توحید عملی | قسمت 8 - صفحه 53 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

965 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2432 روز

    بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین

    سلام به خودم…

    سلام به اینجا و هرکسی اینجاست…

    خدایا شکرت برای فرصت بودن در این مامن امن و توحیدی ام، خدایا شکرت برای نوشتن برای گوشی ام، برای اینترنت…

    خدایا شکرت برای وجود استاد عباسمنش عزیز و ارزشمندم

    خداروشکر برای اون تماس تلفنی استاد با یکی از آشنا هاشون

    و صحبت با موضوع اینکه “دانشمندان گفتن که شادی و احساس خوشبختی به ژنتیک ربط داره.. ”

    • فایل با صحبت در مورد مفهوم شرک ادامه پیدا میکنه.

    ✓ شرک به چه معناست؟!

    شرک نقطه مقابل توحیده

    تعریف کامل، جامع و کوتاهی از شرک: شـــرک قدرت دادن به عوامل بیرونــیـه

    مثل: قدرت دادن بنی اسرائیل به فرعون شرک محسوب میشه، قدرت دادن یک فرد در جامعه به مافوقـش، یا هر فردی شرک محسوب میشه.

    قدرت دادن به آدم، شرایط یا در اون مثال ژنتیک شرک محسوب میشه که اون شرایط رو تعیین میکنه، اون خوشبختی ما رو تغییر میده، اون عامله مهمه و… اونه که قــدرت داره بهش میگوییم شرک.

    • تنها گناهی که در قرآن بهش اشاره شده که بخشیده نمیشود، شرک هست.

    ✓ مغز اون دلیل و عامل رو میره پیدا میکنه تا به اون عامل خوشبختی یا بدبختی منه.

    ✓ به جایی اینکه دنبال این باشم که ببینم دانشمندان چی میگن، دنبال این برو که چــه باوری عامل اون اتفاق یا شرایط میشه، چه باوری!!!

    ✓چه نوع فکری، چه نوع باوری به من کمک میکنی فارغ از اینکه چه کسی می گوید.

    مواظب باش که چه چیزی رو می پذیری، چه چیزی رو باور میکنی مــغــز ما همیشه در شرایط سخت دنبال مقصر هست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    آسمان گفته:
    مدت عضویت: 120 روز

    سلام

    من یه باور در ذهنم هست و این باور خیلی منو زنجیر کرده وسال هاست که باعث شده من تن به هر خواسته ی نابه جایی بدهم زیر بار هر حرف زوری برم و تاوان اشتباهاتی رو بدم که من مسئولشون نبودم و بابتش خیلی زجر کشیدم این باور این کد چمیدونم مشکل روحی روانی که در مغز من حک شده اینه که:

    *اگر آدم ها از دست من ناراحت بشن (چون من درخواستشان رو رد کردم چون نمیتونستم انجام بدم)

    یه بلایی سر من میاد یه اتفاقی کائنات برام رقم میزنه که من هم ناراحت بشم و درد بکشم.

    *اگر برای کسی مشکلی پیش بیاد و من نروم و پیگیر مشکل اون آدم نشم و دردی از اون آدم را دوا نکنم و خودم رو به آب و آتیش نزنم من مستحق عذاب الهی و اتفاقات بد هستم .

    قبلا این واقعیت زندگی من بود اما الان با یه سری

    آگاهی هایی که به دست آوردم فهمیدم این شرکه این یه باور غلطه که منو زنجیر کرده باعث شده من برده پدر و مادر خواهر و برادر و اطرافیان بشم و وقتی برای خودم و زندگی خودم نداشته باشم.

    من باید از خودم از خواسته هام و وقت و انرژیم به خاطر آدم های دیگه بگذرم تا لایق نعمت و احساس خوب باشم.

    دوستان لطفا منو راهنمایی کنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      حسن صاحبی گفته:
      مدت عضویت: 1181 روز

      به نام خدای مهربان

      سلام به شما دوست عزیز

      پیشنهاد من به شما این هست که درکنار فایل های توحیدی استاد دوره عزت نفس و هم تهیه کنید

      برای حل این مشکلی که دارید اون دوره بهتون کمک می‌کنه

      بهترین ها را از خدای مهربان براتون آرزومندم

      در پناه الله یکتا شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند و یکتاپرست باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2429 روز

    به نام خدا

    ذهن من همیشه دنبال بهانه های الکی است که فرار کند

    دلیل اینکه من پیشرفت نکردم چون پدرم مادرم ووو به من سخت نمی گیرند

    و برای من آسان کردند آسانی ها را

    من نباید اجازه بدهم به ذهنم تا برای من تصمیم گیری کند

    که تقصیر فلانی است که من فقیرم . که من بیمارم . که من پیشرفت نکردم . که من نمی تونم خلق کنم . که من نمی تونم بیزینس شخصی خودم را داشته باشم

    و هزاران مورد دیگر

    من هر چی که بپذیرم همون را برام رقم می زند

    وقتی عامل اینکه من عزت نفس بالایی ندارم را افراد . اقوام . فامیل ها ندونم پیشرفت می کنم براحتی

    عامل اینکه من الان خونه ندارم دلیلش پدرم نیست مادرم نیست شوهرم نیست

    دلیل باورهای من است

    وگرنه الان خیلی ها دارند با عشق در خونه های خودشون زندگی می کنند

    دلیل اینکه من الان زمین و ملک ندارم موقعیت هایی نیست که من از دست داده ام . بنگاه دارها نیستند که نمی گذارند .

    بلکه باورهای من است که نمی گذارد

    اگر درست شود من هم مثل بقیه صاحب خونه میشوم . صاحب ملک . صاحب زمین می شوم براحتی با عشق

    من تحسین می کنم دوستانی که در دوره سلامتی استاد هستند و این امید و اطمینان داشتند که بیماری وجود ندارد و سلامتی را خداوند بهشون هدیه داده است

    خدا را صد هزار مرتبه شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    امیر علی دلیری گفته:
    مدت عضویت: 629 روز

    سلام دوستان گرامی و سلام ای استاد ممنون بابت هرچه که راجب توحید به من آموخته آید و خواهم آموخت امروز هنوز نصف کامل روز هم نشده و من بهترین چیز هارو دریافت کردم از طرف خداوند واقعا شکر گزاری و سپاسگزارم بابت این که من رو در مدار و مسیر درست هدایت کرد از ته وجودم از خدا تشکر میکنم و امروز غذای بینظیر اختلاف فوق خوب خانواده نسبت بهم و بازی تفریح زیبایی هاییی که بهم داد و واقعا چیزی نمیبینم که بخوام باهاش عوض کنم استاد ممنونم که کمک کردی دید بهتری داشته باشم از خداوند ممنونم آدمی سر راهم گذاشت که من به شما برسم انشاالله همگی خودم و کل جهان به قول شما در پناه الله یکتا باشند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    سارا صفری گفته:
    مدت عضویت: 712 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم

    واقعا تغییر باورها کمک کننده است

    من سالها که پدرم دیابت داشتند فکر میکردم که چون پدرم دیابت دارند من هم باید خیلی مراقب باشم

    ولی از وقتی که با سایت شما آشنا شدم و باورهام رو تغییر دادم چقدر احساس بهتری رو از همه نظر تجربه کردم

    باور اینکه من هر روز سالم تر میشم و به سمت غذاهای بهتری هدایت میشم که بهترین هستند

    کلی باورهای دیگه در مورد رابطه ،سلامتی، معنویت

    ممنون از استاد جان عزیز

    که این آگاهی های ناب رو به ما میرسونن…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    سحر حسینی گفته:
    مدت عضویت: 341 روز

    سلام و درود بر همگی

    من این فایل رو گوش کردم و کلی من رو به فکر فرو برد چون من قدم اول از دوره 12 قدم رو که انجام دادم دیدم بیشترین چکاپ فرکانسی که واقعا نیاز به تحول دازه سلامتیم هست

    من بیماری زیاد دارم مثل مشکلات روده و معده شدید که همیشه میگفتن که وقتی عصبی میشی ژنتیکی ما معده و رودمون بهم میریزه.

    بیماریهای زنان به طرز عجیبی من همیشه و همیشه درگیر فیبروم ، کیست تخمدان، ناباروری ، و دردهای شدید و عجیب هستم حتی نمیدونم باورش چیه.

    دردهای شقاق و هموروئید که عاملش کمبود آهن بود و خوردن قرص های آهن بسیار قوی و من رو درگیر کرد .

    کیست های سینه ای که دارم

    گوش دردهایی که اصلا معلوم نیست چرا و از کجا میان

    سینوزیت

    یوزش چشم

    آلرژی های شدید

    ایشالا به زودی دوره سلامتی بخرم و یا با همون دوازده قدم بتونم تحول ایجاد کنم در آن .

    خدایا من به هر خیری از سمت نیازمندم و بسیار فقیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    محدثه جوون گفته:
    مدت عضویت: 1963 روز

    سلام و عرض ادب به دوستان عزیزم و استادان عزیزم.بریم سر اصل مطلب و تا ثیر ژنتیک و عوامل بیرونی در بدن.من توی سن پایین دیسک کمر گرفتم جوری که میزد توی پای چپم و تیر می‌کشید پام همش.و از اونجایی که مادرم و برادرم و خانواده پدریم مثل پسرعموم که سنش از من کوچیک تر رفته بود زیر تیغ جراحی و عموی خودم که دیسک داشت و و و و…..خلاصه به من گفته بودن این ژنتیک و ما ژنتیکی دیسک کمر میگیریم و من باور کرده بود خلاصه با قوانین جذب آشنا شدم و حسمو خوب کردم و شروع کردم به ورزش که به اصطلاح فیله های کمرم قوی و سفت بشه.خلاصه بهتر شدم ولی کامل خوب نشدم و بعد نکته مهم اینجاست که اصلا ارثی در کار نبود و من بخاطر کوتاه بودن عضلات و خشکی پاهام این اتفاق برام افتاده بود و کم کم با ورزش های کششی پیلاتس خوب خوب خوب خوب شدم و الان عالی عالی هستم تمام کارهای خونرو انجام میدم بدون کمر درد .و علت دیسک کمرم خشکی بدنم و ضعیف بودن بدن و عضلات بوده نه هیچ چیز دیگه.نه ارث بوده نه بدشانسی بوده .و واقعا خوشحالم که الان سالمم و یه خوبی که این دیسک داشت برام باعث شد من پیلاتس کار کنم و کل بدنم و عضلات نرم نرم و منعطف بشه.و الان لایف استایل زندگیم شده پیلاتس و جدیدا پیاده روی رو هم شروع کرده و فستینگ رو و امید بخدا در مدار قانون سلامتی قرار بگیرم چون مشتاقانه دوس دارم در مدارش قرار بگیرم.دوستتتون دارم و خدانگهدار هممون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    امیرحسین ترکمان گفته:
    مدت عضویت: 2338 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خدای که هر آنچه دارم از آن اوست

    سلام مجدد استاد عزیزم ، مریم جان شایسته و دوستانم در سایت الهی عباس منش

    به پیوست هدایت های چند روز اخیرم ؛

    وای که چقدر این قسمت از توحید عملی مکمل طور عمل کرد

    چقدر کامل و بهتر از قبل متوجه معنی و منظور استاد از شرک ورزیدن شدم

    زمانی که شما قدرت رو به یک چیز بیرونی میدی ، مثل کشور ، دولت ، کارفرما ، خانواده ، زن و شوهر و… این یعنی خود خود شرک

    چیزی که برای خدا قابل قبول نیست

    چون ما خودمونیم که با باورهای که از طریق کانون توجهمون ساختیم زندگیمون رو با احساس خوب یا بد خلق میکنیم

    خیلی خفن بود درک بهتر معنی شرک

    و اما موضوع بحث نظریه های دانشمندان در مورد ژن یا بصورت کلی هر باوری که هیچ جنبه مثبتی برای ما ندارد بلکه آسیب زننده هم هست

    بقول استاد همون قدر که دوقلو با اون شرایط هستند بزرگ شدن ، چندین برابر هستند با اون شرایط مساعد تر بزرگ شدن و نتیجه خیلی متفاوت تر

    ما باید دنبال باوری باشیم که تو زندگیمون کمکمون کنه

    چون اگر این باور نا کارآمد باشه ، زمانی که به چالشی تو زندگیمون بر میخوریم ، سر و کلش پیدا میشه و ما رو از حرکت کردن بازمیداره

    و یک نمونه حسابی و بزرگ تو زندگی خودم هست که گُواه تایید این موضوع هستش ، هر بار که به مسئله میخورم ، هر بار که باید تلاشم برای عمل کردن بیشتر بکنم سر وکلش پیدا میشه تو ذهنمو کلی کارمو عقب میندازه

    استاد شکرت بابت آگاه کردنم حس میکنم یه فکر اشتباه ، آسیب زننده رو شکار کردم

    نمیدونید چقدر احساس سبکی دارم ، چه اعتماد به نفسی در درونم شکل گرفته برای عمل به توحید

    برای اثبات اینکه آقا ما خودمونیم که خالق زندگیمون هستیم ولاغیر

    تموم شد و رفت ، امیدوارم هر روز بیشتر و بهتر از قبل با هدایت ها و نشونه های خدا این موضوع رو درک و از همه مهم تر اجراء کنم و به قولی دیگه دنبال زیر بغل مار نباشم برای توجیح کم کاری هام.

