قانون تغییر ناخواسته‌ها - صفحه 131


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1850 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علیرضا یعقوبی👑 گفته:
    مدت عضویت: 2520 روز

    سلام استاد امروز کل روزم تو سایت شما گذشت و دیدن فایلا چقدر ورودی مناسب از درون رسیدن به خواسته هارو چقدر امکان پذیر میکنه .. واقعا تنها راه پیشرفت دادن ورودی مناسب و دوری از ورودی نامناسبه..

    یادمه اون زمان این فایل رو دیدم تقریبا 90درصد حرفارو نمیفهمیدم فقط فهمیدم نباید با چیزی بجنگی حتی دلیلش هم نفهمیدم چرااا فقط چون اعتماد داشتم همون رو قبول کردم و بعد سعی کردم کمتر اون مسائل رو ببینم،

    ولی الان گوش دادن و دیدن فایلا لذت بخشه چون میفهمم تا حد خیلی مناسب..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    زینب رستگارمقدم گفته:
    مدت عضویت: 921 روز

    استاد سلام

    مریم جان سلام

    دوستان سایت عباسمنش دات کام سلام

    امروزپنج شنبه / 9بهمن ماه 1404

    روز 121 ام از مسیر من به سمت تحول زندگی ام ؛

    حدود 2 هفته بود که شرایط کشور دوباره به قول استاد “شرایط حساس کنونی “شده بود و الانم هست البته و اینترنت قطع شده بود کلا!

    من دقیقا پنج‌شنبه بود که فراخوان دادن ، به همسرم گفتم بیا بریم یه جایی که آرامش باشه ، خدا باشه و شاد باشیم…تا جمعه شب دقیقا رفتیم در طبیعت و ویلا و برف زمستان امسال رو دیدیم و توجه کردیم به زیبایی هایی که وجود داشت، مدام به خودم میگفتم “زینب این یه امتحانه از فصل یک تا چهار برای تحول زندگیت” هدایت شدیم به فایل قانون جذب در قرآن ، فایل کنترل ذهن رو برای بار چندم گوش دادیم که اصلا انگار هر فایلی گوش میدادیم‌و ذخیره کرده بودم برای همین الان بود…

    میخوام بگم استاد ، خدا نگهدار شما برای جامعه و خانوادتون باشه که با هدایت شدن خودتون و نتایجتون ، راه رو برای ما جوونایی که میخوایم نتیجه بگیریم از موفقیت هاو آگاهیمون باز کردید…

    از دیروز که راه اتصال به سایت رو پیدا کردم فهمیدم آگاهی درست و طبق قوانین این جهان عمل کردن چقدر ارزشمند هستش و باید سپاس گزار این نعمت باشیم….

    من روز 148ام بودم‌ از فصل 5 روزشمار تحول زندگی ولی امروز گفتم ولش کن من عجله ای ندارم ، بزار دوباره فصل 5 رو از ابتدا شروع کنم و تعهد بدم که میخوام زندگیم رو اونطوری که لایقش هستم و دوست دارم زندگی کنم میسازم و ادامه میدم…

    خلاصه که هدایت شدم به این فایل عالی و با همسرم داریم روی نکات مثبت زندگی تمرکز میکنیم و قدرت کنترل ذهنمون رو بالاتر بردیم تا انشاالله نتایجمون اون چیزی باشه که دوست داریم زندگی کنیم.

    الان وقت بیشتری رو با بچه ها میگذرونم و بازی میکنم باهاشون و ازدیدن خنده هاشون لذت میبرم…

    وقتی همسرم باهام هست به پیشرفت و تکنولوژی و مباحث سایت و زندگی ساز میپردازیم ….

    وقتی با مادرم و آشنایان و دوستان هستیم بیشتر روی نکات مثبتشون و حس همدلی و دوستی دارم باهاشون….

    دوره هم جهت با جریان خداوند رو دوباره شروع کردم…

    سپاسگزاری روزانه دارم …

    بابت هر روزی و نعمت و پولی که خرج میکنم و هدیه میدم و به دست میارم با احساس سپاسگزاری خداروشاکرم …

    یه حس خوبی جریان پیدا کرده در وجودم که دوست دارم تا همیشه روی ذهنم و حس های زندگیم‌کار کنم تا روز به روز نتایج از همه لحاظ بهتر بشه.

    من به آینده خوشبینم …

    خدایاشکرت با حال عالی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    علی عنصری گفته:
    مدت عضویت: 1238 روز

    به نام خداوند سمیع و بصیر ….

    سلام استاد عزیزم …خداقوت ..انشالله عالی باشین…

    این بار بیشتر متوجه شدم که افکارمو به لطف الله جهت بدم…تو این مدت سعی کردم فقط روی فایل های شما کار کنم و حتی فایل هایی ویدیویی که رایگان از شما بودن پیدا کردم یعنی هدایت شدم به لایوهای مشترک شما با استاد عرشیانفر که راجب این شرایط توضیح دادین حتی راجب پندمیک که قانون رو کاملا شفاف واضح توضیح میداد و هیچ فرقی نکرده که قانون یکسانه و این ما هستیم که نااگاهیم و باید بیشتر آموزش ببینیم و روی خودمون کار کنیم…

    حتی سفر به دور آمریکا رو هم‌پیدا شد و داشتم میدیدم و چقدر لذت بردم …مخصوصا امروز که فایل سفر 246 بود فکر میکنم که برای یوگا رفته بودین به یه جنگلی که یک شخصی بخاطره خواسته ی استادش که فوت کرده بود اون زمین 400هکتاری در جنگل رو درست کرده بود و خانوارهایی زندگی میکردن و شما هم که با تراک رفته بودین و داشتین کارهایی که اونجا گفته بودن رو انجام میدادین…..الهی هزاران بار شکرت که زمین خدا بی نهایت و فوق العاده س و هرروز زیبایی ها و اتفافات بود العاده و نعمت ها و ایده ها و فرصت ها داره بیشتر و بیشتر میشه و کسی میبینه که به قوانین آگاهی داره و حالا بسته به این میتونیم انتخاب کنیم زیبایی ببینیم یا نازیبایی …واقعا هحوز این جمله رو حضرت زینب فرمود ما جز زیبایی چیزی ندیدیم رو نمیشه گفت میشه درک کرد چون واقعا خیلی مهمه بتونی زیبایی رو جایی که دیگران نمیتونن ببینی ….خداروشکر میکنم فقط کلی اتفاقات فوق العاده و عالی در این شرایط به قول شما ناجالب افتاد که باعث سحرخیزی شده ،،باعث شده نمازمو بتونم بخونم پیاده روی مو صبح ها انجام بدم‌…بیشتر فکرمو متمرکز کنم به اموزه ها و قوانین هستی و هی تندتند اینقدر تمرین کنم که مثبت فکر کردن بشه سبک زندگی من….انشالله نتایج مالی هم به زودی که قلبم گواهی میده اینجا میزارم تا از خودم ردپا بزارم و سعی میکنم بیشتر کامنت بزارم هرچی که از دل میاد و گفته میشه….عاشق شما و عاشق همه ی عزیزانی ام که روی خودشون در حاله سرمایه گذاری هستن ‌…

    مچکرم که خداوند موهبتی مثل شمارو در مسیرم قرارداده…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 684 روز

    🟣 “من با زندگیم جنگیدم؛ زندگی با من تکــــــــــرار شد”

    ( تجربه من از جنگ، رهایی و شهادت پنهان رفتارها)

    راستش رو بخوام بگم، بخش نه چندان کمی از زندگیم رو درحال جنگ گذروندم. نه جنگ با آدما، نه با شرایط بیرونی خیلی عجیب. جنگ من بیشتر با “اون چیزایی” بود که دوست نداشتم تجربه شون کنم :

    کمیِ ثروت . تاخیرها . آدمای اشتبـــــاه . بن بستای تکراری. احساس عقب موندگی. و اون صـــــدای لعنتـــــی درونی که مدام میگفت: “چـــــرا زندگیت اینطـــــوریه؟”

    من اعتراض میکردم. بلند، بی وقفه، باتمام وجود. با خـــــدا حرف میزدم، اما نه از جنس گفتگو.

    بیشتر شبیه دادگاه بود. من شاکـــــی بودم، زندگی متهـــــم.

    میگفتم: “این حق من نیس.” “من تلاش کردم.” “من نیت بد ندارم.” “چرا هی تکرار؟” و بعدشروع میکردم به جنگیدن.

    جنگ اول: من پیروزشدم… اما زندگیم نـــــه

    یادمه یه مقطع خاص. انقدر از یه وضعیت مالی خسته شده بودم که قسم خوردم “هر طور شده” ازش بیام بیرون. شب و روز کار. فشار. انکار خستگی. تحقیر خودم با جمله هایی مثل: “باید بسوزی تا درست شی.”

    و بالاخره بله، از اون وضعیت اومدم بیرون. اماعجیب بود. چند ماه بعد، همون فشار، همون حس ناامنی، همون اضطراب… اینبار نه از کانال پول، بلکه از یه ارتباط. یا یه تصمیم کاری. یا حتی از جسمم.

    انگار زندگی فقط لباسش رو عوض کرده بود.

    یهـــــو برا اولین بار یه سوال عجیب توی ذهنم جرقه زد: نکنه من دشمن رو اشتباه گرفتم؟

    زندگی حذف نشد؛ تکثیر شد

    سالها بعد، وقتی شروع کردم به مطالعه عمیق تر روانشناسی توجه و علوم شناختی، تازه فهمیدم چه بلایی سر خودم آورده بودم. چندتا مقاله خوندم که چکیده ش اینا بود : ذهن انسان چیزی رو که مدام باهاش درگیر میشه، نه تنها تضعیف نمیکنه، بلکه برجسته تر و فعال ترش میکنه.

