اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد خیلی ممنون بابت اینکه حتی توی مسافرت ها به فکر این خانواده هستید؛ از صمیم دل امیدوارم در این طوفان املاک شما هیچ آسیبی نبینند.
خواستم ازتون تشکر کنم چون از زمانی که با شما آشنا شدم احساس بهتری دارم هم از لحاظ سلامتی و هم ثروت.
من فقط 15 سالم هستش و به طراحی سایت علاقه دارم و تقریبا با این حرفه آشنایی دارم؛ قبل این که با شما آشناشم فکر میکردم حتما باید 20 یا 25 سال داشته باشی یا خانواده تشکیل داده باشی تا کسب در آمد کنی. ولی بعد از این که باور هام رو تغییر دادم یه پروژه بهم پیشنهاد شد، خودم هم باور نمی شد که منم میتونم توی همین سن درآمد میلیونی داشته باشم و دوباره بعد اون پروژه یه پروژه دیگه بهم پیشنهاد شد. باز هم تشکر میکنم که برای ما وقت میذارید.
خواستم که این معجزه ای که توی زندگیم رخ داد رو باهاتون به اشتراک بزارم و بگم “تنها چیزی که غیرممکنه، غیرمنکنه”.
سلام استاد عزیز من شاید باور نکنی از وقتی بسته شما رو گرفتم پسرم که 10 سال داره حرفهای شما چنان تاثیر گذاشته روش که از من هم بهتر شده و یه بار تو جمع دوستان بودیم اما من کنار پسرم نبودم یهو امد و گفت داشتن غیبت میکردن من هم انجا رو با یه بهونه ترک کردم بچه های الان خیلی تیز هستن و این فایل ها کمک بسیار زیادی براشون میکنه بازم ممنون .از فیلمهایی که فرستادین رو تو پارک رو خیلی دوست داره و میگه ما هم باید بریم اورلاندو باز هم از پارک بزارین شاد و سر بلند باشید
این فایل چیقدر در زمان مناسب برایم رسید دقیقا امروز که روز اول عید سال ۱۴۰۱ بود، تقریبا کل روز با خودم تنها بودم و کوشش میکردم در تنهایی سر خودم کار کنم و امروز که گذشت خیلی بهیش ضرورت داشتم، و چیقدر در کنترول ذهن برایم کمک کرد و چیقدر حالم را خوب کرد و احساسم را بهتر کرد، نکات که خیلی امروز برایم کمک کرد تا جای که حضور ذهن دارم مینویسم که عبارت اند از: اول اینکه همین که توجه کنم به بزرگی خداوند و صاحب قدرت مطلق بودنش و صاحب همه چه بودنش به گفته استاد بیگ پیکچر یا همون تصویر بزرگ و خود را ضعیف و افتاده و ناتوان بدانم در مقابل رب و بهیش توکل کنم و تسلیم باشم، و گردن کش نباشم، و ما مخلوق استیم و ضربه پذیر و فقط به رب و خالق توکل کنم و تسلیم باشم و متواضع باشم در مقابل رب و خالق.
و نکته دوم اینکه اگر به بدترین حالت یک اتفاق فکر کنم و احساس کنم که نمیتوانم کنترول روی اون اتفاق داشته باشم، حالا که اون اتفاق افتاده و یا می افتد، حداقل از چیز های که دارم و شرایط کنونی ام لذت ببرم، چون اگر نگران باشم و بترسم و احساسم را بد کنم شرایط را بدتر میکنم، بجاش از زندگی حال ام و شرایط و امکانات که دارم لذت میبرم، توجه میکنم به داشته هایم، به نکات مثبت زندگی ام و با توکل و امید به رب که صاحب قدرت مطلق است احساسم را خوب نگهدارم، تا شرایط بهتر و بهتر شود و حداقل از زندگی کنونی لذت ببرم و لحظه لحظه را با شوق زندگی کنم.
وسومین نکته اینکه هر اتفاق که میفته ٱنرا خیریتی بدانم برایم، و به حکمت خداوند ایمان داشته باشم که بیشتر از من میخواهد خوشبخت باشم و خیلی بیشتر از من میداند و میفهمد که چه در خیر و صلاحم است چون خالق بهتر میداند تا مخلوق، و نیاز هایم را بیشتر از خودم درک میکند، ویا هم اگر فردی و یا چیزی را از من میگیرد شاید بهترش را برایم در نظر گرفته و میخواد ازش درسها یاد بگیرم و بیشتر توحید را درک کنم.
و نکته دیگر اینکه اگر چیزی اتفاق افتاده مثلا رابطه عاطفی، ویا پول و ثروت، اگر یک بار اتفاق افتاده دفعه دیگر هم حتما اتفاق میفته، ویا اگر چیزی را که قبلا توانستم انجام دهم و ساختم اش باز هم میتوانم با همون دیدگاه توحیدی و اعتماد بنفس و… دوباره بدستش ٱورم و خلق اش کنم.
و نکته ٱخر که واقعا احساسم را همیشه خوب میکند همون موضوع فراوانی است در هر زمینه، که وقتی فکر میکنم مثلا در زمینه رابطه عاطفی اشخاص عالی بی نهایت وجود دارد، ویا از همه چیز بی نهایت است، پس زیاد به یک فرد و یک چیز خاص نمیچسپم، و میگم وقتی حالم خوب باشه و مدارم بالا برود افرادی عالیتر و شرایط و امکانات خوبتر در مسیرم قرار میگیرد و وارد زندگی ام میشود و بی نهایت فرصت وجود دارد برای خلق خواسته هایم و در هر اتفاقی خیریتی وجود دارد.
در پناه رب و خالق همه زیبای ها شاد، ٱرام، صحت مند، ثروت مند و سعادت مند در دنیا و ٱخرت باشین و برای تان بهترین رابطه عاطفی، بهترین روابط، بهترین شرایط و امکانات و بهترین ها را در هر زمینه ای از رب و خدای مهربان خواهانم.
استاد ازشما یاد گرفتم در هر زمان ذکر خیر فی ماوقع بر زبانم باشه حتی اگر ان اتفاق ناخواسته باشه این ذکر را برزبان میارم ودارم سعی میکنم در هر شرایطی زاویه دیدم را عوض کنم وبقول شما هر اتفاق هر چند هم بد باشه هنوز نکاتی برای شکرگزاری داره وبا توجه به نکات مثبت وزیباییها من احساس آرامش وحال خوبی داشته باشم که باعث میشه ترس ونگرانی نداشته باشم چقدر من در برابر قدرت پروردگار کوچیکم پس باید تسلیم این قدرت باشه بلاهای طبیعی که به نظر من باید بگیم فرصت رشد فرصت شناخت قدرت خداوچقدر قابل تحسین است همدردی و همکاری این مردم خداروشکر
چقدر این روز شمار زندگی من درس همون روز که نیاز دارم رو برام یادآوری میکنه و منو آروم میکنه منو نصیحت میکنه منو راهنمایی میکنه منو هدایت میکنه و میگه خوب فکر کن و نزار که نجوایذهنت بهت غلبه کنه چقدر حالمو خوب میکنه چقدر منو آروم میکنه چقدر منو تو مسیر خوب نگه میدارم درست اون چیزی که لازم دارم تو همون روز بهم گفته میشه من خودمم موندم و نمیدونم چکار کنم وقتی میبینم مثل یک پدر مهربونمی که داره فرزندش و دلداری میده منو داره آرومم میکنه من هر چقدر هم شکر گزار باشم بازم نمیتونم این مهر و محبت که به من میشرو جبران کنم چقدر عالی در زمان مناسب بهم گفته میشه نمیتونم اینهمه لطفو درک کنم ،
بارالاها ایمانم رو قوی گردان تا بتونم در میسر درست حرکت کنم ایمانی عباس منشی برام عنایت فرما تا بتونم مثل استادم حرکت کنم و متوکلتر باشم خدایا ظرف وجودم رو بیفزا تا بتونم خوب درک کنم منی که یک عمر در مسیر تو بودم ولی این آگاهی و این شناختی رو که الان توسط استادم از تو آموختم را نداشتم هر موقع برای دعا کردن دستانم را بالا میگرفتم و سر به زیر تا به تو نگاه نکنم که مبادا حشمت رو به من نشون بدی با دلی لرزان و قابی آشفته رو به درگاه تو می آوردم
ولی الان با فهمیدن اینکه تو همیشه در کنار منی در درون منی منو تنها نمیگذاری من نزد تو محبوبم من نزد تو دوست داشتنی ام من نزد تو مقدسم راهنمای زندگی منی به آرامشی وصف ناپذیر رسیدم و این را از استادم آموختم که مرا با کتاب تو آشنا کرد و فهماند چیزهایی که باید از کتاب تو میآموختم
سال 97 در گلشهر کرج بازارچه گلشهر با یک حادثه آتشسوزی از بین رفت و تمام غرفه ها تو آتیش سوخت متهم اونجا یک سالی بود که یه غرفه خریده بودم
دوستم ساعت شیش نیم صبح به من زنگ زد که میگن غرفه ها آتیش گرفتن و دودش کل منطقه رو گرفته من خودمو سریع به اونجا رسوندم دیدم که درسته بازارچه رفته رو هوا رفتم بالای سر غرفم وایسادم نگاه به جنسای سوختم کردم یه تنه درخت تو غرفم مونده بود اونم داشت دود میکرد رو به خدام کردم و گفتم من که کار اشتباهی نکرده بودم این غرغرو سر نماز صبح بودم تو قلب من انداختی که برو این کارو کن و منم گوش به ندای تو کردم و اینو میدونم و اطمینان دارم که تو صلاح منو میخوایی من میدونم که تو بهتر از اینو بهم میدی بدون اینکه حرفه دیگه ای بزنم برگشتم اومدم خونه خیلی نگران بودم من اون موقع اصلا از قانون هیچ آگاهی نداشتم صبح روز بعد تو خونم داشتم قدم میزدم و خیلی حالم خراب بود اصلا آروم و قرار نداشتم نمیدونستم چکار کنم مثل مرغ سر کنده آشفته بودم ،زنگ گوشیم به صدا در اومد شمار رو نگاه کردم دیدم نوشته 00… گفتم این کی میتونه باشه حتما از ایران سل بهم زنگ زدن جواب دادم با دو دلی شنیدم یکی گفت آقای هاشم داداشی .گفتم بفرمایید
گفت منو میشناسی
گفتم نه
گفت بهزادم
گفتم کدوم بهزاد
گفت بهزاد خمیسی
من بلند داد زدم بهزاد تویییی منو از کجا پیدا کردی گفت رضا ازطریق دختر عموم از فیسبوک شماره منو گرفته با من تماس گرفت و من از رضا شماره تو رو پیدا کردم گفتم بهت زنگ بزنم بهش گفتم میدونی چه وقتی بهم زنگ زدی وقتی که بهت نیاز داشتم که حالم خوب بشه من چقدر آروم شدم دیگه قضیه آتش سوزی از یادم رفت چقدر به آرامش رسیدم با زنگ زدن دوستم
ناگفته نمونه دوستم بعد چهارده سال از آمریکا بهم زنگ زده بود و با اون زنگ زدنش مثل این بود که آب رو آتیش بریزه من آنقدر آروم شدم
بعد آتیش سوزی یه انسان شریفی اومد مسئولیت بازارچه رو دستش گرفت و گفت که من اینجا رو احیا میکنم و درستش میکنم هونشو فروخت و اومد بازارچه رو درست کرد
من پیش خودم گفتم خدایا من از چیزی که برام گذاشتی شروع میکنم رفتم بازار دوستام وقتی شنیدن خیلی ناراحت شدن و گفتن که هر چی میخوایی ببر گفتم نه اندازه پولم
بهم جنس بده منی که تو بازار کلی اعتبار داشتم قبول نکردم گفتم خدا از من اینجوری خواسته از چیزی که دارم شروع میکنم به دوستم زنگ زدم گفتم یه MDF کار برام معرفی کن و اونم شمارشو بهم داد من غرفمو کلا ام دی آف کردم به بهترین شکل درستش کردم این حرکت من یه قوت قلبی شد برا پیمانکار که داشت درست میکرد چون بعداً من فهمیدم که بچه ها دیگه نمیخواستم بیان بازارچه ولی من قبول نکردم و گفتم من اینجا مالم سوخته ومن اینجا رو درستش میکنم بازارچه دیگه داشت کامل میشد که یک شب مهندس که مسئول بازارچه بود اومد پیشم گفت غرفه بغلم برا تو بدون اینکه از من پولی بگیره به عنوان هدیه بهم داد و من اونجا یاد حرف خودم افتادم که به خدام گفته بودم که من میدونم تو بهتر از اینو بهم میدی و اون اتفاق افتاد من یه غرفه دیگه به غرفم اضافه شد و شدم دو غرفه در حالی که خیلیا دنبال غرفه بودن و بهشون داده نمیشد با اینکه پول زیادی هم بابتش میدادن من همیشه دوست داشتم که مثبت فکر کنم و اینکه الان در خدمت شما استاد عزیز و دوستان هم فرکانسم هستم گواه این حرف منه .
سفر نامه امروزم اینطور ورق خورد
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
چه زیبا نوشته بودید امروز من درگیر حسرت های گذشت ام بودم انتخاب هایی که داشتم و باعث نتایج امروزم بود
از کامنت شما فهمیدم بابت هیچکدام از انتخاب هایم خدا را در کنارم نداشتم و مغرورانه خودم با عقلم تصمیم گرفتم هیچوقت با خدایم اینجوری صحبت نکرده بودم و وقتی مشکل داشتم با التماس می خواستم که مشکل منو حل کنه .و از کامنت شما فهمیدم که خدا رو بیشتر در کنارم ببینم چرا که او همیشه هست هر لحظه هست و ما بنده ها هستیم که او را فراموش می کنیم و درگیر روزمرگی می شویم و می خواهیم که خودمان زندگی مان را بسازیم
سلام دوست هم فرکانسم بسیار خوشحال شدم وقتی نظرتون رو خواندم بنده تو کل زندگی که داشتم که با چالشهایی مواجه شدم همیشه توکلمو به خداوند بود و هیچ وقت خدارو تو زندگیم فراموش نکردم تو کاسبی که داشتم به مو رسیده ولی پاره نشده و فقط میتونم اینو اعتراف کنم که کنترل ذهن نداشتم یعنی نمیدونستم که زندگی ما زاده افکار ماست ولی الان به لطف خدای مهربونم با هدایتم به سمت سایت و آشنایی ام با استاد و دوستان شایسته ای مثل شما و آگاهی از اینکه من خود زندگی خودمو میسازم با افکارم دیگه کنترل ذهن یکی از اساسی ترین کارهای روز مره من است و صبح مو با تحسین خودم ،سپاسگزاری، و توجه به نکات مثبت زندگی ام آغاز میکنم و تا پایان روز به لطفالله مهربانم حال بسیار خوبی دارم
این قسمت از سریال دقیقا زمانی که بهش نیاز داشتم بهش هدایت شدم وقتی دیدم شما از دل یه طوفان به اون شدیدی آنقدر نکات مثبت کشیدید بیرون با خودم گفتم منم باید از دل اتفاقی که برام افتاده نکته مثبت بکشم بیرون
چون در نهایت هر اتفاقی که برای ما میافته برامون خیر
چند روز پیش به خاطر نشست یکی از ستون های خونمون سقف اشپخونم ترک خورد و ریخت این اتفاق وقتی افتاد اولش حالمو بد کرد چون تازه خونمو تمیز کرده بودم و میخاستم یه مهمونی بدم و حالا کار بنایی
ولی وقتی دیدم شما از دل یه طوفان آنقدر نکته مثبت بیرون آوردید با خودم گفتم منم باید بتونم دهنمو اینجا کنترل کنم
بعد همش با خودم گفتم یه خیریتی تو این اتفاق هست که من نمیدونم خدایا خودت برام روشنش کن
بعد گفتم خیلی وقت بود سقف رو رنگ نکرده بودیم این بهترم شد سقفم تمیز تر میشه
شایدم این یه نشونه است که من میخام به یه خونه بهتر هدایت بشم
بنام تنها قدرت مطلق جهان هستی و خالق ذره به ذره جهان هستی.
روز شمار تحول زندگی من روز 37 و پانزده اردیبهشت 1402.
سپاسگزارم از خداوندی که من را زنده میکند و میمیراند و سپس زنده میگرداند.
سپاسگزارم از استاد عباسمنش عزیزم که الگویی است در عمل به قوانینی که شناخته و درک کرده و نتایج به بزرگی خواسته هایش ساخته و در لحظه آزاد و رها است.
سپاسگزارم از خانوم شایسته مهربان و قدرتمند و خانواده صمیمی عباسمنش که حامی من در درک بهتر قوانین هستند.
تمرکز بر نکات مثبت یعنی آرامش و سپاسگزاری بابت داشته هایی که فرکانسش را به جهان ارسال کردی و اکنون که در این لحظه هستی دلیلی جز فرکانس تو ندارد.
تمرکز بر نکات مثبت یعنی عینک زیبا دیدن بر چشم گذاری و شکارچی زیبایی ها شوی.
تمرکز بر نکات مثبت بدون احساس خوب و خنده جاری نشدن بر لبانت چیزی جز ادا نیست چون نمیتوانی تمرکز بر زیبایی ها داشته باشی و سپاسگزار نباشی و احساس خوب نداشته باشی هم چنان که وقتی در حال بدی نمی توانی بر زیبایی ها تمرکز کنی.
تمرکز بر زیبایی ها یعنی آرامش و یعنی فارغ از اینکه در چه وضعی قرار داری بدانی که خالق زندگیت هستی و هر آنچه را بخواهی میتوانی با فرکانس هایت بسازی نه با جنگیدن بلکه با تسلیم بودن در برابر تنها قدرت مطلق جهان هستی.
تمرکز بر زیبایی ها یعنی سپاسگزاری چه در شرایط عالی زندگی و چه در شرایط سخت زندگی و به احساس خوب رسیدن.
چون احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب یک قانون است.
تمرکز بر زیبایی ها یعنی ایمان و توکل به تنها قدرت مطلق جهان هستی و حرکت در مسیر خلق خواسته ها.
تمرکز بر زیبایی ها یعنی صبح ها که زنده میشوی با خنده زنده شوی و شبها که میمیری با خنده بمیری یعنی در ساعت هایی که فرصت زنده بودن را داشتی زندگی کنی و لذت ببری و به تمام اتفاقات از زاویه ای نگاه کنی که خیر و برکت خداوند را در آن ببینی .
استاد عزیزم سپاسگزارم
خداوندا سپاسگزارم که هادی و حامی من در هر لحظه هستی.
این ویدیو را موقعی دیدم که سالها از طوفان گذشته و احتمالا همه چی اوکی هست.
استاد عزیزم طی صحبتاتون یاد یه سری حرفها افتادم.
یادمه توی فکر کنم 12 قدم یه جایی که داشتید از باور فقر صحبت می کردید از خودتون گفتید که شما یه دورانی بوده که هر چی درآمد به دست میوردید بلافاصله تبدیلش می کردید به ملک و این انقدر افراطی بوده که یه لحظه به خودتون اومدید که چرا من همش ترس دارم و نمی زارم حساب پر باشه و چرا رها نیستم و از زندگی لذت نمی برم؟ و این ترمز را پیدا کرده بودید که از کودکی مدام شنیده بودید که ملک ایمنه و هیچ طوریش نمیشه و هی به قیمتش هم اضافه میشه ودیدید که این فکر داره جلوی در لحظه بودن را میگیره
نمی دونم این داستان طوفان بعد از پیدا کردن این ترمز بوده یا نه
ولی وقتی این ویدیو را دیدم به خودم گفتم واقعا رها بودن و در لحظه بودن یه تمرین هر روزه است و توکل باید مدام باشه و ما آدما باید هر روز بسپاریم به رب
کار آسانی نیست و توی روزای سخت البته خیلی کمک می کنه و تنها اونه که میشه بهش چنگ زد
الان دیدم طوفان خونه و همه چی را از بین میبره و واقعا سخته تمرکز ذهن که مدام متوکل باشی ولی شدنیه
یعنی انگار راهی نداری و چاره ای نداری و ناخودآگاه دیگه بی حس میشی.
می دونم شما اون روزا مدام داشتید تمرین می کردید چون مسیله هضمش به همین راحتیا نیست.
خدا روشکر همه چی به بهترین شکل حل شده و اخیرا هم شما املاک را فروختید و اون ترمز را رها کردید
تبریک می گم پاشنه های آشیل را مثل اینکه فقط بر خلافشون باید رفت تو دلش و این طوری میشه ضعیفشون کرد.
ممنون که هستید
و الهی صد هزار مرتبه شکر که در این مسیر هستم و با شما آشنا شدم.
وقتی احساس میکنم طوفان در زندگی ام رخ داده است ،همه چیزی درهم و برهم است .ذهن اجازه ورود نجواها را میدهد وقتی فکر میکنم همه چیز تمام شده است .مانند طوفان ایرما غافل از اینکه من باید از آن درس بگیرم و شاید همه ی این اتفاقات گذری باشد و شاید اتفاق نیفتد فقط خبر است و حقیقت ندارد.
وقتی به قدرت خداوند پی میبریم ،
بهترین ماشین ها
ایمن ترین خانه ها
بهترین مصالح
ایمن ترین لوازم
و ….
در مقابل قدرت الله ،کسی که خالق است هیچ چیز است .زیاد به خودمان قوت قلب ندهیم که قدرتی در مقابل خداوند میتواند مقابله کند شاید این طوفان یکی از کوچکترین قدرت ها باشد که ما میبینیم.
دومین کامنت من حاصل گوش جان سپردن به سریال جذاب تمرکز بر نکات مثبت
من این قسمت رو خیلی هیجان انگیز دیدم و نشونه یا بهتر بگم نتیجه تمرکز بر نکات مثبت رو امروز دیدم
پارسال در حالیکه من و دخترم شهرستان بودیم همسرم اومدن تهران و دنبال خونه بودن برای اجاره که ما ترجیحمون بر خونه متراژ تقریبا بالا و سه اتاق خواب بود. شاید 500 تا خونه در عرض یک هفته دیدن عکسهاشون رو برای من میفرستادن و دست آخر خسته شدن. دو تا خونه رو پسندیدیم ولی پای قرارداد که میرفتیم صاحبخونه منصرف میشدن و این باعث میشد همسرم خسته تر بشن برای ادامه جستجو. ولی من میگفتم خدا بهترین مورد رو برای ما در نظر گرفته خیلی درگیر مشخصات جزئی نبودم ولی باور داشتم به این موضوع. تا اینکه خودم بهمراه دخترم اومدیم تهران و سومین خونه ای که دیدم رو قرارداد بستیم. از تصوراتمون قشنگتر بود متراژ از متراژ مد نظر ما بیشتر بود و صاحبخونه فوق العاده متین و با شخصیت بودن. امروز ظهر بعد از یک سال من دوباره صاحبخونه رو دیدم و باز یه ویژگی های رفتاری فوق العاده مثبت ازشون دیدم که قبلا اطلاع نداشتم و فوق العاده روشون زیاد تمرکز کردم و راجع به این خصوصیات با همسرم و خواهرم صحبت میکردم.
عصر امروز برادرشون رو دیدم رفتار سرشار از متانت و احترام ازشون دیدم که ذوق کردم واقعا و این رفتار حاصل چیزی جز آنکه در فکر و ذهن من میگذشت نبود. انقدر با احترام درب ورودی ساختمون رو برام باز کردن در حالیکه خودشون زودتر وارد شده بودن و بعد از اون دعوت کردن که من زودتر از ایشون از آسانسور استفاده کنم چون دخترم در آغوشم به خواب رفته بود.
این نتایج شاید برای برخی کوچک باشه ولی برای من شگفت زده بود.
استاد حان بفرمایید اینم نتیجه گوش دادن به فایل های رایگان شما
استاد خیلی ممنون بابت اینکه حتی توی مسافرت ها به فکر این خانواده هستید؛ از صمیم دل امیدوارم در این طوفان املاک شما هیچ آسیبی نبینند.
خواستم ازتون تشکر کنم چون از زمانی که با شما آشنا شدم احساس بهتری دارم هم از لحاظ سلامتی و هم ثروت.
من فقط 15 سالم هستش و به طراحی سایت علاقه دارم و تقریبا با این حرفه آشنایی دارم؛ قبل این که با شما آشناشم فکر میکردم حتما باید 20 یا 25 سال داشته باشی یا خانواده تشکیل داده باشی تا کسب در آمد کنی. ولی بعد از این که باور هام رو تغییر دادم یه پروژه بهم پیشنهاد شد، خودم هم باور نمی شد که منم میتونم توی همین سن درآمد میلیونی داشته باشم و دوباره بعد اون پروژه یه پروژه دیگه بهم پیشنهاد شد. باز هم تشکر میکنم که برای ما وقت میذارید.
خواستم که این معجزه ای که توی زندگیم رخ داد رو باهاتون به اشتراک بزارم و بگم “تنها چیزی که غیرممکنه، غیرمنکنه”.
عاااالیه
موفق باشی دوست من
سلام استاد عزیز من شاید باور نکنی از وقتی بسته شما رو گرفتم پسرم که 10 سال داره حرفهای شما چنان تاثیر گذاشته روش که از من هم بهتر شده و یه بار تو جمع دوستان بودیم اما من کنار پسرم نبودم یهو امد و گفت داشتن غیبت میکردن من هم انجا رو با یه بهونه ترک کردم بچه های الان خیلی تیز هستن و این فایل ها کمک بسیار زیادی براشون میکنه بازم ممنون .از فیلمهایی که فرستادین رو تو پارک رو خیلی دوست داره و میگه ما هم باید بریم اورلاندو باز هم از پارک بزارین شاد و سر بلند باشید
چه باحال
بنام خالق جهان هستی و صاحب قدرت مطلق
رد پای ۳۹
سلام بر همه دوستان عزیز
این فایل چیقدر در زمان مناسب برایم رسید دقیقا امروز که روز اول عید سال ۱۴۰۱ بود، تقریبا کل روز با خودم تنها بودم و کوشش میکردم در تنهایی سر خودم کار کنم و امروز که گذشت خیلی بهیش ضرورت داشتم، و چیقدر در کنترول ذهن برایم کمک کرد و چیقدر حالم را خوب کرد و احساسم را بهتر کرد، نکات که خیلی امروز برایم کمک کرد تا جای که حضور ذهن دارم مینویسم که عبارت اند از: اول اینکه همین که توجه کنم به بزرگی خداوند و صاحب قدرت مطلق بودنش و صاحب همه چه بودنش به گفته استاد بیگ پیکچر یا همون تصویر بزرگ و خود را ضعیف و افتاده و ناتوان بدانم در مقابل رب و بهیش توکل کنم و تسلیم باشم، و گردن کش نباشم، و ما مخلوق استیم و ضربه پذیر و فقط به رب و خالق توکل کنم و تسلیم باشم و متواضع باشم در مقابل رب و خالق.
و نکته دوم اینکه اگر به بدترین حالت یک اتفاق فکر کنم و احساس کنم که نمیتوانم کنترول روی اون اتفاق داشته باشم، حالا که اون اتفاق افتاده و یا می افتد، حداقل از چیز های که دارم و شرایط کنونی ام لذت ببرم، چون اگر نگران باشم و بترسم و احساسم را بد کنم شرایط را بدتر میکنم، بجاش از زندگی حال ام و شرایط و امکانات که دارم لذت میبرم، توجه میکنم به داشته هایم، به نکات مثبت زندگی ام و با توکل و امید به رب که صاحب قدرت مطلق است احساسم را خوب نگهدارم، تا شرایط بهتر و بهتر شود و حداقل از زندگی کنونی لذت ببرم و لحظه لحظه را با شوق زندگی کنم.
وسومین نکته اینکه هر اتفاق که میفته ٱنرا خیریتی بدانم برایم، و به حکمت خداوند ایمان داشته باشم که بیشتر از من میخواهد خوشبخت باشم و خیلی بیشتر از من میداند و میفهمد که چه در خیر و صلاحم است چون خالق بهتر میداند تا مخلوق، و نیاز هایم را بیشتر از خودم درک میکند، ویا هم اگر فردی و یا چیزی را از من میگیرد شاید بهترش را برایم در نظر گرفته و میخواد ازش درسها یاد بگیرم و بیشتر توحید را درک کنم.
و نکته دیگر اینکه اگر چیزی اتفاق افتاده مثلا رابطه عاطفی، ویا پول و ثروت، اگر یک بار اتفاق افتاده دفعه دیگر هم حتما اتفاق میفته، ویا اگر چیزی را که قبلا توانستم انجام دهم و ساختم اش باز هم میتوانم با همون دیدگاه توحیدی و اعتماد بنفس و… دوباره بدستش ٱورم و خلق اش کنم.
و نکته ٱخر که واقعا احساسم را همیشه خوب میکند همون موضوع فراوانی است در هر زمینه، که وقتی فکر میکنم مثلا در زمینه رابطه عاطفی اشخاص عالی بی نهایت وجود دارد، ویا از همه چیز بی نهایت است، پس زیاد به یک فرد و یک چیز خاص نمیچسپم، و میگم وقتی حالم خوب باشه و مدارم بالا برود افرادی عالیتر و شرایط و امکانات خوبتر در مسیرم قرار میگیرد و وارد زندگی ام میشود و بی نهایت فرصت وجود دارد برای خلق خواسته هایم و در هر اتفاقی خیریتی وجود دارد.
در پناه رب و خالق همه زیبای ها شاد، ٱرام، صحت مند، ثروت مند و سعادت مند در دنیا و ٱخرت باشین و برای تان بهترین رابطه عاطفی، بهترین روابط، بهترین شرایط و امکانات و بهترین ها را در هر زمینه ای از رب و خدای مهربان خواهانم.
بنام خدای یکتا
روز شمار تحول زندگی من روز 37
خداروشکر تا اینجا به تعهدم عمل کردم
استاد ازشما یاد گرفتم در هر زمان ذکر خیر فی ماوقع بر زبانم باشه حتی اگر ان اتفاق ناخواسته باشه این ذکر را برزبان میارم ودارم سعی میکنم در هر شرایطی زاویه دیدم را عوض کنم وبقول شما هر اتفاق هر چند هم بد باشه هنوز نکاتی برای شکرگزاری داره وبا توجه به نکات مثبت وزیباییها من احساس آرامش وحال خوبی داشته باشم که باعث میشه ترس ونگرانی نداشته باشم چقدر من در برابر قدرت پروردگار کوچیکم پس باید تسلیم این قدرت باشه بلاهای طبیعی که به نظر من باید بگیم فرصت رشد فرصت شناخت قدرت خداوچقدر قابل تحسین است همدردی و همکاری این مردم خداروشکر
استاد سپاسگزار شما ومریم جان هستم ممنونم
به نام الله یکتا
سلام به استاد عزیزم
سلام به خانم شایسته مهربون
سلام به خانم فرهادی عزیز
سلام به آقای ابراهیمی عزیز
سلام به دوستان هم فرکانسم
روز شمار زندگی من روز 37
چقدر این روز شمار زندگی من درس همون روز که نیاز دارم رو برام یادآوری میکنه و منو آروم میکنه منو نصیحت میکنه منو راهنمایی میکنه منو هدایت میکنه و میگه خوب فکر کن و نزار که نجوایذهنت بهت غلبه کنه چقدر حالمو خوب میکنه چقدر منو آروم میکنه چقدر منو تو مسیر خوب نگه میدارم درست اون چیزی که لازم دارم تو همون روز بهم گفته میشه من خودمم موندم و نمیدونم چکار کنم وقتی میبینم مثل یک پدر مهربونمی که داره فرزندش و دلداری میده منو داره آرومم میکنه من هر چقدر هم شکر گزار باشم بازم نمیتونم این مهر و محبت که به من میشرو جبران کنم چقدر عالی در زمان مناسب بهم گفته میشه نمیتونم اینهمه لطفو درک کنم ،
بارالاها ایمانم رو قوی گردان تا بتونم در میسر درست حرکت کنم ایمانی عباس منشی برام عنایت فرما تا بتونم مثل استادم حرکت کنم و متوکلتر باشم خدایا ظرف وجودم رو بیفزا تا بتونم خوب درک کنم منی که یک عمر در مسیر تو بودم ولی این آگاهی و این شناختی رو که الان توسط استادم از تو آموختم را نداشتم هر موقع برای دعا کردن دستانم را بالا میگرفتم و سر به زیر تا به تو نگاه نکنم که مبادا حشمت رو به من نشون بدی با دلی لرزان و قابی آشفته رو به درگاه تو می آوردم
ولی الان با فهمیدن اینکه تو همیشه در کنار منی در درون منی منو تنها نمیگذاری من نزد تو محبوبم من نزد تو دوست داشتنی ام من نزد تو مقدسم راهنمای زندگی منی به آرامشی وصف ناپذیر رسیدم و این را از استادم آموختم که مرا با کتاب تو آشنا کرد و فهماند چیزهایی که باید از کتاب تو میآموختم
سال 97 در گلشهر کرج بازارچه گلشهر با یک حادثه آتشسوزی از بین رفت و تمام غرفه ها تو آتیش سوخت متهم اونجا یک سالی بود که یه غرفه خریده بودم
دوستم ساعت شیش نیم صبح به من زنگ زد که میگن غرفه ها آتیش گرفتن و دودش کل منطقه رو گرفته من خودمو سریع به اونجا رسوندم دیدم که درسته بازارچه رفته رو هوا رفتم بالای سر غرفم وایسادم نگاه به جنسای سوختم کردم یه تنه درخت تو غرفم مونده بود اونم داشت دود میکرد رو به خدام کردم و گفتم من که کار اشتباهی نکرده بودم این غرغرو سر نماز صبح بودم تو قلب من انداختی که برو این کارو کن و منم گوش به ندای تو کردم و اینو میدونم و اطمینان دارم که تو صلاح منو میخوایی من میدونم که تو بهتر از اینو بهم میدی بدون اینکه حرفه دیگه ای بزنم برگشتم اومدم خونه خیلی نگران بودم من اون موقع اصلا از قانون هیچ آگاهی نداشتم صبح روز بعد تو خونم داشتم قدم میزدم و خیلی حالم خراب بود اصلا آروم و قرار نداشتم نمیدونستم چکار کنم مثل مرغ سر کنده آشفته بودم ،زنگ گوشیم به صدا در اومد شمار رو نگاه کردم دیدم نوشته 00… گفتم این کی میتونه باشه حتما از ایران سل بهم زنگ زدن جواب دادم با دو دلی شنیدم یکی گفت آقای هاشم داداشی .گفتم بفرمایید
گفت منو میشناسی
گفتم نه
گفت بهزادم
گفتم کدوم بهزاد
گفت بهزاد خمیسی
من بلند داد زدم بهزاد تویییی منو از کجا پیدا کردی گفت رضا ازطریق دختر عموم از فیسبوک شماره منو گرفته با من تماس گرفت و من از رضا شماره تو رو پیدا کردم گفتم بهت زنگ بزنم بهش گفتم میدونی چه وقتی بهم زنگ زدی وقتی که بهت نیاز داشتم که حالم خوب بشه من چقدر آروم شدم دیگه قضیه آتش سوزی از یادم رفت چقدر به آرامش رسیدم با زنگ زدن دوستم
ناگفته نمونه دوستم بعد چهارده سال از آمریکا بهم زنگ زده بود و با اون زنگ زدنش مثل این بود که آب رو آتیش بریزه من آنقدر آروم شدم
بعد آتیش سوزی یه انسان شریفی اومد مسئولیت بازارچه رو دستش گرفت و گفت که من اینجا رو احیا میکنم و درستش میکنم هونشو فروخت و اومد بازارچه رو درست کرد
من پیش خودم گفتم خدایا من از چیزی که برام گذاشتی شروع میکنم رفتم بازار دوستام وقتی شنیدن خیلی ناراحت شدن و گفتن که هر چی میخوایی ببر گفتم نه اندازه پولم
بهم جنس بده منی که تو بازار کلی اعتبار داشتم قبول نکردم گفتم خدا از من اینجوری خواسته از چیزی که دارم شروع میکنم به دوستم زنگ زدم گفتم یه MDF کار برام معرفی کن و اونم شمارشو بهم داد من غرفمو کلا ام دی آف کردم به بهترین شکل درستش کردم این حرکت من یه قوت قلبی شد برا پیمانکار که داشت درست میکرد چون بعداً من فهمیدم که بچه ها دیگه نمیخواستم بیان بازارچه ولی من قبول نکردم و گفتم من اینجا مالم سوخته ومن اینجا رو درستش میکنم بازارچه دیگه داشت کامل میشد که یک شب مهندس که مسئول بازارچه بود اومد پیشم گفت غرفه بغلم برا تو بدون اینکه از من پولی بگیره به عنوان هدیه بهم داد و من اونجا یاد حرف خودم افتادم که به خدام گفته بودم که من میدونم تو بهتر از اینو بهم میدی و اون اتفاق افتاد من یه غرفه دیگه به غرفم اضافه شد و شدم دو غرفه در حالی که خیلیا دنبال غرفه بودن و بهشون داده نمیشد با اینکه پول زیادی هم بابتش میدادن من همیشه دوست داشتم که مثبت فکر کنم و اینکه الان در خدمت شما استاد عزیز و دوستان هم فرکانسم هستم گواه این حرف منه .
سفر نامه امروزم اینطور ورق خورد
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
یا حق
سلام آقای داداشی
چه زیبا نوشته بودید امروز من درگیر حسرت های گذشت ام بودم انتخاب هایی که داشتم و باعث نتایج امروزم بود
از کامنت شما فهمیدم بابت هیچکدام از انتخاب هایم خدا را در کنارم نداشتم و مغرورانه خودم با عقلم تصمیم گرفتم هیچوقت با خدایم اینجوری صحبت نکرده بودم و وقتی مشکل داشتم با التماس می خواستم که مشکل منو حل کنه .و از کامنت شما فهمیدم که خدا رو بیشتر در کنارم ببینم چرا که او همیشه هست هر لحظه هست و ما بنده ها هستیم که او را فراموش می کنیم و درگیر روزمرگی می شویم و می خواهیم که خودمان زندگی مان را بسازیم
سلام دوست هم فرکانسم بسیار خوشحال شدم وقتی نظرتون رو خواندم بنده تو کل زندگی که داشتم که با چالشهایی مواجه شدم همیشه توکلمو به خداوند بود و هیچ وقت خدارو تو زندگیم فراموش نکردم تو کاسبی که داشتم به مو رسیده ولی پاره نشده و فقط میتونم اینو اعتراف کنم که کنترل ذهن نداشتم یعنی نمیدونستم که زندگی ما زاده افکار ماست ولی الان به لطف خدای مهربونم با هدایتم به سمت سایت و آشنایی ام با استاد و دوستان شایسته ای مثل شما و آگاهی از اینکه من خود زندگی خودمو میسازم با افکارم دیگه کنترل ذهن یکی از اساسی ترین کارهای روز مره من است و صبح مو با تحسین خودم ،سپاسگزاری، و توجه به نکات مثبت زندگی ام آغاز میکنم و تا پایان روز به لطفالله مهربانم حال بسیار خوبی دارم
سپاس از محبتتون
به نام خداوند مهربان
سلام بر همگی
این قسمت از سریال دقیقا زمانی که بهش نیاز داشتم بهش هدایت شدم وقتی دیدم شما از دل یه طوفان به اون شدیدی آنقدر نکات مثبت کشیدید بیرون با خودم گفتم منم باید از دل اتفاقی که برام افتاده نکته مثبت بکشم بیرون
چون در نهایت هر اتفاقی که برای ما میافته برامون خیر
چند روز پیش به خاطر نشست یکی از ستون های خونمون سقف اشپخونم ترک خورد و ریخت این اتفاق وقتی افتاد اولش حالمو بد کرد چون تازه خونمو تمیز کرده بودم و میخاستم یه مهمونی بدم و حالا کار بنایی
ولی وقتی دیدم شما از دل یه طوفان آنقدر نکته مثبت بیرون آوردید با خودم گفتم منم باید بتونم دهنمو اینجا کنترل کنم
بعد همش با خودم گفتم یه خیریتی تو این اتفاق هست که من نمیدونم خدایا خودت برام روشنش کن
بعد گفتم خیلی وقت بود سقف رو رنگ نکرده بودیم این بهترم شد سقفم تمیز تر میشه
شایدم این یه نشونه است که من میخام به یه خونه بهتر هدایت بشم
و با گفتن این حرفا سعی کردم حال خودمو بهتر کنم
بنام تنها قدرت مطلق جهان هستی و خالق ذره به ذره جهان هستی.
روز شمار تحول زندگی من روز 37 و پانزده اردیبهشت 1402.
سپاسگزارم از خداوندی که من را زنده میکند و میمیراند و سپس زنده میگرداند.
سپاسگزارم از استاد عباسمنش عزیزم که الگویی است در عمل به قوانینی که شناخته و درک کرده و نتایج به بزرگی خواسته هایش ساخته و در لحظه آزاد و رها است.
سپاسگزارم از خانوم شایسته مهربان و قدرتمند و خانواده صمیمی عباسمنش که حامی من در درک بهتر قوانین هستند.
تمرکز بر نکات مثبت یعنی آرامش و سپاسگزاری بابت داشته هایی که فرکانسش را به جهان ارسال کردی و اکنون که در این لحظه هستی دلیلی جز فرکانس تو ندارد.
تمرکز بر نکات مثبت یعنی عینک زیبا دیدن بر چشم گذاری و شکارچی زیبایی ها شوی.
تمرکز بر نکات مثبت بدون احساس خوب و خنده جاری نشدن بر لبانت چیزی جز ادا نیست چون نمیتوانی تمرکز بر زیبایی ها داشته باشی و سپاسگزار نباشی و احساس خوب نداشته باشی هم چنان که وقتی در حال بدی نمی توانی بر زیبایی ها تمرکز کنی.
تمرکز بر زیبایی ها یعنی آرامش و یعنی فارغ از اینکه در چه وضعی قرار داری بدانی که خالق زندگیت هستی و هر آنچه را بخواهی میتوانی با فرکانس هایت بسازی نه با جنگیدن بلکه با تسلیم بودن در برابر تنها قدرت مطلق جهان هستی.
تمرکز بر زیبایی ها یعنی سپاسگزاری چه در شرایط عالی زندگی و چه در شرایط سخت زندگی و به احساس خوب رسیدن.
چون احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب یک قانون است.
تمرکز بر زیبایی ها یعنی ایمان و توکل به تنها قدرت مطلق جهان هستی و حرکت در مسیر خلق خواسته ها.
تمرکز بر زیبایی ها یعنی صبح ها که زنده میشوی با خنده زنده شوی و شبها که میمیری با خنده بمیری یعنی در ساعت هایی که فرصت زنده بودن را داشتی زندگی کنی و لذت ببری و به تمام اتفاقات از زاویه ای نگاه کنی که خیر و برکت خداوند را در آن ببینی .
استاد عزیزم سپاسگزارم
خداوندا سپاسگزارم که هادی و حامی من در هر لحظه هستی.
سپاسگزارم سپاسگزارم و سپاسگزارم
سلام
امیدوارم عالی باشید.
این ویدیو را موقعی دیدم که سالها از طوفان گذشته و احتمالا همه چی اوکی هست.
استاد عزیزم طی صحبتاتون یاد یه سری حرفها افتادم.
یادمه توی فکر کنم 12 قدم یه جایی که داشتید از باور فقر صحبت می کردید از خودتون گفتید که شما یه دورانی بوده که هر چی درآمد به دست میوردید بلافاصله تبدیلش می کردید به ملک و این انقدر افراطی بوده که یه لحظه به خودتون اومدید که چرا من همش ترس دارم و نمی زارم حساب پر باشه و چرا رها نیستم و از زندگی لذت نمی برم؟ و این ترمز را پیدا کرده بودید که از کودکی مدام شنیده بودید که ملک ایمنه و هیچ طوریش نمیشه و هی به قیمتش هم اضافه میشه ودیدید که این فکر داره جلوی در لحظه بودن را میگیره
نمی دونم این داستان طوفان بعد از پیدا کردن این ترمز بوده یا نه
ولی وقتی این ویدیو را دیدم به خودم گفتم واقعا رها بودن و در لحظه بودن یه تمرین هر روزه است و توکل باید مدام باشه و ما آدما باید هر روز بسپاریم به رب
کار آسانی نیست و توی روزای سخت البته خیلی کمک می کنه و تنها اونه که میشه بهش چنگ زد
الان دیدم طوفان خونه و همه چی را از بین میبره و واقعا سخته تمرکز ذهن که مدام متوکل باشی ولی شدنیه
یعنی انگار راهی نداری و چاره ای نداری و ناخودآگاه دیگه بی حس میشی.
می دونم شما اون روزا مدام داشتید تمرین می کردید چون مسیله هضمش به همین راحتیا نیست.
خدا روشکر همه چی به بهترین شکل حل شده و اخیرا هم شما املاک را فروختید و اون ترمز را رها کردید
تبریک می گم پاشنه های آشیل را مثل اینکه فقط بر خلافشون باید رفت تو دلش و این طوری میشه ضعیفشون کرد.
ممنون که هستید
و الهی صد هزار مرتبه شکر که در این مسیر هستم و با شما آشنا شدم.
به نام خدا
روز شمار تحول زندگی من روز 37
وقتی احساس میکنم طوفان در زندگی ام رخ داده است ،همه چیزی درهم و برهم است .ذهن اجازه ورود نجواها را میدهد وقتی فکر میکنم همه چیز تمام شده است .مانند طوفان ایرما غافل از اینکه من باید از آن درس بگیرم و شاید همه ی این اتفاقات گذری باشد و شاید اتفاق نیفتد فقط خبر است و حقیقت ندارد.
وقتی به قدرت خداوند پی میبریم ،
بهترین ماشین ها
ایمن ترین خانه ها
بهترین مصالح
ایمن ترین لوازم
و ….
در مقابل قدرت الله ،کسی که خالق است هیچ چیز است .زیاد به خودمان قوت قلب ندهیم که قدرتی در مقابل خداوند میتواند مقابله کند شاید این طوفان یکی از کوچکترین قدرت ها باشد که ما میبینیم.
سلام مجدد
دومین کامنت من حاصل گوش جان سپردن به سریال جذاب تمرکز بر نکات مثبت
من این قسمت رو خیلی هیجان انگیز دیدم و نشونه یا بهتر بگم نتیجه تمرکز بر نکات مثبت رو امروز دیدم
پارسال در حالیکه من و دخترم شهرستان بودیم همسرم اومدن تهران و دنبال خونه بودن برای اجاره که ما ترجیحمون بر خونه متراژ تقریبا بالا و سه اتاق خواب بود. شاید 500 تا خونه در عرض یک هفته دیدن عکسهاشون رو برای من میفرستادن و دست آخر خسته شدن. دو تا خونه رو پسندیدیم ولی پای قرارداد که میرفتیم صاحبخونه منصرف میشدن و این باعث میشد همسرم خسته تر بشن برای ادامه جستجو. ولی من میگفتم خدا بهترین مورد رو برای ما در نظر گرفته خیلی درگیر مشخصات جزئی نبودم ولی باور داشتم به این موضوع. تا اینکه خودم بهمراه دخترم اومدیم تهران و سومین خونه ای که دیدم رو قرارداد بستیم. از تصوراتمون قشنگتر بود متراژ از متراژ مد نظر ما بیشتر بود و صاحبخونه فوق العاده متین و با شخصیت بودن. امروز ظهر بعد از یک سال من دوباره صاحبخونه رو دیدم و باز یه ویژگی های رفتاری فوق العاده مثبت ازشون دیدم که قبلا اطلاع نداشتم و فوق العاده روشون زیاد تمرکز کردم و راجع به این خصوصیات با همسرم و خواهرم صحبت میکردم.
عصر امروز برادرشون رو دیدم رفتار سرشار از متانت و احترام ازشون دیدم که ذوق کردم واقعا و این رفتار حاصل چیزی جز آنکه در فکر و ذهن من میگذشت نبود. انقدر با احترام درب ورودی ساختمون رو برام باز کردن در حالیکه خودشون زودتر وارد شده بودن و بعد از اون دعوت کردن که من زودتر از ایشون از آسانسور استفاده کنم چون دخترم در آغوشم به خواب رفته بود.
این نتایج شاید برای برخی کوچک باشه ولی برای من شگفت زده بود.
استاد حان بفرمایید اینم نتیجه گوش دادن به فایل های رایگان شما