اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من گاهی اوقات به افکار منفی وداغون فکر میکنم ویه دفعه به خودم میام وسعی میکنم افکارم رو جمع جور کنم وخودم رو سر گرم کنم وهنوز حرفه ایی نیستم ودرحال تلاشم ودنبال حس خوب هستم،
وهر وقت نمیتونم خودم رو جمع جور کنم راه فرارم اینه که توی سایت بیام وسریال زندگی در بهشت وفایل هارو نگاه میکنم وحال درونم اروم تر میشه، خدایا شکرت به خاطر این استاد عزیز واین فایل های گران بها وممنونم از مریم جون قشنگم
امروز روز هفتم من از سفرنامه م هست و این هم ردپای من که خودم رو متعهد به انجامش کردم.
استاد، چقدر این قضیه مهمه و نمیدونم واقعا چرا انجامش انقدر سخته.
به ظاهر ساده ست ها اما نمیدونم چرا نمیتونیم انجامش بدیم یا چرا نمیدیم و متعهد نیستیم..
نمیدونم شاید از باور نداشتن بهشه. یعنی ایمان پشتش اونقدر قوی نیست که تو رو ملزم به انجامش کنه.
من خودم بیشتر مشکلم فراموش کردنش در طول روزه..
فراموش میکنم که الان کانون توجهم کجاست و دارم چه ورودی ای میدم.
یک چیزی که پی بردم اینه که من در ظاهر انگار و به ظن خودم خیلی ادم خوش بین و مثبتی ام، اما در باطن و ناخوداگاهم یکسره دارم ارتعاش افکار محدود کننده و ناراحت کننده میدم. انقدر انقدر این قضیه پنهان و دور از دید بود که خودم وقتی پیداش کردم اصلا باورم نمیشد که من اتفاقا خیلی ناامید و منفی هستم..
انگار اون خوش بینیه اون مثبت بودنه همش یه نقاب بود. ولی در اصل و ته وجودم، ارتعاش قالبم سراسر باور های محدود کننده ست.
در مورد همه چیز. اصلا فکر نمیکردم ولی فهمیدم که من اتفاقا خیلی ادم ناامیدی هستم!
میبینید چقدر عجیبه؟؟ چقدر باورهای ما پنهان و دور از دسترس برای خودشون فرکانس میدن؟ چقدر هم اون باورهای ناخوداگاه قدرت دارند..
وقتی آدم اگاه بشه که اتفاقات زندگیش رو خودش و باورهاش میسازه، حالا میتونه از طریق نتایجش پی به باورهاش ببره.
اگه روابطم مشکل داره و شکل نمیگیره و طولانی نمیشه، پس قطعا و حتما، من در ناخوداگاهم باورهای محدود کننده ی خطرناکی در مورد روابط دارم که نتیجه ش این شده. حالا هر چقدر با چشم خوداگاهم چیزی نبینم یا فکر کنم که نه اتفاقا باورهای من در مورد روابط خیلی خوبه.
اگه یکسره مریض میشم، همش میخورم به در و دیوار و یه اسیبی به خودم میزنم، اینم باز حتما از ارتعاش یه باور ناسالم از ته روانم نشات میگیره.
اگه خیلی به سختی و چیکه چیکه پول وارد زندگیم میشه، همش تو قرضم، همش پولام کم میاد و زودم تموم میشه، اینم باز دوباره برمیگرده به فرکانس همین لحظات یا یه مدت قبلم.
و هزارتا اگر نادلخواه دیگه..
نمیدونم، فکر میکنم مشکل بزرگمون اینه که باور نمیکنیم. باور نمیکنیم این حرف رو. این قانون رو.
اینکه “من خودم زندگیمو میسازم”، اینکه “به هرچی زیاد و مداوم توجه کنم به زودی وارد زندگیم میکنمش” اینکه “توجه من تو هر لحظه، خیلی خیلی خیلی مهمه که رو چیه”.
نمیدونم واقعا مشکل کجاست که خیلی جدی نمیگیریمش.. شما به هر طریق و به هر صورتی شده دارین اینو فریاد میزنید، میگید به خدا من هزارتا راهو امتحان کردم تا به این رسیدم، میگید کار شما خیلی راحت تره چون یکی رو دارید میبینید که همه راه هارو رفته و بهترینشو داره بهتون میگه که کدومه، میگید من زندگیمو کنفیکون کردم و دااارید مبینید! گوش کنید به حرفم اینه قانون!!
اما باز هم..
باز هم جدی نمیگیریم.
خودمو میگم. نمیدونم چرا.
نمیدونم چرا یه جهاد اکبر و جدی و مسمم شروع نمیکنم.
بارها انجام دادمش و به همون نسبتم نتیجه گرفتم. اما از خودم ناراحتم که چرا خیلی جدی تر نمیگیرم تا نتایجمم خیلی بزرگ تر و مداوم تر بشن..
فکر میکنم از ناامیدیم باشه دوباره. مثل اینکه من نسبت به همه چیز خیلی ناامیدم..
کامنتتون خوندم و ناراحتید چرا نمیتونید روی خودتون اونجور که باید کار کنید .
دقیقا مثل روزهای اول من
بنظرم انقدر بخودتون سخت نگیرید بزارید تکاملی جلو برید . کم کم اتفاق میوفته . یاد میگیرید چیجوری کنترل کنید ذهنتونو . اوایلش بسیار سخته .
تکامل هرکدوم از ما باهم فرق داره و خودتون با کسی مقایسه نکنید بزارید خدا بهتون یاد میده .
سفرنامه خیلی بهتون کمک میکنه من این فصل رو تموم کردم و دوباره دارم از اول شروع میکنم چون خدا هدایتم کرد که دوباره شروع کنم و حتمااا که احتیاج داشتم . بفکر قوی کردن ریشه هاتون باشید الان به نتایج فکر نکنید و خودتونو سرزنش نکنید .
تغییر سخته و برای بعضیهامون زمان میبره .
اگر با نوشتن اوکی هستین بنویسید یا ویس بزارید برای خودتون . هرروز به سایت سر بزنید و کامنتهارو بخونید .
زمانهایی که خوب عمل کردید به خودتون آفرین بگید و زمانهایی هم که میبینی خوب جلو نمیرید و نجواها دارن اذیتتون میکنن . اصلا خودتون سرزنش نکنید و بگید که دارید یاد میگیرید ما اینجا هستیم که یاد بگیریم و مهم سرعت بالا رفتن نیست مهم رشد و پیشرفتمون هست .
نوشین جان تمام این حرفهایی که گفتم نیاز داشتم به خودم هم بگم و گاهیوقتا منم خودمو سرزنش میکنم ولی وقتی به روز اول که سفرنامه رو شروع کردم فکر میکنم میبینم من تغییر کردم ولی ذهن همش بیشتر و بهتر و بزرگتر میخواد باید با یاداوری تغییرات کوچیک به خودمون اجازه ندیم که نجواها اذیتمون کنن و ناامید بشیم .
من خیلی سریع با خرید محصولات میخواستم به همه چی برسم ولی همه اونارو ول کردم و از فایلهای رایگان شروع کردم چون واقعا در مدار پایینی بودم و هنوزم احتیاج دارم با همین سفرنامه جلو برم .
خودتونو دست کم نگیرید اگر اینجا هستین پس خیلی جلو هستین .
امیدوارم هرکدوم از بچه های عباسمنشی هر جایی که هست حال دلش خدایی باشه و روزگارش خوش و خرم و جیبش پُر پول
من دوتا فرزند دارم که خداروشکر اونها هم از فایلهای استاد بی بهره نیستن
و چقدر خوشحالم که بچه هام نسبت به ورودی های ذهنشون حساس شدن
پسرم 10 سالشه دیروز داشتم یکی از فایلای استاد رو گوش میکردم یهو گفت منم یاد گرفتم و عمل کردم به حرفهای استاد
” امروز رفتم مغازه شیر بخرم مغازه دار که همسایه مون بود شیر نداشت و پول من هم کم بود، پیشنهاد داد که بیا بهت پول بدم برو از مغازه دیگه شیر بگیر و من هم قبول نکردم
چند بار تکرار کرد وقتی دید نمیگیرم پرسید خب چرا نمیگیری؟ گفتم مامان میگه نباید قرض و نسیه بگیری و اون آقا گفت احسنت ”
و من کلی لذت بردم از این کار پسرم
و خدارو شکر میکنم که دارم آگاهانه ورودی های ذهنم رو کنترل میکنم و بچهام هم همراهی میکنند
این رد پای امروزم بود
انشالا که از دستاوردهای پُر و پیمون بیشتر براتون کامنت کنم
اینکه چیو میبینی چیو میشنوی راجب چی صحبت میکنی به چی توجه میکنی
میشه زندگیه تو
اگه راضی هستی از شرایطت پس ادامه بده
اگر نه مشکل از ورودی و کانون توجه توعه
واقعا اینکه توجه ات منفی باشه خودم شاهدش بودم
شاهد یه روزای سخت
اما بازهم شاهد این بودم که ذهنم کنترل کردم چقدر حالم خوب شد
واقعا نتایج تغییر کرد نه یه شبه آروم آروم اما تغییر کرد
هنوز خیلی نیاز دارم که کار کنم روی اینکه ورودی هام کنترل کنم
وباید بدونم که ورودی بد ینی خودم از خوشبختی محروم می کنم ینی هرچیز نادلخواهی
اما اگه کنترل کنم ورودی هامو درعوض میتونم بهترین حس و حال و زندگیو تجربه کنم که میتونم با جرعت بگم حال خوب مهمترین نتیجه اس انقدر که خود بخود برات اتفاقای عالی رقم میزنه پس من لایق بهترینام من باارزشم پس باید برای ورودیهامم ارزش قاعل باشم
من در مورده توجه به نکات مثبت و ورودی های مغزی سالهای قبل تر درکی نداشتم اون سالها دفتر خاطراتی داشتم که فقط و فقط وقتی سمتش میرفتم که یا با همسرم به چالش و ناراحتی و مشکلی میخوردم یا غمی و غصه ای داشتم و توی اون دفتر مدام از احساسات بدی که داشتم از حسم در اون لحظه به زندگیم،خودم و همسرم مینوشتم و با گریه و التماس از خدا میخواستم که شرایط و بهتر کنه ولی هیچ تغییری که حاصل نمیشد بماند،مشکلات بزرگتری وارد ارتباطم میشد
اون روزا با حس و حال بد موزیک های غمگین گوش میدادم و به حال خودم غصه میخوردم که چرا اوضاع بهتر نمیشه
اون دفتر تموم شد و دفتر جدید مجدد پر شد و وقتی متوجه شدم که کلا مسیرم اشتباهه که از همسرم جدا شده بودم
بعدها که متوجه شدم با تمرکز به نکات منفی و غصه و ناراحتی فقط از این جنس اتفاقات بیشتری رو جذب خودم و زندگیم میکنم سعی کردم دفتر جدیدی بردارم و فقط اتفاقات خوب و حس های خوبمو بنویسم و جهان هم مثل سالهای قبل و باتوجه به قوانین ثابتش از همون جنس بیشتر وارد زندگیم کرد.
خیلی وقته سعی میکنم حواسم به ورودی های مغزیم باشه و همیشه حواسم هست به کی و به چی دارم گوش میکنم یا نگاه و توجه میکنم و خداروشکر روزهای زندگی شادتر زیباتر و پربارتر شده
من مدتهاست از تلویزیون استفاده ای نمیکنم مگر برای دیدن دوتا سریال که بارها تکرارشم دیدم اونم سفر به دور امریکا و زندگی در بهشت بوده و خوشحالم که خدا منو در مدار استاد عزیزم و این سایت قرار داد
بسیار سپاسگزارم از استاد جانم و مریم نازنین بابت اگاهی های ناب و ورودی های مغزی بی نظیری که منتقل میکنن
این فایل هم مثل باقی فایلها بسیار ارزش شنیدن دارد و البته عمل کردن
من جزو آدمهایی هستم که خیلی واسم مهمه مواد اولیه غذایی از کجا خریداری بشه.از هر جایی امکان نداره گوشت و مرغ و ماهی بگیرم..امکان نداره عسلی رو وارد دهانم کنم که اصل و اصالتش تایید نشده باشه و رستورانهایی میرم که باید وسایلشون برق بزنه و پرسنل بسیار تمیز باشن و عطر غذاهاشون خبر از مواد غذایی با کیفیت بده..کلا خودم هم در آشپزی خیلی دقت دارم و میتونم به جرات بگم تا حالا غذایی نپختم که مو یا سنگ ریزه توی غذاهام باشه..و خیلی هم مرغوب و با کیفیت غذایم را می پزم
اما باشنیدن این فایل فهمیدم ،همین منه حساس در کنترل ورودیهای جسمم ، ( اگر ورودیهای ذهنم رو بخواهم به صورت ملموس مثال بزنم) خییییلی وقتها بدون هیچ حساسیتی اجازه ورود به هر حشره و لجن و خوراک فاسد و متعفنی رو به ذهنم میدم،با کماااااال تاسف..
به عنوان مثال چند روز پیش یکی از خواننده های معروف ی موزیکی رو منتشر کرد که به شدت غمگین بود و من در عین اینکه میفهمیدم هر بار و هر لحظه که دارم میشنومش حالم داره بد میشه،بغض میشم و بی حوصله و بی انگیزه میشم اما چون اون آدم رو دوستدارم و موزیکش هم خیلی قشنگ بود در طی دو روز من شاید 10 بار بیشتر این موزیک رو شنیدم..باور کنید که میفهمیدم داره با من چکار میکنه چون من به شدت فاصله فرکانسی ام کوتاه شده و تا به چیز بدی توجه میکنم حالم بد میشه و ریشه رو خیلی خوب پیدا میکنم..خلاصه که با گوش دادن به این موزیک اینقدر حالم بد شد که شب دوم موقع خواب که من همیشه در دفترم شکرگذاری میکنم اونشب دیدم اینقدر حالم بده که نمیتونم الکی شکرگذاری کنم و اونقدر اشک ریختم که حال جسمی ام هم تحت تاثیر قرار گرفت..منکه مدتهای زیادی بود اصلا این حال رو نداشتم و همیشه حدود 80 درصد حالم خوب بوده و انگیزه داشتم و با عشق شکرگذاری کردم اما اینقدر این غذای روحی که به خودم خوراندم مسموم و متعفن بود که منو داشت نابود میکرد و اونقدر نجواهای شیطانی قدرتمند شده بود که نمیدونستم به چی توجه کنم که حالم بهتر بشه..صبح اونشب فهمیدم ریشه این حال بدی چیه،سعی کردم با حال خوب شکرگذاری کنم،به گلهام توجه کنم،برقصم،دوش بگیرم،توی سایت کامنت دوستانم رو مطالعه کردم،فایلهای استادم رو گوش دادم بخصوص در این مواقع فایلهای توحیدی حال منو خیلی خوب میکنه،با عشق برم سر کار و اونجا هم خیلی خودم رو خوب نگه داشتم و اتفاقا شیفت خوبی گذراندم و دائما به خوبیها و نکات مثبت توجه میکردم و میخندیدم..حالم رو خیلی خوب کردم خدارا شکر به کمک آگاهی ها و آموزشهای استاد بی بدیلم،،جالبه که شبش شام دعوت شدم ،شام خوشمزه خوردم..خواهرم رو دیدم بعد از مدتها و کلی خندیدیم،و در پی خوب کردن حالم خونه ام رو تمیز کردم،آرایشگاه رفتم و…. همه این خوراکهای خوب که آگاهانه نوش جان کردن واقعا کمک کردن که حالم خوب بشه و واقعا نکات و مطالب این فایل رو با گوشت و پوست و استخوانم لمس و درکش کردم در دو ،سه روز …..
نکته ای دیگه که من خودم برداشت کردم این هست که،الویت برای تجربه یک زندگی کاملا عالی وسواس روی ورودیهای ذهنمون هست و ما وقتی این ورودیها را آگاهانه و با حساسیت انتخاب کنیم و خوراک مرغوب و با کیفیت به روحمون بدیم ،مدار ما در تمام جوانب کیفیت پیدا میکنه،،از نظر مالی،دوستان،،تفریحات،سفرها،شغل،سلامتی و حتی رستورانهایی که میریم اونقدر با کیفیت هستن که با خیال راحت میتونیم با لذت بهترینها خوراکها رو وارد جسممون کنیم…یعنی کنترل ورودی روح باعث کیفیت ورودیهای جسممان هم میشود و البته کیفیتهای دیگر …..
همه اتفاقات و شرایط زندگی ما وابسته هستند به کنترل ورودیهای ذهن و روحمون
ممنونم که با نگاه زیباتون نظر من رو میخونید..دوستتون دارم
استاد عزیزم بسیار سپاسگزار خداوند هستم برای وجود پر از عشق و برکت شما
ما همانطور که برامون مهمه چی میخوریم و اگر اون غذا توش مویی باشه یا کسی که غذارو آماده کرده اگر تمیز نباشه اون غذا رو نمیخوریم
اینکه چه چیزهایی رو وارد ذهنمون میکنیم هم باید همینقدر مهم باشه هر آهنگی نباید ببینیم به مشکلات نباید توجه کنیم
ورودی ذهن خیلی مهمه چون داره زندگی مارو ایجاد میکنه ما به هرچی توجه کنیم داریم اساس اون موضوع رو وارد زندگیمون میکنیم پس خیلی مهمه چی وارد ذهنمون میکنیم
نتیجه خوردن غذای بد مزه عموم اول مشخص میشه یا حتی زودتر وقتی غذارو نزدیک دهانمون میکنیم ممکنه از بوی غذا متوجه خرابی بشیم و نخوریم غذارو
اما در مورد ورودی های ذهنمون اینطور نیست ما بعد گذشت چند روز نتیجه فرکانس هامون رو میگیریم
برای همین شاید ما نتونیم ارتباط بین ورودی ذهنمون و اتفاق هایی که برامون میوفته متوجه بشیم
خدایاشکرت که من میتونم با افکارم اتفاق های زندگیم رو تغییر بدم و زندگیم رو اونجوری که میخوام خلق کنم
خدایاشکرت که این جهان رو اینقدر عالی و با قانون بسیار عالی و با عدالت خلق کردی
خدایاشکرت که در مسیر این آگاهی ها هستم
خدایاشکرت که اینقدر بخشنده ای
خدایاشکرت که اینقدر صبوری
خدایاشکرت که بی حد و حساب میبخشی
خدایا فقط کافیه کانون توجهم رو تغییر بدم که زندگیم تغییر کنه به همین راحتی
خیلی مطلب آموزنده ای بود. واقعا از شما سپاسگزارم که این همه فایل های زیبا و سرشار از نکته های مفید رو در سایت قرار میدهید و این همه عشق و مطالب ناب رو وارد زندگی ما می کنید. ممنون که در هر لحظه روش های بهتر زندگی کردن رو به ما هم یادآوری می کنید. واقعا چه نعمتی بالاتر ازین هست که به این راحتی و با یک دانلود ساده یاد بگیریم چطوری زندگی بهتری رو برای خودمون رقم بزنیم.
سلام به خانم شایسته و همه دوستان هم خانواده عباس منشی
سفر نامه روز ۷
غذای روح چگونه تامین میشود ؟؟
من همین اول کار اعتراف کنم اصلا نمیدونستم روح غذا میخواد تمام تمرکز روی جسم بود
خداروشکر استاد بی نظیر به سمت هدایت شدم
تو یه فایل استاد قسم میخوره به خدا این فایل رایگان نیست
تازه دارم درک میکنم چه مطالب مهم زندگی ساز تو این فایل نهفته باید فقط استخراج کنی بهش عمل کنی همین فایل ۱۲دقیقه اگه بهش عمل کنم مطمئن کلا روند زندگی ام تغییر میکنه چون تاثیر همین چند ماه به صورت معجزه وار دیدم
امشب با گوش دادن با این فایل تعهد بیشتر کردم چون قبلا به خاطر عزت نفس پایین میگفتم حالا زشت به حرف فلانی گوش ندم
امشب متوجه شدم با گوش دادن به این حرف مفت چه ضرر میکنم
خداروشکر چند ماه فضای مجازی کلا حذف کردم ارامش چند برابر شده از همه مهم تر تمرکز وقت کلا تو سایت الهی هستم
هر شب بیشتر عاشق خدا و قوانین بدون تغییر میشم که چه با لذت میشه تو این جهان مادی زندگی کرد اگه قوانین رعایت کنی عمل کنی
من واقعا با یکسال گذشته خیلی تفاوت پیدا کرده ام خداروشکر اینم از خود شناسی اینجا پیدا کردم
نتایج زیاد انشاالله تو یه سمینار حضوری استاد میام از تک تک شون برات میگم
[ و به خاطر بیاور ] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشری از گِل میآفرینم. چون آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، برای او به سجده افتید.»
من این فایل رو از طریق سایت هدایت شدم و چقدر فایل زیبا و تاثیر گذاری هست.
داشتم به این فایل گوش می کردم و به حرفهای زیبای استاد گلم گوش میکردم و لذت می بردم. واقعا ما انسانها چرا اینقدر فراموش کار هستیم. من مدتهای زیادی است که با توجه از آموزه های استاد و درک خودم از گفته های ایشان اخبار رو گوش نمی دهم چه ایران و چه خارج و واقعا وقتی که جایی میرم و اخبار هست اینقدر اذیت میشم که تا حد امکان از اونجا خارج میشم و اگه شرایط جوری نباشه که خارج شم خودم را سرگرم یه کار دیگه ایی میکنم. بسیار از خدای خودم سپاسگزارم که به این راه هدایت شدم . چون که الان دارم می فهمم که خیلی از مشکلات ما از کجا آب می خوره و باورها ما چطوری ساخته شده است و الان باید با چه تلاش طاقت فرسایی این باورهای غلط را در خودم تغییر دهم .
یکی از مشکلاتی که برای همه گان و مخصوصا خود من هست این است که فاصله زمانی بین ورودی های فکری ما و اتفاقات کمی و گاهی خیلی زیاد است و بعدا که اتفاق افتاد یا فراموش کرده ایم دلیلش را یا که آگاهی خاصی در مورد این مسائل نداریم.
به عنوان مثال من تیر ماه امسال قصد تعویض گوشی خودم را داشتم و باورم این بود که با توجه به اینکه تاچ گوشی سامسونگ خیلی گران است ترجیحا گوشی بگیرم که تاچ اون ارزون تر باشه اگر که شکست و هرچی تلاش کردم که این باور را از ذهن چموش خودم خارج کنم نشد که نشد و این باور غلط فرکانس خودش رو فرستاد و اتفاق افتاد و تاچ ال سی دی گوشی من شکست. روزی که این اتفاق افتاد بلافاصله به یاد افکار مسخره خودم در زمان خرید گوشی افتادم و این برای من یک درس شد که تحت هر شرایط باید برای انجام هر کاری ابتدا ترمزهای مخرب و باورهای غلط خودم را اصلاح کنم بعد اون کار را انجام دهم .
ببینید باورهای مخرب و محدود کننده ما که حاصل محدودیتهایی است که همین اخبار در زمینه های مختلف از جمله گرانی، دلار و … چه اتفاقاتی برای ما بوجود می آورد.
ما اگر یک قند روی زمین افتاده باشه رو مینازیم دور و برای خوردن چایی از اون استفاده نمی کنیم ولی تا می توانیم افکار مخرب و گاها داغون و مایوس کننده رو وارد ذهنمون می کنیم و تازه نالان هستیم که شرایط مون خوب نمیشه . بابا کسی که بیمار شده و درد معده گرفته رو که نباید بهش نوشابه گازدار داد .
ما تا یه کسی میاد و بهمون میگه که فلان درد رو دارم خودمون بهتر و کارشناسانه تر از بهترین دکتر متخصص در اون زمینه برایش نسخه می پیچیم در صورتی که در پیچیدن نسخه زندگی خودمون عاجز هستیم. ما کجای کار هستیم . اصلا خودمون می دونیم با خودمون چند چند هستیم. من که هنوز نفهمیده ام . فکر کنم ده هیچ عقبم.
اکنون خیلی بهتر میتوام ورودی هایم را کنترل کنم و فیلتر مناسب
تری طراحی کنم. هر چیزی را سعی میکنم از فیلتر توحید عبور دهم.
و میخواهم همانطور که به غذایی سمی لب نمیزنم دیگر به ورودی های
نامناسب نیز لب نزنم.
این فیلتر یک قانون مهم دارد هر چیزی که من را نگران میکند یا می ترساند
و به من احساس بدی میدهد نباید وارد ذهنم شود.
به تغذیه ذهن خیلی باید بیشتر از اینها بها بدهم چون
هر بار با امتحان این قانون که تمام اتفاقات زندگی ام تنها نتیجه ی
کانون توجه ام است تنها نتیجه ی فرکانسهایم است را بار ها
ازمودم وهر بار با دیدن تغییر شرایط حالا چه خوب چه بد ایمانم بیشتر شد.
با سلام به استاد عزیزم ومریم جون
ردپای 7
من گاهی اوقات به افکار منفی وداغون فکر میکنم ویه دفعه به خودم میام وسعی میکنم افکارم رو جمع جور کنم وخودم رو سر گرم کنم وهنوز حرفه ایی نیستم ودرحال تلاشم ودنبال حس خوب هستم،
وهر وقت نمیتونم خودم رو جمع جور کنم راه فرارم اینه که توی سایت بیام وسریال زندگی در بهشت وفایل هارو نگاه میکنم وحال درونم اروم تر میشه، خدایا شکرت به خاطر این استاد عزیز واین فایل های گران بها وممنونم از مریم جون قشنگم
به نام خداوند بزرگ و توانا
سلام
امروز روز هفتم من از سفرنامه م هست و این هم ردپای من که خودم رو متعهد به انجامش کردم.
استاد، چقدر این قضیه مهمه و نمیدونم واقعا چرا انجامش انقدر سخته.
به ظاهر ساده ست ها اما نمیدونم چرا نمیتونیم انجامش بدیم یا چرا نمیدیم و متعهد نیستیم..
نمیدونم شاید از باور نداشتن بهشه. یعنی ایمان پشتش اونقدر قوی نیست که تو رو ملزم به انجامش کنه.
من خودم بیشتر مشکلم فراموش کردنش در طول روزه..
فراموش میکنم که الان کانون توجهم کجاست و دارم چه ورودی ای میدم.
یک چیزی که پی بردم اینه که من در ظاهر انگار و به ظن خودم خیلی ادم خوش بین و مثبتی ام، اما در باطن و ناخوداگاهم یکسره دارم ارتعاش افکار محدود کننده و ناراحت کننده میدم. انقدر انقدر این قضیه پنهان و دور از دید بود که خودم وقتی پیداش کردم اصلا باورم نمیشد که من اتفاقا خیلی ناامید و منفی هستم..
انگار اون خوش بینیه اون مثبت بودنه همش یه نقاب بود. ولی در اصل و ته وجودم، ارتعاش قالبم سراسر باور های محدود کننده ست.
در مورد همه چیز. اصلا فکر نمیکردم ولی فهمیدم که من اتفاقا خیلی ادم ناامیدی هستم!
میبینید چقدر عجیبه؟؟ چقدر باورهای ما پنهان و دور از دسترس برای خودشون فرکانس میدن؟ چقدر هم اون باورهای ناخوداگاه قدرت دارند..
وقتی آدم اگاه بشه که اتفاقات زندگیش رو خودش و باورهاش میسازه، حالا میتونه از طریق نتایجش پی به باورهاش ببره.
اگه روابطم مشکل داره و شکل نمیگیره و طولانی نمیشه، پس قطعا و حتما، من در ناخوداگاهم باورهای محدود کننده ی خطرناکی در مورد روابط دارم که نتیجه ش این شده. حالا هر چقدر با چشم خوداگاهم چیزی نبینم یا فکر کنم که نه اتفاقا باورهای من در مورد روابط خیلی خوبه.
اگه یکسره مریض میشم، همش میخورم به در و دیوار و یه اسیبی به خودم میزنم، اینم باز حتما از ارتعاش یه باور ناسالم از ته روانم نشات میگیره.
اگه خیلی به سختی و چیکه چیکه پول وارد زندگیم میشه، همش تو قرضم، همش پولام کم میاد و زودم تموم میشه، اینم باز دوباره برمیگرده به فرکانس همین لحظات یا یه مدت قبلم.
و هزارتا اگر نادلخواه دیگه..
نمیدونم، فکر میکنم مشکل بزرگمون اینه که باور نمیکنیم. باور نمیکنیم این حرف رو. این قانون رو.
اینکه “من خودم زندگیمو میسازم”، اینکه “به هرچی زیاد و مداوم توجه کنم به زودی وارد زندگیم میکنمش” اینکه “توجه من تو هر لحظه، خیلی خیلی خیلی مهمه که رو چیه”.
نمیدونم واقعا مشکل کجاست که خیلی جدی نمیگیریمش.. شما به هر طریق و به هر صورتی شده دارین اینو فریاد میزنید، میگید به خدا من هزارتا راهو امتحان کردم تا به این رسیدم، میگید کار شما خیلی راحت تره چون یکی رو دارید میبینید که همه راه هارو رفته و بهترینشو داره بهتون میگه که کدومه، میگید من زندگیمو کنفیکون کردم و دااارید مبینید! گوش کنید به حرفم اینه قانون!!
اما باز هم..
باز هم جدی نمیگیریم.
خودمو میگم. نمیدونم چرا.
نمیدونم چرا یه جهاد اکبر و جدی و مسمم شروع نمیکنم.
بارها انجام دادمش و به همون نسبتم نتیجه گرفتم. اما از خودم ناراحتم که چرا خیلی جدی تر نمیگیرم تا نتایجمم خیلی بزرگ تر و مداوم تر بشن..
فکر میکنم از ناامیدیم باشه دوباره. مثل اینکه من نسبت به همه چیز خیلی ناامیدم..
سلام نوشین عزیز
کامنتتون خوندم و ناراحتید چرا نمیتونید روی خودتون اونجور که باید کار کنید .
دقیقا مثل روزهای اول من
بنظرم انقدر بخودتون سخت نگیرید بزارید تکاملی جلو برید . کم کم اتفاق میوفته . یاد میگیرید چیجوری کنترل کنید ذهنتونو . اوایلش بسیار سخته .
تکامل هرکدوم از ما باهم فرق داره و خودتون با کسی مقایسه نکنید بزارید خدا بهتون یاد میده .
سفرنامه خیلی بهتون کمک میکنه من این فصل رو تموم کردم و دوباره دارم از اول شروع میکنم چون خدا هدایتم کرد که دوباره شروع کنم و حتمااا که احتیاج داشتم . بفکر قوی کردن ریشه هاتون باشید الان به نتایج فکر نکنید و خودتونو سرزنش نکنید .
تغییر سخته و برای بعضیهامون زمان میبره .
اگر با نوشتن اوکی هستین بنویسید یا ویس بزارید برای خودتون . هرروز به سایت سر بزنید و کامنتهارو بخونید .
زمانهایی که خوب عمل کردید به خودتون آفرین بگید و زمانهایی هم که میبینی خوب جلو نمیرید و نجواها دارن اذیتتون میکنن . اصلا خودتون سرزنش نکنید و بگید که دارید یاد میگیرید ما اینجا هستیم که یاد بگیریم و مهم سرعت بالا رفتن نیست مهم رشد و پیشرفتمون هست .
نوشین جان تمام این حرفهایی که گفتم نیاز داشتم به خودم هم بگم و گاهیوقتا منم خودمو سرزنش میکنم ولی وقتی به روز اول که سفرنامه رو شروع کردم فکر میکنم میبینم من تغییر کردم ولی ذهن همش بیشتر و بهتر و بزرگتر میخواد باید با یاداوری تغییرات کوچیک به خودمون اجازه ندیم که نجواها اذیتمون کنن و ناامید بشیم .
من خیلی سریع با خرید محصولات میخواستم به همه چی برسم ولی همه اونارو ول کردم و از فایلهای رایگان شروع کردم چون واقعا در مدار پایینی بودم و هنوزم احتیاج دارم با همین سفرنامه جلو برم .
خودتونو دست کم نگیرید اگر اینجا هستین پس خیلی جلو هستین .
ادامه بدید و بدونید که موفق میشید .
سلام استاد جانم و مریم جانم
روز هفتم از سفر آگاهی های ناب
امیدوارم هرکدوم از بچه های عباسمنشی هر جایی که هست حال دلش خدایی باشه و روزگارش خوش و خرم و جیبش پُر پول
من دوتا فرزند دارم که خداروشکر اونها هم از فایلهای استاد بی بهره نیستن
و چقدر خوشحالم که بچه هام نسبت به ورودی های ذهنشون حساس شدن
پسرم 10 سالشه دیروز داشتم یکی از فایلای استاد رو گوش میکردم یهو گفت منم یاد گرفتم و عمل کردم به حرفهای استاد
” امروز رفتم مغازه شیر بخرم مغازه دار که همسایه مون بود شیر نداشت و پول من هم کم بود، پیشنهاد داد که بیا بهت پول بدم برو از مغازه دیگه شیر بگیر و من هم قبول نکردم
چند بار تکرار کرد وقتی دید نمیگیرم پرسید خب چرا نمیگیری؟ گفتم مامان میگه نباید قرض و نسیه بگیری و اون آقا گفت احسنت ”
و من کلی لذت بردم از این کار پسرم
و خدارو شکر میکنم که دارم آگاهانه ورودی های ذهنم رو کنترل میکنم و بچهام هم همراهی میکنند
این رد پای امروزم بود
انشالا که از دستاوردهای پُر و پیمون بیشتر براتون کامنت کنم
خیلی دوستتون دارم
به امید دیدار
ورودی های ذهن
توجه تو
ینی همه چیز
اینکه چیو میبینی چیو میشنوی راجب چی صحبت میکنی به چی توجه میکنی
میشه زندگیه تو
اگه راضی هستی از شرایطت پس ادامه بده
اگر نه مشکل از ورودی و کانون توجه توعه
واقعا اینکه توجه ات منفی باشه خودم شاهدش بودم
شاهد یه روزای سخت
اما بازهم شاهد این بودم که ذهنم کنترل کردم چقدر حالم خوب شد
واقعا نتایج تغییر کرد نه یه شبه آروم آروم اما تغییر کرد
هنوز خیلی نیاز دارم که کار کنم روی اینکه ورودی هام کنترل کنم
وباید بدونم که ورودی بد ینی خودم از خوشبختی محروم می کنم ینی هرچیز نادلخواهی
اما اگه کنترل کنم ورودی هامو درعوض میتونم بهترین حس و حال و زندگیو تجربه کنم که میتونم با جرعت بگم حال خوب مهمترین نتیجه اس انقدر که خود بخود برات اتفاقای عالی رقم میزنه پس من لایق بهترینام من باارزشم پس باید برای ورودیهامم ارزش قاعل باشم
رد پای من در روز هفتم سفرنامه
سلام بر استاد سراسر عشق و مریم خانوم عزیز
غذای روح چگونه تامین میشود
من در مورده توجه به نکات مثبت و ورودی های مغزی سالهای قبل تر درکی نداشتم اون سالها دفتر خاطراتی داشتم که فقط و فقط وقتی سمتش میرفتم که یا با همسرم به چالش و ناراحتی و مشکلی میخوردم یا غمی و غصه ای داشتم و توی اون دفتر مدام از احساسات بدی که داشتم از حسم در اون لحظه به زندگیم،خودم و همسرم مینوشتم و با گریه و التماس از خدا میخواستم که شرایط و بهتر کنه ولی هیچ تغییری که حاصل نمیشد بماند،مشکلات بزرگتری وارد ارتباطم میشد
اون روزا با حس و حال بد موزیک های غمگین گوش میدادم و به حال خودم غصه میخوردم که چرا اوضاع بهتر نمیشه
اون دفتر تموم شد و دفتر جدید مجدد پر شد و وقتی متوجه شدم که کلا مسیرم اشتباهه که از همسرم جدا شده بودم
بعدها که متوجه شدم با تمرکز به نکات منفی و غصه و ناراحتی فقط از این جنس اتفاقات بیشتری رو جذب خودم و زندگیم میکنم سعی کردم دفتر جدیدی بردارم و فقط اتفاقات خوب و حس های خوبمو بنویسم و جهان هم مثل سالهای قبل و باتوجه به قوانین ثابتش از همون جنس بیشتر وارد زندگیم کرد.
خیلی وقته سعی میکنم حواسم به ورودی های مغزیم باشه و همیشه حواسم هست به کی و به چی دارم گوش میکنم یا نگاه و توجه میکنم و خداروشکر روزهای زندگی شادتر زیباتر و پربارتر شده
من مدتهاست از تلویزیون استفاده ای نمیکنم مگر برای دیدن دوتا سریال که بارها تکرارشم دیدم اونم سفر به دور امریکا و زندگی در بهشت بوده و خوشحالم که خدا منو در مدار استاد عزیزم و این سایت قرار داد
بسیار سپاسگزارم از استاد جانم و مریم نازنین بابت اگاهی های ناب و ورودی های مغزی بی نظیری که منتقل میکنن
در پناه الله یکتا شاد باشید
به نام یگانه قدرت هستی
سلامی گرم خدمت استاد عزیزم،مریم جان و دوستان جانم
رد پای هفتم در سفرم
این فایل هم مثل باقی فایلها بسیار ارزش شنیدن دارد و البته عمل کردن
من جزو آدمهایی هستم که خیلی واسم مهمه مواد اولیه غذایی از کجا خریداری بشه.از هر جایی امکان نداره گوشت و مرغ و ماهی بگیرم..امکان نداره عسلی رو وارد دهانم کنم که اصل و اصالتش تایید نشده باشه و رستورانهایی میرم که باید وسایلشون برق بزنه و پرسنل بسیار تمیز باشن و عطر غذاهاشون خبر از مواد غذایی با کیفیت بده..کلا خودم هم در آشپزی خیلی دقت دارم و میتونم به جرات بگم تا حالا غذایی نپختم که مو یا سنگ ریزه توی غذاهام باشه..و خیلی هم مرغوب و با کیفیت غذایم را می پزم
اما باشنیدن این فایل فهمیدم ،همین منه حساس در کنترل ورودیهای جسمم ، ( اگر ورودیهای ذهنم رو بخواهم به صورت ملموس مثال بزنم) خییییلی وقتها بدون هیچ حساسیتی اجازه ورود به هر حشره و لجن و خوراک فاسد و متعفنی رو به ذهنم میدم،با کماااااال تاسف..
به عنوان مثال چند روز پیش یکی از خواننده های معروف ی موزیکی رو منتشر کرد که به شدت غمگین بود و من در عین اینکه میفهمیدم هر بار و هر لحظه که دارم میشنومش حالم داره بد میشه،بغض میشم و بی حوصله و بی انگیزه میشم اما چون اون آدم رو دوستدارم و موزیکش هم خیلی قشنگ بود در طی دو روز من شاید 10 بار بیشتر این موزیک رو شنیدم..باور کنید که میفهمیدم داره با من چکار میکنه چون من به شدت فاصله فرکانسی ام کوتاه شده و تا به چیز بدی توجه میکنم حالم بد میشه و ریشه رو خیلی خوب پیدا میکنم..خلاصه که با گوش دادن به این موزیک اینقدر حالم بد شد که شب دوم موقع خواب که من همیشه در دفترم شکرگذاری میکنم اونشب دیدم اینقدر حالم بده که نمیتونم الکی شکرگذاری کنم و اونقدر اشک ریختم که حال جسمی ام هم تحت تاثیر قرار گرفت..منکه مدتهای زیادی بود اصلا این حال رو نداشتم و همیشه حدود 80 درصد حالم خوب بوده و انگیزه داشتم و با عشق شکرگذاری کردم اما اینقدر این غذای روحی که به خودم خوراندم مسموم و متعفن بود که منو داشت نابود میکرد و اونقدر نجواهای شیطانی قدرتمند شده بود که نمیدونستم به چی توجه کنم که حالم بهتر بشه..صبح اونشب فهمیدم ریشه این حال بدی چیه،سعی کردم با حال خوب شکرگذاری کنم،به گلهام توجه کنم،برقصم،دوش بگیرم،توی سایت کامنت دوستانم رو مطالعه کردم،فایلهای استادم رو گوش دادم بخصوص در این مواقع فایلهای توحیدی حال منو خیلی خوب میکنه،با عشق برم سر کار و اونجا هم خیلی خودم رو خوب نگه داشتم و اتفاقا شیفت خوبی گذراندم و دائما به خوبیها و نکات مثبت توجه میکردم و میخندیدم..حالم رو خیلی خوب کردم خدارا شکر به کمک آگاهی ها و آموزشهای استاد بی بدیلم،،جالبه که شبش شام دعوت شدم ،شام خوشمزه خوردم..خواهرم رو دیدم بعد از مدتها و کلی خندیدیم،و در پی خوب کردن حالم خونه ام رو تمیز کردم،آرایشگاه رفتم و…. همه این خوراکهای خوب که آگاهانه نوش جان کردن واقعا کمک کردن که حالم خوب بشه و واقعا نکات و مطالب این فایل رو با گوشت و پوست و استخوانم لمس و درکش کردم در دو ،سه روز …..
نکته ای دیگه که من خودم برداشت کردم این هست که،الویت برای تجربه یک زندگی کاملا عالی وسواس روی ورودیهای ذهنمون هست و ما وقتی این ورودیها را آگاهانه و با حساسیت انتخاب کنیم و خوراک مرغوب و با کیفیت به روحمون بدیم ،مدار ما در تمام جوانب کیفیت پیدا میکنه،،از نظر مالی،دوستان،،تفریحات،سفرها،شغل،سلامتی و حتی رستورانهایی که میریم اونقدر با کیفیت هستن که با خیال راحت میتونیم با لذت بهترینها خوراکها رو وارد جسممون کنیم…یعنی کنترل ورودی روح باعث کیفیت ورودیهای جسممان هم میشود و البته کیفیتهای دیگر …..
همه اتفاقات و شرایط زندگی ما وابسته هستند به کنترل ورودیهای ذهن و روحمون
ممنونم که با نگاه زیباتون نظر من رو میخونید..دوستتون دارم
استاد عزیزم بسیار سپاسگزار خداوند هستم برای وجود پر از عشق و برکت شما
مریم خوبم ممنونم برای مهیا کردن این سفر
و درود بر همه همسفران عزیزم
دوستتون دارم
در پناه الله یکتا ، روز و روزگار بر شما خوش
سلام به همگی
1403/10/26
ما همانطور که برامون مهمه چی میخوریم و اگر اون غذا توش مویی باشه یا کسی که غذارو آماده کرده اگر تمیز نباشه اون غذا رو نمیخوریم
اینکه چه چیزهایی رو وارد ذهنمون میکنیم هم باید همینقدر مهم باشه هر آهنگی نباید ببینیم به مشکلات نباید توجه کنیم
ورودی ذهن خیلی مهمه چون داره زندگی مارو ایجاد میکنه ما به هرچی توجه کنیم داریم اساس اون موضوع رو وارد زندگیمون میکنیم پس خیلی مهمه چی وارد ذهنمون میکنیم
نتیجه خوردن غذای بد مزه عموم اول مشخص میشه یا حتی زودتر وقتی غذارو نزدیک دهانمون میکنیم ممکنه از بوی غذا متوجه خرابی بشیم و نخوریم غذارو
اما در مورد ورودی های ذهنمون اینطور نیست ما بعد گذشت چند روز نتیجه فرکانس هامون رو میگیریم
برای همین شاید ما نتونیم ارتباط بین ورودی ذهنمون و اتفاق هایی که برامون میوفته متوجه بشیم
خدایاشکرت که من میتونم با افکارم اتفاق های زندگیم رو تغییر بدم و زندگیم رو اونجوری که میخوام خلق کنم
خدایاشکرت که این جهان رو اینقدر عالی و با قانون بسیار عالی و با عدالت خلق کردی
خدایاشکرت که در مسیر این آگاهی ها هستم
خدایاشکرت که اینقدر بخشنده ای
خدایاشکرت که اینقدر صبوری
خدایاشکرت که بی حد و حساب میبخشی
خدایا فقط کافیه کانون توجهم رو تغییر بدم که زندگیم تغییر کنه به همین راحتی
خدایا شکرت بابت همه چیز
سلام استاد
خیلی مطلب آموزنده ای بود. واقعا از شما سپاسگزارم که این همه فایل های زیبا و سرشار از نکته های مفید رو در سایت قرار میدهید و این همه عشق و مطالب ناب رو وارد زندگی ما می کنید. ممنون که در هر لحظه روش های بهتر زندگی کردن رو به ما هم یادآوری می کنید. واقعا چه نعمتی بالاتر ازین هست که به این راحتی و با یک دانلود ساده یاد بگیریم چطوری زندگی بهتری رو برای خودمون رقم بزنیم.
