این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2016/08/عکس-سایت-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-08-21 12:20:202020-08-22 21:46:45«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
از دیشب احساس کردم که دارم سرما میخورم. آخه پدرم هم سرما خورده بود. تا اینکه از امروز صبح حسابی دیدم حالم ریخته به هم… قبلنا سالی دو تا سه بار سرما میخوردم از وقتی که با استاد عزیزمون آشنا شدم راستشو بگم سالی یه بارو سرما میخورم ولی خب پیشرفت داشتم. ههههه…
خب من همیشه از آمپول فرار میکردم (مسخرم نکنینا) و هر بار هم که سرما میخوردم با قرص و دارو حداقل یه ماهی طول میکشید تا خوب بشم کامل.
این بار به خودم گفتم میلاد وایسا ببینم این مسخره بازیا چیه؟!!!! تو مگه شاگرد استاد عباسمنش نیستی؟؟؟؟؟ پس وارد ترسات میشی و این برات تمرین خیلی خوبیه.
خلاصه چند ساعت پیش رفتم دکتر و به دکتر گفتم آقای دکتر لطفا برا من آمپول بنویس چون من اگه سرما بخورم با این قرص و دواها یه یه ماهی طول میکشه که خوب شم. دکترم نامردی نکرد 2 تا پنسیلین نوشت. هههه… باور کنید، باور کنید به خودم میخندیدم که چرا تا حالا اینقدر خودمو زجر میدادم!!!! تستو که زدم گفتم خدایا تو همیشه با منی من از چی باید بترسم!!! دوتا پنسیلین رو که داشت پرستار تزریق میکرد هم داشتم به خودم میخندیدم و همزمان به خودم افتخار میکردم که ایمان رو جایگزین ترس کردم… به لطف خداوند الان که حالم تو همین چند ساعت عالی شده و مطمئنم تا صبح خوب خوب میشم…
دوستان عزیزم دوستتون دارم. استاد عزیزم دوست دارم، محصول جدیدتو نخریدم چون فکر میکنم که هنوز خیلی کار دارم که با روانشناسی ثروتت و قانون آفرینشت انجام بدم. به دوستانی هم که محصول جدید رو خریدن تبریک میگم و براشون آرزوی لذت بردن از این محصول رو دارم…
برادر عزیزم آقای جوان سلام… از بس که در این مکان زیبا که محفل دوستی با شما و خوبان دیگر است لذت بردم و احساسات به خرج دادم قطعا ضمیر نا خود آگاهم از شما دوستان عزیز و با شخصیتم تاثیر گرفته است… و کمال همنشین در من اثر کرده است… زبان نوشتنم محاوره شده، ادب و نزاکتم بسیار بیشتر شده، معنای خلوص و پاکی را از شما دوستان عزیزم یاد گرفتم و میتوانم دوستتان داشته باشم چون خداوند را دوست دارم …
آقای صمیمی برادر ارجمندم سلام ، امیدوارم همیشه در پناه خدا ،سالم و سلامت باشید
راستش را بخواهید همین طی کردن پله های کوچک انسان را به اوج می رساند ، یعنی پله پله تا ملاقات خدا ،
بعضی ها می اندیشند حتما باید میلیاردر شوند تا موفق شوند ، اما به حقیقت موفقیت یعنی از نشانه های کوچک لذت های بزرگ بردن
آقای صمیمی به عنوان خواهرتان پیشنهاد می کنم برای رسیدن به همسر مناسب از قانون رهایی ذهن استفاده کنید ، همچنین با استفاده از تجسم خلاق حس بی نیازی را در روح خود ایجاد کنید، یعنی رسیدن به خواسته خود را چنان تجسم کنید که در طول روز احساس نداشتن خواسته هایتان را نداشته باشید
خواهر ارزشمندم سلام… بسیار زیاد از شما سپاسگزارم که مرا راهنمایی میکنید از صحبتهای شما تاثیر بسیار زیادی میگیرم. قطعا تمارین شما را انجام میدهم. بعد از خواندن پیام شما بلافاصله تمرین را شروع کردم… عالیست…. خیلی زیاد از شما سپاسگزارم که اینقدر خواهرانه و صمیمانه متوجه خواسته های من هستید. بی نهایت از شما سپاسگزارم. مطمئنم که با یاری شما به خواسته ام میرسم…
من برای کنکور بسیار زیاد وقت می گذاشتم و توانستم رشته خوبی البته شهر دیگری قبول شوم . ظاهر امر که خوب بود دانشگاه دولتی و … اگر نصف آن هم تلاش می کردم موفق می شدم.
ازمون ارشد با توجه به اینکه باز هم زیاد درس خواندم دانشگاه ازاد همین تهران قبول شدم . دوست داشتم دولتی قبول می شدم اما هر چه تلاش کردم نشد. البته مقطع کارشناسی ارشد دانشجوی پر تلاش و درس خوان و اهل پژوهشی بودم. از این لحاظ از خودم راضی هستم که برای آموختن وقت می گذاشتم.
این اواخر آزمون تخصصی در رشته خودم شرکت کردم که این آزمون جزوه باز است و نکته ان این است که بیشتر افراد نمره منفی می زنندو وقت کم می اورند . من حدود یک ماه بیشتر روزی یک ساعت فقط مباحث و مقررات آن را روخوانی می کردم . سپس تمام ازمون ها قبلی که در سالهای قبل برگزار شده بوند را تهیه کردم و با تنظیم وقت انها را حل کردم . به این ترتیب تشخیص دادم کدام قسمتها بیشتر در امتحان می ایند و تسلطم به مطالب کتاب ها آسان شد و می دانستم هر مطلب در کجا یا چه کتابهایی است تا در امتحان جزوه باز به راحتی قبول شدم . در حالی که خیلی ها بار چندم قبول می شوند .
این بار راضی تر بود چون تلاشم به اندازه و کافی بود و وقت زیادی هم نگذاشتم.
روز چهارمی هست ک دارم هدایت روزانه ام رو گوش میکنم و مطمئنا اول هر راه یک سری مسائل مثل ترس و باورهای نامناسب وجود داره ک امروز با گوش دادن ب این فایل این تصمیم رو گرفتم ک ب دنبال الگو هایی برم تا ذهنم رو آروم کنم و مطمئنا چ کسی بهتر از خود استاد واقعا بخش فوق العاده ایی هست و ب صورت خیلی زیبا من رو هدایت میکنه ب جواب سوالاتم
سپاسگزارم از خدای مهربون از اینکه من رو با این سایت اشنا کرد و سپاسگزارم از بانی این سایت و کسانی ک فعالیت دارند.
چند وقتی بود هی غر می زدم که چرا من به فلان هدف. مالی ام نرسیدم با اینکه هنوز ۴ؤ۵ ما بیشتر نشده
اما الان دیدم چقد من به موفقیت هایی رسیدم که دوستان دارن از شدتش غش می کنن چی شد واقعا من که به اینهمه هدف رسیدم اما بازم ناراضی ام دلیل نرسیدن به اهداف مالی هم همبن بست همیشه ناراصی ام خیلی از ما چه موفقیتی هایی را داریم اما ندیده میگیریم من داخل ۵ ما ۱۰ ملیون تومن افزایش داشته انتضارم ۲۰ تومن بود اما چرا در دیگر حوزه ها اینهمه نتایج نمی بینم چرا واقعا اینهمه نتیجه ر نمی بینم. جز کمال گرایی نتیجه دیگه داره
امیرحسین جان ممنونم که به صدای هدایت قلبتون گوش کردید و کامنت نوشتید.
امروز دقیقا من همین صحبت ها رو انجام دادم و همین نتیجه رو به خودم گفتم که ناسپاسی و از یادبردن نتایج گذشته م باعث شده که درجا بزنم، من در سال گذشته عالی نتیجه دریافت کردم خداروشکر و الان باید با مرور نتایج و تایید اونها به مدار بالاتر برم.
و کامنت شما نشانه ای از طرف خدای من به منه که بهم میگه آره امروز درست نتیجه گیری کردی از افکارت، ادامه بده، بهش عمل کن و موفق میشی
خداروشکر که به کامنت شما هدایتم کرد، خداروشکر که مدتیه دارم آگاهانه برای درمان بیماری کمالگراییم تلاش میکنم و از خدا میخواهم که منو آسان کنه برای آسانیها
دوستان عزیز و استاد گرانقدر و ارجمندم و خانم فرهادی مهربانم و خانم شایسته گرامی سلام ، وقت همگی شما به خیر و شادی
???? ???
دیروز وقتی به مناسبت واقعه ی عاشورا درس مرتبط با این موضوع را به شاگردانم تدریس می کردم خطوط اول این متن برایم درس بزرگی را داشت که با خودم گفتم ، ابتدای این متن را برای شما همراهان عزیزم بنویسم
???????
درس ششم هدیه ها ی آسمانی ، به نام بانوی قهرمان ، سال سوم ابتدایی
???????
وارد قصر می شویم جشن بزرگی برپا کرده اند ، افرادی با لباس های رنگارنگ دو طرف تخت یزید ایستاده اند و به ما نگاه می کنند ،که اسیر هستیم.
نگاهم به عمه زینب است که آرام راه می رود .
انگار نه انگار این همه سختی کشیده است
امروز در مقابل دشمنان عمه سرش را بلند کرده است و محکم قدم بر می دارد
???????
آری ، اقیانوس که شدیم سختی ها درونمان حل می شود مهم نیست چه قدر مشکلات بزرگ باشد
خدا را که با تمام وجودمان که حس کردیم و به ثبات رسیدیم ، پروانه وار گرد معبود می چرخیم
این عشق الهیست
این شور خداییست
آن وقت ها فقط به مصائب حضرت زینب (س) می اندیشیدم اما امروز به وسعت نگاه و نگرششان به آنچه برایشان رخ داد
انگار نه انگار که تمام عزیزانشان را در صحرای کربلا از دست داده اند ، محکم و استوار قدم برمی دارند و در پاسخ به یزید می فرمایند: جز زیبایی از خدا ندیدم
و به قول سهراب
چشم ها را باید شست
جور دیگر نگریست
درس کربلا ، درس عشق و دلدادگی و توحید و یکتا پرستی است
همیشه با خودم می گفتم ما کجا و آن ها کجا
اما تازه از استاد عباس منش بزرگوارم آموختم ، قدر و ارزش و منزلت خودت را که یافتی این فاصله ها از بین می رود
تازه فهمیدم چه نگاه عمیقی پشت حادثه ی عاشورا بوده است ، وقتی جز زیبایی خاندان پیامبران از خدا نمی بینند
و آن موقع ها من به اشتباه فکر می کردم
هر که مقرب تر است
جام بلا بیشترش می دهند
و چه جمله ی مردود و مضحک و خنده داری،
زیرا
هر که مقرب تر است
جام صفا بیشترش می دهند
حالا با خودم می گویم خوشا به سعادت حسین فاطمه که وابستگی های دنیا بر دست و پاهایشان غل و زنجیر نیاویخت و به دنبال هدف والای خود که برافراشتن پرچم توحید بود ، بهایی چون جانشان و جان عزیزانشان را پرداختند ، چه قدر این وسعت عشق به الله یکتا زیباست و به قول شاعر که می فرماید
خداوند بزرگ را سپاس میگویم که غبار از دلهای بندگان میشوید و حقیقت جان بر آنان آشکار کرده و نعمت بندگی صالح را به ایشان عطا میکند. حسین کسی بود که که ابراهیم وار مال و جان خود و اهل بیت خود را در راه رضای حق به طبق اخلاص گذاشت و به حق پیرو راستین دین جدش ابراهیم بود.
به یاد حرف استاد افتادم که میگفت هرگز نمیتونم تصور کنم که فرزندم رو حتی در راه خدا تقدیم کنم. نگاهی به فاصله میان خودم و استادم میندازم و نگاهی میان فاصله خودم و ایمان ابراهیمی. حتی تصور ابراهیم وار زندگی کردن برایم بس غریب است. به ایمانم مینگرم و به ایمان مولایم ابراهیم.
صلاح کار کجا و من خراب کجا، ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا…
خانم شب خیز من ازشمایک درخواست داشتم .برای من مشکلی پیش اومده وبه فایلهای صوتی حساسیت دارم ونمیتونم به اونها گوش بدم میخواستم ببینم میشه شماکه قوانین روبهتربلد هستید برای من هم دعا کنید تاراهی بازبشه که من هم بتونم سلامتیم رو کامل به دست بیارم وهم به خواسته هایی که دارم برسم .مدت هاست دنبال راهی برای به دست اوردن سلامتیم هستم ولی هنوز موفق نشدم وواقعا به کمکتون نیازدارم.ممنونم
من ممنون می شوم اگر واضح تر بیان کنید چه مشکلی سلامتی شما را به مخاطره انداخته و حساسیت ایجاد کرده که نتوانید به فایل ها گوش کنید
اما پیشنهاد بنده به شما دوست خوب و عزیزم این است که از تکنیک مراقبه استفاده کنید یعنی چشمانتان را ببندید و بدن خود را آرام کنید در محیطی بی سر و صدا فقط روی تنفس خود تمرکز کنید این بهترین گزینه برای آرامش ذهنی شماست هر روز بعد از خواب صبحگاهی و شب قبل از خواب به مدت 15 دقیقه از این تکنیک استفاده کنید مراقبه یعنی به هیچ چیز در این 15 دقیقه فکر نکنید و ذهنتان را خالی و آرام کنید
در مرحله ی بعد هر روز به مدت ربع ساعت.، صبح ، ظهز و شب با خداوند به هر شکلی که دوست دارید صحبت کنید خداوند شنوا و بیناست و به احوال شما آگاهی دارد ایمان دارم با این دو تکنیک به حالت اولیه باز می گردید
در وجود و ناخودآگاه خود بگردید و اگر به چیزی یا فردی وابستگی دارید آن را قطع کنید
خانم شبخیز راهنمایی خوبی کردن اما با اینکه توضیح زیادی در مورد مشکلتون ندادید فکر میکنم بزرگترین مشکلتون سلامتیه
ببینید قانون برای همه چیز یکسانه شما خیلییییییییییییی دارید به بیماریتون توجه میکنید و باعث میشید که احساساتتون بد بشه و هم حسرت سلامتی گذشته و نداشتن این نعمت رو بخورید و این احساس بد شما باعث شده بیماریتون روز به روز بدتر بشه یا حداقل بهبود پیدا نکنه
راه حلهای زیادی وجود داره اما همه راه حل هایی که عنوان میکنه برای تغییر 2 تا چیزه اول اینکه کانون توجه و فکر شما از بیماری به سلامتی تغییر کنه دوم اینکه احساس خوبی پیدا کنید که همین احساس خوب باعث بهبود شما خواهد شد
زمانهایی وجود داره که حال جسمیتون و روحیتون نسبت به بقیه اوقات کمی بهتر میشه این زمانها رو باید خیلی عالی استفاده کنید به قولی زانهای طلایی شما هستن در این زمانها چون حالتون بهتره خیلی راحت تر میتونید به چیزای خوب و سلامتی فکر کنید و زمانی که این کار رو انجام میدید و احساساتتون بهتر میشه کم کم سیکل زمانهایی که حالتون بهتره بیشتر میشه و کم کم زمانهایی که حالتون بده کمتر میشه و کم کم از مدار بیماری بیرون میاید این بیماری شما به خاطر احساسات منفی گذشته شما هست و برای اینکه آینده ای سلامت داشته باشید احساسات الانتون باید خوب باشه و برای داشتن احساس خوب این کارها رو پیشنهاد میکنم
از بیماری متنفر نباشید این هم یه نعمته که کمک میکنه بفهمیم سلامتی و نعمت عافیت چقدر ارزشمنده همیشه شاکر و قدر شناس خدا باشیم
یه کاغذ بردارید یه لیست از چیزها و کارها و مکانهایی که دوست دارید بنویسید مانند آشپزی-رانندگی-سینما-طبیعت-جنگل-دریا-کوهستان- مطالعه کتاب-فیلمای زیبا دیدن-صحبت با اطرافیان و عزیزانتون و …. سعی کنید در اوقاتی که حالتون بدتر میشه یکی یا چنتا از اون چیزای یکه توی لیست نوشتید انجام بدید تا حالتون بهتر بشه
در زمانهایی که حالتون بهتره به نعمتهایی که دارید فکر کنید چشم- گوش- پا- خانواده خوب و…. و خیلییییییییییییییییییییییییییی شکرررررررررررر کنید طوری که تمام قلبتون سرشار از خدا و احساس خوب بشه
آینده رو که سلامت هستید تجسم کنید که چه کارهایی می کنید به کجا میرید و … به گذشته که سلامت بودید با احساس خوب فکر کنید و کیف کنید همون احساس سلامتی گذشته رو توی قلبتون احساس کنید
به انساسنهایی نگاه کنید که خیلیییییییییییییییی از شما بیمارتر هستن و شکر کنیییییییییییییییییید
مسابقات ورزشی زیاد تماشا کنید و خودتون رو در بین ورزشکارها تصور کنید و از سلامتی و قدرتی که دارید لذت ببرید
خدای مهربون بیش از شما خواهان سلامتی شما هست سعی کنید به کسانی توجه کنید که در بدترین شرایط و آلوده ترین مکانها کار و زندگی میکنن ولی سلامت هستن مانند کسانی که زباله جمع میکنن اما سلامت هستن با اینکه همش در محیط آلوده حضور دارن
عبارات تاکیدی برای خودتون بنویسید که احساس خوبی بهتون میده و مدام تکرار کنید مخصوصا زمان قبل از خواب و بعد از بیدار شدن
ریحانه جان برای مراقبه نیاز به کمک هیچ فردی ندارید و به تنهایی و به آسانی می توانید این تکنیک را انجام دهید زیرا فقط موجب می شود تمرکز شما بالا رود اما تکنیک مناجات و صحبت با خداوند بهترین گزینه است و آرامش عمیق الهی می آورد
سلام و عرض ادب خدمت استاد عباس منش و دوستان بسیار عزیزم
مدتی است که به یاری خداوند به سایت استاد هدایت شده ام و بیشتر زمانم را روی گوش کردن به فایل های استاد و استفاده از مطالب بی نظیر سایت اختصاص می دهم. جنگ بزرگی توی ذهنم راه افتاده ، نجواهای شیطان را می شنوم ، حرکتم کند تر می شود ولی باز هم ادامه می دهم.
نشانه های بسیار خوبی دیده ام.
امروز بطور کاملا اتفاقی سراغ فایل های قدیمی روی لب تابم رفتم. دکلمه ای از اشعار سهراب سپهری را که بصورت ویدئوی زیبایی بود ، دیدم.
حال عجیبی به من دست داد. اشک از چشمانم جاری شد اشک شوق بود. در قسمتی از این دکلمه ، این عبارت را دیدم : تا خدا یک رگ گردن باقی است. انقلابی در ذهمنم ایچاد شد ، فایل فقط روی خدا حساب کن استاد عباس منش را دیدم ، الان که می نویسم جلوی اشک های شوقم را نمی توانم بگیرم که خداوند مرا هدایت کرد تا دوباره برگردم به سوی خودش ، به سوی قدرت بی پایان خودش .
باورم نسبت به قدرت خداوند قوی و قوی تر می شود. تا دو ماه پیش خود را غزق در مشکلات و سختی ها می دیدم. الان هم همان مسائل هستند ولی هیچ نگرانی و ترسی ندارم چون خدا را دارم.
حس عجیبی است. حسی که چندین سال است تجربه اش نکرده ام. حسی عالی سرشار از آرامش .
فقط و فقط می گویم خدا را شکر . سپاسگذارم خداجان
چند روز پیش ابهامی در ذهنم بود و از طریق این سایت و پاسخ های دوستان عزیزم ، هدایت شدم به اینکه نامه ای خودمانی برای خدا بنویسم و هر آنچه که نیاز دارم را از او بخواهم . شب بود و در خلوت شب ، نشستم وچند صفحه برای خدا روی کاغذ آوردم و به خودش هم گفتم این نامه من ، سند تحول من در سال 97 می باشد . سندی است که به خودم و همگان ثابت خواهد کرد با توکل به خدا به هر آنچه که می خواهید می توانید دست پیدا کنید. همه چیز را برای خدا نوشتم .، تمام خواسته هایم را و مثل یک دوست صمیمی ازش خواستم برایم برآورده کند.
از آن روز به بعد جنگ درون ذهنم شدیدتر شد ولی ادامه دادم.
امروز حسی عالی دارم که نشانه بسیار خوبی است.
حیفم آمد این حس و حال عالی را با دوستان عزیزم به اشتراک نگذارم.
نامه ای که به خدا نوشته ام و اسمش را گذاشته ام سند تحول من ، به امید خدا در پایان سال 97 با همه دوستانم به اشتراک خواهم گذاشت .
خداوند بزرگ را شکر می گذارم که در اوج تاریکی ، روشنایی را نشانم داد.
خداجان هزاران مرتبه شکر که نگرشم نسبت به توکل به تو و قدرت بی نهایت تغییر کرده و روز به روز این نگرش بهتر وبهتر می شود.
در ادامه نظر اولم باید بگم با خدا باش پادشاهی کن باخلق باش هر چه خواهی کن
خدا بی نظیره. وعالیه فایلهای روابط رو هفت تاشو گوش کردم والآنه که میفهمم وقتی خدارو میفهمی عشق زمینی رو برای آرامش وپاکدامنی میخوای نه برای هیچ چیز دیگه ای وابستگی از وجود من حتی نسبت به بچم رخت بسته فقط بخاطر احساس قشنگ مادری دوستش دارم برای اینکه موجودی از روح خداوند با باورهایی تقریبا دست نخورده میبینم بیشتر میفهمم اول وجود ما چی بوده خدایا شکرت که اینهمه نعمت بهم دادی وبیشتر وبیشتر وبینهایت بیشتر خواهی خدایا ممنونم که معنی صبر جمیلو فهمیدم
سلام خدمت دوستان عزیز و آقای حسین عباس منش موثر ترین انسان در زندگی من
نون به کسی قرض نمیدم و کلا انسانی نیستم که از کسی تملق کنم ولی ایشون واقعا در زندگی بنده موثر بودن اگه به بخشی از داستان زندگیم بصورت خلاصه بپردازم این صحبت ملموس تر میشه البته نمیدونم چقدر جزئیات را توضیح بدم که خسته کننده نباشه ولی سعی میکنم اون مواردی که مد نظر استاد هست و میتونه به دوستان کمک بکنه را بازگو بکنم
من متولد سال72 هستم که در سال 80 پدرم ورشکست و در سال81 از داشتن نعمت پدر محروم شدم.ازون موقع ها دوست داشتم درآمد داشته باشم و کارهای مختلف انجام میدادم و الان حدود یک سال هست که یک شرکت تجهیزات پزشکی ثبت شده دارم که فعالیت خودشو شروع کرده .اما این مساله برای کسی که در باورهای فقر و محدود کننده بدنیا اومده و بزرگ شده به این سادگی هم نبود و من قطعا بدون رعایت قوانینی که استاد عباس منش به صراحت و روشن مشروح میکنند به این دستاورد که نمیرسیدم هیچ الان یک زندگی خیلی خیلی مشقت بار هم داشتم.
و اما من کجا و چطوری با استاد آشنا شدم و در این مدت چه اتفاقاتی افتاد
فکر میکنم آبان ماه سال 92 بود که توی یک تبلیغات پیامکی در جریان سمینار معارفه بسته تند خوانی استاد که در اصفهان برگزار میشد قرار گرفتم و در اون شرکت کردم و اون بسته را خریدم با این هدف که سرعت مطالعم بیشتر بشه و بتونم در روزهای جمعه که اوقات فراقتم هست بیشتر در زمینه موفقیت مطالعه داشته باشم .در اون سمینار داستان زندگی استاد که میگفتند توی بندر عباس یه راننده تاکسی بودن منو جذب کرد، تو دلم به ایشون آفرین گفتم و تونستم ازین موفقیت ایشون قدرت بگیرم.
اون زمان من به شدت کار میکردم در کنار درسم هفته ای دو سه شب شیفت شب پذیرش یه مرکز خدماتی بودم و روزها در زمینه تجهیزات پزشکی بازاریابی میکردم، کار سخت و نتیجه کم
خیلی آدم سخت گیری بودم زود عصبی میشدم همیشه نگران و در استرس بودم همیشه میترسیدم از غیر مرقبه های آینده دور و نزیک که هنوز اتفاق نیافتاده
اون زمان که یه سری سوالات و شبهات بزرگ در ذهنم بود که خیلی خواستم جواب این سوالامو از کسی بگیرم و بعد از آزارهای فکری که ازین تناقض دیدم هیچ کس بجز استاد عباس منش نتونست جوابمو بده شبها از شدت استرس خوابم نمیبرد یا اون اواخر دیگه از خواب میپریدم و حس و حال خیلی بد و عجیبی داشتم فکر میکنم با مرز جنون یکم فاصله داشتم دقیقا اون روزا روانی بودن را حس کردم
این سوال این بود که من میگفتم آقا من میخوام زندگیمو همونجوری که میخوام خودم بسازم و دنبال راهش میگشتم ولی انگار نمی شد
وقتی این سوالو از افراد مذهبی شهرمون میکردم اونا میگفتن نمیشه، شاید به صلاحت نباشه ، شاید خدا نخواد ،نمیشه که آخه خدا صلاحتو بهتر میدونه و ازین دست صحبتا…
بعد من میگفتم خوب بابا خدا خودش به انسان قدرت اختیار داده پس این چه قدرت اختیار و چه عقل و چه اشرف مخلوقاتیه که باید سرونشتشو از قبل نشوته باشن پس دیگه زندگی چه مفهومی داره. ولی نظر غیر قاطع و مردد اونا همونی بود که عرض کردم
از آدمای موفق سوال میکردم یا از مدرسین موفقیت اونا میگفتن خوب ببین شانس باید بیاری دیگه باید تلاش بکنی .اونا میگفتن شانس علت اینکه که نتیجه دوتا تلاش فیزیکی برابر و عینی با هم فرق میکنه و مذهبی تراشون میگفتن خواست خداست.
( من امروز میفهمم که خیلی آدمای موفق هم قانون موفق شدن رو نمیدونن و اونا بخاطر شرایط زندگشون در مدار ثروت و موفقیت قرار گرفتن و اگه در گذر زمان یکی از عوامل موفقیت که استاد عباس منش میگن در اون افراد تغییر بکنه اونا علم اینکه این مورد را تشخیص بدن ندارن و این دلیل شکست خیلی افراد موفقه)
یه موقعی دیگه جونم به لب اومد و اون شدت تناقض را نمیتونستم تحمل بکنم واقعا و از ته دل از خدا خواستم که منو هدایت بکنه
خلاصه زمستون 93 بود که یادم اومد من پارسال یه بسته ای خریدم که مال شخصی بود بنام سید حسین عباس منش که انگار نه فقط تند خوانی بلکه در زمینه موفقیت هم کار میکرد رفتم سراغ گوگل و سرچ کردم و با سایت عباس منش روبرو شدم عنوان محصولاتی که میدیدم منو به شدت کنجکاو میکرد. فکر میکردم این عناوین چیزهایی هستن که من دنبالشونم. پیش خودم میگفتم کسی که ادعا میکنه من آینده مالی شمارا پیش بینی میکنم اگه توی فایلهاش چیزی دستگیر من نشه قطعا اگه باش تماسی بگیرم شاید بتونه در خصوص اون تناقض بزرگ من کمکم بکنه.
که البته بعد از دانلود و مطالعه محصولات دیدم نیاز به تماس نیست توی اون فایلها جواب من وجود دارن که البته برخلاف دیگر اصول و مکاتب موفقیت که من بعد از مدتی توش مثال نقضی پیدا میکردم هنوز توی اصول استاد عباس منش مصداق نقض کننده ای پیدا نکردم.
چیزی که به من اطمینان میداد که صحبتنهای این آقا صادقه مثال عینی خودشون بود.اون زمان سایت آمار دانلود محصولات را میداد و با یه ضرب وتقسیم ساده روی محصولات قیمت دار بطور قطع قبول کردم که یه راننده تاکسی با یه سری قوانین به دستاورد بزرگی رسیده پس اون قوانین مهر تائیدی گرفت.
بعد گوش دادن به فایلهای رایگان یکی پس از دیگری به آرامشی رسیدم که هربار بیشتر و بیشتر گوش میدادم حال بهتر ی پیدا میکردم کم کم شب و روزم شده بود محصولات سایت عباسی منش
تو آزمون سایت که میگفت شما چندمین ثروت مند جهان هستید شرکت کردم وقتی عدد500٫000 را زدم و سایت به من گفت میتونم از محصولات رایگان سایت استفاده بکنم به عمق فاجعه پی بردم وفهمیدم که بابا درآمد و مدار من خیلی داغونه
بهمن 93 بود که در آمدم 500٫000بود و من تصمیم گرفتم تغییر بکنم و در یک سال3برابرش بکنم و میخوام از اینجا به بعد بیشتر به جزئیات بپردازم
من فهیمده بودم که استقلال واسم مهم تر از امنیته و می بایست مستقل میشدم و این واسم یه آرزوی شیرین بود ولی میترسیدم.
نکنه نشه،نکنه مجبوم بشم جمع کنم آبروم بره،نکنه کم بیارم،آخه من که پول ندارم،از کجا شروع بکنم،نکنه نتونم کارو مدیریت بکنم،آخه شرکت ثبت کنی درگیر دارایی میشی باید کلی مالیات بدی دیگه سودی نمیموهه و…
اینها زمزمه های درونی خودم بود که مانع من بود ولی در عوض من به خودم قول داده بودم مرتب به کلیپهای استاد گوش بدم.
کم کم توی موقعیت ها مختلف بجای نجواهای منفی و محدود کننده خودم نجوای دلگرم و قوت دهنده استاد عباسم منش را میشنیدم .
جهان اول امتحان میگیره،ترس و در مقابل اون ایمان،ما میترسیدیم و باز هم میترسیم ولی این ترس خیالی بیش نیست،به قلب سپاه دشمن نگاه کن و پشت سرتو نگاه نکن،فاعرض عنهم و….
دوستان من کسی هستم که احساس میکنم مدار داغون تر از اون موقع من وجود نداره الان که فکر میکنم میبینم که اگه اون موقع این نجواها عوض نشده بود من الان وضعم خیلی خراب و داغون بود.
میخوام یه مثال عینی بزنم:
موقعی که من تصمیم گرفته بودم مستقل بشم وقتی به مدیر شرکتی که در اونجا کار میکرم گفتم میخوام جدابشم اصلا باورش نمیشد چون اوناز اوضاع اقتصادی و دخل و خرج من خبر داشت (اون موقع چیزی در حدود1٫000٫000تومن پول داشتم)و قرارداد من تا31/6/94بود و من از اول سال گفته بودم که من برنامه دارم در سالجاری جدا بشم و ایشون ازونجایی که خیلی مطمئن بود اصلا همچین چیزی ممکن نیست به صحبت من توجه نمیکرد و میگفت باشه باشه اگه خواستی دیگه نیای بهم بگو
ایشون به من میگفت برای کارکردن پول داری؟اعتبار داری؟میدونی چقدر سخته؟تاحال کم آودی ببینی چه طعمی داره؟جرات داری؟و هزاران صحبت ازین دست
و منو به شک میانداخت اما من از استاد عباس منش یادگرفته بودم که از هیچ چیز و هیچ کس نترسم کارمو انجام بدم و اعراض کنم
خدای من خوب حالا اعراض کردم به حرف اون انسان و دیگران هم گوش ندادم حالا من میخواستم کارمو شروع کنم جدای از حرف دیگران آخه مگه میشه واقعا؟آخه عباس منش جان مگه میشه نترسی و همه چیز درست بشه؟آخه من اعراض بکنم چه فایده ای داره من برای شروع کارم روی کاغد50٫000٫000 سرمایه میخواستم .
ولی باز هم عباس منش به من چیزی یاد داده بود اینکه باید از اونچه که داری شروع کنی و روند رشدت را پله پله طی بکنی.
گفتیم خوب باشه الان باید یه محل اجاره کنیم برای پیدا کردن محل کار در مرحله اول با پرسجو از رفقا شروع کردم سوال میکردم که من دفتر کار میخوام که مثلا3٫000٫000رهن بدم با 700٫000 اجاره(این عدد بیشتر از دارایی من بود و من پیش خودم میگفتم که دیگه کف کار این قیمته و باید یجوری جورش کنم دیگه)دوستان به اتفاق و با صراحت میگفتن شوخیت گرفته نه بابا نیست ،آخه کجا هیچین چیزی پیدا میشه،فلانی هم میخواست،بهمانی چقد گشت آخرش خیلی بالا تر این اعداد پیدا کرد،اگه بود برای ما هم بگیرو…
و باز هم نجوای استاد که میگفت شما کافیه یک قدم جلوتونو که می بینید، بردارید قدم بعدی خودشو نشون میده.
راه افتادم رفتم به مشاورین املاک سر بزنم پیش اولین نفر که رفتم گفتم آقا ما دفتر کار نمیخوایم اگه یه زیر راه پله هم به ما بدید یا مثلا یدونه انبار سه چهار متری هم بدید اوکیه(چون من میخواستم فقط یه میز و صندلی و تلفن بزارم اونجا)و میخوام2٫000٫000رهن بدم و 200٫000 اجاره و طرف عینا به من گفت با 200٫000 دیگه آدامس هم نمیدن
از مغازه اومدم بیرون و میدیدم که انگار من نمیتونم مستقل بشم شاید هنوز وقتش نرسیده بابا همه عالمو آدم دارن میگن نمیشه آخه وقتی همه به اتفاق یه حرفو میزنن ، دیگه همه که اشتباه نمیگن و خلاصه تمام شواهد بر علیه هدف و تصمیم من بود.
اومدم بیرون و به راهم ادامه دادم رفتم درب مغازه مشاورین املاک دیگه ولی حقیقتش اینه که جرات نداشتم به دیگران سربزنم و جرات نکردم برم داخل
اون روز گذشت و شب نا امید رفتم خونه و دیگه موقعش رسیده بود که برنامه ریزی میگردم میرفتم با کارفرمام صحبت میکردم که قرارداد منو تمدید کنید(اون موقع تقریبا دوماه مونده بود به پایان قرارداد.)
یه جرقه به ذهنم رسید گفتم بزار ببینم تو این همه محصول رایگان که از سایت عباس منش دانلود کردم چیزی هست که نسخه الان من باشه
بله کلیپ ترس ایمان را چند مرتبه گوش کردم بعدم کلیپ نامه 31 حضرت امیر به امام حسن و چند تا کلیپ دیگه که بهم قدرت داد و ترسو ازم گرفت. نجواهای منفی ازم دور شد(نه فقط اینجا بلکه من هر موقع دیگه حالم خوب نیست و مشکلی دارم از بین کلیپهای استاد عباس منش یکیو انتخاب میکنم و چند بار گوش میدم و به شدت نتیجه مثب میگیرم)
فرداش رفتم به بقیه مشاورین املاک سر زدم.در کمال تعجب من یه نفر یه اتاقی داشت طبقه بالای پارکینگ یه خونه قدیم که حدود1٫500٫000 رهن و350٫000 اجاره که من اینو یکم چیپ و نامناسب دیدم ولی گفتم اشکالی نداره اگه نیاز منو مرتفع بکنه هدف من مهم تر از پرستیژه محل کارمه. در اون لحظه این قیمت پائین را به منزله یه نشونه در نظر گرفتم و گفتم اگه این نمونه پیدا شد پس احتمال پیدا شدن دفتر با قیمت کمتر هم هست.
امید وارانه به روند جستجو ادامه دادم یه مغازه با رهن1٫000٫000 و اجاره 250٫000 پیدا کردم.خیلی خوشحال بودم ولی اگه میخواستم اینو انتخاب کنم دیگه پولی برای کارهای دیگه نداشتم ولی یاد گرتفم که مداومت امید وارانه جواب میده بازهم مداومت ورزیدم ویه مغازه خیلی ایده آل پیدا کردم که خیلی بهتر از اونچیزی بود که من حاضر شده بودم انتخابش کنم . من حاضر شده بودم تو انباری یا زیر راه پله یا اتاق بالای یه پارکینگ کارکنم ولی الان یه مغازه پیدا کرده بودم توی یه مجتمع در یه نقطه نسبتا خوب با تمام امکانات با شرایط 500٫000رهن و 160٫000 اجاره
من تونسته بودم با قوانینی که از استاد عباس منش یاد گرفتم یه مانع بزرگ سر راهمو بردارم فکر کنم ارزون ترین مغازه اصفهان را پیدا کرده بودم!!! که هیچ کس باورش نمیشد….
ولی من باز هم میرترسیدم به شدت استرس داشتم الان برام خنده داره واقعا خجالت میکشم بگم من اون روز میرترسیدم 160٫000 اجاره بدم ولی واقعیت اینه که شبش از نگرانی و دودلی خوابم نبرد.
ولی الان تجربه پیدا کردن محل شرکت در اوج نا امیدی واسم نمونه ای شده بود که نترسم.آره خیلی سخت بود ولی با شهامت پا گذاشتم روی ترسم.به نظر خودم اون موقع تصمیم خیل بزرگی گرفتم نه بخاطر160٫000تومان اصلا صحبت اعداد و ارقام نیست صحبت خارج شدن یه لاک پشت از لاکشه.
بعد از اون کمتر میرتسم و این روند نترسیدن و اقدام کردن و بالا بردن مدار و فرکانس را تمرین میکنم.
اون موقعی که تصمیم به تغییر کردم 500٫000 درآمد داشتم و الان با رعایت قوانین نتیجه جدید گرفتم. ماه گذشته حدود8٫000٫000 درآمد داشتم نمیگم این عدد خیلی بزرگ یا خیلی کوچیکه میخوام بگم این تغییر برای من تغییر خیلی خیلی بزرگی بود.
یه نکته جالب اینکه من هنوز محصول پولی آنچنانی از آقای عباس منش نخریدم و تمام مواردی که از ایشون کسب کردم مثل آرامش،اعتماد بنفس،ایمان،شهامت،و کلا بالا بردن سطح زندگیم ،با محصولات رایگان ایشون بوده و این جوابیه به اونایی که میگن محصولات استاد عباس منش قیمت بالایی داره.الان هم برنامه دارم در اولین فرصت محصول روانشناسی ثروت را تهیه کنم.
استاد عباس منش عزیز خواستم از همینجا از شما تشکر کنم شما واقعا روند زندگی بنده را بهبود بخشیدید و من در خیلی جهات دیگر در زندگی از شما الهامات بزرگی گرفته ام که مطرح کردنش در این مقال نمیگنجه.
سلام آقا حسام عزیز الان که من نظر شما رو میخونم سه سال از اون نوشتن شما گذشته جرأت و جسارت تون برام الهام بخش بود امیدوارم تا الان به موفقیت های زیادی رسیده باشی خیلی مشتاقم برایم از موفقیت هایت بنویس برایت آرزوی بهترین ها را دارم
روش آشنایی من با سایت استاد عباس منش و روش و منش ایشون در زندگی و البته کسب درامد بوسیله برادرم بود.
رشته کاری من نرم افزار هستش و من شکر الله یکتا در حرفه و تخصص خودم خوب هستم و مشکلی از لحاظ دانش ندارم.
مواردی که من رو خیلی آزار میداد این بود که من بعد از گذشت حداقل سه سال از فارغ التحصیلی و ورود به کسب و کار حرفه خودم هنوز ابزار دست دیگران بودم و میدیدم که دیگران با استفاده از من به مبالغ بالا دست پیدا میکردند و به من هم اندک مبلغی میدادن که البته بر اساس قرار و صحبت ها بود ولی خوب این شده بود همیشگی و البته بخش بسیار زیادیش از ناحیه خودم بود که تن به چنین خفتی میدادم!
البته الان هم که دارم پیام میدم در بدترین حالت ممکن دارم توی شرکتی با ساعتی در ماه حدودا 150 ساعت به مبلغ 450 تومن کار میکنم
ولی با گوش دادن 12 جلسه رایگان روانشناسی ثروت و برخی فایلهای استاد چند ماهی هستش که پروژه هایی که همیشه به پستم میخورد بین 100 تا 300 بود! ولی الان پروژه زیر دو تومن ندارم و شکر خدا وضعیتم بسیار بهتر از قبل شده حتی منباب شرایط کاریم در شرکت هم تونستم ترسم رو بزارم کنار و با رئیس شرکت صحبت کنم و با توجه به صحبت ها وضعیت بهتر خواهد شد.
بهرحال من هنوز صفر شروعم هست والبته اینشاالله ادامه دار
خداشکر میکنم که با این گروه اشنا شدم….. این ارامش و احساس خوب با هیچی تو دنیا عوض نمیکنم
خداشکر اعتماد بنفسم خیلی بالا رفته و دارم سعی میکنم که فقط رو به پیشرفت باشم و مهمترین چیزی که از این گروه یاد گرفتم اینکه فقط از خدا بخوام
تفریحات زمستانی داره شروع میشه سعی کنید از زندگی لذت ببرید
اگر تو ثروتمند باشی، سَرما یک نوع تَفریح می شَود تا پالتو پوست بخری، خودَت را گرم کنی و به اسکی بروی…
اگر فَقیر باشی بَر عکس، سَرما بَدبختی می شَود و آن وَقت یاد می گیری که حتی از زیبایی یک منظره زیر برف مُتنفر باشی. ?( اهرم رنج و لذت)
دوست من تو اشرف مخلوقاتی حق انتخاب داری؟ ثروت یا فقر
آقای مشایخی دوست عزیزم،سلام
با خواندن نوشته ات به تضادی برخوردم که خواسته های زیبایی دربر داشت. ممنونم ازت?
آرمان جان مثل همیشه نوشته هات آدم رو به فکر فرو میبره… آفرین بر تو…
دوستان عزیزم و ارزشمندم و دوستان عزیز سایت سلام.
از دیشب احساس کردم که دارم سرما میخورم. آخه پدرم هم سرما خورده بود. تا اینکه از امروز صبح حسابی دیدم حالم ریخته به هم… قبلنا سالی دو تا سه بار سرما میخوردم از وقتی که با استاد عزیزمون آشنا شدم راستشو بگم سالی یه بارو سرما میخورم ولی خب پیشرفت داشتم. ههههه…
خب من همیشه از آمپول فرار میکردم (مسخرم نکنینا) و هر بار هم که سرما میخوردم با قرص و دارو حداقل یه ماهی طول میکشید تا خوب بشم کامل.
این بار به خودم گفتم میلاد وایسا ببینم این مسخره بازیا چیه؟!!!! تو مگه شاگرد استاد عباسمنش نیستی؟؟؟؟؟ پس وارد ترسات میشی و این برات تمرین خیلی خوبیه.
خلاصه چند ساعت پیش رفتم دکتر و به دکتر گفتم آقای دکتر لطفا برا من آمپول بنویس چون من اگه سرما بخورم با این قرص و دواها یه یه ماهی طول میکشه که خوب شم. دکترم نامردی نکرد 2 تا پنسیلین نوشت. هههه… باور کنید، باور کنید به خودم میخندیدم که چرا تا حالا اینقدر خودمو زجر میدادم!!!! تستو که زدم گفتم خدایا تو همیشه با منی من از چی باید بترسم!!! دوتا پنسیلین رو که داشت پرستار تزریق میکرد هم داشتم به خودم میخندیدم و همزمان به خودم افتخار میکردم که ایمان رو جایگزین ترس کردم… به لطف خداوند الان که حالم تو همین چند ساعت عالی شده و مطمئنم تا صبح خوب خوب میشم…
دوستان عزیزم دوستتون دارم. استاد عزیزم دوست دارم، محصول جدیدتو نخریدم چون فکر میکنم که هنوز خیلی کار دارم که با روانشناسی ثروتت و قانون آفرینشت انجام بدم. به دوستانی هم که محصول جدید رو خریدن تبریک میگم و براشون آرزوی لذت بردن از این محصول رو دارم…
خداوند عزیزم دوستت دارم…
جناب صمیمی سلام
از شما بابت اینکه خیلی راحت و صادقانه تجربه خودتون رو با ما به اشتراک گذاشتید سپاسگزارم.
لطفا ادامه دهید و از همه دوستان هم می خواهم ادامه دهند …
از خداوند برای شما و خانواده گرامی، تندرستی همراه با شادی و شادکامی آرزومندم …
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
برادر عزیزم آقای جوان سلام… از بس که در این مکان زیبا که محفل دوستی با شما و خوبان دیگر است لذت بردم و احساسات به خرج دادم قطعا ضمیر نا خود آگاهم از شما دوستان عزیز و با شخصیتم تاثیر گرفته است… و کمال همنشین در من اثر کرده است… زبان نوشتنم محاوره شده، ادب و نزاکتم بسیار بیشتر شده، معنای خلوص و پاکی را از شما دوستان عزیزم یاد گرفتم و میتوانم دوستتان داشته باشم چون خداوند را دوست دارم …
آقای صمیمی برادر ارجمندم سلام ، امیدوارم همیشه در پناه خدا ،سالم و سلامت باشید
راستش را بخواهید همین طی کردن پله های کوچک انسان را به اوج می رساند ، یعنی پله پله تا ملاقات خدا ،
بعضی ها می اندیشند حتما باید میلیاردر شوند تا موفق شوند ، اما به حقیقت موفقیت یعنی از نشانه های کوچک لذت های بزرگ بردن
آقای صمیمی به عنوان خواهرتان پیشنهاد می کنم برای رسیدن به همسر مناسب از قانون رهایی ذهن استفاده کنید ، همچنین با استفاده از تجسم خلاق حس بی نیازی را در روح خود ایجاد کنید، یعنی رسیدن به خواسته خود را چنان تجسم کنید که در طول روز احساس نداشتن خواسته هایتان را نداشته باشید
اندکی صبر ، انشالله سحر نزدیک است
در خدا شاد و پیروز باشید
خواهر ارزشمندم سلام… بسیار زیاد از شما سپاسگزارم که مرا راهنمایی میکنید از صحبتهای شما تاثیر بسیار زیادی میگیرم. قطعا تمارین شما را انجام میدهم. بعد از خواندن پیام شما بلافاصله تمرین را شروع کردم… عالیست…. خیلی زیاد از شما سپاسگزارم که اینقدر خواهرانه و صمیمانه متوجه خواسته های من هستید. بی نهایت از شما سپاسگزارم. مطمئنم که با یاری شما به خواسته ام میرسم…
من برای کنکور بسیار زیاد وقت می گذاشتم و توانستم رشته خوبی البته شهر دیگری قبول شوم . ظاهر امر که خوب بود دانشگاه دولتی و … اگر نصف آن هم تلاش می کردم موفق می شدم.
ازمون ارشد با توجه به اینکه باز هم زیاد درس خواندم دانشگاه ازاد همین تهران قبول شدم . دوست داشتم دولتی قبول می شدم اما هر چه تلاش کردم نشد. البته مقطع کارشناسی ارشد دانشجوی پر تلاش و درس خوان و اهل پژوهشی بودم. از این لحاظ از خودم راضی هستم که برای آموختن وقت می گذاشتم.
این اواخر آزمون تخصصی در رشته خودم شرکت کردم که این آزمون جزوه باز است و نکته ان این است که بیشتر افراد نمره منفی می زنندو وقت کم می اورند . من حدود یک ماه بیشتر روزی یک ساعت فقط مباحث و مقررات آن را روخوانی می کردم . سپس تمام ازمون ها قبلی که در سالهای قبل برگزار شده بوند را تهیه کردم و با تنظیم وقت انها را حل کردم . به این ترتیب تشخیص دادم کدام قسمتها بیشتر در امتحان می ایند و تسلطم به مطالب کتاب ها آسان شد و می دانستم هر مطلب در کجا یا چه کتابهایی است تا در امتحان جزوه باز به راحتی قبول شدم . در حالی که خیلی ها بار چندم قبول می شوند .
این بار راضی تر بود چون تلاشم به اندازه و کافی بود و وقت زیادی هم نگذاشتم.
سلام ب استاد عباسمنش عزیز و همه دوستان🌷
روز چهارمی هست ک دارم هدایت روزانه ام رو گوش میکنم و مطمئنا اول هر راه یک سری مسائل مثل ترس و باورهای نامناسب وجود داره ک امروز با گوش دادن ب این فایل این تصمیم رو گرفتم ک ب دنبال الگو هایی برم تا ذهنم رو آروم کنم و مطمئنا چ کسی بهتر از خود استاد واقعا بخش فوق العاده ایی هست و ب صورت خیلی زیبا من رو هدایت میکنه ب جواب سوالاتم
سپاسگزارم از خدای مهربون از اینکه من رو با این سایت اشنا کرد و سپاسگزارم از بانی این سایت و کسانی ک فعالیت دارند.
خدایا عاشقانه سپاسگزلرم
خدایا عاشقانه سپاسگزارم
خدایا عاشقانه سپلسگزارم
🌷🌷❤
سلام به عزیزانم
چند وقتی بود هی غر می زدم که چرا من به فلان هدف. مالی ام نرسیدم با اینکه هنوز ۴ؤ۵ ما بیشتر نشده
اما الان دیدم چقد من به موفقیت هایی رسیدم که دوستان دارن از شدتش غش می کنن چی شد واقعا من که به اینهمه هدف رسیدم اما بازم ناراضی ام دلیل نرسیدن به اهداف مالی هم همبن بست همیشه ناراصی ام خیلی از ما چه موفقیتی هایی را داریم اما ندیده میگیریم من داخل ۵ ما ۱۰ ملیون تومن افزایش داشته انتضارم ۲۰ تومن بود اما چرا در دیگر حوزه ها اینهمه نتایج نمی بینم چرا واقعا اینهمه نتیجه ر نمی بینم. جز کمال گرایی نتیجه دیگه داره
امیرحسین جان ممنونم که به صدای هدایت قلبتون گوش کردید و کامنت نوشتید.
امروز دقیقا من همین صحبت ها رو انجام دادم و همین نتیجه رو به خودم گفتم که ناسپاسی و از یادبردن نتایج گذشته م باعث شده که درجا بزنم، من در سال گذشته عالی نتیجه دریافت کردم خداروشکر و الان باید با مرور نتایج و تایید اونها به مدار بالاتر برم.
و کامنت شما نشانه ای از طرف خدای من به منه که بهم میگه آره امروز درست نتیجه گیری کردی از افکارت، ادامه بده، بهش عمل کن و موفق میشی
خداروشکر که به کامنت شما هدایتم کرد، خداروشکر که مدتیه دارم آگاهانه برای درمان بیماری کمالگراییم تلاش میکنم و از خدا میخواهم که منو آسان کنه برای آسانیها
دوستان عزیز و استاد گرانقدر و ارجمندم و خانم فرهادی مهربانم و خانم شایسته گرامی سلام ، وقت همگی شما به خیر و شادی
???? ???
دیروز وقتی به مناسبت واقعه ی عاشورا درس مرتبط با این موضوع را به شاگردانم تدریس می کردم خطوط اول این متن برایم درس بزرگی را داشت که با خودم گفتم ، ابتدای این متن را برای شما همراهان عزیزم بنویسم
???????
درس ششم هدیه ها ی آسمانی ، به نام بانوی قهرمان ، سال سوم ابتدایی
???????
وارد قصر می شویم جشن بزرگی برپا کرده اند ، افرادی با لباس های رنگارنگ دو طرف تخت یزید ایستاده اند و به ما نگاه می کنند ،که اسیر هستیم.
نگاهم به عمه زینب است که آرام راه می رود .
انگار نه انگار این همه سختی کشیده است
امروز در مقابل دشمنان عمه سرش را بلند کرده است و محکم قدم بر می دارد
???????
آری ، اقیانوس که شدیم سختی ها درونمان حل می شود مهم نیست چه قدر مشکلات بزرگ باشد
خدا را که با تمام وجودمان که حس کردیم و به ثبات رسیدیم ، پروانه وار گرد معبود می چرخیم
این عشق الهیست
این شور خداییست
آن وقت ها فقط به مصائب حضرت زینب (س) می اندیشیدم اما امروز به وسعت نگاه و نگرششان به آنچه برایشان رخ داد
انگار نه انگار که تمام عزیزانشان را در صحرای کربلا از دست داده اند ، محکم و استوار قدم برمی دارند و در پاسخ به یزید می فرمایند: جز زیبایی از خدا ندیدم
و به قول سهراب
چشم ها را باید شست
جور دیگر نگریست
درس کربلا ، درس عشق و دلدادگی و توحید و یکتا پرستی است
همیشه با خودم می گفتم ما کجا و آن ها کجا
اما تازه از استاد عباس منش بزرگوارم آموختم ، قدر و ارزش و منزلت خودت را که یافتی این فاصله ها از بین می رود
تازه فهمیدم چه نگاه عمیقی پشت حادثه ی عاشورا بوده است ، وقتی جز زیبایی خاندان پیامبران از خدا نمی بینند
و آن موقع ها من به اشتباه فکر می کردم
هر که مقرب تر است
جام بلا بیشترش می دهند
و چه جمله ی مردود و مضحک و خنده داری،
زیرا
هر که مقرب تر است
جام صفا بیشترش می دهند
حالا با خودم می گویم خوشا به سعادت حسین فاطمه که وابستگی های دنیا بر دست و پاهایشان غل و زنجیر نیاویخت و به دنبال هدف والای خود که برافراشتن پرچم توحید بود ، بهایی چون جانشان و جان عزیزانشان را پرداختند ، چه قدر این وسعت عشق به الله یکتا زیباست و به قول شاعر که می فرماید
زندگی زیباست ای زیبا پسند
زنده اندیشان به زیبایی رسند
آن قدر زیباست آین بی بازگشت
کز برایش می توان از جان گذشت
دوست خوبم خانم شب خیز سلام و سپاس
این همه معرفت از کوی خدا است نیازی به دگر نیست
با همه نور خدایی که مرا هست نیازی به شرر نیست
و این لطفی است که از همنشینی با کلام وحی به شما ارزانی شده است.
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
پرواز مرغ وجودتان در باغ ملکوت مبارک وجود پر مهرتان.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
خانم شبخیز عزیز سلام
متنی که نوشتید فوق العاده بود سپاسگزارم.
حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود, افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
دکتر شریعتی
آلما جان خواهر خوب و دوست داشتنی ام از جمله آی که از دکتر شریعتی نوشته بود بسیار لذت بردم ، آفرین بر آین همه درک و درایت شما
درود خداوند بر شما و بندگان شایسته او.
خداوند بزرگ را سپاس میگویم که غبار از دلهای بندگان میشوید و حقیقت جان بر آنان آشکار کرده و نعمت بندگی صالح را به ایشان عطا میکند. حسین کسی بود که که ابراهیم وار مال و جان خود و اهل بیت خود را در راه رضای حق به طبق اخلاص گذاشت و به حق پیرو راستین دین جدش ابراهیم بود.
به یاد حرف استاد افتادم که میگفت هرگز نمیتونم تصور کنم که فرزندم رو حتی در راه خدا تقدیم کنم. نگاهی به فاصله میان خودم و استادم میندازم و نگاهی میان فاصله خودم و ایمان ابراهیمی. حتی تصور ابراهیم وار زندگی کردن برایم بس غریب است. به ایمانم مینگرم و به ایمان مولایم ابراهیم.
صلاح کار کجا و من خراب کجا، ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا…
آقای صمیمی دوست بزرگوار سلام و بسیار از لطف شما ممنونم
خدا را سپاس که همه ی ما را به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت داده است هدایت می فرماید
خانم شبخیز ،دوست عزیزو مهربونم سلام .
از خوندن متن خیلی زیباتون وواقعا لذت بردم .
خود من هم این روزها خیلی به امام حسین فکر میکنم وبا خودم میگم خدایا امام حسین چقدر عاشق تو بود وهمین عشق باعث شد که اون مصیبتها زیبایی دیده بشه
خانم نامدار خواهر عزیز و دوست داشتنی ام سپاسگزارم
باسلام
خانم شب خیز من ازشمایک درخواست داشتم .برای من مشکلی پیش اومده وبه فایلهای صوتی حساسیت دارم ونمیتونم به اونها گوش بدم میخواستم ببینم میشه شماکه قوانین روبهتربلد هستید برای من هم دعا کنید تاراهی بازبشه که من هم بتونم سلامتیم رو کامل به دست بیارم وهم به خواسته هایی که دارم برسم .مدت هاست دنبال راهی برای به دست اوردن سلامتیم هستم ولی هنوز موفق نشدم وواقعا به کمکتون نیازدارم.ممنونم
ریحانه جان دوست خوب و عزیزم سلام
من ممنون می شوم اگر واضح تر بیان کنید چه مشکلی سلامتی شما را به مخاطره انداخته و حساسیت ایجاد کرده که نتوانید به فایل ها گوش کنید
اما پیشنهاد بنده به شما دوست خوب و عزیزم این است که از تکنیک مراقبه استفاده کنید یعنی چشمانتان را ببندید و بدن خود را آرام کنید در محیطی بی سر و صدا فقط روی تنفس خود تمرکز کنید این بهترین گزینه برای آرامش ذهنی شماست هر روز بعد از خواب صبحگاهی و شب قبل از خواب به مدت 15 دقیقه از این تکنیک استفاده کنید مراقبه یعنی به هیچ چیز در این 15 دقیقه فکر نکنید و ذهنتان را خالی و آرام کنید
در مرحله ی بعد هر روز به مدت ربع ساعت.، صبح ، ظهز و شب با خداوند به هر شکلی که دوست دارید صحبت کنید خداوند شنوا و بیناست و به احوال شما آگاهی دارد ایمان دارم با این دو تکنیک به حالت اولیه باز می گردید
در وجود و ناخودآگاه خود بگردید و اگر به چیزی یا فردی وابستگی دارید آن را قطع کنید
امیدوارم سالم و سلامت باشید دوست خوبم
ممنونم خانم شب خیز.تکنیک مراقبه خوبه ولی فکرنمی کنم به تنهایی بتونم انجامش بدم کاش راهی وجودداشت که به کمک اون میتونستم به حالت اولم برگردم.
سلام ریحانه خانم
خانم شبخیز راهنمایی خوبی کردن اما با اینکه توضیح زیادی در مورد مشکلتون ندادید فکر میکنم بزرگترین مشکلتون سلامتیه
ببینید قانون برای همه چیز یکسانه شما خیلییییییییییییی دارید به بیماریتون توجه میکنید و باعث میشید که احساساتتون بد بشه و هم حسرت سلامتی گذشته و نداشتن این نعمت رو بخورید و این احساس بد شما باعث شده بیماریتون روز به روز بدتر بشه یا حداقل بهبود پیدا نکنه
راه حلهای زیادی وجود داره اما همه راه حل هایی که عنوان میکنه برای تغییر 2 تا چیزه اول اینکه کانون توجه و فکر شما از بیماری به سلامتی تغییر کنه دوم اینکه احساس خوبی پیدا کنید که همین احساس خوب باعث بهبود شما خواهد شد
زمانهایی وجود داره که حال جسمیتون و روحیتون نسبت به بقیه اوقات کمی بهتر میشه این زمانها رو باید خیلی عالی استفاده کنید به قولی زانهای طلایی شما هستن در این زمانها چون حالتون بهتره خیلی راحت تر میتونید به چیزای خوب و سلامتی فکر کنید و زمانی که این کار رو انجام میدید و احساساتتون بهتر میشه کم کم سیکل زمانهایی که حالتون بهتره بیشتر میشه و کم کم زمانهایی که حالتون بده کمتر میشه و کم کم از مدار بیماری بیرون میاید این بیماری شما به خاطر احساسات منفی گذشته شما هست و برای اینکه آینده ای سلامت داشته باشید احساسات الانتون باید خوب باشه و برای داشتن احساس خوب این کارها رو پیشنهاد میکنم
از بیماری متنفر نباشید این هم یه نعمته که کمک میکنه بفهمیم سلامتی و نعمت عافیت چقدر ارزشمنده همیشه شاکر و قدر شناس خدا باشیم
یه کاغذ بردارید یه لیست از چیزها و کارها و مکانهایی که دوست دارید بنویسید مانند آشپزی-رانندگی-سینما-طبیعت-جنگل-دریا-کوهستان- مطالعه کتاب-فیلمای زیبا دیدن-صحبت با اطرافیان و عزیزانتون و …. سعی کنید در اوقاتی که حالتون بدتر میشه یکی یا چنتا از اون چیزای یکه توی لیست نوشتید انجام بدید تا حالتون بهتر بشه
در زمانهایی که حالتون بهتره به نعمتهایی که دارید فکر کنید چشم- گوش- پا- خانواده خوب و…. و خیلییییییییییییییییییییییییییی شکرررررررررررر کنید طوری که تمام قلبتون سرشار از خدا و احساس خوب بشه
آینده رو که سلامت هستید تجسم کنید که چه کارهایی می کنید به کجا میرید و … به گذشته که سلامت بودید با احساس خوب فکر کنید و کیف کنید همون احساس سلامتی گذشته رو توی قلبتون احساس کنید
به انساسنهایی نگاه کنید که خیلیییییییییییییییی از شما بیمارتر هستن و شکر کنیییییییییییییییییید
مسابقات ورزشی زیاد تماشا کنید و خودتون رو در بین ورزشکارها تصور کنید و از سلامتی و قدرتی که دارید لذت ببرید
خدای مهربون بیش از شما خواهان سلامتی شما هست سعی کنید به کسانی توجه کنید که در بدترین شرایط و آلوده ترین مکانها کار و زندگی میکنن ولی سلامت هستن مانند کسانی که زباله جمع میکنن اما سلامت هستن با اینکه همش در محیط آلوده حضور دارن
عبارات تاکیدی برای خودتون بنویسید که احساس خوبی بهتون میده و مدام تکرار کنید مخصوصا زمان قبل از خواب و بعد از بیدار شدن
سعی کنید خوش باشید تا خوشی بیشتری جذبتون بشه
خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتت
ریحانه جان برای مراقبه نیاز به کمک هیچ فردی ندارید و به تنهایی و به آسانی می توانید این تکنیک را انجام دهید زیرا فقط موجب می شود تمرکز شما بالا رود اما تکنیک مناجات و صحبت با خداوند بهترین گزینه است و آرامش عمیق الهی می آورد
خانم شب خیز تکنیک مناجات وصحبت باخداوند موجب اجابت دعا هم میشه یعنی درخواستمون رومطرح کنیم وبه خواستمون برسیم وخودشماازش استفاده کردین ونتیجه گرفتین؟
سلام دوست گرامی خانم شبخیز
مثل همیشه عالی و با احساس
چند روزی بود منتظر پیغامی از شما بودم
خوشحالم که بازم مطلب گذاشتید
ستاره جان دوست خوب و مهربانم سلام ، شما همیشه به بنده لطف دارید بسیار سپاسگزارم عزیزم
سلام و عرض ادب خدمت استاد عباس منش و دوستان بسیار عزیزم
مدتی است که به یاری خداوند به سایت استاد هدایت شده ام و بیشتر زمانم را روی گوش کردن به فایل های استاد و استفاده از مطالب بی نظیر سایت اختصاص می دهم. جنگ بزرگی توی ذهنم راه افتاده ، نجواهای شیطان را می شنوم ، حرکتم کند تر می شود ولی باز هم ادامه می دهم.
نشانه های بسیار خوبی دیده ام.
امروز بطور کاملا اتفاقی سراغ فایل های قدیمی روی لب تابم رفتم. دکلمه ای از اشعار سهراب سپهری را که بصورت ویدئوی زیبایی بود ، دیدم.
حال عجیبی به من دست داد. اشک از چشمانم جاری شد اشک شوق بود. در قسمتی از این دکلمه ، این عبارت را دیدم : تا خدا یک رگ گردن باقی است. انقلابی در ذهمنم ایچاد شد ، فایل فقط روی خدا حساب کن استاد عباس منش را دیدم ، الان که می نویسم جلوی اشک های شوقم را نمی توانم بگیرم که خداوند مرا هدایت کرد تا دوباره برگردم به سوی خودش ، به سوی قدرت بی پایان خودش .
باورم نسبت به قدرت خداوند قوی و قوی تر می شود. تا دو ماه پیش خود را غزق در مشکلات و سختی ها می دیدم. الان هم همان مسائل هستند ولی هیچ نگرانی و ترسی ندارم چون خدا را دارم.
حس عجیبی است. حسی که چندین سال است تجربه اش نکرده ام. حسی عالی سرشار از آرامش .
فقط و فقط می گویم خدا را شکر . سپاسگذارم خداجان
چند روز پیش ابهامی در ذهنم بود و از طریق این سایت و پاسخ های دوستان عزیزم ، هدایت شدم به اینکه نامه ای خودمانی برای خدا بنویسم و هر آنچه که نیاز دارم را از او بخواهم . شب بود و در خلوت شب ، نشستم وچند صفحه برای خدا روی کاغذ آوردم و به خودش هم گفتم این نامه من ، سند تحول من در سال 97 می باشد . سندی است که به خودم و همگان ثابت خواهد کرد با توکل به خدا به هر آنچه که می خواهید می توانید دست پیدا کنید. همه چیز را برای خدا نوشتم .، تمام خواسته هایم را و مثل یک دوست صمیمی ازش خواستم برایم برآورده کند.
از آن روز به بعد جنگ درون ذهنم شدیدتر شد ولی ادامه دادم.
امروز حسی عالی دارم که نشانه بسیار خوبی است.
حیفم آمد این حس و حال عالی را با دوستان عزیزم به اشتراک نگذارم.
نامه ای که به خدا نوشته ام و اسمش را گذاشته ام سند تحول من ، به امید خدا در پایان سال 97 با همه دوستانم به اشتراک خواهم گذاشت .
خداوند بزرگ را شکر می گذارم که در اوج تاریکی ، روشنایی را نشانم داد.
خداجان هزاران مرتبه شکر که نگرشم نسبت به توکل به تو و قدرت بی نهایت تغییر کرده و روز به روز این نگرش بهتر وبهتر می شود.
استاد عزیزم و دوستان خوبم
در پناه خداوند بزرگ
شاد باشید و سرزنده
سلام چه کار جالبی کردین. امیدوارم موفق و شاد باشید.
در ادامه نظر اولم باید بگم با خدا باش پادشاهی کن باخلق باش هر چه خواهی کن
خدا بی نظیره. وعالیه فایلهای روابط رو هفت تاشو گوش کردم والآنه که میفهمم وقتی خدارو میفهمی عشق زمینی رو برای آرامش وپاکدامنی میخوای نه برای هیچ چیز دیگه ای وابستگی از وجود من حتی نسبت به بچم رخت بسته فقط بخاطر احساس قشنگ مادری دوستش دارم برای اینکه موجودی از روح خداوند با باورهایی تقریبا دست نخورده میبینم بیشتر میفهمم اول وجود ما چی بوده خدایا شکرت که اینهمه نعمت بهم دادی وبیشتر وبیشتر وبینهایت بیشتر خواهی خدایا ممنونم که معنی صبر جمیلو فهمیدم
بسیار زیبا!!!
بخاطر این احساس زیبا به شما تبریک میگم
سلام خدمت دوستان عزیز و آقای حسین عباس منش موثر ترین انسان در زندگی من
نون به کسی قرض نمیدم و کلا انسانی نیستم که از کسی تملق کنم ولی ایشون واقعا در زندگی بنده موثر بودن اگه به بخشی از داستان زندگیم بصورت خلاصه بپردازم این صحبت ملموس تر میشه البته نمیدونم چقدر جزئیات را توضیح بدم که خسته کننده نباشه ولی سعی میکنم اون مواردی که مد نظر استاد هست و میتونه به دوستان کمک بکنه را بازگو بکنم
من متولد سال72 هستم که در سال 80 پدرم ورشکست و در سال81 از داشتن نعمت پدر محروم شدم.ازون موقع ها دوست داشتم درآمد داشته باشم و کارهای مختلف انجام میدادم و الان حدود یک سال هست که یک شرکت تجهیزات پزشکی ثبت شده دارم که فعالیت خودشو شروع کرده .اما این مساله برای کسی که در باورهای فقر و محدود کننده بدنیا اومده و بزرگ شده به این سادگی هم نبود و من قطعا بدون رعایت قوانینی که استاد عباس منش به صراحت و روشن مشروح میکنند به این دستاورد که نمیرسیدم هیچ الان یک زندگی خیلی خیلی مشقت بار هم داشتم.
و اما من کجا و چطوری با استاد آشنا شدم و در این مدت چه اتفاقاتی افتاد
فکر میکنم آبان ماه سال 92 بود که توی یک تبلیغات پیامکی در جریان سمینار معارفه بسته تند خوانی استاد که در اصفهان برگزار میشد قرار گرفتم و در اون شرکت کردم و اون بسته را خریدم با این هدف که سرعت مطالعم بیشتر بشه و بتونم در روزهای جمعه که اوقات فراقتم هست بیشتر در زمینه موفقیت مطالعه داشته باشم .در اون سمینار داستان زندگی استاد که میگفتند توی بندر عباس یه راننده تاکسی بودن منو جذب کرد، تو دلم به ایشون آفرین گفتم و تونستم ازین موفقیت ایشون قدرت بگیرم.
اون زمان من به شدت کار میکردم در کنار درسم هفته ای دو سه شب شیفت شب پذیرش یه مرکز خدماتی بودم و روزها در زمینه تجهیزات پزشکی بازاریابی میکردم، کار سخت و نتیجه کم
خیلی آدم سخت گیری بودم زود عصبی میشدم همیشه نگران و در استرس بودم همیشه میترسیدم از غیر مرقبه های آینده دور و نزیک که هنوز اتفاق نیافتاده
اون زمان که یه سری سوالات و شبهات بزرگ در ذهنم بود که خیلی خواستم جواب این سوالامو از کسی بگیرم و بعد از آزارهای فکری که ازین تناقض دیدم هیچ کس بجز استاد عباس منش نتونست جوابمو بده شبها از شدت استرس خوابم نمیبرد یا اون اواخر دیگه از خواب میپریدم و حس و حال خیلی بد و عجیبی داشتم فکر میکنم با مرز جنون یکم فاصله داشتم دقیقا اون روزا روانی بودن را حس کردم
این سوال این بود که من میگفتم آقا من میخوام زندگیمو همونجوری که میخوام خودم بسازم و دنبال راهش میگشتم ولی انگار نمی شد
وقتی این سوالو از افراد مذهبی شهرمون میکردم اونا میگفتن نمیشه، شاید به صلاحت نباشه ، شاید خدا نخواد ،نمیشه که آخه خدا صلاحتو بهتر میدونه و ازین دست صحبتا…
بعد من میگفتم خوب بابا خدا خودش به انسان قدرت اختیار داده پس این چه قدرت اختیار و چه عقل و چه اشرف مخلوقاتیه که باید سرونشتشو از قبل نشوته باشن پس دیگه زندگی چه مفهومی داره. ولی نظر غیر قاطع و مردد اونا همونی بود که عرض کردم
از آدمای موفق سوال میکردم یا از مدرسین موفقیت اونا میگفتن خوب ببین شانس باید بیاری دیگه باید تلاش بکنی .اونا میگفتن شانس علت اینکه که نتیجه دوتا تلاش فیزیکی برابر و عینی با هم فرق میکنه و مذهبی تراشون میگفتن خواست خداست.
( من امروز میفهمم که خیلی آدمای موفق هم قانون موفق شدن رو نمیدونن و اونا بخاطر شرایط زندگشون در مدار ثروت و موفقیت قرار گرفتن و اگه در گذر زمان یکی از عوامل موفقیت که استاد عباس منش میگن در اون افراد تغییر بکنه اونا علم اینکه این مورد را تشخیص بدن ندارن و این دلیل شکست خیلی افراد موفقه)
یه موقعی دیگه جونم به لب اومد و اون شدت تناقض را نمیتونستم تحمل بکنم واقعا و از ته دل از خدا خواستم که منو هدایت بکنه
خلاصه زمستون 93 بود که یادم اومد من پارسال یه بسته ای خریدم که مال شخصی بود بنام سید حسین عباس منش که انگار نه فقط تند خوانی بلکه در زمینه موفقیت هم کار میکرد رفتم سراغ گوگل و سرچ کردم و با سایت عباس منش روبرو شدم عنوان محصولاتی که میدیدم منو به شدت کنجکاو میکرد. فکر میکردم این عناوین چیزهایی هستن که من دنبالشونم. پیش خودم میگفتم کسی که ادعا میکنه من آینده مالی شمارا پیش بینی میکنم اگه توی فایلهاش چیزی دستگیر من نشه قطعا اگه باش تماسی بگیرم شاید بتونه در خصوص اون تناقض بزرگ من کمکم بکنه.
که البته بعد از دانلود و مطالعه محصولات دیدم نیاز به تماس نیست توی اون فایلها جواب من وجود دارن که البته برخلاف دیگر اصول و مکاتب موفقیت که من بعد از مدتی توش مثال نقضی پیدا میکردم هنوز توی اصول استاد عباس منش مصداق نقض کننده ای پیدا نکردم.
چیزی که به من اطمینان میداد که صحبتنهای این آقا صادقه مثال عینی خودشون بود.اون زمان سایت آمار دانلود محصولات را میداد و با یه ضرب وتقسیم ساده روی محصولات قیمت دار بطور قطع قبول کردم که یه راننده تاکسی با یه سری قوانین به دستاورد بزرگی رسیده پس اون قوانین مهر تائیدی گرفت.
بعد گوش دادن به فایلهای رایگان یکی پس از دیگری به آرامشی رسیدم که هربار بیشتر و بیشتر گوش میدادم حال بهتر ی پیدا میکردم کم کم شب و روزم شده بود محصولات سایت عباسی منش
تو آزمون سایت که میگفت شما چندمین ثروت مند جهان هستید شرکت کردم وقتی عدد500٫000 را زدم و سایت به من گفت میتونم از محصولات رایگان سایت استفاده بکنم به عمق فاجعه پی بردم وفهمیدم که بابا درآمد و مدار من خیلی داغونه
بهمن 93 بود که در آمدم 500٫000بود و من تصمیم گرفتم تغییر بکنم و در یک سال3برابرش بکنم و میخوام از اینجا به بعد بیشتر به جزئیات بپردازم
من فهیمده بودم که استقلال واسم مهم تر از امنیته و می بایست مستقل میشدم و این واسم یه آرزوی شیرین بود ولی میترسیدم.
نکنه نشه،نکنه مجبوم بشم جمع کنم آبروم بره،نکنه کم بیارم،آخه من که پول ندارم،از کجا شروع بکنم،نکنه نتونم کارو مدیریت بکنم،آخه شرکت ثبت کنی درگیر دارایی میشی باید کلی مالیات بدی دیگه سودی نمیموهه و…
اینها زمزمه های درونی خودم بود که مانع من بود ولی در عوض من به خودم قول داده بودم مرتب به کلیپهای استاد گوش بدم.
کم کم توی موقعیت ها مختلف بجای نجواهای منفی و محدود کننده خودم نجوای دلگرم و قوت دهنده استاد عباسم منش را میشنیدم .
جهان اول امتحان میگیره،ترس و در مقابل اون ایمان،ما میترسیدیم و باز هم میترسیم ولی این ترس خیالی بیش نیست،به قلب سپاه دشمن نگاه کن و پشت سرتو نگاه نکن،فاعرض عنهم و….
دوستان من کسی هستم که احساس میکنم مدار داغون تر از اون موقع من وجود نداره الان که فکر میکنم میبینم که اگه اون موقع این نجواها عوض نشده بود من الان وضعم خیلی خراب و داغون بود.
میخوام یه مثال عینی بزنم:
موقعی که من تصمیم گرفته بودم مستقل بشم وقتی به مدیر شرکتی که در اونجا کار میکرم گفتم میخوام جدابشم اصلا باورش نمیشد چون اوناز اوضاع اقتصادی و دخل و خرج من خبر داشت (اون موقع چیزی در حدود1٫000٫000تومن پول داشتم)و قرارداد من تا31/6/94بود و من از اول سال گفته بودم که من برنامه دارم در سالجاری جدا بشم و ایشون ازونجایی که خیلی مطمئن بود اصلا همچین چیزی ممکن نیست به صحبت من توجه نمیکرد و میگفت باشه باشه اگه خواستی دیگه نیای بهم بگو
ایشون به من میگفت برای کارکردن پول داری؟اعتبار داری؟میدونی چقدر سخته؟تاحال کم آودی ببینی چه طعمی داره؟جرات داری؟و هزاران صحبت ازین دست
و منو به شک میانداخت اما من از استاد عباس منش یادگرفته بودم که از هیچ چیز و هیچ کس نترسم کارمو انجام بدم و اعراض کنم
خدای من خوب حالا اعراض کردم به حرف اون انسان و دیگران هم گوش ندادم حالا من میخواستم کارمو شروع کنم جدای از حرف دیگران آخه مگه میشه واقعا؟آخه عباس منش جان مگه میشه نترسی و همه چیز درست بشه؟آخه من اعراض بکنم چه فایده ای داره من برای شروع کارم روی کاغد50٫000٫000 سرمایه میخواستم .
ولی باز هم عباس منش به من چیزی یاد داده بود اینکه باید از اونچه که داری شروع کنی و روند رشدت را پله پله طی بکنی.
گفتیم خوب باشه الان باید یه محل اجاره کنیم برای پیدا کردن محل کار در مرحله اول با پرسجو از رفقا شروع کردم سوال میکردم که من دفتر کار میخوام که مثلا3٫000٫000رهن بدم با 700٫000 اجاره(این عدد بیشتر از دارایی من بود و من پیش خودم میگفتم که دیگه کف کار این قیمته و باید یجوری جورش کنم دیگه)دوستان به اتفاق و با صراحت میگفتن شوخیت گرفته نه بابا نیست ،آخه کجا هیچین چیزی پیدا میشه،فلانی هم میخواست،بهمانی چقد گشت آخرش خیلی بالا تر این اعداد پیدا کرد،اگه بود برای ما هم بگیرو…
و باز هم نجوای استاد که میگفت شما کافیه یک قدم جلوتونو که می بینید، بردارید قدم بعدی خودشو نشون میده.
راه افتادم رفتم به مشاورین املاک سر بزنم پیش اولین نفر که رفتم گفتم آقا ما دفتر کار نمیخوایم اگه یه زیر راه پله هم به ما بدید یا مثلا یدونه انبار سه چهار متری هم بدید اوکیه(چون من میخواستم فقط یه میز و صندلی و تلفن بزارم اونجا)و میخوام2٫000٫000رهن بدم و 200٫000 اجاره و طرف عینا به من گفت با 200٫000 دیگه آدامس هم نمیدن
از مغازه اومدم بیرون و میدیدم که انگار من نمیتونم مستقل بشم شاید هنوز وقتش نرسیده بابا همه عالمو آدم دارن میگن نمیشه آخه وقتی همه به اتفاق یه حرفو میزنن ، دیگه همه که اشتباه نمیگن و خلاصه تمام شواهد بر علیه هدف و تصمیم من بود.
اومدم بیرون و به راهم ادامه دادم رفتم درب مغازه مشاورین املاک دیگه ولی حقیقتش اینه که جرات نداشتم به دیگران سربزنم و جرات نکردم برم داخل
اون روز گذشت و شب نا امید رفتم خونه و دیگه موقعش رسیده بود که برنامه ریزی میگردم میرفتم با کارفرمام صحبت میکردم که قرارداد منو تمدید کنید(اون موقع تقریبا دوماه مونده بود به پایان قرارداد.)
یه جرقه به ذهنم رسید گفتم بزار ببینم تو این همه محصول رایگان که از سایت عباس منش دانلود کردم چیزی هست که نسخه الان من باشه
بله کلیپ ترس ایمان را چند مرتبه گوش کردم بعدم کلیپ نامه 31 حضرت امیر به امام حسن و چند تا کلیپ دیگه که بهم قدرت داد و ترسو ازم گرفت. نجواهای منفی ازم دور شد(نه فقط اینجا بلکه من هر موقع دیگه حالم خوب نیست و مشکلی دارم از بین کلیپهای استاد عباس منش یکیو انتخاب میکنم و چند بار گوش میدم و به شدت نتیجه مثب میگیرم)
فرداش رفتم به بقیه مشاورین املاک سر زدم.در کمال تعجب من یه نفر یه اتاقی داشت طبقه بالای پارکینگ یه خونه قدیم که حدود1٫500٫000 رهن و350٫000 اجاره که من اینو یکم چیپ و نامناسب دیدم ولی گفتم اشکالی نداره اگه نیاز منو مرتفع بکنه هدف من مهم تر از پرستیژه محل کارمه. در اون لحظه این قیمت پائین را به منزله یه نشونه در نظر گرفتم و گفتم اگه این نمونه پیدا شد پس احتمال پیدا شدن دفتر با قیمت کمتر هم هست.
امید وارانه به روند جستجو ادامه دادم یه مغازه با رهن1٫000٫000 و اجاره 250٫000 پیدا کردم.خیلی خوشحال بودم ولی اگه میخواستم اینو انتخاب کنم دیگه پولی برای کارهای دیگه نداشتم ولی یاد گرتفم که مداومت امید وارانه جواب میده بازهم مداومت ورزیدم ویه مغازه خیلی ایده آل پیدا کردم که خیلی بهتر از اونچیزی بود که من حاضر شده بودم انتخابش کنم . من حاضر شده بودم تو انباری یا زیر راه پله یا اتاق بالای یه پارکینگ کارکنم ولی الان یه مغازه پیدا کرده بودم توی یه مجتمع در یه نقطه نسبتا خوب با تمام امکانات با شرایط 500٫000رهن و 160٫000 اجاره
من تونسته بودم با قوانینی که از استاد عباس منش یاد گرفتم یه مانع بزرگ سر راهمو بردارم فکر کنم ارزون ترین مغازه اصفهان را پیدا کرده بودم!!! که هیچ کس باورش نمیشد….
ولی من باز هم میرترسیدم به شدت استرس داشتم الان برام خنده داره واقعا خجالت میکشم بگم من اون روز میرترسیدم 160٫000 اجاره بدم ولی واقعیت اینه که شبش از نگرانی و دودلی خوابم نبرد.
ولی الان تجربه پیدا کردن محل شرکت در اوج نا امیدی واسم نمونه ای شده بود که نترسم.آره خیلی سخت بود ولی با شهامت پا گذاشتم روی ترسم.به نظر خودم اون موقع تصمیم خیل بزرگی گرفتم نه بخاطر160٫000تومان اصلا صحبت اعداد و ارقام نیست صحبت خارج شدن یه لاک پشت از لاکشه.
بعد از اون کمتر میرتسم و این روند نترسیدن و اقدام کردن و بالا بردن مدار و فرکانس را تمرین میکنم.
اون موقعی که تصمیم به تغییر کردم 500٫000 درآمد داشتم و الان با رعایت قوانین نتیجه جدید گرفتم. ماه گذشته حدود8٫000٫000 درآمد داشتم نمیگم این عدد خیلی بزرگ یا خیلی کوچیکه میخوام بگم این تغییر برای من تغییر خیلی خیلی بزرگی بود.
یه نکته جالب اینکه من هنوز محصول پولی آنچنانی از آقای عباس منش نخریدم و تمام مواردی که از ایشون کسب کردم مثل آرامش،اعتماد بنفس،ایمان،شهامت،و کلا بالا بردن سطح زندگیم ،با محصولات رایگان ایشون بوده و این جوابیه به اونایی که میگن محصولات استاد عباس منش قیمت بالایی داره.الان هم برنامه دارم در اولین فرصت محصول روانشناسی ثروت را تهیه کنم.
استاد عباس منش عزیز خواستم از همینجا از شما تشکر کنم شما واقعا روند زندگی بنده را بهبود بخشیدید و من در خیلی جهات دیگر در زندگی از شما الهامات بزرگی گرفته ام که مطرح کردنش در این مقال نمیگنجه.
با تشکر فراوان
سلام آقا حسام عزیز الان که من نظر شما رو میخونم سه سال از اون نوشتن شما گذشته جرأت و جسارت تون برام الهام بخش بود امیدوارم تا الان به موفقیت های زیادی رسیده باشی خیلی مشتاقم برایم از موفقیت هایت بنویس برایت آرزوی بهترین ها را دارم
سلام خدمت استاد و دوستان عزیزم من از موفق شدن دوست گرامی واقعا خوشحال و پر انرژی شدم.استاد و دوستان عزیز امیدوارم هر چه زود تر به خواسته هاتون برسید
خیلی خیلی عالی بود بهتون تبریک میگم به امید موقیت هر چه بیشتر شما در همه عرصه های زندگی
به نام خدا
با سلام خدمت همه دوستان مخصوصا استاد عزیز
روش آشنایی من با سایت استاد عباس منش و روش و منش ایشون در زندگی و البته کسب درامد بوسیله برادرم بود.
رشته کاری من نرم افزار هستش و من شکر الله یکتا در حرفه و تخصص خودم خوب هستم و مشکلی از لحاظ دانش ندارم.
مواردی که من رو خیلی آزار میداد این بود که من بعد از گذشت حداقل سه سال از فارغ التحصیلی و ورود به کسب و کار حرفه خودم هنوز ابزار دست دیگران بودم و میدیدم که دیگران با استفاده از من به مبالغ بالا دست پیدا میکردند و به من هم اندک مبلغی میدادن که البته بر اساس قرار و صحبت ها بود ولی خوب این شده بود همیشگی و البته بخش بسیار زیادیش از ناحیه خودم بود که تن به چنین خفتی میدادم!
البته الان هم که دارم پیام میدم در بدترین حالت ممکن دارم توی شرکتی با ساعتی در ماه حدودا 150 ساعت به مبلغ 450 تومن کار میکنم
ولی با گوش دادن 12 جلسه رایگان روانشناسی ثروت و برخی فایلهای استاد چند ماهی هستش که پروژه هایی که همیشه به پستم میخورد بین 100 تا 300 بود! ولی الان پروژه زیر دو تومن ندارم و شکر خدا وضعیتم بسیار بهتر از قبل شده حتی منباب شرایط کاریم در شرکت هم تونستم ترسم رو بزارم کنار و با رئیس شرکت صحبت کنم و با توجه به صحبت ها وضعیت بهتر خواهد شد.
بهرحال من هنوز صفر شروعم هست والبته اینشاالله ادامه دار
ممنون که توجه کردید
دوست خوبم سید جواد مجیدی سلام وسپاس
رشد و پیشرفت شما بسیار سریع و خوب بوده است.من ابتدا به ساکن محصولات «معجزه سپاسگزاری» و «عزت نفس» را که خودم هم تهیه کرده ام پشنهاد می کنم.
منتظر خبرهای خیلی بهتر از شما دوست عزیز هستیم.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام دوست عزیز خیلی ممنون از لطفتون
درسته ، بیشترین مشکلات من از سمت عدم موجود عزت نفس مناسب در برخورد با مشکلات هستش که ار پیشنهاداتی که دادید واقعا سپاس
گذارم ممنون
آقای مجیدی افزایش درآمد شما را تبریک می گویم ، قانون آفرینش استاد عباس منش هم شگفت انگیز است آن راهم تجربه کنید