اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من و ما اگه این جنبه از زندگیمون رو اکی کنیم دیگه بقیش خود به خود حله
چقدددرر زیبا گفتید استاد
من چندین بار تا حالا این فایل رو دیده بودم اما این بار خیلی بیشتر از بارهای قبل به دلم نشست
کلا من عاشق عاشق فایل های توحیدی هستم
وقتی استاد از توحید، از توکل از ایمان بدون قید و شرط به خدا صحبت میکنه اصلا یه حالی دارم که نمیدونم چیه…
قبلنا هم خدا رو دوست داشتم و به عنوان یه قدرت بی انتها قبولش داشتم اما حالا انگار این دوست داشتن، این قبول داشتن و پذیرفتنه، یه رنگ دیگه داره.. حالا دیگه این قبول داشتن خدا توی قلبم جاریه… از تهدیدا نمیترسم چون میدونم من ، تنها من خالق مطلق زندگیم هستم..
از نتراحتی و خشم بقیه در مقابلم نمیتوسم چون میدونم خدایی دارم که اول و آخر هر کاری خودشه…
از بد قولی بقیه آدما نگران نمیشم چون میدونم خدایی که رب و مالک آسمانها و زمین هست، همین آسمانها و زمین رو مسخر انسان کرده و اینققدددررر دست های بینهایتی داره که از طریق هر کدومشون به آسونی سادگی و بدون چک و چونه کار من رو راه میندازه فقط من باید از جلو خدا برم کنار و این بهش داشته باشم
دیگه خیلی سعی میکنم به کسی بیرون از وجودم قدرت ندم چون قدرت اصلی خداست و هر انسانی، هر حاکمی، هر کشوری، هر رقیبی، هر دشمنی و همه و همه هر قدرتی دارن ، اون قدرت رو از خدا دارن و فقط قدرتشون تاثیرگذار در زندگی خودشون هست نه زندگی بقیه، البته که باور من هست که این وسط نقش خیلی مهمی داره
چون اگه باور داشته باشم زندگیم می تونه توسط بقیه تغییر کنه، قطعا همینطور میشه و اگه باور داشته باشم که فقط خودم سازنده زندگیم هستم، هم به همین شکل زندگیم ساخته میشه، یعنی همش دست من و باورها و افکار قالب منه
تفاوت نتایج استاد م هم کاملا و به طور واضح داره نشون میده همه اینارو
زمانایی که استاد تهدید شد، مثلا خواستن خرابش کنن، خواستن ناامیدش کنن و هزاران مورد دیگه، ایشون فقط با یه لبخند گفتن : همه اینا دارن مفت و مجانی برای من و در جهت خواسته های من به من کمک میکنن و من چقدر از این همه ایمان و اطمینان قلبی، لذت بردم
واقعا وقتی میگیم الا بذکر الله تطمئن القلوب، به خدا یعنی همین
یعنی ای انسان، اگه به خدا ایمان داشته باشی، بهش توکل کنی و توی همه کارها ازش کمک بخوای دیگه خیالت راحت، دیگه نه ترسی باید داشته باشی و نه غمی …
ای جانم به این همه حال خوب…
اینقدر ایمان، امید و صداقت رو توی تک تک کلمات استاد میتونم درک و لمس کنم که ذهنم یارای هیچ مقاومتی در برابر هیچ کلامی رو نداره و من لذت میبرم از این همه آگاهی ناب که بر زبان استاد جاری میشه و کردیت همش به خدای من، به ربم، به تنها خالق و مالک و صاحب اختیار جهان بر میگرده
باور به خدا، به دین و مذهب و چیزایی که سالها باور داشتیم به خدا برنمیگرده
چقدر انسانهایی رو دیدیم که حتی 1 رکعت نماز نخوندن و اصلا نمیدون قبله از کدوم طرفه، ولی تو انسانیت، ایمان ، صداقت و حال خوب رو توی تک تک کارها و کلماتش درک میکنی
من این ایمان رو دوست دارم
نه ایمان و باور توحیدی که باعث دوری انسانها از هم میشه
نه ایمانی که فقط به یسری حرکات ختم بشه بدون هیچ نتیجه و فایده، بدون هیچ تغییر
توحید 0 و 1 نیست یه امر نسبی هست.در وجود هر کدوم از ما از هر کدوم وجود داره اما ماها باید آگاهانه تلاش کنیم تا اون بخش توحیدی رو قویتر کنیم چون هیچ انسانی کامل نیست و هر کس به اندازه تلاش، به اندازه تغغیر ورودی هاش و تغییر در شخصیتشف نتیجه میگیره
الهی شکرت
این همه آگاهی به خدا درکش و عمل بهش یه ایمان، یه توکل و یه تعهد خداگونه میخواد که برای هممون آرزو دارم
خدایا کمکمون کن حالا که اصل رو یاد گرفتیم، حالا که این آگاهی های ناب و قانون بدون تغییر جهان هستیت رو یاد گرفتیم بتونیم عمل کنیم ، بتونیم اونطوری که ما رو به سعادت دنیا و آخرت میرسونه ماها رو اقدام کنیم
خدایا کمک کم که دست و دلمون با تغییر قیمت دلار و طلا، با تغییر رئیس جمهور و نماینده، با تغییر رئیسمون، با قوی تر شدن رقیبمون نلرزه و بلکه هر روز با ایمان ، با امید و با انگیزه و باور قوی تر حرکت کنیم و تو رو اصل هر هیچی بدونیم که بقیه همه فرع هستن
خدایا کمک کن همینطور که دارن این آگاهی ها از مغزم میگذرن و اینجا ثبت میشن، بتونم و لایق باشم که عمل کنم اونطور که شایسته هر انسان هدایت یافته هست
خدایا کمک کم که نترسم، کمک کن که با لذت، با آرامش با تعهد ادامه بدم و مسیر تکاملم رو لذت بخش طی کنم تا نتایجم اونطور که میخوام پایدار و مثبت تغییر کنن
من تحسینت می کنم برای اتصال بی نظیرت با رب مون که اجازه میدی هدایت خدا اینطور واضح و روان بر کلامت جاری بشه.
من تحسینت می کنم برای درک والات از قانون
من تحسینت می کنم برای این همه توحیدی بودنت عشق من
خدایا کمک کن همینطور که دارن این آگاهی ها از مغزم میگذرن و اینجا ثبت میشن، بتونم و لایق باشم که عمل کنم اونطور که شایسته هر انسان هدایت یافته هست
دیوانه این قسمت از کامنتت شدم. ان شاالله که بتونیم عامل باشیم به این آگاهی های ناب، و صد البته که باید تکاملش طی بشه، همین امروز ، یک عملکرد، هر چند به ظاهر کوچک من، یعنی عامل بودن ، یعنی طی کردن تکامل، یعنی بهتر درک کردن. ممنونم برای این یاد آوری عالی
ممنونم دست خیررسان خدا، خیلی از کامنتت درس گرفتم.
دوستت دارم عزیزززززززم
از تنها فرمانروای جهانیان بهترینها را برایت خواستارم 😘😘🌹🌹
سلام به زهرای قشنگمم سلام به عشق من چقدر این تمرکز بی نظیرت بر تک به تک کلمات استادقشنگمون رو تحسین میکنم چقدر چقدر با تمام وجودم این اتصال نابت رو تحسین میکنم عشقم چقدر لذت بردم و بی نهایت عشق کردم از این همه فرکانس زلال و اگاهی های بی نظیرت عشقم چقدر با تمام وجودم تحسینت میکنم قلب من
سپاسگذازم که این اگاهی های ناب رو با خانواده مون به اشتراک گذاشتی عاشقتم من
هر بار که فایلهاتو میخوام ببینم دنبال یک زمان مناسب میگردم به طوری که روحم آماده و پذیرای صحبتها و آگاهی های شما باشه
و بعضی وقتها اشک میریزم و با خدا عشق بازی میکنم
در کل این حرفها در این سایت و در قلب ماها جاشه
خدای عشق ، خدای قدرت ، خدای زیباییها ، خدای با خیال راحت ، خدای امید ، خدای رزاق و ثروتمند و انسانی که خصلتهای خداگونه میگیره و خدایی و توحیدی میشه ، این اصل ماست و داستان زندگی ماهاست
هر چقدر به این احساس و یقین نزدیکتر بشیم به تمام معنا طعم زیبای زندگیو میچشیم و هر چقدر ترسها و نگرانیها و کمبودها و شرکها در قلب ما جای بگیرد از اصل و توحید و زیبایی دورتر میشیم
خدای عباسمنش خدای یعقوبی خدای شایسته یکیه ولی توحیدِ هر کس متفاوت از دیگریه . همه ما دسترسی به اصل را داریم و هر کس به اندازه تلاشش برای فهمیدن و خواستن و رسیدن و ماندن
به هیچ کس هیچ ظلمی نشده و نخواهد شد تنها ظلم از خود ما بر ماست
هر چقدر از این ضیافتی که خداوند برای من مهیا کرده بهتر استفاده کنم و در این جشن بزرگِ زندگی شادتر باشم و بگردم و عشق بازی کنم و برقصم و فریاد آزادی سر دهم ، من برنده ام
هیچ محدودیتی برای من نیست و محدودیت فقط در ذهن ماهاست
هر چقدر بهتر روی ذهنم کار بکنم و افسارشو آگاهانه در اختیار بگیرم و خدا و قدرت خدا و قدرت خداگونه یِ در وجودمو یادش بیارم ، من بهتر از این جشن لذت میبرم
زندگی زیباست و من زیباییهای زندگیو هر روز بهتر از قبل میبینمش چون اینجوری خواستم و اینجوری برام ساخته میشه
از خدا سپاسگذارم که غرقم در خوشبختی
از خدا سپاسگذارم که آگاهم از قوانین
از خدا سپاسگذارم که همه چیزهای خوبی که بهم داده به اندازه ای که تونستم باورش کنم و این حدی براش متصور نیست
از خدا سپاسگذارم به خاطر عباسمنش و دست او برای آگاهی من از ساز و کار جهان
نمیدونم چطور احساساتمو کنترل کنم خدایا کمکم کن استاد من یک سال دارم برنامه هاتو دنبال میکنم و تازه یک هفتس خداروشناختم اصلا نمیتونم بنویسم نمیدونم با اشک دارم برات مینویسم میخوام بگم این توحید عملی ها با اینکه رایگانن اما به نظرم میلیاردی قیمت دارن نمیدونی چه احساسی دارم ولی مگه میشه ندونی حتما میدونی این خدایی که منو هدایت کرد تا بشناسمش با دست با کفایت شما داره بجام مینویسه میخوام بگم شاید از بهمن ۹۸ که این فایل رو روسایت قرار دادین شاید ۱۰۰ بار دیدمش اما هفته ی پیش دوباده نگاش کردم و یک جا شما گفتی من به هرچی رسیدم همین نگاه توحیدی باعثش بوده و این جمله رو که شنیدم استپ زدم گفتم خوب استاد چجوری این نگاه رو ایجاد کردی استاد باورت نمیشهههههههههههههه هم این سوالو پرسیدم انگار یک دروازه از اگاهی توی ذهنم باز شد و یک خاطره یادم اومد و اصلا انگار ذهنمو خدا داشت هدایت میکرد ینی یک صحنه هایی رو دیدم که واقعا عجیب بود همراه یک حس فوقالعاده که نمیدونم واقعا چطور میتونم بنویسمش توی اون خاطره که قبلا هم یادم میومد یک چیزیایی رو فهمیدم که واقعا اصلا دفعات پیش متوجهش نشده بودم ینی باورت نمیشه خدا رو میدیم که داشت کارای منو میکرد و گفتم ای واااااااااااای ابوالفضل این خدا همیشه همراه تو بوده همیشه کاراتو خدا میکرده تو چی میدی واقعا جز شرک هیچیزی نمیدیم تا اینکه گفتم بزار تمام فایل های توحیدی استاد رو از اول بشینم نگاه کنم که شامل توحید عملی ها و فقط روی خدا حساب کن و شانس و حزن در قران و کی مالک توست و درس های انیشتن و… همه رو دیدم و اخرینش هم همین توحید ۶ بود که دیگه ترکوند و الان یک هفتس نمیدونی استاد با چه ارامشی زندگی میکنم و این ها همه از جانب خدای منه از طرف افریدگار منه که توسط شما من رو هدایت میکنه فقط خواستم بهت بگم عاشقه خودتو مسیرتو خدامونو قانونو تکاملو رهاییو همه ی چیز هایی که اموزش میدی هستم و بینهایت سپاسگزار خدایم فرمانروا پروردگار قدرت بی انتها خدای قدرت خدای ثروت خدای سلامتی خدای ارامششششش خدای روابط خدای تمام انرژی و نکات مثبت هستم با تمام وجود
میدونی همش تو ذهنم میگم خدایا من یک گوشه خیلی خیلی کوچک رو شاید از تو درک کرده باشم و به این بینهایت ارامش رسیدم و ببین با تکامل قراره به کجا ها برسم بینهایت خوشحالم بینهایت سپاسگزارم بینهایت ……
وقتی داشتین در مورد روز هایی میگفتین یک نفر در مورد شما بد گفته و به گوشتون رسید ، ولی شما با باور کامل و بدون ترس گفتین اون ها برای من خدمت میکنن ، داشتم خودم رو بجای شما میذاشتم ، واقعا به خودم گفتم عاطی اگه تو بودی ، تپش قلب نمیگرفتی؟
نمیترسیدی؟
ناراحت نمی شدی که چرا به ناحق این حرف رو میزنن؟
جواب همه شون مثبت بود.
دیدم اینجاست نقطه ای که چند روزه دارم در موردش مینویسم و با خودم حرف میزنم .
این جا همون نقطه هست
توحیدی بودن در عمل
پروردگار رو قدرت محض دونستن
حالا سوال اینجاست
من تا الان متوجه شدم که اولا نمیدونستم ریشه ترس هام کجاست.
حالا فهمیدم مسئله نبود توحیده
حالا فهمیدم توحید = شجاعت
توحید مساوی هر اونچه میخوام تو این زندگی بهش برسم
چرا ؟
چون تو این نگاه مخاطب من پروردگار ه،رب آسمان ها زمینه وقدرت محض.
وقتی مخاطب من قدرت محضه ، پس کافیه بخوام ،در مسیر قرار بگیرم و بدست بیارم
حالا سوال اینجاست ،
چطور این باور رو تقویت کنم؟
چطور جوونه ی توحید وجودم رو قدرتمند کنم؟بهش نور بدم؟
چطور در عمل توحیدی شم؟
چطور میشه مثل استاد و هزاران نمونه ی توحیدی دیگه قدم بردارم
با قدرت قدم بردارم
قدرتی که منبع ش قدرت انسانی نیست
منبع قدرت از پروردگاره
جنس قدرت ش، عزته نه غرور
جنس قدرتش ،اصالته
جنس قدرتش ،منبع انرژی رسالت شخصیه نه تقلید کورکورانه
چطور تو این مسیر قرار بگیرم ؟
احساس خوب داشتن؟
آرامش داشتن؟
دست از کنترل برداشتن؟
خودم رو به جریان پروردگار سپردن؟
یعنی اینقدر مقاومت های من زیاده که من هنوز به اون رهایی نرسیدم؟
با کدوم قیچی باید بند ها رو ببرم که رها شم؟
بند های روح من ترس،کنترل کردن شرایط ، بیش از حد نگران بودن،مسئولیت همه اطرافیانم رو به عهده گرفتن
آیا جز این ها باز بندی هست؟
کاش هدایت شم به مصداق های رهایی
این موضوع یک پاشنه ی آشیل من هست از کودکی و چون فرزند اول هم هستم این موضوع بیشتر تغذیه شده ،ولی خودمم که باید خودمو رها کنم ..
با دستای خودم به خودم کمک کنم
رها شم
حس میکنم این رهایی هم خودش یک شجاعته
شجاعت پشت سر گذاشتن من قدیمی
شجاعت بریدن بند ها
شجاعت رها کردن و به دست اونی که باید سپردن
حس میکنم موضوعاتی که این روزها دارم در موردشون مینویسم به نوعی یک مفههوم به هم پیوسته ن،
استاد از وقتی من روی خدا حساب باز گردم خدا داره خیلی راحت شرایط برای کسب کارم فراهم میکنه دل ادما برای من نرم میکنه = راهنمایی میکنن/ حتی یکی از دوستان که داره کار من انجام میده جاهای که خرید میکنه به من پیشنهاد میده لیست به من داده گفت برای شروع فعلا اینها بخر //خدا هر لحظه داره درها برای من باز میکنه یه اتفاقی رخ میده اون پولی که میخوام جور میکنه …بی صبرانه منتظر دوره جدید هستم (100 درصد من این دوره قران میخرم)
چقدر خوب و مفید و الهی نوشتید وقتی روی خدا حساب باز میکنیم تمام حساب های غیر خدا باطل میشوند و همین اصل زندگیست .
من یک حسی دارم که میگوید دراین دوره شرکت میکنی باوجود اینکه هیچ پولی برای خریدش ندارم نمیدانم از کجا می آید اما حتما می آید او قول میدهد حتما به وعده اش عمل میکند وبا دوستانم همسفر دوره ی قرآن هم هستم . ???
خبرهای خوب و اتفاقات خوب در راه است.به محض بیدار شدن میام سراغ سایت. تا ببینم امروز قراره به چه آگاهی هایی برسم. هنوز فایل امروز را ندیدم داره دانلود میشه و سراپا منتظرم تا به کلام شما گوش کنم و الهاماتی که از خدای درونم بعد از کسب آگاهی ها به من گوشزد میکند را اجرا کنم. خیلی شیرین است وقتی که هر روز که میگذرد خدایم را بیشتر میشناسم و به اسرار قرآن پی میبرم، از همان دوران دبستان قرآن را میخواندم تا الان. همیشه سوالات بسیاری درباره قرآن در ذهن داشتم و الان چندین سال است که فقط ترجمه قرآن را میخوانم اما سوالات هم همچنان باقی بود البته یه جاهایی را درک میکردم و سخنرانی های بسیاری را گوش میکردم تا شاید به جواب سوالاتم برسم. سفرنامه دیروز خانم شایسته گل خیلی برام جالب بود و بعد از خواندن آنها حس و حالم خیلی بهتر شد. دارم خدای واقعی را میشناسم خیلی خوشحالم و خداوند را سپاسگذارم که من را هدایت کرد.حرفهای دیروز شما که در تکمیل فایل مصاحبه تان گذاشته بودید هم خیلی عالی بود.چقدر احساس عزت نفس و قدرت میکنی وقتی میفهمی که همه چی خودت هستی حتی برای پرستش خدایت نیاز به دستورات دیگران و گذشتگان نداری و خودت باید راه درست را تشخیص دهی و راهت را پیدا کنی. احساس سبکی میکنم و من که همیشه منتظر بودم ببینم دستورات دینی چه هستند..با این شناختی که دیروز بدست آوردم مثل یک پرنده که آزاد و رها در آسمان در حال پرواز است احساس رهایی و آزادی میکنم و اتفاقا خیلی احساس نزدیکی بیشتر به اصل و خدای درونم دارم.
به نام آن خدای که دل و درون و بیرون و جان و رگ و خون همه اوست
از کجا بگم؟ امروز روزی عجیب بود، هضم کردن امروز برایم سخت است، قلبم به شدت میتپد، چگونه بزرگی اش را، عدالتش را، صداقتش را درک کنم؟ چگونه هضم کنم سالیانی را که نشناخته بودم خدایم را؟ فکر میکردم دارم روی خودم فقط کار میکنم و باورهایم را تغییر میدهم، به همین دلیل یک سال از همه فاصله گرفتم و در قارِ دلم پنهان شدم. نمیدانم چه بگویم، تپش قلبم را توصیف کنم یا گریه کنم؟ یا پا به زمین بکوبم؟ همیشه با خودم میگفتم نتیجه اش را خواهم دید، تا اینکه بعد از یک سال در یک دور همی تمام خانواده دور هم جمع شدیم، بیست نفر بودیم، از بزرگ تا کوچک. حال بگذارید کمی از خودم بگویم….
من را یک دختری تصور کنید که کل جهان او را طرد میکند و به شدت نسبت با او نفرت دارد و اگر فرصت داشته باشد به دلیل کج خلقی هایش میخواند خفه اش کنند یا بکشندش. دختری تصور کنید که در همه حال قهر میکند و از همه جهان دلگیر است و نسبت به همه تنفر دارد، قلبش پر از کینه و نفرت است… اگر یک دختر را در جهان بدترین دختر بنامد او دخترخاله اش است، در نظر او، دختر خاله اش دختریست به شدت لوس و بی تربیت و لج باز. و همین نظر را نسبت به تمام فامیل و اطرافیانش دارد. همیشه از جمع فاصله میگیرد و به شدت گوشه گیر است و در فکرهای خیالی خودش…از جشن ها نفرت دارد، از رقصیدن، شادی کردن. اما همیشه گوشه از قلبش خواهان تغییر است و هدایت شدن نسبت به کسی که مالکش است…
اما همین دختر بعد از یک سال کار کردن روی خودش شبی را تجربه کرد که اکنون برایتان مینویسد.
صبح زود بیدار شدم و برعکس سالهای قبل که تولد خواهرم بود، لبخند زدم، برایش کیک پختم، شیرینی پختم، خامه درست کردم، تزئین کردم، هشت ساعت سرپا ماندم و همه چیز را آماده کردم، بعد بدون خستگی،
برای جشن تولد خواهرم آماده شدم، به اندامم عیب و ایرادِ بی خود نچسباندم و از کسی نپرسیدم: زشت شدم؟ این لباس چاق نشونم نمیده؟ موهام زشته اه، چقد زشتم، امروز رو مود نیستم، حالم از خودم بهم میخوره و...
با خیال راحت و دوست داشتنی به انتها نسبت به خودش و اندامش لباسش را میپوشد و موهاش را شانه میزند، موهایش را نوازش میکند و از روغنِ گل بنفشه به موهایش میزند و از خودش لذت میبرد، امروز چقدر زیباتر شده ام، در آینه بوسه ای برای خودش میفرستد و بهترین عطر را به بدنش میزند و از عطر تنش لذت میبرد، چه لباس قشنگی شکیبا! چه شیک شدی امشب قربان چشمانت بشوم…قربان صورت ماهت بشوم. بعد دستی روی قلبش میگذارد، چشمانش را میبندد و با خدای درونش سخن میگوید، شکر میکند و با لبخندی گشاد تر از قبل وارد هال میشود، مادربزرگش را در آغوش میگیرد و کمی بعد با مهمان ها، عمه، خاله، عمو سلام و علیک میکند و همه را با عشقی وصف نشدنی میبوسد و در آغوش میگیرد، اما آغوش او با قبل یک فرق اساسی دارد، اکنون او خدا را در تن تمامی این مهمان ها میبیند، خدایی که خودش را به شکل عموی دوست داشتنی، عمه زیبایش و بقیه در آورده تا لبخندم را بزرگ تر جلوه دهد و دلم را شاد کند، پس زمان در آغوش کشیدنشان افزایش پیدا کرده، با چشمانی بسته بغلشان میکند، طوری انگار این اخرین بار است که میبیندشان، از روح و جسمشان لذت میبرد، بهشان لبخند میزند و چشمانش پر از عشق است. بهشان کیک هایی که خودش پخته است را تعارف میکند، در جیبشان شکلات میگذارد، سرش را روی شانه عمویش میگذارد و به او ابراز عشق میکند، میگوید که چقدر دلتنگش بوده و چقدر دوستش دارد، و او نیز هم به شکیبا ابراز عشق میکند. بوسه ای بر گونه اش میزند و بازهایش را میفشارد.
اما باز شکیبا امروز یک فرق دیگر دارد با تمامی جشن تولد های دیگر خواهرش، کنار خواهرش مینشیند و با ذوق به هدیه هایش نگاه میکند، بدون آنکه ذره ای حسادت داشته باشد نسبت به هدیه های خواهرش و در دلش نمیگوید چرا جشن من بدتر بود! چرا من این هدیه را نداشتم! خواهر را میبوسد و برایش میرقصد و میرقصد.. خوش میگذراند و جشن را تمام میکند، برای اولین بار، تا پایان جشن میخندد و لذت میبرد…
اما اینبار، دختر خاله اش را فردی میبیند عالی، از نظر اخلاق و مهربانی و اندام و…. به خواهرش میگوید: (دخترخالهی کوچک) چقدر تغییر کرده، مهربان تر شده، چقدر دختر خوبی شده و با من چقدد مهربان است، مدام مرا میبوسد و من میبوسمش، چقدر به هم نزدیکیم، خاله چقدر تغییر کرده، چقدر مرا دوست دارد!!! در تمام جشن بازویم را گرفته بود و به منمیگفت که چقدر امشب میدرخشم و چقدر کیک ها خوشمزه بود و همه چیز عالی بود و چقدر تشکر کرد، همینطور عمه، اما خواهرم که مرا خوب زیر نظر دارد، تلنگری به من زد و به منگفت: نه شکیبا! این تویی که تغییر کردی، وگرنه خاله و عمه و دخترخاله همان خاله و عمه و دختر خاله قدیم است، منتها تو قسمت خوبشان را ازشان بیرون کشیدی، چون روی خودت کار کردی، حواست نیست تغییر کرده ای؟ مهربانتر شده ای، خوب تر شده ای، با خدا شده ای، تغییر کرده ای تغییر….
شعر مولانا را زیر لب خواندم:
اگر در برادرِ خود عیب میبینی،
آن عیب در توست
که در او میبینی
عالم همچون آیینه است،
نقشِ خود را در او میبینی.
و بعد،
اشک در چشمانم جمع شد و گویی کسی در قلبم داشت رقص سماع میکرد و عشق تمام وجودم را فرا گرفته بود…
شب داشت تمام میشد، کنار خواهرم بودیم و داشتیم به خواب میرفتیم که یکدفعه مرا در آغوش گرفت و گفت: مرسی از خدا و مرسی از عباس منش که منو به خواهرم نزدیک کرد، مرا بوسید و شب به خیر گفت..
یکی از بهترین شب های عمرم بود و هیچوقت فراموشش نمیکنم.
استاد،
اگه دارید این رو میخونید، این رو بدونید یه روز میبینمتون، بغلتون میکنم و دستاتون رو میبوسم… زبانم قاصره، فقط بدونید خیلی دوستون دارم، ازتون ممنونم ممنون ممنون
مرسی از خانوم شایسته عزیز دلم که چقدر قلمشون و آگاهی هاشون من رو بیشتر هدایت کرد و مرسی از دوستانم در سایت که چقدر کامنت هاشون به من انرژی داد و منو به سمت بهشت الهی هُل داد و میده هنوز…
خدایا شکرت که منو هدایت کردی
آیِنَهت دانی چرا غَمّاز نیست؟
همه می خواهند الماس باشند،
اما تعداد کمى حاضرند تراشیده شوند.
تعالی درد دارد…
خوشحالم که هشیارانه درد کشیدم و تغییر کردم و خودم رو تراشیدم
باز تجربه ای ناب والهی از خواهر زیبا ومهربانم شکیبا .
خیلی زیبا گفتی از مولانا هر چه عیب هست در دیگران مطمئن باش در توست جهان آیینه توست .
خیلی وقته به خدا فکر میکنم به اینکه تو تک تک ذرات این جهان پراکنده شده و به شکل آدمهای اطرافم وخودم دراومده .
وقتی فکر میکنم من خدام اون یکی خداست اون یکی اون سردنیاست خداست اشکام میاد نمیتونم به دنیاهای خودم صدمه بزنم که خودم لطمه میخورم .
سالها زجر دادم خودمو اما دیگه گفتم بسه باید شاااد وعاشق ورها ودر صلح باشم باید کاری کنم فقط لذت ببرم و خدا رو حس کنم .
حرفها تو میفهمم و فرکانست درک کردن یه چون هر کسی از یه مسیری آغاز کرده این تراشیده شدن در راه تعالی رو .
چقدر زلالی چون رود مداری حرکت میکنی عزیزم چقدررر زود تونستی پا ک کنی خود مقدستو وداری اوج میگیری مبارک باشه تن پوش الهی خیلی بهت میاد عزیز دلم برگشتن به اصالت درون همیشه لذتی داره که اونهایی که در مسیرشن لمسش کردن.
به امید درخشش بیشتر ت .یه جای خوندم آقای فلاح بهت گفت خیلی زود میدرخشی با این ارتعاشت .اونجا حقیقتا یکم بهت حسودیم شد گفتم با این سن کم خدا میدونه چه تخریبات نابی خواهد داشت بعد گفتم یادت نره طیبه جان خودت رو تو هم عالی وخالقی وله همون اندازه که شکیبا جان میتونه تو هم میتونی دیگه نباید خودم رو با فرکانس وتکامل کسی مقایسه کنم .
????
عاشقتم خانومی ? خیلی گلی قربونت برم همون لحظه اول که کامنتت رو خوندم در سایت حس ناب حرفهاتو لمس کردم وعاشقت شدم .وبعد اااا ها این فرکانس ادامه دار شد .
همیشه دوست داشتم دوستای خوشگل و زیبا زیاد داشته باشم داره آرزوهام یکی یکی برآورده میشه نمیدونم احساس میکنم تو وعادله رو قبلنا دیدم یه حس عجیبی دارم ….
برات بهترین ها ارزومه چون همه ی ما لایق بهترین ها هستیم .
به لطف خدای مهربون میونه خوبی با کلمات دارم. هرچه هست خودش میگه و من فقط مینویسم. مرسی از دیدگاه خیلی قشنگتون. واقعا لبخند به لبام نشست و لذت بردم. براتون بهترین ها رو آرزومندم???
واقعا دنیا بازی با عالم غیب، چیزی که قران گفت یومنون بالغیب،
یعنی در این بازی ،باید هر لحظه کار ما تایید کردن توحید،نشان دادن ایمان و یقنمانه، تا به مراحل دیگه بتوان گذر کنیم.
یا شاید مرحله نباشه از اول تا آخر بازی همین در هر لحظه اسباب و انسانها را موثر ندانستن و خدا را موثر دانستن و نشان دادن این ایمان یا بهتر بگم توحید به خودمان و خدا،،،
من به شما استاد نمیگم بلکه میگویم برادر بزگوار،نه اینکه لایق استادی نیستید بلکه برازنده شماست،ولی وقتی اسم این سایت خانوادی صمیمی و چه نام نیکو ی است.شما برای من برادر بزرگواری هستید،که بالاتر از استاد.
وقتی گفتید تهدید،یاد داستان پیامبر افتادم که همه قبایل عرب دست به دست هم دادن که پیامبر از بین ببرن و نتوانستن چون خدا را داشت،
من هم سال ۷۸ بود یا ۸۸، استادی داشتم که بر خلاف شما که دعوت به خدا میکنید،
اون به اسم خدا،دعوت به خودش میکرد و شاگردان را وابسته بخودش میکرد،یاد اون سالها میفتم که بزرگترین ترس من از دست دادن استاد بود،که بدون ایشان راه راست نه یک قدم ،بلکه نیم قدم هم نمیتوان رفت.
با گوش دادن این فایل جاهای که شرک ،سر خم کردم در مقابل دیگران و جاهای که موحدانه رفتار کردم جلو چشمم آمد.
این فایل نه صد بار بلکه هزار بار باید گوش داد.
بازی،اصل این دنیا،هر چی اسمش بزاریم فقط توحید.
جاهای که گفتید تهدید شدید و نترسیدیت این یقین،من این یقین از خدا میخوام.
خدا جان گر دستم بگیری بجای رسم.
«ما جمله اسیران من و مائی خویشیم٫ اینجاست همان علت صد دستگی ما»
دلا غافل زسبحانی چه حاصل/ اسیر نفس شیطانی چه حاصل/ بود قدر تو افزون از ملائکه/ تو قدر خود نمیدانی چه حاصل
امام باقر (ع):
هرگز بنده، عابد حقیقی و بنده واقعی نمی گردد، مگر آنکه از تمام مخلوقات قطع نظر کرده، تنها چشم به خدا داشته باشد.
ای موسی:؛
فقیر کسی است، که کفیلی چون من ندارد، مریض آن است که مانند من طبیب ندارد، غریب فردی است که مثل من مونس ندارد.
سلام به استاد عزیزم به الگوی توحیدی ام. سلام ب مریم نازنین و دوستان هم فرکانسی
استاد عزیزم..
هرچقدر توی فکرم کندو کاو میکنم که بدونم چی باعث شده که من اینطور جذب و شیفته آموزه های الهی شما بشم میرسم به توحید..
میرسم به یکتا پرستی واقعی
میرسم به نگاه ابراهیمی و انیشتین گونه داشتن شما..
الهی شکر
واقعا چی میشه گفت ازین لطف الهی که شامل حالم شد تا هدایت بشم به آموزه های شما و مثل وحی منزل بپذیرمشون
اصلا مگه میشه نپذیرفت شما رو؟
الگویی که نه تنها در بحث توحید نه تنها در بحث ثروت الگوی من شدین بلکه در بحث سلامتی که الهی شکر سالهاست در سلامت کامل هستین
و در بحث روابط بی نظیرتون با مریم جان ، دوستان فوق العاده ای که من فقط تعدادیشون رو دیدم ولی همونها چقدر بهم حس خوب دادن (ریک و دوستانش، خانواده راسل، لری مرد بزرگ و مهربان، آقای چاره جو و….)
تو بحث معنویت که دیگه شما سرلوحه زندگی من شدین ازین ارتباط زیبایی ک با خداوند دارین از بحث شکرگزاری که چقدر توش مهارت دارین از بحث توحید از بحث کنترل ذهن و..
خدای من..بی نهایت سپاسگزارم که منو برگزیده کردی تا بتونم در این مسیر باشم
واقعا احساسم اینه که برگزیده خدا شدم تا توی دنیایی که به قول شما استاد 99.999% آدمها معلولن از لحاظ فکری، بتونم با قدرت ذهنم آشنا بشم و توی این مسیر روز به روز بیشتر و بهتر رشد کنم و خدا رو باور کنم خودمو به عنوان جانشین خدا روی زمین بهتر بشناسم..
با اینکه بارها این فایل رو و فایلهای توحید عملی رو که عاشقشون هستم گوش داده بودم و نوشته بودم
اما امروز یه حسی بهم گفت برو این فایل رو دوباره گوش کن
اونم از ی موضوعی نشات گرفت که من یکی دو روز بود که نقش آدمها رو توی زندگیم و احساس خوبم خیلی پر رنگ کرده بودم جوری که واقعا منتظر توجه و حمایتشون بودم!
و این در حالی بود که من کاملا به این موضوع مشرف بودم که به دست خدا نباید وابسته شد و همه چیز رو باید از خودش بخوام از خود خدا
و اگر من در هماهنکی و صلح با خودم باشم خداوند در بهترین زمان بهترین احساسات دنیا رو به قلبم روانه میکنه
اما خب با وجود تمام این آگاهی ها و به قول خودم کار کردن و تمرکز لیزری روی دوره عزت نفس به مدت 6 ماه
اما شیطان ذهن کار خودشو خوب بلده
نه اینکه بخوام بهش قدرت بدم و بگم اون از من قوی تره، نه..
اما میخوام نقش کنترل ذهن به صورت دائمی و مستمر رو برای خودم پررنگ کنم
و به خودم بگم که نباید غافل بشی الهه
همین ک ذهنو رها کنی هزار تا داستان میبافه و از کاه کوه میسازه و چنان به هم میریزه تورو که به خودت میای میبینی یه روز کامل احساست خراب شده اونم سر هیچ!
اما صبح وقتی مچشو گرفتم و نشستم کلی با خودم منطقی صحبت کردم و قدرت رو به خدا دادم هدایت شدم ب این فایل بی نظیر و بعد از گوش دادنش مصمم شدم بیام اینجا و بنویسم از توحید
آره استاد جان وقتی ایمان و توحید ما درست بشه بقیه موارد خود به خود درست میشه.
وقتی توحیدی باشی وقتی قدرت رو تنها و تنها به خدا بدی و روی آدمها حساب نکنی بنابراین توقعی هم ازشون نداری که بخوان حال تورو خوب یا بد کنن
سرت تو زندگی خودته و تمرکزت تنها و تنها روی خودت و رابطت با خداست
نه اینکه بخوای تنها بشی و آدمها از دورت برن
نههههه
تازه برعکس وقتی تمرکزت رو میذاری روی رابطت با خدا، وقتی اون اصل رو قوی میکنی و بهش قدرت میدی، آدمها خود به خود میان سمتت و عاشقت میشن
عاشق هم صحبتی با تو عاشق بودن حتی لحظه ای در کنار تو
چون تو اون موقع با خودت با خدای خودت هماهنگ تری در صلح تری خوش فکر تری و تنها چیزی که ازین ویژگی ها بازتاب داره میشه عشق میشه دوستان الهی میشه محبت میشه احترام میشه احساس خوب دائمی میشه خوشبختی به معنای واقعی
چقدر و چقدر راه دارم برای اینکه توحیدی بشم
و چقدر اینو از خدا میخوام
همین الان موقع نوشتن این کامنت این اومد تو ذهنم که سال 1400 رو سال توحید و بندگی برای خودم نامگذاری کنم..
من باید روی این رابطه خیلی خیلی کار کنم
من باید این تایید خواستن از بقیه رو خیلی کمترش کنم
ب قول شما استادم در دوره عزت نفس نه تعریفهای بقیه باید خیلی خوشحالم کنه نه انتقادها یا بی توجهیشون..
باید بدونم که هرچه هست از خداست
و خدا چی میخواد برای من؟
اونچه که خودم فرکانسش رو میفرستم، آگاهانه یا نا آگاهانه
خدا برای من فقط باورهای خودمو ثابت میکنه
برای همینه ک باید روی باورهای توحیدیم خیلی بیشتر کار کنم
باید روی این کار کنم که یک قدرت در جهان هست و اون رب العالمینه
باید باور کنم که قدرت تنها و تنها از خداست
و چقدر من تفاوت نتایج بی نظیر شما رو با بقیه در همین موضوع میبینم: توحید
تسلیم بودن در برابر هدایتهای خدا..
و عمل به هدایتهای الهی
این خیلی ایمان میخواد..
از خدا میخوام کمکم کنه خودش حمایتم کنه در این مسییر تا هر روز هرچه بهتر بشناسمش باورش کنم و تنها و تنها روی خودش حساب کنم
از شما استاد عزیزم بی نهایت ممنونم که دست قدرتمند و توحیدی خدا شدین برای هدایت و آگاهی انساننها..
و خدارو شکر ک ب رسالتتون ب این زیبایی عمل کردین
ارادت قلبی من ب شما بی نهایت زیاده و عاشقانه دوس دارم از نزدیک ببینمتون
کلمه آشنایی که شاید هزاران بار بر زبانمون جاری شده و بارها و بارها در کتابها خوندیمش. تو امتحانم احتمالا چند باری به سوال «توحید چیست؟» یا «توحید را تعریف کنید؟» و غیره بر خوردیم.
ولی فک میکنم توحید تعریف کتابی دقیقی نداره چرا که یه مفهوم ادراکیه. یعنی باید درکش کرد و البته تجربه های زندگی رو که آگاهانه ورق بزنیم بهتر میتونیم نقش وجود یا عدم وجود توحید رو درک کنیم. گاهی وقتها شاید یه حرفی رو در مورد توحید یکسال بیان کنیم و به دیگرانم بگیم اما خودمون تازه واقعا بفهمیمش. میدونین من طبق تجربه به این رسیدم که یه فهم تئوریکال دارم و یه فهم عملی. مطمئن نیستم اما فکر میکنم همه همینطورن. توحید برای من لایه لایه بوده تو زندگیم، هر قدر که سعی کردم توحیدی تر باشم مفاهیم عمیق تری رو از توحید درک کردم و این در گذر زندگی و تجربیات حیاتم به من آموخته شده و قطعا انتهایی درش نیست. همیشه میتونه بهتر از قبل بشه یا بدتر از قبل.
میدونین گفتن لفظ اینکه مثلا دولت و تصمیماتش هیچ اثری در زندگی و کسب و کارم نداره با داشتن احساسش خیلی متفاوته. توحید عملی یعنی داشتن اون احساس آرامش درونی و قلبی مطمئن.
امروز دوباره نشانه ی امروز منو آورد به این صفحه و بهم یادآوری کرد که این اصل باید روح و پایه و اساس بینش تو به دنیا و هستی باشه وگرنه ول معطلی.
فک میکنم پایه و اساس خوشبختی هم همین آقا توحیده. که همسر الهام خانومه😉😄.
وقتی به تفاوت بین کشورهای فقیر و غنی نگاه میکنم میرسم به تفاوت در دیدگاه مردمان اون کشور و اساسی ترین تفاوت در همین نگاه توحیدیه. حالا چه لفظ و کلمه شو بدونن چه ندونن. که البته احتمالا تو کشورهای فقیر بیشتر کلماتشو میگن و میفهمن اما تو کشورهای غنی مثل آمریکا بهش عمل میکنن.
توی ایران نگاه عمده اینه که همه دنبال یه مدرک و بعد استخدام یه ارگان دولتی شدنن که دیگه اوج موفقیت ینفر در بطن جامعه کارمند یه اداره دولتی بودنه. واقعا نگاه غالب والدین همینه که بچه جون درس بخون مدرک بگیر تا بلکه استخدام شی. ولی تو آمریکا احتمالا این نگاه کمتره. تو آمریکا احتمالا به بچه ها یاد میدن که رویا داشته باشن، برن دنبال عشقشون و تبدیل بشن به جف بزوز، ایلان ماسک، وارن بافت و …. همین ایلان ماسکها همین وارن بافتها همین بیل گیتس ها، همینا اقتصاد آمریکا رو تبدیل کردن به اقتصاد یک دنیا. ولی سوال اینه که چه چیزی فرق داره بین اونا و ما. بنظرم برمیگرده به اینکه اونا توحیدی ترن.
توحید یعنی همین. توحید یعنی بجای اینکه بخاطر ترسهامون بچسبیم به زندگی امن کارمندی که بعد از ۳۰ سال کار بلکه حقوق بازنشستگی داشته باشیم، بخوایم پامونو فراتر از دایره امن خودمون بزاریم و بریم سمت رؤیاهامون، توحید یعنی اینکه همه ی پل های پشت سرو خراب کنیم و بگیم خدا توکل بتو، منکه میدونم تو هوامو قطعا داری پس تمام تمرکزمو میذارم به روبرو و گام برداشتن تو مسیری که عاشقشم. توحید یعنی رؤیا داشتن. خیلی ها هیچ رؤیایی ندارن. یا اگه داشته باشن یه خونه و یه ماشینه و یه شغل دولتی. بخدا من خیلی از دوستانم و فامیلهام رؤیاشون اینه. ایرادی ام نداره ولی فقط همین؟ پس لذت زندگی، تجربه خودمون، شادی ساختن هدفهامون تو مسیر عشقمون چی؟
بنظر من هدف خداوند و خلقت لذت بردنه ماست که نتیجه این لذت بردن گسترش جهان بوده. و مهمترین ابزاری که برای لذت بردن لازم داریم «توحید در پرتو آگاهیه»
به نام خدایی که دوستش دارم و دوستم دارد
به نام خدایی که مرا خالق مطلق زندگیم آفرید
سلام دوستان و همراهان نازنینم
“توحید عملی”
همه چیز از اهمین توحید سرچشمه میگیره
من و ما اگه این جنبه از زندگیمون رو اکی کنیم دیگه بقیش خود به خود حله
چقدددرر زیبا گفتید استاد
من چندین بار تا حالا این فایل رو دیده بودم اما این بار خیلی بیشتر از بارهای قبل به دلم نشست
کلا من عاشق عاشق فایل های توحیدی هستم
وقتی استاد از توحید، از توکل از ایمان بدون قید و شرط به خدا صحبت میکنه اصلا یه حالی دارم که نمیدونم چیه…
قبلنا هم خدا رو دوست داشتم و به عنوان یه قدرت بی انتها قبولش داشتم اما حالا انگار این دوست داشتن، این قبول داشتن و پذیرفتنه، یه رنگ دیگه داره.. حالا دیگه این قبول داشتن خدا توی قلبم جاریه… از تهدیدا نمیترسم چون میدونم من ، تنها من خالق مطلق زندگیم هستم..
از نتراحتی و خشم بقیه در مقابلم نمیتوسم چون میدونم خدایی دارم که اول و آخر هر کاری خودشه…
از بد قولی بقیه آدما نگران نمیشم چون میدونم خدایی که رب و مالک آسمانها و زمین هست، همین آسمانها و زمین رو مسخر انسان کرده و اینققدددررر دست های بینهایتی داره که از طریق هر کدومشون به آسونی سادگی و بدون چک و چونه کار من رو راه میندازه فقط من باید از جلو خدا برم کنار و این بهش داشته باشم
دیگه خیلی سعی میکنم به کسی بیرون از وجودم قدرت ندم چون قدرت اصلی خداست و هر انسانی، هر حاکمی، هر کشوری، هر رقیبی، هر دشمنی و همه و همه هر قدرتی دارن ، اون قدرت رو از خدا دارن و فقط قدرتشون تاثیرگذار در زندگی خودشون هست نه زندگی بقیه، البته که باور من هست که این وسط نقش خیلی مهمی داره
چون اگه باور داشته باشم زندگیم می تونه توسط بقیه تغییر کنه، قطعا همینطور میشه و اگه باور داشته باشم که فقط خودم سازنده زندگیم هستم، هم به همین شکل زندگیم ساخته میشه، یعنی همش دست من و باورها و افکار قالب منه
تفاوت نتایج استاد م هم کاملا و به طور واضح داره نشون میده همه اینارو
زمانایی که استاد تهدید شد، مثلا خواستن خرابش کنن، خواستن ناامیدش کنن و هزاران مورد دیگه، ایشون فقط با یه لبخند گفتن : همه اینا دارن مفت و مجانی برای من و در جهت خواسته های من به من کمک میکنن و من چقدر از این همه ایمان و اطمینان قلبی، لذت بردم
واقعا وقتی میگیم الا بذکر الله تطمئن القلوب، به خدا یعنی همین
یعنی ای انسان، اگه به خدا ایمان داشته باشی، بهش توکل کنی و توی همه کارها ازش کمک بخوای دیگه خیالت راحت، دیگه نه ترسی باید داشته باشی و نه غمی …
ای جانم به این همه حال خوب…
اینقدر ایمان، امید و صداقت رو توی تک تک کلمات استاد میتونم درک و لمس کنم که ذهنم یارای هیچ مقاومتی در برابر هیچ کلامی رو نداره و من لذت میبرم از این همه آگاهی ناب که بر زبان استاد جاری میشه و کردیت همش به خدای من، به ربم، به تنها خالق و مالک و صاحب اختیار جهان بر میگرده
باور به خدا، به دین و مذهب و چیزایی که سالها باور داشتیم به خدا برنمیگرده
چقدر انسانهایی رو دیدیم که حتی 1 رکعت نماز نخوندن و اصلا نمیدون قبله از کدوم طرفه، ولی تو انسانیت، ایمان ، صداقت و حال خوب رو توی تک تک کارها و کلماتش درک میکنی
من این ایمان رو دوست دارم
نه ایمان و باور توحیدی که باعث دوری انسانها از هم میشه
نه ایمانی که فقط به یسری حرکات ختم بشه بدون هیچ نتیجه و فایده، بدون هیچ تغییر
توحید 0 و 1 نیست یه امر نسبی هست.در وجود هر کدوم از ما از هر کدوم وجود داره اما ماها باید آگاهانه تلاش کنیم تا اون بخش توحیدی رو قویتر کنیم چون هیچ انسانی کامل نیست و هر کس به اندازه تلاش، به اندازه تغغیر ورودی هاش و تغییر در شخصیتشف نتیجه میگیره
الهی شکرت
این همه آگاهی به خدا درکش و عمل بهش یه ایمان، یه توکل و یه تعهد خداگونه میخواد که برای هممون آرزو دارم
خدایا کمکمون کن حالا که اصل رو یاد گرفتیم، حالا که این آگاهی های ناب و قانون بدون تغییر جهان هستیت رو یاد گرفتیم بتونیم عمل کنیم ، بتونیم اونطوری که ما رو به سعادت دنیا و آخرت میرسونه ماها رو اقدام کنیم
خدایا کمک کم که دست و دلمون با تغییر قیمت دلار و طلا، با تغییر رئیس جمهور و نماینده، با تغییر رئیسمون، با قوی تر شدن رقیبمون نلرزه و بلکه هر روز با ایمان ، با امید و با انگیزه و باور قوی تر حرکت کنیم و تو رو اصل هر هیچی بدونیم که بقیه همه فرع هستن
خدایا کمک کن همینطور که دارن این آگاهی ها از مغزم میگذرن و اینجا ثبت میشن، بتونم و لایق باشم که عمل کنم اونطور که شایسته هر انسان هدایت یافته هست
خدایا کمک کم که نترسم، کمک کن که با لذت، با آرامش با تعهد ادامه بدم و مسیر تکاملم رو لذت بخش طی کنم تا نتایجم اونطور که میخوام پایدار و مثبت تغییر کنن
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
” حق پشت و پناهتون”
سلام زهرا جانم
سلام عزیزدلم
من تحسینت می کنم برای اتصال بی نظیرت با رب مون که اجازه میدی هدایت خدا اینطور واضح و روان بر کلامت جاری بشه.
من تحسینت می کنم برای درک والات از قانون
من تحسینت می کنم برای این همه توحیدی بودنت عشق من
خدایا کمک کن همینطور که دارن این آگاهی ها از مغزم میگذرن و اینجا ثبت میشن، بتونم و لایق باشم که عمل کنم اونطور که شایسته هر انسان هدایت یافته هست
دیوانه این قسمت از کامنتت شدم. ان شاالله که بتونیم عامل باشیم به این آگاهی های ناب، و صد البته که باید تکاملش طی بشه، همین امروز ، یک عملکرد، هر چند به ظاهر کوچک من، یعنی عامل بودن ، یعنی طی کردن تکامل، یعنی بهتر درک کردن. ممنونم برای این یاد آوری عالی
ممنونم دست خیررسان خدا، خیلی از کامنتت درس گرفتم.
دوستت دارم عزیزززززززم
از تنها فرمانروای جهانیان بهترینها را برایت خواستارم 😘😘🌹🌹
به نام خالق زیبایی ها
سلام عشق دلم مرضیه جانم
این فایل رو نمیدونی چقددررر عاسقشم؟!!
اصلا یه جورایی برام خاصه
اون صراحت کلمات استاد ، اون قوانین ناب الهی اون یگانگی و توحید واقعی چه رنگ زیبایی داره
وقتی استاد میگن اگه این مورد حل بشه، بقیش خود به خود حله، میدونی چه ایمانی چه توکلی چه باوری همه وجودمو میگیره
و وجود دوستان و همراهانی چون شما ، کامنتتاتون، تجربیاتتون، همه و همه منو بیشتر از قبل توی این مسیر ثابت قدم میکنن
قدر این جمع خداییه
چقدر همه این متنا رنگ و بوی خدا رو دارن
بسیار شادم که اینجام و فقط دارم بدون هیچ ترسی هیچ غمی هیچ نگرانی، فقط لذت میبرم
شاد شاد باشی♥️🥰
سلام به زهرای قشنگمم سلام به عشق من چقدر این تمرکز بی نظیرت بر تک به تک کلمات استادقشنگمون رو تحسین میکنم چقدر چقدر با تمام وجودم این اتصال نابت رو تحسین میکنم عشقم چقدر لذت بردم و بی نهایت عشق کردم از این همه فرکانس زلال و اگاهی های بی نظیرت عشقم چقدر با تمام وجودم تحسینت میکنم قلب من
سپاسگذازم که این اگاهی های ناب رو با خانواده مون به اشتراک گذاشتی عاشقتم من
الهی که هر لحظه غرق شادی و عشق و ارامش باشی
سلام زهرای عزیز
تحسینتون میکنم که اینقدر خوب احساستون رو بیان کردین
من هم با شما دعا میکردم و از خداوند برای هممون تعهد و ایمان و پشتکار بیشتر رو درخواست میکردم
سپااااس فراوان
سرشار از ثروت و نعمت باشه زندگی هر روزت
به نام خالق آسمانها و زمین
سلام دوست گلم
ممنونم نازنینم
خدا رو شکر که حالت خوبه و وصل هستی به منبع هستی
اونیکه اول و آخر هر کاریه
ایمان به خدا، مسیر خوشبختی ناب هست
از خداوند برای هممون اون خوشبختی ناب رو آرزو دارم♥️💐
سلام زهرای عزیزم
نمیدونی چقدر این کامنت حالم رو خوبتر کرد
چقدر لازم داشتم اینو که اول و آخر همه چیز خداست
چقدر زلال و خوب گفتی
چقدر تو وصل هستی نازنین
الهی همیشه دلت شاد و پر از عشق به الله باشه
ممنونم ازت 💜
سلام استاد گلم
هر بار که فایلهاتو میخوام ببینم دنبال یک زمان مناسب میگردم به طوری که روحم آماده و پذیرای صحبتها و آگاهی های شما باشه
و بعضی وقتها اشک میریزم و با خدا عشق بازی میکنم
در کل این حرفها در این سایت و در قلب ماها جاشه
خدای عشق ، خدای قدرت ، خدای زیباییها ، خدای با خیال راحت ، خدای امید ، خدای رزاق و ثروتمند و انسانی که خصلتهای خداگونه میگیره و خدایی و توحیدی میشه ، این اصل ماست و داستان زندگی ماهاست
هر چقدر به این احساس و یقین نزدیکتر بشیم به تمام معنا طعم زیبای زندگیو میچشیم و هر چقدر ترسها و نگرانیها و کمبودها و شرکها در قلب ما جای بگیرد از اصل و توحید و زیبایی دورتر میشیم
خدای عباسمنش خدای یعقوبی خدای شایسته یکیه ولی توحیدِ هر کس متفاوت از دیگریه . همه ما دسترسی به اصل را داریم و هر کس به اندازه تلاشش برای فهمیدن و خواستن و رسیدن و ماندن
به هیچ کس هیچ ظلمی نشده و نخواهد شد تنها ظلم از خود ما بر ماست
هر چقدر از این ضیافتی که خداوند برای من مهیا کرده بهتر استفاده کنم و در این جشن بزرگِ زندگی شادتر باشم و بگردم و عشق بازی کنم و برقصم و فریاد آزادی سر دهم ، من برنده ام
هیچ محدودیتی برای من نیست و محدودیت فقط در ذهن ماهاست
هر چقدر بهتر روی ذهنم کار بکنم و افسارشو آگاهانه در اختیار بگیرم و خدا و قدرت خدا و قدرت خداگونه یِ در وجودمو یادش بیارم ، من بهتر از این جشن لذت میبرم
زندگی زیباست و من زیباییهای زندگیو هر روز بهتر از قبل میبینمش چون اینجوری خواستم و اینجوری برام ساخته میشه
از خدا سپاسگذارم که غرقم در خوشبختی
از خدا سپاسگذارم که آگاهم از قوانین
از خدا سپاسگذارم که همه چیزهای خوبی که بهم داده به اندازه ای که تونستم باورش کنم و این حدی براش متصور نیست
از خدا سپاسگذارم به خاطر عباسمنش و دست او برای آگاهی من از ساز و کار جهان
عاشق همتونم
عاشق این زندگیم
عاشق این زندگی که هر روزش بهتر از روز قبله
عاشقتم خدا جون
دوست عزیز متشکرم از این کامنت زیباتون، توضیحاتتون درباره توحید و ایمان به خدا رو دوست داشتم. تاثیرگذار بود.متشکرم??
سلااااااام استاددد عزیزم
نمیدونم چطور احساساتمو کنترل کنم خدایا کمکم کن استاد من یک سال دارم برنامه هاتو دنبال میکنم و تازه یک هفتس خداروشناختم اصلا نمیتونم بنویسم نمیدونم با اشک دارم برات مینویسم میخوام بگم این توحید عملی ها با اینکه رایگانن اما به نظرم میلیاردی قیمت دارن نمیدونی چه احساسی دارم ولی مگه میشه ندونی حتما میدونی این خدایی که منو هدایت کرد تا بشناسمش با دست با کفایت شما داره بجام مینویسه میخوام بگم شاید از بهمن ۹۸ که این فایل رو روسایت قرار دادین شاید ۱۰۰ بار دیدمش اما هفته ی پیش دوباده نگاش کردم و یک جا شما گفتی من به هرچی رسیدم همین نگاه توحیدی باعثش بوده و این جمله رو که شنیدم استپ زدم گفتم خوب استاد چجوری این نگاه رو ایجاد کردی استاد باورت نمیشهههههههههههههه هم این سوالو پرسیدم انگار یک دروازه از اگاهی توی ذهنم باز شد و یک خاطره یادم اومد و اصلا انگار ذهنمو خدا داشت هدایت میکرد ینی یک صحنه هایی رو دیدم که واقعا عجیب بود همراه یک حس فوقالعاده که نمیدونم واقعا چطور میتونم بنویسمش توی اون خاطره که قبلا هم یادم میومد یک چیزیایی رو فهمیدم که واقعا اصلا دفعات پیش متوجهش نشده بودم ینی باورت نمیشه خدا رو میدیم که داشت کارای منو میکرد و گفتم ای واااااااااااای ابوالفضل این خدا همیشه همراه تو بوده همیشه کاراتو خدا میکرده تو چی میدی واقعا جز شرک هیچیزی نمیدیم تا اینکه گفتم بزار تمام فایل های توحیدی استاد رو از اول بشینم نگاه کنم که شامل توحید عملی ها و فقط روی خدا حساب کن و شانس و حزن در قران و کی مالک توست و درس های انیشتن و… همه رو دیدم و اخرینش هم همین توحید ۶ بود که دیگه ترکوند و الان یک هفتس نمیدونی استاد با چه ارامشی زندگی میکنم و این ها همه از جانب خدای منه از طرف افریدگار منه که توسط شما من رو هدایت میکنه فقط خواستم بهت بگم عاشقه خودتو مسیرتو خدامونو قانونو تکاملو رهاییو همه ی چیز هایی که اموزش میدی هستم و بینهایت سپاسگزار خدایم فرمانروا پروردگار قدرت بی انتها خدای قدرت خدای ثروت خدای سلامتی خدای ارامششششش خدای روابط خدای تمام انرژی و نکات مثبت هستم با تمام وجود
میدونی همش تو ذهنم میگم خدایا من یک گوشه خیلی خیلی کوچک رو شاید از تو درک کرده باشم و به این بینهایت ارامش رسیدم و ببین با تکامل قراره به کجا ها برسم بینهایت خوشحالم بینهایت سپاسگزارم بینهایت ……
دوست گرامی عالی بود
درود به شما دوست عزیز
از دیدگاهی که گذاشتین لذت بردم امیدوارم همیشه
بابت هر روزش اشک شوق بریزین که
این بهترین احساس سپاسگذاری از اتفاقات زندگیتون هست
و از زندگیتون لذت ببرین
به نام پروردگار مهربان
اجرای توحید در عمل 17
استاد عزیزم سلام
وقتی داشتین در مورد روز هایی میگفتین یک نفر در مورد شما بد گفته و به گوشتون رسید ، ولی شما با باور کامل و بدون ترس گفتین اون ها برای من خدمت میکنن ، داشتم خودم رو بجای شما میذاشتم ، واقعا به خودم گفتم عاطی اگه تو بودی ، تپش قلب نمیگرفتی؟
نمیترسیدی؟
ناراحت نمی شدی که چرا به ناحق این حرف رو میزنن؟
جواب همه شون مثبت بود.
دیدم اینجاست نقطه ای که چند روزه دارم در موردش مینویسم و با خودم حرف میزنم .
این جا همون نقطه هست
توحیدی بودن در عمل
پروردگار رو قدرت محض دونستن
حالا سوال اینجاست
من تا الان متوجه شدم که اولا نمیدونستم ریشه ترس هام کجاست.
حالا فهمیدم مسئله نبود توحیده
حالا فهمیدم توحید = شجاعت
توحید مساوی هر اونچه میخوام تو این زندگی بهش برسم
چرا ؟
چون تو این نگاه مخاطب من پروردگار ه،رب آسمان ها زمینه وقدرت محض.
وقتی مخاطب من قدرت محضه ، پس کافیه بخوام ،در مسیر قرار بگیرم و بدست بیارم
حالا سوال اینجاست ،
چطور این باور رو تقویت کنم؟
چطور جوونه ی توحید وجودم رو قدرتمند کنم؟بهش نور بدم؟
چطور در عمل توحیدی شم؟
چطور میشه مثل استاد و هزاران نمونه ی توحیدی دیگه قدم بردارم
با قدرت قدم بردارم
قدرتی که منبع ش قدرت انسانی نیست
منبع قدرت از پروردگاره
جنس قدرت ش، عزته نه غرور
جنس قدرتش ،اصالته
جنس قدرتش ،منبع انرژی رسالت شخصیه نه تقلید کورکورانه
چطور تو این مسیر قرار بگیرم ؟
احساس خوب داشتن؟
آرامش داشتن؟
دست از کنترل برداشتن؟
خودم رو به جریان پروردگار سپردن؟
یعنی اینقدر مقاومت های من زیاده که من هنوز به اون رهایی نرسیدم؟
با کدوم قیچی باید بند ها رو ببرم که رها شم؟
بند های روح من ترس،کنترل کردن شرایط ، بیش از حد نگران بودن،مسئولیت همه اطرافیانم رو به عهده گرفتن
آیا جز این ها باز بندی هست؟
کاش هدایت شم به مصداق های رهایی
این موضوع یک پاشنه ی آشیل من هست از کودکی و چون فرزند اول هم هستم این موضوع بیشتر تغذیه شده ،ولی خودمم که باید خودمو رها کنم ..
با دستای خودم به خودم کمک کنم
رها شم
حس میکنم این رهایی هم خودش یک شجاعته
شجاعت پشت سر گذاشتن من قدیمی
شجاعت بریدن بند ها
شجاعت رها کردن و به دست اونی که باید سپردن
حس میکنم موضوعاتی که این روزها دارم در موردشون مینویسم به نوعی یک مفههوم به هم پیوسته ن،
شجاعت
توحید
رهایی
همه تو دل هم قرار دارن
پروردگار من به من نور بتابون
به من نمونه های بیشتر نشون بده
دستم رو بگیر
قلبم رو هدایت کن
پشتِ تمام آرزوهایت
خدا ایستادہ
ڪافیست بـہ حڪمتش
ایمان داشتـہ باشے
تا قسمتت سر راهت قرار گیرد
او را بخوانید
تا شما را اجابت ڪند
استاد از وقتی من روی خدا حساب باز گردم خدا داره خیلی راحت شرایط برای کسب کارم فراهم میکنه دل ادما برای من نرم میکنه = راهنمایی میکنن/ حتی یکی از دوستان که داره کار من انجام میده جاهای که خرید میکنه به من پیشنهاد میده لیست به من داده گفت برای شروع فعلا اینها بخر //خدا هر لحظه داره درها برای من باز میکنه یه اتفاقی رخ میده اون پولی که میخوام جور میکنه …بی صبرانه منتظر دوره جدید هستم (100 درصد من این دوره قران میخرم)
پیش از اینها فکر می کردم که خدا
خانه ای دارد کنار ابرها
………………
سلام روزبخیر
چقد قشنگ نوشتید واقعا…اشک توچشمم حلقه زد!
اره من اینطور فکر می کردم…
پیش از اینها فکر می کردم که خدا
خانه ای دارد میان ابرها…
مرسی از شما و مرسی از استادخداشناسمون…
الهی در این مسیر ثابت قدم باشیم
به نام خدای مهربان
چقدر خوب و مفید و الهی نوشتید وقتی روی خدا حساب باز میکنیم تمام حساب های غیر خدا باطل میشوند و همین اصل زندگیست .
من یک حسی دارم که میگوید دراین دوره شرکت میکنی باوجود اینکه هیچ پولی برای خریدش ندارم نمیدانم از کجا می آید اما حتما می آید او قول میدهد حتما به وعده اش عمل میکند وبا دوستانم همسفر دوره ی قرآن هم هستم . ???
در پناه الله زیبا ومهربان
سلام استاد عزیزم
خبرهای خوب و اتفاقات خوب در راه است.به محض بیدار شدن میام سراغ سایت. تا ببینم امروز قراره به چه آگاهی هایی برسم. هنوز فایل امروز را ندیدم داره دانلود میشه و سراپا منتظرم تا به کلام شما گوش کنم و الهاماتی که از خدای درونم بعد از کسب آگاهی ها به من گوشزد میکند را اجرا کنم. خیلی شیرین است وقتی که هر روز که میگذرد خدایم را بیشتر میشناسم و به اسرار قرآن پی میبرم، از همان دوران دبستان قرآن را میخواندم تا الان. همیشه سوالات بسیاری درباره قرآن در ذهن داشتم و الان چندین سال است که فقط ترجمه قرآن را میخوانم اما سوالات هم همچنان باقی بود البته یه جاهایی را درک میکردم و سخنرانی های بسیاری را گوش میکردم تا شاید به جواب سوالاتم برسم. سفرنامه دیروز خانم شایسته گل خیلی برام جالب بود و بعد از خواندن آنها حس و حالم خیلی بهتر شد. دارم خدای واقعی را میشناسم خیلی خوشحالم و خداوند را سپاسگذارم که من را هدایت کرد.حرفهای دیروز شما که در تکمیل فایل مصاحبه تان گذاشته بودید هم خیلی عالی بود.چقدر احساس عزت نفس و قدرت میکنی وقتی میفهمی که همه چی خودت هستی حتی برای پرستش خدایت نیاز به دستورات دیگران و گذشتگان نداری و خودت باید راه درست را تشخیص دهی و راهت را پیدا کنی. احساس سبکی میکنم و من که همیشه منتظر بودم ببینم دستورات دینی چه هستند..با این شناختی که دیروز بدست آوردم مثل یک پرنده که آزاد و رها در آسمان در حال پرواز است احساس رهایی و آزادی میکنم و اتفاقا خیلی احساس نزدیکی بیشتر به اصل و خدای درونم دارم.
سپاس فراوان
به نام آن خدای که دل و درون و بیرون و جان و رگ و خون همه اوست
از کجا بگم؟ امروز روزی عجیب بود، هضم کردن امروز برایم سخت است، قلبم به شدت میتپد، چگونه بزرگی اش را، عدالتش را، صداقتش را درک کنم؟ چگونه هضم کنم سالیانی را که نشناخته بودم خدایم را؟ فکر میکردم دارم روی خودم فقط کار میکنم و باورهایم را تغییر میدهم، به همین دلیل یک سال از همه فاصله گرفتم و در قارِ دلم پنهان شدم. نمیدانم چه بگویم، تپش قلبم را توصیف کنم یا گریه کنم؟ یا پا به زمین بکوبم؟ همیشه با خودم میگفتم نتیجه اش را خواهم دید، تا اینکه بعد از یک سال در یک دور همی تمام خانواده دور هم جمع شدیم، بیست نفر بودیم، از بزرگ تا کوچک. حال بگذارید کمی از خودم بگویم….
من را یک دختری تصور کنید که کل جهان او را طرد میکند و به شدت نسبت با او نفرت دارد و اگر فرصت داشته باشد به دلیل کج خلقی هایش میخواند خفه اش کنند یا بکشندش. دختری تصور کنید که در همه حال قهر میکند و از همه جهان دلگیر است و نسبت به همه تنفر دارد، قلبش پر از کینه و نفرت است… اگر یک دختر را در جهان بدترین دختر بنامد او دخترخاله اش است، در نظر او، دختر خاله اش دختریست به شدت لوس و بی تربیت و لج باز. و همین نظر را نسبت به تمام فامیل و اطرافیانش دارد. همیشه از جمع فاصله میگیرد و به شدت گوشه گیر است و در فکرهای خیالی خودش…از جشن ها نفرت دارد، از رقصیدن، شادی کردن. اما همیشه گوشه از قلبش خواهان تغییر است و هدایت شدن نسبت به کسی که مالکش است…
اما همین دختر بعد از یک سال کار کردن روی خودش شبی را تجربه کرد که اکنون برایتان مینویسد.
صبح زود بیدار شدم و برعکس سالهای قبل که تولد خواهرم بود، لبخند زدم، برایش کیک پختم، شیرینی پختم، خامه درست کردم، تزئین کردم، هشت ساعت سرپا ماندم و همه چیز را آماده کردم، بعد بدون خستگی،
برای جشن تولد خواهرم آماده شدم، به اندامم عیب و ایرادِ بی خود نچسباندم و از کسی نپرسیدم: زشت شدم؟ این لباس چاق نشونم نمیده؟ موهام زشته اه، چقد زشتم، امروز رو مود نیستم، حالم از خودم بهم میخوره و...
با خیال راحت و دوست داشتنی به انتها نسبت به خودش و اندامش لباسش را میپوشد و موهاش را شانه میزند، موهایش را نوازش میکند و از روغنِ گل بنفشه به موهایش میزند و از خودش لذت میبرد، امروز چقدر زیباتر شده ام، در آینه بوسه ای برای خودش میفرستد و بهترین عطر را به بدنش میزند و از عطر تنش لذت میبرد، چه لباس قشنگی شکیبا! چه شیک شدی امشب قربان چشمانت بشوم…قربان صورت ماهت بشوم. بعد دستی روی قلبش میگذارد، چشمانش را میبندد و با خدای درونش سخن میگوید، شکر میکند و با لبخندی گشاد تر از قبل وارد هال میشود، مادربزرگش را در آغوش میگیرد و کمی بعد با مهمان ها، عمه، خاله، عمو سلام و علیک میکند و همه را با عشقی وصف نشدنی میبوسد و در آغوش میگیرد، اما آغوش او با قبل یک فرق اساسی دارد، اکنون او خدا را در تن تمامی این مهمان ها میبیند، خدایی که خودش را به شکل عموی دوست داشتنی، عمه زیبایش و بقیه در آورده تا لبخندم را بزرگ تر جلوه دهد و دلم را شاد کند، پس زمان در آغوش کشیدنشان افزایش پیدا کرده، با چشمانی بسته بغلشان میکند، طوری انگار این اخرین بار است که میبیندشان، از روح و جسمشان لذت میبرد، بهشان لبخند میزند و چشمانش پر از عشق است. بهشان کیک هایی که خودش پخته است را تعارف میکند، در جیبشان شکلات میگذارد، سرش را روی شانه عمویش میگذارد و به او ابراز عشق میکند، میگوید که چقدر دلتنگش بوده و چقدر دوستش دارد، و او نیز هم به شکیبا ابراز عشق میکند. بوسه ای بر گونه اش میزند و بازهایش را میفشارد.
اما باز شکیبا امروز یک فرق دیگر دارد با تمامی جشن تولد های دیگر خواهرش، کنار خواهرش مینشیند و با ذوق به هدیه هایش نگاه میکند، بدون آنکه ذره ای حسادت داشته باشد نسبت به هدیه های خواهرش و در دلش نمیگوید چرا جشن من بدتر بود! چرا من این هدیه را نداشتم! خواهر را میبوسد و برایش میرقصد و میرقصد.. خوش میگذراند و جشن را تمام میکند، برای اولین بار، تا پایان جشن میخندد و لذت میبرد…
اما اینبار، دختر خاله اش را فردی میبیند عالی، از نظر اخلاق و مهربانی و اندام و…. به خواهرش میگوید: (دخترخالهی کوچک) چقدر تغییر کرده، مهربان تر شده، چقدر دختر خوبی شده و با من چقدد مهربان است، مدام مرا میبوسد و من میبوسمش، چقدر به هم نزدیکیم، خاله چقدر تغییر کرده، چقدر مرا دوست دارد!!! در تمام جشن بازویم را گرفته بود و به منمیگفت که چقدر امشب میدرخشم و چقدر کیک ها خوشمزه بود و همه چیز عالی بود و چقدر تشکر کرد، همینطور عمه، اما خواهرم که مرا خوب زیر نظر دارد، تلنگری به من زد و به منگفت: نه شکیبا! این تویی که تغییر کردی، وگرنه خاله و عمه و دخترخاله همان خاله و عمه و دختر خاله قدیم است، منتها تو قسمت خوبشان را ازشان بیرون کشیدی، چون روی خودت کار کردی، حواست نیست تغییر کرده ای؟ مهربانتر شده ای، خوب تر شده ای، با خدا شده ای، تغییر کرده ای تغییر….
شعر مولانا را زیر لب خواندم:
اگر در برادرِ خود عیب میبینی،
آن عیب در توست
که در او میبینی
عالم همچون آیینه است،
نقشِ خود را در او میبینی.
و بعد،
اشک در چشمانم جمع شد و گویی کسی در قلبم داشت رقص سماع میکرد و عشق تمام وجودم را فرا گرفته بود…
شب داشت تمام میشد، کنار خواهرم بودیم و داشتیم به خواب میرفتیم که یکدفعه مرا در آغوش گرفت و گفت: مرسی از خدا و مرسی از عباس منش که منو به خواهرم نزدیک کرد، مرا بوسید و شب به خیر گفت..
یکی از بهترین شب های عمرم بود و هیچوقت فراموشش نمیکنم.
استاد،
اگه دارید این رو میخونید، این رو بدونید یه روز میبینمتون، بغلتون میکنم و دستاتون رو میبوسم… زبانم قاصره، فقط بدونید خیلی دوستون دارم، ازتون ممنونم ممنون ممنون
مرسی از خانوم شایسته عزیز دلم که چقدر قلمشون و آگاهی هاشون من رو بیشتر هدایت کرد و مرسی از دوستانم در سایت که چقدر کامنت هاشون به من انرژی داد و منو به سمت بهشت الهی هُل داد و میده هنوز…
خدایا شکرت که منو هدایت کردی
آیِنَهت دانی چرا غَمّاز نیست؟
همه می خواهند الماس باشند،
اما تعداد کمى حاضرند تراشیده شوند.
تعالی درد دارد…
خوشحالم که هشیارانه درد کشیدم و تغییر کردم و خودم رو تراشیدم
سال ها پرسیدم از خود کیستم؟
آتشم، شوقم، شرارم، چیستم؟
دیدمش امروز و دانستم اکنون…
او بجز من، من به جز او
نیستم!!!
سلام خدارو شکر که تغییر کردی
نزار که این تغییر فراموش کنی و به حالت قبل برگردی هر روز با تمام وجود احساسش کن ثبتش کن تا تو وجودت برا همیشه بمونه
سلام دوست خوب من آقای حسینی
ممنونم ازتون. و حتما!! تا آخر عمرم به این راه ادامه میدم به لطف خدای مهربان
شاد و پیروز باشید?
به نام خدای عزیز
باز تجربه ای ناب والهی از خواهر زیبا ومهربانم شکیبا .
خیلی زیبا گفتی از مولانا هر چه عیب هست در دیگران مطمئن باش در توست جهان آیینه توست .
خیلی وقته به خدا فکر میکنم به اینکه تو تک تک ذرات این جهان پراکنده شده و به شکل آدمهای اطرافم وخودم دراومده .
وقتی فکر میکنم من خدام اون یکی خداست اون یکی اون سردنیاست خداست اشکام میاد نمیتونم به دنیاهای خودم صدمه بزنم که خودم لطمه میخورم .
سالها زجر دادم خودمو اما دیگه گفتم بسه باید شاااد وعاشق ورها ودر صلح باشم باید کاری کنم فقط لذت ببرم و خدا رو حس کنم .
حرفها تو میفهمم و فرکانست درک کردن یه چون هر کسی از یه مسیری آغاز کرده این تراشیده شدن در راه تعالی رو .
چقدر زلالی چون رود مداری حرکت میکنی عزیزم چقدررر زود تونستی پا ک کنی خود مقدستو وداری اوج میگیری مبارک باشه تن پوش الهی خیلی بهت میاد عزیز دلم برگشتن به اصالت درون همیشه لذتی داره که اونهایی که در مسیرشن لمسش کردن.
به امید درخشش بیشتر ت .یه جای خوندم آقای فلاح بهت گفت خیلی زود میدرخشی با این ارتعاشت .اونجا حقیقتا یکم بهت حسودیم شد گفتم با این سن کم خدا میدونه چه تخریبات نابی خواهد داشت بعد گفتم یادت نره طیبه جان خودت رو تو هم عالی وخالقی وله همون اندازه که شکیبا جان میتونه تو هم میتونی دیگه نباید خودم رو با فرکانس وتکامل کسی مقایسه کنم .
????
عاشقتم خانومی ? خیلی گلی قربونت برم همون لحظه اول که کامنتت رو خوندم در سایت حس ناب حرفهاتو لمس کردم وعاشقت شدم .وبعد اااا ها این فرکانس ادامه دار شد .
همیشه دوست داشتم دوستای خوشگل و زیبا زیاد داشته باشم داره آرزوهام یکی یکی برآورده میشه نمیدونم احساس میکنم تو وعادله رو قبلنا دیدم یه حس عجیبی دارم ….
برات بهترین ها ارزومه چون همه ی ما لایق بهترین ها هستیم .
در پناه خدای عشق وزیبایی ?? در
سلام دوست عزیز
چه قلم زیبایی دارین شما، عالی و چه زیبا جشن تان را به تصویر کشیدن. لذت بردم آنچنان که خودم را در جشن شما دیدم .
حالا که فرکانس تان تغییر کرده ادامه دهید و با تمام قدرت و تمرکز ادامه دهید. امیدوارم هر روز حالتان توحیدی تر شود.
یا حق.
سلام دوست عزیزم
به لطف خدای مهربون میونه خوبی با کلمات دارم. هرچه هست خودش میگه و من فقط مینویسم. مرسی از دیدگاه خیلی قشنگتون. واقعا لبخند به لبام نشست و لذت بردم. براتون بهترین ها رو آرزومندم???
سلام گلم
ایام همیشه به کامت خانم خوشگله
سلام خانوم سیفی کار
کلی لبخند نشست رو لبم با دیدن دیدگاهتون??ممنونم ازتون که وقت گذاشتید و مطالعه کردید. ایشالا هرجا هستید شاد و ثروتمند و در صلح باشید.لبخندتون مستدام??
احسنت، احسنت، احسنت.
««لا موثر فی الوجود الا الله.»»
واقعا دنیا بازی با عالم غیب، چیزی که قران گفت یومنون بالغیب،
یعنی در این بازی ،باید هر لحظه کار ما تایید کردن توحید،نشان دادن ایمان و یقنمانه، تا به مراحل دیگه بتوان گذر کنیم.
یا شاید مرحله نباشه از اول تا آخر بازی همین در هر لحظه اسباب و انسانها را موثر ندانستن و خدا را موثر دانستن و نشان دادن این ایمان یا بهتر بگم توحید به خودمان و خدا،،،
من به شما استاد نمیگم بلکه میگویم برادر بزگوار،نه اینکه لایق استادی نیستید بلکه برازنده شماست،ولی وقتی اسم این سایت خانوادی صمیمی و چه نام نیکو ی است.شما برای من برادر بزرگواری هستید،که بالاتر از استاد.
وقتی گفتید تهدید،یاد داستان پیامبر افتادم که همه قبایل عرب دست به دست هم دادن که پیامبر از بین ببرن و نتوانستن چون خدا را داشت،
من هم سال ۷۸ بود یا ۸۸، استادی داشتم که بر خلاف شما که دعوت به خدا میکنید،
اون به اسم خدا،دعوت به خودش میکرد و شاگردان را وابسته بخودش میکرد،یاد اون سالها میفتم که بزرگترین ترس من از دست دادن استاد بود،که بدون ایشان راه راست نه یک قدم ،بلکه نیم قدم هم نمیتوان رفت.
با گوش دادن این فایل جاهای که شرک ،سر خم کردم در مقابل دیگران و جاهای که موحدانه رفتار کردم جلو چشمم آمد.
این فایل نه صد بار بلکه هزار بار باید گوش داد.
بازی،اصل این دنیا،هر چی اسمش بزاریم فقط توحید.
جاهای که گفتید تهدید شدید و نترسیدیت این یقین،من این یقین از خدا میخوام.
خدا جان گر دستم بگیری بجای رسم.
«ما جمله اسیران من و مائی خویشیم٫ اینجاست همان علت صد دستگی ما»
دلا غافل زسبحانی چه حاصل/ اسیر نفس شیطانی چه حاصل/ بود قدر تو افزون از ملائکه/ تو قدر خود نمیدانی چه حاصل
امام باقر (ع):
هرگز بنده، عابد حقیقی و بنده واقعی نمی گردد، مگر آنکه از تمام مخلوقات قطع نظر کرده، تنها چشم به خدا داشته باشد.
ای موسی:؛
فقیر کسی است، که کفیلی چون من ندارد، مریض آن است که مانند من طبیب ندارد، غریب فردی است که مثل من مونس ندارد.
به نام خدای هدایتگر و رزاقم
سلام به استاد عزیزم به الگوی توحیدی ام. سلام ب مریم نازنین و دوستان هم فرکانسی
استاد عزیزم..
هرچقدر توی فکرم کندو کاو میکنم که بدونم چی باعث شده که من اینطور جذب و شیفته آموزه های الهی شما بشم میرسم به توحید..
میرسم به یکتا پرستی واقعی
میرسم به نگاه ابراهیمی و انیشتین گونه داشتن شما..
الهی شکر
واقعا چی میشه گفت ازین لطف الهی که شامل حالم شد تا هدایت بشم به آموزه های شما و مثل وحی منزل بپذیرمشون
اصلا مگه میشه نپذیرفت شما رو؟
الگویی که نه تنها در بحث توحید نه تنها در بحث ثروت الگوی من شدین بلکه در بحث سلامتی که الهی شکر سالهاست در سلامت کامل هستین
و در بحث روابط بی نظیرتون با مریم جان ، دوستان فوق العاده ای که من فقط تعدادیشون رو دیدم ولی همونها چقدر بهم حس خوب دادن (ریک و دوستانش، خانواده راسل، لری مرد بزرگ و مهربان، آقای چاره جو و….)
تو بحث معنویت که دیگه شما سرلوحه زندگی من شدین ازین ارتباط زیبایی ک با خداوند دارین از بحث شکرگزاری که چقدر توش مهارت دارین از بحث توحید از بحث کنترل ذهن و..
خدای من..بی نهایت سپاسگزارم که منو برگزیده کردی تا بتونم در این مسیر باشم
واقعا احساسم اینه که برگزیده خدا شدم تا توی دنیایی که به قول شما استاد 99.999% آدمها معلولن از لحاظ فکری، بتونم با قدرت ذهنم آشنا بشم و توی این مسیر روز به روز بیشتر و بهتر رشد کنم و خدا رو باور کنم خودمو به عنوان جانشین خدا روی زمین بهتر بشناسم..
با اینکه بارها این فایل رو و فایلهای توحید عملی رو که عاشقشون هستم گوش داده بودم و نوشته بودم
اما امروز یه حسی بهم گفت برو این فایل رو دوباره گوش کن
اونم از ی موضوعی نشات گرفت که من یکی دو روز بود که نقش آدمها رو توی زندگیم و احساس خوبم خیلی پر رنگ کرده بودم جوری که واقعا منتظر توجه و حمایتشون بودم!
و این در حالی بود که من کاملا به این موضوع مشرف بودم که به دست خدا نباید وابسته شد و همه چیز رو باید از خودش بخوام از خود خدا
و اگر من در هماهنکی و صلح با خودم باشم خداوند در بهترین زمان بهترین احساسات دنیا رو به قلبم روانه میکنه
اما خب با وجود تمام این آگاهی ها و به قول خودم کار کردن و تمرکز لیزری روی دوره عزت نفس به مدت 6 ماه
اما شیطان ذهن کار خودشو خوب بلده
نه اینکه بخوام بهش قدرت بدم و بگم اون از من قوی تره، نه..
اما میخوام نقش کنترل ذهن به صورت دائمی و مستمر رو برای خودم پررنگ کنم
و به خودم بگم که نباید غافل بشی الهه
همین ک ذهنو رها کنی هزار تا داستان میبافه و از کاه کوه میسازه و چنان به هم میریزه تورو که به خودت میای میبینی یه روز کامل احساست خراب شده اونم سر هیچ!
اما صبح وقتی مچشو گرفتم و نشستم کلی با خودم منطقی صحبت کردم و قدرت رو به خدا دادم هدایت شدم ب این فایل بی نظیر و بعد از گوش دادنش مصمم شدم بیام اینجا و بنویسم از توحید
آره استاد جان وقتی ایمان و توحید ما درست بشه بقیه موارد خود به خود درست میشه.
وقتی توحیدی باشی وقتی قدرت رو تنها و تنها به خدا بدی و روی آدمها حساب نکنی بنابراین توقعی هم ازشون نداری که بخوان حال تورو خوب یا بد کنن
سرت تو زندگی خودته و تمرکزت تنها و تنها روی خودت و رابطت با خداست
نه اینکه بخوای تنها بشی و آدمها از دورت برن
نههههه
تازه برعکس وقتی تمرکزت رو میذاری روی رابطت با خدا، وقتی اون اصل رو قوی میکنی و بهش قدرت میدی، آدمها خود به خود میان سمتت و عاشقت میشن
عاشق هم صحبتی با تو عاشق بودن حتی لحظه ای در کنار تو
چون تو اون موقع با خودت با خدای خودت هماهنگ تری در صلح تری خوش فکر تری و تنها چیزی که ازین ویژگی ها بازتاب داره میشه عشق میشه دوستان الهی میشه محبت میشه احترام میشه احساس خوب دائمی میشه خوشبختی به معنای واقعی
چقدر و چقدر راه دارم برای اینکه توحیدی بشم
و چقدر اینو از خدا میخوام
همین الان موقع نوشتن این کامنت این اومد تو ذهنم که سال 1400 رو سال توحید و بندگی برای خودم نامگذاری کنم..
من باید روی این رابطه خیلی خیلی کار کنم
من باید این تایید خواستن از بقیه رو خیلی کمترش کنم
ب قول شما استادم در دوره عزت نفس نه تعریفهای بقیه باید خیلی خوشحالم کنه نه انتقادها یا بی توجهیشون..
باید بدونم که هرچه هست از خداست
و خدا چی میخواد برای من؟
اونچه که خودم فرکانسش رو میفرستم، آگاهانه یا نا آگاهانه
خدا برای من فقط باورهای خودمو ثابت میکنه
برای همینه ک باید روی باورهای توحیدیم خیلی بیشتر کار کنم
باید روی این کار کنم که یک قدرت در جهان هست و اون رب العالمینه
باید باور کنم که قدرت تنها و تنها از خداست
و چقدر من تفاوت نتایج بی نظیر شما رو با بقیه در همین موضوع میبینم: توحید
تسلیم بودن در برابر هدایتهای خدا..
و عمل به هدایتهای الهی
این خیلی ایمان میخواد..
از خدا میخوام کمکم کنه خودش حمایتم کنه در این مسییر تا هر روز هرچه بهتر بشناسمش باورش کنم و تنها و تنها روی خودش حساب کنم
از شما استاد عزیزم بی نهایت ممنونم که دست قدرتمند و توحیدی خدا شدین برای هدایت و آگاهی انساننها..
و خدارو شکر ک ب رسالتتون ب این زیبایی عمل کردین
ارادت قلبی من ب شما بی نهایت زیاده و عاشقانه دوس دارم از نزدیک ببینمتون
.
عاشقتونم
الهه در مسیر بهشت
توحیددددددد.
کلمه آشنایی که شاید هزاران بار بر زبانمون جاری شده و بارها و بارها در کتابها خوندیمش. تو امتحانم احتمالا چند باری به سوال «توحید چیست؟» یا «توحید را تعریف کنید؟» و غیره بر خوردیم.
ولی فک میکنم توحید تعریف کتابی دقیقی نداره چرا که یه مفهوم ادراکیه. یعنی باید درکش کرد و البته تجربه های زندگی رو که آگاهانه ورق بزنیم بهتر میتونیم نقش وجود یا عدم وجود توحید رو درک کنیم. گاهی وقتها شاید یه حرفی رو در مورد توحید یکسال بیان کنیم و به دیگرانم بگیم اما خودمون تازه واقعا بفهمیمش. میدونین من طبق تجربه به این رسیدم که یه فهم تئوریکال دارم و یه فهم عملی. مطمئن نیستم اما فکر میکنم همه همینطورن. توحید برای من لایه لایه بوده تو زندگیم، هر قدر که سعی کردم توحیدی تر باشم مفاهیم عمیق تری رو از توحید درک کردم و این در گذر زندگی و تجربیات حیاتم به من آموخته شده و قطعا انتهایی درش نیست. همیشه میتونه بهتر از قبل بشه یا بدتر از قبل.
میدونین گفتن لفظ اینکه مثلا دولت و تصمیماتش هیچ اثری در زندگی و کسب و کارم نداره با داشتن احساسش خیلی متفاوته. توحید عملی یعنی داشتن اون احساس آرامش درونی و قلبی مطمئن.
امروز دوباره نشانه ی امروز منو آورد به این صفحه و بهم یادآوری کرد که این اصل باید روح و پایه و اساس بینش تو به دنیا و هستی باشه وگرنه ول معطلی.
فک میکنم پایه و اساس خوشبختی هم همین آقا توحیده. که همسر الهام خانومه😉😄.
وقتی به تفاوت بین کشورهای فقیر و غنی نگاه میکنم میرسم به تفاوت در دیدگاه مردمان اون کشور و اساسی ترین تفاوت در همین نگاه توحیدیه. حالا چه لفظ و کلمه شو بدونن چه ندونن. که البته احتمالا تو کشورهای فقیر بیشتر کلماتشو میگن و میفهمن اما تو کشورهای غنی مثل آمریکا بهش عمل میکنن.
توی ایران نگاه عمده اینه که همه دنبال یه مدرک و بعد استخدام یه ارگان دولتی شدنن که دیگه اوج موفقیت ینفر در بطن جامعه کارمند یه اداره دولتی بودنه. واقعا نگاه غالب والدین همینه که بچه جون درس بخون مدرک بگیر تا بلکه استخدام شی. ولی تو آمریکا احتمالا این نگاه کمتره. تو آمریکا احتمالا به بچه ها یاد میدن که رویا داشته باشن، برن دنبال عشقشون و تبدیل بشن به جف بزوز، ایلان ماسک، وارن بافت و …. همین ایلان ماسکها همین وارن بافتها همین بیل گیتس ها، همینا اقتصاد آمریکا رو تبدیل کردن به اقتصاد یک دنیا. ولی سوال اینه که چه چیزی فرق داره بین اونا و ما. بنظرم برمیگرده به اینکه اونا توحیدی ترن.
توحید یعنی همین. توحید یعنی بجای اینکه بخاطر ترسهامون بچسبیم به زندگی امن کارمندی که بعد از ۳۰ سال کار بلکه حقوق بازنشستگی داشته باشیم، بخوایم پامونو فراتر از دایره امن خودمون بزاریم و بریم سمت رؤیاهامون، توحید یعنی اینکه همه ی پل های پشت سرو خراب کنیم و بگیم خدا توکل بتو، منکه میدونم تو هوامو قطعا داری پس تمام تمرکزمو میذارم به روبرو و گام برداشتن تو مسیری که عاشقشم. توحید یعنی رؤیا داشتن. خیلی ها هیچ رؤیایی ندارن. یا اگه داشته باشن یه خونه و یه ماشینه و یه شغل دولتی. بخدا من خیلی از دوستانم و فامیلهام رؤیاشون اینه. ایرادی ام نداره ولی فقط همین؟ پس لذت زندگی، تجربه خودمون، شادی ساختن هدفهامون تو مسیر عشقمون چی؟
بنظر من هدف خداوند و خلقت لذت بردنه ماست که نتیجه این لذت بردن گسترش جهان بوده. و مهمترین ابزاری که برای لذت بردن لازم داریم «توحید در پرتو آگاهیه»
موفق باشین👋🌹
سلام دوست هم فرکانسی عزیز
چقدر موشکافانه و خوب درباره توحید نوشتید،
آفرین و ممنونم
اون بحث لایه لایه بودن توحید به من درک جدیدی داد.