    یعنی چی؟؟!! یعنی وقتی من تمام تمرکزم رو گذاشته بودم روی: “نباید فقیر باشم”، “نباید اینطوری بشه”، “چرا این آدما سر راه من قرار میگیرن؟” در واقع داشتم به مغزم میگفتم: اینا مهمن‼️ اینا حیاتی هستن‼️ اینا رو زنده نگه دار ‼️ ==>> ذهن هم، مثل یه کارمند وظیفه شناس، اطاعت میکرد!!

    شهادت پنهان : بدن و رفتارم علیه خودم

    اون آیه مشهور برام زنده شد. دیگه نه بعنوان یه مفهوم آخرتی دور،،، بعنوان یه حقیقت زنده توی زندگی همون موقع م:

    🟣 “یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ” /روزی که زبونها، دستها و پاها شهادت میدن… 》

    ▪︎ من دیدم زبونم مدام در حال شکایت بود،

    ▪︎ دستام با عجله و اضطراب کار میکردن،

    ▪︎ پاهام به سمت همون موقعیتهای آشنا میرفتن.

    🟡 بدون اینکه بفهمم، خودم علیـــــه خـــــودم شهادت میدادم. با حرف ‌و گفتار‌ که نه ، با رفتارهام !!

    نقطه چرخش : وقتی اسلحه رو زمین گذاشتم

    یه روز، خسته تر از همیشه،، خسته از تکرار. برا اولینبار بجای اعتراض، ساکت شدم. نه که‌ فکر کنین تسلیم ناامیدانه ها، سکوت از روی کنجکاوی. شاید گاهی جسمم زود خسته شه اما روح وروانم من خیلی دیر خسته میشه .

    با خودم گفتم: اگه نجنگم چی میشه؟

    ○ بی عمل نشدم،

    ○ بیخیال هم نشدم،

    ● فقط دشمن رو از مرکز توجه برداشتم گذاشتم کنار.

    کنترل ذهن ، نه سرکوب زندگی

    شروع کردم به یه تمرین عجیب اما ساده. هر وقت ذهنم میخواست برگرده به “چرا اینو ندارم؟” آگاهانه میپرسیدم: الان چی رو میخوام تجربه کنم؟

    نه مثل خیلیا توی آینده بخوام دنبالش بگردم ، نه حتی توی خیال و تجسم صرف . وسط همین زندگی همین زندگی.

    قشنـــــگ فهمیده بودم که ==>> تمرکز آگاهانه و تکرارشونده روی الگوهای مطلوب، به مرور مسیرهای عصبی جدید میسازه.

    من واقعا اینو زندگی کردم.

    جهان بدون تقلا جابجا شد

    عجیب ترین بخش ماجرا این قسمت زندگیم این بود که من هیچ جنگ بزرگی نکردم. نه دعوای درونی، نه اثبات به کسی، نه شعار….‌نه‌ مرگ بد بدها… نه درود بر خوب ها. اصلا حتی انتظار رو هم توی خودم کشتم . فقط از خودم انتظار داشتم ؛ خودی که میخواست آروم و متین روی شانه خدا بشینه .

    فقط توجهم عوض شد،

    زاویه دیدم تغییر دادم ،

    انتخابهام نرم تر شدن،

    بدنم آروم تر واکنش نشون داد.

    🟣 و بعد دیدم اون ناخواسته ها، یکی یکی، بی سر و صدا، از صحنه زندگی م کنار رفتن.

    من هیچکس و هیچ چیزی رو اخراج نکردم… ، با بی اهمیت شدن… خودش غزل خداحافظی رو خوندن … و جاشون رو چیزایی خیلی خوبی گرفتن 🩵 که حتـــــی دنبالش نبودم ===> آدمای هماهنگ تر، فرصتهای طبیعی تر، حس امنیتی که از درون میومد ، عزتمندی بدون اینکه کار خاصی کنم… سلامتی کامل بدون هیچ طبیب و پزشکی … و حال ِ خوب ِ آرام و ثروتساز.

    🟦 زندگی گوش نمیده؛ تقلیـــــد میکنه ⬅️ مـــــن و تـــــو مرجـــــع تقلید هستیم

    امروز اگه بخوام همه این مسیر رو تو یه جمله خلاصه کنم، میگم:

    🟢🟣 زندگی به اعتـــــــــــــــــــــــــراض واکنش نشون نمیده، به “”توجـــــه”” پاسخ میده.

    اون چیزی رو زندگی میکنی… که مدام داری تمرینش میکنی، نه چیزی که فقط میخوایش. و تمرین، همیشه توی رفتاره، نه توی نیت.

    ~~~~ ⬜️ ~~~

    من اینو از تکرار آیه ها درنیاوردم،

    این جمله ها از جایی اومدن که زندگی، بارها و بارها منو نشوند و همون درد رو با شکلای مختلف جلو روم گذاشت

    تا بالاخره بفهمم.

    تا وقتی شمشیرم رو کشیده بودم سمت ناخواسته ها،

    تا وقتی میخواستم حذفشون کنم، لهشون کنم، انکارشون کنم،

    اونا فقط لباس عوض میکردن و برمیگشتن => آرومتر، عمیقتر، ریشه دارتر.

    اما همون لحظه ای که جنگیدن از دلم رفتـــــــــــــــ … ،

    همون لحظه ای که توجهم رو پس گرفتم و گذاشتم سر جایی که باید،

    ناخواسته ها رفتـــــن، طوریکه انگار اصلا از اول قرار نبـــــود بمونن.

    و تاره فهمیدم عدالت خدا شبیه دادگاه نیس،

    شبیه فریاد نیست،

    شبیه انتقام هم نیست.

    ‌ 🪶عدالت خدای ِ عاشق و دلبر شبیه نوره 🫂 🩵🩷️

    بی سر وصدا | بی هیجان | دقیق | آروم | راشد

    و این عدالت چنــــــــــان صادقـــــه که هیچ راهی برات نمیذاره که بتونی حتــــــــــی برای لحظه ای خودت رو هم فریب بدی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      باران و ایوب گفته:
      مدت عضویت: 1883 روز

      به نام خداوند بخشنده مهربان

      باران:

      سلام به داداش محسن جانم

      چطوری داداش،انشالله حال دلت عالی عالی باشه ،رو‌ مومنتوم‌مثبت باشی و در مسیر قشنگ‌الهی به سرعت تمام طی کرده باشی،بعد تقریبا 40روز من کامنت نوشتم چون اسباب کشی داشتیم اومدم خونه رویایی ایم همونی که خدا از صفر تا صدش کاراشو خودش کرد ،حتی اسباب کشی هم ،چیدن ،وسایل خریدنم همه و همه ،این آرامشی که چندین هفته س دارم رو با هیچ چیزی عوضش نمیکنم .من مهاجرت کردم نه از شهری به شهر دیگه ،نه از کشوری به کشور دیگه ،از یه خونه کوچیک 50متری اومدم خونه 150،فاصله ش با مرکز شهر و شلوغی شهر زیاده البته نه زیادم ولی برا بقیه میگن دور شدی ،آره دور شدم از آدمای منفی ،از شلوغی و جمع های منفی ،دقیقا یادمه قران خوندم از خدا هدایت خواستم گفتم خدایا هدایتم کن باهام حرف بزن چیکار کنم ،،درمورد غار حرا برام اومد الان اشک تو چشام جمع شد ..من الان از همه دور شدم تو غار حرای خودمم بی نهایت خداوند مهربان رو شاکرم بخاطر این غار زیبا و پر از آرامش ،،احساس میکنم الان دارم زندگی میکنم ،البته تا وقتی که تو اون خونه نقلی بودم خیلی سپاسگزار خداوند بودم،هیییچ وقت ناشکری نمبکردم با عشق توش زندگی کردم ،برا اتاقم ،برا ویو خونه م ،برا گل هام ،برا وسایلام براهمه چی شکر گزاری کردم که خدا این خونه زیبا ترو بهم داد ،الهی هزاران هزار مرتبه شکر خیلی خوشحالم ،این حال خوبمو مدیون خدای مهربان و استاد جانم هستم ،،دوست داشتم محسن عزیزم برات کامنت بنویسم .خیلی وقته میخوام بنویسم ولی اجازه نداشتم تا اینکه خدای قشنگم امشب اجازه داد ..‌داداش منتظر کامنتت هستم دستان خدا با نشونه واضحت …

      تو بهترینی داداش…

      در پناه الله یکتا باشید

      خدانگهدارت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 684 روز

        به نام خدای زنده و حاضر در همین سحرگاه

        باران عزیز دلم… رفیق مهربون  وگُلم… سلام به قلبی که صدای شکرگزاری ش ازپشت کلمات هم شنیده میشه. دلنوشته ت چندبار خوندم… میدونی چرا؟ نمیشه یه بارخوند و رد شد. بایدنشست کنار جملاتش، بو کشید، مزه مزه ش کرد.

        اول بذار یه چیزو بگم: تو مهاجرت نکردی از 50 متر به 150 متر. بیا بالاتر …. تو مهاجرت کردی از “تنگی ذهن” به “وسعت اعتماد” ==>>  اینو نه متراژ خونه تعیین میکنه، نه فاصله از مرکز شهر؛ اینو کیفیت اتصال توتعیین میکنه.

        “توحید” زنده تر شده توی زندگیت ==>>> توی دیدن دست خدا تو چیدن وسایل، تو اسباب کشی، تو خریدن یه لیوان ساده. خیلیا خونه عوض میکنن، اما “نگـــــاه” عوض نمیکنن. تو نگاهتو عوض کردی ==واسه همین خونه هم عوض شد. به همین سادگی .

        چه جای دنجی هست غارحرایی که میشه همه جا داشتش ، باران ، غار حرا دیگه الان برای تو و من یه نقطه جغرافیایی تو مکه نیس…. غار حرا یه وضعیت درونیه… حتی میشه بیشتر از یک نفرهم توش بود .

        پیامبر اکرم قبل از بعثت، از هیاهوی مکّه فاصله میگرفت، فرار که نمیکرد، براآمادگی بود… یک‌ دوازدهم عمر… تا چهل سالگی = تبدیل شد به نبی . خلوت میکرد تا در “شنیدن” قوی تر بشه.

        عزیزم تو هم همینکارو کردی : از شلوغی بیثمر فاصله گرفتی | ازجمعهای منفی فاصله گرفتی | از صدای اضافی فاصله گرفتی.

        خب این فرار نیس اصلا…. این انتخاب آگاهانه محیط برای حفاظت از ایمانه.

        بعضیا میگن “دور شدی” 》اما بنظرم حقیقت اینه که باران نزدیک شده = نزدیک به خود ِ نازنینت | نزدیک به آرامش | نزدیک به خدای مهربون ِ مهربون.

        “تو اون خونه نقلی هم ناشکری نکردم.” =>> فکرکنم امتحان اصلی بوده. اگه اون 50 متر رو با گله میگذروندی، این 150 متر هم آرومت نمیکرد! چون مشکل، فضا نبود؛ نگاه و باوربود.

        این یه قانون توحیدیه: وقتی بنده تو داشته های کم، خدا رو کامل میبینه، خداجون تو داشته های بیشترهم اونو گم نمیکنه.

        همه چیز از اون خداست… و قشنگیش اینه که خودش هم میگه:

        “اگه شکـــــر کنید، زیـــــاد میکنم.” خب زیادکردن فقط توی متراژ نیس. تو آرامش قلبی هست. تو امنیت درونی هست. تو اون حس “الان دارم زندگی میکنم” هست که نوشتی.

        این جمله ت خیلی برام مهم بود: “احساس میکنم الان دارم زندگی میکنم.” عزیز من ، زندگی وقتی شروع میشه که ترس کمبود تموم بشه. وقتی آدم بفهمه خـــــداکار ِ عقب افتاده نداره. تاخیرهاش هم حساب شده هست.

        فقط یه چیزو از داداشت به یادگار داشته باش:

        غار حرا جای اقامت دائم نیس | جای تقویته | خلوتتو حفظ کن،،، اما وقتی خدا گفت برگرد وسط میدان، با همون آرامش برگرد. نه برا اون جمعهای منفی، برای نـــــور دادن.

        تو الان طعم آرامش قلبی رو چشیدی => این امانته.

        مراقب باش گلم، ک ِ آرامشو به دیوارهای 150 متری گره بزنی.

        اگه یه روز شرایط عوض شد، بازهم همون خدا هست ==>> اصل نعمت، “خونه” نیس ؛ “خونه دار حقیقی” هست.

        باران جان، من از لحن تو فهمیدم که دلت نرم تر شده، نه دوراز جونت مغرورتر . شکرت عمیقتر شده، نه نمایشی تر. اینا نشونه خوبیه… ذوقتو میکنم.

        تو این مسیر، نه به متراژ نگاه کن، نه به فاصله از شهر؛ به فاصله دلت از خدا نگاه کن. اگه اون کم شد، بدون درست اومدی.

        واسه تو دعانمیکنم که خونه هات بزرگتر بشه؛ دعا میکنم ظرف دلت بزرگتر بشه . چون وقتی ظرف بزرگ بشه، هــــــــــر نعمتی داخلش جا میگیره بدون اینکه تو رو از صاحب نعمت جداکنه.

        درپناه همون الله یکتا بمون،، نه درپ پناه شرایط.  بدون،  داداشت هم خوشحال هست برات ، هم شاهد یه رشد واقعی ت هست. خدا نگهدار دل نازنین ت .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    مرتضی دهقان نیری گفته:
    مدت عضویت: 546 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روز شمار تحول زندگی من روز 121

    سلام به همه ی دوستان عزیز

    قانون تغییر ناخواسته ها واقعا اسم به جایی برا این فایل انتخاب شده است و من تجربه های در این مورد دارم همسر من خیلی رو نکات منفی من توجه می‌کنه اگه من ده تا خوبی داشته باشم و یک بدی فقط اون بدی را میبینه و من خیلی در این مورد باهاش صحبت کردم که نیمه پر لیوان را ببین ولی بازم گوش حرف نمیده اتفاقاتی که براش میفته اینه که آرامش نداره از اون جنس اتفاقاتی که اون دیدگاهش را ثابت می‌کنه بیشتر براش اتفاق میفته

    و من این قانون را خوب درک کردم و اصلا در مورد چیزی که ازش خوشم نمیاد به هیچ وجه با کسی حرف نمی‌زنم و فقط و فقط به خواسته هام توجه میکنم اصلا به شرایط کشور و جهان کار ندارم و تمرکزم روی خودمه تا از لحاظ فردی پیشرفت کنم

    تو این شرایط خیلی مهمه که اخبار رسانه شبکه اجتماعی را کنار بزنی و به چیزی که دوست داری بهش برسی توجه کنی

    از استاد و دوستان دیگه هم تشکر میکنم این آگاهی را در اختیار ما قرار می‌دهند

    شاد و پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 775 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربان.

    خداوندا هرآنچه که دارم از آن توست.

    نشانه امروز من

    خداوندا از تو بینهایت سپاسگزارم بابت اینکه همیشه و در همه حال درحال مراقبت از من هستی و من رو هدایت میکنی.

    امروز مورخه 1404/10/8

    چقدر خداوند زیبا من رو هدایت کرد به این فایل از دیروز داخل شهر تهران تجمعاتی شکل گرفته از معترضین در منطقه هایی از تهران که من دیروز از یکی از دوستان شنیدم و امروز خداوند من رو هدایت کرد به این فایل که دقیقا با حال و هوای این روز ها سازگاره.

    داشتم به این فکر میکردم که من در اون سال که اون اتفاق توی ایران افتاد با اکثریت جامعه هم فکر بودم و میگفتم باید بزنیم باید انقلاب کنیم و از این حرفا و الان پس از گذشت چند سال دوباره یک چنین شرایط مشابهی در ایران شکل گرفته و چقدرررررر من طرز تفکرم تغیر کرده و چقدر از این بابت خوشحالم که خداوند امروز من رو هدایت کرد به این فایل که قانون بدون تغیرش رو بهم یادآوری کنه که به هرچیزی تمرکز کنم از جنس همون رو وارد زندگیم میکنم و خداروشکر میکنم که این قانون برام باز تکرار شد.

    این روزها دارم بیشتر تمرکزم رو روی زیبایی های دنیای اطرافم میزارم و بابت این شرایطی که درش هستم از خداوند سپاسگزاری میکنم و خداوندهم طبق قانون بدون تغیرش شرایط بهتری رو برای من رقم میزنه اما باید خیلی خیلی بیشتر روی این مسئله کار کنم و بیشتر تمرکزم رو بزارم روی زیبایی های دنیای اطرافم روی روابطم روی شرایطی که دارم چون هنوز توی بعضی مسائل ناخودآگاه تمرکزم میره روی نازیبایی ها و توی اون مورد خاص شرایط بهتر که نمیشه بدتر میشه.

    بینهایت از خداوند سپاسگزارم که من رو هدایت کرد به این فایل قبل از اینکه این اتفاقات بخواد بالابگیره و بیشتر بشه و من بدونم و هر روز به خودم یادآوری کنم که باید تمرکزم رو بزارم روی زیبایی ها توی هر شرایطی که هست و من باید باید باید حواسم باشه که تمرکزم رو روی چه چیزهایی میزارم و سعی کنم بیشتر و بیشتر تمرکزم رو بزارم روی فراوانی ها و روی زیبایی ها تا از همون جنس بیشتر وارد زندگیم بشه.

    عاشقتونم

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    سارا نظامی گفته:
    مدت عضویت: 470 روز

    سلام به استاد عزیز مریم جان و دوستای نازنینم

    این فایل نشانه هدایت من بود به خدا گفتم امروز من و هدایت کنه که چی و باید بشنوم و خداوند هم من و به این فایل زیبا هدایت کرد

    من دارم به این آگاهی میرسم امیدورام که هر روز این آگاهیها در من نهادینه بشن که وقتی تمرکز به شرایط نادلخواه بذاری از جنس همون شرایط وارد

    زندگی میشه البته من این نکته رو بگم که من اصلا اهل سیاست نیستم که در مورد دولت و شرایط جامعه و کشور بخوام حرف بزنم و بدورم از این فضا ولی در ارتباط با خودم باید کانون توجهم و کنترل کنم تا جایی که میتونم و بگذارم روی زیباییها و نکات مثبت حتی اگه اوضاع هم به ظاهر بد باشه ولی این من هستم که باید کانون

    توجهم و کنترل کنم و من فقط مسئول زندگی خودم هستم نه دیگران من فقط هستم که میتونم با ارسال فرکانسهایی در جهت خواسته هام اون شرایطی رو که می‌خوام رقم میزنم

    خداوند هم همیشه داره به من میگه که کنترل ذهن داشته باشم حتی در این شرایطی که هستم

    و فقط تمرکزم روی خودم باشه

    خدایا شکرت برای اینکه هر لحظه مرا هدایت

    به مسیر درست می‌کنی

    در پناه خداوند یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    آرامش ماندگار گفته:
    مدت عضویت: 173 روز

    پروردگارا لحظه ای مرا به حال خودم رها نکن

    سلام به زیبایی

    سلام به محبت

    سلام به عشق

    سلام به تغییر

    قشنگ تر ازاین مگه هست که بعد از 65روز که وارد این مسیر نورانی شده ام. معجزات یکی پس از دیگری شروع شده الاهی شکر الاهی شکر الاهی شکر

    زیاد صحبت نمیکنم

    با عمل به آموزه های استاد عزیزم و تمرکز به زیبایی ها وتحسین کردن انسانها و مواظب ورودی های ذهنم بودم معجزه یکی پس از دیگری حالا بیاین پایین بخونید

    دعوت به سفر عاشقی یهویی از جایی که فکر شو نمی کردم. سفر کربلا

    ماشین 87 نیسان داغون تبدیل شد به نیسان 401 فول امکانات در نهایت زیبایی و از جایی که فکر شو نمی کردم مسیر ها باز شد و نیسان معامله شد

    رابطه ای که. داغون بود با پدر مادرم و برادر خواهرم عالی شده

    رابطه با خانواده ی همسرم به طرز هیجان انگیزی تغییر کرد

    پسرم که 15 سال ام روزی 1 ساعت با گوشی بازی میکنه

    برادر شوهرم. برای ماشینمون قربانی کرد

    شب یلدا و شب بعدش مهمون برادر شوهرم. شدیم. در صورتی که رابطع اصلا خوب نبود

    من هر لحظه هر ثانیه می خوام. معجزه ها رو ببینم و بیام یاداشت کنم در سایت استاد عزیزم

    استاد عاشقتم

    استاد شایسته عاشقتم

    رفقای هم فرکانسی عاشقتونم

    استاد اولین کسی. که با تمام وجودم دوستش دارم بعد از خدا شما هستید

    سپاسگزارم بابت مسیر زیبای یکتا پرستی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      علی لطفی گفته:
      مدت عضویت: 3168 روز

      سلام دوست عزیز.

      خدارو شکر که وارد این مسیر فوق‌العاده شدین. از خدا میخوام که همیشه با همین تعهد وایمان درمسیر باشید و طبیعتا از نتایج لذت ببرین.

      واقعا این سایت و این مسیر، مسیر خوشبختیه. بخدا من یکی خیلی جاهای دیگه رفتم، خیلی روزها تعهدم کم شده و از مسیر خارج شدم، و اونوقت فهمیدم که دونستن این قانون، وداشتن این سایت چه نعمتیه. امیدوارم همیشه دراین مسیرمستمر باشید، ومثه من حضورتون سینوسی

      نباشه.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    علی شکریان گفته:
    مدت عضویت: 777 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد و خانم شایسته عزیز

    این فایل نشانه امروزه منه ، سپاسگزارم از خدا که هدایتم کرد به این فایل و اگاهی های فوق العاده خداروشکر

    واقعا بی نظیر بود و چقدر درس داشت برام و چقدر مرور شد برام که قبل از اینکه اشنا بشم با مطالب استاد چه افکار هایی داشتم و چقدر هر روز اوضاع بدتر میشد برام

    1.آنجایی که بر علیه ناخواسته‌ها و نازیبایی‌های زندگی‌ات جنگیدی و اعتراض کردی تا آنها را از زندگی ات بیرون کنی. اما در نهایت- حتی آنجا که ظاهرا شما پیروز جنگ بودی، مسئله حل نشد بلکه آن ناخواسته در شکل و قالب دیگری در تجربه زندگی‌ات گسترش پیدا کرد:

    دقیقا من هم جزو افرادی بودم که در همون سال با جامعه حرکت کردم ، اعتراض کردم فحش دادم و….

    چیشد؟ نتیجه چیزی که عوض نشد که هیچ ، ناخواسته ها و نازیبایی های بیشتری هم وارد زندگیمون شد

    دولت بعدی بدتر از اون قبلی هم شد همینجوری نازیبایی زیادی رو دیدم

    خیلی واضح میتونم درک کنم این موضوع رو . حتی بعد از تموم شدن اعتراضات هم باز نازیبایی ها ادامه داشت برام تا جایی که گاز اشک اور داخل خونه مون هم زده شد. همه اینها نتیجه افکار خودم بود اما قبلا همش رو از چشم جمهوری اسلامی میدیدم ،همش از جنس همون کار رو بیشتر میدیدم.

    .یادمه حتی یه روزهایی هم که دوست نداشتم برم بیرون به اجبار دوستانم میرفتیم برای اعتراضات فحش دادن، چقدر افراد نا مناسب معاشرت پیدا کردم که اصلا دوس نداشتم با همچین افرادی رو در زندگیم ببینم حتی.

    خدارو شکر میکنم که هدایت شدم به مسیر درست صد هزار مرتبه شکر هدایت شدم به اگاهی های این سایت به شناخت درست خداوند.

    2. آنجایی که تصمیم گرفتی به جای جنگ با ناخواسته یا اعتراض به آن، آگاهانه ذهن خود را کنترل کنی و کانون توجه خود را بر آنچه معطوف کنی که می‌خواهی تجربه کنی. سپس به خاطر این جنس از توجه، جهان بدون هیچ تقلایی نه‌تنها آن ناخواسته‌ها از زندگی شما حذف کرد، بلکه شما را با خواسته‌ها و زیبایی‌های بیشتر احاطه کرد.

    دیگه از وقتی که با قانون اشنا شدم و اگاهی های دوره هارو گوش میدم یک سالی میشه خیلی در صلح تر هستم با خودم و جهان اطرافم ارامش زیادی دارم به لطف الله ، سلامتی رابظه عاشقانه خوب خدارو شکر

    اخرین موضوعی که بود خیلی دوباره جامعه و اطرافیان درگیرش شدند و صحبت زیادی شد بعد از جنگ چند روزه

    خشک سالیه صدها و کمبود اب در ایران یا تهران بود

    همه میگفتن وااای اب نیست ، خشک شده ، این دولت عرضه هیچکاری نداره ، اب هارو خشک کردن ، بدون اب مریض میشیم کلییی حرفای نازیبای دیگه…

    من همش با خودم میگفتم که آب همیشه هست مگه میشه اب نباشه اصن، 80 درصد کره زمین از اب بی نهایت اب وجود داره ، توجه میکردم به نعمت هایی که داشتم حتی نعمت برق گاز، نعمت حموم هربار که حموم میرفتم و میرم چقدر سپاس گزار خداوندم که نعمت هست تمیزی هست راحتی هست خدایا شکرت

    خلاصه اون دوستانی که در ارتباط بودم و این مسائل صحبت میکردن ، شروع شد آب خونشون قطع شدن تو شب ها چند ساعتی اب نداشتن حتی بعضی روز ها شب تاصبح اب وصل نمیشد

    من تا به امروز که دارم این کامنت رو میزارم یکبار هم اب خونمون قطع نشد. با همون فشار اب و همون تمیزی اب و نعمت رو تجربه کردم.

    فقط به حرفشون توجه نمیکردم ، رسانه ها کارشون همینه که نازیبایی هارو بیشتر جلوه بدن

    چقدر زیبایی های دیگه ای هست که میتونیم بهش نگا کنیم و خدارو سپاسگزارتر باشیم

    و کلی تجربه های دیگه هم راجب همین موضوع هست به قول استاد هممون این تجربه رو داریم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1875 روز

    به نام نور آسمان ها و زمین

    سلام به روی ماهتون

    این روز ها به طرز عجیبی هرررر فایلی که گوش میدم من رو به سمت کامنت گذاشتم سوق میده

    بریم سراغ این فایل جادویی

    ‎1.آنجایی که بر علیه ناخواسته‌ها و نازیبایی‌های زندگی‌ات جنگیدی و اعتراض کردی تا آنها را از زندگی ات بیرون کنی. اما در نهایت- حتی آنجا که ظاهرا شما پیروز جنگ بودی، مسئله حل نشد بلکه  آن ناخواسته در شکل و قالب دیگری در تجربه زندگی‌ات گسترش پیدا کرد.

    خوب خوب خوب ، از همین تریبون اعلوم میکنم که اینجانب زهرا داودآبادی سالها در تمرکز بر ناخواسته ها مستر بودم یعنی نمیشد روز بگذره و من نخوام دنیای بیرون رو تغییر بدم تا جهان من عوض بشه!!!

    از رفتارهای خانواده م گرفته تااااااا هر چیزی که فکرش رو بکنی

    یکی از مهم ترین چیز هایی که همیشه روش تمرکز داشتم و سعی داشتم تغییرش بدم!!!! یه سری رفتارهای پدرم و البته مادرم بود و همیشه همیشه هم واکنشم اصطلاحا گیر دادن بود!!! گیر دادنی که فقط باعث میشد رابطه ما بدتر بشه

    روز نمیشد من حرص نخورم ، عصبی نباشم ، حتی جنگ و دعوا نکنم و هییچ چیزی عوض نمیشد به جز اینکه اوضاع روح و روان من بدتر و بدتر میشد

    تا اینکه …..

    ‎2. آنجایی که تصمیم گرفتی به جای جنگ با ناخواسته یا اعتراض به آن، آگاهانه ذهن خود را کنترل کنی و کانون توجه خود را بر آنچه معطوف کنی که می‌خواهی تجربه کنی. سپس به خاطر این جنس از توجه، جهان بدون هیچ تقلایی نه‌تنها آن ناخواسته‌ها از زندگی شما حذف کرد، بلکه شما را با خواسته‌ها و زیبایی‌های بیشتر احاطه کرد

    از زمانی که به لطف الله با قوانین یکم آشنا شدم و با استاد و قوانین آشنا شدم داستان کلا برام تغییر کرد

    سعی کردم و سعی میکنم که هرررر روز به خودم یادآوری کنم که این تویی که داری با فرکانس ها و باورهای خودت زندگیت رو خلق میکنی ، امروز چی میخوای خلق کنی؟ امروز چه نقاشی میخوای بکشی؟؟

    و به خودم یادآوری میکنم که اگر تو خودت رو با نگرش روح هماهنگ کنی ، جهان بیرونت با تو هماهنگ میشه ….. و شد و شد و شد و بخدااااا شد

    جایی که رها کردم ، رها شدم

    جایی که استارت کردم تا تمرکزم روی خودم و فقط خودت باشه ، جهان با من هماهنگ شد

    رابطه م با همون پدر و مادری که به هزار تا رفتارشون گیر میدادم!!!!! عاااالی شد و تقریبا تمام تمرکزم رفت روی زیبایی ها و نکات مثبت شون و چقدر عاشقانه و عالی شده …… القصه

    اره

    حقیقت این است و غیر از این نیست که این ما و فقط ما هستیم که با کانون توجه هر لحظه مون داریم زندگی مون رو خلق میکنیم

    و همیشه شکرت

    با عشق ، ادامه دارد ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: