اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد الان داشتم کتابتون رو میخوندم (فصل دوم رویاهایی که رویا نیستند)یدفعه یه سوال به ذهنم زد: اینکه بر طبق قانون کبوتر با کبوتر چطوری همسر امام حسن(ع)ایشون رو شهید میکنه؟ یا همسرفرعون چطوری باهاش سالها زندگی میکنه؟چرا جهان اونا رو از هم جدا نکرد؟!!!
لطفا جواب بدین بهم.مرسی
راستی صفحه 15 اون جایی که از خدا تشکر میکنید و میگید خدایا عاشقت شدم و دلم میخاد بغلت کنم ببوسمت و بگم بابت همه چی ممنون و نمیخام اینو با هیچ چی تو دنیا عوض کنم چه حس خوبی بهم داد حس غریبی بود…چقد دوست دارم به اینجا برسم…
یه نکته هم بگم .من 31 مورد از محصولات شما خرید کردم (شایدم تو محصولاتتون جواب سوالم باشه که من ندیدیمش(یعنی محصول رو ندیدم نه اینکه شما نگفتید) ولی لطفا کوتاه جواب بدین )البته متاسفانه همه محصولات رو ندیدم واونایی هم که دیدم کامل بهشون عمل نکردم!ولی بحث من اینه که شما میگین همه چی بنفع شماست واقعا درک میکنم چون من خیلی وقت بود که از فایلهای رایگانتون استفاده می کردم ولی هیچ محصولی نخریده بودم تا اینکه بخاطر مشکلاتم تصمیم گرفتم محصولاتتون رو تهیه کنم ولی احساس میکردم قیمتش خیلی بالاست تا اینکه تو اینترنت چشمم خورد به سایتی که همه محصولات شما رو به قیمت خیلی ناچیز می فروشه .من آدم حلال حرام دونی هستم و حساسم به این چیزا واولش خیلی مقاومت کردم ولی بالاخره وسوسه شدم که از اون سایت محصولاتتون رو بخرم البته وقتی داشتم پولشو پرداخت میکردم یادمه استرس داشتم و انگار نگران بودم که دارم کار اشتباهی می کنم!! ولی بالاخره خریدم و بخاطر مشکلات بیش از حد زندگی مشترکم رفتم سراغ دوره جامع عشق و مودت قسمت اولش رو که دیدم انگار حرفاتون رو خیلی میفهمیدم وحتی اشک میریختم از بس که با فکر و روحم جور در میومد…یکی دوتا فایل قانون آفرینشم دیدم …بعد همون روزا شما یه فایلی رو تو سایت گذاشتین که واقعا تکونم داد همون فایلی که (اسمش الان یادم نیست)ولی گفتید از من میپرسن که راضی هستین فایلاتون رو از سایت دیگه تهیه کنیم و… که شما گفتین هرگز راضی نیستین و یه سری حرفا درباره اینکه مگه از دزدی ادم به جایی میرسه و…راهکارتون این بود که محصولات رو از سایت خودتون تهیه کنیم…میدونید من با همون چن تا فایلی که دیدم به حرفاتون ایمان اوردم و شک نکردم که باید محصولاتتون رو ببینم و با اون فایل که غوغا کردواقعا تصمیم گرفتم هزینه شو بپردازم واقعا چه قایلی بود اون فایل…اینکه سرتون بالاست اینکه فقط وامدار خدایین و…
من اون محصولات رو که از سایت دیگه خریده بودم رو کلا شیفت دیلت کردم!
اینکه میگید دشمنتونم به نفع شما کار میکنه واقعادرسته …من اگه اون محصولات رو ندیده بودم شاید هیچ وقت از سایتتون خرید نمیکردم!ولی دیدم و گفتم حتما باید بخرم و توتخفیف عید قربان امسال کلی محصول خریدم حدود 10 میلیون..
البته مشکلاتم باقیه ولی هروقت که عمل کردم اثر کرد مشکلم اینه که عمل نمیکنم…باید عمل کرد…
استاد ازتون ممنونم. شما انسان شریفی هستید…امیدوارم همیشه در این مسیر باشید…امیدوارم بتونم به جایی که میخام برسم…دعا کنید(انرژی مثبت بفرستیدبرام)
منتظرجواب سوالم هستم والبته اون انرژی مثبت که حتما برای همه اعضای خانواده عباسمنش می فرستید…مرسی … خدا شما رو حفظ کنه برای خانواده مون.
وقتی به درک، عملگرا بودن استاد رسیدم، چند روزی ذهنم مشغولش بود. اینکه استاد میتونست تو گوگل سرچ کنه و از سایتهایی که غیرمجاز میفروشن شکایت کنه به پلیس فتا.
آیا ایشون تمرکزشونو گذاشتن رو ناخواسته ها؟
آیا نگران شدن اون آدما که با مبلغ کم میفروشن، باعث افت فروش محصولات ایشون میشن؟
یا سپردن به خدا و قدرت فروش محصولات و ورود ثروت رو دادن به خدا؟
یکبار دیگه استاد ثابت کردند: «هیچ کسی تاثیر منفی در زندگی من ندارد و اون به نفع من کار میکنه، نیت اون اصلا مهم نیست.»
چقدر درس گرفتم از این کارشون.
با خودم گفتم، اگر من جای استاد بودم، شاید باورم این میشد: «وقتی محصول من به قیمت صد هزار تومن (یا رایگان) توی نت هست، کی میاد میلیونی پول پرداخت کنه!»
استاد عباس منش بزرگوار، درصد زیادی با عمل کردن به گفته های خودشان اینقدر موفق و محبوب شدند.
من یک خواهشی دارم که ربطی به این ویدیو نداره اما نمیدونستم کجا باید بگم. چون مخاطب اصلی کامنتم خودتون(استاد عباسمنش) هستین، فکر کردم بهتره در عقل کل ننویسم چون اون قسمت رو ممکنه کمتر ببینید. از طرفی، سوال مشابه اونجا پرسیده شده ولی جواب کاملی نگرفتم.
اصل حرفم اینه: امکانش هست که درباره ی قانون رهایی بیشتر توضیح بدید؟
من تمام فایلهای رایگان رو دارم. از عقل کل استفاده کردم و بخش راهکارها رو هم میخونم اما هنوز قانون رهایی برای اهداف مالی برام جا نیفتاده.
من تجربه ی رها کردن و رسیدن به یک سری از خواسته هام رو دارم اما درباره ی اهداف مالی دقیقا نمیدونم چجور باید رها کرد. مثلا من طبق صحبتهای شما در فایل سه برابر کردن درآمد، یک رقمی رو برای خودم در تعهدم نوشتم و بعد سعی کردم باور کنم که رسیدن به اون مبلغ بدیهیه. در نهایت من به جایی رسیدم که اون عدد برام دیگه خیلی بزرگ و عجیب و غریب به نظر نمیومد. ظاهرا برام عادی و تبدیل به باور شده بود، هرچند اصلا نمیدونستم چجوری قراره به اون درآمد پایدار برسم. به هر حال، من با امید فراوون رهاش کردم و گفتم خدا مسیر رو به من نشون خواهد داد. یعنی سعی کردم دیگه دائم بهش فکر نکنم(البته هنوز روی باورهای ثروت کار میکردم) اما بعد از چند روز که از این «نچسبیدن به هدف» گذشت، احساس کردم افکار منفی ضد ثروت دارن برمیگردن و دوباره رسیدن به اون هدف برام دور و غیرممکن به نظر میرسه. خیلی عجیب بود برام. من که باور کرده بودم! این برگشتن افکار منفی یعنی من واقعا باور نکرده بودم؟ آخه خودم اینجور احساس نمیکردم. احساسم خیلی مثبت و حالم عالی بود.
حالا که دوباره دارم بیشتر روی این موضوع کار میکنم، یه مشکلی دارم. اونم اینکه حس میکنم رها کردن برام سختتر شده! میدونم که رهایی یعنی از لحظه ی حال لذت ببرم و اجازه بدم جهان خودش منو به سمت هدفم هدایت کنه. واقعیت اینه که تا حد زیادی لذت هم دارم میبرم. حالم با چند ماه پیش قابل مقایسه نیست خدارو شکر. با این حال، فکر اینکه هنوز درآمد پایدار ندارم و به پدر و مادر وابستگی مالی دارم اذیتم میکنه. یعنی نمیدونم چجور از اینکه هنوز باید از پدرم پول بگیرم لذت ببرم. میدونم که حتی پدرم هم دست خداست که به من روزی برسونه و چیزی هم کم نمیذاره ولی خب حسم کاملا مثبت نشده نسبت به این موضوع. از وابستگی مالی چجوری لذت ببرم؟تا زمانی که به استقلال مالی برسم این وابستگی وجود داره و هر بار که باید از پدرم پول بگیرم، با اینکه رفتارش بسیار مثبته و هیچ مشکلی از سمت پدرم نیست، احساس من بد میشه. خجالت میکشم و میدونم این احساس بد خودش داره منو از هدفم دور میکنه. البته سعی میکنم سریع حسم رو خوب کنم. من برای کنترل ذهنم خیلی کارها میکنم. همه ی زندگیم رو پاکسازی کردم. دوستان، کتابها، آهنگها، افکار، فیلمها و… میخوام بگم همه ی این کارها رو میکنم. حالم هم بیشتر لحظات شبانه روز خوبه و حس خوبی دارم. با این حال، این فکر که« در سنی که طبیعیه مستقل باشم، هنوز وابستگی مالی دارم» اجازه نمیده رهاتر از این باشم. برای من رها کردن بقیه ی چیزها راحتتر از اهداف مالیه. دنبال راه حلش هستم و در عقل کل تقریبا همه میگن که راه حلش در دوره ی کشف قوانین زندگی یا روانشناسی ثروته. واقعیت اینه که تا این لحظه که دارم مینویسم درآمد من خیلی پراکنده و ناپایدار بوده. به همین علت هنوز نتونستم این دوره ها رو تهیه کنم. از طرفی، نمیخوام پولش رو از پدرم بگیرم. واقعیتش خانواده ی من اصلا خبر ندارن که من چه دنیای جدیدی برای خودم دارم میسازم. نمیخوام براشون توضیح بدم به همون دلایلی که خودتون بهتر میدونید. حالا سوال من اینه، در این شرایط، من چجور این قانون رو درک کنم؟ میدونم فایلهای رایگان به اندازه ی چندین دوره تاثیرگذارن. با این حال، فکر میکنم کمتر در فایلهای رایگان درباره ی این قانون صحبت شده. من همین الان به درک کردن عمیقتر قانون رهایی نیاز دارم. چون اگه من این قانون رو کاملا درک نکنم، درآمدی هم برای تهیه ی اون دوره نخواهم داشت. آیا اشتباه فکر میکنم؟ کجای مسیر رو دارم اشتباه میرم؟
امیدوارم در آینده ویدیویی درباره ی قانون رهایی در سایت قرار بگیره. البته، از دوستان هم خواهش میکنم اگر راه حلی به ذهنشون میرسه لطفا در اختیار من و امثال من بذارن. خیلی متشکرم :)
من یه راهنمایی لازم دارم امشب خیلی سرزده بعد از چند مدت سری به پروفایل خودم زدم و واقعا شوکه شدم من حدود سه سال عضو سایت بودم بدون پیشرفت چشمگیری با اینکه تمام فایل های رایگان استاد رو دانلود کردم بدون اینکه یدونه ازاونا ازقلم افتاده باشه و تمام فصل های کتاب رویا هایی که رویا نیستند رو هم خریداری کردم واینا رو هم خوندم .
من یه مسئله ای ذهنم رو در گیر کرده و خیلی بهش فکر میکنم که این کار درسته یا اشتباه .
راستش من 22 سالمه و خیلی آدم رقابتی هستم نه اینکه سر چیزی با کسی رقابت کنم این رقابت با خودمه و من همیشه از دست خودم ناراضی هستم اگه بخوام براتون مثال بزنم از شغل خودم میگم من یه فروشنده هستم و همیشه دلم میخواد توی کارم برنده باشم و اکه توی یک روز یک مشتری رو از دست بدم خودم رو سرزنش میکنم که کجای کارم مشکل داشته هر چیز خوبی ببینم دلم میخواد اونو داشته باشمش و اکه به اون نرسم هی میگم حتما کم کاری کردم چون رشته معماری هستم توی کلاس بعضی ها کارهاشون بهتر از من بود با خودم گفتم اگه اون تونسته چرا من نتونم رفتم و اینقدر تمرین کردم که ترم بعد بالاترین نمره و بهترین کار رو بین همه داشتم و بازم وقتی دیدم کسانی توی کارشناسی کارای خوبی دارن با اینکه سطحشون از من بالاتر بود بازم از کار خودم نا امید شدم پیش خودم فکر می کنم که چه باور های بازدارنده ای دارم اونا رو مینویسم وساعت ها بدون وقفه فقط باور های درست اونا رو با خودم تکرار میکنم وقتی که توی اون زمینه خوب میشم با اولین شکست فکر می کنم که من کم کاری کردم لطفا بهم کمک کنید.
اگر این شکل کارم اشتباهه یا درسته بهم بگید من فکر میکنم اینجوری در سته که همیشه از خودم توقع کار و انرژی بیشتری دارم و الان هزینه خریداری دوره هدف گزاری رو ندارم و فکر میکنم آدم بی هدفی هستم :(
همیشه میگن که دانستن عیب نیست ندانستن عیب است من ممنون هر کسی هستم که بتونه به من کمک کنه تا پیشرفت کنم و این توقع رو از استاد عزیز دارم که اگه وقت گزاشت و این کامنت رو خوند جواب این سوال من رو شخص خودشان بده یا محبت کنن و فایلی رو در این زمینه آماده کنه شاید چندین نفر دیگه هم این سوال رو داشته باشن .استاد جان به سنم نگاه نکنید یه وقت فکر نکنید که کله من بوی قرمه سبزی میده حاضرم تا پای جونم برای رسیدن به هدف هام پیش برم خوشحال میشم اگه لطف کنید و جوابمو بدید.
به قول خودتون در پناه الله یکتا شاد باشید سالم و ثروت مند در دنیا و آخرت
دوست من خیلی خوبه که با خودت رقابت کنی وسعی کنی هر روز بهتر از روز قبلت باشی ولی این مثال هاییی که شما زدی رقابت با خودت نبود…… من فکر می کنم شما خیلی کمال گرا هستی و عزت نفست مشکل داره مهم ترین ویژگی عزت نفس اینه که از خودت راضی باشی وخودت سرزنش نکنی…… و البته هر روز سعی کنی بهتر از قبل باشی ولی شما همش داری خودت تخریب می کنی و این کمکی بهت نمی کنهجز حال بد… پیشتهاد من اینه که روز عزت نفست کار کنی…. موفق باشی
سلام به استاد عزیزم به مریم شایسته عزیز و خانوده صمیمی و دوست داشتنی
استاد عزیز من قبلا در کامنت های قبلی هم بارها گفتم که من یک آدم مذهبی متعصب بودم و به لطف خدا دیدگاهم با شما تغییر کرد اما هنوز آثارش وجود داره وقتی قرآن میخونم بیشترمیشه باورهای متعصب گذشته من تحریک میشه هر چی سعی میکنم بدون پیشینه باورهای قبلی قرآن بخونم نمیشه گاهی میگم کاش هرگزهیچ باوری مذهبی شدید نداشتم اونوقت با استاد آشنا میشدم و اینقدر اذیت نمیشدم بین جنگ باورهای گذشته و حالم دچار شک و تردیدو یقین و …همه با هم یهو به سرم میریزن به همین علت زیاد قرآن نمیخونم و منتظربودم شمادوره قرآن رو شروع کنید چند تقاضادارم ازتون
از اونجایی که اغلب ما درایران دچار تعصب و تقلید های کورکورانه هستیم و قرآن با فهم و تفسیر مفسران با نظرهای شخصی به ما تحمیل شده که اغلب تفسیرها با خود واقعی قرآن تضاددارن اهم قرآن همان توحید و یکتاپرستی خداست این و قبول دارن اما آیه های مثل حج-حجاب-نماز-وضو -زکات-خمس-طلاق-و……آیه هایی هستندکه بیشتر مبحث مسلمانان قرار گرفته به طوری که اصل توحید فراموش شده نمیگم شما هم روی این مبحث ها تکیه کنید اما به هر حال یک توضیح کلی و حساب شده ازشون برامون بگین هرچندقبلا هم گفته بودین بایدخودتون بخونین تا بهتون گفته بشه من هم تلاشم رو کردم اما باورهای40ساله من خیلی مقاومتر از این حرفاست یک باوری رو در ما ایجاد کنید که لااقل افرادی مثل من بتونن قرآن رو دوباره با یک باور بهتری بخونن
گاهی باورهای غلطی که دارم را از گفت وگوی های که با دیگران دارم تازه برایم روشن میشوند و این باورهای که راجب قرآن داریم ریشه ایه خیلی .
انگار ترس از بیان کردن قرآن حقیقی داریم چون همیشه با ترس وخشم الهی به ما معرفی شده است بدون درک واقعی و حرفی که خداوند برای هدایت وبشارت و انذار نسل بشر آمده است فارغ از جنسیت وملیت ها و دین ها وایین ها .
خدایا سپاسگزارم که در این مسیر زیبا قرار گرفته ام .با لطف بی کران تو به همه جا میرسم هیچ چیز دور از دستان پر قدرت تو نیست .
دقیقا دیشب داشتم یک مطلب در مورد تسلیم بودن در برابر خداوند میخوندم ، و امروز صبح کامنت شما هم که در مورد تسلیم بودن هست رو خوندم و این یک نشانه است ، عاشق این همزمانی ها هستم ، چقدررررررر این جهان هوشمنده ، خدایا تو واقعا بهترین و قدرتمندترینی ، عاشقتم مدبر الامور تمام لحظات زندگیم ای که به بهترین شکل و خیلی سریع پاسخ میدی، به استادم و عشق دوست داشتنیش و تمام دوستانم در این گروه خیر و برکت بده ، الهی امین ?
من با شرک از زبان تو آشنا شدم بااینکه آدم با دل و جراتی هستم، خودم رو در اقسام شرک یافتم.
و حالا نوبت تقواست
کنترل وسوسه ها و نجواهای پی در پی ذهن
انصافا پاشنه آشیل ام هست
خیلی به اغواها باج دادم
وقتی در کامنت بچه ها خوندم
“خدا وکیل منه” خیلی به دلم نشست از اون آگاهی های اصل این حرف ، آرام بخش، عزت بخش، تصدیقی برای لیاقت مندی و راهی برای رهایی از کوله بار سنگین وسوسه ها و نجواهای شیطان ذهن.
خداوند می فرماید: در مقابل وسوسه های شیطان به من پناه ببرید
و نیز می فرماید: در هر کاری از او توفیق بطلبیم و بر او توکل کنیم
پس می گویم:
رب من، به من توفیق فهم و توفیق اجرای سنت های تغییر ناپذیرت را بده.
حالا که مرا از ظلمت به نور هدایت کردی
که من همیشه امیدوارم مرا به بهترین ها هدایت کنی
و با قوانین نظام احسن آشنا کردی
این قوانین را بر جان و جسم من مسلط و جاری کن.
و توفیق پاکی و بندگی مدام ات را با رهایی از نجواهای شیطان ذهن بر من عطا کن.
رب من، من بر تو توکل می کنم ای نعم الوکیل و به سوی بازگشته ام.
ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذهدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت وهاب.
بهت تبریک میگم بابت این دیدگاه قشنگت و احسنت بر تو ، خدا میدونه با این کامنتت چقدر حالم خوب شد و فرکانسم عوض شد ..
در حال قضاوت یه بنده خدایی در ذهنم بود همین که توانایی کنترل ذهن یادم اومد و به خودم گفتم شاید اون بنده خدا داره راست میگه و اگه منم جای اون بودم شاید بدتر از این میکردم با این جملات ذهنم خاموش شد از نجواهای شیطان !
وقتی گوشیمو برداشتم رفتم تو سایت یهویی چشمم افتاد به کامنت شما و این اتفاقی نبود به دو دلیل ، دلیل اول اینکه ذهنم رو کنترل کردم و کامنتی درباره همین موضوع رو کائنات تو مسیرم گذاشت ، دلیل دوم اینکه شما چند وقت پیش یه سوالی ازم پرسیده بودی و برام شفاف نبود که جوابتون رو بدم به همین دلیل چند روز پیش دنبال کامنتهای شما تو سایت میچرخیدم و وقتی قانون رهایی رو اجرا کردم به راحتی شما رو تو مدارم گذاشت ، اگه لطف کنی سوالت رو دوباره و شفاف بپرسی ممنون میشم چون برای خودمم یه تمرین و چالش میشه …
در پایان میخوام بهت بگم واقعا از ته قلب ازت تشکر میکنم بابت این دیدگاهای قشنگ و محترم و خداگونه ات و نمیدونم چقدر باید سپاسگزاری خدایی باشم که همه چیزش رو قانونه ، خدایا متشکرم بابت این همه قانون بدون تغییر و دوستان و هم فرکانسیهای عزیز که بی منت به همدیگه کمک میکنن …
در پناه الله یکتا شاد پیروز سلامت سربلند ثروتمند و سعادتمند باشید …
استاد در فایل های آخر دوره کشف قوانین صحبت از به یاد آوردن می کنه!
انگار تا به یاد نیاری، ریشه ای مسایل حل نمیشه حتی توحیدت!
و من فهمیدم از مسیر و شخصیت خودم ناخواسته گریزان بودم
فهمیدم به مسیر و شخصیت های دل بستم که ربطی به ذات من نداشت
فهمیدم روح ام آن مسیر را نمی خواست
فهمیدم با خودبیگانه بودم
خودم، ناخواسته خودم را انکار می کردم و البته هم ارتعاش هایم را
اکنون به خویشتن بازگشته ام
در مسیر صلح و آشتی با ذات، روح و شخصیت خود هستم.
خوشحالم به مسیر خود، به آشتی با خود و به آغوش کشیدن خود برگشتم
حالا تمام اشتباهاتم را می فهمم و به همه آنها و گذشته خود افتخار می کنم
همه آنها درست
و به جا بودند
تا مرا به سمت من و بازگشت به خودم و مسیر الهی ام هدایت کنند
خوب می فهمم در آن دوران که با خود بیگانه شدم هم برای شادی، آرامش و لذت بیشتر وارد آن مسیر دور از خود به انتخاب خود شدم
حالا می توانم خودم را ببخشم
و اکنون با افتخار این من قوی، در صلح با خود، متعهد، شجاع، آزاد، به دنبال توحید، مهربان و… را به آغوش می کشم و تمام نیاکانم بخصوص هم ارتعاش هایم را پدرم، مادربزرگم را به آغوش می کشم.
حالا زاویه دیدم به خودم و به آنها تغییر کرده.
راستی یک چیز زیبای دیگر را هم فهمیدم
اینکه چقدر درست پدرم و مادرم را انتخاب کرده ام
و اینکه هر کدام از آنها چقدر درست در زندگی من نقش ایفا کرده اند
اکنون من با من در ارتباط است
من بعد لز دوری از خویش دوباره به خود وصل شده ام
چه حس خوبی!حالا می توانم به فراتر فکر کنم، به تقوا ، به کنترل ذهن ، به خدا.
هرازگاهی به چالشی در خصوص توحید و اینکه قدرت آدمها و اینکه می توانند تاثیر منفی و به قول معروف حال من رو بگیرند برخورد می کنم که به این فایل هدایت می شوم تا چند کلمه ای از احوال دلم و اینکه چقدر این شاخه از شرک در من قدرت دارد و واقعا نمی دانم چکار باید کنم
دست می کشم از مرض حمایت طلبی از مردم اما فشار اجتماعی و خانواده اینقدر زیاد است که با دست از پا درازتر بر میگردم و می شوم برده همون کسانی که می ترسم روزی منو قطع کنن، حال منو بگیرند، ازم سوءاستفاده کنن، از کار بیکارم کنن و و و و
به درگاهت همین لحظه ایی که با یکی از همین چالش ها روبرو شده ام و نجوای شیطان رجیم آنقدر دارد از درون من را تخریب می کند دست نیاز دراز می کنم و ازت یاری می طلبم خدای من
چند روز است بر گشتم به سرکار که قبلا آنجا بودم و این اتفاق هم مهر تاییدی بود بر اینکه قدرت مطلق فقط خداست و اگر او نخواهد برگی از درخت نمی افتد
داستان از این قرار است که حدود نه سال در یکی از ادارات دولتی کار می کردم چقدر به قول استاد کثیف عمل کردیم و قدرت رو به همه دادم غیر از خدا
تا اینکه خیلی راحت از سیستم به دلیل فروش محل خدمتم اخراج شدم
قبلش می گفتم نه نمیشود و نمی توانند این کار را انجام بدهند ولی قدرت رو پارتی، فامیل، استاندار، قانون کشور و غیره می دانستم
اما بهم نشان داده شد که تکیه ات به باد است و راحت با استادانه ترین شیوه اخراج شدم و حاصلش شد اذیت و بی پولی
من به درگاه خداوند بر گشتم روی خودم کار کردم حالم را خوب کردم به قلبم آرامش دادم تا اینکه با یک غیر محال و غیر ممکن، ممکن شد و من به سادگی هر چه تمام تر و با عزت و سربلندی خدایم به کار برم گرداند و شکوه و جلال را به روح من برگرداند
حالا دو ماهه شیطان وارد فاز جدید شده من همیشه در زندگی قدم های اول را خوب و مثبت بر میدارم اما در قدم های بعدی دچار شرک میشوم نمیدانم چرا
می ترسم . ترس از دست دادن فرصت. ترس طرد شدن از اجتماع. ترس بی پولی. ترس بی کسی. ووووو
و جهان هم به ترس های من واکنش نشان می دهد و شرایط و اتفاقاتی را وارد زندگی من میکند که ترس های بیشتری به همراهشان است
مادر موسی فرزند دلبندش را در آب رها کرد او اگر مشرک می شد مانند یوسف که سالها به خاطر شرک در زندان افتاد صدمه می خورد
دیشب دیگه از همه چیز خسته شده بودم از این همه تکرار مکررات و نتیجه های نا خوشایند و از خدا خواستم من را بکشد و از روی زمین بردارد
اینم شرکه چون قدرت عوامل بیرونی مثل قانون کشور، رئیس، همسر، مردم در ذهن من به شدت زیاده و منم صدمه خوردم
از خدای خودم در همین روز و همین ساعت تقاضای عاجزانه دارم منو نجات بدهد و به راه کسانی که نعمت داده است مثل ابراهیم و مادر موسی و مریم ووووو نه به راه گمراهان و نه مشرکان
دقیقا درست می فرمایید من هم الان سربازم و در پادگان فکر میکردم فرمانده و سربازای قدیمی میتونن منو اذیت کنن و خدا انعکاس افکارمو بهم پس داد و از وقتی که قدرتو به اون بالا سری دادم و افراد و آدم ها رو کوچیک و ضعیف دیدم و فهمیدم من هستم که با افکارم و تصمیماتم زندگی و نتایج خودمو خلق میکنم و هر چه قدر که بیشتر توحیدی باشیم به خدا قسم که دست به یه کار میزنیم سه کارمون درست میشه.
سلام استاد خداشناس و خداجو…خوبید؟روزتون بخیر
استاد الان داشتم کتابتون رو میخوندم (فصل دوم رویاهایی که رویا نیستند)یدفعه یه سوال به ذهنم زد: اینکه بر طبق قانون کبوتر با کبوتر چطوری همسر امام حسن(ع)ایشون رو شهید میکنه؟ یا همسرفرعون چطوری باهاش سالها زندگی میکنه؟چرا جهان اونا رو از هم جدا نکرد؟!!!
لطفا جواب بدین بهم.مرسی
راستی صفحه 15 اون جایی که از خدا تشکر میکنید و میگید خدایا عاشقت شدم و دلم میخاد بغلت کنم ببوسمت و بگم بابت همه چی ممنون و نمیخام اینو با هیچ چی تو دنیا عوض کنم چه حس خوبی بهم داد حس غریبی بود…چقد دوست دارم به اینجا برسم…
یه نکته هم بگم .من 31 مورد از محصولات شما خرید کردم (شایدم تو محصولاتتون جواب سوالم باشه که من ندیدیمش(یعنی محصول رو ندیدم نه اینکه شما نگفتید) ولی لطفا کوتاه جواب بدین )البته متاسفانه همه محصولات رو ندیدم واونایی هم که دیدم کامل بهشون عمل نکردم!ولی بحث من اینه که شما میگین همه چی بنفع شماست واقعا درک میکنم چون من خیلی وقت بود که از فایلهای رایگانتون استفاده می کردم ولی هیچ محصولی نخریده بودم تا اینکه بخاطر مشکلاتم تصمیم گرفتم محصولاتتون رو تهیه کنم ولی احساس میکردم قیمتش خیلی بالاست تا اینکه تو اینترنت چشمم خورد به سایتی که همه محصولات شما رو به قیمت خیلی ناچیز می فروشه .من آدم حلال حرام دونی هستم و حساسم به این چیزا واولش خیلی مقاومت کردم ولی بالاخره وسوسه شدم که از اون سایت محصولاتتون رو بخرم البته وقتی داشتم پولشو پرداخت میکردم یادمه استرس داشتم و انگار نگران بودم که دارم کار اشتباهی می کنم!! ولی بالاخره خریدم و بخاطر مشکلات بیش از حد زندگی مشترکم رفتم سراغ دوره جامع عشق و مودت قسمت اولش رو که دیدم انگار حرفاتون رو خیلی میفهمیدم وحتی اشک میریختم از بس که با فکر و روحم جور در میومد…یکی دوتا فایل قانون آفرینشم دیدم …بعد همون روزا شما یه فایلی رو تو سایت گذاشتین که واقعا تکونم داد همون فایلی که (اسمش الان یادم نیست)ولی گفتید از من میپرسن که راضی هستین فایلاتون رو از سایت دیگه تهیه کنیم و… که شما گفتین هرگز راضی نیستین و یه سری حرفا درباره اینکه مگه از دزدی ادم به جایی میرسه و…راهکارتون این بود که محصولات رو از سایت خودتون تهیه کنیم…میدونید من با همون چن تا فایلی که دیدم به حرفاتون ایمان اوردم و شک نکردم که باید محصولاتتون رو ببینم و با اون فایل که غوغا کردواقعا تصمیم گرفتم هزینه شو بپردازم واقعا چه قایلی بود اون فایل…اینکه سرتون بالاست اینکه فقط وامدار خدایین و…
من اون محصولات رو که از سایت دیگه خریده بودم رو کلا شیفت دیلت کردم!
اینکه میگید دشمنتونم به نفع شما کار میکنه واقعادرسته …من اگه اون محصولات رو ندیده بودم شاید هیچ وقت از سایتتون خرید نمیکردم!ولی دیدم و گفتم حتما باید بخرم و توتخفیف عید قربان امسال کلی محصول خریدم حدود 10 میلیون..
البته مشکلاتم باقیه ولی هروقت که عمل کردم اثر کرد مشکلم اینه که عمل نمیکنم…باید عمل کرد…
استاد ازتون ممنونم. شما انسان شریفی هستید…امیدوارم همیشه در این مسیر باشید…امیدوارم بتونم به جایی که میخام برسم…دعا کنید(انرژی مثبت بفرستیدبرام)
منتظرجواب سوالم هستم والبته اون انرژی مثبت که حتما برای همه اعضای خانواده عباسمنش می فرستید…مرسی … خدا شما رو حفظ کنه برای خانواده مون.
وقتی به درک، عملگرا بودن استاد رسیدم، چند روزی ذهنم مشغولش بود. اینکه استاد میتونست تو گوگل سرچ کنه و از سایتهایی که غیرمجاز میفروشن شکایت کنه به پلیس فتا.
آیا ایشون تمرکزشونو گذاشتن رو ناخواسته ها؟
آیا نگران شدن اون آدما که با مبلغ کم میفروشن، باعث افت فروش محصولات ایشون میشن؟
یا سپردن به خدا و قدرت فروش محصولات و ورود ثروت رو دادن به خدا؟
یکبار دیگه استاد ثابت کردند: «هیچ کسی تاثیر منفی در زندگی من ندارد و اون به نفع من کار میکنه، نیت اون اصلا مهم نیست.»
چقدر درس گرفتم از این کارشون.
با خودم گفتم، اگر من جای استاد بودم، شاید باورم این میشد: «وقتی محصول من به قیمت صد هزار تومن (یا رایگان) توی نت هست، کی میاد میلیونی پول پرداخت کنه!»
استاد عباس منش بزرگوار، درصد زیادی با عمل کردن به گفته های خودشان اینقدر موفق و محبوب شدند.
خدا پشت و پناه خودشون و خانواده ی عزیزشون باشه.
سلام استاد
من یک خواهشی دارم که ربطی به این ویدیو نداره اما نمیدونستم کجا باید بگم. چون مخاطب اصلی کامنتم خودتون(استاد عباسمنش) هستین، فکر کردم بهتره در عقل کل ننویسم چون اون قسمت رو ممکنه کمتر ببینید. از طرفی، سوال مشابه اونجا پرسیده شده ولی جواب کاملی نگرفتم.
اصل حرفم اینه: امکانش هست که درباره ی قانون رهایی بیشتر توضیح بدید؟
من تمام فایلهای رایگان رو دارم. از عقل کل استفاده کردم و بخش راهکارها رو هم میخونم اما هنوز قانون رهایی برای اهداف مالی برام جا نیفتاده.
من تجربه ی رها کردن و رسیدن به یک سری از خواسته هام رو دارم اما درباره ی اهداف مالی دقیقا نمیدونم چجور باید رها کرد. مثلا من طبق صحبتهای شما در فایل سه برابر کردن درآمد، یک رقمی رو برای خودم در تعهدم نوشتم و بعد سعی کردم باور کنم که رسیدن به اون مبلغ بدیهیه. در نهایت من به جایی رسیدم که اون عدد برام دیگه خیلی بزرگ و عجیب و غریب به نظر نمیومد. ظاهرا برام عادی و تبدیل به باور شده بود، هرچند اصلا نمیدونستم چجوری قراره به اون درآمد پایدار برسم. به هر حال، من با امید فراوون رهاش کردم و گفتم خدا مسیر رو به من نشون خواهد داد. یعنی سعی کردم دیگه دائم بهش فکر نکنم(البته هنوز روی باورهای ثروت کار میکردم) اما بعد از چند روز که از این «نچسبیدن به هدف» گذشت، احساس کردم افکار منفی ضد ثروت دارن برمیگردن و دوباره رسیدن به اون هدف برام دور و غیرممکن به نظر میرسه. خیلی عجیب بود برام. من که باور کرده بودم! این برگشتن افکار منفی یعنی من واقعا باور نکرده بودم؟ آخه خودم اینجور احساس نمیکردم. احساسم خیلی مثبت و حالم عالی بود.
حالا که دوباره دارم بیشتر روی این موضوع کار میکنم، یه مشکلی دارم. اونم اینکه حس میکنم رها کردن برام سختتر شده! میدونم که رهایی یعنی از لحظه ی حال لذت ببرم و اجازه بدم جهان خودش منو به سمت هدفم هدایت کنه. واقعیت اینه که تا حد زیادی لذت هم دارم میبرم. حالم با چند ماه پیش قابل مقایسه نیست خدارو شکر. با این حال، فکر اینکه هنوز درآمد پایدار ندارم و به پدر و مادر وابستگی مالی دارم اذیتم میکنه. یعنی نمیدونم چجور از اینکه هنوز باید از پدرم پول بگیرم لذت ببرم. میدونم که حتی پدرم هم دست خداست که به من روزی برسونه و چیزی هم کم نمیذاره ولی خب حسم کاملا مثبت نشده نسبت به این موضوع. از وابستگی مالی چجوری لذت ببرم؟تا زمانی که به استقلال مالی برسم این وابستگی وجود داره و هر بار که باید از پدرم پول بگیرم، با اینکه رفتارش بسیار مثبته و هیچ مشکلی از سمت پدرم نیست، احساس من بد میشه. خجالت میکشم و میدونم این احساس بد خودش داره منو از هدفم دور میکنه. البته سعی میکنم سریع حسم رو خوب کنم. من برای کنترل ذهنم خیلی کارها میکنم. همه ی زندگیم رو پاکسازی کردم. دوستان، کتابها، آهنگها، افکار، فیلمها و… میخوام بگم همه ی این کارها رو میکنم. حالم هم بیشتر لحظات شبانه روز خوبه و حس خوبی دارم. با این حال، این فکر که« در سنی که طبیعیه مستقل باشم، هنوز وابستگی مالی دارم» اجازه نمیده رهاتر از این باشم. برای من رها کردن بقیه ی چیزها راحتتر از اهداف مالیه. دنبال راه حلش هستم و در عقل کل تقریبا همه میگن که راه حلش در دوره ی کشف قوانین زندگی یا روانشناسی ثروته. واقعیت اینه که تا این لحظه که دارم مینویسم درآمد من خیلی پراکنده و ناپایدار بوده. به همین علت هنوز نتونستم این دوره ها رو تهیه کنم. از طرفی، نمیخوام پولش رو از پدرم بگیرم. واقعیتش خانواده ی من اصلا خبر ندارن که من چه دنیای جدیدی برای خودم دارم میسازم. نمیخوام براشون توضیح بدم به همون دلایلی که خودتون بهتر میدونید. حالا سوال من اینه، در این شرایط، من چجور این قانون رو درک کنم؟ میدونم فایلهای رایگان به اندازه ی چندین دوره تاثیرگذارن. با این حال، فکر میکنم کمتر در فایلهای رایگان درباره ی این قانون صحبت شده. من همین الان به درک کردن عمیقتر قانون رهایی نیاز دارم. چون اگه من این قانون رو کاملا درک نکنم، درآمدی هم برای تهیه ی اون دوره نخواهم داشت. آیا اشتباه فکر میکنم؟ کجای مسیر رو دارم اشتباه میرم؟
امیدوارم در آینده ویدیویی درباره ی قانون رهایی در سایت قرار بگیره. البته، از دوستان هم خواهش میکنم اگر راه حلی به ذهنشون میرسه لطفا در اختیار من و امثال من بذارن. خیلی متشکرم :)
شب و روزتون به خیر
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم
من یه راهنمایی لازم دارم امشب خیلی سرزده بعد از چند مدت سری به پروفایل خودم زدم و واقعا شوکه شدم من حدود سه سال عضو سایت بودم بدون پیشرفت چشمگیری با اینکه تمام فایل های رایگان استاد رو دانلود کردم بدون اینکه یدونه ازاونا ازقلم افتاده باشه و تمام فصل های کتاب رویا هایی که رویا نیستند رو هم خریداری کردم واینا رو هم خوندم .
من یه مسئله ای ذهنم رو در گیر کرده و خیلی بهش فکر میکنم که این کار درسته یا اشتباه .
راستش من 22 سالمه و خیلی آدم رقابتی هستم نه اینکه سر چیزی با کسی رقابت کنم این رقابت با خودمه و من همیشه از دست خودم ناراضی هستم اگه بخوام براتون مثال بزنم از شغل خودم میگم من یه فروشنده هستم و همیشه دلم میخواد توی کارم برنده باشم و اکه توی یک روز یک مشتری رو از دست بدم خودم رو سرزنش میکنم که کجای کارم مشکل داشته هر چیز خوبی ببینم دلم میخواد اونو داشته باشمش و اکه به اون نرسم هی میگم حتما کم کاری کردم چون رشته معماری هستم توی کلاس بعضی ها کارهاشون بهتر از من بود با خودم گفتم اگه اون تونسته چرا من نتونم رفتم و اینقدر تمرین کردم که ترم بعد بالاترین نمره و بهترین کار رو بین همه داشتم و بازم وقتی دیدم کسانی توی کارشناسی کارای خوبی دارن با اینکه سطحشون از من بالاتر بود بازم از کار خودم نا امید شدم پیش خودم فکر می کنم که چه باور های بازدارنده ای دارم اونا رو مینویسم وساعت ها بدون وقفه فقط باور های درست اونا رو با خودم تکرار میکنم وقتی که توی اون زمینه خوب میشم با اولین شکست فکر می کنم که من کم کاری کردم لطفا بهم کمک کنید.
اگر این شکل کارم اشتباهه یا درسته بهم بگید من فکر میکنم اینجوری در سته که همیشه از خودم توقع کار و انرژی بیشتری دارم و الان هزینه خریداری دوره هدف گزاری رو ندارم و فکر میکنم آدم بی هدفی هستم :(
همیشه میگن که دانستن عیب نیست ندانستن عیب است من ممنون هر کسی هستم که بتونه به من کمک کنه تا پیشرفت کنم و این توقع رو از استاد عزیز دارم که اگه وقت گزاشت و این کامنت رو خوند جواب این سوال من رو شخص خودشان بده یا محبت کنن و فایلی رو در این زمینه آماده کنه شاید چندین نفر دیگه هم این سوال رو داشته باشن .استاد جان به سنم نگاه نکنید یه وقت فکر نکنید که کله من بوی قرمه سبزی میده حاضرم تا پای جونم برای رسیدن به هدف هام پیش برم خوشحال میشم اگه لطف کنید و جوابمو بدید.
به قول خودتون در پناه الله یکتا شاد باشید سالم و ثروت مند در دنیا و آخرت
از طرف دانش آموخته ی با استعدادتون امیر علی
سلام دوست عزیز
دوست من خیلی خوبه که با خودت رقابت کنی وسعی کنی هر روز بهتر از روز قبلت باشی ولی این مثال هاییی که شما زدی رقابت با خودت نبود…… من فکر می کنم شما خیلی کمال گرا هستی و عزت نفست مشکل داره مهم ترین ویژگی عزت نفس اینه که از خودت راضی باشی وخودت سرزنش نکنی…… و البته هر روز سعی کنی بهتر از قبل باشی ولی شما همش داری خودت تخریب می کنی و این کمکی بهت نمی کنهجز حال بد… پیشتهاد من اینه که روز عزت نفست کار کنی…. موفق باشی
سلام به استاد عزیزم به مریم شایسته عزیز و خانوده صمیمی و دوست داشتنی
استاد عزیز من قبلا در کامنت های قبلی هم بارها گفتم که من یک آدم مذهبی متعصب بودم و به لطف خدا دیدگاهم با شما تغییر کرد اما هنوز آثارش وجود داره وقتی قرآن میخونم بیشترمیشه باورهای متعصب گذشته من تحریک میشه هر چی سعی میکنم بدون پیشینه باورهای قبلی قرآن بخونم نمیشه گاهی میگم کاش هرگزهیچ باوری مذهبی شدید نداشتم اونوقت با استاد آشنا میشدم و اینقدر اذیت نمیشدم بین جنگ باورهای گذشته و حالم دچار شک و تردیدو یقین و …همه با هم یهو به سرم میریزن به همین علت زیاد قرآن نمیخونم و منتظربودم شمادوره قرآن رو شروع کنید چند تقاضادارم ازتون
از اونجایی که اغلب ما درایران دچار تعصب و تقلید های کورکورانه هستیم و قرآن با فهم و تفسیر مفسران با نظرهای شخصی به ما تحمیل شده که اغلب تفسیرها با خود واقعی قرآن تضاددارن اهم قرآن همان توحید و یکتاپرستی خداست این و قبول دارن اما آیه های مثل حج-حجاب-نماز-وضو -زکات-خمس-طلاق-و……آیه هایی هستندکه بیشتر مبحث مسلمانان قرار گرفته به طوری که اصل توحید فراموش شده نمیگم شما هم روی این مبحث ها تکیه کنید اما به هر حال یک توضیح کلی و حساب شده ازشون برامون بگین هرچندقبلا هم گفته بودین بایدخودتون بخونین تا بهتون گفته بشه من هم تلاشم رو کردم اما باورهای40ساله من خیلی مقاومتر از این حرفاست یک باوری رو در ما ایجاد کنید که لااقل افرادی مثل من بتونن قرآن رو دوباره با یک باور بهتری بخونن
خیلی بی صبرانه منتظر دوره قرآن هستم
سلام دوست عزیز
هرچه می کشیم از این خرفات و تعصب های مذهبی بی جاست . من هم زیاد با این موضوع درگیر هستم . امیدوارم من هم بتونم زودتر از این تعصبات رها شویم .
به نام خدای مهربان
گاهی باورهای غلطی که دارم را از گفت وگوی های که با دیگران دارم تازه برایم روشن میشوند و این باورهای که راجب قرآن داریم ریشه ایه خیلی .
انگار ترس از بیان کردن قرآن حقیقی داریم چون همیشه با ترس وخشم الهی به ما معرفی شده است بدون درک واقعی و حرفی که خداوند برای هدایت وبشارت و انذار نسل بشر آمده است فارغ از جنسیت وملیت ها و دین ها وایین ها .
خدایا سپاسگزارم که در این مسیر زیبا قرار گرفته ام .با لطف بی کران تو به همه جا میرسم هیچ چیز دور از دستان پر قدرت تو نیست .
در پناه خدای ثروت و قدرت .
سلام استاد عزیزم
خیلی ممنون از اگاهی های خوبتون از اینکه من کامنت نمی زارم زیاد به قدری فایل ها زیباست که من فقط دوست د ارم گوش بدم
فرصت کامنت گذاشتن ندارم حس عجیبی دارم واقعا حالم خوبه و ارامش بی نظیری دارم در کل یک دنیا دوست تون دارم شما مثل یک
رنگین کمون هستید فقط می تونم این رو بگم همیشه سربلند باشید.
دقیقا دیشب داشتم یک مطلب در مورد تسلیم بودن در برابر خداوند میخوندم ، و امروز صبح کامنت شما هم که در مورد تسلیم بودن هست رو خوندم و این یک نشانه است ، عاشق این همزمانی ها هستم ، چقدررررررر این جهان هوشمنده ، خدایا تو واقعا بهترین و قدرتمندترینی ، عاشقتم مدبر الامور تمام لحظات زندگیم ای که به بهترین شکل و خیلی سریع پاسخ میدی، به استادم و عشق دوست داشتنیش و تمام دوستانم در این گروه خیر و برکت بده ، الهی امین ?
تقوا یعنی توانایی کنترل ذهن
یعنی خاموش کردن وسوسه ها و اغواهای شیطان ذهن
وقتی این رو ازتون شنیدم استاد
انگار یه گام جلوتر آمدم در مسیر توحید
من با شرک از زبان تو آشنا شدم بااینکه آدم با دل و جراتی هستم، خودم رو در اقسام شرک یافتم.
و حالا نوبت تقواست
کنترل وسوسه ها و نجواهای پی در پی ذهن
انصافا پاشنه آشیل ام هست
خیلی به اغواها باج دادم
وقتی در کامنت بچه ها خوندم
“خدا وکیل منه” خیلی به دلم نشست از اون آگاهی های اصل این حرف ، آرام بخش، عزت بخش، تصدیقی برای لیاقت مندی و راهی برای رهایی از کوله بار سنگین وسوسه ها و نجواهای شیطان ذهن.
خداوند می فرماید: در مقابل وسوسه های شیطان به من پناه ببرید
و نیز می فرماید: در هر کاری از او توفیق بطلبیم و بر او توکل کنیم
پس می گویم:
رب من، به من توفیق فهم و توفیق اجرای سنت های تغییر ناپذیرت را بده.
حالا که مرا از ظلمت به نور هدایت کردی
که من همیشه امیدوارم مرا به بهترین ها هدایت کنی
و با قوانین نظام احسن آشنا کردی
این قوانین را بر جان و جسم من مسلط و جاری کن.
و توفیق پاکی و بندگی مدام ات را با رهایی از نجواهای شیطان ذهن بر من عطا کن.
رب من، من بر تو توکل می کنم ای نعم الوکیل و به سوی بازگشته ام.
ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذهدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت وهاب.
سلام خانم وحدتی هم فرکانسی عزیز و محترم …
بهت تبریک میگم بابت این دیدگاه قشنگت و احسنت بر تو ، خدا میدونه با این کامنتت چقدر حالم خوب شد و فرکانسم عوض شد ..
در حال قضاوت یه بنده خدایی در ذهنم بود همین که توانایی کنترل ذهن یادم اومد و به خودم گفتم شاید اون بنده خدا داره راست میگه و اگه منم جای اون بودم شاید بدتر از این میکردم با این جملات ذهنم خاموش شد از نجواهای شیطان !
وقتی گوشیمو برداشتم رفتم تو سایت یهویی چشمم افتاد به کامنت شما و این اتفاقی نبود به دو دلیل ، دلیل اول اینکه ذهنم رو کنترل کردم و کامنتی درباره همین موضوع رو کائنات تو مسیرم گذاشت ، دلیل دوم اینکه شما چند وقت پیش یه سوالی ازم پرسیده بودی و برام شفاف نبود که جوابتون رو بدم به همین دلیل چند روز پیش دنبال کامنتهای شما تو سایت میچرخیدم و وقتی قانون رهایی رو اجرا کردم به راحتی شما رو تو مدارم گذاشت ، اگه لطف کنی سوالت رو دوباره و شفاف بپرسی ممنون میشم چون برای خودمم یه تمرین و چالش میشه …
در پایان میخوام بهت بگم واقعا از ته قلب ازت تشکر میکنم بابت این دیدگاهای قشنگ و محترم و خداگونه ات و نمیدونم چقدر باید سپاسگزاری خدایی باشم که همه چیزش رو قانونه ، خدایا متشکرم بابت این همه قانون بدون تغییر و دوستان و هم فرکانسیهای عزیز که بی منت به همدیگه کمک میکنن …
در پناه الله یکتا شاد پیروز سلامت سربلند ثروتمند و سعادتمند باشید …
سلام دوست هم فرکانسی ام
امروز تازه پاسخ شما رو دیدیم
خوشحالم کامنت بر روی یک نفر هم اثر گذار باشه
خدا رو شکر
در مورد سوال هم که گفتید یادم نیومد
من انقدر در حال زندگی می کنم که بیشتر دیروز یادم نمیاد
آرزو می کنم خدا به قول حضرت موسی ع به بهترین ها هدایتتون کنه
بازگشتن به خویشتن
استاد در فایل های آخر دوره کشف قوانین صحبت از به یاد آوردن می کنه!
انگار تا به یاد نیاری، ریشه ای مسایل حل نمیشه حتی توحیدت!
و من فهمیدم از مسیر و شخصیت خودم ناخواسته گریزان بودم
فهمیدم به مسیر و شخصیت های دل بستم که ربطی به ذات من نداشت
فهمیدم روح ام آن مسیر را نمی خواست
فهمیدم با خودبیگانه بودم
خودم، ناخواسته خودم را انکار می کردم و البته هم ارتعاش هایم را
اکنون به خویشتن بازگشته ام
در مسیر صلح و آشتی با ذات، روح و شخصیت خود هستم.
خوشحالم به مسیر خود، به آشتی با خود و به آغوش کشیدن خود برگشتم
حالا تمام اشتباهاتم را می فهمم و به همه آنها و گذشته خود افتخار می کنم
همه آنها درست
و به جا بودند
تا مرا به سمت من و بازگشت به خودم و مسیر الهی ام هدایت کنند
خوب می فهمم در آن دوران که با خود بیگانه شدم هم برای شادی، آرامش و لذت بیشتر وارد آن مسیر دور از خود به انتخاب خود شدم
حالا می توانم خودم را ببخشم
و اکنون با افتخار این من قوی، در صلح با خود، متعهد، شجاع، آزاد، به دنبال توحید، مهربان و… را به آغوش می کشم و تمام نیاکانم بخصوص هم ارتعاش هایم را پدرم، مادربزرگم را به آغوش می کشم.
حالا زاویه دیدم به خودم و به آنها تغییر کرده.
راستی یک چیز زیبای دیگر را هم فهمیدم
اینکه چقدر درست پدرم و مادرم را انتخاب کرده ام
و اینکه هر کدام از آنها چقدر درست در زندگی من نقش ایفا کرده اند
اکنون من با من در ارتباط است
من بعد لز دوری از خویش دوباره به خود وصل شده ام
چه حس خوبی!حالا می توانم به فراتر فکر کنم، به تقوا ، به کنترل ذهن ، به خدا.
سلام استاد مهربونم که داری با جون و دل کار میکنی و تمرکز داری انقد
خیلی دلم براتون تنگ شده، واسه کلام زیباتون، صدای دلنشینتون، پیام های الهی خوبتون، تیشرتای رنگی رنگیتون و…
این مدت که نبودید حسابی دارم رو خودم کار میکنم استاد. کلی اتفاق خوب واسم افتاده.
دیشب خوابتون رو دیدم! بهم گفتین به راهت ادامه بده من پشتتم، من پیغامات الهی رو بهت میرسونم تو به خدا ایمان داشته باش
صبحش حسم باورنکردنی بود. منتظر خبرای خوب ازتون هستیم استاااااد خووووبم????
سلام به استاد گرامی
هرازگاهی به چالشی در خصوص توحید و اینکه قدرت آدمها و اینکه می توانند تاثیر منفی و به قول معروف حال من رو بگیرند برخورد می کنم که به این فایل هدایت می شوم تا چند کلمه ای از احوال دلم و اینکه چقدر این شاخه از شرک در من قدرت دارد و واقعا نمی دانم چکار باید کنم
دست می کشم از مرض حمایت طلبی از مردم اما فشار اجتماعی و خانواده اینقدر زیاد است که با دست از پا درازتر بر میگردم و می شوم برده همون کسانی که می ترسم روزی منو قطع کنن، حال منو بگیرند، ازم سوءاستفاده کنن، از کار بیکارم کنن و و و و
به درگاهت همین لحظه ایی که با یکی از همین چالش ها روبرو شده ام و نجوای شیطان رجیم آنقدر دارد از درون من را تخریب می کند دست نیاز دراز می کنم و ازت یاری می طلبم خدای من
چند روز است بر گشتم به سرکار که قبلا آنجا بودم و این اتفاق هم مهر تاییدی بود بر اینکه قدرت مطلق فقط خداست و اگر او نخواهد برگی از درخت نمی افتد
داستان از این قرار است که حدود نه سال در یکی از ادارات دولتی کار می کردم چقدر به قول استاد کثیف عمل کردیم و قدرت رو به همه دادم غیر از خدا
تا اینکه خیلی راحت از سیستم به دلیل فروش محل خدمتم اخراج شدم
قبلش می گفتم نه نمیشود و نمی توانند این کار را انجام بدهند ولی قدرت رو پارتی، فامیل، استاندار، قانون کشور و غیره می دانستم
اما بهم نشان داده شد که تکیه ات به باد است و راحت با استادانه ترین شیوه اخراج شدم و حاصلش شد اذیت و بی پولی
من به درگاه خداوند بر گشتم روی خودم کار کردم حالم را خوب کردم به قلبم آرامش دادم تا اینکه با یک غیر محال و غیر ممکن، ممکن شد و من به سادگی هر چه تمام تر و با عزت و سربلندی خدایم به کار برم گرداند و شکوه و جلال را به روح من برگرداند
حالا دو ماهه شیطان وارد فاز جدید شده من همیشه در زندگی قدم های اول را خوب و مثبت بر میدارم اما در قدم های بعدی دچار شرک میشوم نمیدانم چرا
می ترسم . ترس از دست دادن فرصت. ترس طرد شدن از اجتماع. ترس بی پولی. ترس بی کسی. ووووو
و جهان هم به ترس های من واکنش نشان می دهد و شرایط و اتفاقاتی را وارد زندگی من میکند که ترس های بیشتری به همراهشان است
مادر موسی فرزند دلبندش را در آب رها کرد او اگر مشرک می شد مانند یوسف که سالها به خاطر شرک در زندان افتاد صدمه می خورد
دیشب دیگه از همه چیز خسته شده بودم از این همه تکرار مکررات و نتیجه های نا خوشایند و از خدا خواستم من را بکشد و از روی زمین بردارد
اینم شرکه چون قدرت عوامل بیرونی مثل قانون کشور، رئیس، همسر، مردم در ذهن من به شدت زیاده و منم صدمه خوردم
از خدای خودم در همین روز و همین ساعت تقاضای عاجزانه دارم منو نجات بدهد و به راه کسانی که نعمت داده است مثل ابراهیم و مادر موسی و مریم ووووو نه به راه گمراهان و نه مشرکان
خدایا شکر
سلام به دوست عزیزم
دقیقا درست می فرمایید من هم الان سربازم و در پادگان فکر میکردم فرمانده و سربازای قدیمی میتونن منو اذیت کنن و خدا انعکاس افکارمو بهم پس داد و از وقتی که قدرتو به اون بالا سری دادم و افراد و آدم ها رو کوچیک و ضعیف دیدم و فهمیدم من هستم که با افکارم و تصمیماتم زندگی و نتایج خودمو خلق میکنم و هر چه قدر که بیشتر توحیدی باشیم به خدا قسم که دست به یه کار میزنیم سه کارمون درست میشه.
به امید روزهای خوب و خوش برای همه دوستان
سلام و درود به آقای غلام نیا
چه عالی این هم شد نشانه ایی برای اینکه من تجربه ایی از دوران سربازی ام با شما درمیان بگذارم تا برای خودمم بازگو شود
بنیامین من آموزشی به اتفاق حدودا چهار صد نفر از هم استانی هایم افتادم بندرعباس
خیلی دوست داشتم که شهر خودمون یعنی بوشهر خدمت کنم دلم می خواست خونه باشم راحت باشم هر روز بیایم خانه
همه میگفتند که بوشهر سهمیه نداره و از فکرش بیا بیرون
من باور نکردم
گفتم من باید بوشهر خدمت کنم
با تک تک سلولهای بدن م شهرم خانه ام را صدا می زدم گریه می کردم
بوشهر را توی جی پی اس پیدا میکردم و سمتش می ایستادم و فریادش میزدم
بنیامین میدونی چه شد ؟
روز تقسیم نیرو ها همه شهرها رو خوندند چابهار، شیراز، تهران، کرمان، وو
آخر همه یک نفر بوشهر
میگلی بوشهر
مو از تنم سیخ شد
خدای من همه می گفتند تو کی هستی ؟
بابات چه کاره است؟
در صورتی که فرزند پرسنل در گروهان ما بودند و بندرعباس تقسیم شدند
خب آمدم شهرمون اذیتم می کردند سرباز های قدیمی تر
خودم انداختم توی دامن خدا گفتم یه راهی برام پیدا کن من نمیدونم
توی مسیر رفت و برگشت خانه تا پادگان که خیلی هم دور نبود گریه می کردم و صدای خدا می زدم
بنیامین میدونی باز چی شد ؟
من بعد از شش ماه خدمت از سربازی معاف شدم و برای همیشه از خدمت سربازی خدا حافظی کردم
فرمانده پادگان خواست جلوی من رو بگیره با حکم دادسرای نظامی روبرو شد
قاضی توی دادسرا به من گفت اینها چی می گویند منظورش فرمانده پادگان بود که حالا در قید حیات هم نیست و خدا رحمتش کند
قاضی گفت اینها باید افتخار کنند که تو شش ماه براشون خدمت کرده ایی
خدا را شکر
آره بنیامین این اتفاقات در زندگی خیلی برام افتاده ولی بازم شیطان کارش ترساندن من است
خدایا من رو به راه راست راه کسانی که نعمت داده ایی نه راه گمراهان هدایت بفرما
مرسی بنیامین که وقت گذاشتی و پاسخ سوال و کامنت منو دادی
برات آرزوی بهترینها از خداوند میکنم عزیز دلم