به جای فرار از مسائل، از حلّ آنها پول بساز - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

368 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی رضا بهرامی گفته:
    مدت عضویت: 4019 روز

    سلام استادعزیز

    سلام دوستان همفرکانسی مهربانم

    استاداین فایل واقعاپیام قابل تأملی برای من داره،چراکه همیشه اینگونه فکرمیکردم که دولت ها مقصرفقرونداری ویامسائل ومشکلات مردم هستند.

    اماازوقتی که باشماآشناشدم تصمیم گرفتم این دیدگاه راکنارگذاشته وپذیرفتم که هرکس مسئول زندگی خویش است.

    واقعاهیچکس نمی تواندبرای شخصی که خودش نمیخواهدقدم مثبتی بردارد.

    خودخداهم درقرآن کریم میفرماید:

    إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ

    خداوندسرنوشت هیچ قومی راتغییرنمی دهدمگرآنکه آنهاخوداز درون تغییریابند.

    اگردقت کرده باشیداین آیه به تغییری اشاره میکندکه ازدرون مردم صورت میگیرد.

    یعنی تامادامیکه ذهنیت وباورهای مردم تغییرنیابدخداوندهم هیچ تغییری درزندگی آنها پدید نمی آورد.

    ومشابه این آیه جمله ای ازآقای خامنه ای شنیدم که میگفتند:

    اراده خداوندبرسرنوشت یک ملت تابع اراده خودآن ملت برسرنوشت خودشان است.

    یعنی حتی اراده خداوندهم برای ما زیرمجموعه اراده خودماست حال چه برسدبه دولت هاوحکومت ها که شایدذره ای هم درسرنوشت مادخیل نباشند.

    امروزداشتم به این فکرمیکردم که مسئله رکودکه به ظاهرمسئله ناخوشایند برای اکثریت مردم است دراین چند ساله چقدربه رشدکسب وکارهادرایران کمک کرده است.

    درواقع این تضادموجب شده که افرادباایده هاونوآوری های جدید وحتی باتغییردکوراسیون مغازه شان سعی دررشدکسب وکارهایشان داشته باشندوتمام این هادرآخر اقتصادایران رادرآینده ای نزدیک به یکی ازقول های اقتصادی جهان تبدیل خواهدکرد.

    البته این هم به قول استادبه باورهای افرادبستگی دارد.

    درواقع کسی که رکودراباورکرده باشدبارکود اقتصادی مواجه میشودوگرنه من درهمین اوضاع که اکثریت نزدیک به نوددرصدمردم ازرکودناله وشکایت میکنندکسب وکارهایی را میبینم ومیشناسم که بیشترازهرزمانی کسب وکارپررونق وپرسودی دارند.

    درآخردرحضورشمادوستان عزیزم باخداوندعهدمی بندم که ازامروز تلاش کنم هیچکس وهیچ چیزرا مقصراتفاقات زندگیم ندانم وتنها یقه خودم راچسبیده وخودم را مسبب ومسئول اتفاقات ورویدادهای زندگیم بدانم.

    هرچندکه پذیرش این موضوع کمی سخته ولی چه کنیم دیگه ماشاگرداستادعباسمنش هستیم.

    استادی که ثابت کردهیچ محدودیتی برای انسانی که بخواهد زندگیش راتغییردهد،وجودندارد.

    درآخرپیام خودم رو باجمله معروفی ازجان اف کندی به پایان میبرم که گفت:

    ای هموطنان من نگوییدکه آمریکا به شماچه کار کرده بلکه بگوییدشما برای آمریکا چه کارکرده اید.

    این پیام وقبل ازدیدن فایل جدید استادنوشتم چونکه اینگونه به قلبم الهام شد.

    برم فایل جدیداستادوببینم.

    ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    رحیم خان گفته:
    مدت عضویت: 3755 روز

    سلام وهزاران سلام که این سلام از اوست به شماها

    “وقتی خداوند جدیتت را برای خواسته ای وهدفی میبیند ؛ تمام انرژیش را ، رایگان ارزانی راهت میکند ”

    من درصبح گاهی ودر شفق وفلق ؛ دیدم ؛ که هزاران فرشته در آسمان برای: فرشتهای روی زمین: ستاره بنی نجاریان. شب خیز. لیلا لیلا. امیر. ملک. جوان. روشن. سید کاظم. نسترن وهزاران فرشته خانم این خانواده وهزاران پسران پاک این خانواده دست میزدند شاباش وشادی برپابود ومن میدیدم این لحظه ها را.

    ای معبودم از تو سپاسگزارم که در حضور خودت ودر این خانواده ؛ چه خواهران وبرادران عزیز وتوانمندی به من ارزانی ؛ هدیه دادی. سپاسگزارم

    به چهره هرکدام از شماها درپروفایلتان که نگاه میکنم به چهره ی استاد که نگاه میکنم چقدر جون تازه میگیرم. چقدر شوروشوق درچهره های شماست. همسرم بااینکه عضو سایت نیست وقتی به قیافه ی استاد نگاه میکند میگوید: چقدر آرامش دارد چقدر ساده وخالی از پوز وافاده است چقدر آدم خوبی است این آقا رحیم

    تولد دو سالگی ودوماه وبیست چند روزیم مبارک باشد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        رحیم خان گفته:
        مدت عضویت: 3755 روز

        سلام خواهر ستاره

        میدونی قضیه چیه ؟

        مشکل اینجاست که بیشتر زنان جامعه ما درپی مسائل خوبی وتعیین کننده برای زندگیشان نیستند وکمتر زنی راپیدا میکنی که دریافته باشد وباور داشته باشد که خواهر عزیز ؟ مادر مهربان ؟ دختر جوان وعزیز ؟:

        شماها مستقیم ازوجود خداوند خلق شدید (درآن روز اول که آدم فرمود به خدا که ؛من نمیتوانم دوری از تو راتحمل کنم خداوند به آدم گفت من همراهتم وزن را به آدم ؛ازوجود خودش هدیه داد. به خاطر همین آن رحمت العالمین فرمود من از دنیا از سه چیز خوشم می آید زن. نماز. بوی خوش وهرسه تای اینها ؛ آن یکی است)

        حالا که من نوعی وقتی سخنان گهربار شما وشب خیز ودیگر خواهران این خانواده را میخوانم. ذوق میکنم ومیگویم آفرین اینها معنای زن بودن را درک کرده اند وواقعا باید درود فرستاد براینجور خانم هایی که پی مسائل زیبا هستند ومن واقعا لذت میبرم از این همه زیبایی. این خانواده وتمام بزرگان این خانواده

        وممنون استاد که این چنین عزیزانی گردهم آمده ایم

        موفق باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    روح الله احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1054 روز

    سلام برای رسیدن به سروت کلان ی راه خوبی برایم بفرست ممنون استاد عباس منش من در شرایط سختی قرار گرفتم اگه میتونی لطفی بکن راهی به من پیشنهاد کن ترمزم قفل شده ماشینم روشن نمیشه با هل دادن دارم پیش میبرمش حسابی خسته ام کرده ی راه خوبی در شعنم پیشنهاد بده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    شهربانوامیری گفته:
    مدت عضویت: 2457 روز

    بنام خدا

    سلام

    ازنشانه ای که منو هدایت کردبه این صفحه

    نکات مهمی رو اموختم ونت برداری کردم از(حل مسائل مردم وظیفه ی کیست ؟))

    باید بگم ((فقط وظیفه ی خودم)

    ۱- مردم نباید دست روی دست گذاشته و منتظر بمانند تا عاملی بیرونی بعنوان دولت، رئیس جمهور یا مسئولین، مسائل آنها را حل نماید.

    ۲- نگاهی عمیق به مسئله و سوال پرسیدن ازخودت?

    .چگونه از مسئله موجود، ثروت خلق کنم؟

    . ایا من با این توانایی، قادر به حل چه مسئله ای هستم؟

    ۳-مسائل، جزئی از موهبت های زندگی همه ما هستند. اما این موهبت ها زمانی خود را به ما نشان می دهند که حل آنها را وظیفه خود بدانیم و باور داشته باشیم که توانایی حل شان را داری

    ۴- حل مسائلم، وظیفه من است. باید از آنها آگاه شوم، باید با آنها روبرو شوم و باید آنها را حل کنم زیرا رشد و پیشرفت من، در گرو حل آن مسائل است.

    ۵-اگر می خواهی پدر یا مادری موفق باشی، باید توانایی حل مسائل ات را داشته باشی

    ۶- اگر می خواهی کارمند یا صاحب کسب و کار موفقی باشی، باید جسارت روبرو شدن با مسائل به منظور حل آنها را داشته باشی

    ۷- میزان توانایی تو برای خلق ثروت، سلامتی، آرامش و روابط عاشقانه، به میزان توانایی است که در حل مسائل داری.

    ۸- هیچ عاملی بیرون از تو، به عنوان پدرو مادر، کارفرما، دولت، حکومت و… وظیفه حل مسائل ات را ندارد. زیرا تو با توانایی هایی کامل برای حل مسائل ات خلق شده ای.

    ۹- قرار است با ساختن این نگاه که، حل مسائلم وظیفه شخصی من است، توانایی های خدادادی ات را برای حل مسائل در وجودت بیدار نمایی.

    ۱۰- از حل یک مسئله، کسب و کاری پرسود بسازد یا فردی که می خواهد از دل تضادی که درباره روابط اش با آن مواجه شده، رابطه ای عاشقانه خلق نماید.

    یا از دل برخورد با مشکلات مالی یا هزینه های غیر مترقبه، ثروت خلق نماید.

    ۱۱- برکت و هدایتی که در دل آن مسئله قرار گرفته، هم خودت خوب زندگی کن و هم کمک کنن تا کشورت و جهان جای بهتری برای زندگی باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    داریوش اتابکی گفته:
    مدت عضویت: 2976 روز

    سلام استادعزیز صبح زیبای شما ودوستان گرامیم بخیروشادی من ازهفتم اسفندوارد سایت شدم فعلا فصل اول رویاها یی که رویا نیستند رابه مرور میخوانم ودرکش میکنم آیازود نیست که این فالیهایی راکه شمامیفرستید نگاه کنم. ممنونم ازلطفی که به همه آینده گان میکنید????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    سید علی فخری گفته:
    مدت عضویت: 4075 روز

    سلام استاد

    میخواستم تشکر کنم بابت فایل صوتی که در کانال تلگرام گذاشته بودید که یک آهنگ پس زمینه ملایم داشت و جملات شما رو درباره خدا و شرک از فایل های مختلف جدا کرده بود. واقعا تاثیر گذار بود. تلفیق این عبارات با موزیکی زیبا خیلی به سرعت تغییر باور ها اضافه میکنه. لطفا باز هم از این فایل ها برامون بذارید. ممنون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    افشین خان گفته:
    مدت عضویت: 3129 روز

    به نام خدای خالق عشق.

    سلام به دوستان عزیز ایرانی و همه ی همراهان سایت عباس منش و استاد عباس منش عزیز.

    وقتی این فایل رو دیدم و این سوال رو از خودم پرسیدم یه تجربه ی خیلی جالب و عالی یادم اومد و خیلی دوست داشتم با بقیه به اشتراک بذارم. البته این تجربه و مسئله ای که حلش کردم یه جورایی آگاهانه نبود یعنی خودم نمی خواستم و حتی نمی دونستم که میخوام این کارو بکنم و مال وقتی هست که اصلا چیزهایی که استاد توی این فایل گفتن رو نمیدونستم و واسه همین چیزاست که میگم یه تجربه ی جالب و عالیه.

    .

    این مسئله و چالش مربوط به اسم کوچیک قبلی م بود(اسمی که خانواده توی شناسنامه ام گذاشتن و همه منو به همون اسم می شناختن و حتی هنوز هم بعضی ها که این ماجرا رو نمی دونن منو با اون اسم کوچک صدا میکنن). من توی خانواده ای به دنیا اومدم که اصلا عرب نبود و حتی ریشه ی عربی هم نداریم ولی به دلایلی اسمم رو جاسم گذاشتن. من وقتی توی سن نوجوانی بودم ( حدود 12-13 سال پیش وقتی آخر دوره ی راهنمایی بودم) این قضیه خیلی آزارم می داد که بقیه به اشتباه فکر می کنن که عرب هستم و خیلی چیزای دیگه. خلاصه از این اسم خوشم نمی اومد و این نگاه متفاوت بعضی ها که من دیدگاه بدی نسبت بهشون داشتم باعث شد که به این فکر کنم که یه اسم دیگه واسه خودم انتخاب کنم.

    اولش دوست داشتم اسمم نیما باشه و بعد از مدتی تصمیم گرفتم که اسمم افشین باشه. ولی چون به سن قانونی نرسیده بودم و اجازه ی پدر لازم بود موضوع تعویض اسم توی شناسنامه رو کاملا بی خیال شدم. کم کم (غیر از خانواده و فامیل) به همه ی دوستام و همکلاسی هام گفتم که اسم من افشینه و منو به این اسم بشناسین و صدا بزنین. کم کم رفت جلو تا توی دبیرستان همه منو به همین اسم الآنم می شناختن توی مدرسه غیر از معلم ها و لیست حضور و غیاب. و خودمم با این اسم راحت بودم و واقعا لذت می بردم و توی ذهنم پذیرفته بودم که اسمم اینه طوری که اصلا دیگه نمیخواستم توی شناسنامه هم عوضش کنم.

    تا این که وقتی 19 سالم بود یه جایی کار می کردم و مسئول اون کارگاه برای بیمه رد کردن اسم و مشخصات و کپی شناسنامه و فرم باید پر می کردم و اینا. وقتی بهش گفتم که اسمم افشین نیست و ماجرا از این قراره…. موضوع جالبی که پیش اومد این بود که اون مسئول کارگاه گفت که برای تعویض اسم باید بری از دادگستری اجازه بگیری و مراحلش رو برام گفت. با این که ازش نخواستم و نپرسیدم که این کار چطوری حل میشه و حتی تو فکرش هم نبودم (واسه همین بود که وقتی 18 سالم شد نرفتم دنبالش) من فقط این اسم رو قبول کرده بودم و چند سال بود که باهاش راحت بودم و داشتم ازش لذت می بردم. خلاصه مراحل رو بهم گفت و من تازه فهمیدم که می خوام اسممو توی شناسنامه هم عوض کنم و فهمیدم که باید از دادسرا رای بگیرم تا ثبت احوال اجازه ی این کار رو بهم بده. موضوع جالب تری که بعدش اتفاق افتاد این بود که بهم گفت که برادرم توی دادگستری کار میکنه و ازش می پرسم و خبرشو بهت میدم که باید چیکار کنی. (این قضیه مال سال 90 هست) بعدش فرم درخواست واسه تعویض اسم رو برام آورد که برادرش پر کرده بود و فقط جای اسم و مشخصات منو خالی گذاشته بود. منم فرم رو کامل کردم و رفتم دادسرا و رفتم همون اتاقی که نوشته بود باید برم(همه ی کارهایی که باید انجام می دادم رو برادر مسئول کارگاه مون گفته بود بدون این که ازش بخوام یا بپرسم) و درخواست دادم. وقتی جواب دادخواستم اومد رد شده بود. درخواست تجدیدنظر دادم و توی تاریخی که واسه تجدیدنظر مشخص شده بود رفتم اونجا توی جلسه قاضی گفت که چرا میخوای اسمتو عوض کنی؟ قضیه رو گفتم براش. بعد پرسید چرا این فرم رو با دو رنگ خودکار پر کرده بودی؟!!!! (جایی که من اسم و مشخصات رو نوشته بودم با یه رنگ دیگه نوشته بودم) گفتم این فرم رو یه نفر پر کرده و من فقط اسمم رو نوشتم. گذشت و بعد چندوقت جواب تجدید نظر اومد و رفتم که ابلاغ رو بگیرم و دیدم موافقت شده. اونقدر خوشحال شدم که وقتی توی دادگستری اصفهان داشتم از پله ها میومدم پایین واقعا احساس پرواز داشتم و داشتم فکر می کردم که الان دارم از این بیست تا پله میپرم پایین (اون لحظه رو دقیقا یادمه) حس فوق العاده ای بود.

    خلاصه رفتم ثبت احوال و اونجا هم بعد از مراحل اداری و یه سری کارهایی که باید انجام می شد بعد از چند ماه کار انجام شد و آخرای اسفند 90 شناسنامه ی جدیدم با اسم جدید چاپ شد و تحویل گرفتم وقتی اومدم خونه دیدم تاریخ تولدم رو اشتباه زدن! فرداش رفتم ثبت احوال گفتم اینجوریه و تعویض شد (مراحل چند ماهه ی تعویض اسمم آسون نبود ولی من به این که نمیشه فکر نمی کردم و چون توی ذهنم حل شده بود خدا خیلی کمک کرد. این که چیزایی مثل رنگ خودکار و تاریخ تولد که اشتباه چاپ شده رو گفتم واسه این بود که بگم این کار خیلی جالب و خنده دار و لذتبخش بود برام و اصلا زجر نکشیدم و اینجوری نبود که بگم چند ماه با بدبختی دویدم دنبالش. این کار توی ذهنم سخت نبود و داشتم لذت می بردم).

    بعدش درخواست دادم واسه تعویض کارت ملی و بعد توی دانشگاه و بانک و جاهایی که اسم قبلی ام بود.

    اینم بگم من توی کل زندگیم حتی یک بار هم ندیدم یا از کسی نشنیدم که یه نفر اسم کوچیکشو عوض کرده باشه چون هیچ وقت دنبال پیدا کردن الگویی نرفتم که این کارو کرده باشه چون اصلا نمی خواستم توی شناسنامه اسمم رو عوض کنم. من پیش دوستام و پیش خودم این کارو کرده بودم و به لطف خدای مهربون چند سال بعدش راه تعویض اسم بهم گفته شد (همون طور که گفتم بدون این که خودم برم دنبالش و کاری برای فهمیدن راهش انجام بدم).

    .

    از ته قلب از خدای مهربونم تشکر می کنم و سپاس گزارم که این کار رو از طریق دست های مختلف و بی نهایتش برام انجام داد و همیشه داره راهنماییم میکنه.

    .

    استاد عباس منش عزیز ازتون ممنونم که این راهی که رفتین و تجربه هاتون رو به من و بقیه ی دوستان یاد میدین.

    ببخشید که طولانی شد. از دوستایی وقت گذاشتن و کامنت منو خوندن متشکرم و از خدای مهربون برای خودم و همه شما سلامتی و شادی و ثروت و خوشبختی و سعادت ابدی توی دنیا و آخرت درخواست می کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    ثریا مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3670 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستای خوبم این شعر از سیمین بهبهانی خوندم دوست داشتم تو نظر این فایل باهاتون به اشتراک بزارم

    دوستون دارم، زندگی‎‌تون پر از لبخندو شادی و عشق.

    ‎خنده باید زد به ریش روزگار

    ‎ورنه دیر یا زود پیرت می کند

    ‎سنگ اگر باشی خمیرت می کند

    ‎شیر اگر باشی پنیرت می کند

    ‎باغ اگر باشی کویرت می کند

    ‎شاه اگر باشی حقیرت می کند

    ‎ثروت ار داری فقیرت می کند

    ‎گاز را بگرفته زیرت می کند

    ‎عاقبت از عمر سیرت می کند

    ‎گر زدی قهقه به ریش روزگار

    ‎ریش را چرخانده شیرت می کند

    ‎دل به تو داده دلیرت می کند

    ‎خویشتن فرش مسیرت می کند

    ‎عشق را نور ضمیرت می کند

    ‎خاک اگر باشی حریرت می کند

    ‎شاه اگر باشی کبیرت می کند

    ‎رستم ار باشی امیرت می کند

    ‎آشپز باشی وزیرت می کند

    ‎پس بخندید و بخندانید هم

    ‎خنده دنیا را اسیرت می کند. ..

    سیمین بهبهانی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    تولد دوباره گفته:
    مدت عضویت: 3156 روز

    با سلام خدمت استاد عباسمنش

    و دوستان عزیز:

    همیشه یکی از مشکلاتی که توی زندگی داشتم این بود که به شدت از انجام هرکاری میترسیدم،اعتماد به نفس خیلی پایینی داشتم و خجالتی بودم.

    ?و این موضوع همیشه باعث میشد هیچکاری رو شروع نکنم،مدام با خودم میگفتم اگه نتونم تو فلان کار موفق باشم چی،اگه ازعهدش برنیام چی.یا اگ فلان کار رو انجام بدم اگ مردم مسخرم کنن چی.و من هیچوقت هیچکاری. رو انجام نمیدادم و توی محیط های آموزشی و دورهمی های خونوادگی همیشه خجالتی بودم و در هیچ کاری مشارکت نمیکردم.

    ?اما هیچوقت روزهای اول دانشگا رو فراموش نمیکنم،همیشه در هرشرایطی آروم و ساکت بودم،این موضوع باعث ناراحتیم میشد که نمیتونم مثل بقیه باشم،چندین روز ذهنم به شدت درگیر این موضوع بود،باید یکاری میکردم وگرنه در این نارحتی میموندم و نمیتونستم هیچکاری رو انجام بدم.یکی از همان روزها،در یکی از کلاس ها یکی ازدانشجویان باید درمورد موضوعی صحبت میکرد،جالب بود که هیچکس داوطلب نمیشد،من به شدت توی ذهنم با خودم درگیر بودم اگه قبول کنم میتونم انجامش بدم یا نه،نکنه مورد تمسخربقیه قراربگیرم،و یک طرف ذهنمم مدام این حرف بود که اگ انجام ندم نمیتونم هیچکاری رو انجام بدم و خودم رو ازاین ناراحتی نجات بدم.وبالاخره بعد از چند دقیقه بلند شدم،حال عجیبی داشتم،احساس میکردم همه صدای ضربان قلبم رو میشنون،خیلی خوب نمیتونستم نفس بکشم ولی با هر جان کندنی بود انجامش دادم و بعد ازاون روز مدام برای کارهای مختلف داوطلب میشدم.اون زمان آشنایی با استاد عزیز نداشتم اما همین حالا که دارم متن رو تایپ میکنم یاد حرف استاد در یکی از فایل های رایگان میوفتم که میگفتن آدم وقتی ترسش میریزه باخودش میگ من احمق بودم این همه مدت ازاین موضوع میترسیدم.

    ?البته بعداز آشنایی با استاد عباسمنش خیلی بیشتر تونستم تقویت کنم اعتماد به نفسم رو و ببینم من هم توانایی های زیادی برای انجام دادن دارم.

    ?مثلا من چندین سال قبل خیلی علاقه داشتم زبان انگلیسی رو یاد بگیرم چون میدونستم برای آینده به شدت موردنیاز هست درهمه زمینه ها.اما مدام توی ذهنم این بود که زبان خیلی سخته،من نمیتونم انجامش بدم و باتوجه به تجربه های قبلیم با خودم میگفتم من هرکاری رو که بتونم انجام بدم ازعهده این کار برنخواهم آمد و به همین دلیل بعد از چندین ماه آموزش زبان رو رها کردم،همیشه هرفردی درمورد زبان صحبت میکرد تفره میرفتم و چیزی نمیگفتم.اما زمانی که تونستم با کمک استاد باورهای نادرستم رو تا حدی ازبین ببرم تصمیم گرفتم دوباره برم دنبال آموزش زبان و با اینکه به شدت میترسیدم اما خودم رو مجبور به انجامش کردم.والان خیلی راضی هستم و نه تنها دگه حاظر نیستم به هیچ عنوان دست از این آموزش بردارم بلکه به این نتیجه رسیدم که نوع نگاه من و باورهای محدودکنندم باعث میشد من در اون زمینه موفق نباشم.به قول استاد من همون آدم هستم باهمون توانایی ها چطور الان تونستم انجامش بدم و اون موقع نمیتونستم و همه ی این ها ناشی میشه از اعتماد به نفس پایین و ندیدن توانایی هایی که داریم و در یک کلام دلیل همه مسائل ما باورهای نادرستی ست که در ذهنمان داریم.

    استاد مهربانم ازشما تشکر میکنم که وقت میگذارید و کمک میکنید ما هم بتونیم زندگی بهتری داشته باشیم.

    ?امیدوارم همیشه شاد وسلامت و ثروتمند تر باشید?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    Reyhane AR گفته:
    مدت عضویت: 3973 روز

    به نام خداوند بخشنده هدایتگر .

    سلام و عرض ادب

    سال نو مبارک

    برحسب عادت هر ساله نزدیک تحویل سال جدید منتظر یه فایل انگیزشی از شما بودیم استاد عزیز تا برنامه ریزی و هدف های تازه برای سال جدیدمون بچینیم .

    خیلی دلتنگتیم استادجان

    هدف جدیدتون رو هم با موفقیت پیش میبرید بسیار تبریک میگم و مثل همیشه تحسینتون میکنم .

    استاد ما عادت به این همه دوری از شما رو نداریم .ما عادت به زود به زود شنیدن صدا و دیدن روی ماه شما هستیم .

    فایلی برای قلب بیقرار ما بزارین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: