی شکل گیری آرزوهامون و رسیدن بهش هم به همین صورته .???
نازنین خدای من ، برای همه ی بندگانت عشق ، سلامتی ، ثروت ، آرامش و نیکبختی روزافزون را آرزومندم!.??????
دوستتون دارم با عشق ??
به نام مهربانترین مهربانم
سلام لیلای عزیزم سلام به روی ماهت دوست نازنینم
من امروز با خوندن کامنتت چه زیبا اشک میریختم و چه زیبا خدارو حس کردم و چقدر این نیایش اول کامنتتون حال و هوام رو خدایی کرد و من لذت بردم و انگار داشتم با خدا عشق بازی میکردم و خدارو هزاران بار سپاسگزارم که من چنین دوستان همفرکانسی زیبایی دارم و من امروز به کامنت شما نیاز داشتم انگار خدارو بیشتر حس میکردم و من با تمام قلبم حال و هوایت رو میفهمم و یه حس زییبایی وجودم رو گرفته. خدایا شکرت
دوست عزیزم خدا چه زیبا موقعی که من به این نوشته نیاز داشتم منو هدایت کرد به کامنت شما و چه زیبا با خالق دوست شده ای .
بازم ازت ممنوم و سپاسگزارم بابت این کامنت فوق العاده زیبایت و عاشقانه دوستت دارم .
ارزوی بهترین ها رو از خدا براتون دارم مهربانم
یاحق
سلام الهه ی زیبا ?
من عاشقتم که عاشقانه و خالصانه عشقت رو با نوشته های زیبایت جاری می کنی??
خدا رو سپاس برای دوستان مهربانم??????
خدارو سپاس برای هدایت همیشگی اش ??????
ازت سپاسگزارم که کامنت منو خوندی و پاسخ دادی ??????
امیدوارم که همیشه به بهترین بهترینها هدایت بشی???
نور و عشق و ثروت الهی در لحظه لحظه ی زندگی ات جاری باد????????????
خانم شایسته من تازه منظور این تمرین رو فهمیدم،من فکر میکردم که این تمرین یعنی این که فقط هر شب و هر روز صبح از اتفاقات خوب سپاسگزاری ها توجه به خواسته و خلاصه هر چی دم دستم هست بنویسم و سپاسگزاری کنم و توجه کنم به زیبایی ها و بعد روزم رو شروع کنم یا به پایان برسونم،اما یک تضاد باعث شد فکر کنم که من هنوز اون قدر این باور(که منم که زندگیم رو خلق میکنم)در وجودم قوی نشده و باید خیلی قوی تر از این ها باشه و با نگاه کردن به احساس میشه فهمید چه قدر درون آدم باور داره و قبولش داره،حتی دیدم باید این باور الهامات و کمک گرفتن ازش رو خیلی بیشتر از این ها باورش کنم و درونم رشدش بدم،بعد گفتم چی کار کنم
یادم به مدرک افتاد و یک ایده ای درونم شکل گرفت که تو وقتی هر بار میگی که ببین با این فرکانس این خواسته رو خلق کردی،(وقتی این ها رو به ذهنم میگم منظورمه)چه قدر ایمان تو و باورت به این قانون بیشتر میشه،بعد سریع یک تصویر ذهنی اومد که از کامنتی بود که داخل همین فایل گذاشتید و میگه که هر شب و شب بنویسم و ذوق کنم که حالا قرارهای خلقش کنم و این ها،بعد تازه گرفتم که چی میگه
چیزی که فهمیدم اینه،من هر روز یعنی هر شب یک خواسته(مثلا غذا مورد علاقه یا هرچیزی که برام ساده و راحته داشتنش)مینویسم،تصور میکنم و این که دارم خلقش میکنم،وقتی دارم این رو هر روز تکرار میکنم،اتفاقی که میوفته اینه که هر روز با توجه کردن به این هم دارم این باور به قانون رو درونم تقویت میکنم و به همین میزان با ادامه دادنم این باور که تقویت بشه فرکانس های باکیفیت تر و همین طور هم خواسته ها و زندگی باکیفیت تر تجربه میکنم و همین طور من رو در استفاده از قانون مهارت میبخشه
چیز دیگه ای که یاد گرفتم،یک دفتر جدا گونه براش میزارم و به غیر از هر کاری که داخل اون دفتر اولی انجام میدادم،داخل این از خواسته های که میخوام تحقق ببخشمشون مینویسم و تصور میکنم و هر چیزی که از قانون تا الآن میدونم رو ازش استفاده میکنم بعد تیک میزنم😄😄😆😆😁😁😁😁😁،این یعنی همین رشد،الآن که به زندگیم نگاه میکنم از زمانی که دفتر برداشتم و هر شب و هر روز مینویسم،داشتم ناخود آگاهانه توجه میکردم به خواسته ام و مثلاً مینوشتم که آره من این برنامه ام رو انجام میدم،و کلی ذوق و خوشحالی و تصور سازی
وقتی هر شب این کار رو تکرار میکنم و هر صبح،این یعنی این که دارم بیشتر خودم رو در مدار خواسته هام قرار میدم،
و با رسیدن به خواسته هست که انسان رشد پیدا میکنه،در مرحله رسیدن هر بار احساسم رو خوب میکنم،توجه میکنم به زیبایی ها و خواسته های محقق شده ام،هز بار سعی میکنم بیشتر ذهنم رو معطوف به چیز های مرتبط با خواسته ام بکنم که باعث تحققش میشه،مثلا تحسین،و هر بار باعث میشه بیشتر ذهنم رو کنترل کنم،حالا خیلی بهتر میفهمم که چه قد این تمرین حیاتیه
این که هر بار سعی میکنم قبل از رسیدن بهش احساس داشتنش رو تجربه کنم و خوشبختی رو منوط به اون ندونم،بلکه از تک تک لحظه هام لذت ببرم،هر بار این متمرکز کردن توجه مهارت بیشتری رو در من پرورش میده،هر با تحقق خواسته،قانون رو برام باور پذیر تر و غیر قابل رد شدنی تر میکنه،و با ین رشد،همه چی رشد پیدا میکنه،کیفیت زندگیم و زیبایی هاش،
چه قدر خوب گفتید،دقیقا این فرکانس ها مثل موجودی حسابمون میمونه،پس تا این قدر ارزشمند و در دسترسمه برای خلق هر چیزی که میخوام.
واقعا ممنونم که با این که بچه های دیگه داخل این دوره نیستن اما این فایل رو برای همه گذاشتید و توضیح دادید.مرسی💞💞💟🌹🌹
من عاشق اعتماد به نفستونم،همیشه تحسینتون میکنم،آره همینه،این جهان برای من خلق شده،💞💞❤
ممنون دوست عزیز
بابت شرح تمرین خدایا خدای من چقدر عالی هدایت میکنی
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 12 آذر رو با عشق مینویسم
امروز از صبح که بیدار شدم فرصت نشد تمرین رنگ روغنم رو انجام بدم
و تصمیم گرفتم برم بازار و وسایلی که نیاز داشتم رو بخرم و بیارم گردنبند انار درست کنم تا برای فردا ببرم تو جشنواره انار بفروشم
حاضر شدم و حدود ساعت 2 رفتم
مادرم هم رفت دوشنبه بازار محله مون تا خرید کنه
وقتی رفتم تنهایی خیلی حس خوبی داشتم ، همین که رسیدم بازار ،انقدر جمعیت زیاد بود که فقط به زبونم جاری شد فراوانی ثروت و نعمت
تو جیب تمام انسان ها پول فراوانه و وسیله های بازار در همه جا بی نهایته و چقدر فراوانی جنس های مختلف بود
از لباس گرفته تا لوازم آرایشی و لوازم تحریر و خوراکی و ….
همه چیز بی نهایت فراوان بود
و به خودم گفتم ببین طیبه همه چی فراوانه و بازهم تولید میشه
وقتی اول رفتم کوچه مروی که از پاساژای اونجا خرید کنم
برای مادرم تق تقی میگرفتم برای خودمم زنجیر استیل و انار خریدم تا گردنبند درست کنم
وقتی رفتم داخل مغازه ای که سری قبل با مادرم انار خریدیم بلند سلام کردم و خوایتم انار بردارم دیدم دونه های انارشو نوشته 4 هزار تمن
تو دلم میگفتم چه خبره از 1800 شد 4 هزار تمن
و به خیال خودم 20 تا برداشتم گفتم 80 هزار تمن میشه و یکی یکی هرچی برمیداشتم حساب میکردم تو ذهنم که چقدر میشه
موقع برداشتن انارا ،مشتری تو مغازه بود و هی تخفیف میخواستن ،فروشنده هم گفت باشه
بعد من بدون اینکه بگم تخفیف بدین ،دیدم یکی از فروشنده هاش گفت به آقایی که حساب میکرد ،کمتر بزن براش
تعجب کردم
تو دلم گفتم خدایا شکرت که بدون اینکه حرفی از تخفیف بگم خودش مبلغی رو کم کرد
بعد که رفتم و بازم برگشتم از همون مغازه خرید کنم ، داشتم دوباره انار برمیداشتم یه مشتری اومد و سلام داد
منم سلامشو جواب دادم
دیدم فروشنده مغازه گفت که ببین جواب سلام رو داد
و بعد که خواستم حساب کنم یهویی دوباره برگشت گفت به همکارش انارارو 1300 براش حساب کن
یه سری آدما هستن که وقتی میان مغازه آدم دلش میخواد تخفیف بده بهشون
به دل میشینن
داشتم تعجب میکردم
من هیچ کاری نکردم فقط بلند سلام دادم و همین
همه اش کار خدا بود ،چی داشتم میدیدم
این روزا همه به طرز شگفت انگیزی احترام میذارن بهم
خداروبی نهایت سپاسگزاری میکنم
وقتی دتشتم انار برمیداشتم چشمم افتاد به یه قلب مات نیمه شفاف ،که سارای عزیز که از سایت عباس منش اومده بود جمعه بازار و برای من هدیه آورده بود که جریانشو تو رد پای روزم نوشتم ، که نور زرد طلایی داشت
وقتی دیدم نور آبی داره ، تودلم گفتم چقدر خدا خوب میچینه
یادمه من گفتم چرا آبی هدیه ندادی که الان با دیدن رنگ آبی متوجه شدمچرا آبی نبود
چون من دویت داشتم آبی کم رنگ باشه، ولی تمام نورای آبی درون قلبا تیره بود
و خدا اونروز خودش برای من از نورش هدیه داد
بعد من رفتم قسمت لوازم تحریریا و از همه میپرسیدم که پوشه برای کاغذ آ3 دارین و هیچ جا نبود و همه آ4 رو داشتن
به یه مغازه که رسیدم حسم میگفت از اینجا بپرس ولی منطق و ذهنم میگفت اینجا که کاغذ فروشبه و تو مغازه اش همه اش کاغذه نپرس ، اینم میگه نداره
و رد شدم و رفتم و وقتی دوباره برگشتم انگار یه اراده قوی تر منو متوقف کرد و گفتم بذار بپرسم ضرری که نداره
وقتی پرسیدم گفت دارم و یدونه که آورد قیمتش مناسب بود و 5 تا پوشه دکمه دار شفاف سفید خریدم
خیلی خوشحال بودم و بغلشون کردم و خدارو شکر کردم چون من هر هفته میرفتم ورکشاپرایگان ورقای آ3 که به تخته شاسیم وصل میشد ،تو مترو خراب میشدن و این باعث شد که دنبال پوشه باشم
خودش یه تضادی بود که سبب درخواست من شد
وقتی خواستم به فروشنده کارتمو بدم دو دستی و با احترام بهش دادم وقتی کارتمو کشید و خواست تحویل بده دقیقا همون کاری رو کرد که من کردم
دو دستی کارت رو با احترام داد و من گفتم پر برکت باشین
و با احترام سپاسگزاری کرد
وای خدای من ،این روزا چقدر احترام میبینم
چقدر همه چیز آینه هست
یادمه استاد میگفتن که برو روبه روی آینه وایسا ، بخندی ،میخنده ، اخم کنی اخم میکنه و هر کاری بکنی نه بیشتر و نه کمتر ،به همون اندازه که خندیدی بهت میخنده
پس یان درس یادم میمونه و یادم بود
وقتی تلاش میکنم تا رفتارم رو اصلاح کنم ، به همون اندازه صالاح میشه که خودم دارم قدم برمیدارم
خیلی لذت بخش بود و کل راه رو داشتم کیف میکردم
وقتی دوباره برگشتم کوچه مروی و رفتم تا مغازه هارو ببینم و برای مادرم خرید کنم
رفتم به یه مغازه قیمت بگیرم
دیدمیه پسر ، یه گردنبند دستشه و پرسید این درخت چنده قیمتش
و ادامه داد که درخت نماد چیه ؟؟
فروشنده خندید گفت نماد سبزینگی و زندگی
مشتری گفت ،نه این نماد شیطان پرستیه
اینو که گفت خندیدم ،خندم برای این بود که چه روزایی داشتم که منم همچین فکرایی داشتم
و میخواستم از مغازه بیامبیرون که فروشنده گفت خانم میشه شما ببینین گردنبندو
نظر شما چیه درموردش
آیا نماد شیطان پرستیه ؟؟؟؟
خندیدم و گفتم نه
و به پسر گفتم هرچی که شما فکر کنی همونی ، آدما روش اسم گذاشتن و شما شنیدی و قبولش کردی
وگرنه درخت رو که خدا خلق کرده ،نماد زندگی و خداست که خلقش کرده
و اینو گفتم و گفتم هرچی که شما بهش معنا بدی همون میشه برای شما و روی شما اثر میذاره و لبخند زدم و اومدم بیرون
درخت روی گردنبند از درختایی بود که ریشه های زیادی داشتو شاخه های زیادی هم داشت و پر ریشه و شاخه بود
خیلی زیبا بودن
وقتی خریدامو انجام دادم برگشتم خونه ،نزدیک خونه مون یه لحظه از دلم تن ماهی گذشت
گفتم کاش تن ماهی میگرفتیممیخوردیم
و قتی رسیدمبه خونه دیدم مادرم ماهی خریده
چشمام پر اشک شد
گفتم مامان تو ماهی خریدی ؟؟؟
گفت آره چطور مگه
خندیدم و گفتم همین چند دقیقه پیش از دلم گذشت و گفتمکاش ماهی میخوردیم البته تن ماهی گفتم ولی ماهی واقعی خریدی
همینکه گفتم شد
این یعنی چی
یعنی تمرین ستاره قطبی که هر روز دارم مینویسم جواب میده
یعنی منم که دارم خلق میکنم
پس با عشق ادامه میدم این مسیر لذت بخش رو
خدایا شکرت
امروز از بازار ورق طلا و چسبشم خریدم
از بازار قیمت قاب عکس رو گرفتم و به مغازه های طلا فروشی نگاه کردم تا ببینم روی دیوارای مغازه شون چه مدل قاب عکسایی زدن ،تا منم طبق سلیقه هاشون قابم رو انتخاب کنم و فهمیدم که قابای دور طلایی رو بیشتر استفاده کردن
و ایده خدا که به من نشون داد که دور برگا رو با ورق طلا کار کنم ،تازه فهمیدم چرا گفت ورق طلا
که برای مغازه های طلا فروشی هماهنگی داشته باشه
هرچقدر بیشتر قدم برمیدارم خدا تصویر قدم بعدی رو برای نقاشی بهم میده و عین چراغی برام روشن میشه
خدایا شکرت
وقتی برگشتم خونه تا آخر شب کل گوشواره و گردنبندارو درست کردم تا برای فردا بریم جشنواره انار پارک آب و آتش ،پل طبیعت
خدا دوباره امروز منو هدایت کرد به نشانه ها
سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 134 – صفحه 18
تو این قسمت استاد درختایی رو نشون داد که دقیقا عین اون گردنبند درختی بود که من امروز تو بازار دست یه مشتری دیدم
جالبه
من گردنبند اون درخت رو دیدم و بعد هدایت شدم به سفر به دور آمریکا تا خود درختا رو ببینم
اینا همه نشونه هستن برای من که میتونم و لایق اینم که در واقعیت هم ببینم این درخت هارو و لذت ببرم از عظمت و بزرگی خدا
خدایا شکرت
بی نهایت ازت سپاسگزارم
برای تک تک خانواده صمیمی عباس منش بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام
سلام به طیبه جان
چقدر عالیه که با جزئیات این همه موارد رو نوشتی اون هم فقط در یک روز
و چقدر جالبه که ما به جای کمال گرایی بریم سراغ لذت بردن از چیز های کوچیک – و بدونیم که موارد کوچک ریز باعث نتایج بزرگ میشه…
به جای اینکه خودمون رو درگیر موارد بزرگ نتایج خارق العاده کنیم – به اتفاقات کوچیک و لذت بخش توجه کنم و ازش لذت ببریم و در واقع در لحظه زندگی کنیم.
هر چه بیشتر پیش میرم میبینم که چقدر ذهنیتم بد برنامه ریزی شده بود – اینکه همیشه دنبال معجزات عجیب و غریب بودم درحالی که جزئیات هستند که به کلیات معنا میدن – جزئیات هستن که به چشم میان و باعث میشه کارمون متفاوت دیده بشه…
چقدر خوبه که قدردان موارد کوچیک زندگیمون باشیم و انها را بی ارزش نپنداریم…
مرسی بابت کامنت زیبایت و واقعا لذت بردم
هدایت شدم به دوره دوازده قدم و انشالله به. ودی میخرم و استارتش رو میزنم – به امید نتایج مداوم…