رابطه خداوند و ثروت در ذهن - صفحه 33


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن
    252MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1017 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسین و نرگس گفته:
    مدت عضویت: 2091 روز

    وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ ۚ وَرِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَأَبْقَىٰ

    دیدگانت را به آنچه برخی از اصناف آنان را بهره مند کردیم مدوز، [آنچه به آنان داده ایم] شکوفه زندگی دنیاست تا آنان را در آن بیازماییم، و رزق پروردگارت بهتر و پایدارتر است

    سلام استاد عزیزم

    میخوام درکمو از این آیه و در ارتباط با موضوع این فایل ارزشمند بگم

    ثروت، موفقیت مالی، روابط و … مثل ظرفهایی هستن که میتونن خیلی بزرگ و گسترده یا خیلی کوچک و محدود باشن… اما چیزی که باعث درک خوشبختی حقیقی میشه اینه که چقدر این ظرفها از خداوند پر میشه، این همون میزان خوشبختی و ثروت حقیقیه، همون که خداوند بهش میگه رزق خداوند..همون که باقیه و خیره.. همون که بای دیفالت شخصیت وجودی ما شده..همون اندازه ای که ما خدایی شدیم، همون اندازه ثروتمندیم، فارغ از نمود ظاهریش

    و تجربه لذت بخش ما به فضل خدا اینو نشون میده

    این که قبل از اتفاقات اخیر ایران، خدا به دلمون میندازه که سفر کنیم به شهر و خانه مادر همسرم، و روزی که میخوایم برگردیم که دقیقا شبش اتفاقات شروع شد، به دلیل اصرار عجیب و ده ها بار تماس خواهر خانمم، مجبور میشیم بریم منزل اونها و برنگردیم تهران، و صبح ساعت ده اونم از طریق اقوام متوجه میشیم چه اتفاقاتی افتاده و به فضل خداوند تا الان حتی صدای یه انفجار رو نشنیدیم در حالی که امروز متوجه شدم تمام ساختمان ما در تهران از شدت صدای انفجار تخلیه شده در حالی که به فضل الهی ما در منزل مادر خانمم، در آرامش هستیم

    نکته جالب ترش اینه که بنده مرخصی ندارم، و رئیسم پیام داده تا هر وقت لازمه بمونید…

    اگر این ثروت نیست، پس چی ثروته؟

    خانمم باعث شد عمیقا درک کنم که ثروت واقعی، میزان درک خوشبختی در همین لحظه است، چیزی که درونیه و نمیتونیم با ظواهر و شکوفه های زندگی دیگران مقایسه اش کنیم، چیزی که کاملا درونیه

    و به اندازه ای که رشد میکنیم، این حال خوب، در همون ظواهر هم خودشو نشون خواهد داد

    این همون رزق خداونده

    پس من دارم ثروتمند تر میشم

    چون همیشه در میانه بحرانها قرار داشتم

    خداوندا از صمیم قلبم تورا سپاسگذارم

    و عاشقانه دوستت دارم عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  2. -
    علیرضا نقدیان گفته:
    مدت عضویت: 1992 روز

    درکی که من خودم به شخصه از این مسئله دارم

    1-ثروتمند شدن موازی با معنویت است باعث رهایی از مادیات می‌شود.

    2 ثروتمند شدن باعث می‌شود ما از مسائل پیش پا افتاده روزمره ذهنمون برداشته شه و بیشتر به خدا توجه کنیم.

    وجود نعمت زیاد در زندگی باعث سپاسگزاری بیشتر ما می‌شود و اینکه این نعمت‌ها را پروردگار به ما داده است پس در نتیجه سان معنوی‌تری می‌شویم

    بیا بررسی کنیم ثروتمند شدن از چه مسیری می‌گذرد

    از مسیر اینکه به دیگران باج ندهیم این یعنی توحید

    از مسیر اینکه همه عوامل درونی است و تنها من خودم روی زندگی خودم تاثیرگذار هستم این یعنی نداشتن شرک

    لازمه وجود تمام کارهای خیر فقط پول داشتن نیست بلکه ثروتمند شدن هست ثروت یعنی ادی زمانی مکانی مالی رابطه خوب با خداوند رابطه خوب با دیگران و تمام این‌ها می‌شود ثروت

    ما زمانی بیشترین کمک رو به جهان می‌کنیم که ثروتمند بشیم یعنی علاوه بر داشتن پول وقت داشته باشیم که اون رو هزینه کنیم چیزی بخریم و زندگی خوب برای خودمون و اطرافیان خودمون بسازیم این همون وظیفه جانشینی پروردگار اشرف مخلوقات است

    مسیر ثروت پایدار ز نهادینه کردن این باورها در وجود من شکل می‌گیرد

    دولت و هیچ حکومتی در زندگی من تاثیرگذار نیست

    من هستم و خودم هستم که خالق زندگی خودم هستم

    هیچ عامل بیرونی در زندگی من تاثیرگذار نیست

    و تمام این‌ها یعنی توحید یعنی خداوند و پروردگار یعنی توجه به خدا صلات

    مثال‌های عینی در جامعه

    این تفاوت که به شدت واضح است که در مناطق مرفه شهر میزان جرم و جنایت نه تنها صفر است بلکه منفی هست یعنی ما خیریه داریم ما دیوار مهربانی داریم و جاهایی داریم که فراد به بقیه کمک می‌کنند

    نه تنها این‌ها به وجود آمده بلکه یک جو و یک اتمسفر وجود دارد که هر کسی ی‌خواهد خدمات با کیفیتی ارائه کند لوکیشن مغازه خود را به آنجا منتقل می‌کند و این افراد لاقیت به خرج می‌دهند پول بیشتری می‌سازند فرادی را به استخدام در می‌آورند روزی سر سفره انسان‌ها می‌رود ه گردش اقتصاد کمک می‌کند به افزایش ارزش پول ملی کمک می‌کند ه رشد اقتصادی کمک می‌کند به جلوگیری از خروج نخبه‌ها از کشور کمک می‌کند و نه تنها هزاران مزیت همراه خودش دارد بلکه باید به این اشاره کنم که هر بیزینس خودش نیاز به خدمات دارد خودش نیاز به مواد اولیه دارد که از بیزینس‌های دیگر تهیه می‌شود و باعث می‌شود به صورت مستقیم و غیر مستقیم افراد دیگر از این روزی بهره ببرند

    باعث شادابی و نشاط می‌شود اعث می‌شود الگو در بین جوانان شکل بگیرد امید و انگیزه به افراد داده شود

    و چه چیزی از این بالاتر که تو یک مثال عینی موفق باشی همیشه استاد در حبت‌های خود برای تغییر باورها به این مسئله اشاره می‌کند که به دنبال نمودها و منطق‌هایی باشید که باورهای شما را ثابت کند و هیچ چیزی بهتر از منطق و مثال عینی چرت و پرت‌ها و باورهای منفی را خاموش نمی‌کند تجربه من مثل این است که آب روی آتیش بریزیم وقتایی که ذهنم خیلی درگیره براش منطق میارم

    حتی در ابتدای دوره 12 قدم هم به این مسئله اشاره می‌شود که پایه ساخت باور باید بنیادین باشد باید محکم باشد و منطقی و وقتی جای پات محکمه خیلی تفاوت داره تا اینکه با شک و تردید باشی و یک زندگی با شک و تردید یک زندگی پوچه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    ناعمه احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1567 روز

    به نام خدای بی حساب بخشنده

    سلام به همه ی عزیزان

    آیا اگر ثروتمند بشی احساس گناه میکنی؟ آیا فک میکنی از خدا دور میشی؟ انسان طمع کار و ظالمی میشی؟ آیا ثروت بار منفی داره تو ذهنت؟

    راستش خیلی نه، چون من از بچگی تو خلوت خودم بودم و یه جورایی باورهای دیگران در من نهادینه نشده، مثلا فیلم و سریال خاصی ندیدم و یا یادم نمونده، و توی جمع های خانوادگی خیلی حضور پررنگی نداشتم و توی مدرسه و اینا هم خیلی اهل دوست نبودم و فقط ذهنم درگیر درس بود، و اهل فضای مجازی هم نبودم و نیستم، و در نتیجه باورهای دست نخورده ای داشتم تقریبا ک ناگهان با شما آشنا شدم و شروع ب باورهای خوب کردم و ورودی های خوب من شروع شد.

    آیا در مورد ثروتمندا گمان بد داری؟ بله داشتم، ولی وقتی الگوهای خوبی چون استاد و دوستانم در سایت رو دیدم کم کم این کاشی ها رنگ سفید گرفتن، و وقتی هم ب مناطق بالای شهرمون رفتم دیدم چقدر راننده ها آرام، ب من راه میدن، چقدر محترمن، چقدر احترام میزارن، چه تفریحات خوبی دارن، همه سالم، اهل ورزش، اهل طبیعت، جوان هاش همه اهل ورزش و جسم سالم، توی کافه ها میرفتم و نگاه ب جمع های دختر پسرها، غذاهای سالم و باکیفیت، خبری از دود و سیگار نبود، همه صحبت ها از بیزنس و شغل ها و سفرهاشون بود بجای اخبار و غیبت، همش خنده همش حال خوب، گفتم خب منم میخوام.

    برای فروش حضوری در مناطق بالا، دیدم چه مشتری هایی ک همه شون منو یاد خدا میندازن، همه آرام بخشنده، هرچه اخلاق خوب رفتار خوب، آرامش در کلام و رفتار بود من در این افراد دیدم خیلی سعی کردم ازشون یاد بگیرم، بخشندگی و رها کردن پول رو خیلی ازشون یاد گرفتم دیدم ب همین خاطر خدا بهشون ثروت داده چون لایقش هستن.

    ذهنی آرام، سلامتی جسم، سلامتی روح، لبی خندان، متانت، خوش برخوردی، تفریحات سالم، بودن در طبیعت،فرکانس خوب رو من در این افراد دیدم، از خدا برام گفتن، از قوانین جهان گفتن، تحسینم کردن، تشویقم کردن و خیلی فکت های قوی ساختم از اینکه چقدر ثروتمندا انسان های درستی هستن.

    مسیر خدا از مسیر ثروت می گذره، مادیات در مقابل معنویت نیست، ثروت برکتی از طرف خداونده، اتفاقا من سپاسگزارتر میشم، خدا این برکت رو این لطف رو ب من کرده و من قدردان او هستم. مثلا من هروقت کتونی باکیفیتم رو می پوشم میگم ببین چقدر ثروت خوبه، اصن خستگی نداره، چقدر احساس لیاقت میکنم، چقدر خودم حس خوب می گیرم و میگم خدا ازت ممنونم ک این کتونی خوب رو برا من خریدی، یا وقتی غذای کافی و باکیفیت ب جسمم میدم میگم خدایا شکرت ک این رزق شاهانه رو ب من عطا کردی، و انرژی بیشتر دارم، تمرکز بهتر، ذهنی آرام تر.

    بیزنس کردن یه کار معنویه، یه کار الهی عه. مثلا من معتقدم تک تک قدم هایی ک برای بیزنسم برمیدارم عبادت محسوب میشه، طرح زدن من عبادت مه، پولی ک برای کلاس هام برای خرید مواد اولیه هزینه میکنم انفاق محسوب میشه،پشت میز نشستن جزو عبادتم حساب میشه، ساعاتی ک برای فروش میرم، حتی جایگاهی ک برای فروش می ایستم رو پرقدرت نگاه میکنم و میگم اینجا عبادتگاه منه من اینجا سجده میکنم و بعدها ک ب این مکان نگاه کنم اشک ها می ریزم، الانم میبوسم تک تک اون سنگ هارو.

    آیا از اینکه شرایط مالی خوبی داری احساس گناه میکنی؟ نه من فکر میکنم این دنیا یه مهمونیه و من تصمیم گرفتم رو باورام کار کنم و چلوکباب برا خودم بردارم، بقیه هم برن برا خودشون غذا بردارن، غذا ب اندازه ی کافی برا همه هست، و دیدم ک خودم دارم نتیجه ی باورها و تلاشم رو میخورم، اگر من شرایط بهتری نسبت ب خواهرام دارم چون من روی خودم کار کردم، من تعهد داشتم، من تو مهمونیا نبودم، تو اینستا نچرخیدم، اگر من تونستم این شخصیت رو بسازم و ب اینجا برسم اونا هم میتونن، هرکسی باید متعهد باشه ک خودش مسئولیت زندگیش رو به عهده بگیره و خدا مشتاقه ک بهش کمک کنه، دلسوزی ندارم ولی درحد تعادل برای حس خوب خودم کمک شون میکنم.

    و بله ثروت ویژگی های شخصیتی مارو بولدتر میکنه، اتفاقا من فکر میکنم خوش رفتار تر هم میشم، شادتر میشم، حالم بهتره، مهربون تر میشم، چون نگران آینده نیستم، ترس از آینده ندارم، خیالم راحت تره.

