این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/11/abasmanesh-14.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-11-28 04:01:112023-12-06 04:28:00چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم
773نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من طبق برنامه ریزی که برای پیشرفتم داشتم، کاری رو شروع کردم که خیلی سال بود میخواستم انجام بدم.
ولی ترس و کمالگرایی خیلی جلوی مسیرم رو میگرفت .
بلخره با هدایت خداوند و کار کردن روی دوره های ثروت و حل مسائل،شروع کردم.
اعتراف میکنم ترس و کمالگرایی خیلی سد راهم بود و هست همچنان،چون هنوز کارم به نتیجه نرسیده و تموم نشده ولی هروز با کار کردن روی این دوره ها و قوانین،روی خودم کار میکردم.
توی مسیرم خیلی خسته شدم و کم اوردم ولی سعی کردم هیچ جا متوقف نشم.
همیشه به خودم میگفتم خستگی با استراحت اوکی میشه ولی توقف ،چیزی نیست که من میخوام.
به خودم نتیجه رو یاداوری میکردم و تصور میکردم.
هنوزهم دارم همینکارو میکنم و پیشرف میکنم.
قسمت بزرگی از مسیرم رو اومدم تا الان ولی خیلی سخت و با زحمت و با توجه به قوانین دارم دنبال مشکل در خودم میگردم که چرا باید مسیرم سهل و روان نباشه،در صورتی که پتانسیلشو داشتم که شرایطی خوب و راحت داشته باشم و به راحتی برام انحام بشه.
چون توی مسیر مسائل مسخره ای بوجود میومد که نباید .
یعنی درواقع یکسری مسائل بصورت مسخره ای قفل میشد یا سخت انجام میشد.
الانم هدایت شدم به این فایل.
استاد ،حرفای این فایل جزو چیزهاییه که من کار کردم و بارها گوش دادم ولی با توجه به قوانین حتما نقص عملکرد توی من هست و همین افکاری که توی اتفاقات مختلف برای ما بوجود میاد،مثل همین درختچه ها رشد میکنن.
مثالتون برای من کاملا واضحه چون خودم باع دارم و با علف های هرز کاملا آشنایی دارم.
مثال بسیار قشنگ و ساده و قابل درکیه.
مثاله فقط اینه که ما یادمون میره.حتی وقتایی که داریم قوانین رو کار میکنی،افکار بصورت 24ساعته از توی مغزمون میگذرن و تبدیل به واقعیتهای زندگیمون میشن.
گاهی شلوغی افکارم انقدر بالاست که هدایت هارو هم نمیبینم
سالهاست دارم قوانین رو تا حد توانم مرور میکنم و انجام میدم و انصافا پیشرفتم کردم ولی مثل اون مثال گاریتون توی سربالایی.
تعجب میکنم که چرا نباید سهل و روان انجام بشه کارهام.
طبق قوانین حتما توهم زدم یا به هر دلیلی از ماست که برماست.
ولی گاهی دیگه فکرم به جایی قد نمیده.
تنها کاری که لازم دونستم و تموم تلاشما کردم ،این بوده که متوقف نشم تحط هیچ شرایطی
چه توی کارم چه توی کار کردن قوانین .
نمیدونم واقعا توی این لحظه گیج شدم گه چرا چرخ زندگیم ،روان پیش نمیره.
استاد جان و دوستان گلم،،همیشه از جوابهاتون لذت بردم و آگاهیهای ارزشمندی گرفتم و الانم میخوام اگه چیزی به ذهنتون میرسه بهم بگین.
هنگامی که افکار و نجواهای شیطانی در ذهن ما شروع به گفتگو می کنند:
تا زمانی که ضعیف هستند قابل تغییرند اما در صورتی که:
تمرکز خود را بر نکات مثبت و زیبایی ها قرار دهیم زاویه ی نگاه خود را تغییر داده و به خاطر نعمت های بیشمار خود سپاسگزار خداوند باشیم اجازه رشد به انها نخواهیم داد و
اگر به افکار منفی اجازه ی رشد دهیم:
آنها به تدریج خود را گسترش داده از بین بردن آنها کار بسیار سخت و دشواری خواهد شد و نیاز به زمان و انرژی زیادی برای نابودی یا تغییر دارند
مراقب باشیم:
چه افکار و باورهایی در ذهن ماست و چگونه خود را گسترش می دهند؟
افکار منفی ابتدا:
بسیار ضعیف اند اما اگر گسترش یابند کل فضای ذهنی ما را اشغال می کنند پس باید:
منطق های ذهنی ایجاد کرده برنامه ریزی ذهن خود را تغییر دهیم
تا بتوانیم به ذهن خود ثابت کنیم باورها و افکار منفی نادرست است
اگر ذهن خود را کنترل نکنیم:
افکار منفی تبدیل به افسردگی خواهد شد
افکار منفی سرزنشها نگرانیها تحقیرها ترس ها احساس عدم ارزشمندی…. به قدری در ذهن رشد یافته که تبدیل به:
افسردگی می شود
اگر حواسمان به خودمان باشد:
به محض اینکه اوضاع نا جالب و افکار ما منفی و نامناسب می شود از همان ابتدا:
با تغییر زاویه ی نگاه تغییر باورها تمرکز بر نکات مثبت سپاسگزاری افکار منفی خود را کنترل می کنیم
اگر اجازه دهیم افکار منفی در ذهن ما رشد کند و
افسردگی در درون ما شکل بگیرد تغییر آن بسیار دشوار و انرژی بر است
اگر افکار منفی در ذهن ما تقویت شوند:
به موضوعات ناراحت کننده فکر می کنیم و طبق قانون موضوعات ناراحت کننده ی بیشتری را جذب می کنیم که باعث ناراحتی و افسردگی بیشتر شده و ما را در مداری قرار می دهد که:
افراد شرایط موقعیت های بد بیشتری به سمت ما هدایت شده و تبدیل به چرخه ی تکرار شونده از اتفاقات نامناسب و ناجالب خواهد شد
افکار منفی را: در نطفه خفه کنیم
همه ی ما افکار منفی داریم:
زمانی که نگران می شویم یا می ترسیم با باورهای درست ترس ها را ضعیف و ایمان خود را تقویت کنیم
با داشتن باورهای درست:
اتفاقات بهتری را تجربه کرده این چرخه ادامه یافته و نتایج بزرگ و بزرگتر خواهد شد
به محض بد شدن احساسمان:
بررسی کنیم چه افکاری در ذهن ماست؟
از خود سوال کنیم:
از چه زاویه ای می توانیم به موضوعات به ظاهر نامناسب نگاه کرده تا به احساس خوب بیشتر دست یابیم؟
آگاهانه به دنبال: خیریتی باشیم که در اتفاقات نامناسب رخ داده شده برای ما وجود دارد
زمانی که بتوانیم به اتفاقات نامناسب منفی از دید مثبت نگاه کنیم:
زندگی در بهشت را تجربه خواهیم کرد
نوع نگاه ما: به ما آرامش می دهد
زمانی که احساس آرامش داریم: در مسیر دریافت الهامات الهی هستیم
تنها زمانی می توانیم:
الهامات خداوند را دریافت کنیم که احساس آرامش و راحتی داشته باشیم
سلام به استاد سخاوتمندم، به خانم شایسته و دوستان عزیزم
این فایل هدایتم از سایت بود برای سوال درباره ترمزهایی که برای ایده الهامی بهم دارم، این از لطف و فضل خداونده که هدایتهاشو بهمن وار بر من جاری میکنه.
میخوام تو چند تا فایلی که بهشون هدایت شدم در موردشون فکر کردم و نوشتم، برای خودم رد پا بذارم ،چقدر درست فهمیدم کجارو نفهمیدم بعدا حتما برام با مراجعه بهشون آشکار تر میشه.
استاد میگه«وقتی که حالمون بد میشه ، احساس بدی داریم ،یه چیزی توی مغزمون هست که داره احساسمون رو بد میکنه”به یک موضوع داریم از زاویه ای نگاه می کنیم ” که داره احساس مارو بد میکنه، باید زاویه دید رو تغییر بدیم »
من دو هفته ای هست یه حسی در جسمم دارم میدونم از چیه، لطف خدا بود فهمیدم هر وقت این حالو دارم یعنی “احساس قربانی بودن و مظلوم واقع شدن” اومده بالا داره کار میکنه و من باید اون مسئله رو حل کنم و خوب بعد ازین هدایت ،هدایت شدم به جلسه دوم عزت نفس .اما این احساسم از کجا ناشی میشه؟ چرا این حسو دارم ؟ در حدی که بهم اجازه سپاسگزاری با حس خوب نمیده، دفترم جلومه اما نمیتونم بنویسم سعی میکنم در حد زبانی انجام بدم هرچند برای اون هم حس خوبی ندارم و کلا کل روز با منه.
اولش فکر کردم واسه اینه که برنامه هام جوری که میخوام پیش نمیره ، یجورایی سردر گم هستم دلم تنهایی میخواد، تمرکز میخواد و چون نمیشه و یسری مسئولیتها گردنمه، این احساس در من به وجود اومده، اما چون صحبت با خودم یا حتی همون تغییر زاویه دید هم حالمو خوب نکرد، یعنی یه مسئله دیگه ای هست.
یه جورایی قانونو فهمیدم که وقتی دارم در مسیر هدفی حرکت میکنم، جهان به ترتیب اولویت حل شدن برای من، ترمزها، نشتی ها، ترسها، شرکها، کویرهامو و کلا هر انچه باید حل بشه رو درباره اون موضوع بهم نشون میده تا حلش کنم، حتی ممکنه یه مورد نیاز باشه تو چند مرحله در زمانهای مختلف با درجات متفاوت حل بشه ، این اتفاق و این حال جسمی بعد از دو سال ، معنیش برای من حل یک مسئله خیلی خیلی مهم هست از خداوند طلب هدایت میکنم برای حلش.
میدونم خیلی قدرتمند هست که اینقدر بهم حس ناجالب میده یه حدسهایی دارم امیدوارم بتونم حلش کنم.
سلام ودروود به پدر معنوی و مهربانم و بانوی زیبای پارادایس
نشانه ی امروزم این فایل فوق العاده بود
همیشه نشانه هام عالی هستن و یه تلنگر که خودمو جمع و جور کنم و وا ندم در برابر تضادها
امروز هم مثل همیشه خدا هدایتم کرد به این فایل
در حالیکه تلاش میکنم احساسمو خوب کنم و عمیقا احساسم عالی نیست نجواهام زیاده
گرچه مدام تلاش میکنم توجهم روی زیبایی ها و نکات مثبت باشه که خیلی تاثیر داره رو احساسم
ولی انگار تو مغزم یه میدون جنگه
شاید یکی از دلایل این جنگ ذهنی همینه که استاد فرمودن که وقتی یه فکر منفی شروع میشه مدام داره رشد میکنه و پر و بال میگیره و اگه من به سرعت کانون توجهم را عوض نکنم دیگه واویلا میشه بعد دیگه تراکتور هم نمیتونه جمع و جورش
کنه
من وقتی یکم از مسیر دور میشم و یکم با بقیه ی افراد جامعه هماهنگ میشم بسته به محیطی که توش قرار میگیرم این اتفاق برام میوفته میبینم همه دارن غیبت میکنن دارن راجع به مسائل سیاسی و اقتصادی و مریضی هاشون حرف میزنند با اینکه میدونم اشتباهه یکم با اونا پیش میرم ولی خیلی سخت میشه کنترل ذهنم اکثرا اوقات اون جمع و ترک میکنم ولی تا چند روز ذهنم درگیر میشه عذاب وجدان میگیرم که خوب حالا که وا دادی و این حرفا رو زدی پس دیگه تلاش نکن تو آدمش نیستی همه ی اطرافیانت همینن تو که نمیتونی با اونا قطع رابطه کنی میخوای چکار کنی و دیگه حالم بد میشه
ولی یه چندروزی که تنها میشم باز اوضاع بهتر میشه سعی میکنم با فایل گوش دادن با کارهایی که دوست دارم و لذت میبرم حسابی آروم کنم ذهنمو
و فقط و فقط از خدا کمک میخوام قرآن میخونم که دیگه واقعا این روش از همه بهتره تلاش میکنم توجهم فقط روی ترجمه ی آیات باشه و حواسم کلا پرت میشه از اطرافم
یه موضوع جالب اینکه من خیلی وقت بود که بشدت ذهنمو کنترل میکردم خیلی مراقب ورودی هام بودم و توجهم روی نکات مثبت بود همه چیز عالی پیش میرفت به صورت ناخودآگاه از همه ی اون آدم های منفی و محیط منفی فاصله گرفته بودم و حالم عالی بود از نظر سلامتی فوقالعاده بودم از نظر مالی عالی رابطه با همسرم عالی مدام هدایت میشدم به مکان های زیبا و عالی به سمت خواسته هام که سکوت و آرامش بود
ولی یهو باز همه چی درهم شد در حدی که خودم و همسرم بیمارشدیم ،وارد یه جمع هایی شدم که بشدت منفی و داغون بود ،ازنظر مالی حسابی رفتیم تو آمپاس ،و خلاصه اتفاقات ناجالب
حالا مثالی که استاد زدن درمورد جریمه شدن دوست شون بخاطر سرعت بالا
دقیقا چند روز پیش واسه ما اتفاق افتاد
همسرم تازه ماشینشو تعمیر کرده بود و ما رفتیم یه سفر کوتاه ایشون تو جاده با سرعت خیلی بالا شروع به رانندگی کرد و بعد از چند دقیقه ماشین یه صداهایی داد که دیگه بیشتر از سی چهل تا سرعت راه نمیرفت و ما مجبور شدیم تا مقصد با همون سرعت بریم و ماشین ایشون دوباره رفت واسه تعمیر با یه هزینه ی خیلی خیلی زیاد ما با قطار برگشتیم خونه
من اولش خیلی ناراحت شدم ولی بعد به همسرم گفتم این اتفاق خیر هست و خدا اینطوری به ما کمک کرد وگرنه معلوم نبود با اون سرعت چه اتفاقی برامون میافتاد واقعا این اتفاق برامون خیلی درس داشت از همه نظر
و اینکه ما با چه آرامشی با قطار به خونه برگشتیم و وقتی رسیدیم همه مون حتی بچه هام و همسرم گفتن چقدر این سفر با قطار عالی بود چقدر در آرامش بودیم ولذت بردیم
اینکه هر اتفاق به ظاهر بدی میتونه خیر مطلق باشه از جانب خدا دیگه برام باور شده و خیلی بهش ایمان دارم و همیشه میگم حتی همین تضادهایی که الان دارم باهاش دست و پنجه نرم میکنم همش درسه تلاش میکنم به احساس خوب برسم
امیدوارم تو کامنت بعدیم بتونم از تغییر احساس و فرکانسم و نتایج عالیم براتون بنویسم
امیدوارم خداوند هدایتم کنه به تهیه ی دوره ی احساس لیاقت و اینکه یاد بگیرم چطور خودمو ارزشمند بدونم
استادان این کامنتو دارم بااشکی شوقی که از چشما میاد مینویسم ؛استاد من چندروز پیش خدامنو هدایت کرد به یه منظره زیبا ؛وازاون اونروز هر روز به جاهای قشنگ هدایت میشدم وفقط خداراشکر میکردم؛ونکته مهم این است میخوام براتون بگم؛استاد چند دقیقه پیش براناهار یه کم چیز براتون توخونه داشتم درست کردم ؛ورفتیم لب یه اب؛بعد گفتم برافراشته چی درست کنم ;یاد حرف شما افتادم وگفتم استاد میگه همه را بسپار به من؛وگفتم خدا فردا برام میرسونه ؛وباورتون نمیشه استاد آنجایی که فکر نمیکردم رسید؛دوباره دیروز گفتن امروز گذشت فردا رل چیکارکنم،استاد امروز رفتم دم یه سوپری وگفتم اندازه یه 100 برنج میخوام؛اون مغازه دارمنو همسرمان میشناسد؛پسرش گفت چی میخواد گفت یه کیلو برنج ؛استاد باورتون نمیشه اون درآمد گفت یه کیسه بده ببر آقاشون میاد حسای میکنه ،گفتم نه من باید اجازه بگیرم ؛گفت ببر وخودش امد گذاشت توماشین برام ؛خدایا شکرت ؛وامروز متعهدانه به خدا ایمان آوردم وهمه زندگیمو به اون سپردم ؛استاد وقتی کامنتای دوستامو میخوندن میگفتم مگه میشه ؛ومیگفتم خوش به حالشون که خدا هواشناسی داره وشما همیشه میگفین توکل واعتماد وایمان داشته باشید ؛ومن امروز این اعتماد وتوکل وایمان به خدا را حس کردم ؛استاد دارم این منتا بااشک ذوق مینویسم ؛خدایا شکرت؛ممنون ازشما استاد عزیزومریم جوم وهمه دوستان توحیدم؛
-افکار منفی مانند درختچه های هرزی هستند که اگر آنها را مرتبا و هر بار پاکسازی نکنیم رشد و پیشرفت مضاعف میابند
-اگر مرتبا افکار منفی خود را هرس نکنیم باعث می شود هرگز نتوانیم از رشد و پیشرفت آنها جلوگیری کنیم
-اگر هر روز بر روی افکار مخرب خود کار کنیم هر بار زمان و انرژی بسیار کمتری برای پاکسازی آن نیاز داریم
-تا زمانی که افکار منفی رشد و قدرت نیافته اند بر روی آنها کار کنیم
-گفتگوهای منفی ذهن تا زمانی که ضعیف هستند قابل تغییرند
-هرگز اجازه ندهیم افکار منفی در ذهن ما رشد و گسترش یابند
-افکار منفی با تکرار تبدیل به شخصیت و عادتهای ما می شوند
-افکار منفی در ابتدا بسیار ضعیف هستند با تکرار به تدریج قدرت گرفته و تبدیل به باورهای غالب ذهن ما می شوند
-هر روز ذهن خود را با ایجاد باورهای قدرتمند کننده از نو برنامه ریزی کنیم
-کنترل ذهن و ایجاد باورهای مناسب کاری نیست که بخواهیم آن را متوقف کنیم
-اگر هر بار مراقب کنترل ذهن و ایجاد باورهای قدرتمند کننده نباشیم تبدیل به فردی افسرده می شویم
-فرد افسرده فردی است که افکار منفی به حدی در ذهنش قدرت گرفته که توانایی کنترل و مدیریت آن را ندارد
-به محض شکل گیری افکار منفی با تغییر زاویه ی دیدمان جلوی ادامه یافتن آن را بگیریم
-با تقویت افکار منفی افکار منفی بیشتری را جذب می کنیم
-افکار منفی مانند گلوله ی برفی قدرت گرفته و شهری را زیر خود دفن می کنند
-افکار منفی را در نطفه خفه کنیم
-با ایجاد باورهای قدرتمند کننده احساس بهتری داشته و داشتن احساس بهتر اتفاقات بهتری برای ما رقم می زند
-کنترل ذهن در ابتدا بسیار سخت و دشوار و به تدریج با تکرار و تمرین بهتر و بهتر می شود
-افکار منفی در همه ی افراد وجود دارد اما تنها زمانی که قدرت بگیرند می توانند ضربه زننده باشند
-با رشد افکار منفی هزاران برابر زمان و انرژی برای پاکسازی آن نیاز داریم
-به محض داشتن احساس بد افکار منفی خود را شناسایی و زاویه ی نگاه خود را تغییر دهیم
-با رخ دادن اتفاقات بد به دنبال یافتن خیریت در ان باشیم
-خداوند همواره در حال هدایت ماست
-با یافتن خیریت در اتفاقات به ظاهر نامناسب زندگی در بهشت را تجربه می کنیم
-تغییر زاویه ی دید نسبت به مسائل ناجالب باعث ایجاد احساس آرامش هم جهت و هماهنگ شدن با خداوند می شود
-تنها با داشتن احساس آرامش در مدار دریافت نعمت های بی انتهای الهی هستیم
-با داشتن احساس ارزشمندی جهان به ما ثابت می کند ارزشمندیم
-جهان اینه ی باورهای ماست
-با عدم مقایسه خود با دیگران با عدم قضاوت خود هنگام اشتباهات کنترل گفتگوهای ذهنی منفی برای توانایی ها و استعدادهای خود ارزش قائل شدن جهان به ما ثابت می کند:
ممنونم از خانم شایسته عزیز که با دل و جون برام فیلم میگیرن و این حس قلبی و خوبتون به درون قلب من هم رسوخ پیدا میکنه ازتون خیلی ممنونم .
دوم اینکه واقعا فایل بینظیری بود استاد خیلی به آرامش ذهنی من تو این لحظه کمک کرد و دوباره به یاد من آورد که خدا قدرت مطلقه و هیچ کس جز اون قدرتی نداره، مگر من بخوام با افکارم و باور هام به اون قدرت بدم ، الهی شکرت برای این فایل بینظیر هزاران بار ممنونم از شما استاد مهربان که در عمل به ما رشد منفی افکار و اینکه وقتی قوی بشن ، دیگه جلوشون رو گرفتن کار کرم کاتبینه رو نشون دادین و کلاس درس بینظیری بود ، .
من باید روی خودم کار کنم تا بتونم اول اینکه افکار منفی رو بشناسم دوم اینکه دل به دلش ندم و همون اول نگاهم رو به هر مسأله ای که ذهن منو درگیر خودش کرده خوب کنم و چه چیز زیبا تر اینکه بگم حتما خیری در این کار برای من هست …؟!
استاد من این فایل رو چندین بار گوش داده بودم ولی امروز انگار برای اولین بار بود گوشش میدادم و البته به صورت تصویری دیدم و خودم رو موظف کردم که تمام تمرکزم رو بزارم روی این فایل و وسط فایل، ذهنم منو به هزار جای دیگه نبره، و واقعا نود درصد پایبند بودم به این تعهد و جواب مسأله ای که بهش برخوردم رو گرفتم .
باز هم سپاس فراوان از آموزه درجه یک تون خداوند حفظتون کنه .
الهی شکرت برای همه چیز برای وجودتون که ارزشمنده و ارزش آفرین .
درود به استاد عزیز و مریم جان شایسته و همه ی دوستان عزیز وگرامی
حدود 1 ماه که اینترنت قطع بود در ایران البته برای من 1 ماه طول کشید
اونقدر دلم برای سایت تنگ شده بود که نگو اونقدر دلم برای خانواده ی خودمتنگ نمیشد
هر زمانمیام توی سایت حالم عالی میشه به لطف الله مهربانم
نجواهای ذهنی شروع کردن به جولان دادن و دیشب هم مدام گفتگوی استاد رو که با استاد عرشیانفر گوش میدادم میومد توی ذهنم از خدا خواستم تا آرومم کنه و احساسم رو خوب نگه دارم به لطف الله اونقدر روی خودم کار کردم که تا بخوان نجواها پرو بال بگیرن ،پرشون و قیچی کنم
البته فقط و فقط نسبت به گذشته نه بیشتر
چون باید تا آخر عمرمون به قول استاد جانمون روی خودمونکار کنیم
بخشی از گفتگوی نجواهای ذهنی و ندا و نیروی درونم کهمن اسمشوگذاشتم خدای من،آرامش من .
داره 42 سالت میشه هیچ غلطی نکردی
چرا من هنرمندم
خب که چی
خب دوبار گالری نقاشی زدم ،کتاب ترانه دادم بیرون ،
باز نجواهای ذهنی
هه درآمد نداری به چه درد میخوره
چرا دبیر دبستان غیر انتفاعی و دولتی بودم سفارشات زیادی رو گرفتم برای طراحی چهره
10 سال حرفه ام همینه
دانشجوی آوازم و استادم خیلی به لطف خدا ازم راضیه ومیگه صدات عالیه
باز نجواها خب به همین چیزا دل خوش باش
بیچاره عمرت داره میره کارت چیه
ارتباطتم که درب وداغونه
شدی سپر بلای بچه هات و سر خودت و گرم این دلخوشی های بیهوده کردی
من :الخیر فی ما وقع
احساس خوب اتفاقات خوب
بعد به ذهنمگفتم (( البته طبق آموزشهایی که از دوره احساس لیاقت یاد گرفتم ))
بعد دوباره نجواها.
خب تو تا حالا توی سایتی چه فایده داشته
چیکار کردی
من : انجام تمرین آگهی بازرگانی چندین مرتبه
داخل مترو
اونم داخل واگن خانمها و آقایون به بهترینشکل ممکن که حتی من رو تشویق کردند و تحسین و آرزوی بهترینهاروبرام داشتند
آموزش دیدن دوباره رانندگی که فراموشم شده بود اونم تنها استادم اینبار فقط خدا بود نه هیچ عهدو ناسی و به خودم افتخار میکنم
ذهنمکه چی
من : آرامشی که توی این دو سال و نیم که داخل سایت هستم و خدا روپیدا کردم
حتی اگر الانهم از دنیا برم خوشحالمکه لااقل خدا رو شناختم درست مثل استاد که میگن اوایل کارشون همین احساس روداشتن
هر زمان با خدا صحبتمیکنم اشک میریزم و باهاش به آرامش میرسم خدارو صد میلیون بار شکر
از دارو های اعصاب و قلب که استفاده میکردم و خدا حالم خوب کرد و به لطفش کامل گذاشتمش کنار
از آرامشی که دارم از کنترل ذهنی که دارم از مهم نبودن حرف مردم البته این هنوز پاشنه ی آشیلمه و لی خیلی بهتر شدم شکر خدا
از نه گفتن در مقابل درخواستهای نابه جای اطرافیان ،حتی میخواد پدرو مادر و یا فرزندانم باشند که باز این رو از استاد جانمون در دوره بینظیر احساس لیاقت آموزش دیدم ولی حالا حالاها جای کار بسیاری داره وبا خودم میگم زهرا دمت گرم تو تا اینجا اومدی پس این یعنی باز هم میتونی ادامه بدی (( حق نگهدارت
همین الان یهویی ندای قلبم
بهمگفت((:::::::::::)) باور کنین
حتی دیروز یک تدوینگر مهم ومطرح کشورمون برای سرودن ترانه با من تماس گرفتن و درخواست همکاری دادند که سرودن ترانه هاشون رو بر عهده بگیرم برای خواننده های محبوب کشور عزیزمون
بعد به ذهنم میگم اون در جا خفه میشه و سکوت میکنه و باز بعد از مدتی شروع میکنه ونقاط ضعفم رومیگه و بعد دوباره بهش دیگر خصوصیات خوبم و نقاط قوتم رومیگم والان هم میگه چرا هر چی بود ونبود ومیگی همه اون رومطالعه میکنن چرا فلان حرف رو زدی و باز دوباره من ذهن چموشم روقانع میکنم و اون آروم میشه
خدا میدونه که این گفتگوها از امروز شروع شد والان هم نمیدونستم سایت باز شده به لطف الله ، دختر کوچولوم اومد وگفت مامان ببین سایت استاد اومده بالا
منمکه خواستم برم طراحی کار کنم ،گفتم فک نکنم بعد زدیم سایت باز شد بعد زدم روی نشانه ی من و این فایل خدایی اومد
استاد جان ماشاالله بهتون چقدر دوستون دارم ماشاالله به هیکل زیباتون چی درست کردین
دخترم عاشق سفر به دور امریکاس و فایلهاتونو دنبال میکنه و حتی موقع غذا فیلمهای شما روتماشا میکنه ولذت میبره و بعد میاد برای من که خودم فایلهارو براش دانلود کردم با ذوق تعریف میکنه
خییلی دوستون دارم ،امیدوارم اونقدر از همه لحاظ رشد کنم که باعث افتخار خودموخانوادم و استاد عزیزم بشم
و در انتها بسیار سپاسگزارم که بخشی از داستان من رو مطالعه فرمودید وخوشحال میشم نظرتون رو بدونم
و دعای همیشگی من برای همه تن سالم ودلخوش و ثروت حلال وپاک زیاد وآسون وسعادتمندی برای همه.
بنام الله یکتا
سلام استاد عزیزم،مریم جان و همه دوستان
من طبق برنامه ریزی که برای پیشرفتم داشتم، کاری رو شروع کردم که خیلی سال بود میخواستم انجام بدم.
ولی ترس و کمالگرایی خیلی جلوی مسیرم رو میگرفت .
بلخره با هدایت خداوند و کار کردن روی دوره های ثروت و حل مسائل،شروع کردم.
اعتراف میکنم ترس و کمالگرایی خیلی سد راهم بود و هست همچنان،چون هنوز کارم به نتیجه نرسیده و تموم نشده ولی هروز با کار کردن روی این دوره ها و قوانین،روی خودم کار میکردم.
توی مسیرم خیلی خسته شدم و کم اوردم ولی سعی کردم هیچ جا متوقف نشم.
همیشه به خودم میگفتم خستگی با استراحت اوکی میشه ولی توقف ،چیزی نیست که من میخوام.
به خودم نتیجه رو یاداوری میکردم و تصور میکردم.
هنوزهم دارم همینکارو میکنم و پیشرف میکنم.
قسمت بزرگی از مسیرم رو اومدم تا الان ولی خیلی سخت و با زحمت و با توجه به قوانین دارم دنبال مشکل در خودم میگردم که چرا باید مسیرم سهل و روان نباشه،در صورتی که پتانسیلشو داشتم که شرایطی خوب و راحت داشته باشم و به راحتی برام انحام بشه.
چون توی مسیر مسائل مسخره ای بوجود میومد که نباید .
یعنی درواقع یکسری مسائل بصورت مسخره ای قفل میشد یا سخت انجام میشد.
الانم هدایت شدم به این فایل.
استاد ،حرفای این فایل جزو چیزهاییه که من کار کردم و بارها گوش دادم ولی با توجه به قوانین حتما نقص عملکرد توی من هست و همین افکاری که توی اتفاقات مختلف برای ما بوجود میاد،مثل همین درختچه ها رشد میکنن.
مثالتون برای من کاملا واضحه چون خودم باع دارم و با علف های هرز کاملا آشنایی دارم.
مثال بسیار قشنگ و ساده و قابل درکیه.
مثاله فقط اینه که ما یادمون میره.حتی وقتایی که داریم قوانین رو کار میکنی،افکار بصورت 24ساعته از توی مغزمون میگذرن و تبدیل به واقعیتهای زندگیمون میشن.
گاهی شلوغی افکارم انقدر بالاست که هدایت هارو هم نمیبینم
سالهاست دارم قوانین رو تا حد توانم مرور میکنم و انجام میدم و انصافا پیشرفتم کردم ولی مثل اون مثال گاریتون توی سربالایی.
تعجب میکنم که چرا نباید سهل و روان انجام بشه کارهام.
طبق قوانین حتما توهم زدم یا به هر دلیلی از ماست که برماست.
ولی گاهی دیگه فکرم به جایی قد نمیده.
تنها کاری که لازم دونستم و تموم تلاشما کردم ،این بوده که متوقف نشم تحط هیچ شرایطی
چه توی کارم چه توی کار کردن قوانین .
نمیدونم واقعا توی این لحظه گیج شدم گه چرا چرخ زندگیم ،روان پیش نمیره.
استاد جان و دوستان گلم،،همیشه از جوابهاتون لذت بردم و آگاهیهای ارزشمندی گرفتم و الانم میخوام اگه چیزی به ذهنتون میرسه بهم بگین.
عاشقتونم
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
تا زمانی که افکار منفی رشد نکرده و قوی نشده اند:
می توانند تغییر و یا جهت دهی شوند
هنگامی که افکار و نجواهای شیطانی در ذهن ما شروع به گفتگو می کنند:
تا زمانی که ضعیف هستند قابل تغییرند اما در صورتی که:
تمرکز خود را بر نکات مثبت و زیبایی ها قرار دهیم زاویه ی نگاه خود را تغییر داده و به خاطر نعمت های بیشمار خود سپاسگزار خداوند باشیم اجازه رشد به انها نخواهیم داد و
اگر به افکار منفی اجازه ی رشد دهیم:
آنها به تدریج خود را گسترش داده از بین بردن آنها کار بسیار سخت و دشواری خواهد شد و نیاز به زمان و انرژی زیادی برای نابودی یا تغییر دارند
مراقب باشیم:
چه افکار و باورهایی در ذهن ماست و چگونه خود را گسترش می دهند؟
افکار منفی ابتدا:
بسیار ضعیف اند اما اگر گسترش یابند کل فضای ذهنی ما را اشغال می کنند پس باید:
منطق های ذهنی ایجاد کرده برنامه ریزی ذهن خود را تغییر دهیم
تا بتوانیم به ذهن خود ثابت کنیم باورها و افکار منفی نادرست است
اگر ذهن خود را کنترل نکنیم:
افکار منفی تبدیل به افسردگی خواهد شد
افکار منفی سرزنشها نگرانیها تحقیرها ترس ها احساس عدم ارزشمندی…. به قدری در ذهن رشد یافته که تبدیل به:
افسردگی می شود
اگر حواسمان به خودمان باشد:
به محض اینکه اوضاع نا جالب و افکار ما منفی و نامناسب می شود از همان ابتدا:
با تغییر زاویه ی نگاه تغییر باورها تمرکز بر نکات مثبت سپاسگزاری افکار منفی خود را کنترل می کنیم
اگر اجازه دهیم افکار منفی در ذهن ما رشد کند و
افسردگی در درون ما شکل بگیرد تغییر آن بسیار دشوار و انرژی بر است
اگر افکار منفی در ذهن ما تقویت شوند:
به موضوعات ناراحت کننده فکر می کنیم و طبق قانون موضوعات ناراحت کننده ی بیشتری را جذب می کنیم که باعث ناراحتی و افسردگی بیشتر شده و ما را در مداری قرار می دهد که:
افراد شرایط موقعیت های بد بیشتری به سمت ما هدایت شده و تبدیل به چرخه ی تکرار شونده از اتفاقات نامناسب و ناجالب خواهد شد
افکار منفی را: در نطفه خفه کنیم
همه ی ما افکار منفی داریم:
زمانی که نگران می شویم یا می ترسیم با باورهای درست ترس ها را ضعیف و ایمان خود را تقویت کنیم
با داشتن باورهای درست:
اتفاقات بهتری را تجربه کرده این چرخه ادامه یافته و نتایج بزرگ و بزرگتر خواهد شد
به محض بد شدن احساسمان:
بررسی کنیم چه افکاری در ذهن ماست؟
از خود سوال کنیم:
از چه زاویه ای می توانیم به موضوعات به ظاهر نامناسب نگاه کرده تا به احساس خوب بیشتر دست یابیم؟
آگاهانه به دنبال: خیریتی باشیم که در اتفاقات نامناسب رخ داده شده برای ما وجود دارد
زمانی که بتوانیم به اتفاقات نامناسب منفی از دید مثبت نگاه کنیم:
زندگی در بهشت را تجربه خواهیم کرد
نوع نگاه ما: به ما آرامش می دهد
زمانی که احساس آرامش داریم: در مسیر دریافت الهامات الهی هستیم
تنها زمانی می توانیم:
الهامات خداوند را دریافت کنیم که احساس آرامش و راحتی داشته باشیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
«وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ»
«أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ»
سلام به استاد سخاوتمندم، به خانم شایسته و دوستان عزیزم
این فایل هدایتم از سایت بود برای سوال درباره ترمزهایی که برای ایده الهامی بهم دارم، این از لطف و فضل خداونده که هدایتهاشو بهمن وار بر من جاری میکنه.
میخوام تو چند تا فایلی که بهشون هدایت شدم در موردشون فکر کردم و نوشتم، برای خودم رد پا بذارم ،چقدر درست فهمیدم کجارو نفهمیدم بعدا حتما برام با مراجعه بهشون آشکار تر میشه.
استاد میگه«وقتی که حالمون بد میشه ، احساس بدی داریم ،یه چیزی توی مغزمون هست که داره احساسمون رو بد میکنه”به یک موضوع داریم از زاویه ای نگاه می کنیم ” که داره احساس مارو بد میکنه، باید زاویه دید رو تغییر بدیم »
من دو هفته ای هست یه حسی در جسمم دارم میدونم از چیه، لطف خدا بود فهمیدم هر وقت این حالو دارم یعنی “احساس قربانی بودن و مظلوم واقع شدن” اومده بالا داره کار میکنه و من باید اون مسئله رو حل کنم و خوب بعد ازین هدایت ،هدایت شدم به جلسه دوم عزت نفس .اما این احساسم از کجا ناشی میشه؟ چرا این حسو دارم ؟ در حدی که بهم اجازه سپاسگزاری با حس خوب نمیده، دفترم جلومه اما نمیتونم بنویسم سعی میکنم در حد زبانی انجام بدم هرچند برای اون هم حس خوبی ندارم و کلا کل روز با منه.
اولش فکر کردم واسه اینه که برنامه هام جوری که میخوام پیش نمیره ، یجورایی سردر گم هستم دلم تنهایی میخواد، تمرکز میخواد و چون نمیشه و یسری مسئولیتها گردنمه، این احساس در من به وجود اومده، اما چون صحبت با خودم یا حتی همون تغییر زاویه دید هم حالمو خوب نکرد، یعنی یه مسئله دیگه ای هست.
یه جورایی قانونو فهمیدم که وقتی دارم در مسیر هدفی حرکت میکنم، جهان به ترتیب اولویت حل شدن برای من، ترمزها، نشتی ها، ترسها، شرکها، کویرهامو و کلا هر انچه باید حل بشه رو درباره اون موضوع بهم نشون میده تا حلش کنم، حتی ممکنه یه مورد نیاز باشه تو چند مرحله در زمانهای مختلف با درجات متفاوت حل بشه ، این اتفاق و این حال جسمی بعد از دو سال ، معنیش برای من حل یک مسئله خیلی خیلی مهم هست از خداوند طلب هدایت میکنم برای حلش.
میدونم خیلی قدرتمند هست که اینقدر بهم حس ناجالب میده یه حدسهایی دارم امیدوارم بتونم حلش کنم.
سلام ودروود به پدر معنوی و مهربانم و بانوی زیبای پارادایس
نشانه ی امروزم این فایل فوق العاده بود
همیشه نشانه هام عالی هستن و یه تلنگر که خودمو جمع و جور کنم و وا ندم در برابر تضادها
امروز هم مثل همیشه خدا هدایتم کرد به این فایل
در حالیکه تلاش میکنم احساسمو خوب کنم و عمیقا احساسم عالی نیست نجواهام زیاده
گرچه مدام تلاش میکنم توجهم روی زیبایی ها و نکات مثبت باشه که خیلی تاثیر داره رو احساسم
ولی انگار تو مغزم یه میدون جنگه
شاید یکی از دلایل این جنگ ذهنی همینه که استاد فرمودن که وقتی یه فکر منفی شروع میشه مدام داره رشد میکنه و پر و بال میگیره و اگه من به سرعت کانون توجهم را عوض نکنم دیگه واویلا میشه بعد دیگه تراکتور هم نمیتونه جمع و جورش
کنه
من وقتی یکم از مسیر دور میشم و یکم با بقیه ی افراد جامعه هماهنگ میشم بسته به محیطی که توش قرار میگیرم این اتفاق برام میوفته میبینم همه دارن غیبت میکنن دارن راجع به مسائل سیاسی و اقتصادی و مریضی هاشون حرف میزنند با اینکه میدونم اشتباهه یکم با اونا پیش میرم ولی خیلی سخت میشه کنترل ذهنم اکثرا اوقات اون جمع و ترک میکنم ولی تا چند روز ذهنم درگیر میشه عذاب وجدان میگیرم که خوب حالا که وا دادی و این حرفا رو زدی پس دیگه تلاش نکن تو آدمش نیستی همه ی اطرافیانت همینن تو که نمیتونی با اونا قطع رابطه کنی میخوای چکار کنی و دیگه حالم بد میشه
ولی یه چندروزی که تنها میشم باز اوضاع بهتر میشه سعی میکنم با فایل گوش دادن با کارهایی که دوست دارم و لذت میبرم حسابی آروم کنم ذهنمو
و فقط و فقط از خدا کمک میخوام قرآن میخونم که دیگه واقعا این روش از همه بهتره تلاش میکنم توجهم فقط روی ترجمه ی آیات باشه و حواسم کلا پرت میشه از اطرافم
یه موضوع جالب اینکه من خیلی وقت بود که بشدت ذهنمو کنترل میکردم خیلی مراقب ورودی هام بودم و توجهم روی نکات مثبت بود همه چیز عالی پیش میرفت به صورت ناخودآگاه از همه ی اون آدم های منفی و محیط منفی فاصله گرفته بودم و حالم عالی بود از نظر سلامتی فوقالعاده بودم از نظر مالی عالی رابطه با همسرم عالی مدام هدایت میشدم به مکان های زیبا و عالی به سمت خواسته هام که سکوت و آرامش بود
ولی یهو باز همه چی درهم شد در حدی که خودم و همسرم بیمارشدیم ،وارد یه جمع هایی شدم که بشدت منفی و داغون بود ،ازنظر مالی حسابی رفتیم تو آمپاس ،و خلاصه اتفاقات ناجالب
حالا مثالی که استاد زدن درمورد جریمه شدن دوست شون بخاطر سرعت بالا
دقیقا چند روز پیش واسه ما اتفاق افتاد
همسرم تازه ماشینشو تعمیر کرده بود و ما رفتیم یه سفر کوتاه ایشون تو جاده با سرعت خیلی بالا شروع به رانندگی کرد و بعد از چند دقیقه ماشین یه صداهایی داد که دیگه بیشتر از سی چهل تا سرعت راه نمیرفت و ما مجبور شدیم تا مقصد با همون سرعت بریم و ماشین ایشون دوباره رفت واسه تعمیر با یه هزینه ی خیلی خیلی زیاد ما با قطار برگشتیم خونه
من اولش خیلی ناراحت شدم ولی بعد به همسرم گفتم این اتفاق خیر هست و خدا اینطوری به ما کمک کرد وگرنه معلوم نبود با اون سرعت چه اتفاقی برامون میافتاد واقعا این اتفاق برامون خیلی درس داشت از همه نظر
و اینکه ما با چه آرامشی با قطار به خونه برگشتیم و وقتی رسیدیم همه مون حتی بچه هام و همسرم گفتن چقدر این سفر با قطار عالی بود چقدر در آرامش بودیم ولذت بردیم
اینکه هر اتفاق به ظاهر بدی میتونه خیر مطلق باشه از جانب خدا دیگه برام باور شده و خیلی بهش ایمان دارم و همیشه میگم حتی همین تضادهایی که الان دارم باهاش دست و پنجه نرم میکنم همش درسه تلاش میکنم به احساس خوب برسم
امیدوارم تو کامنت بعدیم بتونم از تغییر احساس و فرکانسم و نتایج عالیم براتون بنویسم
امیدوارم خداوند هدایتم کنه به تهیه ی دوره ی احساس لیاقت و اینکه یاد بگیرم چطور خودمو ارزشمند بدونم
در پناه خدا
به نام خدایی که هرچه دارم.از اوست
سلام خدمت استاد ومریم جان عزیزم ؛
استادان این کامنتو دارم بااشکی شوقی که از چشما میاد مینویسم ؛استاد من چندروز پیش خدامنو هدایت کرد به یه منظره زیبا ؛وازاون اونروز هر روز به جاهای قشنگ هدایت میشدم وفقط خداراشکر میکردم؛ونکته مهم این است میخوام براتون بگم؛استاد چند دقیقه پیش براناهار یه کم چیز براتون توخونه داشتم درست کردم ؛ورفتیم لب یه اب؛بعد گفتم برافراشته چی درست کنم ;یاد حرف شما افتادم وگفتم استاد میگه همه را بسپار به من؛وگفتم خدا فردا برام میرسونه ؛وباورتون نمیشه استاد آنجایی که فکر نمیکردم رسید؛دوباره دیروز گفتن امروز گذشت فردا رل چیکارکنم،استاد امروز رفتم دم یه سوپری وگفتم اندازه یه 100 برنج میخوام؛اون مغازه دارمنو همسرمان میشناسد؛پسرش گفت چی میخواد گفت یه کیلو برنج ؛استاد باورتون نمیشه اون درآمد گفت یه کیسه بده ببر آقاشون میاد حسای میکنه ،گفتم نه من باید اجازه بگیرم ؛گفت ببر وخودش امد گذاشت توماشین برام ؛خدایا شکرت ؛وامروز متعهدانه به خدا ایمان آوردم وهمه زندگیمو به اون سپردم ؛استاد وقتی کامنتای دوستامو میخوندن میگفتم مگه میشه ؛ومیگفتم خوش به حالشون که خدا هواشناسی داره وشما همیشه میگفین توکل واعتماد وایمان داشته باشید ؛ومن امروز این اعتماد وتوکل وایمان به خدا را حس کردم ؛استاد دارم این منتا بااشک ذوق مینویسم ؛خدایا شکرت؛ممنون ازشما استاد عزیزومریم جوم وهمه دوستان توحیدم؛
درپناه خدا شاد سلامت وثروتمند باشید
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
-افکار منفی مانند درختچه های هرزی هستند که اگر آنها را مرتبا و هر بار پاکسازی نکنیم رشد و پیشرفت مضاعف میابند
-اگر مرتبا افکار منفی خود را هرس نکنیم باعث می شود هرگز نتوانیم از رشد و پیشرفت آنها جلوگیری کنیم
-اگر هر روز بر روی افکار مخرب خود کار کنیم هر بار زمان و انرژی بسیار کمتری برای پاکسازی آن نیاز داریم
-تا زمانی که افکار منفی رشد و قدرت نیافته اند بر روی آنها کار کنیم
-گفتگوهای منفی ذهن تا زمانی که ضعیف هستند قابل تغییرند
-هرگز اجازه ندهیم افکار منفی در ذهن ما رشد و گسترش یابند
-افکار منفی با تکرار تبدیل به شخصیت و عادتهای ما می شوند
-افکار منفی در ابتدا بسیار ضعیف هستند با تکرار به تدریج قدرت گرفته و تبدیل به باورهای غالب ذهن ما می شوند
-هر روز ذهن خود را با ایجاد باورهای قدرتمند کننده از نو برنامه ریزی کنیم
-کنترل ذهن و ایجاد باورهای مناسب کاری نیست که بخواهیم آن را متوقف کنیم
-اگر هر بار مراقب کنترل ذهن و ایجاد باورهای قدرتمند کننده نباشیم تبدیل به فردی افسرده می شویم
-فرد افسرده فردی است که افکار منفی به حدی در ذهنش قدرت گرفته که توانایی کنترل و مدیریت آن را ندارد
-به محض شکل گیری افکار منفی با تغییر زاویه ی دیدمان جلوی ادامه یافتن آن را بگیریم
-با تقویت افکار منفی افکار منفی بیشتری را جذب می کنیم
-افکار منفی مانند گلوله ی برفی قدرت گرفته و شهری را زیر خود دفن می کنند
-افکار منفی را در نطفه خفه کنیم
-با ایجاد باورهای قدرتمند کننده احساس بهتری داشته و داشتن احساس بهتر اتفاقات بهتری برای ما رقم می زند
-کنترل ذهن در ابتدا بسیار سخت و دشوار و به تدریج با تکرار و تمرین بهتر و بهتر می شود
-افکار منفی در همه ی افراد وجود دارد اما تنها زمانی که قدرت بگیرند می توانند ضربه زننده باشند
-با رشد افکار منفی هزاران برابر زمان و انرژی برای پاکسازی آن نیاز داریم
-به محض داشتن احساس بد افکار منفی خود را شناسایی و زاویه ی نگاه خود را تغییر دهیم
-با رخ دادن اتفاقات بد به دنبال یافتن خیریت در ان باشیم
-خداوند همواره در حال هدایت ماست
-با یافتن خیریت در اتفاقات به ظاهر نامناسب زندگی در بهشت را تجربه می کنیم
-تغییر زاویه ی دید نسبت به مسائل ناجالب باعث ایجاد احساس آرامش هم جهت و هماهنگ شدن با خداوند می شود
-تنها با داشتن احساس آرامش در مدار دریافت نعمت های بی انتهای الهی هستیم
-با داشتن احساس ارزشمندی جهان به ما ثابت می کند ارزشمندیم
-جهان اینه ی باورهای ماست
-با عدم مقایسه خود با دیگران با عدم قضاوت خود هنگام اشتباهات کنترل گفتگوهای ذهنی منفی برای توانایی ها و استعدادهای خود ارزش قائل شدن جهان به ما ثابت می کند:
*ارزشمندیم
لایق دریافت نعمت های بی انتهای الهی هستیم*
خدایا شکرت
عاشقتونیم
سلام استاد عزیزم
منم به لطف خدای مهربان دارم میام این مسیر زیبا را.
خدایا تنها تو را می پرستم و فقط از تو کمک می خوام.
خدایا هدایت کن مرا به راه راست
راه کسانی که به اونها نعمت داده ای.
خدایا سپاسگزارم
خیلی حواسم به افکار منفی هست که بتونم بهشون قدرت ندم.
بارها امروز هم تو تک تک لحظات زندگی م اتفاق افتاده که می خواد از دری وارد بشه که حال منو بد کنه.
اما کور خونده، من دگه ترفندشو یاد گرفتم ، اون فقط می خواد منو ما امید کنه
او فقط می خواد من به خواسته هام نرسم
او فقط می خواد نگران ، ترسو و بدبخت کنه .
اما من شعار م اینه…..
وقتی او می گوید الآن پول نداری خونه بگیری..
میگم خدا هست.
وقتی او می گوید چطوری بچهها ت رو سر و سامون میدی، توکه نمی تونی کاری بکنی…
میگم خدا هدایت می کنه هر وقت زمانش برسه خوب خبره هست، خوب می شنوه، خوب می بیمه.
وقتی او می گوید الآن پول تو جیبی نداری و داری از پس اندزت، خرج می کنی .
میگم خدا هست ، هدایت م می کنه به باورهای فراوانی و به راحتی پول وارد زندگیم میشه.
و هزاران نجواهای پوچ و بی اساسی که بارها تو زندگیم گفته اما همچنان بی قدرت و ضعیف مانده.
خدا رو سپاسگزارم که لیاقت پیدا کردم در این مسیر زیبا بهشتی
خدا رو سپاسگزارم که هر روز دارم تجربه ها کسب می کنم.
خدا رو سپاسگزارم که آرامم و هر لحظه زندگی م پر پر هست از یه عالمه ایده، راهکار، و موقعیت های مناسب.
استاد متشکرم بابت این فایل پر از آگاهی
سلام به دوستام
امیدوارم در احساس عالی باشید
ممنونم از تمام کسانی که در تهیه این فایل زحمت کشیدن.
استاد یه راهکار دادن که از طریق احساس متوجه جنس افکارتون بشید
احساس یه ردیاب افکار به حساب میاد
من شده احساسم بد شه
و میدونم علتش جنس افکارم هستش
اما موشکافی نمیکنم اون فکر دقیقا از چه باوری نشات گرفته
بجاش حواسمو سمت یه موضوع مثبت بردم
ینی در واقع تو احساسه نموندم.
مثلا رفتار یا یه حرف همکارم احساس منو بد کرده، وقتی اون نوع برخورد میاد تو ذهنم متوجه بدی احساسم میشه اما…
سریع راجب یه موردی شکرگزاری میکنم
یا یه سری رفتارهای مثبت همکارمو بیاد میارم
شاید تا یک دو روز این چرخه ادامه داره
اما به مرور دیگه کمتر اون نوع برخورد ناخواسته میاد به ذهنم.
کلا از این راهکار استفاده میکنم.
گاهیم اصلا علت احساس بدم رو متوجه نمیشم که دقیقا از چه باور یا اتفاق ناخواسته ای نشات گرفته.
در این موردم باز حواسمو سمت داشته هام و شکرگزاری بابت اونا میبرم
برای تمام خانواده عباس منش، آرزوی شهود قوی و ایمان محکم و رفتار توحیدی رو دارم.
«دستانم در دستان محکم و قدرتمند خداست»
سلام و درود خدمت استاد عزیزم و مریم نازنین .
ممنونم از خانم شایسته عزیز که با دل و جون برام فیلم میگیرن و این حس قلبی و خوبتون به درون قلب من هم رسوخ پیدا میکنه ازتون خیلی ممنونم .
دوم اینکه واقعا فایل بینظیری بود استاد خیلی به آرامش ذهنی من تو این لحظه کمک کرد و دوباره به یاد من آورد که خدا قدرت مطلقه و هیچ کس جز اون قدرتی نداره، مگر من بخوام با افکارم و باور هام به اون قدرت بدم ، الهی شکرت برای این فایل بینظیر هزاران بار ممنونم از شما استاد مهربان که در عمل به ما رشد منفی افکار و اینکه وقتی قوی بشن ، دیگه جلوشون رو گرفتن کار کرم کاتبینه رو نشون دادین و کلاس درس بینظیری بود ، .
من باید روی خودم کار کنم تا بتونم اول اینکه افکار منفی رو بشناسم دوم اینکه دل به دلش ندم و همون اول نگاهم رو به هر مسأله ای که ذهن منو درگیر خودش کرده خوب کنم و چه چیز زیبا تر اینکه بگم حتما خیری در این کار برای من هست …؟!
استاد من این فایل رو چندین بار گوش داده بودم ولی امروز انگار برای اولین بار بود گوشش میدادم و البته به صورت تصویری دیدم و خودم رو موظف کردم که تمام تمرکزم رو بزارم روی این فایل و وسط فایل، ذهنم منو به هزار جای دیگه نبره، و واقعا نود درصد پایبند بودم به این تعهد و جواب مسأله ای که بهش برخوردم رو گرفتم .
باز هم سپاس فراوان از آموزه درجه یک تون خداوند حفظتون کنه .
الهی شکرت برای همه چیز برای وجودتون که ارزشمنده و ارزش آفرین .
یا حق
درود به استاد عزیز و مریم جان شایسته و همه ی دوستان عزیز وگرامی
حدود 1 ماه که اینترنت قطع بود در ایران البته برای من 1 ماه طول کشید
اونقدر دلم برای سایت تنگ شده بود که نگو اونقدر دلم برای خانواده ی خودمتنگ نمیشد
هر زمانمیام توی سایت حالم عالی میشه به لطف الله مهربانم
نجواهای ذهنی شروع کردن به جولان دادن و دیشب هم مدام گفتگوی استاد رو که با استاد عرشیانفر گوش میدادم میومد توی ذهنم از خدا خواستم تا آرومم کنه و احساسم رو خوب نگه دارم به لطف الله اونقدر روی خودم کار کردم که تا بخوان نجواها پرو بال بگیرن ،پرشون و قیچی کنم
البته فقط و فقط نسبت به گذشته نه بیشتر
چون باید تا آخر عمرمون به قول استاد جانمون روی خودمونکار کنیم
بخشی از گفتگوی نجواهای ذهنی و ندا و نیروی درونم کهمن اسمشوگذاشتم خدای من،آرامش من .
داره 42 سالت میشه هیچ غلطی نکردی
چرا من هنرمندم
خب که چی
خب دوبار گالری نقاشی زدم ،کتاب ترانه دادم بیرون ،
باز نجواهای ذهنی
هه درآمد نداری به چه درد میخوره
چرا دبیر دبستان غیر انتفاعی و دولتی بودم سفارشات زیادی رو گرفتم برای طراحی چهره
10 سال حرفه ام همینه
دانشجوی آوازم و استادم خیلی به لطف خدا ازم راضیه ومیگه صدات عالیه
باز نجواها خب به همین چیزا دل خوش باش
بیچاره عمرت داره میره کارت چیه
ارتباطتم که درب وداغونه
شدی سپر بلای بچه هات و سر خودت و گرم این دلخوشی های بیهوده کردی
من :الخیر فی ما وقع
احساس خوب اتفاقات خوب
بعد به ذهنمگفتم (( البته طبق آموزشهایی که از دوره احساس لیاقت یاد گرفتم ))
بعد دوباره نجواها.
خب تو تا حالا توی سایتی چه فایده داشته
چیکار کردی
من : انجام تمرین آگهی بازرگانی چندین مرتبه
داخل مترو
اونم داخل واگن خانمها و آقایون به بهترینشکل ممکن که حتی من رو تشویق کردند و تحسین و آرزوی بهترینهاروبرام داشتند
آموزش دیدن دوباره رانندگی که فراموشم شده بود اونم تنها استادم اینبار فقط خدا بود نه هیچ عهدو ناسی و به خودم افتخار میکنم
ذهنمکه چی
من : آرامشی که توی این دو سال و نیم که داخل سایت هستم و خدا روپیدا کردم
حتی اگر الانهم از دنیا برم خوشحالمکه لااقل خدا رو شناختم درست مثل استاد که میگن اوایل کارشون همین احساس روداشتن
هر زمان با خدا صحبتمیکنم اشک میریزم و باهاش به آرامش میرسم خدارو صد میلیون بار شکر
از دارو های اعصاب و قلب که استفاده میکردم و خدا حالم خوب کرد و به لطفش کامل گذاشتمش کنار
از آرامشی که دارم از کنترل ذهنی که دارم از مهم نبودن حرف مردم البته این هنوز پاشنه ی آشیلمه و لی خیلی بهتر شدم شکر خدا
از نه گفتن در مقابل درخواستهای نابه جای اطرافیان ،حتی میخواد پدرو مادر و یا فرزندانم باشند که باز این رو از استاد جانمون در دوره بینظیر احساس لیاقت آموزش دیدم ولی حالا حالاها جای کار بسیاری داره وبا خودم میگم زهرا دمت گرم تو تا اینجا اومدی پس این یعنی باز هم میتونی ادامه بدی (( حق نگهدارت
همین الان یهویی ندای قلبم
بهمگفت((:::::::::::)) باور کنین
حتی دیروز یک تدوینگر مهم ومطرح کشورمون برای سرودن ترانه با من تماس گرفتن و درخواست همکاری دادند که سرودن ترانه هاشون رو بر عهده بگیرم برای خواننده های محبوب کشور عزیزمون
بعد به ذهنم میگم اون در جا خفه میشه و سکوت میکنه و باز بعد از مدتی شروع میکنه ونقاط ضعفم رومیگه و بعد دوباره بهش دیگر خصوصیات خوبم و نقاط قوتم رومیگم والان هم میگه چرا هر چی بود ونبود ومیگی همه اون رومطالعه میکنن چرا فلان حرف رو زدی و باز دوباره من ذهن چموشم روقانع میکنم و اون آروم میشه
خدا میدونه که این گفتگوها از امروز شروع شد والان هم نمیدونستم سایت باز شده به لطف الله ، دختر کوچولوم اومد وگفت مامان ببین سایت استاد اومده بالا
منمکه خواستم برم طراحی کار کنم ،گفتم فک نکنم بعد زدیم سایت باز شد بعد زدم روی نشانه ی من و این فایل خدایی اومد
استاد جان ماشاالله بهتون چقدر دوستون دارم ماشاالله به هیکل زیباتون چی درست کردین
دخترم عاشق سفر به دور امریکاس و فایلهاتونو دنبال میکنه و حتی موقع غذا فیلمهای شما روتماشا میکنه ولذت میبره و بعد میاد برای من که خودم فایلهارو براش دانلود کردم با ذوق تعریف میکنه
خییلی دوستون دارم ،امیدوارم اونقدر از همه لحاظ رشد کنم که باعث افتخار خودموخانوادم و استاد عزیزم بشم
و در انتها بسیار سپاسگزارم که بخشی از داستان من رو مطالعه فرمودید وخوشحال میشم نظرتون رو بدونم
و دعای همیشگی من برای همه تن سالم ودلخوش و ثروت حلال وپاک زیاد وآسون وسعادتمندی برای همه.
یا حق