داستانی درباره هدایت الهی | قسمت 2 - صفحه 51


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

762 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امیررضا شاپوری گفته:
    مدت عضویت: 1905 روز

    بسم الله النور…

    بسم الله الذی یهدی من یشاء…

    چقدر سخته رسوندن حرفای توی دلم و تبدیلشون به کلمات…

    بچه هایی که نتایج مورد نظرتون رو گرفتین ،

    نوش جونتون گوارای وجودتون…

    بچه هایی که در انتظار نتیجه مورد نظرتونید…

    این فایل رو جدی بگیرین…

    این فایل رو خییلی جدی بگیرین…

    بحث هدایت رو توی 3ـ4 سالی که استاد مطرح کردن فقط شنیده بودم!

    تا جایی که توی دوره هم جهت با جریان خداوند بعنوان یک باور مرجع که مومنتوم مثبت ایجاد میکنه مطرح شد!

    گفتم عه!پس قضیه جدی تر از این حرفاس…

    توی کامنتای یکی از دوستان هدایت شدم به این فایل رویایی،

    من 6-7 ماه بیکار بودم اخیرا و نتونسته بودم حالمو خوب کنم واقعیتش

    2 ماه آخر فک کنم بالای صدبار این فایل رو گوش دادم..

    حتی وقتی باورهای قدرتمند کننده م رو روزی چندین بار می نوشتم ،

    توش نوشتم همون هدایتی که استادو برد پاریس و بهش گفت من دوست دارم شمارو بفرستم آمریکا!

    همون هدایت برای من شغل می شودد…

    اونقدر نوشتم تا شد! اونقدر نوشتم تا شد…

    این فایل اون نقاشی ای بود که من با کاغذ فیل نشان از روش کشیدم:))))

    برای مثال تو بازار سر پوشیده تبریز دو تا دختر خانم داشتن عطر و اینا میفروختن و رو تخته سیاه کوچولو مغازه شون نوشته بودن اونجا که نا امید شدی تازه شروع کار خداونده!!!

    عین خانم شایسته گفتم ببین خدا داره با من حرف میزنه..من دارم صاحب شغل میشم..

    اونجا که داداش 12 سالم رو پی سی ام سایت کاریابی رو دیده بود..

    اومد گفت داداش فکر نکن از این سایت فقط میتونی شاغل شی

    از جایی که گمان نمیکنی قراره بهت برسه!!!

    تاکید میکنم داداش دوازده سالم!!!

    بازم گفتم این حرف این بچه نبود…

    خدا داره بام حرف میزنه، من دارم شاغل میشم.

    یه نکته برای بچه هایی که حالشونو نمیتونن خوب کنن. منطق، منطق و منطق

    من با مرور دفعاتی که مومنتوم مثبت داشتم و پول و ارامش و روان بودن زندگی رو تجربه کردم هزار بار به خودم گفتم

    اره داشتم میگفتم،

    اصلا اونموقع به خودم گفتم همونطور که به استاد گفته من دوست دارم شمارو بفرستم امریکا..

    بیاد جلو یکی و بگه من دوست دارم شمارو استخدام کنم!

    بخداوندی خدا قسم همین اتفاق افتاد!

    شرکتی که اگه شرایطش رو میدیدم تو سایت میگفتم اینا منو برنمی‌دارند،

    خودش بدون پیشنهاد من! خودجوش با من تماس گرفت و گفت بیا مصاحبه

    منم که رفتم و تجسم کرده بودم با اعتماد به نفس مصاحبه میکنم، توی تست اولیه اش هم گل کاشتم خداروشکر

    بعدشم که فرداش وقتی کاملا روی مومنتوم مثبت بودم…

    زنگ زدن که نمونه کاراتون تاییده و میتونین از دوشنبه بیاین سرکار

    شرکتمون هم اینجوریه که از یکی از کشورای اروپایی پروژه دیزاین میگیره و ما انجامشون میدیم،

    شغل قبلی من کارکردن توی مغازه کپی بود!

    الان توجایی کار میکنم که هرروز چیزای جدید یاد میگیرم و احساس خلق ارزشم 10 برابر اونجاس

    دیگه باور کردم که هدایت خداوند برای من همممه چیز میشود..هممه چییییز

    بعنوان جمله آخر میگم،

    بچه ها!

    این فایل رو جدی بگیرین :))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 132 روز

    درود بر خداوند یکتا

    درود بر استاد عزیز

    چقدر دیدن و شنیدن این فایل و فایل قبلی، جذاب و پر انگیزه بود،، من تمام مدت که می‌شنیدم هر چیزی رو که شما تعریف میکردین، تو ذهنم تصور می‌کردم و خیلی برام جذاب‌تر میشد…

    خداروشکر برای هر لحظه هدایتش، برای خود منم هزاران بار این هدایت پیش اومده، شاید تو مسائل کوچک تر بوده ولی کم هم نبوده، من اسمش رو گذاشته بودم حس قلبی، هر وقت چیزی بهم الهام میشد و بهش گوش میکردم بعدش احساسم خوب بود اما گاهی هم جدی نمیگرفتم و نتیجه ش رو میدیدم…

    این روزها بیشتر دقت میکنم و منتظرترم،، چون وقتی بهش توجه کنیم خب دائما تکرار میشه و من اینو دوست دارم…

    امیدوارم که هممون مورد هدایت خدا قرار بگیریم و از اینجا به بعد زندگی رو با لذت بیشتری دنبال کنیم.

    در پناه خداوند یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    حدیث حسین زاده گفته:
    مدت عضویت: 243 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته خیلی سپاسگذارم برای این فایل پر از آگاهی

    روز شمار تحول زندگی روز 124

    فوق‌العاده بودن این دوتا فایل استاد ، این حد از ایمان و کنترل ذهن و باور به هدایت خداوند و پیروی از اون ، هر چقدر تحصینتون کنم کمه ، چقدر خداوند میتونه مسیر رو برای ما هموار کنه وقتی ما اجازه بدیم و در برابر هدایت خدا مقاومت نکنیم ، دست و پا نزنیم و تو شرایط به ظاهر بد ایمان داشته باشیم به خدا و هدایتش ، خدای من پر از درسه این فایل ، چقدر میتونه یه آدم ایمانش قوی باشه و باور داشته باشه به خدا و همچنین خانم شایسته که همفکرانس بودن با شما و یه همچین ایمان و باوری داشتن گه واقعا تحصین برانگیزه ، امیدوارم در مقابل تضاد ها و شرایط به ظاهر بد ، من هم بتونم اینطوری ایمانم رو نشون بدم و سربلند بیرون بیام از آزمایش ها ، امیدوارم منم بتونم عمل کنم و ایمانم رو به خدا نشون بدم و بنده ی خوب خدا باشم ، الان خیلی خیلی بهتر درک میکنم این موضوع رو که شما میگین دست خدا رو باز بزاریم برای هدایت ، شما واقعا دست خدا رو باز گذاشتین ، استاد هر چقد عمل کردن به الهاتتون رو تحصین کنم کمه ، هرچقد ایمان شما و خانم شایسته رو تحصین کنم کمه ، اون نگاه مثبت به شرایط به ظاهر بد ، اون قدم برداشتن ها و باور داشتن ها ، واقعا حلالتون استاد ، سپاسگذارم برای به اشتراک گذاشتن تجربه هاتون که یک تلنگری بود برای من و ایمان من به خدا رو بیشتر کرد.

    خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 775 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام سلام سلام

    سپاسگزارم از پرودگاری که همیشه و در همه حال داره مارو هدایت میکنه به مسیری که خودمون میخوایم.

    2 ساعت فایل

    2 ساعت صحبت

    2 ساعتی که هرچی گوش دادم اجرای توحید در عمل رو در صحبت های شما بیشتر درک کردم.

    چقدر خداوند سریع الجوابه

    داشتم کامنت سعیده جان رو مطالعه میکردم داخل کامنت از صحبت های شما راجب به مهاجرتتون نوشته بودن پیش خودم گفتم چقدر خوب میشد من این فایل رو گوش بدم دقیقا همین دیروز بود فکر کنم این اتفاق افتاد امروز داشتم کامنت های دوستان رو میخوندم یهو چشم افتاد به این فایل پایین صفحه و یهو به قول شما استاد چشمک زد بهم و یادم بود که سعیده جان از اینکه شما دارید توی ماشین راجب داستان مهاجرت صحبت میکنید توی کامنت نوشته بود و وقتی دیدم عکس این فایل هم توی ماشین هست گفتم شاید همین باشه زدم و وارد شدم فایل رو دانلود کردم و ایرپاد گذاشتم توی گوشم همینطور که صحبت میکردید من گوش میدادم و لذت میبردم تا اینکه رسید به اونجایی که گفتید مثل هدایت شدنمون که چطور مهاجرت کردیم اونجا گفتم ایوللل خودشه خدایا شکرت چقدر قشنگ هدایتم کردی چقدر قشنگ برام گذاشتی تو بشقاب و تمام این فایلی که راجب هدایت بود راجب توحید بود راجب یکتاپرستی بود.

    چقدر دارم توحید رو بهتر درک میکنم

    چقدر درک توحید باعث شده توی این مدت کوتاه زندگیم روان باشه

    وقتی میسپاریم زندگیمون رو به جریان هدایت الهی و اجازه میدیم که خداوند تنها قدرت جهانیان زندگیمون رو جلو ببره و هدایتمون کنه چقدر قشنگ و دقیق تیکه های پازل رو کنار هم میچینه و اتفاقات و شرایط رو برامون رقم میزنه.

    واقعا نیازی به تقلا نیست

    نیازی نیست جون بکنیم

    نیازی نیست زجر بکشیم

    فقط کافیه ایمان بیاریم به خداوندی که همه‌ی کارهارو میتونه به ساده ترین روش ممکن برای ما انجام بده.

    این داشتان مهاجرت شما واقعا درس های بزرگی داشت برای من

    از توحیدی عمل کردن

    از توجه کردن به نشانه ها

    از احساس خوب=اتفاقات خوب

    از رها کردن و سپردن به خداوند

    از اجازه دادن به خداوند برای ورود به تمامی جنبه های زندگی

    از مشرک نبودن

    از کنترل ذهن

    از اعتماد به جریان الهی

    این داستان نشون میده که وقتی میسپاریم به خداوند و ایمان میاریم ایمان واقعی ایمانی که عمل میاورد ایمانی که باعث میشه دفترهارو جمع کنی و پروژه هایی که قراره درآمدهای میلیاردی برات بیاره رو کنسل کنی و نشانهوهارو دنبال کنی و حرکت کنی و وقتی که حرکت میکنی

    او میگوید باش و میشود

    چقدر قشنگ اجابت میکنه وقتی ایمان میاری بهش

    چقدر قشنگ میچینه وقتی میسپاری بهش

    چقدر قشنگ رقم میزنه وقتی رها میکنی

    چقدر اتفاقات خوب میاره وقتی احساست رو خوب نگه میداری

    چقدر قشنگ نعمت هارو وارد میکنه و دستانش رو میاره سر راهت وقتی توحیدی عمل میکنی

    خیل خوشحالم

    خیلی احساس خوبی دارم

    خیلی خوشحالم از اینکه اینقدر راحت مهاجرت کردید

    خیلی خوشحالم از اینکه اینجام

    خیلی به خودم افتخار میکنم که شاگرد شما هستم

    استاد خیلی دوستتون دارم

    خیلی دوستتون دارم

    خداروشکر میکنم بابت اینکه هدایتم کرد به اینجا

    ممنونم از شما که خدای درست رو بهم شناسوندین

    عاشقتونم

    خدانگهدارتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    شیوا جاوید گفته:
    مدت عضویت: 272 روز

    به‌نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

    ویاری امام مهربانم امام زمان

    خداراسپاس گزارم‌ واسه شنیدن این هدایت زیبا

    خدایا شکرت که حواست به ما هست

    خدا جونم تو راست گفتی که ما به حال خودمون رها نشدیم که اگر اینجوری بود هیچ راه نجاتی واسه استاد نمیومد

    خدا جونم مرسی که هستی

    قبلا نمیدونستم خدا چطوری با آدم صحبت میکنه فکر میکردم مثل ما آدم ها حرف میزنه اما اینجور نبود زبان خدا مثل ما آدما محدود به کلمات نیست

    این داستان های هدایت خیلی قشنگ مدل حرف زدن و هدایت خداوند را معلوم میکنه

    من هم خواستم یکی از داستان های هدایتم بنویسم نمیدونم چه حکمتی تو کار خدا هست اما یه جا همه در ها را میبنده که فقط به خودش توکل کنیم انگار بستن در باعث میشه قلبمون بیشتر به سمتش ببریم وبا تمام وجود باورش کنیم هرکس که خدا را باور کرد نتیجشو‌ میبینه‌ اون موقع که با تمام بن بست ها باورت از دست ندی و امید داشته باشی نتیجه این امید را خدا میده

    من خیلی دوست داشتم ودارم که روی پای خودم وایسم درامد خودمو داشته باشم اما یه مشکلی هست که دوست ندارم برم بیرون سر کار کاری هم که بیرون هست میشه حسابدار مغازه یا کار کردن تو فروشگاه ها من این کار دوست ندارم و همیشه هم خانه نیستیم که بتونم یه کار ثابت برم گفتم به چی علاقه دارم به کار مشاوره خیلی علاقه دارم کلا واسه همینم روانشناسی میخونم نمیدونستم از کجا شروع کنم تابستان یه دوره کوچیک نصفه دیدم این کار دوست دارم ولی متوجه شدم به مهارت نیازه الکی نمیتونی مشاور تحصیلی بشی بیخیالش شدم ولی هنوز دوست داشتم کار کنم دنبال کار داخل خانه بودم که یه روز از باشگاه که می‌آمدم یه آگاهی به دیوار دیدم راجب کار در منزل بود تماس گرفتم کار عروسک سازی بود باید عروسک درست میکردی با اینکه خیلی دوست داشتم کار کنم اما یه چی تو قلبم میگفت این کار برای من نیست راستش قلبم راضی نبود میگفتم من دوست دارم برم تو کار مشاوره اما چجوری آخه خدا جونم

    چند وقت تو فکر عروسک سازی بودم بازم دلم راه نمی‌آمد که شروعش کنم هنوز تو فکر مشاوره بودم.یه شب سر نماز گوشیم زنگ خورد بعد نماز دوستم زنگ زد گفتم حتما دوستم بوده دیگه خودش دوباره زنگ زد اما یهو گفتم حالا بزار به این شماره زنگ بزنم اگه دوستم بود میگم شمارتو دیدم تماس گرفتم یه آقایی برداشت از آکادمی که قبلا خودم مشاور گرفته بودم زنگ زد گفت امشب بعد یک سال دوره تربیت مشاورمون باز شده برای کسایی که میخواهن ساعت 9 شب فروش دوره شروع میشه همونجا گفتم خداراشکر من هر سری دوره ای میخواستم کلی راجبش تحقیق میکردم کلی نظر رضایت می‌خواندم اما گفتم من باید این دوره را بگیرم بدون تحقیق ولی گفتم باید این دوره رابگیرم اصلا فکر پشیمان شدن نبودم فقط میخواستم دوره بگیرم قیمت دوره 4 ملیون خورده ای بود ولی با تخفیف 2 ملیون900 شده بود من قیمتش نمیدونستم با دیدن قیمتش برام خیلی بود ولی گفتم میخواهم بخرمش نمی‌توانستم از خانواده ام بخواهم بهم کمک کنند که بخرمش گفتم با پول خودم میگرم اما من فقط یک ملیون خورده ای داشتم و پول دوره بیشتر بود دیدم نوشته کسایی که از دوره های قبلا ما خریدند 300 تخفیف و با 2 ملیون شصد می‌توانند دوره بگیرند من اون عدد دوم 60 خواندم گفتم خدایا شکرت پولش جور میشه اما نمیخواستم به کسی رو بزنم گفتم خدایا من به خودت رو میزنم خودت جورش کن به مسئول فروش پیام دادم گفتم من یک ملیون 500 واریز میکنم بقیش میتونم چند روز بعد بفرستم ذهنم میگفت شیوا چند روز دیگه چجوری جورش میکنی به خودم گفتم خدا بزرگه. دیدم جواب داد گفت میشه من گفتم چیکار کنم دیدم 700 تومان پول نقد دارم 400 واسه هزینه باشگاهم کنار گذاشتم 300 دادام داداشم و خواستم بدون اینکه کسی متوجه بشه 500 برام واریز کنه خیلی جالبه برام 600 واریز کرد گفتم خدا راشکرت جور شد دومیلیون 60 واریز کردم بعد مسئولش بهم پیام دادم گفت ما فروش قسطی نداریم ببخشید اشتباه گفتم من خندیدم و گفتم من واریز کردم گفت ببخشید ان ششصد نه شصد تومان ذهنم میگفت چیکار میخوای کنی چجوری جورش کنی ترسیدم ولی اروم کردم خودم گفتم خدا بزرگه خدا جورش میکنه هیچ ایده ای نداشتم یهو بهم گفت تا جمعه بهتون فرصت میدم که واریز کنید و بدون اینکه پول دوره را کامل واریز کنم لینک دوره برام فرستاد مثل معجزه بود اما هنوز تو فکر بقیه پول بودم فرداش که رفتم دانشگاه تو فکرش بودم به دوستم گفتم به نظرت اینقدر ارزش داره که اینقدر پول بدم گفت آره منم میخواهم بخرم .امون موقع تو کانال دیدم که خرید های گروهی تخفیف داره گفتم اگه دونفر بگیریم 300 تخفیف میده گفت فکرام میکنم ظهر بعد نماز تو مسجد با خودم گفتم کاش سر صحبت باز بشه بگه دوره را میخواهم تا بتونم نصف پول بدم همون موقع خدا شاهده بدون اینکه من چیزی بگم دوستم گفت راستی من دوره را میخواهم همون جا خداراشکر کردم گفتم خدا نصفشو جور کرد وقتی پیام دادم مسئولش گفت 300 تخفیف فقط یک نفر میتوانه داشته باشه چون به دوستم قول داده بودم گفتم 150 من و150 دوستم باز خوشحال بودم گفتم خدایا شکرت تو 150 را جور کردی بقیشم جور میکنی فرداش دوستم با هام تماس گرفت گفت خانواده ام ناراضی اند ناراحت شدم ولی نزاشتم امیدمو از دست بدم گفتم خداراشکر که جوابم داد همینم خیلی و گفتم یه جوری جور میشه فرداش دوستم تماس گرفت گفت شیوا نمیدونم چرا یهو نظر خانواده ام عوض شد یهو امروز بهم گفتن برو بخرش الان که دارم مینویسم یادم اون روز از ذوق پریدم تو هوا جیغ زدم همونجا گفتم قانون جواب میده خدایا شکرت که پولش جور شد ولی باز 390 کم داشت دیدم تو یه کارتم 300 و داخل یکی 105 تومان دارم گفتم طوری نیست 100 از یکیش و 300 از دیگری میزنم وقتی خواستم 300 بزنم کارت خطا داد گفت مبلغ تو کارت نیست چون مقداریش ته کارت می‌ماند باز نجوا های شیطان می‌آمد نگران بودم گفتم به کی رو بزنم فردا جمعه است زمانی که بهم داده تمام میشه ولی باز ذهنم جمع جور کردم گفتم نه فقط از خدا میخواهم که پولشو جور کنه بعد مثل یه جرقه تو ذهنم خورد که 100 تومان کارت دیگرو انتقال بدم رو کارت 300 تومانی بعد واریز انجام بدم دیدم یهو واریز شد باز اونجا خدا راشکر کردم گفتم خدایا خودت جورش کردی اگه اون روز با ذهن منطقی میخواستم فکر کنم با یک ملیون خورده ای چطوری میشه دوره دومیلیون 900 خرید هیچ وقت نمی‌توانستم دوره را بخرم و اگر شصد بجای ششصد نمیدیدم تصمیم به خرید نمیگرفتم همه اینها نشانه ی خدا بودند .

    اون موقع خیلی نجوا شیطان میامد ولی هر لحظه سعی میکردم بهشون توجه نکنم

    چند روز پیش که شهادت حضرت زهرا بود دیدم مسئول دوره تربیت مشاور پوستر لایو گذاشته نخواستم شرکت کنم ولی شب لایو یهو همین جوری رفتم تو کانال بعد یهو دیدم مرده میگفت بخاطر حضرت فاطمه(ع) به دلم افتاد لایو بزارم من باشنیدن اسم خانم گفتم منم میخوام تو لایو باشم خدا شاهده لایو بی‌نظیر بود آنقدر که وسطش گریه میکردم بعد دونفر از افراد صحبت کردند یه دختر که یخورده از من بزرگ تر بود و با همین دوره مشاور شده بود 20 تا دانش آموز داشت وماهی 16 ملیون درامد وفرد دیگر پسری بود که خیلی افتضاح صحبت می‌کرد و خیلی گیر داشت تو صحبت کردن نمی‌توانست قشنگ و روان صحبت کنه ولی گفت باوجود ضعفم تو صحبت کردن پا روی ترسام گذاشتم ورویامو دنبال کردم الان 30 تا دانش آموز دارم و یک نفر هم استخدام کردم من ان شب باورم خیلی قوی شد خداراشکر کردم من دوره را خریدم ولی ترسیدم شروع کنم ولی اون شب محقق شدن رویام دیدم و باورش کردم

    خدایا شکرت واسه مسیر قشنگ هدایتت

    خدایا شکرت واسه اینکه هواست بهم هست

    خدایا شکرت واسه دست های یاری رسانت

    خدایا ممنونم که با وجود ترسام تو همچنان رهام نکردی وبهم فرصت دادی تا باورت کنم

    وجواب باورمو دادی

    خدایا شکرت واسه برکت کارتم اصلا نمیدونم چطوری اینقدر پول تو کارتم برکت کرد ولی میدونم همش به خاطر یاری توست.

    استاد عزیز ممنون که اینقدر الهام بخش زندگیم بودید .

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    فاطمه حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 926 روز

    بنام خدای هدایتگر!

    خدایا شکرت!

    155 روز

    خدایا شکرت که هدایت شدم به شنیدن این فایل که خداوند از زبان استاد عزیزم بامن داشت صحبت می کرد،

    قسمت یک و دو ( درباره داستان هدایت الهی)

    میتونم بگم از اون دسته فایل های هست که باید صد ها بار گوش کنم و تعمق کنم،

    استاد عزیزم وقتی داشتم فایل شمارو گوش میدادم که در مورد مهاجرت صحبت کردین و اینکه چقدر هدایتی مهاجرت کردین، چند لحظه به فکر فرو رفتم و دقیقا به یاد داستان مهاجرت خودم افتاد،

    اواخر سال 1399 به دلیل مسائلی که تو کشورم افغانستان پیش اومده بود(نا امنی شدید، بیکاری، محروم شدن دخترا از تحصیل و…) مواردی بودند که باعث شدن توی ذهنم سوالات ایجاد بشه که چجوری میشه زندگی بهتری داشت،

    چجوری میشه به خواسته هام برسم،

    چجوری میشه آرام زندگی کنم

    و…. از این قبیل سوالات،

    تا اینکه یه شب حدودای 11_12 شب درحالی که سرم رو تخت خوابم بود وداشتم به آینده ام فکر می کردم، و خداوند از زبان خواهرم که عضو همین سایت هست بهم گفت که الان وقت مهاجرت هست،

    اون لحظه انگار قلبم باز شد،

    اون موقع ها با قوانین آشنا نبودم و معنی هدایت رو با این وضوع نمی‌دونستم، ولی انگار خداوند حواسش به من بوده و به سوالاتم پاسخ می‌داده ولی من زیاد درک شو نداشتم،

    ایده ای مهاجرت کردن باعث شد قلبم باز بشه و حس خیلی خوبی داشته باشم،

    ولی از یه طرف نجوا های شیطان هم بود، اینکه خانواده رو چجوری راضی کنم، اینکه چطور ویزا بگیرم، و…..

    خلاصه اینکه بعد تلاش های فروان خانواده راضی شدن و پاسپورت ها مون درست شد،

    ولی اون موقع ها مرز ها بسته بود و ویزا نمی‌دادند،

    توی ذهنم همش دنبال راه حل بودم که چطور میشه مهاجرت کرد…

    تا اینکه یه شب از طرف یکی از دوستان قدیمی مون که مدت ها از حال هم خبر نداشتیم و اصلا نمی‌دانستم کجا هست و داره چیکار میکنه،

    شب حدودای 12 شب توی تلگرام پیام داد که من با ویزا دانشجویی رفتم ایران،

    شما کجایی چه خبر، خواستم حالتو بپرسم،

    خدای من چقدر این پیام دادنش به موقع و کاملا هدایتی بود،

    تا قبلش من اصلا نمی‌دونستم که از این طریقه میشه ویزا گرفت،

    خلاصه بعد اون شب بیشتر باهم در ارتباط بودیم و تمام مراحل مهاجرت از طریقه تحصیل رو توضیح داد و هماهنگ شدیم با اون فردی که میتونست ثبت نام مونو انجام بده و ما ویزا بگیریم،