    ثروت رو اول برای خودت بخواه، اول خودت اول خودت اول خودت، برای رفاه و آسایش خودت بخواه، چون تو لایق اینی ک بدون دغدغه زندگی کنی، تو لایق رفاه و آسایش هستی، تو لایق یه زندگی خوب و باکیفیت هستی، لایق ماشین خوب، خونه خوب، زندگی تو یه محله خوب هستی.

    برای اینکه انسان توحیدی شود و فقط ب خدا اتکا کنه ثروت یکی از اهم ترینهاست. من اگر از لحاظ مالی شرایط خوبی داشته باشم رو کسی حساب نمیکنم، ب کسی باج نمیدم، از کسی نمی ترسم. منشا تمام پول و اومدن مشتری هارو خدا میدونم و سپاسگزار خدا هستم.

    من همیشه ب خودم میگم من میخوام ی خانم ثروتمندِ موحد باشم، قائم ب ذات، من هم ثروت رو میخوام هم خدا رو میخوام کنارم داشته باشم.

    هرچقدر از لحاظ مالی شرایطم بهتر بشه من توحیدی تر عمل میکنم، کسی نمیتونه از من سواستفاده کنه، من ب کسی قدرت نمیدم، حتی پدرم، مثلا من می بینم از وقتی خودم دارم ثروت میسازم و دستم تو جیب خودمه، ب پدرم حتی تو ذهنم هم قدرت نمیدم، چقدر احترام بیشتری میزاره بهم بخاطر توحیدم، دستم پیش اون دراز نیس، عزت نفسم چقدر رشد کرده، با عشق بهای خواسته هامو خودم می پردازم، درمقابل خواهرم ک منتظره پول پدره برای خواسته هاش از پدرم می ترسه، خیلی جاها نمیتونه بهش نع بگه، و گاهی برای اینکه پدر ناراحت نشه یه کارایی میکنه ک شاید دلش نخواد انجامش بده.

    من البته از قبل پررو بودم، حتی موقع هایی ک از کارت پدرم خوراکم رو تهیه میکردم بازم تو ذهنم بهش قدرت نمیدادم و گاهی میخواست با خودخواهی منو مجبور کنه ک مثلا این مهمونی رو بیا ولی من میگفتم متاسفم بابا کار دارم نمیتونم، و وقتی مادر و پدرم میخواستن سرم منت بزارن من ب غرورم برمیخورد ک چطور ب خودشون اجازه میدن اعتبار رزقم رو ب خودشون بدن، مثلا ماه رمضون طبق تصمیم خودم و با مخالفت های زیاد مامان و ب نوعی تهدید من باج ندادم و گفتم ببینم کی قدرتش بیشتره، شده گشنه می مونم ولی باج نمیدم، نتیجه همون مامان برام گوشت میخرید تو ماه رمضون.

    و یا میگفتم من میخوام برم سفر بابا، فقط اعلام میکردم، ینی این متکی ب خود بودن باعث شد من منشا رزق و روزی مو خدا بدونم از همون اول خدا بوده نه شیر مادر نه نان پدر :)

    و یکی از انگیزاننده های قوی من برای اینکه یک خانمی باشم ک پول توی حسابم باشه، در مورد روابط عاطفی بود، ینی من گفتم اول پول کافی تو حسابت میزاری بعد ، اینطوری باعث میشه تو باج ندی، تو برای بردن و دور دور و کافه رفتن محتاج اون فرد نباشی، کاری رو نکنی ک دلت راضی نیست، باااااج ندی، اگه دلت قهوه خواست دندت نرم برو 2 تا قهوه بگیر، اتفاقا برا ایشون هم بگیر، سرت بالاست تو رابطه، دیگه ایشون رو منبع حال خوبت نمیدونی، تن ب هرکاری نمیدی، عزت نفس داری، اگه هم رفت محتاج ایشون نبودی از قبل، تو خودتو داشتی، من اصن نمی فهمم چرا باید از پارتنر پولِ خرجی بگیری، حتی مثلا پول کفش یا لباس، واقعا چه دلیلی داره ک بخوای مسئولیت خرید لباست رو بندازی گردن یکی دیگه؟ خب اینجوری توهم باید از خودت بکنی ک بخوای درعوض جبران کنی.

    هرچه ثروتمندتر شوی نه تنها حریص نمیشی بلکه وابستگی ات ب مادیات کمتر میشه، افتاده تر میشی، ساده زیستی رو انتخاب میکنی، انتخاب میکنی نه اینکه مجبور باشی انتخاب کنی، چون پر میشی از درون مثل استاد عزیز. و من چقدر دوست دارم ب این سبک از ساده زیستی برسم، پر بشم، گذر کنم، انقدر روح بزرگی داشته باشم ک فارغ از ترند و تیپ روز، ساده ترین و باکیفیت ترین لباس ها و تفریحات رو ب سبک شخصی خودم انتخاب کنم.

    ی سری رفتار ها داشتم و هنوز هم کماکان:  مثلا تا پول میاد دستم اولین فکرا اینه ک خب چطور 10 درصدش رو پخش کنم برای کی چی بخرم، ینی قبل از اینکه فکر کنم خودم چیا میخوام ب فکر اینم انفاق کنم، انگار اون پوله کثیفه یا حقم نیست اگر اول انفاق کنم حلال میشه، اگر ال ب فکر بقیه باشم درسته.

    یا اینکه می ترسیدم اعلام کنم من امروز چقد فروش داشتم، میترسم اطرافیان متوقع بشن و ازم پول بخوان و من بهشون نه بگم، مثلا تو ذهنم می اومد اگه ازم پول خواستن و من نه گفتم پیش خودشون میگن وا چقد گدایی مثلا از 2 میلیون 100 تومنش ب من نمیرسه !!! با اینکه خانواده عزیزم خوشحال میشن وقتی من اعلام میکنم چقدر فروش داشتم و هیچ وقت توقعی در رفتار و کلام شوم ندیدم ولی اینا افکار خودمه :/ پس سعی کردم با اعتمادبنفس کامل اعلام کنم و اگرم کسی پول خواست اگر تونستم کمک میکنم، کسی نمیتونه رزق تو ازت بگیره، تو خودت با فرکانست این پول رو خلق کردی، حقِ توعه، از راه درست خلقش کردی و کسی نمیتونه از تو بگیره اش.

    ی سری رفتار ها داشتم و هنوز هم کماکان:  مثلا تا پول میاد دستم اولین فکرا اینه ک خب چطور 10 درصدش رو پخش کنم برای کی چی بخرم، ینی قبل از اینکه فکر کنم خودم چیا میخوام ب فکر اینم انفاق کنم، انگار اون پوله کثیفه یا حقم نیست اگر اول انفاق کنم حلال میشه، اگر ال ب فکر بقیه باشم درسته.

    یا اینکه می ترسیدم اعلام کنم من امروز چقد فروش داشتم، میترسم اطرافیان متوقع بشن و ازم پول بخوان و من بهشون نه بگم، مثلا تو ذهنم می اومد اگه ازم پول خواستن و من نه گفتم پیش خودشون میگن وا چقد گدایی مثلا از 2 میلیون 100 تومنش ب من نمیرسه !!! با اینکه خانواده عزیزم خوشحال میشن وقتی من اعلام میکنم چقدر فروش داشتم و هیچ وقت توقعی در رفتار و کلام شوم ندیدم ولی اینا افکار خودمه :/ پس سعی کردم با اعتمادبنفس کامل اعلام کنم و اگرم کسی پول خواست اگر تونستم کمک میکنم، کسی نمیتونه رزق تو ازت بگیره، تو خودت با فرکانست این پول رو خلق کردی، حقِ توعه، از راه درست خلقش کردی و کسی نمیتونه از تو بگیره اش.

    یا مثلا لباسی کفشی چیزی میخریدم ذهنم میخواست عذاب وجدان بده ک نگا مامانت نداره تو چقد راحت میخری، چطور دلت میاد این تی شرت رو بپوشی و برای رفع عذاب وجدان برای مادرم هم میخریدم.

    یا تا پول می اومد ب حسابم باید سریع براش قبر میکندم، ینی نمیزاشتم پول تو حسابم بمونه و سریع مواد اولیه میخریدم، تا اگه پدرم بگه پول داری بهم بدی سریع بگم نه بابا همه شو زدم تو کارم، چون نمی خواستم دروغ بگم و از طرفی نمی تونستم نه بگم، ضعف من بود ک نمی تونستم بگم نه، مگه پدرم روزی رسان من بوده تا الان؟ زشته چیه؟ چطور روت میشه تو رو ب اینجا رسونده بعد بهش میگی نه من بهت پول نمیدم، البته پدرم گاهی ی تیکه هایی میندازه ک تو ب هرجا هم برسی فرقی ب حال ما نداره، ینی کمکی ب ما نمیکنی و این باعث میشه من کمی با عذاب وجدان خرج کنم، البته این باواری اجدادشه ک گفتن بچه باید در خدمت خانواده اش باشه، هرچی گفتن بگه چشم، خرج پدر و مادرش رو بده از خودش بکنه.

    پی نوشت: میخواستم این کامنت رو دیشب بفرستم ولی حسم گفت نه اول برو اون حرکت و انجام بده و بعد بیا راجع ب تجربیاتت بنویس، الان این کامنت رو از فروش حضوری ام می فرستم، امروز ک خلوت ترین روزه کوه حسم بهم گفت برو برای فروش، خیلی هم نجوا داشتم ک میخواست بگه الکی نرو، اومدم و گفتم بهش بیا بریم ببینیم چی میشه، اصن میخوام ببینم کیا میان برا تفریح، اون اقلیت جامعه کیان ک کاری ب هیچی ندارن و ب زندگی شون خوش و خرم ادامه میدن، گفتم ب خدا ک خدایا من نمیخوام متوقف بشم، شهر بره رو هوا ولی من باید خلق ثروت کنم من باید ب حرکت کردنم ادامه بدم، هرچی بشه میدونم من متوقف نمیشم، من ب دنیای بیرون کار ندارم، من فقط دنیای خودم رو میچسبم، اگه برا عباسمنش سال 88 کلاساشو برگزار کردی منم میخوام برم ببینم قدرت تو چقده؟ ببینم من خالق شرایط زندگیم هستم یا قربانی.

    اومدم و بیست دقیقه بعد ی اکیپ آقایون مسن باحال از طرف خدا اومدن و همه شون یکی یه دونه خریدن باعشق، بعدش یه اکیپ دختر پسر ورزشکار دیگه رد شدن گفتن دیگه غیر از ما کسی تو کوه نیست، گفتم خدایا اینا چی میگن؟ بهشون نشون بده، کمتر از ده دقیقه یه آقایی اومدن پایین گفتن من بعد از 3 ساله ک دوباره اومدم، الله و اکبر خدایا چ میکنی ایشون از کجا در اومدن؟ بعد 3 سال؟ از کنار من رد میشن دوباره برمیگردن و 3 تا جنس ازم میخرن و حتی بیشتر از مبلغ برام میزنن، این از این ذهن عزیز. من فقط 2 سری مشتری اومدن سمتم و 2 میلیون فروش داشتم و تا 12 ظهر هم نموندم. استادجان من بارِاضافی فکر کردن ب مشتری رو از دوشم برداشتم خودمو خلاص کردم، ک چقدر فکر کردن ب این موضوع نشتی انرژی داره، چقد احساس بدش اضطراب میاره، هدایت هدایت چه آرامشی میده بهت، اصن نگرهنی برام معنایی نداره، فقط باید سعی کنم با یاد خدا در قلبم ذهنم رو کنترل کنم همین، و چشم بگم  و عمل کنم عمل کنم حتی اگر دیوانگی بنظر برسه.

    این بمونه تو ذهنم ک خدای من اینه قدرتش، تو این روز برا من فقط سود و رزق بوده. چون من خلق میکنم، من قدرتی ب هیچ کس نمیدم، مگه میشه من حرکت کنم و خدا خودشو بهم نشون نده؟ مگه فیلم هندیه؟ مگه الکیه ک تو فقط یه نفر تو ذهنت باشه و اون برات مسخر نکنه بنده هاشو!؟

    از سکوت و خلوتی و حال خوب اینجا نگم براتون، بقیه گفتن امروز ک خیلی خلوته چرا امروز اومدی، گفتم اتفاقا دوست داشتم امروز بیام، من خلوتی رو دوست دارم، و بله دوستان عزیزم هستن آدم هایی ک واکنش گرا نیستن و اومدن اینجا ک لذت ببرن، اینه مزیت ثروت و نزدیکی ب خدا، ثروت و واکنش گرا نبودن، بعضیا هستن ک اصن خودشون رو درگیر نمیکنن چون احساس لیاقت میکنن.

    استادجان دوست تون دارم، ممنونم از دوستان عزیز ک کامنت منو مطالعه کردن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  4. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2124 روز

    بنام خداونده بخشنده و مهربانم….

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانو قشنگ قلب

    سلام به بچه های پاک این منزل

    خدایا شکرت …..

    شکرت رب من که بیشتر از خودمون دوست داری که ما ثروتمند باشیم

    الهی شکرت رب من

    میخوام در مورد زمانی که تصمیم گرفتم خونه بابامینارو بسازم حرف بزنم اما کوتاه…

    من همیشه دوست‌داشتم که خونمون رو بسازم چون خیلی خراب بود و مامانم بینهایت اذیت بود…

    سال 99 که به لطف الله مامان و بابام گفتم برید یک جایی کرایه کنید و زمان بهشون ندادم و از اون خونه رفتن….

    من موندم و به لطف رب شروع کردم به تخریب

    پول زیادی نداشتم اما باور داشتم که خدا کمک میکنه باور شدید قلبی

    (ما رمیت اذ رمیت ولیکن الله رمی)

    من حدود 170ملیون پول داشتم و‌میخواستم کل خونه رو‌تخریب کنم و از نوع بسازم….

    به لطف رب شروع کردم و از خدا یاری میخواستم و بهش میگفتم خدا جون تو خودت در جریانی که این خواست قلبی من بوده و الان خودت هدایتم کردی پس تمامش کن….

    اقا سرتون‌درد‌نیارمممم….

    از شناژ تا تهش خدا آدم برام میفرستاد با دسمتزد عالی و‌کار‌عالی….

    خونه تمام شد من شاید حدود 600ملیون خرج کردم نمی‌دونم از کجا اومد و فقد میدونسنم که لطف الله

    خونه تمام شد رفتم کابینت بزنم یادم پولی که برا کابینت گذاشت بودم کنار یه مقدارش رو دوره دوازده قدم رو تهیه کردم الهی شکرت رب من شکرت….

    حالا کابینت اومد بزنه

    گفتم حله حدود 38ملیون می‌شد گفتم حمید بزن به لطف الله

    اقا کابینتارو به لطف خدا زد

    ما کمک کمک شروع کردیم به پول دادن به حمید

    یه روز بهش پیام دادم گفتم یه شماره مارت بده گفت حسین حسابمون صفر شد

    گفتم حمید چطوررررر گفت تمام مبارکتون باشه

    من فقد 18ملیون پول دادم خداااااایا چکار کردی توووو صد هزار بار شکرررت

    خدارو صدهزار بار شکر رب العامین

    همچیز به لطف خودش و زیر سایه خودش قشنگ میشه الهی شکرررررر

    من تنها تورا میپرستم و‌تنها از او یاری میجویم رب من

    الا بذکرالله تطمئن القلوب

    در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند باشید

    با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  5. -
    سحر گفته:
    مدت عضویت: 1533 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته دوست داشتنی و بقیه دوستان اگاهم

    راستش من چند روز پیش به یک تضادی خوردم و یکسری مسائل پیش اومد احساس کردم یکی دو روز از مسیر خارج شدم از این نظر که ذهنم بهم ریخته شده بود و بعدم که این ماجرا تو کشور پیش اومد و من کنترل ذهنم برام خیلی سخت شد روز اول یکم درگیر اخبار شدم ولی سریع خودمو جمع و جور کردم و به بقیه گفتم هرچیم شد به من نگید و خودمم کلا فضای مجازی گوشیمو پاکسازی کردم اینستاگرام که خیلی وقته نمیرم و از دیروز مدام شروع کردم به یاداوری قوانین به خودم و اینکه الان اگه من حال خودمو و احساس خودمو بیام بد کنم نه به خودم کمکی میکنه نه به کسی جز اینکه اتفاقات بد رو وارد زندگیم کنم شاید بنظر بعضیا این خیلی خودخواهی باشه ادم تو این شرایط احساسش خوب باشه و بفکر خودش باشه ولی من هیچ کنترلی روی شرایط بیرونی ندارم و اگه احساسم بد باشه کمکی به کسی نکردم من اگه احساسم خوب یا بد باشه فقط تاثیرش روی زندگی خودمه و چیزی که تو بیرونه و از کنترل من خارجه من کاری نمیتونم بکنم امروز خیلی حس و حالم بهتره و میخام فقط تمرکزم روی کارم و فایلها و سایت بزارم

    و در رابطه با این فایل منم این باور رو داشتم که بین معنویت و پول تضاده اما نسبت به باورکمبود و احساس عدم لیاقتی که تو وجودم بوده کمرنگ تر بوده ولی بوده من خیلی همیشه بخاطر ورودی های نامناسبی که از طریق دیدم فیلم ها و یا… به ذهنم داده بودم اینجوری فکر میکردم ادمایی که پول دارند مغرورن، یا به هر دلیلی خوب نیستن و… همیشه یچیزی پیدا میکردم مثلا اره فلانی با اون همه پولش خسیسه اگه ادم میخواد پولدار بشه اینجوری باشه همون بهتره نشه، تا یجایی فهمیدم اگه ادما یکسری ویژگی های شخصیتی منفی دارن این ربطی به پول نداره که ما بخوایم برچسب بزنیم به پول ، مثلا یک چاقو یکنفر باهاش میوه پوست میکنه یکنفر استفاده نادرست میکنه چه ربطی به اون چاقو داره که ما بیایم بگیم فلانی اگه اونکارو کرد یا اینجوری بخاطر اون چاقویه بوده، خب پول هم یه وسیله هست اگه یک نفر پولداره ولی مثلا خیانت میکنه این خیانته ربط به عزت نفسش داره ربط به شخصیتش داره و ربط به پولش نداره حالا اگه این پول فرصتش رو بیشترش براش فراهم کرده اون داره از پول استفاده نادرست میکنه نه اینکه پول بد باشه میگم دیگه مثل اینه بگیم اگه یکنفر از چاقو استفاده بد کرده مقصر چاقویه هست یا کلا اگه یک نفر پولداره ولی اخلاقیات رو زیر پاش میزاره اون ربط ویژگی های شخصیتیش داره فقط پول باعث شده از اون چیزی که قبلا بوده بیشتر بشه حتی اونیم که پول داره و به اصلاح ادم بی ایمانیه از اول اینجوری بوده ، پول فقط باعث میشه اون چیزی که الان هستیم بیشتر بشه اگه دست و دلبازیم پول ما دست و دلباز تر میکنه اگه معنویم معنوی تر میکنه اگرم خسیسیم خسیس تر میکنه

    وقتی من میام این برچسب هارو از پول جدا میکنم خیلی تو تغییر باورهام کمک میکنه و واقعا تاثیرشو میبینم

    و اینکه منم همیشه اینجوری میگفتم خدایا من اگه ثروت داشته باشم فلان کار خیرو میکنم و… ولی بعد فهمیدم یجورایی تو وجودم احساس عدم لیاقته که خودم رو لایق ثروت نمیدونم و میخوام باکار خیر کردن جبرانش کنم درحالیکه وقتی من خودمو لایق ندونم اصلا ثروت نمیاد وقتی ظرف لیاقت من کوچیکه ثروت نمیاد واسه همون با کار کردن روی عزت نفس و احساس لیاقتم سعی میکنم اول از همه خودم رو لایق اون ثروت بدونم ، کار خیر کردن و کمک به دیگران خوبه ولی باید ببینم باور یا ریشه پشت این حرفا چیه

    واسه که من بیشتر این احساس عدم لیاقت بود

    و در کل خیلی دلایل منطقی هست واسه معنوی بودن ثروت

    خدا خودش گفته وقتی ثروتمند بودید بیاید خونه من دیگه دلیل از این واضح تر که خدا حج رو فقط به کسی که ثروت داره واجب کرده اگه فقر معنوی بود میگفت هر کی فقیره بیاد هر کی نداره بیاد

    و اگه دنبال دلیل و منطق باشیم فراوونه

    و اگه یک نفر ثروت داره ولی بواسطه ویژگی های شخصییتیش یه رفتار نادرست داره یا یکار نادرست انجام میده به ثروت برچسب نزنیم هر کدوم از این برچسب ها یه ترمزن واقعا

    ممنون از همه دوستان بابت کامنتهای عالی که گذاشتن واقعا من خودم خیلی ازشون استفاده میکنم و کلی نکته یادداشت کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    راضیه اسدی پور گفته:
    مدت عضویت: 1249 روز

    در ادامه کامنتم…

    استاد من فایل شمارو تانصف ها گوش کردم و کامنت نوشتم. وقتی ب آخر فایل رسیدم متوجه شدم ک من چقدر مشرکم ب خداوند ک قدرت رو دادم ب غیر خداوند حرف دیگران هنوز برای من مهمه.همون کسی ک قدرت مطلق و به من ثروت داده من باید مطیع اون باشم و هیچ کس باج ندم.و نترسم از حرف و حدیث ها.هرچیز ک‌از ضرف من لبریز شد ب اختیار خودم میبخشم نه طبق نظر دیگران.چون خدایی ک این نعمت رو ب من داده قدرت مطلق نه هیچ کس دیگه…وای خدااااااا وای استاد چقدر کلامتون تأثیر گذاره…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    سجاد کریمی گفته:
    مدت عضویت: 603 روز

    به نام رب العالمین که هر آنچه دارم از آن اوست

    سلام خدمت اساتید عزیزم و دوستان هم مسیر بزرگوار

    خداوند رو بینهایت سپاسگزارم که توانستم باز هم به این آگاهی های بسیار ارزشمند دسترسی داشته باشم و ازشون بهره بگیرم

    استاد من قبل از آشنایی با شما یعنی تا 10ماه قبل به خاطر الگوهای نادرست از افراد ثروتمند که در اطرافم دیده بودم و همچنین عدم آگاهی از قوانین هستی دیدگاه خوبی نسبت به ثروتمندان و ثروتمند شدن نداشتم. البته همیشه سعی میکردم به خودم بگم که نه همه ثروتمندان آدم های بدی هم نیستند ولی به دلیل عدم دسترسی به الگوی مناسب همیشه در ساختن باور درست به مشکل بر میخوردم، البته من همیشه پول و ثروت رو بعنوان یک کاتالیزور می‌دونم که به قول شما به اون شخصیت خوب یا ناخوب انسان سرعت و قدرت میدهد. همیشه دنبال یه الگوی مناسب از فرد ثروتمند بودم که خداوند من رو با سایت عباسمنش و شما استاد گرانقدر آشنا کرد از اون زمان به بعد من دارم با یک الگوی مناسب در خصوص فرد ثروتمند آشنا میشم که خیلی به من در ساختن باور اینکه ثروتمند بودن معنوی ترین کار دنیاست کمک کرده و با اینکه من هنوز دوره های روانشناسی ثروت شما رو فعلا استفاده نکرده ام ولی میتونم بگم که من در مورد پول و ثروت باورهای قوی و خیلی خوبی رو ساخته ام و تا حدودی نیز نتایجش رو به صورت واقعی در زندگیم دارم میبینم.

    خداوند رو بینهایت سپاسگزارم که من رو با این مسیر توحیدی آشنا کرده و هر روز داره دریچه های متفاوتی از قوانین هستی و آموزه های ناب شما استاد گرانقدر رو به من نشون میده.

    دوستتون دارم

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 791 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.

    اول باید بگم که این فایل رو یه عنوان نشانه ای میدونم که خداوند برای من فرستاده برای اینکه بعد از کار کردن روی عزت نفس و اعتماد به نفس و خود ارزشیم و بهتر شدن در این زمینه بیام سراغ تغیر باور های ثروت ساز و فراوانی تا بتونم از نظر مالی رشد کنم.

    خب بریم سراغ جواب سوالات سوالات رو نصفه مینیوسم که متن طولانی نشه:

    1)چقدر در لایه های درونی ذهن و…..؟؟

    حس میکنم حدود 20 الی 30 درصد این باور در ذهن من وجود داره که اگر انسان ثروتمندی بشم انسان ظالمی میشم اما بیشتر ذهنم اینطور نیست چون با توجه به شناختی که از خودم پیدا کردم ثروت را راهی برای رسیدن به سعادت و نزدیکتر شدن به خداوند میدانم راهی برای داشتن یک زندگی بهتر و زیباتر زیرا این باور را دارم تقویت میکنم که هرچقدر که ثروتمندتر شوم نه تنها از خداوند دور نمیشوم بلکه نزدیکتر میشوم.

    2)وقتی نعمت ها وارد زندگی ما میشوند…..؟؟

    در گذشته احساس گناه از ورود ثروت و نعمت به زندگی ام بسیار زیاد بود و میگفتم چرا من داشته باشم خانوادم نه یا افراد فقیر نه و همین باعث شده بود که گنجشک روزی شوم و از ثروت دور اما با کار کردن روی باورهای خودم و بیدار کردن اعتماد به نفس و عزت نفس و حساس لیاقت درون خودم این احساس به مراتب کمتر شده و الان وقتی اوضاع مالی بهتر میشود و یا نعمتی وارد زندگی ام میشود آن نعمت را هدیه ای از طرف خداوند میدانم و میگویم که من لایق دریافت این نعمت بوده ام که وارد زندگی من شده و دلیل ورود این نعمت تغیر باورهای من بوده و هدچقدر که بیشتر باورهایم را تغیر بدهم در جهت درست شرایط بهتر میشود و این را به خودم گوشزد میکنم که اگر فردی شرایط نابسامانی دارد به دلیل باورها و افکار خودش است و او نیز میتواند با تغیر آگاهانه باورها و افکارش در رابطه باثروت و فراوانی فراوانی بیشتری را وارد زندگی خودش کند و همه ما خالق شرایط صد در صد زندگی خودمان هستیم.

    3)چقدر در مراوده های خود این صحبت ها در زبان و افکار ما میچرخد:

    الف)فلانی که اوضاع مالی اش خوب شده……

    در گذشته این صحبت ها که فلانی دزدی کرده و به اینجا رسیده زیادی در ذهن من بود و باعث حسادت ورزیدن من به آن افراد و در نهایت دور کردن خودم از ثروت میشد اما الان این باور به مراتب در من تغیر کرده و وقتی فردی را میبینم که از لحاظ مالی ثروتمند است و یا ماشین و خانه خوب دارد اول آون را تحسین میکنم از ثروتی که دارد و آن را را لایق داشتن آن ثروت ثروت میدانم و باور فراوانی ثروت را با دیدن این افراد در ذهنم باور پذیرتر میکنم که میشود و فراوانی است و ثروت است و اگر این فرد توانسته به این خانه و ماشین و ثروت برسد من هم میتوانم برسم.

    ب)پول مهم نیست…..

    در گذشته پول را مهم نمیدانستم چون نمیتوانستم به او برسم و همیشه هشتم در گروه نهم بود اما الان با تغیر باورهایم با بهتر شدن شرایط مالی ام نسبت به گذشته و تلاش برای بهتر کردن و تغیر باوها به این باور رسیدم که پول بسیار مهم است زیرا وقتی از لحاظ مالی به استقلال رسیده باشیم میتوانیم شرایطی عالی برای گرم نگه داشتن کانون خانواده فراهم کنیم،میتوانیم متعهدتر باشیم،میتوانیم زمان بیشتری را با خانواده بگزرانیم،میتوانیم هرآنچه که بریا رفاه و آسایش و آرامش مان هست به راحتی تهیه کنیم و اینکه به نظر من فردی ثروتمند است که در تمام جوانب زندگی اش به شرایط عالی رسیده باشد(پول و شرایط مالی،خانواده،معنویت،دوستان خوب،همسر خوب،سلامتی).

    4)چقدر میترسیم از اینکه همسرمان ثروتمند شود و به ما خیانت کند؟

    صفر درصد بد اینکه مجرد هستم دوست دارم همسرم مستقل و ثروتمند باشد تا بتوانیم در کنار هم پرواز کنیم نه اینکه مثل یک تیکه سرب به پای یکدیگر.

    5)چقدر در رفتار ها یا برداشت های ناخود آگاه ما ثروت دارای بار منفی است؟

    هنوز به جوابی قانع کننده نرسیدم و بعدا پاسخ میدم

    6)چقدر نسبت به درستکاری افراد ثروتمند شکاک هستیم؟

    30 الی 40 درصد که میخواهند شو آف کنند.

    عاشقتونم

    خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    راضیه اسدی پور گفته:
    مدت عضویت: 1249 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام ب استاد عزیزم. استاد نمی‌دونید ک من چقدر بابت آشنایی با شما از خداوند سپاسگزارم. استاد چقدر فایل هاتون سر زمان‌بندی دقیقی میاد تو زندگی من.دقیقا زمانی ک من بشدت احتیاج دارم ب شنیدن ودرست عمل کردن در اون زمان از زندگیم.استاد من از همون پچگیم رابطه خیلی خوبی با ثروت داشتم همیشه هم با اینکه تو خانواده فقیری بزرگ شدم اما همیشه برای من پول جور شده حتی تو شرایط های خیلی حساس خداوند دستمو گرفته اما هرچی بزرگتر شدم و وارد خانواده دومم شدم یک باور کاملا اشتباهی در من شکل گرفته ک نمیدونم چه دلیل منطقی براش بیارم و درستش کنم چون دقیقا وقتی خودم رو تو آزاد ترین حالت ثروت قرار میدم انگار ی مانعی هست و نمیزاره ک من لذت ببرم استاد بزرگترین ترمز من در رابطه با ثروت اینکه احساس میکنم اگه من در آزادی مالی قرار بگیرم اطرافیان من از من متوقع میشن چون تو فکرشون سودای اینو دارن ک خودشون هیچ کاری نکنن یکی دیگه بیاد کمکشون کنه مدام از همه توقع های بیجایی دارن و ناراحتن میگن ای ک‌دستت می‌رسد کاری بکن و…تا یک نفر تو خانواده ی وسیله ی خیلی کوچیکی میخره یا پیشرفتی میکنه همه از فردا دست نیاز میبرن بسمت اون و فک میکنن با خرید یک وسیله یا حتی کوچیکترین چیز ته ثروت رو دراورده والان دیگه باید کل خانواده 50نفره رو ساپورت کنه من خیلی واضح شرک رو تو وجود همشون میبینم من خودم اصلا ازهمون اول اینطور فکر نمیکردم و از خداوند میخوام ک هیچ وقت اینطور فکر نکنم و همیشه دستم ب سمت خدا باشه اما همین دیدگاهشون باعث شده هرکدوم هرچیزی میخرن حتی کوچیکترین وسایل مثل لباس یا ی پادری و…برای اینکه توقع ایجاد نشه میگن ما این لباس هارو نقد نخریدیم بدهکاریم و….واینقدر خودشونو ب بدبختی میزنن ک‌ بقیه خانواده دست از سرشون بردارن منم ناخودآگاه این ترس رو برداشتم ک اگه من ثروتمند شدم باید جواب گو باشم یا خودمو خیلی بدبخت جلوه بدم یا هر پیشرفتی کردم اصلا نزارم ک بفهمن و…چون اگه بدم یجور اذیتم میکنن ندم هم یجور دیگه چون مستقیماً ب آدم میگن ک تو اینقدر داری یکمش اضافه است باید از خودت بکنی بدی ب اونی ک نداره تا همه مساوی بشیم در حالی ک خودشون هیچ تلاشی نمیکنن و اصلا اون نعمتی ک خدا بهشون داده شکر نمیکنن و مدام توی غم و ناامیدو…زندگی میکنن و ی عالمه باور های مذهبی شدیدی ک ته خشکی مقدسی بودن رو دراوردن. استاد من کاملا آگاهم ک این باور اشتباه رو دارم ولی همین باعث شده ک من استپ کنم درباره ورود ثروت. استاد خیلی تلاش میکنم ک این باور رو بشکنم ولی بیشتر اوقات این ترس تو وجود من هست ک با وجود ثروت رابطه هامون خراب میشه. نه از این نظر ک ترس از دست دادنشون باشه نه ترس دارم از تیکه ها و کنایه ها و اخم و تَخم هایی ک من نتونستم خواسته هاشون رو برآورده کنم و از اونجایی ک نمیدونم چی جواب بدم موندم. استاد اگه کامنتو‌ خوندید لطفاً راهنمایی کنید.باز هم مثل همیشه عاشقتونم. و بی نهایت سپاسگزارم از راهنمایی هاتون.️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    محمد حسین تجلی گفته:
    مدت عضویت: 2513 روز

    کامنت شماره 4

    به نام خدای بخشاینده و مهربان

    سلام

    من باید بتوانم بپذیرم که فارغ از اینهمه دستاورد علمی و موفقیتهای عالی که داشتم خودم رو به خاطر انسان بودنم به خاطر شریف بودنم به خاطر خصوصیات اخلاقی خوبی که دارم ، از درون خودم رو شایسته و لایق و دوست داشته باشم

    همه ما آدم‌ها ساخته دست خالقی هستیم که جز ارزش خلق نکرده بنابراین بی قید و شرط ارزشمند و لایق بهترینها هستیم و وقتی به این باور می رسیم آرام آرام خودمون رو میپذیریم ویژگی‌های اخلاقی خودمون رو میپذیریم و با خودمون به صلح می رسیم وقتی خودمون رو دوست داریم میایم با خودمون صادقانه صحبت میکنیم اونوقت هست که دلیل رفتارهامون رو که از باورهامون نشات میگیره می فهمیم

    رفتارهایی از جمله ترس ، باورهای مذهبی شدید یا خجالتی بودنمون رو آروم آروم پیدا میکنیم و برطرف می کنیم و این رشد شخصیتی باعث میشه کارهای شگفت انگیزی انجام بدهیم آروم و مهربان و خوشحال تر باشیم و …

    اولاً روابطمون با دیگران بهتر میشه ، با دیگران در صلح هستیم

    دوماً دیگران هم وقتی ما خودمون رو میپذیریم این فرکانس رو از ما دریافت میکنند و به ما ویژگی های خوبمون رو به ما میگن

    اینطوری میشه که اعتمادبه نفسمون هم بالاتر میره و به خودمون افتخار میکنیم

    قانون اینو میگه : که ثروت بینهایته و همه به یک اندازه به ثروت دسترسی دارند و جهان به اندازه ای که من خودم رو لایق و شایسته بدونم بهم عطا می کنه و من هر چقدر ثروتمند تر میشم انسان بهتر و شایسته تری میشم و کمبودی وجود نداره که من کمتر بخواهم که به دیگران هم برسه :)) این تفکر کمونیستی که من در یک سطح با دیگران بمونم که همه راضی باشیم برگرفته از باور کمبود و عدم لیاقت هست باوری که از فیلمهای دوران بچگی ما مثلا زورو به ما داده شده که شعار معروف زورو این بود همه برای یکی ،یکی برای همه و این ورودی ها در ذهن ما این باور رو ساخته که ثروتمند شدن من ناعدالتی هست در حق آدمهای فقیر همه باید در یک سطح مالی باشیم تا عدالت اجرا بشه

    وقتی با تمام وجودت باور میکنی تنها راه رسیدن به خداوند ثروتمند شدن هست ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست اونوقت عاشق پول ساختن میشی و از خرج کردن با باور فراوانی لذت میبری.

    از گسترشی که با ثروتت ایجاد میکنی لذت میبری و همین عشق تو رو به پول ساختن بیشتر هدایت میکنه

    و وقتی با تمام وجودت باور می کنی که ثروتمند شدن ربطی به ساعات کاری و تلاش فیزیکی سخت نداره ، اونوقت می توانی با صرف زمان کمتری درآمد خودت رو هر بار دو برابر کنی

    و

    از زمانی که آزاد میشه: 1-برای لذت بدن 2-برای سرمایه گذاری روی خودت و کار کردن روی باورهات 3- برای مطالعه کردن در حوزه‌ی شغلیت و پیشرفت کردن استفاده کنی

    وقتی بی قید و شرط خودت رو لایق میدونی خودت رو دوست داری و احساس ارزشمندی خودت رو به مهارت هات – کارت – تحصیلاتت و درآمدت – دارایی هات و جایگاه اجتماعیت گره نمیزنی و خودت رو با نقاط قوت و ضعفت میپذیری و دوست داری.

    اونوقت دیگران هم تو رو دوست دارند و می‌پذیرند

    بارها و بارها باید این نکته مهم رو به خودم یادآوری کنم که: ما آدمهایی هستیم با ویژگی های ظاهری – افکاری – رفتاری و اخلاقی – توانایی و علایق متفاوت و این تنوع کاملا طبیعی و نیاز جهانِ

    ولی

    مسئله از جایی بغرنج میشه که ما وقتی وارد جامعه میشیم توسط خانواده یا دیگران یا حتی خودمون مقایسه میشیم با آدمهای دیگه که فلانی ، فلان موفقیت شغلی – ورزشی – هنری – تحصیلی رو به دست آورده یا فلان ویژگی شخصیتی رو داره که مورد تحسین جامعه و فرهنگ و خانواده هاست اونوقت ما خودمون … به تمام علایقی که داشتیم یا ویژگیهایی خاص خودمون شک می کنیم … و میخوایم مثل اون آدم موفقِ بشیم به همین دلیل خیلی تلاش میکنیم یه نتایجی هم بدست میاریم ولی از یه جایی به بعد دیگه خسته میشیم

    ما باید ویژگی‌های خودمون رو بشناسیم – علایقمون رو بشناسیم و خودمون رو دوست داشته باشیم و با خودمون به صلح برسیم و سعی کنیم بهتر بشیم و بپذیریم که نقطه کمالی هم نیست

    لزوم رسیدن به موفقیت و خوشبختی داشتن استانداردهای عالی نیست

    لزوم رسیدن به موفقیت و خوشبختی پذیرفتن بی قید و شرط خودتِ دوست داشتنِ بی قید و شرط خودتِ

    پس هیچ وقت خودت رو به خاطر اشتباهات سرزنش نکن

    و در جریان باش که: قرار نیست که ما با همه آدم‌ها ارتباط عالی داشته باشیم که … قراره که با آدمهای هم فرکانس خودمون در ارتباط باشیم پس نیازی نیست همه آدمها رو راضی کنیم کافیه با توانایی ذهنی و فیزیکی خودمون راحت باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: