نتایج دانشجویان از عمل به آموزه های استاد | قسمت 11 - صفحه 32


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    121MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی نتایج دانشجویان از عمل به آموزه های استاد | قسمت 11
    30MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

510 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    لیلا رنجکش گفته:
    مدت عضویت: 532 روز

    خدارو صد هزار مرتبه شکر که انقدر جهان و اربابش دقیق و با برنامه مدیریت میشه که هرچیزی را بخاهیم شدنیست . استادم من خرداد 402 با فایل های قانون آفرینش آشنا شدم و در شرایطی که عاجز و باخته و روی زانو هایم در زمین له شده بودم با صدای شما نجات پیدا کردم . نمیدونستم عباسمنش کیست ، نمیدونستم سایتش چی هست ، فقط صبح تا شب تمام ده جلسه قانون آفرینش را میخوردم . در اون سال من زندگی شخصی و شغل اصلی و مورد علاقه ام را از دست داده بودم . خاب نداشتم . بیماری خود ایمنی بر من غلبه کرده بود . بلحاظ مالی صفر شده بودم و 300 میلیون نزول کرده بودم و سود میدادم ماهیانه . قانون آفرینش که بصورت غصبی به من رسیده بود من رو نجات داد . من بلند شدم ، سر پا وایستادم . و تمام مدت به این فکر میکردم که این عباسمنش چه کسی است که من برای او یه پولی بزنم بعنوان قانون جبران ، دنبال جبران کردن میگشتم . حتی به اینستا شما پیام دادم که برام شماره کارت بزارین من یه پولی بزنم براتون ( نمیدونستم سیستم شما انقدر پیشرفته و اصولی تعریف شده ، با دانایی محدودم میخاستم جبران کنم ) تا اینکه تکامل ام طی شد ، مدارم بالاتر رفت و لیاقت در سایت شما آمدن را کسب کردم . فایل های رایگان رو گوش دادم و متوجه شدم قانون آفرینش جزء دوره های خریدنی شما هست و شما رضایت ندارین که کسی بدون پرداخت بها از آن استفاده کند ، اولین کاری که بعد از این آگاهی کردم خرید قانون آفرینش از سایت بود ( فایلی که کامل داشتمش و 1 سال گوشش کرده بودم و حتی تمام کلمات استاد و نفس کشیدنشان در اون فایلهارو حفظ بودم ) . بعد از اون خابیدم در سایت و دیگه تمام زندگی من سایت عباسمنش دات کام شد . قدم اول قانون 12 قدم رو خریداری کردم و در حال حاضر به اون میپردازم.

    بریم سراغ بخش خوشمزه داستان و نتایج من.

    من یک پرستار متخصص زخم و ترمیم بافت هستم ، سال 402 که بدلیل منیت و غرور و خود محوری زیادم و بحث بی خود با مدیر ، از کلینیک زخمی که 5 سال در اون زحمت کشیده بودم و تجهیزش کرده بودم آمدم بیرون ، و 3-4 ماه قبلش هم با همسرم بعد از 5 سال کات کرده بودیم و بلاتکلیف طلاق بودیم ، و 300 میلیون نزول داشتم ، به عجز رسیدم و واقعا تسلیم شدم . که خداوند هیچ چیز تحت کنترل من نیست ، من زدم همه چیز رو خراب کردم تو درستش کن ، تو برای من پدری کن . اول با یکی دو تا کتاب و پادکست آشنا شدم و گوش دادم یکم بهتر شدم ولی وقتی معجزه آسا فایل های آفرینش غصبی به دستم رسید ، اصلا جامپ کردم ، رفتم تو آسمون ، زندگیم ورقش برگشت . طلاقم رو رسمی کردم (چندین ماه معلق بودم و بلاتکلیف ) – کار پرستاری از زخم رو بصورت ویزیت در منازل و خصوصی شروع کردم ، درامدم 5 برابر کلینیک شد ، نزولم رو سریع صاف کردم با سودش ، سیگار رو بعد از 13 سال ترک کردم ، رژیم غذایی گرفتم و بعد از 36 سال عمر و مقاومت به ورزش باشگاه رفتم .

    در حال حاضر چه کاره ام ( بقول خود استادم ببینیم چه کاره ایم دیگه ) : اندام ایده آل و بدن عضلانی با ظاهر فیت و عالی – پاکی 2 ساله سیگار و الکل – دوری از آدمهای سمی و منفی – ازدواج با یک مرد توحیدی ( که ایشونم چون آمادگی داشتند و در مدار بودند به مسیر عباسمنش هدایت شده و در سایت ایشان سکنی گزیدند ) پذیرش مدرک پرستاری ام در کشور دانمارک و انجام دادن کارهای مهاجرت ام و امروز در تاریخ 16 مهر 404 در آستانه مهاجرت به دانمارک هستم و تمام کارهای این مدت ها برای من آسان شده و من سوت زدم و در جاده ایی آسفالت به نعمت ها و ثروتها و فراوانی ها رسیدم . در حال حاضر درامدم از پرستاری در منازل ، با آزادی زمان و مکان که دارم ، ماهی 200 میلیون تومان هست ( پرستاران بیمارستان با شیفت شب و تعطیل کاری 25-30 میلیون دریافتیشون هست ) – یک خانه برای خودم دارم – یک ماشین سوزوکی ویتارا دارم – دلار و یورو و طلا پس اندازی دارم . و یک هفته دیگر عازم دانمارک هستم . برای رفتن به دانمارک هیچ چیز را نفروختم ، خانه و وسایلم در ایران برقرار است . طلا هایم رو نمیفروشم . فقط دلار و یورو را با خودم میبرم . برای تهیه خانه دانمارک هم هیچ نگرانی ایی ندارم چون خداوند مرا هدایت میکند .

    خیلی خلاصه و مختصر صحبت کردم چون الان فرصتم کم بود برای کامنت نوشتن ولی یهو انگار الان وقتش بود بعد از دو سال و نیم نجات یافتن با صدای استاد عباسمنش .

    استادم شما بمن یاد دادی قدرت رو به خداوند بدم و نه به خلق خداوند و اگر قرار باشد کاری برای من انجام شود از طریق بینهایت انسان انجام میشود ، و الا شما برای من قابلیت پرستیده شدن دارین . شما خدای روی زمین من هستین . صدای شما همین الانم بعد از دو سال و نیم هروز گوش دادن ، برای من مثل یک نجات دهنده است . استادم ، بزرگم ، این زندگی ایی که شما در پرادایس دارین بنظرم دعای هزاران هزاران انسانی هست که با شنیدن صدای شما یکجایی از دنیا نجات پیدا کرده اند ( تلاشها و بـاورهای ثروت ساز شما را پودر کردم ‍️ ، دعای ملت است و الا که شما اینهمه باور ساختین ، کار نکرده )

    من نمیدونم دیگه خیلی خودمونی و با روحیه مسخره و دلقکم این کامنت رو گذاشتم ، فرصتم نداشتم و الا حالا من کار دارم با این سایت ، رنده میکنم کامنتهارو ، صبر کن پام برسه دانمارک ، کار دارم حالا

    بهرحال عاشقتونم ، شما کلام خداوندی بروی زمین ،

    راستی این قابلیتی که برای سایت گذاشتین که مرا به سمت نشانه ام هدایت کن خیلی عالی کار میکنه برای من ، تمام پیام های روزانه ام از خداوند رو از اون طریق میگیرم و همیشه ام درست کار میکنه .

    امیدوارم بازم بتونم کامنت بزارم براتون و مفصل تر مسیر رشدم رو بگم با جزئیات .

    عاشقتونم ، در پناه الله یکتا شاد ، سالم ، ثروتمند و سعادت مند در دنیا و آخرت باشین ️ فعلا خدا نگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  2. -
    نرگس🫧حسینی گفته:
    مدت عضویت: 619 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربان

    سلام دوستان عزیزم سلام استاد عزیز

    من برای چندمین بار دارم این فایل رو میبینم

    حتی یک سری نشستم و سعی کردم نکات مثبتی رو بنویسم

    نکاتی که خودمم برم و متعهد بشم و انجامش بدم

    اما باید بگم واقعا اراده آهنین میخواد من تصمیم گرفتم اما عملی نشده به قول استاد ایمان بدون عمل حرف مفته

    چندتا متعهد نشم به انجام نکاتی که گفته شد نمیتونم بدهی هام رو پرداخت کنم همین و بس

    من باید بخوابم باید ترس هام رو کنار بزارم واقعا این ترس ها گاهی جلوی پیشرفت ما رو گرفته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 1999 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام ب استاد عزیزم و استاد عطار روشن عزیز

    و سلام ب همگی دوستانم

    هیچ ایده ای ندارم برای نوشتن.

    از خدا هدایت میخوام ک بنویسم

    روز 26 چله

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت بابت این فایل ارزشمند و بسیار امید بخش

    چقد حس خوبی گرفتم

    چقد ایمانم قوی تر شد

    چقد اونجا ک اقا رضا از خوابشون و صدای قرآنی ک همه جا رو در برگرفته بود

    گفت ،قلبم لرزید

    و وقتی ک استاد تایید کرد ک من هم بارها ب همین روش الهام خداوند. و دریافت کردم

    خیلی جالبه ،من داشتم کامنتای جلسه 3 تکمیلی احساس لیاقت و میخوندم ک هدایت شدم ب این صفحه از طریق یک لینک

    ب یک کامنت ک همه اش آیات قرآن بود

    ک یاد جلسه قرآنی قدم 1 افتادم

    رفتم اونم گوش دادم

    و وعده ی خداوند ،هرکس از هدایت من پیروی کند ن ترسی دارد و ن اندوهی

    وسطش دوباره هدابت شدم ب دیدن این فایل ک داشت در مورد قرآن صحبت میکرد

    اینا همه نشونه اس برای من ک روی قرآن بیشتر کار کنم

    خدابا خودت آسانم کن برای درک این آگاهی ها

    ظرفم و بزرگتر کن

    پرده از چشم گوش و‌قلبم بردار

    تا بفهمم و درک کنم

    و عمل کنم

    خدایا شکرت بابت اینکه هرروز داره زیباتر میشه برام

    همین ک ی ذره نسبت ب دیروز بهتر عمل کنم خودش کلی ارزشمنده

    من باید ادامه بدم

    آروم آروم همه چی عوض میشه

    جالبه بعد دیدن این قسمت

    هدایت شدم ب فایل درک قوانین در قرآن 2

    داستان موسی و فرعون

    اونجا ک خداوند ب موسی میگه برو سراغ قوم ظالم فرعون

    حضرت موسی میگه ک من میترسم

    ک قلبم بسته بشه ،عصبانی بشم

    زبونم بگیره

    میترسم اونا منو بکشن چون یکی از اونها رو کشتم

    ک خدا میگه کلا،هرگز این طور نیست من با شمایم میبینم و می‌شنوم

    من یاد خودم افتادم ک در گذشته ب راحتی عصبانی میشدم

    و این باورو داشتم ک باید عصبانیتم و نشون بدم ب طرف ک تکرار نکنه

    هرگز فکر نمیکردم ک یک روز برسه ک من بتونم جلوی خشمم و بگیرم

    اونم با کنترل ذهن ،هرچند ن خیلی پرفکت

    ولی برام خییلی بزرگه این تغییر

    الانم گاهی پیش میاد ولی اصلا قابل مقایسه نیست با گذشته

    این نشون میده ک میشه تغییر کرد اونم با تغییر باورهامون

    باورکردن قدرتی ک خداوند در وجودمون قرار داده

    الهی شکرت

    سپاس میگوبم تو را

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      آوه پیری نژاد گفته:
      مدت عضویت: 3373 روز

      سلام خانم لرستانی گرامی

      امیدوارم همیشه حالتون خوب باشه و نور خداوند همواره جاری باشه تو زندگیتون

      چقدر لذت بردم از کامنت سراسر ارزشمندتون

      چقدر در مورد موضوع عصبانیت و کنترل کردن عصبانیت به خوبی اشاره کردین

      چون من هم قبل از آشنایی با استاد عباس منش عزیزم آدمی بودم اگر یک نفر یک رفتاری میکرد که از نظر من ناخوشایند بود یا حتی خط قرمزهای منو زیر پا میزاشت چنان عصبی میشدم و همیشه فکر میکردم اگر حرفم رو بهش بزنم با عصبانیت قطعا متوجه میشه و دیگه تکرار نمیکنه دقیقا مثل این خط از کامنت شما

      ((و این باورو داشتم ک باید عصبانیتم و نشون بدم ب طرف ک تکرار نکنه))

      ولی همیشه به این فکر میکردم چه کاری انجام بدم که بتونم این خشم و عصبانیت و کنترل کنم ، چون دوست نداشتم این حس و

      و خیلی تلاش ها کردم خیلی مطالعه کردم برای اینکه بتونم بهش غلبه کنم و از شخصیتم حذفش کنم ، ولی چون هر جایی مطالعه میکردم کلا بیشتر به مسائل حاشیه ای میپرداختن هیچوقت به نتیجه نرسیدم

      خداروشکر میکنم بخاطر حضور استاد عباس منش عزیزم و آموزش های ارزشمندشون

      راهکارهایی که میدن واقعا تاثیر گذار و کاربردی هستن

      خانم لرستانی عزیز از شما بخاطر این خط سپاسگزارم

      و این باورو داشتم ک باید عصبانیتم و نشون بدم ب طرف ک تکرار نکنه

      چون این خط از کامنت شما در لحظات نیاز که اتفاقات مشابه ای پیش بیاد بلافاصله ذهن من این خط از کامنت شما رو یادآوری میکنه که نگاه کن نیاز نیست حتما عصبانیتت و نشون بدی تا اون رفتار تکرار نشه

      برعکس من باید واکنش گرایی رو بزارم کنار تا نتیجه تغییر کنه

      من باید توجه نکنم به ناخواسته تا نتیجه برعکس بشه

      من باید تو دل تضادها تو دل اتفاقات مشابه ای که قبلا رفتارهای خلاف قانون رو انجام میدادم ، دقیقا توی دل اون اتفاقات مشابه قانون و یادآوری کنم ، خواسته هامو یادآوری کنم ، اتفاقاتی که خدا برام با توجه به خواسته ها رقم زده یادآوری کنم

      اتفاقا همین چند وقت پیش قبل از اینکه شما این کامنت ارزشمند و بنویسین یه اتفاقی که ناخواسته ی من بود رخ داد من اگه آدم قبلی بودم واکنش نشون میدادم غُر میزدم عصبی میشدم ولی توی دل اون اتفاق برای خودم قانون و خواسته هامو یادآوری کردم

      وقتی شما این کامنت و نوشتین و من وقتی داشتم میخوندمش درجا تایید کردم گفتم آره درسته ، چون چندروز قبلش من تجربه کرده بودم

      خانم لرستانی عزیز ازتون بینهایت سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمندتون

      امیدوارم نور خداوند همواره جاری باشه توی زندگیتون

      خدایا ازت سپاسگزارم که با فکت هایی؛

      اتفاقات و مسیری که دارم میرم و برام تایید میکنی که همین مسیر درسته ، با قدرت ادامه بده که سوپرایز های قشنگی برات دارم

      خدایا عاشقتم که عاشقمی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        زکیه لرستانی گفته:
        مدت عضویت: 1999 روز

        سلام دوست عزیزم آوه جان

        چقد اسم قشنگی داری پسر

        خیلی ازت ممنونم ک اسم و عکس واقعی تو گذاشتی

        خییلی تحسینت میکنم ک با انجام اینکار تونستی بزرگتر بشی

        منم برام سخت بود ولی ازهمون اول میخواستم ب جهان ثابت کنم ک من آماده ی تغییرم و ارزشمند

        چقد باحاله قانون فرکانس من واقعا عاشقشم

        چند روز پیش هدایت شدم ب کامنت ارزشمندت وکلی تحسینت کردم

        والان خداوند ب نور آبی زیبا از طرف شما برام فرستاد

        الهی صدهزار مرتبه شکرت

        خییلی ازت ممنونم ک برام کامنت نوشتی

        خداروشکر ک کامنتم برای شما تاثیر گذار بوده

        اعتبار این کامنت میرسه ب خداوند من فقط نوشتم

        و خیلی خوشحالم و خداروشکر میکنم ک خداوند منو پیغام رسان خودش قرار داد برای شما

        واقعا هرچی جلوتر میرم میفهمم همه چی کنترل ذهنه

        کنترل افکار

        احساسات لحظه ای

        خشم وعصابنیته

        من در گذشته وقتی عصبی میشدم نفرین میکردم طرف رو باورت میشه؟؟

        من ک باورم نمیشه اینقد آدم میتونه تغییر کنه

        البته با طی تکامل

        آروم آروم

        نباید زیاد از خودت توقع داشته باشی

        چون یکباره نمیتونی شخصیتت و تغییر بدی

        خیلی جالبه دیروز ی اتفاقی افتاد ک من خیلی عصبی شدم و داشتم حیرت میکردم از خودم

        ک یادم نمیومد کی این مدلی کسی تونسته باشه منو عصبانی کنه ک داد بزنم

        البته ک ما انسانیم پیش میاد گاهی ناراحت بشیم

        عصبانی بشیم

        ربات ک نیستیم ک، ما احساس داریم

        ما انسانیم

        بزار جریانشو برات بگم ک بهتر درکش کنی

        چند وقت پیش من اتاق مهمان وگرد گیری کردم،شستم کَفش رو در و پنجره هاشو

        خلاصه کلی زمان گذاشتم براش ،یکی از فرشهاشو هم پهن کردم،دوتای دیگه رو می‌خواستیم بشوریم یا بتکونیم خاکش رو بعد پهن کنیم تو اتاق

        قرار بود داداشم این کارو انجام بده،شستن فرشها منتفی شد

        قرار شد ک تو حیاط بتکونه بعد چندبار جارو بزنیم ک تمیز بشه

        آقا داداشم همین طوری فرشا رو برد گذاشت تو اتاق مهمان ک پهن کنه

        خیلی ناراحت و عصبی شدم ازاین کارش

        چون من کلی زحمت کشیده بودم والان ایشون بدون اینکه ب خودش زحمت بده با خاک فرشا رو برد پهن کرد

        ذهنم کردش آخر زمان

        ک الان بخوایی تو اتاق جارو بزنی کل خونه کثیف میشه.

        و داشت چاقو تیز میکرد واسه داداشم

        ک باعث شد ک خون ب مغزم نرسه و داد بزنم ک اصن ولش کن بیار بزار سرجاش خودم انجام میدم

        ک باز داشت کار خودش و میکرد و آجیم هم کمکش میکرد خخخخخخخ

        قشنگ متوجه تاثیرات این خشم شدم تو وجودم

        ضربان قلبم بالا رفت ،نفسام تند تر شد

        گفتم هییییی زکی

        زکی من

        آروم باشم

        آرووم

        ولش کن.

        اصن بیخیال

        ب من چه ،ب من ربطی نداره ،من کار خودم و خوب انجام دادم بقیه اش ب من مربوط نیست

        و شروع کردم نفس عمیق کشیدن

        بعد گفتم ببین زکیه چقددد تغییر کردی

        آخرین باری ک اینجور عصبانی شدی اصن یادت میاد

        اتفاقا خیلی هم خوب شد ک بفهمی چقد تاثیر نامناسبی رو بدن نارنینت داره

        یادته دیروز داداش گفت دستم درد میکنه از بازو ،بخاطر کارهای یدی ک قبلا انجام داده بود ،نمیتونه زیاد با دستش کار انجام بده

        الان خداروشکر کارش دیگه فیزیکی نیست ،ی جورایی مدیر فروشه

        یادته چقد ناراحت میشدی بخاطر درد کشیدنش

        زحمتهایی ک می‌کشید

        واقعا توان انجام این کارو نداشت ،اون عادت نداره هی تکرار کنه کجام درد میکنه

        مگه اینکه مجبور بشه

        الان تو توقع زیادی ازش داشتی ،

        زکی جونم

        عزیزدلم

        این یادت باشه،همون طور ک تو گاهی نمیتونی کاری وانجام بدی و توقع داری دیکران درکت کنن

        باید خودتم درک کنی اینو،شاید طرفت نتونه اون لحظه کارتو انجام بده

        شرایطش و نداشته باشه

        دیگران حق دارن ک تصمیم بگیرن درخواستی ک ازشون میشه رو قبول کنن یا ن

        انجام بدن یا ن

        همون طور ک تو ابن حق رو داری

        ن ب دیگران سخت بگیر ن ب خودت

        خدایا صدهزار مرتبه شکرت رب جهانیانم ازت سپاسگزارم بخاطر این آگاهی ها

        حالا ی ی اتفاقی ک روز 4 شنبه افتاد و میخوام برات تعریف کنم

        کیان خواهر زاده ی من کلاس چهارمه،کیان دوست منه خیلی دوسشدارم و ازش یاد میگیرم

        اقا ظهر چهار شنبه با خواهرم اومدن خونه مون

        کیان خیلی گرفته بود و سکوت کرده بود

        آجیم گفت معلم کیان امروز ی تقسیم و ک هنوز آموزش نداره رو گفته کیان حل کنه و چون جواب نداده

        5 تا سیلی کیان و زده

        روز قبل کیان برای معلم ویس فرستاده بود ک آقا این مسئله رو حل کنیم و..

        ویس ش رو توی کلاس پخش کرده بود برای بقیه بچه ها ک بشنون و بهش بخندن

        همین و ک گفت من آتیش گرفتم

        داداشم چنان عصبانی شد گفت کیان گریه کردی

        کیان گفت نننننن

        ب زور جلوی خودم و گرفتم

        قربونش برممم

        دلم با این حرفش کباب شد

        من شبیه ی آتش فشان شده بودم هرلحظه ممکن بود گدازه هام بریزه بیرون

        ک چطور و با چ حقی معلم دست رو کیان بلند کرده.

        حتی اگه نتونه جواب بده

        اینا همه تو ذهنم بود سعی داشتم جلوی افکارم و بگیرم ولی نتونستم

        داداشم میخواست بره سراغ معلمش، ک کیان گفت رفته آبدانان

        فردا هم مدرسه تعطیل بود و بعدش جمعه

        خلاصه آجیم گفت سه بار زنگ زدم معلمش جواب نداده

        باید برم آموزش و پرورش شکایتش کنم،رئیس آموزش پرورش معلم کلاس اولم بوده

        گفتم باید حرفتو بزنی ن با عصبانیت باید بهش بگی

        ب چه حقی این کارو کرده و..

        ک منفجر شدم خودم خخخخخخخخخخ

        خدای من

        بعد نیم ساعت رفتم سراغ شستن ظرفها ،همچین مواقعی میرم تو حیاط قدم میزنم ک بتونم ذهنم و آروم کنم و دیکه ورودی منفی نگیرم

        ولی این بار توان قدم زدن نداشتم ،با خودم گفتم زکیه اگه بچه تو بود چیکار میکردی

        اصن نتونستم بهش فکر کنم

        حین ظرف شستن ،آروم آروم شروع کردم باخودم حرف زدن

        ک هرکسی هرکجا هست جای درستشه

        ذهنم گفت کیان مگه چیکار کرده

        گفتم هرکسی هرکجا هست جای درستشه

        حتما برای کیان لازم بوده این اتفاق ،حتما باید درسی می‌گرفته

        معلم کیان همیشه تحسینش میکرد

        بهش جایزه میداد

        و رابطه ی خوبی با کیان داشته

        حتما عصبانی بوده از چیزی

        حتما ناراحت بوده

        وگرنه هرگز این کارو نمی‌کرد

        من نمیدونم ب من ربطی نداره

        کاری از من برنمیاد

        فقط میدونم اگه بهش توجه کنم بازم تکرار میشه.

        ب معلمش قدرت میدم

        یادم اومد مادر کیان همیشه از رفتار ناجالب دوستای کیان میگه

        ک بی ادبن،ک همه اش تقصیر اوناست ک با کیان دعوا میکنن

        اذیتش میکنن

        کلا قدرت و میده ب بقیه و..

        و کیان هم حرف مادرش براش سنده

        و اینا رو باور کرده

        گفتم دیدی زکی.

        دیدی

        خواهرم خودش ابن اتفاق و خلق کرده

        ایجادش کرده

        نتیجه افکار و فرکانس خودشه

        ک دیروز ک جمعه بود

        آجیم اومد خونه مون

        گفت زنگ زدم ب رئیس آموزش پرورش

        معلم کیان اومده پشت خط

        خیلی اظهار پشیمونی کرده

        گفته خیلی عصبانی بودم از چیزی، نفهمیدم چیکار کردم

        تا 2 شب نخوابیدم

        همه اش کیان جلوی چشمم بوده

        واقعا پشیمونم

        میام از کیان معذرت خواهی میکنم

        از دلش درمیارم

        واقعا من دارم در هرلحظه اتفاقات زندکیم و رقم میزنم

        من قدرت فوق العاده ای دارم برای خلق اتفاقات زندکیم

        چ مثبت ،چ منفی

        هرکسی هرکجا ک هست سرجای درستش هست

        هیچ کس تو زندگی من قدرت نداره

        هیچ کس،هیچ قدرتی،هیچ عامل بیرونی

        هیچ شرایطی

        تاثیر نداره تو زندگی من

        من

        من

        مننننن

        عامل خوشبختی

        و منننن عامل بدبختی خودمم

        الهی صدهزار مرتبه شکرت

        مرررسی ازت آوه عزیزم

        باعث شدی این ردپای زیبا رو ثبت کنم و ایمانم قوی تربشه ب قانون

        اینا رو برای خودم نوشتم ک بدونم همیشه باید روی خودم کار کنم

        و مرور کنم قانون رو

        و درحد درک و توانم با طی تکامل ازش استفاده کنم

        و هربار هی بهتر و بهتر میشم

        چقد لذت بردم از کامنتت

        چقد مصمم شدی ک زندگی قشنگتو بسازی :))

        با تمام وجودم بهت افتخار کردم

        خیلی ازت ممنونم ک داری روی خودت کار میکنی

        آوه جان ،بیشتر بنویس

        نوشتن باعث درک بهتر قانون و تثبیت ش توی ذهنمون میشه

        و قسم ب قلم و آنچه نگاشته می‌شود

        ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ ﴿1﴾نون سوگند به قلم و آنچه مى ‏نویسند (1)

        ب خدای قدرتمند وهاب میسپارمت :))

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
        • -
          آوه پیری نژاد گفته:
          مدت عضویت: 3373 روز

          سلام خانم لرستانی عزیز

          امیدوارم حالتون عالی باشه و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون

          من این کامنت و ظهر خوندم ولی اون لحظه زمانی نبود که تمرکز بزارم تا جواب بدم به این کامنت زیبا و ارزشمند شما

          برای عصر قرار بود برم بیرون یسری کار داشتم

          و خیلی وقت بود دریا نرفته بودم

          اونم بخاطر آموزش های استاد که توی فایل های چندبرابر کردن ثروت گفتن افراد نامناسب و حذف کنین منم چون توی ساحل یکسری دوست داشتم که کسب و کارشون اونجا بود تصمیم گرفتم

          بخاطر ورودی هام

          بخاطر خود ارزشمندم ارتباطم رو قطع کنم

          و الان دارم کنار ساحل که بعد از مدت ها اومدم برای شما کامنت مینویسم

          خداروشکر توی قطع کردن ارتباطات نامناسب خیلی خوب عمل میکنم اصلا هم نگران این نمیشم بعدش که الان چه فکری میکنن بخاطر این تصمیمم :)))

          در مورد عکس و اسمم گفتین قربون شما سپاسگزارم لطف دارین

          البته من خیلی مقاومت داشتم برای انجام اینکار

          بعد از گذشت 3000 خورده ای روز زندگی کردن توی این سایت ارزشمند تونستم این مقاومت و بشکنم

          همیشه از همون اول یه صدایی توی وجودم میگفت که با هویت اصلی خودت فعالیت کن ، بخاطر مقاومت های شدید من حاضر به انجام این کار نشدم

          چندین دلیل داشتم برای انجام ندادنش

          یکیش بخاطر کارم بود دوست نداشتم اینجا منو بشناسن نمیدونم چرا

          الانم هر چی بهش فکر میکنم نمیدونم چرا

          برام خنده داره که چرا مقاومت داشتم

          مابقی دلیل هام همش شخصی که سعی کردم اونا رو توی خودم حل کنم تا بتونم به این صدایی که بهم میگه با هویت اصلی خودت فعالیت کن عمل کنم

          دقیقا همه چیز کنترل ذهن

          و همه چیز تمرکز

          بنظرم من توی کسب و کارم نتیجه نمیگرم دلیلش بخاطر این نداشتن تمرکز روی کسب و کارم

          وقتی به اون اوایل که وارد این سایت سراسر ارزشمند استاد عباس منش عزیزم هدایت شدم فکر میکنم

          اون زمان من تونستم نتایج بگیرم

          درسته از کسب و کار مورد علاقه ام نبود

          فقط دوتا چیز و پیدا میکنم توی اون دوران یکی تمرکز 100٪ یعنی میگم 100٪ واقعا اقرار نمیکنم من به هیچ چیزی جز کسب و کارم و خلق ثروت فکر نمیکردم

          و دومی خشوع و خضوع در برابر خداوند بود که من هیچی نمیدونم فقط تویی که میدونی ، من بدون هیچی فقط عمل میکنم تمام

          داستانش و توی یکی از کامنت های قبلیم تعریف کردم :

          الان به صورت خلاصه تعریف میکنم تا تمرکز و خشوع و خضوع رو تعریف کنم

          من بخاطر یک کاری مجبور به گرفتن پول نزولی شدم ، هیچ تجربه ای هم توی گرفتن پول نزولی نداشتم ، چون اون زمان کسب و کاری نداشتم مجبور به این کار شدم

          و اون شخص طبق قراردادی که بسته بودیم عمل نکرد و من توی فشار استرس شدیدی بودم که تا اون زمان تجربه نکرده بودم

          برای باز پس دادن اون پول شرک ورزیدم بجای درخواست از خدا از بنده های خدا درخواست میکردم

          اون اوایل من هنوز آموزش های استاد برام گُنگ و نامفهوم بود ، و قبل از ورود به این سایت من به خدا هیچ اعتقادی نداشتم چون عادت داشتم باید چیزی رو ببینم تا باور کنم وقتی هم نمیبینم پس وجود نداره

          خلاصه این شرک و این ناامید شدن از همه منو به سمت خدا هدایت کرد

          یکروز که از همه ناامید شدم توی خیابون بودم دنبال یه راهی که پول و جور کنم دیدم راهی نیست گفتم خدایا اگر هستی ، اگر میگی از رگ گردن نزدیکتری ، من هیچ راهی ندارم ، من هیچ امیدی ندارم ازت میخوام بهم کمک کنی تا این مسئله رو حل کنم توی فشار استرس شدیدی هستم احساس میکنم هر لحظه ممکنه از این فشار بمیرم

          توی اون ناباوری یه صدایی توی وجودم اومد که به فلانی زنگ بزن بگو بهت پول بده و تو تا این تاریخ بهش پس میدی

          الان که دارم یادآوری میکنم احساس عجیبی دارم

          و من با ناباوری عمل کردم و جواب مثبت شد

          حالا رسیدم به مرحله ای که قرار بود یه کاری پیدا کنم تا این پول و پس بدم

          گفتم خدایا تو که بهم گفتی اینکارو بکنم خودت بگو از چه طریقی ، روی چه باوری ، روی چه فایل هایی کار کنم که کار پیدا کنم

          اومدم توی سایت به طرز عجیبی هدایت شدم به سمت فایل های چندبرابر کردن ثروت و فایل فقط روی خدا حساب کن

          و شروع شد من روز و شب فقط به این فایل ها گوش میکردم

          و چون نقاشی کشیدن از بچگی یکمقدار بلدم اونم با دقت کردن به تصاویر نقاشی شده به جزئیاتش و ویدئو هایی که نقاشی می‌کشیدن این هنر و یاد گرفتم

          من چندین کاغذ A4 برداشتم با مداد طراحی B6 شروع کردم به نقاشی کشیدن و گوش کردن فایل هایی که الهام شد

          حالا که گفتم تمرکز 100٪ :

          من فقط موقع رفتن حمام هندزفری تو گوشم نبود چون استاد توی فایل چندبرابر کردن ثروت گفتن که ورودی ها رو کنترل کنین اگر میخواین خروجی تغییر کنه

          من گفتم پس هیچ چیزی از بیرون نمیشنوم تا شرایط و تغییر بدم

          موقع غذا خوردن موقع خوابیدن همیشه هندزفری تو گوشم بود یعنی ورودی به جز این چند فایل نبود

          خداوند معجزه کرد

          بعد از طی 5 روز کار پیدا کردم

          اینم بگم کار خودش اومد سمتم من نرفتم سمت کار

          این باور و توی خودم میساختم که کار خودش میاد من نیاز نیست برم سمت کار

          قبل اینکاری که پیدا کردم چندین کار پیدا کردم که اونچیزی که من میخواستم نبود

          گفتم خدایا من اینکارا رو نمیخوام من یکاری میخوام با این ویژگی ها

          که دقیقا هم همونطوری شد

          در مورد خشوع و خضوع بگم

          من اوایل چون هیچی از قانون و از فایل های استاد عباس منش عزیزم چیزی نمیفهمیدم هر چیزی که استاد میگفتن و بدون استثنا عمل میکردم

          ولی احساس میکنم الان که درکم نسبت به قانون و آگاهی هایی که استاد آموزش میدن بیشتر شده عمل کردنم کمتر شده اونجوری که اوایل عمل میکردم الان عمل نمیکنم

          چون چند مدتی میشه این موضوع رو متوجه شدم تصمیم گرفتم سعی خودم رو بکنم هر چیزی که استاد عباس منش عزیزم میگه رو بدون حتی 1٪ کم و کاستی عمل کنم بهش تا نتایج رو توی زندگیم خلق کنم

          چون میدونم این منم که دارم خلق میکنم زندگیم و

          چون دلیل رفتارهام و باورهام متوجه شدم

          متوجه شدم این رفتار ها و این اتفاقاتی که داره می افته بخاطر چه باورهایی هست

          خیلی این چند مدت پیش با جزئیات به مسائل دقت کردم و باورهای مخرب زیادی رو پیدا کردم

          و در مسیر تغییراتشون هستم

          به امید خدا و با عمل کردن خودم نتایج رو رقم میزنم همونجوری که میخوام :))

          بابت تجربیات و اتفاقات زندگیت که نوشتی خیلی لذت بردم زکیه عزیز بهت تبریک میگم که تونستی نسبت به قبل کمی بهتر عمل کنی

          این کمی بهتر عمل کردن ها خیلی ارزشمندن

          برات بهترین ها رو آرزو میکنم زکیه عزیز چون لیاقت رسیدن به بهترین ها رو داری ، وقتی اینجا هستی ، توی این سایت سراسر ارزشمند هستی یعنی لیاقت رسیدن به بهترین ها رو داری

          واقعا باید هر روز بخاطر وجود استاد عباس منش و استاد شایسته توی زندگی مون سپاسگزار باشیم که با این آگاهی ها زندگی ما رو تغییر دادن

          استاد عباس منش عزیزم عاشقتم بینهایت

          استاد شایسته عزیز و سخاوتمند خیلی دلمون براتون تنگ شده

          آقا ابراهیم عزیزم عاشقتم بینهایت سپاسگزارم بخاطر تمام تلاش های ارزشمند شما توی سایت

          خانم فرهادی عزیز و مهربان از شما هم بینهایت سپاسگزارم بخاطر تمام تلاش های ارزشمند شما توی سایت

          زکیه عزیز به خدا میسپارمت که تنها پناه و قدرتمند ترین پناه پناه خداونده

          خدایا عاشقتم که عاشقمی ️

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
          • -
            زکیه لرستانی گفته:
            مدت عضویت: 1999 روز

            بنام خدای مهربانم

            سلام آقا آوه دوست توحیدی من

            خیلی ازت ممنونم ک برام از روشنی قلبت نوشتی ،آگاهی های ک باهام ب اشتراک گذاشتی

            نمیدونی چقدددد انرژی گرفتم

            کامنتت پراز نشانه بود برام ان شاالله ک بتونم عمل کنم بهشون

            اونجا ک گفتی وقتی از همه بریدم و تسلیم شدم و خدارو صدا زدم

            قلبم لرزید بغض کردم و اشک تو چشام حلقه زد

            خدایا تو چقد معرکه ای

            در لحظه پاسخ میدی

            اوبا شماست هرجا ک باشید.

            ما همیشه هستیم فقط زمانی ک لازم بشه و از مون درخواست بشه پاسخ میدیدم

            ی تیکه از کتاب مایکل توماس ،سفر ب خانه

            پاسخ فرشته ب سوال مایکل توماس،

            ک چرا اینقد دیر مسیر و بهم گفتی ؟؟؟

            فرشته:چون تو نپرسیدی مایک،

            چون درخواست نکردی

            چون مارو صدا نزدی

            مایکل:یعنی تا سوال نپرسم پاسخی دریافت نمیکنم

            فرشته :البته!تعجب کردی مایکل

            تو یک روح آزادی با حق انتخاب آزاد و قدرت این رو داری ک تصمیم درست رو بگیری و راه درست و پیدا کنی

            و هرزمان ک نیاز داشتی

            ما می آییم

            ما همیشه حضور داریم

            خداوند در لحظه ای حال است ،و هرزمان ک ازش درخواست بشه باتوجه ب موقعیتت بهت پاسخ میده

            خدا نقشه ی زمان حال رو داده دست ما ،هرزمان ک بهش نگاه کنیم ،قدم بعدی روی نقشه نشون داده میشه

            الهی صدهزار مرتبه شکرت بخاطر این آگاهی ها

            وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

            هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلی برسند

            اگه من هدایت هارو دریافت نمیکنم بخاطر اینکه از فرکانس همیشگی خداوند دور شدم

            برای اینکه بهش نزدیک بشم باید در مدار احساس خوب و آرامش قرار بگیرم

            احساس خوب=اتفاقات خوب

            من ب تمامی آگاهی کیهان دسترسی دارم ب واسطه ی روحم

            قلب من ب کل هستی و کائنات متصلِ

            من جزئی از همه چیزم

            من پاره ای از خداوند هستم

            انرژی ک این عالم و از او ساخته شده و داره هدایت وحمایتش میکنه

            داره مدیریتش میکنه ب آسانی

            تنها کاری ک باید بکنم اینه ک اصلم و بیاد بیارم

            ک کی هستم

            ازکجا اومدم

            هدفم چی بوده

            و ب کجا میرم

            روزها فکر من این است و همه شب سخنم

            که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

            از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

            به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

            مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

            یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم

            آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم

            رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم

            مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک

            چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

            کیست آن گوش که او می شنود آوازم

            یا کدام است سخن می کند اندر دهنم

            کیست در دیده که از دیده برون می نگرد

            یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم

            تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی

            یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم

            می وصلم بچشان تا در زندان ابد

            به یکی عربده مستانه به هم درشکنم

            من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم

            آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم

            تو مپندار که من شعر به خود می گویم

            تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

            مرررسی ازت

            بخدای بزرگ وهاب میسپارمت

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1047 روز

    11مین گام به مدارخودشناسی و خداشناسی درسومین دوره ی خودم ساخته ام بارهبریت خدا.

    به نام خدا ی خودم وسلام به خدای خودم ‌.

    سلام وخداقوت به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی ام.

    سپاسگذارخداهستم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وپرنسس الهیمان.

    حضوراستادخودم واستاد عطارروشن سلام و خداقوت عرض میکنم.

    مایک واحدپیش فروش از توسعه مسکن خریداری کردیم فکرکنم ازسال98حالایکم قبل یابعدش رو یادم نیست ولی به علت همکاری نکردن اعضاء و، واریزنکردن پول هنوزکل کارهاتمام نشده وشرکت انشعابات به خصوص شرکت محترم برق، امتیازرونرسیده به مجتمع گذاشته وگفتن باهزینه ی اعضاادامه دهیدوالان دوباره مدیرمسئول جناب آقای (x)فرمودندهرعضو25میلیون تومان واریزکنیدمنم رفتم سرپروژه گفتم قسطی واریزمیکنم بنده ی خدا گفت باشه. چون من سالهای قبل بدهی داشتم100میلیون تومان ازمن جریمه گرفتن وهمون

    عضوهیئت مدیره باهم دم خوربودند دست یکی کردن که بایدبه خاطردیرکرد100میلون تومان جریمه بده وحالاکه اون آقای(x)جنابعالی که رای نیاورده وخودش حتما5واحدداره ولی تسویه نکرده وآقای مدیرمیگه جلسه می زاریم شماتوجلسه بگوکه ازمن 100م گرفتین حالاخودشون به خودشون افتادن یکسره شکایت کشی می‌کنند ومنم میگم الخیروفی ماوقع هراتفاقی میفته به نفع ماس.

    خب ازاتفاقات چندروزاخیربراتون بگم هفته ی قبل 1404/7/1باپسردومی رفتیم بانک خداروشکرکارهاش عالی پیش رفت وبعدازبانک رفتم خانه ی پدرعروس گلم که ازعروس گلم وپرنسس الهیمان خبربگیریم وبه بهانه ی خبرگیری گفتم ببخشیدمیخوام حمامتون رو ببینم چون 3مهردهه ی عروسم بود وخانواده ش میگفتند دخترقبلی مونم بعداززایمانش مادرشوهرش آمده همین جاعروس شوبرده حمام .

    گفتم خوبه ولی فکرمن به خیلی بالاترازاین چیزهاکارمیکرد.

    منم فقط درحدحرف گفتم میشه حمامتون رو ببینم؟

    مادرعروس گلم راهنمایی کردندمنم یک نگاه کردم وتشکروخداحافظ.

    بنده ی خدا گفت هرچندنفربرای حمام خواستین تشریف بیارین تاتهیه ی ناهارببینم گفتم حاج آقا خونه اند؟ گفت میگم بره بیرون!!!!!!

    لبخندزدم گفتم چشم خبرباما!!!!!

    خیلی خانواده ی باشخصیتی هستند.

    ولی زیرصفردرصدهم فکرحمام خانه ی انهارونداشتم فقط درحدحرف بود.

    آمدم توماشین به پسردومی که باهم بودیم گفتم من که نیتم چیزدیگریس ولی حمام اینهاکوچکِ بماندحمام خودمون2برابراینجاس!!!!!!

    ولی من به خودم اجازه نمیدم کف حمام بشینم وپاهام رو درازکنم بعد حیف نکرده این دسته گل رو کف حمام سردکه توالت فرنگی داره سرعروسم رو کنارتوالت فرنگی بذارم!!!!!!

    خودم حاضرنیستم کف حمام بشینم اگه دخترهم میداشتم این غلط رونمیکردم واقعاحیف عروسمه که توی این حمام‌ها درازش کنم ماساژش بدم.

    البته این فکرمنه نمیدونم درست وغلطش رو!

    به قول خدابیامرزمادرم میگفت این تن روبایدزیرخاک کنم قبل از انجام چنین کاری (یعنی من بمیرم بهترازآن است که این کار رو انجام بدم).

    ولی ازاین طرف هم درگیربودم خدایابگوچکارکنم ؟

    هفته ی قبل از زایمانش دوتابقچه ی سفیدگلدوزی داشتم گفتم ببرین تمیزبشورین چون لباسشویی ندارم.

    و 2تابقچه ی مخمل گلدوزی شده ی سبزخوشگل که خدابیامرزمادرم برای حمام عروسیمون دوخته بودروآماده کرده بودم عروسم یکم آمادگی حمام روستاروداشت ولی گفتم به خانوادت تالحظه ی آخرهیچی نگوتاببینم اوضاع چی می شه؟!!!!!!

    خوب حالا نشستم فکرمیکنم من ازچندماه پیش3ملیون تومان پس اندازدارم الان بااین3میلیون تومان چندنفرمیهمان بگم برای مراسم حمام خب ناهارهم بایدبدم خدابرکت بده به رستورانهای ییلاقاتمون انشاءالله.

    به نوه ی دایی جانم تماس گرفتم که ناهارتهیه کنیم بعدازحمام بریم باغ نوه ی دایی جانم اوهم گفت بنایی دارم تشریف بیارین ولی نگفتم برای چی تماس گرفتم.

    فقط گفتم میخوام خودم باعزیزدلم بیام باغ!!!

    خب این هم نشدبازگفتم ناهارمیایم مشهدرستوران فلان جا.فقط پسردومی میگفت نظرخودت روبنویس ونفرات وچیزهایی که لازم داری رو مکتوب کن نصف راه رو طی کردی.

    منم چندتاخانم ازخانواده رو که بزرگترها بودند رونوشتم حساب کردیم ناهارتوی شهرتا2میلیون تومان میشدوپول دلاک وشیرینی حمای ومزدحمام1ملیون تومان میشه خب منم شکرخدا3ملیون تومان کارت خودم داره یکم هم پسرسومی موجودی داره خدابزرگه.

    خدایابازهم توراسپاسگذارم به خواهربزرگم هفته ی قبل توی بله برون نوه ی حاج دادشم گفته بودم 5شنبه دهه ی بچه س گفته بودم خودت وخودم شایدبریم خانه پدرعروسم که عروس گلم رو ببریم حمام البته بازهم درحدحرف بود. ولی من ننگم می‌کرد که خواهرم رو ببرم خانه مردم حمام درحدگوش زدکردن بودبنده ی خداگفت آره گرونیه هیچ کس توقع نداره .

    اون شب 2/ 2تامیکردم خدایاچکارکنم؟

    اونقدرآرزوداشتم که یک گوسفنددیگه به قول عروس گلم برای عقیقه ی بچه خون کنم ومراسم حمام زاجی توروستابگیرم کل خانواده هارودعوت کنم چون پدرومادرخودم وپدرومادرعزیزدلم برای اولین بچه ی ماگوشت گرفتندوآبگوشت درست کردن فامیلهارودعوت کردند وحمام زاجی مفصل برام گرفتندخداهمشون رو رحمت کنه آخه همشون ساکن بهشت هستند.

    ولی فرصتهازودمیگذره وخودم اشتباه کردم این کار رو انجام ندادم وگرنه خدادرست می‌کرد من که یک گوسفندروزاول گرفتم ولی اشتباه کردم وخرجمون هم بالارفت خداروشکربودبه راحتی خرج کردیم.

    خب به خواهرم که قبل از خودمه بین مون شکرآب بودتماس گرفتم بدون هیچ معطلی گفت من برای سال دامادهمسایه ی سرخاک شوهرم ناهاردعوتم نمیتونم بیام گفتم تابی نهایتها خداراسپاسگذارم که توبهانه ی خوبی داری نمیای بودو نبودت برامون فرقی نداره.

    خواهردومی گفت میخوان برام لوبیاسبزبیارن کاردارم شایدبراناهاربیام!!!ولی شب بعدتماس گرفت که نه منم میام حمام.

    خواهربزرگم که ازروز اول گفتم آمادگیشواعلام کرد.

    فرداصبح به 2تازن برادرم گفتم بزرگه گفت دخترم میخوادبره تهران اگه زودتر راه بیفتن براظهرمیام خب خدایاشکرت اگه این زن برادرم نیادناهارمیتونیم برگردیم شهر چون بعدازظهر5شنبه ها روستامون رسم دارن میرن سرمزاراین زن داداشم 99٪5شنبه هامیره سرمزاردخترجوانش واون خواهرم 1000٪اگه سنگ بباره بایدبره سرمزارهمسرش گفتم بهتراین دوتانباشن راحت برمیگردیم شهرناهارمیخوریم!!!!!!

    زن برادرکوچکم آماده بودکه بگی بریم حمام گفت منودخترم قصدداشتیم این هفته بریم روستا حمام اشکال نداره دخترم بیاد حما؟گفتم نه ولی فقط شمابزرگهادعوتین بالاخره به بچه‌ها ی خانواده اعلام کردم فقط برای حمام میتونین شرکت کنین بالاخره به جاری خانمم که یکسال ونیم پیش عروسش زایمان کردمراسم داشتن چلوگوشت داده بودن وحمام روستارفته بودندومن که یک جاری بودم نگفته بودندحالاشوهرم میگه اشکال نداره شمازن داش منوبامادرش که زن بابای عزیزدلم هست رو دعوت کن.

    دلم سرتاسرآشوب بودبعدپسردومی ام گفت من اصلا کارندارم ولی فقط فکرش رو به سرت می ندازم.

    اگه دوست داری زن بابای، بابارو بازن عموجان بگی بالاخره تماس گرفتم دخترجاریم به حمامی خبرداد، دلاک براعروسم گرفت ومنم دلم آرومترشدوبعدهم نجواهاخاموش شد.

    پسرسومی دوباره بایدبانک میرفت اینبارپدرشوبردبرای امضاء و، و، و، توی بانگ 55ملیون ازکارقبل توی حسابش واریزمیشه به پدرش میگه باباجان ازصبح خیلی پیادروی کردی وبانک رواشتباه رفتی خسته شدی حالابگو روزی چقدر درآمدازرانندگی داری؟ گفته800هزارتومان پسرم گفته خب1میلیون تومان هم من به شماهدیه میکنم وخوش خبری داده که پول کارقبلی واریزشدالهی شکرت.

    پسرم رسیدخونه گفت مامان فکرهیچی نکن هرجوردوست داری تصمیم بگیرآرزوی حمام زاجی روازدلت دربیارچون پول فلان کار، رو برام واریز کردند.

    الهی شکرت منم گفتم پس به رستوران نوه ی خواهرم تماس میگیرم فردابعدازحمام میریم رستوران ییلاقات ابرده علیا.

    ولی به هیچ کس چیزی نگفتم فقط درحدحمام دعوتشون کردم شب خوابم نبردیک کوچولوخوابیدم عزیزدلم اون شب ساعت2صبح رفت سرکارکه ومن ساعت6صبح بیدارشدم به من الهام شدبلندشوکاچی درست کن ببرسرحمام هرکس حمام بودپذیرایی کن حتی مردم عادی که حضوردارن چون تاحالانشنیدم کسی کاچی ببره سرحمام پخش کنه پس من بایدمتفاوت کارکنم وازبدنه ی جامعه جداباشم آخه من دانشجوی کلاس خودشناسی وخداشناسی هستم.

    من بنده ی تسلیم وتمکین خداهستم.

    روز5شنبه بودبه نیت اموات کاجی درست کردم باروغن دُنبه ویک مقداری روغن نباتی میخواستم اضافه کنم صدای دلنشین باهیبت مادرم ازبهشت به گوشم رسید دست نگه دار من کی روغن نباتی خوردم که حالا اونم توی کاچی برام میخوای بریزی وبفرستی نریزی ها لیلا که ازت راضی نمیشم منم کل روغن کاچی رو روغن دنبه ریختم وهمه نوشجان کردندو خانم حمامی چندتانوشابه ی خانواداه گرفتندآوردندتوی حمام وسرحمام ازهمه پذیرایی کردندالهی تابی نهایتها توراسپاسگذارم هرچی بودازلطف توبود.

    وعزیزدلم تاساعت11ظهربابرنامه ریزیهای خداکه همش معجزه بودبه مارسیدوسرراه کامیون رو گذاشت وبا ما برای رفتن به روستاحضورداشت.چون خیلی روستامون رو دوست داره و2تاپسربزرگم حضورداشتن وپسرکوچکم پدرپرنسس شیفت کاری ش شب بوداوهم تونست بامابیاد وعروس گلم بامادر و2تاخواهربزرگش اومدگفت مامان دَف میاری برامون بزنی گفتم آره چون خاطره ی حمام عروسیشون براش زنده می شدموقع عروسیشون پدربزرگ مادریش فوت کرده بودمادرش وخانوادش نبودندولی بازهم برای دل خودم که آروزداشتم ومراسم عروسی خودمون هم باشکوه برگذارشده بود آرزو داشتم.

    پسروعروس گلم رو برای حمام عروسی ببرمشون حمام روستا وشام وحنابندان گرفتم به همه خوش گذشت.

    اینبار برای حمام زاجی بامادروخواهرهاش بودبه همشون خیلی خوش گذشت وباورشون نمیشدکه اینقدرسنگ تموم بذاریم حال کردندوحیلی تشکروتحسین کردند.

    استادشمامیدونی وباور داری اینوفقط برای یادآوری خودم میگم پسرم ازاین55ملیون توما10ملیون سودکرده بودو45ملیون تومان سرمایش بود.

    حالا ازاتفاقات بگم خان داداشم که زن ودخترش رو آورده بودروستابرای مراسم دهه خودش بانوش8ساله س میره حمام مردانه بعدعزیزدلم باپسرکوچکم میره حمام حالانوشابه ودلاک ولوازم حمام میگیرن 600هزارتومان مزدشون میشه به پسردومی، باباش اشاره می‌کنه زودترازدایی جانت بروجلو حساب کن خب پسرم حساب میکنه. تمام

    منم ازشهریک بسته شیرینی گرفتم بعدبه پسرکوچکم گفتم بسته ی شیرینی رو ازماشین بردارباپدرو2تابرادربزرگت برو جلوی درب ورودی رستوران شیرینی رو بده پسرخاله بگواینم شیرینی بچه مِ خندیدگفت خب رونمایی بچم چی؟

    گفتم الان اوناخبرندارن براچی ناهارمیخوایم بریم من اخلاق نوه های خواهرم رو میدونم هم بفهمند که من نوه دارشدم ولم نمیکنن میگن خاله خانم کوشیرینی نوه ت؟ خیلی بامن راحتن

    پسرم شیرینی رو آورد، دادبه پسرخاله که بزرگتره پسرخالش گفت خب بازکن سریع گفتم نه این شیرینی براشماوآشپزخونه س برای مهمونهام نبرده بودم هرکس شیرینی میخوادبیادخونمون.وبه پسرم گفتم شیرینی روسربست ببرآشپزخونه اون پسرخاله رو صداکن بده دست خودش بگوشیرینی بچه مِ بعدهم بچه رو به نوه ی خواهرم نشون دادم خندیدگفت نقدی هم خیلی ندارم بدون اطلاع اومدی خاله خندیدم گفتم خدابده برکت خواهرعروسم گفت الان حتما50هزارتومان میده لبخندی زدم چیزی نگفتم وقتی تراولهاروگذاشت روی سینه ی بچه بردم دادم به عروسم گفتم بشمارخواهرش شمارددید800هزارتومان نوه ی خواهرم هدیه داده بالاخره پرنسس الهیمان 5ملیون و500هزارتومان روز دهه ش ،هدیه جمع کردوقربون پسرم بشم توجیبش گذاشت ازمنوپدرو2تابرادرش تشکرکردخانمش وبچه وخانواده ی خانمش روسوارکردازنوه های خواهرم تشکرکردوخداحافظ کرد ورفت خخخخخخخخخخخ.

    حالانوبت تسویه حساب شده پسرم دومی گفت مامان اصلابرای قیمت هیچی نمی گی بذارخداکارخودشوانجام بده از سر راه خداکناربرو.

    اینجامعجزه ی الهی دوباره نشون داده شدهرپرس غذا تو منوی رستوران 570هزارتومان بود.

    نوه ی خواهرم پشت کامپیوترحساب می کرد گفتم منتظرچی هستی بلدنیستی من بیام حساب کنم خخخخخخخخخخخ خندیدمنوی رستوران روجلوی منوپسرم گذاشت گفت برامشتری این قیمت ولی هرپرس230هزارتومان برای شما کم میکنم.

    خودش گفت یک جوجه داشتین اِشانتیون براتون گذاشتم وچایی وآب معدنی میهمان ماهستین وحدود6ملیون تومان برامون کم کردوگفت10میلیون وحدوا300هزارتومان پسرم گفت پسر خاله جان 9میلیون وپانصدهزارتومان ازکارت بکشین ویک شماره کارت بدین براتون باگوشی واریزکنم گفت نه همین کافیه وعزیزدلم گفت بیاکارت خودم داره بقیه شو ازکارت من بکش.

    نوه ی خواهرم گفت نه همین کافیه بازدوباره عزیزدلم تکرارکردومن اشاره کردم دیگه کافیه چون خودش می گه کافیه .هدیه رو باید سریع گرفت

    آخه عزیزدل من خیلی تعارفیه الهی شکرت بااین همه عزت مندی واین هم ازخانم پرنسس خوش خیرقدم ما.این همه ثروت ونعمت توی یک رو برای گسترش جهان هستی کارکرد.

    ومعجزه ی دیگر مسئول حمام خانمها گفت 1میلیون تومان پول حمام خانمهاشده دختر جاریم گفت اشکال نداره الان دیرمون شده بریم برای ناهارخودم پرداخت میکنم وشب که از روستابرگشتیم دختر جاریم پیام مسئول حمام رو فرستادکه 1میلیون تومان به این شماره کارت بریزیزن گفتم بچه ها یکنفراین پول رو واریزکنه عزیزدلم گفت غصه نخورازپارسال که عینک گرفتم الان بیمه ی تکمیلی پول عینک رو، واریزکرده براش واریزمیکنیم. خداخودش میدونه پارسال حدودا برج 8قبل ازخریدن ماشین وتصمیم رفتن به سفرعزیزدلم برای گواهینامه رفت وگفتندعینک براتون الزامیه وهنوزعروس من حامله نبود وامسال خدااین پول رو رسوند گفت لیلا خانم پاروی ترسهات بذاربرو جلو الهی شکرت که خدابه مادادوماهم درتوان خودمان خوب خرج کردیم.

    بعدپسرم گفت صبح هرچی تلاش کردم 30میلیون تومان ازکارت شرکت به کارت شخصی خودم واریزکنم نشدکه نشد فقط10میلیون تومان واریزشد.

    والان 10هزارتومان موجودی کارتم هست خندیدیم گفتیم کارخداس وگرنه بیشترکارت می کشیدی پس تاهمین مبلغ خدابه ماگفت میهمان دعوت کن که بعضی‌ها مثل برادربزرگترم نیومدخواهرم گفت جایی دعوتم بادخترش نیومدحالاخانم کجادعوت بودطبقه ی بالای همین رستوران ناهارخورده موقع رفتن ازرستوران پسربزرگم رو دیده بی تفاوت بوده پسرم رفته جلواحوالش رو گرفته برادرکوچکم وعزیزدلم رو دیده سلام نکرده بعدفامیلاگفتندخواهرت تورستوران بودنیومدسلام کنه سریع گفتم خبرنداشته ماناهاراینجاییم ومنم خبرنداشتم که بقیه رو دیده جلونیومده فقط براش آرزوی آرامش میکنم.

    ولی من توانش رو ندارم براتون توصیف کنم چقدرخوش گذشت فقط خدامیدونه ازحال دل من وخانواده ام.

    برای تمام کسانی که کامنتم رو خواندندآرزوی سعادت دارم وکسانی هم وقت نداشتن حتماموقعش نیست من این اتفاقات زندگی شخصی خودم رو مینویسم که رد پایی باشه اول وآخربرای خودم ودلگرمی باشه برای همکلاسیهام حتی بافایلهای دانلودی هم اتفاقات خوب میفته فقط من بایدبیشتریادبگیرم که چگونه خداروبهترباورکنم.

    و ایاک نعبدوایاک نستعین یعنی چه؟

    درتوانم همینهابود نوشتم برای همه دعای خیردارم وامیدوارم شماهاهم به آرزوی دلتون برسین هرچندکوچک باشد هدیه های خدا شیرینه یاحق.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    نرگس🫧حسینی گفته:
    مدت عضویت: 619 روز

    به نام رب العالمین

    سلام استاد عزیزم و مریم جان

    سلام به همه دوستان قشنگم توی سایت عباس منش

    خیلی خوشحالم از این هدایت

    و باز هم نشانه امروز من دستی شد تا این فایل….. چه تعریفی بکنم آخه

    چقدر این فایل ارزشمند بود خیلی گرانبها بود خیلی لذت بخش بود من هرچقدر بخوام تعریف و تمجید کنم کم گفتم

    توی همون دقایق اول فایل واقعا اشکم در اومد

    دوبار این فایل رو نگاه کردم دقیقا هر دوبارش اشکم در اومد چقدر پر احساس بود این فایل واقعا لذت بردم

    جمله ای که گفتن: خدایا هم من بندتم هم اون بندته هم اون به پولش احتیاج داره هم من که ندارم بدیهی رو بدم خودت باید بدی بدهی این بندتو بده

    واقعا من دگرگون شدم با شنیدن این جمله ها

    بنظرم چندتا راهکار خیلی مفید توی صحبت های دوست عزیزمون اعلام شد که ما میتونیم خیلی راحت ازش استفاده کنیم و ماهم نتایج فوق العاده‌ای بگیریم ممکن به شخصه خیلی لذت بردم و حال کردم از دیدن این فایل واقعا درس های زیادی داشت

    هدف رو کوچیک کن و ببین چه قدم کوچیکی میتونی براش برداری

    استاد واقعا چه جمله با مفهومی گفتید

    چقدر خدا راه رو قشنگ برای این دوست عزیزمون باز کرد و هدایتش کرد

    داستانی که گفتن از اداره دولتی که بهشون پول داده اما جنس نگرفته واقعا هم منو به بخنده انداخت هم اشک شوق رو دوباره روی چشمان من آورد

    واقعا خدا داشت برای این دوستمون راه ها رو باز میکرد

    واقعا باور نمیکنم همه این پرداخت اقساط فقط توی 6 ماه اتفاق افتاده باشه اگه معجزه نیست پس چیه

    من اصلا تصورشم برام سخته توی اون زمان 25 میلیون خیلی پول بزرگی بوده پرداختش فقط توی سه ماه؟

    شاید توی دوره الان معادل باشه با 250میلیون حتی شاید بیشتر ازین مبلغ

    واااایییی خدای من اصلا باورم نمیشههه

    خیلی هیجان انگیزه شنیدن این داستان

    خیلی برای این دوستمون خوشحالم واقعا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 1767 روز

    إِنَّ اللَّهَ لَا یَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ وَإِن تَکُ حَسَنَهً یُضَاعِفْهَا وَیُؤْتِ مِن لَدُنْهُ أَجْرًا عَظِیمًا

    بى کَمان خدا به وزن ذرهاى [هم به کسى] ستم نمى کند، واکر [در اعمال کسى] حسنه اى باشد، چند برابرش مى کند واز جانب خویش پاداشى بس بزرگ مى دهد.

    سلام به استاد عزیزم و همگی دوستانم در این عبادتگاه زیبا.

    خدارو واقعا شکر میکنم که اینجام. که راهو اگرچه دیر اما بالاخره پیدا کردم. که تمام اون روزها و شبهایی که در سالهای گذشته تلاش میکردم تا به آرامش برسم و حقایق رو درک کنم و از انواع مدیتیشن و چاکرادرمانی و تحلیل رفتار متقابل و کلاس های فرادرمانی و شبکه شعور کیهانی و اتصال به حلقه ی …گرفته تا تحقیق درباره فرازمینی هاو انکار خداوند و موجودات تاریکی که انرژیشون بر جهان و برما غالبه و کسانی که بین ما زندکی میکنند اما انسان زمینی نیستند و… بالاخره رسیدم به همین خدایی که همیشه با من بوده، ساده و بی آلایش و در دسترس. وقتی با شما و آموزه هاتون آشنا شدم، تازه الان بعد از چهارسال بودن در سایت و هرروز گوش دادن به فایلها، داره سیمان های مغزم کوچولو کوچولو ترک برمیداره و میشکنه و می ریزه !

    و خدارو شکر میکنم برای خداروشکر گفتنم چون معتقدم همین خودش خیلی نعمت بزرگیه برام چون خیلی روزها که اسیر نجواها میشم انقدر برام سخت میشه شکرگزاری که نگو.

    این روزها هرروز دارم نشانه های حضورش رو پررنگ تر حس میکنم، درستی قانون رو بیشتر درک میکنم و دارم پیش میرم حالا زیاد سرعت پیشرفتم بالا نیست ولی مهم اینه دارم میرم بالاتر، اینو احساس خوبم و نتایج قشنگی که دارم هرروز تقریبا تجربه ش میکنم بهم میگه.

    از نظر روابط:بخدا انقدر همسرم رفتارهاش متفاوت تر از همیشه و قشنگتر شده که خداشاهده در دوران نامزدی و دوستیمونم اینطوری نبودیم.

    دخترم: دلبرتر از همیشه، عشق تر، بانمک تر، فهمیده تر. و آسونتر. آخه کدوم بچه چهارساله ای هرروز ساعت شش صبح بیدار میشه با خنده و شادی و خوش اخلاقی، مامانش رو که منتظره ساعت گوشیش زنگ بزنه، بیدار میکنه که بریم مدرسه.

    اما سلامتیم… هفته پیش دو سه روزی نصفه نیمه ذهنمو کنترل میتونستم کنم سر جریان زمین خوردن دخترم در مدرسه و اینکه هیچکس ندیده. سریع سرما خوردم. یک روز کامل اذیت شدم و به خودم گفتم ورودی کنترل نمیکنی زبونتو کنترل نکردی ؟ تمرکزت رو گذاشتی رو ناخواسته هات؟ بخور تا بیاد!

    فردای اون روز زور زدم و شکرگزاری کردم، خودمو پوش میکردم واقعا که حواسمو بدم به چیزهای خوب، و تازه یادم افتاد استاد در یکی از فایلهای اخیرشون درمورد چایلدهود تراما گفتند که حواستونو پرت کنید به یه چیز دیگه! یه کار دیگه انجام بدید، مثل خودشون که مدام بازی میکردند. چرا اخه یادم رفت من این چیز به این مهمی رو؟ قشنگ از ذهنم پاک شده بود! با انجام اینکار، همون روز هی خوب و خوبتر شدم.

    رزق بغیرالحساب: دیروز توی خونه بودیم که دیدم ماشین آمازون جلوی خونه نگه داشت و دو تا پکیج گذاشتند جلوی در. حدس زدم همسرم چیزی سفارش داده. پکیج هارو اوردم داخل و دقت نکردم به املای اسم همسرم روی بسته.

    وقتی پیکیج رو دید، گفت من که اردری ندادم. و وقتی بازش کردیم دیدیم یه تریمر عالی از برندی خیلی خوب قیمتش هم حدود صد و هفتاد دلاره و یک جارو خاک انداز دسته بلند و خوشگل از طرف خانم کترین همون همسایه مون که میگه مثل بچه های نداشته شیم بهمون هدیه شده(گویا چندروز پیش دیده همسرم به تریمر جدید و جارو نیاز داره و میخواد بخره، سریع برامون اردر داده). خیلی ذوق کردم و تو دلم کفتم خدایا تو بینظیری . یه کوچولو حالمو خوب کردم و شکرگزاری کردم. توچه سریع بهم پاداش دادی. همون لحظه با شوخی به همسرم کفتم

    That’s what I call

    رزق بغیرالحساب!

    خوب همسرم قبول نداره این حرفارو و یه قیافه ی با مفهوم «چی میگی بابا ؟!» گرفت و رفت. من اما شاکر بودم.

    و اما امروز، همسرم یه کالایی رو انلاین به فروش گذاشته بود و خریدار آمد و من از دوربین دیدمش که داره باهاش صحبت می کنه، یه حس عجیبی توی تمام جونم فریاد میزد پول این فروش مال توئه ها. الان میاد پول رو میده به تو . باز این ذهن منطقیم گفت توهم زدیا؟ آخه برای چی پول فروش جنس خودش رو به تو بده؟ حالا یکی دوبار چند ماه پیش اینکارو کرده دلیل نداره امروزم اینکارو کنه. توقعت رو بیار پایین. خجالت بکش. تازه تو امروز صبح باز کلامت منفی شد و کنترل ذهنت از دستت در رفت. الان چی میخوای واقعا؟ آقا هی ازین حسه اصرار و از ذهن من انکار. خلاصه تا نشستم سرکارام ، همسرم در رو باز کرد و با حالتی طنز آمیز گفت نگار بیا اینجا . بیا اینم رزق ات!

    خندم گرفت ،گریه م گرفت ، نفهمیدم دیگه چه حالی دارم. به خودم گفتم تو روحت نگار! این خدای درونت دیگه با چه زبونی به تو باید حالی کنه که داره باهات حرف میزنه !! بیا از همون کانالهای موجود رزق تورو سورپرایزی رسوند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    مرتضی زعیم گفته:
    مدت عضویت: 325 روز

    سلام.ب استاد و همه دوستان.

    عجب نکته ای. انگار تازه متوجه شدم خداالان اینجوری بامن حرف زد که اقامرتصای گل گلاب بنده نازم برو اول بدهیهاتو صاف کن. وام هاتو صفر کن چقد منتظر بودم وام بعدی اوکی شه بگیرم.

    چقد پیامها شفاف و واضح داره گفته میشه.

    کنترل ذهن و نذارم نجواهای ذهنم بگه میشه نمیشه.

    برکت ببینی استاد و اقا رضا بااین فابل زیباتون.

    الان متوجه شدم مسیله اصلی درگیری ذهنم رو و باید از ریشه حلش کنم.

    باتوکل و ایمان

    ک البته ایمان بااستمرار و کم کم ایجاد میشه توی درونم.

    الهی بامید توووووووو

    خدایا دوست داررردددم.

    سبزو ماناباشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 924 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    فقط،1 میلیون تومان بدهی دارم ک اونم چندین باار رفتم پرداخت کنم و اون نبود

    حتی چندبار تماس گرفتم بیا پولتو بگیر امروز و فرداکرد

    چقد این فایل رو دوست دارم صد بار گوش کردم و هربار گریه کردم

    اون لحظه ای ک اقا رضا خواب الهامی میبینن

    ومیگه خدا با من حرف زد

    برای منم بارها مسعله ای بوده توی مسیر. و گفتم خدایا چطور

    خواب دیدم البته قرانی نبوده به زبان فارسی بوده

    با صدای بلندی ک اقا رضا توصیف کردن دقیقا همین بود

    چندروز پیش خواب دیدم فراوانی رو باور کن

    بعد خواب دیدم رو ترست پا بذار و روی استادت تکیه نکن باید جرات کنی

    و الان چندروزه دارم رو همین 2 تا موضوع کار میکنم هدایت میشم ب فایلهای مناسب و کامنتهایی ک باورمو تقویت میکنن

    والانم ب این فایل

    دوباره بااون طرف تماس گرفتم ب شوخی گفتم پولتو نمیخای اونم خندید گف. امروز عصر کاری نداشتم میام

    سپردم ب خدا

    گفتم هرچی خیراست پیش اید

    سپاسگذارم از خداوند

    از استادم

    و همچنین از اقا رضا متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    زهرا الف گفته:
    مدت عضویت: 2000 روز

    بنام خدای یکتا

    سلام استاد عزیز

    واقعا از شنیدن حرفهای دوست عزیز آقا رضا لذت بردم

    گاهی فکر میکنم خداوند هم با من به این وضوح حرف میزنه

    و باز خودم جواب میدم بله حرف میزنه

    هرچقدر چیزی که به من الهام بشه و حدی بگیرم و عمل کنم صدای خداوند واضح تر میشه

    در مورد بدهی ، خداروشکر به هیچ شخصی بدهکار نیستم اما وام بانکی دارم و البته چون 2درصد،شاید خودم گول میزنم که حالا این درصدش پایین و …

    امیدوارم خداوند به من جسارت بده بتونم این وام هارو هم تسویه کنم و دیگه وام نگیرم

    در پناه خداوند یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    نگین حسینی گفته:
    مدت عضویت: 959 روز

    سلام استاد عباسمنش عزیز واقعا این فایل و حرفهای شما و آقا رضا هدایتی بود که من نیاز داشتم تو این دوروز بیشتر از ده بار این فایل رو گوش دادم و حرفهاتون رو باید واقعا با طلا نوشت من واقعا تجربه ای خیلی بدی از قسط و وام و قرض دارم والانم هنوز درگیرش هستم ولی منم دقیقا باهمین راهکار اقا رضا خداروشکر قرض ها و وام هام رو تکه تکه کردم واز سال قبل تاالان نصف بیشترشو پرداخت کردم و الانم به خودم تعهد دادم که هر اتفاقی بیافته قرض نگیرم و علی الخصوص وام نگیرم و با ایمان قلبی به خدا وام هام رو بسپرم به خودش و خودش همونطور که تا الان کمکم کرده از این به بعدهم بیشتر کمکم میکنه که همه شون رو تا آخر سال تسویه کنم و با ارتباط بیشتر برقرار کردن باخدا ازش میخوام که من رو بیشتر و بیشتر هدایت کنه به سمت ایمان به خودش که بتونم اینقد ایمانم زیاد باشه و باورش داشته باشم که به تعهداتم عمل کنم و بتونم ذهنم رو کنترل کنم

    واقعا ازتون سپاسگزارم بخاطر این فایل بسیار زیبا و هدایت الهی برای همه ای ما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: