علائم احساس عدم لیاقت | قسمت 1


ما همواره از طریق باورها و کانون توجه خود، در حال ارسال فرکانس‌هایی به جهان هستم. ساز و کار جهان این است که فرکانس‌های ارسال شده توسط ما را تبدیل می‌کند به شرایط، موقعیت ها، ایده‌ها و آدمهایی که تجربه‌های زندگی ما را می‌سازند. اگر فرکانس‌های ارسالی ما قدرتمند کننده نباشند، هیچ میزان از تلاش فیزیکی قابل به جبران این کمبود نیست. در نتیجه قطعا شرایط زندگی ما نیز با کیفیت نخواهد بود. این تنها قانونی است که درک آن می‌تواند زندگی ما را در تمام جنبه‌ها متحول کند.

از آنجا که غالب‌ترین فرکانس ارسالی ما به جهان، نگاه و باوری است که نسبت به خودمان و میزان ارزشمندی‌مان داریم، کیفیت زندگی ما به صورت کلی، بازتاب این فرکانس است.

«فرکانس احساس لیاقت» – با اختلاف – قدرتمندترین عاملی است که تعین می‌کند مسیر زندگی ما چقدر روان باشد؛ چقدر نعمت‌ها به راحتی و از مجراهای مختلف وارد زندگی ما بشود؛ چقدر به ایده‌ها و فرصت‌های پرثمر هدایت شویم و چقدر در رضایت درونی زندگی کنیم یا بالعکس.

تا وقتی از درون احساس لیاقت نداشته باشی یا احساس لیاقت شما وابسته به عواملی بیرونی مثل تأیید و رضایت دیگران و… باشد که کنترلی بر آن‌ها نداری، یعنی همواره در حال ارسال این سیگنال به جهان هستی که:

  • من لایق تجربه خوشبختی نیستم؛
  • من لایق یک رابطه عاشقانه نیستم؛
  • من لایق کسب درآمد از مسیر هموار نیستم؛
  • من برای دریافت هر کوچکترین نعمتی، باید به اندازه کافی سختی بکشم تا شاید لایق شوم؛
  • من لایق نیستم که به همین راحتی، به خواسته‌هایم برسم؛
  • من لایق دریافت ایده‌های کارا نیستم؛
  • من لایق اتصال به خداوند و دریافت هدایت‌هایش نیستم؛
  • من لایق تجربه جسمی سالم و تندرست نیستم؛
  • من یک قربانی هستم؛
    و…

تا وقتی از درون احساس لیاقت نداشته باشی، همین فرکانس بی‌ارزش را به جهان می‌فرستی و جهان نیز در واکنش به این فرکانس، شما را با ناخواسته‌های پایان ناپذیر هم-مدار می‌کند.

تخریب‌گری‌های احساس‌عدم لیاقت، با هیچ میزانی از تقلاهای فیزیکی قابل جبران نیست. شما نمی‌توانی با هیچ حجمی از تلاشهای فیزیکی، ناخواسته‌های ناشی از احساس‌عدم لیاقت را در زندگی‌ات از بین ببری. زیرا تا وقتی از درون احساس‌عدم لیاقت داری و این فرکانس را به جهان ارسال می‌کنی، جهان در پاسخ به این فرکانس بی‌کیفیت، هر بار ناخواسته‌های بیشتری را وارد زندگی‌ات می‌کند. در نتیجه شما باز هم احساس بی‌ارزشی بیشتری می‌کنی و همچنان در این چرخه‌ی معیوب از احساس‌عدم لیاقت می‌مانی.

اما به محض اینکه روی بازسازی احساس لیاقت درونی خود کار کنی، زندگی در تمام ابعاد تغییر می‌کند چون جنس فرکانس ارسالی شما به جهان تغییر می‌کند. به همین دلیل است که بازسازی و پرورش احساس لیاقت، ضروری‌ترین کار زندگی هر فرد است.

در این سلسله فایل، استاد عباس منش درباره نشانه‌های احساس‌عدم لیاقت صحبت می‌کند. این فایل را با دقت ببین تا این نشانه‌ها را بشناسی. این شناخت به شما کمک می‌کند تا بفهمی کدام رفتارهای شما در هر جنبه از زندگی، از احساس‌عدم لیاقت نشأت گرفته و چطور زندگی را بر شما دشوار کرده است.  هرچه نشانه‌های احساس‌عدم لیاقت را بهتر در وجود خود بشناسی، سرمنشأ مشکلات زندگی‌ات را بهتر می‌شناسی و می‌توانی از ریشه حل کنی.

هیچ سرمایه‌ای نمی‌تواند به اندازه‌ی پرورش احساس لیاقت درونی، برکت و نعمت‌ها را به صورت پایدار وارد زندگی شما کند. به همین دلیل ما ایمان داریم که دوره احساس لیاقت، می‌تواند زندگی دانشجویان این دوره را در تمام جنبه‌ها از اساس و برای همیشه متحول کند اگر به آموزش‌های این دوره عمل کنند.

توضیحات استاد در این فایل را گوش بده. اگر نشانه‌ای دیدی که قلبت آن را تایید کرد، با ما در مسیر معجزه آفرین دوره احساس لیاقت، همراه شو.


ماموریت دوره «احساس لیاقت» هدایت شما در مسیر بازسازی احساس لیاقت است.

این دوره فرایند این بازسازی را از  خودشناسی شروع می‌کند تا دانشجوی دوره بتواند در قدم اول ارزیابی‌ای صحیح از احساس خود ارزشمندی حقیقتی خود داشته باشد؛ ایرادها را پیدا کند و سپس در ادامه جلسات، بازسازی احساس خود ارزشمندی خود را در عمل یاد بگیرد.

سپس با هر بهبودی که دانشجوی دوره در احساس لیاقت درونی خود ایجاد می‌کند، فرکانس قدرتمند کننده‌تری به جهان ارسال می‌کند. جهان نیز در پاسخ به این کیفیت جدید از احساس لیاقت، خود به خود شرایط بیرونی فرد را بهبود می‌دهد، مسیر را برایش هموار می‌کند، تلاش‌هایش را به ثمر می‌نشاند؛ مشتری‌ها را به سمت او هدایت می‌کند؛ افراد ارزش او و خدماتش را درک می‌کنند و حاضر به پرداخت بها می‌شوند؛ فرد راحت‌تر پول می‌سازد و کسب درآمد می‌کند و به همین ترتیب از بی‌نهایت مجرا، درهایی از خیر و برکت به زندگی‌اش گشوده می‌شود و چرخه‌ای از نتایج را شروع می‌کند که احساس لیاقت فرد را باز هم بیشتر می‌کند. زیرا طبق قانون، جهان طراحی شده تا در هر لحظه کیفیت اتفاقات و شرایط پیرامون ما را بر اساس کیفیت «احساس لیاقت ما» بروزرسانی کند.


اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره احساس لیاقت و نحوه خرید این دوره را از اینجا مطالعه کنید.

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری علائم احساس عدم لیاقت | قسمت 1
    222MB
    28 دقیقه
  • فایل صوتی علائم احساس عدم لیاقت | قسمت 1
    27MB
    28 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

529 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 453 روز

    سلام استاد

    من این فایل رو گوش کرده بودم قبلا ولی خب امروز نشونه م شد و فهمیدم دوباره باید روی احساس لیاقتم کار کنم…

    من چندوقت بود فکر میکردم اگه همیشه آنلاین باشم سریع جواب بدم به پیام های دوستام درواقع من دارم براشون وقت میذارم و اینها

    یا فک میکردم حداقل هرروز باید با هم صحبت کنیم که اصلا دوستی حساب بشه وگرنه حساب نیست

    یا اینکه حس میکردم همش باید بخندونم شون وگرنه ارزشمند نیستم…

    یا اگه به اندازه کافی براشون وقت نذارم ارزشمند نیستم

    همش انگار میخواستم مطمئن بشم ناراحت شون نمیکنم

    نمیدونم چرا ولی فکر میکردم خیلی مواظبم و حواسم بهشون هست و این ویژگی خوبیه. نمیدونستم از ضعف احساس لیاقت میاد. اینکه همش حس میکنی باید باهاشون حرف بزنی بهشون توجه کنی وگرنه دیگه دوستت ندارن و اینکه باید مطمئن بشی دوستت دارن و اضافی نیستی پیششون.

    انگار خدا با این فایل داشت بهم میگفت که لازم نیست اینقدر تلاش کنی برای اینکه توجه بگیری و مطمئن بشی دوستت دارن. لازم نیست زیاد از حد بخندونی شون یا بهشون توجه بدی که مطمئن بشی دوستی تون زنده میمونه. خلاصه لازم نیست مطمئن بشی ازینکه دوستت دارن چون همین نشونه کمبود احساس لیاقته…تو لازم نیست مطمئن بشی کسی دوستت داره و تو همینجوری توی ورژن نرمالت، عالی هستی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    نفیسه سرمدی گفته:
    مدت عضویت: 1290 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

    اینجا میخوام یه چکاب فرکانسی برای خودم رد پا بزارم

    من دوره احساس لیاقت و خریداری کردم اما مجدد میخوام گوش کنم و تمرکزی تر عمل کنم

    خداروشکر که قانون جهان هستی ثابت هست ‌و ما میتونیم با اطمینان خاطر دست به تغییر خودمون بزنیم

    من هرآنچه که تا الان بودم و هستم و رها می‌کنم و ایمان دارم احساس خوب اتفاقات عالی رو رقم میزنه برای من

    خداروشکر ما هروقت به تضاد میخوریم این سایت و داریم اینجا مثل خونه میمونه درش همیشه به‌روی ما بازه و با لمس کردن نشانه روز جوابمونو میده و انگار مهر تایید که همه چیز درست میشه نگران نباش

    خب من توجه و تحسین و قبلا از همه میخواستم اما الان خیلی کمتر شده ولی محدود هست به چند تا فرد که دوست دارم دائم مورد توجه و تاییدشون قرار بگیرم

    من قبل دوره احساس لیاقت دلم میخواست دائم و کلامی از پارتنرم بشنوم که مهمم براش و الویتش باشم

    الان خیلی کمتر شده اما رو رفتارهای فرد تمرکز می‌کنم یعنی شاید الان دیگه کلامی نپرسم اما همش میخوام از رفتارش بفهمم که به من توجه میکنه یا نه در اصل حفظ ظاهر می‌کنم از درون دنبال توجه طرف مقابل هستم

    من دقیقا گذشته دنبال تایید دیگران بودم برای پوشیدن لباس و حتی تنها اصلا نمیتونستم خرید کنم ولی خداروشکر چند ساله تنها خرید می‌کنم و اصلا از کسی نظر نمیخوام و با سلیقه و میل شخصی خودم لباس میپوشم

    من قبلا دوست داشتم یه فضایی ایجاد کنم که دائم پارتنرمو ببینم و کلا تفریح و خوش گذروندنم با اون باشه اما اینو کلا از ذهنم حذف کردم و خداروشکر خیلی ذهنم راحت تر شد

    همسرم دائم این اخلاق چک کردن و پرس و جو داشت و‌منم عادت داده بود هعی بپرسم کجایی !؟چیکار میکنی !!!اما الان خیلی وقته اصلا برام مهم نیست این موضوع و خداروشکر ذهنم و آزاد کردم

    من هدیه نمیخرم اما همش دوست دارم برای پارتنرم موقع کار غذا ببرم ،خوراکی های خوشمزه ببرم،یا خرید میرم یه چیزی بخرم براش و خودم حس می‌کنم گاهی وقتا زیاده روی می‌کنم

    قبلا خیلی توقع داشتم طرف مقابلم برام هدیه بخره ،الان توقع ندارم ولی نمیتونم انکار کنم که هدیه و سورپرایز و دوست ندارم هنوز مهمه برام این موضوع و احساس می‌کنم رسانه هم تاثیر گذار چون تو فضای مجازی میبینی و میخوای تو رابطه ات همچین چیزی باشه

    من خودم به شدت از توضیح و با جزئیات حرف زدن خوشم نمیاد ولی همسرم دائم دوست داره با جزئیات تعریف کنه و با جزئیات بشنوه که من امتناع می‌کنم

    من تا جایی که بدونم احساسی بین پارتنرم با خانم های دیگه نیست صحبت کردن و وقت گذروندنش حساسم نمیکنه اما متاسفانه حساسیت های زنانه درونم گاهی که احساس می‌کنم یه حسی داره ایجاد میشه کامل من و بهم میریزه

    حال پارتنرم بد شه حالم بد نمیشه اما تلاشم اینه اوکیش کنم زودتر حالش خوب بشه

    خداروشکر بعد از آموزش های استاد من دائم سعی می‌کنم در مهمونی ها و جمع ها نکات مثبت افراد رو ببینم اما گاهی احساس حسادت میبینم درونم هست سعی می‌کنم انکارش کنم و بی توجه باشم

    این پیام اینجا میمونه و مطمئنم وضعیت فعلی من خیلی بهبود پیدا خواهد کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    الهه گفته:
    مدت عضویت: 1368 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم دوست داشتنی

    سلام به همه دوستان هم فرکانسی ام

    تمام این موارد ک استاد عرض کردین رو من داشتم

    من کامنتهای قبل هم نوشته بودم ک اگاهانه فردی ک دلخواهم بود رو جذب کردم

    داخل دفترم لیست فرد دلخواهم رو نوشتم و اون فرد تمام ویژگی هایی که نوشتم رو داشت

    این رابطه پنج سال ادامه داشت من احساس لیاقتم خیلی پایین بود ولی عزت نفسم بخاطر اگاهی هایی ک از استاد یاد گرفته بودم از متوسط بالاتر بود

    سه سال اول یک رابطه رویایی و عالی رو تجربه کردم حتی یادمه همیشه تو دفترم مینویشتم ک دوست دارم رابطم از روزهای اولم قشنگ تر باشع هر روز طراوت و تازگی داشته باشیم برای همدیگه

    وجالب اینجاست دقیقاعین این جملات رو بارها پارتنرم بهم میگفت

    الهه خداروشکر رابطمون همیشه شاده و طراوت و تازگی داره

    کم کم از اموزشهای استاد فاصله گرفتم و رفیق بازیامم شروع شد(چون تا سن 23 سالگی بخاطر سخت گیری های خانواده هیچ دوستی نداشتم بجژ دوست مدرسه ک فقط هم داخل مدرسه همو میدیدیم)

    و به لطف اموزشهای استاد ک تونسته بودم ازادیمو بدست بیارم و کسی بهم گیر نده نگه کجا برو کجا نرو با دوستهای زیادی بیرون میرفتیم (اما خط قرمز داشتمو تفریحات سالم بود) ولی دوستهای من پر از مشکل بودن ک من متاسفانه خودمو ناجی اونها میدیدم ک مشکلات زندگیشون رو حل کنم

    من غرق مشکلات زندگی پارتنرم شدم غرق مشکلات زندگی دوستهام شدم و با بیشتر پیدا کردن رفیق اعتماد بنفسم هی پایین تر اومد

    مدام شروع کردم خودمو مقایسه کردن با همشون

    که اندامشون از من زیباتره

    چهرشون زیباتره

    اندام پرو جذابی دارن و من لاغرم

    این مسئله از بچگی همراهمه تا الان که سی سالم شده

    و چندماهیه در تلاشم ک احساس لیاقتمو بالاببرم

    خلاصه من سه سال اول رابطه ای فوقع العاده رو تجربه کردم و از سال سوم به بعد بخاطر مقایسه کردن خودم با بقیه و تمام مشکلاتی ک استاد داخل این فایل گفتن و دور شدن از قانون و سایت احساس کم ارزشی کردم

    همیشه ترس از خیانت داشتم

    ترس ازینکه دوستای پارتنرم بهش دختر معرفی کنن

    ترس ازینکه دختر خوش اندامی رو ببینه و ازون خوشش بیاد و منو ترک کنه

    همیشه وقتی دختری از جلوی ما رد میشد فورا به پارتنرم نگاه میکردم ببینم داره به اون دخترنگاه میکنه یانه

    همیشه از نگاهش به دخترای دیگه ترس داشتم

    وقتی بیرون میرفت با دوستاش ارامش و اسایش نداشتم همش استرس داشتم وقتی برمیگشت خونه اروم میشدم

    همیشه تو این چندسال ترس تو وجودم بود ترس از همه چیزی ک باعث بشه رابطه ما خراب بشه

    یادمه ازبس رو این نکته حساس شده بودم پارتنرم حتی ناخوداگاه بدون اینکه حواسش باشه به دخترای دیگه نگاه میکرد و من حساس تر میشدم(جهان ترسهام و افکارمو بهم نشون میداد)

    گوشیشو چک میکردم همیشه منتظر بودم یه چیز اشتباهی ببینم داخلش دعوا راه بندازم و همیشه هم میدیدم خیانت نبود ولی خب چیزای ناراحت کننده ای ک من خیلیییی الکی روشون حساس بودم پیدا میکردم

    من تمام اینهارو خلق کردم ایجاد کردم

    میدونستم همشو میدونستم ولی اصلا توانایی نداشتم ک خودمو تغییر بدم هر روز حالم بدتر میشد دیگه بجای لذت بردن از رابطمون استرس و ترس به خودم راه میدادم

    کار بجایی رسید ک پارتنرم ک همیشه دوست داشت ساعتها بامن وقت بگذرونه در حد نیم ساعت منو میدید و فورا باعجله میرفت

    وبازهم سر این قضیه خودمو و اونو سرزنش میکردم

    همیشه باهاش دعوا داشتم چرا اینقد زود منو میرسونی

    چرا منو بیرون نمیبری

    چرا هیچکاری برای رابطمون نمیکنی

    و اونم بارها با دعوا جوابمو میداد

    نمیدونستم این احساس عدم لیاقت اینقدر عمیق هست

    یادمه بهم گفت یه مدت زیادی بود دلم نمیخواست ببینمت اما مجبوری میومدم پیشت و اونم چون خیلی بهم وابسته بود توانایی ترک کردن منو نداشت و هردو تو این رابطه عذاب میکشیدیم و همو عذاب میدادیم

    و بخاطر همین عدم لیاقت و اسایش نداشتن تو وجودم و تو رابطمون باعث شد ک من بخوام رابطمون رو خراب کنم چون اصلا اسایش و ارامش نداشتم از دست افکارم

    به خودم گفتم این رابطه رو تمام میکنم و راحت میشم چقدر خودمو عذاب بدم

    چندبار سعی کردم خودمو بدنمو دوست داشته باشم ولی هربار ک وارد ارایشگاهم میشدم و دوستهامو میدیدم باز احساسم بد میشد

    تا اینکه دوسال دیگم رابطه با تنش و استرسو ادامه دادم

    سه سال اول رابطه پارتنرم منو خیلی دوست داشت و طبق نوشته هام ک دوست داشتم جلو بقیه منو بالا ببره و ازم تعریف کنه همیشه جلوی همه ازمن تعریف میکرد

    عاشق رابطمون بود و همیشه میگفت من هیچ رابطه ای مثل رابطه خودمون ندیدم

    حیف رابطمون هست ک بخوایی خرابش کنی تمومش کنی اما کار بجایی کشید که سال پنجم رابطمون وقتی ک اوضاع مالیش خیلی خوب شد و دیگه احتیاجی بمن نداشت(که اینم باور مخرب خودم بود و از مادرم همیشه میشنیدم که میگفت و حتی جامعه و فیلم ها مردها وقتی وضعشون خوب بشه زنشون پارتنرشون رو ول میکنن میرن) درسته خودم پیشنهاد جدایی رو داده بودم ولی این سری با مخالفتش روبرو نشدم و خودش راحت از زندگیم رفت(باوجودیکه خودم بارها از خدا میخواستم کاری کنه راحت بره هی برنگرده و بهم زنگ نزنه)ولی مدام تو ذهنم میگم دیدی وضعش ک خوب شد رفت پولدار ک شد رفت من تو نداریاش کنارش بودم تو اوضاع بدش کنارش بودم حالا رفت

    تو این دوسال اخیر از درون هر روز داغون تر میشدم و نمیتونستم حتی روی بدست اوردن ثروت تمرکز بذارم

    سالنم خیلی کم مشتری داشت و همیشه لنگ پول بودم و پول خیلی کم میومد تو زندگیم

    یادمه به مدت یه هفته کلی مشتری اومد واسم و کلی پول وارد حسابم شد و من ترسیدم و خودمو لایق اون پول ندیدم به خودم گفتم وای چطوری این همه پولو مشتری برام اومده من لیاقتشو ندارم که

    و همون شد ک باز اوضاع مشتریهام افتضاح شد

    همیشه خودمو لایق نمیدیدم میگفتم من لاغرم پس لیاقت اینو ندارم ک مشتریا بیان پیشم

    ارایشگرای دیگه همه خوشگل و خوش اندامن پس مشتریها میرن به سمت اونها

    بله من هر ضربه ای که خوردم از عدم احساس لیاقت بوده سی سال هرچی دوییدم به هیچی نرسیدم چون همیشه این لاغر بودنم رو حسابی بلد کردم تو ذهنم و خودمو بی چیزو بی ارزش میبینم

    درسته به یه سری چیزها رسیدم مثل خرید ماشین پرایدم که اونم واقعا تمرکز لیزری گذاشتم برای کار کردن روی ذهنو باورم و… اما دستاوردهام انچنان بزرگ نبودن

    چرا؟؟ چون احساس لیاقت تو هیچ جنبه از زندگیم ندارم

    تصمیم گرفتم تنها باشم ک حداقل کمتر خودمو مقایسه کنم و گفتم دیگه وارد رابطه نمیشم تا اینکه دورمو کامل خلوت کردم و تنهای تنها شدم گفتم دیگه نمیخوام دوستامو تغییر بدم نمیخوام اخبارهایی ک درمورد دخترهای شهرم هست رو بشنوم اصلا بمن چه ک اونها چیکار میکنن

    حدود سه چهارماه هست که دوباره برگشتم به این سایت پر برکت و شبانه روز دارم روی خودم کار میکنم به لطف خدا حاااالم عالیه عالی هست و من هدایت شدم ماه پیش به فایل چرا با وجود تلاش فراوان به خواسته هام نمیرسم قسمت دومش ک درمورد روابط بود

    استاد اونجا خیلی عالی درمورد باورهای اشتباهم صحبت کرد ک باز داخل اون فایل هم من کلی ایراد و باور منفی داشتم

    استاد گفتن ک ارزشمندی من به ظاهرم نیست به درونمه

    و اگه من میگم میخوام تنها باشم خوبه ولی اگه از ترس میاداز احساس کمبود میاد این یک باور اشتباه هست

    و کلی صحبت های دیگه ک حتما پیشنهاد میکنم در ادامه اون فایل رو هم گوش بدید ک بنظرک مکمل همدیگه هستن و حتی کتاب رویاهایی ک رویا نیستن فصل ششم

    من از ماه پیش تمرکز گذاشتم روی احساس لیاقت و خود ارزشمندی کار کنم و یه نکته مهم ک استاد داخل اون کتاب گفتن زمانیکه میخوایید شروع کنید خودتون رو در محیط ایزوله ای قرار بدید

    من بعداز خوندن اون متن فهمیدم ک چرا چندبار تلاش کردن خودمو دوست داشته باشم ناموفق بودم چون با هربار رفتن بع آرایشگاه و دیدن دخترهای زیادی دوباره خودمو مقایسه کردم

    اما الان ک چندماهه سالنم رو جمع کردم از همه دوستام فاصله گرفتم و تقریبا تنها هستم خیلی راحت ترو بهتر دارم روی خودم کار میکنم و احساسم به خودم تو این یک ماه خیلی بهتر شده

    حتی هدایت شدم به مسافرت و جالب اینجاست و حدود هفت هشت تا دختر خاله و دختردایی دارم ک یه شهر دیگه هستن و من رفتم پیششون و تمام تلاشمو برای کنترل ذهنم کردم ک انداممو با اونها مقایسه نکنم و تا ذهنم یکم اذیت میکرد فورا فصل ششم رو باز میکردم و میخوندمش و خیلی بهم کمک کرد تا احساسم رو کنترل کنم و خودم رو حس خوب برسونم و خداروشکر میتونم بگم 90درصد تونستم احساسم رو خوب نگه دارم و خودمو دوست داشته باشم و خودمو با اونا مقایسه نکنم

    البته جای کار داره هنوز اولشه و باید خیلی روی این احساس لیاقت و ارزشمندی کار کنم و باید تا اخر عمرم ادامه بدم

    و تصمیم دارم به امیدخدا دوره احساس لیاقت رو تهیه کنم و خدا راهشو برام باز میکنه کلی نشونه امروز دیدم ک احساس میکنم راحت و اسون این دوره رو تهیه میکنم انشاءالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    منیر گفته:
    مدت عضویت: 2174 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم و دوستان همسفر این سایت نورانی و الهی

    چقدر همه چیز به موقع است استاد اینجا چقدر همه چیز همگام با فرکانس من رقم میخوره

    از ابتدای شروع پروژه تغییر را در آغوش بگیر همونطور که توی فایل شروع پروژه گفتید که با هر قدم از پروژه فایلهای دوره احساس لیاقت رو گوش بدیم‌و‌تمرین انجام بدیم من شروع کردم مجدد بعد از دو سال که از اتمام دوره احساس لیاقت برام گذشته بود دوباره دوره احساس لیاقت رو توی برنامه روزانه ام گذاشتم و الان جلسه 16 احساس لیاقت هستم

    استاد بعد از اینکه دوره رو بع پایان رسوندم به اندازه ای از تغییر شخصیتم شگفت زده بودم که فکر میکردم با خودم روزهایی مگه میشه باز هم بیشتر بشه تغییر کنیم مگه میشه باز هم بتونم شخصیت محکم‌ترین بسازم و که دیگه هیچ کدوم از این نشونه هایی که قبل از دوره احساس لیاقت رو داشتم دیگه نداشته باشم

    و الان میبینم بله میشه !!!

    استاد تا قبل از شروع دور جدید احساس لیاقت و پروژه تغییر را در آغوش بگیر من یه سری نکته ها رو با وجود اینکه دوره احساس لیاقت رو طی کرده بودم هنوز تو وجودم بود

    مثل اینکه اگه یه روز فایل گوش نمیدادم تا آخر شب به خودم نق میزدم

    مثل اینکه اگه پیامی میومد باید سریع جواب میدادم

    مثل اینکه اگه کسی تلفن میزد هنوز برای یه سری افراد باید زود جواب میدادم

    مثل اینکه اگه میخواستم لباس بپوشم باید حتما از همسرم نظر میخواستم و فقط این نظر خواستن از همسرم مونده بود بماند که قبل از دور اول طی کردن این دوره من از پدر گرفته تا خواهر و برادر و زن داداش و دوست ووو نظر میگرفتم برای پوشیدن لباس و با طی کردن دوره توی مرتبه اول همه رو برای نظر خواهی حذف کرده بودم برای لباس و الان فقط همسرم مونده بود

    مثل اینکه اگه همسرم می‌رفت سرکار قبل از استارت اولیه دوره لیاقت من باید هزار بار زنگ میزدم و پیام میدادم وو

    و حالا بعد از پروژه تغییر و احساس لیاقت دیشب متوجه شدم که تک تک این ها توی شخصیتم رفع شده اما اما اما استاد یه اتفاقی افتاد که به شدت فهمیدم هنوز نیاز دارم به این دوره

    پسرم رو تذکر دادم بابت کاری و رد شدم بدون خودسرزنشی از اون تذکر طبق تمرینات احساس لیاقت

    شب که می‌خواستیم بخوابیم پسرم بهم گفت مامان من باهات قهرم و نمیخوام برام داستان بگی قبل از خواب و به یکباره چند لحظه بهم ریختم ‌ و شروع کردم بغض و اینکه توجیهش کنم دیدم مقاومت داره کاملا کنار کشیدم و ریلکس اماده خواب شدم و به خودم گفتم خب من که کارم اشتباه نبوده قطعا اگه الان بیام زیادی بهش اصرار کنم اون حق به جانب میشه و از طرف دیگه این اصرار من در تضاد با حس ارزشمندی من هست

    خیلی راحت چند دقیقه بعد پسرم اومد پیشم و گفت من آشتی هستم مامان قصه بگو برام

    و چقدر خوبه که من مجدد دارم روی این دوره کار میکنم و الان که جلسه 16 هستم احساس میکنم باید ساعت ها و روزها روی این جلسه وقت بذارم

    یه جمله که توی جلسه 16 احساس لیاقت این روزا خیلی لازمم شده این هست که من کافی هستم و دارم این کافی بودن رو درونم نهادینه میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 456 روز

    درود

    روز دویست و ششم از تحول روز شمار زندگی من

    سپاسگزارم از استاد عزیزم

    خب من سالهای اول که ازدواج کرده بودم بشدت احساس بی ارزشی و عدم لیاقت داشتم .

    یکی از دلایلش هم برمیگشت به دوران کودکیم که با خواهرم دوسال تفاوت سنی داشتیم و اون کوچیکه بود و خانواده مخصوصا پدرم بیش از اندازه بهش توجه میکرد و از همون بچگی در من شکل گرفت که من مثل خواهرم لایق محبت نیستم.

    یادمه بچه که بودم شبها از غصه که اون تو بغل پدرم میخوابید خوابم نمی‌برد.من فقط دوسال ازش بزرگتر بودم و اصلا توجهی به من نبود .وقتی بزرگ شدیم خیلی کارهای مثبت انجام میدادم شاید به این دلیل بوده که توجه خانواده به من برگرده و اینجوری بود که من شدم دختر عاقل خونه که همه روی من روی افکارم روی کمکم روی حضورم حساب باز میکردند و باهام مشورت میکردند .

    یه جورایی ذاتی هم آدمی بودم اهل روانشناسی و ادبیات و شعر و آدمی که دوست داشت وجهای مثبتش بیشتر از منفی هاش باشه و در عین حال خیلی درسخوان و مودب

    و همه من رو خیلی دوستداشتن ، حتی بهم میگفتند تو بمب انرژی مثبتی.

    برای همین هیچ وقت احساس بی ارزشی و عدم لیاقتم رو متوجه نشدم .

    موقع ازدواج اوایلش دیدم دارم یک رویه ای پیش میرم که داره من رو به همسرم یک آدم محتاج نشون میده .

    مثلا تو پیاده روی ها حتما باید دست من رو می‌گرفت و اگر نمی‌گرفت ناراحت میشدم .

    یا اینکه باید بیشتر با من وقت میگذروند و اگر بیشتر سرکار بود یا اضافه کاری بیشتری می‌گرفت خیلی عصبی میشدم باهاش بحث میکردم و سعی میکردم که کاری کنم بیشتر باهم باشیم

    باید حتما مناسبت های تولد و روز عشق و روز زن و … برای من گل می‌گرفت و اگر نمی‌گرفت حالم بد میشد

    یواش یواش فهیمدم داره غرورم له میشه مثلا با آنکه دوسنداشتم اضافه کار بمونه ، حتما اضافه کار رو برمی‌داشت و دیر میومد خونه ، در عین اینکه به قول خودش خیلی عاشقم بود

    باورم نمیشد میگفتم چطور منو دوسداری ولی اینقدر دیر از سرکار میای؟!!

    وقتی میرفتم پیش خانوادم اصلا لذت نمی‌برم چون تمام فکرم پیش همسرم بود که الان باید با هم می‌بودیم .

    یواش یواش سعی کردم بعضی موارد رو رها کنم. چون احساس ترس کردم که اگر ادامه بدم شاید اون منو رها کنه یا ازم دور بشه

    و هر سال وابستگیم بهش کمتر شد .

    اما نه در حد نرمال ، باز هم کمی بعضی موارد داشتم ولی خیلی شرایطم بهتر شده بود.

    الان بعد از گذاشت هفده سال ، همسرم دقیقا مثل من در سالهای اول ازدواجمون شده ، مدام می‌پرسه منو دوسداری ؟ مدام دستمو میگیره ، سعی می‌کنه بخاطر شرایط جسمانی الآنم مدام بهم محبت کنه ، یک سری کارهامو انجام بده و …

    یک جورایی انگار هر دومون ندونسته احساس بی ارزشی و عدم لیاقت داشتیم و داریم

    این فایل کامل به من نشون داد و آگاهم کرد که این احساس عدم لیاقت من باعث شد که جهان بهم ضربه بزنه اونم به جسمم. من فرکانس عدم لیاقت و بی ارزشی رو ارسال کردم به جهان و جهان هم گفت تو لیاقت سلامتی رو نداری .

    هر روز تکرار میکنم که من لایق سلامتی ام، لایق ثروتم ،لایق عشقم، لایق آرامشم

    اما خب نمی‌دونم با همین جمله میتونم احساس لیاقت رو در خودم افزایش بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: