نتایج دانشجویان از عمل به آموزه های استاد | قسمت 1

این مجموعه، مستندی از نتایج دانشجویان از عمل به آموزه های استاد عباس منش است.

شرح نتایج بر این موارد تاکید دارد که:
1. به چه شکلی با آموزش های استاد عباس منش آشنا شده اید؟
2. از چه فایلها و دوره هایی استفاده کرده اید؟ (می توانی نام دوره ها یا آموزش های استفاده شده را قید کنی و اگر زیاد هستند، نام فایل یا دوره ای را قید کنی که در آن مورد بیشترین تأثیر را در نتایج شما داشته)

  • در چه شرایطی شروع به تغییر زندگی خود کردی؟
  • چه اقدامات عملی را برای بهبود زندگی خود انجام دادی؟
  • بر چه ترسهایی غلبه کردی؟
  • چگونه کانون توجه خود و ورودی های ذهن خود را کنترل کردی؟
  • و چطور ایمان و توکل به الله را در عمل نشان دادی؟

در یک کلام، تغییرات ایجاد شده در کیفیت زندگی خود در تمام جنبه ها را با جزئیات مناسب و مرتبط، قید کنید.

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    248MB
    31 دقیقه
  • فایل صوتی نتایج دانشجویان از عمل به آموزه های استاد | قسمت 1
    41MB
    31 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

180 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نرگس🫧حسینی گفته:
    مدت عضویت: 619 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربان

    سلام به استاد عزیزم و دوستانم

    این فایل از اون فایل هایی هست که هرچقدر گوش میدم واقعا بیشتر از قبل لذت میبرم

    و واقعا دلم نمیاد از توی گوشیم پاکش کنم چون کلی بهم انگیزه میده و لذت میبرم

    به شدت تحسین میکنم دوست عزیزی رو که استاد راجبشون صحبت میکنن چقدر خوب و عالی تمرکزش روی نکات مثبت بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1586 روز

    بنام تنها خالق جهانم..

    خداوند آفرینننده من!!!!!

    خداوندیکه وقتی ندا دادم.خدایا من نمیدونم چکار کنم…یسری خوابهایی میبینم نمیدونم این تضادی که برام پیش اومده..چیه!!!دلیل این مسیر رو برام واضح کن…

    جاییکه واقعا ناتوانیمو تو این دنیای مادی دیدم..

    توی سن 33 سالگی…

    و بدجود چک و لگد جهان رو خورده بودم.بدنبال اون خواب رویایی که من هیچی از الهامات خداوند نمیدونستم…هدایت شدم تا به مسیر خودشناسی و خداشناسی برسم…

    و جایی که شوق و ذوق رسیدن خداوند رو میدیدم…دیدم خوابهای الهاماتی مثل شلیک تفنگی بر سرم سرازیر میشه..

    بعد فهمیدم که آخ!!!!!ا تمام تضادهایی که برام پیش میاد..همه برای تعقییر من بوده…

    وقتی من خدا رو پیدا کردم…

    دیگه خاستهام یه گوشه کنار رفتند…دوستداشتم فقط؟موجودیت خودمو و خدا رو بشناسم…

    وقتی ندا اومد که نرگس….همین تکه فیلم..همون چیزی رو که میخای هست..

    استادم دقیقا صحنه شما و عزیز دلتون توی سریال زندگی در بهشت بود…اونجا ندا اومد همینجا مکان توست..خیلی حالم خوب شد وقتی اون صحنه رو دیدم…

    و کم کم صداتون اومد توی وجودم و بعد هدایت شدم به سایت..

    اینبار دیگه خاستهام برام مهم نبودن..اونا اهرم بودن تا اول من خودمو و خدای خودمو پیدا کنم.

    وقتی اومدم تو سایت….اولین مسیری که یادمه رفتم.فایل نشانها بود..و بعد با کنجکاوی کردن هدایت شدم به فایل توحید عملی…

    تمام شبانه روز گوش میدادم…مثل کسی که سالها تشنه بوده…منم دقیق همینجور بودم از قبل خدامو با یسری ابزارهای دیگه پیدا کرده بودم..ولی اون ابزارها منو سیراب نمیکردن..

    مثل کسی که توی یه بیابون بی آب و علف باشه..بهش آب بدن..ولی سیرش نکنننن

    استادم منم همینجور بودم..از یجایی از شدت اون آنوزشها میفتادم توی حال بد..تا چند روز سردرد شدید داشتم…

    یسری تکنیکها رو میگفت..که ادم رو عصبانی میکرد..

    تکنیکهای تجسمی عالمی بود…..یسری چیزا عالی بود ولی بیشتر تکنیکهاش من ازش دور میشدم و میخاستم به زور ذهنمو وادار کنم که اینکار رو انجام بدم و اون مقاومت کرد..

    تا اینکه لطف خدا شامل حالم شد.آموزش؟شما بهم آسانیها رو یاد داد …بهم آرامش داد..بهم حال خوب داد..بهم امید داد….

    دیگه جرعه جرعه آب نمیخوردم..

    دیگه هر چقدر دوستداشتم خودم آب میخوردم…

    ………

    در چه شرایطی شروع به تغییر زندگی خود کردی؟

    چه اقدامات عملی را برای بهبود زندگی خود انجام دادی؟

    من چون از قبل با تضادهای زیادی در همه جنبه های زندگیم برخورده بودم…و میدونستم و به سن بالغی رسیده بودم…چون من تا سن 33 سالگی بچگی کردم..یعنی فقط دوستداشتم وقت تلف کنم.هیچ برنامه ریزی برای زندگیم نداشتم..

    و تا سن 33 سالگی..دیدم نمیشه…

    بعد توی روابطم با شخصی حدودا سال 97 برخوردم..خیلی دوستداشتم شرایط ازدواج مناسب داشته باشم..

    از اونطرف تحت تاثیر اطرافیانم قرار میگرفتم..بخاطر عزت نفس پایین یسری شرایط رو نمیتونستم بپذیرم..خیلی بچه بازی میکردم..

    دیدم هدایت میاد تو باید با این شخص ازدواج کنی…

    و یسری الهامات دریافت میکردم..یحوری دوستداشتم این همسرم باشه..

    اصلا نمیدونستم چجور…و اون شخص از من دور شد..و از اونطرف خداوند بهم پیغام میرسوند…که این مسیر رو ادامه بدم..

    دقیقا توی برزخ بودم..

    دیدم بجز ازدواجم…من عزت نفس پایین دارم…توی تمام جنبه های زندگیم به نقطعه صفر رسیدم..هیچ امیدی به زندگی نداشتم…همه چیز برام تاریک و سیاه بود…

    همجا برام کثیف بود….

    امیدم از بیین رفته بود..و تلمباری از کثافتها با خودم حمل میکردم…

    و همه این تضادها..مخصوصا اونفردی که وارد زندگیم شده بود …بیشتر منو عطش حقیقتی،”کرده بود..

    تا اینکه …دلیل اون الهامات و اومدن این شخص ..یچیزایی داره بهم میگه تو باید با این شخص ازدواج کنی…..واقعا برام سوال بود..شخصی که رفت و جلو نیومد….اطرافیانم میگفتن کسی که رفته دیگه برنمیگرده..ولی درونم میگفت نه!!!!!تو باید ادامه بدی…

    و من بدون اینکه با افراد بحث کنم حقیقت رو پیدا کردم…منیکه روابط ناجور و غر غرو داشتم ..هر صبح قبل از اینکه از اتاقم بیام بیرون..

    قبلش میگفتم نرگس خواهشا “با خانواده ات سر موضوعات کوچیک بحث نکن.اگه چیزی رو گفتن زیپ دهنتو ببند..

    چون یسری آگاهیها رو شنیده بودم.و میدونستم دلیل رفتارام چیه..

    و منیکه توی روابط درب و داغون بودم همون ماه اول با همین تمرین بیادآوری قانون باافراد خانواده ام…شروع کردم کنترل ذهن شدید به یاری خدا..روابط تشنجم با اون شخص..مسالمت امیز خوب شد…

    تمام وجودم با اینفرد هماهنگ شد…اونفرد باهام دوست شد…

    و استادم ما هر روز بلا اسثتنا ما دعوا6ای سنگین میکردیم..که چند تا وسایل خونمون این وسط شکسته میشد..جوریکه این شخص بخاطر من.رفت ماه ها توی بیابون زندگی کرد.اونجا رفت نگهبانی…اینجور و این شکل..

    ما هر روز دعواهای سنگین داشتیم..حالا نه فقط با اون شخص..بلکه با مادرم.با خواهرم ووووو با مشتریام…هر روز دنگ فنگ داشتیم…

    خیلی وضعیتم ناجور بود….

    اصلا بفکر ثروت و اینچیزا نبودم..

    فقط مشکلم روابطم بود…پایمال شده بودم…

    تا اینکه با بیادآوری و تاهددددددددددودد و تمرکززززززززز شدید برای از بیین بردن این روابط درب و داغون.به لطف خدا روابطم با این شخص عالی شد…

    همون ماه دقیقا عید 402….با هم رفتیم توی یه شهرستان دیگه…فقط خودمو اون شخص….برام شام خرید توی راه با هم عکس انداختییم و رابط من با ایشون به خوشبختی تبدیل شد..برام هدیه ها خرید…اونم هدیه میلیونی…با هم مسافرتهای عالی رفتیم..

    به لطف خدا ایشون شغلش عالی شد..خونه باغ توی شیراز خرید…هر هفته میرفتیم اونجا چقدر بهمون خوش میگذشت..

    منیکه اومدنش تو خونه حالم بد میشد…روابطم باهاش دقیقا زمین تا آسمون متفاوت شد…

    و کلی اتفاقات خوب برام افتاد…استاد الان که میگم گریم گرفته…

    اینقدر من بخودم ظلم میکردم…

    نه فقط اون بلکه با همه مشکل داشتم..عصبانی بودم غصه میخوردم…

    خیلی شدید بود…

    امروز که رفتم قبرستان…گفتم خدایا”اگه من تو مسیر تو نیومده بودم…الان توی خاک مرده بودم..

    خدایا شکرت که هدایتم کردی…

    یه روز که داشتم غلبه بر ترس “توی مسیر راهروی قبرها “چند ساله..پیش میرفتم…

    ندا اومد که نرگس..از یه مشت استخون نترس..

    از ادمهای زنده بترس که میتوننن تو رو گمراه کننند..

    استادم من روابطم درب داغون بود…فقط فایلهای توحیدی….منو زیرو رو کرد..فهمیدم یه قانونه که دقیق کار میکنه..و به این درک رسیدم تا نتونم خودمو تعقییر بدم.هیچی توی دنیای بیرونم رقم نمیخوره…

    با ..کتاب رویاها…که من شیطان رو دیدم با چشمانم که مثل آتش؟از شدت ناراحتیش از اینبر به اونبر میره…

    وووووو

    کتاب چگونه فکر خدا رو بخوانیم…الله اکبر از طرف خدا صبح جمعه خداوند به من هدیه داد…

    و دوره عزت نفس…توی مابیین بیزنسم بهم کمک کرد تا ادامه بدم..چه درسهایی چه قدمهایی برای بیزنسم برداشتم

    ..چه هدایتهایی شنیدم…

    سریال زندگی در بهشت..درس عملی شما استاد عزیزم..

    سریال سفر به دور امریکا…زندگی شما با حل کردن مسائل…چی بگم…..این سفرنامه دید منو و ساخت باور درونمو تقویت کرد..

    و منو بحال و احساس خوب رسوند…

    بهم انرژی داد..تا ساخت دستکشامو به نتیجه گره نزنم.اینقدر ادامه بدم تا نتایج بیاد..

    من سالها بخاطر ترسی که بازم با شخص نزدیکم داشتم و به ایشون باج میدادم…و به ایشون میگفتم..من که عرضه پول ساختن رو ندارم..پولمو میدم ایشون..بهم سود میده تا من پولدار بشم..

    اصلا نمیدونستم پولدار شدن چیه..کلا گذرانی به زندگی نگاه میکردم…

    همین!!!!

    و یه روز بهم گفت باید این مورد رو ریشه کن کنی با کمک دوره عزت نفس…سر این قربانی رو بریدم..

    و یچیز دیگه……

    من نسبت به شخصی خیلی باج میدادم…و ایشون برام بورس کار میکرد..هر دفعه برای کد رسانی باید یسری کار انجام میدادم…

    دیگه جایی صدای خدا تو درونم بولد شد..گفت همین امروز اقدام کن…و طبق الهامات این نشتیهام انجام دادم…

    و لطف خداوند و با تمرینات سخت…تونستم ذهنمو هم جهت کنم با قانون خدا…خیلی از کثافتهای ذهنیمو نابود کردم…

    و هر روز آرامشم زیاد و زیادتر شد..

    بهمون اندازه نتایجم بیشتر و فرصت بیشتری برای یادگیری بیشتر شد…

    دنیای اطرافم باهام در صلح شد….به لطف خدا چه هدیه هایی وارد زندگیمون شد..

    چه برکتهایی….

    چقدر من نرگس ضعیف قوی شدم..شخصیتم از صفر رسید به بالا..الان نزدبک به 80 باید باشه…

    اینقدر که من نابود بودم…

    و لطف خدا..دستکش الهامیم…با غلبه بر ترس شخصیتم قوی شد…در کنارش…مهارتم قوی شد..دستکشی تولید کردم که از درون بسیار سود اور و پوششی راحت و آسان دارد…

    و بسیار زیباست….و این لطف خدا بود که شامل حالم شد….

    و من ….هر روز و هر لحظه ایمانم بخداوند و قوانینش زیادتر شد…الان که دارم مینویسم..به قطعیت میتونم بگم…

    واقعا خوشبختم….

    واقعا زندگیم رو به روال هست…

    واقعا راضیممم

    من الان خیلی بلوغم قوی شده..از پس تمام مسائل زندگیم برمیام…ساده تر شدم.راحت گیر شدم چند روزه بازم تمرینات شخصیتی بستم..به لطف خدا باعث شده…زیپ دهنمو بکشم…

    و خیلی خیلی خیلی رابطم با خدا بهتر شده…

    و نشانه ایی که حدودا چند ماههه براش دست و پا جمع کردم.ورود قانون سلامتیه..

    دیشب توی چک لیستم راجع بهش نوشتم…

    گفتم خدایا من تاهدمو از 7 مهر شروع نمودم..

    میخام این قانون رو دریافت کنم..خشکی پوستم درمان بشه..پر انرژیتر بشم..

    خدایا میخام همینجور که دارم روی ذهنم کار میکنم روی غذاممم کار کنم.تو خودت هدایتم کن.

    خداوند از طریق این فایل بهم گفت اون باورتو بزار کنار…تو به اندام زیبا میرسی..کلی زیباتر میشی…

    و انشالله میدونم من تو زمان مناسبش بهش هدایت میشم..

    و خوشحالم تو این مسیرم.که زندگیتو میتونی تعقییر بدی…

    من یه مشکلی از بچگی داشتم…هر بار که نگاه به قرآن میوردم..توبه میکردم بازم تو شرایطش کم میکردم…

    لطف خدا با همون بار اول با فایلهای توحیدی این بیماری درونی من حذف شد..الان اصلا ..یه زره هم نمیتونم بهش فکر کنم..چکن خیلی خسته شده بودم..

    در پایان صحبتهام….من خیلی خیلی خیلی…مشکلات داشتم..فقط داشتم با بیخیالی ردشون میکردم.میگفتم…چکار کنم..ولی از؟یجایی فهمیدم…من باید تعقییر کنم..نمیدونستم این تعقییر چیه..ولی لطف خدا شامل حالم شد..تا به این درک خودشناسی و خداشناسی برسم…

    میخام اینم بگم..

    غلبه بر ترسهای زیادی طبق تکامل انجام دادم که هیچ وقت فکرشو نمیکردم به اینجا برسم…

    و اونجا فهمیدم خداوند هیچ وقت دلش بحال هیچکسی نمیسوزه‌.

    چون خدا میگفت نرگس اگه میترسی ایمان نداری..پس خاستهات دود میشن..

    وقتی اینو مبگفت!!! پاهام محکمتر راه میرفتن..و چقدر شجاعتها تو دل این مسیر پیدا کردم.خدایا شکرت

    و در ادامه…

    میخام بگم!… امروز نتیجم از گفتهام خیلی خیلی خیلی زیاده…

    انشالله…

    که بتونیم زندگی خوبی رو در دنیا و آخرت برای خودمون رقم بزنیم…

    و بتونیم خوشبخت باشیم و سپاسگزار خداوند..

    الحمدالله رب العالمین…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    دریا گفته:
    مدت عضویت: 2513 روز

    به نام خدای مهربونم

    امروز پسر هشت ساله م یه خرابکاری بزرگ کرده بود که اعصابم حسابی بهم ریخت .

    ولی یه حرفی زد که حالمو حسابی عوض کرد.

    گفت مامان مامان یه لحظه عصبانی نباش ، به این قضیه فکر نکن به جاش به یه چیز شاد فکر کن مثلا نقاشی خانواده که دیشب واستون کشیدم . اینجوری حالا بهتر می شه . در صورتیکه من اصلا درباره قانون باهاش حرف نزده بودم و تکنیکی یادش نداده بودم . گفتم از کی یاد گرفتی؟

    گفت هیچکس خودم !

    الله اکبر چقدر بچه ها آگاه تر از ما هستن . کلی حالم خوب شد و به کل یادم رفت کارشو .

    اینکه استاد گفتن این دوست 21 ساله وقتی بچه تر بوده خیلی منطقی فکر نمی کرده و ترس نداشته . به نظرم اینجوریه که بچه ها چون ذهن دست نخورده تر و پاک تری دارن خیلی راحت تر میتونن باورهاشون بسازن . و من قبلا هم به این فکر کرده بودم . و این هم زمانی واسم جالب‌تر بود .

    راستی یه سریال با هم می‌بینیم که یه دختر بدجنس تو فیلم هست که حرص همه رو در میاره . تو یک قسمت یه حرف خوب خیلی کوچیک زد پسرم گفت اونم خوبی داره اون دفعه اون حرفو زد. یعنی یه حرف کوچیک خوب گفته بود میگه اونم خوبی داره .

    این واسم خیلی جالبه . خدا رو شکر می کنم که پسرم انقدر فوق العاده خوبه …

    راستی یه خوبی دیگه پسر جانم یادم اومد خیلی قشنگ نقاشی میکشه در عین حال اصلا کمال گرا نیست و نقاشی رو شروع میکنه و یک اثر فوق العاده خلق میکنه، درست بر عکس خودم که کمال گرایی م همیشه اذیتم می کنه.

    خدا رو شکر می کنم بخاطر داشتن این پسر خوب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    منیر گفته:
    مدت عضویت: 2174 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیز و دوستان همراه این مکان الهی

    خیلی هدایتی امشب بعد از نشانه ام اومدم قسمت دانلود ها و ناخوداگاه قسمت نتایج دوستان رو زدم و مجدد دلم گفت برو از اولین قسمت نگاه کن

    از همون ابتدای فایل واقعا شگفت زده شدم چون من این اولین بار بود که این فایل رو میدیدم اما قبلا کامنت یکی از بچه های سایت رو خونده بودم که نوشته بود از سن کم تو سایت هست و الان که 20 سالش شده به درامد فوق العاده رسیده و خلاصه اینکه امروز ظهر داشتم با پسرم در مورد شما صحبت میکردیم استاد و بهش گفتم ان شالله 15 ساله شدی خودت راحت میتونی بیای تو سایت و برای خودت یه صفحه داشته باشی و مثل خیلی از بچه ها شروع کنی موفقیت رو باید با استاد پیش بیای و داشتم میگفتم که کلی ورزشکار موفق و خواننده موفق و دکتر موفق تو سایت هست و خودت بعد ها متوجه میشی

    اخه استاد خیلی پسرم میپرسه از سریال زندگی در بهشت و هر روز میگه مامان فقط همون سریال رو بذار اشکال نداره تکراری باشه هم همون رو میخوام انگار استاد روحش ساخته شده برای دیدن طبیعت گاهی وقت ها هم میگه مامان میخوام دکتر حیوانات بشم

    و چقدر زود جهان جواب توجه ما و گفته ما رو میده دقیقا 12 ساعت بعد از اون صحبت ها خداوند دست منو گرفت و اورد دقیقا روی همچین فایلی که ندونسته ازش صحبت کرده بودم برای فرزندم

    واقعا جز شکرگزاری و عمل به هر انچه هدایت از جانب خداست کاری از دستم نمیاد بابت این هدایت های زیبا

    و چقدر جای تحسین داره چنین موفقیت هایی

    خدایا شکرت بابت این همه پاداشی که جهان در مقابل تغییر یک شخص بش میده خدایا شکرت بابت تک تک موفقیت های دوست عزیزمون الهی هر لحظه در مدار جذب والاترین ها باشه این دوست عزیز

    ===

    استاد جان حدود یک ماه بود به خودم گفته بودم ان شالله قبل از شروع سال جدید میام و دوره ثروت 3 رو میخرم چون واقعا جای این دوره ما بین محصولاتی که خریدم خیلی خالیه و هر روز که دوره های دیگه رو کار میکنم انگار این دوره منو صدا میزنه خلاصه اینکه خیلی وقت بود بعد از خرید دوره همجهت با جریان خداوند توی لیست محصولات سایت نرفته بودم یهو دیروز رفتم که ثروت 3 رو خریداری کنم دیدم نیس بعد رفتم دوره عشق و مودت رو خریداری کنم اخه فقط این دو تا محصول و قانون سلامتی رو ندارم دیدم دوره عشق و مودت هم نیس و الان که گفتید این دوستمون همه محصولات رو داره واقعا دلم خواست بنویسم که منم درخواست دادم به کاینات و یه عهدی با خودم بستم که یه روزی برسه که همه محصولات شما رو خریداری کنم و روی تک تک جملات شما کار کنم تا نتایج شگفت انگیز برام رقم بخوره و در فرکانسی باشم که مثل این دوستمون شما رو ملاقات کنم

    اینم بگم استاد خیلی وقتا با پسرم میشینیم پای سریال زندگی در بهشت و اون میگه مامان بریم پیش استاد اونجا مرغ هاشو ببینیم و من میشینم ادامه داستان ووو ساعت ها حرف میزنیم با هم

    این نبود این دو تا دوره رو با یک فکر مثبت شروع کردم اینکه قطعا ان شالله بروز رسانی شدن و من با انرژی جدید شما این دو تا دوره رو تهیه میکنم

    خدایا شکرت برای گوش دادن به این فایل زیبا و گرفتن درس های ناب استاد عزیزم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: