اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد عزیزم چقدر این فایل مثل همه فایلهای دیگتون به جا و بموقع بود،چقدر خدا قشنگ بنده هاش رو اروم میکنه از این صحبتها دلم ارام گرفت من هم دیگه میخوام به خدا بگم دیگه نگران بچه هام نیستم و همون کاری رو انجام میدم که به من الهام کردی بچه هام رو به خودت میسپرم همون جور که هوای موسی رو داشتی هوای بچه های منم رو داشته باش و هراتفاقی افتاد به من برشون گردون.
چقدر خدا زیبا طرح الهیت رو بهت الهام میکنه چقدر هوشمندانه و خردمندانه دستامو گرفته و جلو میبره.
امروز که روز تاسوعاست این صحبتها رو روزیه من کرد دلم آرام گرفت و چقدر با پیامهای به موقع خودش بذر امید و شادی رو تو دلم کاشت.
چون همون خدایی که دل مادر موسی را آرام کرد و با همه نگرانیهایی که داشت به ندای درونش گوش کرد و موسی را به آب انداخت بنده هاش رو هدایت میکنه چقدر قشنگ حفاظت میکنه و چقدر حکیمانه حمایت میکنه
خدایا شکرت که همه جوره هوامو داری
خدایا شکرت که اینقدر من خوشبختم که تو رو دارم تو دلسوزترینی برای من
عاشقتم
استاد عزیزم ومریم جانم بهترین ها نصیبتون
من تازه شروع کردم به کامنت گذاشتن که بنظرم لیاقت میخواست و خدا را شاکرم که این لیاقت رو به من داد
سلام استادان جان شما رو میبینم یاد جوان شدن زلیخا میافتم و جوانی دوباره برام باور پذیر میشه هزار ماشاالله
صبح روز جشن نامزدی توی خونه پدریم همه مشغول آماده کردن خونه و لوازم پذیرایی بودند هر کس یه گوشه کارو گرفته بود که قبل از اومدن مهمونا همه چی مرتب باشه من و آقای داماد رفتیم آزمایشگاه جواب گروه خون و مجوز عقد رو بگیریم، حدود صد تا زوج اومده بودن و دونه به دونه همه رو صدا میکردن و مجوز عقد رو میدادن و براشون آرزوی خوشبختی میکردن و اونا هم خوش و خرم میرفتن
همه رفتن و ما همچنان منتظر بودیم آزمایشگاه خالی شد کم کم حسم از حالت خوشحالی به نگرانی تبدیل شد آروم رفتیم پشت در اتاق خانم دکتر گفتیم بیایم تو به من نگاه کرد و گفت شما فامیل هستید
گفتم نه کاملا غریبه هستیم گفت بیاید بشینید
مشخص بود خبر خوبی نداره گفت:
شما مشکل خونی دارید ما نمیتونیم براتون مجوز عقد صادر کنیم هر دوی شما مینور هستید اشکهام سرازیر شد و توی دلم میگفتم خدایا من که قصد ازدواج نداشتم من داشتم زندگیمو میکردم این آدم رو تو گذاشتی سر راهم خیلی از اولویتهای منو نداشت تو هدایتم کردی من گفتم چشم این چه کاری بود کردی فقط میخواستی آبرو ریزی بشه فقط میخواستی با احساساتم بازی کنی نمیتونستم قبول کنم این داستان همینجا تموم بشه برگه آزمایش و گرفتم و با همون حال گریه و زاری فقط به خانواده ها اطلاع دادیم مراسم کنسله و خودمون توی همون روز سه تا دکتر مختلف رفتیم و همه نظرشون یکی بود که نباید بچه دار بشید غروب با کوهی از غم برگشتم خونه و رفتم تنها نشستم کنار بخاری و مدام فقط به خدا میگفتم چرا این اتفاق افتاد چرا تو منو به چیز بد راهنمایی کردی این همه خواستگار داشتم چرا این آدم رو بهم گفتی بله بگو بعد اینجوری بشه(خیلی اون روز سخت گذشت ایمانم ضعیف بود برنامه خداوند رو نمیدونستم بهش بدگمان شدم شک کردم )
خانم دکتر بهمون گفت اگه تمایل دارید آزمایشات دقیقتر انجام بشه تا مطمئن بشید ولی تا جواب اون آزمایشاتم نیاد نمیتونید عقد کنید خلاصه دو ماهی گذشت و جواب آزمایش اومد مینور ما با هم فرق داشت و میتونستیم مجوز عقد بگیریم به صورت قانونی و بچه های آینده هم طبق نظر آزمایشگاه مشکل خونی نداشتند
در عرض دو روز عقد و مراسم ترتیب داده شد
بعد از ورودم به این مسیر روز ب روز منو همسرم فاصلمون بیشتر میشه یعنی جز اون 90 درصدی که با هم همراه میشن نیستیم انقدر از این مباحث دوره و متنفر که برنامه عباس منش رو از گوشی حذف میکنه من دوباره نصب میکنم ببینه من توی سایتم بدجور قشقرق به پا میکنه و هر بار بهش نگاه میکنم قلبم درد میگیره خدایا چه جوری چشم دل یه آدم باز نمیشه که نمیشه این پرده کنار نمیره که نمیره زیادی هم زور میزدم بفهمه بدتر سر خودم بلا میومد آخه اولش متوجه نمیشدم راهمون جداست فکر میکردم همراهیم خدایا خیلی وقته پذیرفتم رفتنش رو چون منو از تو دور میکنه منو از عمل به قوانینت دور میکنه هیچ حرفی با هم نداریم …
دوست ندارم تحمل کنم که بخوام ادامه بدم فقط پروردگارم هدایت کرده که تا پاییز آخر آبان باید صبر جمیل داشته باشم نمیدونم قراره چی بشه فقط هر بار این داستان مادر موسی نقل میشه حالم دگرگون میشه که خدایا تو موسی رو به بهترین نحو به مادرش برگردوندی منم دارم بهت گوش میدم بهت اعتماد میکنم که خودت آرامشم ببخشی بچه هامو به خودت سپردم یه حکمت اون روز نامزدی این بود که میخواستی به من بگی بچه مال تو نیست من بهت دادم…
استاد سه روزه دارم روی اولین فایل اجرای توحید در عمل و شعر خانم پروین و الخیر فی ما وقع کار میکردم که امروز این فایل اومد قبلا فکر میکردم خدا فقط داره به امور من رسیدگی میکنه الان فکر میکنم شما هم فایل هاتون فقط واسه احوال درونی منه
الهی شکرت
این پیام رو به عنوان رد پا ثبت کردم که بعد از نتایج کاملا توضیح بدم که چقدر هر فایل هر قدم از این مسیر خدا لحظه به لحظه کنارم بود چه جور خالصم کرد
من به فایل الخیر فی ما وقع هدایت شدم و داشتم رو نجواها کار میکردم که خدا با این فایل مهر تایید زد واسم که نگران بچه هامم نباشم
استادعزیزم من عاشق فایلهای باموضوع خداوند هستم وقتی صبح که ازخواب نازبلند شدم وسریع اومدم سایت وبنرفایل رودیدم باعنوان
“توحیدعملی9″ ازشدت خوشحالی نمیدونستم که اول باید کدوم کارروانجام بدم و طاقت نیاوردم سریع فایلو دانلود کردم وباتوجه به اینکه من فایلهای تصویری سایت رو ازطریق lcdمیبینم ولی ازآنجاکه اول صبح بود وخانواده هنوز خواب بودند ازطریق گوشی باهندس فری فایلو پلی کردم ابتدا بسیار تحسین کردم استادنازنین رو بابت حسن سلیقه ای که داشتن درانتخاب موضوع بامضمون شعربی نظیر وتوحیدی پروین اعتصامی این شاعرتوانای کشورمون وبعد دیوانه ان استایل استاد شدم با اون تیشرت فوق العاده خوش رنگ واون فضای روحانی وبسیازیبای مسیر واون فضای ارام داخل ماشین انگارنه انگار که ماشین درحرکت بود وبسیارتحسین کردم خانم شایسته عزیزرو باچه مهارتی رانندگی میکرند که درطول مدت فیلم به غیراز صدای نم نم باران که درادامه شدت گرفت وکلی لذت بردم ازبارش باران این رحمت الهی که من عاشقش هستم شاهدهیچ صدای اضافه ولرزشی درفیلم نبودیم
خدایاشکرت بابت این همه زیبایی شکوه وجلال
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم که منو لایق دونستی
وبه من فرصت دادی تاباتماشای فایل شگفت انگیزدیگری ازاستادنازنینم لحظات زیبایی روتجربه کنم وآگاهی های تازه ای دریافت کنم
استادعزیزم وقتی درباره موضوع خداوند صحبت میکنین یه بقضی درصداتون هست انگارازخودبیخود میشوید وتوجه کردین وقتی کسی داره درموردیه موضوع خاص صحبت میکنه ازشدت هیجان صداش میلرزه واین لرزش درصدای شمازمانی که دارین درباره خداصحبت میکنین کاملا محسوسه (البته من اینطورفکرمیکنم)واین نشون دهنده اینه که انگار شمادراون لحظه باخدایکی هستین واین صحبتاداره ازقلبتون جاری میشه
مباحث مطرح شده درفایل همراه بود باکلی یاداوری ازاموزه های استاد وکلی برامون درس تازه ونکات ارزشمند داشت و من شخصه امروز ازمحتوای این فایل ودیگرفایلهای توحیدعملی شناختم نسبت به خدا خدایی که استادعباسمنش معرفش میباشد هرروز داره بیشتر بیشتر میشه و درکم نسبت به خداوند که خداوند انرژی است وجهان رو داره به وسیله یک سری قوانین ثابت وبدون تغیر و به صورت سیستمی اداره میکنه و همچنین عدالت خداوند خیلی بالاتررفته
امیدوارم خداوند قدرت سپاسگزاری بیشتری رو به من عطا کند تا شایستگی ولیاقت آن راداشته باشم تا یکی ازبندگان سپاسگزار واقعی اش باشم
واما شعرزیبای” لطف حق”ازسرودهاوشاهکار شاعرتوانای کشور بانو پروین اعتصامی
…
در این شعر خداوند با بازگو کردن داستان لطف خود به بشر و یادآوری توانایی های خود به مادر موسی میگوید به خدا اطمینان کرده و کودکش را به رودخانه نیل بسپارد که او حافظ کودک خواهد بود.
پیش از تولد حضرت موسی، منجمان به فرعون خبر دادند که فرزندی از بنیاسراعیل متولد خواهد شد که تهدیدی برای حکومت و شخص فرعون خواهد بود. فرعون برای جلوگیری از تولد او، دستور داد که تمام فرزندان پسر بنیاسراعیل را بکشند.
موسی به دور از چشم ماموران حکومتی فرعون به دنیا آمد. یوکابد، مادر حضرت موسی (ع) نگران بود و به این فکر میکرد که چگونه پسرش را از جلادان فرعون محافظت کند. خداوند به مادر حضرت موسی (یوکابد) الهام کرد که:
«او را شیر بده و هنگامی که ترسیدی که برای او خطری پیش آید، وی را در نیل بینداز»
یوکابد، موسی را درون یک سبد چوبی قرار داد و او را در رود نیل رها کرد.
و اینک ادامهی داستان از زبان پروین اعتصامی:
هنگامی که مادر موسی از فرمان خدا اطاعت کرد و پسرش را به رودخانهی بزرگ نیل انداخت، با حسرت و ناامیدی به فرزند خود که ظاهراً تک و تنها و بییاور بر روی سطح آب شناور بود، نگاه کرد و به او گفت:3
اگر لطف و مهربانی خداوند همراه تو نباشد هرگز نخواهی توانست با این صندوقچهی بیناخدا، خودت را نجات دهی. اگر خداوند تو را فراموش کند، نابود خواهی شد.
در این هنگام از سوی خداوند به یوکابد پیغام رسید که
چرا اینقدر افکار پوچ و باطل را در سرت پرورش میدهی؟ به خداوند ایمان داشته باش و بدان که پسرت هم اکنون در دستان خداوند راه میسپارد و چون او را به خدا سپردی، هم اکنون پروردگار، همراه و نگهبان او خواهد بود. شک و تردید را کنار بگذار تا با چشم دل ببینی که با این کارت چقدر سود کردی. اگر در وجود تو تنها مهر مادری وجود دارد، آگاه باش که ما از بندگانمان محافظت میکنیم و در حق آنها عدالت و انصاف را رعایت خواهیم کرد.
آیا فراموش کردهای که همهی رودخانهها تنها به دستور و خواست ما طغیان میکنند؟ آیا نمیدانی که این ما هستیم که امواج خروشان دریاها را تولید میکنیم؟
تو با افکار باطلت، به خداوند کفر میورزی چرا که با این افکار داری میگویی که خداوند نمیتواند از بندهاش محافظت نماید. پس این فکر و خیالات را کنار بگذار و امیدت به خداوند باشد.
نوزاد بر روی آب سرگردان بود و امواج رودخانه او را به هوا پرتاب کردند. خداوند به نیل دستور داد که آرام شود تا کودک جان سالم به در ببرد. پروردگار به صخرهها دستور داد که مراقب سبد چوبی او باشند تا مبادا این سبد شکسته شود و کودک در آب غرق گردد.
سپس خداوند به باد امر کرد که نوزاد را بغل کند و او را از آب بیرون آورد و در کنار ساحل رها کند. به سنگهای کنارهی آب دستور داد که در جایی که سبد میخواهد فرود بیاید، نرم شوند تا ضربهای به کودک وارد نشود. به برفهای کنار او دستور داد که گرم شوند تا کودک سرما نخورد و به خورشید صبحگاهی گفت که بروی کودک بتابد و او را گرم کند. به ژالهی صبحگاهی دستور داد که صورت کودک را شستشو دهد. به خار امر کرد که مبادا پوست ظریف کودک را زخمی کند و مار را از نیش زدن نوزاد نهی کرد. گرگ را از دریدن بدن او نهی کرد و از دستبرد دزد ممانعت نمود. خلاصه آنکه خداوند از این نوازاد به طور کامل محافظت نمود تا اینکه بزرگ شد و به درجه پیامبری نائل آمد.
لطف و احسان خداوند، تنها شامل بندگان خاص و مقربش نیست؛ بلکه خداوند حتی به ستمگران و سرکشان هم مهربانی ورزیده است همانگونه که به نمرود در کودکی محبت کرد هرچند که نمرود سپاس لطف خداوند را به جا نیاورد و در برابر خداوند سرکشی نمود. هنگامی که خداوند به شخصی همچون نمرود لطف میکند، طبیعی است که هرگز به کسی همچون موسی ستم نخواهد کرد.
عاشقتونم ودوستتان دارم خیلیییییی زیاد
همواره درپناه الله یکتا شادسلامت وسعاتمند دردنیا وآخرت باشید خدانگهدار
هم اکنون خوشحالم وشکر گزارکه همینک بودنم ادامه دارد و قوطوردرعضمت عشق خداهستم
بنام الله مهربان
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته وخانواده عباسمنش
الله اکبر الله اکبر ازاین همه زیبایی
الله اکبر ازاین همه نمعت وخداوندهمه کس راهمچیز می شود بشرط ایمان وخداوندانسان های توحیدی رادربهترین زمان وبهترین مکان قرارمیده وبهترین رادرهمین دنیاتجربه میکنن.
چقدما انسانها بی ایمانیم وشرک تمام وجودماروفراگرفته بهمکس اعتمادمیکنیم اگه یه رئیس بانکی یه ادم پول داری یه وعده وعیدی بهمون بده خوش حال می شیم زوق میکنیم.
ولی وعده ای خدارو قبول نداریم میگیم خب چجوری ازکجا درصورتی که چندین باردرقران میگه وعده خداحقه پس چراماانسانها نمیتونیم اعتمادکنیم.
حالا می فهمم چراگفته تامیتوانید قران بخوانید چون میخادما اصل روبفهمیم ماربوبیت خداوندرادرک کنیم نه اینکه قران خواندن ثواب داره.خدایامنوببخش چهل سال درجهل ونادانی زندگی کردم ولی این مرد بزرگ این پیام اورالهی داره فریادمیرنه که همچیزتوحیده همچیز دست خداس ومردی ازدوردس آمد وگفت که به حرفای این مرد ایمان بیاورید چون این پیامبرخدا چون نتیجه دستشه. چقد این آیه آشناس دراین سایت. شاکرد اولی ها(حمیدحنیف.سییدعلی خوش دل.خانم شهریاری.و…)باکامنت هاشون دارن شهادت می دهن که استادمنش پیام اوره خداونده اوراباورکنین تاززندگیتونه انگونه که دوست داریم بسازیم
چقد کارهای اشتباه کردم چه جاهایی که کارهای اشتباه کردم که اگه قراربود خداوند لاپوشانه نکنه نمیتونستم سرموبلندکنم ولی من ایمان نیاوردم هی تکراراشتباه اما یک بارخداوندبستوه نیامد ورسوایم نکرد ولی بازمن ایمان نیاوردم من یکروز بندگی خدارونکردم ولی او هیچ نعمتهایش را ازمن دریق نکرد .خدایامن تسلیمم دربرابرامرواراده تو
پروردگارا من بهرخیری که ازتوبرسدبه آن فقیرم
استاد عزیزم بازبان وباکلام نمیشه ازشماتشکرکنم. امیدوارم بتوانم بانتیجه هایم بتوانم جواب این همه محبت شمارابدهم.
این سلسله فایل ها خودش یه دوره توحیدیه ولی حیف چون هدیس ومابابت بهایی پرداخت نکردیم قدرنمیدونیم.
روزی بود که خیلی گرفتار بودم، کمرم از فشار سختی وبدهی خم شده بود
شبی با خانم صحبت میکردیم یهو من گفتم یادته خیلی سال پیش فلان جا کار میکردم
خانم گفت آره یادمه وضعیت مالی مون خیلی عالی بود اگه همان را ادامه میدادی شاید الان یه مدیر ارشد میشدی
گفتم درسته
و
تنها اون شب من تو دلم گفتم که ای کاش همان جا میماندم
تا چند روزی بعد من برای کاری رفتم مرکز استان کارامو انجام دادم ودر راه برگشت جلوی یه دکه روزنامه فروشی ایستادم تا سیگاری بگیرم وسیگار رو گرفتم و همان جا یه سیگار روشن کردم وایستادم اونجا
اینم بگم که من هیچ وقت، هیچ وقت درخیابان وجای که کسی باشه سیگار نمیکشدم
اما اون روز نمی دانم چرا این کارو کردم
تو فکر بودم ویادم نیست به چه اما عمیق تو فکر فرو رفته بودم و چشمانم خیره شده بود به چیزی که نمیدانستم
یک مرتبه متوجه متنی در صحفه اول روز نامه شدم
آن چنان تعجبآور بود که حس کردم دچار توهم شدم
یک خبر خیلی خوبی برای من وامید وزنده شدن روح وجسمم.
همون شرکتی که قبلا کار میکردم یه طرح جدید در نزدیکی شهر ما استارت زده بود
خداوند شکرت من چه قدر خوشحال وشاد شدم
قرار بود چند روزی در آن شهر غریب بمانم اما خدای من گفت مرتضی برو خونه تون اون نیم نگاهی که چند شب قبل به من کردی را دریافت وهدایتت کردم
همان روز در کنار همان دکه روزنامه فروشی امید به زندگی من از صفر به صد رسید
اومدم خونه گفتم خانم یه چای وچند تا نون من چند روز نمیام خونه گفت کجا گفتم بعدأ بهت میگم ماشینو سوار شدم ورفتم.
در بیابان اطراف شهرمان به دنبال لوکیشنی میگردم که نمیدانم کجاست و هر کی را میبینم ازش می پرسم که دراین نزدیکی لودری یا ادوات خاک برداری کار میکنه یا نه .
دریغ از یه جواب مثبت
دو هفته گذشته اما من هنوز این لوکیشنو پیدا نکردم و خونه هم نرفتم
دو هفته فقط با نون وپنیر جای
اینو گفتم بدونید که چقدر وضعیت من بهرانی است واین لوکیشین برام اهمیت داره
اول بشدت مشکلات مالی دارم
دوم شغل وکار مورد علاقه منه
درکنار جاده جایگاهی برای سوخت توقف کردم تا گاز بزنم و رفتم آبی به سر وصورتم زدم جایگاه خلوته خلوت بود
از مردی که آن جا کار میکرد سلام واحوال پرسی کردم وگفتم
شما تواین نزدیکی ماشین آلات سنگین ندیدید
گفت چرا دیدم 30 کیلومتر ب طرف کوها اشاره کرد.
گفتم خودشه
بعد آن مرد شیرین سخن گفت فکر میکنم برای شرکت نفت کار می کنن یه پروژه جدیده
منم گفتم زنده باشی مرد بابت این راهنمایی
رفتم و رفتم پیداش کردم کجا 120 کیلومتر دورتر از خونه مون تو دل بیابان اما این بیابان ازهر جای دیگر برام خوشگل تر بود.
یک هفته هم طول کشید تا من استخدام بشم و هر روز میرفتم و می آمدم چون این کارو دوست داشتم
در زمان استخدام باید از خیلی جا ها بلامانع می گرفتم ومهمتر از همه معرفی نامه بود ک من تو این گیر بودم اما نا امید نبودم.
حالا همه چی بستگی به این معرفی داره تا من شروع بکار کنم
اینم بگم که به طور معجزه آسا همه اونائی که نمی شناختم بهم کمک کردن
رفتم شهر برای معرفی نامه تو یشهر دیگه چون حوزه شهر ما نبود هر چند تو شهر خودم بود من آشنایی نداشتم
در مسیر نجواها میگفتن کسی رو نمیشناسی ودلم میگفت تا تا اینجا آورده از این به بعدهم خودش درست میکنه
رفتم فرمانداری قسمت مربوط هنوز مسعولش نیامده بود ودر اتجا خیلی ها بهم گفتن این آدم بهت معرفی نامه نمی دهد باید یه پارتی کلفت داشته باشی
گفتم دارم بزرگشم دارم
نگرانیم بیشتر شد و مسعول اومد وحتی موقع ورود جواب سلام منو نداد
واونجا دو نفر که من اصلا نمیشناختم به شدت از من حمایت کردند وگفتن ایشون سابقه کاری دارد وشرکت خواهانش هست
تا آخر ساعت کاری اون فرد مقاومت کرد تا من استخدام نشم هزاران دلیل آورد
اما اراده خداوند چیز دیگری بود
واخرش این دو نفر که حتی من یکشواصلا ندیدم تا ازش تشکر کنم معرفی نامه را ازون شخص گرفتند ومن از فردا شروع بکار کردم
خداون منو بخاطر اینک دلی ازش درخواست کرده بودم به هدفم هدایت کرد.
من چکار کردم
بخاطر اینکه جا پای خودم محکم کنم آمدنم و تو شرکت کار کردنمو نسبت دادم به اینک آره من از طرف چندین اشخاص قوی و گردن کلفت سفارشی اومدم اینجا
یعنی شرک متلق
کار را خدا شروع ادامه وتمام کرد اما من به غیر خدا نسبت دادم
گفتم برو بابا من پارتی داشتم وگرنه ممکن نبود
بازم شرک خودمومیگم انسان تو چقدر ناسپاس
خلاصه هر کی می گفت چجوری استخدام شدی من فورا میگفتم فلانی پارتی منه توسط فلانیا اومدم
یعنی شرک من پایانی نداشت بعضی موقع روی خدا میستادم
چقدر نا سپاسم من و همین طور گذشت
یه روز ظهر داشتم از غذا خوری بیرون میامدم
از درونم ندای اومدکه تو چقدر پستی که همه امور زندگی ات را شرک آلود کردی
رفتم تو یه گوشه ساکت نشستم ودیدم خودم را که خدا روبروم هست
خدا بهم تبسم کرد همین
دیدم خودم را یک حیوان درنده نا سپاس و نا شکر طلب کار
چقدر درون من پر از نفرت وکینه بود
من شرک و نمرود درون خود را کشف کردم
و فهمیدم که ناسپاس تر از من نیست تو این جهان
اما خدا روشکر از آن وقت خیلی گذشت چون همان جا از خدا هدایت خواستم و هدایت شدم و زندگی ام پر برکت وارامه
از استاد بزرگوار ممنونم که این شرایط بسیار زیبا رو در اختیار مون گذشته تا همه عشق بازی کنیم
وسپاس گذاری ویژه برای خانم شایسته ک خیلی خوب اصل وفرع راتوضیح دادن هم یاد گرفتم وهم لذت بردم ممنون همتون هستم
همچنین کامنتهای دوستان خیلی کمک میکند تا درک بهتر ی از موضوع داشته باشیم
همه گل اند همه
خانم سعیده شهریاری علی آقا خوشدل و آقای اسداله زر گوشی وفهیمه خانم وهمه وهمه که دستی شدن تا بنده حقیر خودمو کشف کنم
کمال تشکر دارم
استا نازنین جناب آقای عباس منش و سرکار خانم شایسته در پیشگاه خداوند از شما بعنوان افراد توحیدی که مسیر زندگیم را دگرگون کرد شهادت میدهم که پیام آوران وحی بودین تا اصل را از فرع تشخیص بدم خدا نگهدار همه مون
با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی و همه دوستان خوبم
خدایا شکرت فایل توحید عملی در مورد مفاهیم قرآن که استاد فرمودند کلی زیبایی و درسهای خوبی را یاد گرفتیم و لذت بردیم و مواردی را اشاره میکنم در مورد این فایل ارزشمند
اگر ترس و غم تو ذهن ما باشد تمام تصمیمات ما هم درست از آب در نمیآید مثل مادر موسی که موسی را در آب انداخت و با تصمیم درست دیگه ترسها نمیتواند غالب باشند در ذهن مادر موسی چون قوانین الهی بدون تغییر است و حق و مشخص است از نگاه خداوند
توکل و ایمان و احساس خوب و نه غم و نه ترس وقتی داریم نتایج خوب اتفاق میافتد وقتی در مورد عدل خداوند حرف میزنم وهرچی که دریافت میکنیم یا انجام میدهیم عادلانه اتفاق میافتد تو قرآن هم به همین موضوع هم اشاره شده که تمام اتفاقاتی که میافته تحت سیطره ماست
و وقتی در مورد قوانین و مشیعت گفته میشود از کلمه ما استفاده میکند هر چیز را کنترل میکنیم هیچ چیز اتفاقی و شانسی اتفاق نمیافتد خداوند چیزی میخواهد که ما داشته باشیم و همیشه خداوند ما را هدایت میکند چون قدرت انتخاب داریم سپاس گزارترین آدمهای دنیا هم نمیتوانند قدرت شکرگزاری نعمتهای خدا وند باشند چون ذره از آن را انجام دادهایم همه ما تو وجودمان نمرود و فرعونهایی داریم در حضور خداوند به همه قدرت دادهایم که یک موقعی خدا را نادیده گرفتیم وقتی آدم رو خودش حساب میکنه بدبختی است
استاد خیلی ممنونم از فایل خدایی وقتی مسیر خوبی وقتی استاد صحبت میکردی باران رحمت الهی بارید و انرژی و لذت بردیم و از خداوند میخواهم همه ما را هدایت کند به مسیرهای درست و زندگی ما را تغییر دهد همه دوستان خوبم را به خدای بزرگ میسپارم
در پناه الله یکتا شاد سلامت پیروز و ثروتمند باشید انشاالله
استاد جان سلام ، مریم خانم مهربان سلام، دوستان هم فرکانسی عزیزم سلام
بازم سپاسگزار خداوند مهربان هستم که روزی دیگری رو با دیدن و شنیدن زیبایی ها شروع کردم. قبل از اینکه شروع کنم درباره زیبایی های این فایل صحبت کنم، میخوام از خداوند تشکر کنم که ما رو در این مسیر زیبا قرار داده و در حال هدایت ما هست به سوی سعادت در دنیا و آخرت، سپاسگزارتم بابت همه نعمتهای که به جمع ما عنایت کردی، سپاسگزارتم بابت قوانین بدون تغییر ی که قرار دادی، سپاسگزارتم بابت سلامتی و تندرستی که به جمع ما عنایت کردی، سپاسگزارتم بابت همه ثروتهای که به ما عنایت کردی، و هزاران سپاسگزاری که در این مقال نمی گنجد.
دوستان عزیزم، به راستی که انسان فراموش کار است ، و به قول قرآن وقتی که به نعمتی میرسد، سخت فراموش میکند خداوند را و شاکر و سپاسگزار نیست.
علت پیشرفت اسناد و همه کسانی که به سعادت رسیدن ، سپاسگزاری از خداوند مهربان بوده ، و در همه حال یاد خدا کردن ، همانطور که در قرآن میفرماید، مؤمنان در همه حال مرا یاد میکنن ، چه در سختی و چه در آسانی ، چه ایستاده و چه خواب، در همه حال یاد خدا میکنن.
بازم خداوند در زمان نوشتن این متن هدایتم کرد که دوباره از قرآن بگویم، که میفرماید:اگر سپاسگزار باشید شما را می افزایم، یعنی ظرف وجودی تان را بزرگتر میکنم ، یعنی بیشتر به شما نعمت میدهم و شما هم بیشتر سپاسگزار میشوید.
شاه کلید رسیدن به همه نعمتها، سپاسگزاری است.
وقتی سپاسگزار واقعی باشی ، احساس خوبی پیدا میکنی ، و وقتی احساس خوبی داشته باشی، اتفاقات خوبی رو رقم میزنی این قانون خداوند است.
من و شما دوستان وظیفه داریم ، همانطور که استاد هر روز در حال تمرین و سپاسگزاری است ، ما هم اگر بخواهیم به سعادت در دو دنیا برسیم، هروز و هر لحظه سپاسگزار خداوند مهربان باشیم و در حال تمرین .
استاد جان چه جاده سر سبز و زیبای ، چه خانه های قشنگی ، چه باران با شکوهی، با تمام وجود داشتن همچنین تجربه ای رو از خداوند آرزو کردم و مطمئن هستم اگر احساس خوبی داشته باشم ، بدستش میآورم.
از شما سپاسگزارم که در این مسیر توحیدی زیبا ، ما را هم همراه میبرید.
در پناه آلله یکتا، شاد، سالم، تندرست، ثروتمندوسعادتمنددردنیاوآخرت باشیم، آمین
سلام میکنم به استاد عزیزم وخانم شایسته من جا داره یه تشکر ویژه داشته باشم از استاد عزیزم که قوانین خداوند رو گفتن و ماهم درس گرفتیم از این داستان زیبا امیدوارم که بتونیم بیشتر سپاسگزارخداوند باشیم بابت این همه نعمت و آگاهی های ناب که استاد عزیزم که واقعا من از خداوند شاکرم وسپاسگزارم که با استاد منو آشنا کرد الان حدود فکر کنم یک سال نیم هست که من با استاد آشنا شدم اونم کاملا هدایتی بود از جانب خداوند خیلی داستان داره که منو با استاد آشنا کرد وخیلی خوشحالم .خدایا شکرت .من واقعا کیف کردم و درس گرفتم وامیدوارم بتونیم درزندگیمون اجرا کنیم .استاد عزیزم خیلی دوست دارم من هر روز تو سایت شمامیام روزانه یک فایل میبینم و انگیزه میگیرم برای زندگی خدایا شکرت .بابت حضورتان .فعلا خدا نگهدار
درود بر استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و همه ی دوستان عزیزم در این خانواده ی دوست داشتنی
تا دقیقه 27 فایل را گوش کردم و دیگه طاقت نیاوردم که ننویسم.چقدر این فایل بجا بود…درست در زمانیکه با استرس داشتم میگفتم خدایا من جز تو و اعضای این سایت هیچکس دیگه را ندارم که در مورد علایقم و اعتقاداتم و زندگیم و مسائل زندگیم باهاش صحبت کنم و همزمان فایل دانلود شد و دیدم که چقدرررر مناسب حال الان من بود….
دیشب که شب تاسوعا بود یک فایل از آقای الهی قمشه ای برام یکنفرفرستاده بود در مورد امام حسین و عاشورا که من با شنیدنش بی اختیار اشکم سرازیر شد با اینحال معنیشو درست نفهمیدم و نزدیک به پنج بار گوش کردم حتی پسرم هم که خیلی چیزای ناراحت کننده گوش نمیکنه اومد یه تیکه شو گوش کرد و بعد دیگه برای اونم چند بار گذاشتیم گوش کردتا معنی دقیقشو فهمیدیم و البته که پشت سرش فایل کاملشم برام فرستادن که دیگه خودش کامل قضیه روباز کرد و فهمیدم چی شد.
بعد با خودم فکر کردم خدایا این آدما چجوری بودن که انقدر علم و آگاهی دارن مثل استاد عزیزمون که اینهمه قانونها و آگاهیها رو درک کردند…و الانم پروین اعتصامی که در سن جوانی هم فوت کرده اما همیشه و همیشه من برام این افراد جالب بوده که بدونم اینها چه ایمان و چه افکاری داشتند که انقدرررر خدا بهشون حکمت و خرد داده …اونزمانی که ما توی دانشگاه داشتیم درسای سخت حفظ میکردیم اینها داشتند خدا رو میدیدن و چقدر و چقدر ما عقبیم و من بشخصه فکر نمیکنم هیچوقت به گرد چنین بزرگوارانی برسم حتی با وجودیکه از همون دوران دانشگاه دنبال این مطالب و این موارد هم خیلی بودم اما انگار یه پرده تار روی چشمام کشیده شده بود و داشتم روی تردمیل میدویدم دنبال اینها…
تا اینکه بدنبال مشکلاتی که توی زندگیم داشتم یکروز با وجود همه ی تهدیدهایی که به کشتن خودم و خانوادم کرده بود تماااام ترسهامو گذاشتم زیرپام و گفتم مرگ یه بار شیون هم یه بار و فقط توکل کردم و دست بچمو گرفتم و اومدم بیرون ازونجایی که اسمشو حتی نمیشد خونه گذاشت.بعدش هم با تمام مشکلات فکری و اعتقادی که با خانوادم داشتم یکسال باهاشون زندگی کردم و دیگه دیدم که نمیتونم شرایط رو تحمل کنم و با پسرکی که خیلی هم بازیگوش و شیطون بود اومدم سر یک زندگی جدا و تماااام بار مسئولیت و زندگی و سرو کله زدن با همسایه ها که میخواستند سر دربیارن پس چرا این مرد نداره و مشکلات مالی که اونموقع داشتم و وامی که از محل کارم گرفته بودم و …افتاد روی دوش منی که اصلا حتی مادرمم باور نمیکرد تنها بتونم دوام بیارم.
از طرف دیگه من درتمام طول زندگیم الگو بودم برای فامیل و همین «بچه ی مردم » که همه میکوبن تو سر بچه هاشون ،من بودم همیشه …ولی حالا اون الگو هم پاشیده بود و فقط من بودم و خدای خودم که بیخیال تمام حرفای دیگران شدم ، با مادری که هنوزم که هنوزه تا همین امروزم پشت تلفن اعصابمو بهم ریخته بود (البته تاقبل ازدیدن این فایل).
الهی شکر که خدا هم همیشه هوامو داشته و داره و بهترین دوستمه خانوادمه همه چیزمه…آنچنان توی این مدت جدایی من ازش نعمت و معجزه دیدم که حد نداره.
روزیکه با توکل بر او از کار قبلیم استعفا دادم و اومدم سر کسب و کار خودم که حتی پول رهن اونجا روهم از مامانم قرض کردم و البته که بعدا با سودش بهش پس دادم ،اصلا نمیدونستم که آیا من میتونم از پس جدا کار کردن و پرسنل گرفتن بر بیام یا نه ولی این مطمئن بودم که خدا پشتمه و خدا کمکم کرد و الان توی بهترین جای شهر با دوتا پرسنل و مشتریهای عالی دارم کار میکنم.
خدا میدونه که بارها و بارها از خانواده درجه یکم چیا شنیدم و چقدر گریه کردم ولی به روشون نیاوردم اما خودش همیشه دستمو گرفت و هربار منو قویتر کرد منو برای دریافت نعمتهاش آماده تر کرد و دستهایی ازخودش رو به عناوین مختلف توی زندگیم قرارداد که هر روز پیشرفت کنم و الان هم به فکر توسعه کارم باشم.
و انقدر استقامت به خرج دادم که اون الگوی فامیل و دوست و آشنا رو دوباره ساختم و لذتشم بیشتره چون دیگه فقط خود خودم ساختم.
از طرفی توی مجتمعمون هیچکس حتی نمیتونه به خودم یا پسرم نگاه چپ بکنه و کلی هم احترام میذارن تازه.
خدارو شکر میکنم بخاطر صبری که بهم داده به خاطر آشنایی من با این سایت که نشون میده منم از خدا نمره قبولی گرفتم که اومدم اینجا بخاطر تمام نعمتهایی که هر روز و هرروزداره بهم میده و خانواده ای که توی این سایت دارم که اگر نبود واقعا دلم میترکید.
استاد عزیزم ممنون از اینهمه فایل و آگاهی که واقعا میلیاردها دلار ارزش داره و زبان از سپاسگزاریش قاصره.
اول بگم که چقققدرررر تیشرت قرررمزتون زیباست چقدر دوست دارم چقدر خوش تیپید استاد نازنین ماشالله
چقدر هم تویویدئو و هم توی عکس این فایل و این صفحه دلم ررفت، چقدر با هم با مریم خانم شایسته گرامی و زحمت کش ست کردید خیلی عالیه خدا حفظتون کنه و سلامت باشید چقدر با بروانی اسب زیبا و نجیب و ارام و بز زیبا کیف کردم چقدر تحسین کردم اصلا تا دیدم گفتم خدایاااا عاشقتم تو چه کردی
چقدر بارون زیباست چقدر ماشالله اطراف جاده هایی که میرید همیشه سرسبز و بی نظیرند واقعا ممنونم ازتون.
خب حالا عرض کنم:
الااااااه و اکببببرررررر اللله و اکبر و اللله و اکبر اللله و اکبر
نمیدونید استاد گرانقدرم اینقدر ازتون سپاسگزارم چه کردید شما واقعا
باور کنید همینطور هق هق گریه کنانم
این خداکیه واقعا
چطور ادم عاشقش میتونه نشه
بخصوص قسمتی که خانم اعتصامی دوست داشتنی و دل اگاه و بی نظیر میفرماید در خصوص کاری که یه قطره، نور، سنگ، گرگ، امواج آب رودخانه و جز جز موارد همه دست به کار شدند تا در بهترین و عالیترین و بی نقص ترین و زیباترین و معجزه آسا ترین و عاشقانه ترین و توحیدی ترین حالت ممکن همه چیز انجام شود به نفع حضرت موسی و مادرش
اصلا زبانم قاصره بخدا نمیدونم چی بگم
فقط اشکم میاد و هق هق میزنم واقعا چند وقته که این افکار و فایل های توحیدی منو لطیف تر کرده بخدا مدام بسادگی گریه ام درمیاد
فقط این روزها صبح ها بیشتر حواسم هست بگم خدایا فقط هدایت تو رو میخوام فقط در زمان و مکان و محیط درست منو ور دار بزار در شرایط و اتفاقات خوشایند بین افراد و آدمهای درست و خوشایند
من به تک تک خیر و خوبیهای تو محتاجم
تا یه چیزی میشه سعی میکنم بگم دیگه اینا رو ازخودم نمیدونم فقط کار خدای من بوده
کاره فرکانس بوده کار هدایت بوده کار نیروی برترم و الله من بوده الله ی که خالق تک تک اتفاقات و موجودات و هدایت شان است
خدایا غلط بکنم چیزی رو از خودم و دیگران بدونم ازت عذر میخوام فقط از توعه همه چیز
مدام هدایتم کن قلب و فکر و زبونم رو به سپاسگزاری از خودت به طلب هدایت از خودت به رو کردن به خودت به اعتماد و توکل به خودت و به غیب های خودت به کارهای پنهانی خودت
خدایا از رفاقت با تو کیف میکنم عشق میکنم
بخدا چه جمله ی فوق العاده ای فرمودید استاد، حتی هیچ کسی واقعا هیچ کسی تو زندگیت نداشته باشی فقط وقتی خدا رو داری همه چیز و همه کس رو داری همه کس با تو هستند خدا مرا کافی است
چقدر طلایی فرمودید: هر چقدر تواضع و فروتنی و قدردانی ام در مقابل عزت و مقام تنها خالق و پروردگار جهان و جهانیان بیشتر شود به همون نسبت سرم جلوی بقیه بالاتر و عزتمندتر خواهم بود
چه تعادلی
چه عدالتی
چه شکوهی داره خدا
چند وقته دارم در روز در عباراتم تکرار میکنم خدایا بخاطر شکوه و عظمت توعه که در من دمیدی و بخاطر الطاف و عشق الهیه که داره دنبالم میاد و بخاطر عظمت توعه که هر کی بهم میرسه بهم احترام میزاره هر روز بیشتر
هر کسی بهم میرسه بهم اعتماد میکنه
نه بخاطر خودم بلکه بخاطر خداونده که معتمد و امین مردمم از این پس هر کسی بهم میرسه و جلوم سبز میشه به من و کار من اعتماد میکنه و احترام میزاره
بخاطر محبت الهی درونم هست که بقیه عاشقم میشن و بهترین ها جذبم میشن
همانطور که موسی (ع) و مادرش رو امین و مورد اعتماد فرعون کردی منم مورد اعتماد و امین مردم و دوست و آشنا و غریبه و فامیل و مشتری و هر کسی که در کل دنیا به من برخورد می کنند بکن و همه اینها فقط به لطف توعه با هدایت توست
تو خودت گفتی وظیفه ما هدایت شماست خدا جون دمت گرم قربونت برم عاشقتم
منو از مومنان و بندگان صالحت قرار بده ایمان و عمل صالح رو هر روز در من تقویت کن
با من کاری کن که روز به روز بیشتر سپاسگزار و قدردانت باشم و از متواضعان واقعیه تو باشم
از توکل کنندگان در هر کاری جزئی و کلی در تک تک موارد ریز و درشت
من دیگه نسبت نمیدم چیزی رو به خودم هر چه هست از توست
ذکر الله و اکبر الانا برای من معنای توحیدی و فوق العاده جذابی پیدا کرده
با این ذکر با دیدن زیبایی ها بیاد میارم که من هیچم و تو بزرگتر از بهترین چیزی هستی که تصورشم بتونم بکنم حتی یه ثانیه.
استاد عزیزم چقدر این فایل مثل همه فایلهای دیگتون به جا و بموقع بود،چقدر خدا قشنگ بنده هاش رو اروم میکنه از این صحبتها دلم ارام گرفت من هم دیگه میخوام به خدا بگم دیگه نگران بچه هام نیستم و همون کاری رو انجام میدم که به من الهام کردی بچه هام رو به خودت میسپرم همون جور که هوای موسی رو داشتی هوای بچه های منم رو داشته باش و هراتفاقی افتاد به من برشون گردون.
چقدر خدا زیبا طرح الهیت رو بهت الهام میکنه چقدر هوشمندانه و خردمندانه دستامو گرفته و جلو میبره.
امروز که روز تاسوعاست این صحبتها رو روزیه من کرد دلم آرام گرفت و چقدر با پیامهای به موقع خودش بذر امید و شادی رو تو دلم کاشت.
چون همون خدایی که دل مادر موسی را آرام کرد و با همه نگرانیهایی که داشت به ندای درونش گوش کرد و موسی را به آب انداخت بنده هاش رو هدایت میکنه چقدر قشنگ حفاظت میکنه و چقدر حکیمانه حمایت میکنه
خدایا شکرت که همه جوره هوامو داری
خدایا شکرت که اینقدر من خوشبختم که تو رو دارم تو دلسوزترینی برای من
عاشقتم
استاد عزیزم ومریم جانم بهترین ها نصیبتون
من تازه شروع کردم به کامنت گذاشتن که بنظرم لیاقت میخواست و خدا را شاکرم که این لیاقت رو به من داد
سلام استادان جان شما رو میبینم یاد جوان شدن زلیخا میافتم و جوانی دوباره برام باور پذیر میشه هزار ماشاالله
صبح روز جشن نامزدی توی خونه پدریم همه مشغول آماده کردن خونه و لوازم پذیرایی بودند هر کس یه گوشه کارو گرفته بود که قبل از اومدن مهمونا همه چی مرتب باشه من و آقای داماد رفتیم آزمایشگاه جواب گروه خون و مجوز عقد رو بگیریم، حدود صد تا زوج اومده بودن و دونه به دونه همه رو صدا میکردن و مجوز عقد رو میدادن و براشون آرزوی خوشبختی میکردن و اونا هم خوش و خرم میرفتن
همه رفتن و ما همچنان منتظر بودیم آزمایشگاه خالی شد کم کم حسم از حالت خوشحالی به نگرانی تبدیل شد آروم رفتیم پشت در اتاق خانم دکتر گفتیم بیایم تو به من نگاه کرد و گفت شما فامیل هستید
گفتم نه کاملا غریبه هستیم گفت بیاید بشینید
مشخص بود خبر خوبی نداره گفت:
شما مشکل خونی دارید ما نمیتونیم براتون مجوز عقد صادر کنیم هر دوی شما مینور هستید اشکهام سرازیر شد و توی دلم میگفتم خدایا من که قصد ازدواج نداشتم من داشتم زندگیمو میکردم این آدم رو تو گذاشتی سر راهم خیلی از اولویتهای منو نداشت تو هدایتم کردی من گفتم چشم این چه کاری بود کردی فقط میخواستی آبرو ریزی بشه فقط میخواستی با احساساتم بازی کنی نمیتونستم قبول کنم این داستان همینجا تموم بشه برگه آزمایش و گرفتم و با همون حال گریه و زاری فقط به خانواده ها اطلاع دادیم مراسم کنسله و خودمون توی همون روز سه تا دکتر مختلف رفتیم و همه نظرشون یکی بود که نباید بچه دار بشید غروب با کوهی از غم برگشتم خونه و رفتم تنها نشستم کنار بخاری و مدام فقط به خدا میگفتم چرا این اتفاق افتاد چرا تو منو به چیز بد راهنمایی کردی این همه خواستگار داشتم چرا این آدم رو بهم گفتی بله بگو بعد اینجوری بشه(خیلی اون روز سخت گذشت ایمانم ضعیف بود برنامه خداوند رو نمیدونستم بهش بدگمان شدم شک کردم )
خانم دکتر بهمون گفت اگه تمایل دارید آزمایشات دقیقتر انجام بشه تا مطمئن بشید ولی تا جواب اون آزمایشاتم نیاد نمیتونید عقد کنید خلاصه دو ماهی گذشت و جواب آزمایش اومد مینور ما با هم فرق داشت و میتونستیم مجوز عقد بگیریم به صورت قانونی و بچه های آینده هم طبق نظر آزمایشگاه مشکل خونی نداشتند
در عرض دو روز عقد و مراسم ترتیب داده شد
بعد از ورودم به این مسیر روز ب روز منو همسرم فاصلمون بیشتر میشه یعنی جز اون 90 درصدی که با هم همراه میشن نیستیم انقدر از این مباحث دوره و متنفر که برنامه عباس منش رو از گوشی حذف میکنه من دوباره نصب میکنم ببینه من توی سایتم بدجور قشقرق به پا میکنه و هر بار بهش نگاه میکنم قلبم درد میگیره خدایا چه جوری چشم دل یه آدم باز نمیشه که نمیشه این پرده کنار نمیره که نمیره زیادی هم زور میزدم بفهمه بدتر سر خودم بلا میومد آخه اولش متوجه نمیشدم راهمون جداست فکر میکردم همراهیم خدایا خیلی وقته پذیرفتم رفتنش رو چون منو از تو دور میکنه منو از عمل به قوانینت دور میکنه هیچ حرفی با هم نداریم …
دوست ندارم تحمل کنم که بخوام ادامه بدم فقط پروردگارم هدایت کرده که تا پاییز آخر آبان باید صبر جمیل داشته باشم نمیدونم قراره چی بشه فقط هر بار این داستان مادر موسی نقل میشه حالم دگرگون میشه که خدایا تو موسی رو به بهترین نحو به مادرش برگردوندی منم دارم بهت گوش میدم بهت اعتماد میکنم که خودت آرامشم ببخشی بچه هامو به خودت سپردم یه حکمت اون روز نامزدی این بود که میخواستی به من بگی بچه مال تو نیست من بهت دادم…
استاد سه روزه دارم روی اولین فایل اجرای توحید در عمل و شعر خانم پروین و الخیر فی ما وقع کار میکردم که امروز این فایل اومد قبلا فکر میکردم خدا فقط داره به امور من رسیدگی میکنه الان فکر میکنم شما هم فایل هاتون فقط واسه احوال درونی منه
الهی شکرت
این پیام رو به عنوان رد پا ثبت کردم که بعد از نتایج کاملا توضیح بدم که چقدر هر فایل هر قدم از این مسیر خدا لحظه به لحظه کنارم بود چه جور خالصم کرد
من به فایل الخیر فی ما وقع هدایت شدم و داشتم رو نجواها کار میکردم که خدا با این فایل مهر تایید زد واسم که نگران بچه هامم نباشم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر وبخشایشگر
سلام درودبراساتید گرانقدار استادعباسمنش عشق ” عزیزدلها “وسرکارخانم شایسته نازنین وسایرعوامل ودوستان همسفر درسایت توحیدی والهی عباسمنش
روزروزرگارتان عالییییی باد ودرهرلحظه لحظه زندگیتون نفس گرم خداوند همراهتان باد
استادعزیزم من عاشق فایلهای باموضوع خداوند هستم وقتی صبح که ازخواب نازبلند شدم وسریع اومدم سایت وبنرفایل رودیدم باعنوان
“توحیدعملی9″ ازشدت خوشحالی نمیدونستم که اول باید کدوم کارروانجام بدم و طاقت نیاوردم سریع فایلو دانلود کردم وباتوجه به اینکه من فایلهای تصویری سایت رو ازطریق lcdمیبینم ولی ازآنجاکه اول صبح بود وخانواده هنوز خواب بودند ازطریق گوشی باهندس فری فایلو پلی کردم ابتدا بسیار تحسین کردم استادنازنین رو بابت حسن سلیقه ای که داشتن درانتخاب موضوع بامضمون شعربی نظیر وتوحیدی پروین اعتصامی این شاعرتوانای کشورمون وبعد دیوانه ان استایل استاد شدم با اون تیشرت فوق العاده خوش رنگ واون فضای روحانی وبسیازیبای مسیر واون فضای ارام داخل ماشین انگارنه انگار که ماشین درحرکت بود وبسیارتحسین کردم خانم شایسته عزیزرو باچه مهارتی رانندگی میکرند که درطول مدت فیلم به غیراز صدای نم نم باران که درادامه شدت گرفت وکلی لذت بردم ازبارش باران این رحمت الهی که من عاشقش هستم شاهدهیچ صدای اضافه ولرزشی درفیلم نبودیم
خدایاشکرت بابت این همه زیبایی شکوه وجلال
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم که منو لایق دونستی
وبه من فرصت دادی تاباتماشای فایل شگفت انگیزدیگری ازاستادنازنینم لحظات زیبایی روتجربه کنم وآگاهی های تازه ای دریافت کنم
آخه چی بگم ازاین شعرزیبا وشاهکار باآن تفسیر جذاب وفوق العاده استادگرانقدر
استادعزیزم وقتی درباره موضوع خداوند صحبت میکنین یه بقضی درصداتون هست انگارازخودبیخود میشوید وتوجه کردین وقتی کسی داره درموردیه موضوع خاص صحبت میکنه ازشدت هیجان صداش میلرزه واین لرزش درصدای شمازمانی که دارین درباره خداصحبت میکنین کاملا محسوسه (البته من اینطورفکرمیکنم)واین نشون دهنده اینه که انگار شمادراون لحظه باخدایکی هستین واین صحبتاداره ازقلبتون جاری میشه
مباحث مطرح شده درفایل همراه بود باکلی یاداوری ازاموزه های استاد وکلی برامون درس تازه ونکات ارزشمند داشت و من شخصه امروز ازمحتوای این فایل ودیگرفایلهای توحیدعملی شناختم نسبت به خدا خدایی که استادعباسمنش معرفش میباشد هرروز داره بیشتر بیشتر میشه و درکم نسبت به خداوند که خداوند انرژی است وجهان رو داره به وسیله یک سری قوانین ثابت وبدون تغیر و به صورت سیستمی اداره میکنه و همچنین عدالت خداوند خیلی بالاتررفته
امیدوارم خداوند قدرت سپاسگزاری بیشتری رو به من عطا کند تا شایستگی ولیاقت آن راداشته باشم تا یکی ازبندگان سپاسگزار واقعی اش باشم
واما شعرزیبای” لطف حق”ازسرودهاوشاهکار شاعرتوانای کشور بانو پروین اعتصامی
…
در این شعر خداوند با بازگو کردن داستان لطف خود به بشر و یادآوری توانایی های خود به مادر موسی میگوید به خدا اطمینان کرده و کودکش را به رودخانه نیل بسپارد که او حافظ کودک خواهد بود.
پیش از تولد حضرت موسی، منجمان به فرعون خبر دادند که فرزندی از بنیاسراعیل متولد خواهد شد که تهدیدی برای حکومت و شخص فرعون خواهد بود. فرعون برای جلوگیری از تولد او، دستور داد که تمام فرزندان پسر بنیاسراعیل را بکشند.
موسی به دور از چشم ماموران حکومتی فرعون به دنیا آمد. یوکابد، مادر حضرت موسی (ع) نگران بود و به این فکر میکرد که چگونه پسرش را از جلادان فرعون محافظت کند. خداوند به مادر حضرت موسی (یوکابد) الهام کرد که:
«او را شیر بده و هنگامی که ترسیدی که برای او خطری پیش آید، وی را در نیل بینداز»
یوکابد، موسی را درون یک سبد چوبی قرار داد و او را در رود نیل رها کرد.
و اینک ادامهی داستان از زبان پروین اعتصامی:
هنگامی که مادر موسی از فرمان خدا اطاعت کرد و پسرش را به رودخانهی بزرگ نیل انداخت، با حسرت و ناامیدی به فرزند خود که ظاهراً تک و تنها و بییاور بر روی سطح آب شناور بود، نگاه کرد و به او گفت:3
اگر لطف و مهربانی خداوند همراه تو نباشد هرگز نخواهی توانست با این صندوقچهی بیناخدا، خودت را نجات دهی. اگر خداوند تو را فراموش کند، نابود خواهی شد.
در این هنگام از سوی خداوند به یوکابد پیغام رسید که
چرا اینقدر افکار پوچ و باطل را در سرت پرورش میدهی؟ به خداوند ایمان داشته باش و بدان که پسرت هم اکنون در دستان خداوند راه میسپارد و چون او را به خدا سپردی، هم اکنون پروردگار، همراه و نگهبان او خواهد بود. شک و تردید را کنار بگذار تا با چشم دل ببینی که با این کارت چقدر سود کردی. اگر در وجود تو تنها مهر مادری وجود دارد، آگاه باش که ما از بندگانمان محافظت میکنیم و در حق آنها عدالت و انصاف را رعایت خواهیم کرد.
آیا فراموش کردهای که همهی رودخانهها تنها به دستور و خواست ما طغیان میکنند؟ آیا نمیدانی که این ما هستیم که امواج خروشان دریاها را تولید میکنیم؟
تو با افکار باطلت، به خداوند کفر میورزی چرا که با این افکار داری میگویی که خداوند نمیتواند از بندهاش محافظت نماید. پس این فکر و خیالات را کنار بگذار و امیدت به خداوند باشد.
نوزاد بر روی آب سرگردان بود و امواج رودخانه او را به هوا پرتاب کردند. خداوند به نیل دستور داد که آرام شود تا کودک جان سالم به در ببرد. پروردگار به صخرهها دستور داد که مراقب سبد چوبی او باشند تا مبادا این سبد شکسته شود و کودک در آب غرق گردد.
سپس خداوند به باد امر کرد که نوزاد را بغل کند و او را از آب بیرون آورد و در کنار ساحل رها کند. به سنگهای کنارهی آب دستور داد که در جایی که سبد میخواهد فرود بیاید، نرم شوند تا ضربهای به کودک وارد نشود. به برفهای کنار او دستور داد که گرم شوند تا کودک سرما نخورد و به خورشید صبحگاهی گفت که بروی کودک بتابد و او را گرم کند. به ژالهی صبحگاهی دستور داد که صورت کودک را شستشو دهد. به خار امر کرد که مبادا پوست ظریف کودک را زخمی کند و مار را از نیش زدن نوزاد نهی کرد. گرگ را از دریدن بدن او نهی کرد و از دستبرد دزد ممانعت نمود. خلاصه آنکه خداوند از این نوازاد به طور کامل محافظت نمود تا اینکه بزرگ شد و به درجه پیامبری نائل آمد.
لطف و احسان خداوند، تنها شامل بندگان خاص و مقربش نیست؛ بلکه خداوند حتی به ستمگران و سرکشان هم مهربانی ورزیده است همانگونه که به نمرود در کودکی محبت کرد هرچند که نمرود سپاس لطف خداوند را به جا نیاورد و در برابر خداوند سرکشی نمود. هنگامی که خداوند به شخصی همچون نمرود لطف میکند، طبیعی است که هرگز به کسی همچون موسی ستم نخواهد کرد.
عاشقتونم ودوستتان دارم خیلیییییی زیاد
همواره درپناه الله یکتا شادسلامت وسعاتمند دردنیا وآخرت باشید خدانگهدار
هم اکنون خوشحالم وشکر گزارکه همینک بودنم ادامه دارد و قوطوردرعضمت عشق خداهستم
بنام الله مهربان
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته وخانواده عباسمنش
الله اکبر الله اکبر ازاین همه زیبایی
الله اکبر ازاین همه نمعت وخداوندهمه کس راهمچیز می شود بشرط ایمان وخداوندانسان های توحیدی رادربهترین زمان وبهترین مکان قرارمیده وبهترین رادرهمین دنیاتجربه میکنن.
عجب شعرقشنگی ازصبح چندین بار گوش کردم وخیلی جاها اشک ریختم وشکرخداگفتم.
چقدما انسانها بی ایمانیم وشرک تمام وجودماروفراگرفته بهمکس اعتمادمیکنیم اگه یه رئیس بانکی یه ادم پول داری یه وعده وعیدی بهمون بده خوش حال می شیم زوق میکنیم.
ولی وعده ای خدارو قبول نداریم میگیم خب چجوری ازکجا درصورتی که چندین باردرقران میگه وعده خداحقه پس چراماانسانها نمیتونیم اعتمادکنیم.
حالا می فهمم چراگفته تامیتوانید قران بخوانید چون میخادما اصل روبفهمیم ماربوبیت خداوندرادرک کنیم نه اینکه قران خواندن ثواب داره.خدایامنوببخش چهل سال درجهل ونادانی زندگی کردم ولی این مرد بزرگ این پیام اورالهی داره فریادمیرنه که همچیزتوحیده همچیز دست خداس ومردی ازدوردس آمد وگفت که به حرفای این مرد ایمان بیاورید چون این پیامبرخدا چون نتیجه دستشه. چقد این آیه آشناس دراین سایت. شاکرد اولی ها(حمیدحنیف.سییدعلی خوش دل.خانم شهریاری.و…)باکامنت هاشون دارن شهادت می دهن که استادمنش پیام اوره خداونده اوراباورکنین تاززندگیتونه انگونه که دوست داریم بسازیم
چقد کارهای اشتباه کردم چه جاهایی که کارهای اشتباه کردم که اگه قراربود خداوند لاپوشانه نکنه نمیتونستم سرموبلندکنم ولی من ایمان نیاوردم هی تکراراشتباه اما یک بارخداوندبستوه نیامد ورسوایم نکرد ولی بازمن ایمان نیاوردم من یکروز بندگی خدارونکردم ولی او هیچ نعمتهایش را ازمن دریق نکرد .خدایامن تسلیمم دربرابرامرواراده تو
پروردگارا من بهرخیری که ازتوبرسدبه آن فقیرم
استاد عزیزم بازبان وباکلام نمیشه ازشماتشکرکنم. امیدوارم بتوانم بانتیجه هایم بتوانم جواب این همه محبت شمارابدهم.
این سلسله فایل ها خودش یه دوره توحیدیه ولی حیف چون هدیس ومابابت بهایی پرداخت نکردیم قدرنمیدونیم.
درپناه الله یکتا شادوثروتمند
بسمالله الرحمن الرحیم
سلام به استاد توحیدی
سلام به همه دوستان توحیدی
استاد چه خوب گفتید که
خداوند در داستان پروین میگوید
یعنی این شعر پروین نیز از اراده خداونده
روزی بود که خیلی گرفتار بودم، کمرم از فشار سختی وبدهی خم شده بود
شبی با خانم صحبت میکردیم یهو من گفتم یادته خیلی سال پیش فلان جا کار میکردم
خانم گفت آره یادمه وضعیت مالی مون خیلی عالی بود اگه همان را ادامه میدادی شاید الان یه مدیر ارشد میشدی
گفتم درسته
و
تنها اون شب من تو دلم گفتم که ای کاش همان جا میماندم
تا چند روزی بعد من برای کاری رفتم مرکز استان کارامو انجام دادم ودر راه برگشت جلوی یه دکه روزنامه فروشی ایستادم تا سیگاری بگیرم وسیگار رو گرفتم و همان جا یه سیگار روشن کردم وایستادم اونجا
اینم بگم که من هیچ وقت، هیچ وقت درخیابان وجای که کسی باشه سیگار نمیکشدم
اما اون روز نمی دانم چرا این کارو کردم
تو فکر بودم ویادم نیست به چه اما عمیق تو فکر فرو رفته بودم و چشمانم خیره شده بود به چیزی که نمیدانستم
یک مرتبه متوجه متنی در صحفه اول روز نامه شدم
آن چنان تعجبآور بود که حس کردم دچار توهم شدم
یک خبر خیلی خوبی برای من وامید وزنده شدن روح وجسمم.
همون شرکتی که قبلا کار میکردم یه طرح جدید در نزدیکی شهر ما استارت زده بود
خداوند شکرت من چه قدر خوشحال وشاد شدم
قرار بود چند روزی در آن شهر غریب بمانم اما خدای من گفت مرتضی برو خونه تون اون نیم نگاهی که چند شب قبل به من کردی را دریافت وهدایتت کردم
همان روز در کنار همان دکه روزنامه فروشی امید به زندگی من از صفر به صد رسید
اومدم خونه گفتم خانم یه چای وچند تا نون من چند روز نمیام خونه گفت کجا گفتم بعدأ بهت میگم ماشینو سوار شدم ورفتم.
در بیابان اطراف شهرمان به دنبال لوکیشنی میگردم که نمیدانم کجاست و هر کی را میبینم ازش می پرسم که دراین نزدیکی لودری یا ادوات خاک برداری کار میکنه یا نه .
دریغ از یه جواب مثبت
دو هفته گذشته اما من هنوز این لوکیشنو پیدا نکردم و خونه هم نرفتم
دو هفته فقط با نون وپنیر جای
اینو گفتم بدونید که چقدر وضعیت من بهرانی است واین لوکیشین برام اهمیت داره
اول بشدت مشکلات مالی دارم
دوم شغل وکار مورد علاقه منه
درکنار جاده جایگاهی برای سوخت توقف کردم تا گاز بزنم و رفتم آبی به سر وصورتم زدم جایگاه خلوته خلوت بود
از مردی که آن جا کار میکرد سلام واحوال پرسی کردم وگفتم
شما تواین نزدیکی ماشین آلات سنگین ندیدید
گفت چرا دیدم 30 کیلومتر ب طرف کوها اشاره کرد.
گفتم خودشه
بعد آن مرد شیرین سخن گفت فکر میکنم برای شرکت نفت کار می کنن یه پروژه جدیده
منم گفتم زنده باشی مرد بابت این راهنمایی
رفتم و رفتم پیداش کردم کجا 120 کیلومتر دورتر از خونه مون تو دل بیابان اما این بیابان ازهر جای دیگر برام خوشگل تر بود.
یک هفته هم طول کشید تا من استخدام بشم و هر روز میرفتم و می آمدم چون این کارو دوست داشتم
در زمان استخدام باید از خیلی جا ها بلامانع می گرفتم ومهمتر از همه معرفی نامه بود ک من تو این گیر بودم اما نا امید نبودم.
حالا همه چی بستگی به این معرفی داره تا من شروع بکار کنم
اینم بگم که به طور معجزه آسا همه اونائی که نمی شناختم بهم کمک کردن
رفتم شهر برای معرفی نامه تو یشهر دیگه چون حوزه شهر ما نبود هر چند تو شهر خودم بود من آشنایی نداشتم
در مسیر نجواها میگفتن کسی رو نمیشناسی ودلم میگفت تا تا اینجا آورده از این به بعدهم خودش درست میکنه
رفتم فرمانداری قسمت مربوط هنوز مسعولش نیامده بود ودر اتجا خیلی ها بهم گفتن این آدم بهت معرفی نامه نمی دهد باید یه پارتی کلفت داشته باشی
گفتم دارم بزرگشم دارم
نگرانیم بیشتر شد و مسعول اومد وحتی موقع ورود جواب سلام منو نداد
واونجا دو نفر که من اصلا نمیشناختم به شدت از من حمایت کردند وگفتن ایشون سابقه کاری دارد وشرکت خواهانش هست
تا آخر ساعت کاری اون فرد مقاومت کرد تا من استخدام نشم هزاران دلیل آورد
اما اراده خداوند چیز دیگری بود
واخرش این دو نفر که حتی من یکشواصلا ندیدم تا ازش تشکر کنم معرفی نامه را ازون شخص گرفتند ومن از فردا شروع بکار کردم
خداون منو بخاطر اینک دلی ازش درخواست کرده بودم به هدفم هدایت کرد.
من چکار کردم
بخاطر اینکه جا پای خودم محکم کنم آمدنم و تو شرکت کار کردنمو نسبت دادم به اینک آره من از طرف چندین اشخاص قوی و گردن کلفت سفارشی اومدم اینجا
یعنی شرک متلق
کار را خدا شروع ادامه وتمام کرد اما من به غیر خدا نسبت دادم
گفتم برو بابا من پارتی داشتم وگرنه ممکن نبود
بازم شرک خودمومیگم انسان تو چقدر ناسپاس
خلاصه هر کی می گفت چجوری استخدام شدی من فورا میگفتم فلانی پارتی منه توسط فلانیا اومدم
یعنی شرک من پایانی نداشت بعضی موقع روی خدا میستادم
چقدر نا سپاسم من و همین طور گذشت
یه روز ظهر داشتم از غذا خوری بیرون میامدم
از درونم ندای اومدکه تو چقدر پستی که همه امور زندگی ات را شرک آلود کردی
رفتم تو یه گوشه ساکت نشستم ودیدم خودم را که خدا روبروم هست
خدا بهم تبسم کرد همین
دیدم خودم را یک حیوان درنده نا سپاس و نا شکر طلب کار
چقدر درون من پر از نفرت وکینه بود
من شرک و نمرود درون خود را کشف کردم
و فهمیدم که ناسپاس تر از من نیست تو این جهان
اما خدا روشکر از آن وقت خیلی گذشت چون همان جا از خدا هدایت خواستم و هدایت شدم و زندگی ام پر برکت وارامه
از استاد بزرگوار ممنونم که این شرایط بسیار زیبا رو در اختیار مون گذشته تا همه عشق بازی کنیم
وسپاس گذاری ویژه برای خانم شایسته ک خیلی خوب اصل وفرع راتوضیح دادن هم یاد گرفتم وهم لذت بردم ممنون همتون هستم
همچنین کامنتهای دوستان خیلی کمک میکند تا درک بهتر ی از موضوع داشته باشیم
همه گل اند همه
خانم سعیده شهریاری علی آقا خوشدل و آقای اسداله زر گوشی وفهیمه خانم وهمه وهمه که دستی شدن تا بنده حقیر خودمو کشف کنم
کمال تشکر دارم
استا نازنین جناب آقای عباس منش و سرکار خانم شایسته در پیشگاه خداوند از شما بعنوان افراد توحیدی که مسیر زندگیم را دگرگون کرد شهادت میدهم که پیام آوران وحی بودین تا اصل را از فرع تشخیص بدم خدا نگهدار همه مون
به نام پروردگار نور و زیبایی
با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی و همه دوستان خوبم
خدایا شکرت فایل توحید عملی در مورد مفاهیم قرآن که استاد فرمودند کلی زیبایی و درسهای خوبی را یاد گرفتیم و لذت بردیم و مواردی را اشاره میکنم در مورد این فایل ارزشمند
اگر ترس و غم تو ذهن ما باشد تمام تصمیمات ما هم درست از آب در نمیآید مثل مادر موسی که موسی را در آب انداخت و با تصمیم درست دیگه ترسها نمیتواند غالب باشند در ذهن مادر موسی چون قوانین الهی بدون تغییر است و حق و مشخص است از نگاه خداوند
توکل و ایمان و احساس خوب و نه غم و نه ترس وقتی داریم نتایج خوب اتفاق میافتد وقتی در مورد عدل خداوند حرف میزنم وهرچی که دریافت میکنیم یا انجام میدهیم عادلانه اتفاق میافتد تو قرآن هم به همین موضوع هم اشاره شده که تمام اتفاقاتی که میافته تحت سیطره ماست
و وقتی در مورد قوانین و مشیعت گفته میشود از کلمه ما استفاده میکند هر چیز را کنترل میکنیم هیچ چیز اتفاقی و شانسی اتفاق نمیافتد خداوند چیزی میخواهد که ما داشته باشیم و همیشه خداوند ما را هدایت میکند چون قدرت انتخاب داریم سپاس گزارترین آدمهای دنیا هم نمیتوانند قدرت شکرگزاری نعمتهای خدا وند باشند چون ذره از آن را انجام دادهایم همه ما تو وجودمان نمرود و فرعونهایی داریم در حضور خداوند به همه قدرت دادهایم که یک موقعی خدا را نادیده گرفتیم وقتی آدم رو خودش حساب میکنه بدبختی است
استاد خیلی ممنونم از فایل خدایی وقتی مسیر خوبی وقتی استاد صحبت میکردی باران رحمت الهی بارید و انرژی و لذت بردیم و از خداوند میخواهم همه ما را هدایت کند به مسیرهای درست و زندگی ما را تغییر دهد همه دوستان خوبم را به خدای بزرگ میسپارم
در پناه الله یکتا شاد سلامت پیروز و ثروتمند باشید انشاالله
به نام خداوند مهربان
استاد جان سلام ، مریم خانم مهربان سلام، دوستان هم فرکانسی عزیزم سلام
بازم سپاسگزار خداوند مهربان هستم که روزی دیگری رو با دیدن و شنیدن زیبایی ها شروع کردم. قبل از اینکه شروع کنم درباره زیبایی های این فایل صحبت کنم، میخوام از خداوند تشکر کنم که ما رو در این مسیر زیبا قرار داده و در حال هدایت ما هست به سوی سعادت در دنیا و آخرت، سپاسگزارتم بابت همه نعمتهای که به جمع ما عنایت کردی، سپاسگزارتم بابت قوانین بدون تغییر ی که قرار دادی، سپاسگزارتم بابت سلامتی و تندرستی که به جمع ما عنایت کردی، سپاسگزارتم بابت همه ثروتهای که به ما عنایت کردی، و هزاران سپاسگزاری که در این مقال نمی گنجد.
دوستان عزیزم، به راستی که انسان فراموش کار است ، و به قول قرآن وقتی که به نعمتی میرسد، سخت فراموش میکند خداوند را و شاکر و سپاسگزار نیست.
علت پیشرفت اسناد و همه کسانی که به سعادت رسیدن ، سپاسگزاری از خداوند مهربان بوده ، و در همه حال یاد خدا کردن ، همانطور که در قرآن میفرماید، مؤمنان در همه حال مرا یاد میکنن ، چه در سختی و چه در آسانی ، چه ایستاده و چه خواب، در همه حال یاد خدا میکنن.
بازم خداوند در زمان نوشتن این متن هدایتم کرد که دوباره از قرآن بگویم، که میفرماید:اگر سپاسگزار باشید شما را می افزایم، یعنی ظرف وجودی تان را بزرگتر میکنم ، یعنی بیشتر به شما نعمت میدهم و شما هم بیشتر سپاسگزار میشوید.
شاه کلید رسیدن به همه نعمتها، سپاسگزاری است.
وقتی سپاسگزار واقعی باشی ، احساس خوبی پیدا میکنی ، و وقتی احساس خوبی داشته باشی، اتفاقات خوبی رو رقم میزنی این قانون خداوند است.
من و شما دوستان وظیفه داریم ، همانطور که استاد هر روز در حال تمرین و سپاسگزاری است ، ما هم اگر بخواهیم به سعادت در دو دنیا برسیم، هروز و هر لحظه سپاسگزار خداوند مهربان باشیم و در حال تمرین .
استاد جان چه جاده سر سبز و زیبای ، چه خانه های قشنگی ، چه باران با شکوهی، با تمام وجود داشتن همچنین تجربه ای رو از خداوند آرزو کردم و مطمئن هستم اگر احساس خوبی داشته باشم ، بدستش میآورم.
از شما سپاسگزارم که در این مسیر توحیدی زیبا ، ما را هم همراه میبرید.
در پناه آلله یکتا، شاد، سالم، تندرست، ثروتمندوسعادتمنددردنیاوآخرت باشیم، آمین
سلام میکنم به استاد عزیزم وخانم شایسته من جا داره یه تشکر ویژه داشته باشم از استاد عزیزم که قوانین خداوند رو گفتن و ماهم درس گرفتیم از این داستان زیبا امیدوارم که بتونیم بیشتر سپاسگزارخداوند باشیم بابت این همه نعمت و آگاهی های ناب که استاد عزیزم که واقعا من از خداوند شاکرم وسپاسگزارم که با استاد منو آشنا کرد الان حدود فکر کنم یک سال نیم هست که من با استاد آشنا شدم اونم کاملا هدایتی بود از جانب خداوند خیلی داستان داره که منو با استاد آشنا کرد وخیلی خوشحالم .خدایا شکرت .من واقعا کیف کردم و درس گرفتم وامیدوارم بتونیم درزندگیمون اجرا کنیم .استاد عزیزم خیلی دوست دارم من هر روز تو سایت شمامیام روزانه یک فایل میبینم و انگیزه میگیرم برای زندگی خدایا شکرت .بابت حضورتان .فعلا خدا نگهدار
درود بر استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و همه ی دوستان عزیزم در این خانواده ی دوست داشتنی
تا دقیقه 27 فایل را گوش کردم و دیگه طاقت نیاوردم که ننویسم.چقدر این فایل بجا بود…درست در زمانیکه با استرس داشتم میگفتم خدایا من جز تو و اعضای این سایت هیچکس دیگه را ندارم که در مورد علایقم و اعتقاداتم و زندگیم و مسائل زندگیم باهاش صحبت کنم و همزمان فایل دانلود شد و دیدم که چقدرررر مناسب حال الان من بود….
دیشب که شب تاسوعا بود یک فایل از آقای الهی قمشه ای برام یکنفرفرستاده بود در مورد امام حسین و عاشورا که من با شنیدنش بی اختیار اشکم سرازیر شد با اینحال معنیشو درست نفهمیدم و نزدیک به پنج بار گوش کردم حتی پسرم هم که خیلی چیزای ناراحت کننده گوش نمیکنه اومد یه تیکه شو گوش کرد و بعد دیگه برای اونم چند بار گذاشتیم گوش کردتا معنی دقیقشو فهمیدیم و البته که پشت سرش فایل کاملشم برام فرستادن که دیگه خودش کامل قضیه روباز کرد و فهمیدم چی شد.
بعد با خودم فکر کردم خدایا این آدما چجوری بودن که انقدر علم و آگاهی دارن مثل استاد عزیزمون که اینهمه قانونها و آگاهیها رو درک کردند…و الانم پروین اعتصامی که در سن جوانی هم فوت کرده اما همیشه و همیشه من برام این افراد جالب بوده که بدونم اینها چه ایمان و چه افکاری داشتند که انقدرررر خدا بهشون حکمت و خرد داده …اونزمانی که ما توی دانشگاه داشتیم درسای سخت حفظ میکردیم اینها داشتند خدا رو میدیدن و چقدر و چقدر ما عقبیم و من بشخصه فکر نمیکنم هیچوقت به گرد چنین بزرگوارانی برسم حتی با وجودیکه از همون دوران دانشگاه دنبال این مطالب و این موارد هم خیلی بودم اما انگار یه پرده تار روی چشمام کشیده شده بود و داشتم روی تردمیل میدویدم دنبال اینها…
تا اینکه بدنبال مشکلاتی که توی زندگیم داشتم یکروز با وجود همه ی تهدیدهایی که به کشتن خودم و خانوادم کرده بود تماااام ترسهامو گذاشتم زیرپام و گفتم مرگ یه بار شیون هم یه بار و فقط توکل کردم و دست بچمو گرفتم و اومدم بیرون ازونجایی که اسمشو حتی نمیشد خونه گذاشت.بعدش هم با تمام مشکلات فکری و اعتقادی که با خانوادم داشتم یکسال باهاشون زندگی کردم و دیگه دیدم که نمیتونم شرایط رو تحمل کنم و با پسرکی که خیلی هم بازیگوش و شیطون بود اومدم سر یک زندگی جدا و تماااام بار مسئولیت و زندگی و سرو کله زدن با همسایه ها که میخواستند سر دربیارن پس چرا این مرد نداره و مشکلات مالی که اونموقع داشتم و وامی که از محل کارم گرفته بودم و …افتاد روی دوش منی که اصلا حتی مادرمم باور نمیکرد تنها بتونم دوام بیارم.
از طرف دیگه من درتمام طول زندگیم الگو بودم برای فامیل و همین «بچه ی مردم » که همه میکوبن تو سر بچه هاشون ،من بودم همیشه …ولی حالا اون الگو هم پاشیده بود و فقط من بودم و خدای خودم که بیخیال تمام حرفای دیگران شدم ، با مادری که هنوزم که هنوزه تا همین امروزم پشت تلفن اعصابمو بهم ریخته بود (البته تاقبل ازدیدن این فایل).
الهی شکر که خدا هم همیشه هوامو داشته و داره و بهترین دوستمه خانوادمه همه چیزمه…آنچنان توی این مدت جدایی من ازش نعمت و معجزه دیدم که حد نداره.
روزیکه با توکل بر او از کار قبلیم استعفا دادم و اومدم سر کسب و کار خودم که حتی پول رهن اونجا روهم از مامانم قرض کردم و البته که بعدا با سودش بهش پس دادم ،اصلا نمیدونستم که آیا من میتونم از پس جدا کار کردن و پرسنل گرفتن بر بیام یا نه ولی این مطمئن بودم که خدا پشتمه و خدا کمکم کرد و الان توی بهترین جای شهر با دوتا پرسنل و مشتریهای عالی دارم کار میکنم.
خدا میدونه که بارها و بارها از خانواده درجه یکم چیا شنیدم و چقدر گریه کردم ولی به روشون نیاوردم اما خودش همیشه دستمو گرفت و هربار منو قویتر کرد منو برای دریافت نعمتهاش آماده تر کرد و دستهایی ازخودش رو به عناوین مختلف توی زندگیم قرارداد که هر روز پیشرفت کنم و الان هم به فکر توسعه کارم باشم.
و انقدر استقامت به خرج دادم که اون الگوی فامیل و دوست و آشنا رو دوباره ساختم و لذتشم بیشتره چون دیگه فقط خود خودم ساختم.
از طرفی توی مجتمعمون هیچکس حتی نمیتونه به خودم یا پسرم نگاه چپ بکنه و کلی هم احترام میذارن تازه.
خدارو شکر میکنم بخاطر صبری که بهم داده به خاطر آشنایی من با این سایت که نشون میده منم از خدا نمره قبولی گرفتم که اومدم اینجا بخاطر تمام نعمتهایی که هر روز و هرروزداره بهم میده و خانواده ای که توی این سایت دارم که اگر نبود واقعا دلم میترکید.
استاد عزیزم ممنون از اینهمه فایل و آگاهی که واقعا میلیاردها دلار ارزش داره و زبان از سپاسگزاریش قاصره.
سلااام و دروووود
اول بگم که چقققدرررر تیشرت قرررمزتون زیباست چقدر دوست دارم چقدر خوش تیپید استاد نازنین ماشالله
چقدر هم تویویدئو و هم توی عکس این فایل و این صفحه دلم ررفت، چقدر با هم با مریم خانم شایسته گرامی و زحمت کش ست کردید خیلی عالیه خدا حفظتون کنه و سلامت باشید چقدر با بروانی اسب زیبا و نجیب و ارام و بز زیبا کیف کردم چقدر تحسین کردم اصلا تا دیدم گفتم خدایاااا عاشقتم تو چه کردی
چقدر بارون زیباست چقدر ماشالله اطراف جاده هایی که میرید همیشه سرسبز و بی نظیرند واقعا ممنونم ازتون.
خب حالا عرض کنم:
الااااااه و اکببببرررررر اللله و اکبر و اللله و اکبر اللله و اکبر
نمیدونید استاد گرانقدرم اینقدر ازتون سپاسگزارم چه کردید شما واقعا
باور کنید همینطور هق هق گریه کنانم
این خداکیه واقعا
چطور ادم عاشقش میتونه نشه
بخصوص قسمتی که خانم اعتصامی دوست داشتنی و دل اگاه و بی نظیر میفرماید در خصوص کاری که یه قطره، نور، سنگ، گرگ، امواج آب رودخانه و جز جز موارد همه دست به کار شدند تا در بهترین و عالیترین و بی نقص ترین و زیباترین و معجزه آسا ترین و عاشقانه ترین و توحیدی ترین حالت ممکن همه چیز انجام شود به نفع حضرت موسی و مادرش
اصلا زبانم قاصره بخدا نمیدونم چی بگم
فقط اشکم میاد و هق هق میزنم واقعا چند وقته که این افکار و فایل های توحیدی منو لطیف تر کرده بخدا مدام بسادگی گریه ام درمیاد
فقط این روزها صبح ها بیشتر حواسم هست بگم خدایا فقط هدایت تو رو میخوام فقط در زمان و مکان و محیط درست منو ور دار بزار در شرایط و اتفاقات خوشایند بین افراد و آدمهای درست و خوشایند
من به تک تک خیر و خوبیهای تو محتاجم
تا یه چیزی میشه سعی میکنم بگم دیگه اینا رو ازخودم نمیدونم فقط کار خدای من بوده
کاره فرکانس بوده کار هدایت بوده کار نیروی برترم و الله من بوده الله ی که خالق تک تک اتفاقات و موجودات و هدایت شان است
خدایا غلط بکنم چیزی رو از خودم و دیگران بدونم ازت عذر میخوام فقط از توعه همه چیز
مدام هدایتم کن قلب و فکر و زبونم رو به سپاسگزاری از خودت به طلب هدایت از خودت به رو کردن به خودت به اعتماد و توکل به خودت و به غیب های خودت به کارهای پنهانی خودت
خدایا از رفاقت با تو کیف میکنم عشق میکنم
بخدا چه جمله ی فوق العاده ای فرمودید استاد، حتی هیچ کسی واقعا هیچ کسی تو زندگیت نداشته باشی فقط وقتی خدا رو داری همه چیز و همه کس رو داری همه کس با تو هستند خدا مرا کافی است
چقدر طلایی فرمودید: هر چقدر تواضع و فروتنی و قدردانی ام در مقابل عزت و مقام تنها خالق و پروردگار جهان و جهانیان بیشتر شود به همون نسبت سرم جلوی بقیه بالاتر و عزتمندتر خواهم بود
چه تعادلی
چه عدالتی
چه شکوهی داره خدا
چند وقته دارم در روز در عباراتم تکرار میکنم خدایا بخاطر شکوه و عظمت توعه که در من دمیدی و بخاطر الطاف و عشق الهیه که داره دنبالم میاد و بخاطر عظمت توعه که هر کی بهم میرسه بهم احترام میزاره هر روز بیشتر
هر کسی بهم میرسه بهم اعتماد میکنه
نه بخاطر خودم بلکه بخاطر خداونده که معتمد و امین مردمم از این پس هر کسی بهم میرسه و جلوم سبز میشه به من و کار من اعتماد میکنه و احترام میزاره
بخاطر محبت الهی درونم هست که بقیه عاشقم میشن و بهترین ها جذبم میشن
همانطور که موسی (ع) و مادرش رو امین و مورد اعتماد فرعون کردی منم مورد اعتماد و امین مردم و دوست و آشنا و غریبه و فامیل و مشتری و هر کسی که در کل دنیا به من برخورد می کنند بکن و همه اینها فقط به لطف توعه با هدایت توست
تو خودت گفتی وظیفه ما هدایت شماست خدا جون دمت گرم قربونت برم عاشقتم
منو از مومنان و بندگان صالحت قرار بده ایمان و عمل صالح رو هر روز در من تقویت کن
با من کاری کن که روز به روز بیشتر سپاسگزار و قدردانت باشم و از متواضعان واقعیه تو باشم
از توکل کنندگان در هر کاری جزئی و کلی در تک تک موارد ریز و درشت
من دیگه نسبت نمیدم چیزی رو به خودم هر چه هست از توست
ذکر الله و اکبر الانا برای من معنای توحیدی و فوق العاده جذابی پیدا کرده
با این ذکر با دیدن زیبایی ها بیاد میارم که من هیچم و تو بزرگتر از بهترین چیزی هستی که تصورشم بتونم بکنم حتی یه ثانیه.
..
ارداتمند مهدی رجبی
با عشق فراوان و عجز