اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من میخوام با استفاده از این نشانه، گفتارهای شما را همراه اندکی از دریافت خودم در اینجا بنویسم و با گوش کردن بارها به این فایل باعث شود این باورها در من رسوخ کند انشالله.
تاریخ بشر و دغدغه بشر از روز اول بر اساس سه موضع بوده مسکن، پوشاک و غذا. و تمام مهاجرت ها، جنگها و صنعتی شدنها به خاطر این سه نیاز به ظاهر اصلی بوده است
اما قرآن کوچکترین اشاره ای به این موارد نکرده و تنها توحید را به عنوان اصلی ترین نیاز بشر مورد توجه قرار داده است.
هیچ جای قرآن در مورد زندگی شخصی و پول و امرار معاش پیامبران صحبت نشده.
تنها قدرت مطلق جهان اومده قدرت خلق زندگی هر کسی را به خودش داده.
روی هیچ کسی غیر خدا نباید حساب کنم و هیچ کس هم قدرتی ندارد که روی زندگی من اثر گذارد.
هیچ کس نمیتواند مانع تحصیل، ازدواج، یا شغل کسی شود نه پدر مادر و قدرتها و نه دولتها.
باید به دیدگاه توحیدی برسم و به توحید ایمان داشته باشم.
نیاز به هیچ فاکتور و پیش فاکتوری برای موفقیت و گرفتن نتیجه و اتفاقات خوب نیست (سواد، موقعیت، داشتن تیم،پارتی، سن وسال).
هیچ کس تاثیری در زندگی من ندارد مگر اینکه من بهش قدرت بدم و باورش کنم که این عین شرک هس.
با نگاه توحیدی نباید به هیچ احدالناسی باج و رشوه بدم.
با نگاه توحیدی همه کسانی که در ظاهر بر علیه من هستن و میخوان به من ضربه بزنن در واقع در خدمت من هستن و میخوان به من کمک کنن و خودشون هم خبر ندارن.«عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد»
( یاد داستان کودکی حضرت موسی روی نیل افتادم مثل اینکه یه نفر در زندان سالها تلاش کنه و تونل حفر کنه برای فرار و در نهایت سر از اتاق رییس زندان در بیاره).
فکر من دنیای من را رقم میزند(دنیای شخصی من نه دنیای دیگران).
وقتی من ترس دارم و نگرانم و عواملی مثل دلار، دولتها، نیروهای اطلاعاتی، پدر مادر و اطرافیان را در زندگی ام تاثیر گذار میدانم به این معنی است که شرک میورزم و به این معنی است که قدرت را به غیر خدا میدهم در عین حال که خدا را میپرستم
امکان ندارد کسی شرک بورزد و بتواند تجربه خوبی داشته باشد. تجربه خوب و شرک در تضاد با هم هستن ضمن اینکه صفر و صد هم وجود ندارد و نمیشه من کاملا موحد باشم و هرگز شرک نورزم اما باید سعی کنم باورهای توحیدی را در خودم تقویت کنم و طبق این باورها عمل کنم و به نسبت این باور و عملکرد توحیدی تجربه خوب و خیر و برکت هم دریافت کنم.
وقتی با شرک نگران عوامل بیرونی هستم
مجبورم به خواسته های عوامل بیرونی تن دهم. مثل تجربه استاد در مورد سخنرانی هایی که بر علیه شان میشد و البته که استاد از این تجربه ها با باورهای توحیدیشان بسلامت عبور کردن.
من خیلی خدا رو شکر میکنم و خیلی سپاسگزارم از استا عباس منش که با تحقیقات قرانی مسیر را برای من هموار کرده و من را بیشتر متوجه کرده که تنها قدرت مطلق جهان رب هست و «هیچ» کس دیگری «هیچ» قدرتی ندارد.
و اگر من در مسیر پیشرفت نمیکنم مثل مسائل مالی به جای اینکه به عوامل بیرونی ربط بدم برم سراغ ایرادها و ترمزهایی که تو باورهام هست و اونها رو باید درست کنم و من خودم عامل خوشبختی و بدبختی خودم هستم
این نگاه توحیدی هست که زندگی من را میسازد.
نگاه توحیدی به هیچ دین و مذهب خاصی ربط ندارد نگاه توحیدی یه نگاه درونیه و یه ایده ابراهیمی هست.
ابراهیم به عنوان توحیدی ترین انسان روی زمین هیچ کس و هیچ تیمی نداشت.
اصل و اساس زندگی توحید هس که باید تقویت بشه بعد از آن همه چیز به صورت طبیعی وارد زندگی میشه ثروت، تندرستی، قدرت، نعمت، خوشبختی و باران رحمت در مسیر طبیعی جهان هست و من با باورهای شرک آلود و قدرت دادن به عوامل بیرونی(دلار، کسب و کار رقیب، دولت و…) جلو ورود آنها را میگیرم.
چقدر با دیدن فیلمهایی که مثلا آدم نرمالی داشت زندگی اش را میکرد و یک آدم قدرتمند و بدجنس اومد زندگیش را نابود کرد و من هم با تایید سر تکان دادم و باور کردم و این باعث ترس همیشگی من شده بود و مواظب بودم که پر من به پر چنین آدمهایی نخورد.
حالا نه که صرفاً اون عامل، یه آدم باشه بلکه سیل، زلزله، جنگ و طوفان هم اگر من در مسیر درست و توحیدی باشم نه تنها باعث بدبختی ام نمیشود بلکه تبدیل به نیروهایی برای کمک و خدمت به من میشوند.
همه اتفاقات به ظاهر بد برای من ثروت بیشتر، شادی بیشتر، آرامش بیشتر، اعتماد بیشتر، توکل بیشتر و سلامتی بیشتر میشوند.
باید توجه به اصل داشته باشم به جای اینکه سراغ روشهای بازاریابی و جلب مشتری، تبلیغات و موضوعات فرعی مثل نبود مشتری، خرابی بازار و گرانی، توحید و توکل را در نظر بگیرم.
وقتی من در مسیر توحید قرار میگیرم هدایت میشم سمت عوامل کمک کننده مثل دکتر خوب تبلیغات خوب.
وقتی من در مسیر درست هستم مشتری به سمت من هدایت میشه، در حوزه سلامتی گلبولهای سفید هدایت میشن که ویروسها را نابود کنن.
و البته بارها ممکنه در تله باورهای شرک آلود بیافتم و هزار جور فاکتور در نظر بگیرم غیر از توحید.
حتی یک نگاه و باوری هست که علیرغم اینکه کاملا یکتا پرستیم در مورد خدا فکر میکنیم که اینجا خدا نخواسته من به خواسته ام برسم،خدا میخواد که من در آخرت به سعادت برسم و این محرومیتها و کمبودها و درد و غمها برای ذخیره آخرت هس این کاملا باور اشتباهی هس خدا دنیا و آخرت را با هم برای من خواسته «رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الآخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»
خدایی که تو قرآن هس گفته من هیچ ظلمی به بندگان نمیکنم اونا خودشون به خود ظلم میکنن
اون خدایی که تو قرآن هس میگه هر چی که بخوای من بهت میدم
اون خدایی که تو قرآن هس میگه من همه چیز را در آسمان و زمین و دریا مسخر تو کردم.
اون خدایی که تو قرآن هس میگه به خدا توکل کن و خدا توکل کنندگان را هدایت میکنه.
اون خدایی که تو قرآن هس میگه « کُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ» ما به همه شما کمک میکنیم چه بخواین برین بهشت و چه بخواین برین جهنم.
خدایا چقدر من مشرک بودم و چقدر قدرت داده بودم به عوامل بیرونی و خدا پشت این عوامل پنهان بود
و برای اینکه اوضاع تغییر کنه به جای اینکه نگاه به خدواند داشته باشم سالها منتظر تصویب فلان قانون، منتظر تغییر نظام، برجام، گمرک، واردات صادرات، ارزش پول ملی و غیره هستم و اگه اینا تغییر کنه زندگی من تغییر میکنه در حالی که تو همین شرایط عده ای هستن که بهترین زندگی دارن کسانی که باورهای توحیدی دارن و قدرت را از همه عوامل گرفتن و دادن به خدای خودشون.
خدایا باز هم سپاسگزارم از تو و از بنده توحیدی ات استاد عباس منش بابت این آگاهی ها که همه چیز توسط باورهای توحیدی من اتفاق می افتد و اگه این باور درست شود همه چیز درست میشود.
سلام استاد…من چجوری باورامو درست کنم درمورد اینکه خانوادم جلوی آزادیم رو گرفتند و من رو محدود و زندانی کردن و دوست ندارن کار کنم من توانایی اینکه روبروی خانوادم بایستم ندارم و اینکه چون دوستشون دارم و بخاطر احترام نمیخام جلوشون بایستم ولی بارها باهاشون حرف زدم اما همیشه بی نتیجه بوده و فقد طرز نگاهشون اینطوریه که من باید ازدواج کنم و انوقت میتونم هرکاری دوس دارم بکنم…خیلی خیلی من رو تحت فشار گذاشتن و من نمیتونم که بهشون بی احترامی کنم یا حتا فرارکنمو ابروریزی پیش بیارم استاد لطفا اگر منو میبینید بمن بگید ک من باید چیکار کنم چجوری افکارمو درست کنم درحالی ک هرروز پر از منفی ها هستم و اینکه داخل یه خونه زندانی ام و پروبالمو بستن چندین سال گذشته و من ب امید اپدیته اونا اما اونا هرسالی ک میگذره و سن من بالاتر میره اصلا عین خیالشون نیست که بزارن من برم دنبال کار و چیزایی ک بهش علاقه دارم…استاد لطفا بامن حرف بزنید
خدا خیلی شما رو دوست داره، خیلیی زیاد دوستت داره، ولی متاسفانه شما حواست جای دیگس و اصلا توجهی به نشانه های پروردگار ندارید، خدا براتون طناب فرستاده میگه بگیرش ولی شما داری میچرخی دور خودت و میگی عباسمنش با من حرف بزن!!
شما هنوز امیدت به بنده خداست درحالی که خدا خیلی واضح از طریق دستانش بر روی زمین(نمونش استاد عباسمنش) داره فریاد میزنه:
“به من ایمان بیار”
“به من ایمان بیار”
“به من ایمان بیار”
هیچ چیزی در این جهان بی دلیل نیست، تاکید میکنم هیچ چیز
هرچیزی یک دلیلی داره، تولد شما در همچین خانواده ای دلیلی داره و همچنین حضور شما در این وبسایت هم دلیل داره
شما فکر نکن الکی شانسی اومدی توی سایت
هیچ وقت نکنید شانس این صحبتا و این فایلو شنیدید، اینا همه نشونه خداونده داره میگه آقا بیخیال دیگران بیا پیش من، با من صحبت کن
خدایی که این جهان با این همه عظمت خلق کرده خیلی قدرتمند تر از این حرفاس که شما فکر کنی والدینتون پرهای پرواتون بستن
خدایی که جاذبه زمین، درختا، خورشید تابان و پرقدرت، کوها، موجودات زنده و… رو ترک کرده دیگه این مسئله ای که شما مطرح کردی براش شوخیه
ما نمونه های بسیاری داریم، طرف دختره میخواست بره سراغ علایقش، بره کار کنه، به ظاهر والدین اجازه نمیدن میگن ازدواج کن بعد، ولی بعدش پسری وارد زندگیش میشه، بهش علاقه مند میشه و تصمیم میگیره ازدواج کنه و خیلی هم راضیه، با شریک زندگیش داره پرواز میکنه
مورد مشابه دیگه ای داریم که والدین دست فرزندش به ظاهر بسته بود ولی بعدا یه اتفاق به ظاهر بد باعث شد خانواده مجبور بشه به فرزندش آزادی بیشتری بده و بره سراغ اهدافش
من نمیدونم خدا برنامش چیه برای شما، شاید نظر و باور والدیتون قراره تغییر کنه، نمیدونم چه برنامه ای براتون داره
ولی اینکه شما الان اینجایی داری فایل گوش بدی مطمئنم پروردگار یه برنامه عالی برای شما داره فقط باید حواستون جمع کنید به نشانه های پروردگار و غید حواشی رو بزنید
جایی که فکرش نمیکنید خدا نشونه ها رو میفرسته، من اون اوایل که با قوانین آشنا شدم یه چیزی ذهنم درگیر کرد، میگفتم خدایا اگر واقعا مقامات حکومت توی زندگیمون تاثیر ندارن پس مردم کره شمالی چی؟ اونا حتی از کشورشون هم نمیتونن خارج بشن، حکومتشون داره اذیتشون میکنه، اونا پس تکلیفشون چیه؟
چند روز بعد نشونه اومد که هرکس که ایمان بیاره هدایتش میکنیم و هرکس که راه شرک پیش ببره بازم هدایتش میکنیم(استاد دقیقا توی همین فایل گفتن این جمله رو) و دقیقا همین روزش چندتا ویدیو دیدم از مهاجرین کره شمالی که میگفت سالانه صدها نفر موفق میشن از این کشور خارج بشن(پس چی بود میگفتن این کشور فوق امنیتیه هیچ کس نمیتونه ازش بیرون بیاد؟)، بعدش یه خانمی اومده بود جلو دوربین از آرزوهاش میگفت، میگفت خیلی دوست داشتم آزاد باشم، دلم میخواست یه زندگی راحت داشته باشم، همیشه این خواسته ته دلم بود و یه چیزی ته دلم بهش باور داشت که میتونم انگار یه نیرویی داشت میگفت میتونی به جایی بهتر مهاجرت کنی، داستانش تعریف کرد، موفق شد با همسرش و فرزندانش از کشور خارج بشن، یه مدت توی کره جنوبی به سختی اوایل شروع به کردن به کار تا بعدا ویزاشون جفت و جور شد و تونستن قانونی به آمریکا مهاجرت کنن و تعریف میکرد که الان بچه هاش مدرسه میرن و خیلی خوشحالن و خداروشاکرن که تونستن این زندگی فوق العاده بسازن
اینجا دیگه ایمان بیشتر و بیشتر شد، اینا نشونه هایی بود که پروردگار فرستاد و گفت حتی دیکتاتور ترین و امنیتی ترین حکومتم باشی اگر من بخوام کسی نمیتونه جلوی راهتو بگیره و چقدر ایمانم رفت بالا
شما هم همینطور، اگر میخواهید باورهاتون تقویت بشه بخونید این روایات رو، ببینید که مردم به لطف خدا از ته دره چجوری به بهشت میرسن، اینجوری باورتون تقویت میشه
اگرم تمرین عملی میخواید، فورا بعد از خواندن این کامنت برید کتاب معجزه اثر راندا برن رو تهیه کنید و شروع کنید به انجام تمارین شکرگذاری، چرا که شکرگذاری یکی از قویترین فرکانس های نزدیک به خداست و نمیتونم با کلمات توصیف کنم که چقدر فوق العادس احساس سپاسگذاری، شاید اولش ذهن مقاومت کنه ولی به مرور نرم میشه و مطمئنم به جایی میرسید که اشک شوق بریزید اگر به فرکانس سپاسگذاری برسید
و همزمان با دقت بیشتری به نشانه ها توجه کنید، حتی این کامنت من هم صحبت های من نیست، این صحبت های خداس
خدا خواسته من توی این تاریخ کامنت شما رو ببینم و براتون توضیحاتی رو بدم
من بعضی وقتا ممکنه به کامنتا سر نزنم، یا بعضا از توی حافظه گوشیم فایلا رو گوش بدم
یعنی میخوام بگم ممکن بود من کامنت شما رو نبینم، ولی همین که من اومدم امروز این فایل استاد گوش دادم و بعد کامنت شما رو دیدم و تصمیم گرفتم این توضیحات به شما بدم و این لطف و خواسته خداست
الان که شما به من پاسخ دادید رفتم بالاتر دیدم یه نفر دیگه هم به شما پاسخ داده و نکته خفن تر ماجرا اینه که ایشون هم مثل من گفتن کتاب معجزه رو بخونید
خدایاشکرت بابت این هماهنگی، خدا از طریق 2 تا بنده هاش بهتون گفت تمرینات عملی رو از کتاب معجزه شروع کنید، و البته این موضوع برای خودم هم یه نشونس چون خودمم دارم با این کتاب پیش میرم، این یعنی کاری که دارم میکنم درسته و بیشتر باید جدی بگیرمش
هرکسی ممکنه به یه شکلی شروع کنه روی باورهاش کار کردن و برای شما اون راه اینه که از تمرینات این کتاب شروع کنید
معجزشو با کلمات نمیتونم بیان کنم، فقط ناامید نشید و ادامه بدید
بنده هم براتون دعا میکنم که هرچی سریعتر مسیر زندگیتون رو پیدا کنید
وقتی کامنتون و خوندم دو دل بودم پاسخ بدم یا نه وقتی چند کامنت دیگه رو خوندم خدا بهم گفت برگرد و پاسخ بده
و چقدر این خدا مهربونه که این همه به فکر بنده هاشه ولی حیف که خیلی وقتا یادمون میره قدرت تنها دست اونه نه پدر و مادر و نه همسر و نه هیچ کس دیگه
از خودم مثال میزنم
روزی بود که ارزوی مرگ میکردم همه چیزم و از دست داده بودم البته اون موقع فکر میکردم همه چیز
قدرت و داده بودم به همسرم و اون گوشیو ازم گرفته بود چون خودش برام خریده بود( ایفون ١٣) اجازه ی رفت و امد با خانوادم و نداشتم اجازه نداشتم با هیچ دوستی رفت و امد کنم
هیچی نداشتم که بخوام به خاطرش خوشحال باشم
یاد کتابی افتادم که چند سال پیش خریده بودم و نخونده بودمش ( معجزه شکر گزاری) شروع به خوندنش کردم این بار با دقت و به تک تک تمرین ها عمل کردم ، دو روز بعد فقط دو روز بعد هدایت شدم به این سایت با تب لت پسرم
هم شکر گزاری میکردم هر روز هم تو سایت بودم ( تو کامنتای قبلیم نوشتم) زندگیم یکباره عوض شد دیگه از همسرم نمیترسیدم دیگه از دست دادن چیزی ناراحتم نمیکرد ، رفتار همسری که مدام منو کتک میزد زمین تا اسمون تغییر کرد
شاید باورت نشه الان روزی صد بار ازش تشکر میکنم که اون موقع گوشی و ازم گرفت چون الان همون گوشی و با درامد خودم ازش خریدم .کلی طلا با درامد خودم خریدم
شوهری که اجازه نمیداد من کار کنم خودش پیشنهاد داد تا من با ماشینش سرویس ببرم
به خدا قسم به پیر به پیغمبر همه چیز از تغغییر خود ادم شروع میشه
باید رو خودت کار کنی باید به حرفای استاد عمل کنی
باید به خدا اعتماد کنی و از هیچ کس نترسی نگران نباشی و توکل کنی به خودش
درها برای من باز شد من از نو متولد شدم
برای من شد برای شما هم میشه به خدا میشه
شکر گزاری کن حتی برای داشتن همون پدر و مادری که به ظاهر محدودت کردن
روی نکات مثبتشون تمرکز کن
میبینی چقدر تغییر میکنن ، میدونم سخته ولی برای من شد
منم زندانی بودم ولی یه دفتر و یه خودکار داشتم و شروع کردم به دیدن کوچکترین داشته هام بعد متوجه شدم چقدر دارایی دارم و ندیدمشون ، وقتی کمی حالم خوب شد خدا بهم گفت میتوتی با تب لت پسرت بری گوگل و …
امروز تو یه فیلم دیدم دختری به خاطر فلج شدن صورت و از بین رفتن عصب صورت نمیتونست حتی یه لبخند کوچیک بزنه ، وقتی دکترا که درمانش کرده بودن ازش خواستن برای اولین بار بعد از سالها بخنده ( اشکم جاری شد)
داد میزد و بلند بلند میخندید ، گفتم خدای من تا حالا متوجه این نعمت بزرگ نبودم و کلی بابتش اشک ریختم و شکر گزاری کردم
فقط کافیه ما داشته هامونو ببینیم همین.
خدایا شکرت که تونستم بنویسم .
در پناه خدای مهربونم میخوام که هدایتت کنه به بهترین انتخاب ها.
چقدر من شما رو تحسین میکنم که از کجا به کجا رسیدین واقعا لذت بردم
چقدر این جملتون رو دوست داشتم که همیشه چیز اول از تغییر خودمون شروع میشه
من توی دوره ی بینظیر احساس لیاقت استادم هستم که یک دوره ی بینظیر وعالی بوده وهست برام ذهنم درگیر این شد که چرا فلان اتفاق برام نمی افته واونجا بود که خدا بهم گفت همه چیز اول از خودت شروع میشه واینجاهم با کامنت شما باعث شد بهتر متوجهش بشم وحتی جلوی آینه ی اتاقمم نوشتم که یادم نره.
الهی شکرت خدا جانم بخاطر این سایت الهی که توش فقط فقط نکات مثبت وآموزنده هست.
سپیده جان خیلی سپاسگزارم برای اینکه دوباره منو برگردوندی به این پاسخی که داده بودم و دوباره چقدر حالم دگرگون شد
دلم میخواد در پاسخ به اینکه گفتین چرا اتفاقی نمی افته یه موضوعی رو بهتون بگم :
تقریبا یک سال بود من خانوادم و ندیده بودم و مدام به خدا میگفتم خدایا تویی که همه چیو برام اسون کردی تو همه چی بهم کمک کردی ، زندگیم و دگرگون کردی چرا این یه مورد و برام حل نمیکنی( همسرم اجازه نمیداد ) گذشت و من روی ایمانم خیلی کار کردم ، یه روز از همین روزا که مدارم بالا رفته بود ، دوباره با خدا حرف زدم و گفتم خدایا همه کاره تویی همسرم چی کارس ، با تمام وجودم باور اینکه همسرم تاثیری داره رو از ذهنم پاک کردم ،
و به خدا گفتم حتما یه خیری توش هست که من خانوادمو نبینم وگرنه تو منو خیلی دوست داری تو همه کاره ای و ….
چند وقت بعد از این باور دقیقا روز تولد همسرم ( میگم تولد چون همسرم روز تولدش خیلی خوشحال بود)عموی ناتنی من که مدتی بود مریض بود فوت شد
من خیلی بیخیال نشسته بودم و گفتم خدایا میدونم تو دوست نداری من جایی برم که غم و ناراحتیه پس شکرت اگرم نرفتم .
دقیقا همون موقع همسرم زنگ زد و گفت برو
و من بعد از یکسال تمام خانوادمو دیدم
جالبتر اینکه موقعی رسیدم که اونجا هیچ کسی گریه زاری نمیکرد و من خیلی خوشحال تمام فامیل هامو دیدم کلی با هم گفتیم و خندیدیم به جای ناراحتی .
و هر کسی هم که منتظر بود من گریه کنم و بغلم میکرد تا منو احساساتی کنه من این اجازه رو نمیدادم
باورم نمیشد اولین ختمی بود که اونقدر به من خوش گذشت و خوشحال بودم.
اینو میخوام بگم همه چیز توحیده همه چیز ایمانه و من طعمشو چشیدم .
تو این داستانم اگر دقت کنی من تغییر کردم ، باور من تغییر کرد ، ایمان من قوی تر شد ، من من من
استاد وقتی قبلا میگفتید همه چیز توحیده، راستش اصلا نمیفهمیدم یعنی چی. بهتون اعتماد داشتم میدونستم درست میگید ولی نمیفهمیدم چه ربطی داره. اینکه ما قانون جهان رو بدونیم که پولدار بشیم چه ربطی داره به توحید اخه
مگه توحید فقط برای این نیست که گناه نکنیم اون دنیا نریم جهنم؟
توی مسیر سفرنامه، تقریبا توی همه ی فایل ها بدون استثنا به صورت مستقیم یا غیر مستقیم راجع به توحید صحبت کردید و در شرایط مختلف توحیدی بودن رو توضیح دادید. مثلا در روابط، در سلامتی، در موقعیت های شغلی، در موفقیت ها و…
از یه جایی به بعد، به خودم اومدم دیدم منم دارم سعی میکنم طبق حرف شما عمل کنم و سعی کنم موقع انجام هر کاری باور های توحیدی رو تکرار کنم تا ببینم اینجا هم جواب میده و کارمو راه میندازه یا نه
استاد به قول شما هیچ انسان کاملی وجود نداره و من الان فقط یک قدم بهتر از قبل شدم، ولی خدا میدونه استاد من از وقتی که توحید رو درک کردم دارم زندگی میکنم! قبلش انگار فقط زنده بودم!
شاید درک من الان خیلی کم باشه ها، ولی همین یکم درک کردن توحید باعث شده زندگی من از این رو به اون رو بشه.
باور اینکه هیچ کس هیچ قدرتی در زندگی من نداره؛ اینکه تنها قدرت جهان هستی و فرمانروای جهانیان، فقط الله عه که حتی برگی بدون اذن اون روی زمین نمیفته!
باعث شده که:
-من دیگه وقتی که جایی تنها هستم، اصلا نمیترسم، چون باور دارم که خدای من هر لحظه با منه و داره از من محافظت میکنه و در برابر الله کسی به اندازه پشه هم نیست!
-من دیگه به کسی باج نمیدم و برای جلب رضایت آدم ها تلاش بیهوده نمیکنم؛ چون باور دارم اونی که میتونه به من کمک کنه فقط خداونده و من نباید اصلا روی آدم ها حساب باز کنم.
-دیگه احساس نیاز یا وابستگیم به بقیه خیلی کمتر شده، چون باور دارم خداوند هر لحظه من رو هدایت میکنه و من باید در برابرش تسلیم باشم. اون همه کار هارو برام انجام میده.
-وقتی میبینم کسی یه چیزی که من آرزوشو دارم رو داره، دیگه مثل قبل حسودی نمیکنم و دلم نمیشکنه، چون باور دارم که من اگر از خدای خودم با امید، احساس خوب و ایمان اون خواسترو بخوام در اختیارم قرارش میده چون خدا بر هرکاری تواناست؛ ولی به اندازه ای میتونه کمک من کنه که بهش ایمان بیارم!
-دیگه احساس قربانی شدن و مظلوم واقع شدن تو وجودم خیلی کمتر شده، چون باور کردم که هیچ کس هیچ قدرتی در زندگی من نداره چراکه خداوند قدرت همه چیز رو در اختیار خودم قرار داده. پس اگر من الان شرایط نامناسبی دارم، خودم خلقش کردم و به لطف الله، این فقط خود منم که میتونم با توکل بر خدای مهربان شرایط رو تغییر بدم.
خدایا ازت ممنونم که اینقدر در حق بنده هات مهربونی و این همه به ما لطف میکنی
استاد ممنونم ازتون که دست خداوند شدید و مارو به اصل خودمون بازگردوندید
مریم عزیز ممنونم که این مسیر رو برای ما اینقدر هموار تر و زیباتر کردید
نمیدونم چطوری بنویسم حس درونیم و چندروزه که دارم قرآن میخونم با واژه توحید مواجه میشم و از خدا خواستم که درک مفهومش رو بهم بده بارها بارها توی ویدیو های متفاوت درمورد توحید و شرک از شما شنیدم اما ایندفعه چون همزمان شده با مطالعه قرآن انگاری برام این صحبتها جدید و درک دیگه ایی دارم پیدا میکنم انگاری تاحالا نشنیده بودم وقتی به گذشته خودم نگاه میکنم دلیل اتفاقات و شرایط زندگی و الان میفهمم فقط بخاطر شرک بود فقط بخاطر اینکه روی آدما حساب میکردم بخاطراینکه نگران میشدم و میترسیدم بخاطراینکه قدرت و به غیرخدا داده بودم و همش میگفتم پس چرا حالم خوب نمیشه پس چرا آرامش ندارم .
استادوقتیچند بار این فایل روگوش دادم قران و بیشتر فهمیدم.به نظرم ترکیب این فایل و سرچ راجع به ایه های ایمان وتوحید خیلی ترکیب عجیبیه و احساس میکنم تازه دارم قوانین و میفهمم.همین الان سرچ کردم این ایه اومد که
بادیه نشینان گفتند که:ما ایمان اوردیم بگو:ایمان نیاوردیم بلکه اسلام اوردیم.زیرا هنوز ایمان در دل هایتان وارد نشده است.سوره حجرات ایه 14.
واقعا جا خوردم پیش خودم فکر کردم ایا من واقعا ایمان اوردم؟یا ادا دارم در میارم اگه ایمان اوردم پس چرا خیلی جاها نگرانم.
این همه ادم من میشناسم که به زبان مسلمان هستن ولی واقعیت ایمان در حد صفر.
امروز خداوندم به من گفت و من به پهنای صورت اشک ریختم و به سجده افتادم.
برای شما هم مینویسم تا با این ذکر اشکهامون قبلمون رو بشوره و جلا بده و خدا رو در آینه قلبمون ببینیم:
«لبَّیک اللّهمّ لبَّیک، لبَّیک لا شریک لک لبَّیک، إنّ الحمد و النّعمه لک و الملک، لا شریک لک لبَّیک.»
گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم، خدایا گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم، فقط تو هستی که سزاوار ستایش و بزرگی هستی، تمام نعمتها از جانب توست، همه چیز به تو تعلق دارد و تو بر همه چیز مسلط هستی، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم.
دیشب میخواستم برای این فایل کامنت بزارم که وقت نشد
نمیدونم باید کامنتمو چجوری شروع کنم ….
بیام از تغییراتی که اینروزها رخ داده بگم
اول از همه موردی که خیلی زیاد به چشمم اومده زیر و رو شدن رابطه من با مادرم هست اصلا به طرز عجیبی تغییر کرده و واقعا این حرف استاد و زندگی کردم و که میگن تو اول خودت تغییر کن ادمهای اطرافت محیط و حتی خانوادت هم تغییر میکنن در 99 درصد در غیر اینصورت فرکانس تون از هم جدا میشه
اصلا احساس میکنم خیلی خیلی با درک شده یا اینجوری بود و من متوجه نبودم و کاملا داره زندگی و افکارش مثل من و خواهرم میشه یعنی متوجه میشم که خیلی شبیه عمل میکنیم خصوصا وقتی خیلی مشهوده که با ادمهای دیگه ساعت زیادی ارتباط میگیریم میفهمم سبک و نوع رفتار مادرم و خدا رو هزار بار شکر هربار هی بهتر و بهتر میشه نمیگم قبلا همش جنگ و دعوا و سروکله زدن بود ولی کاملا مسیر فکریمون فرق میکرد و هر دو طرفم دوست داشتیم مسیرمون و بکنیم تو چشم هم :))
اصلا خیلی خیلی زمان زیادی میگذره ازینکه حتی بحثی بینمون باشه حداقل از اوایل تابستون اینو مطمئنم یعنی نزدیک 6ماه که زمان کمی نیست و باز هم خدا رو شکر
در ارتباطاتم کلن خیلی خیلی این موضوع به چشم میاد هم با خواهرم عالی تر از قبلش شده هم مادرم که توضیح دادم و هم عشقم و تمام اطرافیانم که میشن دوستان و اقوام نزدیکی که باهاشون در ارتباط هستیم
مثلا همین دیشب ما داشتیم میرفتیم برای روز مادر هدیه بگیریم و یکم برای شب یلدا خرید کنیم مادرم قبلش گفت من نمیام باهاتون خودتون برید اما نزدیک حاضر شدنمون وقتی نماز مغربش و خوند یهو گفت منم میام و سجادش و گذاشت یه گوشه و اومد قبلش قرارمون بر این بود که اگه پولمون رسید و خودش هم یکم پول گذاشت براش یه تیکه طلا بگیریم در غیر اینصورت یه هدیه ای که لازم داشت و قرار شد بخریم رفتیم و یکم چرخیدیم تو مرکز خرید بعد رفتیم بخش طلا فروشی جداگانه که خیلی بزرگ بود و تو همون پاساژی که اکثرا برای خرید میریم و معمولا قیمتها متوسط رو به بالا هستن قیمت مناسب معمولا تو این پاساژ از دید بقیه پیدا نمیشه جز کسی که دیدش توحیدی باشه و معمولا من و خواهرم همیشه اونجا لباس یا وسیله مورد نیازمون و با قیمت خیلی باور نکردنی گرفتیم و هرجا گفتیم از فلان جا گرفتیم باورشون نشده و فکر کردن حراجی بوده یا تخفیفی داشته یا حالا هرچی ..
خلاصش کنم ما هدایت شدیم به یه زنجیر طلای خیلی خوشگل و مناسب برای مامان با قیمت عالی که همون جا طبقه پایینش نزدیک 2تومن بیشتر میگفت مادرم خیلی وقت بود بعد عروسی ش طلا نخونده بود یعنی طلای عروسیش و خیلی سال پیش فروخت که اصلا یادمون نمیومد برای چی و اصلا از حس و حالش نگم کلی خوشحال شد و ما خوشحال شدیم و یه مقدار خواهرمم پول گذاشت و خرید کردیم وقتی اومدیم خونه دیدیم بعد چند ساعت داره نگاهش میکنه زیر لب چیزی شبیه سپاسگزاری میکنه وقتی دید داریم نگاهش میکنیم گفت امروز به خدا گفتم من هدیه مو از تو میخوام و یکم حرفهای توحیدی زد و حتی اخر شب دیشب گفت فلان چیز و خواستم خدا داد امشبم طلا داد پس ازش فلان چیز دیگه هم بخوام حالا شاید عادی بنظر بیاد ولی این تغییرات برای مایی که در کنار مادریم خیلی تغییرات بزرگیه همین که باور کرده خدا براش اجابت میکنه قبلا فقط زبونی میگفت و باور نداشت و احساس لیاقت نمیکرد الان حتی یوقتایی هدایت میشه به بخشی از صحبتهای استاد در زمان مناسب خودش وقتی ما داریم گوش میدیم و ساکت میشینه گوش میده قبلا اصلا استاد و قبول نداشت و تو مدار شنیدن حرفهاش نبود اما الان یوقتایی میگه به قول اقای منش :))) …
تمام اینها رو مینوسیم که بعدا تک تک ش و بخونم و سیر تکامل تغییراتم و لمس کنم
یه تجربه دیگه هم یادم اومد
چند شب پیش میخواستیم بریم سینما من و خواهرم و همراهم بعد ایشون قرار شد بیان دنبال ما و یجوری شد که نیم ساعت مونده بود به فیلم هنوز پشت ترافیک نرسیده بود بیاد دنبالمون و زنگ زد گفت من ده دقیقه دیگه میرسم و شما زنگ زدم زود بیاین پایین که جنگی بریم ما و یکم مونده بود برسه زنگ زد گفت عزیزم من پشت چراغ فلانم (سر خیابون ما) بیاین پایین کم کم که دیر شد
ما هم چون حاضر بودیم همون و کفش پوشیدم و چون میدونستم الان با ماشین پرواز میکنه :)) زود رفتیم پایین و نزدیک پنج دقیقه شیش دقیقه ای تو سرما بودیم و زنگ زدم گفتم کجایی یخ زدیم گفت یه ماشین افتاده جلوم داره اروم میره من کوچه پشتی شمام الان میام خلاصه بعد اینکه قطع کردمم نزدیک 4/5دقیقه ای نرسید و سرما هم امون نمیداد به ادم برای ثانیه ای صبر کنه خلاصه من داشتم عصبی میشدم اومدم کلید بندازم برم تو خونه دیدم رسید به خواهرم گفتم قبلش اگه تا فلان دقیقه نیومد کشتمش :)) بعد تا نشستیم دیدم خیلی عصبانیه و برای اولین بار داشت به فلان ماشین که جلوش بود فحش میداد و گفت دیر میرسیم و عذرخواهی کرد بابت اینکه ما یخ زدیم :)) خلاصه من اگه من قبل بودم تا میشستم غر و میزدم و قیافه میگرفتم ک چرا زودتر گفتی ما بیایم پایین اصلا چرا دیر راه افتادی و نه تنها ذره ای عصبی نبودم بلکه شوخی خنده کردیم و خودشم از اون حالت هی درمیوردم مثلا میدیدم اماده فحش داره میشه گفتم ولش کن فدا سرت حالا اصلا دیرم برسیم مهم نیست 5/6دقیقه اولش و فقط نمیرسییم اونم شاید و بحث و کل ماهرانه عوض میکردیم نره سمت منفی چون ظهرشم با یه ماشینی برخورد داشت و کلن جذب منفی بود منم زدم از یه جا قطعش کردم و وقتی رسیدیم خیلی از فیلم نگذشته بود و کمدی هم بود کلی هم جاتون خالی خوش گذشت و شبش هم با خواهرم راجع به نکات مثبتی که اون شب بود حرف زدیم و خواهرمم اشاره کرد به تغییرات من و گفتم بهش آره خیلی هاش آگاهانه بود و داشت میگفت خیلی تحسینت کردم آفرین
حالا خیلی جزییات بیشتری داشت که نخواستم خیلی دیگه ریزش کنم ولی افتخار کردم به خودم و تغییراتم و خدا رو شکر کردم بابت حضورش و قوانین بدون تغییرش و کلی دعا به جون استاد عزیزم و اموزش هاشون و دعای خیر بدرقه راهشون
بنام خداوند بشخنده مهربان بنام خداوند که مرا هدایت گر درون من است بنام خداوندی که مرا در این فضای روحانی قرار داده تا بااین اگاهی ها روح خودم رو بیدار وهوشیار کنم خدایا شکرت پذیرفتم دلیل تمام اتفاقات زندگیم رو به خاطر عدم اگاهی از خدای درون خودم بوده که چه قدرتی بهم داده خدایا شکرت دلیل تمام اتفاقات زندگیم رو شرکی بود که به خداوند پیدا کرده بودم ولی خدایا شکرت بعد یک سالی که سپاسگزلری کردن از خداوند در مدار اگاهی خداوند قرار گرفته بودم وهم فرکانس با خداوند شده کلی انرژی مثبت وشور شوق انگیزه برای تععیر کردن پیدا کرده بودم که زبیا ترین نقطه زندگی من از همون جا شروع شد وخداوند شکر می گویم از این بابت خدایا شکرت ولی با یک تضاد توی زندگی سطح فرکانس من پایین اومد واون به خاطر عدم اگاهی از قوانین زیبای خداوتد بود چون ذهنم درگیر فضای مذهبی ودرگیر شرک ها وشنیدهای بود که سال بشر در استعدال شون زندگی می کرد واون وقت هیچ درکی از خداوند نداشتم در فضای شرک الود ودر فضای شک ترید بودم که خدایا شکرت همین فضا بسیار کمک بزرگی به من کرد که پیش فرض های ذهنم شک کنم که دارم چه بت های رو در ذهنم می سازم مقابل ورود نعمت های خداوند مانع خیر برکات خداوند شدم وتصمیم گرفتم پیش فرض های ذهنم رو تعغیر دهم وادامه زندگی رو با ارامش وطوری زندگی کنم که عزت مندانه باشد وقتی همچون توانایی های درون خودم پیدا کردم متوجه شدم که تصمیمات وچه ایدهایم به خاطر شرک عای که داشتم به تعویض افتاده بود وچقدر عوانل بیرونی رو مقصر احساحس بد خودم می دونم که این بر خلاف قانون خداوند وقتی متوجه شدم که نیروی درونی خداوند بهم داده توان این رو خلق دردنیم رو بهم داده خدایا شکرت خدایا شکرت به درک درونی رسیدم واز خدلی خودم طلب مغرفت کردم همین می خواستم باورهای توحیدیم بسازم توی ذهنم چیزی ساخته بودم که اون اجازه نمیده ودراقع همین ایراد کارم من بوده قدرت از درون خودم گرفته بودم وداده بودم به عوانل بیرونی وفکر می کردم اون اجازه این کار بهم نمیدن وقتی نگاه درونم خودم کردم این خداوند این قدرت رو توی دردنم بهم داده که بسازم اون باورهای توحیدیم تا زندگیم متوحل کنم ودیگه مثل گذشته فکر نکنم تصمیم به تععیر زندگیم بگیرم خداوند مطمعن بودم خداوندی که بدون شرط توی وجودم پیدا کردم که فقط در های برای من باز میکند خدایا شکرت هر چی از بخوام اون مر در مدارش قرار می دهم خدایا شکرت ومتوجه شدم ظلمی که خودم در حق دردن خودم کردم هیچ کس نکرده از خداوند خواستم هر وقت می خواستم از مسیز خارج بشوم مرا اگاه کنه وبرگردنه به مسید درست خدایا شکرت
همینطور که داشتم این فایل رو گوش میکردم که حسن بمن گفت اینو گوش بدم انگار باید میشنیدم چیزهایی رو باید میشنیدم بیشتر هی یک سری پرده ها از جلوی چشمم میرفت کنار به درم بیشتر و بهتری هر باز از توحید و شرک و عدم تاثیر عوامل بیرونی و خالق بودنمون میرسیدم و میگفتم خدایا شکرت.
تو بحث فراوانی ثروت یهو این اومد که اگر ما خالق هستیم که هستیم و هر کسی قدرت خلق زندگیش رو داره و افکار ما دارند زندگی ما رو بوجود میآورند خوب باید اینقدر ثروت و نعمت تو این جهان باشه که اومدیم همه با هم شروع کردند واقعا به باور کردن این موضوع که بتوانند اون ثروت ها و نعمتها رو دریافت کنند دیگه پس این خودش نشون میده که هست این فراوانی و ما داریم تو واقعیت میبینیم دیگه کشورهایی که دارند ثروتمند تر میشند در حالی که بقیه فقیر نشدند آدمها و شرکتهایی که دارند ثروتمند تر میشند در حالی که این ثروت از بقیه گرفته نشده به اینا داده بشه قبلیها ثروتشون زیاد میشه یک سری جدیدم دارند به قبایل اضافه میشند یک سری هستند رشد این ثروتشون خیلی بیشتر از بقیه هم اتفاق میوفته این وسط اون فقیران وضعشون از فقیرهای 20سال پیش 50سال پیش به مراتب خیلی بهتر هست خدایی.پس این خودش یه شاهد واضحی هست که کلا به همه داره داده میشه از فضلش اما اونی که باور بهتری داشته و ظرف بزرگتری خوب مسلما خیلی بیشترم دریافت کرده.در کل نگاه میکنی میبینی آره درسته این ثروت خیلی زیاده همه هم میتونند بینهایت ازش داشته باشند اگر باورش کنند و حرکت کنند به سمتش اما یه عده قلیلی دارند خیلی خوب خلقش میکنند و به دستش میارند.
تو پرانتز بگم اینجوری دارم میسازم این باور رو که حالا که قدرت خلق زندگیمون به خودمون داده شده خدا که اجازه نمیده ابروش بره ثروت و نعمت کمی قرار داده باشه تو جهان بعد یه عده شروع کنند به خلق ثروت بعد یکهو اونا تموم بشه که نمیشه خدا که این ضایع بازیا رو در نمیاره که اتفاقا برای اینکه روی شیطان رو کم کنه بیش از نیاز هر کسی هم قرار داده که هرچقدرم به دست میارند بازم اضافه هست.
بحث شرک تو ثروت یعنی قدرت دادن به هرچیزی جز افکار خودت که نتیجه اش ترسیدن و نگران شدن هست و از مسیر ثروت کلا خارج شدن یعنی کسی که میترسه خرج کنه نکنه فردا به دست نیاره نون نداشته باشه کسی که حرکت نمیکنه کاری نمیکنه مبادا ورشکست بشه عملا ثروتیم دریافت نمیکنه چون حرکتی کاری نمیکنه که بخواد بابتش جهانم بهش پاداشی بده فقط جهان از روی فضل عظیمش این بنده خدا رو زنده نگه میدارد یه چیزی براش میرسونه که زنده بمونه.
در واقع از این جهت که وقتی باورهای توحیدی داری که اصلش من خالق زندگی خودم هستم و خودم هستم که با افکارم دارم زندگیم رو خلق میکنم دستت باز میشه برای خلق کردن برای خواستن و اتفاق افتادن در صلح قرار میگیری با خودت و تمام جهان حرکت میکنی و این انرژی رو هم به حرکت در میاری و گسترشش میدی کاری و هدفی که بخاطرش خلق شدی از این جهت که اینقدر اهمیت داره و خط قرمز یه که خدا قرار داده تا ازش رد نشه کسی و بیشتر بهش توجه بشه حواسشون بهش باشه بهش توجه کنند ولی متاسفانه برعکس شده همه قدرت دارند جز خدا و خودمون تو زندگی ما.
سلام بر استاد عباس منش و سلام بر خانم شایسته
خدا را شکر بابت نشانه امروزم که این فایل بود.
من میخوام با استفاده از این نشانه، گفتارهای شما را همراه اندکی از دریافت خودم در اینجا بنویسم و با گوش کردن بارها به این فایل باعث شود این باورها در من رسوخ کند انشالله.
تاریخ بشر و دغدغه بشر از روز اول بر اساس سه موضع بوده مسکن، پوشاک و غذا. و تمام مهاجرت ها، جنگها و صنعتی شدنها به خاطر این سه نیاز به ظاهر اصلی بوده است
اما قرآن کوچکترین اشاره ای به این موارد نکرده و تنها توحید را به عنوان اصلی ترین نیاز بشر مورد توجه قرار داده است.
هیچ جای قرآن در مورد زندگی شخصی و پول و امرار معاش پیامبران صحبت نشده.
تنها قدرت مطلق جهان اومده قدرت خلق زندگی هر کسی را به خودش داده.
روی هیچ کسی غیر خدا نباید حساب کنم و هیچ کس هم قدرتی ندارد که روی زندگی من اثر گذارد.
هیچ کس نمیتواند مانع تحصیل، ازدواج، یا شغل کسی شود نه پدر مادر و قدرتها و نه دولتها.
باید به دیدگاه توحیدی برسم و به توحید ایمان داشته باشم.
نیاز به هیچ فاکتور و پیش فاکتوری برای موفقیت و گرفتن نتیجه و اتفاقات خوب نیست (سواد، موقعیت، داشتن تیم،پارتی، سن وسال).
هیچ کس تاثیری در زندگی من ندارد مگر اینکه من بهش قدرت بدم و باورش کنم که این عین شرک هس.
با نگاه توحیدی نباید به هیچ احدالناسی باج و رشوه بدم.
با نگاه توحیدی همه کسانی که در ظاهر بر علیه من هستن و میخوان به من ضربه بزنن در واقع در خدمت من هستن و میخوان به من کمک کنن و خودشون هم خبر ندارن.«عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد»
( یاد داستان کودکی حضرت موسی روی نیل افتادم مثل اینکه یه نفر در زندان سالها تلاش کنه و تونل حفر کنه برای فرار و در نهایت سر از اتاق رییس زندان در بیاره).
فکر من دنیای من را رقم میزند(دنیای شخصی من نه دنیای دیگران).
وقتی من ترس دارم و نگرانم و عواملی مثل دلار، دولتها، نیروهای اطلاعاتی، پدر مادر و اطرافیان را در زندگی ام تاثیر گذار میدانم به این معنی است که شرک میورزم و به این معنی است که قدرت را به غیر خدا میدهم در عین حال که خدا را میپرستم
امکان ندارد کسی شرک بورزد و بتواند تجربه خوبی داشته باشد. تجربه خوب و شرک در تضاد با هم هستن ضمن اینکه صفر و صد هم وجود ندارد و نمیشه من کاملا موحد باشم و هرگز شرک نورزم اما باید سعی کنم باورهای توحیدی را در خودم تقویت کنم و طبق این باورها عمل کنم و به نسبت این باور و عملکرد توحیدی تجربه خوب و خیر و برکت هم دریافت کنم.
وقتی با شرک نگران عوامل بیرونی هستم
مجبورم به خواسته های عوامل بیرونی تن دهم. مثل تجربه استاد در مورد سخنرانی هایی که بر علیه شان میشد و البته که استاد از این تجربه ها با باورهای توحیدیشان بسلامت عبور کردن.
من خیلی خدا رو شکر میکنم و خیلی سپاسگزارم از استا عباس منش که با تحقیقات قرانی مسیر را برای من هموار کرده و من را بیشتر متوجه کرده که تنها قدرت مطلق جهان رب هست و «هیچ» کس دیگری «هیچ» قدرتی ندارد.
و اگر من در مسیر پیشرفت نمیکنم مثل مسائل مالی به جای اینکه به عوامل بیرونی ربط بدم برم سراغ ایرادها و ترمزهایی که تو باورهام هست و اونها رو باید درست کنم و من خودم عامل خوشبختی و بدبختی خودم هستم
این نگاه توحیدی هست که زندگی من را میسازد.
نگاه توحیدی به هیچ دین و مذهب خاصی ربط ندارد نگاه توحیدی یه نگاه درونیه و یه ایده ابراهیمی هست.
ابراهیم به عنوان توحیدی ترین انسان روی زمین هیچ کس و هیچ تیمی نداشت.
اصل و اساس زندگی توحید هس که باید تقویت بشه بعد از آن همه چیز به صورت طبیعی وارد زندگی میشه ثروت، تندرستی، قدرت، نعمت، خوشبختی و باران رحمت در مسیر طبیعی جهان هست و من با باورهای شرک آلود و قدرت دادن به عوامل بیرونی(دلار، کسب و کار رقیب، دولت و…) جلو ورود آنها را میگیرم.
چقدر با دیدن فیلمهایی که مثلا آدم نرمالی داشت زندگی اش را میکرد و یک آدم قدرتمند و بدجنس اومد زندگیش را نابود کرد و من هم با تایید سر تکان دادم و باور کردم و این باعث ترس همیشگی من شده بود و مواظب بودم که پر من به پر چنین آدمهایی نخورد.
حالا نه که صرفاً اون عامل، یه آدم باشه بلکه سیل، زلزله، جنگ و طوفان هم اگر من در مسیر درست و توحیدی باشم نه تنها باعث بدبختی ام نمیشود بلکه تبدیل به نیروهایی برای کمک و خدمت به من میشوند.
همه اتفاقات به ظاهر بد برای من ثروت بیشتر، شادی بیشتر، آرامش بیشتر، اعتماد بیشتر، توکل بیشتر و سلامتی بیشتر میشوند.
باید توجه به اصل داشته باشم به جای اینکه سراغ روشهای بازاریابی و جلب مشتری، تبلیغات و موضوعات فرعی مثل نبود مشتری، خرابی بازار و گرانی، توحید و توکل را در نظر بگیرم.
وقتی من در مسیر توحید قرار میگیرم هدایت میشم سمت عوامل کمک کننده مثل دکتر خوب تبلیغات خوب.
وقتی من در مسیر درست هستم مشتری به سمت من هدایت میشه، در حوزه سلامتی گلبولهای سفید هدایت میشن که ویروسها را نابود کنن.
و البته بارها ممکنه در تله باورهای شرک آلود بیافتم و هزار جور فاکتور در نظر بگیرم غیر از توحید.
حتی یک نگاه و باوری هست که علیرغم اینکه کاملا یکتا پرستیم در مورد خدا فکر میکنیم که اینجا خدا نخواسته من به خواسته ام برسم،خدا میخواد که من در آخرت به سعادت برسم و این محرومیتها و کمبودها و درد و غمها برای ذخیره آخرت هس این کاملا باور اشتباهی هس خدا دنیا و آخرت را با هم برای من خواسته «رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الآخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»
خدایی که تو قرآن هس گفته من هیچ ظلمی به بندگان نمیکنم اونا خودشون به خود ظلم میکنن
اون خدایی که تو قرآن هس میگه هر چی که بخوای من بهت میدم
اون خدایی که تو قرآن هس میگه من همه چیز را در آسمان و زمین و دریا مسخر تو کردم.
اون خدایی که تو قرآن هس میگه به خدا توکل کن و خدا توکل کنندگان را هدایت میکنه.
اون خدایی که تو قرآن هس میگه « کُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ» ما به همه شما کمک میکنیم چه بخواین برین بهشت و چه بخواین برین جهنم.
خدایا چقدر من مشرک بودم و چقدر قدرت داده بودم به عوامل بیرونی و خدا پشت این عوامل پنهان بود
و برای اینکه اوضاع تغییر کنه به جای اینکه نگاه به خدواند داشته باشم سالها منتظر تصویب فلان قانون، منتظر تغییر نظام، برجام، گمرک، واردات صادرات، ارزش پول ملی و غیره هستم و اگه اینا تغییر کنه زندگی من تغییر میکنه در حالی که تو همین شرایط عده ای هستن که بهترین زندگی دارن کسانی که باورهای توحیدی دارن و قدرت را از همه عوامل گرفتن و دادن به خدای خودشون.
خدایا باز هم سپاسگزارم از تو و از بنده توحیدی ات استاد عباس منش بابت این آگاهی ها که همه چیز توسط باورهای توحیدی من اتفاق می افتد و اگه این باور درست شود همه چیز درست میشود.
سلام استاد…من چجوری باورامو درست کنم درمورد اینکه خانوادم جلوی آزادیم رو گرفتند و من رو محدود و زندانی کردن و دوست ندارن کار کنم من توانایی اینکه روبروی خانوادم بایستم ندارم و اینکه چون دوستشون دارم و بخاطر احترام نمیخام جلوشون بایستم ولی بارها باهاشون حرف زدم اما همیشه بی نتیجه بوده و فقد طرز نگاهشون اینطوریه که من باید ازدواج کنم و انوقت میتونم هرکاری دوس دارم بکنم…خیلی خیلی من رو تحت فشار گذاشتن و من نمیتونم که بهشون بی احترامی کنم یا حتا فرارکنمو ابروریزی پیش بیارم استاد لطفا اگر منو میبینید بمن بگید ک من باید چیکار کنم چجوری افکارمو درست کنم درحالی ک هرروز پر از منفی ها هستم و اینکه داخل یه خونه زندانی ام و پروبالمو بستن چندین سال گذشته و من ب امید اپدیته اونا اما اونا هرسالی ک میگذره و سن من بالاتر میره اصلا عین خیالشون نیست که بزارن من برم دنبال کار و چیزایی ک بهش علاقه دارم…استاد لطفا بامن حرف بزنید
سلام خانم فاطمه عزیز
خدا خیلی شما رو دوست داره، خیلیی زیاد دوستت داره، ولی متاسفانه شما حواست جای دیگس و اصلا توجهی به نشانه های پروردگار ندارید، خدا براتون طناب فرستاده میگه بگیرش ولی شما داری میچرخی دور خودت و میگی عباسمنش با من حرف بزن!!
شما هنوز امیدت به بنده خداست درحالی که خدا خیلی واضح از طریق دستانش بر روی زمین(نمونش استاد عباسمنش) داره فریاد میزنه:
“به من ایمان بیار”
“به من ایمان بیار”
“به من ایمان بیار”
هیچ چیزی در این جهان بی دلیل نیست، تاکید میکنم هیچ چیز
هرچیزی یک دلیلی داره، تولد شما در همچین خانواده ای دلیلی داره و همچنین حضور شما در این وبسایت هم دلیل داره
شما فکر نکن الکی شانسی اومدی توی سایت
هیچ وقت نکنید شانس این صحبتا و این فایلو شنیدید، اینا همه نشونه خداونده داره میگه آقا بیخیال دیگران بیا پیش من، با من صحبت کن
خدایی که این جهان با این همه عظمت خلق کرده خیلی قدرتمند تر از این حرفاس که شما فکر کنی والدینتون پرهای پرواتون بستن
خدایی که جاذبه زمین، درختا، خورشید تابان و پرقدرت، کوها، موجودات زنده و… رو ترک کرده دیگه این مسئله ای که شما مطرح کردی براش شوخیه
ما نمونه های بسیاری داریم، طرف دختره میخواست بره سراغ علایقش، بره کار کنه، به ظاهر والدین اجازه نمیدن میگن ازدواج کن بعد، ولی بعدش پسری وارد زندگیش میشه، بهش علاقه مند میشه و تصمیم میگیره ازدواج کنه و خیلی هم راضیه، با شریک زندگیش داره پرواز میکنه
مورد مشابه دیگه ای داریم که والدین دست فرزندش به ظاهر بسته بود ولی بعدا یه اتفاق به ظاهر بد باعث شد خانواده مجبور بشه به فرزندش آزادی بیشتری بده و بره سراغ اهدافش
من نمیدونم خدا برنامش چیه برای شما، شاید نظر و باور والدیتون قراره تغییر کنه، نمیدونم چه برنامه ای براتون داره
ولی اینکه شما الان اینجایی داری فایل گوش بدی مطمئنم پروردگار یه برنامه عالی برای شما داره فقط باید حواستون جمع کنید به نشانه های پروردگار و غید حواشی رو بزنید
جایی که فکرش نمیکنید خدا نشونه ها رو میفرسته، من اون اوایل که با قوانین آشنا شدم یه چیزی ذهنم درگیر کرد، میگفتم خدایا اگر واقعا مقامات حکومت توی زندگیمون تاثیر ندارن پس مردم کره شمالی چی؟ اونا حتی از کشورشون هم نمیتونن خارج بشن، حکومتشون داره اذیتشون میکنه، اونا پس تکلیفشون چیه؟
چند روز بعد نشونه اومد که هرکس که ایمان بیاره هدایتش میکنیم و هرکس که راه شرک پیش ببره بازم هدایتش میکنیم(استاد دقیقا توی همین فایل گفتن این جمله رو) و دقیقا همین روزش چندتا ویدیو دیدم از مهاجرین کره شمالی که میگفت سالانه صدها نفر موفق میشن از این کشور خارج بشن(پس چی بود میگفتن این کشور فوق امنیتیه هیچ کس نمیتونه ازش بیرون بیاد؟)، بعدش یه خانمی اومده بود جلو دوربین از آرزوهاش میگفت، میگفت خیلی دوست داشتم آزاد باشم، دلم میخواست یه زندگی راحت داشته باشم، همیشه این خواسته ته دلم بود و یه چیزی ته دلم بهش باور داشت که میتونم انگار یه نیرویی داشت میگفت میتونی به جایی بهتر مهاجرت کنی، داستانش تعریف کرد، موفق شد با همسرش و فرزندانش از کشور خارج بشن، یه مدت توی کره جنوبی به سختی اوایل شروع به کردن به کار تا بعدا ویزاشون جفت و جور شد و تونستن قانونی به آمریکا مهاجرت کنن و تعریف میکرد که الان بچه هاش مدرسه میرن و خیلی خوشحالن و خداروشاکرن که تونستن این زندگی فوق العاده بسازن
اینجا دیگه ایمان بیشتر و بیشتر شد، اینا نشونه هایی بود که پروردگار فرستاد و گفت حتی دیکتاتور ترین و امنیتی ترین حکومتم باشی اگر من بخوام کسی نمیتونه جلوی راهتو بگیره و چقدر ایمانم رفت بالا
شما هم همینطور، اگر میخواهید باورهاتون تقویت بشه بخونید این روایات رو، ببینید که مردم به لطف خدا از ته دره چجوری به بهشت میرسن، اینجوری باورتون تقویت میشه
اگرم تمرین عملی میخواید، فورا بعد از خواندن این کامنت برید کتاب معجزه اثر راندا برن رو تهیه کنید و شروع کنید به انجام تمارین شکرگذاری، چرا که شکرگذاری یکی از قویترین فرکانس های نزدیک به خداست و نمیتونم با کلمات توصیف کنم که چقدر فوق العادس احساس سپاسگذاری، شاید اولش ذهن مقاومت کنه ولی به مرور نرم میشه و مطمئنم به جایی میرسید که اشک شوق بریزید اگر به فرکانس سپاسگذاری برسید
و همزمان با دقت بیشتری به نشانه ها توجه کنید، حتی این کامنت من هم صحبت های من نیست، این صحبت های خداس
خدا خواسته من توی این تاریخ کامنت شما رو ببینم و براتون توضیحاتی رو بدم
من بعضی وقتا ممکنه به کامنتا سر نزنم، یا بعضا از توی حافظه گوشیم فایلا رو گوش بدم
یعنی میخوام بگم ممکن بود من کامنت شما رو نبینم، ولی همین که من اومدم امروز این فایل استاد گوش دادم و بعد کامنت شما رو دیدم و تصمیم گرفتم این توضیحات به شما بدم و این لطف و خواسته خداست
موفق باشید
خیلی مچکرم از خدای مهربونم که شما رو واسطه کرد که باحرفاتون دلم آروم بگیره…
من اونقدر ب خدا ایمان دارم که هرلحظه ی زندگیم منتظر یه حرکتی از سمت خدا هستم…
مطمعنم خدا حواسش بهم هست ی چیزی ته دلم همش میگه دیر میشه دیرمیشه اما نمیخام بهش فکر کنم
خدا برام کافیه…
ممنون بابت حرفای قشنگتون…
الان که شما به من پاسخ دادید رفتم بالاتر دیدم یه نفر دیگه هم به شما پاسخ داده و نکته خفن تر ماجرا اینه که ایشون هم مثل من گفتن کتاب معجزه رو بخونید
خدایاشکرت بابت این هماهنگی، خدا از طریق 2 تا بنده هاش بهتون گفت تمرینات عملی رو از کتاب معجزه شروع کنید، و البته این موضوع برای خودم هم یه نشونس چون خودمم دارم با این کتاب پیش میرم، این یعنی کاری که دارم میکنم درسته و بیشتر باید جدی بگیرمش
هرکسی ممکنه به یه شکلی شروع کنه روی باورهاش کار کردن و برای شما اون راه اینه که از تمرینات این کتاب شروع کنید
معجزشو با کلمات نمیتونم بیان کنم، فقط ناامید نشید و ادامه بدید
بنده هم براتون دعا میکنم که هرچی سریعتر مسیر زندگیتون رو پیدا کنید
انشالله هممون مسیر درست رو پیدا کنیم و همیشه توی مسیر هدایت خداوند باشیم…
صحبتهای شما انقدر بمن چسبید و قشنگ بود که کپی کردم تا هروقت لغزیدم برمو حرفاتون رو مرور کنم…
وقتی فکر میکنم خداواقعا خیلی خیلی مهربونه…
منم اون کتابی ک گفتید رو شروع کردم و امروز روز سوم از تمرین عملی بود واقعا آرامش داره وقتی بابت نعمت هایی ک خدابهت داده شکر گذاری میکنی…
منم برای شما دعا میکنم به خواسته هاتون برسید…
درپناه خدا
سلام دوست عزیز
وقتی کامنتون و خوندم دو دل بودم پاسخ بدم یا نه وقتی چند کامنت دیگه رو خوندم خدا بهم گفت برگرد و پاسخ بده
و چقدر این خدا مهربونه که این همه به فکر بنده هاشه ولی حیف که خیلی وقتا یادمون میره قدرت تنها دست اونه نه پدر و مادر و نه همسر و نه هیچ کس دیگه
از خودم مثال میزنم
روزی بود که ارزوی مرگ میکردم همه چیزم و از دست داده بودم البته اون موقع فکر میکردم همه چیز
قدرت و داده بودم به همسرم و اون گوشیو ازم گرفته بود چون خودش برام خریده بود( ایفون ١٣) اجازه ی رفت و امد با خانوادم و نداشتم اجازه نداشتم با هیچ دوستی رفت و امد کنم
هیچی نداشتم که بخوام به خاطرش خوشحال باشم
یاد کتابی افتادم که چند سال پیش خریده بودم و نخونده بودمش ( معجزه شکر گزاری) شروع به خوندنش کردم این بار با دقت و به تک تک تمرین ها عمل کردم ، دو روز بعد فقط دو روز بعد هدایت شدم به این سایت با تب لت پسرم
هم شکر گزاری میکردم هر روز هم تو سایت بودم ( تو کامنتای قبلیم نوشتم) زندگیم یکباره عوض شد دیگه از همسرم نمیترسیدم دیگه از دست دادن چیزی ناراحتم نمیکرد ، رفتار همسری که مدام منو کتک میزد زمین تا اسمون تغییر کرد
شاید باورت نشه الان روزی صد بار ازش تشکر میکنم که اون موقع گوشی و ازم گرفت چون الان همون گوشی و با درامد خودم ازش خریدم .کلی طلا با درامد خودم خریدم
شوهری که اجازه نمیداد من کار کنم خودش پیشنهاد داد تا من با ماشینش سرویس ببرم
به خدا قسم به پیر به پیغمبر همه چیز از تغغییر خود ادم شروع میشه
باید رو خودت کار کنی باید به حرفای استاد عمل کنی
باید به خدا اعتماد کنی و از هیچ کس نترسی نگران نباشی و توکل کنی به خودش
درها برای من باز شد من از نو متولد شدم
برای من شد برای شما هم میشه به خدا میشه
شکر گزاری کن حتی برای داشتن همون پدر و مادری که به ظاهر محدودت کردن
روی نکات مثبتشون تمرکز کن
میبینی چقدر تغییر میکنن ، میدونم سخته ولی برای من شد
منم زندانی بودم ولی یه دفتر و یه خودکار داشتم و شروع کردم به دیدن کوچکترین داشته هام بعد متوجه شدم چقدر دارایی دارم و ندیدمشون ، وقتی کمی حالم خوب شد خدا بهم گفت میتوتی با تب لت پسرت بری گوگل و …
امروز تو یه فیلم دیدم دختری به خاطر فلج شدن صورت و از بین رفتن عصب صورت نمیتونست حتی یه لبخند کوچیک بزنه ، وقتی دکترا که درمانش کرده بودن ازش خواستن برای اولین بار بعد از سالها بخنده ( اشکم جاری شد)
داد میزد و بلند بلند میخندید ، گفتم خدای من تا حالا متوجه این نعمت بزرگ نبودم و کلی بابتش اشک ریختم و شکر گزاری کردم
فقط کافیه ما داشته هامونو ببینیم همین.
خدایا شکرت که تونستم بنویسم .
در پناه خدای مهربونم میخوام که هدایتت کنه به بهترین انتخاب ها.
سلام خدمت استاد عزیزم ومریم جانم
سلام خدمت زیبا خانوم
چه اسم قشنگی دارین شما بهتون تبریک میگم
چقدر من شما رو تحسین میکنم که از کجا به کجا رسیدین واقعا لذت بردم
چقدر این جملتون رو دوست داشتم که همیشه چیز اول از تغییر خودمون شروع میشه
من توی دوره ی بینظیر احساس لیاقت استادم هستم که یک دوره ی بینظیر وعالی بوده وهست برام ذهنم درگیر این شد که چرا فلان اتفاق برام نمی افته واونجا بود که خدا بهم گفت همه چیز اول از خودت شروع میشه واینجاهم با کامنت شما باعث شد بهتر متوجهش بشم وحتی جلوی آینه ی اتاقمم نوشتم که یادم نره.
الهی شکرت خدا جانم بخاطر این سایت الهی که توش فقط فقط نکات مثبت وآموزنده هست.
درپناه الله مهربانم باشید
سلام به سپیده ی عزیز
سپیده جان خیلی سپاسگزارم برای اینکه دوباره منو برگردوندی به این پاسخی که داده بودم و دوباره چقدر حالم دگرگون شد
دلم میخواد در پاسخ به اینکه گفتین چرا اتفاقی نمی افته یه موضوعی رو بهتون بگم :
تقریبا یک سال بود من خانوادم و ندیده بودم و مدام به خدا میگفتم خدایا تویی که همه چیو برام اسون کردی تو همه چی بهم کمک کردی ، زندگیم و دگرگون کردی چرا این یه مورد و برام حل نمیکنی( همسرم اجازه نمیداد ) گذشت و من روی ایمانم خیلی کار کردم ، یه روز از همین روزا که مدارم بالا رفته بود ، دوباره با خدا حرف زدم و گفتم خدایا همه کاره تویی همسرم چی کارس ، با تمام وجودم باور اینکه همسرم تاثیری داره رو از ذهنم پاک کردم ،
و به خدا گفتم حتما یه خیری توش هست که من خانوادمو نبینم وگرنه تو منو خیلی دوست داری تو همه کاره ای و ….
چند وقت بعد از این باور دقیقا روز تولد همسرم ( میگم تولد چون همسرم روز تولدش خیلی خوشحال بود)عموی ناتنی من که مدتی بود مریض بود فوت شد
من خیلی بیخیال نشسته بودم و گفتم خدایا میدونم تو دوست نداری من جایی برم که غم و ناراحتیه پس شکرت اگرم نرفتم .
دقیقا همون موقع همسرم زنگ زد و گفت برو
و من بعد از یکسال تمام خانوادمو دیدم
جالبتر اینکه موقعی رسیدم که اونجا هیچ کسی گریه زاری نمیکرد و من خیلی خوشحال تمام فامیل هامو دیدم کلی با هم گفتیم و خندیدیم به جای ناراحتی .
و هر کسی هم که منتظر بود من گریه کنم و بغلم میکرد تا منو احساساتی کنه من این اجازه رو نمیدادم
باورم نمیشد اولین ختمی بود که اونقدر به من خوش گذشت و خوشحال بودم.
اینو میخوام بگم همه چیز توحیده همه چیز ایمانه و من طعمشو چشیدم .
تو این داستانم اگر دقت کنی من تغییر کردم ، باور من تغییر کرد ، ایمان من قوی تر شد ، من من من
خدایا شکرت که منو خالق زندگیم کردی
بازم سپاسگزارم دوست خوب و عزیز من .
به نام یگانه قدرت جهان هستی
روز 54 ام از روزشمار تحول زندگی من
استاد شما چقدر زیبا صحبت میکنید
چقدر کلامتون به جان آدم میشینه
استاد وقتی قبلا میگفتید همه چیز توحیده، راستش اصلا نمیفهمیدم یعنی چی. بهتون اعتماد داشتم میدونستم درست میگید ولی نمیفهمیدم چه ربطی داره. اینکه ما قانون جهان رو بدونیم که پولدار بشیم چه ربطی داره به توحید اخه
مگه توحید فقط برای این نیست که گناه نکنیم اون دنیا نریم جهنم؟
توی مسیر سفرنامه، تقریبا توی همه ی فایل ها بدون استثنا به صورت مستقیم یا غیر مستقیم راجع به توحید صحبت کردید و در شرایط مختلف توحیدی بودن رو توضیح دادید. مثلا در روابط، در سلامتی، در موقعیت های شغلی، در موفقیت ها و…
از یه جایی به بعد، به خودم اومدم دیدم منم دارم سعی میکنم طبق حرف شما عمل کنم و سعی کنم موقع انجام هر کاری باور های توحیدی رو تکرار کنم تا ببینم اینجا هم جواب میده و کارمو راه میندازه یا نه
استاد به قول شما هیچ انسان کاملی وجود نداره و من الان فقط یک قدم بهتر از قبل شدم، ولی خدا میدونه استاد من از وقتی که توحید رو درک کردم دارم زندگی میکنم! قبلش انگار فقط زنده بودم!
شاید درک من الان خیلی کم باشه ها، ولی همین یکم درک کردن توحید باعث شده زندگی من از این رو به اون رو بشه.
باور اینکه هیچ کس هیچ قدرتی در زندگی من نداره؛ اینکه تنها قدرت جهان هستی و فرمانروای جهانیان، فقط الله عه که حتی برگی بدون اذن اون روی زمین نمیفته!
باعث شده که:
-من دیگه وقتی که جایی تنها هستم، اصلا نمیترسم، چون باور دارم که خدای من هر لحظه با منه و داره از من محافظت میکنه و در برابر الله کسی به اندازه پشه هم نیست!
-من دیگه به کسی باج نمیدم و برای جلب رضایت آدم ها تلاش بیهوده نمیکنم؛ چون باور دارم اونی که میتونه به من کمک کنه فقط خداونده و من نباید اصلا روی آدم ها حساب باز کنم.
-دیگه احساس نیاز یا وابستگیم به بقیه خیلی کمتر شده، چون باور دارم خداوند هر لحظه من رو هدایت میکنه و من باید در برابرش تسلیم باشم. اون همه کار هارو برام انجام میده.
-وقتی میبینم کسی یه چیزی که من آرزوشو دارم رو داره، دیگه مثل قبل حسودی نمیکنم و دلم نمیشکنه، چون باور دارم که من اگر از خدای خودم با امید، احساس خوب و ایمان اون خواسترو بخوام در اختیارم قرارش میده چون خدا بر هرکاری تواناست؛ ولی به اندازه ای میتونه کمک من کنه که بهش ایمان بیارم!
-دیگه احساس قربانی شدن و مظلوم واقع شدن تو وجودم خیلی کمتر شده، چون باور کردم که هیچ کس هیچ قدرتی در زندگی من نداره چراکه خداوند قدرت همه چیز رو در اختیار خودم قرار داده. پس اگر من الان شرایط نامناسبی دارم، خودم خلقش کردم و به لطف الله، این فقط خود منم که میتونم با توکل بر خدای مهربان شرایط رو تغییر بدم.
خدایا ازت ممنونم که اینقدر در حق بنده هات مهربونی و این همه به ما لطف میکنی
استاد ممنونم ازتون که دست خداوند شدید و مارو به اصل خودمون بازگردوندید
مریم عزیز ممنونم که این مسیر رو برای ما اینقدر هموار تر و زیباتر کردید
برای همه دوستان آرزوی سعادت و خوشبختی رو دارم
1403/6/8
روز54
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد ومریم عزیز ودوستان گل
خدایاشکرت بخاطر یکروز دیگه و پراز آگاهی های ناب
نمیدونم چطوری بنویسم حس درونیم و چندروزه که دارم قرآن میخونم با واژه توحید مواجه میشم و از خدا خواستم که درک مفهومش رو بهم بده بارها بارها توی ویدیو های متفاوت درمورد توحید و شرک از شما شنیدم اما ایندفعه چون همزمان شده با مطالعه قرآن انگاری برام این صحبتها جدید و درک دیگه ایی دارم پیدا میکنم انگاری تاحالا نشنیده بودم وقتی به گذشته خودم نگاه میکنم دلیل اتفاقات و شرایط زندگی و الان میفهمم فقط بخاطر شرک بود فقط بخاطر اینکه روی آدما حساب میکردم بخاطراینکه نگران میشدم و میترسیدم بخاطراینکه قدرت و به غیرخدا داده بودم و همش میگفتم پس چرا حالم خوب نمیشه پس چرا آرامش ندارم .
استادوقتیچند بار این فایل روگوش دادم قران و بیشتر فهمیدم.به نظرم ترکیب این فایل و سرچ راجع به ایه های ایمان وتوحید خیلی ترکیب عجیبیه و احساس میکنم تازه دارم قوانین و میفهمم.همین الان سرچ کردم این ایه اومد که
بادیه نشینان گفتند که:ما ایمان اوردیم بگو:ایمان نیاوردیم بلکه اسلام اوردیم.زیرا هنوز ایمان در دل هایتان وارد نشده است.سوره حجرات ایه 14.
واقعا جا خوردم پیش خودم فکر کردم ایا من واقعا ایمان اوردم؟یا ادا دارم در میارم اگه ایمان اوردم پس چرا خیلی جاها نگرانم.
این همه ادم من میشناسم که به زبان مسلمان هستن ولی واقعیت ایمان در حد صفر.
خیلی تامل برانگیز بود برام این فایل.ممنونم استاد
به نام خدای هدایتگر
امروز خداوندم به من گفت و من به پهنای صورت اشک ریختم و به سجده افتادم.
برای شما هم مینویسم تا با این ذکر اشکهامون قبلمون رو بشوره و جلا بده و خدا رو در آینه قلبمون ببینیم:
«لبَّیک اللّهمّ لبَّیک، لبَّیک لا شریک لک لبَّیک، إنّ الحمد و النّعمه لک و الملک، لا شریک لک لبَّیک.»
گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم، خدایا گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم، فقط تو هستی که سزاوار ستایش و بزرگی هستی، تمام نعمتها از جانب توست، همه چیز به تو تعلق دارد و تو بر همه چیز مسلط هستی، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم.
سلام بر همه عزیزان
دیشب میخواستم برای این فایل کامنت بزارم که وقت نشد
نمیدونم باید کامنتمو چجوری شروع کنم ….
بیام از تغییراتی که اینروزها رخ داده بگم
اول از همه موردی که خیلی زیاد به چشمم اومده زیر و رو شدن رابطه من با مادرم هست اصلا به طرز عجیبی تغییر کرده و واقعا این حرف استاد و زندگی کردم و که میگن تو اول خودت تغییر کن ادمهای اطرافت محیط و حتی خانوادت هم تغییر میکنن در 99 درصد در غیر اینصورت فرکانس تون از هم جدا میشه
اصلا احساس میکنم خیلی خیلی با درک شده یا اینجوری بود و من متوجه نبودم و کاملا داره زندگی و افکارش مثل من و خواهرم میشه یعنی متوجه میشم که خیلی شبیه عمل میکنیم خصوصا وقتی خیلی مشهوده که با ادمهای دیگه ساعت زیادی ارتباط میگیریم میفهمم سبک و نوع رفتار مادرم و خدا رو هزار بار شکر هربار هی بهتر و بهتر میشه نمیگم قبلا همش جنگ و دعوا و سروکله زدن بود ولی کاملا مسیر فکریمون فرق میکرد و هر دو طرفم دوست داشتیم مسیرمون و بکنیم تو چشم هم :))
اصلا خیلی خیلی زمان زیادی میگذره ازینکه حتی بحثی بینمون باشه حداقل از اوایل تابستون اینو مطمئنم یعنی نزدیک 6ماه که زمان کمی نیست و باز هم خدا رو شکر
در ارتباطاتم کلن خیلی خیلی این موضوع به چشم میاد هم با خواهرم عالی تر از قبلش شده هم مادرم که توضیح دادم و هم عشقم و تمام اطرافیانم که میشن دوستان و اقوام نزدیکی که باهاشون در ارتباط هستیم
مثلا همین دیشب ما داشتیم میرفتیم برای روز مادر هدیه بگیریم و یکم برای شب یلدا خرید کنیم مادرم قبلش گفت من نمیام باهاتون خودتون برید اما نزدیک حاضر شدنمون وقتی نماز مغربش و خوند یهو گفت منم میام و سجادش و گذاشت یه گوشه و اومد قبلش قرارمون بر این بود که اگه پولمون رسید و خودش هم یکم پول گذاشت براش یه تیکه طلا بگیریم در غیر اینصورت یه هدیه ای که لازم داشت و قرار شد بخریم رفتیم و یکم چرخیدیم تو مرکز خرید بعد رفتیم بخش طلا فروشی جداگانه که خیلی بزرگ بود و تو همون پاساژی که اکثرا برای خرید میریم و معمولا قیمتها متوسط رو به بالا هستن قیمت مناسب معمولا تو این پاساژ از دید بقیه پیدا نمیشه جز کسی که دیدش توحیدی باشه و معمولا من و خواهرم همیشه اونجا لباس یا وسیله مورد نیازمون و با قیمت خیلی باور نکردنی گرفتیم و هرجا گفتیم از فلان جا گرفتیم باورشون نشده و فکر کردن حراجی بوده یا تخفیفی داشته یا حالا هرچی ..
خلاصش کنم ما هدایت شدیم به یه زنجیر طلای خیلی خوشگل و مناسب برای مامان با قیمت عالی که همون جا طبقه پایینش نزدیک 2تومن بیشتر میگفت مادرم خیلی وقت بود بعد عروسی ش طلا نخونده بود یعنی طلای عروسیش و خیلی سال پیش فروخت که اصلا یادمون نمیومد برای چی و اصلا از حس و حالش نگم کلی خوشحال شد و ما خوشحال شدیم و یه مقدار خواهرمم پول گذاشت و خرید کردیم وقتی اومدیم خونه دیدیم بعد چند ساعت داره نگاهش میکنه زیر لب چیزی شبیه سپاسگزاری میکنه وقتی دید داریم نگاهش میکنیم گفت امروز به خدا گفتم من هدیه مو از تو میخوام و یکم حرفهای توحیدی زد و حتی اخر شب دیشب گفت فلان چیز و خواستم خدا داد امشبم طلا داد پس ازش فلان چیز دیگه هم بخوام حالا شاید عادی بنظر بیاد ولی این تغییرات برای مایی که در کنار مادریم خیلی تغییرات بزرگیه همین که باور کرده خدا براش اجابت میکنه قبلا فقط زبونی میگفت و باور نداشت و احساس لیاقت نمیکرد الان حتی یوقتایی هدایت میشه به بخشی از صحبتهای استاد در زمان مناسب خودش وقتی ما داریم گوش میدیم و ساکت میشینه گوش میده قبلا اصلا استاد و قبول نداشت و تو مدار شنیدن حرفهاش نبود اما الان یوقتایی میگه به قول اقای منش :))) …
تمام اینها رو مینوسیم که بعدا تک تک ش و بخونم و سیر تکامل تغییراتم و لمس کنم
یه تجربه دیگه هم یادم اومد
چند شب پیش میخواستیم بریم سینما من و خواهرم و همراهم بعد ایشون قرار شد بیان دنبال ما و یجوری شد که نیم ساعت مونده بود به فیلم هنوز پشت ترافیک نرسیده بود بیاد دنبالمون و زنگ زد گفت من ده دقیقه دیگه میرسم و شما زنگ زدم زود بیاین پایین که جنگی بریم ما و یکم مونده بود برسه زنگ زد گفت عزیزم من پشت چراغ فلانم (سر خیابون ما) بیاین پایین کم کم که دیر شد
ما هم چون حاضر بودیم همون و کفش پوشیدم و چون میدونستم الان با ماشین پرواز میکنه :)) زود رفتیم پایین و نزدیک پنج دقیقه شیش دقیقه ای تو سرما بودیم و زنگ زدم گفتم کجایی یخ زدیم گفت یه ماشین افتاده جلوم داره اروم میره من کوچه پشتی شمام الان میام خلاصه بعد اینکه قطع کردمم نزدیک 4/5دقیقه ای نرسید و سرما هم امون نمیداد به ادم برای ثانیه ای صبر کنه خلاصه من داشتم عصبی میشدم اومدم کلید بندازم برم تو خونه دیدم رسید به خواهرم گفتم قبلش اگه تا فلان دقیقه نیومد کشتمش :)) بعد تا نشستیم دیدم خیلی عصبانیه و برای اولین بار داشت به فلان ماشین که جلوش بود فحش میداد و گفت دیر میرسیم و عذرخواهی کرد بابت اینکه ما یخ زدیم :)) خلاصه من اگه من قبل بودم تا میشستم غر و میزدم و قیافه میگرفتم ک چرا زودتر گفتی ما بیایم پایین اصلا چرا دیر راه افتادی و نه تنها ذره ای عصبی نبودم بلکه شوخی خنده کردیم و خودشم از اون حالت هی درمیوردم مثلا میدیدم اماده فحش داره میشه گفتم ولش کن فدا سرت حالا اصلا دیرم برسیم مهم نیست 5/6دقیقه اولش و فقط نمیرسییم اونم شاید و بحث و کل ماهرانه عوض میکردیم نره سمت منفی چون ظهرشم با یه ماشینی برخورد داشت و کلن جذب منفی بود منم زدم از یه جا قطعش کردم و وقتی رسیدیم خیلی از فیلم نگذشته بود و کمدی هم بود کلی هم جاتون خالی خوش گذشت و شبش هم با خواهرم راجع به نکات مثبتی که اون شب بود حرف زدیم و خواهرمم اشاره کرد به تغییرات من و گفتم بهش آره خیلی هاش آگاهانه بود و داشت میگفت خیلی تحسینت کردم آفرین
حالا خیلی جزییات بیشتری داشت که نخواستم خیلی دیگه ریزش کنم ولی افتخار کردم به خودم و تغییراتم و خدا رو شکر کردم بابت حضورش و قوانین بدون تغییرش و کلی دعا به جون استاد عزیزم و اموزش هاشون و دعای خیر بدرقه راهشون
واقعا ازتون ممنونم مرد بزرگ
خدایا شکرت
بَلِ اللّهُ مَوْلاَکُمْ وَهُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ
ترجمه:
(از آنها که دوستدار شما نیستند پیروى نکنید،) بلکه خداوند مولاى شماست و او بهترین یاوران است.
با سلام به استادی نازنین، موحد و حنیف. سلام به دوستان عزیز و خانم شایستهی گُل.
آدینه روزتون بخیر،عصر همگی قشنگ!
استاد دنبالِ یه آیت میگشتم که در شروع بنویسم
دفتر قرآنیام که هرصبح یک آیت که به دلم قشنگ میشینه رو یادداشت میکنم دیدم و نوشتم بعد متوجه شدم در مورد همین که الله مالک توست یکی دراومد.
عجب به این هدایت الله نازنین.
ما بقدری که تغییر کنیم جهان ماهم تغییر میکنه. اینو دیروز بیشتر با گوشت،پوستُ استخوانم فهمیدم.
وقتی که با اعضای خانواده متوجه شدم زود صدام بالا میره و بعد ناراحتی ایجاد میشه
من نشستم در عقل کل سوالات مشابه به کنترل خشم احساسُ زیر و رو کردم.
دوستان چقدددددد کامنتهای عالی دادن دستشون درد نکنه. چقد متوجه شدم تا من از درون تغییر نکنم ازین شرایط کنونی رهایی ندارم.
نوشتم من متعهد میشم که دیگه هیچ کلامی ک موجب رنجش بشه نزنم و سکوت کنم و اعراض .
اعراض و اعراض
اینقد اعراض کنم اگر رفتاری ناخوشایند دیدم که همین اعراض باعث بشه من آرام و صبورتر بشم.
خیلی میخوام صبور بشم اخلاقی حمیده و حسنه داشته باشم آنچه خدا بارها در قرآن بهش اشاره کرده.
من متعهد شدم و حتما انجامش میدم.
این فایل بهم یاد داد از هیچ کسی یا به اصطلاح قدرتی نترسم.قدرت دستِ خداست ولاغیر.
هیچکسی کنترل و قدرتی در زندگی من نداره تا وقتی من بهش این اجازه رو ندم تا وقتی ک من نترسم.
این فایل بما یاد میده مثل ابراهیم شجاع باشیم شهامت انجام هدایات الهی را داشته باشیم
اگه ماهم ازین نقطهایی ک هستیم شروع کنیم بدون شک ماهم میتونیم موحد بشیم.
استاد من از زمانی ک قدرت معجزهی نوشتن فهمیدم اکثر چیزایی ک مینویسم به حقیقت منجر میشه.
من مینویسم خلق میشه
هرچند یویو وار دارم پیش میرم اما قول میدم میشه به جاهای بلندتری برسم باهمین تعهد
من دورهی ارزشمند عزت نفسُ خواهیم خرید بزودی و تغییرات بسیار عالی در وجودم شکل خواهد گرفت.
من قول دادم تا سال بعد بشم شاگردِ خوبِ شما از کشورِ افغانستان، من به این قولم پابندم و خدا کمکم میکنه.
الهی ک همیشه خوش و شاد بمانید استادِ خوبم.
بنام خداوند بشخنده مهربان بنام خداوند که مرا هدایت گر درون من است بنام خداوندی که مرا در این فضای روحانی قرار داده تا بااین اگاهی ها روح خودم رو بیدار وهوشیار کنم خدایا شکرت پذیرفتم دلیل تمام اتفاقات زندگیم رو به خاطر عدم اگاهی از خدای درون خودم بوده که چه قدرتی بهم داده خدایا شکرت دلیل تمام اتفاقات زندگیم رو شرکی بود که به خداوند پیدا کرده بودم ولی خدایا شکرت بعد یک سالی که سپاسگزلری کردن از خداوند در مدار اگاهی خداوند قرار گرفته بودم وهم فرکانس با خداوند شده کلی انرژی مثبت وشور شوق انگیزه برای تععیر کردن پیدا کرده بودم که زبیا ترین نقطه زندگی من از همون جا شروع شد وخداوند شکر می گویم از این بابت خدایا شکرت ولی با یک تضاد توی زندگی سطح فرکانس من پایین اومد واون به خاطر عدم اگاهی از قوانین زیبای خداوتد بود چون ذهنم درگیر فضای مذهبی ودرگیر شرک ها وشنیدهای بود که سال بشر در استعدال شون زندگی می کرد واون وقت هیچ درکی از خداوند نداشتم در فضای شرک الود ودر فضای شک ترید بودم که خدایا شکرت همین فضا بسیار کمک بزرگی به من کرد که پیش فرض های ذهنم شک کنم که دارم چه بت های رو در ذهنم می سازم مقابل ورود نعمت های خداوند مانع خیر برکات خداوند شدم وتصمیم گرفتم پیش فرض های ذهنم رو تعغیر دهم وادامه زندگی رو با ارامش وطوری زندگی کنم که عزت مندانه باشد وقتی همچون توانایی های درون خودم پیدا کردم متوجه شدم که تصمیمات وچه ایدهایم به خاطر شرک عای که داشتم به تعویض افتاده بود وچقدر عوانل بیرونی رو مقصر احساحس بد خودم می دونم که این بر خلاف قانون خداوند وقتی متوجه شدم که نیروی درونی خداوند بهم داده توان این رو خلق دردنیم رو بهم داده خدایا شکرت خدایا شکرت به درک درونی رسیدم واز خدلی خودم طلب مغرفت کردم همین می خواستم باورهای توحیدیم بسازم توی ذهنم چیزی ساخته بودم که اون اجازه نمیده ودراقع همین ایراد کارم من بوده قدرت از درون خودم گرفته بودم وداده بودم به عوانل بیرونی وفکر می کردم اون اجازه این کار بهم نمیدن وقتی نگاه درونم خودم کردم این خداوند این قدرت رو توی دردنم بهم داده که بسازم اون باورهای توحیدیم تا زندگیم متوحل کنم ودیگه مثل گذشته فکر نکنم تصمیم به تععیر زندگیم بگیرم خداوند مطمعن بودم خداوندی که بدون شرط توی وجودم پیدا کردم که فقط در های برای من باز میکند خدایا شکرت هر چی از بخوام اون مر در مدارش قرار می دهم خدایا شکرت ومتوجه شدم ظلمی که خودم در حق دردن خودم کردم هیچ کس نکرده از خداوند خواستم هر وقت می خواستم از مسیز خارج بشوم مرا اگاه کنه وبرگردنه به مسید درست خدایا شکرت
سلام به استاد عزیزم
همینطور که داشتم این فایل رو گوش میکردم که حسن بمن گفت اینو گوش بدم انگار باید میشنیدم چیزهایی رو باید میشنیدم بیشتر هی یک سری پرده ها از جلوی چشمم میرفت کنار به درم بیشتر و بهتری هر باز از توحید و شرک و عدم تاثیر عوامل بیرونی و خالق بودنمون میرسیدم و میگفتم خدایا شکرت.
تو بحث فراوانی ثروت یهو این اومد که اگر ما خالق هستیم که هستیم و هر کسی قدرت خلق زندگیش رو داره و افکار ما دارند زندگی ما رو بوجود میآورند خوب باید اینقدر ثروت و نعمت تو این جهان باشه که اومدیم همه با هم شروع کردند واقعا به باور کردن این موضوع که بتوانند اون ثروت ها و نعمتها رو دریافت کنند دیگه پس این خودش نشون میده که هست این فراوانی و ما داریم تو واقعیت میبینیم دیگه کشورهایی که دارند ثروتمند تر میشند در حالی که بقیه فقیر نشدند آدمها و شرکتهایی که دارند ثروتمند تر میشند در حالی که این ثروت از بقیه گرفته نشده به اینا داده بشه قبلیها ثروتشون زیاد میشه یک سری جدیدم دارند به قبایل اضافه میشند یک سری هستند رشد این ثروتشون خیلی بیشتر از بقیه هم اتفاق میوفته این وسط اون فقیران وضعشون از فقیرهای 20سال پیش 50سال پیش به مراتب خیلی بهتر هست خدایی.پس این خودش یه شاهد واضحی هست که کلا به همه داره داده میشه از فضلش اما اونی که باور بهتری داشته و ظرف بزرگتری خوب مسلما خیلی بیشترم دریافت کرده.در کل نگاه میکنی میبینی آره درسته این ثروت خیلی زیاده همه هم میتونند بینهایت ازش داشته باشند اگر باورش کنند و حرکت کنند به سمتش اما یه عده قلیلی دارند خیلی خوب خلقش میکنند و به دستش میارند.
تو پرانتز بگم اینجوری دارم میسازم این باور رو که حالا که قدرت خلق زندگیمون به خودمون داده شده خدا که اجازه نمیده ابروش بره ثروت و نعمت کمی قرار داده باشه تو جهان بعد یه عده شروع کنند به خلق ثروت بعد یکهو اونا تموم بشه که نمیشه خدا که این ضایع بازیا رو در نمیاره که اتفاقا برای اینکه روی شیطان رو کم کنه بیش از نیاز هر کسی هم قرار داده که هرچقدرم به دست میارند بازم اضافه هست.
بحث شرک تو ثروت یعنی قدرت دادن به هرچیزی جز افکار خودت که نتیجه اش ترسیدن و نگران شدن هست و از مسیر ثروت کلا خارج شدن یعنی کسی که میترسه خرج کنه نکنه فردا به دست نیاره نون نداشته باشه کسی که حرکت نمیکنه کاری نمیکنه مبادا ورشکست بشه عملا ثروتیم دریافت نمیکنه چون حرکتی کاری نمیکنه که بخواد بابتش جهانم بهش پاداشی بده فقط جهان از روی فضل عظیمش این بنده خدا رو زنده نگه میدارد یه چیزی براش میرسونه که زنده بمونه.
در واقع از این جهت که وقتی باورهای توحیدی داری که اصلش من خالق زندگی خودم هستم و خودم هستم که با افکارم دارم زندگیم رو خلق میکنم دستت باز میشه برای خلق کردن برای خواستن و اتفاق افتادن در صلح قرار میگیری با خودت و تمام جهان حرکت میکنی و این انرژی رو هم به حرکت در میاری و گسترشش میدی کاری و هدفی که بخاطرش خلق شدی از این جهت که اینقدر اهمیت داره و خط قرمز یه که خدا قرار داده تا ازش رد نشه کسی و بیشتر بهش توجه بشه حواسشون بهش باشه بهش توجه کنند ولی متاسفانه برعکس شده همه قدرت دارند جز خدا و خودمون تو زندگی ما.