اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
دوست عزیز توحید همه چیزه ٫ و به خودتون سخت نگیرید فقط متعهد شید که تغییر کنید و جبران کنید ٫ ایمان دارم خداوند هرکس را که بخواهد با تمام وجود هدایت می کند٫ البته ایمانم به اندازه نتایجم است٫ فقط خداوند رو بشناسید دیگر تمام است٫
سپیده دوستم، به خاطر کارمون از مراغه به اردبیل مهاجرت کرده. بیشتر از یکساله که سپیده اینجاست و من در این مدت فقط یکبار شب خونه ش مونده بودم….
چهارشنبه همینطوری دلم خواست برای بار دوم شب خونه ش بمونم، چند وقت قبل هم سپیده گفته بود نگار خیلی وقته کنار هم دراز نکشیدیم و از قانون حرف نزدیما. همین شد که من گفتم چهارشنبه میمونم پیشت اما مهمون اومد خونه مون و من مجبور شدم برگردم.
پنج شنبه شد و گفتم: سپید امشب دیگه میخوام بمونم…
شب شد
ما تو تاریکی داشتیم از قانون حرف میزدیم از بزرگی خدا و اینکه چقدر با ما مهربونه و چقدر همیشه دستمونو گرفته حتی وقت هایی که ایمانمون لنگیده…??????
درست ساعت ۲ بامداد با قلبی اروم و پرامید شب بخیر گفتیم به هم… ??
ساعت شد ۲:۲۰ دقیقه و زمین لرزید و لرزید
و صداهای تکان دهنده شنیدیم.
قلبم تند تند داشت میزد
هر دو پاشدیم نشستیم
گفتم سپیده زلزلهس، دست همو گرفتیم. گفتم نترس خدا مواظبمونه و از جامون تکون نخوردیم. فقط صبر کردیم تا تموم بشه…. و تموم شد.
هنوز قلبم داشت تند میزد و میلرزیدم
چشمهای گرد از تعجبمون رو تو تاریکی بهم دوختیم
و گفتم خدایاااااا برنامه ریزتر از تو مگه هست؟ بعد از ۱۳ ماه من رو دقیقا امشب اوردی اینجا که سپیده تنها نباشه موقع زلزله؟!؟!
خداوندا
خداوندا
تو چقدر باعظمتی، مو به تنم سیخ شد از این میزان حواس جمعی خدا، قدرت خدا و پشت گرمیش????
یا خدا…
تو با ما چه کردی… با سپید فقط به هم نگاه کردیم و شکر کردیم…
جالب اینکه ما نگران نبودیم، زلزله شدید بود و میشه گفت طولانی اما به سپید گفتم ما هیچی مون نمیشه، تو این مدار هیچ خطری مارو تهدید نمیکنه. واقعا هم هیچ کدوم خیلی وحشتناک نترسیدیم فقط یکم سروصداها و تکان های خونه شوکه مون کرده بود.
بچه ها
دیشب معجزه شد…. خدا چطور منو برد اونجا واقعا چطور این زمانو انتخاب کرد؟
یه چیز دیگه اینکه، زلزله هم در مراغه و هم در اردبیل اتفاق افتاده بود و خانواده سپیده تو مراغه خیلی نگرانش بودن که خدایا دخترمون تنهاس حتما ترسیده و…
اونا نمیدونستن که از قضا اون شب برخلاف همیشه سپیده تنها نیست…!
بعد از زلزله تماس تصویری برقرار کردن و وقتی فهمیدن من اونجام و سپیده تنها نبوده فقط شکر کردن.
مادرش فقط گریه میکرد
حتی با تعجب گف چطور شده نگار پیشت مونده؟ چون خیلی اتفاق بعیدی بود. واقعا کم پیش میومد من شب پیش سپید باشم…
مادرش اروم که شد گفت وقتی سپیده رو فرستادم به شهرتون به خدا سپردمش و همش میگفتم خدا مواظب دخترم هست… خدایا چقدر تو به مانزدیکی و چقدر وفاداری به عهدت…..
مادرش وقتی دید من پیش سپیدم انگار آب ریختی رو آتیش کلی آروم شد.
بعد از این تماس فهمیدیم که ایمان مادر سپیده، توکل و شجاعت سپیده و من باعث شد این لطف خدا شامل حالمون بشه… خدا هم به ما هم مادر سپید اثبات کرد که من حواسم بهتون هست، برین جلو، من پشتتونم و از همه چیز باخبرم….
اگر من اونجا نبودم شاید سپیده همچنان نمیترسید چون اونم شجاعه و از بچه های همین سایته اما بودنم یه پیام خیلییی قوی داشت، اول برای مادرش و دوم برای خودمون.
که خدا باماست….
خدای من و سپیده و مادرش یکیه و اینطوری معجزه کرد برا هرسه مون …????? راستی مادر سپیده هم از اموزش های استاد استفاده میکنه.
خدایا شکرت
خدایا شکرت
تر و خشک باهم نمیسوزن رفقا
این اتفاق هیچ وقت نمیافته، هیچ وقت
اینو اینجا مینویسم تا هم ایمان خودم وهم باقی دوستان قویتر بشه، مینویسم تا یادم بمونه قدرتمندترینِ قدرتمندها خداست و وقتی خودتو بهش میسپری، در امنیت مطلقی
چه شبی بود. شب مهر تایید زدن به خیلی چیزا و آرامشی بی نهایت که با وجود زلزله شدید یه ذره هم بناش نلرزید تو دلمون. خدا مواظبمونه نگار جانم و حواسش بهمون هس. ما تنها نیستیم و فقط باید خودمون رو بتونیم بسپریم بهش. کاری که اگه انجامش بدیم، اگر از پسش بربیایم، میشیم توحیدی ترین بنده خدا و فاتح دنیا. ????
سلام به همه ی عزیزان و تشکر از استاد و خانم شایسته ی عزیز🌹🌺🌼🌻💖
نمونه ای برای نترسیدن از حاشیه سازی های دیگران:
یکی از عزیزان من در شرکت مهرام کار میکند، و درمورد درآمد عالی این شرکت صحبت به میان اومد. برام جالب شد ببینم موسسش چطور شروع کرده و سرچ جزئی توی اینترنت کردم. متن زندگینامه و تاسیس این شرکت و شرکت های دیگه اش رو خوندم که چقدر انسان موفقی هستش.
و جالب اینجا بود که توی اینترنت در سالهای بین ۸۸ تا ۹۲ عنوان: فرار مرد دو میلیارد دلاری از ایران و بقیه حاشیه ها براش منتشر شده بود. در حالی که الان در سال ۹۸ هستیم، و همین آقا چند وقت پیش برای سرکشی به شرکت مراجعه کرده بود و عزیز من هم ملاقاتش کرده بود.
از راست و دروغ عناوینی که بهش چسباندن خبر ندارم، تلاشی هم برای مطلع شدن از نداشتم. هرآنچه خوشاینده ببینیم و الگو بگیریم و مابقی فالعرض عنهم!!!
خلاصه اینکه چند سال قبل حواشی براش ساخته شده بود، ولی الان با ادامه ی کارش و حضورش در شرکت، پرواضحه که اون حواشی تاثیر بد در روند موفقیتش نداشته.
علاوه بر نمونه ی خود استاد که از خودشان مثال زدند، این راهم گفتم بنویسم برای دوستان خوبم در این خانواده ی صمیمی.😊💖
قبل از اینکه شروع کنم و بنویسم این نکات گهربار و ارزشمند این فایل بینظیر رو،
استاد قشنگم با تمام وجودم تحسینتون میکنم چقدر با اعتماد بنفس چقدر با قدرت صحبت میکنید چقدر با عشق صحبت میکنید راجب توحید راجب موفقیتهاتون واقعا با چه قیمتی میشه این احساس خوب و اعتماد بنفس رو داشته باشی با چه قیمتی میشه این توحید رو داشته باشی چه قیمتی میشه گذاشت روی این باورها عزت نفس احساس خوب!!!
با تمام وجودم تحسینتون میکنم،
تحسینتون میکنم انقدر زیبا پر قدرت و با اعتماد بنفس و عشق صحبت میکنید شما شگفت انگیزید،
انقدر با اعتماد بنفس و پرقدرت صحبت میکنید جز زیبایی و عشق توی ذهنم از شما چیز دیگه ای توصیف نمیشه❤
توحید اصل و اساسه قرآنه از هر زاویه ای قرآن رو نگاه کنیم فقط توحید است.
وقتی توحید رو درک کنیم باورهای توحیدی ایجاد کنیم زندگی عالی میشه.
کل تاریخ بشریت انسان ها دنبال سه چیز بودند خوراک پوشاک مسکن،اما توی قرآن راجب این چیزها صحبت نشده که پیامبر شغلش چیه درامدش چیه لباسش چیه چی میپوشه،
ولی قرآن راجب توحید صحبت میکنه راجب ایمان راجب باور راجب توکل صحبت میکنه،
اگر ایمان و توحید درست شود بقیه مسائل خود به خود درست میشود نیازی نیست ما کاری کنیم،
اصل توحیده اساس توحیده…
یعنی ما در مسیرش قرار میگیریم به جاهایی هدایت میشویم افرادی سمت ما میآیند موقعیت هایی ایجاد میشود ایده هایی به ذهن می آید اتفاقاتی می افتد که مسائل حل میشود ثروت وارد زندگی ما میشود به صورت طبیعی همه چیز درست میشود،
وقتی توحید درست شود ما سرشار از قدرت میشویم سرشار از عزت نفس اعتماد بنفس میشویم احساس ارزشمندی میکنیم احساس لیاقت میکنیم به همین دلیل است خداوند توی قرآن انقدر به توحید اشاره کرده است.
خداوند مالک و قدرت جهان است و اون قدرت خلق زندگی ما را به خودمان داده است قدرت بی انتهای خلق زندگی هرکسی به خودش داده است.
روی آدمها حساب نکنید وابسته نشوید،
نه روی کسی حساب کنیم و نه کسی میتواند تاثیر منفی در زندگی ما بگذارد.
خداوند قدرت خلق زندگی را به ما داده است و هیچ کسی هیچ قدرتی ندارد در زندگی ما.
خودمان هستیم که زندگی خودمان را رقم میزنیم.
این خداوند هست که کارها را انجام میدهد،
هرکسی اگر بخواهد اگاهانه درد سر ایجاد کند به نفع ما کار میکند اگر در مسیر درست با باورهای درست باشیم.
چون خودمان هستیم که اتفاقات را رقم میزنیم نه کسی دیگری.
هرکدام ما تو یک دنیای مجزا زندگی میکنیم اون دنیای مجزای من توسط من رقم میخورد،
وقتی ما نگرانیم یعنی شرک میورزیم یعنی قدرت میدهیم به غیر خداوند.
به همین دلیل است که خداوند میگوید من غیر از شرک همه گناهان را میبخشم،
کل داستان که یوسف در زندان ماند چون شرک ورزید، امکان نداره کسی شرک بورزه و تجربه ی خوبی از زندگی داشته باشد،
تنها قدرت جهان رب است هیچ کس هیچ گونه قدرتی ندارد.
وقتی ما به یک خواسته ای نمیرسیم یعنی یک عاملی توی ذهن ما و ترمزها است،
خودمان عامل خوشبختی و خودمان عامل بدبختی خودمان هستیم،
این نگاه توحیدی است که همه ی کارها رو انجام میدهد،
نگاه توحیدی فارغ از دین و مذهب است اصلا به مذهب و دین خاصی ربطی ندارد
نگاه توحیدی یک ایده ی درونی است
نگاه توحیدی یک ایده ی ابراهیمی است.
ثروت نعمت سلامتی خوشبختی سعادت به صورت طبیعی میبارد،
درختان به صورت طبیعی میوه میدهند
رودخانه ها به صورت طبیعی جریان دارند
باران به صورت طبیعی میباره،
میوه ها به صورت طبیعی رشد میکنند
گیاهان به صورت طبیعی زاد و ولد میکنند
نعمت و ثروت به صورت طبیعی ایجاد میشود اگر ما جلوی اونها را نگیریم با نگاه شرک الود…
با قدرت دادن به عوامل بیرونی
عوامل بیرونی میتونه دلار باشه کسب و کار رقیب باشه …
اگر در مسیر درست قرار بگیریم هر اتفاقی هر زلزله ای هر سیلی هر حکومتی هر اطلاعاتی فقط به شما خدمت میکند این باور اصله اساسه
نه روش بازاریابی نه تبلیغات جلب مشتری…
اصل توکله اصل توحیده اصل ایمانه،
وقتی در مسیر توحید قرار میگیریم هدایت میشویم به مسیرهای بهتر روش های بهتر ایده های بهتر هدایت میشویم به ثروت نعمت برکت رحمت خداوند،
زیبایی تاثیر گذاری ما تغییر میکنه همه چیز حول اون محور توحید میچرخه،
همه چیز توسط باورهای توحیدی میچرخه،اگر باور توحیدی درست بشه همه چیز درست میشود.
فاکتور اصلی توحید است.
فاکتور اصلی من با افکار توحیدی با باورهای خودم دارم زندگی خودم رو رقم میزنم،
اگر قدرت رو از دیگران بگیرم و به خدای خودم بدهم خدای من قدرت رو به من داده،
خداوند بارها گفته به بندگانش ظلم نمیکنه خداوند میگه هر چیزی بخواهی به تو میدهم
من مسخر کردم زمین و آسمان را برای تو
خداوند میگه به من توکل کن که خداوند متوکل کنندگان را هدایت میکند،
خداوند میگه من به همه ی شما کمک میکنم چه توی جهنم بخواهید بروید چه توی بهشت بخواهید بروید…
خدای مهربانم به راه پاک راه درست راه خودت هدایتمان کن به راه کسانی که به آنها نعمت برکت رحمت قدرت ثروت دادی…
استاد عزیزم این فقط شما نیستین که دوست دارین ساعتها از توحید بگین، ماها هم عاشق ساعتها شنیدن کلام ناب شما هستیم. اونقدر قشنگ با خدا آشتیمون دادین که نمیتونم وصفش کنم. اونقدر احساس خوبیه که اینروزا که میخوام برای کسی دعا کنم میگم کاش خدای خودش رو پیدا کنه اونوقت نه فقط این مشکلش که تمام مشکلاتش حل میشه ، نه تنها مشکلش حل میشه ، آرامش و امنیتی رو تجربه میکنه که تو عمرش تجربه نکرده.
خیلی خوشحالم که لیاقت شنیدن این کلام ناب رو دارم.
یه باوری دارم استاد عزیزم اونم اینکه اگر کسی بیاد این سایت و یه مدتی مونده باشه و با شنیدن این فایلها اشکش دراومده باشه، قلبش لرزیده باشه و نتایجی دیده باشه، بعد ول کنه بره، و زندگیش برگرده به همون مسیر قبل ، خدا هرگز دیگه نمیبخشش.
چون واضح تر، ساده تر، قابل فهم تر و پدیرفتنی تر از این دیگه نمیشه این مسائل رو توضیح داد.
چقدر عالی توضیح دادین که در قرآن از امرار معاش پیامبران و دغدغه اونها بابتش صحبتی نشده. قرآن یکپارچه داره از توحید میگه.
چقدر عالی توضیح دادین اگر باورهای تویحیدی مون رو تقویت کنیم مسائل حل شده هست و ثروت و نعمت و خوشبختی بطور طبیعی وارد زندگیمون میشه. همونطور که درختان بطور طبیعی میوه میدن، خورشید بطور طبیعی نور و گرما میده، رودخونه ها بطور طبیعی جریان دارن و چمنها و سبزه ها بطور طبیعی رشد میکنن. این طبیعی ها رو ما چه بی تفاوت از کنارشون رد میشیم.
چقدر قشنگ میگین بیاین نگاهها و باورهای شرک آلود رو بزاریم کنار و بزاریم این جریان طبیعی وارد زندگیمون بشه.
نگاههای شرک آلودی مثل اینکه نکنه رقیب زیرآبم رو زده، نکنه روشهای تبلیغاتیم خوب نیست، نکنه دلار فلان بشه، نکنه دکترم خوب نیست، نکنه چهرم خوب نیست ، نکنه ترامپ دولت ، برجام و …. صدها نکنه دیگه مانعم بشن و برام دردسر درست کنن.
همه چیز رو در نظر میگیریم و بهش قدرت میدیم و به این راحتی قدرت خداوند و قدرتی که قدرت رو به خودمون داده فراموش میکنیم.
چقدر عالی جواب این عقیده رو دادین که بعضیها فکر میکنن راه و روششون توحیدی هست ولی خب خدا براشون سعادت دنیوی نخواسته و وعده داده همرو یکجا اخرت بهشون میده. و جواب شما اینه که:
اون خدایی که توی قرآن هست دنیا و آخرت رو با هم خواسته.
اون خدایی که توی قرآن هست گفته خدا به بندگانش ظلم نمیکنه، خودشون به خودشون ظلم میکنن.
اون خدایی که توی قرآن هست میگه من مسخر کردم زمین و آسمان را برای شما.
اون خدایی که توی قرآن هست میگه به من توکل کن که من متوکلان رو دوست دارم و هدایتشون میکنم.
اون خدایی که توی قرآن هست میگه ما به همه شما کمک میکنیم چه اونهایی که بخوان برن جهنم و چه اونهایی که بخوان برن بهشت.
بیاین باورهامون رو درست کنیم. بیاین اصل رو بفهمیم تا هدایت بشیم به طبیعی زندگی کردن.
اگر بفهمیم اصل توحیده، همه چیز درست میشه.
ممنون استاد عزیزم. دلم میخواد بگم صد در صد خدای شما خاص هست اما شما هم استاد خاصی هستین. چون میتونستین به زندگی سراسر خوشبختی خودتون برسین کاری به کسی هم نداشته باشین.
اما اینکه بخواین رسالتی رو بر دوش بگیرین و به این زیبایی و سخاوت انجامش بدین خاص بودن نمیخواد؟ قطعا میخواد.
استاد عزیزم دیشب تا الان خیلی منتظر بودم یه خبری بهتون بدم.
از وقتی با شما آشنا شدم خیلی دلم میخواست به خانوادم از شما بگم و با هم ، هم مسیر بشیم. یه کوچولو بهشون پیشنهاد دادم. چیزی نگفتن منم پیگیری و اصرار نکردم اصلا. اما برادر کوچیکم گفت خودش مرداد ۹۹ یعنی همون موقع که من عضو شدم اونم عضو شده. خیلی خوشحال شدم و جالب هم بود زمان عضویتش. ولی درباره اموزه های شما اصلا باهم صحبت نمیکردیم. بخصوص که دور هم هستیم از هم. دیروز غروب زنگ زد این برادرم و گفت خواهر من دیشب قدم اول رو خریدم اگر میخوای توهم استفاده کن.
من که بی نهایتتت خوشحال و ذوق زده شدم و اصلا باورم نمیشد.
دیگه تو ذهنم همش این بود و خوشحال بابتش، نمیدونم موقع خواب چی شد یاد حرفهای خانم شایسته عزیزم افتادم که میگفت ما هرکدوم از افراد خانوادمون جدا جدا محصول میخریم. با این فکر خوابیدم.
صبح بازم خیلی خوشحال بودم که قدم اول رو داریم. اما یه جورایی دودل هم بودم. گفتم خدایا نمیدونم با این روره شروع کنم. تصمیم گرفتم بیام توی سایت و از نشانه کمک بخوام.
با درخواست و امید زدم روی مرابسوی نشانه ام هدایت کن.
استاد اون فایل نحوه واقعیت دادن به خواسته ها قسمت اول اومد. همون که توی اینستا هم گذاشتین و من از کامنتی که زیر اون فایل پین کرده بودین که یه دوستی گفته بود با فایلهای سفرنامه همراه بشین تصمیم گرفتم بیام این قسمت روز شمار تحول زندگی من و این مسیر رو شروع کنم.
توی اون فایل به وضوح محصول جهان بینی توحیدی معرفی شده بود.
امروز هم که اومدم فایل ۵۴ سفرنامه رو کار کنم این فایل بود. توحید عملی
با اینکه من مد نظرم بود یا عزت نفس یا راهنمای عملی دستیابی به رویاها رو تهیه کنم یجورایی نظرم عوض شد که شاید اول باید این جهان بینی توحیدی رو تهیه کنم.
در هر صورت به این نتیجه رسیدم که ۱۲ قدم رو فعلا شروع نکنم . امیدوارم درست فهمیده باشم.
بهرحال فعلا همین سفرنامه رو با عشق ادامه میدم ببینم بعدا چی میشه.
تمام این نکات را که می نویسم هم زمان با صحبتهای استاد دارم تایپ می کنم تا هم برای ذهنم اوکی بشود و منطقی و هم بعد که بر می گردم و می خوانم بدونم کجا بودم و به کجا رسیدم
می دانم که قدرت مطلق این جهان فقط خداوند است
و من خودم خالق زندگی خودم هستم
خودم هستم که می توانم خوب و بد را برای خودم رقم بزنم
چقدر زیبا که حالا می فهمم روی قدرت هیچکس حساب نکنم
و هیچ کس نمی تواند تاثیر منفی در زندگی من بگذارد
هیچ کس نمی تواند من را اذیت کند مگر خودم با فکر و باورهایم آنرا را برای خودم بسازم
همیشه دنبال این بودم که خودم کارهای خودم با کمک دیگران انجام بدم ولی حالا می فهمم که باید روی خودم حساب کنم
و از خداوند کمک بگیرم و اینگونه خودا دستان خودش را بصورت افراد روی زمین در زندگی من قرار می دهد تا کمک آنها باعث پیشرفت من بشود
می دانم که آنها وسیله ای هستند تا من را به هدف خودم برسانند
آنها پلی هستند برای عبور من از روی موانع و مشکلات
خداوند اگرمن به او تکیه کنم هرگز پشت من را خالی نخواهد کرد
او تنها ترین و بهترین پشتیبان من هست و خواهد بود
می دانم که هیچ کس در زندگی من تاثیری ندارد مگر آنکه من آنرا باور کنم و اورا بزرگ کنم
خدارا ممنون هستم که هر روز که می گذرد من را بیشتر در این مسیر همراهی و هدایت می کند
اصل توحیده، اینکه عوامل بیرونی هیچ قدرتی تو زندگی من ندارن حالا عوامل بیرونی هر چی بخواد می تونه باشه چه فلان فرد فلان دولت فلان کار فلان تصمیم فلان کشور فلان مسئله و…
اگه من در مسیر درست باشم هر کاری و هر عامل بیرونی به من کمک میکنه فارغ از نیت افراد ، اینکه مثلا بخوان با فلان کار به من آسیب برسونن نمی تونن اگه من نترسم و باورشون نکنم و قدرت رو به خدا بدم و بگم اون محافظ منه ، اونا هیچ تاثیری تو زندگیم ندارن چه در جهت مثبت چه در جهت منفی
اگه من در مسیر درست باشم کارم انجام میشه
قدرت در اختیار خداونده اون به من قدرت خلق زندگیم رو داده من بوسیله باور هام زندگیم رو خلق میکنم خدا منو به مسیر هایی هدایت میکنه که باور هام بهم ثابت بشن اونا رو تجربه کنم
برای همینه که هرکس یه دنیای مجزا داره و هر کس مالک و خالق دنیا ی مجزا خودش هست
باور های من زندگی خودم رو میسازه نه زندگی داداشم مادرم خانواده ام دوستم و…
هر کس مسئول اعمال رفتار و گفتار خودشه
خدا به بنده هاش ظلم نمیکنه اما مردم به خودشون ظلم میکنن
خدا منبع تمام خوبی هاست خدا ثروته عشقه سلامتیه لذته آرامشه هیجانه و هر چیز دیگه ای که اسمش خوبیه
تسلیم خدا بودن رو باید در عمل نشون بدم نه فقط حرف باید شرک نورزم و روی عوامل بیرونی حساب نکنم و قدرت رو فقط و فقط به خدا بدم
فرمانروای جهانیان
اون فرمانرواس اون
خدا قوانینی برای جهان گذاشته باید تسلیم قوانین اون باشم و از اونا پیروی کنم قوانینی که باعث خوشبختی من در دنیا و آخرت میشه
و این یعنی زندگی توحیدی
قرآن میگه
مومنان نه ترسی دارن و نه غمگین می شوند
یعنی افراد با ایمان،، شاد هستن و احساس خوب دارن یعنی لذت می برن در هر لحظه ،
همون قانون که میگه احساس خوب = با اتفاقات خوب
خدایا شکرت
چه چیزایی داری بهم میگی
خدایا شکرت بابت این کامنت بابت سلامتی من بابت نعمت های عالیت بابت موبایلم بابت آرامشم احساس خوبم زندگی خوبم قوانین دقیق و ساده ات
خدایا شکرت ،شکرت که در مسیر درستم در مسیر بندگی تو و شناخت و پیروی از قوانینت
سلام من از بچگی هیچ موقع ازکسی یا چیزی نمیترسیدم وتقریبا شجاع بودم هیچ زمانی تهدید کسی روم تاثیری نداشت وتوی خانواده همه میگفتن نترس هستم ولی روی ادمهای اطرافم خیلی حساب باز میکردم و فکرمیکردم باید برای زندگیم متکی به ادمای ثروتمند وبانفوذ باشم وبرای همینم همین گزینه ها اولین انتخاب من واسه پیداکردن دوست واشنا بود ووقتی روی اونا حساب میکردم بدترین ضربه ها رو می خوردم وپشت منو خالی میکردن ولی الان یادگرفتم فقط روی خداحساب بازکنم وتوحید رو سرلوحه زندگیم کنم چندروزه پسرم میگه موتور میخواد واسه رفتن به دانشگاه وسرکار الان شرایط خرید به صورت نقدی رو ندارم ولی قسطی هم نمیخوام بخرم از طرف دیگه هم باموتور زیادی موافق نیستم ومیترسم که نکنه مشکلی پیش بیاد واینم شرکه چون خداوند ازهمه بندگانش حفاظت میکنه امروز به خداگفتم من درانجام این کار ناتوانم توهمه چی رو میدونی ولی من چیزی رو نمیبینم ونمیدونم پس همه چیزرو به خودت میسپارم کمکم کن
نمیدونم از کجا شروع کنم از دیشب همینجوری داره پرده ها برام برداشته میشه و آگاهی پشت آگاهی خدای من از چی بگم از کجا بگم.
دیشب کلی از ترمز های ذهنیمو پیدا کردم و همینجوری که داشتم پیداشون میکردم و سرخوش بودم دوباره ترمز بعدی و ترمز بعدی بوم بوم همینجوری چندین تا ترمز اساسیمو پیدا کردم.
ولی اصل و اساس همه ی اینا توحید بود با اینکه همیشه دوست داشتم توحیدی باشم ولی اصلا درک نمیکردم توحید رو وقتی تو کامنتای بچه ها میخوندم که مینوشتن ما به دنبال پول و ثروت اومده بودیم ولی خدارو پیدا کردیم ته دلم یه چیزی میگفت اینا همش شعاره.
یه نگاه انسانگونه به خدا داشتم میگفتم اینایی که دارن میگن خدا همه چیزه وقتی به خدا برسی دیگه هیچی برات مهم نیست همه چی خودش جور میشه میگفتم اینا به خاطر این این حرفارو میزنن که خدا داشته هاشونو ازشون نگیره و یه جورایی ببخشید میگفتم اینا دارن چاپلوسی خدارو میکنن.میگفتم خب درسته که با خدا باشی به آرامش میرسی ولی خب پول خیلی مهمه مگه میشه به جایی رسید که بگی وقتی خدارو داری دیگه به هیچ چیزی نیاز نداری.
خلاصه که دلم میخواست باور کنم ولی به خاطر شرکهایی که تو وجودم بود به خاطر ترمزهایی که داشتم نمیتونستم باور کنم.
همش میگفتم خدایا یعنی استاد به چه باوری رسیده که اینقدررررررررر آرامش داره اینقدرررررر خیالش راحته اینقدرررررر مطمئن در مورد همه چی حرف میزنه.یعنی منم میتونم به این حد از ایمان برسم؟
دیروز یه باوری برام بولد شد که پول درآوردن خیلی راحته.این بزرگترین ترمز من بود همیشه در موردش مقاومت داشتم ولی دیروز که بهش فکر کردم دیدم اون مقاوتهای قبلی رو ندارم همینجوری هی بهش پرو بال دادم گفتم آره چرا که نه پول درآوردن راحتترین کار دنیاست.به چه شرطی؟ به شرطی که به توحید برسی.
خدااااای من این چه ربطی توحید میتونه داشته باشه؟
همیشه وقتی به این فکر میکردم که چرا سالن مشتری نداره میگفتم خب مهرت من کمه باید خیلی رو مهارتم کار کنم باید دوره ببینم باید تبلیغات کنم(با اینکه مدتهاست دارم رو خودم کار میکنم ولی هنوزم باورم این بود که درسته که همه چی باوره ولی خب نمیشه که تبلیغات نکرد پس مشتریا از کجا قراره منو پیدا کنن.درسته که همه چی باوره ولی مهارت من هم خیلی تاثیر داره روی افزایش مشتری.درسته که همه چی باوره ولی خب ظاهر آرایشگر هم خیلی مهمه چون مشتری اول نگاه به ظاهر آرایشگر میکنه بعد میاد)خلاصه که کلیییییی ترمز داشتم و خودم خبر نداشتم.
با خودم گفتم خب اینا چه ربطی به توحید داره .خودمو کنکاش کردم دیدم خب اگه من خدارو باور داشته باشم و باور داشته باشم که خدا روزی رسان منه نه مشتری دیگه وقتی یه مشتری میاد با خودم نمیگم بزار کارشو عالی انجام بدم راضی باشه و بشه مشتری ثابت من.اگه من باور کنم که خدای اون مشتریه که داره از طریق این آدم به من روزی میرسونه نه خود اون مشتری دیگه زور بیجا نمیزنم برای نگه داشتنش دیگه سرمو کج نمیکنم پیش مشتری که هزار تا عیب و ایراد از کارم بگیره و من به خاطر اینکه داره بهم پول میده بگم خب حق با مشتریه چون داره پول میده بهم اگه من باور کنم که خداوند رزاق منه به ظاهر خودم ایراد نمیگیرم که مبادا
مشتری از ظاهر من خوشش نیاد و بگه این چه آرایشگریه و دیگه نیاد من اگه باور کنم که خداوند رزاقه مدام حسمو بد نمیکنم و تو منجلاب رقابت نمی افتم که ببین همه چقدر دارن خوب تبلیغ میکنن تو اصلا بلد نیستی تبلیغ کنی.تو عقب موندی از همه.
اگه من باور کنم رزاق خداست روزی دهنده تنها و تنها خداست و تنها شرطش اینه که من باور کنم که تنها روزی دهنده خداست.دیگه زور نمیزنم برای اینکه مشتری ازم راضی باشه میگم تنها خداونده که روزی رسانه و خداوند هم بی نهایت دست داره برای روزی رساندن به من .اگه باور کنم روزی دهنده فقط خداست پیش مشتری گردن کج نمیکنم میگم این کار منه میخوای بخوای نمیخوای به سلامت و میدونم که خدا از بینهایت دستانش به من روزی میرسونه .اگر باور کنم که خداوند روزی رسان من نداشتن هیچ گونه تبلیغات حسمو بد نمیکنه فکر نمیکنم که از بقیه عقب موندم چون تنها خداونده که روزی دهنده است و من در رقابت با کسی نیستم.خداوند بی نهایت دست داره برای رساندن روزی به من و این دستها منو هر جایی که باشم پیدام میکنن حتی اگه توی یه کوره دهی در نا کجا آباد باشم .و قرار نیست من خودمو بکنم تو چشم مشتری تا منو پیدا کنه.
اگر من باور داشته باشم که خداوند روزی دهنده ی منه دیگه هر روز دغدغه و استرس اینو ندارم که زودتر بیام سالن تا قبل از رسیدن مشتری موهامو سشوار کنم و به خودم برسم تا مبادا مشتری موهای فرفری و وز منو ببینه.اگه باور کنم خداوند رزاقه میگم من همینم که هستم .خوشگل ترین زشت دنیا.چیه مگه،؟ مهم اینه که من خودم خودمو همینجوری که هستم دوست دارم.قرار نیست بقیه هم همونجوری منو ببینن که خودم خودمو میبینم.اصلا بزار فکنن من زشتم .بزار فکر کنن من یه آرایشگر ژولیده ام .مگه فکر اونها تاثیری روی دوست داشتن من نسبت به خودم و یا تاثیری روی میزان روزی ای که خدا میخواد بهم بده داره.معلومه که نداره.
پس بیا خودمونو خلاص کنیم از یک عاااااالمهههههه نشدن های غیرممکن.
بیا قربانی کنیم این خواسته های ناممکن رو تو به آرامش برسیم تا به شادی برسیم.
تو دلت میخواد همیشه راحت باشی خودت باشی اونجوری که راحتی لباس بپوشی و موهاتو همون حالت فر بزاری بمونه دلت میخواد هرجا میری خودت باشی و دغدغه ی آماده شدن نداشته باشی و خیلی زود و راحت آماده شی ولی ترمز هایی داری که باین خواسته هات همخونی نداره خواسته هایی داری که غیر ممکنه.این ترمز ها چین؟ تو از یه طرف دوست داری که خودت باشی دوست داری که راحت باشی از یه طرف دیگه دوست داری بقیه هم از تیپ تو خوششون بیاد دوست داری هم خودت باشی هم بقیه از مدل موی تو خوششون بیاد از راحت بودن تو خوششون بیاد از از بی آرایش و ساده بودن تو خوششون بیاد دوست داری که راحت باشی و خودت باشی از طرفی هم میخوای بقیه تاییدت کنن.تا زمانی که این ترمزهارو داری هرگز و هرگز و هرگز تو نمیتونی راحت باشی تا زمانی که این ترمزهارو برنداری نمیتونی خودت باشی هر جوری که دوست داری باشی نمیتونی احساست رو خوب نگه داری.تو باید این خواسته های غیر ممکن رو این نشدن هارو قربانی کنی تا راحت باشی.تو باید خواسته ی تایید شدن توسط بقیه رو قربانی کنی تا بتونی راحت باشی تا بتونی انجوری که دوست داری و راحتی لباس بپوشی.تو باید خواسته ی خوش اومدن دیگران رو قربانی کنی تا بتونی راحت باشی تا اونجوری که خودتی باشی.تو هیچ وقت نمیتونی تیپی بزنی که همه تاییدت کنن تو هیچ وقت نمیتونی رضایت همه رو بگیری تو هیچ وقت نمیتونی کاری کنی که دیگران از سادگی تو از راحت بودن تو خوششون بیاد.
بگو خوششون نیاد بگو تاییدت نکنن تو از این ترمزها رها شو تا دیگه برات مهم نباشه تایید دیگران.تا بتونی خود واقعیت باشی.تا راحت باشی.
تو هم دوست داری موهاتو سشوار نکشی که جنس موهات خراب نشه از طرفی میگی مشتری الان موهای فر منو ببینه زشته.تو از یه طرف راحت بودن خودت برات مهمه از طرف میگی اگه موهامو سشوار نکشم اگه خوش تیپ نباشم مشتری منو جدی نمیگیره.یعنی هم خواسته ی اینو داری که راحت باشی هم باورت اینه که اگه راحت باشی مشتری دیگه پیش تو نمیاد.هم دوست داری راحت باشی هم باورت اینه که مشتری براش تیپ و قیافه ی تو مهمه و به خاطر تیپ و قیافه ی تو میاد.اگه لباس درست نپوشی اگه موهاتو سشوار نکنی مشتری چه فکری میکنه الان میگه این چه آرایشگریه که موهای خودش اینقدر فرفری و وزه.
در صورتی که مشتری به خاطر تیپ و قیافه ی من نمیاد پیش من به خاطر باورهای من خدا هدایتش میکنه به سمت من چون خداونده که تعیین میکنه چقدر روزی از چه طریقی به دستم برسه باورهای منه که مقدار روزی و مشتری منو تعیین میکنه نه تیپ و قیافه ی من.
تو دوست داری راحت باشی و خودت باشی و هر کاری دلت میخواد بکنی و از طرفی دوست نداری که کسی قضاوتت کنه.و چون دوست نداری قثاوت شی مدام داری در شرایطی قرار میگیری که قضاوت شی.تو برای اینکه رها شی برای اینکه با آرامش و راحتی برسی باید این خواسته رو قربانی کنی که دوست داری قضاوت نشی.تو باید رها کنی این خواسته رو چون غیر ممکنه چون هرگز و هرگز و هرگز نشدنیه.باید رهاش کنی تا بتونی خودت باشی.بگو قضاوتت کنن بزار که هرطور دوست دارن قضاوتت کنن مگه میتونن تاثیری روی روزی تو بزارن مگه میتونن تاثیری روی دوست داشتن تو نسبت به خودت بزارن.
تنها کاری که لازمه انجام بدی اینه که خداوند رو به عنوان تنها رزاق و قدرت جهان باورش کنی.
تو مسوول این نیستی که کاری کنی بقیه از دستت ناراحت نشن.تو فقط میتونی احساس خودتو خوب نگه داری وکاری رو انجام بدی که حست خوب بشه.تو دوست داری که آزاد باشی تو دلت میخواد که شاد باشی از غصه ها رها باشی این خواسته ی توئه ولی یه ترمزی داری که مانع این میشه که تو بتونی شاد باشی اونم اینه که دوست داری دیگران ناراحت نشن.این که دیگران ناراحت بشن یا نشن اصلاااااااا کنترلش دست تو نیست به خاطر همینه که غم و غصه تو دلت داری به خاطر اینه که خواسته ای رو داری که شدنی نیست .تو باید این خواسته رو ها کنی باید این خواسته رو قربانی کنی تا به شادی برسی.تا قلبت پر از شادی باشه.تو نمیتونی همزمان هم شادی رو بخوای هم بخوای دیگران از دستت ناراحت نشن.
خب بشن.این اصلا دست تو نیست.اونا خودشونن که در هر لحظه انتخاب میکنن به چی توجه کنن و چه احساسی داشته باشن.تو مسوول احساس اونا نیستی. تو فقط میتونی احساس خودتو خوب کنی نه بقیه رو.پس خودتو رها کن از این نشدن ها از این غیر ممکن ها تا به شادی برسی تا قلبت آروم بگیره تا خوشحالی رو تجربه کنی.
وقتی که مقاله این قسمت رو خوندم به قدرییییییی دلم آروم گرفت که نگو…
وقتی رسیدم به این قسمت که توحید یقین ابراهیم است که میتواند درک کند هاجر و اسماعیل به اندازه ی او به رب متصل اند برق از سرم پرید گفتمممممممم خداییییییی من این همون ترمزیه که من نمیتونستم بفهممش .هربار که به خودم میگفتم که تو مسوول خونوادت نیستی اونا به محظ اینکه اراده کنن خدا هدایتشون میکنه نمیتونستم کامل این موضوع رو بپذیرم و هنوز ترسهایی تو وجودم داشتم که اگر هیچ وقت اراده نکنن چی ولی خب باز هم سعی میکردم احساسمو خوب کنم و قبول کنم که من هیچ قدرتی در این باره ندارم وقتی که این جمله رو خوندم انگار یه مهر باطل به تمام افکار پوچ و نگران کننده ام زده شده.انگار دیگه حجت بر من تمام شد که آقا این ترسی که تو دلته فقط از نداشتن ایمانه فقط از نداشتن توحیده.باور به اینکه خونواده ی تو به اندازه ی تو به رب متصل اند یعنی خود خود خود توحید.
من خواسته ام اینه دوست ندارم با آدمهای منفی رفت و آمد کنم ولی یه باور خلاف این خواسته ام دارم که من وظیفمه که مهمونی بدم و گرنه خیلی زشته.یعنی این مهمونی دادن تو ذهن من یک اصل تعریف شده یک قانون تعریف شده که تو حتما باید مهمونی بدی وگرنه آدم بدی هستی.
این ترمز ذهن منه که باید برداشته شه.
هیچ کس هیچ وظیفه ای نداره که مهمونی بده هر کس خودش انتخاب میکنه چه سبک زندگی رو.اگر خونواده ی همسرم همیشه مهمونی میدن خودشون اینطور خواستن.ولی این با خواسته های من در تضاده.من آرامش رو دوست دارم راحتی رو دوست دارم دلم میخواد با کسانی رفت و آمد کنم و دوستانی داشته باشم که مثل خودم طرفدار راحتی و آرامش باشن.یه غذای ساده درست کنم خودمو به زحمت نندازم به برنامه هام به راحتی برسم .حتی مهمون میاد خونم غذای خودشو میوه ی خودشو بیاره.منم میرم جایی غذای خودمو ببرم.هیچ کسی وظیفه نداره کاری کنه به من خوش بگذره تو مهمونی من هم وظیفه ندارم کاری بکنم که به مهمونام خوش بگذره.دوست دارم با آدمهایی رفت و آمد کنم و دوست باشم که هم راستا با خواسته ها و اهداف من باشن و به رشد بیشتر من کمک کنن.من عاشق راحتی ام.دوست دارم با کسانی رفت و آمد کنم که آدمای راحتی هستن و هیچ چیزی رو سخت نمیگیرن.دوست دارم با آدمایی رفت و آمد کنم که با خیال راحت خودم باشم و هرطوری که راحتم و دوست دارم رفتار کنم و نگران قضاوت شدن نباشم.
پول در آوردن مثل آب خوردنه به راحتی آب خوردن.میدونی چرا چون تو اصلاااااااا قرار نیست کار خاصی بکنی فقط کافیه باور کنی که قرار نیست کاری بکنی خدا بی نهایت روزی بهت میده.فقط کافیه باور کنی که براحتی میده بدون اینکه قرار باشه تو کاری بکنی خداوند بی نهاااااایت رزق بهت میده بی نهاااااااایت روزی بهت میده.بی نهایتتتتتتتتت.به راحتیییییییی راحتتر از آب خوردن .چون پول درآوردن به این نیست که حتما باید کاری بکنی فقط باید باور کنی که اتفاقا قرار نیست کار خاصی بکنی.همیننننن.به همین راحتییییی.راحتتر از آب خوردن.چون این خداست که ررزق رو میده ثروت رو میده اونم فقط به اندازه ای میده که تو باور کنی میده.هرچقدررررر که بتونی باور کنی بهت میده.
با اینکه اینهمه فایل گوش دادم که بابا توحید آی ملت توحید.همه چی توحیده این اولین باری هست در عمرم که تونستم مزه ی توحید رو بفهمم که توحید یعنی چی.منی که تازه یه سر سوزن درک کردم توحید رو دارم میپوکم میخوام منفجر شم اونوقت استاد الان دیگه ببین کجای داستانه.
خدای من ….
اگه من هم به اون حد از ایمان و توحید استاد عباس منش برسم آیاد زنده خواهم بود آیا میتونم این حجم از احساس خوب رو تو این جسم خاکی جا بدم.حتی فکر کردن بهش هم منو دیوانه میکنه.
مشخص الان در کجایی چون انرژی پاکش بمنم رسیده خیلی دلم گرم شد خیلی خاص بود دل نوشته ات خیلی خاص بود موفقیتت لذت بردم و دلم گرم شد ممنونم ازت که نور شدی در راه تاریکم متشکرم ازت که نور شدی برای دیدن بهترم ممنونم خواهر گلم خیلی این حس و دوست دارم زیباترین حس دنیاست وقتی جواب باورهاتو میگیری وقتی تماشا میکنی و پول خودش میاد وقتی عشق میکنی و پول خودش میاد خدایا این حس و میخوام هم برای خودم هم برای تک تک دوستانه عباس منشی ام خدایا شکررررررررررررت
این بهترین تمرین منه که بیام در مورد توحید و یگانگی رب کار کنم.
آره زندگی به من از کودکی حساب نکردن روی ادمها رو یاد داد خیلی جاها گوشمو پیچوند اون ضربه هایی که خوردم.
و فهمیدم که نباید روی هیچ کس حساب کرد و وقتی وارد این مسیر شدم فهمیدم باید روی چه کسی حساب کرد.
فکر میکردم او هم مانند دیگران است که تا روی انها حساب باز میکنی و به انها اعتماد میکنی حسابی میزنن
توی ذوقت و ضربه ای می خوری که نمی دونی از کجا خوردی.
توحید که نباشه هیچی نیست نه رابطه ای نه ثروتی نه غذایی و نه موفقیتی.
سالها فکر میکردم باید دیگران به من جایزه بدهند و مرا تشویق کنند از توی مدرسه،
سالها فکر میکردم که باید برای کار از دیگران پروژه بگیرم و در به در دنبالش باشم،
منتظر بودم منتظر و غافل از اینکه هیچ وقت هیچ کدام از اینها اتفاق نیوفتاد.
و من تصمیم گرفتم به جای اینکه از دیگران توقع کادو جایزه و تشویق داشته باشم
خودم خودمو تشویق کنم و فهمیدم خداوندطوری تشویقم میکنه طوری کادو میده که تاحالا توی زندگیم
تجربه اش نکرده ام. من خودم خودم رو دوست دارم و اصلا فکر نمی کنم که کسی منو
دوست داره یا به اصطلاح امروزی توی قلب کسی جا دارم. البته من ادم ارزشمندی هستم.
و اینکه دیگه منتظر کار یا پروژه نموندم و دارم برای خودم کسب و کار ایجاد میکنم و خداوند هم منو
هدایت داره میکنه ازش سپاسگزارم.
ما که انتظار نعمتهای بیشمار را داریم، باید از خود بپرسیم چقدر توانستهایم این نگاه توحیدی را داشته باشیم؟!
هیچی یعنی صفر یعنی یک بچه ی نوپا هم حتی کمتر.
همین الان با اینکه عیده اومدم سر ایستگاه تا با تاکسی بیام خونه و این فایلو گوش کنم
باورتون نمیشه فقط یک تاکسی بود و فقط یک مسافر کم داشت.
میبینید این یکی از ساده ترین هدایت های خداونده.
آره اصلا وقتی حرف از تاریخ میشه نا خداگاه ذهن میره سراغ حکومتها جنگها
و همیشه سر همین پوشاک و خوراک و مسکن جنگ بوده و بشر بهشون نیاز داشته.
اما در کمال تعجب داخل قرآن هرگز این چنین آیاتی در این باره وجود نداره!!!
چرا واقعا چرا خداوند در این مورد صحبت نکرده ؟ اصلا چرا به این موضوع توجهی نشده؟
من که تا قبل از این فایل این نکته رو نفهمیده بودم اونوقت ما میریم دنبال روش های
عجیب و غریب جذب مشتری و زیبایی و تیپ آن چنانی و جولان دادن توی شبکه های اجتماعی…
من اعتقاد دارم از طبیعت میشه درس های بزرگی گرفت و همیشه معلم من بوده.
ببینید همه چی طبیعیه اینکه بارون بیاد برف بیاد خورشید طلوع کنه غروب کنه
تازه درون اقیانوس ها که هزاران کیلومتر هست چه خبره.
تازه بیرون از زمین چه خبره؟ که بطور طبیعی زمین میدان مغناطیسی داره تمام اجرامی که باعث صدمه و برخورد
باهاش میشن رو دور میکنه یا لایه ازن.
یا اصلا فاصله ی زمین تا خورشید که هیچ سیاره ای بهتر و مناسب تر از زمین نیست…
و اینکه خدا میدونه روزانه چقدر زمین در معرض نابودی قرار میگیره و خداوند اونو بطور طبیعی حفظ میکنه.
من به این کتاب اعتقاد دارم ولی نه کامل یعنی سعیم اینه که کاملتر بشع.
بخاطر همین موضوع کع طی هزاران سال حتی یک حرفش کم و زیاد نشده.
و فقط در مورد باور به خداوند دور بودن از غم و توکل و ایمان صحبت میکنه.
پس من میگم همونطور که طبیعت همه چیش طبیعیه نیاز های اولیه مثل خوراک پوشاک مسکن هم باید بص.رت طبیعی تامین بشن
اگر من همون اصل و اساسی که در قرآن هست رو درک و اجرا کنم. اعتماد به رب موضوع خیلی مهم و اساسیه.
من فهمیدم که مهم ترین رابطه ای که میتونه در سطح کیهان و در زندگی من وجود داشته باشه
رابطه با منبع انرژی جهان هستی و رب و خداونده. که هر وقت باهاش دوست میشم هر وقت باهاش هماهنگ میشم
میتونم زندگی خودم رو به همون اندازه خلق کنم. من نتیجه گرفتم از اونجا که همین ارتعاشع فرکانسه انرژیه
و خداوند هم به عنوان منبع انرژی جهانه باید برای جذب انرژی ها به منبع متصل بود.
و هر وقت به این منبع وصل میشم و باهاش هماهنگ میشم دیگه برام داشتن فلان خونه و ماشین معنایی نداره انگار دارمشون
چون به منبع انرژی وصل شدم که تمام اون انرژی ها از اون جا منشع میگیرن.
آره هر کسی که بخواد برای من دردسر ایجاد کنه داره به نفع من کار میکنه . حالا چرا؟؟؟
چون هیچ کس هیچ تاثیری توی زندگی من نداره چه خوب چه بد و از اونجایی که خدا خودشو توی قران مثبت و خوب معرفی میکنه
یعنی چی یعنی اینکه وهابه دوسته قدرتمنده ثروتمنده نمی خوابه و کلا منشا همه چیزای خوب هست
و اینکه خدا فقط نیکی و رحمت داره به بندگانش پس اون دست خدا میشه نا آگاهانه که به ما کمک کنه.
حالا چرا ضربه نمیزنه؟ چون فقط خودم میتونم به خودم ضربه بزنم با فرکانسام با تنبلی با احساس بدم.
سلام دوست عزیز بسیار سپاسگذارم برایه وقتی ک گذاشتی برایه این کامنت زیبا و چ سوال خوبی ک من از خودم بپرسم منی ک انتظار نعمتهایه بیشماری رو دارم چقدر تونستم نگاهمو توحیدی کنم؟؟؟ بقض داره خفم میکنه شرمنده خدا هستم
دوست عزیز توحید همه چیزه ٫ و به خودتون سخت نگیرید فقط متعهد شید که تغییر کنید و جبران کنید ٫ ایمان دارم خداوند هرکس را که بخواهد با تمام وجود هدایت می کند٫ البته ایمانم به اندازه نتایجم است٫ فقط خداوند رو بشناسید دیگر تمام است٫
در پناه الله یکتا شاد و پیروز باشید٫
دیشب زلزله شد
دیشب معجزه شد
خدایا شکرت…??
سپیده دوستم، به خاطر کارمون از مراغه به اردبیل مهاجرت کرده. بیشتر از یکساله که سپیده اینجاست و من در این مدت فقط یکبار شب خونه ش مونده بودم….
چهارشنبه همینطوری دلم خواست برای بار دوم شب خونه ش بمونم، چند وقت قبل هم سپیده گفته بود نگار خیلی وقته کنار هم دراز نکشیدیم و از قانون حرف نزدیما. همین شد که من گفتم چهارشنبه میمونم پیشت اما مهمون اومد خونه مون و من مجبور شدم برگردم.
پنج شنبه شد و گفتم: سپید امشب دیگه میخوام بمونم…
شب شد
ما تو تاریکی داشتیم از قانون حرف میزدیم از بزرگی خدا و اینکه چقدر با ما مهربونه و چقدر همیشه دستمونو گرفته حتی وقت هایی که ایمانمون لنگیده…??????
درست ساعت ۲ بامداد با قلبی اروم و پرامید شب بخیر گفتیم به هم… ??
ساعت شد ۲:۲۰ دقیقه و زمین لرزید و لرزید
و صداهای تکان دهنده شنیدیم.
قلبم تند تند داشت میزد
هر دو پاشدیم نشستیم
گفتم سپیده زلزلهس، دست همو گرفتیم. گفتم نترس خدا مواظبمونه و از جامون تکون نخوردیم. فقط صبر کردیم تا تموم بشه…. و تموم شد.
هنوز قلبم داشت تند میزد و میلرزیدم
چشمهای گرد از تعجبمون رو تو تاریکی بهم دوختیم
و گفتم خدایاااااا برنامه ریزتر از تو مگه هست؟ بعد از ۱۳ ماه من رو دقیقا امشب اوردی اینجا که سپیده تنها نباشه موقع زلزله؟!؟!
خداوندا
خداوندا
تو چقدر باعظمتی، مو به تنم سیخ شد از این میزان حواس جمعی خدا، قدرت خدا و پشت گرمیش????
یا خدا…
تو با ما چه کردی… با سپید فقط به هم نگاه کردیم و شکر کردیم…
جالب اینکه ما نگران نبودیم، زلزله شدید بود و میشه گفت طولانی اما به سپید گفتم ما هیچی مون نمیشه، تو این مدار هیچ خطری مارو تهدید نمیکنه. واقعا هم هیچ کدوم خیلی وحشتناک نترسیدیم فقط یکم سروصداها و تکان های خونه شوکه مون کرده بود.
بچه ها
دیشب معجزه شد…. خدا چطور منو برد اونجا واقعا چطور این زمانو انتخاب کرد؟
یه چیز دیگه اینکه، زلزله هم در مراغه و هم در اردبیل اتفاق افتاده بود و خانواده سپیده تو مراغه خیلی نگرانش بودن که خدایا دخترمون تنهاس حتما ترسیده و…
اونا نمیدونستن که از قضا اون شب برخلاف همیشه سپیده تنها نیست…!
بعد از زلزله تماس تصویری برقرار کردن و وقتی فهمیدن من اونجام و سپیده تنها نبوده فقط شکر کردن.
مادرش فقط گریه میکرد
حتی با تعجب گف چطور شده نگار پیشت مونده؟ چون خیلی اتفاق بعیدی بود. واقعا کم پیش میومد من شب پیش سپید باشم…
مادرش اروم که شد گفت وقتی سپیده رو فرستادم به شهرتون به خدا سپردمش و همش میگفتم خدا مواظب دخترم هست… خدایا چقدر تو به مانزدیکی و چقدر وفاداری به عهدت…..
مادرش وقتی دید من پیش سپیدم انگار آب ریختی رو آتیش کلی آروم شد.
بعد از این تماس فهمیدیم که ایمان مادر سپیده، توکل و شجاعت سپیده و من باعث شد این لطف خدا شامل حالمون بشه… خدا هم به ما هم مادر سپید اثبات کرد که من حواسم بهتون هست، برین جلو، من پشتتونم و از همه چیز باخبرم….
اگر من اونجا نبودم شاید سپیده همچنان نمیترسید چون اونم شجاعه و از بچه های همین سایته اما بودنم یه پیام خیلییی قوی داشت، اول برای مادرش و دوم برای خودمون.
که خدا باماست….
خدای من و سپیده و مادرش یکیه و اینطوری معجزه کرد برا هرسه مون …????? راستی مادر سپیده هم از اموزش های استاد استفاده میکنه.
خدایا شکرت
خدایا شکرت
تر و خشک باهم نمیسوزن رفقا
این اتفاق هیچ وقت نمیافته، هیچ وقت
اینو اینجا مینویسم تا هم ایمان خودم وهم باقی دوستان قویتر بشه، مینویسم تا یادم بمونه قدرتمندترینِ قدرتمندها خداست و وقتی خودتو بهش میسپری، در امنیت مطلقی
خدای من سپاسگزارتم….????????
به به
چه اشکهایی ریختم
ممنونم
استاد میگه لطیف میشویم، همینه
ازتون بابت به اشتراک گذاری این متن سپاسگزارم.
عالی بود
هر کلمه اش عالی بود
خدایا خیییلی دوستت داریم?????
ممنونم اقای علی جانی عزیز
دوست هم زبانم ?
خوشحالم که این کامنتو خوندین و ازش لذت بردین.
الحمدالله رب العالمین
خدا با همه ماست
چه شبی بود. شب مهر تایید زدن به خیلی چیزا و آرامشی بی نهایت که با وجود زلزله شدید یه ذره هم بناش نلرزید تو دلمون. خدا مواظبمونه نگار جانم و حواسش بهمون هس. ما تنها نیستیم و فقط باید خودمون رو بتونیم بسپریم بهش. کاری که اگه انجامش بدیم، اگر از پسش بربیایم، میشیم توحیدی ترین بنده خدا و فاتح دنیا. ????
سلام استاد
به به
چه احساس قشنگی
من خییییلی وقتها، خیییلی وقتها نمیتونم روو نعمتهایی که توو زندگی دارم قیمت بذارم.
مخصوصا روو نعمت احساس خوب.
این فایل توحید عملی شماره ۶ رو حداقل ۲۰ بار گوش دادم، بعد ویرایش کردم و رووش یه موسیقی عالی گذاشتم و این فایل رو هم حداقل ۳۰ بار شنیدم
ولی????هر بار یه احساس بغض و شادی دارم
مخصوصا الان که نصف شبه
این احساس عاااالیه
خوشحالم از اینکه توو این مدارم که این حرفها رو میشنوم و بغض شادی از اینکه خدام چقدر مهربونه، منو خییییلی دوست داره، همه ما رو خیییلی دوست داره.
استاد هر بار توو این فایل چند دقیقه ای باورهای عاااالی توو وجودم میوه میده.
از خداوند که رب جهانیان هست خیییییییییی….. لی ممنونم
و از شما که وسیله ای شدید برای همه این نعمتهای پر ارزش.
استاد خییییلی دوستتون دارم
ازتون بت نساختم ولی عاشقتونم
میخوام یه جایی بشینم، شما منو نبینید و فقط نگاتون کنم و از دیدنتون لذت ببرم.
هر جا گفتید سوال دارید بپرسید، هیچی نپرسیدم،، چون توو فایلهاتون همه سوالات رو جواب دادید
یکتا پرستی
باور
احساس خوب
تقوا
.
تجسمش کردم که یه روز بیام بشینم و ببینمتون و از شوق اشک بریزم
الان که دارم اشک میریزم
حرفهاتون به لطف رب جاانیان طوری در روحم، روانم، جسمم، ذهنم میشینه که نمیدونی
مدارم داره بالاتر میره.
خوشبختی جز اینه مگه؟
خوشبختی یعنی اینکه بدونی خدا خیییییییلی تو رو دوست داره
خوشبختی یعنی این که با پوست و استخونت بفهمی که خدا عادل مطلقه که خلق تمام ابعاد زندگیمون رو دست خودمون داده.
خوشبختی یعنی اینکه قوانین جهان رو بشنوی و درک کنی و قبول کنی و ازشون استفاده کنی.
و
خوشبختی یعنی این که حرفهای یکی رو بشنوی که اسمش عباس منش هست.
??????
سلام به همه ی عزیزان و تشکر از استاد و خانم شایسته ی عزیز🌹🌺🌼🌻💖
نمونه ای برای نترسیدن از حاشیه سازی های دیگران:
یکی از عزیزان من در شرکت مهرام کار میکند، و درمورد درآمد عالی این شرکت صحبت به میان اومد. برام جالب شد ببینم موسسش چطور شروع کرده و سرچ جزئی توی اینترنت کردم. متن زندگینامه و تاسیس این شرکت و شرکت های دیگه اش رو خوندم که چقدر انسان موفقی هستش.
و جالب اینجا بود که توی اینترنت در سالهای بین ۸۸ تا ۹۲ عنوان: فرار مرد دو میلیارد دلاری از ایران و بقیه حاشیه ها براش منتشر شده بود. در حالی که الان در سال ۹۸ هستیم، و همین آقا چند وقت پیش برای سرکشی به شرکت مراجعه کرده بود و عزیز من هم ملاقاتش کرده بود.
از راست و دروغ عناوینی که بهش چسباندن خبر ندارم، تلاشی هم برای مطلع شدن از نداشتم. هرآنچه خوشاینده ببینیم و الگو بگیریم و مابقی فالعرض عنهم!!!
خلاصه اینکه چند سال قبل حواشی براش ساخته شده بود، ولی الان با ادامه ی کارش و حضورش در شرکت، پرواضحه که اون حواشی تاثیر بد در روند موفقیتش نداشته.
علاوه بر نمونه ی خود استاد که از خودشان مثال زدند، این راهم گفتم بنویسم برای دوستان خوبم در این خانواده ی صمیمی.😊💖
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند هدایتگرم،
۵۴ مین روز از این مسیر الهی،
الهی به امید تو…
●جایی که عشق باشد جان را خطر نباشد●
سلام به استاد عزیزم خانوم شایسته ی عزیزم
و دوستان ارزشمندم،
قبل از اینکه شروع کنم و بنویسم این نکات گهربار و ارزشمند این فایل بینظیر رو،
استاد قشنگم با تمام وجودم تحسینتون میکنم چقدر با اعتماد بنفس چقدر با قدرت صحبت میکنید چقدر با عشق صحبت میکنید راجب توحید راجب موفقیتهاتون واقعا با چه قیمتی میشه این احساس خوب و اعتماد بنفس رو داشته باشی با چه قیمتی میشه این توحید رو داشته باشی چه قیمتی میشه گذاشت روی این باورها عزت نفس احساس خوب!!!
با تمام وجودم تحسینتون میکنم،
تحسینتون میکنم انقدر زیبا پر قدرت و با اعتماد بنفس و عشق صحبت میکنید شما شگفت انگیزید،
انقدر با اعتماد بنفس و پرقدرت صحبت میکنید جز زیبایی و عشق توی ذهنم از شما چیز دیگه ای توصیف نمیشه❤
توحید اصل و اساسه قرآنه از هر زاویه ای قرآن رو نگاه کنیم فقط توحید است.
وقتی توحید رو درک کنیم باورهای توحیدی ایجاد کنیم زندگی عالی میشه.
کل تاریخ بشریت انسان ها دنبال سه چیز بودند خوراک پوشاک مسکن،اما توی قرآن راجب این چیزها صحبت نشده که پیامبر شغلش چیه درامدش چیه لباسش چیه چی میپوشه،
ولی قرآن راجب توحید صحبت میکنه راجب ایمان راجب باور راجب توکل صحبت میکنه،
اگر ایمان و توحید درست شود بقیه مسائل خود به خود درست میشود نیازی نیست ما کاری کنیم،
اصل توحیده اساس توحیده…
یعنی ما در مسیرش قرار میگیریم به جاهایی هدایت میشویم افرادی سمت ما میآیند موقعیت هایی ایجاد میشود ایده هایی به ذهن می آید اتفاقاتی می افتد که مسائل حل میشود ثروت وارد زندگی ما میشود به صورت طبیعی همه چیز درست میشود،
وقتی توحید درست شود ما سرشار از قدرت میشویم سرشار از عزت نفس اعتماد بنفس میشویم احساس ارزشمندی میکنیم احساس لیاقت میکنیم به همین دلیل است خداوند توی قرآن انقدر به توحید اشاره کرده است.
خداوند مالک و قدرت جهان است و اون قدرت خلق زندگی ما را به خودمان داده است قدرت بی انتهای خلق زندگی هرکسی به خودش داده است.
روی آدمها حساب نکنید وابسته نشوید،
نه روی کسی حساب کنیم و نه کسی میتواند تاثیر منفی در زندگی ما بگذارد.
خداوند قدرت خلق زندگی را به ما داده است و هیچ کسی هیچ قدرتی ندارد در زندگی ما.
خودمان هستیم که زندگی خودمان را رقم میزنیم.
این خداوند هست که کارها را انجام میدهد،
هرکسی اگر بخواهد اگاهانه درد سر ایجاد کند به نفع ما کار میکند اگر در مسیر درست با باورهای درست باشیم.
چون خودمان هستیم که اتفاقات را رقم میزنیم نه کسی دیگری.
هرکدام ما تو یک دنیای مجزا زندگی میکنیم اون دنیای مجزای من توسط من رقم میخورد،
وقتی ما نگرانیم یعنی شرک میورزیم یعنی قدرت میدهیم به غیر خداوند.
به همین دلیل است که خداوند میگوید من غیر از شرک همه گناهان را میبخشم،
کل داستان که یوسف در زندان ماند چون شرک ورزید، امکان نداره کسی شرک بورزه و تجربه ی خوبی از زندگی داشته باشد،
تنها قدرت جهان رب است هیچ کس هیچ گونه قدرتی ندارد.
وقتی ما به یک خواسته ای نمیرسیم یعنی یک عاملی توی ذهن ما و ترمزها است،
خودمان عامل خوشبختی و خودمان عامل بدبختی خودمان هستیم،
این نگاه توحیدی است که همه ی کارها رو انجام میدهد،
نگاه توحیدی فارغ از دین و مذهب است اصلا به مذهب و دین خاصی ربطی ندارد
نگاه توحیدی یک ایده ی درونی است
نگاه توحیدی یک ایده ی ابراهیمی است.
ثروت نعمت سلامتی خوشبختی سعادت به صورت طبیعی میبارد،
درختان به صورت طبیعی میوه میدهند
رودخانه ها به صورت طبیعی جریان دارند
باران به صورت طبیعی میباره،
میوه ها به صورت طبیعی رشد میکنند
گیاهان به صورت طبیعی زاد و ولد میکنند
نعمت و ثروت به صورت طبیعی ایجاد میشود اگر ما جلوی اونها را نگیریم با نگاه شرک الود…
با قدرت دادن به عوامل بیرونی
عوامل بیرونی میتونه دلار باشه کسب و کار رقیب باشه …
اگر در مسیر درست قرار بگیریم هر اتفاقی هر زلزله ای هر سیلی هر حکومتی هر اطلاعاتی فقط به شما خدمت میکند این باور اصله اساسه
نه روش بازاریابی نه تبلیغات جلب مشتری…
اصل توکله اصل توحیده اصل ایمانه،
وقتی در مسیر توحید قرار میگیریم هدایت میشویم به مسیرهای بهتر روش های بهتر ایده های بهتر هدایت میشویم به ثروت نعمت برکت رحمت خداوند،
زیبایی تاثیر گذاری ما تغییر میکنه همه چیز حول اون محور توحید میچرخه،
همه چیز توسط باورهای توحیدی میچرخه،اگر باور توحیدی درست بشه همه چیز درست میشود.
فاکتور اصلی توحید است.
فاکتور اصلی من با افکار توحیدی با باورهای خودم دارم زندگی خودم رو رقم میزنم،
اگر قدرت رو از دیگران بگیرم و به خدای خودم بدهم خدای من قدرت رو به من داده،
خداوند بارها گفته به بندگانش ظلم نمیکنه خداوند میگه هر چیزی بخواهی به تو میدهم
من مسخر کردم زمین و آسمان را برای تو
خداوند میگه به من توکل کن که خداوند متوکل کنندگان را هدایت میکند،
خداوند میگه من به همه ی شما کمک میکنم چه توی جهنم بخواهید بروید چه توی بهشت بخواهید بروید…
خدای مهربانم به راه پاک راه درست راه خودت هدایتمان کن به راه کسانی که به آنها نعمت برکت رحمت قدرت ثروت دادی…
به بهترین زمان و مکان هدایتمان کن.
الهی آمین.
((ما را بجز خیالت، فکری دگر نباشد
در هیچ سر خیالی، زین خوبتر نباشد
کی شبروان کویت آرند ره به سویت
عکسی ز شمع رویت، تا راهبر نباشد
ما با خیال رویت، منزل در آب و دیده
کردیم تا کسی را، بر ما گذر نباشد
هرگز بدین طراوت، سر و چمن نروید
هرگز بدین حلاوت، قند و شکر نباشد
در کوی عشق باشد، جان را خطر اگر چه
جایی که عشق باشد، جان را خطر نباشد
گر با تو بر سرو زر، دارد کسی نزاعی
من ترک سر بگویم، تا دردسر نباشد
دانم که آه ما را، باشد بسی اثرها
لیکن چه سود وقتی، کز ما اثر نباشد؟
در خلوتی که عاشق، بیند جمال جانان
باید که در میانه، غیر از نظر نباشد
چشمت به غمزه هردم، خون هزار عاشق
ریزد چنانکه قطعا، کس را خبر نباشد
از چشم خود ندارد، سلمان طمع که چشمش
آبی زند بر آتش، کان بی جگر نباشد))
بنام خدای مهربانم
سلام استاد عزیزم سلام مریم نازنینم سلام دوستان همسفرم
فایل روز ۵۴ ام سفرنامه
استاد عزیزم این فقط شما نیستین که دوست دارین ساعتها از توحید بگین، ماها هم عاشق ساعتها شنیدن کلام ناب شما هستیم. اونقدر قشنگ با خدا آشتیمون دادین که نمیتونم وصفش کنم. اونقدر احساس خوبیه که اینروزا که میخوام برای کسی دعا کنم میگم کاش خدای خودش رو پیدا کنه اونوقت نه فقط این مشکلش که تمام مشکلاتش حل میشه ، نه تنها مشکلش حل میشه ، آرامش و امنیتی رو تجربه میکنه که تو عمرش تجربه نکرده.
خیلی خوشحالم که لیاقت شنیدن این کلام ناب رو دارم.
یه باوری دارم استاد عزیزم اونم اینکه اگر کسی بیاد این سایت و یه مدتی مونده باشه و با شنیدن این فایلها اشکش دراومده باشه، قلبش لرزیده باشه و نتایجی دیده باشه، بعد ول کنه بره، و زندگیش برگرده به همون مسیر قبل ، خدا هرگز دیگه نمیبخشش.
چون واضح تر، ساده تر، قابل فهم تر و پدیرفتنی تر از این دیگه نمیشه این مسائل رو توضیح داد.
چقدر عالی توضیح دادین که در قرآن از امرار معاش پیامبران و دغدغه اونها بابتش صحبتی نشده. قرآن یکپارچه داره از توحید میگه.
چقدر عالی توضیح دادین اگر باورهای تویحیدی مون رو تقویت کنیم مسائل حل شده هست و ثروت و نعمت و خوشبختی بطور طبیعی وارد زندگیمون میشه. همونطور که درختان بطور طبیعی میوه میدن، خورشید بطور طبیعی نور و گرما میده، رودخونه ها بطور طبیعی جریان دارن و چمنها و سبزه ها بطور طبیعی رشد میکنن. این طبیعی ها رو ما چه بی تفاوت از کنارشون رد میشیم.
چقدر قشنگ میگین بیاین نگاهها و باورهای شرک آلود رو بزاریم کنار و بزاریم این جریان طبیعی وارد زندگیمون بشه.
نگاههای شرک آلودی مثل اینکه نکنه رقیب زیرآبم رو زده، نکنه روشهای تبلیغاتیم خوب نیست، نکنه دلار فلان بشه، نکنه دکترم خوب نیست، نکنه چهرم خوب نیست ، نکنه ترامپ دولت ، برجام و …. صدها نکنه دیگه مانعم بشن و برام دردسر درست کنن.
همه چیز رو در نظر میگیریم و بهش قدرت میدیم و به این راحتی قدرت خداوند و قدرتی که قدرت رو به خودمون داده فراموش میکنیم.
چقدر عالی جواب این عقیده رو دادین که بعضیها فکر میکنن راه و روششون توحیدی هست ولی خب خدا براشون سعادت دنیوی نخواسته و وعده داده همرو یکجا اخرت بهشون میده. و جواب شما اینه که:
اون خدایی که توی قرآن هست دنیا و آخرت رو با هم خواسته.
اون خدایی که توی قرآن هست گفته خدا به بندگانش ظلم نمیکنه، خودشون به خودشون ظلم میکنن.
اون خدایی که توی قرآن هست میگه من مسخر کردم زمین و آسمان را برای شما.
اون خدایی که توی قرآن هست میگه به من توکل کن که من متوکلان رو دوست دارم و هدایتشون میکنم.
اون خدایی که توی قرآن هست میگه ما به همه شما کمک میکنیم چه اونهایی که بخوان برن جهنم و چه اونهایی که بخوان برن بهشت.
بیاین باورهامون رو درست کنیم. بیاین اصل رو بفهمیم تا هدایت بشیم به طبیعی زندگی کردن.
اگر بفهمیم اصل توحیده، همه چیز درست میشه.
ممنون استاد عزیزم. دلم میخواد بگم صد در صد خدای شما خاص هست اما شما هم استاد خاصی هستین. چون میتونستین به زندگی سراسر خوشبختی خودتون برسین کاری به کسی هم نداشته باشین.
اما اینکه بخواین رسالتی رو بر دوش بگیرین و به این زیبایی و سخاوت انجامش بدین خاص بودن نمیخواد؟ قطعا میخواد.
استاد عزیزم دیشب تا الان خیلی منتظر بودم یه خبری بهتون بدم.
از وقتی با شما آشنا شدم خیلی دلم میخواست به خانوادم از شما بگم و با هم ، هم مسیر بشیم. یه کوچولو بهشون پیشنهاد دادم. چیزی نگفتن منم پیگیری و اصرار نکردم اصلا. اما برادر کوچیکم گفت خودش مرداد ۹۹ یعنی همون موقع که من عضو شدم اونم عضو شده. خیلی خوشحال شدم و جالب هم بود زمان عضویتش. ولی درباره اموزه های شما اصلا باهم صحبت نمیکردیم. بخصوص که دور هم هستیم از هم. دیروز غروب زنگ زد این برادرم و گفت خواهر من دیشب قدم اول رو خریدم اگر میخوای توهم استفاده کن.
من که بی نهایتتت خوشحال و ذوق زده شدم و اصلا باورم نمیشد.
دیگه تو ذهنم همش این بود و خوشحال بابتش، نمیدونم موقع خواب چی شد یاد حرفهای خانم شایسته عزیزم افتادم که میگفت ما هرکدوم از افراد خانوادمون جدا جدا محصول میخریم. با این فکر خوابیدم.
صبح بازم خیلی خوشحال بودم که قدم اول رو داریم. اما یه جورایی دودل هم بودم. گفتم خدایا نمیدونم با این روره شروع کنم. تصمیم گرفتم بیام توی سایت و از نشانه کمک بخوام.
با درخواست و امید زدم روی مرابسوی نشانه ام هدایت کن.
استاد اون فایل نحوه واقعیت دادن به خواسته ها قسمت اول اومد. همون که توی اینستا هم گذاشتین و من از کامنتی که زیر اون فایل پین کرده بودین که یه دوستی گفته بود با فایلهای سفرنامه همراه بشین تصمیم گرفتم بیام این قسمت روز شمار تحول زندگی من و این مسیر رو شروع کنم.
توی اون فایل به وضوح محصول جهان بینی توحیدی معرفی شده بود.
امروز هم که اومدم فایل ۵۴ سفرنامه رو کار کنم این فایل بود. توحید عملی
با اینکه من مد نظرم بود یا عزت نفس یا راهنمای عملی دستیابی به رویاها رو تهیه کنم یجورایی نظرم عوض شد که شاید اول باید این جهان بینی توحیدی رو تهیه کنم.
در هر صورت به این نتیجه رسیدم که ۱۲ قدم رو فعلا شروع نکنم . امیدوارم درست فهمیده باشم.
بهرحال فعلا همین سفرنامه رو با عشق ادامه میدم ببینم بعدا چی میشه.
ممنون بابت همه چیز❤
سلام استاد عزیز
سلام دوستان خوب در پیج استاد عباس منش عزیز
امروز جلسه 54 ام من از روشمار تحول زندگی من است
واقعا تحول زندگی من است
تمام این نکات را که می نویسم هم زمان با صحبتهای استاد دارم تایپ می کنم تا هم برای ذهنم اوکی بشود و منطقی و هم بعد که بر می گردم و می خوانم بدونم کجا بودم و به کجا رسیدم
می دانم که قدرت مطلق این جهان فقط خداوند است
و من خودم خالق زندگی خودم هستم
خودم هستم که می توانم خوب و بد را برای خودم رقم بزنم
چقدر زیبا که حالا می فهمم روی قدرت هیچکس حساب نکنم
و هیچ کس نمی تواند تاثیر منفی در زندگی من بگذارد
هیچ کس نمی تواند من را اذیت کند مگر خودم با فکر و باورهایم آنرا را برای خودم بسازم
همیشه دنبال این بودم که خودم کارهای خودم با کمک دیگران انجام بدم ولی حالا می فهمم که باید روی خودم حساب کنم
و از خداوند کمک بگیرم و اینگونه خودا دستان خودش را بصورت افراد روی زمین در زندگی من قرار می دهد تا کمک آنها باعث پیشرفت من بشود
می دانم که آنها وسیله ای هستند تا من را به هدف خودم برسانند
آنها پلی هستند برای عبور من از روی موانع و مشکلات
خداوند اگرمن به او تکیه کنم هرگز پشت من را خالی نخواهد کرد
او تنها ترین و بهترین پشتیبان من هست و خواهد بود
می دانم که هیچ کس در زندگی من تاثیری ندارد مگر آنکه من آنرا باور کنم و اورا بزرگ کنم
خدارا ممنون هستم که هر روز که می گذرد من را بیشتر در این مسیر همراهی و هدایت می کند
به نام الله یکتا
سلام به همه
عالی بود
دوباره بیدار شدم با این فایل
اصل توحیده، اینکه عوامل بیرونی هیچ قدرتی تو زندگی من ندارن حالا عوامل بیرونی هر چی بخواد می تونه باشه چه فلان فرد فلان دولت فلان کار فلان تصمیم فلان کشور فلان مسئله و…
اگه من در مسیر درست باشم هر کاری و هر عامل بیرونی به من کمک میکنه فارغ از نیت افراد ، اینکه مثلا بخوان با فلان کار به من آسیب برسونن نمی تونن اگه من نترسم و باورشون نکنم و قدرت رو به خدا بدم و بگم اون محافظ منه ، اونا هیچ تاثیری تو زندگیم ندارن چه در جهت مثبت چه در جهت منفی
اگه من در مسیر درست باشم کارم انجام میشه
قدرت در اختیار خداونده اون به من قدرت خلق زندگیم رو داده من بوسیله باور هام زندگیم رو خلق میکنم خدا منو به مسیر هایی هدایت میکنه که باور هام بهم ثابت بشن اونا رو تجربه کنم
برای همینه که هرکس یه دنیای مجزا داره و هر کس مالک و خالق دنیا ی مجزا خودش هست
باور های من زندگی خودم رو میسازه نه زندگی داداشم مادرم خانواده ام دوستم و…
هر کس مسئول اعمال رفتار و گفتار خودشه
خدا به بنده هاش ظلم نمیکنه اما مردم به خودشون ظلم میکنن
خدا منبع تمام خوبی هاست خدا ثروته عشقه سلامتیه لذته آرامشه هیجانه و هر چیز دیگه ای که اسمش خوبیه
تسلیم خدا بودن رو باید در عمل نشون بدم نه فقط حرف باید شرک نورزم و روی عوامل بیرونی حساب نکنم و قدرت رو فقط و فقط به خدا بدم
فرمانروای جهانیان
اون فرمانرواس اون
خدا قوانینی برای جهان گذاشته باید تسلیم قوانین اون باشم و از اونا پیروی کنم قوانینی که باعث خوشبختی من در دنیا و آخرت میشه
و این یعنی زندگی توحیدی
قرآن میگه
مومنان نه ترسی دارن و نه غمگین می شوند
یعنی افراد با ایمان،، شاد هستن و احساس خوب دارن یعنی لذت می برن در هر لحظه ،
همون قانون که میگه احساس خوب = با اتفاقات خوب
خدایا شکرت
چه چیزایی داری بهم میگی
خدایا شکرت بابت این کامنت بابت سلامتی من بابت نعمت های عالیت بابت موبایلم بابت آرامشم احساس خوبم زندگی خوبم قوانین دقیق و ساده ات
خدایا شکرت ،شکرت که در مسیر درستم در مسیر بندگی تو و شناخت و پیروی از قوانینت
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
سلام من از بچگی هیچ موقع ازکسی یا چیزی نمیترسیدم وتقریبا شجاع بودم هیچ زمانی تهدید کسی روم تاثیری نداشت وتوی خانواده همه میگفتن نترس هستم ولی روی ادمهای اطرافم خیلی حساب باز میکردم و فکرمیکردم باید برای زندگیم متکی به ادمای ثروتمند وبانفوذ باشم وبرای همینم همین گزینه ها اولین انتخاب من واسه پیداکردن دوست واشنا بود ووقتی روی اونا حساب میکردم بدترین ضربه ها رو می خوردم وپشت منو خالی میکردن ولی الان یادگرفتم فقط روی خداحساب بازکنم وتوحید رو سرلوحه زندگیم کنم چندروزه پسرم میگه موتور میخواد واسه رفتن به دانشگاه وسرکار الان شرایط خرید به صورت نقدی رو ندارم ولی قسطی هم نمیخوام بخرم از طرف دیگه هم باموتور زیادی موافق نیستم ومیترسم که نکنه مشکلی پیش بیاد واینم شرکه چون خداوند ازهمه بندگانش حفاظت میکنه امروز به خداگفتم من درانجام این کار ناتوانم توهمه چی رو میدونی ولی من چیزی رو نمیبینم ونمیدونم پس همه چیزرو به خودت میسپارم کمکم کن
بنام یکتای هستی بخش
روز 54سفرنامه
توحید عملی 6
نمیدونم از کجا شروع کنم از دیشب همینجوری داره پرده ها برام برداشته میشه و آگاهی پشت آگاهی خدای من از چی بگم از کجا بگم.
دیشب کلی از ترمز های ذهنیمو پیدا کردم و همینجوری که داشتم پیداشون میکردم و سرخوش بودم دوباره ترمز بعدی و ترمز بعدی بوم بوم همینجوری چندین تا ترمز اساسیمو پیدا کردم.
ولی اصل و اساس همه ی اینا توحید بود با اینکه همیشه دوست داشتم توحیدی باشم ولی اصلا درک نمیکردم توحید رو وقتی تو کامنتای بچه ها میخوندم که مینوشتن ما به دنبال پول و ثروت اومده بودیم ولی خدارو پیدا کردیم ته دلم یه چیزی میگفت اینا همش شعاره.
یه نگاه انسانگونه به خدا داشتم میگفتم اینایی که دارن میگن خدا همه چیزه وقتی به خدا برسی دیگه هیچی برات مهم نیست همه چی خودش جور میشه میگفتم اینا به خاطر این این حرفارو میزنن که خدا داشته هاشونو ازشون نگیره و یه جورایی ببخشید میگفتم اینا دارن چاپلوسی خدارو میکنن.میگفتم خب درسته که با خدا باشی به آرامش میرسی ولی خب پول خیلی مهمه مگه میشه به جایی رسید که بگی وقتی خدارو داری دیگه به هیچ چیزی نیاز نداری.
خلاصه که دلم میخواست باور کنم ولی به خاطر شرکهایی که تو وجودم بود به خاطر ترمزهایی که داشتم نمیتونستم باور کنم.
همش میگفتم خدایا یعنی استاد به چه باوری رسیده که اینقدررررررررر آرامش داره اینقدرررررر خیالش راحته اینقدرررررر مطمئن در مورد همه چی حرف میزنه.یعنی منم میتونم به این حد از ایمان برسم؟
دیروز یه باوری برام بولد شد که پول درآوردن خیلی راحته.این بزرگترین ترمز من بود همیشه در موردش مقاومت داشتم ولی دیروز که بهش فکر کردم دیدم اون مقاوتهای قبلی رو ندارم همینجوری هی بهش پرو بال دادم گفتم آره چرا که نه پول درآوردن راحتترین کار دنیاست.به چه شرطی؟ به شرطی که به توحید برسی.
خدااااای من این چه ربطی توحید میتونه داشته باشه؟
همیشه وقتی به این فکر میکردم که چرا سالن مشتری نداره میگفتم خب مهرت من کمه باید خیلی رو مهارتم کار کنم باید دوره ببینم باید تبلیغات کنم(با اینکه مدتهاست دارم رو خودم کار میکنم ولی هنوزم باورم این بود که درسته که همه چی باوره ولی خب نمیشه که تبلیغات نکرد پس مشتریا از کجا قراره منو پیدا کنن.درسته که همه چی باوره ولی مهارت من هم خیلی تاثیر داره روی افزایش مشتری.درسته که همه چی باوره ولی خب ظاهر آرایشگر هم خیلی مهمه چون مشتری اول نگاه به ظاهر آرایشگر میکنه بعد میاد)خلاصه که کلیییییی ترمز داشتم و خودم خبر نداشتم.
با خودم گفتم خب اینا چه ربطی به توحید داره .خودمو کنکاش کردم دیدم خب اگه من خدارو باور داشته باشم و باور داشته باشم که خدا روزی رسان منه نه مشتری دیگه وقتی یه مشتری میاد با خودم نمیگم بزار کارشو عالی انجام بدم راضی باشه و بشه مشتری ثابت من.اگه من باور کنم که خدای اون مشتریه که داره از طریق این آدم به من روزی میرسونه نه خود اون مشتری دیگه زور بیجا نمیزنم برای نگه داشتنش دیگه سرمو کج نمیکنم پیش مشتری که هزار تا عیب و ایراد از کارم بگیره و من به خاطر اینکه داره بهم پول میده بگم خب حق با مشتریه چون داره پول میده بهم اگه من باور کنم که خداوند رزاق منه به ظاهر خودم ایراد نمیگیرم که مبادا
مشتری از ظاهر من خوشش نیاد و بگه این چه آرایشگریه و دیگه نیاد من اگه باور کنم که خداوند رزاقه مدام حسمو بد نمیکنم و تو منجلاب رقابت نمی افتم که ببین همه چقدر دارن خوب تبلیغ میکنن تو اصلا بلد نیستی تبلیغ کنی.تو عقب موندی از همه.
اگه من باور کنم رزاق خداست روزی دهنده تنها و تنها خداست و تنها شرطش اینه که من باور کنم که تنها روزی دهنده خداست.دیگه زور نمیزنم برای اینکه مشتری ازم راضی باشه میگم تنها خداونده که روزی رسانه و خداوند هم بی نهایت دست داره برای روزی رساندن به من .اگه باور کنم روزی دهنده فقط خداست پیش مشتری گردن کج نمیکنم میگم این کار منه میخوای بخوای نمیخوای به سلامت و میدونم که خدا از بینهایت دستانش به من روزی میرسونه .اگر باور کنم که خداوند روزی رسان من نداشتن هیچ گونه تبلیغات حسمو بد نمیکنه فکر نمیکنم که از بقیه عقب موندم چون تنها خداونده که روزی دهنده است و من در رقابت با کسی نیستم.خداوند بی نهایت دست داره برای رساندن روزی به من و این دستها منو هر جایی که باشم پیدام میکنن حتی اگه توی یه کوره دهی در نا کجا آباد باشم .و قرار نیست من خودمو بکنم تو چشم مشتری تا منو پیدا کنه.
اگر من باور داشته باشم که خداوند روزی دهنده ی منه دیگه هر روز دغدغه و استرس اینو ندارم که زودتر بیام سالن تا قبل از رسیدن مشتری موهامو سشوار کنم و به خودم برسم تا مبادا مشتری موهای فرفری و وز منو ببینه.اگه باور کنم خداوند رزاقه میگم من همینم که هستم .خوشگل ترین زشت دنیا.چیه مگه،؟ مهم اینه که من خودم خودمو همینجوری که هستم دوست دارم.قرار نیست بقیه هم همونجوری منو ببینن که خودم خودمو میبینم.اصلا بزار فکنن من زشتم .بزار فکر کنن من یه آرایشگر ژولیده ام .مگه فکر اونها تاثیری روی دوست داشتن من نسبت به خودم و یا تاثیری روی میزان روزی ای که خدا میخواد بهم بده داره.معلومه که نداره.
پس بیا خودمونو خلاص کنیم از یک عاااااالمهههههه نشدن های غیرممکن.
بیا قربانی کنیم این خواسته های ناممکن رو تو به آرامش برسیم تا به شادی برسیم.
تو دلت میخواد همیشه راحت باشی خودت باشی اونجوری که راحتی لباس بپوشی و موهاتو همون حالت فر بزاری بمونه دلت میخواد هرجا میری خودت باشی و دغدغه ی آماده شدن نداشته باشی و خیلی زود و راحت آماده شی ولی ترمز هایی داری که باین خواسته هات همخونی نداره خواسته هایی داری که غیر ممکنه.این ترمز ها چین؟ تو از یه طرف دوست داری که خودت باشی دوست داری که راحت باشی از یه طرف دیگه دوست داری بقیه هم از تیپ تو خوششون بیاد دوست داری هم خودت باشی هم بقیه از مدل موی تو خوششون بیاد از راحت بودن تو خوششون بیاد از از بی آرایش و ساده بودن تو خوششون بیاد دوست داری که راحت باشی و خودت باشی از طرفی هم میخوای بقیه تاییدت کنن.تا زمانی که این ترمزهارو داری هرگز و هرگز و هرگز تو نمیتونی راحت باشی تا زمانی که این ترمزهارو برنداری نمیتونی خودت باشی هر جوری که دوست داری باشی نمیتونی احساست رو خوب نگه داری.تو باید این خواسته های غیر ممکن رو این نشدن هارو قربانی کنی تا راحت باشی.تو باید خواسته ی تایید شدن توسط بقیه رو قربانی کنی تا بتونی راحت باشی تا بتونی انجوری که دوست داری و راحتی لباس بپوشی.تو باید خواسته ی خوش اومدن دیگران رو قربانی کنی تا بتونی راحت باشی تا اونجوری که خودتی باشی.تو هیچ وقت نمیتونی تیپی بزنی که همه تاییدت کنن تو هیچ وقت نمیتونی رضایت همه رو بگیری تو هیچ وقت نمیتونی کاری کنی که دیگران از سادگی تو از راحت بودن تو خوششون بیاد.
بگو خوششون نیاد بگو تاییدت نکنن تو از این ترمزها رها شو تا دیگه برات مهم نباشه تایید دیگران.تا بتونی خود واقعیت باشی.تا راحت باشی.
تو هم دوست داری موهاتو سشوار نکشی که جنس موهات خراب نشه از طرفی میگی مشتری الان موهای فر منو ببینه زشته.تو از یه طرف راحت بودن خودت برات مهمه از طرف میگی اگه موهامو سشوار نکشم اگه خوش تیپ نباشم مشتری منو جدی نمیگیره.یعنی هم خواسته ی اینو داری که راحت باشی هم باورت اینه که اگه راحت باشی مشتری دیگه پیش تو نمیاد.هم دوست داری راحت باشی هم باورت اینه که مشتری براش تیپ و قیافه ی تو مهمه و به خاطر تیپ و قیافه ی تو میاد.اگه لباس درست نپوشی اگه موهاتو سشوار نکنی مشتری چه فکری میکنه الان میگه این چه آرایشگریه که موهای خودش اینقدر فرفری و وزه.
در صورتی که مشتری به خاطر تیپ و قیافه ی من نمیاد پیش من به خاطر باورهای من خدا هدایتش میکنه به سمت من چون خداونده که تعیین میکنه چقدر روزی از چه طریقی به دستم برسه باورهای منه که مقدار روزی و مشتری منو تعیین میکنه نه تیپ و قیافه ی من.
تو دوست داری راحت باشی و خودت باشی و هر کاری دلت میخواد بکنی و از طرفی دوست نداری که کسی قضاوتت کنه.و چون دوست نداری قثاوت شی مدام داری در شرایطی قرار میگیری که قضاوت شی.تو برای اینکه رها شی برای اینکه با آرامش و راحتی برسی باید این خواسته رو قربانی کنی که دوست داری قضاوت نشی.تو باید رها کنی این خواسته رو چون غیر ممکنه چون هرگز و هرگز و هرگز نشدنیه.باید رهاش کنی تا بتونی خودت باشی.بگو قضاوتت کنن بزار که هرطور دوست دارن قضاوتت کنن مگه میتونن تاثیری روی روزی تو بزارن مگه میتونن تاثیری روی دوست داشتن تو نسبت به خودت بزارن.
تنها کاری که لازمه انجام بدی اینه که خداوند رو به عنوان تنها رزاق و قدرت جهان باورش کنی.
تو مسوول این نیستی که کاری کنی بقیه از دستت ناراحت نشن.تو فقط میتونی احساس خودتو خوب نگه داری وکاری رو انجام بدی که حست خوب بشه.تو دوست داری که آزاد باشی تو دلت میخواد که شاد باشی از غصه ها رها باشی این خواسته ی توئه ولی یه ترمزی داری که مانع این میشه که تو بتونی شاد باشی اونم اینه که دوست داری دیگران ناراحت نشن.این که دیگران ناراحت بشن یا نشن اصلاااااااا کنترلش دست تو نیست به خاطر همینه که غم و غصه تو دلت داری به خاطر اینه که خواسته ای رو داری که شدنی نیست .تو باید این خواسته رو ها کنی باید این خواسته رو قربانی کنی تا به شادی برسی.تا قلبت پر از شادی باشه.تو نمیتونی همزمان هم شادی رو بخوای هم بخوای دیگران از دستت ناراحت نشن.
خب بشن.این اصلا دست تو نیست.اونا خودشونن که در هر لحظه انتخاب میکنن به چی توجه کنن و چه احساسی داشته باشن.تو مسوول احساس اونا نیستی. تو فقط میتونی احساس خودتو خوب کنی نه بقیه رو.پس خودتو رها کن از این نشدن ها از این غیر ممکن ها تا به شادی برسی تا قلبت آروم بگیره تا خوشحالی رو تجربه کنی.
وقتی که مقاله این قسمت رو خوندم به قدرییییییی دلم آروم گرفت که نگو…
وقتی رسیدم به این قسمت که توحید یقین ابراهیم است که میتواند درک کند هاجر و اسماعیل به اندازه ی او به رب متصل اند برق از سرم پرید گفتمممممممم خداییییییی من این همون ترمزیه که من نمیتونستم بفهممش .هربار که به خودم میگفتم که تو مسوول خونوادت نیستی اونا به محظ اینکه اراده کنن خدا هدایتشون میکنه نمیتونستم کامل این موضوع رو بپذیرم و هنوز ترسهایی تو وجودم داشتم که اگر هیچ وقت اراده نکنن چی ولی خب باز هم سعی میکردم احساسمو خوب کنم و قبول کنم که من هیچ قدرتی در این باره ندارم وقتی که این جمله رو خوندم انگار یه مهر باطل به تمام افکار پوچ و نگران کننده ام زده شده.انگار دیگه حجت بر من تمام شد که آقا این ترسی که تو دلته فقط از نداشتن ایمانه فقط از نداشتن توحیده.باور به اینکه خونواده ی تو به اندازه ی تو به رب متصل اند یعنی خود خود خود توحید.
من خواسته ام اینه دوست ندارم با آدمهای منفی رفت و آمد کنم ولی یه باور خلاف این خواسته ام دارم که من وظیفمه که مهمونی بدم و گرنه خیلی زشته.یعنی این مهمونی دادن تو ذهن من یک اصل تعریف شده یک قانون تعریف شده که تو حتما باید مهمونی بدی وگرنه آدم بدی هستی.
این ترمز ذهن منه که باید برداشته شه.
هیچ کس هیچ وظیفه ای نداره که مهمونی بده هر کس خودش انتخاب میکنه چه سبک زندگی رو.اگر خونواده ی همسرم همیشه مهمونی میدن خودشون اینطور خواستن.ولی این با خواسته های من در تضاده.من آرامش رو دوست دارم راحتی رو دوست دارم دلم میخواد با کسانی رفت و آمد کنم و دوستانی داشته باشم که مثل خودم طرفدار راحتی و آرامش باشن.یه غذای ساده درست کنم خودمو به زحمت نندازم به برنامه هام به راحتی برسم .حتی مهمون میاد خونم غذای خودشو میوه ی خودشو بیاره.منم میرم جایی غذای خودمو ببرم.هیچ کسی وظیفه نداره کاری کنه به من خوش بگذره تو مهمونی من هم وظیفه ندارم کاری بکنم که به مهمونام خوش بگذره.دوست دارم با آدمهایی رفت و آمد کنم و دوست باشم که هم راستا با خواسته ها و اهداف من باشن و به رشد بیشتر من کمک کنن.من عاشق راحتی ام.دوست دارم با کسانی رفت و آمد کنم که آدمای راحتی هستن و هیچ چیزی رو سخت نمیگیرن.دوست دارم با آدمایی رفت و آمد کنم که با خیال راحت خودم باشم و هرطوری که راحتم و دوست دارم رفتار کنم و نگران قضاوت شدن نباشم.
پول در آوردن مثل آب خوردنه به راحتی آب خوردن.میدونی چرا چون تو اصلاااااااا قرار نیست کار خاصی بکنی فقط کافیه باور کنی که قرار نیست کاری بکنی خدا بی نهایت روزی بهت میده.فقط کافیه باور کنی که براحتی میده بدون اینکه قرار باشه تو کاری بکنی خداوند بی نهاااااایت رزق بهت میده بی نهاااااااایت روزی بهت میده.بی نهایتتتتتتتتت.به راحتیییییییی راحتتر از آب خوردن .چون پول درآوردن به این نیست که حتما باید کاری بکنی فقط باید باور کنی که اتفاقا قرار نیست کار خاصی بکنی.همیننننن.به همین راحتییییی.راحتتر از آب خوردن.چون این خداست که ررزق رو میده ثروت رو میده اونم فقط به اندازه ای میده که تو باور کنی میده.هرچقدررررر که بتونی باور کنی بهت میده.
با اینکه اینهمه فایل گوش دادم که بابا توحید آی ملت توحید.همه چی توحیده این اولین باری هست در عمرم که تونستم مزه ی توحید رو بفهمم که توحید یعنی چی.منی که تازه یه سر سوزن درک کردم توحید رو دارم میپوکم میخوام منفجر شم اونوقت استاد الان دیگه ببین کجای داستانه.
خدای من ….
اگه من هم به اون حد از ایمان و توحید استاد عباس منش برسم آیاد زنده خواهم بود آیا میتونم این حجم از احساس خوب رو تو این جسم خاکی جا بدم.حتی فکر کردن بهش هم منو دیوانه میکنه.
خدااااای من چجوری شکرت کنم از این بمباران حس خوب؟
شکر شکر شکرررررررررررررر
سلاااام صفورا خانم گل رفیق توحیدی ام
مشخص الان در کجایی چون انرژی پاکش بمنم رسیده خیلی دلم گرم شد خیلی خاص بود دل نوشته ات خیلی خاص بود موفقیتت لذت بردم و دلم گرم شد ممنونم ازت که نور شدی در راه تاریکم متشکرم ازت که نور شدی برای دیدن بهترم ممنونم خواهر گلم خیلی این حس و دوست دارم زیباترین حس دنیاست وقتی جواب باورهاتو میگیری وقتی تماشا میکنی و پول خودش میاد وقتی عشق میکنی و پول خودش میاد خدایا این حس و میخوام هم برای خودم هم برای تک تک دوستانه عباس منشی ام خدایا شکررررررررررررت