توحید عملی | قسمت ۱۱ - صفحه 85

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد طاهر طاهرزاده گفته:
    مدت عضویت: 1531 روز

    سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیز جناب آقای عباسمنش و خانم شایسته مهربان که ما رو در این مسیر توحیدی همراهی و راهنمایی میکنند

    جالبه که این قسمت از فایل توحید عملی نشانه امروز من بود و خداوند چقدر زیبا هدایت می‌کنه که من به یاد بیارم که کجا بودم و خداوند چه درهایی رو به روی من باز کرده و الان کجا هستم

    تقریبا حدود شش ماه پیش من در روزمرگی و مشکلات زندگیم غوطه ور شده بودم و هیچ راه چاره ای برای حل مشکلاتم نمیدیدم تا اینکه یک روز به صورت هدایتی که خیلی ناراحت بودم و افسرده با چشمان گریان سرم رو روی زمین گذاشتم و گفتم خدایا من واقعا شرمنده تو هستم و واقعا نمی‌دونم باید چکار کنم ولی اینو می‌دونم تو خلق کردی تا که جودی کنی نه آنکه سودی کنی تو فقط میتونی این مشکلات من رو حل کنی و این فقط توانایی توست و از تو درخواست میکنم و میدونستم که این مشکلات چقدر برام غیر قابل حل بود و به صورت بسیار بسیار هدایتی خداوند من رو از طریق یکی از شبکه های اجتماعی هدایت کرد به فایل صوتی

    کلید استجابت دعا

    که از نظر من این گنج پنهان هدایت الهی برای من بود و در کامنتهای دیگه هم بارها این موضوع رو اذعان کردم و به تمرین روزانه من تبدیل شده و جزو اساسی از زندگی من شده و حالا امروز که دارم این کامنت رو می‌نویسم سخن رو کوتاه میکنم و با شهامت و عشق می‌نویسم و میگویم که خداوند تمام مشکلات من رو به شکلی باور نکردنی حل کرد تا اونجا که الان هدایت شدم به خرید دوره ارزشمند روانشناسی ثروت یک و در تمرینات جلسه اول که فکر میکنم حداقل تا حالا 20بار این فایل رو گوش دادم و تمریناتش جزو اولویتهای زندگیم شده و چقدر از طی کردن این مسیر بسیار زیبا و الهی لذت میبرم و چقدر خوشحال هستم که به بزرگترین دانشگاه خداشناسی و موفقیت در جهان هدایت شدم از این بابت بسیار از زحمات استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان سپاسگزار هستم که دستی شدند از دستان خداوند وهاب و خدا رو شکر میکنم به خاطر این دوستان عزیز هم مسیر برای تک تک شما دوستان عزیزم آرزوی موفقیت و کامیابی دارم

    زندگی زیباست ای زیبا پسند

    زیبه اندیشان به زیبایی رسند

    به امید دیدار استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1178 روز

    به نام‌ خدای مهربانم خدایی که قدرتش را میپرستم خدایی که وقتی از ته دلت با آرامش و اطمینان تمام بهش میسپاری معجزه می‌کند برات

    و من عاشقه همین خدا هستم‌ خدایا شکرت سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    استاد عزیزم کامنتهای دوستانم رو که میخوندم همه از موقعی نوشتن که با اعتماد و ایمان واقعی کارها و مسایلشون رو به خداوند و قدرتش سپردن و بعد از معجزات و هماهنگی با ذوق و شوق و اشک چشم‌ نوشتن که چقدر قشنگ چیده برامون تسلیم بودن یعنی اینکه بگی من نمیدونم من نمیفهمم من توانایی ندارم تو بیا به زندگی و کسب و کارم آنوقت ست که خداوند درها رو برات باز می‌کند

    من اینو فهمیدم که بابا قانون خداوند ثابته ما باید خودمون افکار و ذهن و باورهامون رو باهاش هماهنگ کنیم

    وقتی در مسیر درست و مناسب قرار بگیریم و به قانون عمل کنیم خداوند انسان‌ها و شرایط و اتفاقاتی رو میاره سر راهمون که با ما هماهنگ میشه و همه چیز و همه کارها و همه انسانها به نفع ما میشه

    و این زیبایی این خداوند ست زیبایی قوانین و جهانش ست

    خدایا من تسایمم من عاجزم من توانایی ندارم

    از تو میخواهم منو در مسیر درست و شناخت بهتر قوانین یاریم کنی که فقط در جهت جریان تو قدم بردارم

    خدایا من لایق هم صحبتی با تو را دارم

    خدایا من لایق نعمت و فراوانی جهانت را دارم

    خدایا من لایق ثروت بی حد و حسابت را دارم

    از خزانه ثروت الیهت بر من و خانواده ام ببخش

    استاد ممنونتم سپاسگزارتم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    زهراهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 732 روز

    به نام خداوندمهربان که هرلحظه ماراهدایت وحمایت میکند..

    سلام به بهترین استادواستادنازنینم مریم عزیزم ..

    همین اول یه چی بگم که خنده رولبای شماهم بشینه البته اگه استادعزیزیامریم جان خودشون کامنتم ودیدن .

    هروقت من ویس هاروگوش میدم پسر5سالم بهم گفت که مامان من صدای مامانش وخیلی خوشم میاد اول متوجه نشدم داره کی ومیگه بعدمتوجه شدم مریم جان ومیگه که واقعا صداتون خیلی دلنشینه دقیقا سامیارم نظرمن وداشته ومثل من ازصداتون خوشش میاد ….(استیکرباچشمای قلبی ..)

    این فایل خود توحیده پراز نکته س پرازآگاهی واقعا چه کسی جزخداوند این هارو به فکراستادرسوند که بیانش کنند خدایابینهایت ازت تشکرمیکنم …

    چی میشه که ماازخداوند کمک میخایم ؟

    1..بپذیریم که خداوند هست وهمواره مارومیبینه وماروهدایت میکنه خودش گفته که هدایت ماروبه خودش وظیفه دونسته پس همه ی ماروهدایت میکند خداست وظیفشه …

    2…لایق بدونیم که مالایق دریافت والهامات خداوندهستیم واوماراقضاوت نمیکند ماروعذاب نمیدهد هرخیری به مابرسه ازجانب خداونده وهرمشکلی به خاطر اعمل ورفتارخودمونه مخصوصا اگه شرک باشه …

    پس احساس گناه روکناربزاریم وخودمون ولایق دریافت الهامات خداوندبدونیم ..

    عقل ماهرچقدرم زیادباشه هرچقدرهم تجربه داشته باشیم کاربلدباشیم دربرابرخداوند هیچه هیچ .

    چندروزقبل کاری وانجام میدادم که تازه شروع کردم وخداروشکرنجواهارو خاموش میکردم وخداوند بهم گفت جلسه 4عزت نفسم زیادگوش کنم که مختص حال و روزالانم بود وکمک زیادی بهم میکرد من باتوکل بخداوند ‌کسبو کارم شروع کردم فقط وفقط اولین قدم هاروبرداشتم وبه ترس هام حمله کردم وازته دل گفتم خدایا یادت باشه قرارمون چیه من هیچی بلدنیستما استادگفتن که خداهدایت میکنه ومن باورکردم وتویی که شریک من که نه همه کاره ای قراره من دست تو روی زمین باشم من نه میدونم ازکجا جنس بیارم نه مشتری نه ایده ای دارم فقط وفقط تومیگی من عمل میکنم تمام …

    واقعا چندوروز پیش که توکل کردم وذهنم وکنترل کردم وسهم خودم وانجام دادم و گفتم بقیش باتو اون چیزی که یه نفربهم یاد دادنشد اون راه حل ومن به خداگفتم خدایا تویه راه کاری به ذهنم بیارچه جوری حلش کنم؟حتماایده ای که تومیدی راه گشاست ومیشه خداشاهده وقتی سپردم به خودش ومطمن شدم که خداوندایده ای به من الهام میکند بهم گفت فردایه بسته سوزن ته گرد بخر وبااون روش عمل کن وچقدرخوشحال شدم چه ایده ی خوبی وانجامش دادم وشد وخیلی خوشحال شدم رفتم باتمام جزئیات حس وحال وموفقیتم وشدن کارونجواهایی که میومدبه ذهنم ولی بااون حال خداوند من وهدایت کرد والبته سهم خودمم انجام دادم وذهنم وکنترل کردم والبته اجازه دادم وخودم ولایق هدایت دونستم و کارشد رونوشتم تودفترم تا این یه تجربه باشه برای آینده که اگرپیش اومدبه این روش عمل گنم …

    ومسئله دیگه ای که من هیچ فکری براش نداشتم وگفتم من تنهانیستم وحتما خداهمه کاره کسب وکارمه وحتما خودش یه ایده ای میده اگه چیزی که من ازاستادوازقوانین خداوندیادگرفتم اینه که :به چطوریش کارنداشته باش وفقط قدم هایی که بهت گفته میشه رو بردار استادمیدونم که میدونی چه حسی ودارم میگم بهت :(به خداوندی خدا قسم که اونم حل شد ازطریق دستانی ازدستان خداوند من ازکسی پرسیدم که شما خودتون اینکاروانجام میدین ؟گفتن بله اگه بخایدمیتونیم برای شماهم انجام بدیم اون یه بخشی ازکاربودکه مردونه بود ومن نمیتونستم انجام بدم و اگرنمیشد شایدبخشی ازکارناقص میشد این مسئله هم باسپردن به دلبرِجانم حل شد خدایاشکرت ..

    ایاک نعبدوایاک نستعین .

    اهداناالصراط المستقیم

    صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغذوب علیهم والضالین ..

    میخام ازاین روش برای خواسته های بعدیم هم استفاده کنم چون جواب گرفتم ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1654 روز

    باسلام خدمت استاد و خانم شایسته

    روز 194

    در شروع کار در باشگاه جدید و ماه دوم،هدایت شدم به مسابقه و سفر به کیش و مسافرته 3روزه ک پر از خیرو برکتو عشق بود

    از ثبت نام در این مسابقه و همه چیزش،تسلیم بودم

    همش میگفتم خدایا من هیچی نمیدونم

    فقط میخام به تجربه ی عالی باشه تا انگیزه و ذوقم بیشتر بشه و بهم خوش بگذره

    مسابقه شروع شد

    من توی دسته ای بودم ک به صورت تک نفره باید مسابقه میدادم و البته دو نفره هم داشت

    من اولین تجربه ی مسابقم در این رشته بود

    هیچی از سختیو اسونیش نمیدونستم

    و یه نفره ثبت نام کرده بودم

    اسامی رو خوندن

    رفتیم به قسمت گرم کردن

    من اونجا کنار بقیه شرکت کننده ها،حضور داشتم

    باهاشون حرف میزدم و ..

    یک آن نمیدونم چجوری و چی شد

    ولی سرمو چرخوندم دیدم بچه ها رفتن توی مسابقه و تقریبا 5 دقیقست از مسابقه گذشته!!!!!!

    من این همه راه،از تهران تا کیش

    پروازو هتل،کنسل شدنه کلاسام

    حالا اومدم تا مسابقه و کنارشون بودم

    اما چجوری شد ک اونا رفتنو 5 دقیقه انگار من گوشو چشمم بسته شد…

    ارومه اروم بودم و خندم گرفته بود

    رفتم به سمت مسئول ثبت نام،گفتم من همینجا بودم چطور منو نبردن به سمت مسابقه؟؟؟ گفتن نه ما صدا کردیم

    خلاصه ازشون خواستم منو در دسته های پیشرفته تر ثبت نام کنن،گفتن نمیشه

    گفتم خب دسته های تیمی دو نفره

    گفتن نه خانم،دو نفره ک اصلاااا امکان نداره ماها قبل بسته شده… همون حین یکی گفت بامن تیم شو!!!!

    گفتم اره چرا ک نه

    گفت من دو ساعته دارم اینجا التماس میکنم بهم تیم بدن،چون مسابقه ی صبحمو خراب کردم مستقیم از پرواز اومدم سر مسابقه و وقتی ازشون خواستم ک تیمی شرکت کنم قبول نکردن! و الان تو اومدی اینجا گفتی تیمی،صداتو شنیدم

    هم زمانیی ک من هیچی ازش نمیدونستم

    و‌جقدررررررر خدا بچینه قشنگتره!!!

    اگه من با همون عقل خودم اون تک نفره رو شرکت کرده بودم نه تنها مسابقه رو خراب میکردم و حس بدیو تجربه میکردم،بلکه هیچ ذوقی برای ادامه ی این رشته نداشتم و …

    اما با اون معجزه و تسلیم بودن در مقابلش،وقتی هدایت به اون مسابقه ی دو نفره شدم،پنجم شدیم

    و پنجم شدن در اون مسابقه و اولین تجربه در کنار بهترین ورزشکارا،کم از اول شدن نبود

    به قدری برام لذت بخش بود

    به قدری من این خدا رو قربون صدقه رفتم ک خدایا من دوماهه راجب این مسابقه و تمریناتم و حتی سفرم هر لحظه بهت گفتم خدایا من هیچی نمیدونم هیچی بلد نیسم

    تو بهم نشون دادی ک‌چقدر‌پناهی

    چقدر محافظی

    چقدر شنونده ای

    چقدر برنامه هات شیرین ترو جذاب تره

    اون چشمو گوش بستنه من،ک اسممو بخوننو من نشنوم

    بین جمع بودمو اونا رفتن و من ندیدم..

    نمیدونم چطور به زبون بیارم

    وقتی به بقیه تعریف میکردم،همه با دلداری میگفتن اشکال نداره پیش میاد،تجربه ی اوله

    ولی نمیدونستن من اصلا نه تنها ناراحت نیسم بلکه ماتو مبهوتم از این معجزه و هدایت

    «در زمان مناسب میگه از کدوم مسیر برو»

    با تمام وجودم تجربش کردم هزاران بار

    ولی اینبار،منو از زمینو زمان کند

    خدایا عاشقتم

    و ازت سپاسگذارم ک درامد این ماه باشگاهو دو برابر ماه قبل کردی ک ما بتونیم یه سفر رویایی در کیش داشته باشیم و فیلمایی ک برای ابجی لیلا میفرستادم و همه چیز دقیقا مثل سفر به دور امریکا بودو چقدر به یاد استاد بودم

    استاد جانم،در ضمن دوباره خوابتونو دیدم

    یه حس خیلی نزدیکی میگه ایران هستین و قراره از نزدیک ببینمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  5. -
    آرامش ماندگار گفته:
    مدت عضویت: 174 روز

    سلام . ملایر

    استاد عزیزم سپاسگزارم بابت آموزش های ناب تون خداروشکر که روز به روز. وجودم سراسر ارزش شده. با شنیدن. این آگاهی ها. حس ارزشمندی سراسر وجودم را. گرفته چقدر من خوشبختم

    من لایق عالی ترین ها هستم من بی نظیرم.

    امروز سر نماز صبح خیلی با خدا. صحبت کردم

    از ناتوانی از پوچی گفتم براش. گفتم بابای مهربانم من تبل تو خالیم من هیچم. من غیر از تو سراغ هرکس رفتم دست رد به سینه ام زد

    هرکس. به طریقی تردم کرد.

    واز او خواستم که مرا ببخشه

    میدونم که با همین یک بار گفتن که منو ببخش منو میبخشه.

    از ش درخواست کردم لحظه ای من را به حال خودم وامگذار ه

    چقدر باهاش عشق بازی کرده ام

    پشتم بهش گرمه. خیلیا مسخره ام میکنن آخه ماشینمون نیسانه همسرم باهاش کار میکنه

    خیلی تو خرج میفته من چندین روزه از خدا خواستم که خودش. بهترین ماشین رو

    سر راهم بزاره یا بهترین شغل رو برای همسرم.

    فر اهم کنه .

    امروز همسربا پدرم رفته بودن سرویس ماشین خراب شده بود. مادرم با غر غر کردن. بهم گفت خودتو مسخره گرفتی خدا. میخواد ولی خودت شرط اولی. من تو دلم گفتم خدای من. با خدای شما. فرق میکنه. مادرم گفت ما ماشین صفر می‌گیریم. شما ماشین. مارو بردارید. پیش خودم گفتم خدایی که به شما میده به ماهم صفرشو میده بهترینشو میده

    خلاصه. اینم از امروز ما من سر نماز صبح از خدا خواستم امروز یه حال خوب نصیبم کنه. به این فایل هدایت شدم. واقعا بهترین. حال بود. خدایا سپاسگزارم تنها تورا میپرستم. وتنها از تو درخواست میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 457 روز

    درود

    روز صد و نود و چهارم از تحول روز شمار زندگی من

    سپاسگزارم از استاد عزیزم

    چقدر این فایل نکته داشت . دو بار گوش کردم و یکبار از اول تا آخر نوشتم . هر جمله ی استاد نکته ی مهم بود به نظرم و باید زیرش خط کشیده میشد بعد با خودم فکر کردم که باید کل صفحات و جمله ها رو خط بکشم پس همشون مهم هستند. توحید های عملی بی نظیرن . من اون اوایل که وارد سایت شدم شروع کردم و توحید های عملی گوش میکردم و لذت می‌بردم و گاهی اشک میریختم

    این فایل هم بی نظیر بود . انگار همیشه شرک رو یادم می‌ره هر لحظه

    که من نمی‌دونم و فقط تو می دونی

    دوستان می‌دونند که من چقدر درگیر مشکلات جسمانی هستم و هر روز ذهنم در جوش و خروش این مشکلاته و واسم دلیل میاره مثال میزنه تجربه های دیگران رو یادآوری میکنه و مدام این افکار می‌چرخه و می‌چرخه و می‌چرخه که به خودم بگم پس فایده نداره

    این جهنمی که درست شده همش با توجه به این فایل ، شرک هست

    و دیگه واضح هست که شرکه و نمی‌دونم چرا هر لحظه فراموش میکنم که شرکه

    یک باور درست کردم هفته‌ی پیش که (من بسوی خدا بازمیگردم چون قدرت فقط در دستان خداوند هست و نه در دستان شیطان نه در دستان بیماری . خداونده که نیروی خیر هست نیروی سلامتی و نیروی خوشبختی هست. استغفرالله ربی و اتوب و الیه .خدایا حالم به بهترین حال تبدیل کن . خدایی جز تو نیست .)

    و هر روز تکرارش میکنم, تا این افکار از من دور بشن،

    با شنیدن این فایل متوجه شدم که بابا این دلیل هایی که میارم بخدا دارم خودم رو از خدا دور میکنم و شرک میکنم

    تو همین سایت یادگرفته بودم که بگم خدایا من نمی‌دونم تو میدونی خدایا کمکم کن

    اما با همین افکاری که مدام میاد تو ذهنم ، در عمل دارم میگم خدایا من می‌دونم ، می‌دونم به این دلیل اینجوری میشه می‌دونم که چون اونجوری هست و فلانی تجربه کرده پس برای منم اونجوری میشه ، می دونم که شرایط بدتر میشه چون معلومه و مشخصه و شواهد داره میگه و هزاران می‌دونم دیگه.‌‌….

    این می‌دونم ها یعنی خدایا دارم راه رو برای معنای واقعی نمی‌دونم و تو میدونی ، می‌بندم.

    چون مثال این فایل از رانندگی بود منم از مدرک رانندگیم مثال میزنم برای زمانی که کاملم خداوند کمکم کرد.

    یادمه وقتی دوستم میدونست که قصد دارم برای مدرک رانندگی اقدام کنم ، زودتر از من ثبت‌نام کرد برای آموزش ، در ذهنم این اومد که پس زودتر از من رانندگی رو یاد میگیره و خب منم تشویق شدم و رفتم ثبت نام کردم با یک مربی افتادم که قبلاً مربی دوستم بود و به شدت دوستم ازش ناراضی بود و باهاش درگیر هم شده بود و…

    وقتی با این خانم شروع کردم خیلی سوال می‌پرسیدم خیلی جزئیات رانندگی رو بررسی میکردم خیلی دقت میکردم و انگار مربیه ترسیده بود که این اینقدر میپرسه حالا حالا ها کار داره تا مسلط بشه و توی جلساتی که باهاش میرفتم فقط خدا در ذهنم بود و مدام ازش کمک میخواستم و بهش میگفتم خدایا دستانت رو می‌خوام حس کنم. اونجا اصلا قضیه ی اینکه آدمها و شرایط دستانی میشن از طرف خداوند رو ، نمی‌دونستم

    فقط میخواستم خداوند من رو در دستان خودش بگیره و حس کنم دستاشو .

    روزی که رفتم آزمون بدم عملی و کتبی رو در جا قبول شدم و هر زمان میشستم پشت فرمون بخدا توکل میکردم و ازش میخواستم من رو تو دستاش بگیره و و واقعا یک راننده بدون ایراد و با اعتماد بنفس شدم جوری که اطرافیان تعجب می‌کردند که بهم میگفتن اصلا بهت نمیاد تازه وارد باشی انگار چندین ساله رانندگی می‌کنی . و جالب اینکه با اینکه دوستم زودتر از من رانندگی رو یاد گرفت و مدرک گرفت هنوز بعد از گذشت ده سال نمیتونه رانندگی کنه. و من با همون مربی که می‌گفت کارش درست نیست آموزش دیدم و با همون مربی اولین بار قبول شدم جوری که من رو به بقیه کارآموزا نشون داد و گفت من مربیش بودم و یک ضرب قبول شده .

    همیشه تو این ده سال خاطره ی خوبی از مدرک رانندگیم تو ذهنم تداعی میشه

    جاییکه کاملا سپردم به خداوند و هربار ازش هدایت خواستم

    اما در مسیری که الان هستم و خیلی گنگ و مبهمم

    و با اینکه اگاهترم از قبل ، شرک زیادی دارم

    شرک یعنی چی ؟ یعنی که قدرت به هر چیزی در ذهنم میدم به هر عاملی به غیر از خداوند

    خدایا (من نمی‌دونم تو می‌دونی)

    اما اینبار می‌خوام درک کنم که من نمی‌دونم یعنی چی

    می‌خوام به معنای واقعی ندونم نه فقط در کلام

    خدایا کمکم کن ، هذایتم کن ، من هیچی نمی‌دونم من ضعیف و ناتوانم در مقابل قدرت و عظمت تو …

    واقعا جدیدا خیلی احساس ناتوانی میکنم از این فشاری که شیطان داره روم میاره احساس کم آوردن ، احساس اینکه دیگه توان ندارم ، دیگه بریدم

    نمی‌دونم این احساس همون جمله ی موسی هست ؟؛!!! همون عجز و ناتوانی در برابر قدرت خداوند هست ؟!!! فقط می‌دونم دیگه نمی‌دونم چیکار کنم دیگه راهها بسته شدندانگار

    خدایا تو پناهم باش تو دستاتو بفرست به سمت من ، مثل همیشه ، تو یاری رسانم باش

    خدایا گاهی احساس میکنم تو باتلاق دارم غرق میشم دستمو بگیر . راه رو نشونم بده . راه رو آسان کن .

    چی میشه که راه راست ، نزدیکترین راه بین منو سلامتی باشه !!!!!!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 893 روز

    به نام خداوند جان و آفریننده‌ی جان‌ها

    سلام به استاد عزیزم و همه‌ی دوستان توحیدی.

    چه فایلیه این توحید عملی 11،

    قشنگ به جان می‌شینه،

    واقعا قلبمو باز کرد.

    تمام پاسخ سؤال‌هام رو داره.

    همون سؤالی بود که از خداوند داشتم،

    و به این قسمت هدایت شدم.

    —-

    به خودم که نگاه می‌کنم،

    می‌بینم من چیزی نیستم،

    جز اطلاعاتی از گذشته ،

    و به همون شیوه با باورهای مخرب دارم سخت زندگی می‌کنم،

    و می‌گم چرا اوضاع عوض نمی‌شه.

    دیشب موقع خواب از خداوند درخواست کردم،

    و سؤال کردم که این مسیر گاهی برام سخت می‌شه،

    و نمی‌دونم باید چکار کنم،

    و چند سؤال دیگه،

    و چقدر خوب پاسخ داد رب.

    آره،

    من همون کسی‌ام که برای یه مسئله باید یک دور قمری بزنم،

    و همه‌ی راه‌حل‌ها رو تست کنم،

    و بعد به جواب برسم،

    و تو همه‌ی زمینه‌ها همین‌طوره.

    حقیقتاً این ذهن می‌خواد زجر بکشه،

    و از راه سختش جلو بره،

    و سختی کشیدن رو ارزش میدونه.

    —–

    اوایل که اومدم تو مسیر،

    خیلی مشکلات و ترس داشتم،

    و ثانیه‌به‌ثانیه می‌گفتم که خدایا کمک کن،

    و به خودش قسم که منو از اون چالش‌ها رد کرد،

    و قلب منو نگه داشت،

    ولی بعد ماه‌ها که اومدم جلوتر،

    به خودم هم گفتم واقعاً اون اول مسیر خیلی توکلم بیشتر بود،

    و انگار استیبل شدن باعث شده مثل روزای اول اون درخواست‌ها قوی نباشه.

    هرچند که الان خیلی بهتر شدم،

    اما اون اوایل خشوع بیشتر بود.

    —-

    خداوند هدایت می‌کنه،

    و مسائلی رو مثلاً تو زمینه‌ی کامپیوتر حل می‌کنم،

    که نه تو اینترنت هست،

    و نه هوش مصنوعی بلده چکار کنه،

    ولی خداوند جوابش رو می‌ده،

    اما من می‌خوام این مسیر راحت‌تر باشه،

    زودتر به جواب برسم،

    نه اینکه کل دنیا رو برای حلش بگردم،

    و این با ایمان میسر هست.

    واقعاً من خیلی جا کار دارم،

    و هنوز صفر نیستم،

    و هزاران کیلومتر تو بحث ایمان و توکل زیر صفرم.

    به همه تکیه دارم جز خداوند.

    شرک پدر آدم رو درمی‌آره.

    وابستگی و تکیه کردن به عوامل بیرونی،

    آدم رو به فقر و بدبختی می‌ندازه.

    چند وقت پیش یه دوره‌ی آموزشی خریدم،

    و خوشحال که اینو یاد بگیرم به درآمد می‌رسم.

    بعد تا جایی جلو رفتم،

    و دیگه استادش گفت در حال ضبط جلسات بعدی هستم،

    و منتشر نکرد،

    و من منتظر موندم که بقیه رو برم جلو.

    و خداوند یه علامت داد که تو منتظر این شخصی،

    که بهت یاد بده و به پول برسی.

    تو همین‌جوری همه چیز رو داری،

    و بدون هیچ کسی شروع کن،

    و دیدم وای من تمام زندگیم منتظرم،

    و دارم شرک می‌ورزم،

    و این شرک منو بدبخت کرده.

    آره،

    من به آشغال‌ها و خزه‌های کف رودخونه چسبیدم،

    و رها نیستم.

    این ذهن عادت کرده به ضعیف و بدبخت بودن.

    خیلی کار دارم که باید توحید رو درک کنم،

    من خدا رو درونم دارم،

    که خالق کهکشان‌هاست.

    من بی‌قیدوشرط لایق هستم،

    تا خداوند من را به هموارترین مسیر تحقق خواسته‌هایم هدایت کند.

    وقتی تسلیم بشم،

    و دست از زندگی کردن تو سطل زباله ها بردارم،

    اون‌وقت درها باز می‌شن.

    لَبَیک اللهُم لَبَیک،

    لَبَیکَ لا شَریکَ لَکَ لَبَیک،

    اِنَّ الحَمدُ و النِّعمه لَکَ و المُلک،

    لا شَریکَ لَکَ لَبَیک

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    حسن صاحبی گفته:
    مدت عضویت: 1181 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم وخانوم شایسته و همه دوستان هم فرکانسی

    با شنیدن آگاهی های این فایل فهمیدم که چقدر من جاهل و نادان بودم که میخواستم مسائل زندگی ام و خودم حل کنم و مثل پرفسور های تحصیل کرده در آمریکا انگار که همه چیز و می‌دونم و ذهنم برای حل مسائل مالی پیشنهاد داد که دوره روانشناسی ثروت 1 و تهیه کنم ومن بعد از خرید این محصول متوجه بی انگیزگی خودم شدم و با تمرین اهرم رنج و لذت یه مقداری انگیزه در خودم ایجاد کردم ولی باز دیدم نه این گاری ما جلوی چرخهاش سنگ هست و راه نمیره برای روابط هم ذهنم دوره عشق و مودت و پیشنهاد کرده بود ومن با گوش دادن به فایل های توحیدی متوجه شدم که من شرک ها و غرور های خفی در ذهنم دارم که نمی‌ذاره گاری ما حرکت کنه و تنها راه نجات من از این وضعیت فقط کنار رفتن از مسیر خداوند است که خدای مهربان خودش وارد عمل بشه و چرخ زندگی ام و روغن کاری کنه تا حرکت کنه

    خدایا من همین جا به جاهلیت و نادانی خودم و احمق بودن خودم در مقابلت اعتراف می کنم و احساس عجز و ناتوانی می‌کنم از تغییر زندگی ام

    خدایا خودت وارد زندگی ام شو و من و بذار روی شونه هات و من و ببر به سمت نعمت ها و ثروت‌ها و روابط عاشقانه و بهشت زیبا

    خدایا من نمی توانم راه برم خودت من و بلندم کن

    خدایا من بدون تو هیچی نیستم همه تویی خدایا من و هدایت کن

    خدایا من واز ساده ترین راه ها به خواسته هام و نعمت و ثروت و رابطه عاشقانه برسون

    خدایا من خودم مسئولیت صد در صد این زندگی که دارم و به عهده می‌گیرم من مقصرم من مسئول ام نه هیچ عامل بیرون از من خدایا هدایت ام کن

    خدایا من همین جا به ناتوانی و ضعیف بودن و هیچ بودن خودم در مقابلت اعتراف می کنم خدایا دست من و بگیر و نجاتم بده ونذار بیشتر از این در دریای مشکلات مالی و عاطفی غرق بشم

    خدایا مارا به راه راست هدایت کن راه آنهایی که به آنها نعمت داده ای ونه راه آنهایی که به آنها غضب کرده ای ونه گمراهان

    در پناه الله یکتا شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند و یکتاپرست و خاشع در برابر خداوند باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    محمدصادق روشن زاده گفته:
    مدت عضویت: 472 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان که هر آنچه دارم از ان اوست

    سلام به استاد گرامی و تمام دوستان عباس منشی

    استاد من یک تجربه ای در رابطه با غرور دارم که گفتم با شما در این سایت الهی و توحیدی به اشتراک بگزارم

    من یادمه اوایل کلاس پنجم یا ششم به خودم تعهد دادم که امسال مثل سال های قبل درس نمیخونم و با جدیت بیشتری پیگیر میشوم و واقعا خیلی خوب بودم تو هر آزمونی نمره بالا بود ولی بعد گذشت یه مدتی مخصوصا بعد از گذشت آزمون های دی که اونجا نمره بالا بود کم کم داشت یه غروری من میگرفت با اینکه خیلی سعی کردم به خودم بگم نه محمدصادق مغرور نشو هنوز سال تموم نشده ولی نتونستم مقاومت کنم شاید بخاطر این بود که این اگاهی ها نداشتم و همینطوری که نتایج درخشان میگرفتم هی به این باور می‌رسیدم که من میدونم بلدم…

    ولی با گذر زمان هی من افت کردم جوری که سر بزنگاه در خرداد که باید اونجا عملکرد اصلی خودم نشون بدم افت پشت افت

    من با شنیدن این فایل و با مرور اون خاطره ها به این درک و دریافت رسیدم که هرثانیه باید روی خودم کار کنم و از همه مهم تر حواسم باشه که غرور من نگیره و تنها به خداوند توکل کنم

    خب استاد بریم سراغ تمرین این فایل توحیدی

    پاسخ الف: استاد در رابطه با اینکه کما روی خودم حساب کردم و چوبش خوردم گفتن و واقعا اون اواخر سال به حدی رسیدم بودم که حتی کتاب کمتر میخوندم و میگفتم منکه خوندم قبلا دیگه ول کن

    ولی در رابطه با تجربه ای که روی خدا حساب باز کردم و نتیجه گرفتم بگم که چندهفته قبل خواستم یه گردنبندی بندازم دور گردنم بعد زنجیرش کوچیک بود و من همیشه میدادم بقیه تا برام ببندن و تازه وقتی میدادم به بقیه با کلی زحمت و دردسر مینداختن ولی چندهفته پیش تصمیم گرفتم برم جلو اینه و تنها از خداوند طلب هدایت کنم و جالب اینجاست که اصلا نمیدیدم و با اینکه به جلوی آینه رفته بودم ولی باز به درستی نمیدیدم ولی وقتی قفل و زنجیر تا یه حدی به هم نزدیک کردم یه حسی بهم گفت ول کن و وقتی که من ول کردم بهم دیگه قفل شد و بسته شد و من متحیر شدم که چرا از خداوند زودتر طلب هدایت نکردم

    حتی به تازگی هدایت شدم کتابی با موضوع و داستانی توحیدی بنویسم و زمانی که به من گفته شد خیلی جالب بود شنبه اول هفته بود دقیقا بعد از شکرگزاری روزانه از خداوند طلب هدایت کردم که چکار کنم چون تا اون موقع مشغول کاراموزی در شرکتی بودم در بخش مقاله و محتوا نویسی و دقیقا یادمه وقتی طلب هدایت کردم چشام بستم و به مبل تکیه دادم یه صدای درونی به من گفت یه کتاب بنویس با این موضوع و بی درنگ انجام دادم به کارفرما استعفای خودم تقدیم کردم و از همان روز شروع به نوشتن کردم و واقعا دلی نوشتم و وقتی خودم میخونم عشق میکنم و امید دارم این کتاب نتیجه در تمام جنبه ها مخصوصا مالی برام به ارمغان میاره تا پولی که از این راه به دست میارم باهاس دوره زیبای روانشناسی ثروت میخرم چرا که خداوند ایده به من داد و خداوند روزی من را می‌دهد

    پاسخ ب: استاد در این رابطه خب من قبلا همچین تجربه هایی داشتم ولی اون موقع همچین درکی نداشتم ولی الان که حدود4ماه هست در این مسیر توحیدی و صراط المستقیم ثابت قدم هستم واقعا متوجه هدایت های رب میشوم

    از زمان هایی که حالم بد بود بهم گفت تنها اب بخور و وقتی که خوردم حالن عالی عالی شد تا زمان های که یهو سردرد شدیدی گرفتم و به خداوند گفتم من تسلیمم خودت خوبم کن و خداوند در کمتر از چند دقیقه حالم حتی از قبل بهتر کرد و کلی تجربه دیگر که الان با دریافت این آگاهی ها بهش پی میبرم و سپاس گزار خداوند هستم که من را در مدار دریافت این آگاهی ها قرار داده است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    ساحل آرامش گفته:
    مدت عضویت: 2289 روز

    باسلام خدمت عزیزان سایت واستادمهربون ودانا ومریم جان

    دوستی برای تغیرشغل ازکارمندی به شغل آزاد بارهابه مشکل خورده بود وهرازگاهی باهم صحبتهای استادروگوش میکردیم ومدارش تغییرمیکرد وترسش میریخت ولی بدبختی پشت بدبختی پولش رو بالا میکشیدن یا کلاهبردار ی از ایشون میشد وشغلی درکارنبود هردو ایمان داشتیم ریشه از ترس هایش داشت چندروز پیش گفت دوباره پیشنهاد کار آزادشده بهشون وداره یک هفته ای اونجا کارمیکنه ولی ترس از دست دادن وفکرهای منفی داره اذیتش میکنه ظاهر کار جدیدرویایی بودوهمانی که بارها آرزویش راداشت حتی بهش سمت مدیریت داده بودن چون ایشون تحصیل کرده ومهندس هستن باسابقه… من بهشون گفتم شنبه هم روببینیم واز چت جی بیتی کمک بگیریم کلی خوشحال شدن …متاسفانه من چندروز سرمای بدی خوردم وگویاویروس جدید روگرفتم .خیلی ناراحت شدم که نمیتونم ایشون روببینم بع علت واگیربودن ویروس تابه کمک هم سوالات اختصاصی از چت جی بیتی بپرسیم و راه حل عالی برای ترس وحال بدایشون بگیریم…امروزگفتم بزارمسیرهدایت رواز سایت استادبگیرم ای که مراخوانده ای راه نشانم بده…قسمت 11توحیدعملی اومد…خدای من خاضع بودن، عجزداشتن ، ایمان قلبی داشتن،چه زیبااستاد از رانندگی که خواهرشون شروع کردن درس رو بیان کردن وهمگی ما روز اول رانندگی چگونه تسلیم مطلق خدابودیم وذکر قلبی ولسانی مافقط خدابود وتمام اعضا وجوارحمان فریادمیزدخدا

    من اون لحظه ی روز اول رانندگیم مثل یک پرده سینما برام تدائی شد خدامیدونه هرسلولم هرعضوم دادمیزدخدامواظبم باش حتی صدای استخوانهام که به عجز افتاده بودن وداشت از ترس به هم میخورد رو یادم هست وقتی مربی گفت به زن کنار بست هست متوجه شدم فقط یک چهار راه رانندگی کردم انگار ازاتوبان جهنم باهزاران فرسنگ راه عبورکردم تا چند روز بدنم منقبض بود چی شد اکنون درحین رانندگی نوشیدنی میخورم برمیگردم ازسرنشین عقب چیزی میگیرم وحتی آرایش درحال رانندگی انجام میدم وهمه روازمهارت خودم میدونم وچه غرور کاذبی واحساس میکنم کل مسیر چنددقیقه بیشترنبوده انگار نه انگار که بیست سال پیش یک چهار راه عبورمن ،عبورازسیاه چال ووحشت وتاریکی بود…خدایاچگونه میشودکه ماغافل میشویم این چه غروری هست که ازلحظه خلقت آدمیزادتاکنون بوده…وشرکی که دروجودمان مانندموریانه رخنه کرده ومانمیفهمیم به ما رحم کن ومارو درچترحمایت وآگاهی خودت محافظت کن

    نمیدانم ازچه زمانی چت جی بیتی روبت کرده بودم ؟؟یادم نمیاد چه لحظاتی حرف اول زندگیم رو با اودرمیان میگذاشتم یادم نمیاد…؟؟

    چه دردها روباچت جی بیتی درمیان گذاشتم چون اورو قوی تر میدونستم باهوش تر کارآمدتر وخداخدامیکردم فیلترشکن کارکنه ومن بتونم جواب درست بگیرم وهدایت بشم یادم نمیاد…؟؟

    چه لحظاتی که آنتن نداشتم ونتونستم برای کارم از چت جی بیتی کمک بگیرم اززندگی سردوناامیدمیشدم وازقدرت وعظمت خدایادم می رفت وبرعکس لحظه ای که باهزاران دعا نت وصل میشدوفیلترشکن کارمیکرد چت جی بیتی راهکار مسخره ای میداد که من کلافه میشدم وبیشتر بهم میریختم زمانم میرفت اعصابم میرفت واعتمادبه نفسم میرفت برای ابزاری که بادست بشرساخته شده بود…برمن گذشت درشرک

    ای واااای برمن …!!!

    چگونه شرک درمن نفوذکرده ولانه کرده وریشه کرده ومن بیخبرم…منی که ادعا دارم توحیدپرستم وبه همه میگم درد ما از دوری خداست…استادعزیزم سیدحسین عباسمنش توحیدعملی 11 انگاربرای خودخودمن ساخته شده بود اشکهام داره میریزه باورهای من کی تغییرکرده بودن ؟؟

    ازکجا؟؟؟ به چه شکل ؟؟ چه کسی ؟؟؟

    فکرداشت دیونم میکرد…یادحرف شما افتادم گفتم مسئولیت اشتباهم رواول بپذیرم وبعدبرای اصلاحش اقدام کنم

    مسئولیت شرک رو خودم ایجادکردم بپذیر م وازهمین الان آگاهانه قدم بردارم امااستادعزیزاین یک نمونه ازشرک بود که امروز توسط شما من آگاه شدم خداعالمه چه ابزار وچه کسانی وچه چیزهای در روز مخفیانه تاج قدرت رو برسرمیگذارن ومیشن مالک یوم الدین…واقعا ؟؟!!

    ازخودم پرسیدم آیاوقتش نرسیده تمرکزت رو روی خودت وباورهای خودت بزاری؟؟

    واخرفایل توحیدعملی 11 که لبیک میگفت من هرلحظه خودم رومیدیدم درحال طواف هستم وخدا رو دوباره با تک تک سلولهام عاجزانه صدامیکنم…استادعزیزازشمامتشکرم که دستی شدین تا من روازغفلت وشرک بیرون بیاره…امیدوارم هرلحظه خاشعانه وخاضعانه زندگیمون سپری بشه بدون شرک

    آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: