اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
و با این شرک مطلقی که داشتم کاملا از خودم دور شدم و ا1لا یه سمانه ای شدم که خودمو دوست ندارم
و جاله بدونین با اینکه همه کار کردم برای راضی نگه داشتن همسرم ولی ایشون حتی یکبار هم از من راضی نبودن
این باعث شد به خودم بیام و خداوند منو هدایت کرد به سایت و آگاهی ها و کلا رفتار هایی که قلبا میدونستم اشکال داره فقط درستشو نمیدونستم چیه اینجا یاد گرفتم و قلبم گواهی میداد به درست بودنشون
از اون موقه شخصیت من خیلی تغییر کرد و مستقل تر شدم قبل از این بسیااااار واسطه نظر و تایید همسرم بودم
الان هم مقداری هست ولی خدا رو شکر با اولین تضاد روشن میشم و رفتارم رو بررسی میکنم و میبینم بعله بازم برگشت به شرک خفی من
منی که میدونم پر از توانایی هستم ولی بخاطر حرف و قضاوت بقیه قشنگ آزادی رو از خودم گرفتم و شدم برده دیگران به جای بنده خدا بودن
تعهدی که میدم اینه که واقعا دیگه بهم بربخوره
به هوش بیام و اجازه ندم این باور مخرب کار خودشو بکنه من مسئولیت زندگیمو بپذیرم و فقط خودم براش تصمیم بگیرم بدون دادن اختیارم به دیگران
و قطعاهمینطور که تا الان خداوند هدایتم کرده از این به بعدم میکنه نگران نیستم
و خداوند برای من کافی ست
من نیازی به تایید دیگران ندارم
من فقط یه بار به این دنیا میام و حق زندگی دارم پس اونطور که خوشحالم رقم میزنم
و با این شرک مطلقی که داشتم کاملا از خودم دور شدم و ا1لا یه سمانه ای شدم که خودمو دوست ندارم
و جاله بدونین با اینکه همه کار کردم برای راضی نگه داشتن همسرم ولی ایشون حتی یکبار هم از من راضی نبودن
این باعث شد به خودم بیام و خداوند منو هدایت کرد به سایت و آگاهی ها و کلا رفتار هایی که قلبا میدونستم اشکال داره فقط درستشو نمیدونستم چیه اینجا یاد گرفتم و قلبم گواهی میداد به درست بودنشون
از اون موقه شخصیت من خیلی تغییر کرد و مستقل تر شدم قبل از این بسیااااار واسطه نظر و تایید همسرم بودم
الان هم مقداری هست ولی خدا رو شکر با اولین تضاد روشن میشم و رفتارم رو بررسی میکنم و میبینم بعله بازم برگشت به شرک خفی من
منی که میدونم پر از توانایی هستم ولی بخاطر حرف و قضاوت بقیه قشنگ آزادی رو از خودم گرفتم و شدم برده دیگران به جای بنده خدا بودن
تعهدی که میدم اینه که واقعا دیگه بهم بربخوره
به هوش بیام و اجازه ندم این باور مخرب کار خودشو بکنه من مسئولیت زندگیمو بپذیرم و فقط خودم براش تصمیم بگیرم بدون دادن اختیارم به دیگران
و قطعاهمینطور که تا الان خداوند هدایتم کرده از این به بعدم میکنه نگران نیستم
و خداوند برای من کافی ست
من نیازی به تایید دیگران ندارم
من فقط یه بار به این دنیا میام و حق زندگی دارم پس اونطور که خوشحالم رقم میزنم
اولین گزینه اینکه من در مورد حرف بقیه خیلی حساس بودم میخواستم همه رو راضی نگه دارم و نظر بقیه برام خیلی مهم بود و اگه یکی برام انتقاد میکرد خیلی داغون میشدم تمام روزم به گند میکشید همیشه به خودم میگفتم من نباید انقدر به حرف بقیه اهمیت بدم باید از زندگی خودم لذت ببرم اونا هیچ سمی در زندگی من ندارند پس اصلاً مهم نیستند و این گفتنش خیلی راحته اما باید انجامش بدی باید عادت کنیم به چیزای خوب تا به بیتفاوت بودن این چیزها خودمونو عادت بدیم خدا را شکر میکنم من امروز داییم ازم یه انتقاد کرد یه موضوعی بود که خیلی ازش بدم میومد هر وقت که یادش میافتادم تمام وجودم به لرزه میومد ضربان قلبم میرفت بالا امروز به چند بار اون ازم اینو پرسید چرا این کارو کردی چون در گذشته من نامزدی رو به هم زدم و اون ازم اینو پرسید منم خیلی ریلکس راحت و با احترام بهش گفتم دوست نداشتم منم به همش زدم به همین سادگی هی اون دنبال دلیل میگشت که منو یه جوری به حرف بیاره اما من حرفای استاد یادم بود و به خودم گفتم باید الان بتونم اونا رو عملی کنم و اصلاً دیگه هیچی نگفتم حرفو پیچوندم طرف دیگهای و اونم یادش رفت و منم اصلاً احساسم بد نشد و بعد به خودم گفتم ایول وبه خودم کلی افتخار کردم که تونستم احساسم بد نشه و الان یه ساعت از اون موضوع میگذره و این فایلم سر راه من قرار گرفت خدایا من ازت واقعاً سپاسگزارم که در هر لحظه هدایتم میکنی تو فوقالعادهای گزینهای که میخوام روش کار کنم اینه که اصلاً دیگه برای بقیه اهمیت قائل نشم بهشون احترام قائلم اما خیلی زیاد برام مهم نیستند دیگه حرفشون برام معنایی نداره میخوام اینا رو تو زندگی خودم عملی انجامش بدم خدایا کنارم باش و تنهایم نگذار چون جز تو کسی را ندارم میخوام که غرق در عشق تو باشم سپاسگزارم از استاد عزیزم در پناه خدا شاد و موفق باشید به امید موفقیت همه عزیزان
خدا رو بی نهایت شکرت که به آسانی وضعیت اینترنت عالی شد و مجدد به لطف خدا می تونیم در این سایت الهی باشم .
استادجان و مریم جانم دلم براتون بینهایت تنگ شده بود در این مدت خوابتون می دیدم و برام نشانه های بزرگی در این خواب ها بود
البته که خدا برام واضح و روشن می کرد.
خداروشکر در این مدت در آرامش بودم و اتفاقات خیلی خوبی برام افتاد و یک تصمیم بسیار عالی برای زندگیم گرفتم .
امروز ظهر که از مدرسه برگشتم سایت مثل همیشه چک کردم دیدم که بالا اومد کلی خوشحال شدم و سپاسگزارم از خداوند؛ از بچه ها کامنت داشتم و با اینکه سرعت کم بود ولی خداروشکر تونستم روی نشانه امروزم کلیک کنم
به لطف خدا هدایت شدم به این فایل توحیدی عااالی
جالبه این چند روز اخیر اونقدر دلم میخواست که فایلهای توحیدعملی گوش کنم فقط چندتایی دانلود داشتم با عشق گوش کردم و امروز که هدایت خواستم به فایل توحیدی هدایت شدم.
همه این همزمانی ها از برکت و لطف خدای مهربانه الهی شکرت
شناسایی ترمزهای ذهنی: صادقانه بنویسید که در حال حاضر، کدام تصمیم، رفتار یا سبک پوشش و زندگی شما صرفاً بهخاطر «ترس از قضاوت دیگران» است؟ در چه مواردی خودتان را سانسور کردهاید تا دیگران را راضی نگه دارید؟ (نوشتن این موارد، اولین گام برای شکستن بتِ مردمپرستی است).
من خیلی به حرف مردم اهمیت میدم ؛ اینکه در مورد خانواده ام چی فک میکنند؛ یا در مورد وضعیت مالی و خونه و زندگی و این حرفا …
واقعیتش؛ برام اهمیت داره با کسی که باهام در ارتباط هیچی از وضعیتم چه از لحاظ خانوادگی و کاری و مسائل شخصی ام ندونه چون برام مهم که چی فک میکنه و شاید مورد رضایت اون نباشه و در مورد من قضاوت کنه و حتی بزاره بره ….
من الان که به ارتباطم با آدم ها فک میکنم یک روند تکراری برام می افته وقتی که روی’خودم کار میکنم آدم ها میان و بعد مدتی اونقدر این افکار بهم غالب میشه که کم کم روی احساس لیاقت من تاثیر میذاره و ترجیح میدم که اون آدم نباشه تا اینکه از وضعیت من خبردار بشه…
من اونقدر آدم ها رو بزرگ کردم که خودم و داشته ها نمیبینم و حتی بیشتر به نداشته ها دقت میکنم و این اصلا خوب نیست و باعث نگرانی من شده …
و خبر خوبی که برای خودم دارم اینکه واقعا از این وضعیت خسته شدم از این روند تکراری مسخره؛ از این که با بت کردن آدم ها حتی اون احساس لیاقت که با کار کردن روی خودم به دست آوردمم از بین می برم
و این باعث شده تصمیم بگیرم که از اول شروع کنم روی خودم کار کنم ولی با اراده قویتر میخام اون قسمت رنج برای خودم اونقدر بزرگ کنم که دیگه نخوام به اون موقعیت فک کنم چ برسه برگردم
مگه ما واقعا چقدر زنده هستیم که بخوایم اینقدر افت و خیز داشته باشم واقعا بس نیست ؟
تا کی میخام آدم ها رو برای خودم بت کنم و حالم و احساس و عزت نفسم بدم دست آدم های دوهزاری…
دیگه برام مهم نیست که بقیه چی فک میکنند در موردم؛ اون کاری که درست رو انجام میدم
من انسانی هستم که خالق زندگی ام هستم و اگرمن روی خودم تمرکز کنم بدون اینکه حتی ذره ای تاثیر عوامل بیرونی ، می تونم بهترین زندگی برای خودم خلق کنم و حالا من این وضعیت دوست دارم و برامم مهم نیست که چی در موردم فک میکنه ؛ خداروشکر خدا مسیر درست بهمون هدیه داده و می تونیم به اون درجه از انسانیت که بالاترین حد در پیشگاه خدا هست برسیم .
دیگه نظر و فکر مردم در مورد وضعیت مالی ام ؛ ظاهرم؛ خانواده ام ؛ زندگیمون ؛ امکاناتمون و تحصیلاتم و شغلم و محل زندگی ام اسمم فامیلم؛ دوستام همکارام ؛ محل کارم ؛ ارتباطاتم و… برام هیچ اهمیتی ندارند این منم که باید در آرامش روی خودم کار کنم تا از همه لحاظ از همه لحاظ رشد کنم. به امید خدا
2. اعلام برائت از شرک: بنویسید که از همین لحظه تصمیم گرفتهاید کدامیک از این رفتارها را تغییر دهید؟ مشخصاً تعهد دهید که در برخورد با حرفهای منفی، تهمتها یا انتقادهای دیگران، از استراتژی «بیتوجهی مطلق» استفاده خواهید کرد و تمرکزتان را فقط و فقط روی اهداف خودتان خواهید گذاشت؟.
من از همین لحظه متعهد می شوم که دیگر نظر و فکر مردم در مورد وضعیت زندگی ام برام اهمیتی نداشته باشد.
و تمام تمرکزم فقط کار روی خودم باشد
در مسیر درست چون من میخام ؛ از لحاظ روحی و فکری خیلی رشد کنم انسان با تقوایی باشم و خونه خودم داشتهباشم و ماشین خودم سوار’بشم و بهترین رابطه را داشته باشم’که در آن مورد احترام باشم’و ارزشمند باشم و بهترین امکانات زندگی داشته باشم ؛ و همینطور بهترین سفر ها رو برم آرامش داشتهباشم آرامشی که از خدا نشات میگیره شادی که خدا منبع اون هست و ایمان’و’توکل پاک و متعهدانه داشتهباشم.
3. تعریف هدف مستقل: یک هدف یا خواسته شخصی را که تا امروز بهخاطر حرف مردم یا ترس از شکست به تعویق انداخته بودید مشخص کنید و بنویسید که چگونه با توکل بر تنها قدرت جهان (الله)، قدم اول را برای آن برمیدارید.
هدف اولم طرز پوششم هست که اونطور که دوست دارم و راحتم می پوشم.
هدف بعدی ام اینکه قانون سلامتی با عشق بیشتری ادامه بدم
خرید ماشین شخصی ام هست؛
و یاد گرفتن کار با ابزار و وسایل مختلف و همینطور شروع ساخت خونه ام به سلیقه خودم هست.
برای رسیدن به این اهداف باید باورهای درستی داشته باشم به لطف خدا دوره هم جهت با جریان خداوند را شروع کردم و الان به جلسه چهارم رسیدم در این مدت اتفاقات عالی برام افتاده و من باید به مومنتوم مثبت ادامه بدم و در ادامه مطمئن هستم خداوند به دوره ای که بهش نیاز دارم که مسیرم ادامه بدم هدایت میکند.
خداروشکر از اول بهمن تمرکزی روی کنترل ذهنم کار میکنم در این مدت خیلی خوب پیش اومدم و اکثر اوقات حالم خیلی خوبه و در هنگام شروع نجواها با ابزارهای مختلف خیلی خوب شرایط مدیریت میکنم .
سلام به استاد عزیزم وخانوم شایسته و همه دوستان هم فرکانسی
من خدارو شکر زیاد درگیر حرف مردم نیستم و چون ما تو یه شهر دیگه زندگی میکنیم و فامیل های ما هم تو روستا ها و شهرهای اطراف شهر ما هستند نظر فامیل و آشنا ها هم زیاد برام مهم نیست
ولی در مورد غیبت کردن مشکل دارم ، چند روز پیش که پیش یکی از دوستان بودم بهم گفت فلانی پشت سرت حرف میزد ومن چند دقیقه بهم ریختم طوری که دستهایم میلرزید بعد یه حسی از درون بهم گفت که تو مگه شاگرد استاد عباس منش نیستی باید این جاها خودت و ثابت کنی ومن هم به لطف خدا آروم شدم و فقط سکوت کردم و چیزی نگفتم و اومدم خونه ، من اینجا میخوام تعهد بدم که حرف دیگران برام مهم نباشه
اینجانب حسن صاحبی پایدار تعهد میدم که حرف دیگران میخواد غیبت باشه یا تهمت زدن یا فحش دادن و هر حرفی که پشت سر من زده بشه به هیچ وجه توجه نکنم وتمام تمرکز و توجه خودم و بذارم روی اهداف و خواسته هام و روی بهبود خودم و دیگران و در ذهنم کوچک کنم و فقط خدای مهربان که فرمانروای جهانیان است و تو ذهنم بزرگ کنم وتمام قدرت و به خدا بدم واز هیچ کسی نترسم و فقط از خدا بترسم
خدایا خودت کمکم کن تا به غیر از خودت از هیچ کس نترسم
خدایا من و توحیدی و یکتاپرست کن
خدایا کمکم کن تا تمام توجه و تمرکزم روی خودم باشه واز فرعیات اعراض کنم
خدایا مارا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای ونه راه آنهایی که به آنها غضب کرده ای ونه گمراهان
خدایا بی نهایت سپاسگزارم برای تمام نعمت ها ولطف هایت
استاد عزیزم وخانوم شایسته از شما هم بی نهایت سپاسگزارم برای تهیه این فایل ها
دوستان هم فرکانسی از شما هم برای کامنت های زیباتون بی نهایت سپاسگزارم
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند و یکتاپرست باشید
امروز من تعهد میدم ک در برخورد با حرف های منفی، تهمت ها یا انتقادهای دیگران از استراتژی “بی توجهی مطلق” استفاده کنم انها را مطلقا نادیده بگیرم و بقول قران از انها اعراض کنم و تمرکزم فقط و فقط روی اهدافم بزارم…
ادم ها همه کار میکنن ک صدای تورو در بیارن، تو توجه نکن وقتی توجه میکنی یعنی اون آدم برات مهمه وقتی تو ذهنت مهمه تو واقعیت هم مهمه… وقتی به تهمت ها،غیبت ها و بدگویی های دیگران واکنش نشون میدی در واقع داری به اونها اعلام میکنی ک شما مهم هستید و با این کار قدرت رو از خودتون گرفته و به اونا تقدیم میکنید و این یعنی شرک…
نمیشه هم به ریسمان الهی چنگ زد هم به بقیه باج داد
کسی ک به خدا تکیه میکنه خدا براش کافیه..
تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ
کسی تاثیری تو زندگی ما نداره.. کسی نمیتونه منو بالا ببره یا بیاره پایین…
درمورد تمرکزم خسیس باشم بزارم رو چیزی ک میخوام…
هنر بی توجهی یا اعراض، چون توجه من خوراک و انرژی اتفاقات هست…
بیام برای خودم زندگی کنم سبک شخصی داشته باشم..
اینو اولین بار تو دوره عزت نفس شنیده بودم وقتی ک تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده بودم.. وقتی ک به صفر مطلق رسیده بودم…
یادمه اون موقع بخاطر حرف مردم چادر میپوشیدم، یا وقتی لباسی میخریدم اگ دوستام یا خانواده ام میگفتن این چیه خریدی، دیگ نمیپوشیدم..
روزی ک تصمیم گرفتم به سبک خودم زندگی کنم، خودم باشم، به ازادی درونی رسیدم… اون وقت رها شدم از همه پیچیدگی هایی ک برای خودم ساخته بودم..
جایی ک همه چادر میپوشیدن و خیلیا دوست نداشتن و به حرف مردم بودن، من تصمیم گرفتم استایل خودم رو داشته باشم.. حرفها شروع شد.. اما توجهی نکردم..
وقتی تصمیم گرفتم تو شغلی ک دوست دارم باشم، تونستم از اون لذت ببرم
سالها خودم رو سرزنش میکردم ک چرا دکتر نشدم، چرا فلان رشته پیراپزشکی رو نخوندم، چون فکر میکردم در نظر خانواده ام و دیگران ارزشمندترم..
چقدر من ارزش درونی مو وصل کرده بودم به دکتر بودن و حسرت اینو میخوردم ک ببین دوستم فلان رشته رو خوند الان همه بهش احترام میزارن خانم دکتر صداش میکنن…
چقدر نگران قضاوتهای دیگران بودم ک فلانی اینهمه شاگرد اول مدرسه بود اخرم پزشکی نخوند… الان بنظرم مسخره است خخخ
درصورتی ک من عمیقا عاشق تدریس و اموزش بودم و حتی قبل دانشگاه تدریس رو شروع کرده بودم..
و تو این حیطه حتی پول خوبی هم ساخته بودم..
انگار ذاتا استعداد اینو داشتم ک مطالب رو به راحتی به دیگران انتقال بدم…
سالها با این طرز فکر زندگی کردم..
الان خودمو دوست دارم و بخودم افتخار میکنم ک تو شغلی ک عاشقشم دارم کار میکنم…
دوره عزت نفس بمن کمک کرد ک بلند بشم و یه ادم جدید از خودم بسازم
قبلنا اگ کسی پشت سرم غیبت میکرد یا قضاوتی، گاهی میرفتم بهش میگفتم،گاهی هم کلی تو ذهنم خودخوری میکردم ک چرا طرف جرات کرد. چرا اینکارو کرد این حرف رو زد…
الان ک نگاه میکنم بخودم، اصلا خبر دار نمیشم ک کسی پشت سرم حرف زده… دنبالش نمیرم و این بمن آرامش داد..
اینها همه نشتی های انرژی هستند ک نمیزارن به اهداف مون برسیم…
اینکه تو ذهنمون کلی درمورد حرفهای منفی دیگران کلنجار بریم…
اینکه دنبال این باشیم ک بقیه بدمون رو نگه…
اینکه بجای تجسم رویاهام، بجای عشق بازی با خدا
کلی انرژی مو هدر بدم برای نقطه نظرات منفی دیگران…
اینا تمرین میخواد… اینا تعهد میخواد…
تمرین کنم ک بگذرم ببخشم و رها کنم..
تمرین کنم ک قدرت رو در دستان خدا و خودم بدونم..
باور کنم ک اون خداست ک تنها فرمانروای جهانیان هست…
وصل بمونم بهش..
ک فقط اتصال به اون بمن آرامش میده.. ثروت میده،نعمت میده…
. شناسایی ترمزهای ذهنی: صادقانه بنویسید که در حال حاضر، کدام تصمیم، رفتار یا سبک پوشش و زندگی شما صرفاً بهخاطر «ترس از قضاوت دیگران» است؟ در چه مواردی خودتان را سانسور کردهاید تا دیگران را راضی نگه دارید؟ (نوشتن این موارد، اولین گام برای شکستن بتِ مردمپرستی است).
چند وقته میخوام یوتیوب شروع کنم یا اینستاگرام و درمورد قوانین و باورها صحبت کنم ، که برای خودم تثبیت تر بشه ، ولی همش این تو ذهنمه؟ که من که هنوز نتیجه خاصی نگرفتم( که گرفتم ذهن الکی میخواد کوچکش کنه) من که فلان الگوریتم اینستاگرام یا یوتوب بلد نیستم ؟ ( خدا خودش هدایتم میکنه من فقط باید شروع کنم ، یا من یادمه یک سبک شلوار دوست داشتم قبلاً ( از اینا که یکم جلوش پاره بود ) خانواده پدرم که خیلیم مذهبی هستند دوست نداشتن و منم بخاطر بابام دیگه اونو نپوشیدم جلوشون این شرکت آشکار بود
چند وقته به فکر تتو بودم ولی میگفتم نکنه بابام نکنه مامانم خوششون نیاد؟ الان دیگه واقعا برام مهم نیست
یا اینکه من بین دوتا شغل مورد علاقه مونده بودم یکی فروش محصولات کتو محور ( مواد غذایی قانون سلامتی محور ) و صحبت درمورد قوانین کیهانی و قرآن و … توی اینستاگرام و یوتوب
الان توی شغل اولیه هستم تازه شروع کردم ولی بعضی وقتا به خودم میگفتم نکنه باز این شغل و بذارم کنار بقیه چی میگن؟ نگه باز اینم نتونستی ؟ این شرکت واضح بود
2. اعلام برائت از شرک: بنویسید که از همین لحظه تصمیم گرفتهاید کدامیک از این رفتارها را تغییر دهید؟ مشخصاً تعهد دهید که در برخورد با حرفهای منفی، تهمتها یا انتقادهای دیگران، از استراتژی «بیتوجهی مطلق» استفاده خواهید کرد و تمرکزتان را فقط و فقط روی اهداف خودتان خواهید گذاشت.
من سبحان ترکمنی به خود سبحان درونم و سبحان کوچولوی درونم تعهد میدم در برخورد با فحش ، توهین ، قضاوت و تهمت هیچگونه واکنشی نداشته باشم و بذارم حرفاشون رو بزنن محل شکم بهشون ندم حتی اگه پدر و مادرم هم باشند ( و اینم تکامل میخواد )
3. تعریف هدف مستقل: یک هدف یا خواسته شخصی را که تا امروز بهخاطر حرف مردم یا ترس از شکست به تعویق انداخته بودید مشخص کنید و بنویسید که چگونه با توکل بر تنها قدرت جهان (الله)، قدم اول را برای آن برمیدارید.
شروع یوتوب و اینستاگرام و صبحت درمورد قوانین کیهانی ، انرژی ، ارتعاش ، فرکانس و مکانیزم هستی
و چه به موقع نشونه این سایت الهی برای من میرسه دقیقا زمانی که اقدام کردم برای یک عمل خیلی بزرگ که تقریبا یک سال ارزوی اون رو دارم همینکه قدم اول رو برداشتم نجواهای ذهنی اومد که فلانی چی میگه چطور میخواد برخورد کنه
و من الان دقیقا 36 ساعت دارم با واقعیت ها برای ذهن نجواگر الگو میارم
وکلی تایم اوت گرفتم که ممنتوم مثبت خواسته ام رو حفظ کنم و با این فایل الان حجت بر من تمام شد
منی که دانشجوی این دانشگاه الهی هستم دقیقا باز توی مسیر رفتن به سمت خواسته ها داشتم درگیر نظر نفر دیگری میشدم
و خداوند مرا کفایت میکند چقدر استاد اینو شما تکرار کردید برای من توی فایل ها ومن باز هم نیاز دارم بشنوم این درس ها رو و یاداوری کنم به خودم این رو
باید یکسره تکرار کنم جز خدا از هیچ کس نترسم
من هرگز نمیتونم همه رو راضی کنم من فقط میتونم حال خودم رو خوب کنم
من فقط میتونم به سمت خواسته های خودم برم
من فقط میتونم برای خودم رویاهام رو بسازم
من باید تمرکزم رویاهداف خودم باشم
من اگه بخوام دیگران رو راضی کنم نمیتونم به سبک خودم زندگی کنم
من اگه بخوام طبق نظر دیگران رفتاررکنم نمیتونم به سمت خواسته هام برم
من بایر توجه نکنم به نظرات و به غیبت ها به رفتارهای دیگران
واقعیت منو ذهن من درست میکنه
واقعیت خواسته های منو ذهنیت من درست میکنه
این من هستم که باید زندگی خودم رو بسازم
این من هستم که زندگیم رو میسازم نه نظرات دیگران درباره من
ادامه دهنده من هستم و من تعیین میکنم کجا باشم
و باید باورهای مخرب رو درباره نظر دیگران بشکنم
من باید شیوه زندگی و سبک زندگی خودم رو داشته باشم
من باید خودم رو از زندان قید و بند نظرات دیگران رها کنم
من نمیتونم ذهنیت دیگران رو کنترل کنم اما میتونم ذهن خودم رو کنترل کنم
اگه من توحیدی باشم دیگه غیر خدا برام مهم نیس
مگه برای بقیه مهم هست که من چطور زندگی میکنم پس باید خودم رو فقط بسازم
قدرت فقط دست خدا هست نه هیچ بنده دیگه ای
من باید هر لحظه قدرت رو از بنده خدا بگیرم و به خدا بدم
کسی به خداوند توکل کند خدا برای او کافیست
دقیقا استاد الان 24 ساعت یکسره قلب من میگه برو جلو و ذهنم میگه نه فلانی و الان با شنیدن این فایل انگار قلبم دوپینگ کرده و انگار قلب من توی کشتی با ذهنم قهرمان شده و این فایل همون فنی هست که من الان به ذهنم زدم
و قهرمانه هورا میکشه قلبم فکر کنم باید روزی یک بار حداقل این فایل رو گوش کنم
و یه نکته اساسی دوره احساس لیاقت همینه استاد و توی اون دوره شما هزاران بار به ما گفتید
تمرکزمون روی خودمون باشه و برای خودمون زندگی کنیم و فقط به خدا توکل کنیم و عزت نفسمون رو با زندگی کردن برای خودمون بالا بیاریم
خدایا شکرت خدایا ممنونم که حجت رو بر من تمام کردی خدایا شکرت
سلام درود خدمت استاد و خانم شایسته عزیز و دوستان هم فرکانسی من.
خدایا تنها به تو تکیه میکنم و تنها از تو یاری میخوام، تنها تورو میپرستم وتنها از تو میخوام ، خدایا من فقط روی تو حساب میکنم و فقط از تو توقع میکنم.
خدایا ازینکه به این فایل و آگاهی ها هدایت شدم ازت سپاسگزارم.ازینکه هدایتم میکنی که به بهترین شکل تمرینمو انجام بدم ازت سپاسگزارم.
1. شناسایی ترمزهای ذهنی:
پاسخ من:
من توی خانواده ای بزرگ شدم که دقیقا حرف مردم خیلییی براشون مهم بوده و هست و توی خانواده های ما غیبت فراوونه به همین دلیل همه باید مواظب باشن کاری نکنن که سر زبون فلانیا بیوفتن.
من دختر اول خانواده ام و پدرم بشدت روی من سختگیر بود مذهبی نبود اما غیرتی بود شدیدا من بخاطر اینکه پدرم دوستم داشته باشه از سه سالگی فهمیدم که نباید برقصم چون یک هفته با من قهر کرد و میگفت تو دختر من نیستی و من هیچ وقت نرقصیدم ورزش مورد علاقمو اون انتخاب میکرد رنگ لباسام باید باب میلش میبود رفتار هام و حتی تن صدام و کنترل میکرد و من چون همیشه بهم میگفتن تو خیلی دختر خوبی هستی بخاطر اینکه تاییدم کنن هیچ وقت اعتراض نمیکردم اصلا نمیدونستم که میتونم اعتراض کنم. در مورد مامانمم همین بود و کل زندگی من ترس شده بود ترس اینکه مامان بابامو ناراحت کنم و اگر اینکارو میکردم بازم بدترین تنبیه هارو برام در نظر میکرفتن و بخوام بگم تا 20-19 سالگی کل زندگی من سانسور بود من یک عروسک بودم که تنها مامان بابام بلکه بقیه هم چرخوندنشو یاد گرفته بودن اما از وقتی ازدواج کردم منو راحتتر گذاشتن و من از همون اول همونجور که میخواستم زندگی کردم هربار که میخواستن دخالت کنن مثل قبلا جلوشونو میگرفتم اما بازم اون حس عذاب وجدانو بهم میدادن و من خیلی وقتا مجبور بودم کاری که نمیخوامو انجام بدم تا با من قهر نکنن و منو کنار نذارن من حتی برای اینکه از بابام ناراحت بودمم نباید جلوش خودمو ناراحت نشون میدادم و باید جوری رفتار میکردم که انگار چیزی نیست. حالا فرض کن وقتی توی خانواده درجه یکم اینجوری بود واسه مردم چی بود !!!
من هیچ وقتتتتت نتوستم خودم باشم هیچ وقت نتونستم از دوران نوجوانیم و حتی کودکیم مثل بقیه لذت ببرم. مقصر اونا نیستن البته من هرچیزی که برام اتفاق افتاده رو خودم رقم زدم اما از ترس ازینکه نکنه یک وقت بابام سرزنشم کنه، معلمام زنگ بزنن به مامانم و … من همیشه ساکت میموندم و همیشه خودی که بودم با خودی که توی ذهنم بود زمین تا اسمون فرق میکرد.
شرک که میورزیدم هیچ احساس عذاب وجدان و بی ارزشی هم در من بیداد میکرد.
اعلام برائت از شرک:
پاسخ:
من نونا خواجه حسنی ، امروز در تاریخ 1404/10/08 متعهد میشوم تمام تلاش خودم رو برای بی توجهی مطلق به حرف دیگران میخواد غیبت باشه میخواد تهمت باشه میخواد تهدید باشه یا حتی تمسخر باشه ، رو انجام بدم و تمرکزم رو روی اهدافم میذارم و تمام تلاشمو میکنم در همین راستا که جوری زندگی کنم که فقط لذت ببرم و هیچ نگرانی در مورد دیگران نداشته باشم مخصوصا پدر و مادرم که خیلی هم دوستشون دارم . متعهد میشم ازین لحظه تغییر کنم و همنطور که فکر میکنم درسته قدم بردارم و حرکت کنم و به مرور بقیه هم با شخصیت جدید من آشنا خواهند شد.
تعریف هدف مستقل:
پاسخ من:
الان حدودا چند وقتیه که سعی کردم کمی خودخواهتر باشم و به خودم توجه کنم ببین چیکاریو دوست دارم انجام بدم چه کاریو دوست ندارم انجام بدم و با اینکه مثلا اگر کاریو راحت نبودم و انجام نمیدادم اما توی ذهنم میگفتم الان فلانیا وشت سرم اینو میگن یا دید فلانی بهم عوض میشه اون موقع نمیدونستم قانون رو اینکه من هنوزم درحال شرک ورزیدن بودم اما ذهنیت خودم این بود اینقدر انجام نمیدم که دیگه مهم نباشه برام که بقیه چه فکری میکنن چون همیشه میگن تابو شکنی بار اولش خیلی سخته و به این دلیل انجام میدادم الانم بیشتر دوست دارم متمرکز و ریز بشم روی خودم ببینم واقعا کجا ها ایراد دارم در خصوص پدرو مادرم حتما باید تلاش جدی بکنم اما نه یجوری که تا حالا ازین ور بوم افتاده بودم الان برم از اونورش بیوفتم.
خدایا ازینکه هدایتگر و حمایتگر من هستی ازت سپاسگزارم. من لایق دریافت الهامات تو هستم.
سلام به همه و شما استاد عزیز
پاشنه آشیل من نظر همسرم بوده و هست
و با این شرک مطلقی که داشتم کاملا از خودم دور شدم و ا1لا یه سمانه ای شدم که خودمو دوست ندارم
و جاله بدونین با اینکه همه کار کردم برای راضی نگه داشتن همسرم ولی ایشون حتی یکبار هم از من راضی نبودن
این باعث شد به خودم بیام و خداوند منو هدایت کرد به سایت و آگاهی ها و کلا رفتار هایی که قلبا میدونستم اشکال داره فقط درستشو نمیدونستم چیه اینجا یاد گرفتم و قلبم گواهی میداد به درست بودنشون
از اون موقه شخصیت من خیلی تغییر کرد و مستقل تر شدم قبل از این بسیااااار واسطه نظر و تایید همسرم بودم
الان هم مقداری هست ولی خدا رو شکر با اولین تضاد روشن میشم و رفتارم رو بررسی میکنم و میبینم بعله بازم برگشت به شرک خفی من
منی که میدونم پر از توانایی هستم ولی بخاطر حرف و قضاوت بقیه قشنگ آزادی رو از خودم گرفتم و شدم برده دیگران به جای بنده خدا بودن
تعهدی که میدم اینه که واقعا دیگه بهم بربخوره
به هوش بیام و اجازه ندم این باور مخرب کار خودشو بکنه من مسئولیت زندگیمو بپذیرم و فقط خودم براش تصمیم بگیرم بدون دادن اختیارم به دیگران
و قطعاهمینطور که تا الان خداوند هدایتم کرده از این به بعدم میکنه نگران نیستم
و خداوند برای من کافی ست
من نیازی به تایید دیگران ندارم
من فقط یه بار به این دنیا میام و حق زندگی دارم پس اونطور که خوشحالم رقم میزنم
خدایا شکرت که دست منو گرفتی و هدایتم کردی
سلام به همه و شما استاد عزیز
پاشنه آشیل من نظر همسرم بوده و هست
و با این شرک مطلقی که داشتم کاملا از خودم دور شدم و ا1لا یه سمانه ای شدم که خودمو دوست ندارم
و جاله بدونین با اینکه همه کار کردم برای راضی نگه داشتن همسرم ولی ایشون حتی یکبار هم از من راضی نبودن
این باعث شد به خودم بیام و خداوند منو هدایت کرد به سایت و آگاهی ها و کلا رفتار هایی که قلبا میدونستم اشکال داره فقط درستشو نمیدونستم چیه اینجا یاد گرفتم و قلبم گواهی میداد به درست بودنشون
از اون موقه شخصیت من خیلی تغییر کرد و مستقل تر شدم قبل از این بسیااااار واسطه نظر و تایید همسرم بودم
الان هم مقداری هست ولی خدا رو شکر با اولین تضاد روشن میشم و رفتارم رو بررسی میکنم و میبینم بعله بازم برگشت به شرک خفی من
منی که میدونم پر از توانایی هستم ولی بخاطر حرف و قضاوت بقیه قشنگ آزادی رو از خودم گرفتم و شدم برده دیگران به جای بنده خدا بودن
تعهدی که میدم اینه که واقعا دیگه بهم بربخوره
به هوش بیام و اجازه ندم این باور مخرب کار خودشو بکنه من مسئولیت زندگیمو بپذیرم و فقط خودم براش تصمیم بگیرم بدون دادن اختیارم به دیگران
و قطعاهمینطور که تا الان خداوند هدایتم کرده از این به بعدم میکنه نگران نیستم
و خداوند برای من کافی ست
من نیازی به تایید دیگران ندارم
من فقط یه بار به این دنیا میام و حق زندگی دارم پس اونطور که خوشحالم رقم میزنم
خدایا شکرت که دست منو گرفتی و هدایتم کردی
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و دوستان گرامی
اولین گزینه اینکه من در مورد حرف بقیه خیلی حساس بودم میخواستم همه رو راضی نگه دارم و نظر بقیه برام خیلی مهم بود و اگه یکی برام انتقاد میکرد خیلی داغون میشدم تمام روزم به گند میکشید همیشه به خودم میگفتم من نباید انقدر به حرف بقیه اهمیت بدم باید از زندگی خودم لذت ببرم اونا هیچ سمی در زندگی من ندارند پس اصلاً مهم نیستند و این گفتنش خیلی راحته اما باید انجامش بدی باید عادت کنیم به چیزای خوب تا به بیتفاوت بودن این چیزها خودمونو عادت بدیم خدا را شکر میکنم من امروز داییم ازم یه انتقاد کرد یه موضوعی بود که خیلی ازش بدم میومد هر وقت که یادش میافتادم تمام وجودم به لرزه میومد ضربان قلبم میرفت بالا امروز به چند بار اون ازم اینو پرسید چرا این کارو کردی چون در گذشته من نامزدی رو به هم زدم و اون ازم اینو پرسید منم خیلی ریلکس راحت و با احترام بهش گفتم دوست نداشتم منم به همش زدم به همین سادگی هی اون دنبال دلیل میگشت که منو یه جوری به حرف بیاره اما من حرفای استاد یادم بود و به خودم گفتم باید الان بتونم اونا رو عملی کنم و اصلاً دیگه هیچی نگفتم حرفو پیچوندم طرف دیگهای و اونم یادش رفت و منم اصلاً احساسم بد نشد و بعد به خودم گفتم ایول وبه خودم کلی افتخار کردم که تونستم احساسم بد نشه و الان یه ساعت از اون موضوع میگذره و این فایلم سر راه من قرار گرفت خدایا من ازت واقعاً سپاسگزارم که در هر لحظه هدایتم میکنی تو فوقالعادهای گزینهای که میخوام روش کار کنم اینه که اصلاً دیگه برای بقیه اهمیت قائل نشم بهشون احترام قائلم اما خیلی زیاد برام مهم نیستند دیگه حرفشون برام معنایی نداره میخوام اینا رو تو زندگی خودم عملی انجامش بدم خدایا کنارم باش و تنهایم نگذار چون جز تو کسی را ندارم میخوام که غرق در عشق تو باشم سپاسگزارم از استاد عزیزم در پناه خدا شاد و موفق باشید به امید موفقیت همه عزیزان
خدایا شکرت که تورو دارم
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته زیبایم
سلام به همه دوستای توحیدی ام
خدا رو بی نهایت شکرت که به آسانی وضعیت اینترنت عالی شد و مجدد به لطف خدا می تونیم در این سایت الهی باشم .
استادجان و مریم جانم دلم براتون بینهایت تنگ شده بود در این مدت خوابتون می دیدم و برام نشانه های بزرگی در این خواب ها بود
البته که خدا برام واضح و روشن می کرد.
خداروشکر در این مدت در آرامش بودم و اتفاقات خیلی خوبی برام افتاد و یک تصمیم بسیار عالی برای زندگیم گرفتم .
امروز ظهر که از مدرسه برگشتم سایت مثل همیشه چک کردم دیدم که بالا اومد کلی خوشحال شدم و سپاسگزارم از خداوند؛ از بچه ها کامنت داشتم و با اینکه سرعت کم بود ولی خداروشکر تونستم روی نشانه امروزم کلیک کنم
به لطف خدا هدایت شدم به این فایل توحیدی عااالی
جالبه این چند روز اخیر اونقدر دلم میخواست که فایلهای توحیدعملی گوش کنم فقط چندتایی دانلود داشتم با عشق گوش کردم و امروز که هدایت خواستم به فایل توحیدی هدایت شدم.
همه این همزمانی ها از برکت و لطف خدای مهربانه الهی شکرت
شناسایی ترمزهای ذهنی: صادقانه بنویسید که در حال حاضر، کدام تصمیم، رفتار یا سبک پوشش و زندگی شما صرفاً بهخاطر «ترس از قضاوت دیگران» است؟ در چه مواردی خودتان را سانسور کردهاید تا دیگران را راضی نگه دارید؟ (نوشتن این موارد، اولین گام برای شکستن بتِ مردمپرستی است).
من خیلی به حرف مردم اهمیت میدم ؛ اینکه در مورد خانواده ام چی فک میکنند؛ یا در مورد وضعیت مالی و خونه و زندگی و این حرفا …
واقعیتش؛ برام اهمیت داره با کسی که باهام در ارتباط هیچی از وضعیتم چه از لحاظ خانوادگی و کاری و مسائل شخصی ام ندونه چون برام مهم که چی فک میکنه و شاید مورد رضایت اون نباشه و در مورد من قضاوت کنه و حتی بزاره بره ….
من الان که به ارتباطم با آدم ها فک میکنم یک روند تکراری برام می افته وقتی که روی’خودم کار میکنم آدم ها میان و بعد مدتی اونقدر این افکار بهم غالب میشه که کم کم روی احساس لیاقت من تاثیر میذاره و ترجیح میدم که اون آدم نباشه تا اینکه از وضعیت من خبردار بشه…
من اونقدر آدم ها رو بزرگ کردم که خودم و داشته ها نمیبینم و حتی بیشتر به نداشته ها دقت میکنم و این اصلا خوب نیست و باعث نگرانی من شده …
و خبر خوبی که برای خودم دارم اینکه واقعا از این وضعیت خسته شدم از این روند تکراری مسخره؛ از این که با بت کردن آدم ها حتی اون احساس لیاقت که با کار کردن روی خودم به دست آوردمم از بین می برم
و این باعث شده تصمیم بگیرم که از اول شروع کنم روی خودم کار کنم ولی با اراده قویتر میخام اون قسمت رنج برای خودم اونقدر بزرگ کنم که دیگه نخوام به اون موقعیت فک کنم چ برسه برگردم
مگه ما واقعا چقدر زنده هستیم که بخوایم اینقدر افت و خیز داشته باشم واقعا بس نیست ؟
تا کی میخام آدم ها رو برای خودم بت کنم و حالم و احساس و عزت نفسم بدم دست آدم های دوهزاری…
دیگه برام مهم نیست که بقیه چی فک میکنند در موردم؛ اون کاری که درست رو انجام میدم
من انسانی هستم که خالق زندگی ام هستم و اگرمن روی خودم تمرکز کنم بدون اینکه حتی ذره ای تاثیر عوامل بیرونی ، می تونم بهترین زندگی برای خودم خلق کنم و حالا من این وضعیت دوست دارم و برامم مهم نیست که چی در موردم فک میکنه ؛ خداروشکر خدا مسیر درست بهمون هدیه داده و می تونیم به اون درجه از انسانیت که بالاترین حد در پیشگاه خدا هست برسیم .
دیگه نظر و فکر مردم در مورد وضعیت مالی ام ؛ ظاهرم؛ خانواده ام ؛ زندگیمون ؛ امکاناتمون و تحصیلاتم و شغلم و محل زندگی ام اسمم فامیلم؛ دوستام همکارام ؛ محل کارم ؛ ارتباطاتم و… برام هیچ اهمیتی ندارند این منم که باید در آرامش روی خودم کار کنم تا از همه لحاظ از همه لحاظ رشد کنم. به امید خدا
2. اعلام برائت از شرک: بنویسید که از همین لحظه تصمیم گرفتهاید کدامیک از این رفتارها را تغییر دهید؟ مشخصاً تعهد دهید که در برخورد با حرفهای منفی، تهمتها یا انتقادهای دیگران، از استراتژی «بیتوجهی مطلق» استفاده خواهید کرد و تمرکزتان را فقط و فقط روی اهداف خودتان خواهید گذاشت؟.
من از همین لحظه متعهد می شوم که دیگر نظر و فکر مردم در مورد وضعیت زندگی ام برام اهمیتی نداشته باشد.
و تمام تمرکزم فقط کار روی خودم باشد
در مسیر درست چون من میخام ؛ از لحاظ روحی و فکری خیلی رشد کنم انسان با تقوایی باشم و خونه خودم داشتهباشم و ماشین خودم سوار’بشم و بهترین رابطه را داشته باشم’که در آن مورد احترام باشم’و ارزشمند باشم و بهترین امکانات زندگی داشته باشم ؛ و همینطور بهترین سفر ها رو برم آرامش داشتهباشم آرامشی که از خدا نشات میگیره شادی که خدا منبع اون هست و ایمان’و’توکل پاک و متعهدانه داشتهباشم.
3. تعریف هدف مستقل: یک هدف یا خواسته شخصی را که تا امروز بهخاطر حرف مردم یا ترس از شکست به تعویق انداخته بودید مشخص کنید و بنویسید که چگونه با توکل بر تنها قدرت جهان (الله)، قدم اول را برای آن برمیدارید.
هدف اولم طرز پوششم هست که اونطور که دوست دارم و راحتم می پوشم.
هدف بعدی ام اینکه قانون سلامتی با عشق بیشتری ادامه بدم
خرید ماشین شخصی ام هست؛
و یاد گرفتن کار با ابزار و وسایل مختلف و همینطور شروع ساخت خونه ام به سلیقه خودم هست.
برای رسیدن به این اهداف باید باورهای درستی داشته باشم به لطف خدا دوره هم جهت با جریان خداوند را شروع کردم و الان به جلسه چهارم رسیدم در این مدت اتفاقات عالی برام افتاده و من باید به مومنتوم مثبت ادامه بدم و در ادامه مطمئن هستم خداوند به دوره ای که بهش نیاز دارم که مسیرم ادامه بدم هدایت میکند.
خداروشکر از اول بهمن تمرکزی روی کنترل ذهنم کار میکنم در این مدت خیلی خوب پیش اومدم و اکثر اوقات حالم خیلی خوبه و در هنگام شروع نجواها با ابزارهای مختلف خیلی خوب شرایط مدیریت میکنم .
خداروشکر…
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام الله یکتا که بزرگترین فرمانروای کیهان است!
خدایا ازت ممنونم بابت سری فایل های توحید عملی که منو بهش هدایت کردی!!
این که نظر مردم در مورد تو چیه !! نکنه بگن….
نکنه اگه فلان باشم مردم فلان بگن…
اصلأاااااا مهم نیست!!!
خودم بسییییار تجربه دارم توی این زمینه
چون کلا خانواده ام خیلی زیاد به نظر بقیه اهمیت میدن و یجورایی من هم داشتم اینطوری میشدم که
با استاد آشنا شدم
خیلی جاها شده بود باج داده بودم یا از حقم گذشتم به خاطر همین باور مزخرف که حرف مردم مهمه!!
اما خب… الله اکبر ، خدا بزرگتر از هررررچیزی است!
من رو هدایت کرد به این فایل!
خب برم سراغ گام اول:
خیلی روراست میگم !! مخصوصا چون پایین شهر زندگی میکنم ، خب اینجا باز بیشتره این موضوع که پشت سر هم حرف میزنن و…
یکی ماشین بگیره میشنن پشت سرش بخدا چه حرف ها که میزنن!
یکی لباس درست حسابی بپوشه که دیگه هیچی:)!
و احتمالا یکی از ترمز هام همین باشه ، آخه میدونی اینجا چون همه رو میشناسم رفیقامم هستن ،
شاید براتون خنده دار باشه ولی قبلاً مثلاً توی ذهنم می ترسیدم که اره الان اگه یه لباس درست حسابی بپوشم اگر ماشین خوب بگیریم بقیه چی میگن!
ولی الان حرف مردم به یه ورمم نیست ، اصن به درک ، هررررچی دوست دارن بگن!!
من اونطوری که درسته عمل میکنم نه اونطور که بقیه دوست دارن !!
( کلا توی پایین شهر اینطوریه که یکی باکلاس رفتار کنه یا باکلاس بپوشه ، پشت سرش حرف میزنن )
منم اقدامی که میتونم انجام بدم برای شکستن بت مردم پرستی ، اینه که درست حسابی و با کلاس صحبت کنم و رفتار کنم و اصلا هم مهم نیست بقیه چی میخان بکن!!
بچه ها یه چیز خییییلی باحال دیگه هم پیدا کردم!
میدونم که شما خیلی زندگی نامه افراد موفق رو میخونید
و حتما هم میدونید که به عنوان مثال اکثر فوتبالیست های موفق توی بچگی فقیر بودند
بعد از یکجا استعدادشون کشف میشه و میرن برای مراحل بالاتر و…
یه جورایی این باور توی من به صورت خیییلی محکم شکل گرفته بود
که برای موفق شدن و برای فوتبالیست شدن
«باید بدبخت باشی»!!
تا اینکه دیشب موقع خواب یکم بخودم تلنگر انداختم
یجورایی این باور رو زیر سوال بردم!!
خیلی باحال بود که میدیدم باور به این محکمی
داره شل میشه!!! چون زیر سوال بردمش
و خب داستان زیر سوال بردن این باورمم یکم مفصله و خیلی دیشب با خودم صحبت کردم
انشاالله توی کامنت های بعدی میگم
هم باور خودم تقویت بشه هم شما دوستان
هدفم که از ترس حرف مردم انجام نمیدادم:
میخام توی یوتیوب از حرکات نمایشی خودم فیلم بزارم با چهره
انشاالله اولین قدم به سوی شکستن بت مردم پرستی باشه!!
«با خدا باش و پادشاهی کن»
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم وخانوم شایسته و همه دوستان هم فرکانسی
من خدارو شکر زیاد درگیر حرف مردم نیستم و چون ما تو یه شهر دیگه زندگی میکنیم و فامیل های ما هم تو روستا ها و شهرهای اطراف شهر ما هستند نظر فامیل و آشنا ها هم زیاد برام مهم نیست
ولی در مورد غیبت کردن مشکل دارم ، چند روز پیش که پیش یکی از دوستان بودم بهم گفت فلانی پشت سرت حرف میزد ومن چند دقیقه بهم ریختم طوری که دستهایم میلرزید بعد یه حسی از درون بهم گفت که تو مگه شاگرد استاد عباس منش نیستی باید این جاها خودت و ثابت کنی ومن هم به لطف خدا آروم شدم و فقط سکوت کردم و چیزی نگفتم و اومدم خونه ، من اینجا میخوام تعهد بدم که حرف دیگران برام مهم نباشه
اینجانب حسن صاحبی پایدار تعهد میدم که حرف دیگران میخواد غیبت باشه یا تهمت زدن یا فحش دادن و هر حرفی که پشت سر من زده بشه به هیچ وجه توجه نکنم وتمام تمرکز و توجه خودم و بذارم روی اهداف و خواسته هام و روی بهبود خودم و دیگران و در ذهنم کوچک کنم و فقط خدای مهربان که فرمانروای جهانیان است و تو ذهنم بزرگ کنم وتمام قدرت و به خدا بدم واز هیچ کسی نترسم و فقط از خدا بترسم
خدایا خودت کمکم کن تا به غیر از خودت از هیچ کس نترسم
خدایا من و توحیدی و یکتاپرست کن
خدایا کمکم کن تا تمام توجه و تمرکزم روی خودم باشه واز فرعیات اعراض کنم
خدایا مارا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای ونه راه آنهایی که به آنها غضب کرده ای ونه گمراهان
خدایا بی نهایت سپاسگزارم برای تمام نعمت ها ولطف هایت
استاد عزیزم وخانوم شایسته از شما هم بی نهایت سپاسگزارم برای تهیه این فایل ها
دوستان هم فرکانسی از شما هم برای کامنت های زیباتون بی نهایت سپاسگزارم
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند و یکتاپرست باشید
به نام خدا….
ردپای من…
توحید عملی 4…
امروز من تعهد میدم ک در برخورد با حرف های منفی، تهمت ها یا انتقادهای دیگران از استراتژی “بی توجهی مطلق” استفاده کنم انها را مطلقا نادیده بگیرم و بقول قران از انها اعراض کنم و تمرکزم فقط و فقط روی اهدافم بزارم…
ادم ها همه کار میکنن ک صدای تورو در بیارن، تو توجه نکن وقتی توجه میکنی یعنی اون آدم برات مهمه وقتی تو ذهنت مهمه تو واقعیت هم مهمه… وقتی به تهمت ها،غیبت ها و بدگویی های دیگران واکنش نشون میدی در واقع داری به اونها اعلام میکنی ک شما مهم هستید و با این کار قدرت رو از خودتون گرفته و به اونا تقدیم میکنید و این یعنی شرک…
نمیشه هم به ریسمان الهی چنگ زد هم به بقیه باج داد
کسی ک به خدا تکیه میکنه خدا براش کافیه..
تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ
کسی تاثیری تو زندگی ما نداره.. کسی نمیتونه منو بالا ببره یا بیاره پایین…
درمورد تمرکزم خسیس باشم بزارم رو چیزی ک میخوام…
هنر بی توجهی یا اعراض، چون توجه من خوراک و انرژی اتفاقات هست…
بیام برای خودم زندگی کنم سبک شخصی داشته باشم..
اینو اولین بار تو دوره عزت نفس شنیده بودم وقتی ک تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده بودم.. وقتی ک به صفر مطلق رسیده بودم…
یادمه اون موقع بخاطر حرف مردم چادر میپوشیدم، یا وقتی لباسی میخریدم اگ دوستام یا خانواده ام میگفتن این چیه خریدی، دیگ نمیپوشیدم..
روزی ک تصمیم گرفتم به سبک خودم زندگی کنم، خودم باشم، به ازادی درونی رسیدم… اون وقت رها شدم از همه پیچیدگی هایی ک برای خودم ساخته بودم..
جایی ک همه چادر میپوشیدن و خیلیا دوست نداشتن و به حرف مردم بودن، من تصمیم گرفتم استایل خودم رو داشته باشم.. حرفها شروع شد.. اما توجهی نکردم..
وقتی تصمیم گرفتم تو شغلی ک دوست دارم باشم، تونستم از اون لذت ببرم
سالها خودم رو سرزنش میکردم ک چرا دکتر نشدم، چرا فلان رشته پیراپزشکی رو نخوندم، چون فکر میکردم در نظر خانواده ام و دیگران ارزشمندترم..
چقدر من ارزش درونی مو وصل کرده بودم به دکتر بودن و حسرت اینو میخوردم ک ببین دوستم فلان رشته رو خوند الان همه بهش احترام میزارن خانم دکتر صداش میکنن…
چقدر نگران قضاوتهای دیگران بودم ک فلانی اینهمه شاگرد اول مدرسه بود اخرم پزشکی نخوند… الان بنظرم مسخره است خخخ
درصورتی ک من عمیقا عاشق تدریس و اموزش بودم و حتی قبل دانشگاه تدریس رو شروع کرده بودم..
و تو این حیطه حتی پول خوبی هم ساخته بودم..
انگار ذاتا استعداد اینو داشتم ک مطالب رو به راحتی به دیگران انتقال بدم…
سالها با این طرز فکر زندگی کردم..
الان خودمو دوست دارم و بخودم افتخار میکنم ک تو شغلی ک عاشقشم دارم کار میکنم…
دوره عزت نفس بمن کمک کرد ک بلند بشم و یه ادم جدید از خودم بسازم
قبلنا اگ کسی پشت سرم غیبت میکرد یا قضاوتی، گاهی میرفتم بهش میگفتم،گاهی هم کلی تو ذهنم خودخوری میکردم ک چرا طرف جرات کرد. چرا اینکارو کرد این حرف رو زد…
الان ک نگاه میکنم بخودم، اصلا خبر دار نمیشم ک کسی پشت سرم حرف زده… دنبالش نمیرم و این بمن آرامش داد..
اینها همه نشتی های انرژی هستند ک نمیزارن به اهداف مون برسیم…
اینکه تو ذهنمون کلی درمورد حرفهای منفی دیگران کلنجار بریم…
اینکه دنبال این باشیم ک بقیه بدمون رو نگه…
اینکه بجای تجسم رویاهام، بجای عشق بازی با خدا
کلی انرژی مو هدر بدم برای نقطه نظرات منفی دیگران…
اینا تمرین میخواد… اینا تعهد میخواد…
تمرین کنم ک بگذرم ببخشم و رها کنم..
تمرین کنم ک قدرت رو در دستان خدا و خودم بدونم..
باور کنم ک اون خداست ک تنها فرمانروای جهانیان هست…
وصل بمونم بهش..
ک فقط اتصال به اون بمن آرامش میده.. ثروت میده،نعمت میده…
دیگرانی وجود نداره..
. شناسایی ترمزهای ذهنی: صادقانه بنویسید که در حال حاضر، کدام تصمیم، رفتار یا سبک پوشش و زندگی شما صرفاً بهخاطر «ترس از قضاوت دیگران» است؟ در چه مواردی خودتان را سانسور کردهاید تا دیگران را راضی نگه دارید؟ (نوشتن این موارد، اولین گام برای شکستن بتِ مردمپرستی است).
چند وقته میخوام یوتیوب شروع کنم یا اینستاگرام و درمورد قوانین و باورها صحبت کنم ، که برای خودم تثبیت تر بشه ، ولی همش این تو ذهنمه؟ که من که هنوز نتیجه خاصی نگرفتم( که گرفتم ذهن الکی میخواد کوچکش کنه) من که فلان الگوریتم اینستاگرام یا یوتوب بلد نیستم ؟ ( خدا خودش هدایتم میکنه من فقط باید شروع کنم ، یا من یادمه یک سبک شلوار دوست داشتم قبلاً ( از اینا که یکم جلوش پاره بود ) خانواده پدرم که خیلیم مذهبی هستند دوست نداشتن و منم بخاطر بابام دیگه اونو نپوشیدم جلوشون این شرکت آشکار بود
چند وقته به فکر تتو بودم ولی میگفتم نکنه بابام نکنه مامانم خوششون نیاد؟ الان دیگه واقعا برام مهم نیست
یا اینکه من بین دوتا شغل مورد علاقه مونده بودم یکی فروش محصولات کتو محور ( مواد غذایی قانون سلامتی محور ) و صحبت درمورد قوانین کیهانی و قرآن و … توی اینستاگرام و یوتوب
الان توی شغل اولیه هستم تازه شروع کردم ولی بعضی وقتا به خودم میگفتم نکنه باز این شغل و بذارم کنار بقیه چی میگن؟ نگه باز اینم نتونستی ؟ این شرکت واضح بود
2. اعلام برائت از شرک: بنویسید که از همین لحظه تصمیم گرفتهاید کدامیک از این رفتارها را تغییر دهید؟ مشخصاً تعهد دهید که در برخورد با حرفهای منفی، تهمتها یا انتقادهای دیگران، از استراتژی «بیتوجهی مطلق» استفاده خواهید کرد و تمرکزتان را فقط و فقط روی اهداف خودتان خواهید گذاشت.
من سبحان ترکمنی به خود سبحان درونم و سبحان کوچولوی درونم تعهد میدم در برخورد با فحش ، توهین ، قضاوت و تهمت هیچگونه واکنشی نداشته باشم و بذارم حرفاشون رو بزنن محل شکم بهشون ندم حتی اگه پدر و مادرم هم باشند ( و اینم تکامل میخواد )
3. تعریف هدف مستقل: یک هدف یا خواسته شخصی را که تا امروز بهخاطر حرف مردم یا ترس از شکست به تعویق انداخته بودید مشخص کنید و بنویسید که چگونه با توکل بر تنها قدرت جهان (الله)، قدم اول را برای آن برمیدارید.
شروع یوتوب و اینستاگرام و صبحت درمورد قوانین کیهانی ، انرژی ، ارتعاش ، فرکانس و مکانیزم هستی
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم
و چه به موقع نشونه این سایت الهی برای من میرسه دقیقا زمانی که اقدام کردم برای یک عمل خیلی بزرگ که تقریبا یک سال ارزوی اون رو دارم همینکه قدم اول رو برداشتم نجواهای ذهنی اومد که فلانی چی میگه چطور میخواد برخورد کنه
و من الان دقیقا 36 ساعت دارم با واقعیت ها برای ذهن نجواگر الگو میارم
وکلی تایم اوت گرفتم که ممنتوم مثبت خواسته ام رو حفظ کنم و با این فایل الان حجت بر من تمام شد
منی که دانشجوی این دانشگاه الهی هستم دقیقا باز توی مسیر رفتن به سمت خواسته ها داشتم درگیر نظر نفر دیگری میشدم
و خداوند مرا کفایت میکند چقدر استاد اینو شما تکرار کردید برای من توی فایل ها ومن باز هم نیاز دارم بشنوم این درس ها رو و یاداوری کنم به خودم این رو
باید یکسره تکرار کنم جز خدا از هیچ کس نترسم
من هرگز نمیتونم همه رو راضی کنم من فقط میتونم حال خودم رو خوب کنم
من فقط میتونم به سمت خواسته های خودم برم
من فقط میتونم برای خودم رویاهام رو بسازم
من باید تمرکزم رویاهداف خودم باشم
من اگه بخوام دیگران رو راضی کنم نمیتونم به سبک خودم زندگی کنم
من اگه بخوام طبق نظر دیگران رفتاررکنم نمیتونم به سمت خواسته هام برم
من بایر توجه نکنم به نظرات و به غیبت ها به رفتارهای دیگران
واقعیت منو ذهن من درست میکنه
واقعیت خواسته های منو ذهنیت من درست میکنه
این من هستم که باید زندگی خودم رو بسازم
این من هستم که زندگیم رو میسازم نه نظرات دیگران درباره من
ادامه دهنده من هستم و من تعیین میکنم کجا باشم
و باید باورهای مخرب رو درباره نظر دیگران بشکنم
من باید شیوه زندگی و سبک زندگی خودم رو داشته باشم
من باید خودم رو از زندان قید و بند نظرات دیگران رها کنم
من نمیتونم ذهنیت دیگران رو کنترل کنم اما میتونم ذهن خودم رو کنترل کنم
اگه من توحیدی باشم دیگه غیر خدا برام مهم نیس
مگه برای بقیه مهم هست که من چطور زندگی میکنم پس باید خودم رو فقط بسازم
قدرت فقط دست خدا هست نه هیچ بنده دیگه ای
من باید هر لحظه قدرت رو از بنده خدا بگیرم و به خدا بدم
کسی به خداوند توکل کند خدا برای او کافیست
دقیقا استاد الان 24 ساعت یکسره قلب من میگه برو جلو و ذهنم میگه نه فلانی و الان با شنیدن این فایل انگار قلبم دوپینگ کرده و انگار قلب من توی کشتی با ذهنم قهرمان شده و این فایل همون فنی هست که من الان به ذهنم زدم
و قهرمانه هورا میکشه قلبم فکر کنم باید روزی یک بار حداقل این فایل رو گوش کنم
و یه نکته اساسی دوره احساس لیاقت همینه استاد و توی اون دوره شما هزاران بار به ما گفتید
تمرکزمون روی خودمون باشه و برای خودمون زندگی کنیم و فقط به خدا توکل کنیم و عزت نفسمون رو با زندگی کردن برای خودمون بالا بیاریم
خدایا شکرت خدایا ممنونم که حجت رو بر من تمام کردی خدایا شکرت
سلام درود خدمت استاد و خانم شایسته عزیز و دوستان هم فرکانسی من.
خدایا تنها به تو تکیه میکنم و تنها از تو یاری میخوام، تنها تورو میپرستم وتنها از تو میخوام ، خدایا من فقط روی تو حساب میکنم و فقط از تو توقع میکنم.
خدایا ازینکه به این فایل و آگاهی ها هدایت شدم ازت سپاسگزارم.ازینکه هدایتم میکنی که به بهترین شکل تمرینمو انجام بدم ازت سپاسگزارم.
1. شناسایی ترمزهای ذهنی:
پاسخ من:
من توی خانواده ای بزرگ شدم که دقیقا حرف مردم خیلییی براشون مهم بوده و هست و توی خانواده های ما غیبت فراوونه به همین دلیل همه باید مواظب باشن کاری نکنن که سر زبون فلانیا بیوفتن.
من دختر اول خانواده ام و پدرم بشدت روی من سختگیر بود مذهبی نبود اما غیرتی بود شدیدا من بخاطر اینکه پدرم دوستم داشته باشه از سه سالگی فهمیدم که نباید برقصم چون یک هفته با من قهر کرد و میگفت تو دختر من نیستی و من هیچ وقت نرقصیدم ورزش مورد علاقمو اون انتخاب میکرد رنگ لباسام باید باب میلش میبود رفتار هام و حتی تن صدام و کنترل میکرد و من چون همیشه بهم میگفتن تو خیلی دختر خوبی هستی بخاطر اینکه تاییدم کنن هیچ وقت اعتراض نمیکردم اصلا نمیدونستم که میتونم اعتراض کنم. در مورد مامانمم همین بود و کل زندگی من ترس شده بود ترس اینکه مامان بابامو ناراحت کنم و اگر اینکارو میکردم بازم بدترین تنبیه هارو برام در نظر میکرفتن و بخوام بگم تا 20-19 سالگی کل زندگی من سانسور بود من یک عروسک بودم که تنها مامان بابام بلکه بقیه هم چرخوندنشو یاد گرفته بودن اما از وقتی ازدواج کردم منو راحتتر گذاشتن و من از همون اول همونجور که میخواستم زندگی کردم هربار که میخواستن دخالت کنن مثل قبلا جلوشونو میگرفتم اما بازم اون حس عذاب وجدانو بهم میدادن و من خیلی وقتا مجبور بودم کاری که نمیخوامو انجام بدم تا با من قهر نکنن و منو کنار نذارن من حتی برای اینکه از بابام ناراحت بودمم نباید جلوش خودمو ناراحت نشون میدادم و باید جوری رفتار میکردم که انگار چیزی نیست. حالا فرض کن وقتی توی خانواده درجه یکم اینجوری بود واسه مردم چی بود !!!
من هیچ وقتتتتت نتوستم خودم باشم هیچ وقت نتونستم از دوران نوجوانیم و حتی کودکیم مثل بقیه لذت ببرم. مقصر اونا نیستن البته من هرچیزی که برام اتفاق افتاده رو خودم رقم زدم اما از ترس ازینکه نکنه یک وقت بابام سرزنشم کنه، معلمام زنگ بزنن به مامانم و … من همیشه ساکت میموندم و همیشه خودی که بودم با خودی که توی ذهنم بود زمین تا اسمون فرق میکرد.
شرک که میورزیدم هیچ احساس عذاب وجدان و بی ارزشی هم در من بیداد میکرد.
اعلام برائت از شرک:
پاسخ:
من نونا خواجه حسنی ، امروز در تاریخ 1404/10/08 متعهد میشوم تمام تلاش خودم رو برای بی توجهی مطلق به حرف دیگران میخواد غیبت باشه میخواد تهمت باشه میخواد تهدید باشه یا حتی تمسخر باشه ، رو انجام بدم و تمرکزم رو روی اهدافم میذارم و تمام تلاشمو میکنم در همین راستا که جوری زندگی کنم که فقط لذت ببرم و هیچ نگرانی در مورد دیگران نداشته باشم مخصوصا پدر و مادرم که خیلی هم دوستشون دارم . متعهد میشم ازین لحظه تغییر کنم و همنطور که فکر میکنم درسته قدم بردارم و حرکت کنم و به مرور بقیه هم با شخصیت جدید من آشنا خواهند شد.
تعریف هدف مستقل:
پاسخ من:
الان حدودا چند وقتیه که سعی کردم کمی خودخواهتر باشم و به خودم توجه کنم ببین چیکاریو دوست دارم انجام بدم چه کاریو دوست ندارم انجام بدم و با اینکه مثلا اگر کاریو راحت نبودم و انجام نمیدادم اما توی ذهنم میگفتم الان فلانیا وشت سرم اینو میگن یا دید فلانی بهم عوض میشه اون موقع نمیدونستم قانون رو اینکه من هنوزم درحال شرک ورزیدن بودم اما ذهنیت خودم این بود اینقدر انجام نمیدم که دیگه مهم نباشه برام که بقیه چه فکری میکنن چون همیشه میگن تابو شکنی بار اولش خیلی سخته و به این دلیل انجام میدادم الانم بیشتر دوست دارم متمرکز و ریز بشم روی خودم ببینم واقعا کجا ها ایراد دارم در خصوص پدرو مادرم حتما باید تلاش جدی بکنم اما نه یجوری که تا حالا ازین ور بوم افتاده بودم الان برم از اونورش بیوفتم.
خدایا ازینکه هدایتگر و حمایتگر من هستی ازت سپاسگزارم. من لایق دریافت الهامات تو هستم.