این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2016/08/عکس-سایت-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-08-21 12:20:202020-08-22 21:46:45«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من دیروز بسته روانشناسی ثروت را به لطف خداوند تهیه کردم و تا فایل هفتم را با شوهرم گوش دادیم اما امروز شوهرم با دو مشتری ثروتمند و دست به نقد قرارداد بستند ، وای خدای من در سال برای ما یک بار این موقعیت پیش می آمد ، در یک روز دو قرارداد
فکر نمیکردم انقدر زود میلیاردها تومن پولی که از صمیم قلب براتون از خدا خواستم توی زندگیتون جاری شده باشه خدایا برای هر شکرت دری از شکر دیگه ای به روم باز کردی پس تا به ابدیت شکرت خدایا ممنونم به خانوم شبخیز که خیلی لایق این همه نعمتت هست بهش بهترینها رو داری عطا میکنی خدایا شکرت که بهشتت رو از آسمونت روی زمینت به خانوم شبخیز هدیه کردی
همین تحسین و تمجید شما دوستان گلم و دعاهای شما در حق بنده بود که به لطف رهنمودها و کلام الهی استاد عزیزم دکتر عباس منش و تشویق های پی در پی خانم فرهادی بعد از گذاشتن نظراتم در سایت موجب شد به این همه موفقیت برسم ، دوست عزیز م اگر چه هیچکدام از شما ها را ندیده ام اما خدا می داند که از خانواده ام نیز برایم عزیز ترید زیرا همگی شما از خوبان و مقربان در گاه خداوند هستید که اینجا به صورت یک گروه توحیدی جمع شده اید همانان که قرآن می فرماید در نیکی بر یکدیگر سبقت می گیرند و خوشا به سعادت همه ی ما به خاطر داشتن چنین خانواده ی تحسین برانگیزی
سلام خدمت دوستان تازه از مسافرت برگشتم خیلی خوش گذشت با ادمای اشنا شدم که مثل اب خوردن ثروت مند شدن…. میخوام ایده بدم خدمت دوستان ?
تو بندرهای دیلم و گناوه ثروت خوابیده بخدا ادم میتونه به راحتی با وارد کردن جنس به ثروت های خیلی زیادی رسید شاید بگی گمرک جلوی ادم میگیره ولی خدا سرشاهده تا وقتی من اونجا بودم دیدم خیلی راحت جنس خالی میکنن من اونجا یخچال قیمت کردم 2 میلیون با بالاترین کیفیت که تو شهر خودم کمتر از 10 میلیون نمیدن
????????
اهل آرامش که شدی
آرام آرام درک میکنی که ساکنین این وادی، همه عاشق به هم و اهل همدلی اند.
اهل آرامش که شدی
از گذشته به آرامی عبور میکنی و روح و روانت را با ناملایمات قدیمی آزرده نمیکنی.دیگر ذهن و فکرت را در آینده به پرواز در نمی آوریتا کبوتر جانت ، به تیر اضطراب و ترس از آینده ، زمینگیر نشود.
اهل آرامش که شدی
یاد میگیری که دوست داشتن، بی نیاز از دلیل و محتاج دل است.از شرارت ، کینه ، مکر و حسادت، دلت را تهی و مهیایجذب انوار الهی میسازی.
برادر عزیز شما با پیشنهادتون نشون دادید که به باور فراوانی رسیدید پس ثروت عظیمی وارد زندگیتون خواهد شد چون هراس ندارید از اینکه بقیه هم بدونن که میتونن چه کاری انجام بدن
شما به این باور رسیدید که اگه همه برن بندر گناوه و بندر دیلم بازم موقعیت برای شما هست
سلام دوست خوبم جناب مشایخی عزیز.از اینکه ایدها و طرح های خود را به دیگران ارائه می دههید بسیار متشکرم.امیدوارم که همیشه در پناه خداوند شاد و ثروت مند باشید.سپاس
چند وقتیه متعهد شدم که تمام انرژیم رو بزارم روی کارکردن به روی روانشناسی ثروت حتا به طور کامل مبایلم رو خاموش کردم و هیچ ارتباطی با دوستان ندارم فقط و فقط تمرین میکنم ویکی از تمرینهای که برای خودم درنظر گرفتم اینه که زندگی نامه شما عزیزان را مطالعه کنم وقتی که درحال تمرین هستم یه دفعه ذهنم خستش میشه ( به قول ماشیرازیا ) سریع میام سراغ نظرات شما و کلی انرژی میگیرم و دوباره ازنوع تمرینم رو شروع میکنم.
این پیام گذاشتم که ازتک تکتون بخاطر نظرات خوبتون تشکر کنم به خصوص دوستان پرانرژی اقای علی جوان –اقای مشایخی عزیز-اقای زارع –سرکار خانم شبخیز –سرکار خانم میر و همشری پرانرژی خودم اقای صمیمی عزیزم که ثابت کرده ما شیرازیا خیلی خیلی زیاد سرحال و پرانرژی هستیم .دوستون دارم ازصمیم قلب
نمی دانید الان چقدر شوق و ذوق دارم برای نوشتن.می خواهم ماجرا های امروزم را برایتان تعریف کنم که باعث شد ایمان به خداوند و قوانین غیر قابل تغییراش، صد چندان شود.
امروز امتحان راهنمایی رانندگی داشتم به این صورت که اول امتحان نهایی کتبی بود و اگر قبول می شدم می توانستم در آزمون عملی شهر هم شرکت کنم.
دیروز به دلیل کارهایی که داشتم هیچی برای امتحان نخواندم و شب هم دیروقت خوابیدم و گفتم امید به خدا صبح می خونم.
گفته بودند ساعت 7 صبح آموزشگاه باشید و من بعد از صرف صبحانه با آرامش یک ربع دیرتر رفتم و به همین دلیل در گروه دوم برای امتحان کتبی قرار گرفتم و در این زمان که فکر کنم حدود بیش از دو ساعت شد هم کتاب آیین نامه را توانستم بخوانم و هم نکات مهم توسط دوستان به نحوی بهم گفته می شد و کاملا دیگر مسلط شده بودم و این در صورتی بود که بسیاری از افراد روز های قبل کملا مطالعه کرده بودند.
خلاصه نوبت ما شد و امتحان را دادیم و باید روی صندلی هایمان منتظر می ماندیم تا پاسخنامه هایمان تصحیح شود و حدودا یک ربع بدون حرف زدن باید می نشستیم و از طرفی گوشی ها و تمام وسایل را هم تحویل داده بودیم، پیش خودم گفتم حالا چیکار کنم این مدت وقتم تلف نشود که ناگهان یاد دو فایلی اول جلسه سوم آفرینش که برای اولین بار دیروز گوش داده بودم ( تنها دو فایل اول ) افتادم و گفتم من الان می توانم با تجسم به هرکجا که می خواهم بروم و هر شرایطی که می خواهم را خلق کنم سپس چشمانم را بستم و تجسم کردم که امتحان کتبی را قبول شدم که هیچ بلکه امروز از من آزمون شهر هم گرفته میشود(افرادخیلی زیاد بودند چون افراد متعددی هفته های گذشته مردود شده بودند و حال برای امتحان مجدد آماده بودند و ممکن بود نوبت ما نشود.) و خودم را پشت فرمان تجسم کردم و فرمان های سرهنگ کنارم را عالی و با دقت انجام می دادم و بدون هیچ استرسی و سرهنگ تنها حرکت های ساده به من می گفت انجام دهم ( در ذهنم خبری از پارک دوبل هم نبود)و توانستم با تجسم در آزمون شهر هم قبول شوم.
چشمانم را باز کردم چند دقیقه بعد سرهنگ گفت : کسانی که می خوانم قبول شده های هفته های بعد هستند (یعنی مردود شده اند) و یکی یکی خواند و 7 نفر از 10 پسر حاضر بلندشدند و بیرون رفتند و بعضی از آنها چندین بار همین امتحان را افتاده بودند و هنوز به آزمون شهر راه هم پیدا نکرده بودند و نکته قابل توجه این بود اکثرشان قبل از امتحان استرس داشتند و من همش می گفتم بابا کاری نداره.و بعد هم چند نفر از خانم ها بیرون رفتند.
و به این صورت من جزء 8 ، 9 نفر قبول شده از 20 نفر قرار گرفتم و با اولین امتحان قبول شدم. قرار شد منتظر بمانیم تا آزمون شهر از ما گرفته شود و منتظر ماندیم و سرهنگی آمد و یک صحبت کوتاه برای همه کرد و به نوبت 4 نفر 4 نفر شروع کرد که امتحان بگیرد و ما چون تازه امتحان داده بودیم از نفرات آخر بودیم . سرهنگ خیلی منطقی امتحان می گرفت و زیاد هم گیر نم داد حتی دوست من که یکبار مردود شده بود یادش رفت کمربند ببند و قبول شد.به او گفته بود تا سه اشتباه موردی ندارد. و کسی هم برای دوبل زدن به جدول برخورد کرده بود و مردود شد.سرهنگ بسیار منطقی بودو زمان امتحان گرفتن از بچه ها هم منطقی. اینها را می گویم تا در ادمه مقایسه کنید.
خلاصه ما منتظر ماندیم تا نوبت ما هم بشود و خیلی جالب بود که دوستانی که با هم امتحان داده بودیم و آشنا بودیم مدام از افتادن حرف می زدند در صورتیکه که هر کس دوست دارد قبول شود.بعد از حدود نیم ساعت انتظار سرهنگ کهن سالی دیگر اضافه شد و مدیر آموزشگاه لیست ما دست او داد به این صورت ما هم می توانستیم به طور همزمان امتحان دهیم و زیاد معطل نشدیم.
سرهنگ آمد و اسامی 4 نفر از دوستانم که با هم بودیم را خواند و سوار کرد و اسامی بقیه ما راهم خواند و گفت برید فلان کوچه.اولش که بچه ها دیدند ما با این سرهنگ افتادیم خیلی خوشحال شدند و گفتند بچه ها دیگه همه قبول شدیم اما بعد از آن که فهمدیم ماشینش همان ماشین بد امتحان است بچه ها ناراحت شدند چون می دانستیم فرمان بسیار سفتی دارد ، از طرفی ماشین آن سرهنگ نو و مدل 96 بود.
سرهنگ دوم یعنی سرهنگ ما شروع کرد به امتحان گرفتن و برعکس آن سرهنگ مسیر نزدیک می برد و تنها می گفت یک حرکت بزن مثلا پارک L و بعد یا قبول بودی یا مردود.
بدین ترتیب خیلی زود نوبت ما شد . یکی پس از دیگری دوستانم را پیاده کرد و امضا مردودی را برایشان زد. پیرمردی به ظاهر بد اخلاق برعکس اون سرهنگ . تا قبل از من تنها یک نفر را قبول کرد.یکی را به خاطر تنها راهنما نزدن انداخت ،یکی یکبار خاموش کردن.
اما در این شرایط چیزی از درون به من می گفت تو قبول میشوی و آرامش خاصی داشتم.نوبت من شد و بعد از نشستن فهمیدم چه فرمان بد و سفتی دارد و کلاچش هم خیلی بالا ول می کرد و خلاصه ماشین داغون بود . بعد از زدن یک پارک L که سرهنگ گفت شروع به حرکت کردم که دیدم ماشین حرکت نمی کند ، دنده را دوباره جا زدم و دیدم باز حرکت نمی کند ، گفتم چرا این نمیره سرهنگ خندید و گفت چون من ترمز گرفتم ( تو دلم گفتم ….) خلاصه راه افتادم و بعد از بیرون آمدن سرهنگ گفت بزن کنار منم با زدن راهنما ایستادم ( دیده بودم به راهنما حساس است) و گفت اگر راهنما نزده بودی پیاده ات می کردم ( مردود میشوی ) . فلان نفذ بعدی را صدا کن وبیار تا قبولی ات را بنویسم . این گونه بود که من از بین فکر کنم 9 نفر جزء 3 نفر قبولی شدم آن هم با امتحان 3 دقیقه ای! آن هم سرهنگی که همه از او می نالیدند.
مواردی دیگر هم در رابطه این گواهینامه گرفتن تجربه کردم که شاید برایتان جالب باشد:
1٫ برای مدارک اولیه ثبت نام باید معاینه پزشکی انجام می دادم از دوستم که که از این کار را قبلا انجام داده بود پرسیدم چگونه است ؟ گفت یک تا دو ساعت معطل میشوی.
من هم چون کارهای زیادی داشتم و اساسا زمان برایم هم است گفتم این باور او بوده که این شرایط را برایش به جود آورده خلاصه با این دیدگاه و تجسم که کارم بسیار زود در حد 5 دقیقه انجام میشود رفتم و باورتان نمیشود بعد از ورود به مطلب دکتر که خالی بود خودش پرسید برای گواهینامه آمده ای . گفتم راهنمایی ام کرد و در حین وارد شدن به اتاقش گفت یک دست روی فلان چشم و … دو تا بشین پاشو و دست ببر پشت کمر و…. و بعد تنها 3، 4 دقیقه مدارکم را امضا کرد و کارم انجام گرفت.
2٫ اوایل که امتحان مقدماتی آیین نامه دادیم و بار اول قبول شدم باید برای تعیین روز و ساعت کلاس های عملی می رفتیم و من با استفاده از قوانین و توکل توانستم زودتر از خیلی از هم کلاسی هام بگیرم و
مربی را از قبل نمی شناختم اما بعد که اولین جلسه را رفتم دیدم دقیقا همان مربی ای است که من به دنبالش بودم.
و اینگونه بود که من تمام امتحانات را با باور اول قبول شدم و توانستم در تابستان (فصلی که آموزشکاه ها بسیار شلوغ اند ) در کمترین زمان ممکن گواهینامه بگیرم.
تا آنجایی که دیدم تنها یک نفر از آنهایی که با هم شروع کردیم توانست شرایطی شبیه به من داشته باشد و امروز قبول شد.
این اتفاقات برای همیشه به عنوان تاییدی بر قانون و نشانه ای قوی برای رسیدن به ایمانی پولادین در ذهنم ماندگار خواهند شد.امیدوارم برای شما هم انگیزه بخش بوده باشد.
نکته اصلی در این ماجرا ها داشتن دیدگاه مثبت من و باورهای قوی و حفظ احساس خوب در اکثر اوقات بود .
سلام نمیدونم چند نفر حرفم رو باور میکنند خودم هنوز تو شوک هستم داشتم کامنتها رو میخوندم به ص۸ که رسیدم نمیدونم سایت چه مشکلی داشتم ص۸ باز نمیشد چند بار امتحان کردم وبعد گفتم ایراد نداره میرم از آخر میام تا اول به این صفحه( ص) که رسیدم خوابم گرفت آخه به دلیل مشکلی چند شبه خوب نخوابیدم چند دقیقه قبل از خواب یهو به ذهنم رسید که من یه باور اشتباه دارم برعکس ادعام??که فکر میکنم قانون جذب رو بلدم ولی هنوز عوامل بیرونی و آدمها رو موثر میدونم با این گفتگوهای ذهنی خیلی قفلها تو ذهنم باز شد آروم شدم وخوابیدم بعد از بیداری بازم داشتم کامنت میخوندم وهمزمان به این فکر میکردم که هرآدم وهراتفاقی باشه مهم نیست و من کار خودم رو میکنم واین ایده داشت تو ذهنم کاملتر میشد و یهو رسیدم به کامنت شما??????دیدم نگاه حتی بدترین سرهنگ هم باشه ارتعاشت خوب باشه تو برنده ای وخیلی آروم شدم واقعا بعضی باورها خیلی ریز کارشون رو میکنند الان بهتر میتونم قدرت رو از همه بگیرم وبدم به باورهای خودم باورهایی که قدرت خداوند رو در زندگی مه شکل میدهند خیلی کامنت بجایی بود وقتی صبح اون صفحه باز نمیشد باور کنید ناراحت شدم ولی باید هدایت میشدم به این صفحه و زمانبندی جوری بود که این لحظه این کامنت رو بخونم?????چقدر زیبا هدایت شدم?????????????????یه خورده از خوردم قر در وکردم???
الانم راه افتادم سمت رادیالوژی برای گرفتن عکس دندان …. آقا انگار خدا میگفت از کدوم طرف برو … ابر جلوی خورشید رو میگرفت … طبق مسیری که ندا ?گفت اومدم هم سایه بود هم ناخوداگاه نزدیکترین مسیر بود?????????خدایی من بعد از چندهفته خوندن کامنتهای سایت دارم معجزه رو تو هرلحظه زندگیم مییبینم ????????????????????عباسمنش تو …………………………..???هرچی دوست داری خودت بزار تو جای خالی???
بعد از متضرر شدن دربورس وسهام ناراحتی وافسردگی شدید بنده دچاره ریزش موی شدید شدم روزهای درمقطی از زندگی بدون توجه به داشته های خود افسرده ونگران بودم ولی بارها ازخودم سوال میپرسیدم که چجوری خودم ازاین وضعیت نجات بدم روزی با فیلم راز اشنا شدم وبعد ازگوش کردن بخودم گفتم این گفته ی اروپای هاست چن چیزی های واقعیتی نداره یه روزی باسایت استاد اشناشدم بطور اتفاقی خوب یادم فایل های سه برابری درامد برام جالب بود تمام فایل هارو گوش کردم ازاون موقعه دیدگاه من کلا به جهان هستی والبته خداوند تعقیر کرد من ازخداوند با این دیدگاه چیزی باورکردم که بندگانشو دوست داره وبیشتر از ما دوست داره که ثروتمند شویم وبه اهدافمون برسیم طی یک سال باتعقیر دیگاه مقداری درامدم بهترشدم ازنظر سلامتی ورحیه وتخصصه کاری خیلی خوب پشرفت کردم دردوره هدف گزاری شرکت کردم همون سال به دواهداف رسیدم ملک .ماشین خودم باور کردم که این اتفاقات بخاطر تعقیر دیدگاهم بوده چرا قبلا چنین اتفاقاتی برام نمی افتاد البته ناگفته نماند که هنوز درمسایل مالی باورهای دارم که نتونستم خیلی رشد کنم .این هم بخاطر ریشه داربودن باورهای من هسش ولی بهرحال خیلی امیدوارم درصورتی که قبلا اینده خودم ناامید کننده میدیدم.ممنون
سلام خدمت شما دوست وبرادر عزیزو گرامی من آقای استاد سخن علی جوان،انشااله که سایه شما واستاد عزیز تر ازجانم همیشه بر سرمان مستدام باشد وما را به اوج لذت در بازی با کلمات به این گونه احساس برانگیز ببرید، این بار هم مثل همیشه از سرودن ابیاتی زیبا در وصف استاد گرامی سید حسین عباس منش من را به وجد آوردید وانگار شما فرستاده ای هستی از طرف خداوند که احساس من را نیز در مورد ایشان به این گونه بیان کنی، برادرم از شما بسییییییییییییارممنونم.
من حدودا هزارو صد خورده ایی،روز هست،که جزو خانواده دنیا و اخرتم ،هستم!…
خانواده ایی که استاد عزیزم سالها آرزوشو ،شو.”؛داشتم….خانواده ایی که سالها ازش دور بودم..ولی الهاماتش قدم به قدم ،” مرا فرامیخواند..
من سال 97…به یه تضادی بزرگی ،برخوردم.تضادی که میتونست شرایط زندگی مو 180″ درجه تعقییر بده…ولی برام نشد!..
ووو.این شروع خوشبختی من بود..ولی من نمیدونستم!
این تضاد…از بچگی تو خواب بهم الهام شده بود.همیشه یجورایی این صحنه جلوی چشمم بود!؟
همیشه با خودم با خدای خودم میگفتم..خدایا این شخص کیه از بچگی ، جلوی چشممه…
ولی ….سال 97 به اون الهام بچگیم..برخوردم..
بصورت تضاد وارد زندگیم شد..و من بخاطر عزت نفس و اعتماد بنفس پایین.و همون ترس از اینکه نتونم از پسش بربیام.یه همون ضعف شخصیتی…ازش عبور کردم..و مدام خودخوری میکردم.بخودم حرفهای ناجور میزدم.و از یه زاویه ایی میگفتم..حتما خیری هست.ولی استادم یه حس امیدواری داشتم..با وجود اینکه ،هیچ وعده ایی ..بهم نداده بودن..
ولی ،حس امید اینقدر زیاد بود.و خداوندم این مابیین لطفشو شامل حالم میکرد..
و…
ولی خداوند میخاست ، منو از این طریق هدایت کنه..تازه شروع بازی من بود.ولی من هیچی نمیدونستم..فقط یه شور شعفی ، درونمو گرفته بود که اصلا نمیتونستم ساکت باشم..
باید ادامه میدادم..تا اینکه قدم به قدم تکاملی…وارد این بهشت شدم…
قبلش چند تا دوره از یفرد موفقی در ایران خریدم..نشانها مدام میومد و منم با احساس خوب..پیش میرفتم..و این احساس خوب اینقدر زیاد …شد..تا براحتی و به لطف خودش هدایت شدم به سایت بهشتیم…
یادمه اوایل اینقدر تشنه بودم..تشنه موفقعیت توی همه موارد چه رابطه.که واقعا درب و داغون بودم…
این مسئله از همه چیز بیشتر برام مهم بود…چون تا شخصیتت درست نشه..بنظر من..هیچی برات ارزش نداره…
رابطه با خانواده ام…افراد نزدیکم..که روزها منجر به جنگ و دعواهای شدیدی میشد..جوری که همیشه قربانی بودم..اینقدر وحشتناک بود..که روزمو با این نگرش شروع میکردم..و روزانه روز از نو روزی از نو ..و جنجال شروع میشد…
و این مدت عضویتم…تمام مشکلات شخصیم ..چه با افراد نزدیکم چه افراد دیگه..چه دوستان ..همگی حل شد..مسایل شخصیتی که از تمام زوایا…جزو اسفل السافلین بودم!!!!!…که میتونم ساعتها راجع بهش بنویسم …به لطف خدا…
مخصوصا با اون شخصی که شدید بود…الان یه روز نبینمش دلم براش تنگ میشه…
برام کلی هدایای چند میلیون تومانی خریده..
یه هدیه ایش ،همین یه ماه ، پیش..بهم داد….که واقعا همجوره خوشحال شدم..
خیلی درها تو بحث روابط ، برویم باز شد…
اون الهام رابطه ام..هدایتهای الله اومد..و خداوند بهم گفت..اون تضاد گذشته…تو اونروز، تو اون ساعت، توسط فلان شخص….برات آوردم.چون میدونستم ، تو به این خاسته میرسی…پس باید صبر کنی تا زمان درستش ،بوقت درستش:انجام بشه…
و تضادی که سال 97 برام پیش اومده بود..برای اینکه..من رشد کنم و به این خاسته برسم…
خداوند برام مقرر کرده بود.هنوزم این خاسته بصورت فیزیکی وارد زندگیم نشده..ولی از طرف خداوند بصورت واضح بهم الهام شده. .انجام شده تمامه…فقط اون زمانبندیش براحتی از طرف خودش انجام میشه…
که من اینروزا باید سر سپرده.اش باشم..
تو این مابیین حل کردن مداوم روی شخصیتم و رابطه ام…الهام رسید..برو فلان اموزش:رو شروع کن..من این مابیین..داشتم روی دو نقطعه بصورت تکاملی کار میکردم.ولی:بیشتر تمرکزم روی روابط بود..چون واقعا تشنجش ،” اینقدر زیاد بود. که
باعث شده بود… بیزنسم از پا در بیاد..
به لطف خدا…بیزنسم توی حیطه کاریم..سالها بخاطر بازم باورهای ، گذشتگانم و افرادی که باهاشون زندگی کرده بودم..اینم دچار تزلزل شده بود.که نیاز بود اساسی روش کار کنم…
روی این قسمتم داشتم کار میکردم..و تونستم توی حیطه کاریم در یادگیری فنی که سالها ازش فراری بودم..بهترین خودمو ” عمل کنم.کلی چیزهای جدید یاد گرفتم.
اینقدر تمرکزم روی اینکار زیاد بود.که جاهایی که استاد داشتن تدریس ، میکردن..با خلاقیت خودم بهترین عملکرد رو ؛ از خودم بوجود ، میاوردم..
و این گذشت بهم الهام شد..حالا که تو این قسمت خوب شدی..بیا فقط تو این حیطه که بهت میگم کار کن…
و من عاشق الهام خداوندم..و دست و پا شکسته ..شروع کردم چند نمونه بصورت عملی ارائه دادم..
دیدم یسری نقاط ضعف داره تا امسال.(سال جدید).همین چند ماه پیش…بازم الهام بصورت واضح اومد..ایده سال گذشتتو باید فقط روی این مورد کار کنی.ولی الان باید خیلی بهتر بتونی عمل کنی…ناگفته نمونه ترسها بود…ولی اینقدر الهامات خداوند زیاد بود.که اگه درجا میزدم کم میوردم،بهمون بزرگی خودش…جهنم را در زندگیم میدیدم..
دیگه باید طبق الهامات عمل میکردم..و یکی یکی ترسها رو میکشتم..و همینم شد…
تمام این مدت…تونستم بهترین ورژن طی تجربیات ادمها و صحبتهاشون…و مسایلی که بر میخورن.کار کنم…و بهترینهای خودمو ارایه بدم…
میخام بگم.تکاملی پیش میرفتم .یه ایده بهم الهام میشد.و تونستم یکار ساده و اسان..ولی بهترینهای خودمو…خلق کنم.واقعا خودمم کیف میکنم..وقتی نگاش میکنم…
خوب بازم هدایت..برای عزت نفس بالای بیشتر و گرفتن نشتیهای دیگر…
اقداماتی که در این راستا انجام دادم..
1..دوستی که خیلی بهم نزدیک بودیم.و بخاطر یسری ترسها.ایشون از موقعیت فردی من .توی بورس کار میکرد و هر سری میخاستم کلی وقتمو بگیره.و هیچ سودیم نداشت..و یه نوع شرک نسبت به ایشون داشتم….این به لطف خدا از هم پاشیده شد…تمام شد رفت…
2…غلبه بر ترسی که سالیان سال، همیشه ، نسبت.بهش. مشکل داشتم.و یادمه از ترس باید حتما تو بغل مامانم میخوابیدم..تا با دلگرمی ایشون..بتونم اون صحنه،رو از یاد ببرم..و الهام خداوند تونستم بهش غلبه کنم.نه یکبار بعدا..تو چند مرحله و طبق تکاملم..و ایده خداوند که باید حتما انجامش بدی..اگه ندی خبر از موفقعیت نیست…به لطف خودش تو بهترین حالت انجام شد
3…بازم غلبه بر ترس سفر هدایتم به جاهای ناشناخته و رفتن و پروجکت کردن خودم به دیگران.راجع به بیزنسم…و اینم بزرگترین پروسه، برام بود.ولی بازم قانون تکامل
و
هدایت الله وارد شدن به نقاط مختلف .و بازم هر بار غلبه بر ترسها متفاوتر ولی باید انجام میشد…این مورد با قبلی بازم یه پله بالاتر بود..
4..خرید دوره عزت نفس..عمل به الهامی..که سالیان سال راجع بهش احساس قربانی و شرک شرک شرک شرک شرک داشتم..حذف سود وام چند میلیون تومانی.از طرف شخص نزدیکم ..به بخشش تبدیل شد.خداوند برگه امضا تاهد این سود رو برام نقاشی کرد..و بهم گفت خودت از تمام این سودها…با ارزشی..تو بجاهای خیلی بزرگ میرسی..ببخشش!… منم قدم بعدی رو بهت میگم..
دقیقا همینجورم شد…
به محض اینکه بخشیدمش..قدمها بزرگتر و ایمانم و توکلم بیشتر..و هدایتها قوی تر…
6…پیدا شدن پاشنها و باورهام بصورت واضحتر ولی با درجه قوی تر..و انجام دادن و رفتن و حلشون کردن.بازم به لطف خدا..
و در نهایت میخام بگم…تمام نشتیهام..با هر قدم..قوی تر و مسایلشون حل شد…
تا اینکه هفته گذشته…یه ایده جدید اومد..تا در راستاش،باید قدم بردارم…
اولش خیلی برام ترس داشت.چون اولین بارم بود..که میخام همچنین مسئله ایی ؛ رو حل کنم…
ولی به لطف خدا قدم به قدم مباحث ،بیشتر برام بولد شد…و کم کم ادامه دادم..و رسیدم به بهترین ورژن…
هر مسئله ایی که دارم حل میکنم..در کنارش رشد.و اسانی و راحتی..بیشتری برام بولد میشه..
و بخودم یاداوری میکنم..این ایده از کجا نشعت گرفت و قدم به قدم به اینجا رسیده..و الانم باید مثل گذشته ..عمل کنم..و ادامه بدم..و با ایمان و توکل بخداوند داره کارها…براحتی برام انجام میشه…
چون این حل مسئله من، بصورت قدم به قدم هست.که من باید انجام بدم ؛ و برم قدم بعدی..یسری دانسته ها رو باید یاد بگیرم..و بتونم با توکل و ایمان بخداوند.حل کنم ..و رشد کنم و بتونم از پسش بر بیام..
تو این حین ،”داره یسری ضعفهای شخصیتیم ..بولد میشه..و در کنارشم مسایل بیزنسیم ،حل میشه…روزهای خیلی خوبیه…در کنارشم عجله هم هست.که من باید خیلی مواظب باشم و بتونم ..از خداوند بیشتر تقاضای کمک کنم..
چون وقتی بهش دل میبندی..کارایی برات انجام میده که عقل آدمی..و عقل جن.هم ،” بهش نمیرسه..
واقعا همینجوره…ایده هایی طی این مدت بهم رسیده.توی تمام موارد مسایل زندگیم..بخداوندی ،و بزرگی ،خودش افراد میلیونها تومن ،هزینه میکنن تا بتونن بهمچنین پکیجی برسن…ولی خداوند با همون ایده سرراست ؛ منو براحتی به اون پکیچ هدایت میکنه..
کلا مسیر خداوند اسانیهاست.ولی ماها میخایم همه چیز پیچیده باشه..و درونش..شرک داشته باشه..من اینو بخودم میگم..این چند روز عضویتم..همه لحاظ ..لطف خداوند شامل حالم شده…تمام مسایلم در یه آن.در یه چشم بهم زدن..راحت انجام شد..بدون اینکه من زجر بکشم..
هر جا تقلا میکردم.مثل گذشته ام.به بن بست میخورم..که دیگه هیچ راهی ندارم تا تسلیمش باشم..
بگم خدایا من هیچی نمیدونم! تو بهم کمک میکنی.تو قدم بعدی رو بهم میگی…
و لطف خدا شامل حالم شده تا بتونم این مسیر رو براحتی.و تسلیم در برابرش .انجام بدم..
کل داستان زندگی ما و حل انها….فقط با ایمان و توکل و تسلیم بودن حل میشه…
که بازم اینم نیاز به تکامل و ادامه دادنه…تو این پروسه ایی که چشم اندازی بهش ،نگاه ..میکنم… میبینم..همه فقط با ایمان و توکل و تسلیم بودن ..از طرف من بوده..
ولی یوقتایی عجله ..همون بدو بدو کردن…بجای حل مسئله…اون قسمت رو همجوره نابود میکرد.و من جز حال و احساس بد نداشتم..
مسئله ایی که هفته گذشته برام غیر قابل باور بود..ولی امروز برام ؛ راحتی و اسانی هست…
و به مسئله ایی توی ورود یه قسمت برخوردم..و امروز میخام بیشتر تسلیم خداوند باشم.تا بتونم قدم بعدی رو بردارم….
این فایل فایل نشانها برام بود..تا بخودم یاداوری کنم.که من با تکامل و ایمان و توکل، بخداوند قدم برداشتم ..هر جا ایده میومد و بهم میگفت باید انجام بدی..یه ترس شدیدی وجودمو میگرفت..ولی فورا بخودم نهیب میزدم..که باید بتونی ذهنتو کنترل کنی و ادامه بدی..و دقیقا همینم شد..من براحتی تونستم ..مسایلمو حل کنم.و ورود بدلشون،” ترسهام.و.روزنه های امید رشد و گسترش …را ..برویم باز نمود..
و همچنان دارم ادامه میدم…
و میدونم،میتونم از پس تمام کارهام بر بیام..دوره عزت نفس.خیلی بهم کمک کرد.تا بتونم کارهای به تعویق افتادمو با قدرت بیشتری انجام بدم…
و دقیقا همینم شد..و من درهای زیادی برویم باز شد…
انشالله که بتونم این مسیر رو با قدرت ،هر چه بیشتر ادامه بدم..و نخام همرنگ جامعه امروزی باشم..جامعه ایی که چشم انتظار یه وعده ایی از ریئس جمهورن..و امید دارن اینفرد براشون کار کنه…و دقیقا اینفرد استعفا داد…
و خبرهاش:پیچیده…و منتظر یه شخص دیگه هستند..و هر چه این افراد میان..هیچ تعقییری نمیکنه..و هر روزم بدتر از روز گذشته میشه…
من با این نگرش…که من جانشین خدا روی زمین هستم.من تسلیم خودشم..زندگی من در این مدت.و پیشرفت درونی من پیشرفت شخصیتی من با تمام 30 خورده ایی ؛از اون سالها کاملا متفاوت هست….هر جا که میرم…در بهشتم..اینقدر زندگیم پربار از لطف خداونده…که هیچکسی جز خودم …نمیتونه درکش کنه…
و بسیار خوشحالم که در این .سرزمین بهشتی زندگی میکنم…
سرزمینی که فقط روی خوش آدمها رو میبینه…
سرزمینی که همه در برابرش:تعظیم میکنن…
سرزمینی که فقط به من خیر و خوبی میرسونن…
سرزمینی که بهشت بتمام معنا را دارم ، میچشم …رشد میکنم و قدم به قدم مسایلمو حل میکنم.
پونت تمام صحبتم.و عمل به الهامات خداوند ..بصورت تکاملی…بر این اساس بود و هست…که خداوند به من نزدیکه..و بهم کمک میکنه..و مسایلمو حل میکنه..من جانشین خدا روی زمین هستم.و میتونم براحتی بتمام خاستهام برسم..نیاز بهیچکسی ندارم..من نیازمندم ، فقط بخداوند…و اون خداوند منو آسان میکند بسوی آسانیها…
استادم در نهایت میخام بگم.فایلهای جدیدتون اتشی در درونم بوجود اورده.که واقعا..هر چقدر بیشتر بهشون تمایل پیدا میکنم..با تمام وجودم به این درک رسیدم…
من ناتوان و ضعیفم در برابر مسایلم…
همه چیز خداونده..خداوندیکه مرا افریده خودشم کارهامو ..به درستی و براحتی و اسانی انجام میده و من به قدرت خداوندم ..ایمان دارم..
کل پونت این سایت بهشتی…تو رو با خودشناسی بیشتر ..به خداشناسی ،”میرسونه…جوری که تو رو همه جوره قوی میکنه..
جوری که امیدتو از هر چی عوامل بیرون هست..دور میکنه…
ما آدمها!…و بخودم یاداوری میکنم.
که .فکر میکنیم ..فقط یه فلان شخص..که عوامل بیرونیه میتونه بهمون کمک کنه..ولی.ای دل قافل ما از …وجود خودمون دور میشیم..جوری که توی عذاب و بدبختی .و تقلاهای،سخت،”هدایت میشویم..
و درنهایت میخام بگم..همه چیز به توحید عملی برمیگرده…همه چیز ایمان توکل.وووووووو تکامللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
ولی ما عجولیم.عجول…
نمیزاریم زمان درستش ..وارد زندگیمون بشه..
تمام حل کردن مسایلم..زمانیکه من آمادگی لازم شخصیتی درست و بجا بود…ایده ها برام الهام میشدن..و من قدم برمیداشتم..و حلشون میکردم..رشد میکردم.و میرفتم قدم بعدی..
و قدم به قدم..پیش میریم..حتی هدایتهای الله برای رشد ما زمانی میاد..که برامون مناسبه…دقیقا در زمان مناسب و مکان مناسب میاد..
جوری که برای ما خوب و عالیه و باید انجام بشه!..
ما فقط باید بتونیم..احساس خودمونو خوب بگیریم..و بدون هیچ عجله ارام ارام..با توکل و ایمان بتونیم.با همون امکانات با همون چیزهای دم دستیمون..بقول خودمون با خلاقیتمون..مسایلمونو حل کنیم..
پس تضادها کلا….داره ما رو به سمتی هدایت میکنه.تا بتونیم ..درون الهیمونو با ورژن خیلی عالی!…که .باعث رشد و پیشرفت خودمون و پیشرفت جامعه مون هست..رو ..همه جوره گسترش بدییم…
مسایل هست..همیشه وجود داره ولی باید با قدرت بزرگی همراه باشه..تا چیدمانش.باعث رشد خودمان و افراد زیادی بشه..
کل خاصیت دنیای مادی همینه….برخورد با مسایل..و حل انها و رشد خودمان و رشد جهان…
کل مبحث این دنیا همینه..
انشالله که بتونیم.این مسیر رو با قدرت بیشتری ادامه بدییم و بتونیم زندگی خوبی رو برای خودمان رقم بزنیم.
استاد عزیزم با تمام وجودم از شما و از خداوند بزرگم ،”سپاسگزاری میکنم.که ما تونستیم ارزشمندی خودمان را بوجود بیاوریم.و بتونیم نقش خوبی رو در دنیای اطرافمون ،”بجا بزارییم..
لطفا شما هم زندگی نامه ی خودتون رو روی سایت قرار بدید تا ما هم بتونیم استفاده کنیم و با خوندن زندگی نامه ی شما شروع کنیم و باورهامون رو بتونیم تغییر بدیم ، چون به قول خودتون شما در همه ی زمینه ها موفق شدید پس زندگی نامه ی شما میتونه خیلی مفید وتاثیر گذار باشه.
سلام و درود خداوند هزاران هزار بار به استاد عزیزم عباسمنش و دوستان خوب و مهربانم
خدارا سپاسگذارم به خاطر حضور در این جمع مقدس
امروز تصمیمی گرفتم و تجربه ای کسب کردم که خواستم به شما هم بگم
به خودم گفتم تو مگه خدارا واسه خودت تنها رفیقت قرار ندادی و مرتب هم داری میگی قدرت مطلق فقط واسه خداست و بهش ایمان داری(قدرت خدا که برای من ثابت شده است)پس چرا پول واسه خورد و خوراک و بنزین و ….واسه خودت نگه میداری همیشه ،،خودت را خالی کن ،اگه راست میگی که ایمان داری بهش
باید پولی واریز میکردم به حسابی یه بخشی از اونو نگه داشتم تا پول بعدی که به دستم میرسه خرجی داشته باشم که اونم گذاشتم رو اون پول و واریز کردم، به معنای واقعی کلمه بی پولشدم اولش یه استرسی منو گرفت چون بار اولم بود که آگاهانه این کار را کردم و بعد راه افتادم برای کسب درآمد، یه مشتری که قرار بود برم پیشش جواب تلفنمو نداد ،دومی گفت نمیخوام،سومی خودش نبود و من بودم و علامتهای سوال که کارم درست بوده یا نه،،البته نه به عنوان شک ،،به عنوام تصمیم گیری و کسب تجربه در همین افکار بودم که رفتم پیش یه مشتری دیگه و تو فاصله که اون برسه داخل مغازه داشتم با خدای خودم صحبت میکردم،،،،خدایا چی برام در نظر گرفتی من متوجه نمیشم بلد نیستم الان چکار کنم که یه دفعه از گوشیم که روی میز بود و با دستم هیچ ارتباطی نداشت،، یه صدایی اومد دقت کردم و بازش کردم دیدم قسمت اول از یه کتاب صوتی هست که من نیت داشتم بخونم و باور کنید دانلود نشده بود اون کتاب،، خواستم ببندمش یه دفعه یه ندایی گفت این نشونه هست این چیزی هست که دنبالش بودی،،فقط منتظر بودم مشتریم بیاد ببینم چیزی میخواد بهش بدم که مبلغی خرید کرد و پولش را نقدی پرداخت(اندازه خرج روزمره رسید،،اونم این قدر جالب بود تو همون لحظه نداشت،جنسی فروخت و طرف نقدی پرداخت کرد و اونم داد به من )و اما موضوع اصلی و مطلبی که واسم خیلی مهم بود و امروز بهش رسیدم اینکه، ما انسانها در زندگی روزمره با خیلی از انسانها برخورد و مکالمه و مرواده داریم و با توجه به اینکه انسان آینه تمام نمای خداونده پس یعنی خداست و اونهایی هم که باهاشون مراوده داریم میشن آینه تو (حالا که قانون را شناختیم و مفهوم جدیدی از زندگی و جهان هستی را درک کردیم)دقت کنیم ببینیم که اونها چه شخصیتی دارن مخصوصا کسانی که زیاد باهاشون ارتباط داریم یعنی میشن هم مدار ما یا بهتر بگم ،،گرم گرمی کشید و سرد و سرد،،، اگه خوشایندت هستن و اونی هست که تو دوست داری همین خصلتها را که در اونا دیدی در خودت بیشتر تقویت کن و اگر دیدی نه ناپسندت هستن بدون در خودت وجود داره شایدم ناخود آگاه باشه و تو ندونی و اینجور میتونی خودت را بیشتر بشناسی ،و در راه پیشرفت خودت قدم برداری
البته من امروز به این موضوع پی بردم و هنوز واسم واضح نشده و تا حدودی برام ثابت شده این موضوع و دارم دقت و بررسی میکنم
خوشحال میشم نظر یا تجربه ای دارین بابت این مطلب به اشتراک بزارید
دوستان عزیز سلام
من دیروز بسته روانشناسی ثروت را به لطف خداوند تهیه کردم و تا فایل هفتم را با شوهرم گوش دادیم اما امروز شوهرم با دو مشتری ثروتمند و دست به نقد قرارداد بستند ، وای خدای من در سال برای ما یک بار این موقعیت پیش می آمد ، در یک روز دو قرارداد
خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
استاد عزیزم ممنونم ممنونم ممنونم
سلام مجدد
فقط یه چیز میتونم بگممم فقط یه چیز با تمام روح و وجودم فقط یه چیز
خدایاااااااااااااااااااااااااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
فکر نمیکردم انقدر زود میلیاردها تومن پولی که از صمیم قلب براتون از خدا خواستم توی زندگیتون جاری شده باشه خدایا برای هر شکرت دری از شکر دیگه ای به روم باز کردی پس تا به ابدیت شکرت خدایا ممنونم به خانوم شبخیز که خیلی لایق این همه نعمتت هست بهش بهترینها رو داری عطا میکنی خدایا شکرت که بهشتت رو از آسمونت روی زمینت به خانوم شبخیز هدیه کردی
سلام دوست عزیز م که به حقیقت عاشق خدایی
همین تحسین و تمجید شما دوستان گلم و دعاهای شما در حق بنده بود که به لطف رهنمودها و کلام الهی استاد عزیزم دکتر عباس منش و تشویق های پی در پی خانم فرهادی بعد از گذاشتن نظراتم در سایت موجب شد به این همه موفقیت برسم ، دوست عزیز م اگر چه هیچکدام از شما ها را ندیده ام اما خدا می داند که از خانواده ام نیز برایم عزیز ترید زیرا همگی شما از خوبان و مقربان در گاه خداوند هستید که اینجا به صورت یک گروه توحیدی جمع شده اید همانان که قرآن می فرماید در نیکی بر یکدیگر سبقت می گیرند و خوشا به سعادت همه ی ما به خاطر داشتن چنین خانواده ی تحسین برانگیزی
سلام خدمت دوستان تازه از مسافرت برگشتم خیلی خوش گذشت با ادمای اشنا شدم که مثل اب خوردن ثروت مند شدن…. میخوام ایده بدم خدمت دوستان ?
تو بندرهای دیلم و گناوه ثروت خوابیده بخدا ادم میتونه به راحتی با وارد کردن جنس به ثروت های خیلی زیادی رسید شاید بگی گمرک جلوی ادم میگیره ولی خدا سرشاهده تا وقتی من اونجا بودم دیدم خیلی راحت جنس خالی میکنن من اونجا یخچال قیمت کردم 2 میلیون با بالاترین کیفیت که تو شهر خودم کمتر از 10 میلیون نمیدن
????????
اهل آرامش که شدی
آرام آرام درک میکنی که ساکنین این وادی، همه عاشق به هم و اهل همدلی اند.
اهل آرامش که شدی
از گذشته به آرامی عبور میکنی و روح و روانت را با ناملایمات قدیمی آزرده نمیکنی.دیگر ذهن و فکرت را در آینده به پرواز در نمی آوریتا کبوتر جانت ، به تیر اضطراب و ترس از آینده ، زمینگیر نشود.
اهل آرامش که شدی
یاد میگیری که دوست داشتن، بی نیاز از دلیل و محتاج دل است.از شرارت ، کینه ، مکر و حسادت، دلت را تهی و مهیایجذب انوار الهی میسازی.
و درنهایت کسی که اهل آرامش دل باشد
به راحتی نمی رنجد و نمی رنجاند…
?
سلام اقای مشایخی
برادر عزیز شما با پیشنهادتون نشون دادید که به باور فراوانی رسیدید پس ثروت عظیمی وارد زندگیتون خواهد شد چون هراس ندارید از اینکه بقیه هم بدونن که میتونن چه کاری انجام بدن
شما به این باور رسیدید که اگه همه برن بندر گناوه و بندر دیلم بازم موقعیت برای شما هست
آفرین به شما با این باور زیبا
سلام دوست خوبم…..ممنونم
دوست خوبم ارمان مشایخی سلام و سپاس
چقدر خوشحال می شوم از اینکه شاهد رشد و پیشرفت باورهای خود و دوستان عزیم هستم.
و شما چقدر خوب اوج می گیرید و چقدر زیبا و با اخلاص صحبت می کنید روحیه شما قابل تحسین است از خدا برای شما دوست عزیز شادی و شادکامی را آرزومندم.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
ممنون…:
برای همه مردم ثروت و نعمت فراوانی هست ،تنها باورهای محدود کننده ، مانع دیدن این همه ثروت که خداوند برای ما قرار داده میشود…
آقای مشایخی عزیز سلام
انسان بعنوان جانشین خداوند در روی زمین و اشرف مخلوقات توانایی های بیشماری دارد.
خداوند تنها پس از خلق انسان بود که عبارت فتبارک ا…احسن الخالقین را فرمود.
شما قدرت درونی خودتون رو شناختید بهتون تبریک میگم .
بخودتون و قدرتی که دارید ایمان و باور داشته باشید و فقط روی الله حساب کنید موفقیت باشماست.
سلام..ممنونم???
سلام دوست عزیز. من باور فراوانی رو در صحبت های شما متوجه شدم. به شما تبریک میگم.
مرسی..موفق باشید???
سلام دوست خوبم جناب مشایخی عزیز.از اینکه ایدها و طرح های خود را به دیگران ارائه می دههید بسیار متشکرم.امیدوارم که همیشه در پناه خداوند شاد و ثروت مند باشید.سپاس
باسلام ودورد فراوان
چند وقتیه متعهد شدم که تمام انرژیم رو بزارم روی کارکردن به روی روانشناسی ثروت حتا به طور کامل مبایلم رو خاموش کردم و هیچ ارتباطی با دوستان ندارم فقط و فقط تمرین میکنم ویکی از تمرینهای که برای خودم درنظر گرفتم اینه که زندگی نامه شما عزیزان را مطالعه کنم وقتی که درحال تمرین هستم یه دفعه ذهنم خستش میشه ( به قول ماشیرازیا ) سریع میام سراغ نظرات شما و کلی انرژی میگیرم و دوباره ازنوع تمرینم رو شروع میکنم.
این پیام گذاشتم که ازتک تکتون بخاطر نظرات خوبتون تشکر کنم به خصوص دوستان پرانرژی اقای علی جوان –اقای مشایخی عزیز-اقای زارع –سرکار خانم شبخیز –سرکار خانم میر و همشری پرانرژی خودم اقای صمیمی عزیزم که ثابت کرده ما شیرازیا خیلی خیلی زیاد سرحال و پرانرژی هستیم .دوستون دارم ازصمیم قلب
جناب کریم زاده دوست عزیز تدابیر بسیار کارآمدی را برای یک زمان مشخص اتخاذ کرده اید موفق باشید.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام دوستم
چه جالب..این کارت منو یاد جایزه دادن خودم به خودم انداخت
به خودم میگم روی این ترسم پا میذارم و فردا قول میدم با همدیگه بریم هر چیزی دوست داری بخوریم?
و مهمونش میکنم(خودمو میگم)
خلاصه از کامنت شما ایده گرفتم اینم جااایزه خوبی هست?
خوندن نظرات بچها
خداروشکر?
در پناه الله یکتا?
سلام برشما آقای کریم زاده عزیز
خیلی عاااالیه ک مطالب دوستان را مطالعه میکنید و باعث انرژی و حال خوبتان میشود
قطعااااا اتفاقهای خوبی در زندگیتان در حال رخ دادن است
همواره پر انرژی ،موفق ،شادو ثروتمند باشید
عرض سلام دارم خدمت استاد عزیزم و تمامی دوستان
نمی دانید الان چقدر شوق و ذوق دارم برای نوشتن.می خواهم ماجرا های امروزم را برایتان تعریف کنم که باعث شد ایمان به خداوند و قوانین غیر قابل تغییراش، صد چندان شود.
امروز امتحان راهنمایی رانندگی داشتم به این صورت که اول امتحان نهایی کتبی بود و اگر قبول می شدم می توانستم در آزمون عملی شهر هم شرکت کنم.
دیروز به دلیل کارهایی که داشتم هیچی برای امتحان نخواندم و شب هم دیروقت خوابیدم و گفتم امید به خدا صبح می خونم.
گفته بودند ساعت 7 صبح آموزشگاه باشید و من بعد از صرف صبحانه با آرامش یک ربع دیرتر رفتم و به همین دلیل در گروه دوم برای امتحان کتبی قرار گرفتم و در این زمان که فکر کنم حدود بیش از دو ساعت شد هم کتاب آیین نامه را توانستم بخوانم و هم نکات مهم توسط دوستان به نحوی بهم گفته می شد و کاملا دیگر مسلط شده بودم و این در صورتی بود که بسیاری از افراد روز های قبل کملا مطالعه کرده بودند.
خلاصه نوبت ما شد و امتحان را دادیم و باید روی صندلی هایمان منتظر می ماندیم تا پاسخنامه هایمان تصحیح شود و حدودا یک ربع بدون حرف زدن باید می نشستیم و از طرفی گوشی ها و تمام وسایل را هم تحویل داده بودیم، پیش خودم گفتم حالا چیکار کنم این مدت وقتم تلف نشود که ناگهان یاد دو فایلی اول جلسه سوم آفرینش که برای اولین بار دیروز گوش داده بودم ( تنها دو فایل اول ) افتادم و گفتم من الان می توانم با تجسم به هرکجا که می خواهم بروم و هر شرایطی که می خواهم را خلق کنم سپس چشمانم را بستم و تجسم کردم که امتحان کتبی را قبول شدم که هیچ بلکه امروز از من آزمون شهر هم گرفته میشود(افرادخیلی زیاد بودند چون افراد متعددی هفته های گذشته مردود شده بودند و حال برای امتحان مجدد آماده بودند و ممکن بود نوبت ما نشود.) و خودم را پشت فرمان تجسم کردم و فرمان های سرهنگ کنارم را عالی و با دقت انجام می دادم و بدون هیچ استرسی و سرهنگ تنها حرکت های ساده به من می گفت انجام دهم ( در ذهنم خبری از پارک دوبل هم نبود)و توانستم با تجسم در آزمون شهر هم قبول شوم.
چشمانم را باز کردم چند دقیقه بعد سرهنگ گفت : کسانی که می خوانم قبول شده های هفته های بعد هستند (یعنی مردود شده اند) و یکی یکی خواند و 7 نفر از 10 پسر حاضر بلندشدند و بیرون رفتند و بعضی از آنها چندین بار همین امتحان را افتاده بودند و هنوز به آزمون شهر راه هم پیدا نکرده بودند و نکته قابل توجه این بود اکثرشان قبل از امتحان استرس داشتند و من همش می گفتم بابا کاری نداره.و بعد هم چند نفر از خانم ها بیرون رفتند.
و به این صورت من جزء 8 ، 9 نفر قبول شده از 20 نفر قرار گرفتم و با اولین امتحان قبول شدم. قرار شد منتظر بمانیم تا آزمون شهر از ما گرفته شود و منتظر ماندیم و سرهنگی آمد و یک صحبت کوتاه برای همه کرد و به نوبت 4 نفر 4 نفر شروع کرد که امتحان بگیرد و ما چون تازه امتحان داده بودیم از نفرات آخر بودیم . سرهنگ خیلی منطقی امتحان می گرفت و زیاد هم گیر نم داد حتی دوست من که یکبار مردود شده بود یادش رفت کمربند ببند و قبول شد.به او گفته بود تا سه اشتباه موردی ندارد. و کسی هم برای دوبل زدن به جدول برخورد کرده بود و مردود شد.سرهنگ بسیار منطقی بودو زمان امتحان گرفتن از بچه ها هم منطقی. اینها را می گویم تا در ادمه مقایسه کنید.
خلاصه ما منتظر ماندیم تا نوبت ما هم بشود و خیلی جالب بود که دوستانی که با هم امتحان داده بودیم و آشنا بودیم مدام از افتادن حرف می زدند در صورتیکه که هر کس دوست دارد قبول شود.بعد از حدود نیم ساعت انتظار سرهنگ کهن سالی دیگر اضافه شد و مدیر آموزشگاه لیست ما دست او داد به این صورت ما هم می توانستیم به طور همزمان امتحان دهیم و زیاد معطل نشدیم.
سرهنگ آمد و اسامی 4 نفر از دوستانم که با هم بودیم را خواند و سوار کرد و اسامی بقیه ما راهم خواند و گفت برید فلان کوچه.اولش که بچه ها دیدند ما با این سرهنگ افتادیم خیلی خوشحال شدند و گفتند بچه ها دیگه همه قبول شدیم اما بعد از آن که فهمدیم ماشینش همان ماشین بد امتحان است بچه ها ناراحت شدند چون می دانستیم فرمان بسیار سفتی دارد ، از طرفی ماشین آن سرهنگ نو و مدل 96 بود.
سرهنگ دوم یعنی سرهنگ ما شروع کرد به امتحان گرفتن و برعکس آن سرهنگ مسیر نزدیک می برد و تنها می گفت یک حرکت بزن مثلا پارک L و بعد یا قبول بودی یا مردود.
بدین ترتیب خیلی زود نوبت ما شد . یکی پس از دیگری دوستانم را پیاده کرد و امضا مردودی را برایشان زد. پیرمردی به ظاهر بد اخلاق برعکس اون سرهنگ . تا قبل از من تنها یک نفر را قبول کرد.یکی را به خاطر تنها راهنما نزدن انداخت ،یکی یکبار خاموش کردن.
اما در این شرایط چیزی از درون به من می گفت تو قبول میشوی و آرامش خاصی داشتم.نوبت من شد و بعد از نشستن فهمیدم چه فرمان بد و سفتی دارد و کلاچش هم خیلی بالا ول می کرد و خلاصه ماشین داغون بود . بعد از زدن یک پارک L که سرهنگ گفت شروع به حرکت کردم که دیدم ماشین حرکت نمی کند ، دنده را دوباره جا زدم و دیدم باز حرکت نمی کند ، گفتم چرا این نمیره سرهنگ خندید و گفت چون من ترمز گرفتم ( تو دلم گفتم ….) خلاصه راه افتادم و بعد از بیرون آمدن سرهنگ گفت بزن کنار منم با زدن راهنما ایستادم ( دیده بودم به راهنما حساس است) و گفت اگر راهنما نزده بودی پیاده ات می کردم ( مردود میشوی ) . فلان نفذ بعدی را صدا کن وبیار تا قبولی ات را بنویسم . این گونه بود که من از بین فکر کنم 9 نفر جزء 3 نفر قبولی شدم آن هم با امتحان 3 دقیقه ای! آن هم سرهنگی که همه از او می نالیدند.
مواردی دیگر هم در رابطه این گواهینامه گرفتن تجربه کردم که شاید برایتان جالب باشد:
1٫ برای مدارک اولیه ثبت نام باید معاینه پزشکی انجام می دادم از دوستم که که از این کار را قبلا انجام داده بود پرسیدم چگونه است ؟ گفت یک تا دو ساعت معطل میشوی.
من هم چون کارهای زیادی داشتم و اساسا زمان برایم هم است گفتم این باور او بوده که این شرایط را برایش به جود آورده خلاصه با این دیدگاه و تجسم که کارم بسیار زود در حد 5 دقیقه انجام میشود رفتم و باورتان نمیشود بعد از ورود به مطلب دکتر که خالی بود خودش پرسید برای گواهینامه آمده ای . گفتم راهنمایی ام کرد و در حین وارد شدن به اتاقش گفت یک دست روی فلان چشم و … دو تا بشین پاشو و دست ببر پشت کمر و…. و بعد تنها 3، 4 دقیقه مدارکم را امضا کرد و کارم انجام گرفت.
2٫ اوایل که امتحان مقدماتی آیین نامه دادیم و بار اول قبول شدم باید برای تعیین روز و ساعت کلاس های عملی می رفتیم و من با استفاده از قوانین و توکل توانستم زودتر از خیلی از هم کلاسی هام بگیرم و
مربی را از قبل نمی شناختم اما بعد که اولین جلسه را رفتم دیدم دقیقا همان مربی ای است که من به دنبالش بودم.
و اینگونه بود که من تمام امتحانات را با باور اول قبول شدم و توانستم در تابستان (فصلی که آموزشکاه ها بسیار شلوغ اند ) در کمترین زمان ممکن گواهینامه بگیرم.
تا آنجایی که دیدم تنها یک نفر از آنهایی که با هم شروع کردیم توانست شرایطی شبیه به من داشته باشد و امروز قبول شد.
این اتفاقات برای همیشه به عنوان تاییدی بر قانون و نشانه ای قوی برای رسیدن به ایمانی پولادین در ذهنم ماندگار خواهند شد.امیدوارم برای شما هم انگیزه بخش بوده باشد.
نکته اصلی در این ماجرا ها داشتن دیدگاه مثبت من و باورهای قوی و حفظ احساس خوب در اکثر اوقات بود .
سعادت و شادکامی برایتان آرزومندم
سلام نمیدونم چند نفر حرفم رو باور میکنند خودم هنوز تو شوک هستم داشتم کامنتها رو میخوندم به ص۸ که رسیدم نمیدونم سایت چه مشکلی داشتم ص۸ باز نمیشد چند بار امتحان کردم وبعد گفتم ایراد نداره میرم از آخر میام تا اول به این صفحه( ص) که رسیدم خوابم گرفت آخه به دلیل مشکلی چند شبه خوب نخوابیدم چند دقیقه قبل از خواب یهو به ذهنم رسید که من یه باور اشتباه دارم برعکس ادعام??که فکر میکنم قانون جذب رو بلدم ولی هنوز عوامل بیرونی و آدمها رو موثر میدونم با این گفتگوهای ذهنی خیلی قفلها تو ذهنم باز شد آروم شدم وخوابیدم بعد از بیداری بازم داشتم کامنت میخوندم وهمزمان به این فکر میکردم که هرآدم وهراتفاقی باشه مهم نیست و من کار خودم رو میکنم واین ایده داشت تو ذهنم کاملتر میشد و یهو رسیدم به کامنت شما??????دیدم نگاه حتی بدترین سرهنگ هم باشه ارتعاشت خوب باشه تو برنده ای وخیلی آروم شدم واقعا بعضی باورها خیلی ریز کارشون رو میکنند الان بهتر میتونم قدرت رو از همه بگیرم وبدم به باورهای خودم باورهایی که قدرت خداوند رو در زندگی مه شکل میدهند خیلی کامنت بجایی بود وقتی صبح اون صفحه باز نمیشد باور کنید ناراحت شدم ولی باید هدایت میشدم به این صفحه و زمانبندی جوری بود که این لحظه این کامنت رو بخونم?????چقدر زیبا هدایت شدم?????????????????یه خورده از خوردم قر در وکردم???
الانم راه افتادم سمت رادیالوژی برای گرفتن عکس دندان …. آقا انگار خدا میگفت از کدوم طرف برو … ابر جلوی خورشید رو میگرفت … طبق مسیری که ندا ?گفت اومدم هم سایه بود هم ناخوداگاه نزدیکترین مسیر بود?????????خدایی من بعد از چندهفته خوندن کامنتهای سایت دارم معجزه رو تو هرلحظه زندگیم مییبینم ????????????????????عباسمنش تو …………………………..???هرچی دوست داری خودت بزار تو جای خالی???
مطالبتون بسیار خوب …
دوست عزیز و تحولی بسیار بزرگ در زندگیتان خاهید دید ….
موفق و ثروتمند باشید در پناه پروردگار
مصطفی جان کارت خیلی عالی بود
آفرین که مرد عملی
زیبا و بدون غلط املایی
سلام
آفرین و مبارک باشه
لذت بردم از دیدگاه ریز بینانه شما و اینکه تسلیم حرفهای منفی دیگران نشدید. احسنت
باسلام.به استاد عزیز وگروه تحقیقاتی
بعد از متضرر شدن دربورس وسهام ناراحتی وافسردگی شدید بنده دچاره ریزش موی شدید شدم روزهای درمقطی از زندگی بدون توجه به داشته های خود افسرده ونگران بودم ولی بارها ازخودم سوال میپرسیدم که چجوری خودم ازاین وضعیت نجات بدم روزی با فیلم راز اشنا شدم وبعد ازگوش کردن بخودم گفتم این گفته ی اروپای هاست چن چیزی های واقعیتی نداره یه روزی باسایت استاد اشناشدم بطور اتفاقی خوب یادم فایل های سه برابری درامد برام جالب بود تمام فایل هارو گوش کردم ازاون موقعه دیدگاه من کلا به جهان هستی والبته خداوند تعقیر کرد من ازخداوند با این دیدگاه چیزی باورکردم که بندگانشو دوست داره وبیشتر از ما دوست داره که ثروتمند شویم وبه اهدافمون برسیم طی یک سال باتعقیر دیگاه مقداری درامدم بهترشدم ازنظر سلامتی ورحیه وتخصصه کاری خیلی خوب پشرفت کردم دردوره هدف گزاری شرکت کردم همون سال به دواهداف رسیدم ملک .ماشین خودم باور کردم که این اتفاقات بخاطر تعقیر دیدگاهم بوده چرا قبلا چنین اتفاقاتی برام نمی افتاد البته ناگفته نماند که هنوز درمسایل مالی باورهای دارم که نتونستم خیلی رشد کنم .این هم بخاطر ریشه داربودن باورهای من هسش ولی بهرحال خیلی امیدوارم درصورتی که قبلا اینده خودم ناامید کننده میدیدم.ممنون
آقای محمد آبدار ، دوست عزیز ، فایل تئوری سطل آب و فقط روی خدا حساب بازکن را تا 21 روز به صورت مداوم گوش بفرمایید ، حتما همه چیز در خداوند حل می شود
تقدیم به استاد از جان بهترم «سید حسین عباس منش»
—————————————————————-
نمی دانم بدانم یا ندانم
نمی دانم بفهمم یا نفهمم
سست عنصرها لذت جهل می خواهند و ما بارش معرفت
چون آسمان معرفت تابنده تر است
پر ستاره تر است
بوی تقرب می دهد
نُورٌ عَلی نُورٍ می خوانند
انگار می توانی خدا را لمس کنی!
انگار می توانی فرشته ها را نوازش کنی!
عشق یعنی ……
تو بهتر می دانی و من و خدا
همانکه عشق را آفرید
زحماتت به بار نشسته استاد
معرفتی که واسطه فیضش تو بودی
شما چه کرده ای با دل ما
ساز وجودمان را کوک عشق الهی کرده ای
تا بنوازد همنوا با ترنم ملکوتیان
استاد عزیز هم فراغت زیباست و هم وصالت
در فراغت شیرینی است که در وصالت نیست
در وصالت شیرینی است که در فراغت نیست
جمع اضداد شده ای بخدا
می ترسم بگویم همه تکفیرم کنند
می ترسم بگویم همه مرا دیوانه بخوانند
اما بدانید که دوست داشتن انسانی چون تو یعنی دیوانگی خدای تو
در خوشی و ناخوشی یاد تو مرهمی است بر افکار افگارمان
هر چه تو را کمتر می بینیم و صدای نازنینت را می شنویم عطشمان بیشتر می شود
شاید حکمتی دارد به بلندای حکمتش
والعادیات ضبحای تو صدای بالهای اسب هایی است که ما را تا کرانه های اندیشه های سبز می راند
در نهایت محض
در نهایت خلوص
چند هکتار زمین خریده ای اما زمینی که به تو خداوند عطا خواهد کرد به فراخی تمام اندیشه هایی است که تو آن ها را احیا نموده ای
انگار «و نفخت فیه من روحی» دوباره تکرار شده است
براستی که چه مضحک بود جمله «آنکه مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند»
شاید آنانکه خود بلا بوده اند اینچنین سروده اند
ولی به قول لیلا، اول شاگرد شب خیز مجنون شده جمعمان ، خانم شب خیز
«آنکه مقرب تر است جام صفا بیشترش میدهند»
اولش فکر می کردم کُنْ فَیکُونُ صفتی است خاص
اما فهمیدم که انسان کُنْ فَیکُونُی است از کُنْ فَیکُونُ خدا و صفتی است عام
چرا که خود خالق زندگیم هستم
خدا یکی من هم یکی
سپاس که ایران را جای بهتری برای زندگی خواهی کرد
سپاس که بلند نظریت جهان را جای بهتری برای زندگی خواهد کرد
سپاس سپاس سپاس …
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام خدمت شما دوست وبرادر عزیزو گرامی من آقای استاد سخن علی جوان،انشااله که سایه شما واستاد عزیز تر ازجانم همیشه بر سرمان مستدام باشد وما را به اوج لذت در بازی با کلمات به این گونه احساس برانگیز ببرید، این بار هم مثل همیشه از سرودن ابیاتی زیبا در وصف استاد گرامی سید حسین عباس منش من را به وجد آوردید وانگار شما فرستاده ای هستی از طرف خداوند که احساس من را نیز در مورد ایشان به این گونه بیان کنی، برادرم از شما بسییییییییییییارممنونم.
دوست خوبم طاهره رزمخواه سلام و سپاس
نظر شما را که خواندم این جمله در ذهنم تداعی شد که : وقتی تو به دنیا آمدی فرشته ها داشتند گریه می کردند چون یکی از آن ها کم شده بود»
مراتب سپاسگزاری مرا بپذیرید در پناه ایزد توانا موفق و موید باشید.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
بسیار ممنوووووووووون از لطف شما برادر گرامی آقای علی جوان،
امیدوارم همیشه شاد و سر زنده باشید.
و ما از وجود شما همچنان حظ ببریم.
دوست عزیزم آقای جوان سلام
دیدگاه قشنگتون یه شور و احساس خوبی در اون بود که با خواندنش احساس خیلی خوبی بهم دست داد. متشکرم
هرچی خوبی، سلامتی، شادی و موفقیت هست برای تو…
هادی جان عزیز شما لطف دارید
خوشحالم که توانسته ام کمکی هر چند اندک در تغییر احساس شما به سمت شادی داشته باشم. شادی شما پایدار …
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
علی جوان دوست خوبم شما عالی هستید
????????
با چوب پوسیده نمی شود
قایق و کشتی ساخت..
همانطور که با افکار پوسیده
نمی توان جامعه را ساخت..!
کارل بوبر
و شما عالی تر دوست موفق من. پایدار باشید.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام و درود به سایت بهشتیم…
سلام و درودی دوباره.به استاد عزیز ، اهل عملم!
من خانم فاطمه علی پور. متولد 1367..الان 36 سالمه…
من حدودا هزارو صد خورده ایی،روز هست،که جزو خانواده دنیا و اخرتم ،هستم!…
خانواده ایی که استاد عزیزم سالها آرزوشو ،شو.”؛داشتم….خانواده ایی که سالها ازش دور بودم..ولی الهاماتش قدم به قدم ،” مرا فرامیخواند..
من سال 97…به یه تضادی بزرگی ،برخوردم.تضادی که میتونست شرایط زندگی مو 180″ درجه تعقییر بده…ولی برام نشد!..
ووو.این شروع خوشبختی من بود..ولی من نمیدونستم!
این تضاد…از بچگی تو خواب بهم الهام شده بود.همیشه یجورایی این صحنه جلوی چشمم بود!؟
همیشه با خودم با خدای خودم میگفتم..خدایا این شخص کیه از بچگی ، جلوی چشممه…
ولی ….سال 97 به اون الهام بچگیم..برخوردم..
بصورت تضاد وارد زندگیم شد..و من بخاطر عزت نفس و اعتماد بنفس پایین.و همون ترس از اینکه نتونم از پسش بربیام.یه همون ضعف شخصیتی…ازش عبور کردم..و مدام خودخوری میکردم.بخودم حرفهای ناجور میزدم.و از یه زاویه ایی میگفتم..حتما خیری هست.ولی استادم یه حس امیدواری داشتم..با وجود اینکه ،هیچ وعده ایی ..بهم نداده بودن..
ولی ،حس امید اینقدر زیاد بود.و خداوندم این مابیین لطفشو شامل حالم میکرد..
و…
ولی خداوند میخاست ، منو از این طریق هدایت کنه..تازه شروع بازی من بود.ولی من هیچی نمیدونستم..فقط یه شور شعفی ، درونمو گرفته بود که اصلا نمیتونستم ساکت باشم..
باید ادامه میدادم..تا اینکه قدم به قدم تکاملی…وارد این بهشت شدم…
قبلش چند تا دوره از یفرد موفقی در ایران خریدم..نشانها مدام میومد و منم با احساس خوب..پیش میرفتم..و این احساس خوب اینقدر زیاد …شد..تا براحتی و به لطف خودش هدایت شدم به سایت بهشتیم…
یادمه اوایل اینقدر تشنه بودم..تشنه موفقعیت توی همه موارد چه رابطه.که واقعا درب و داغون بودم…
این مسئله از همه چیز بیشتر برام مهم بود…چون تا شخصیتت درست نشه..بنظر من..هیچی برات ارزش نداره…
رابطه با خانواده ام…افراد نزدیکم..که روزها منجر به جنگ و دعواهای شدیدی میشد..جوری که همیشه قربانی بودم..اینقدر وحشتناک بود..که روزمو با این نگرش شروع میکردم..و روزانه روز از نو روزی از نو ..و جنجال شروع میشد…
و این مدت عضویتم…تمام مشکلات شخصیم ..چه با افراد نزدیکم چه افراد دیگه..چه دوستان ..همگی حل شد..مسایل شخصیتی که از تمام زوایا…جزو اسفل السافلین بودم!!!!!…که میتونم ساعتها راجع بهش بنویسم …به لطف خدا…
مخصوصا با اون شخصی که شدید بود…الان یه روز نبینمش دلم براش تنگ میشه…
برام کلی هدایای چند میلیون تومانی خریده..
یه هدیه ایش ،همین یه ماه ، پیش..بهم داد….که واقعا همجوره خوشحال شدم..
خیلی درها تو بحث روابط ، برویم باز شد…
اون الهام رابطه ام..هدایتهای الله اومد..و خداوند بهم گفت..اون تضاد گذشته…تو اونروز، تو اون ساعت، توسط فلان شخص….برات آوردم.چون میدونستم ، تو به این خاسته میرسی…پس باید صبر کنی تا زمان درستش ،بوقت درستش:انجام بشه…
و تضادی که سال 97 برام پیش اومده بود..برای اینکه..من رشد کنم و به این خاسته برسم…
خداوند برام مقرر کرده بود.هنوزم این خاسته بصورت فیزیکی وارد زندگیم نشده..ولی از طرف خداوند بصورت واضح بهم الهام شده. .انجام شده تمامه…فقط اون زمانبندیش براحتی از طرف خودش انجام میشه…
که من اینروزا باید سر سپرده.اش باشم..
تو این مابیین حل کردن مداوم روی شخصیتم و رابطه ام…الهام رسید..برو فلان اموزش:رو شروع کن..من این مابیین..داشتم روی دو نقطعه بصورت تکاملی کار میکردم.ولی:بیشتر تمرکزم روی روابط بود..چون واقعا تشنجش ،” اینقدر زیاد بود. که
باعث شده بود… بیزنسم از پا در بیاد..
به لطف خدا…بیزنسم توی حیطه کاریم..سالها بخاطر بازم باورهای ، گذشتگانم و افرادی که باهاشون زندگی کرده بودم..اینم دچار تزلزل شده بود.که نیاز بود اساسی روش کار کنم…
روی این قسمتم داشتم کار میکردم..و تونستم توی حیطه کاریم در یادگیری فنی که سالها ازش فراری بودم..بهترین خودمو ” عمل کنم.کلی چیزهای جدید یاد گرفتم.
اینقدر تمرکزم روی اینکار زیاد بود.که جاهایی که استاد داشتن تدریس ، میکردن..با خلاقیت خودم بهترین عملکرد رو ؛ از خودم بوجود ، میاوردم..
و این گذشت بهم الهام شد..حالا که تو این قسمت خوب شدی..بیا فقط تو این حیطه که بهت میگم کار کن…
و من عاشق الهام خداوندم..و دست و پا شکسته ..شروع کردم چند نمونه بصورت عملی ارائه دادم..
دیدم یسری نقاط ضعف داره تا امسال.(سال جدید).همین چند ماه پیش…بازم الهام بصورت واضح اومد..ایده سال گذشتتو باید فقط روی این مورد کار کنی.ولی الان باید خیلی بهتر بتونی عمل کنی…ناگفته نمونه ترسها بود…ولی اینقدر الهامات خداوند زیاد بود.که اگه درجا میزدم کم میوردم،بهمون بزرگی خودش…جهنم را در زندگیم میدیدم..
دیگه باید طبق الهامات عمل میکردم..و یکی یکی ترسها رو میکشتم..و همینم شد…
تمام این مدت…تونستم بهترین ورژن طی تجربیات ادمها و صحبتهاشون…و مسایلی که بر میخورن.کار کنم…و بهترینهای خودمو ارایه بدم…
میخام بگم.تکاملی پیش میرفتم .یه ایده بهم الهام میشد.و تونستم یکار ساده و اسان..ولی بهترینهای خودمو…خلق کنم.واقعا خودمم کیف میکنم..وقتی نگاش میکنم…
خوب بازم هدایت..برای عزت نفس بالای بیشتر و گرفتن نشتیهای دیگر…
اقداماتی که در این راستا انجام دادم..
1..دوستی که خیلی بهم نزدیک بودیم.و بخاطر یسری ترسها.ایشون از موقعیت فردی من .توی بورس کار میکرد و هر سری میخاستم کلی وقتمو بگیره.و هیچ سودیم نداشت..و یه نوع شرک نسبت به ایشون داشتم….این به لطف خدا از هم پاشیده شد…تمام شد رفت…
2…غلبه بر ترسی که سالیان سال، همیشه ، نسبت.بهش. مشکل داشتم.و یادمه از ترس باید حتما تو بغل مامانم میخوابیدم..تا با دلگرمی ایشون..بتونم اون صحنه،رو از یاد ببرم..و الهام خداوند تونستم بهش غلبه کنم.نه یکبار بعدا..تو چند مرحله و طبق تکاملم..و ایده خداوند که باید حتما انجامش بدی..اگه ندی خبر از موفقعیت نیست…به لطف خودش تو بهترین حالت انجام شد
3…بازم غلبه بر ترس سفر هدایتم به جاهای ناشناخته و رفتن و پروجکت کردن خودم به دیگران.راجع به بیزنسم…و اینم بزرگترین پروسه، برام بود.ولی بازم قانون تکامل
و
هدایت الله وارد شدن به نقاط مختلف .و بازم هر بار غلبه بر ترسها متفاوتر ولی باید انجام میشد…این مورد با قبلی بازم یه پله بالاتر بود..
4..خرید دوره عزت نفس..عمل به الهامی..که سالیان سال راجع بهش احساس قربانی و شرک شرک شرک شرک شرک داشتم..حذف سود وام چند میلیون تومانی.از طرف شخص نزدیکم ..به بخشش تبدیل شد.خداوند برگه امضا تاهد این سود رو برام نقاشی کرد..و بهم گفت خودت از تمام این سودها…با ارزشی..تو بجاهای خیلی بزرگ میرسی..ببخشش!… منم قدم بعدی رو بهت میگم..
دقیقا همینجورم شد…
به محض اینکه بخشیدمش..قدمها بزرگتر و ایمانم و توکلم بیشتر..و هدایتها قوی تر…
6…پیدا شدن پاشنها و باورهام بصورت واضحتر ولی با درجه قوی تر..و انجام دادن و رفتن و حلشون کردن.بازم به لطف خدا..
و در نهایت میخام بگم…تمام نشتیهام..با هر قدم..قوی تر و مسایلشون حل شد…
تا اینکه هفته گذشته…یه ایده جدید اومد..تا در راستاش،باید قدم بردارم…
اولش خیلی برام ترس داشت.چون اولین بارم بود..که میخام همچنین مسئله ایی ؛ رو حل کنم…
ولی به لطف خدا قدم به قدم مباحث ،بیشتر برام بولد شد…و کم کم ادامه دادم..و رسیدم به بهترین ورژن…
هر مسئله ایی که دارم حل میکنم..در کنارش رشد.و اسانی و راحتی..بیشتری برام بولد میشه..
و بخودم یاداوری میکنم..این ایده از کجا نشعت گرفت و قدم به قدم به اینجا رسیده..و الانم باید مثل گذشته ..عمل کنم..و ادامه بدم..و با ایمان و توکل بخداوند داره کارها…براحتی برام انجام میشه…
چون این حل مسئله من، بصورت قدم به قدم هست.که من باید انجام بدم ؛ و برم قدم بعدی..یسری دانسته ها رو باید یاد بگیرم..و بتونم با توکل و ایمان بخداوند.حل کنم ..و رشد کنم و بتونم از پسش بر بیام..
تو این حین ،”داره یسری ضعفهای شخصیتیم ..بولد میشه..و در کنارشم مسایل بیزنسیم ،حل میشه…روزهای خیلی خوبیه…در کنارشم عجله هم هست.که من باید خیلی مواظب باشم و بتونم ..از خداوند بیشتر تقاضای کمک کنم..
چون وقتی بهش دل میبندی..کارایی برات انجام میده که عقل آدمی..و عقل جن.هم ،” بهش نمیرسه..
واقعا همینجوره…ایده هایی طی این مدت بهم رسیده.توی تمام موارد مسایل زندگیم..بخداوندی ،و بزرگی ،خودش افراد میلیونها تومن ،هزینه میکنن تا بتونن بهمچنین پکیجی برسن…ولی خداوند با همون ایده سرراست ؛ منو براحتی به اون پکیچ هدایت میکنه..
کلا مسیر خداوند اسانیهاست.ولی ماها میخایم همه چیز پیچیده باشه..و درونش..شرک داشته باشه..من اینو بخودم میگم..این چند روز عضویتم..همه لحاظ ..لطف خداوند شامل حالم شده…تمام مسایلم در یه آن.در یه چشم بهم زدن..راحت انجام شد..بدون اینکه من زجر بکشم..
هر جا تقلا میکردم.مثل گذشته ام.به بن بست میخورم..که دیگه هیچ راهی ندارم تا تسلیمش باشم..
بگم خدایا من هیچی نمیدونم! تو بهم کمک میکنی.تو قدم بعدی رو بهم میگی…
و لطف خدا شامل حالم شده تا بتونم این مسیر رو براحتی.و تسلیم در برابرش .انجام بدم..
کل داستان زندگی ما و حل انها….فقط با ایمان و توکل و تسلیم بودن حل میشه…
که بازم اینم نیاز به تکامل و ادامه دادنه…تو این پروسه ایی که چشم اندازی بهش ،نگاه ..میکنم… میبینم..همه فقط با ایمان و توکل و تسلیم بودن ..از طرف من بوده..
ولی یوقتایی عجله ..همون بدو بدو کردن…بجای حل مسئله…اون قسمت رو همجوره نابود میکرد.و من جز حال و احساس بد نداشتم..
مسئله ایی که هفته گذشته برام غیر قابل باور بود..ولی امروز برام ؛ راحتی و اسانی هست…
و به مسئله ایی توی ورود یه قسمت برخوردم..و امروز میخام بیشتر تسلیم خداوند باشم.تا بتونم قدم بعدی رو بردارم….
این فایل فایل نشانها برام بود..تا بخودم یاداوری کنم.که من با تکامل و ایمان و توکل، بخداوند قدم برداشتم ..هر جا ایده میومد و بهم میگفت باید انجام بدی..یه ترس شدیدی وجودمو میگرفت..ولی فورا بخودم نهیب میزدم..که باید بتونی ذهنتو کنترل کنی و ادامه بدی..و دقیقا همینم شد..من براحتی تونستم ..مسایلمو حل کنم.و ورود بدلشون،” ترسهام.و.روزنه های امید رشد و گسترش …را ..برویم باز نمود..
و همچنان دارم ادامه میدم…
و میدونم،میتونم از پس تمام کارهام بر بیام..دوره عزت نفس.خیلی بهم کمک کرد.تا بتونم کارهای به تعویق افتادمو با قدرت بیشتری انجام بدم…
و دقیقا همینم شد..و من درهای زیادی برویم باز شد…
انشالله که بتونم این مسیر رو با قدرت ،هر چه بیشتر ادامه بدم..و نخام همرنگ جامعه امروزی باشم..جامعه ایی که چشم انتظار یه وعده ایی از ریئس جمهورن..و امید دارن اینفرد براشون کار کنه…و دقیقا اینفرد استعفا داد…
و خبرهاش:پیچیده…و منتظر یه شخص دیگه هستند..و هر چه این افراد میان..هیچ تعقییری نمیکنه..و هر روزم بدتر از روز گذشته میشه…
من با این نگرش…که من جانشین خدا روی زمین هستم.من تسلیم خودشم..زندگی من در این مدت.و پیشرفت درونی من پیشرفت شخصیتی من با تمام 30 خورده ایی ؛از اون سالها کاملا متفاوت هست….هر جا که میرم…در بهشتم..اینقدر زندگیم پربار از لطف خداونده…که هیچکسی جز خودم …نمیتونه درکش کنه…
و بسیار خوشحالم که در این .سرزمین بهشتی زندگی میکنم…
سرزمینی که فقط روی خوش آدمها رو میبینه…
سرزمینی که همه در برابرش:تعظیم میکنن…
سرزمینی که فقط به من خیر و خوبی میرسونن…
سرزمینی که بهشت بتمام معنا را دارم ، میچشم …رشد میکنم و قدم به قدم مسایلمو حل میکنم.
پونت تمام صحبتم.و عمل به الهامات خداوند ..بصورت تکاملی…بر این اساس بود و هست…که خداوند به من نزدیکه..و بهم کمک میکنه..و مسایلمو حل میکنه..من جانشین خدا روی زمین هستم.و میتونم براحتی بتمام خاستهام برسم..نیاز بهیچکسی ندارم..من نیازمندم ، فقط بخداوند…و اون خداوند منو آسان میکند بسوی آسانیها…
استادم در نهایت میخام بگم.فایلهای جدیدتون اتشی در درونم بوجود اورده.که واقعا..هر چقدر بیشتر بهشون تمایل پیدا میکنم..با تمام وجودم به این درک رسیدم…
من ناتوان و ضعیفم در برابر مسایلم…
همه چیز خداونده..خداوندیکه مرا افریده خودشم کارهامو ..به درستی و براحتی و اسانی انجام میده و من به قدرت خداوندم ..ایمان دارم..
کل پونت این سایت بهشتی…تو رو با خودشناسی بیشتر ..به خداشناسی ،”میرسونه…جوری که تو رو همه جوره قوی میکنه..
جوری که امیدتو از هر چی عوامل بیرون هست..دور میکنه…
ما آدمها!…و بخودم یاداوری میکنم.
که .فکر میکنیم ..فقط یه فلان شخص..که عوامل بیرونیه میتونه بهمون کمک کنه..ولی.ای دل قافل ما از …وجود خودمون دور میشیم..جوری که توی عذاب و بدبختی .و تقلاهای،سخت،”هدایت میشویم..
و درنهایت میخام بگم..همه چیز به توحید عملی برمیگرده…همه چیز ایمان توکل.وووووووو تکامللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
ولی ما عجولیم.عجول…
نمیزاریم زمان درستش ..وارد زندگیمون بشه..
تمام حل کردن مسایلم..زمانیکه من آمادگی لازم شخصیتی درست و بجا بود…ایده ها برام الهام میشدن..و من قدم برمیداشتم..و حلشون میکردم..رشد میکردم.و میرفتم قدم بعدی..
و قدم به قدم..پیش میریم..حتی هدایتهای الله برای رشد ما زمانی میاد..که برامون مناسبه…دقیقا در زمان مناسب و مکان مناسب میاد..
جوری که برای ما خوب و عالیه و باید انجام بشه!..
ما فقط باید بتونیم..احساس خودمونو خوب بگیریم..و بدون هیچ عجله ارام ارام..با توکل و ایمان بتونیم.با همون امکانات با همون چیزهای دم دستیمون..بقول خودمون با خلاقیتمون..مسایلمونو حل کنیم..
پس تضادها کلا….داره ما رو به سمتی هدایت میکنه.تا بتونیم ..درون الهیمونو با ورژن خیلی عالی!…که .باعث رشد و پیشرفت خودمون و پیشرفت جامعه مون هست..رو ..همه جوره گسترش بدییم…
مسایل هست..همیشه وجود داره ولی باید با قدرت بزرگی همراه باشه..تا چیدمانش.باعث رشد خودمان و افراد زیادی بشه..
کل خاصیت دنیای مادی همینه….برخورد با مسایل..و حل انها و رشد خودمان و رشد جهان…
کل مبحث این دنیا همینه..
انشالله که بتونیم.این مسیر رو با قدرت بیشتری ادامه بدییم و بتونیم زندگی خوبی رو برای خودمان رقم بزنیم.
استاد عزیزم با تمام وجودم از شما و از خداوند بزرگم ،”سپاسگزاری میکنم.که ما تونستیم ارزشمندی خودمان را بوجود بیاوریم.و بتونیم نقش خوبی رو در دنیای اطرافمون ،”بجا بزارییم..
سلام بر استاد عباس منش
لطفا شما هم زندگی نامه ی خودتون رو روی سایت قرار بدید تا ما هم بتونیم استفاده کنیم و با خوندن زندگی نامه ی شما شروع کنیم و باورهامون رو بتونیم تغییر بدیم ، چون به قول خودتون شما در همه ی زمینه ها موفق شدید پس زندگی نامه ی شما میتونه خیلی مفید وتاثیر گذار باشه.
سلام و درود خداوند هزاران هزار بار به استاد عزیزم عباسمنش و دوستان خوب و مهربانم
خدارا سپاسگذارم به خاطر حضور در این جمع مقدس
امروز تصمیمی گرفتم و تجربه ای کسب کردم که خواستم به شما هم بگم
به خودم گفتم تو مگه خدارا واسه خودت تنها رفیقت قرار ندادی و مرتب هم داری میگی قدرت مطلق فقط واسه خداست و بهش ایمان داری(قدرت خدا که برای من ثابت شده است)پس چرا پول واسه خورد و خوراک و بنزین و ….واسه خودت نگه میداری همیشه ،،خودت را خالی کن ،اگه راست میگی که ایمان داری بهش
باید پولی واریز میکردم به حسابی یه بخشی از اونو نگه داشتم تا پول بعدی که به دستم میرسه خرجی داشته باشم که اونم گذاشتم رو اون پول و واریز کردم، به معنای واقعی کلمه بی پولشدم اولش یه استرسی منو گرفت چون بار اولم بود که آگاهانه این کار را کردم و بعد راه افتادم برای کسب درآمد، یه مشتری که قرار بود برم پیشش جواب تلفنمو نداد ،دومی گفت نمیخوام،سومی خودش نبود و من بودم و علامتهای سوال که کارم درست بوده یا نه،،البته نه به عنوان شک ،،به عنوام تصمیم گیری و کسب تجربه در همین افکار بودم که رفتم پیش یه مشتری دیگه و تو فاصله که اون برسه داخل مغازه داشتم با خدای خودم صحبت میکردم،،،،خدایا چی برام در نظر گرفتی من متوجه نمیشم بلد نیستم الان چکار کنم که یه دفعه از گوشیم که روی میز بود و با دستم هیچ ارتباطی نداشت،، یه صدایی اومد دقت کردم و بازش کردم دیدم قسمت اول از یه کتاب صوتی هست که من نیت داشتم بخونم و باور کنید دانلود نشده بود اون کتاب،، خواستم ببندمش یه دفعه یه ندایی گفت این نشونه هست این چیزی هست که دنبالش بودی،،فقط منتظر بودم مشتریم بیاد ببینم چیزی میخواد بهش بدم که مبلغی خرید کرد و پولش را نقدی پرداخت(اندازه خرج روزمره رسید،،اونم این قدر جالب بود تو همون لحظه نداشت،جنسی فروخت و طرف نقدی پرداخت کرد و اونم داد به من )و اما موضوع اصلی و مطلبی که واسم خیلی مهم بود و امروز بهش رسیدم اینکه، ما انسانها در زندگی روزمره با خیلی از انسانها برخورد و مکالمه و مرواده داریم و با توجه به اینکه انسان آینه تمام نمای خداونده پس یعنی خداست و اونهایی هم که باهاشون مراوده داریم میشن آینه تو (حالا که قانون را شناختیم و مفهوم جدیدی از زندگی و جهان هستی را درک کردیم)دقت کنیم ببینیم که اونها چه شخصیتی دارن مخصوصا کسانی که زیاد باهاشون ارتباط داریم یعنی میشن هم مدار ما یا بهتر بگم ،،گرم گرمی کشید و سرد و سرد،،، اگه خوشایندت هستن و اونی هست که تو دوست داری همین خصلتها را که در اونا دیدی در خودت بیشتر تقویت کن و اگر دیدی نه ناپسندت هستن بدون در خودت وجود داره شایدم ناخود آگاه باشه و تو ندونی و اینجور میتونی خودت را بیشتر بشناسی ،و در راه پیشرفت خودت قدم برداری
البته من امروز به این موضوع پی بردم و هنوز واسم واضح نشده و تا حدودی برام ثابت شده این موضوع و دارم دقت و بررسی میکنم
خوشحال میشم نظر یا تجربه ای دارین بابت این مطلب به اشتراک بزارید
در پناه خدا شاد و پر روزی باشید
به به
به به
لذت برم از این متن زیبا
سلام اسماعیل عزیز
تو فوقالعاده ای
قلبم باز شد
برات بهترین هارو آرزو میکنم
میدونم خودت قبل از من بهترین ها رو برای خودت خواستی
امید وارم خیلی بشتر از اینها ازت بشنوم و ببینم دوست نازنین
تو بینظیری
ناصر محی الدین از مشهد دوست داشتنی