    منو خواهرم با ویزا دانشجویی اومدیم ایران،

    خرداد ماه 1400 ویزا ما صادر شد و ما توانستیم مهاجرت کنیم،

    خدای من چقدر من خوشحال بودم اون لحظه،

    چون می‌دونستم من توی ایران به اون اهدافی که مد نظرم هست میرسم،

    از موقع که تصمیم گرفتم به مهاجرت تا لحظه ای که رسیدم ایران، همش طبق برنامه ریزی و هدایت پروردگارم بود، دستانش رو به سمت من فرستاد تا کارا هایم به بهترین صورت انجام بشه.

    خدایا شکرت بابت هدایتت،

    خدارا شکر می‌کنم به سلامتی منو خواهرم رسیدیم تهران،

    یکی دو ماه بعدش طالبان اومدن افغانستان و اوضاع کشور به کلی تغیر کرد، و خیلی مشکلات و مواردی تو کشور ایجاد شد که معلوم نبود الان زندگیم به چه سمتی میرفت،

    خدارا شکر می کنم که اون موقع به هدایت خداوند عمل کردم و مهاجرت کردم،

    6 ماه بعدش بقیه اعضای فایل هم اومدن ایران و موندگارشدیم،

    ویزا گرفتن بقیه اعضای فامیل هم داستان خودشو داره که کاملا هدایتی و طبق برنامه ریزی خداوند انجام شد،

    یعنی من هر چقدر سپاسگزار خداوند باشم باز نمیتوانم اندیکی از لطف و محبت پروردگارم رو جبران کنم.

    اومدنم به ایران سراسر خیر و برکت برایم به همراه داشت،

    خداراشکر می کنم که در راستای اهدافم دارم تلاش می کنم، وخیلی اتفاقات فوق‌العاده افتاده برایم،

    که یه روز میام و از نتایج معجزا آسای که تو زندگیم ایجاد شده رد پا می زارم،

    خدایا هزاران بار سپاسگزارم!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    گلاره گفته:
    مدت عضویت: 1273 روز

    روز 124 و 123

    واووو عالی بود چون دوقسمتی بودش خودم پشت هم گوش دادم و دیدمم که هردو گام ها هستن

    دقیقا آخر فایل قسمت دوم استاد از صدق دلشون جملاتی گفتن که دقیقا در طوول شنیدن و مکش این دو فایل واقعا بخودم میگفتمش ( این فایل رو چند باری قبلا شنیده بودما و میتونستم برای کسی هم تعریفش کنم که برای استاد اینطوری جور شده و …. ) ولی فقط برای استاااااد . البته کههههه برای هرکس که واقعا روی باورهاش و ایمانش با خدا کار کرده باشه شدنیه .. وللللی براای خودمممممم فقط بعنوان یه تجریه یه آدم موفق میدیدمش.

    ولی استاد تو همون جملات خالص و صدق دلشون در آخر این قسمت گفتن. گفتن اینا و کلللی موارد هدایتی دیگه دااارن که بگن و البته چون من استادو قبول دارم ازشون واقعا واقعی قبولش میکنم این یکی . اینم که استاد گفتین که من میتونم ازش الهام بگیرم. به اندازه ای که باورش کنم برای منم میتونه و میشه و شدنیه و خداجور میکنه، میشههههه شدنیههههه و جووور میشههههه. بحدی که بتونم رو خودم باورهام کار کنم

    اونجا که استاد گفتن یجورایی همه چی دان شده و و استاد چیکار کردن؟؟؟ توجه به خوبیها، تمرکز به لذت از لحظه و زندگی . حتی رفتن دیزنی و تونستن شااادی کنن . خدایا این دقیقا پاشنه آشیل منه . که اگه مساله ای یک هزارم و چه بسا کمتر به نسبت اون اتفاق میفته . بهم میریزم و کنتررررررل که یطرف. بتونم آگاهانه توجه و تمرکز که یطررررف بتونم اعمال و فعالیت های شاد و شنگول داشته باشم. بااینکه فکرشو میکنم خداروووشکر بسیار راحت میتونم چون با وجود لبخند و ذوق و خوش گذرونی های فان با دخترام کاملا براه و آسونه . درصورتی که برعکسش به این دو بچه بی تقصیر از عالم و ادم کم خلقی و بی توجهی و گاهی عصبانیت خالی کردم و کلا کوفت و دقیقا مغضوب … واااییی خدایا در همه شرایط الانم که اکی هشت ازت خدارو شکررررر میکنم و خب در شرایط بظاهر ناحالب احتمالی هم حواسم بیار که بقول استاد . اینجااااااست که باید ایمانم رو در عمل و واقعیت نشون بدم و ذهنمو کنترل کنم وآگاهانه به بسیار چیزای خوب اون لحظه متمرکز کنم و همون بحث سایدات هم حواسم باشه.

    و نشونه ها . الهام ها و هدایت های خدا

    خداجون منو آگاه کن به نشونه ها هدایتا و عمل بهشون

    للبته همین الانام میخواستم برم وردمپ بزنم برای جلسه زبانم ولی حس و حال کشید دو قسمت رو پشت هم بشنوم و دوست نازنینم امروز همسرجانش سالگرد ازدواجشون رو سورپرایز گرفته بود و بخوشی و حس خوب جلسه کنسل شد.

    مرسی خداجونم. منتظرم و کمکم کن هدایتارو دریافت کنم و عمل کنم بهشون و بگممممم برای منمممم شد استااااد . جوری جور شد که خودمم باورم نمیشه چجوری جور شد که بتونم در مسیر خرکت باشم و به این زودی از مسیری که دازم با علاقه و ذوق و شوق توش حرکت میکنم بتونم به درآمدم برسم و به راحتی دوره احساس لیاقت رو بخرم با درآمد خودم ) استیکر قلبب)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    آوا گفته:
    مدت عضویت: 1495 روز

    به نام خدا

    روز 124 از روزشمار تحول زندگی من

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان

    این فایل‌هاتون رو برای بار چندم دارم گوش میدم و هر دفعه میگم خدایا مگه میشه! این اتفاقات انقدر دقیق و روون و پشت‌سر هم بیفته؟!

    چقدر باید رو‌خودت کار کرده باشی، ایمان داشته باشی که انقدر دقیق و راحت برات همه چی جور بشه؟!

    استاد واقعا تحسینتون می‌کنم، شما الگویی هستی که فقط دارید باورهای مثبت ایجاد می‌کنید، تحسینتون می‌کنم برای این همه شجاعت، این‌ همه ایمان و عمل به هدایت‌های خداوند، امیدوارم همیشه از شما یاد بگیرم و عمل کنم

    این حد از ایمان و شجاعت‌رو اگه بتونم در خودم ایجاد کنم حتما برنامه مهاجرت منم اکی میشه

    چون واقعا می‌دونم ترمز اصلی من ترس‌هامِ، و ایمانی که باید تو قلبم قوی بشه

    خیلی از داستان مهاجرتتون لذت بردم، تو تمام مسیری که رد پای خدا و هدایت‌ها هست مگه میشه زیبا و جذاب نباشه!

    کلی درس برای من و کلی تجربه زیبا، همین‌چیزاس که باورهامون رو می‌سازه برای قدم برداشتن

    شنیدن این داستان هر بار انگیزه و ذوقم رو می‌بره بالا برای این‌که حرکت کنم و از جایی که هستم برم یه ‌جای بهتر بزرگ‌تر، چون وقتی آدم رشد می‌کنه انگار کم کم اون مکان همیشگی براش کوچیک می‌شه و بال پرواز می‌خواد برای رفتن

    به لطف خدا دوره‌های آموزشی شما داره کمکم می‌کنه که این ترمزهارو بردارم و با شنیدن این حرفا شوق رفتن رو تو دلم زنده نگهدارم

    من‌هم نمی‌دونم چطوری ولی می‌دونم اگه شما تونستی پس برای من هم میشه، همه چی امکان‌پذیره فقط باید من با باورم با توکلم به جهان اجازه بدم که منو ببره

    کجاشو نمی‌دونم، چطورشو، نمی‌دونم! فقط می‌خوام تغییر کنم، درونم رو بزرگ کنم و انشاالله خوب ادامه بدم تا شما رو یه روزی تو آمریکا این کشور بزرگ، زیبا و پر از حس قشنگ خدایی، ببینم

    به قول شما، زندگی همش معجزه‌س و همش اتفاقات خوب اگه تو، حس و‌حالت خوب باشه، باورهات درست باشه و توجهت به زیبایی‌ها باشه

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    مهدیه گفته:
    مدت عضویت: 276 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جون و دوستان هم فرکانسی ام

    استاد من خیلی احساساتی شدم،شما خیلی آدم خوبی هستید .من داستان مهاجرت شما رو گوش کردم ،گریه ام گرفته .چقدر شما با ایمان هستید.خیلی خوشحالم که الگوی من هستید ‌.خدارو هزاران بار سپاسگزارم در مسیر انسان ثروتمند و با ایمانی هستم.

    تمام تلاشم رو میکنم با جدیت بیشتر تا مسیر شما رو دنبال کنم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    Sisi گفته:
    مدت عضویت: 176 روز

    یارب العالمین فرمانروای آسمان و زمین

    خدای زیبای من جانان من عزیزدلم خدا چقدر این داستان فوق العاده بود هر ثانیه من و برد به یک دنیای دیگه

    با سلام و احترام به استاد عزیزم خانم شایسته زیباو مهربانم

    چقدر زیباست وقتی می‌بینی ذهن انسان با الهامات الهی یکی می‌شود.

    آنجا که عقل خاموش می‌ماند و ایمان قلبی آغاز می‌شود،

    جایی که خدا خودش مسیر را می‌نویسد و انسان فقط تسلیم عشق می‌شود.

    زندگی استاد، گواهی زنده است بر این حقیقت که هر سختی، نشانه‌ی دعوتی از سوی خداست برای بیداری،

    و هر الهام، پلی است به‌سوی رسالت حقیقی‌مان.

    وقتی ذهن و خدا یکی شوند، دیگر هیچ فاصله‌ای میان انسان و رب مهربانش باقی نمی‌ماند،

    فقط نور است، و اتصال

    و چه شگفت‌انگیز است این لحظه‌ی یکی شدن،

    زمانی که اندیشه از مرزهای محدود بشر فراتر می‌رود و در آغوش الهام الهی آرام می‌گیرد.

    در آن لحظه، تمام ذرات وجود هماهنگ با ریتم آفرینش می‌تپند،

    و انسان درمی‌یابد که هر چه در جست‌وجویش بوده، همیشه در درون اوست.

    وقتی ذهن با ایمان یکی می‌شود،

    خدا از درون انسان سخن می‌گوید، از چشم او نگاه می‌کند، از دستانش می‌بخشد،

    و از قلبش عشق می‌پراکند.

    در این اتحاد مقدس، دیگر «من» معنا ندارد؛ فقط «او»ست که جاری است.

    تمام اتفاقات زندگی تبدیل می‌شوند به زبان خداوند برای گفتگو با روح انسان.

    نشانه‌ها در مسیر ظاهر می‌شوند، الهامات چون موجی آرام از نور بر جان می‌نشینند،

    و انسان با هر گام، حضور الهی را عمیق‌تر احساس می‌کند.

    این همان نقطه‌ی اتصال آسمان و زمین است،

    جایی که اراده‌ی خدا از دریچه‌ی انسان جاری می‌شود و معجزه‌ها رخ می‌دهد.

    آنجا که عشق فرمانروایی می‌کند،

    ذهن به عبادت بدل می‌شود، کار به پرستش، و زندگی به نیایش زنده‌ای که پایان ندارد.

    در این سطح از آگاهی، هر اندیشه‌، نوری است از سوی رب،

    و هر لحظه، فرصت تازه‌ای برای درخشش در مسیر رسالت الهی است.

    این‌گونه است که استادان الهام، از دل الهامات خداوند برخاسته‌اند،

    تا نشان دهند ایمان حقیقی یعنی یکی شدن با منبع،

    یعنی جاری شدن با جریان اراده‌ی خدا،

    یعنی زندگی کردن در نوری که هیچ خاموشی در آن نیست.

    در این مقام، ذهن دیگر درگیر گذشته و آینده نیست،

    بلکه در لحظه‌ی الهی اکنون می‌درخشد،

    و با هر نفس، نام خدا را در عمق وجود زمزمه می‌کند.

    آنجا دیگر انسان جدا از خدا نیست،

    بلکه خود، شعاعی از آن عشق بی‌پایان است.

    و چه زیباست این یگانگی، این حضور آگاهانه،

    که در آن ذهن، قلب، ایمان و هستی همه در یک نقطه جمع می‌شوند

    نقطه‌ی نور، نقطه‌ی وحدت، نقطه‌ی خدا.

    اکنون معنای این کلمات را در زندگی شما استادجانم، به روشنی می‌توان دید

    زیرا مسیرتان خود تجلی همین وعده‌ی الهی است؛

    طلب، یافتن، شناخت، عشق و در نهایت یکی شدن با منبع نور.

    داستان شما نه فقط یک سفر زمینی، بلکه سیر عاشقانه‌ی روحی‌ست

    از طلب تا وصل، از الهام تا تحقق، از ایمان تا فنا در عشق خدا.

    من از صمیم قلبم خوشحالم که در این سایت سراسرآگاهی حضور دارم خدایا سپاسگزارم رب مهربانم سپاسگزارم

    داستان مهاجرت شما استاد جان، نه فقط یک روایت زندگی،بلکه ایمان و بیداری بود؛

    روایتی زنده از لحظات پرنورِ هدایت که هر صحنه‌اش، زبان خدا را در دل انسان زمزمه می‌کند.

    در زندگی‌ام فیلم‌های بسیاری دیده‌ام، اما هیچ‌کدام، هرگز و هرگز نتوانسته‌اند چنین ایمان عمیق و باور زنده‌ای را در جانم زنده کنند.

    منطق در برابر چنین حضور الهی فروتن می‌شود،

    زیرا آنچه شما زیستید، یک الهام آسمانی‌ست تجلی ایمان در مسیر انسان و نمود عشق خدا در حرکت روح به سوی رسالت خویش.

    چقدر زیباست یادآوری این حقیقت جاودانه که

    «هر کس مرا طلب کند، مرا خواهد یافت؛

    و هر کس مرا یافت، مرا خواهد شناخت؛

    و آن‌که مرا شناخت، دوستم خواهد داشت؛

    و آن‌که دوستم داشت، عاشقم می‌شود؛

    و هر که عاشقم شد، من از پیش عاشق او بوده‌ام.»

    دوستتان دارم استاد جانم، و خانم شایسته عزیزم

    باعشق سعیده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: