موسیقی هایی برای تجسم خواستهها
موسیقی آرامش بخش تجسمی برای ایجاد احساس خوب و شگفت انگیز ابزاری بسیار کارا می باشد ، مجموعه موسیقی های زیر توسط شخص استاد عباس منش مورد استفاده قرار گرفته است و برای تجسم خلاق بسیار کاربردی می باشد ، در زمان هایی که در منزل و یا مکانی هستید که تجسم کردن را آغاز می کنید ، می توانید از این مجموعه موسیقی استفاده نمائید.












به نام خداوند وهاب و ثروتمند من
به نام خدایی که همه قدرت در دستان اوست
استاد جان بسیار سپاسگزارم بابت اگاهی هایی که در اختیارمان گذاشتین
من چند سالی میشه عضو سایت هستم اوایلش به فایل های رایگان گوش میدادم ذهنم درست شده بود تونستم برم سر کار حتی تونستم دوره ثروت که ارزوی خریدشو داشتم بخرم چرخ زندگیم درست شده بود تا اینکه همه چیزو فراموش کردم
فراموش کردم که همه این اتفاقات به خاطر کار کردن روی باورهامه دست از شکر گزاری و کار کردن روی خودم برداشتم درگیر زندگی روزمره شدم به مرور احساسات بد و افکار منفی مدام در وجودم بیشتر بیشتر شد با اینکه ته دلم میدونستم احساس خوب اتفاق های خوب رقم میزنه اما نمیتونستم احساسمو خوب نگه دارم مدام با گریه از خداوند میخاستم کمکم کنه شرایطم درست شه دیگه بریده بودم
تا اینکه 4روز پیش من دوباره به سایت سر زدم و خیلی اتفاقی هدایت شدن به این فایل ها و کتاب رویاهایت را زندگی کن دو فصل اخر
اولش یکم از کتاب رو خوندم و فایل یک درک عمیق تر قوانین خدا رو گوش دادم حالم بهتر شد انگار چشمام باز شده بود انگار دوباره مسیرمو پیدا کرده بودم تا اینکه شبش اتفاق بدی افتاد و تصادف کردم
ولیی استادددد باورتونن نمیشهه هرکس دیگه ای بود از این که تصادف کرده ناراحت میشد ولی من در کمال تعجب خوشحال بودم اصلا حتی یه درصد هم نگرانی نداشتم،مدام خدا رو سپاسگزار بودم که اتفاق بدتر ای. این نیفتاد مدام به همسرم دلگرمی میدادم میگفتم چیزی نیس این اتفاق خیری در اون هست ته دلم روشن روشنه
این اتفاق تلنگری برای من بود که دوباره به مسیر هدایت برگردم و صدای خدا رو بشنوم الان چند روزه دوباره شروع کردم که روی خودم کار کنم باورتون نمیشه چقد احساسم خوبه فارغ از اینکه شرایط بیرونیم مناسب نیست اما همش مدام میگم خدا منو هدایت میکنه خدا منو به سمت ثروت و راه درست هدایتم میکنه،الان پذیرفتم که من هیچی نیستم من ناتوانم و خدا منو به سمت اتفاقا و شرایط مناسب هدایت میکنه
حتی اتفاق هایی برام افتاده که با سیل عظیمی از مخالفت ها روبرو شدم ولی بازم یه ارامش درونی خاصی دارم انگار که خدا همه چیزو خودش میخاد درست کنه واسم. حتی استاد با اینکه درامدم درحال حاضر صفر شده و اضاع مالی خوبی ندارم اما اومدم واسه خودم دیوار خواسته ها ساختم و تمام خواسته هامو عکسشو کپی کردم و مدام با یه حس اطمینانی که نمیدونم از کجا اومده هرروز بهش نگاه میکنم و شکرگزارم بابتشون
خدارو سپاس میگم که دوباره توی مسیر هدایت قرار گرفتم و از شما استاد عزیزم سپاسگزارم که با حرفاتون،راهی رو که فراموشم شده بود رو دوباره پیدا کردم و به مسیر درست برگشتم.
بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین
بنام او که منو آفرید تا زندگی کنم و زندگی ببخشم، بنام خالق یکتای بی همتایم که جز او کسی رو ندارم.
چند روزه بدجور ریختم بهم، خودمو انداختم وسط چند تا چالش و زخمی برگشتم. چند روزه در حال مرور خودم هستم و اینکه چقدر هنوز یادگرفتن هایم نیاز به تثبیت و تمرین داره، چند روزه احساس خستگی در روح و روانم دارم. چند روزه درونم چنان طوفانی شده که اشک هام از شدت فشار خودش میچکه یا شاید زخم های التیام نیافته ام سر باز کردند شاید خودمو دیدم، شاید خودمو از آرامش به یک هیاهو غیر قابل مذاکره انداختم و تقلا کردم و هنوز توقع تغییر دادن آدم ها و شرایط اطرافم رو در ته دلم با خودم حمل میکردم، شاید نشتی انرژی رو با دستان خودم ایجاد کردم که باعث ورود کلی انرژی ناهماهنگ با فهیمه اکنون شد… خلاصه مینویسم یادم بیاد رفتم تا کنار پدر ومادرم باشم و ازم کمک نخواسته کمک شون کردم و خودم زخمی برگشتم و تاوان این گناه من دل شکستگی و خستگی قلب و روح و روانم شد.
و همون روز که پروازمون نشست و این فایل نشانه ی من بود خیلی به فکر فرو رفتم. کجا عجله کردم؟ کجا دهنم رو نبستم؟ ایده به ذهنم اومد که رسیدم روزه سکوت بگیرم اما این ایده رو اجرا نکردم. چرا؟! چون فکر میکردم اگر حرف نزنم چیزی ازم کم میشه، چون فکر کردم لازمه حرف بزنم تا بشنوند، واقعا چرا فهیمه ایده ایی که به ذهنت خطور کرد رو جدی نگرفتی یادت رفت و انجام ندادی. اون ایده احتمالا هدایت خدا بود که تو رو از آسیب دیدن و دل شکسته شدن در امان نگه داره.
تو حرف میزدی و نمیزدی اونا تصمیم خودشون رو میگرفتن به درست یا غلط، چرا فکر کردی میتونی روشون با حرف زدن تاثیر بزاری، چرا فکر کردی این تویی که باید کمک شون کنی چون دارند اشتباه میکنن. مگه تو چقدر میفهمی تو فکر کردی ناجی اونا میتونی بشی چون خانواده ات هستن، میخواستی از سهراب حمایت کنی، میخواستی چی بشه…. واقعا نمیدونم برای لحظه هایی از مسیر خودم خارج میشدم و برمیگشتم و خودمو کنترل میکردم اما من تو جمع باتلاقی بودم، جو مسموم و همه آدم هایی که منو متوجه نبودن و یجورایی با من نبودم و بر علیه من طغیان کردن. به زور نمیشه ناهماهنگی ها رو درست کرد با دست و پا زدن فقط نصیب من این شد که وارد باتلاق افکار و تنش و اضطراب و نگرانی های بی مورد اونا بشم. بله فهیمه عزیز تو درس بزرگی رو بخوبی یادنگرفته بودی و با داد جهان با شکسته شدنت درس رو دوباره باید پاس میکردی.
حالا با آهنگی بی کلام، آهنگ هایی که هماهنگی ذهن و قلبت رو میتونه دوباره برگردونه. در سکوت فقط به هماهنگی ها گوش کن و به یاد بیار که تو خالق زندگی خودت هستی. تو قادر به تغییر خودت و شرایط زندگی خودت هستی… تـــو هیچ توانایی در ایجاد تغییر و هماهنگی در هیچ چیز و هیچ کس نیستی جـــز خودت. تو مسئول تمام اتفاقات زندگی ات هستی، تو نباید اجازه بدی بی احترامی ها، توهین ها و حرف هایی که بهت زده شده باورت بشه، تو نیت و هدف خودتو میدونی اصلا چه اهمیتی داره مامانت درباره تو چه فکر میکنی که کنارشون نیستی… چه اهمیتی داره بابات بتو و پبشنهاد تو اهمیتی میده یا نمیده برای حرف هات ارزش قائل هست یا نیست، حرف تو رو درست متوجه میشه یا نه، چه اهمیتی داره داداشت توی جمع چطور باهات برخورد کرد، چه اهمیتی داره اون داداشت بهش توجه میشه یا نه… اصلا اینا چه اهمیتی داره وقتی تو نمیتونی تغییری ایجاد کنی، چه اهمیتی داره وقتی تو از درون به خودت احترام بگذاری یا قصد و نیت و هدف هاتو میدونی، اصول تو با فکر یک نفر دیگه در تضاد باشه دلیل نمیشه تو اشتباهی، تو بدی، تو بد کردی، تو مقصر و گناه کاری… نه فهیمه عزیزم تو تلاشت رو خواستی بکنی فقط زیادی داشتی تلاش میکردی و تبدیل به تقلا شد، تبدیل به زور شد. تبدیل به این شد که احساست غلبه کنه و جاهل بازی در بیاری.
خواستی با عشق تا آخر کنارشون باشی اما اونا نخواستن و این عشق تو رو زیر سوال نمیبره بلکه متوجه میشیم که گاهی عشق دادن به کسی توی مدار دریافت یا حتی دیدنش نیست باعث میشه قسمتی از خودتو یکجا بزاری و حیفــش کنی. اما تو برای خودت برای عشق و نیت خوبت هم خودتو هم هرکسی که باهات بدی کرد، بخشیدی و نشان دادی که میشه عشق داد و چیزی جز دردهای اونا رو دریافت نکنی و بازم قوی تر از قبل بلند بشی و آماده بشی برای روبرو شدن با زندگی با تمام بالا و پایین هاش.
آره این آهنگ همون مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد…
خدایا شکرت برای آهنگ و نوایی که هماهنگی ایجاد میکنه. خدایا شکرت که برنامه نویس زندگی خودم هستم، خدایا شکرت که با تغییر نگرش میتونم احساسم رو خوب کنم و بهم یاد دادی احساس خوب=اتفاقات خوب
مطربِ عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقشِ هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالَم از نالهٔ عُشّاق مبادا خالی
که خوشآهنگ و فرحبخش هوایی دارد
پیر دُردیکَش ما گرچه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
محترم دار دلم کاین مگسِ قندپَرست
تا هواخواهِ تو شد فَرِّ هُمایی دارد
از عدالت نَبُوَد دور گَرَش پُرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اشکِ خونین بنمودم به طبیبان گفتند
دردِ عشق است و جگرسوز دوایی دارد
ستم از غمزه میاموز که در مذهبِ عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
نغز گفت آن بتِ ترسابچهٔ بادهپرست
شادیِ رویِ کسی خور که صفایی دارد
خسروا حافظ درگاهنشین فاتحه خواند
وز زبان تو تمنای دعایی دارد
بنام خالق بی همتا، بنام او که هرچه دارم از اوست
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَاءتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحاً وَجُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا وَکَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیراً
اى کسانى که ایمان آورده اید! نعمت خدا را بر خود به یاد آورید، آن گاه که (دشمنان شما در قالب) لشکریانى به سراغتان آمدند، ولى ما (براى دفاع از شما) تند بادى (سخت) و لشکریانى که آنها را نمى دیدید بر آنان فرستادیم، (و بدین وسیله دشمنان را قلع و قمع کردیم)، و خداوند به آنچه انجام مى دهید بیناست.
ای خدای مهربان،
سپاس بیپایان تو را که مرا در میان بیکران هستی، لایق زندگی آفریدی.
از تو ممنونم برای آسمانی که هر روز به من امید میدهد،
برای زمین پرنعمتت که با هر دانه و گل، عشق تو را نجوا میکند.
سپاسگزارم برای چشمی که زیبایی را میبیند،
قلبی که عشق را احساس میکند،
و ذهنی که میتواند خیالپردازی کند و دنیایی نو بیافریند.
شکر تو را برای قدرت تجسم و تخیل که مرا به رؤیاهایم نزدیکتر میکند،
برای نفسهایی که از عشق تو رنگ میگیرد،
و برای هر لحظهای که اجازه میدهی در این جهان
باشم،
بیاموزم، بیافرینم و شکرگزار باشم.
خدایا، جهان سراسر نشانههای توست،
و من سراسر نیاز و سپاس…
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته مهربانم
سلام به دوستان بهشتی ام
خدایا شکرت بخاطر این نشانه پربرکت
نشانه امروز ،برام خیلی جالب بود یجور سوپرایز بود برام از طرف خداوند
من زیاد از قدرت تجسم استفاده میکنم وخداروشکر اینقدر روی موضوع کار کردم که میتونم آنچه که دوست دارم تجربه کنم رو تجسم کنم وطبق آگاهی های جلسه 6 دوره عزت نفس از قدرتی که خداوند از فضلش در اختیارم قرار داده زیاد استفاده میکنم
امروز صبح که بدخواب شده بودم ،گفتم الان که نمیتونم فایل گوش بدم بزار حداقل تا زمانی که خوابم ببره شرایطی که دوست دارم رو تجسم کنم وشروع کردم با احساس خوب به تجسم کردنِ اون لحظه ها با دقت کامل
ووقتی این فایل نشانه امروزم آمد ،گفتم درسته ،مسیر همینه من فقط باید ادامه بدم وایمان داشته باشم که به تمام اون خواسته ها میرسم ،مثل خواسته هایی که قبلاً داشتم والان دارم اون خواسته ها رو زندگی میکنم
خدایا شکرت….شکرت….شکرت
عاشقتونم ….
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
سلام به شما فهیمه زارع عزیز
سلام به شما دوست ارزشمندم
چقدر تحسین تون کردم و میکنم برای ردپاهای قشنگ تون، برای ادامه دادن هاتون و برای تمام بودن هاتون.
دوست عزیزم خیلی خوشحالم چند روز پیش به این صفحه هدایت شدم و کامنت شما و اون سپاسگزاری های قشنگ تون رو خوندم اینکه نوشتین:
سپاسگزارم برای چشمی که زیبایی را میبیند،
قلبی که عشق را احساس میکند،
و ذهنی که میتواند خیالپردازی کند و دنیایی نو بیافریند.
شکر تو را برای قدرت تجسم و تخیل که مرا به رؤیاهایم نزدیکتر میکند،
برای نفسهایی که از عشق تو رنگ میگیرد،
و برای هر لحظهای که اجازه میدهی در این جهان باشم،
بیاموزم، بیافرینم و شکرگزار باشم.
خدایا، جهان سراسر نشانههای توست،
و من سراسر نیاز و سپاس…
دلم خواست نه فقط با پنج ستاره دادن که با نوشتن و مرور ازتون سپاسگزاری کنم دوست عزیز و ارزشمندم. فهیمه جان واقعا به وجودت و دیدن ردپاهات افتخار میکنم و اینکه در مسیر درک قانون و عمل به اون اینقدر متعهدانه استمرار دارین واقعا تحسین برانگیزه عزیزم…. پس همین فرمون قشنگت رو باز هم ادامه بده پرقدرت با عشق مضاعف. 🩵
ارادتمند شما فهیمه
بنام خدای مهربان
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا
وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا
وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا
وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا
وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا
وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا
وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا
فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا
به خورشید سوگند و گسترش نور آن.
به ماه سوگند، آنگاه که از پى خورشید در آید.
به روز سوگند آنگاه که زمین را روشن سازد.
به شب سوگند، آنگاه که زمین را بپوشاند.
به آسمان سوگند و آنکه آن را بنا کرد.
به زمین سوگند و آنکه آن را گسترانید.
به نفس سوگند و آنکه آن را سامان داد.
پس پلیدى ها و پاکى هایش را به او الهام کرد.
سلام به روی ماهت رفیق بهشتی ام
فهیمه جانم چند روز آیه های ابتدایی سوره شمس تو ذهنم تکرارمیشه ،گوارای وجودت
عاشقتم فهیمه عزیزم ،امروز غروب که جلسه اول از قدم اول رو گوش میدادم با خودم صحبت میکردم چطور میتونم ناظر با افکارم باشم گفتگوهای درونی ام رفت به سمت تجسم ،گفتم باید یاد بگیرم طوری خواسته هام رو تجسم کنم ،که تمرکز روی کمبودیا نداشتن آن خواسته نباشه وشروع کردم با احساس فوقالعاده اون خواسته رو با درک تمام جزئیات تجسم کردم ،واین پاسخ شما روی دیدگاه من اونم روی این فایل نشانه ای بود بر درستی مسیرم
میبینی رفیق بهشتی خداوند چقدر زیبا با ما حرف میزنه
از صمیم قلبم ازت سپاسگزارم وبا تمام وجودم تحسینت میکنم که علائق ات رو دنبال میکنی
عاشقتم وروی چون ماهت رو میبوسم
امیدوارم هرلحظه از زندگی ات پر باشد از معجزات الهی
یاحق
سلام به روی ماه خودت اگر راست میگی…
اصلا سورپرایز در سورپرایزم امروز خــداجونم شکرت
شاید سـومین یا چهارمین سورپرایز…
اولیـش تماس ناشناسی که با من گرفته شد و خبر خوب برنده شدن در یک مسابقه قرآنی رو بهم دادند و گفتن اطلاعات دانشجویی و شماره کارت بفرست بعد تایید و …براتون جایزه رو تقدیم کنیم.
دومـیش رایگان استوری کردن و موجی از محبت و عشق توی ” استوری تلگرام” و پیام دوستانی که شاید بیشتر از هشت سال ازشون خبری نداشتم.
سومـیش این باران بی وقفه و بوی بهار و امید و تازه شدنی که از صبح تا همین چندساعت پیش ادامه داشت.
و بعد ارسال شدن کامنتم روی آخرین فایلی که روی بنر سایت هست (پروژه درک عمیق تر از قوانین خداوند_ گام 7 اتصال به الهامات الهی) و جالبه منم همین سوره رو چندبار خوندم و توی کامنتم دلم خواست بنویسم. و همین که با ایده های کوچیک و عمل به اونا همیشه در جهت دریافت پیام های خداوند قرار بگیرم و الهاماتم رو بهتر درک کنم و جدی تر بگیرم. اینکه من خیلی شهودم فعال نیست چون همیشه از عقل و مغز ناقصم استفاده کردم و اصلا این خورشید درون رو بهش خیلی بها ندادم و یکجورایی دنبال راهکارهایی برای تواناتر کردن خودم از استفاده از قدرت شهود و حالا ببین شما برام چی نوشتی از تــجـسم و داری چه کولاکی میکنی دوباره با شروع دوره 12 قدم.
و قضیه این پازل توی ذهن با پیام شما اینه از وقتی من بیشتر سعی کردم ناظر بر افکارم باشم بیشتر تونستم صرفا با فکر و منطق مسئله و کار و تصمیمی بگیرم. یعنی وقتی ما یاد میگیریم قبل هر کاری ببینیم این عمل از چه فکری میاد و به عنوان ناظر فکرهامون رو رصد کنیم و ببینیم این عمل این تصمیم این از کجا روی رفتار من اومده بعد میبینیم اغلب اوقات این ذهن ما از زاویه دید کوچیک و ناقص خودش میخواد مسائل رو ببینه و پروژکتورش محدودیت داره و ما رو هم محدود میکنه و خواسته هامون رو هم با دید محدود میبینیم اما اگر بریــم بالاتر و دور بشیم و اجازه بدیم خورشید درون مون بتابه تجسم هامون رنگ و بوی الهی میگیره، رنگ و رخ فراوانی میگیره…اصلا یک چیزی فهمیدم توی ذهنم که نمیتونم درست توضیحش بدم.
یک ارتباطی هست بین اینکه ما چقدر ناظر بودن رو تمرین کردیم و حالا میتونیم فرمان رو از مغز و پروژکتور برداریم ببریم بدیم به قلب و خورشید درون. حالا من این موضوع ناظر بودن رو خوب تمرین کردم اما توی تجسم فهمیدم چرا ضعیفم چون انگار برای تمرین تجسم باید با زاویه ذهن و منطق و دو دوتا چهار مغز تجسم نکرد. توی تجسم من ایرادم همینه انگار اگر بتونم با قلبم، از زاویه جایگاه خدا توی ذهنم تجسم کنم شاید خیلی این پازل تکمیل بشه و حسابی با هم مَچ بشه…
واووو خیلی باحاله یک چیزی فهیدم ولی نمیدونم دقیقا چیه اما باید برم منم تو کار تجــسم و تمرین این موضوع رو هم بزارم توی برنامه ام…سپاسگزارم که برام نوشتی با عشق و صداقت.
راستی منم میخوام “پروژه مهاجرت به مدار بالاتر” رو پیش ببرم دوباره و دوباره…خدا کمکم کنه استمرار داشته باشم.
واقعا سپاسگزارم که تحسینم کردی برای ادامه تحصیلم و قدم گذاشتن توی مسیر علاقمندی هام اونم به شکل های چالش برانگیز و ماجراجویانه
چقدر قشنگ گفتی عزیزم دوست ارزشمندم:
باید یاد بگیرم طوری خواسته هام رو تجسم کنم ،که تمرکز روی کمبودیا نداشتن آن خواسته نباشه وشـــروع کردم…
واقعا رفیق بهشتی چقدر خدا قشنگ همه ما رو بلده هدایت کنه و به ما الهام میکنه، هر کدوم به مدل خودمون باهام حرف میزنه. من حس میکنم الان تنظیمِ تنظیم روی موج آرامــشــم و منتظر پاداش و شنیدن پیام های خدا:
فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا
به خورشید سوگند و گسترش نور آن.
به ماه سوگند، آنگاه که از پى خورشید در آید.
به روز سوگند آنگاه که زمین را روشن سازد.
به شب سوگند، آنگاه که زمین را بپوشاند.
به آسمان سوگند و آنکه آن را بنا کرد.
به زمین سوگند و آنکه آن را گسترانید.
به نفس سوگند و آنکه آن را سامان داد.
پس پلیدى ها و پاکى هایش را به او الهام کرد.
پس پلیدىها و پاکىهایش را به او الهام کرد.
خیلی گوارای وجودم شد این رزق و پیام های خداوند، ازت خیلی خیلی سپاسگزارم برای این همه برای وجودت و تمام بودن هات…واقعا دلم میخواد احساسم رو که توی موج آرامش با لبخند ملیح و چشمی که برق میزنه رو توصیف کنم نمیتونم، فقط میتونم بگم منم عاشقتم و روی ماهت رو می بوسم…
برات دیدن تجسم های قشنگت رو توی دنیای فیزیکی آرزو میکنم و از خدا میخوام تو رو آسان کنه برای آسانی ها…سوت زنان توی جاده جنگلی به سمت نعمت ها پیش بریم و همینجوری با این نقطه آبی حاوی پیام ها و خبرهای خوب همو مسرورتر و شادمان تر کنیم.
ارادتمندت فهـیمه
سلام استادِ جان وبقیه دوستان
خدایاشکرت همواره منو به مسیر الهی هدایت میکنی
وقتی توفایل بهمون گفتید وقتی داری تجسمش میکنی پس فاصله فرکانسی توبااون خواسته زیاد نیست اصلا انقلابی در درونم رخ داد…
من بارهاوبارها تویه حال خوب اون خونه رویایی هامو شایدم یک ربع20دقیقه براحتی تجسمش میکنم ولی نمیدونستم افکارم میتونن اینقدرقدرتمند باشن وازحالا هدفمند این کارو میکنم
خیلی آسون وساده وقتی حالم خوب بود چشامو میبستم ومیرفتم کلید مینداختم درخونه رویاییمو بازمیکردم وباتمام جرییات ازدرب ورودی میرفتم توی خونه گوشه ب گوشه رو خودم بقول استاد مثل پازل خلق میکنم میرم اونجاغذادرست میکنم جارومیکنم دوش میگیرم بچه هامو صدامیزنم بیایین نهارآماده اس لباس میشورم پهن میکنم توآفتاب؛ خریدامو میزارم سرجاهاشون توی کابینتها حتی جاکلیدی که رنگش بنفش هست رو تجسم میکنم ودقیقا توی اون خونه زندگی میکنم توعالم فرکانسی خودم؛ حس میکنم وقتی درعالم واقعیت بهش رسیدم یه عالمه گریه هم میکنم همینجور اشک میاد (درصورتیکه من در واقع خونه ای فعلا ندارم حتی پولشوهم ندارم حالافهمیدم نباید توتله چگونگی وچطورش بیفتم) ولی الان متوجه شدم من توانایی تجسم کردن خیلی خوبی دارم واینو نمیدونسم و باتوجه ب اون جمله استاد ک اون بالا گفتم بشدت امیدوارم ….قطعا بزودی میام واینجا کامنت ش رومیزارم که بالاخره خونه خریدیم
به امید اون روز
بسم الله الرحمن الرحیم سلام به استاد عباس منش و خانوم شایسته و دوستان همفرکانسیم کامنت هاتون رو دارم میخونم دوستان چون من از اول شروع کردم به گوش کردن فایل ها و خوندن کامنت ها و میشه گفت سومین فایل میشه که دارم گوش میدم کامنت هاش میخونم و چقد جالب که همه دوستان از این قدرت تجسم جواب گرفتید من پیش خودم فکر کردم من از قدرت تجسم چه چیز مثبت خوبی جذب کردم که طبق قانون من قبلا که عضو سایت نبودم و قوانین نمیدونستم این قانون رو بیشتر رو منفی ها بوده و تجسمشون کردم و جالب اینکه جذب شون هم کردم اما چون اصلا از این قانون سر در نمیاوردم فکر کردم همینجوری اتفاق افتاده اما الان که گفتم رد پایی گذاشته باشم نشستم کل زندگیم مرور کردم بیشتر منفی ها رو تجسم کرده بودم که بازم نا آگاهانه بود و خداوند رو شاکرم که الان میتونم آگاهانه تجسم کنم و خلق کنم زندگیم رو و خیییلی خوشحالم که دوستان از این قدرت الهی به نحوه احسنت استفاده کردید و نتایج فوق العاده ای گرفتید از کامنت هایی تک تکتون خییلی الهام گرفتم سپاسگزارم از همگی دوستان انشالله منم میام زیر همین کامنت از نتایج تجسم خواهم نوشت چون در مسیر الهی هستم و خدایی بزرگ منو به این مکان الهی هدایت کرد مرسی از تک تکتون عاشقتونم در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
ب نام خدای مهربان
سلام استاد عزیزم
سلام خانم شایسته نازنین
سلام خانم فرهادی پرانرژی
سلام ب همه بچه های خوب خدا
خدایاشکرت بعدازمدتها هدایت شدم ب این فایل
امروز صبح گفتم مدتیشن کنم درسکوت و بدون
موسیقی
فقط میخواستم ببینم چطورمیتونم بدون موسیقی
از این ذهن چموش سواری بگیرم
باورکنین بقول استاد یکجا فرمودن ک خیلی سخته
مهار ذهن
مخصوصا تومدتیشن ومراقبه
امروز دوباره فهمیدم چققداین ذهن دنبال فرار از دست انسانه وازجایی ک سبک زندگی اکثرمون
توجه ب نکات منفی بوده خداخودش شاهده
مدام توحالت مراقبه هم میره سمت خاطرات منفی
انگار نمیخواد وصل بشی ب منبع
اما ب لطف الله هرجوری بود دست وپاشکسته 40دقیقه نشستم بی صدا اما باشنیدن این فایلهای
زیبا متوجه هدایت خداوند شدم بخداهمی الان بهم گفته شد که از فردا بااین آهنگها مدتیشن ومراقبه ات رو
میتونی راحتر انجام بدی
خیییلی خیلی عاشقتونم استاد عزیز نمیدونم
چطور ازبابت تموم تلاشهای باعشقتون تواین مجموعه تشکرکنم اما خوشحال وسپاسگزار از ربم هستم ک عضو کوچکی
ازخانواده صمیمی عباسمنش هستم