«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش
در این چند روزه، درذهنم مشغولِ مرور مسیری بودم که در ابتدای روندِ موفقیت آغاز کردم و آن، نقش الگوهایی بود که در ذهنم برای رسیدن به موفقیت ایجاد کرده بودم.
در زندگی اطرافیانِ من، الگوهای موفق وجود نداشت. اما در کتابهای زیادی، داستان های زندگیِ افراد موفقی را یافتم که:
توانسته بودند از هیچ، موفقیت بسازند
توانسته بودند، بدون هیچ سرمایه ای کسب و کار موفقی ایجاد نمایند
توانسته بودند، با وجود برخورد به مشکلات، همچنان مسیرشان را ادامه دهند
من بارها و بارها، روندِ موفقیت این افراد را خواندم. آنقدر که انگار آنها را می شناسم و با آنها زندگی می کنم
با هر بار خواندنِ داستان های بیشتری از افراد موفق، ذهنیتی در من ایجاد می شد، که می شود حتی از هیچ، به موفقیت هایی بزرگ رسید و بیشتر باورم می شد که اگر آنها توانسته اند، من هم می توانم
من این روند را آنقدر ادامه دادم که دیگر رسیدن به موفقیت های بزرگ، نه تنها برایم یک رویای دور از دسترس نبود، بلکه ۱۰۰% یقین داشتم که آنچه را می خواهم، بدست خواهم آورد. آنهم درست در زمانی که در واقعیتِ آن روزهای زندگی ام، کوچکترین نشانه ای از موفقیت وجود نداشت…
درصدِ بسیاری از این یقین، را همان الگوها در ذهن من ساختند… و قضیه اینجاست که وقتی ذهنِ ما می پذیرد که موضوعی امکان پذیر است، دیگر رسیدنِ ما به آن موفقیت، حتمی است.
لذا تصمیم گرفتم از شما دعوت کنم که، با کمکِ یکدیگر، کتابی مرجع در مورد الگوهای موفق، از داستان موفقیت های تان تهیه کنیم که:
توانسته اید با اجرای آگاهی های آموخته شده از فایلها و دوره های من، باورهایی ثروت آفرین و برنامه ای قدرتمندکننده در ذهنتان نصب کنید که شما را وارد مدار خواسته هایتان کند،
توانسته اید توانایی را در خود بیدار نگه دارید که حمایت و هدایت خداوند را در مسیری که برای خلق خواسته های خود می پیمایید، در وجودتان زنده نگه دارد،
توانایی ای که حساب کردن روی جریان هدایت را در عمل می آموزد تا بتوانید در لحظاتِ ناتوانی از کنترل ذهن به یادت آوری که:
اوضاع هر چقدر هم سخت باشد، قابل تغییر است، اگر بتوانم خودم را با این جریان هدایت همراه کنم و با این قانون مسلم که احساس خوب = اتفاقات خوب، هماهنگ شوم:
همه چیز تغییر می کند وقتی قادر می شویم، فکر خدا را بخوانیم. وقتی باتغییرِ نگاه مان به خود و توانایی های مان، فرکانس و مدارمان را تغییر می دهیم.
یادمان باشد که در جهانی زندگی می کنیم که همواره در حال گسترش است و همیشه مشتاقِ بیشتر بخشیدن به ماست.
یعنی هر چقدر هم موفق باشیم، باز هم می توانیم موفق تر باشیم. هر چقدر باورهای قدرتمند کننده ای در خود ساخته باشیم، باز هم می توانیم باورهای بهتری جایگزینِ آنها نماییم. زیرا جهان ما همواره به سمتِ بهتر شدن و بیشتر داشتن پیش می رود.
داستان این موفقیت ها، داستان ماندن در لبه های پیشرفت است و هر فردی در هر موقعیتی داستانِ شما را می خواند، می تواند با خود بگوید:
اگر این افراد با وجود این شرایط توانسته اند، پس من هم می توانم.
از اینکه با به اشتراک گذاشتن ارزشمند ترین تجارب زندگی تان، موجب رشد افرادِ زیادی در آینده می شوید و به گسترش جهان کمک می کنید، به شما بسیار تبریک می گوییم و تحسین تان می کنیم.
و تازه این شروع موفقیت های شماست
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD279MB23 دقیقه
- فایل صوتی «الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش21MB23 دقیقه












سلامممم خدمت استاد عزیزم ، خانم شایسته مهربانم و تمام همکلاسیهام در این کلاس الهی
امیدوارم همگی در عشق و نور باشید
چند روز پیش هدایت شدم به این فایل بینظیر و وقتی کامنت هارو میخوندم غرق در احساس خوب میشدم و یه جاهایی از شدت ذوق بلند میشدم و دام میخواست جیغ بزنم ، انگار اون اتفاقا برای خودم افتاده بودن ولی هرچقدر با خودم کلنجار رفتم نتونستم کامنت بذارم !
شیطونه بی ادبِ نامناسب ( نامناسب رو به عنوان فحش جدید تازه یاد گرفتم ) مدام در گوشم میگفت چی میخوای بنویسی !؟ تو که نتیجهای نگرفتی !!! واقعا فکر کردی کسی تحت تاثیر کامنتت قرار میگیره!؟
منم دیدم راست میگه …! من الان حدود یه ماهه نتیجهی مالی خاصی که نگرفتم تازه همه چی داغونم شده پس چی بیام بگم به ملت !!!
با اینکه من در گذشته نتایج خیلی خوبی گرفته بودم ولی شطونه نکبتتتتِ نامناسببببب همش اونا رو برام کوچیک و بی اهمیت میکرد
خلاصه چند روزی گذشت و من هرروز میومدم کامنتهای بچههارو میخوندم و کیف میکردم ولی دستم به کامنت گذاشتن نمیرفت
تا اینکه امروز نشستم با خودم مرور کردم و یاد خودم اوردم که خدا چققققققدر همیشه هوای منو داشته و کجاها دستمو گرفته و منو چقدر راحت از هر مسئلهای عبور داده
کافی بود یه درخواستی از دلم رد میشد ، خیییلی زود برام اجابتش میکرد ، هنوزم همینجوریه البته
خدایا شکرتتتتتت
خب بریم سراغ اصل مطلب که قبلنم تعریفش کرده بودم ولی برای کم کردن روی شیطون و تقویت ایمان خودم میخوام دوباره تعریف کنم :
من از بچگی عاشق تهران بودم ، عاشق شلوغی ، عاشق حس زنده بودن ، عاشق تکاپو …
از همون موقع تصمیم گرفتم بزرگ که شدم مهاجرت کنم و برم
سالها گذشت و من هرسال بیشتر شوق مهاجرت داشتم تا اینکه شد زمان کنکور و دانشگاه
دانشگاه برام حکم سکوی پرتاب رو داشت و تنها وسیلهای که میتونستم از طریقش مهاجرت کنم
ولی راستش جراتشو نداشتم
هم جرأت هم پول کافی
تو ذهنم میشستم حساب کتاب میکردم که اگه بخوام برم حداقللللل به nمیلیون پول احتیاج دارم ولی من چقدر دارم ؟! هیچی!!!
هرسال تصمیم میگرفتم پولامو جمع کنم برم ولی نمیشد همینطور سالها داشت رد میشد و من اندر خم یه کوچه مونده بودم
از طرفی هم نمیخواستم از پدرم پول بگیرم ، کلا از بچگی همین مدلی بودم انگار نمیخواستم باری روی دوشش باشم نمیخواستم استرسی به کسی وارد کنم
الان زیاد این مدلی نیستم و باور کردم من زحمتی برای کسی ندارم و کمک خواستن اصلا بد نیست و من نباید به تنهایی همه چیو بگذرونم
خلاصه بهار سال 1402 تصمیم گرفتم خیلی جدی رو اموزش های استاد کار کنم و این مسیر رو امتحان کنم ببینم جواب میده یا نه
حدود دو ماه هرروز ، از صبح تا شب تو سایت بودم … مدام فایل گوش میکردم و مینوشتم تا حدی که دستم درد میگرفت ولی بازم خسته نمیشدم و روز بعد از شدت هیجان و عشق از خواب بیدار میشدم تا بیام تو سایت و یه روز عالی دیگه رو بگذرونم
هرروزی که میگذشت حس میکردم روحم داره تمیز تر. میشه سبک تر میشم به خدا نزدیک تر میشم و جوری شده بودم که با شنیدن اسم خدا هم از شدت سپاسگزاری و توحید میزدم زیر گریه
اصن نگم از حال و هوای قشنگی که داشتم !
دیگه تابستون شده بود و یه روز رفته بودم بیرون که مامانم یکی از دوستاشو دید و حرفشون رفت سمت کار و شغل و اون خانوم گفت فلان تولیدی الان نیروی دور کار میخواد که تو خونه روی لباسها پولک و مونجوق بزنن و هر هفته حقوقاشونو تسویه میکنه
همون لحظه یه جرقه تو وجودم زده شد تصمیم گرفتم انجامش بدم و پولمو جمع کنم و تا اخر تابستون برم تهران به امید خدا
فرداش رفتم اون تولیدی و کار گرفتم و اومدم خونه و دیگه کار هرروزم شده بود اون لباسا وهمزمان فایل گوش کردن
انقدر لحظهها قشنگ و امیدوار میگذشت که من نمیفهمیدم چجوری شب میشه همش ارزو میکردم زمان کش بیاد و روزا بشه 100 ساعت چون اصلا دلم نمیخواست اون روزا بگذرن
من حدود سه هفته کار لباسارو انجام دادم و تقریبا 300 هزار تومن پول جمع کردم
یه حسی بهم گفت کافیه دیگه لباس نگیر و پاشو همین فردا برو
(البته اینم بگم که من دو سه سال بود که چمدونمو بسته بودم و وسایلم اماده بود)
منم گفتم چشم
انقدر تو اون مدت توحیدیشده بودم و روی خدا حساب میکردم که از هیچی نمیترسیدم و کوچیکترین نگرانی به دلم راه نمیدادم
فقط رفتم تو سایت دیوار و چند تا پانسیون سرچ کردم و به یکیشون زنگ زدم قیمت پرسیدم و گفت ظرفیت داریم و گفتم اوکی فردا میام ولی قطعی رزروش نکردم ، اصلا نمیدونستم که باید رزرو کنم
خلاصه به خانوادم گفتمو فرداش با کلی اشک و اه منو روانه تهران کردن ( من خیلی دارم خلاصه میگم وگرنه اون 24 ساعت هم خیلی لذت بخش بود هم خیلی سخت ، سخت بخاطر دل کندن از تموم وابستگیهام و فقط خدا میدونه من چقدددددر گریه کردم انگار یه تیکه از وجودم داشت ازم جدا میشد )
رسیدم تهران خالم اومده بود دنبالم (اینو مامانم خواسته بود درصورتی که من خودم راضی نبودم و هیچ احتیاجی به حضور کسی نداشتم ، اخه خدا باهام بود )خیلی راحت یه اسنپ گرفتم و رفتیم سمت اولین پانسیون و مسئول اونجا گفت دختر تو رو چه حسابی رزرو نکرده پاشدی اومدی ؟! اگه من اجاره داده بودم چی؟! و کلی غرغر کرد برام ! منم خندیدم گفتم من خیالم راحت بود خدا منو خیلی دوست داره!!!
اونم خندید گفت اره واقعا دوستت داره
اونجا باید پول ودیعه و احاره رو همون اول یکجا میدادی ولی منکه نداشتم…
با همون خانومه صحبت کردم و خواستم تا سرماه بهم مهلت بده
اصن من هیچ برنامهای برای این قسمتها نداشتم بهش فکرم نکرده بودم ولی خدا خودش هدایتممیکرد و جملههارو به زبونم جاری میکرد
اون خانوم تو همون چند دقیقه عاشق من شده بود
قبولکرد و من رفتم تو بهترین اتاق اون پانسیون با سه تا دختر مااااه هم خونه شدم
هنوزم از بهترین دوستام هستن و اننننقدر تو اون مدت هوای منو داشتن که خدامیدونه
خلاصه وسایلمو که با خالم چیدیم اون رفت و من باید مسئلهی بعدیرو حل میکردم البته من نه ، خدا !
همونطور که اینجای داستان فهمیدید من خیلی یهویی و بدون پیدا کردن خونه و شغل مهاجرت کردم تهران و هیچی از قبل برنامه ریزی نشده بود !
پسالان باید یه شغل خوب پیدا میکردم
من قبلا زمانی که پشت کنکور بودم فروشندگی کرده بودم و به این شغل اشنا بودم
پس دوباره رفتم تو دیوار و دنبال شغل گشتم
از بچههای اتاق که درمورد حقوق و درامد پرسیدم گفتن الان حقوق 8 -9 تومن یا ته تهش 10 تومنه
چون یکیشون حسابدار بود تو یه شرکت و یکیشون وکیل و یکیشون رادیولوژیست بود و دوران طرحشو میگذروند
ولی من یه شغل پیدا کردم با حقوق ماهی 12 ثابت + پورسانت فروش
فردای روز مهاجرتمرفتم مصاحبه و قبول شدم و گفت از فردا بیا سرکار
یعنیمن دوروز بعد از مهاجرت یه شغل عاااالی با حقوق چندین برابر بقیه داشتم!!!
من 21ام رفتم سرکار و تا سرماه که حقوق گرفتم ، جمع حقوق ثابت +پورسانتم شد 7 میلیون !!!
خدای من !!!! من در عرض چند روز از 300 هزارتومن رسیده بودم به 7 میلیون
و همونجا فایل چگونه درامد خودرا 3 برابر کنیم و تعهدی که داده بودم تو ذهنم تیک خورد و از اعماق وجودم خداروشکر کردم
با حقوق اون چند روزم هم پول پانسیونو تسویه کردم هم دورهی عزت نفسو خریدم
(اهااا اینم بگم که نصف پول پانسیون رو پدرم بهم داد)
فروش من عااااالی بود ، نه که من مهارت خیلی خاصی داشته باشم، خدا مشتریای عالی برام میفرستاد ، انقدر که باعث حسادت همکارام شدهبود و اونا دست به یکی کردن منو اذیت کنن تا من استعفا بدم و برم ولی من باور داشتم تنها یک نیرو در جهان هست و این نیرو هدایت مرا در هرلحظه برخودش واجب کرده و هیچکس ، هیچ محیطی و هیچ شرایطی تاثیری برمن نداره
انقدر تو اون چند ماه اینو تکرار کرده بودم وحتی گذاشته بودم بک گراند گوشیم که هیچ ترسی نداشتم
حتی با خودم میگفتم اگه اینجا هم نمونم قطعا به جای بهتر هدایت میشم
خلاصه تلاشهای اون بنده خداها جواب نداد و صاحب کارم منو منتقل کرد به یکی دیگه از شعبه ها که هم خیلی شیکتر بود هم منطقهی بهتری بود و هم مشتریاش بیشتر بود
من جابجا شدم و از اون محیط دور شدم و هدایت شدم به محیطی که توش پر از فرشته بود، انقدر اونجا همکارام خوب بودن که همه هوای همو داشتن و من تو ده دقیقه اول با بهترین دوستم اشنا شدم و از اون به بعد شدیم موسی و هارون
همکارای قبلیم فکر میکردن اونا پیروز شدن و درحق من ظلم کردن ولی نمیدونستن که چه لطف بزرگی به من کردن و چقققققدر نعمت به وسیلهی اونها وارد زندگی من شد
خلاصه روزها قشنگ و پر پولداشتنمیگذشتن و حقوق من ماهیانه حددددداقل 22 تومن بود
و حتی تا 30 تومن هم میرسید
و همه انگشت به دهن مونده بودن از اینهمه شانسی که من تو زندگیم میارم ، ولی من اسمشو شانس نمیذاشتم همش کار خدا بود
من همه جا خدارو میدیدم ، حتی اذیتهای همکارام هم خدا بود
خدایا شکرت
تو هنوزم همون خدایی
درسته من بندهی ادامه دهندهای نبودم و از مسیر گاهاً خارج شدم ولی هنوززززم عاشقتم
هنوزم همون قدر بهت ایمان دارم
و نتایج و معجزات زندگی من اینجا تموم نشد و هنوزم ادامه داره
ممنونم که تا اخر کامنتمو خوندید
استاد ازتون بینهایت سپاسگزارم
برای اینکه این مسیر پر از عشق و امید رو بهم نشون دادید و باعث شدید همچین تجربههای نابی داشته باشم
عااااااشقتونممممم
و براتون بهترینهارو ارزو میکنم️️️️
سلام .
حدود 5 سال هست که از دوره های استاد استفاده میکنم و تغییرات زیادی تو زندگی ام کردم .بیشترین تغییر از لحاظ روحی بوده .قبلا تو هر شرایط سختی واکنشی عمل میکردم ولی الان ایمانم قویتر شده و حالم بهتره .
با استفاده از دوره ها شجاعت این و پیدا کردم که از کاری که دلخواهم نبود و فقط و فقط بخاطر پولش توی اون کار مونده بودم دست بکشم و کار دلخواهم رو شروع کنم .دومین تغییر بزرگ مهاجرت کردن بود .همیشه دوست داشتم مهاجرت کنم ولی انقدر ترسهام زیاد بود که نمیتونستم انجامش بدم .
وقتی فایل های دوره هایی که خریدم رو بارها و بارها گوش کردم تونستم تصمیم به مهاجرت بگیرم و کلی تو این مسیر رشد کردم .
همیشه جمله های استاد یادم می اومد که با یه ساک قرمز و دوتا بچه کوچیک مهاجرت کرده و تمام وسایلش رو بخشیده و از منطقه امنش خارج شده .همین رو الگوی خودم کردم و واقعا معجزات خدا رو دیدم که جطور همیشه راهنمای ام میکنه.
من 5 سال مدام به فایل ها گوش میکردم و زندگی ام از هر جهت بهتر شده بود طوری که اصلا فکر نمیکردم بخوام روزی بدون فایل ها زندکی کنم .
تا اینکه 5 ماه پیش کم کم گوش کردن به فایل ها رو کمتر کردم طوری که دیگه اصلا گوش نمیکردم و انگار کلا اون تاثیرات مثبتی که گوش کردن به فایل ها تو زندگیم بوجود اورده بود برام عادی شده بود .
احساس کردم دیگه نیازی نیست و همه اش رو حفظ شدم .تا اینکه کم کم زندگی ام به جالش برخورد تعداد دانش آموزام روز به روز کمتر شد .مشکلات خیلی زیادی در روابطم و کارم به وجود آمد و هی به خودم میگفتم جرا توی این چند ماه هی کارم و زندگی ام سخت شده .
تا اینکه یادم اومد من خیلی وقته به فایل ها گوش نمیکنم و تمریناتش رو انجام نمیدم. به محض اینکه دوباره شروع کردم در عرض 20 روز معجزات زیادی تو زندگی ام دیدم .اوایل خودم رو سرزنش میکردم که چرا 5 ماه به فایل ها گوش ندادم و انقدر سختی کشیدم
بعد یادم اومد که استاد گفتن تو هر شرایطی وجه مثبت اون موضوع رو ببینید .این تضاد باعث شد که تحت هر شرایطی گوش کردن به فایل ها و انجام تمرینات رو فراموش نکنم .
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان همسفر این سایت الهی
به عنوان نشونه امروز به این فایل زیبا هدایت شدم
و چقدر زیبا یه چکاپ فرکانسی برام رقم خورد
منیر هستم 41 ساله الان تقریبا 6 سال عضو سایت شدم
حدود 7 ماه با فایلهای دانلودی کار کردم در ابتدای ورودم به سایت و بعد شروع کردم خرید دوره ها
داستان هدایت من به سایت به این شکل بود که توسط یکی از دوستانم به یه کانال فیک از استاد معرفی شدم و اونجا محصولات استاد رو تو سال 97 با مبلغ بین 600 هزار تومن تا 900 هزار تومن میفروختند و من خبر نداشتم که این کانال تلگرام فیک هست وکم کم با گوش دادن دو تا فایل اول از محصول ثروت یک متوجه شدم استاد گفتن فقط از طریق سایت و همه فایلهای خریداری شده رو حذف کردم و توی سایت ثبت نام کردم و شروع کردم فقط فایلهای دانلودی تقریبا 2 ماه بعد از شروع فایلهای دانلودی خونه و یه ماشین پراید با همسرم خریدیم بعد از گذشت چند ماه دی ماه 1399 دوره 12 قدم رو خریدم و اونجا شروع موفقیت های بزرگ من بود کلی از نظر مالی رشد کردم با 12 قدم تا جایی که تونستم وام مسکن خونه رو یکجا پرداخت کنم بعد از 12 قدم دوره احساس لیاقت رو خریدم و بعد از اون شروع کردم تک تک دوره ها رو به نوبت از سایت خریدم و با قدم اول 12 قدم معجزه چیزی برام رقم خورد که دکتر بهم گفته بود اصلا ممکن نیست اونم فرزند دار شدنم در حالی که دکتر گفته بود حتما باید از روش های مصنوعی باردار بشی و من با ایمانی که توی قدم اول 12 قدم ساختم فرزند دار شدم اونم بدون استفاده از هیچ روش غیرطبیعی و بعد از به دنیا اومدن فرزندم خیلی محکمتر روی مطالب دوره کار کردم ماشین رو دو بار ارتقا دادیم و الان به لطف الله خونه مون رو هم ارتقا دادیم کلی پس انداز دارم و همه اینها دست آورد های دوره های نابی هست که از دوره های سایت دارم
نمیدونم از کدوم دست اوردهام بگم اینقدر زیاد هستن از تغییر شخصیت خودم از آرامش فرزندی که حس میکنم انگار قبل از به دنیا اومدن استاد میشناخته که هر روز با اینکه سن کمی داره میگه مامان داستان های استاد عباسمنش رو بذار از آرامش همسرم از محو شدن آدمهایی که کلی ازم انرژی میگرفتن و در واقع انرژی خوار زندگیم بودن از درآمدم که هر روز داره بیشتر میشه از ازادی زمانی و مکانی که برای کارم ایجاد شده از ازادی مالی که قبل از ورود به دوره برای خرید هر چیزی باید دو دو تا چهارتا میکردم از رابطه عالی که با همسر و فرزندم دارم وشکرگزاری برای بودن توی این مسیر کار هر روز منه
و با دوره هم جهت با جریان خداوند اصلا قابل وصف نیس این آسانی که جذب کردم توی کارهام و زندگیم
خدایا شکرت استاد واقعا ازتون سپاسگزارم
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام خدمت استاد گرامی و همه عزیزان. اینجانب زهرا آقچه لو بیست و شش ساله هستم و تقربیا میشه گفت دو سال هست عضو سایت شما هستم. اون اوایل که عضو شدم خیلی از حرفهای شما سر در نمیوردم ولی عمل میکردم به هر اندازه که میتوانستم، با شرکت در دوره دوازده قدم پارسال تونستم اعتماد به نفس خودم و احساس ارزشمندی خودم را به شدت افزایش بدهم، همچنین با شرکت در این دوره توحید را یاد گرفتم و مدتی هم هست که فایلهای رایگان ثروت ساز با دوره دوازده قدم را باهم گوش میدهم و هر فایل را به مدت چهل روز پشت سر هم روزی یکبار گوش میدهم. استاد عزیز، من کسی بودم که هیچ درآمدی از خودم نداشتم و وابسته همسرم از لحاظ مالی بودم اما با کمک دوره دوازده قدم و همچنین فایلهای رایگان باورهای ثروت ساز و پرسش چندین سوال از عقل کل بالاخره توانستم برای خودم با این حرف شما که از هنر خودت ثروت بساز، پول دربیاورم، من عروسک بافی بلد بودم ولی عروسکهایم چندان فروش نمیرفت ، بالاخره تصمیم گرفتم که عروسکهایم را به نمایش بگذارم و کانالس در پیام رسان ایتا زدم، همچنین از خانوم بافنده دیگری نیز تقاضا کردم که بهم عروسک ببافد و از اوهم عروسک خریدم، و برای فروش گذاشتم، اما چون فقط افراد کمی از ان خبر داشتن کم و تک تک به فروش میرفت….
خب تا اینجای داستان این شد که من خودم عروسک بافتنی داشتم به همراه عروسکهای بافتنی آن خانوم که ازش خریده بودم و تصمیم داشتم کسب و کار عروسک های دستبافت را راه بندازم ولی فروش چندانی نداشتم و نمیدانستم چیکار کنم ولی میدونستم که میتونم از هنرم پول دربیاورم، تنها چیزی که میدونستم این بود که میتونم از هنرم پول دربیارم چجوری اش را نمیدانستم.
استاد عزیز گذشت و گذشت تا اینکه یک روز جمعه
1404,6,28 (داخل پراتنز بگویم که همسر من هم از شرکت دراومده تا برع دنبال علایقش که نجاری هست و چون از شاگردی شروع کرد حسابی دست و بالمون خالی شده و سرمایه برای زدن کارگاه خودش نداره.)
ادامه ماجرا….یک روز جمعه بعد از ظهر با همسرم در خانه نشسته بودیم و همسرم گفت چیکار کنیم، کجا بریم تعطلیم، گفتم والا پول نداریم نون بخریم بعد میگی کجا بریم؟!نمیدانم چیشد یهو گفتم پاشو بریم پارک طالقانی (ساوه) عروسکامو بساط کنم بفروشیم، هم اونجا بشینیم تفریح هم من عروسکهامو بفروشم. اولش گفت نه عروسکهات کمه، گفتم عیبی نداره، یدونه هم یدونه هست، بفروشیم حداقل پول نون درمیاد خدا بزرگه، بیا بریم بفروشیم. توکل به خدا، هیچی پول نداریم، بفروشیم بلکه پول نون دربیاد. استاد عزیز ما اونشب به پارک طالقانی رفتیم، اول در گوشه ای نشستیم انگار کمی خجالت میکشیدیم چون اولین بارمون بود برای دست فروشی البته من نه همسرم خجالت میکشید و منم نشستم کنار همسرم، چندین بار به ایشون گوش زد کردم که اینجا خیلی کنار هست، جای ردی هست و اصلا مردم دید ندارن بریم پیش وسایل بازی، اما همسرم گوش نکرد تا اینکه خانواده ام برایمان شام اوردن و مادرم گفت اینجا که اصلا دید نداره نشستید، گفتم من میگم اما سعید گوش نمیده، شام را بخوریم خودم میرم جلوی شهر بازی. بعد از صرف شام رفتم جلوی شهر بازی و خانومی رد میشد و گفت چقدر قشنگه و عروسک خرید، خلاصه یکی دوتا اونشب فروختیمو به یاری خداوند متعال دقیق یادم نیست اما دویست سیصد هزار تومانی کاسب شدیم، خلاصه دیدم فروش رفت فردا شبشم رفتم و همچنان چندتایی فروختم تا یکی دو هفته هر شب رفتم پارک طالقانی و هر شب دویست سیصد هزارتومانی فروختم، همسرمم بعد از نجاری میومد اونجا و شام را همانجا میخوردیم. مادرم گفت برای اینکه عروسکهایت زیاد بشود برو از داییت که تولیدی عروسک پارچه ای دارد عروسک بیار، منم رفتم از داییم به اندازه پولم عروسک اوردم، داییم میگفت بیشتر ببر میفروشی میدی میگفتم نه شعار من اینکه نقد میخرم نقد میفروشم، داییم میگفت عالیه خلاصه عروسکهای داییم هم به عروسکهام اضافه شد……
تا اینکه مدرسه ها باز شد و هواها سرد شد، به همسرم گفتم باید بریم شب بازار وگرنه اینجا دیگه کسی نمیاد، رفتیم محیط شب بازار را دیدیم اما جای مناسبی نبود برای من و برای شبهایی که همسرم کارش طول میکشد و نمیتواند بیایید کنارم برای فروش عروسک. به همسرم همش میگفتم نگران نباش خدا خودش جای مناسبو پیدا میکنه برامون،خدا بهترینها را در نظر داره، خدا ما را به مکان مناسب هدایت میکنه اونم در زمان مناسب. یک شب گفتم بریم میدان فلسطین، رفتیم انجا، بلال فروشهای انجا گفتن نه اینجا خوب نیست و برید میدان مادر،
ما امدیم از دست فروشهای میدان مادر سوال کردیم که چقدر انسانهای خوب و دوست داشتنی هستند گفتند حتما بیایید از فرداشب بساط کنید، اینجا خوبه و امنیت هم داره چون مرکز شهره، میگن خدا همیشه بهترینها را میخواد فقط باید ما صبر کنیم.
از فرداشبش اومدیم میدان مادر، شب اول چراغ نداشتیم و کمی تاریک بود، اما فروختیم چندتایی شکر خدا، شب دوم و سومو…..الان یک ماهی هست که تقربیا در میدان مادر هستیم و شبی یک میلیون تومان حداقل درامد ما هست. شبهایی که بقولی کمترین فروش را داریم یک میلیون برای ما میماند.
استاد عزیز در این یک ماه خورده ای که این کاسبی را شروع کردم ابتدا کارتخوان قرضی داشتم یعنی کارتخوان دامادمون بود ولی حالا خودم کارتخوان خریده ام. لاستیکهای ماشین مدتها بود که باید عوض میشد بیشتر از شش ماه ، ولی پول نداشتیم و در این یک ماه و خورده ای عوضش کردم ، استاد حتی لوبیا و سبزی خورشتی خونم بیشتر از یکسال بود که تموم شده بود من الان یخچالم پر از سبزی خورشتی لوبیا قرمز سبزی کوکی هست، روغن خریدم و فردا پس فرداهم به امید خداوند میخواهم گوشت و مرغ بخرم، مدتها بود پایه نت میخواستم بخرم اما بخاطر بی پولی نتونستم ولی امروز هم پایه نت خریدم هم دوره عزت نفس را از سایت خریداری کردم. الان راحت بستنی، غذا از بیرون گاهی وقتها، شکلات داغ و…. میخریم و میخوریم.
استاد از ادامه داستان بگم یک روز رفتم کارگاه داییم و ایشون گفت لبوبو نمیخوای؟!گفتم داری مگه؟!
گفت:نه، باجناقم قم داره فردا میرم برات میارم اونا کلا پارچه خارجی کار میکنن، تو بیا ببر بزن به حساب من چون اونا بدهکارن. گفتم باشه، استاد عروسکها را اورد، چه عروسکهایی، ملودی، کورومی لبوبو و….. همه پارچه های عالی، من هر روز صبح میرفتم اندازه پولم میوردم، داییم گفت زهرا برو قم هرچی میخوای بردار بیار بزار کارگاه من بیا صبح به صبح ببر، من رفتم اندازه بیست و هفت میلیون جنس از قم اوردم و هر روز اندازه پولم جنس برمیدارم نقد میخرم و میفروشم، فقط داییم گفت هرچی پول میدی بنویس که بدونی چی به چیه، من هم همه را نوشته ام و الان فقط پنج میلیون از بیست و هفت میلیون مونده ، البته من نقد میخرم چون نوشتم میدونم که انقدر مونده، دیروز هم رفتم اسلامشهر و کلی از اونجا عروسکهای جدید اوردم، بازهم کاملا نقد.
استاد در این یک ماه خورده ای من یک پنج میلیون پس انداز کرده بودم که خرجش کردم، یک هفت میلیون پس انداز کردم و یک سه میلیون که امروز باهاش دوره عزت نفس را خریدم. و اینم بگویم که از وقتی اینکار را شروع کردم از راه موسیقی نیز دارم درامد درمیارم و همش به مجلس دعوت میشوم برای نوازندگی و هربار مقداری پول به دست می آورم.
راستی همسرم هم یک کوتوله برزیلی خرید به قیمیت ششصد هزار تومان.
هر شب ده درصد از سود را انفاق میکنم، مقداری پس انداز میکنم و بقیه را نیز خرجی برمیداریم.
استاد عزیز دوره دوازده قدم اول به من خودباوری و اعتماد به نفس داد، بعد توحید،بعد توانایی پول دراوردن از هنر خودم، منی که روز اول با چهارتا دونه عروسک شروع کردم الان صندوق دویست شش با صندلی های عقبشو دراوردم و یکی شده، پر شده از عروسک، صندلی شاگرد جلو هم بار پره عروسک هست،دوره دوازده قدم شجاعت قدم برداشتن را به من داد. دوستان عزیز نترسید ،قدم اول را بردارید بقیه قدمها قطعا به شما گفته خواهد شد، من در عرض یک ماه توانستم فروش کل خودم را از صفر به شصت و هفت میلیون تومان برسونم. خدا با ماست خدا را باور کنید، قدم بردارید و به جلو خرکت کنید. اگر قدم اول را بردارید بقیه قدمها هم به شما گفته خواهد شد.
خدایا شکرت بابت اینکه هستی.
خدایا شکرت بابت بودن در این سایت.
خدایا شکرت بابت همه چیز همه چیز همه چیز.
خدایاااااااا فریاد میزنم که من تسلیم تو هستم و من به هرخیری که از جانب تو برسه فقیرم.
این بخشی از دستاورد من از دوره دوازده قدم و فایلهای رایگان ثروت ساز تا اینجا بوده است، البته از فایلهای دیگه هم استفاده مردم و تغییرات بزرگی در زندگی ام رخ داده ولی این کامنت مختص به این تغییر بود.
استاد این را هم بگویم که بقول شما ما موندیم تو محدوده امن ذهن خودمون و فکر میکنیم دنیا همین هست و بس، کی میاد پول بده به عروسک، مردم به نون شبشون موندن پول میدن به عروسک ولی اره استاد من از محدوده امن خارج شدم و دیدم مردم پول میدن به عروسک نه صد تومن دویست تومن، من گرونترین عروسکم هشصدتومن بود و مردم خیلی راحت پول میدادن و میخریدنش، گاها دوتا سه تا، طرف میاد یهو برمیداره دوتا سه تا میشه یک میلیون دو میلیون، پول میکشه میره، اره دوست من ، مردم به چیزایی که من و تو خوابشم نمیبینیم پول میدن پس نترس و هنرت را به نمایش بزار، برو جلو خدا همراه تو هست همانطور که همراه من بود و هست. روز اول میگفتم کی به عروسک دستبافت میاد دویست تومان پول بده الان عروسک دستبافت من که کیفیت خیلی بالایی هم داره، با قیمت پانصد پنجاه، ششصد هزارفروش میره. ما میتونیم خدا با ماست. مردم به چیزهایی پول میدن که ما تو خوابم نمیبینیم.
دوستتون دارم. با کار کردن روی باورهای خودم و ضبط کردن صدام با این جملات که عروسکهای من با ارزش هستند، من با فروش عروسکهایم عشق خدا را گسترش میدم و….. که تو کامنتهای قدم اول دوره دوازده قدم فکر کنم جلسه اول یا دوم هست حسابی روی ذهن خودم کار کردم و دیدم که واقعا میشه، واقعا جوابه، با ذهن درست از کار فیزیکی جواب صد در صد میگیری.
وای توی این یک ماه و نیم انقدر حالم خوب بوده که دوستت دارم فقط بنویسم و بنویسم و بنویسم
در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید.
سلام به زهرای عزیزم
دوست توحیدی ام
اصلا تا چند دقیقه هنگ هنگ بودم از این همه زمانبندی دقیق خدا
نمیدونم اصلا چطوری برات بنویسم کامنتت اینقدر منو تکون داد هر کاری میکنم اشکم بند نمیاد
خیلی ممنونتم که نوشتی
من سوم این ماه هدایت شدم به خرید دوره مقدس 12قدم
همون روزای اول دوره هدایت شدم به اینکه رو فایل های هدیه ثروت کار کنم اولش نمیخواستم شروع کنم چون فکر نمیکردم هدایت خدا باشه ولی اینقدر نشانه دیدم که اطمینان پیدا کردم باید این کارو کنم
این فایل رو چند روز پیش دیدم و کامتت هم خونده بودم و امروز رفتم سراغ فایل توکل در عمل
تو اون فایل اینقدر استاد تعریف کرد از کامنت ها گفتم امروز بازم بیام اینجا کامنت بخونم
قصدم نداشتم از اخرین کامتت شروع کنم رفتم یه صفحه انتخاب کردم و خوندم میخاستم بیام بیرون حسم بهم گفت اخرین کامتت رو بخون برو
و خدایاا شکرت گوش کردم به این صدا
تا حالا این کارو نکردم بودم ولی برای کامتت شما انجام دادم یه برگه برداشتم و نکته هایی که خیلی مهم بود رو نوشتم
من خونه دار هستم از وقتی وارد این مباحث شدم با خودم گفتم منم میتونم به درامد برسم و دوست داشتم در کنار بچه هام باشم و این درامد رو هم داشته باشم ایده های خیلی زیادی تو این مسیر به ذهنم اومد و انجام میدادمشون
ولی نتیجه نمیگرفتم
یه جایی تو این مسیر امید رو از دست دادم
گفتم اخه چرا برای من جواب نمیده
مدام کارها رو عوض میکردم پول خیلی کمی میساختم ولی انگیزه ای بهم نمیداد
اخرین گزینه من ادیت بود امسال گفتم بدون فکر کردن به درامد شروع میکنم دوره ای که خریدم رو نگاه میکنم و فقط مهارت به دست میارم
ترکیب دیدن دوره دوازده قدم و خوندن کامنت تو بهم خیلی کمک کرد یه باور رو تو خودم شناسایی کنم
من باور نداشتم از هنرم میتونم پول دربیارم
من تو هر کاری وارد میشدم به این فکر میکردم که هیجکی به این جیزا پول نمیده
و تو ادیت هم دیدم همین رو میگم
شما گفتی مطمین بودم میتوتم از هنرم پول بسازم ولی جطوری اش رو نمیدونستم و مدام میکفتی خدا هدایت میکنه
استاد تو دوره دوازده قدم میگن ایده ها در حد توانت هست با شرایط الان اوکی
و چقدر این تو داستان تو بُلد بود
اینم بگم چند دقیقه قبل اومدن تو سایت داشتم تو سایت دیوار خونه میدیدم (این کارو خیلی میکنم چون دوست دارم خونمو عوض کنم) تو اگهی ها دیدم یکی عروسک دست باف لبوبو گداشته
تو ذهنم کلی افکار محدود اومد و گفتم این یعنی مشتری داره
و خدا چقدر قشنگ هدایت ام کرد که داره خیلی خوب هم داره
تو هم میتونستی کلی باور محدود. به خودت بگی و اقدامهم نکنی ولی جور دیگه ای رفتار کردی
اونجا که نوشتی اره دوست من مردم به جیزایی پول میدن که ما تو خواب هم نمیبینیم دیوانه شدم
مگه میشه اینقدر قشنگ به سوال من پاسخ داده بشه
به قول استاد باید اینجا به خودم بگم ببین قانون داره جواب میده
اره میشه
چقدر تحسینت کردم که از دایی ات نقد خرید کردی
همون اول نرفتی سراغ دایی ات و کلی حتی قسطی برداری
اول از اینجایی که در توانت بود شروع کردی
و بعد هدایت ها اومد و رفتی از قم جنس اوردی
این قسمت داستانت خیلی برام امید بخش بود
که گفتی دایی ات گفت بیا برو جنس بیار هر روز صبح پولشو بهم بده
الله اکبر
خدایا تو چقدر بزرگی
تو سر حرفت بود و میخواستی نقد خرید کنی و خدا برات این شرایط رو جور کرد
راهی که شاید اول راه حتی به ذهنت هم نرسیده
فقط چون قدم برداشتی و ایمان داشتی بهت نشون داده شده
زهرا جان با تمام وجودم تحسینت کردم و لذت بردم از کامنتت و نتایج ات
مطمئنم با مسیری که پیش گرفتی همینطوری میای و از نتایج مینویسی
من هنیشه فکر میکردم به این هنر من کسی پولی نمیده و یکم باورهای توحیدی ام رو کار کردم تونستم سه تا کارفرما بگیرم ولی خوب تعداد پایین
ولی نتونستم یه جاهای خوب عمل کنم
و وقتی دیدم تو با شروع شدن فصل مدرسه و سرد شدن هوا کم نیاوردی و رفتی ایده هات رو اجرا کردی چقدر تحسینت کردم و گفتم باید منم همینطور عمل کنم و مدت ها از زدن پیج ترس داشتم و پشت گوش مینداختم و تصمیم گرفتم منم به کمک و امید به خدا شروع کنم و باورهایی که تو کامنت تو بود رو برای خودم تکرار کنم
ازت بی نهایت سپاسگزارم و برات آرزوی موفقیت میکنم هر جا هستی در پناه خدا باشی عزیز دلم
بنام خداوند بخشنده مهربان سلام زینب جان
همونطوری که شما از هم زمانی الهی توی شوک بودین و از پیام زهرا خانم ایده و الهام گرفتین ، الله اکبر ازین نظام دقیق منظم و هماهنگ الهی من هم از خوندن نظر شما ایده گرفتم. امروز 17 دی 404 که یکی دیگه از فایل های درک عمیق تر خداوند روی سایت اومد و من با ذوق دانلود کردم و یه حسی گفت کامنتها را بخون و بعد به کامنت سعیده خانم که رسیدم چقدر زیبا و تاثیر
گذار بود و اشک من را درآورد گفتم خدایا یعنی کی میشه من هم نتایج بزرگ بگیرم چرا نتیجه نمیگیرم و دوست داشتم باز هم از کامنت های سعیده بخونم و توی قسمت نحوه آشناییش دیدم که گفته نتایج بیشترم توی این لینک هست، وقتی لینک را زدم خدای من چه جای خوبی هدایتم کردی تا حالا من این بخش الگوهای موفق را ندیده بودم با ابنکه دو ساله همیشه فایل ها دانلودی و کلیدها و عنوان ها را نگاه میکنم، و چقدر این بخش کمکم میکنه خدایا شکرت. و یه حسی امروز همش میگفت بخون بازم بخون کامنتها را و برو جلو تا اینکه رسیدم به پاسخ شما به کامنت زهراجون، و چقدر خدا سریع اجابت میکنه و پاسخ میده …. همش تو فکر این بودم که خدایا من چه هنری دارم ، چه مهارتی دارم ، چه کاری میتونم شروع کنم که به من درآمد بده، من هم قدم دوم دوره 12 قدم هستم و چقدر وقتی میبینم همه میگن این دوره بی نظیره و پایه موفقیت و رشدشون شده امید و ایمان میگیرم. فایل های دانلودی توحید عملی و خیلی فایل های دیگه را هم، هم زمان گوش میدم اما همیشه سرزنش میکنم خودم را که کو نتایجت و عجله دارم و شاید آگاهی ها را درست دریافت نکردم و عمل بهشون نمیکنم. من هم دوتا دوره آموزشی خریدم برای مهارت ادمینی اما نتونستم وارد کار بشم نتیجه گرفتم که اعتماد بنفس ندارم و بعدش خداوند دوره 12 قدم را برام خرید، و بعدش بهم ایده پیج با موضوع مشاوره تحصیلی بهم داد من همون موقع یکم روی این ایده برنامه ریزی کردم اما همش توی ذهنم کمال گرایی بود و اینکه این ایده چقدر زمان طولانی میخاد تا به درآمد برسه و میگفتم تا کاملا متخصص و ماهر نشم و آماده نباشم پیج نمیزنم بعدش میگفتم خدایا نکنه من به ایده تو عمل نکردم و شک آوردم و مونده بودم خدایا چکار کنم… امروز تو کامنتها دیدم که دوستانی بودند که با بافت کش مو به درآمد رسیدن حتی آموزشش را هم از گوگل گرفتن و دوستانی که با بافت و فروش عروسک بودند اما تو ذهنم این بود نه من کش مو علاقه ای ندارم، کی کش میخره از من اینهمه کش مو تو بازار ریخته . اما تو ذهنم تحسینشون میکردم که چه اراده ای دلشتند چه باورها و چه تلاشی داشتند و بالخره نتیجه گرفتند، موقع خوندن پیام شما کلمه ادیت انگار بهم چشمک میزد واینکه گفتید همون دوره ای که دارم را کار میکنم و روی باورهای ثروتم کار میکنم… همه اینها انگار برای منم بود، آره آره همینه من هم باید همین کارها را بکنم این کارها در حد شرایط من هم هست، من هم باید رو باورهام کار کنم که البته از دیروز تصمیم گرفته بودم بنویسم چ تکرار کنم و بعدش الگو و منطق بیارم برای باورهام و واقعا با یک قدم عملی که برداری جهان سریع پاسخ میده آخه من قبلا خواستم باورها را تکرار کنم چند روزی بیشتر نتونستم، بعد ظبط کردم و باز چند روز بیشتر گوش ندادم میبینم که ناخودآگاهم مقاومت میکنه در برابر تغییر باورهای محدود کنندم و به نظرم رسید که هر بار شیوه ام را کمی تغییر بدم تا خسته نشم در کنارش از خود فایل های استاد کمک بگیرم برای تغییر باورهام چون روی فایل های استاد عزیز هیچ مقاومتی نیست… و الله اکبر ازین هم زمانی ها و پاسخ ها و هدایت های پروردگارم از ایده ای که به شما ایده کرده بمن هم الهام کرد… الان این به ذهنم رسید که برگی بدون اذن خداوند از درخت نمیوفته، سپاس برای خداوندی که پروردگار جهانیان است. و سپاس برای این استاد عزیز و دوستان زیبا و این سایت پربرکت . خدایا شکرت کمکم کن زودتر بیام و از نتایج بزرگ و زیبام بنویسم و امید و الهامی بشم برای بقیه
سلام دوست عزیزم
امروز بعد از دو هفته دوری از سایت وقتی وارد شدم و تو نقطه ی ابی رو دیدم نمیدونی چقدر حسم خوب شد
مرسی که برام کامنت گذاشتی
چقدر گفتگو های درون ات شبیه به خودم بود
من تو این دو هفته چقدر بزرگتر شدم
چقدر باورام قوی تر شد
همینجور که نوشتم من ادیت اتجام میدادم کارم هم داشت خوب پیش میرفت برای من که مدت ها بود دوره رو داشتم و اصلا نگاه نمیگردم و قدم برنمیداشتم تا اینکه کل دسترسی به نت قطع شد و کار من رو هوا موند
خوب معلومه کنترل ذهن برام خیلی سخت بود
ولی سعی کردم از زاویه ای نگاه کنم که حسم بد نشه
گفتم این روزا یه محیط ایزوله است برای کار کردن من رو خودم و شروع کردم به دیدن 12 قدم
فقط خواستم بهت بگم هر وقت حس عجله اومد سراغت حس اینکه دیکه هیچی درست نمیشه تلاش کردن فایده نداره کم نیار
بدون که نجوای شیطان
یه راهی پیدا کن که به احساس بهتر برسی
ایمان واقعی این روزا خودش رو نشون میده
خداوند هرگز پاداش کسی رو که بهش ایمان اورده ضایع نمیکند
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیز
سلام خدمت دوستان همفرکانسی و سلام خدمت زهرا خانم توحیدی
{سلام زیاد دادم ولی عیب نداره سلام سلامتی میاره}
خیلی واقعا هدایتی کامنت شما رو دیدم داشتم دنبال کامنت دوست عزیزی میگشتم که اومدم تو این فایل و نظرات این فایل داشتم رد میشدم از کامنت شما که یک حس قوی بهم گفت کامنت شمارو بخونم و خوشحالم که بهش گوش کردم با خوندن کامنت شما واقعا تحسینتون کردم من خودم خیلی وقت ها تو کسب و کارم نا امید شدم ولی دیدم که شما در هر مرحله هرگز ایمان و امیدتون رو از دست ندادین و قطعا این نتایج هم پاداش همون ایمان و امید بوده که حفظش کردین ازتون ممنونم که با اشتراک گذاشتن این کامنت انقدر به ما انرژی و انگیزه بخشیدین و باعث تقویت باور امکان پذیری ما شدین و انشالله ما هم بتونیم مثل شما در شرایط مختلف ایمان و امیدمون رو نسبت به خداوند حفظ کنیم.
خیلی عالیه!!
چی عالیه؟
اینکه فقط با داشتن ایمان به خداوند خداوند ما رو به سمت خواسته هامون هدایت میکنه و کمکمون میکنه
و اون لحظه که ایمان داریم احساس خوب هم نا خوداگاه داریم احساس عشق داریم احساس کافی بودن داریم یک اطمینان قلبی که من نمیتونم من نمیدونم ولی یه خدایی هست که تنها صاحب قدرته و قادر مطلقه و اون ربِ
اَنا اَقوله کُن فَیَکون
او میگوید باش و میشود
و اون میتونه اون میتونه که من رو به خواسته هام برسونه و بیشتر از من هم دوست داره که من به خواسته هام برسم و اونه که کمکم میکنه و من رو به خواسته هام میرسونه
و همه ی این ها فقط با داشتن توکل و ایمان اتفاق می افته این قشنگه! اینکه نیازی نیست کوه بکنیم به خودش توکل میکنیم و میگیم من نمیدونم خدایا ولی تو میدونی هدایتم کن
و اون هدایتمون میکنه به همین راحتی!
خدایا شکرت بخواتر این قوانین ساده
ممنونم ازتون که تا اینجا کامنتمو خوندین قصد نداشتم انقدر بنویسم ولی اومد و نوشتم
باز هم ممنونم ازتون زهرا خانم که تجربیات عالی تون رو باما درمیون گذاشتین انشالله که ما هم بتونیم مثل شما ایمان داشته باشیم و ناامید نشیم
سلام به استادعزیز و سلام به تو دوست عزیزم
زهرا جان عشق کردم با مطلبی که نوشتی لذت بردم از جسارت و اعتماد به نفست
چقد خوبه که یه خانم حرف مردم براش مهم نباشه و با این حداز جسارت بره دستفروشی
چقد خوبه که اینقد بی پروا از نداشته های یخچالت و از اضافه شدن هاش نوشتی من حتی جسارت ندارم توی فضای مجازی هم انقد صادقانه جزییات الانمو بنویسم حتی با خودم هم نمیگمشون
انگار از خودمم خجالت میکشم اگه بخچالم خالی باشه
احساس خیییلی بدی بهم میده گفتنش حتی فکرش
مرسی که با حرفهات کمی ذره ای تلنگر بهم زدی
مرسی که امیدمو بیشنر کردی که راهمو برم و ادامه بدم واستمرار داشته باشم
برات سلامتی و دل خوش وحساب پر پول ارزو دارم
سلام به زهرای عزیز
خداراشکر میکنم که هدایت شدی به برداشتن اولین قدم ها ،و باز هم خداراشکر که کمکت کرد تا بتونی به راحتی پول بسازی ،چقدر خوب که این نوشته ها را گذاشتی توی سایت تا ایمان من و بقیه بچه ها را قوی کنی به شروع کردن و ادامه دادن مسیر زیبایی آسفالته و راحت وسط جنگل زیبا ,منم الان در شروع یه اقدام بزرگم و فقط دارم هرروز میگم که خدایا من به هر خیری که از جانب تو برسه فقیرم و نیازمند هدایتت هستم . مطمئن هستم که روزی میرسه که میایی و از افتتاح مغازه بزرگ شهر عروسکهات برامون میگی ،موفق باشی و ثروتمند و سعادتمند
به نام خداوند مهربانم خدایی که قدرتش را باور دارم
سلام زهرا جانم عزیز دلم مرحبا مرحبا چقدر با دل و جون و با عشق نوشتی که میشود اگر خدا رو باور کنی میشه تو برو جلو تو قدم بردار با ایمان خدا کنارته خدا برات مشتری میشه
کامنتهای شما دوستان عزیزم به من قوت قلب میده
هر اندازه خدا رو باور کنی بهت میده
خدایا من تو رو مهربان و رزاق میبینم عادل و آگاه میبینم
شکرت شکرت شکرت سپاسگزارتم
ممنونم ازت زهرای عزیزم
به نام خدا
سلام به استاد عزیز و دوستان همراه
سلام به زهرای نازنین که دارم از سر شوق برای دست اوردهاش شکرگزاری میکنم و مینویسم اینقدر چشمهام اشکی شده که صفحه موبایل جلوی چشام مثل روزایی که بارون داره میاد و از پشت شیشه ماشین دارم بیرون رو نگاه میکنم
به اندازه همه شادی هایی که امروز از نوشتن چکاپ فرکانسی خودم در قلبم حس کردم برای دست آورد های شما دوست عزیزم شاد شدم
خدایاا شکرتت عزیزم الهی موفقیت های روز افزون الهی برات رقم خورده روزی برسه بیای بنویسی از اینکه مغازه خریدی و خونه عالی خریدی ماشین عالی خریدی و هزاران نعمت دیگه که باهاشون لذت های دنیا رو تجربه کنی
زهرا جان اونجایی نوشتی ده درصد از سود رو انفاق میکنی یادم افتاد منم این تکنیک رو که باعث آرامش روحم میشه سالها سالهاست انجام میدادم اما چند وقت بود نیمه نصفه یادم میرفت اما از امشب جدی تر به این تکنیک نگاه میکنم
جمله ای که نوشتی
&خدایاااااااا فریاد میزنم که من تسلیم تو هستم و من به هرخیری که از جانب تو برسه فقیرم.&
این جمله از 12 قدم همیشه همراه منه و ازش معجزه ها دیدم
ممنونم که دوباره با خوندن اون توی نوشته های زیبات یادآوری کردی بهم
الهی روز به روز خبرای عالی تر اینجا تو کامنت ها ازت بخونم و الهی بهترین های خدا رو تجربه کنی در هر لحظه عزیزم
واقعا از استاد ممنونم بابت آگاهی های نابی که اینجا به همه ما هدیه میده تا این مدلی رشد کنیم
درود بر شما استاد عزیزم.
خدا را شکر میکنم با شما استاد عزیزم در این مسیر زیبا، هم جهت شدم با جریان خداوند.
خداروشکر میکنم که امروز هدایت شدم نام سعیده جان شهریاری را سرچ کنم در گوگل و این گونه هدایت شدم به این صفحه.
من اینجا میخوام از نتایجم در این 3 سال اخیر بنویسم.
نتایج من از لحاظ فرکانسی:
به لطف خداوند یکتا در این 3 سال مهمترین موضوعی که خیلی رشد کردم، بحث توحید بوده است.
همیشه وقتی تونستم باورهای ذهنم را با توحید و یکتا پرستی همسو کنم و همواره به این موضوع ایمان داشته باشم که:
1. خداوند منشأ همه ی خوبی هاست.
2. خداوند تنها فرمانروای کل جهان هست.
3. خداوند نزدیک هست و همواره اجابت کننده ی تمام درخواست های من هست. اگر من هم همواره او را اجابت کنم.
4.خداوند فاضل هست و بینهایت فراوانی نعمت و ثروت در این جهان قرار داده است که من به اونها دسترسی داشته باشم و رشد کنم.
5. خداوند از جهان را مسخر من ساخته.
6. خداوند از من بیشتر میخواهد من رشد کنم.
7. خداوند انسانی را که بندگی او را بکند و از او بیشتر و بزرگتر بخواهد دوست دارد. خدا میگه ببین این بنده من چقدر به من ایمان داره که از من بیشتر میخواهد.
8. خداوند همواره در حال اجابت درخواست های من هست.
9. من به عنوان یک انسان وظیفه دارم بندگی خداوند را بکنم. بندگی یعنی همواره ایمان داشته باشم به تمام باورهای فوق، بندگی یعنی همواره قوانین، الطاف و فراوانی های خداوند را ذکر کنم و بیاد بیاورم. و همواره از خداوند بخواهم. بندگی یعنی شرک نوروزم و موحد باشم.
10. و همواره ایمان داشته باشم الخیر فی ما وَقَع.
و مجموع قوانین فوق به من کمک میکنه به احساس خوب برسم.
این احساس خوب فرکانس منو بالا میبره. من نزدیک میشم به فرکانس خداوند که بالاترین فرکانس هست.
و بهترین و بالاترین و نیک ترین روش برای رسیدن به احساس خوب دائمی، احساس سپاسگزاری واقعی است. یعنی وقتی بیاد میارم و سپاسگزاری میکنم بابت نعمت هایی که دارم، به احساس خوبی برسم. که چقدر خدا تا الان به من لطف داشته.
به لطف خداوند در حال حاضر من در اکثر اوقات احساس خوبی دارم. این لطف الله یکتا بوده و هست.
خداروشکر بینهایت بابت این لطف بی نظیرش.
خداراشکر نتیجه من از لحاظ فرکانسی این هست:
من در طول هفته ها روزها احساس بهتری دارم، نعمات را میبینم و سپاسگزاری میکنم. راحت تر میتونم از اطرافیانم تشکر کنم بخاطر الطافی که در حق من داشتند. راحت تر نعمت ها را دریافت میکنم. زندگی ام نرم تر و راحت تر میگذرد و من بیشتر میتونم سپاسگزار خداوند باشم.
از لحاظ مالی:
تغییرات با دوره روانشناسی ثروت 1 جدید شروع شد. هر بار الگوهای تکرار شونده مرا پائین و بالا برد.
اما الان در مرحله ای هستم که اکثر اوقات روند رو به رشد هست. بازهم این الگوهای تکرار شونده وجود دارند. اما به مقدار 80 درصد به نسبت گذشته کاهش یافته و به لطف خداوند بیشتر و سریع تر کنترل می شود.
از لحاظ روابط:
به لطف خداوند و به لطف دوره هم جهت با جریان خداوند این موضوع به مقدار بسیار زیادی تغییر کرده است.
یکی از بزرگترین شرک های من که اصلی ترین الگوی تکرار شونده ی من هست که جلوی رشد و پیشرفت مرا گرفته است. تاثیر عوامل بیرونی است.
من با دوره های شما این باگ را شناختم. از پارسال شروع کردم کار کردن روی این باگ و به نسبت قبل پیشرفت چشم گیری در اصلاح این سد ذهنی داشته ام.
بزرگترین الگوی تکرار شونده در زندگی ام این بود که من بخاطر دیگران نمی توانم رشد کنم. اما به لطف خداوند از وقتی شروع کردم روی خودم کار کنم، درب های رحمت الهی بروی من باز شد. این موضوع را مدیون آموزش های خالص شما در دوره های مختلف هستم.
از لحاظ سلامتی:
استاد 1 کلام میگم. منم به لطف الله یکتا وارد دوره قانون سلامتی شدم. از اون روز بینهایت بدن من تازه تر و قوی تر شد.
تغییراتی در من ایجاد شد که قابل بیان نیست. همه اش لطف خداوند بود.
در آخر میخوام یه موضوع را بیان کنم.
من دارای سدهای ذهنی بیشماری بودم. سد های که باورهای ذهن نامیده میشود. این باورها جلوی حرکت مرا گرفته بود و مرا از خودم و از دیگران متنفر ساخته بود. به لطف الله یکتا الان به این میزان از رشد شخصیتی رسیدم که خودم را لایق میدونم. الان به این میزان از رشد رسیدم که حرکت میکنم و از نعمت ها بهره میبرم.
استاد، بزرگترین رشد و پیشرفت من این بوده که قبول کردم مسئول تمام و صد درصد زندگی خودم هستم.
باز هم میگم، من هنوز هم جای کار زیادی دارم.
یعنی هنوز هم گاهی این موارد توی ذهنم میان: ترس از آینده، غصه خوردن برای گذشته،
و یا ناخودآگاه، دیگران رو مسئول شرایط نازیبای زندگی خودم میدونم.
اما در کل، وقتی با خودم تنها میشم — و من ساعات زیادی از روز رو با خودم تنها هستم —
همش دارم به خودم میگم:
آقاجون، تو مسئول صد درصد زندگی خودت هستی.
تویی که زندگی خودت رو میسازی.
تو با سپاسگزاری میتونی زندگی خودت رو بسازی.
تو با کنترل و مراقبت از ورودیهای ذهنت میتونی ذهنت رو تربیت کنی.
تو با رشد، پیشرفت، و هماهنگی بین عصب و عضلهات،
و با عمل کردن به باورهای جدید، میتونی زندگی خودت رو تغییر بدی.
عمل کردن بر اساس باورهای جدید، همون چیزیه که زندگی رو میسازه.
و بحمدالله، در این مدتی که دارم این کامنت رو مینویسم،
رشد خیلی خیلی خیلی بهتری داشتم.
عاشقتونم استاد، عاشقتونم.
بینهایت از شما سپاسگزارم.
نمیدونم چطور این سپاسگزاری رو ادا کنم،
چون واقعاً شرایطی که الان در زندگیم دارم،
قابل قیاس نیست با شرایط گذشتهام.
الان حدود دو سه ماهه که
هر روز، شرایط زندگیم بهتر و بهتر میشه.
انشاءالله هر کجا که هستید، در پناه الله یکتا، شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
خدا نگهدارتون.
به نام خداوند هدایتگر مهربان
سلام به خانواده صمیمی عباس منش
سلام استاد عزیزم
نمیدونم مقاله هایی که توی گوگل از افراد موفق هست آیا باور های مخرب و محدود کننده نداره؟
من هم خیلی دوست دارم برم و بخونم ببینم چه کسانی موفق ترین هستن
اما بخاطر اینکه ممکنه باور های محدود کننده ای نوشته باشن میخونم
حس میکنم شاید مصاحبه باهاشون به درستی انجام نشده باشه و باعث بشه من باور های محدود کننده پیدا کنم
اما الان که دارم بهش فکر میکنم میبینم که انگیزه فوق العاده زیادی دریافت میکنم اگه برم و بخونم و مطالعه کنم و باور های خوبی بسازم
چون گذشته ی اون ها رو میخونم که از چه شرایطی شروع کردن ممکنه بدتر از من باشه و خب میگم من خیلی جلوتر از اون ها هستم پس زودتر و راحتر به ثروت میرسم به موفقیت میرسم
استاد ممنونم که با این فایل کاری کردید ایده پیدا کنیم برای اینکه باور های خوبی بسازیم که نتیجه اش ثروتمند شدن و کسب موفقیت هست
درود بر شما نرگس خانم
موردی که من میخواستم خدمت شما عرض کنم این هست که توی همین سایت، ما یک قسمتی داریم به نام «گفتوگو با استاد» یا «گفتوگوی دوستان با استاد» و واقعاً این قسمت فوقالعاده است.
در ابتدای کار، وقتی میخواستم شروع کنم (حدود سه سال پیش)، وقتی نتایج دوستان رو میخوندم یا بهشون گوش میدادم، با خودم گفتم: «بابا پس این مسیر جوابه!»
ببخشید، واقعاً همون موقع با شنیدن صحبتهای دوستان با خودم گفتم: «پس این مسیر قطعاً درسته و جواب میده.»
همین موضوع باعث شد ایمانم نسبت به مسیر، و نسبت به راهی که دارم میرم، خیلی خیلی خیلی تقویت بشه.
حتماً بهتون پیشنهاد میکنم اگر هنوز به این قسمت گوش ندادید، یا حتی اگر گوش دادید، باز هم برید و فایلهای این قسمت رو گوش بدید.
من خودم هنوز که هنوزه، فایلهای گفتوگو با استاد رو روی موبایلم دارم.
راستش رو بخواید، از وقتی که دورهها رو میخرم و دارم روی دورهها کار میکنم، تقریبا فقط زمانی که دارم روی یه دوره کار میکنم، روی همون دوره تمرکز دارم و زیاد روی بقیه دورهها کار نمیکنم.
البته استاد همیشه گفتن که «دورههای من هیچ تداخلی با هم ندارن و در راستای هم هستن.»
اما این احساس در وجود من هست که باید حتماً روی یه دوره تمرکز کنم و همون رو تا پایان پیش ببرم.
برای همین، زمانم رو در طول روز دستهبندی کردم و یه زمان خاص اختصاص دادم به کار کردن روی دورهای که الان توی اون رشد دارم.
ولی واقعاً میخوام تأکید کنم که این قسمتِ گفتوگوی دوستان با استاد، بینظیره!
نتایجی که دوستان میگن، واقعاً آدم لذت میبره، کیف میکنه، و با تمام وجود میفهمه که این مسیر چقدر قشنگ و واقعی جواب داده.
مقالات دوستان رو هم میتونید بخونید.
من یه جایی یادمه استاد یه حرف خیلی قشنگی در مورد مصاحبههایی که با افراد موفق میشه، گفت.
استاد فرمودن:
«این مصاحبهها خوب هستن، ولی کاملاً مشخصه که شخص مصاحبهکننده دنبال یهسری چیزهای خاصه — حالا یا با قصد و غرض یا حتی بدون قصد و غرض.»
بنابراین بهترین، سادهترین و قشنگترین راه اینه که از همین نتایج دوستان داخل سایت استفاده کنید.
امیدوارم هر کجا که هستید، شاد، سالم، سلامت و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.
خدا نگهدارتون