    خدایا شکرت برای این سری فایل های خفن

    استاد عزیزم سپاس گزارم ازتون ، امشب برام یه شب بیاد موندنی بود

    دوستان عزیزم از شما قدردانی برای بودنت در سایت

    همگی در آغوش امن الله مهربان باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    شقایق الف گفته:
    مدت عضویت: 208 روز

    سلام،از خودم بگم که این حرفها رو تجربه کردم و روزی از خدا خواستم که هدایتم کنه به مسیر درست چون واقعا تلاش میکردم به خدا نزدیک بشم ولی نتیجه مطلوب نبود چون بهم گفته بودن ادمهایی وجود دارن که انرژی خوار هستند باید ازشون دوری کنی سیاهی همه جا هست و تورو تحت تاثیر خودش قرار میده جز اضطراب در جاهای شلوغ و فرار از جمع چیزی همراه نداشت واقعا با ترس همه چیزو میخوردم که نکنه با مواد غذایی هم مارو میخان کنترل کنند،ولی الان که متوجه شدم چه قدرتی دارم وخداوند چگونه عمل میکنه و اصلا توحید چیه نمیگم به آرامش مطلق رسیدم نه ولی خیلی از قبل بیشتر شده چون دقیقا قبلا که فکر میکردم انرژی بقیه منو تحت تاثیر قرار میده همین اتفاق میفتاد و بدن دردهایی میگرفتم که تا به قوله پاکسازی نمیکردم و دوش نمک نمیگرفتم خوب نمیشدم ،فکر میکنم اینکه مراقبه ورودی هامون باشیم وحرفهای خوب بزنیم تا باورهای خوب بسازیم خیلی متفاوته با اینکه صرفا وجوده یک نفر بخواد به ما سیاهی بده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    نونا خواجه حسنی گفته:
    مدت عضویت: 2081 روز

    سلام و درود به استاد و خانم شایسته عزیز و دوستان سایت.

    خدایا ازین که با گوش دادن به این فایل مو به تنم سیخ شد ازت سپاسگزارم واقعا ازت سپاسگزارم بابت آگاهی هایی که من امشب دریافتشون کردم. اینقدر ازین صحبت های استاد مات و مبهوتم ، گیجم واقعا نمیدونم چطور سپاسگزاری کنم.

    انگار که تا الان ی عینک باشیشه های بخار گرفته روی چشمم بوده و گفته های استاد ی انگشت کشیده باشه روش و من به عرض اون انگشت شفافیت داشته باشم از تصویرم چون میدونم بقیه تمیز کردنش با خودمه ولی اون شفافیت منو مبهوت خودش کرده.

    استاد من واقعا شمارو تحسین میکنم تلاشتونو، انگیزه و اراده بسیار قویتونو در ساختن باور های درست ، در عمل به قوانین خداوند که نتیجه اش الان دستی از خداوند هستید برای رسوندن این آگاهی ها به هزاران نفر.استاد واقعا از شما سپاسگزارم برای اینکه به ما نشون دادید میشه و اگر برای شما شده پس برای ماهم میشه.

    پاسخ سوال الف:

    واقعا اینقدر زیادن که نمیدونم از کجا شروع کنم بزرگترینش که فکر میکنم الان خیلیا درگیرش هستن وضعیت اقتصادی کشور هستش، مسئولین و تصمیماتشون، قیمت دلار و طلا هستش، اخبار جنگ که این روز ها احساس آرامش و امنیت و ازمون گرفته.

    این باور باعث شده هرجا که میرم با هرکسی که صحبت میکنم این صحبتا باشه که همه چیز گرون میشه، مردم دیگه هیچی نمیتونن بخورن، قیمت های یک هفته پیش رو با الان مقایسه میکنن که چندین برابر شده وای مامانم دیوونه مون میکنه بسکه از قیمتا میگه که وای چقدر گرون شدن وای از حالا دیگه باید رعایت کنیم و کمتر بخوریم که گشنه نمونیم در حالی که وضعیت حالی پدرم خوب رو به بالا هستش و اصلا ندار نیستن ولی یجوری غر میزنه که انگار چند ماهه گوشت نخورده مثلا و واقعا با حرفاش حال آدمو بد میکنه من زیاد دوست ندارم کنارشون بشینم زمانی که این حرفارو میزنن ولی خب الان میدونم که کار من ایراد داره و با اینکه دوست ندار بشنوم این چیزا رو اما بازم تجربه اش میکنم.

    مثلا باز تا اسم جنگ و این حرفا میاد سریع احساس نا امنی میکنیم احساس اینکه الان دیگه بیچاره شدیم ، دیگه آواره و بدبخت یا شاید کشته بشیم، دیگه هیچی گیر نمیاد بخوریم و در کل بگم هنوز هیچ خبری نشده تقریبا هممون فلک زده ترین حالت ممکن که ممکنه برامون پیش بیاد و تصور میکنیم و بیشتر احساس نا امنی میکنیم. مثلا همین مامانم تا اسم این شرایط میاد بدو میره کیلو کیلو، کارتن کارتن ، گوشت و روغن و مرغ و برنج و … هرچیزی که فکرشو کنی میگیره میاره خونه و به آدم استرس میده و توی این که من پذیرفتم اگر مسولین فلان کارو نکنن و دلار بره بالا ما بدبختیم، دیگه نمیتونیم خونه و ماشین مورد علاقه مونو بخریم. اگه فلان کارو نکنن و جنگ بشه ما بدبخت میشیم مسیولین فلان کشور میتونن به ما آسیب بزنن میتونن مارو بدبخت کنن میتونن آرامش مارو بگیرن و اون موقع اس که آدم احساس ناتوانی و عجز بسیاری میکنه چون من نمیتونم کنترل کنم دولت کشور خودمو یا کشور مقابل و من نمیتونم قیمت دلار و گوشت و مرغ و فلان و کنترل کنم پس من نمیتونم به خواسته ها و هدف هام برسم من نمیتونم خوشبخت بشم دقیقا وقتی به این چیزا آدم فکر میکنه افکار منفی بیشتری سراغش میاد که بیشتر دست و پاشو میبنده و کلا دیگه جسارتی برات نمیذاره که بخوای تغییر کنی.

    پاسخ سوال ب :

    من زمانی که باردار شدم و متوجه شدم که باردار هستم نابود شدم بخاطر اینکه فکر میکردم دیگه بدبخت شدم دیگه نمیتونم کار کنم دیگه نمیتونم ورزش کنم دیگه نمیتونم برای خودم وقت بگزرونم و آزادانه بگردم و من تبدیل میشم به یک مامانی که مدام توی خونه س و از کارش بیرون اومده، وقت نمیکنه بره آرایشگاه و به خودت برسه و کلا یک تصور ژولیده بودن و افسرده بودن از خودم داشتم توی سه ماه اول بارداریم یکم که گذشتبا خودم میگفتم نگران نباش هر چیزی یک راه حلی داره تو هم میتونی مامان خوبی باشی هم کار کنی هم به خودت برسی و ازون موقع شروع کردم دیدمو عوض کردن و واقعا به حرف های بقیه بی توجه بودم که همشون بهم میگفتن تو خیلی خوشخیالی بذار به دنیا بیاد بعد میفهمی! و من واقعا بی توجه بودم بهشون.

    تا اخر بارداریم تا 9 ماهگی کار کردم توی دوران بارداریم کلاس های مختلف میرفتم برای کارم که آپدیت باشم و بسیار فعال تر از قبل شده بودم و بسیار پر انرژی و پر انگیزه بودم و هرروز شرایط برای من بهتر و بهتر میشد.

    بعد زایمانمم هرجایی که به چالشی برمیخوردم به خودم میگفتم حتما یک راه حلی داره و براش راه حل پیدا میکردم و خداوند شرایط رو جوری برام چید که لذت میبردم ازینکه یک مامانم و ایقدر فعالم اینقدر پر انرژی ام اینقدر تلاش میکنم و هیچ شباهتی به اون تصوری که از خودم میکردم نداشتم و جالبیش اینجا بود که انگار پسرمم با من همکاری میکردو میگم که شرایطی که واسم پیش میومد و افرادی که توی زندگیم حضور داشتن به لطف خدا همش کارو برای من آسون میکردن که خیلییییا حسادت میکردن و انگ اینکه تو مادر خوبی نیستی و به من میزدن چون من مثل اون شرایط اونقدر سخت و بد رو تجربه نکرده بودم.وقتی مرور میکنم این خاطراتو واقعا غرق لذت میشم خدایا شکرت که هدایتم کردی ازت سواسگزارم که آسونم کردی برای آسونی ها.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: