توحید عملی | قسمت 8 - صفحه 43 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

965 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    بهنام جمشیدی گفته:
    مدت عضویت: 951 روز

    سلام به استاد عزیزم

    خداروشکر بابت دریاچه و درختان زیبا

    من از وقتی باسایت شما اشنا شدم حالم نسبت به قبل خیلی بهتره شده چون با یه باورهایی زندگی کردم که تا الان فقط درجا زدم از اینکه با این سایت

    اشنا شدم خیلی خوشحالم وسپاسگذارم از خداوندمنم دوتا برادریم ولی

    افکارمون باهم دیگه زمین تا آسمان فرق میکنه

    منم بختیاری هستم تو یه شهری بزرگ شدم که از

    بچگی یه باورهایی تو ذهنمون کردن که از وقتی

    فایل های شما را گوش کردم دیدم چقد افکار من داغونه خداروشکر میکنم که با ساییت شما اشنا شدم که بتونم روی باورهام افکارم کار کنم و ذهنمو کنترل کنم

    سپاسگذارم از استاد عزیز

    سپاسگذارم از خدای مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    ارشیا گفته:
    مدت عضویت: 2446 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربان

    سلام استاد،

    خب بگم از یک اتفاق اخیر که هنوزم دارم روش کارمیکنم، مسئله از این شروع نیهش که بنده قدرت رو به عوامل بیرونی در ذهنم دادم، حالا بنا به ورودی های من شکل گرفت این شرک، حالا قصد خوبیم داشتم از اون ورودی ها، اما همیشه ورودی هاب ه این شکل بود که قول فلان، مثل قول کنکور، قول فلان عادت بد، قول فلان کار بد و نامناسب، و همه ی این هارو به طوری اورد که فلان چیز قدرت داره، حالا تو مثال کنکور ، کنکور رو برای ما خدا کردن، و یه چیزی که انگار قدرت داره از خودی خود، یا حتی عادت هیو مختلف، و وقتی که یا به محض اینکه کوچکترین اشتباهای میکردم و میکنم، و اوضاع سخت میشه ذهن نیاد میگه تموم شد، کارت تمومه، اتفاقا کار به جایی رسدی که آخرین بار به محض اینکه علائم بیماری رو نشون دادم ذهنم گفت کارت تمومه، دیگه اون مسئله ای که درگیرشی برگشته ، و آخر این گفتگوها در شرتیط سخت شد استرس بیشتر و اود کردن مسئله و کار به پزشک و مکان های بهداشتی و داستان های ادامه دار کشید و….

    خب اینجور که مشخصه واقعا شرایط که سخت شده خودم‌رو به مسائل، تضادها و سختی های واقعا زیادی رو ایجادکردم.

    این تجربه من از شرک ورزیدنه، و به قول استاد که اشاره به قرآن داره، درجا این مسئله تسویه میشه با ما.

    به همچنین چه جاهایی که من توحیدی عمل کردم و ه ایت شدم به جوری که میخوام ،جایی که یناز دارم، چیز یکه گیخوام و دستان خدا وارد عمل شدن.

    متاسفانه کم به این موضوع میش خودم فکرکردم، نیازه که کمی بیشتر فکر کنم تا یادم بیاد و حتما مینویسم باز.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    رها گفته:
    مدت عضویت: 1128 روز

    خدای من …

    خدای من…

    خداوند دقیقا منو هدایت کرد به راهنمایی که میخواستم

    بعد از هفت ماه اومدم سراغ سایت

    سراغ استاد عزیزم

    چقدر دور شده بودم

    چقدر نیاز داشتم که بدونم باید چجوری شروع کنم خدایا شکرت

    شرک خیلی پنهانه بعضی وقتا خودشو خیلی زیبا نشون میده مثل این چند ماه من که اینقدر خودشو زیبا به من نشون داد که من برای فکر کردن هم در مورد قانون ضعیف شدم و قدرت رو دادم به فردی خداروشکر که جهان به فرکانس من پاسخ داد و خود به خود چند روزی هست از این فضا خارج شدم با اینکه وابستگی ایجاد شده بود ولی خوشحالم که خدا میخواد روی پای خودم بایستم

    استاد ممنونم که با عشق این مطالب به این نابی که ارزش بالایی داره رو رایگان در اختیار ما قرار میدید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1541 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    دانشمندان کشف کرده اند که برخی از افراد از لحاظ ژنتیک: شادتر هستند

    شرک به چه معناست؟

    *نقطه مقابل توحید است

    اگر بخواهیم تعریف کوتاه جامع و کاملی از آن داشته باشیم به معنای:

    *قدرت دادن به عوامل بیرونی است

    *قدرت دادن می تواند: به هر کسی و یا هر چیزی باشد:

    (در این مثال: ژنتیک ) که شرایط موقعیت خوشبختی بدبختی ما را رقم زده و عامل تاثیر گزاری در زندگی ماست.

    تنها گناهی که هرگز بخشیده نمی شود: شرک است

    کسانی که قدرت را به غیر خداوند می دهند: مشرک هستند

    اگر در ذهن خود عوامل بیرونی را تاثیر گذار بدانیم و:

    فکر کنیم عامل بیرونی می تواند اتفاقات زندگی ما را رقم بزند هنگام مواجه شدن با تضادها یا قرار گرفتن در روزهای دشوار:

    ذهن ما بسیار راحت و ساده عوامل بیرونی را پیدا کرده و دلیل خوشبختی بدبختی فقر را:

    به آنها نسبت می دهد

    به جای مقصر و مهم دانستن عوامل بیرونی:

    بررسی کنیم چه باوری فارغ از اینکه چه کسی می گوید به ما کمک می کند؟

    این که بپذیریم ژنتیک:

    عامل اصلی شادی است

    اگر احساس خوبی نداشته باشیم:

    آن را به ژنتیک نسبت می دهیم

    مراقب باشیم: چه چیزی را باور کرده چه چیزی را می پذیریم

    ذهن ما در شرایط دشوار:

    همواره به دنبال یافتن مقصر است که تقصیر را به گردن عوامل بیرونی انداخته و مبرا بودن خودش از اشتباه کردن را ثابت کند

    اگر به شیوه ی متفاوت فکر و عمل کنیم:

    به شیوه ی متفاوت نتیجه می گیریم و هیچ عامل بیرونی مقصر نیست

    زمانی که به عوامل بیرونی قدرت می دهیم همواره به یاد داشته باشیم:

    *در حال شرک ورزیدن به خداوند هستیم

    *قدرت را از خداوند و خودمان گرفته به عوامل بیرونی می دهیم

    در بسیاری از مواقع برای اینکه حرکت نکرده و تغییر نکنیم:

    به دنبال عامل بیرونی هستیم تا تقصیر را به گردن او بیاندازیم

    زمانی که عملکرد ذهن را متوجه شویم:

    نباید به او اجازه دهیم باوری را بسازیم اخباری را بشنویم… که قدرت را از ما بگیرد

    اگر به عوامل بیرونی قدرت دهیم و آنها را تاثیرگذار بدانیم:

    مانع حرکت کردن و پیدا کردن ایرادات مان خواهد شد چون:

    ما به هیچ وجه نمی توانیم عوامل بیرونی را تغییر دهیم به همین دلیل مشکلات خود را به راحتی می پذیریم و سعی نمی کنیم آنها را تغییر یا بهبود دهیم

    حقیقت چیزی است که: به ما کمک می کند

    هر آن چیزی را که باور کنیم: در زندگی تجربه می کنیم و باورهای ما بزرگتر خواهد شد مهم نیست چه کسی این حرف را زده باشد همواره در نظر داشته باشیم:

    چه باوری به ما کمک می کند؟

    در تمام ابعاد می توانیم تغییر کنیم:

    اما اگر عوامل بیرونی را موثر بدانیم تغییر کردن بسیار سخت و دشوار خواهد شد

    برای تغییر کردن:

    باورهای مناسب در ذهن خود ایجاد کنیم

    اگر باورهای متضاد با خواسته های خود داشته باشیم:

    تحقق خواسته های ما با سختی و دشواری همراه خواهد شد و در نهایت به آنها دست نمیابیم

    حتی اگر 1 درصد عوامل بیرونی را موثر بدانیم:

    ذهن ما هنگام مواجه با چالش ها و مشکلات همان را به میزان 1000 برابر افزایش می دهد

    مراقب باشیم:

    چه چیزی را می شنویم و به چه چیزی توجه داریم

    تنها باوری را بپذیریم:

    که به ما کمک کند

    هر آن چیزی را بپذیریم و باور کنیم: در زندگی خود تجربه می کنیم

    قانون:

    جهان به افکار و فرکانس های ما پاسخ می دهد و به شکل افراد شرایط موقعیت ها وارد زندگی مان می کند

    هر آن چیزی که در زندگی خود دریافت می کنیم: آینه ی باورها و فرکانس های خودمان است و غیر از این نیست

    هر زمان با نتایج تحقیقات دانشمندان مواجه شدیم:

    بررسی کنیم نتایج پژوهش های آنها به ما کمک می کند یا خیر؟

    افرادی که توهم توطئه دارند و عوامل بیرونی را مقصر اتفاقات خود می دانند:

    با همان اتفاقات نامناسب مواجه می شوند

    ما به راحتی:

    قدرت را از خداوند گرفته: به عوامل بیرونی می دهیم

    به یاد داشته باشیم:

    شرک: تنها گناهی است که خداوند به هیچ وجه نمی بخشد

    اگر باور داریم عامل بیرونی در زندگی ما موثر است:

    درست فکر می کنیم

    اگر باور داریم عامل بیرونی در زندگی ما موثر نیست:

    درست فکر می کنیم

    چون:

    هر آن چیزی را که باور داریم در زندگی خود تجربه می کنیم

    نتایج ما نشان دهنده ی: باورهای ماست

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 803 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم.

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیزوهم مسیر.

    آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟

    الف) چه باورهای محدودکننده‌ای در ذهن دارید که قدرت را به عوامل بیرونی (مثل ژنتیک، خانواده، دولت یا قدرت‌های جهانی) داده‌اند؟

    مثال های بسیار زیادی دارم که بزنم اما سعی میکنم چندین مثال که خیلی خوبه رو بزنم

    اولین مثال راجب بحث عصبی بودن هست که همیشه پدرم میگفت که پدرش یک آدم عصبی بوده و هروقت که من یا برادرم عصبی میشدیم میگفت شما به اون رفتین و من از بچگی این رو پذیرفته بودم و هروقت که عصبی میشدم میگفت من به فلانی رفتم ژن اون تو خونه منه و از این حرفا که وقتی با قوانین آشنا شدم و اومدم روی خود شناسی کار کردم متوجه شدم که نه اصلا اینطور نیست و من توانایی کنترل احساسات خودم رو به دست دارم و هیچ ربطی به ژنتیک و اینا نداره و اومدم روی خودم کار کردم و الان به لطف خدا اصلا اون علائم عصبانیت درون من از بین رفته.

    مورد دوم راجب بحث اعتیاد هستش که پدر من و عمو های من و کل تایفه پدرم و مادرم دچار اعتیاد بودن حالا هرکدوم به نوعی و خود من دچار اعتیاد شدم و این باور رو داشتم که چون پدر من معتاد بوده ژن پدرمدر من هست و باعث میشه من اشتیاق داشته باشم برم سمت مواد و همین باور باعث شده بود که من چندین سال از زندگیم دچار اعتیاد باشم اما یه جایی اومدم این باور رو عوض کردم و شک کردم چون میدیدم افرادی هستند که در خانواده هایی بزرگ شدن مثل خانواده من اما دچار اعتیاد نشدن و باور کردم که این موضوع ربطی به ژنتیک نداره ربط به باورهای من داره و اومدم باورهام رو تغیر دادم و عملکردم رو تغیر دادم و الان چندین ساله که هیچ مصرفی ندارم به لطف الله.

    مورد بعدی راجب ارث و میراث هست که من باور داشتم باید پدرم پولدار باشه تا بتونم موفق بشم یا این باور رو داشتم که باید ارث بهم برسه تا بتونم کاری کنم و الان که دارم راجب بهش صحبت میکنم هنوزهم گوشه ذهنم هست که میگه اگه بخوای فلان کار رو بکنی باید پدرت خونه رو بفروشه و بهت پول بده تا بتونی فلان کار رو بکنی یادمه توی خونه ما پدر من و برادر من برای فروش خونه دعوا هایی میکردن که به قول شما استاد کل محله میفهمیدن که پدر من و برادرم دعوا کردن و من چون این دعواهارو میدیدم اومدم به پدرم گفتم من هزارتومن از پول تو نمیخوام و من خودم برای خودم شرایط زندگیم رو میسازم و از اون خونه زدم بیرون و الان یک سالم هست که مهاجرت کردم به تهران هنوز که هنوزه گوشه ذهن من این باور هست که باید ارث بهم برسه.

    مورد بعدی راجب خصوصات مردم شهر تهران هست که همیشه دلیل موفقیت تهرانی هارو اینطور میگفتن که اونا زبون بازن اونا کلاه بردارن اونا گرگن باید مثل خودشون گرگ باشی و از این حرفا اما من هیچوقت باور نمیکردم چون دیده بودم مثلا راجب فلان قوم این حرف رو میزنن اما بهترین دوست من از همون قومی بود که بقیه بدشون رو میگفتن و‌من میدیدم که چطوره که این آدم که بهترین دوست منه اون خصوصات رو نداره و بهواین نتیجه رسیدم که من هرطور فکر کنم هرطور باور کنم با توجه به باورهای من آدمها با من رفتار میکنن و وقتی ام اومدم تهران بهترین آدمها سر راه من قرار گرفتن و خداشاهده همه سعی دارن بهم کمک کنن تا من رشد کنم تا پیشرفت کنم.

    این باورهای شرک‌آلود، چه موانع یا ناخواسته‌هایی را در زندگی شما به وجود آورده است؟

    این باورهای شرک آلود باعث شده که من هنوز از لحاظ مالی رشد نکنم

    این باورها باعث شده من توی خیلی از مسائل زندگیم رشد نکنم.

    این باورها باعث شده هنوز اونطور که باید خودم رو باور نکنم و قدرت رو هنوز بدم به عوامل بیرون.

    این باورها باعث شده من هنوز فکر کنم یک کسی از بیرون باید بیاد من رو کشف کنه و من رو موفق کنه

    به‌محض اینکه اوضاع کمی سخت شده، چگونه این نوع باورهای شرک‌آلود (مثل تأثیر ژنتیک، قیمت دلار، اوضاع اقتصادی و…) شما را به احساس «ناتوانی از تغییر آن شرایط سخت» رسانده است؟

    وقتایی که کاری رو شروع میکنم و اوایل نتیجه ای رخ نمیده میام میگم خب تولید محتوام خوب نیست

    من تواناییش رو ندارم

    اون پدرش بهش پول داده که تونسته

    اون پولدار بوده که همچین رابطه ای داره

    میام و سریع همه چی رو میندازم گردن عوامل بیرونی.

    چگونه جسارت حرکت برای تغییر شرایط را از شما گرفته‌اند؟

    باعث شده که من فکر کنم که خودم توانایی موفق شدن رو ندادم و یکی از بیرون باید بیاد من رو موفق کنه.

    باعث شده فکر کنم من توانایی داشتن کسب و کار خودم رو ندارم.

    باعث شده من قدرت رو از خدای خودم بگیرم و قبول کنم شرایط رو.

    چطور به‌خاطر آن باورهای شرک‌آلود، قدرت خلق شرایط زندگی را از خودتان گرفته‌اید و به آن عوامل محدودکننده بیرونی داده‌اید؟

    اینطور که فکر میکنم که همه‌ی مسئولیت های زندگیم برعهده من نیست

    اینطور که فکر میکنم اگر حقوقم دیر میدن به خاطر اوناست در صورتی که به خاطر منه

    اینطور که اگه روابطم خراب میشه میگم عیب از اوناست در صورتی که عیب از درون منه.

    اینطوره که هنوز فکر میکنم برای اینکه خونه دار بشم باید پدرم خونه رو بفروشه به من پول بده تا من برم خونه بگیرم.

    اینطوره که فکر میکنم اگر من بخوام کاری بکنم باید با مدیر فروشگاه هماهنگ کنم که برنامه های اون بهم نریزه و اون یک شرایطی رو فراهم کنه تا من بتونم اون کار رو بکنم.

    وقتی آن باورهای شرک‌آلود را تغییر دادید، چه تغییرات مثبتی در نتایج شما ایجاد شد (در آرامش، ثروت و سلامتی و …؟)

    الان حدود 2 هفتس دارم روی باورهای توحیدیم کار میکنم اولین نشانه ای که میتونم به وضوح حسش کنم احساس آرامشی هست که پیدا کردم.

    دومین نشانه ای که به وضوح حس میکنم اینه که جوش های روی صورتم به کلی رفته چون اومدم این باور رو ساختم که خداوند همه چیز میشودوهمه کس را و میتونه به شکل سلامتی که جوش های روی صورت من بره وارد بدن من بشه وواین اتفاق رخ داده همین الان.

    بنویسید به چه شکل توانستید باورهای توحیدی را جایگزین باورهای شرک‌آلود قبلی کنید؟

    اولین چیزی که واقعا بهم کمک کرد خواندن کامنت های دوستان بود چون میدیم که دوستان وقتی اومدن و روی باورهای توحیدیشون کار کردن چه درهایی که براشون باز شده و اومدم به عنوان الگو از کامنت های دوستان استفاده کردم و باعث شد بهتر بتونم باور بسازم.

    با دیدن نشانه های کوچیک کوچیک مثلا میدیدم که میام و روی باورهای توحیدی کار میکنم غذایی که دلم حوس کرده از غیب میرسه

    میدیدم رفتار آدمها داره باهام بهتر میشه

    بدون اینکه بگم شرکت پولی که باید میریخته به حسابم رو ریخته

    با گوش دادن مداوم به فایل های توحیدی و خواندن کامنت دوستان

    و این نگاه توحیدی ایجاد شده، چه تغییراتی در رفتار، شخصیت، عملکرد، ایمان و جسارت شما ایجاد کرده است؟

    باعث شده واقعا طی همین 2 هفته احساسم خیلی خیلی بهتر از قبل باشه و خیلی خیلی امیدوارتر باشم به مسیر.

    باعث شده جسارت من بیشتر بشه و هدف های جدیدتری برای خودم انتخاب کنم

    باعث شده که بیشتر سپاسگزار خداوند باشم که دستانش رو وارد زندگی من میکنه.

    باعث شده روابطم خیلی خیلی بهتر از قبل بشه.

    باعث شده توی شرایط به ظاهر بد راحت تر بتونم ذهنم رو کنترل کنم.

    توی این مسائل ما باید با خودمون صادق باشیم نمیتونیم دروغ بگیم به خودمون و لاپوشونی کنیم چون نتیجه ای رخ نمیده

    خیلی خوشحالم که این مسائد رو نوشتم و خودم شناخت بهتری از خودم پیدا کردم و فهمیدم کجاها باید باورهام رو تغیر بدم.

    استاد عاشقتم

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    محمد نگارستانی گفته:
    مدت عضویت: 2896 روز

    سلام

    استاد باز هم به همه و خصوصا خودم میگم تفاوت بارز شما با بقیه همین بحث توحید و یکتا پرستیه! یعنی بیشتررررین قوت قلبو با این فایلهای توحید عملی میگیرم! میدونید چرا!؟ چون فهمیدم بزرگترین پاشنه های اشیلم از مشرک بودنم شروع میشه چون ما تو دنیایی هستیم که از اول صبح که از خواب لند میشیم تا وقتی میخوابیم مداااام این بحث عوامل بیرونیو گرونی و دلار تو ذهنمه و خیلیی باید حواسمون رو این کنترل ورودی و شبکه های اجتماعی باشه مثل اینستاگرام که خیلییی قوی تر از صدتا اخبار داره عملا میکنه!

    استاد خیلیییی ممنونم ازت بابت این فایل خیلی عالی بود و بنظر من در عین حال سطح بالا! چون کسایی که تازه واردن واقعا براشون سخته توحیدو ربط بدن به اینکه نباید به عوامل بیرونی کاری داشته باشیم و شما آنقدررر روی این مسئله متبحر شدید که بدون اینکه تو این فایل حرفی از خدا بزنید ولی آیه های قرانشو فریاااد زدید!

    به خودم افتخار میکنم استادی مثل شما دارم!

    در آخر استاد یچیز بگم ناراحت نشید! هیچ فایلی هنووووووز که هنوزه برای من مثل توحیدعملی6 نشده یعنی تماااام فایلای این سایت که بالای 500تا هستن ی طرف توحید عملی 6 هم یک طرف :))))

    یک قوت قلبی این توحید6 به من میده که هیچی نمیده!

    استاد بازم ازت ممنونم منتطر فایلای توحیدی قوی تر هستم چون سیر نمیشم از شنیدنش!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    سحر احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2872 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

    استاد من فایل های که شما راجع توحید میگذارید رو بارها گوش میدم شاید بگم فایل توحید عملی 6را بیشتر از 20بار گوش کردم و بعد قسمت های توحیدی بریدم و هر روز به عنوان عبارت تاکیدی گوش میدم. من هر وقت توحیدی بودم و توحیدی عمل کردم احساس شادی و آرامش و خوشحالی خاصی تو خودم احساس میکردم و وقتی شرک میورزیدم احساس میکنم اسیر هستم و احساس گرفتگی در قلب و وجودم دارم. شاید این بزرگترین دلیلی بود که همیشه سعی میکنم توحیدی باشم.

    به نظر من بزرگترین عامل موفقیت همه افراد موفق این است که توحیدی رفتار کردندوتوحیدی بودند.

    توحیدیعنی قدرت فقط و فقط دست من و خدای من است و هیچ کس و هیچ چیز قدرتی در زندگی من ندارد.چقد خوبه این را در زندگی عمل کنیم . من یک تعبیر دارم میگم خداوند مثل یک عاشق حسود است.از اینکه ببیند من بجز خودش از کسی کمک میخام بدش میاد . من باید همیشه از خودش و خودم بخام انوقت موفق هستم.

    توحید یعنی من خالق زندگی خودم هستم اگر فقط همین بتونم در عمل انجام بدم من در تمام جنبه های زندگیم موفق میشم.

    انشالله که بتونم توحیدی باشم.

    با آرزوی توحید برای همه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    ریحانه اقایی گفته:
    مدت عضویت: 2040 روز

    سلام استاد عزیز و خانم شایسته عزیزم

    ازتون سپاسگذارم برای این همه آگاهی که به ما میدین و زندگی ما رو به شدت تغییر میدین تا راه درست رو پیدا کنیم صمیمانه ازتون سپاسگذارم .

    من دوره کشف قوانین زندگی رو بار بار سوم یا چهارم شروع کردم با اینکه انقد هر قسمت رو انقد دیدم تمام لحظاتش رو حفظم و وقتی دوباره نگا میکنم یاد اون روزا میوفتم و الان میبینم به یاری خدا و شما عزیزان چقد زندگیم تغییر کرده و ولی این بار با دفعه های قبل خیلی فرق میکرد چون یاد حرف شما افتادم که گفتین بعضی ادما فقط گوش میدن و میخان تغییر کنن ولی بعداز چند روز دوباره برمیگردن به قبل و نمیتونن ورودیای ذهنشونو کنترل کنن ولی من به خودم قول دادم این باررو یه جور دیگه میرم جلو و هر روز چندتا قسمت از فایلایی که ازتون گرفتم یا فایلایی که هدیه رایگان برامون لطف میکنین و میذارین رو نگا میکنم واقعا کمکم میکنن و کلی آگاهی برام دارن . تمام این حس خوب و ارامشم رو مدیون شما هستم . انشالله زندگی پر از ارامش و برکت باشه

    ازتون سپاسگذارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    الهام مقدم گفته:
    مدت عضویت: 2056 روز

    سلام بر استاد عزیزم خوش تیپ و خوش اندام با لباس های جذب و شیک

    دم شماااا گرم نتایج پایدار بخاطر استمرار در عمل درست

    چه کردیم ما با خودمون با باورهای احمقانه

    من خودم چندین سال به جادو باور پیدا کرده بودم میرفتیم جایی می اومدیم دعوا دعوا

    طبق شنیده ها و دیده ها میگفتم دیدی رفتیم یه چیز دادن به خوردمون و باعث اختلاف و درگیری مون شدن آقا این داستان همیشگی بود

    شنیده بودم قبل از خوردن خوراکی از دست این افراد بگی بسم الله اثر نمیکنه

    البته بگم ها از این آدمی که میگم جادوگری ها و دعا نویس بازی ها دیده بودم ولی کی این ها به من اثر می‌کرد زمانی که من باور کرده بودم اون شخص میتونه با دعاهایی که فارسی و عربی و خط دعا نویسی و سنجاق قفلی گنده زدن و آب هایی که بهش دعاها و ذکر ها و وردها رو خونده و فوت کرده زندگی من و داغون کنه و روابط من و همسرم و بهم بزنه و دهن من و ببنده و …

    خلاصه که از اول ازدواج تا بعد اینکه با شما آشنا شدم این باورها من از زندگی عقب انداخت

    جایی که فهمیدم همه این بلاها رو خودم با باورهام به سر خودم آوردم تازه کارم شروع شد

    فهمیدم بالاترین قدرت ها قدرت خداست و اگه من اینا رو باور کنم یعنی شرک ورزیدم چون قدرت اون آدم رو بالاتر از قدرت خدا قبول کردم

    یا در مورد چشم و نظر هر جا میرفتیم و می اومدیم کوچکترین مسئله ای پیش می اومد میگفتیم آقاااا چششششم دیدی چشم زدن و…باز تو در و دیوار و کلی عقب افتادن از زندگی

    حدود 20 سال از این ازدواج میگذره و من 42 ساله تازه انگار متولد شدم و هر روز ذهنم داره بازتر میشه و آگاه تر میشم

    تازه فهمیدم باید جایی که آزار میبینیم و حرف های تکراری میشنوم نرم حتی خونه نزدیک ترین افراد خانوادهامون چراااااا باید بریم چون بزرگ ترن چرا باید بریم جایی و حرفا و رفتارهایی تحمل کنیم و بیایم و یک هفته و یک ماه ذهن مون رو نتونیم کنترل کنیم و از اهداف مون دور بشیم اعراض می‌کنیم تا آرامش داشته باشیم و تمرکز کنیم روی خودمون و باورهامون پس بایدی وجود نداره شاید این مثال بی ربط بود ولی من همین که باااااااید ارتباطات رو قطع نکرد رو برای خودم یه باور ساخته بودم مثل ژنتیک.

    یا در مورد سید ها که گفتید استاد جان همسر من ‌ و خانواده اش سید هستن و با همین فرمون که سید ها قاطی ان پیش می‌رن

    همسر من هم که دیگه پیشرفته تره میگه من مثل جدم حضرت موسی هستم اونم عصبی بود و…..

    ما هم که باور کردیم

    مرسی استاد توحیدی عزیز

    مرسی از اینکه اینقدر کامل و جامع در این موارد صحبت میکنید اونم با عشششق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    مریم میرشب گفته:
    مدت عضویت: 2225 روز

    سلام به استاد جان جانان و خانم شایسته عزیز

    من دارم مجدد کامنت میزارم و میخام رد پایی باشه واسم از افکارم

    بعد بارها و بارها گوش دادن این فایل و فایلای دیگه

    من بخودم گفتم مریم تنها کسی که داره زندگبتو خلق میکنه خوده خودتی حتی خداهم کاری بهت نداره و بهت گفته اقا این عقل این احساس این جسم این فکر این تواناییها و …. اینم روح من برو ببینم چه میکنی دختر من تو رو اشرف مخلوقات کردم یعنی هرچی من میتونم انجام بدمو توام میتونی

    نتیجه…

    آقا باور کن رئیس تویی حتی خداهم دخالت نمیکنه و بقول استاد کل نمد ما به همه کمک میکنیم چه اونایی که میخان برن بهش چه اونایی که میخان برن جهنم

    خب مریم خانم چجوری وارد بهشتت بهشی چجوری بسازی زندگی بهشتیتو !!!

    با گذر کردن از برزخ :)

    برزخ چیه برزخ یعنی بلاتکلیفی یعنی معلق بودت در زمین و آسمون یعنی ابوموسی بودن و موندن توی حاشیه امن یعنی حرکت نکردن یعنی عمل نکردن

    خب باید چیکار کنم ؟؟؟

    باید اینقد بری جلو و حرکت کنی تجربه کنی آزمون و خطا بدی تا خودتو بهتر بشناسی خواسته هاتو بهتر بشناسی باورهاتو بیشتر بفهمی و وقتی اینکارا رو بکنی هی تکلیفت باخودت روشن و روشنتر میشه

    چراااا

    چون میفهمی خواستت چیه و وقتی خواسته واضح میشه خلق اتفاق میوفته

    پس تنها مسیر برای رسیدن به بهشتت عبور از برزخاته

    خب وقتی من هی وارد ترسام بشم که دقیقا ترسام باعث شدن من توی برزخ بمونم باعث میشه زندگیم تغییر نکنه و من درجا بزنم و این یعنی شرک

    شرک یعنی دو دلی یعنی عدم ایمان به قانون بی خطای خدااااا

    اگه زندگی همه آدمای موفقو بخاییم توی یه جمله خلاصه کنیم فقط و فقط حرکت کردنه

    یه داستان خیلی مشهور که هممون شنیدیمش اونم داستان ادیسونه که بهش گفتن خسته نشدی بارها شکست خوردی گفت من شکست نخوردم من تجربه کردم

    خب کل زندگی همینه تو اومدی اینجا تجربه کنی و از کشف خودت لذت ببری حالا اون توی همه جنبه هاست هم رابطه هم شغل هم محل زندگی همه و همه چییییی

    یه مثال ساده از تجربه کردن و اهمیتش من یادمه مقاومت شدیدی به خوردن زیتون داشتم فک میکردم بدمزه است بعد خواهرم میگفت مریم تجربه کن بخدا خیلی باحاله و من وارد این مقاومت ذهنیم شدم و خب الان مشت مشت زیتون میخورم یا یه مثال بزرگ تر مثلا توی ذهنمون یه دختر یا پسر خیلی خفن و خاص بوده باخودمون میگفتیم واو اون چقد خفنه باید باهاش دوس شم بعد دوس شدیم متوجه شدیم نه این اونی نیست که ما میخاییم و خواستمون واضح تر میشه حالا با ذهن بازتر انتخاب میکنی چرا چون خودتو شناختی من خودم توی این مسئلع خیلی خیلی قبل قانون ضعف داشتم و یادمه یه نفرو به حدی توی ذهنم غول کرده بودم که خدا میدونه وقتی رفتم باهاش ارتباط ایجاد کردم خدا خودش شاهده شوکه شدم و درگیری سالهای من توی یه مدت کوتاه تموم شد چون فهمیدم الکی الکی غولش کردم توی ذهنم و اینو فهمیدم که زمامی من رها شدم از این شرک و وابستگی که عبور کردم از برزخم …. و تکلیفمو باخودم روشن کردم

    این مثالم (زیتون)خیلی ساده است و اگه دقت کنیم تمام ترسامون و مقاومتامون یا شرکامون زمانی رفت که حرکت کردیمو عمل کردیم فارغ از اینکه نتیجه چی میخاد باشه

    حتی تازه دارم میفهمم وقتی استاد میگه تنها راه گذر از ثروت خوده ثروته یعنی چی یعنی من که الان ثروتمند نیستم توی ذهنم ثروتمند بودن خیلی غول و بته و وقتی ثروتمند بشم میفهمم چیز خاصی نبود و گذر میکنم ازش و بیشتر بخدا وصل میشم چون غول آخرم رد کردم (برای من غول آخره )

    آره آره پس ثروتمند شدن معنویترین کار دنیاست چون مارو بیشتر بخدا وصل میکنه ….

    تا اینجا درک من از شرک و بی ایمانی حرکت نکردنه مثال قرآنیشم میشه یوسفو گفت که به سمت در حرکت کرد یا موسی که به سمت دریا رفت و دریا شکافته شد یا نوح که کشتی ساخت و….‌

    مریم خانم بگو ببینم چقد زندگیت بهشتیه ؟؟

    حتی اگه نتیجه نیست چقد زندگیت بهشته؟؟ استاد توی بندرعباس زندگیش مگه بهشتی نبود نتیجه ای هم نبود مهمم نبود نتیجه باشه چون داشت حرکت میکرد

    ادیسون آیا تا دفعه مثلاهشتصدمش زندگیش بهشت نبود اصلا میدونست دقیقا کی قراره نتیجه بگیرع اصلا براش مگه مهم بود ننننننه اون داشت عشق میکرد و نتیجه عشق کردناش شد اختراعش

    مشرک نبودن یعنی شجاع بودن تامام

    استاد عاشقتونم که این همه شجاع بودین و شجاعت رو بهمون دارین یاد میدین

    بقول شاعر جگر شیر نداری سفر عشق نرو ….

    راستی

    جمله تاکییدی اخیرم (من رئیسم )

    یه مثال ساده از خودم بگم چن روز پیش داشتم اسنپ میگرفتم و طبق عادتم چون آدم عجولی بودم و اخیرا خیلی دارم کنترل میکنم و… همیشه وقتی دیر جواب میداد گزینه عجله دارمو میزدم بعد اینبار خواستم بزنم سریع بخودم گفتم مریم رئیس کیه؟؟ تو تایین میکنی با چه مبلغی و چه راننده ای و ماشینی و نزدم و شاید حدود یه ربع صبر کردم و گفتم من رئیسم :) پس هرچی من میگم میشه و خب رئیس بودنمم بهم ثابت شد حالا فک کن اینو توی همه جنبه های زندگیت پیاده کنی

    اونوقت میشی در یک کلمه کن فیکون

    و من مریم دیوانه وار تر ادامه میدم مسیرمو و رد میشم از برزخای ذهنم ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: