این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/04/abasmanesh-8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-04-28 07:34:452023-05-02 13:37:01عادتی که زندگی شما را برای همیشه تغییر می دهد | قسمت 1
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
• چه راهکاری دارید برای اینکه ذهن خود را شکارچی دیدن زیباییها کنید؟
+ باید اهرم رنج و لذت رو برای خودم به خوبی جا بندازم؛ به این ترتیب که دیدن زیباییها برام لذت بخش و مفید و خوبه. و توجه نکردن به زیباییها و اعراض نکردن از نکات منفی برام به شدت بد و زیان آور هست. در واقع همون جمله معروف؛ اتفاقات خوب مساوی با احساسات خوب و اتفاقات بد مساوی است با احساسات بد.
============
• فارغ از اینکه در چه شرایطی قرار میگیرید، چه راهکاری بیشتر به شما کمک می کند تا تمرکز خود را بهتر بر زیبایی ها معطوف کنید؟
آیا نوشتن به شما بیشتر کمک می کند؟
آیا صحبت کردن بیشتر به شما کمک می کند؟
+ نوشتن و صحبت کردن خیلی خوبه و من واقعاً ازشون نتایج خوبی گرفتم.
اما چیزی که خیلی بیشتر بهم کمک میکنه «کنترل آگاهانه گفتگوهای ذهنی» هست.
یعنی در لحظهای که ذهنم خنثی و ساکته، باید آگاهانه بهش گفتگوی مثبت و جهت خوب بدم. و زمانهایی که ذهنم مشغوله باید آگاهانه ساکتش کنم و باهاش صحبت کنم. البته این یه جوری زیر مجموعه صحبت کردن قرار میگیره و در کل صحبت کردن با خودم خیلی خیلی خوبه.
علاوه بر اون، میتونم این صحبتها رو ویس کنم و هر چند وقت یکبار بهشون گوش بدم. این شیوه رو در مورد خیلی از مسائل پیاده کردم و واقعاً راضیم از این کار.
============
• اگر در شرایطی قرار بگیرید، که زیبایی های کمی باشد، چطور میتوانید همان زیبایی های کم را ببینید و به نازیبایی ها توجه نکنید؟
+ اولاً اگه ما مرتب به زیباییها توجه کنیم، به مرور زیباییهای خیلی بیشتری رو میبینیم. و این سوالی که پرسیده شده فقط در فرضی واقعیت داره که ما تازه شروع کرده باشیم به دیدن زیباییها.
ولی واقعا خیلی میشه به یک زیبایی (هر چند کم و کوچک) توجهِ زیاد کرد.
مثلاً میتونیم در موردش عمیقاً فکر کنیم، در مورد روندی که طی کرده و تکاملی که گذرونده تا به اینجا برسه، در مورد ظاهرش، در مورد باطنش، در مورد تاثیر مثبتی که روی دیگران میذاره، در مورد قشنگی که به محیط داده، میتونیم ازش عکاسی کنیم، میتونیم خیلی خیلی زیاد بهش توجه کنیم، میتونیم به این فکر کنیم که همون زیباییِ کم چه جوری میتونه زندگی من رو قشنگتر کنه و من چه استفادهای میتونم ازش بکنم؟! چه جوری میتونم گسترشش بدم و بیشترش کنم؟! چه جوری میتونم قشنگترش کنم؟! چه جوری میتونم بقیه چیزها رو مثل اون زیبایی خوب کنم؟!
============
• چه راهکاری دارید برای اینکه ذهن خود را برای دیدن زیبایی ها تربیت کنید؟
+ باید این مسئله رو مرتباً برای خودمون یادآوری کنیم که؛ به هر چیزی توجه کنم، جهان از اون جنس رو وارد زندگی من میکنه و این اتفاق لاجرم رخ میده. اصلاً اهمیتی نداره که اون چیز خواسته منه یا ناخواسته من؟! صرف اینکه بهش توجه میکنم وارد زندگیم میشه. آیا من احمقم که به زیباییها توجه نکنم؟!
باید مرتب به خودم یادآوری کنم که برای جهان فرقی نمیکنه من به چه چیزی دارم توجه میکنم. اون مثل یک سیستم میمونه که صفر و یکی عمل میکنه. اگه بهش صفر بدم بهم صفر میده و اگه بهش یک بدم بهم یک میده. اصلاً تشخیص نمیده که صفر بده یا خوبه؟! و یا اینکه یک بده یا خوبه؟! این رو من باید انتخاب کنم. چون من تشخیص میدم.
============
• قبلا از چه شیوه هایی، قانون تمرکز بر زیبایی ها را اجرا کرده اید؟
+ من توی تلگرام یه کانال دارم که فقط خودم داخلش عضو هستم و اسمش رو گذاشتم «حال خوب من».
هر چیز خوبی که میبینم رو توی این کانال برای خودم به اشتراک میذارم و هر چند وقت یکبار میرم داخلش و به محتواهایی که توش گذاشته شده نگاه میکنم و واقعاً حالم خوب میشه.
یه گروهی داریم که دوستام داخلش هستند؛ و توی اون گروه همیشه حرفهای خوب زده میشه. همیشه محتواهای قشنگ و زیبا که احساسات خوبی رو منتقل میکنه گذاشته میشه؛ و واقعاً بهم کمک کرده که خیلی جاها دیدگاههای جدیدی داشته باشم و حالم خوب بشه.
سایت عباسمنش بزرگترین منبع ورودی من برای داشتن حال خوب هست.
شعر خوندن هم خیلی برام لذتبخشه و باعث میشه که حالم خوب بشه. مخصوصاً شعرهای خیلی زیبایی که از مولانا، حافظ، فاضل نظری و… میخونم.
عکاسی هم حالم رو خوب میکنه. هر موقع که احساس میکنم انرژیم خنثی شده و نیاز دارم که ارتقا بدمش عکاسی میکنم، از هر چیزی که بشه ازش عکاسی کرد. در و دیوار و فرش و آفتاب و نور و حیاط و آجر و ظرف و چای و غذا و اسباب بازی و لباس و مو و…
============
• چه پیشنهاداتی در این باره برای بقیه دوستان خود دارید؟ یا چه ایده هایی بهتری برای استفاده ی دقیق تر از این قانون، می توانید داشته باشید؟
+ «کلِ بازی همینه»
این جمله رو استاد بارها و بارها توی این فایل گفتند و هر بار که گفتند من به این نتیجه رسیدم که خب اینکه خیلی راحته، اینکه خیلی ساده است. و باز هم به قول استاد: سادگی این قانون نباید ما رو گول بزنه و باعث بشه که دست کم بگیریمش.
«کل بازی همینه» میتونه دلیل خیلی خوبی باشه برای اینکه رعایتش کنیم.
============
• همچنین می توانید درباره نتایجی بنویسید که هر کجا توانسته اید ذهن خود را کنترل کنید و تمرکز خود را بر نکات مثبت و زیبایی ها بگذارید، به خاطر استفاده درست از این قانون، ورق برگشته و اوضاع به نفع شما تغییر کرده است یا به تجربیاتی مشابه با همان زیبایی ها هدایت شده اید.
+ مهمترین نمونهای که میتونم مثال بزنم شیوه ارتباطم با همسرم هست.
هر بار که من تلاش میکنم تا آگاهانه از نکات منفی و ویژگیهایی که دوست ندارم اعراض کنم و به نکات مثبتی که داره توجه کنم واقعاً میبینم که رفتارش با من تغییر میکنه؛ و خیلی خیلی رابطمون خوب میشه. جوری که من احساس رضایت قلبی بهم دست میده.
مثلاً اینکه همسر من واقعاً آدم متعهدی هست. جوری که من حتی یک ذره هم نگران این نیستم که زمانی برسه که ایشون بره سراغ فردی غیر از من. یا اینکه خیلی بامزه و بانمکه و از هر فرصتی برای خندیدن و خندوندن استفاده میکنه.
یا اینکه اصلاً توی حال بد نمیمونه و سریعاً اقدامی انجام میده که از اون فضای منفی بیاد بیرون.
خیلی خلاقه و از توی هر چیز یه چیزی در میاره.
وقتی به این نکات توجه میکنم رابطمون انگار بهتر میشه.
[ پینوشت ]
خیلی خوشحالم که این تمرین رو انجام دادم. قبل از اینکه این تمرین رو بنویسم نجوا شیطان اومده بود گوشه ذهنم و میگفت بذار برای یه وقت دیگه. ولی ندای درونم بهم گفت که اگه الان انجامش ندی هیچ موقع انجامش نمیدی، خودت رو گول نزن. سریعا اومدم سراغ این سایت و تمرین رو انجام دادم و خیلی خوشحالم از این بابت.
مطمئنم که هر بار تمرینی رو انجام میدم مدارم یه ذره میره بالاتر و سطحم ارتقا پیدا میکنه.
در مورد اهمیتِ انجام دادن تمرینها استاد عباس منش کم نگفتند.
سلام میکنم به همه کسایی که این دیدگاه رو میخونند.
سلام به استاد عزیز که هر بار میبینمت رگهای قلبم باز میشه.
سلام به مریم خانم مهربون که شاگرد شماره یک استاد عباس منشه.
اگه براتون تعریف کنم که چطور به این فایل هدایت شدم برگاتون میریزه. البته که دیگه این چیزا غیر عادی نیست و برای همه ما کاملاً عادی شده.
یکی دو شب پیش بود که نصفشب حوالی ساعت دو پسرم از خواب بیدار شد و بیخوابی زد به سرش.
من رو از خواب بیدار کرد، من هم خیلی زیاد خوابم میومد و هر چقدر تلاش کردم نتونستم بخوابونمش.
اینکه مجبور بودم بیدار بمونم یه طرف، اینکه باید با بچهام خوش اخلاق میبودم هم یک طرف.
چون که هنوز کوچولو هست و درکی از اینجور مسائل نداره.
حتی یکی دوبار بهش تشر زدم که بگیر بخواب و … ولی دیدم نه این شیوه فایدهای نداره و تصمیم گرفتم که بلند شم.
اومدم توی اتاق دیگه، برق رو روشن کردم و با صبر و حوصله تصمیم گرفتم که با پسرم وقت بگذرونم تا زمانی که خوابش بگیره.
یه تایم کوچولو گذشت و دیدم که این فسقلی مشغول بازیکردن با وسیلهها شد. منم دیدم بیکارم، از توی قفسه کتابهام یه کتابی رو برداشتم که حداقل یک سال توی خونهم بود ولی هیچموقع نرفته بودم سمتش: راز شکرگزاری، راندا برن.
وقتی صفحه اولش رو خوندم داشتم شاخ در میآوردم از اینکه دقیقاً از همون کلمات و جملات و عبارتهایی استفاده کرده بود که من فقط و فقط توی این سایت شنیده بودم.
کلماتی مثل فرکانس، ارتعاش، باور، سپاسگزاری، حس خوب.
این رو هم بگم که من مشغول کار کردن روی بخش اول دوره قانون آفرینش هستم و خیلی جدی و تمرکزی دارم روی این دوره کار میکنم.
این کتاب رو خوندم و خوندم و وقتی تموم شد، اشکهای من بود که سرازیر میشد.
از چند شب قبلش من خیلی دلم میخواست که با خدا خلوت کنم و یک سری صحبتهایی با هم داشته باشیم. یعنی درونم میل به این داشت که یک ملاقات و دیت عاشقانه با خدا داشته باشم ولی فرصتش پیش نمیومد.
نمیدونم تا به حال این حس بهتون دست داده یا نه. یک کشش عمیق درونی که بر مبنای احساس خوب و ذوق و شوق هست.
وقتی این صحبتها را خوندم یه نگاه به پسرم کردم و دیدم که خیلی آرومه و داره بازیشو میکنه، هیچ کاری به من نداره و من موندم و خدا.
انگار خدا میخواست بهم بگه که: بیدار شو بیا اینجا با هم صحبت کنیم.
و شروع کرد از طریق کلمات اون کتاب با من حرف زدن و داشت بهم میگفت که نرگس بیشتر سپاسگزاری کن، بیشتر شکرگزاری کن، بیشتر حواست به نعمتهایی که توی زندگی بهت دادم باشه :)))
من همیشه در مورد شکرگزاری دید مثبتی داشتم؛ اما واقعاً به طور قلبی انجامش نمیدادم. حتی در موردش دفتر هم دارم و مینویسم، ولی یشترین توانم رو در مورد درست انجام دادنش به کار نمیگرفتم. وقتی این اتفاق افتاد احساس کردم که خدا من رو وارد وادیِ افراد شکرگزار خودش کرده.
احساس کردم که رسماً تبدیل شدم به یک بنده شکرگزار خداوند؛ و خداوند من را در زمره بندگان شاکر خودش وارد کرده.
قانونی و رسمی بهم نماد شکرگزار بودن رو داده و گفته که شروع کن.
خیلی حس و حال خوبی بود. من از اون کتاب حتی یاد گرفتم که چطور باید واقعاً شکرگزاری کنم، نه اینکه فقط ادای شاکربودن رو در بیارم.
یکی دو روز گذشت تا اینکه زدم روی نشانه من و این فایل خوشگل اومد بالا.
بهبه، بهبه چه فایلی!
خواستم این حس خوب رو اینجا ثبت کنم تا به یادگار بمونه. در مورد تمرین این فایل هم یک دیدگاه جداگونه مینویسم.
منهم همین لحظه تصمیم گرفتم وذهن فوق العاده م را شرطی کردم که در همه جا وهر لحظه زیبایی ها وقشنگی ها را ببیند تا الان هم اینطور بود ولی یک موقعی ناآگاهانه نگاه میکردم واین را مطمئنم که بتوانم حتی زری توجه به قشنگیها در این جهان بی نهایت زیبای داشته باشم به راحتی هدایت میشوم
خدارا سپاس گذارم که منو دراین مسیر زیبا هدایت کرد سپاس گذارم از تمام عزیزان این مجموعه
سلام ودرود به استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربونم و دوستان هدفمندم
تمرکز روی زیبایی
اعراض از ناخواسته و نازیبایی
سپاسگزاری بابت نعمتها
توی زندگی واین موهبتی که لطف خالق یکتاست که به ما داده شده بالا پایین هایی وجود داره، که فقط باید توجهم روی زیبایی که
خود خدا زیبایی مطلقه باشه و قدرشوبدونم تشکرکنم و سپاسگزار این زیبایی های شگفت انگیز باشم، من در صورت قرار گرفتن در شرایط ناخواسته سعی میکنم برگردم به نفسم،سپاسگزارباشم.
چقدر این ساحل بینظیره، رویاییه،خواستنیه، باهمه ی وجودم میخوام تجربش کنم، چه حس و حالی داره، چه هوای مطبوعی، چه شن های نرم زیبایی، دلم میخواد اینجاشناکنم و غرق شادی بشم،مگه بهتر از اینم هست؟؟؟واقعا جز خدایاشکرت هیچی ندارم بگم و فقط بگم مچکرم
استاد عزیزم سلام ،سلام به روی ماه شما و خانم شایسته ی عزیزم
امروزهم باز کلی عملگرایی رو ازتون یاد گرفتم،
امروز درک میکنم دلیل نتایج بزرگ و پایدار شما رو،
امروز درک میکنم رفتارهای شما و شخصیت شما رو،
امروز کلی معما تو ذهنم حل شد خدایاشکرت
من باید یاد بگیرم مثل شما باشم مردیکه سالهاست در بهترین شرایط ممکن و ایده آل زندگی میکنه بااینحال انقدر برای ورودیهاش ارزش قائله که چند ثانیه به افرادی که تو ورزششون یکبار
شکست خوردن هم نگاه نمیکنه !!
یاد سریال یوسف پیامبر افتادم که برای نگاه خودشم ارزش قائل بود
استاد وقتی دیدم شما در بهترین لوکیشن دنیا در کنار عزیز دلتون با کلی نتایج مالی ،سلامتی،معنوی،ارامش،روابط،مالی و….هستین بااینحال وقتیکه بهترین دوست شما به رحمت خدا رفت دیدم که بیشتر از دو ساعت درگیرش نشدین!!
(این جاست که درک میکنم باید از احساسم مراقبت کنم ،باید توجه ام رو،روی چیزهای مثبت بزارم،)
اگه منِ زهرا فقط بتونم به همین دوتا ویژگی شما عمل کنم به هیچ دوره و فایل دیگه ای نیاز ندارم
استاد هم شما خودتون خوب میدونین و هم من که وقتی در یک روندی استمرار داشته باشی با یکی دوبار لغزیدن (مثل همین دیدن اون مانیتورها و یا فوت دوستتون،)دستاوردهای شما از بین نمیره
شما از مسیر درست به قهقرا نمیرین!!
ولی چی میشه شما حتی چند ثانیه به خودتون ورودی منفی نمیدین؟!!
این نوع عملکرد ریشه اش از اون باورتون نشات میگیره که تو سریال زندگی در بهشت در پاسخ به دوستان( برای پروژه های طولانی مدت پرادایس )فرمودین
من خیلی به آینده و روزهای دور فکر نمیکنم
بیشتر تمرکزم تو امروزه ،تو این لحظه است که چکار کنم و نهایتش فردا و پس فردا!!
وقتی این نگاه و باور باشه طبیعیه در همون روز بهترین عملکرد رو داشته باشین،
باز هم بیشتر درک میکنم تمام شخصیت ما بر میگرده به باور های ما و اگه من بتونم همین چند مورد رو در زندگیم استفاده کنم به خدا قسم که زندگیم دگرگون میشه
استاد یه خودافشایی از خودم بکنم
من تا میام رو خودم کار میکنم آرامشم به مراتب عالی میشه،سلامتیم بهتر میشه،روابطم خوب میشه،ورودی مالی کسب میکنم،همه چی به یه حد نرمالی میرسه و یه نتایجی خوبی رو به دست میارم
بعد چون نگاهم تو روزهای دور از الانه و اون دور نگاری باعث میشه که بگم خوب حالا من 6ماهه دارم به طور متعهدانه و به طور استمرار رو خودم کار میکنم و قراره تا همیشه ام باشه حالا یک روزم برم یوتیوب و ول معطل باشم اتفاقی نمیوفته که!!
استراحت ذهنمه!!
میبینی استاد انگار به خودم و دستاوردهای و عملکردم مطمئن میشم
انگار به خودم میگم حالا من سالها قراره تو این مسیر باشم چه اشکالی داره یک روزشو برم یوتیوب!!
و این جاست اون نتایج پایدار و خوب از دستم میره، این جاست که خدا به امثال من میگه (همانا اعمال شما متفرق و گوناگون است)
من به خودم در تاریخ 18/8/1404 شب یکشنبه تعهد میدم )
به این چند تا مورد به طور استمرار به نحو احسنت عمل کنم
سعی کنم دور نگاری رو کنار بزارم
و تلاشم برای همین امروزم باشه
که امروز میتونم چطور بهتر باشم
امروز چطور میتونم از قانون استفاده کنم
امروز چقدر روی طراحیم کار کردم..
تا بتونم به نتایج دلخواه و پایدار برسم نه اینکه دو روز تو رابطه ی دلخواه باشم,و بعد مدتی تموم بشه نه اینکه دو روز تو حال خوش باشم یک روز نباشم و…!!!
من اینبار نتایج پایدار میخوام،نتایج پایدار هم یک عملکرد پایدار رو میطلبه!!
سلام استاد. من هر وقت توی بحران روحی گیر میفتم میدونم که الان بیشتر از هرچیزی به سپاسگزاری نیاز دارم تا بتونم خودمو ازون شرایط نجات بدم و همیشه اون سوال شما که سالهای سالدقبل تو یکی از فایلهاتون مطرح کردید که به اون خانمه در جلسه مشاوره وقتی گفت آقای عباس منش هیچ چیز برای سپاسگزاری ندارمگفتید همین الان چه اتفاق هایی بیفته شرایط ازین خیلی بدتر میشه؟ گفت این این این. گفتید : پس الان شرایط هنوز خیلی هم خوبه.
استاد این سرلوحه منه تو زندگیم.
اگر در حال سفوط باشم با یپاسگزلری ترمز رو میکشم
اگر در حال صعود باشم با سپاسگزاری سرعت رو بیشتر میکنم
مینویسم نعمت هام رو.
الانم جاتون خالی توی فرودگاه زیبای دبی هستم
امشب میرم ووهان چین و ار اونجا به شانگهای تا تور بعدی چین خودم رو برگزار کنم. منی که یک روز پول ساندویچ نداشتم الان مقیم اماراتم و برای هشتمین بار هست که به چین سفر میکنم
و همه ی انها رو مدیون سپاسگزاری نعمت های خداوند در عمل میدونم
هر روززصبح کارم اینه
نوستن تمرین ستاره قطبی
خدایا سپاسگزارم بابتنعمتهام
و سوال:
من چه وظیفه مندی دارم در برابر خلقت در برابر خداوند در برابر جهات هستی در برابر کسایی که برامون خواپیما ساختن برق رو ساختن لامپ ساختن پزشکی رو رشد و ترقی دادن جاده و اتومبیل ساختن
وظیفه ی من نسبت به جهان هستی چیه؟؟
و جالب میدونید چیه استاد؟
ما بدهکار خداوندیم. همین الان. اینقدر نعمت هیت تو زندگیمون که نمیتونیم، نه قلبا و نه عملا سپاسگزارش باشیم
و جالب اینجاست وقتی به خاطر نعمت هایی که همین الانشم از سرتم زیاده دست به اقدام میشی تا فقط جبران کنی لطف خداوند رو
باز بهت بیشتر میده باز بهت بیشتر میده باز بهت بیشتر میده
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و دوستان هم فرکانسی
امروز با صدای قلبم بلند شدم و باید یرالهامی گوش میکردم و بعد ب سوی شما هدایت شدم خدایا شکرت چقدر همه چیز عالی
از دریای قشنگ با ماسه های سفیدش گرفته تا تمیزی ساحل و حال و احساس خوب اونجا حالم عالی
وقتی توجه میکنم ب زیبایی ها واقعا زیبایی های بیشتری را میبینم
خدایا شکرت و سپاس گزارم
من وقتی مینویسم و درباره اش با خودم و خدا حرف میزنم اونقدر حالم و حتی سطح فرکانس ام عوض میشه آدم های عالی شرایط عالی جلو مسیر من میاد خدایا شکرت واقعا که همیشه حواست هست خدا جونم شکرت و سپاس
من وقتی مینویسم زیبایی ها را زیبایی های بیشتری را یاد آوری میکنم همین باعث میشه که توجه ام ب سمت زیبایی بره خدایا شکرت و سپاس گزارم استاد عزیزم همیشه از فایل ها نتیجه گرفتم
سلام وخداقوت به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی ام.
خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وپرنسس الهیمان.
توی فایلهای نتایج دوستان براتون نوشتم ازروز تولدپرنسس الهیمان یک تماس برای کار به پسردومم شدکه بعداً براتون کامنت مینویسم.
وچون بابت زیبایی ها میخوام بگم مجبورم یکم شوبراتون بگم این پروژه توی شهرستان سبزواراست وسلام گرم من به هم استانیهای عزیزم.
الان حدوداً 3هفته است که 3تاپسرهای بزرگم باپسرخاله شون برای انجام کاربه سبزواررفتن 5شنبه جمعه تعطیل نکردندیکسره کارکردندو24مهرتولدپسربزرگم بود.
پسردومی خبردادکه ماآخرهفته به مشهد نمیاییم شمابچه رو بردارین بیاین به سبزوار منظورش همین نوه ی عزیزم بچه ی برادرکوچکش رامیگفت البته به شوخی میگفت چون بچه ی یکماهه روکه به همچون جایی نمیشه برد!!!
منم گفتم انشاءالله.
پسردومی ام گفت پسرخاله ی دیگه هم میخوادبیاد دیدن ماالبته شب جمعه ساعت 9شب میادمامان شماهم باپسرخاله بیاین گفتم حالاببینم.
ولی ماگفتیم اگه باپسرخواهرم 9شب بریم ساعت12شب میرسیم بریم بخوابیم؟نه!!!!!
هیچی نگفتیم که ماباچه وسیله ای میاییم.
به. عزیزدلم گفتم بیابریم سبزوار گفت باشه ازخداخواست خخخخخخخخخخخ.
گفتم بااتوبوس بریم که مدل اتوبوسی برای سفرآماده بشیم؟؟؟
اگه باماشین خودمون میریم که لوازم دیگه آماده کنم؟
گفت نه باماشین خودمون میریم گفتم میشه گفت توکل بخدایک پیکان داریم مدل78 اولین ماشینی که خریدیم هنوزعتیقه رو داریم خداروشکرکه همین هست برای دم دست خوبه وماشین پژوپارس هم دست بچه ها س
و5شنبه عزیزدلم سرکارنرفت باهم برای دیدن بچه ها به سبزواررفتیم .
ازصبح4شنبه آبگوشت بِه درست کردم برای ناهار5شنبه ومقداری هم کتلت درست کردم یک وعده ی شام بچهها ولوازم رابرای یک سفرکوتاه آماده کردم وساعت2صبح 5شنبه راه افتادیم .
ومنم فقط میخندیدم توی مسیرهی گفتم اِنا اینوبرنداشتم اونوبرنداشتم ازبس که غُرغُر زدی بازمیخندیدیم ومدام مثل شماباعزیزدلم ازخداووتوحیدو……هرآنچه یادگرفته بودم براش توضیح میدادم وازگفته های خودم لذت میبردم چون تکراراین حرفهابرای خودم درس داشت وتوی مسیرازخدابرای زمین وزمان وآسمان وهرچی بین این دو هست وهرچی به چشم مان می خورد سپاسگذاری میکردیم.
گفتم خیره الخیروفی ماوقع عزیزدلم هم یادگرفته مدام همینو تکرارمیکنه بلدم نیست تلفظ کنه ولی میگه .
کمی جلوتررفت ازجاده ی اصلی وارد جاده ی بینالودرفت کنارزد و ازاین ماشینهای قدیمی چیزی میفهمه خداروشکر.
ازماشین پیاده شد گفتم کاری ازدستم برمیاد؟؟؟
گفت: نه هواسرد شماتوماشین باش نگاه کردگفت چیزی نیست فنرش پریده گفتم خدایا توماروبااین ماشین راه انداختی الان هم خودت درستش کن.
عزیزدلم یک فنرازجعبه ابزارپیداکرد وباتوکل بخداماشین درست شدوهردوتایی مون میگفتیم این اتفاق برای ماخیریت داره استاد این تمرین رو هم زیادانجام میدم.
نمازصبح بین راه خواندیم وساعت 7صبح پرسون پرسون سر پروژه رسیدیم باپسرم تماس گرفتم هنوزخواب بودندوگفت بایدبچه هاروبیدارکنم بریم سرکارمنم خندیدم گفتم ما سرپروژه هستیم چه کاری ازمابرمیادخندیدگفت باچی اومدین گفتم باپیکان!!!!!
وتارسیدن بچهها پمپ گازرفتیم وبرگشتیم بچهها رسیدندچایی صبحانه نوش جان کردندوپسردومی که مدیرمسئول پروژه س برای تهیه ی لوازم بایدبه شهرمی رفت 10دقیقه راه بودو گفتم منم میام چندروزی بود ازپسرم دوربودم االبته فیزیکی وگرنه مدام تماس تلفنی داریم وکلی لوازم برای کارگرفت ومنم توی فضای سبزکناراتوبان نشسته بودم فایل گوش میکردم دعامیکردم بااحساس خوبم سپاسگذاری می کردم وگریه می کردم ازبس که تریلی دیدم اتوبوس دیدم کامیون دیدم سواری دیدم مسافرهاتوی فضای سبزدرحال استراحت بودندالهی شکرت تاظهرباپسرم توی خیابانهابودیم البته باشکرگذاری مدام و برگشتیم سرپروژه آبگوشت راگرم کردم جای شماپرازعشق وصفاناهارخوردیم منوعزیزدلم رفتیم خانه .
پسرم یک طبقه ی همکف بزرگ ودلباز اجاره کردن که شبهاراحت باشن رفتیم خانه ظرفهاروشستم خوابیدیم اذان شب نمازخواندم رفتم نانوایی سلام وخداقوت گفتم همه تعجب کرده بودند.
گفتم 15تانون میخوام خندیداشااره کردچپ وراست 2تانونوایی هاتعطیل هستندنفری8تانون بیشترنمیرسه باخودم گفتم 10تابایدبه من بده گفتم من از مشهد اومدم بومی نیستم گفت زیارت قبول برامون عزیز هستین گفتم عده مون زیاده.
گفت بگویکنفردیگه هم بیادگفتم سرکارند ودست آخرگفت چون برمامیهمانین10تانون میدم ومنم سپاسگذاری عالی وتقدیروتحسین عالی کردم وبه خانه برگشتم.نونهاروجابجاکردم دوباره ازخانه رفتم بیرون محله ی روشن ودلبازی بودونزدیک به اتوبان میدان سربداران بودمنم که عاشق اینجورجاهاهستم برای پیاده روی و دیدن زیباییها رفتم تاجایی که ماشینهای سنگینن برای استراحت شب ایستاده بودندوبازبرگشتم تامیدان که ماشینهابرای خریدبه مغازهها،رستورانها، فست فودها، مارکتها وقهوه فروشیها…میرفتن منم اومدم به آقای فست فودی گفتم من روی تخت که کنارخیابان بودمینشینم استراحت کنم گفت خیلی خوش اومدین راحت باشین خیلی عزتمندانه نشستم فایل گوش کردم به زیباییهانگاه کردم به تمام چیزهایی که باچشم میدیدم به تمام صداهایی که باگوش میشنیدم فقط ورد زبانم سپاسگذاری واشک احساس عالی ازچشمهام سرازیربوداستااصلاازعمرم حساب نشدوبچه هاتماس گرفتندگفتندماداریم ازسرکاربرمیگردیم گفتم منم کناراتوبان نشستم باهم به خانه رفتیم شام کوکوسبزی درست کردم وعزیزدلم باپسرخواهرم وبچه هامون رفتن بیرون وکلی خریدکردندقهوه خوردندولذت بردن پسته گرفته بودندتخمه وقهوه گرفتن شام دورهمی وروزجمعه صبح چایی صبحانه براشون بستم رفتندسرکارمنم برای فرداناهارشون ماکارونی درست کردم دور وبرشون روباعزیزدلم تمیزکردیم و، وسایل خودمون رو جمع کردیم به سرپروژه رفتیم وناهار پسرم برامون کباب گرفت دورهم خوردیم ومنوعزیزدلم راهی مشهدشدیم بازدوباره باسپاسگذاری توی مسیرتاخانه بودیم توی راه گفتم بریم بهشت رضاولی ازتوی اتوبان نشدکه خارج بشیم تارسیدیم به کوهشاربه عزیزدلم گفتم پس بیابریم کوهشار رو ندیدم دوست دارم ببینم رفتیم حتی نگهبان دم درب ورودی هم ازمانگرفت عزیزدلم گفت میخوام خانمم رودور بدم گفت بفرمایین وبرای اولین باربودکه این مکان زیبارو تجربه میکردم ولی شب بود. ازاون بالا گلدسته های حرم امام رضا علیه السلام قشنگ دیده میشدوبه نیابت آرزومنداش سلام به آقاگفتم .
به عزیزدلم گفتم هرچی در این راه نشانت دهند گرنستانی به از آنت دهندبهشت رضانشدبریم این مکان زیباوحرم امام رضا علیه السلام رو دیدم خیلی بهترازبهشت رضابود .
سفرعالی بودهرچندکوتاه ویک شبانه روز بودولی عالی بودخداراسپاسگذارم.
«بسماللهالرحمنالرحیم»
[ تمرین ]
• چه راهکاری دارید برای اینکه ذهن خود را شکارچی دیدن زیباییها کنید؟
+ باید اهرم رنج و لذت رو برای خودم به خوبی جا بندازم؛ به این ترتیب که دیدن زیباییها برام لذت بخش و مفید و خوبه. و توجه نکردن به زیباییها و اعراض نکردن از نکات منفی برام به شدت بد و زیان آور هست. در واقع همون جمله معروف؛ اتفاقات خوب مساوی با احساسات خوب و اتفاقات بد مساوی است با احساسات بد.
============
• فارغ از اینکه در چه شرایطی قرار میگیرید، چه راهکاری بیشتر به شما کمک می کند تا تمرکز خود را بهتر بر زیبایی ها معطوف کنید؟
آیا نوشتن به شما بیشتر کمک می کند؟
آیا صحبت کردن بیشتر به شما کمک می کند؟
+ نوشتن و صحبت کردن خیلی خوبه و من واقعاً ازشون نتایج خوبی گرفتم.
اما چیزی که خیلی بیشتر بهم کمک میکنه «کنترل آگاهانه گفتگوهای ذهنی» هست.
یعنی در لحظهای که ذهنم خنثی و ساکته، باید آگاهانه بهش گفتگوی مثبت و جهت خوب بدم. و زمانهایی که ذهنم مشغوله باید آگاهانه ساکتش کنم و باهاش صحبت کنم. البته این یه جوری زیر مجموعه صحبت کردن قرار میگیره و در کل صحبت کردن با خودم خیلی خیلی خوبه.
علاوه بر اون، میتونم این صحبتها رو ویس کنم و هر چند وقت یکبار بهشون گوش بدم. این شیوه رو در مورد خیلی از مسائل پیاده کردم و واقعاً راضیم از این کار.
============
• اگر در شرایطی قرار بگیرید، که زیبایی های کمی باشد، چطور میتوانید همان زیبایی های کم را ببینید و به نازیبایی ها توجه نکنید؟
+ اولاً اگه ما مرتب به زیباییها توجه کنیم، به مرور زیباییهای خیلی بیشتری رو میبینیم. و این سوالی که پرسیده شده فقط در فرضی واقعیت داره که ما تازه شروع کرده باشیم به دیدن زیباییها.
ولی واقعا خیلی میشه به یک زیبایی (هر چند کم و کوچک) توجهِ زیاد کرد.
مثلاً میتونیم در موردش عمیقاً فکر کنیم، در مورد روندی که طی کرده و تکاملی که گذرونده تا به اینجا برسه، در مورد ظاهرش، در مورد باطنش، در مورد تاثیر مثبتی که روی دیگران میذاره، در مورد قشنگی که به محیط داده، میتونیم ازش عکاسی کنیم، میتونیم خیلی خیلی زیاد بهش توجه کنیم، میتونیم به این فکر کنیم که همون زیباییِ کم چه جوری میتونه زندگی من رو قشنگتر کنه و من چه استفادهای میتونم ازش بکنم؟! چه جوری میتونم گسترشش بدم و بیشترش کنم؟! چه جوری میتونم قشنگترش کنم؟! چه جوری میتونم بقیه چیزها رو مثل اون زیبایی خوب کنم؟!
============
• چه راهکاری دارید برای اینکه ذهن خود را برای دیدن زیبایی ها تربیت کنید؟
+ باید این مسئله رو مرتباً برای خودمون یادآوری کنیم که؛ به هر چیزی توجه کنم، جهان از اون جنس رو وارد زندگی من میکنه و این اتفاق لاجرم رخ میده. اصلاً اهمیتی نداره که اون چیز خواسته منه یا ناخواسته من؟! صرف اینکه بهش توجه میکنم وارد زندگیم میشه. آیا من احمقم که به زیباییها توجه نکنم؟!
باید مرتب به خودم یادآوری کنم که برای جهان فرقی نمیکنه من به چه چیزی دارم توجه میکنم. اون مثل یک سیستم میمونه که صفر و یکی عمل میکنه. اگه بهش صفر بدم بهم صفر میده و اگه بهش یک بدم بهم یک میده. اصلاً تشخیص نمیده که صفر بده یا خوبه؟! و یا اینکه یک بده یا خوبه؟! این رو من باید انتخاب کنم. چون من تشخیص میدم.
============
• قبلا از چه شیوه هایی، قانون تمرکز بر زیبایی ها را اجرا کرده اید؟
+ من توی تلگرام یه کانال دارم که فقط خودم داخلش عضو هستم و اسمش رو گذاشتم «حال خوب من».
هر چیز خوبی که میبینم رو توی این کانال برای خودم به اشتراک میذارم و هر چند وقت یکبار میرم داخلش و به محتواهایی که توش گذاشته شده نگاه میکنم و واقعاً حالم خوب میشه.
یه گروهی داریم که دوستام داخلش هستند؛ و توی اون گروه همیشه حرفهای خوب زده میشه. همیشه محتواهای قشنگ و زیبا که احساسات خوبی رو منتقل میکنه گذاشته میشه؛ و واقعاً بهم کمک کرده که خیلی جاها دیدگاههای جدیدی داشته باشم و حالم خوب بشه.
سایت عباسمنش بزرگترین منبع ورودی من برای داشتن حال خوب هست.
شعر خوندن هم خیلی برام لذتبخشه و باعث میشه که حالم خوب بشه. مخصوصاً شعرهای خیلی زیبایی که از مولانا، حافظ، فاضل نظری و… میخونم.
عکاسی هم حالم رو خوب میکنه. هر موقع که احساس میکنم انرژیم خنثی شده و نیاز دارم که ارتقا بدمش عکاسی میکنم، از هر چیزی که بشه ازش عکاسی کرد. در و دیوار و فرش و آفتاب و نور و حیاط و آجر و ظرف و چای و غذا و اسباب بازی و لباس و مو و…
============
• چه پیشنهاداتی در این باره برای بقیه دوستان خود دارید؟ یا چه ایده هایی بهتری برای استفاده ی دقیق تر از این قانون، می توانید داشته باشید؟
+ «کلِ بازی همینه»
این جمله رو استاد بارها و بارها توی این فایل گفتند و هر بار که گفتند من به این نتیجه رسیدم که خب اینکه خیلی راحته، اینکه خیلی ساده است. و باز هم به قول استاد: سادگی این قانون نباید ما رو گول بزنه و باعث بشه که دست کم بگیریمش.
«کل بازی همینه» میتونه دلیل خیلی خوبی باشه برای اینکه رعایتش کنیم.
============
• همچنین می توانید درباره نتایجی بنویسید که هر کجا توانسته اید ذهن خود را کنترل کنید و تمرکز خود را بر نکات مثبت و زیبایی ها بگذارید، به خاطر استفاده درست از این قانون، ورق برگشته و اوضاع به نفع شما تغییر کرده است یا به تجربیاتی مشابه با همان زیبایی ها هدایت شده اید.
+ مهمترین نمونهای که میتونم مثال بزنم شیوه ارتباطم با همسرم هست.
هر بار که من تلاش میکنم تا آگاهانه از نکات منفی و ویژگیهایی که دوست ندارم اعراض کنم و به نکات مثبتی که داره توجه کنم واقعاً میبینم که رفتارش با من تغییر میکنه؛ و خیلی خیلی رابطمون خوب میشه. جوری که من احساس رضایت قلبی بهم دست میده.
مثلاً اینکه همسر من واقعاً آدم متعهدی هست. جوری که من حتی یک ذره هم نگران این نیستم که زمانی برسه که ایشون بره سراغ فردی غیر از من. یا اینکه خیلی بامزه و بانمکه و از هر فرصتی برای خندیدن و خندوندن استفاده میکنه.
یا اینکه اصلاً توی حال بد نمیمونه و سریعاً اقدامی انجام میده که از اون فضای منفی بیاد بیرون.
خیلی خلاقه و از توی هر چیز یه چیزی در میاره.
وقتی به این نکات توجه میکنم رابطمون انگار بهتر میشه.
[ پینوشت ]
خیلی خوشحالم که این تمرین رو انجام دادم. قبل از اینکه این تمرین رو بنویسم نجوا شیطان اومده بود گوشه ذهنم و میگفت بذار برای یه وقت دیگه. ولی ندای درونم بهم گفت که اگه الان انجامش ندی هیچ موقع انجامش نمیدی، خودت رو گول نزن. سریعا اومدم سراغ این سایت و تمرین رو انجام دادم و خیلی خوشحالم از این بابت.
مطمئنم که هر بار تمرینی رو انجام میدم مدارم یه ذره میره بالاتر و سطحم ارتقا پیدا میکنه.
در مورد اهمیتِ انجام دادن تمرینها استاد عباس منش کم نگفتند.
خوشحالم که به این توصیه ایشون عمل کردم.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر.
عاشقتونم.
«به نام خداوند بخشنده مهربان»
سلام میکنم به همه کسایی که این دیدگاه رو میخونند.
سلام به استاد عزیز که هر بار میبینمت رگهای قلبم باز میشه.
سلام به مریم خانم مهربون که شاگرد شماره یک استاد عباس منشه.
اگه براتون تعریف کنم که چطور به این فایل هدایت شدم برگاتون میریزه. البته که دیگه این چیزا غیر عادی نیست و برای همه ما کاملاً عادی شده.
یکی دو شب پیش بود که نصفشب حوالی ساعت دو پسرم از خواب بیدار شد و بیخوابی زد به سرش.
من رو از خواب بیدار کرد، من هم خیلی زیاد خوابم میومد و هر چقدر تلاش کردم نتونستم بخوابونمش.
اینکه مجبور بودم بیدار بمونم یه طرف، اینکه باید با بچهام خوش اخلاق میبودم هم یک طرف.
چون که هنوز کوچولو هست و درکی از اینجور مسائل نداره.
حتی یکی دوبار بهش تشر زدم که بگیر بخواب و … ولی دیدم نه این شیوه فایدهای نداره و تصمیم گرفتم که بلند شم.
اومدم توی اتاق دیگه، برق رو روشن کردم و با صبر و حوصله تصمیم گرفتم که با پسرم وقت بگذرونم تا زمانی که خوابش بگیره.
یه تایم کوچولو گذشت و دیدم که این فسقلی مشغول بازیکردن با وسیلهها شد. منم دیدم بیکارم، از توی قفسه کتابهام یه کتابی رو برداشتم که حداقل یک سال توی خونهم بود ولی هیچموقع نرفته بودم سمتش: راز شکرگزاری، راندا برن.
وقتی صفحه اولش رو خوندم داشتم شاخ در میآوردم از اینکه دقیقاً از همون کلمات و جملات و عبارتهایی استفاده کرده بود که من فقط و فقط توی این سایت شنیده بودم.
کلماتی مثل فرکانس، ارتعاش، باور، سپاسگزاری، حس خوب.
این رو هم بگم که من مشغول کار کردن روی بخش اول دوره قانون آفرینش هستم و خیلی جدی و تمرکزی دارم روی این دوره کار میکنم.
این کتاب رو خوندم و خوندم و وقتی تموم شد، اشکهای من بود که سرازیر میشد.
از چند شب قبلش من خیلی دلم میخواست که با خدا خلوت کنم و یک سری صحبتهایی با هم داشته باشیم. یعنی درونم میل به این داشت که یک ملاقات و دیت عاشقانه با خدا داشته باشم ولی فرصتش پیش نمیومد.
نمیدونم تا به حال این حس بهتون دست داده یا نه. یک کشش عمیق درونی که بر مبنای احساس خوب و ذوق و شوق هست.
وقتی این صحبتها را خوندم یه نگاه به پسرم کردم و دیدم که خیلی آرومه و داره بازیشو میکنه، هیچ کاری به من نداره و من موندم و خدا.
انگار خدا میخواست بهم بگه که: بیدار شو بیا اینجا با هم صحبت کنیم.
و شروع کرد از طریق کلمات اون کتاب با من حرف زدن و داشت بهم میگفت که نرگس بیشتر سپاسگزاری کن، بیشتر شکرگزاری کن، بیشتر حواست به نعمتهایی که توی زندگی بهت دادم باشه :)))
من همیشه در مورد شکرگزاری دید مثبتی داشتم؛ اما واقعاً به طور قلبی انجامش نمیدادم. حتی در موردش دفتر هم دارم و مینویسم، ولی یشترین توانم رو در مورد درست انجام دادنش به کار نمیگرفتم. وقتی این اتفاق افتاد احساس کردم که خدا من رو وارد وادیِ افراد شکرگزار خودش کرده.
احساس کردم که رسماً تبدیل شدم به یک بنده شکرگزار خداوند؛ و خداوند من را در زمره بندگان شاکر خودش وارد کرده.
قانونی و رسمی بهم نماد شکرگزار بودن رو داده و گفته که شروع کن.
خیلی حس و حال خوبی بود. من از اون کتاب حتی یاد گرفتم که چطور باید واقعاً شکرگزاری کنم، نه اینکه فقط ادای شاکربودن رو در بیارم.
یکی دو روز گذشت تا اینکه زدم روی نشانه من و این فایل خوشگل اومد بالا.
بهبه، بهبه چه فایلی!
خواستم این حس خوب رو اینجا ثبت کنم تا به یادگار بمونه. در مورد تمرین این فایل هم یک دیدگاه جداگونه مینویسم.
عاشقتونم.
بنام خدای مهربان ،
سلام به استاد عزیز وخانم شایسته
منهم همین لحظه تصمیم گرفتم وذهن فوق العاده م را شرطی کردم که در همه جا وهر لحظه زیبایی ها وقشنگی ها را ببیند تا الان هم اینطور بود ولی یک موقعی ناآگاهانه نگاه میکردم واین را مطمئنم که بتوانم حتی زری توجه به قشنگیها در این جهان بی نهایت زیبای داشته باشم به راحتی هدایت میشوم
خدارا سپاس گذارم که منو دراین مسیر زیبا هدایت کرد سپاس گذارم از تمام عزیزان این مجموعه
به نام خدای بلند مرتبه
سلام ودرود به استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربونم و دوستان هدفمندم
تمرکز روی زیبایی
اعراض از ناخواسته و نازیبایی
سپاسگزاری بابت نعمتها
توی زندگی واین موهبتی که لطف خالق یکتاست که به ما داده شده بالا پایین هایی وجود داره، که فقط باید توجهم روی زیبایی که
خود خدا زیبایی مطلقه باشه و قدرشوبدونم تشکرکنم و سپاسگزار این زیبایی های شگفت انگیز باشم، من در صورت قرار گرفتن در شرایط ناخواسته سعی میکنم برگردم به نفسم،سپاسگزارباشم.
چقدر این ساحل بینظیره، رویاییه،خواستنیه، باهمه ی وجودم میخوام تجربش کنم، چه حس و حالی داره، چه هوای مطبوعی، چه شن های نرم زیبایی، دلم میخواد اینجاشناکنم و غرق شادی بشم،مگه بهتر از اینم هست؟؟؟واقعا جز خدایاشکرت هیچی ندارم بگم و فقط بگم مچکرم
استاد عزیزم سلام ،سلام به روی ماه شما و خانم شایسته ی عزیزم
امروزهم باز کلی عملگرایی رو ازتون یاد گرفتم،
امروز درک میکنم دلیل نتایج بزرگ و پایدار شما رو،
امروز درک میکنم رفتارهای شما و شخصیت شما رو،
امروز کلی معما تو ذهنم حل شد خدایاشکرت
من باید یاد بگیرم مثل شما باشم مردیکه سالهاست در بهترین شرایط ممکن و ایده آل زندگی میکنه بااینحال انقدر برای ورودیهاش ارزش قائله که چند ثانیه به افرادی که تو ورزششون یکبار
شکست خوردن هم نگاه نمیکنه !!
یاد سریال یوسف پیامبر افتادم که برای نگاه خودشم ارزش قائل بود
استاد وقتی دیدم شما در بهترین لوکیشن دنیا در کنار عزیز دلتون با کلی نتایج مالی ،سلامتی،معنوی،ارامش،روابط،مالی و….هستین بااینحال وقتیکه بهترین دوست شما به رحمت خدا رفت دیدم که بیشتر از دو ساعت درگیرش نشدین!!
(این جاست که درک میکنم باید از احساسم مراقبت کنم ،باید توجه ام رو،روی چیزهای مثبت بزارم،)
اگه منِ زهرا فقط بتونم به همین دوتا ویژگی شما عمل کنم به هیچ دوره و فایل دیگه ای نیاز ندارم
استاد هم شما خودتون خوب میدونین و هم من که وقتی در یک روندی استمرار داشته باشی با یکی دوبار لغزیدن (مثل همین دیدن اون مانیتورها و یا فوت دوستتون،)دستاوردهای شما از بین نمیره
شما از مسیر درست به قهقرا نمیرین!!
ولی چی میشه شما حتی چند ثانیه به خودتون ورودی منفی نمیدین؟!!
این نوع عملکرد ریشه اش از اون باورتون نشات میگیره که تو سریال زندگی در بهشت در پاسخ به دوستان( برای پروژه های طولانی مدت پرادایس )فرمودین
من خیلی به آینده و روزهای دور فکر نمیکنم
بیشتر تمرکزم تو امروزه ،تو این لحظه است که چکار کنم و نهایتش فردا و پس فردا!!
وقتی این نگاه و باور باشه طبیعیه در همون روز بهترین عملکرد رو داشته باشین،
باز هم بیشتر درک میکنم تمام شخصیت ما بر میگرده به باور های ما و اگه من بتونم همین چند مورد رو در زندگیم استفاده کنم به خدا قسم که زندگیم دگرگون میشه
استاد یه خودافشایی از خودم بکنم
من تا میام رو خودم کار میکنم آرامشم به مراتب عالی میشه،سلامتیم بهتر میشه،روابطم خوب میشه،ورودی مالی کسب میکنم،همه چی به یه حد نرمالی میرسه و یه نتایجی خوبی رو به دست میارم
بعد چون نگاهم تو روزهای دور از الانه و اون دور نگاری باعث میشه که بگم خوب حالا من 6ماهه دارم به طور متعهدانه و به طور استمرار رو خودم کار میکنم و قراره تا همیشه ام باشه حالا یک روزم برم یوتیوب و ول معطل باشم اتفاقی نمیوفته که!!
استراحت ذهنمه!!
میبینی استاد انگار به خودم و دستاوردهای و عملکردم مطمئن میشم
انگار به خودم میگم حالا من سالها قراره تو این مسیر باشم چه اشکالی داره یک روزشو برم یوتیوب!!
و این جاست اون نتایج پایدار و خوب از دستم میره، این جاست که خدا به امثال من میگه (همانا اعمال شما متفرق و گوناگون است)
من به خودم در تاریخ 18/8/1404 شب یکشنبه تعهد میدم )
به این چند تا مورد به طور استمرار به نحو احسنت عمل کنم
سعی کنم دور نگاری رو کنار بزارم
و تلاشم برای همین امروزم باشه
که امروز میتونم چطور بهتر باشم
امروز چطور میتونم از قانون استفاده کنم
امروز چقدر روی طراحیم کار کردم..
تا بتونم به نتایج دلخواه و پایدار برسم نه اینکه دو روز تو رابطه ی دلخواه باشم,و بعد مدتی تموم بشه نه اینکه دو روز تو حال خوش باشم یک روز نباشم و…!!!
من اینبار نتایج پایدار میخوام،نتایج پایدار هم یک عملکرد پایدار رو میطلبه!!
استاد عزیزم با قلبم دوستت دارم و ازت سپاسگزارم
سلام استاد. من هر وقت توی بحران روحی گیر میفتم میدونم که الان بیشتر از هرچیزی به سپاسگزاری نیاز دارم تا بتونم خودمو ازون شرایط نجات بدم و همیشه اون سوال شما که سالهای سالدقبل تو یکی از فایلهاتون مطرح کردید که به اون خانمه در جلسه مشاوره وقتی گفت آقای عباس منش هیچ چیز برای سپاسگزاری ندارمگفتید همین الان چه اتفاق هایی بیفته شرایط ازین خیلی بدتر میشه؟ گفت این این این. گفتید : پس الان شرایط هنوز خیلی هم خوبه.
استاد این سرلوحه منه تو زندگیم.
اگر در حال سفوط باشم با یپاسگزلری ترمز رو میکشم
اگر در حال صعود باشم با سپاسگزاری سرعت رو بیشتر میکنم
مینویسم نعمت هام رو.
الانم جاتون خالی توی فرودگاه زیبای دبی هستم
امشب میرم ووهان چین و ار اونجا به شانگهای تا تور بعدی چین خودم رو برگزار کنم. منی که یک روز پول ساندویچ نداشتم الان مقیم اماراتم و برای هشتمین بار هست که به چین سفر میکنم
و همه ی انها رو مدیون سپاسگزاری نعمت های خداوند در عمل میدونم
هر روززصبح کارم اینه
نوستن تمرین ستاره قطبی
خدایا سپاسگزارم بابتنعمتهام
و سوال:
من چه وظیفه مندی دارم در برابر خلقت در برابر خداوند در برابر جهات هستی در برابر کسایی که برامون خواپیما ساختن برق رو ساختن لامپ ساختن پزشکی رو رشد و ترقی دادن جاده و اتومبیل ساختن
وظیفه ی من نسبت به جهان هستی چیه؟؟
و جالب میدونید چیه استاد؟
ما بدهکار خداوندیم. همین الان. اینقدر نعمت هیت تو زندگیمون که نمیتونیم، نه قلبا و نه عملا سپاسگزارش باشیم
و جالب اینجاست وقتی به خاطر نعمت هایی که همین الانشم از سرتم زیاده دست به اقدام میشی تا فقط جبران کنی لطف خداوند رو
باز بهت بیشتر میده باز بهت بیشتر میده باز بهت بیشتر میده
و من فک میکنم فاضل بودن خداوند همینه
سپاسگزاری هم گل جلو افتادنه
هم گل مساوی وقتی یک گل عقبی
هم گل برگشت به بازی وقتی داری خودتو میبازی
سپاسگزاری همه چیز منه استاد
بدون سپاسگزاری کارم تمومه
دوستون دارم. به امید دیدار شما در امریکا. رضا
به نام خدای قشنگم
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و دوستان هم فرکانسی
امروز با صدای قلبم بلند شدم و باید یرالهامی گوش میکردم و بعد ب سوی شما هدایت شدم خدایا شکرت چقدر همه چیز عالی
از دریای قشنگ با ماسه های سفیدش گرفته تا تمیزی ساحل و حال و احساس خوب اونجا حالم عالی
وقتی توجه میکنم ب زیبایی ها واقعا زیبایی های بیشتری را میبینم
خدایا شکرت و سپاس گزارم
من وقتی مینویسم و درباره اش با خودم و خدا حرف میزنم اونقدر حالم و حتی سطح فرکانس ام عوض میشه آدم های عالی شرایط عالی جلو مسیر من میاد خدایا شکرت واقعا که همیشه حواست هست خدا جونم شکرت و سپاس
من وقتی مینویسم زیبایی ها را زیبایی های بیشتری را یاد آوری میکنم همین باعث میشه که توجه ام ب سمت زیبایی بره خدایا شکرت و سپاس گزارم استاد عزیزم همیشه از فایل ها نتیجه گرفتم
سلام به همه دوستان سایت استاد عباس منش
استاد من حنوز این فایل تصویری را نگاه کردم
فقط متن توضیحات را میخوندم وتجربیات روز مرگی ام تو دهنم مرور میکردم با متن بالای فایل
دلم نیومد که تجربه ام را در مورد کنترول ذهن توجه کردن به نکات مثبت روز مرگی ام بنویسم
استاد من با یه نفر شریکی سنگ کاری را گرفته بودیم
چند روز که کار کردیم شریکم خیلی شکایت وغر میزد که کار را با قیمت کمی ورداشته ونمیسرفه
وان شخص نتوانست ذهنش رو کنترول کند ونگاه مثبت نکرد به کار ودرخواست قیمت بالاتر کرد وصاحب کار درخواست را رد کرد وشریکم گفت دیگه کار با این قیمت نمیکنم
شریکم استفا داد
ومن به خواطر کنترول ذهن وتوانایی نگاه کردن به مسائل کاری از زاویه بهتری موفق شدم که کار را خودم به تنهایی انجام بدهم به روش وشیوه درستش
استاد بعد از این اتفاق چه فرصت ها وچه پیشنهاد های عالی برایم درست شد
استاد این کنترول ذهن ونگاه مثبت چه نتایجی به افراد میدهد
استاد من این رو چند روز پیش تجربه کردم
استاد اگر من هم مثل شریکم فکر میکردم یا واکنش انجام میدادم نتایج ایشون را دریافت میکردم
اما من با آموزش های شما توانایی کنترول ذهنم را بدست آوردم ونگاه را به کسب کار تغییر دادم
وچه قدر روابط من با کارفرما بهتر شد چه قدر فرصت های پول ساز را جذب کردم
چه قدر به نفع من کارها پیش رفت
چه قدر ایمان من به این قانون زیاد تر شد
چه قدر اعتبار واعتماد سازی صورت گرفت
چه قدر درس از ثروت مندان گرفتم
چه قدر قانون را در افکار وباورهای ثروت مندان مشاهده کردم
استاد من این همه قانون را از آموزش های شما یاد گرفتم
استاد بدون ترس ونگرانی رفتم جلو و با اعتماد به نفس با کار فرما مذاکره وقیمت گداری کردم
اینها همش از توانایی کنترول ذهن ونگاه مثبت به کسب کار است ونتایج این خیلی زیاد است
استاد دوستان دارم واقعا شما درس های زندگی را به من آموزش دادید
برایتان بهترین ها را میخواهم
سلام به استاد عزیز و دوستان خوبم و مریم جان همیشه پایه
همیشه رفتار خوب و سخنان قشنگ استاد با مریم جان منو تحت تاثیر قرار میده
این حجم از شعور و قدرشناسی و آگاهی فوقالعاده است
استاد تو این فایل خیلی خوشتیپ و زیبا شدید -عینک زیبا -لباس ساده و زیبا -سخنان عالی و نگاه قشنگتون به جهان
اون دریای زیبا و 3 رنگ خیلی خیلی قشنگه -اون ماسه های سفیدی که من پاهای خودمو داخل اونا تصور کردم
حتی خودمو زیر اون چترهای لب ساحل در حال خوردن ساندویچ تصور کردم و لذت بردم -خدایا شکرت
مخصوصا برای من که عاشق دریام
نوش جانتون این همه زیبایی و خوشی که لایقترین هستید
نوش جانتون که زیبا زندگی میکنید ودنیا رو جای قشنگی برای زندگی میکنید
شما دوتا زوج بهشتی از همه نظر اوکی و عالی هستید
انشالله خداوند ما رو هم به چنین مکانهای زیبا و روابط عالی و سلامتی و نگاه زیبا و سپاسگزاری دایمی هدایت کنه
الهی آمین
به نام خدا وسلام به خدا.
سلام وخداقوت به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی ام.
خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وپرنسس الهیمان.
توی فایلهای نتایج دوستان براتون نوشتم ازروز تولدپرنسس الهیمان یک تماس برای کار به پسردومم شدکه بعداً براتون کامنت مینویسم.
وچون بابت زیبایی ها میخوام بگم مجبورم یکم شوبراتون بگم این پروژه توی شهرستان سبزواراست وسلام گرم من به هم استانیهای عزیزم.
الان حدوداً 3هفته است که 3تاپسرهای بزرگم باپسرخاله شون برای انجام کاربه سبزواررفتن 5شنبه جمعه تعطیل نکردندیکسره کارکردندو24مهرتولدپسربزرگم بود.
پسردومی خبردادکه ماآخرهفته به مشهد نمیاییم شمابچه رو بردارین بیاین به سبزوار منظورش همین نوه ی عزیزم بچه ی برادرکوچکش رامیگفت البته به شوخی میگفت چون بچه ی یکماهه روکه به همچون جایی نمیشه برد!!!
منم گفتم انشاءالله.
پسردومی ام گفت پسرخاله ی دیگه هم میخوادبیاد دیدن ماالبته شب جمعه ساعت 9شب میادمامان شماهم باپسرخاله بیاین گفتم حالاببینم.
ولی ماگفتیم اگه باپسرخواهرم 9شب بریم ساعت12شب میرسیم بریم بخوابیم؟نه!!!!!
هیچی نگفتیم که ماباچه وسیله ای میاییم.
به. عزیزدلم گفتم بیابریم سبزوار گفت باشه ازخداخواست خخخخخخخخخخخ.
گفتم بااتوبوس بریم که مدل اتوبوسی برای سفرآماده بشیم؟؟؟
اگه باماشین خودمون میریم که لوازم دیگه آماده کنم؟
گفت نه باماشین خودمون میریم گفتم میشه گفت توکل بخدایک پیکان داریم مدل78 اولین ماشینی که خریدیم هنوزعتیقه رو داریم خداروشکرکه همین هست برای دم دست خوبه وماشین پژوپارس هم دست بچه ها س
و5شنبه عزیزدلم سرکارنرفت باهم برای دیدن بچه ها به سبزواررفتیم .
ازصبح4شنبه آبگوشت بِه درست کردم برای ناهار5شنبه ومقداری هم کتلت درست کردم یک وعده ی شام بچهها ولوازم رابرای یک سفرکوتاه آماده کردم وساعت2صبح 5شنبه راه افتادیم .
ازلحظه ی بیرون رفتن ازخانه هرلوازمی که بررداشته بودم عزیزدلم گفت اینهاچیه برداشتی؟
من چندمرتبه ازپله هابرم پائین؟؟؟!!!!
ومنم فقط میخندیدم توی مسیرهی گفتم اِنا اینوبرنداشتم اونوبرنداشتم ازبس که غُرغُر زدی بازمیخندیدیم ومدام مثل شماباعزیزدلم ازخداووتوحیدو……هرآنچه یادگرفته بودم براش توضیح میدادم وازگفته های خودم لذت میبردم چون تکراراین حرفهابرای خودم درس داشت وتوی مسیرازخدابرای زمین وزمان وآسمان وهرچی بین این دو هست وهرچی به چشم مان می خورد سپاسگذاری میکردیم.
هواهنوزتاریک بوداول بینالودعزیزدلم گفت نمیدونم چراماشین خودبه خودگازمیخوره؟؟؟!!!
گفتم خیره الخیروفی ماوقع عزیزدلم هم یادگرفته مدام همینو تکرارمیکنه بلدم نیست تلفظ کنه ولی میگه .
کمی جلوتررفت ازجاده ی اصلی وارد جاده ی بینالودرفت کنارزد و ازاین ماشینهای قدیمی چیزی میفهمه خداروشکر.
ازماشین پیاده شد گفتم کاری ازدستم برمیاد؟؟؟
گفت: نه هواسرد شماتوماشین باش نگاه کردگفت چیزی نیست فنرش پریده گفتم خدایا توماروبااین ماشین راه انداختی الان هم خودت درستش کن.
عزیزدلم یک فنرازجعبه ابزارپیداکرد وباتوکل بخداماشین درست شدوهردوتایی مون میگفتیم این اتفاق برای ماخیریت داره استاد این تمرین رو هم زیادانجام میدم.
نمازصبح بین راه خواندیم وساعت 7صبح پرسون پرسون سر پروژه رسیدیم باپسرم تماس گرفتم هنوزخواب بودندوگفت بایدبچه هاروبیدارکنم بریم سرکارمنم خندیدم گفتم ما سرپروژه هستیم چه کاری ازمابرمیادخندیدگفت باچی اومدین گفتم باپیکان!!!!!
وتارسیدن بچهها پمپ گازرفتیم وبرگشتیم بچهها رسیدندچایی صبحانه نوش جان کردندوپسردومی که مدیرمسئول پروژه س برای تهیه ی لوازم بایدبه شهرمی رفت 10دقیقه راه بودو گفتم منم میام چندروزی بود ازپسرم دوربودم االبته فیزیکی وگرنه مدام تماس تلفنی داریم وکلی لوازم برای کارگرفت ومنم توی فضای سبزکناراتوبان نشسته بودم فایل گوش میکردم دعامیکردم بااحساس خوبم سپاسگذاری می کردم وگریه می کردم ازبس که تریلی دیدم اتوبوس دیدم کامیون دیدم سواری دیدم مسافرهاتوی فضای سبزدرحال استراحت بودندالهی شکرت تاظهرباپسرم توی خیابانهابودیم البته باشکرگذاری مدام و برگشتیم سرپروژه آبگوشت راگرم کردم جای شماپرازعشق وصفاناهارخوردیم منوعزیزدلم رفتیم خانه .
پسرم یک طبقه ی همکف بزرگ ودلباز اجاره کردن که شبهاراحت باشن رفتیم خانه ظرفهاروشستم خوابیدیم اذان شب نمازخواندم رفتم نانوایی سلام وخداقوت گفتم همه تعجب کرده بودند.
گفتم 15تانون میخوام خندیداشااره کردچپ وراست 2تانونوایی هاتعطیل هستندنفری8تانون بیشترنمیرسه باخودم گفتم 10تابایدبه من بده گفتم من از مشهد اومدم بومی نیستم گفت زیارت قبول برامون عزیز هستین گفتم عده مون زیاده.
گفت بگویکنفردیگه هم بیادگفتم سرکارند ودست آخرگفت چون برمامیهمانین10تانون میدم ومنم سپاسگذاری عالی وتقدیروتحسین عالی کردم وبه خانه برگشتم.نونهاروجابجاکردم دوباره ازخانه رفتم بیرون محله ی روشن ودلبازی بودونزدیک به اتوبان میدان سربداران بودمنم که عاشق اینجورجاهاهستم برای پیاده روی و دیدن زیباییها رفتم تاجایی که ماشینهای سنگینن برای استراحت شب ایستاده بودندوبازبرگشتم تامیدان که ماشینهابرای خریدبه مغازهها،رستورانها، فست فودها، مارکتها وقهوه فروشیها…میرفتن منم اومدم به آقای فست فودی گفتم من روی تخت که کنارخیابان بودمینشینم استراحت کنم گفت خیلی خوش اومدین راحت باشین خیلی عزتمندانه نشستم فایل گوش کردم به زیباییهانگاه کردم به تمام چیزهایی که باچشم میدیدم به تمام صداهایی که باگوش میشنیدم فقط ورد زبانم سپاسگذاری واشک احساس عالی ازچشمهام سرازیربوداستااصلاازعمرم حساب نشدوبچه هاتماس گرفتندگفتندماداریم ازسرکاربرمیگردیم گفتم منم کناراتوبان نشستم باهم به خانه رفتیم شام کوکوسبزی درست کردم وعزیزدلم باپسرخواهرم وبچه هامون رفتن بیرون وکلی خریدکردندقهوه خوردندولذت بردن پسته گرفته بودندتخمه وقهوه گرفتن شام دورهمی وروزجمعه صبح چایی صبحانه براشون بستم رفتندسرکارمنم برای فرداناهارشون ماکارونی درست کردم دور وبرشون روباعزیزدلم تمیزکردیم و، وسایل خودمون رو جمع کردیم به سرپروژه رفتیم وناهار پسرم برامون کباب گرفت دورهم خوردیم ومنوعزیزدلم راهی مشهدشدیم بازدوباره باسپاسگذاری توی مسیرتاخانه بودیم توی راه گفتم بریم بهشت رضاولی ازتوی اتوبان نشدکه خارج بشیم تارسیدیم به کوهشاربه عزیزدلم گفتم پس بیابریم کوهشار رو ندیدم دوست دارم ببینم رفتیم حتی نگهبان دم درب ورودی هم ازمانگرفت عزیزدلم گفت میخوام خانمم رودور بدم گفت بفرمایین وبرای اولین باربودکه این مکان زیبارو تجربه میکردم ولی شب بود. ازاون بالا گلدسته های حرم امام رضا علیه السلام قشنگ دیده میشدوبه نیابت آرزومنداش سلام به آقاگفتم .
به عزیزدلم گفتم هرچی در این راه نشانت دهند گرنستانی به از آنت دهندبهشت رضانشدبریم این مکان زیباوحرم امام رضا علیه السلام رو دیدم خیلی بهترازبهشت رضابود .
سفرعالی بودهرچندکوتاه ویک شبانه روز بودولی عالی بودخداراسپاسگذارم.
انشاءالله بادست پرمیام کامنت میذارم آمین.
برای همتون آرزوی سعادت وخوشبختی رو دارم.