به نام خداوند نور روشنایی
سلام خدمت استاد عزیز بی نظیر
سلام به خانم شایسته و همه دوستان هم خانواده عباس منشی
سفر نامه روز ۷
غذای روح چگونه تامین میشود ؟؟
من همین اول کار اعتراف کنم اصلا نمیدونستم روح غذا میخواد تمام تمرکز روی جسم بود
خداروشکر استاد بی نظیر به سمت هدایت شدم
تو یه فایل استاد قسم میخوره به خدا این فایل رایگان نیست
تازه دارم درک میکنم چه مطالب مهم زندگی ساز تو این فایل نهفته باید فقط استخراج کنی بهش عمل کنی همین فایل ۱۲دقیقه اگه بهش عمل کنم مطمئن کلا روند زندگی ام تغییر میکنه چون تاثیر همین چند ماه به صورت معجزه وار دیدم
امشب با گوش دادن با این فایل تعهد بیشتر کردم چون قبلا به خاطر عزت نفس پایین میگفتم حالا زشت به حرف فلانی گوش ندم
امشب متوجه شدم با گوش دادن به این حرف مفت چه ضرر میکنم
خداروشکر چند ماه فضای مجازی کلا حذف کردم ارامش چند برابر شده از همه مهم تر تمرکز وقت کلا تو سایت الهی هستم
هر شب بیشتر عاشق خدا و قوانین بدون تغییر میشم که چه با لذت میشه تو این جهان مادی زندگی کرد اگه قوانین رعایت کنی عمل کنی
من واقعا با یکسال گذشته خیلی تفاوت پیدا کرده ام خداروشکر اینم از خود شناسی اینجا پیدا کردم
نتایج زیاد انشاالله تو یه سمینار حضوری استاد میام از تک تک شون برات میگم
به امید روزهای پراز ارامش و لذت بیشتر
ممنونم از خداوند به خاطر پیامبر زمان خودمون
سلام
پس خدایا شکرت
إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَهِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِینٍ فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ ( ص 71 )
[ و به خاطر بیاور ] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشری از گِل میآفرینم. چون آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، برای او به سجده افتید.»
سلام به همگی
من این فایل رو از طریق سایت هدایت شدم و چقدر فایل زیبا و تاثیر گذاری هست.
داشتم به این فایل گوش می کردم و به حرفهای زیبای استاد گلم گوش میکردم و لذت می بردم. واقعا ما انسانها چرا اینقدر فراموش کار هستیم. من مدتهای زیادی است که با توجه از آموزه های استاد و درک خودم از گفته های ایشان اخبار رو گوش نمی دهم چه ایران و چه خارج و واقعا وقتی که جایی میرم و اخبار هست اینقدر اذیت میشم که تا حد امکان از اونجا خارج میشم و اگه شرایط جوری نباشه که خارج شم خودم را سرگرم یه کار دیگه ایی میکنم. بسیار از خدای خودم سپاسگزارم که به این راه هدایت شدم . چون که الان دارم می فهمم که خیلی از مشکلات ما از کجا آب می خوره و باورها ما چطوری ساخته شده است و الان باید با چه تلاش طاقت فرسایی این باورهای غلط را در خودم تغییر دهم .
یکی از مشکلاتی که برای همه گان و مخصوصا خود من هست این است که فاصله زمانی بین ورودی های فکری ما و اتفاقات کمی و گاهی خیلی زیاد است و بعدا که اتفاق افتاد یا فراموش کرده ایم دلیلش را یا که آگاهی خاصی در مورد این مسائل نداریم.
به عنوان مثال من تیر ماه امسال قصد تعویض گوشی خودم را داشتم و باورم این بود که با توجه به اینکه تاچ گوشی سامسونگ خیلی گران است ترجیحا گوشی بگیرم که تاچ اون ارزون تر باشه اگر که شکست و هرچی تلاش کردم که این باور را از ذهن چموش خودم خارج کنم نشد که نشد و این باور غلط فرکانس خودش رو فرستاد و اتفاق افتاد و تاچ ال سی دی گوشی من شکست. روزی که این اتفاق افتاد بلافاصله به یاد افکار مسخره خودم در زمان خرید گوشی افتادم و این برای من یک درس شد که تحت هر شرایط باید برای انجام هر کاری ابتدا ترمزهای مخرب و باورهای غلط خودم را اصلاح کنم بعد اون کار را انجام دهم .
ببینید باورهای مخرب و محدود کننده ما که حاصل محدودیتهایی است که همین اخبار در زمینه های مختلف از جمله گرانی، دلار و … چه اتفاقاتی برای ما بوجود می آورد.
ما اگر یک قند روی زمین افتاده باشه رو مینازیم دور و برای خوردن چایی از اون استفاده نمی کنیم ولی تا می توانیم افکار مخرب و گاها داغون و مایوس کننده رو وارد ذهنمون می کنیم و تازه نالان هستیم که شرایط مون خوب نمیشه . بابا کسی که بیمار شده و درد معده گرفته رو که نباید بهش نوشابه گازدار داد .
ما تا یه کسی میاد و بهمون میگه که فلان درد رو دارم خودمون بهتر و کارشناسانه تر از بهترین دکتر متخصص در اون زمینه برایش نسخه می پیچیم در صورتی که در پیچیدن نسخه زندگی خودمون عاجز هستیم. ما کجای کار هستیم . اصلا خودمون می دونیم با خودمون چند چند هستیم. من که هنوز نفهمیده ام . فکر کنم ده هیچ عقبم.
در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند