این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2016/08/عکس-سایت-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-08-21 12:20:202020-08-22 21:46:45«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من نرگس حسینی هستم و الان چند روزی میشه که 20 سالم شده
حدودا یک سال و نیم هست که با سایت استاد آشنا شدم
من چند بار در مورد الگو برداری از شما شنیدم
یکی از جایی که اشاره کردید به جز فایل های رایگان جلسات دوره دوازده قدم هست
من متاسفانه درصد خیلی کمی عمل میکنم به آموزه ها مثلا چند باری در مورد الگو برداری فایل هایی شنیدم اما متاسفانه اونطور که باید و شاید نتونستم عمل کنم و ایده بگیرم یا استفاده کنم از این روش
همیشه سعی میکنم به طور دائم روی آموزه های شما تمرکز کنم فایل ها رو گوش کنم حتی مدتی هست که خیلی انگیزه دارم برای اینکه هر طور شده بیام و توی سایت فعالیت داشته باشم
من تا دوماه پیش فروشنده یک مغازه بودم که با استفاده از تمرین ستاره قطبی و تمرین های دوره 12 قدم فروش خودم رو افزایش داده بودم چون در قبال هر یک فروش بالای 500 هزار تومان پورسانت در نظر گرفته بودن هم ماهانه هم هفتگی
خب من چندین هفته نفر اول بودم گاهی هم با اختلاف شدید
اما یک روز مشکلی پیش اومد که مادرم به من گفت دیگه نرو اونجا سرکار و خب منم خیلی به پولش احتیاج داشتم چون هم داشتم پس انداز میکردم هم به خانوادم کمک میکردم هم هزینه دوره هامو میدادم اما یک جمله از استاد همش توی ذهنم بود
اتفاقات رو ما معنی میکنیم یعنی ما توی رهنمون بُعد منفی یا مثبت بهش میدیم
مثلاً از کار اخراج شدیم گلایه داریم چرا وقتی روی خودم کار کردم به جای پول بیشتر کلا همون در آمده هم صفر شد
درصورتی که ما از اون شغل متنفر بودیم از همکارامون خوشمون نمیومد حقوقش کم بود و خیلی دلایل دیگه
این چند جمله بخشی از توضیحاتی بود که یاد آوری میکردم با خودم
از طرفی میدونستم اگه مقاومت کنم خانوادم شاید یک درصد بزارن من ادامه بدم
ولی اینکارو نکردم چون من به آرایشگری علاقه داشتم و قبل اینکه فروشنده باشم توی سالن زیبایی مشغول به کار شدم اما خب شرایط جوری پیش رفت که من اومدم و فروشنده مانتو فروشی شدم
با تمرین خودمو با همکارام وفق دادم سعی کردم با صاحب مغازه کنار بیام و توجه کردم به نکات مثبت توی شرایطی که واقعا خیلی مزخرف بود و اون مانتو فروشی خیلی قوانین چرتی داشت و سخت گیر بود اما اجرا این قوانین باعث شده بود فروش اجناس نسبتا خوب باشه و متاسفانه صاحب مغازه به شدت سخت گیر بود روی اون موضوع
به جملاتی که از استاد یاد آوریم شد فکر کردم
دیدم که من اصلا به این شغل علاقه ای ندارم (فروشندگی)
گفتم خب من به اندازه کافی درس هایی گرفتم از این شغل بهتره برگردم جایگاهی که دوسش دارم خدا بزرگه حتما کمکم. میکنه ثروت بیشتری بسازم و حتما قراره با این شغل همه خواسته و آرزوهام رو محقق کنم
من الهام اقایی حدود 200 خوردهای وارد سایت شدم؛من اوضاع خیلی بدی داشتم خیلی آدم استرسی وتپش قلب بالا وآدم خیلی زود رنجی بودم؛یه شب حدود ساعت 7و8 شب دیگه خیلی ناراحت واینقدر حس بدی داشتم واینقدر گریه کردم واز خدا هدایت خواستم؛یادم آمد پسرداییم توی بانک کار میکنه ومن بلند شدم وماشینا سوار شدم ورفتم خونشون پسر داییم وزندایی هردوشون جزوه شاگردای استادن دخترش هم هست؛واینقدر این خانواده خوبن که هرچی ازخوبی وآرامش که دارن بگم کمه است؛من به زندایم شرایطم را گفتم وگفتم مهدی میتونه یه وام برام بگیره که من بتونم بدهیهامو بدم ویه کم به آرامش برسم ؛زنداییم گفت نیسش اما امد بهش میگم ؛بعد بهش گفتم زندای اون استاد را هنوز داری؛ومن چندسال پیش استاد را فایلشا گوش دادم اما اونروز تو مدارش نبود واینقدر ناراحت بودم که چرا این راه را ادامه ندادم؛اما اونروز فقط شکر گزاری میکردم استاد جان اینقدر نعمت وارد زندگیم شده بود اما وقتی دیگه ادامه ندادم همه چیز تموم شد؛وحدود یه ساعتی بازنمایی صحبت کردیم ویه احساس خوبی داشتم؛اون شب یه چندتا فایل از فایلهای توحیدی برام فرستاد ومن گوش دادم؛خیلی آرامش گرفتم؛استاد جان من فایلهای توحیدی راخیلی دوست دارم؛استاد جان من دیگه هیچ استرسی ندارم دیگه خبری از تپش قلبم نیست؛وخدا راهزاران بارشکر مریض نشدم واگه هم سرماخوردم باا ب جوش وعسل واب لیمو خوب شدم؛ استاد جان من خیلی آرامش دارم تو زندگیم ؛من خیلی آدم ارومی شدم؛ واین چند وقته تمرکز را گذاشتم روی نکات مثبت چون قدم 12 رادوتا قدمشا خریدم وهمه فایلهای هدیه هرچی گوش دادم واستاد خودتون گفتین قانون اینه حال خوب اتفاقات خوب؛ همسرم خیلی نسبت به قبل بهتره شده؛ وخلاصه استاد جان بدهکاریم خیلی کمتر شده؛ خداراصد هزار مرتبه شکر اینها را ممنون استاد عزیزوخوندن کامنتای دوستانم دارم؛ ووقتی یه کاری رابه خدامیسپارم اینقدر اون کار برام راحت واون پیش میره که خودم مات میمونم؛خداراهزاران بار شکر بااین هدایت الهی؛ استاد جان خیلی دوستون دارم ودستان پر مهرتونا میبوسم وازخدابراتون بهترینها رامیخواهم؛وهمچنین دوستان عزیزودوست داشتنیم که واقعا از خوندن کامنتاتون انگیزه میگیرم خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده و مهربانم خدایی که روزی رسان ست
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
من باد گرفتم همانطور که در هر دقیقه نجواهای ذهن هستن حتما ندای قلب هم هست ما باید با باور و افکار درست ندای قلب رو انتخاب کنیم و از نجوای ذهن دوری کنیم
نجواهای ذهن انسان رو به احساسه بد میرسونه اما ندای قلب انسان رو به خداوند متصل میکنه
بهترین و آسونوترین راه برای منطقی کردن ذهن همین الگو پیدا کردن ست
و با نوشتن و بدست آوردن هر نتیجه ایمانمون بالا میرود و ذهن رو منطقی میکنیم برای برداشتن قدمهای بعدی رسیدن به خواسته ها
منم تو خونواده ام الگوی موفق نداشتم
اما از زمانی که با استاد آشنا شدم شروع کردم به کتاب خوندن
و الان هم دارم زندگی نامه و میزان ثروت ثروتمندان رو میخونم و مینویسم و خیلی به من انرژی میده و هر بار با خودنشون میگم اگه اونا تونستم منم میتونم
مدت عضویت من در سایت مشخص و البته چند ماه قبل از این مدت با استاد آشنا شدم ولی جدی نمیگرفتم و هرزگاهی یک فایل از طریق یک کانال تلگرامی دیگه گوش میکردم و فقط بهم ارامش میداد و درکی از قوانین نداشتم وقتی چند بار توسط باورهای خودم و رفتارم چک و لگدهای محکمی از جهان خوردم به سمت استاد هدایت شدم و تازه کمی این آگاهی ها را درک میکردم اما بازهم مثل یویو میومدم و میرفتم تا اینکه تونستم محصولاتی را از سایت تهیه کنم و رو خودم با جدیت بیشتری کار کنم و از فضایی که قبلا در ان بودم و کارم خدمات طب سنتی و درمان کردن دیگران بود فاصله گرفتم و بیشتر که رو خودم کار کردم به کیش مهاجرت کردم با حالی که هیچ برنامه ای نداشتم و هیچ پولی هم نداشتم اما میدونستم که خدا همراه من و مسیر بهم نشون میده و در این مدت و در این مسیر در حال صلات کردن و ارتباط با خدا بودم و مدام سعی میکردم به احساس بهتری برسم و به زیبایی های اطرافم توجه کنم و واقعا کار خاص دیگه ای انجام نمیدادم تا اینکه به یک کار آسان و مثل هلو هدایت شدم و به خاطر اینکه احساس خوبی داشتم و هر لحظه سعی میکردم به نعمتهایم نکاه کنم و به زیبایی های جهان اطرافم توجه کنم و در صلات و ارتباط با خدا بودم به این کار هدایت شدم و کار من این بود که با یک پسر بچه اوتیسم در یک خانه ی مجلل در کیش و بعدش در تهران و پردیس به تنهایی زندگی کنم با تمام امکانات فوق العاده و نصف هفته هم در مرخصی بودم و همکارم کارها را انجام میداد و زمانی هم که به تفریح و مسافرت میرفتیم بابتش پول میگرفتیم و در کل کار من این بود که با این آقا پسر اوتیسم بهترین غذا ها را درست کنم ،بریم استخر ،بریم مسجد ،بریم باشگاه ،بریم دوچرخه سواری و موتور سواری و هر چند هفته با توجه به شرایط هوایی در یک مکان و در یک خانه ی مجلل زندگی کنیم در این مدت خیلی نصف و نیمه روی دوره ی احساس لیاقت و عزت نفس کار کردم که بعدش فهمیدم این شرایط نمیخوام و باید برم به سمت علاقه ی خودم و در حالی که کار دیگه ای نداشتم و بیکار میشدم اما از اون شرایط گذر کردم
بعد از تقریبا 2 سال برگشتم شهرستان و به خاطر ذهنیت بدی که از شهرستان و اطرافیانم داشتم روی نکات مثبتشون تمرکز کردم و زیبایی های شهرستانم را نوشتم و اونجا واسه من تبدیل به بهشت شد و اطرافیانم تبدیل به فرسته شدن و با حالی که بیکار بودم اما احساسم خوب بود و مهارتها و ویژگی هام را نوشته بودم و با خودم تکرار میکردم تا اینکه یک ماه قبل از عید هدایت شدم به تهران و در حالی که نه جای خواب داشتم و نه کاری داشتم اما با توجه به هدایت الله که همه چی در زمان مناسب واسم ردیف شد یعنی پول کرایه و پیدا کردن پول در اون روز و خیلی اتفاقات دیگه نشون از اومدن من به تهران رامیداد و بعدش که به تهران اومدم نمیدونستم چیکار کنم تا اینکه باز با صلات و ارتباط با خدا و توجه به زیبایی ها و دیدن نکات مثبت اطرافم یه ایده بهم داده شد که از علاقه و مهارتم استفاده کنم اولش یه خرده ترس داشت ولی رفتم انجامش دادم و در طی تقریبا 40 روز چقدر درآمد خوبی کسب کردم به طوری که به آسانی بدهی های قبلیم را پس دادم و لباس واسه خودم خریدم و یک مکان خوب برای خوابم دارم و تقریبا غذاهای مرتبط با قانون سلامتی را تهیه میکنم و نوش جانم میکنم و الانی که این کامنت مینویسم دارم مسئله ای را حل میکنم که از خدا نشونه گرفتم و به این قسمت هدایت شدم و میخوام این شرایطی که الان دارم را با تمام آنچه که ساختم خراب کنم و برم به مرحله ی بعدی و همین جا تعهد میدم که امروز آخرین روز کار کردن و ساخت پول از این شیوه هست که خیلی هم آسان و لذت بخش بود و تا حالا کسی در جهان انجام نداده درواقع من با عروسکهای بند انگشتی میرفتم در پارکها و برای افراد نمایش اجرا میکردم و پول میگرفتم و حالا یه ایده دیگه دریافت کردم که اونو انجام بدم هرچند واقعا ترس داره ولی میرم و انجامش میدم و مثل دفعه های قبلی که شده بازهم میشه و این وعده ی خداوند که به شجاعان پاسخ میدهد.
نتیجه گیری :در کل اینو بگم که من فکر میکردم هرچقدر دوره ی زیاد داشته باشم موفق تر هستم و پیشرفت میکنم اما واقعا چقدر به اون آگاهی ها عمل کردم و چقدر از اون دوره ها استفاده کردم شاید به اندازه ی ده درصد ازشون استفاده کردم اما اصلی که یاد گرفتم و در هر شرایطی سعی کردم به خوبی ازش استفاده کنم و نتایج خوب هم گرفتم داشتن احساس خوب هست که اتفاقات خوب رقم میزنه .
تعهد میدم که هر نشانه ای که بگیرم و هر ایده ای که دریافت کنم تا جایی که میتونم سعی کنم و عمل کنم و خداوند بقیه کارها را انجام میده و تمرینات دوره ها را انجام بدم
در این مدت هر کجا که کارم به آسانی انجام شده و شرایط خوبی داشتم در احساس خوبی بودم و هرکسی خودش میدونه چطور به احساس بهتر برسه اما کلیتی که هست اینه که با تمرکز بر داشته هامون و دیدن نکات مثبت و مهارتهامون و دستاوردهای که کسب کردیم و سپاس گذاری بابت هر آنچه که داریم و توجه و تمرکز به زیبایی های اطراف میشه به احساس بهتر رسید و این احساس بهتر همه کار برامون میکنه و همه چی به همین سادگی .
برای بزرگتر شدن و فهمیدن خواسته ی جدید باید مسائل را حل کنیم
خدارا شکر که در حال حاظر از علاقه و مهارتم کسب درآمد دارم
با هدایت خدا قرار کلی اتفاقات خوب واسم بیفته و از نتایجش بیام بنویسم
آفرین به خودم که در حال پیشرفت و یادگیری و بهبود هستم و با همین شرایطی که دارم کافی و ارزشمندم
سلام خدمت مجید عزیز دوست ارزشمند و توحیدی وفعال سایت
از شما سپاسگزارم بابت کامنت خوبی که نوشتی چقدر لذت بردم از این درک وآگاهی خوبت وخیلی ساده وروان انرژی خوبت رو من از نوشتن شما میتوانم حس کنم ولذت ببرم
آنقدر خوب بودی پسر که کامنت خوبی برای رد پا برای خودت به جا گذاشتی امیدوارم همیشه بدرخشید و بهترین نتایج را در زندگی خود داشته باشید
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
من آرزو هستم 36 ساله و الان نزدیک 4 یا 5 ساله با استاد زندگی میکنم و جزیی از کار های روتین منه
من از شبی با استاد آشنا شدم که از تمام وجودم از خدا با گریه خواستم کمکم کنه از لحاظ آرامش سلامتی .و مالی اصلا اوضاع خوبی نداشتم و همیشه دنبال ی حرف های جدید و دنبال جملات قرانی بودم اصلا مثل دیونه ها توی گوگل همین طور سرچ میکردم و دنبال آیه ی که ب من آرامش بده بودم
همین که سرچ کردم ی فایلی از استاد عرشیا نفر پیدا کردم شروع کردم گوش کردم فکر کنم نزدیک چند ماهی با استاد بودم
تا اینکه همین که توی حرف هاش شنیدم گفته شد همه ی این سال ها استاد ایشون استاد عباس منش بوده و یادمه ب چند نکته از هذایت قلبی و شکر گزاری بیان کرد
من فایل را همون جا دوباره روی تکرار گزاشتم تا اینکه ی بار دیگه اسم استاد را بشنوم و سرچ کنم ب خودم گفتم آخ جون من با استاد . استاد عرشیا نفر کار میکنم چرا فایل های استادشون را گوش نکنم از اون روز درهای رحمت و تغییر رفتار و اعتماد ب نفس و حتی آدم ها و سلامتی چنان تغییری کرد که خودم و هیچ کس باورش نمیشد من همون آرزو 5 ساله پیشم از فایل های دانلودی و کتاب ها و فایل های که خریدم قانون سلامتی و دوازده قدم بود و عالی بود عالی نمیدونی چقدر تغییر چنان تغییر که حسادت افراد دور و ورم را میدیدم
و تازه جالب این جا بود ب من تغییرات گفته میشد ی آدم هایی سر مسیرم قرار میگرفت که اصلا از جنس فرشته بودند چقدر قشنگ احترام و چقدر قشنگ کار میکنند 5 سال پیش دلم میخواست تمام قسط های مدرک آرایشگریم را بگیرم برای خودم آموزشگاه بزنم وقتی ب استادمون گفتم کلی منو مسخره کرد ولی اون موقع تازه قانون را متوجه شده بودم و تغییر باورها را میدیدم و روی باورها کار میکردم متوجه میشدم ب هدایت ها گوش میکردم بیشتر از خدا کمک میگرفتم تا آدم ها قبلا همش انتظار و دعوا چرا این طرف مقابل برای این کار نکرد و کلی انتظارهای بی خود از آدم ها بعد که استاد گفت شما شرک می ورزید و خدا را در نظر ندارید از اون روز انتظار از آدم ها را صفر کردم و همه ی خواسته ها را از خدا خواستم الان ب لطفه خدا 11 ماه که آموزشگاه دارم 5 تا هنر جو دارم و چقدر زندگیم قشنگه قدم قدم با کار کردن روی باورهام تغییرات را میبینم خدایا شکرت
آنقدری تغییر کردم که باید کتاب ها بنویسم
تازه ی نکته مهم توی زندگیم این هستش هر باری ب هدایت ها گوش کردم زندگیم عالی عالی جلود رفته و با اینکه ذهنم برام کلی ترس میاره ولی من دیگه بدن حرف انجام میدم الهی شکر
استادم ممنونم بابت تمام لحظه ها یی که کنارم نکته ب نکته گفتی خدا اینو میگه و من انجام دادم و جواب داد خدای من شکرت و سپاس گزارم
امروز بصورت تصادفی این فایل رو گوش کردم و ایمانم به اینکه منم میتونم اون نتایج دلخواهم رو توی زندگیم بگیرم بیشتر شد.
من هرچقدر بیشتر روی خودم کار کنم نتایجمم ب همون صورت بزرگتر میشه.
من الان اولین قدم از دوازده قدم جلسهی 5 جلسه ی فوقالعاده ی قرآنی هستم.
من ایده هایی درمورد خیاطی ک انجام میدم بهم الهام شده ک دقیقا باشرایطم همخوانی داره و بقول خودتون استاد عزیز ک توی جلسه 4 گفتید فقط نیاز ب این دارم ک یکمی بند کفشمو سفتتر کنم و ب ایده هام عمل کنم ک اونم توی جلسهی 4 بهم الهام شد و با شرایط فعلی من جور درمیاد.
خداروهزاران بار شکرمیکنم ک باشما استادعباسمنش آشنا شدم تا بتونم خودم زندگیمو تغییر بدم و خدارو بهتر بشناسم.
این کامنت رو هم گذاشتم تا ردپایی بشه برام ک الان کجام و دوباره وقتی ب موفقیتهام رسیدم بیام و بگم.
ممنون از شما استاد عزیزم ک خالصانه دارید ب ما مسیر درست رو آموزش میدید
در پناه الله یکتا شاد.سالم.ثروتمندوسعادتمند باشید در دنیا وآخرت.
و تقریبا دوسال پیش به خاطر داشتن بچه کوچیک و رفت و امد و کرایه مغازه تصمیم گرفتم ارایشگامو بیارم سر خونه .و من یکی از اتاق های خونه مو اختصاص به ارایشگاه دادم .
مکان الانم خیلی نسبت به مکان قبلیم دور افتاده تره
ولی من انجامش دادم .و اون زمان از قانون چیزی نمیدونستم.اوایل مشتری میامد اما نه مثل مکان قبلیم .حدود 5 ماه بعد که داشتم در مورد چشم زخم توی گوشی سرچ میکردم ی سایتی بود یادم نیس کجا بود ی خانومی گفته بود من از وقتی استاد عباسمنش گفته دیگه به چشم زخم اعتقاد ندارم .
منم اسم شمارو سرچ کردم و از اونجا بود که من با شما آشنا شدم
از اونجایی که خیالم توی مکان الانم راحتتره و وقتم بیشتره بیشتر میتونم روی خودم کار کنم به لطف خدا من توی یساله که اصلا مریض نشدم
و سلامتی من بیشتر شده
آرامشم بیشتر شده
دارم سعی میکنم اگاهانه مثبت فکر کنم
درامدم بیشتر شده و مشتریهام دارن زیادتر میشن
خدایا شکرت .من همیشه با خودم میگم خدا میدونست که من قراره تغییر کنم که منو هدایت کرد ارایشگامو بیارم کنار خونه
از مدت ها قبل میدونستم که یک اینطور فضایی است ولی هیچ وقت فایلش رو گوش نداده بودم و به صورت جدی کامنت هاش رو نخونده بودم!
شکر الله بابت هدایتم به این قسمت و مطمئنم که از این قسمت سایت نتایج عالی خواهم گرفت!
از خداوند میخوام نتایج بی نظیری رو برام تدارک ببینه تا همواره بیام اینجا و برای دوستان بنویسم!
خداوند با این نشانه به من گفته که نتایجی بهت خواهم داد که هر چقدر بنویسی تموم نشه شکر الله بابت این هدایت جادویی و قطعا از این قسمت سایت عالی استفاده میکنم تا نتایج بیاد
این اولین کامنتم در این قسمت هست و من همین جا مطمئن میشم که نتایجم بی نظیر خواهد بود ، من مطمئنم که بزینس مورد علاقه ام رو خواهم ساخت و لذت خواهم برد!
من این روزها تازه کسب و کارخودم رو شروع کردم و به چالشهای زیادی برمیخورم….
و خداوند منو هدایت کرد تا بیام رد پای خودم رو که 2 سال پیش گذاشته بودم رو بخونم تا به یاد بیارم که من چطور و با ایجاد چه باورهایی تونستم به اون موفقیتها برسم ،تا دوباره از همون مسیر برای موفق شدن تو کار الانم استفاده کنم که رسیدم به این فایل استاد.و گفتم که چی بهتر از اینکه من هم تجربه ی خودم رو بگم که هم برای خودم که دراین شرایط بهش نیاز دارم باورسازی بشه هم برای دیگر دوستان…
من دوسال و نیم پیش یه سالن زیبایی رو با دونفر شراکتی داشتم.و شرایط خیلی سختی بود از همه لحاظ،مشتری خیلی کم داشتیم و اجاره رو به زور در میاوردیم.داشتن درامد ماهی یک میلیون برام مثل رویا بود…تو تامین نیازهای اولیه ی زندگیم مونده بودم..تو زندگی مشترکم خیلی به مشکل میخوردم.همسرم اهل کار نبود ،موقعیم که میرفت سرکار درامد انچنانی نداشت و فقط میتونست اجاره خونه رو برسونه… با شریکام کلی به چالش میخوردم.تو کارم مهارتم خیلی پایین بود و هیچ راهی به ذهنم نمیرسید برای افزایش مهارتم جز اینکه هرروز روی کله مانکن تمرین میکردم ،ولی خب کسی نبود که ایرادامو بگیره و من متوجه ایرادام نمیشدم….
اونموقع تازه با استاد اشنا شده بودم و داشتم رو خودم کار میکردم…
و هر روز فایلهای رایگان رو دانلود میکردم و گوش میدادم و سعی میکردم عمل کنم.و هیچ دوره ای نداشتم چون پولی نداشتم که بتونم دوره تهیه کنم…
کم کم هدایت شدم به فایلهای سفرنامه.البته اینو بگم اینو اونموقع اصلا درک نمیکردم هدایت یعنی چی…و فکر میکردم حسم داره بهم میگه این کارارو بکنم….تا اینکه من موقع کار کردن روی فایلای سفرنامه یه باوری رو تو خودم پیدا کردم اونم این بود که من لیاقت هم صحبتی با خداوند رو ندارم و لیاقت ندارم که خدا هدایتم کنه چون خودمو ادم گناهکاری میدونستی…بعد از پیدا کردن این باور مخرب و جایگزین کردنش با این باور که خدا منو همینجوری که هستم پذیرفته و هدایت میکنه از اون روز به بعد بود که من همینطور پشت سرهم الهامات رو دریافت میکردم و بهش عمل میکردم.حالا یا درست یا غلط ولی عمل میکردم…در عرض چندماه بهم الهام شد که شراکتم رو تموم کنم و از سالن بیام بیرون.این کارو کردم بعد هدایت شدم به یه سالن معروف تو شهرمونکه خیلی پر مشتری و پر عروس بود..کار تخصصیم تو لاین شنیون رو شروع کردم…و از همون هفته ی اول شدم عروسکارشدم…در امدم از ماه اول از 10 میلیون شروع شد و طی دوسال به ماهی 70 80 میلیون رسید.در امدی که تا دوسال پیشش یه رویای دور و دراز بود برام.و علاوه بر این من یه عروسکار ماهر شدم و اینقدر مهارتم رو افزایش دادم که تو شهرمون حرف اول رو میزدم…و اوضاعم خیلی تغییر کرد…خیلی از چیزایی که برام تا دوسال پیش حسرت بود رو رو خریدم مثل گوشی ایفن 100 میلیونی کله مانکن 20 میلیونی وسایل برقی مربوط به کارم،حدود200،300میلیون طلا،کلی پکیج اموزشی مربوط به کارم و بیشتر پکیج های استاد رو تونستم بخرم…
و وارد لاین اموزش شدم تقریبا 20تا هنرجو آموزش دادم …و کلی اتفاقات خوب دیگه که طی دوسال رقم زدم…
و اما الان 2 ماهه که از اون سالن اومدم بیرون و کسب وکار خودم رو از صفر شروع کردم با فروش طلاهام…که البته بیرون اومدنم از اون سالن و شروع کسب و کار شخصی هم با هدایتهای خداوند بود…و الان در شرایط 2 سال پیشم قرار گرفتم.مشتری خیلی کم دارم و دوماه اجاره رو از جیب دادم واز نظر شرایط مالی و زندگی مشترک خیلی تو مضیغه هستم…ولی یقین دارم که همه چی درست میشه.من یه بار این مسیرو رفتم قطعا دوباره موفق میشم…
به همین دلیله که برگشتم از ردپایی که قبلا گذاشتم دارم استفاده میکنم،چون فوق العاده بهم انگیزه میده و ایمانم رو بیشتر میکنه که اگر یکبار شده قطعا دوباره میشه…
واقعا مسیر تکاملی رسیدن به درآمد و بی نیازی ات جالب و دوست داشتنی بودو تکامل کاملا مشهود بود…
چقدر خوب است که به معجزه یادآوری در این فضای تو حیدی ایمان آورده ایم
و آهسته و پیوسته در این مسیر قدم برمیداریم…
و چه زیباست حتی برای شروع کردن مسیر برای هدف جدید را درک میکنیم و میفهمیم همه چیز فقط و فقط به باورها و قدرت خلق خودمان بستگی دارد
بسیار سپاسگزارم از رفتار تحسین برانگیز و عمل گرایانه شما صفورای عزیز
مرسی که هستین و در این فضا به رشد و گسترش خود و جهان دست میزنید…
با تشکر از استاد عباسمنش و نگرش بی نظیر و منطقی که به ما نشان دادند تا فکر کردن و درست عمل کردن برای عملی شدن اهداف مان را به ما آموزش دادند و در واقع هوشمندانه حرکت کردن را به ما آموختند
خیلی خیلی بهت تبریک میگم به خار موفقیت هایی که بدست آوردی و ازت ممنونم به خاطر انتشار این کامنت زیبا که چند ماه بیشتر ازش نمیگذره.
و این برای من نقطه امیدوار کننده ای هستش چون که من هم شرایط گذشته ی شما را دارم و واقعا نمیدونم چی کار کنم و مدتیه چون نتونستم از شنیون کسب درآمد کنم کلا کنار گذاشتم و به کارهایی که مورد علاقم نیست مشغول شدم و هرروز دارم تحلیل میرم و وقتی کامنت شما را خوندم خیلی خوشحال شدم که کسی تونسته ت شرایط مشابه من باشه و زندگی شا تغییر بده. حالا میفهمم چرا چند دقیقه پیش بهم گفته شد که با اکانت خودم بیام بالا و روی نشانه من بزنم حالا میفهمم چون میخواسته من کامنت شمارا ببینم و بعد ماها بیام و کامنت بزارم. منی که به خاطر ترس از شکستی که دارم اصلا حرکت نمیکنم منی که به خاطر اینکه میترسم جواب نگیرم اصلا رو باورهام کار نمیکنم چون باور ندارم جواب بده. و امروز که این سوالم بود که چرا با اینکه قلبا دوست دارم روی باورهام کار کنم ولی کار نمیکنم. شاید با دیدن الگوهایی مثل شما که تونستن موفق بشن من هم باورم بشکنه و حرکت کنم ولی واقعا مسیرم را هم نمیدونم قدم بعدی نمیدونم هر چی تلاش کردم نشده. ممنون میشم منو راهنمایی کنی صفورا جان
سلام صفورا جان ممنون داستان مسیر هدایتت رو عنوان کردی عالی بود چه باور قشنگی در خودت ایجاد کردی که خدا منو همینجوری پذیرفته باریکلا فکر کنم این باور همه مون به نوعی داریم که ما کجا و خدا کجا خدا که با همه حرف نمیزنه
حتما دوست همفرکانسیم در مسیر جدید هدایت میشی و به موفقیت های بیشتر از قبل خواهی رسید
به نام خداوند جان آفرین
سلام استاد مهربونم سلام به خانواده صمیمی عباس منش
من نرگس حسینی هستم و الان چند روزی میشه که 20 سالم شده
حدودا یک سال و نیم هست که با سایت استاد آشنا شدم
من چند بار در مورد الگو برداری از شما شنیدم
یکی از جایی که اشاره کردید به جز فایل های رایگان جلسات دوره دوازده قدم هست
من متاسفانه درصد خیلی کمی عمل میکنم به آموزه ها مثلا چند باری در مورد الگو برداری فایل هایی شنیدم اما متاسفانه اونطور که باید و شاید نتونستم عمل کنم و ایده بگیرم یا استفاده کنم از این روش
همیشه سعی میکنم به طور دائم روی آموزه های شما تمرکز کنم فایل ها رو گوش کنم حتی مدتی هست که خیلی انگیزه دارم برای اینکه هر طور شده بیام و توی سایت فعالیت داشته باشم
من تا دوماه پیش فروشنده یک مغازه بودم که با استفاده از تمرین ستاره قطبی و تمرین های دوره 12 قدم فروش خودم رو افزایش داده بودم چون در قبال هر یک فروش بالای 500 هزار تومان پورسانت در نظر گرفته بودن هم ماهانه هم هفتگی
خب من چندین هفته نفر اول بودم گاهی هم با اختلاف شدید
اما یک روز مشکلی پیش اومد که مادرم به من گفت دیگه نرو اونجا سرکار و خب منم خیلی به پولش احتیاج داشتم چون هم داشتم پس انداز میکردم هم به خانوادم کمک میکردم هم هزینه دوره هامو میدادم اما یک جمله از استاد همش توی ذهنم بود
اتفاقات رو ما معنی میکنیم یعنی ما توی رهنمون بُعد منفی یا مثبت بهش میدیم
مثلاً از کار اخراج شدیم گلایه داریم چرا وقتی روی خودم کار کردم به جای پول بیشتر کلا همون در آمده هم صفر شد
درصورتی که ما از اون شغل متنفر بودیم از همکارامون خوشمون نمیومد حقوقش کم بود و خیلی دلایل دیگه
این چند جمله بخشی از توضیحاتی بود که یاد آوری میکردم با خودم
از طرفی میدونستم اگه مقاومت کنم خانوادم شاید یک درصد بزارن من ادامه بدم
ولی اینکارو نکردم چون من به آرایشگری علاقه داشتم و قبل اینکه فروشنده باشم توی سالن زیبایی مشغول به کار شدم اما خب شرایط جوری پیش رفت که من اومدم و فروشنده مانتو فروشی شدم
با تمرین خودمو با همکارام وفق دادم سعی کردم با صاحب مغازه کنار بیام و توجه کردم به نکات مثبت توی شرایطی که واقعا خیلی مزخرف بود و اون مانتو فروشی خیلی قوانین چرتی داشت و سخت گیر بود اما اجرا این قوانین باعث شده بود فروش اجناس نسبتا خوب باشه و متاسفانه صاحب مغازه به شدت سخت گیر بود روی اون موضوع
به جملاتی که از استاد یاد آوریم شد فکر کردم
دیدم که من اصلا به این شغل علاقه ای ندارم (فروشندگی)
گفتم خب من به اندازه کافی درس هایی گرفتم از این شغل بهتره برگردم جایگاهی که دوسش دارم خدا بزرگه حتما کمکم. میکنه ثروت بیشتری بسازم و حتما قراره با این شغل همه خواسته و آرزوهام رو محقق کنم
به نام خدای وهاب ورزان
سلام به استادان گلم وهمه دوستان عزیزودوست داشتنیم
من الهام اقایی حدود 200 خوردهای وارد سایت شدم؛من اوضاع خیلی بدی داشتم خیلی آدم استرسی وتپش قلب بالا وآدم خیلی زود رنجی بودم؛یه شب حدود ساعت 7و8 شب دیگه خیلی ناراحت واینقدر حس بدی داشتم واینقدر گریه کردم واز خدا هدایت خواستم؛یادم آمد پسرداییم توی بانک کار میکنه ومن بلند شدم وماشینا سوار شدم ورفتم خونشون پسر داییم وزندایی هردوشون جزوه شاگردای استادن دخترش هم هست؛واینقدر این خانواده خوبن که هرچی ازخوبی وآرامش که دارن بگم کمه است؛من به زندایم شرایطم را گفتم وگفتم مهدی میتونه یه وام برام بگیره که من بتونم بدهیهامو بدم ویه کم به آرامش برسم ؛زنداییم گفت نیسش اما امد بهش میگم ؛بعد بهش گفتم زندای اون استاد را هنوز داری؛ومن چندسال پیش استاد را فایلشا گوش دادم اما اونروز تو مدارش نبود واینقدر ناراحت بودم که چرا این راه را ادامه ندادم؛اما اونروز فقط شکر گزاری میکردم استاد جان اینقدر نعمت وارد زندگیم شده بود اما وقتی دیگه ادامه ندادم همه چیز تموم شد؛وحدود یه ساعتی بازنمایی صحبت کردیم ویه احساس خوبی داشتم؛اون شب یه چندتا فایل از فایلهای توحیدی برام فرستاد ومن گوش دادم؛خیلی آرامش گرفتم؛استاد جان من فایلهای توحیدی راخیلی دوست دارم؛استاد جان من دیگه هیچ استرسی ندارم دیگه خبری از تپش قلبم نیست؛وخدا راهزاران بارشکر مریض نشدم واگه هم سرماخوردم باا ب جوش وعسل واب لیمو خوب شدم؛ استاد جان من خیلی آرامش دارم تو زندگیم ؛من خیلی آدم ارومی شدم؛ واین چند وقته تمرکز را گذاشتم روی نکات مثبت چون قدم 12 رادوتا قدمشا خریدم وهمه فایلهای هدیه هرچی گوش دادم واستاد خودتون گفتین قانون اینه حال خوب اتفاقات خوب؛ همسرم خیلی نسبت به قبل بهتره شده؛ وخلاصه استاد جان بدهکاریم خیلی کمتر شده؛ خداراصد هزار مرتبه شکر اینها را ممنون استاد عزیزوخوندن کامنتای دوستانم دارم؛ ووقتی یه کاری رابه خدامیسپارم اینقدر اون کار برام راحت واون پیش میره که خودم مات میمونم؛خداراهزاران بار شکر بااین هدایت الهی؛ استاد جان خیلی دوستون دارم ودستان پر مهرتونا میبوسم وازخدابراتون بهترینها رامیخواهم؛وهمچنین دوستان عزیزودوست داشتنیم که واقعا از خوندن کامنتاتون انگیزه میگیرم خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده و مهربانم خدایی که روزی رسان ست
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
من باد گرفتم همانطور که در هر دقیقه نجواهای ذهن هستن حتما ندای قلب هم هست ما باید با باور و افکار درست ندای قلب رو انتخاب کنیم و از نجوای ذهن دوری کنیم
نجواهای ذهن انسان رو به احساسه بد میرسونه اما ندای قلب انسان رو به خداوند متصل میکنه
بهترین و آسونوترین راه برای منطقی کردن ذهن همین الگو پیدا کردن ست
و با نوشتن و بدست آوردن هر نتیجه ایمانمون بالا میرود و ذهن رو منطقی میکنیم برای برداشتن قدمهای بعدی رسیدن به خواسته ها
منم تو خونواده ام الگوی موفق نداشتم
اما از زمانی که با استاد آشنا شدم شروع کردم به کتاب خوندن
و الان هم دارم زندگی نامه و میزان ثروت ثروتمندان رو میخونم و مینویسم و خیلی به من انرژی میده و هر بار با خودنشون میگم اگه اونا تونستم منم میتونم
الهی شکرت سپاسگزارتم ای خدای خوبم
بنام خدایی مهربان
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم
باورهای ثروت ساز
یکی از موضوعات خیلی مهم در حوزه کسب و کار گرفتن الگو ها میباشد .
من از افرادیکه موفق شدن باید الگو بگیرم ، نه اینکه از آنها بت بسازم .
من خوشبختانه حوزه علایق خودم را دریافتم و چند وقت است که افرادیکه درین ساحه کار میکنند را تعقیب میکنم .
خیلی دوست دارم که برم و با صاحبان شان صحبت کنم . که ان شاالله این کار هم میکنم .
اما به فعلا هر وقت که میبینم که اینقدر خوب مشتری دارن ، اینقدر خوب و عالی کار میکنند، برایم باور پذیر میشود که منم میتوانم.
همیشه میگم اینها توانستن من هم میتوانم.
میشه که مثل آنها موفق شد .
فقط استمرار + اشتیاق = بهترین زندهگی.
با این فورمول و عمل کردن حتما میشه .
هیچ چیزی رویای دور از دسترس نیست ، همه چیز ها قابل دسترسی است.
چقدر مثال خوب گفتید مساله کانکور، من همیشه به خودم یاد آوری میکنم که در گذشته ببین چقدر عالی کار کردی و موفق شدی و مطمئن باش که میتوانی موفق شوی .
خدایا شکرت
به نام خدای مهربان
سلام به همه ی عزیزانم
مدت عضویت من در سایت مشخص و البته چند ماه قبل از این مدت با استاد آشنا شدم ولی جدی نمیگرفتم و هرزگاهی یک فایل از طریق یک کانال تلگرامی دیگه گوش میکردم و فقط بهم ارامش میداد و درکی از قوانین نداشتم وقتی چند بار توسط باورهای خودم و رفتارم چک و لگدهای محکمی از جهان خوردم به سمت استاد هدایت شدم و تازه کمی این آگاهی ها را درک میکردم اما بازهم مثل یویو میومدم و میرفتم تا اینکه تونستم محصولاتی را از سایت تهیه کنم و رو خودم با جدیت بیشتری کار کنم و از فضایی که قبلا در ان بودم و کارم خدمات طب سنتی و درمان کردن دیگران بود فاصله گرفتم و بیشتر که رو خودم کار کردم به کیش مهاجرت کردم با حالی که هیچ برنامه ای نداشتم و هیچ پولی هم نداشتم اما میدونستم که خدا همراه من و مسیر بهم نشون میده و در این مدت و در این مسیر در حال صلات کردن و ارتباط با خدا بودم و مدام سعی میکردم به احساس بهتری برسم و به زیبایی های اطرافم توجه کنم و واقعا کار خاص دیگه ای انجام نمیدادم تا اینکه به یک کار آسان و مثل هلو هدایت شدم و به خاطر اینکه احساس خوبی داشتم و هر لحظه سعی میکردم به نعمتهایم نکاه کنم و به زیبایی های جهان اطرافم توجه کنم و در صلات و ارتباط با خدا بودم به این کار هدایت شدم و کار من این بود که با یک پسر بچه اوتیسم در یک خانه ی مجلل در کیش و بعدش در تهران و پردیس به تنهایی زندگی کنم با تمام امکانات فوق العاده و نصف هفته هم در مرخصی بودم و همکارم کارها را انجام میداد و زمانی هم که به تفریح و مسافرت میرفتیم بابتش پول میگرفتیم و در کل کار من این بود که با این آقا پسر اوتیسم بهترین غذا ها را درست کنم ،بریم استخر ،بریم مسجد ،بریم باشگاه ،بریم دوچرخه سواری و موتور سواری و هر چند هفته با توجه به شرایط هوایی در یک مکان و در یک خانه ی مجلل زندگی کنیم در این مدت خیلی نصف و نیمه روی دوره ی احساس لیاقت و عزت نفس کار کردم که بعدش فهمیدم این شرایط نمیخوام و باید برم به سمت علاقه ی خودم و در حالی که کار دیگه ای نداشتم و بیکار میشدم اما از اون شرایط گذر کردم
بعد از تقریبا 2 سال برگشتم شهرستان و به خاطر ذهنیت بدی که از شهرستان و اطرافیانم داشتم روی نکات مثبتشون تمرکز کردم و زیبایی های شهرستانم را نوشتم و اونجا واسه من تبدیل به بهشت شد و اطرافیانم تبدیل به فرسته شدن و با حالی که بیکار بودم اما احساسم خوب بود و مهارتها و ویژگی هام را نوشته بودم و با خودم تکرار میکردم تا اینکه یک ماه قبل از عید هدایت شدم به تهران و در حالی که نه جای خواب داشتم و نه کاری داشتم اما با توجه به هدایت الله که همه چی در زمان مناسب واسم ردیف شد یعنی پول کرایه و پیدا کردن پول در اون روز و خیلی اتفاقات دیگه نشون از اومدن من به تهران رامیداد و بعدش که به تهران اومدم نمیدونستم چیکار کنم تا اینکه باز با صلات و ارتباط با خدا و توجه به زیبایی ها و دیدن نکات مثبت اطرافم یه ایده بهم داده شد که از علاقه و مهارتم استفاده کنم اولش یه خرده ترس داشت ولی رفتم انجامش دادم و در طی تقریبا 40 روز چقدر درآمد خوبی کسب کردم به طوری که به آسانی بدهی های قبلیم را پس دادم و لباس واسه خودم خریدم و یک مکان خوب برای خوابم دارم و تقریبا غذاهای مرتبط با قانون سلامتی را تهیه میکنم و نوش جانم میکنم و الانی که این کامنت مینویسم دارم مسئله ای را حل میکنم که از خدا نشونه گرفتم و به این قسمت هدایت شدم و میخوام این شرایطی که الان دارم را با تمام آنچه که ساختم خراب کنم و برم به مرحله ی بعدی و همین جا تعهد میدم که امروز آخرین روز کار کردن و ساخت پول از این شیوه هست که خیلی هم آسان و لذت بخش بود و تا حالا کسی در جهان انجام نداده درواقع من با عروسکهای بند انگشتی میرفتم در پارکها و برای افراد نمایش اجرا میکردم و پول میگرفتم و حالا یه ایده دیگه دریافت کردم که اونو انجام بدم هرچند واقعا ترس داره ولی میرم و انجامش میدم و مثل دفعه های قبلی که شده بازهم میشه و این وعده ی خداوند که به شجاعان پاسخ میدهد.
نتیجه گیری :در کل اینو بگم که من فکر میکردم هرچقدر دوره ی زیاد داشته باشم موفق تر هستم و پیشرفت میکنم اما واقعا چقدر به اون آگاهی ها عمل کردم و چقدر از اون دوره ها استفاده کردم شاید به اندازه ی ده درصد ازشون استفاده کردم اما اصلی که یاد گرفتم و در هر شرایطی سعی کردم به خوبی ازش استفاده کنم و نتایج خوب هم گرفتم داشتن احساس خوب هست که اتفاقات خوب رقم میزنه .
تعهد میدم که هر نشانه ای که بگیرم و هر ایده ای که دریافت کنم تا جایی که میتونم سعی کنم و عمل کنم و خداوند بقیه کارها را انجام میده و تمرینات دوره ها را انجام بدم
در این مدت هر کجا که کارم به آسانی انجام شده و شرایط خوبی داشتم در احساس خوبی بودم و هرکسی خودش میدونه چطور به احساس بهتر برسه اما کلیتی که هست اینه که با تمرکز بر داشته هامون و دیدن نکات مثبت و مهارتهامون و دستاوردهای که کسب کردیم و سپاس گذاری بابت هر آنچه که داریم و توجه و تمرکز به زیبایی های اطراف میشه به احساس بهتر رسید و این احساس بهتر همه کار برامون میکنه و همه چی به همین سادگی .
برای بزرگتر شدن و فهمیدن خواسته ی جدید باید مسائل را حل کنیم
خدارا شکر که در حال حاظر از علاقه و مهارتم کسب درآمد دارم
با هدایت خدا قرار کلی اتفاقات خوب واسم بیفته و از نتایجش بیام بنویسم
آفرین به خودم که در حال پیشرفت و یادگیری و بهبود هستم و با همین شرایطی که دارم کافی و ارزشمندم
خداجون سپاس
به نام هدایت الله
سلام خدمت مجید عزیز دوست ارزشمند و توحیدی وفعال سایت
از شما سپاسگزارم بابت کامنت خوبی که نوشتی چقدر لذت بردم از این درک وآگاهی خوبت وخیلی ساده وروان انرژی خوبت رو من از نوشتن شما میتوانم حس کنم ولذت ببرم
آنقدر خوب بودی پسر که کامنت خوبی برای رد پا برای خودت به جا گذاشتی امیدوارم همیشه بدرخشید و بهترین نتایج را در زندگی خود داشته باشید
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
سلام ب استاد قشنگم و همه ی اعضای خانواده ام
من آرزو هستم 36 ساله و الان نزدیک 4 یا 5 ساله با استاد زندگی میکنم و جزیی از کار های روتین منه
من از شبی با استاد آشنا شدم که از تمام وجودم از خدا با گریه خواستم کمکم کنه از لحاظ آرامش سلامتی .و مالی اصلا اوضاع خوبی نداشتم و همیشه دنبال ی حرف های جدید و دنبال جملات قرانی بودم اصلا مثل دیونه ها توی گوگل همین طور سرچ میکردم و دنبال آیه ی که ب من آرامش بده بودم
همین که سرچ کردم ی فایلی از استاد عرشیا نفر پیدا کردم شروع کردم گوش کردم فکر کنم نزدیک چند ماهی با استاد بودم
تا اینکه همین که توی حرف هاش شنیدم گفته شد همه ی این سال ها استاد ایشون استاد عباس منش بوده و یادمه ب چند نکته از هذایت قلبی و شکر گزاری بیان کرد
من فایل را همون جا دوباره روی تکرار گزاشتم تا اینکه ی بار دیگه اسم استاد را بشنوم و سرچ کنم ب خودم گفتم آخ جون من با استاد . استاد عرشیا نفر کار میکنم چرا فایل های استادشون را گوش نکنم از اون روز درهای رحمت و تغییر رفتار و اعتماد ب نفس و حتی آدم ها و سلامتی چنان تغییری کرد که خودم و هیچ کس باورش نمیشد من همون آرزو 5 ساله پیشم از فایل های دانلودی و کتاب ها و فایل های که خریدم قانون سلامتی و دوازده قدم بود و عالی بود عالی نمیدونی چقدر تغییر چنان تغییر که حسادت افراد دور و ورم را میدیدم
و تازه جالب این جا بود ب من تغییرات گفته میشد ی آدم هایی سر مسیرم قرار میگرفت که اصلا از جنس فرشته بودند چقدر قشنگ احترام و چقدر قشنگ کار میکنند 5 سال پیش دلم میخواست تمام قسط های مدرک آرایشگریم را بگیرم برای خودم آموزشگاه بزنم وقتی ب استادمون گفتم کلی منو مسخره کرد ولی اون موقع تازه قانون را متوجه شده بودم و تغییر باورها را میدیدم و روی باورها کار میکردم متوجه میشدم ب هدایت ها گوش میکردم بیشتر از خدا کمک میگرفتم تا آدم ها قبلا همش انتظار و دعوا چرا این طرف مقابل برای این کار نکرد و کلی انتظارهای بی خود از آدم ها بعد که استاد گفت شما شرک می ورزید و خدا را در نظر ندارید از اون روز انتظار از آدم ها را صفر کردم و همه ی خواسته ها را از خدا خواستم الان ب لطفه خدا 11 ماه که آموزشگاه دارم 5 تا هنر جو دارم و چقدر زندگیم قشنگه قدم قدم با کار کردن روی باورهام تغییرات را میبینم خدایا شکرت
آنقدری تغییر کردم که باید کتاب ها بنویسم
تازه ی نکته مهم توی زندگیم این هستش هر باری ب هدایت ها گوش کردم زندگیم عالی عالی جلود رفته و با اینکه ذهنم برام کلی ترس میاره ولی من دیگه بدن حرف انجام میدم الهی شکر
استادم ممنونم بابت تمام لحظه ها یی که کنارم نکته ب نکته گفتی خدا اینو میگه و من انجام دادم و جواب داد خدای من شکرت و سپاس گزارم
به نام رب العالمین
سلام خدمت استاد عزیز
امروز بصورت تصادفی این فایل رو گوش کردم و ایمانم به اینکه منم میتونم اون نتایج دلخواهم رو توی زندگیم بگیرم بیشتر شد.
من هرچقدر بیشتر روی خودم کار کنم نتایجمم ب همون صورت بزرگتر میشه.
من الان اولین قدم از دوازده قدم جلسهی 5 جلسه ی فوقالعاده ی قرآنی هستم.
من ایده هایی درمورد خیاطی ک انجام میدم بهم الهام شده ک دقیقا باشرایطم همخوانی داره و بقول خودتون استاد عزیز ک توی جلسه 4 گفتید فقط نیاز ب این دارم ک یکمی بند کفشمو سفتتر کنم و ب ایده هام عمل کنم ک اونم توی جلسهی 4 بهم الهام شد و با شرایط فعلی من جور درمیاد.
خداروهزاران بار شکرمیکنم ک باشما استادعباسمنش آشنا شدم تا بتونم خودم زندگیمو تغییر بدم و خدارو بهتر بشناسم.
این کامنت رو هم گذاشتم تا ردپایی بشه برام ک الان کجام و دوباره وقتی ب موفقیتهام رسیدم بیام و بگم.
ممنون از شما استاد عزیزم ک خالصانه دارید ب ما مسیر درست رو آموزش میدید
در پناه الله یکتا شاد.سالم.ثروتمندوسعادتمند باشید در دنیا وآخرت.
سلام خدمت استاد عباسمنش بی نظیر
من ازاده متولد 1369 .34 ساله
سالن زیبایی دارم
و تقریبا دوسال پیش به خاطر داشتن بچه کوچیک و رفت و امد و کرایه مغازه تصمیم گرفتم ارایشگامو بیارم سر خونه .و من یکی از اتاق های خونه مو اختصاص به ارایشگاه دادم .
مکان الانم خیلی نسبت به مکان قبلیم دور افتاده تره
ولی من انجامش دادم .و اون زمان از قانون چیزی نمیدونستم.اوایل مشتری میامد اما نه مثل مکان قبلیم .حدود 5 ماه بعد که داشتم در مورد چشم زخم توی گوشی سرچ میکردم ی سایتی بود یادم نیس کجا بود ی خانومی گفته بود من از وقتی استاد عباسمنش گفته دیگه به چشم زخم اعتقاد ندارم .
منم اسم شمارو سرچ کردم و از اونجا بود که من با شما آشنا شدم
از اونجایی که خیالم توی مکان الانم راحتتره و وقتم بیشتره بیشتر میتونم روی خودم کار کنم به لطف خدا من توی یساله که اصلا مریض نشدم
و سلامتی من بیشتر شده
آرامشم بیشتر شده
دارم سعی میکنم اگاهانه مثبت فکر کنم
درامدم بیشتر شده و مشتریهام دارن زیادتر میشن
خدایا شکرت .من همیشه با خودم میگم خدا میدونست که من قراره تغییر کنم که منو هدایت کرد ارایشگامو بیارم کنار خونه
مرسی خدا جونم
بسم الله الرحمن الرحیم
شکر الله بابت هدایت شدنم به این قسمت
از مدت ها قبل میدونستم که یک اینطور فضایی است ولی هیچ وقت فایلش رو گوش نداده بودم و به صورت جدی کامنت هاش رو نخونده بودم!
شکر الله بابت هدایتم به این قسمت و مطمئنم که از این قسمت سایت نتایج عالی خواهم گرفت!
از خداوند میخوام نتایج بی نظیری رو برام تدارک ببینه تا همواره بیام اینجا و برای دوستان بنویسم!
خداوند با این نشانه به من گفته که نتایجی بهت خواهم داد که هر چقدر بنویسی تموم نشه شکر الله بابت این هدایت جادویی و قطعا از این قسمت سایت عالی استفاده میکنم تا نتایج بیاد
این اولین کامنتم در این قسمت هست و من همین جا مطمئن میشم که نتایجم بی نظیر خواهد بود ، من مطمئنم که بزینس مورد علاقه ام رو خواهم ساخت و لذت خواهم برد!
بنام یکتای هستی بخش
سلام…
من این روزها تازه کسب و کارخودم رو شروع کردم و به چالشهای زیادی برمیخورم….
و خداوند منو هدایت کرد تا بیام رد پای خودم رو که 2 سال پیش گذاشته بودم رو بخونم تا به یاد بیارم که من چطور و با ایجاد چه باورهایی تونستم به اون موفقیتها برسم ،تا دوباره از همون مسیر برای موفق شدن تو کار الانم استفاده کنم که رسیدم به این فایل استاد.و گفتم که چی بهتر از اینکه من هم تجربه ی خودم رو بگم که هم برای خودم که دراین شرایط بهش نیاز دارم باورسازی بشه هم برای دیگر دوستان…
من دوسال و نیم پیش یه سالن زیبایی رو با دونفر شراکتی داشتم.و شرایط خیلی سختی بود از همه لحاظ،مشتری خیلی کم داشتیم و اجاره رو به زور در میاوردیم.داشتن درامد ماهی یک میلیون برام مثل رویا بود…تو تامین نیازهای اولیه ی زندگیم مونده بودم..تو زندگی مشترکم خیلی به مشکل میخوردم.همسرم اهل کار نبود ،موقعیم که میرفت سرکار درامد انچنانی نداشت و فقط میتونست اجاره خونه رو برسونه… با شریکام کلی به چالش میخوردم.تو کارم مهارتم خیلی پایین بود و هیچ راهی به ذهنم نمیرسید برای افزایش مهارتم جز اینکه هرروز روی کله مانکن تمرین میکردم ،ولی خب کسی نبود که ایرادامو بگیره و من متوجه ایرادام نمیشدم….
اونموقع تازه با استاد اشنا شده بودم و داشتم رو خودم کار میکردم…
و هر روز فایلهای رایگان رو دانلود میکردم و گوش میدادم و سعی میکردم عمل کنم.و هیچ دوره ای نداشتم چون پولی نداشتم که بتونم دوره تهیه کنم…
کم کم هدایت شدم به فایلهای سفرنامه.البته اینو بگم اینو اونموقع اصلا درک نمیکردم هدایت یعنی چی…و فکر میکردم حسم داره بهم میگه این کارارو بکنم….تا اینکه من موقع کار کردن روی فایلای سفرنامه یه باوری رو تو خودم پیدا کردم اونم این بود که من لیاقت هم صحبتی با خداوند رو ندارم و لیاقت ندارم که خدا هدایتم کنه چون خودمو ادم گناهکاری میدونستی…بعد از پیدا کردن این باور مخرب و جایگزین کردنش با این باور که خدا منو همینجوری که هستم پذیرفته و هدایت میکنه از اون روز به بعد بود که من همینطور پشت سرهم الهامات رو دریافت میکردم و بهش عمل میکردم.حالا یا درست یا غلط ولی عمل میکردم…در عرض چندماه بهم الهام شد که شراکتم رو تموم کنم و از سالن بیام بیرون.این کارو کردم بعد هدایت شدم به یه سالن معروف تو شهرمونکه خیلی پر مشتری و پر عروس بود..کار تخصصیم تو لاین شنیون رو شروع کردم…و از همون هفته ی اول شدم عروسکارشدم…در امدم از ماه اول از 10 میلیون شروع شد و طی دوسال به ماهی 70 80 میلیون رسید.در امدی که تا دوسال پیشش یه رویای دور و دراز بود برام.و علاوه بر این من یه عروسکار ماهر شدم و اینقدر مهارتم رو افزایش دادم که تو شهرمون حرف اول رو میزدم…و اوضاعم خیلی تغییر کرد…خیلی از چیزایی که برام تا دوسال پیش حسرت بود رو رو خریدم مثل گوشی ایفن 100 میلیونی کله مانکن 20 میلیونی وسایل برقی مربوط به کارم،حدود200،300میلیون طلا،کلی پکیج اموزشی مربوط به کارم و بیشتر پکیج های استاد رو تونستم بخرم…
و وارد لاین اموزش شدم تقریبا 20تا هنرجو آموزش دادم …و کلی اتفاقات خوب دیگه که طی دوسال رقم زدم…
و اما الان 2 ماهه که از اون سالن اومدم بیرون و کسب وکار خودم رو از صفر شروع کردم با فروش طلاهام…که البته بیرون اومدنم از اون سالن و شروع کسب و کار شخصی هم با هدایتهای خداوند بود…و الان در شرایط 2 سال پیشم قرار گرفتم.مشتری خیلی کم دارم و دوماه اجاره رو از جیب دادم واز نظر شرایط مالی و زندگی مشترک خیلی تو مضیغه هستم…ولی یقین دارم که همه چی درست میشه.من یه بار این مسیرو رفتم قطعا دوباره موفق میشم…
به همین دلیله که برگشتم از ردپایی که قبلا گذاشتم دارم استفاده میکنم،چون فوق العاده بهم انگیزه میده و ایمانم رو بیشتر میکنه که اگر یکبار شده قطعا دوباره میشه…
افرین بهت صفورا جان
امروز صبح هم هدایت شدم به کامنت و این عالیه
شکر الله این نشانه ی امروز بود و من خیلی دوستش داشتم
کلا دو سه تا افراد پیدا کردم و تحسینشون میکنم!
میگم ببین درآمدش حدود صد تومن اینها هس
ببین ماشینش چطوریه
و چقدر باحال داره کار میکنه 8 و9 میره سر کار تا دو ظهر و بقیه اش خونه هس!
ببین چطور بالا شهر شیراز خ نه اجاره کرده!
من با دیدن این افراد ها مطمئن میشدم که منم میتونم موفق بشم ، چرا که نه!
شکر الله الان هدایت شدم به این فایل تا کامنت دوستان رو بخونم و انگیزه بگیرم
تحسینتون میکنم بابت اینکه تونستین سالن خودتون رو بزنین!
و همان طور که قبلا درآمدتون رو افزایش دادین ، الانم میتونین روندتون رو ادامه بدین!
سلام صفوراجان عزیز
واقعا مسیر تکاملی رسیدن به درآمد و بی نیازی ات جالب و دوست داشتنی بودو تکامل کاملا مشهود بود…
چقدر خوب است که به معجزه یادآوری در این فضای تو حیدی ایمان آورده ایم
و آهسته و پیوسته در این مسیر قدم برمیداریم…
و چه زیباست حتی برای شروع کردن مسیر برای هدف جدید را درک میکنیم و میفهمیم همه چیز فقط و فقط به باورها و قدرت خلق خودمان بستگی دارد
بسیار سپاسگزارم از رفتار تحسین برانگیز و عمل گرایانه شما صفورای عزیز
مرسی که هستین و در این فضا به رشد و گسترش خود و جهان دست میزنید…
با تشکر از استاد عباسمنش و نگرش بی نظیر و منطقی که به ما نشان دادند تا فکر کردن و درست عمل کردن برای عملی شدن اهداف مان را به ما آموزش دادند و در واقع هوشمندانه حرکت کردن را به ما آموختند
شکر وجودتون و حضورتون در این فضا
بنام الله یاری دهنده
سلام صفورا جان
خیلی خوشحال شدم از هدایتتون و انگیزتون و برای هدایتم به این فایل بهترین الگو برام بود که نتایج عالی کسب کردین و اشک شوقم برای هدایت خداوند جاری شد
خدایا شکرت برای هدایت دوستان
خدایا شکرت برای ثروت بی انتهایت
درپناه الله همیشه شاد و سعادتمند باشید.
صفورای عزیز
موفقیتهایی که به دست آوردین
باور مخربی روکه شناسایی و حذفش کردی
و اینکه با ایمان به الهامات توجه کردی
همه و همه تحسین برانگیزه.
بهت افتخار میکنم و مطمئنم با از سر گرفتن راهی که قبلا یکبار رفتی، بازم موفق میشی و همه خواسته هات رو به دست میاری.
موفق و شاد و ثروتمند باشی.
سلام و درود صفورای عزیز
خیلی خیلی بهت تبریک میگم به خار موفقیت هایی که بدست آوردی و ازت ممنونم به خاطر انتشار این کامنت زیبا که چند ماه بیشتر ازش نمیگذره.
و این برای من نقطه امیدوار کننده ای هستش چون که من هم شرایط گذشته ی شما را دارم و واقعا نمیدونم چی کار کنم و مدتیه چون نتونستم از شنیون کسب درآمد کنم کلا کنار گذاشتم و به کارهایی که مورد علاقم نیست مشغول شدم و هرروز دارم تحلیل میرم و وقتی کامنت شما را خوندم خیلی خوشحال شدم که کسی تونسته ت شرایط مشابه من باشه و زندگی شا تغییر بده. حالا میفهمم چرا چند دقیقه پیش بهم گفته شد که با اکانت خودم بیام بالا و روی نشانه من بزنم حالا میفهمم چون میخواسته من کامنت شمارا ببینم و بعد ماها بیام و کامنت بزارم. منی که به خاطر ترس از شکستی که دارم اصلا حرکت نمیکنم منی که به خاطر اینکه میترسم جواب نگیرم اصلا رو باورهام کار نمیکنم چون باور ندارم جواب بده. و امروز که این سوالم بود که چرا با اینکه قلبا دوست دارم روی باورهام کار کنم ولی کار نمیکنم. شاید با دیدن الگوهایی مثل شما که تونستن موفق بشن من هم باورم بشکنه و حرکت کنم ولی واقعا مسیرم را هم نمیدونم قدم بعدی نمیدونم هر چی تلاش کردم نشده. ممنون میشم منو راهنمایی کنی صفورا جان
سلام صفورا جان ممنون داستان مسیر هدایتت رو عنوان کردی عالی بود چه باور قشنگی در خودت ایجاد کردی که خدا منو همینجوری پذیرفته باریکلا فکر کنم این باور همه مون به نوعی داریم که ما کجا و خدا کجا خدا که با همه حرف نمیزنه
حتما دوست همفرکانسیم در مسیر جدید هدایت میشی و به موفقیت های بیشتر از قبل خواهی رسید