اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
از خداوند هدایت و کمک میخوام برای نوشتن انچه در حال تجربه اش هستم و در قلب و روحم میگذره ،این فایل در ادامه فایل توحید عملی ١٠برای من شبیه ی معجزه قشنگ ،یک تلنگر بود واقعا شکر خدارومیکنم واسه آنچه بعد از این فایل تجربه اش کردم طوری که حس میکنم وخوشبخت ترین دختر روی زمین هستم…در ادامه چالشی که چند روز بهش برخوردم و احتیاج به تصمیم گیری بسیار مهمی داره دوباره مضطر شدم …انگار از عالم و آدم بریده بودم گفتم خدایا میشه بریم قدمی بزنیم رفتم تو محوطه اطراف خونه و جایی خلوت رو پله ها پیدا کردم و نشستم گفتم خدایا ازت میخوام فقط تو باشی و من…جلوم درخت انار بود بهش نگاه کردم گفتم خدایا تو همون خدایی که انار را خلق کردی مگه تو خدای دانه های انار نیستی که این همه با نظم کنار هم هستن مگه میشه زندگی منو انقدر بهم ریخته خلق کرده باشی…قلبم گفت تو خودت میدونی هر خیری بهت رسیده از جانب خدا بوده و هر شری از سمت خودت بوده واقعا هم این…اشک هام جاری بود…جلوم تصویری از گذشته اومد ی روز که کاملا بریده بودم هیچ وقت یادم نمیره چه حالی داشتم یادم مادرم در لحظه اصلا منو درک نکرد (موضوع بسیار بدی واسم اتفاق افتاده بود نمیخوام روش تمرکز کنم)فراموش نمیکنم من با پای برهنه سمت مسجدی رفتم که تو روزای سختی واسه حال خوب و صحبت به خدا اونجا میرفتم مسجد بسته بود رفتم تو ی پارک اصلا توان فکر هم نداشتم زنگ زدم به مشاوری اونم نتونست کمک کنه حال عجیبی بود گفتم خدااا خودت منو نجات بده مثل حضرت موسی دقیقا یادم نمیره بعدش معجزه ها اومد هدایت ها اومد خیلییی ساده خیلی طبیعی آدم ها یی که باید میاومدن اومدن و من به خواسته قلبی ام رسیدم قلب ها نرم شدن و من نجات پیدا کردم یک سال خدا به قلبم ایمان داد. و بالاخره شد و اما امروز گفت به الگو نگاه کن باز مضطر شدی باز درک نشدم از طرف اطرافیان الان هم زیر افتاب داغ نشستی دیدم همین گفت اون موقع نجاتت دادم بازم نجاتت میدم اگه همون راه بری به الگو دقت کن اون زمان چی کار کردی که نتیجه داد الان همون کارا کن دیدم ی ایمان قلبی داشتم سعی میکردم حالم خوب نگه دارم ولی بولد ترین حس من آرامش بود قلبم آروم بودخیلی و در نهایت شد. یا روزی را یادم افتاد که دنبال کار بودم شرکتی که آزمایشی مشغول کار بودم جای جالبی نبود و گفتم من نمیام اونا هم قبول کردن هیچ وقت یادم نمیره انقدر تو حال عجیبی بودم منی که بعد چند وقت این کار پیدا کرده بودم و اینم اینجوری از آب در اومد از شرکت زدم بیرون باز همون مضطر شدن ی حس شاید اونجا حرفی هم به خدا نزنی و بعد مدت کوتاه کاری بهم پیشنهاد شد از طرف شخصی که فکرش هم نمیکردم (من سراغشون نرفتم اونا اومدم سمت من همون کلمه کلیدی خیلیی راحت و طبیعی)و خدا روشکر چقدر از این کار به من خوبی رسید شکرت خدایا،روزای مریضی ،روزای سختی جلوی چشمام اورد گفت قبلا شده بازم میشه اگه بدونی شفاف خواسته ات بگی من خودم راهش بهت میگم دیدم واسه بچه دار شدن شکر گذار ی واسه کار جدید تصویر سازی به قلبم الهام کرده بود و من بهش رسیدم دوست خوب میخواستی بهت دادم لاغری ازم خواستی تو مسیر قانون سلامتی تو جاده سوت زدی و سی کیلو کم کردی
گفت اول بگو چی میخوای شفاف منم خواسته ام نوشتم …محاجرت …گفت ی تراز بهت میدم یادت باشه مسیر درست طبیعی راحت راه خدا راه صاف نه راه رنج اینو فراموش نکن
گفتم من نزدیک دو ساله واسه این هدفم در تلاشم الان باید مسیر عوض کنم گفتم خدایا چی میشه ما میافتیم تو بیراهه …گفت به مسیر یاب دقت کن اگه اتصال قطع بشه و تو روی خودت حساب کنی ممکنه مسیر بری بعد اتصالت وصل شد میبینی چقدررر اشتباه رفتی این موقع ها باید دور بزنی برگردی و ..چون اتصالت قطع بود پس اتصالت قطع نکن صلات کن خدااا چقدررر قشنگ معنی صلات بهم یاد دادی خوشا آنان که دائم در نمازند خدایا هر لحظه منو لایق هم جهت شدن با جریانت قرار بده نذار تو جاده های فرعی گم بشم و بزرگترین دارای که عمرم از دست بدم در ادامه گفت خدایی که تو رو از خونه قبلی خیلی راحت آورد وسط این بهشت میتونه ببره بهترین کشور دنیا …حس خوشبختی دارم احساسم عالی خدایا ممنون منو لایق هم صحبتی با خودت قرار داری کاش میشد فریاد بزنم که عاشقت هستم مرسی که این بازی بهم یاد دادی باز میام از معجزات مینویسم در پناه حق
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و نود و پنجم از فصل هفتم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت پر از آگاهی
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت گوشی و ماشین قشنگم پراید
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم
خدایا شکرت بابت اینکه انجیر خریدیم من و مادرم و خوردیم و لذت بردم من انقدر عاشق میوه انجیرم خدایا شکرت بابت خلق این میوه بهشتی و بسیار خوشمزه
خدایا شکرت بابت اینکه رفتم خواهرم رو رسوندم و برگشتنی نگه داشتم تو میدان توحید وبابت هوای عالی و آسمون صاف و درختان قشنگ و زیبا و متنوع و گل های زیبا که از لابلای چمن ها رشد کردند و چمن های سبزِ سبز و فواره های آب که نمود فراوانی آبه تحسین و سپاسگزاری کردم
من همیشه درختان رو به صورت کلی میدیدم ولی تو سریال سفر به دور آمریکا دیدم که استاد و مریم جان میگن این درخت رو ببین چقدر زیباست بعد اون یکی رو میدیدن و میگفتن این درخت رو ببین چقدر زیباست و به جزئیات زیبایی درختان توجه میکردن و تحسین میکردن
خدایا شکرت که برای خودم شارژ 50 تومنی خریدم کاری که قبلا برای من سخت بود
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم فروش داشته باشم 10 بسته فامیلِ دومادمون ازم خرید و 200 تومن دریافت کردم
خدایا شکرت بابت مشتری که پیام داد بابت پودر زعفران
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم دوستم برام اسپری بدن (بادی کر) و کرم سفید کننده و نگین چسبی خرید و منم خط چشم که به فروشنده گفتم تخفیف بده همون فروشنده ای که هزار تومان تخفیف نمیداد یهو دیدم 50 تومن بهم برگردوند خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه یه کش صورتی خوشگل هم خریدم و از آینه ماشین دوستم آویزون کردم
این خرید هایی که امروز کردم همش قبلش از ذهنم میگذشت و میدونستم وارد زندگیم میشه حتی اسپری دوستم رو تحسین کردم وارد زندگیم شد به راحتی
خداااااای من باورم نمیشه که پدرم ماشینشو به اسم مادرم زد خدایااااااشکرت خیلی درس ها از این اتفاق گرفتم ، پدرم 7 سال بود که ماشینشو به اسمش نمیزد و کتک خورش خیلی ملسه هی نشانه ها اومد که به اسمت بزن ولی توجهی به نشانه ها نکرد آخرش جهان یه چک و لگد محکمی زد اونم این بود که دوست پدرم به پدرم گفت که وانتتو بیار جلوی مغازه میخوام میوه بفروشم پدرمم برد روز اول چیزی نشد روز دوم اومدند ماشینشو توقیف کردند بابت سد معبر حالا ماشین پدرم نه بیمه داشته نه خلافیشو پرداخت کرده بود نه به اسمش بود رفتند اونجا گفتند اونیکه به اسمشه اون باید بیاد وگرنه ماشینو نمیدیم حالا در ظاهر ما به این تضاد گفتیم وای ماشین موند تو پارکینگ ولی الان که میبینیم چه میوه خوشمزه ای داشت اون تضاد همش میگیم خدایا شکرت چقدر خوب شد که اون اتفاق افتاد چقدر خوب شد اون تضاده ، ماشین پدرم جریمه شو بیمه شو خلافیشو همه چیو دوست پدرم پرداخت کرد ببین دستان خداوند چجوری اومدند صاحب ماشین گفت باید 10 میلیون بدین من بیام دفترخونه ولی نمیومد خلاصه همزمانی به وجود اومد تو خیابون یهویی پدرم و دوستش دیده بودنش و قرار گذاشته بودند بیا دفترخونه که اونم اومد که من اصلا میگفتم اون نمیاد ولی این کار خدای من بود که دلهارو نرم کرد دستاشو فرستاد برای کمک و صاحب ماشین 9 میلیون گرفت و وکالت داد اون 9 میلیون هم دستان خداوند دادند و بعدش با اون وکالت از پارکینگ آورد پدرم و بعدش رفتند معاینه و بعدش رفتند پست و بعدش رفتند تعویض پلاک و خلاصه ماشین به اسم مادرم شد خدایاااااااا شکرت این تو ذهنم میمونه که وقتی ظاهر اتفاق رو میبینی میگی درست نمیشه حل شدنی نیست حتی من گفتم باید چند سال دربه دری بکشیم شکایت کنیم تا به طور قانونی بگیریم هرچند از شکایت کردن خوشم نمیاد ولی اعتبارشو به خداوند میدم که حل شد البته ته دلم امیدوار بودم ذهنم رو کنترل کردم و رها کردم و حل شد و همش از خدا هدایت میخواستم که حل بشه و خداوند به آسانترین شکل ممکن حلش کرد خدایا شکرت
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
توحید عملی | قسمت 11
استاد جان در مورد رانندگی یاد گرفتن خواهرشون توضیح میدن که
مثل هر کار دیگه ای اولین بار آدم استرس میگیره نگران میشه ولی هر چقدر که بیشتر کار کنه بیشتر تمرین کنه کار ساده تر میشه تو مثال رانندگی آدم راحت رانندگی میکنه به صورت ناخودآگاه دنده ها رو عوض میکنه و ناخودآگاه نگاه میکنه به آینه و کار ساده تر میشه
ولی هر چقدر که رانندگیت بهتر میشه ممکنه این احتیاط رو از دست بدی
مثلا آدم اولش که رانندگی بلد نیست انگار خیلی بیشتر حواسش جمعه انگار خیلی بیشتر مراقبه و دقت میکنه
گفتم اینو تو ذهنت بذار که هر چقدر حرفه ای میشی این دقت رو کم نکنی
فکر نکنی که من دیگه عالیم واردم بلدم راننده حرفه ایم پس دیگه نیازی نیست که حواسم جمع باشه
این همون خشوع بودن در مقابل خداونده
اونایی که فکر میکنند خیلی رانندگیشون خوبه و یه جورایی خیلی مغرور میشن به تواناییاشون اتفاقا بعضا تصادف های شدیدی هم داشتند
دلیلش هم اینه که وقتی تو خیلی مطمئنی به خودت و خیلی فکر میکنی حالیته کمتر احتیاط میکنی کمتر حواست جمعه کمتر دقت میکنی
من به خودم میگم من یه راننده معمولیم حالا اینجا مثال رانندکی رو میزنم در مورد همه چیز باید آدم اینجوری باشه
من وقتی میشینم پشت فرمون و میگم من حرفهای نیستم و میذارم خدا هدایتم کنه اونوقت به هدایت های خداوند گوش میدم
وقتی بارون میاد وقتی مه میشه که چند قدمی رو به زور میبینم نمیگم من حرفهایم میگم خدایا من ادامه بدم یا بزنم بغل
و خدا میگه و من انجام میدم
گفتم احتمالا شما اول رانندگیته و هیچ ادعایی نداری و برای هر متر رانندگی از خدا هدایت میخوای
حالا توی هر بحثی ما خیلی اولش که حرفه ای نیستیم حالا تو بحث کار و روابط و رانندگی و … خیلی به خدا توکل میکنیم و خیلی متواضع تریم ولی هر چقدر که حرفه ای تر میشیم انگار کمتر میشه اون خدایا کمکم کن هدایتم کن و یه غروری میاد جاش که من میدونم من حالیمه من تجربه دارم من میفهمم من بلدم
من چون به خودم گفتم راننده معمولیم و این باعث شده وحشی بازی در نیارم سرعت نرم اونوقت وقتی سرعت میرم یه حسی میگه سرعتتو کم کن و کم میکنم میبینم پلیس جلوم بوده و جریمه نشدم و به موقع کم کردم سرعتم رو
این تواضع در مقابل خدا رو تو هر کاری داشته باش که خدایا تو اگه هدایتم نکنی راه رو بهم نشون ندی من هیچی نیستم و نمیتونم کاری انجام بدم من هیچ کاری بلد نیستم
تو هستی که بلدی تو هستی که علیمی و رزاقی
اگه رزق و نعمتی تو زندگی من هست همش از توئه
هر کاری که میخوای انجام بدی بگو خدایا تو میدونی من نمیدونم
این نگاه همیشگیه منه که خدایا به من بگو کی چه کاری رو انجام بدم
اینکه چقدر ما هدایت های خداوند رو دریافت می کنیم برمیگرده به اینکه
1.چقدر باور می کنیم که خداوند ما رو هدایت میکنه و با ما صحبت میکنه و چقدر ما باور داشته باشیم که لیاقت هم صحبتی با خداوند رو داریم این خیلی باور مهمیه (شاید این باور ها که
من سگ درگاه فلانی و من گناهگار و رانده شده از درگاه خداوند و من بی لیاقت این باورها شاید باعث بشه که قبول نداشته باشیم که خداوند با ما صحبت میکنه این باور خیلی مخربیه )
حتی اگه آدم مسیر اشتباهی رو رفته باشه تو زندگیش بیاد از خدا طلب بخشش کنه و باور کنه که خدا بخشیدتش و باور کنه که خداوند میخواد همه مارو هدایت کنه(انا علینا للهدی) فارغ از اینکه چقدر گناه و اشتباه کردم خدایا من از تو طلب بخشش میخوام منو هدایت کن و بپذیره که خداوند قبول کرده و آمرزیده خداوند غفور و رحیمه بنابراین من لایقم که خداوند با من صحبت میکنه و هدایتم میکنه
2.بپذیریم که خودمون چیزی نمیدونه اون علمی که داریم در مقابل علم خداوند هیچی نیست
اونوقت آمادهایم برای الهامات خداوند
وقتی میگیم من بلدم من حرفهایم من ایراد ندارم یعنی میگیم خدایا من به تو هیچ نیازی ندارما
خداوند از فرعون و قارون مثال میزنه تو قرآن که قارون میگه ثروتی که دارم بخاطر علم خودمه من بلدم
ما اینو گوشزد کنیم که من بدون هدایت خداوند هیچی نیستم
خداونده که داره همه مارو هدایت میکنه
میخوایم غذا درست کنیم رانندگی کنیم هرکاری میخوایم بکنیم بگیم خدایا من از تو هدایت میخوام
ایاک نعبد و ایاک نستعین
ما همواره داریم هدایت های خدارو دریافت میکنیم اما ما زمانی دریافت میکنیم که تو فرکانس مناسبی قرار گرفته باشیم
به همون نسبتی که شما در مقابل خداوند خاشع و متواضع هستی به همون اندازه در مقابل غیر خداوند اعتماد به نفس داری به همون اندازه باج نمیدی به خداوند
بعضیا میگن ما میگیم نمیدونم ،داریم ندونستن رو به ذهنمون میقبولونیم
هرچقدر که من در مقابل خداوند بگم نمیدونم بیشتر از الهامات خداوند دریافت میکنم بیشتر قلبم بازتره برای دریافت الهاماتِ خداوند
وقتی میشینم روی شونه خداوند وقتی دستم تو دست خداونده اعتماد به نفسم میچسبه به سقف
وقتی خدا هدایتت میکنه تو گیر نمیکنی تو هیچ وضعیتی
یه موقع هایی میگیم من گیر افتادم نه راه پس دارم نه راه پیش
ولی وقتی هدایت های خدارو دریافت میکنی همیشه میدونی هدایتت میکنه راه ها رو بهت میگه احساس نمیکنی دیگه راهی نیست
این همه من رانندگی کردم خدا هدایتم کرده که هیچ اتفاقی نیفتاده من میگفتم خدایا یع نشونه بده برم یا نرم
از حسم کمک میگرفتم که برم یا نرم بزنم بغل یا ادامه ندم
وقتی فکر میکنی خودت میدونی و حالیته و بلدی نمیپرسی از خداوند که برم یا نرم
همیشه تو هر کاری بگو خدایا هدایتم کن (سوره حمد)
بجای اینکه بگیم من یه سری راه حل بلدم برای حل مسائلم همون اول بگیم خدایا اون راه حل هارو هم تو به من گفتی خدایا من هیچی نمیدونم تو میدونی تو به من بگو و باور داشته باشی که بهت میگه
تمام معتادان میگن من معتاد نیستم هر وقت بخوام میتونم ترک کنم
قدم اول تو انجمن بهشون میگن که اولش تو باید قبول کنی که عاجزی و تسلیمی تا بتونی ترک کنی
وقتی به احساس عجز میرسی اونوقته که خداوند هدایتت میکنه
من اگه خیلی زرنگ و باهوش باشم میگم خدایا من هیچی نمیدونم تو میدونی تو منو هدایت کن
تو تمام زمینهها، زندگیم خیلی راحت داره پیش میره چون من فرمون رو دادم دست خداوند و بهش اجازه دادم تا هدایتم کنه
وقتی ما میگیم نمیدونم و خدایا خودت هدایتم کن این به معنای اعتماد به نفس پایین نیستا
فکر کن که یه پدر ثروتمند داری هر چی بخوای بهت میده حالا ما در مورد خداوند داریم صحبت میکنیم
هرروز که از خواب بیدار میشید با این آیه روزتون رو شروع کنید ایاک نعبد و ایاک نستعین
من کنکور رو اونجوری قبول شدم که از خدا هدایت خواستم و قبول شدم و نفر هفتم شدم حتی هیچی نخونده بودم
حتی جاهایی که میدونیم هم جواب چیه ولی به خدا بگیم که هدایتم کن اگه جواب درستی هست تو هدایتم کن
بگیم خدایا من نمیدونم یه نشونه ای به من بده
آدم باهوش کسیه که بذاره خداوند کارهارو انجام بده شاید ظاهرش خیلی تنبل وارانه باشه من ترجیح میدم آدم تنبلی باشم ولی آدمی باشم که داره از زندگیش لذت میبره
میگن نه آغا آدم باید پدرش دربیاد و زجر بکشه من از همون اول با این دیدگاه مخالف بودم
اگه میخوای به گنج برسی حتما نباید رنج بکشی
حتما یه راه دیگه ای هست
یکی از دوستان میگفت من انقدر زجر و بدبختی کشیدم که الان خدا باید بهم نعمت بده دیگه راهی برای بدبختی کشیدن من نیست
من پدرم در اومده دیگه باید خدا دلش بسوزه دیگه باید خدا بهم جواب بده
این فکره خیلی فکر خطرناکیه ها
یکم که نتیجه میگیری متوقف میشی تا بازم پدرت در بیاد تا لایق بشی برای نعمت های بیشتر
این دیدگاه کلی جامعه هست
من از اولش مخالف بودم با این دیدگاه بخاطر همون هم هدایت شدم به بازی های کامپیوتری که گیم بازی کنیم پول دربیاریم
وقتی میگی خدایا منو هدایتم کن اونوقت میبینی چقدر آسون میشه مسیر برات اونوقت میبینی که دستان خدا میاد راه حل ها میاد
ما در مورد قدرتی داریم صحبت میکنیم که کن فیکون میکنه
یه ذره که اون غروره میاد همون لحظه یه چیزی میزنه تو پس کلم
به خدا گفتم یه ذره که من از مسیرم دور شدم بزن پس کلم و این چقدر خوبه
الف) درباره چه تجربیاتی فکر کردی خودت می دانی، به مهارت و کاربلدی خود آنقدر مغرور شدی، خود را بی نیاز از هدایت های خدا دیدی و سراغ ایده های خودت یا راهکارهای دیگران رفتی اما به طرز غیر قابل انتظاری، نتیجه خوب از آب در نیامد یا دچار خطا و اشتباه شدی؟
تا زمانیکه رانندگی نمیدونستم برای هر قدمی که میرفتم با ماشین از خداوند هدایت میخواستم و متواضع بودم در مقابل خداوند ولی وقتی یاد گرفتم دیگه کم شد اون هدایت خواستنه یه بار که احساس کردم من بلدم و من بلدم مامانم و خواهرم رو سوار کردم و تصادف کردم چون مغرور شده بودم چون فکر کردم من میدونم و من بلدم
هر وقت تو رقص گفتم من بلدم من بلدم من حرفه ایم همونجا رقصو اشتباه رفتم و خراب کردم ولی وقتی گفتم من نمیدونم و خدایا خودت هدایتم کن خدا هدایتم کرده و عالی رفتم رقص رو
من که تو گروه رقص بودم فکر کردم بلدم و یه غروری منو می گرفت و خراب میکردم رقص رو
هنرجوم باران خانوم اولش که بلد نبود عالی یاد میگرفت ولی چند جلسه گذشت احساس کرد خیلی بلده و بی نقصه سرد شد از رقص و میشینه میگه بلدم و….
عروسی خواهرم بود و غرور مارو گرفته بود که عروسی بگیریم و خودمون بلدیم اینکارو میکنیم اونکارو میکنیم همونجا عروسی گرفتن کنسل شد و ما تسلیم شدیم و گفتیم خدایا خودت حلش کن و عروسی اتفاق افتاد خدایا شکرت
چقدر قشنگ زنداییم گفت من هیچ ادعایی ندارم تو رانندگی و حرفه ای هم نیستم و هیچ مسابقه ای با دیگران ندارم با اینکه چند ساله راننده هست
در عوض کجاها با وجود مهارت و کاربلدی، متواضعانه از خداوند طلب هدایت کردی، سپس به ایده هایی هدایت شدی که کارها با روانی و آسانی انجام شد یا نتیجه حتی بارها بهتر از انتظار شما پیش رفت؟
ماشین پدرم رو از خدا هدایت خواستم کارهاش حل بشه و تعویض پلاک بشه که شد خداروشکر
توی کلاس رقص این اتفاق افتاده که هر وقت گفتم من بلد نیستم خدایا من نمیدونم تو میدونی تو هدایتم کن و میبینم خداوند هدایتم کرد و عالی رفتم رقص رو
توی گروه رقص هر وقت یادم میرفت که از خدا هدایت بخوام خراب میکردم هر وقت میگفتم خدایا خودت هدایتم کن من هیچی نمیدونم تو بجای من این رقص رو اجرا کن و تو به جای من دف رو بزن و خداوند اجرا میکرد به طرز فوق العاده ای
هر وقت تو بچگی گفتم بلدم و من میدونم دوچرخه سواری رو بدجور زمین خوردم هر وقت گفتم من نمیدونم اونوقت به راحتی میروندم
هر وقت تو رانندگی از خدا هدایت خواستم خداوند چراغ هارو برام سبز کرده و راه ها رو برام آسون کرده ترافیک رو کم کرده حتی توی جای پارک هدایت خواستموخداوند جای پارک برام رزرو کرده
تو رانندگی جاده که حرفه ای نیستم خیلی از خدا هدایت میخوام و خداوند به راحتی هدایتم میکنه چقدر خوبه که تو تمام موارد هدایت بخوام حتی تو زمینه هایی که من خیلی حرفه ایم
وقتی میخوام یه خریدی داشته باشم از خداوند هدایت میخوام و میگم من نمیدونم و خداوند اون چیزی که من میخوام رو وارد زندگیم میکنه
ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی می چرخد و کارها به خوبی پیش می رود، آیا می توانی ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش “تواضع در برابر خداوند” حتی با وجود حرفه ای بودن، تشخیص دهی و برعکس؟
آره هر وقت کارها ساده و راحت پیش میره سریع اعتبارشو میدم به خداوند و میگم این اتفاق خوب پاداش فرکانس های خوب منه که خدا بهم داده
و این اتفاق بد جواب اون فرکانس بد منه
با اینکه تو رقص خیلی از حرکت ها رو بلدم ولی حالا به این نتیجه رسیدم که هر چقدر خوب باشم بازم میتونم خوب تر باشم و وقتی به هنرجو یاد میدم میگم خدایا خودت هدایتم کن مننمیدونم و خداوند ایده های بهتری رو بهم میگه و من عمل میکنم و خیلی ساده و راحت آموزش میدم و هنرجو درجا یاد میگیره چون خداوند خیلی راحت هدایتم میکنه چون من تسلیم پروردگارم هستم و چون کارا ساده پیش میره میگم این کار خداست قشنگ ارتباطشو میفهمم
هر وقت هم کارها ساده پیش نمیره بگم این طبیعی نیست و حتما یه غرورِ من بلدم، من رو گرفته
وقتی حس میکنم خودم راه رو بلدم مثلا تو رانندگی میرم و راه رو گم میکنم ولی حتی بدون لوکیشن از خداوند هدایت میخوام و میگم من بلد نیستم خدایا خودت هدایتم کن و خداوند من رو به مسیر میرسونه
هر وقت تو رابطم غرور منو میگیره بهم میخوره دعوا میشه و بحث میشه
توی بحث فنی ماشین میگم من نمیدونم هیچی از فنی ماشین خدایا خودت هدایتم کن و خداوند دستاشو میاره و هدایتم میکنه و ماشینم درست میشه
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام به استاد گرامی من خیلی خوشحالم که سایت شمارو پیدا کردم واقعا همیشه دنبال این بودم که یکی باشه از خصوصیات خداوند صحبت کنه دلم آرام بگیره تا حس نزدیکی به خداوند داشته باشم سراغ هر استادی میرفتم یکی دو روز حالم خوب میشد بقیش فکر میکردم من اون چیزی رو که میخوام در این مسیر نیست یا خیلی طول میکشه من رو به خدا برسونه ولی با فایلهای شما استاد عزیز خیلی مسیر رو برام راحتتر کرده ،فقط دعا میکنم در رفتارم این آگاهی ها گنجانده بشه هر کلمه به کلمه این فایل با گوشت و خونم حسش کردم خیلی فراتر از چیزی که تو ذهنم از خدا میخواستم هست،این سایت، خیلی خیلیییی خوشحالم که سایت استاد عباسمنش رو پیدا کردم وخیلی عجله دارم تمام خانوادم این سایت رو بشناسن میدونم درست نیست من بگم باید خودشون هد ایت بشن ولی تو دلم خیلی ذوق میکنم کاش اونایی که مشکل دارن تو خونوادم این سایت رو بشناسن درکل خدارو شاکرم و سپاسگذارم چنین مسیری رو برای من باز کرده
11مین ردپای طلای وتکاملی خودم رادرمدارخودشناسی و خداشناسی وانسان سازی درکلاس توحیدعملی که 2مین دوره ی مقدسی که بارهبریت خدا خودم ساختم راباکلی نتیجه به پایان رساندم.فکرکنم فایل دیگری بعدازاین فایل نداشت توی سایت نوشتم چیزی نبودهمین11تافایل بود.
الان مثل دختربچه ای رهاازبالای تپه ی بلندچادرم رابادودستم به بالای سرم گرفته ام ، یادآوری خاطرات دوران کودکیم بانوه ی دایی جانم بودیم خواهرقبل خودم، دخترهای همسایه ها که به سرعت برق و باد ازبلندی دوان دوان روبه سرازیری میدویدیم باخنده های بلندکودکانه آخ که چی کیف ولذتی داشت.
والان هم که به پایان آخرین فایل توحیدی رسیدم همان لذت را دارد.
راستش اولش که میخوام شروع کنم بار سنگینی روی دوشم احساس میکنم ولی مثل الان که احساس عالیم رو با بالاترین درجه ی اعلی علیین، در پایان دوره راباموفقیت ثبت میکنم واقعا لذت بخشه ایمان دارم که ردپاهایم اولابرای خودم 1000ها1000برابرنتیجه داردوبعدهم برای نازنین همکلاسیهای عزیزم که امیدزندگی راازدست داده انداثربخش است وهرروز قرآن رابازمیکنم وازخدامیخواهم وبه خدامیگویم وتوی دفترشکرگذاری مینویسم که خدایاامروزچه فرکانسی راارسال کنم به سیستم الهی وقدمهای تکاملی وطلایی رابردارم که هم بالذت بردن وعشق کردن من توی این سفردنیای خاکی بهشتی نتیجه ی عالی ببینم وهم برای گسترش جهان هستی قدم بدارم؟
بعدذهن عزیزخانمیم میگه چکاری ازتوبرمیاد!!؟?؟
ازاین بیشترکه بتونی ازکارهای خانه وآشپزی ووووووووکه انجام کارهای الکی هست وبه چشم هیچ کس نمیادقدم برداری!؟؟؟!
ولی الان که خودم تنهابارهبریت خدای احد، واحدتاحالا2تادوره رو مدیریت کردم وبه فضل خدا به ثمررساندم البته درتوان خودم مقایسه ی امروزبادیروز خودم هست نه مقایسه بادیگران که اگه غیراز این می بودکه خودم روبا پاهای خودم لگدمال وله کرده بودم وبادستان خودم به خاک میکردم.
والان باخودم میگم عه، عه، عه، این همان عمل صادقانه ام هست که توی کلاس درس یکتاپرستی وتوحیدی نشستم وباتمام کوآرکهای وجودم گوش وجان سپردم وازلحظه ، لحظه ی فرصتهای ناب الهیم که یکبارمصرف هست وسفری که مبدأ ومقصدندارد فقط مسیر هست ومسیرهست ومسیرهست رو دارم زندگی میکنم وحق الهیم هست که بعداازاین سفرناب وقت ردشدن ازگمرک ازمرز بهشت دنیای خاکی به محض ورودبه مرزوگمرک بهشت ابدی ازشیرمادرتابه لحظه ی تحویل نازنین روحم به دست خدا توسط حضرت ازرائیل پرس وسوال میکنند.
الان دارم این فرصتهارو استفاده میکنم و این تمرینات رو انجام میدم کنترل ذهن میکنم،احساسم رو خوب نگه میدارم ، خضوع وخشوع دربرابرخالقم دارم.گفتاروکردارونگاه وشنوایی توحیدی رادارم اجرامیکنم. سپاسگذاری میکنم .انگشت قضاوت واتهام رو ازدیگران قطع کردم. تمام نیروهارو ازروی کل دنیابرداشتم وهمه روجمع کردم به نیروی جهان برتربه خدا،دادم .غرور، حرص، طمع ، خوبینی، خود کم بینی، ترمزهای باورکمبودرا از وجودم کم رنگ میکنم.
وپررنگ کردن باورهای وفور وفراوانی را دروجودم تقویت میکنم واینهاهمه پیشرفت است که داره به من کمک میکنه وازجهنمی که همیشه ازلحظه ی بیدارشدنم ازصبح تاشب وحتی شبهاتوی خواب باناله های دلخراشم عزیزدلم بیدارمیشدوبا ظرف 3شیره برای تقویت دل ضعفای من دستش بود روی سرم مینشست وبااحساس نگرانی سرم رویک ذره ازمتکا بالامیاوردو3شیره به دهانم می ریخت وبازدوباره ادامه خواب وبعدهم بیدارشدن به سبک دیروز وزندگی رعب وترس ، وحشت وغمبارم دوباره شروع میشد.
وهمیشه وقتی میگم همیشه تاتهش بخونین که همیشه توی غمهای گذشته ی خودم و، و، و،دیگران بودم.یاترس آینده ی زندگی خودم و، و،و ، دیگران رو میخوردم امیدوارم درکم کنیدچون این بهشت جای درک کردن همه چیزهست وهمه ماتوی چنین گردابهایی سرگردان بودیم حالاهرکدام ازمابه یک شکلی بوده.
والان این ساخت وساز دوره هابه خلق زندگی هدفمندانه ام داره کمکم میکنه و من هم دارم لذت می برم وهم اگه یک کلام ازکامنتهایم دلگرمی برای عزیزان باشدکه ایمان دارم دلگرمی هست خب گسترش جهان هستی اگه اسمش نیست پس چیست؟؟؟
یاتوی قرآن خدامیگویداز آنچه به شمارزق و روزی داده ایم انفاق کنیدخب اینهاهمش رزق وروزی س تااسم رزق وروزی میادذهن چموشم میادمیگه توی این هفته چقدربه دیگران پول یاهرچیزی دیگر. رساندی وبعدحالم هی خراب وخراب وخرابترمیشه که هرهفته بایدبه اطرافیانت کمک مالی کنی!!!!
هرچنداستاد عزیزم الگوی خودم میگن اول خودت وخانواده ت باز نجوامیگه عه فقط به بچت کمک میکنی اگه راست میگی همین اندازه به دوردستهابده!!! باباالان به اندازه ی توانم برای دوردستها پرداخت میکنم.
باباولش کن خیلی تحویلش نگیر این ازاول پر، رو بود. وفقط ذهنم نیازبه تربیت کردن دارد وبایدخیلی محترمانه تربرای این نازنین نعمت به نام ذهن خانمی وقت صرف کنم باشه عزیزم شماراست میگی من درخدمتم تمام!¡!!!!!!!
حالابروکاری که دلت میخوادودلت میگه رو انجام بده فقط بدون کلام درسکوت وآرامش چون کلام خدایک کلام است به نام مقدس سکوت.سکوت سکوت.
به نام خدا ی خودم وسلام به خدای خودم.
سلام وخداقوت به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم حمدوسپاس مخصوص خداست که به منوخانواده ام وپرنسسم واعضای سایت بهشتی ام سلامتی هدیه داده است دمت گرم خداجون. یک بوس آبداربه کله ی خدا.ااااااااوووووممممممم بوس.
دیروز و امروزتعطیلی بود وعزیزدلم خونه بودحالا هرروزغذادرست میکنم ولی عصرهاباپسرسومم ازسرکاربرمیگردنندوعصرانه میخورندولی امروزدورهمی بودیم وغذای همگانی مرغ با برنج درست کردم جای همه ی خانواده ی سایت بهشتی ام پرازعشق وصفا بود.
خیلی خوشمزه بودبه لطف ورهبریت خدادرست میکنم وهمش بادستم ازقلبم طعم وادویه جات الهی به نام عشق جریان داردجدامیکنم وتوی دیگ غذاپاش پاش میکنم ومی خندم و جلوی گاز می رقصم حال میکنم . الان 2روزه عزیزدلم کنارسفره هست الهی شکرت.
دیروزعصررفتم پیاده روی وتوی مسیریک ساختمان نیمه کاره هست باپرچم های عزاداری امام حسین حسینه تبدیل کردن به من الهام شدبرو ببین جای نمازدارند گفتم برم برگردم باشه میرم.
وقتی برگشتم رفتم جلوی ساختمان ودیدم نمازمغرب واعشاء میخوانندرفتم جلویک دختربچه رو دیدم پرسیدم نمازجماعته؟گفت آره وضوداشتم ولی نرفتم برگشتم به من گفت چرابرگشتی گفتم برونمازاول وقت روبخون توکه هلاک نمازاول وقتی بازبرگشتم.
ازدخترک پرسیدم سرویس هم داره گفت آره طبقه ی پائین سریع رفتم سرویس وضوی مجدد گرفتم و آمدم نمازخواندم وسریع به سمت خانه برگشتم ولی توی مسیرکمترازیک ساعت کنارحاشیه ی بلواروکیل آباد نشستم وبه حضورمردم رفت و آمد ماشینهامترو زیرآسمان به ستاره ها درختان گلهاوهرچی به چشمم میخوردفقط سپاسگذاری میکردم وتوی مسیرواون یک ساعتی که نشستم .ازلحظه بیرون رفتن ازخانه تارسیدم به خانه 2ساعت طول کشیدفقط فایل استادرواززبان ملاصدراکه میگه بی نهایت هست و بی مکان هست وبی زمان ولی به اندازه فهم توکوچک میشود گوش میکردم.
مثل ابربهارگریه میکردم که اگه توی حسینیه مینشستم فکرمیکردن به روضه های اونهاگریه میکنم که مدام امام حسین استاددانشگاه علم وادب معرفت الهی راسرش رابرسرنیزه ها میکنندوتوی بازار بازن وخواهروبچه های یتیم واسیرش میچرخانند.
ولی من به عظمت بی نهایت اصل وجودم گریه میکردم.
خیلی حال کردم برگشتم خانه شام درست کردم وزودترخوابیدم امروزازصبح بیدارشدم خیلی باانرژی عالی یک عالمه کارکردم یکم کابینتهاروبه هم ریختم ومقداری لوازم جمع کردم عزیزدلم فرداببره معدن بده به معدن چیهاوانشاءالله فرداجاروکنم به امیدخداقولنامه ی خانه راببریم صاحب خانه تمدیدکنن وبقیه خانه راهم یک نظافت کلی کنم امروزیک کوچولوپسرم وعزیزدلم کمک کردندبازهم خوب بودالهی شکرت والان حدوداً2ساعت که برقهاقطع شده گفتم کامنت آخرین گام رو توی مهاجرت به مدارخودشناسی به یادگاربذارم وبعدازنمازمغرب واعشاباعزیزدلم بریم بیرون انشاءالله.
عاشقتونم برای همه آرزوی سعادت وخوشبختی رو دارم وازاینکه دلنوشته هامو میخونین متشکرم خداقوت قهرمان چشم قشنگه ی یکتاپرست خداقوت دلاوراستاد ومدرس خداشناس.
وخداقوت به مریم جون شاگردزرنگ کلاسهای تقویتی که باجون ودل به ما آموزش میدهندازانچه که آموخته وعمل کرده ونتیجه گرفته شده الگومرسی مریم جون.
خدایا برای سومین گام چه دوره ای رابرای خودم بسازم به رهبریت وهدایتت نیازمندم به امیدموفقیت برای دوره جدیدایمان باعمل ونتیجه میخواهم ولی بلدش نیستم خدایاکمکم کن ایاک نعبدوایاک نستعین اهدناالصراط المستقیم.
در اینجا چند نمونه از اتفاقاتی که مربوط به همین فایل هست و هدایت الهی که من را راهنمایی کرده که من گوش دادم یا نه رو خدمتتون مینویسم
دخترم دیروز به علت سرما خوردگی شدیدی که گرفته بود دچار تب و دل درد شدیدی شده بود و این در صورتی هست که تحت نظر پزشک متخصص هم داشت دوره نقاهتش رو پشت سر میگذاشت دلم شور زد نجواهای شیطان امونم رو بریده بود به صورتی میشد که گر میگرفتم و نجواهای شیطان بیشتر و بیشتر میشد، داشتم به فایلهای. کنتر ل ذهن استاد
گوش میکردم
یه لحظه یه الهام اومد چرا از خدا هدایت نمیخوای ، بهم گفت مثلا تو سایت استادی خب که چی ،یه خودی نشون بده ،شروع کردم از خداوند هدایت خواستن و باهاش صحبت کردم ،گفتم خدا جونم من دو بار هدیه ی خودت که دخترم رو بردم دکتر متخصص ،آخر هفته اس و تعطیلات که رسمی 2 ،3 ،روز
نه دکتری نه پدر مادرم اینجان، نه کسی
خودت بگوچیکار کنم؟
الان که دارم اینارو مینویسم اشک از چشام میریزه و خیلی احساساتی شدم
( و هزاران بار خدارو به خاطر این مسیر زیبا ی هدایت و بودن در سایت استاد شکر میکنم)
شاید باورتون نشه به نیم ساعت نرسیدم که بهم گفت خب الان دکتر که هست ،چرا حول کردی خب الان بهش زنگ بزن ببین چی میگه
یعنی میخوام بگم آنقدر گاهی نجواها زیادن که حتی داشته هام و موقعیتها هم نمیزاره ببینی
زنگ زدم و یک قرص جدید تجویز کرد
رفتم که بگیرم پزشک داروخانه گفت: چند سالشه منم گفتم 9 گفت: یک شربت تقویتی خوب هم براش بگیر که بدنش ضعیف نشه بدون اینکه من حتی چیزی برای تقویت دخترم بپرسم و یا بخوام البته که قبلش با هدایت خدا حالم عالی شده بود و تونسته بودم ذهنم رو کنترل کنم خدایااااا شکرت
ماجرای دوم هدایت از این قراره که من به لطف خدا هفته ایی چند بار به پیاده روی میروم و چون پسرم با پدرش به سفر 2 روزه رفته بودند من و دخترم تنها بودیم .
با اینکه دیشب ساعت 1 و خورده ایی خوابیدیم (و داشتیم با دخترم به لطف خدا سفر به دور آمریکا قسمت 155 که اون هم به طور جالبی استاد داشت از هدایتهایی که در مسیر شدند و سپردن کارها به خداوند صحبت میکردند )
ولی صبح ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه خیلی اتفاقی بیدار شدم و شروع کردم به شکر گزاری و صحبت با خدا.
و دقیقا همین امروز هم وقت پیاده روی 1 ساعته من بود.
یهو یه حسی اومد وبهم گفت اگر به خدا ایمان داری دخترتو تنها بزار و برو پیاده روی کسی همکه پیشش نیست باز نجواهای شیطان اومد و شروع به ترسوندن کرد و هزارتا حرف مفت دیگه ،باز ندا اومد اگر نری یعنی خدارو قبول نداری و بهش اعتماد نداری باز نجوا
اومد بعد ندای قلبم گفت یعنی تو به اندازه یک ساعت هم به خدا اعتماد نداری خدایی که ما رو از هیچ آفرید از یک آب گندیده، خدایی که کیهان رو داره مدیریت میکنه ،بعد یاد مادر حضرت موسی افتادموگفتم بابا من که میخوام یک ساعت تنهاش بزارم و اونم خوابه پس چه جوری ادعای ایمان داری و طبل خدا خدا میکوبی و دم از خدا پرستی میزنی چی شد
به لطف خودش ازش دوباره هدایت خواستم که چنان دلم را محکم کرد و ایمانم را قوی و دلم را آرام و نجواهارا خاموش کرد به یاری خدا پیاده روی کردم و در همین حین 3 تا ماشین آتشنشانی با آژیر بیش از حد بلند از سمت خونه و پارک رد میشدن و من هم در حال ورزش و باز نجوا اومد الان دخترت بیدار میشه آژیرخیلی بلنده باز ندا اومد ب خودمگفتم صدای خدا از همه ی اینها بلندتره،
و خدا میدونه
مدام موقع پیاده روی میگفتم همه چیز اوکیه و من بعد میرم توی سایت و داستان رو برای دوستان تعریف میکنم.
به لطف خدا اومدم خونه دیدم دخترم راحتر از همیشه خوابیده ،آرومه آروم سجده شکر به جا آوردم و گفتم با شما در میون بزارم و خیلی هدایتهای دیگر که استاد جان میفرمایند خداوند در هر لحظه همه ی مارو هدایت میکنه در هر لحظه خدایی که تمام جهان رو هدایت میکنه و تمام قدرت جهان در دستشه .
بسیار سپاسگزارم از زمانی که اختصاص دادیدو کامنت رو مطالعه کردید
چند روزه که به لطف خداوند، افتادم توی دریای کتگوری توحید عملی . از قسمت 1 تا 11 رو دانود کردم و توی چهار پنج روز اخیر دونه دونه گوش دادم و لذت بردم و یاد گرفتم. همه این فایلها رو من قبلا بارها گوش داده بودم اما این روزا دلم خواست که دوباره خودم رو بچسبونم به مباحث توحیدی و تمرکز کنم روی توحید.
قبل از اینکه وارد مباحث توحیدی بشم، چند وقتی بود که تمرکز کرده بودم روی فایهای دانلودی ای که موضوعشون در سیستمی بودن حهان هست. کلا مدتیه که دارم از این گنج بزرگی که اسمش فایلهای دانلودی هست خودم رو بهره مند میکنم و از فایلهای سیستمی بودن شروع کردم و بارها و بارها گوششون دادم و الان رسیدم به فایلهای توحیدی.
خیلی خوشحالم و احساس میکنم که خداوند بهم یک فضل عظیم داشته که دارم مطالب رو یک مرور کلی میکنم و خودم رو آپدیت میکنم با آموزشها. فهم سیستمی بودن جهان تو این مدت اخیر خیلی برام واضح تر شد و نتایج خودم توی 2/5 سال اخیر که با استاد آشنا شدم بهم کمک شایانی کرد برای دکر بهتر رفتار سیستمی جهان. اون روزهای اول که فایلها رو گوش میدادم شاید این موضوع سیستمی بودن رو خوب درک نمیکردم اما الان بعد از گذشت دو سال و نیم خیلی خیلی خیلی بهتر درک میکنم رفتار جهان و سیستمی که خداوند وضع کرده رو؛ بهتر درک میکنم چون نتایج توی دستم هستند و با بررسی نتایج این دو سال و نیم و بررسی نتایج 28 سال قبلش، خیلی راحت به صحت قوانین میرسم.
حالا و بعد از فایلهای سیستمی ( که میتونین توی دسته بندی قوانین بدون تغییر خداوند پیداشون کنید ) روی آوردم به فایلهای توحیدی. یادمه اون اوایل که با سایت آشنا شدم فایلهای توحدی در عمل مثل قند به قلبم مینشستن و الان بعد از گذشت این چند وقت، مرور دوباره این فایلها مساوی شده با فهم بهتر و نتایجی که توی دستم هستند و همین امر شیرینی شون رو چند برابر کرده.
امروز توی پیاده روی قبل از طلوع آفتابم همین فایل رو پلی کردم. دلم خواست که بیام اینجا و در مورد خشوع و تواضع بنویسم.
استاد عباسمنش عزیز
میخوام یه تشکر عمیق کنم از شما که به ما یاد میدی حتی بعد از رسیدن به این همه موفقیت، نباید تواضع رو فراموش کنیم. اینکه شما توی این موقعیت فعلیتون هنوز و هنوز حواستون به جایگاهتون در مقابل خداوند هست یک درس عظیم و عظیم و عظیم به همه ما میده. یک درس عظیم از درست بودنِ رفتار متواضعانه در مقابل خداوند. این برای من خیلی خیلی خیلی درس بزرگی هست که ببینم یک فردی که استاد من هست و این همه موفقیت توی تمام جنبه های زندگیش داشته، هنوز اعتبار و کردیت همشون رو به الله بزرگ میده و گردنش در مقابل رب از مو هم باریک تره.
این خیلی درس بزرگ و عمیقی برای من هست که یاد بگیرم رمز عزتمند شدنِ بیشتر، افتاده بودنِ بیشتر در مقابل پروردگار است. این خیلی برای من گنج بزرگی هست که بدونم هرچقدر افتاده تر باشی در مقابلش، عزتمند تر میکنه تو رو. این خیلی درس عمیق و بزرگی هست برای من که بدونم باید اعتبار ذره ذره ی داشته هام رو به خودش بدم و این رمزِ موفقیتهای بیشتره. من با مرور این فایلها بیشتر و بیشتر یاد میگیرم متواضع باشم حتی اگر قبلا چندین و چند بار گوششون داده باشم.
همین گوش دادنِ زیاد و زیاد و فایلها خودش یکجور تمرینِ تواضع برای من هست که بدونم هرچقدر در مورد خداوند بیشتر بدونم، به خودم بیشتر کمک کردم. هرچقدر خداوند رو بهتر بشناسم، بهتر میتونم باهاش ارتباط داشته باشم. هرچقدر خداوند رو دقیق یاد بگیرم، بیشتر میتونم فضلش رو دریافت کنم.
من با گوش دادنهای زیاد به این فایلها یاد میگیرم که چطور این خالق عظیم رو دریافت کنم توی زندگیم. یاد میگیرم که در مقابلش چه رفتاری باید داشته باشم. یاد میگیرم که چه عظمت و قدرتی داره و تا چه اندازه میتونم ازش کمک و درخواست داشته باشم.
من شاید به جرات بتونم بگم که تک تک فایلهای توحید عملی رو حداقل 10 بار گوش داده باشم اما انقدر اونا رو برای خودم مهم و اساسی میدونم که بعد از 2/5 سال دوباره سراغشون اومدم تا رشد بدم خودم رو ( توی این دو سال و نیم 90% مواقع با محصولات مشغول بودم ). من به فایلهای دانلودی به چشم گنجیه نگاه میکنم. فایلهای دانلودی اصلا و ابداً کم ارزش نیستن. من گاهی به خانمم میگم فلان فایل دانلودی واقعا ارزش این رو داره که میلونها دلار روش قیمت گذاری بشه و استاد عباسمنش واقعا سخاوتمندانه اونا رو به رایگان توی سایت گذاشته.
مرور دسته بندی های مختلفِ فایلهای دانلودی مثل هرس کردن و آبیاری کردنِ درختی میمونه که دو و نیم سال قبل یک دانه بود و توی زمین کاشتمش. دانه ای که آروم آروم رشد کرد. دانه ای که گوش دادن به هر فایل مثل نور بود واسش. دانه ای که کامنت خوندن مثل آبیاری بود واسش. دانه ای که دوباره گوش دادن به فایل مثل کود بود واسش و من این دانه رو ول نکردم. من از همون روز اول این دانه رو مراقبت کردم و تا امروز سعی کردم به این مراقبت ادامه بدم و چه بسا لذت میبرم از اینکه این مراقبت رو تا همیشه ادامه بدم.
خداروشکر بابت این آگاهی ها و خداروشکر بابت بودن در این مسیر
امروز بار دوم که باز به یکی از کامنتهای شما هدایت شدم
راستش تاریخ رو که نگاه کردم انگار ی چیزی توی ذهنم مرور شد من در آن تاریخ از هر فرصتی استفاده میکردم که سپاسگزاری هایم را انجام دهم و عنوان هر موفقیتی را به خدای یکتا بدهم که بعدش خیر خدا ونشانه ها ووووو هدایت به کنترل ذهن توسط روزه وووووبهترین ورژن آگاهی استاد فایل هفده که خدا… به سمت من آمدهمه ی این همزمانی ها برای من دفتری از نور خداست…
الان من اومده بودم به پاس تشکر از آقای معدن دار برم در پاسخ کامنتشون بنویسم ولی پیداش نکردم توی جستجو والان کامنت پر بار شما زمان رو برای من نگه داشت
افراد به صورت دورهای در هر شش ماه یا در هر سه ماه یا حداقل هر سال موظف بودند به یک دور گوش دادن و کار روی دورههای توحید عملی
قسمتهای توحید عملی که الحق و الانصاف بسیار مهم و بسیار عالی بیان شده
و واقعاً شما رو تحسین میکنم بهخاطر دریافت چنین آگاهیهایی
و کمال تشکر و سپاسگزاری رو ازتون دارم بهخاطر گذاشتن سخاوتمندانه و آزاد و رایگان چنین آموزشها و فایلهایی در این سطح از آگاهی
مدتی است که بعد از حدود فکر کنم یک سالی میشه مجدد دارم فایلهای تولید عملی رو مرور میکنم و همانطور که خودتان هم بارها گفتید آگاهیهایی را از توی اون پیدا میکنم که قسم میخورم تا با حال این فایل رو نشنیدم
و به دوستان توصیه میکنم که حداقل هر سال یک بار یا هر 6 ماه یک بار این فایلها را دوره بکنند و به نظر من مهمترین مهمترین مهمترین فایلهای سایت عباس منش دات کام فایلهای تولید عملی و توکل هستند
فقط یکی از مشکلاتی که این نوع فایلها داره اینه که به علت جذابیت بالا و سطح بسیار بالا و مطالب بسیار عمیق و بسیار زیادی که در بر فرض مثال یک فایل یک ساعتی گنجانده شده این شما رو هی وسوسه که ببینم دیگه چی میگه مطلب بعدی چیه چقدر جذاب دیگه چی دیگه چی دیگه چی
در صورتی که شاید 10 دقیقه از یک فایل یاز باشه ماهها روی اون کار بکنی و جا داشته باشه که از اون 10 دقیقه یک ماه مطلب برداشت بکنی ین واقعاً فوق العاده و بینظیره
این فایلها از توانایی یک فرد و یک انسان خارجه و قطعاً دست خداوند پشت این فایلها هست و ین فایلها با صدای استاد عباس منش انتشار پیدا کرده اما قطعاً یک داستان دیگه پشت این فایلها وجود داره
و اون هم داستان هدایت
باید اعتراف بکنم که تا حالا هیچ جا نشنیدم که یک فردی سخنان خودش رو و فایلهای خودش رو بشنوه و مطلبهای جدید از سخنان خودش دریافت بکنه این واقعا منحصر به فرد و استاد و تحصیل میکنم به خاطر این توانایی و این درجه و این مداری که کسب کردند
من پای سخنان اساتید بسیار زیادی انسانهای بزرگ و عارفهای بسیار بزرگی نشستم اما هیچ کدام این ویژگی رو نداشتند
یا من حداقل متوجه این ویژگی در آنها نشدم
در دقیقه 41 در مورد آیه و اذا سلک عبادی حبت میکنن
ولعمان از دست این آیه که آگاهی هاش و اطلاعاتش تمومی نداره به نظرم در مورد کلمه غریب خداوند خواسته بگه من آنلاینم اشراف اطلاعاتی دارم میدونم همه چیزو تو رو میدونم شاید رو میدونم میدونم باید حرکت بعدی چی باشه و میتونم راهنماییت بکنم اگر بهم ازم سوال بکنی و ازم بپرسی و به جوابم اطمینان پیدا بکنی و جوابمو انجام بدی به حرف من بکنی اگر سرپرستی منو قبول بکنی فرمانو بدی به دست من همه چی عالی میشه و به خواسته هات میرسی من هم خواسته های تورو میدونم هم شرایطو میدونم هم راه های درستو میدونم کافیه به من اعتماد کنی ایمان داشته باشی اطاعت جیبو باشی به من ایمان داشته باشی عمل بکنی به چیزی که میگم به بهترین راه بهترین زمان بهترین مکان راحت ترین مسیر رو برات درست میکنم همه اینها فکر کنم در یک کلمه غریب باشه و این کلمه غریب خیلی خیلی مطالب میتونه به فرد بگه
و کاش میشد یک دورهای گذاشت به اسم توحید عملی 11 و به مبلغ 10 میلیون تومان و توش همین یک فایل بود
توحید عملی 11
تمام
شاید مطالبی که از این یک فایل کسب میشه واقعاً به اندازه یک دوره باشه
و اینکه یه پیشنهادیم برای بخش ایت میگه اگر امکان بود که افراد میتونستن متوجه بشن که یک فایلو کی دوباره نگاه کردم و چند بار نگاه کردم و اصلاً نگاه کردن یا نه به تعداد زیاد فایلها در سایت فرد مثلاً در زندگی در بهشت یا در پاییز سفر به دور آمریکا غیر از فایلها رو نمیدونه تا حالا نگاه کرده یا نه باید یه بار دانلود بکنه دو مرتبه ببینه که آیونا رو دیده یا نه
خداوند یارو نگهدار شما در تمام مراحل زندگی و پس از زندگی باشه
سلام به همگی و سلام به استاد عزیزم مرسی برای این فایلهای توحیدی
نمیدونم قبلا توی این فایل کامنت گذاشتم
اما بارها این فایل رو گوش دادم
من هم ته ته باورم اینه که نابرده رنج گنج میسر نمیشود و خیلی وقت ها از خدا کمک نمیگیرم برای همین وقتی دقت میکنم میبینم برای هرررر مساله ای من کلللی تلاش کردم تا جواب بگیرم مثلا برای عزت نفس نمیدونید چققققد کتابها خوندم چقققد کلاسها شرکت کردم اموزش ها و تمرین ها کردم اما نتیجه نمیداد تا بعد چند سال که واقعا مستاصل شده بودم هدایت شدم به سایت شما و باز هم کلللی تلاش کردم کلی مسیر اومدم تا تونستم عزت نفس رو خریدم
یا هر سوال و چالشی که در زمینه هنرها و کارهایی که داشتم همیشه چندین برابر دیگران زحمت کشیدم تا به جواب رسیدم و شاید بخاطر این باوره که فکر میکنم و باور دارم هیچ چیز بدون تلاش زیاد بدست نمیاد یا شاید برای اینکه رو علم خودم رو علم دیگران حساب باز میکنم به گوگل و یوتیوب تکیه میکنم. برای پول هم همینطوره فکر میکنم این باور در وجودم رسوب کرده
با اینکه باز از خدا میخوام که جواب بده و همیشه کلی هدایتم میکنه اما این باور نابرده رنج شایدفاصله ای بین منو الهامات اینجوری میندازه که باعث میشه من به خواسته های بزرگتر و مهمترم به سختی برسم یعنی باید همه. راه ها رو برم تا بهشون برسم
و واقعا این منو اذیت میکنه
خدایا کمک کن که با ایمان ازت بخوام و توحید در عمل داشته باشم برای همون رانندگی حرکت کنم و به تو تکیه کنم از تو فقط کمک بخوام و باورهامم درست کنم
یه مثال دیگه تو بازی ورق من بارها شده وقتی که من دستم خوب افتاده خیلییی بخودم غره شدم که بله دیگه من بردم
و حتی به طرفم گفتم قبول داری که باختی؟
و همون بازی با همون ورق ها در کمال تعجب بازی رو باختم به طرزی که خودم تا چند دقیقه میموندم نگاه میکنم میپرسم میگم چی شد چطوری تو بردی !!!و بازم سر در نمیارم چیشد اما خدا بهم میگه برامن خودتو گرفتی؟! دیگه انقد اینطور شده که دیگه به ندرت جرات میکنن مغرور بشم الهی قربونت برم خداجونم مرسی که همیشه هستی مرسی برای نعمت های همیشگیت برا مراقبت های همیشگیت براهدایت هات برا نعمت وجود استاد عشق و نازنینم
سلام به استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسی ام
از خداوند هدایت و کمک میخوام برای نوشتن انچه در حال تجربه اش هستم و در قلب و روحم میگذره ،این فایل در ادامه فایل توحید عملی ١٠برای من شبیه ی معجزه قشنگ ،یک تلنگر بود واقعا شکر خدارومیکنم واسه آنچه بعد از این فایل تجربه اش کردم طوری که حس میکنم وخوشبخت ترین دختر روی زمین هستم…در ادامه چالشی که چند روز بهش برخوردم و احتیاج به تصمیم گیری بسیار مهمی داره دوباره مضطر شدم …انگار از عالم و آدم بریده بودم گفتم خدایا میشه بریم قدمی بزنیم رفتم تو محوطه اطراف خونه و جایی خلوت رو پله ها پیدا کردم و نشستم گفتم خدایا ازت میخوام فقط تو باشی و من…جلوم درخت انار بود بهش نگاه کردم گفتم خدایا تو همون خدایی که انار را خلق کردی مگه تو خدای دانه های انار نیستی که این همه با نظم کنار هم هستن مگه میشه زندگی منو انقدر بهم ریخته خلق کرده باشی…قلبم گفت تو خودت میدونی هر خیری بهت رسیده از جانب خدا بوده و هر شری از سمت خودت بوده واقعا هم این…اشک هام جاری بود…جلوم تصویری از گذشته اومد ی روز که کاملا بریده بودم هیچ وقت یادم نمیره چه حالی داشتم یادم مادرم در لحظه اصلا منو درک نکرد (موضوع بسیار بدی واسم اتفاق افتاده بود نمیخوام روش تمرکز کنم)فراموش نمیکنم من با پای برهنه سمت مسجدی رفتم که تو روزای سختی واسه حال خوب و صحبت به خدا اونجا میرفتم مسجد بسته بود رفتم تو ی پارک اصلا توان فکر هم نداشتم زنگ زدم به مشاوری اونم نتونست کمک کنه حال عجیبی بود گفتم خدااا خودت منو نجات بده مثل حضرت موسی دقیقا یادم نمیره بعدش معجزه ها اومد هدایت ها اومد خیلییی ساده خیلی طبیعی آدم ها یی که باید میاومدن اومدن و من به خواسته قلبی ام رسیدم قلب ها نرم شدن و من نجات پیدا کردم یک سال خدا به قلبم ایمان داد. و بالاخره شد و اما امروز گفت به الگو نگاه کن باز مضطر شدی باز درک نشدم از طرف اطرافیان الان هم زیر افتاب داغ نشستی دیدم همین گفت اون موقع نجاتت دادم بازم نجاتت میدم اگه همون راه بری به الگو دقت کن اون زمان چی کار کردی که نتیجه داد الان همون کارا کن دیدم ی ایمان قلبی داشتم سعی میکردم حالم خوب نگه دارم ولی بولد ترین حس من آرامش بود قلبم آروم بودخیلی و در نهایت شد. یا روزی را یادم افتاد که دنبال کار بودم شرکتی که آزمایشی مشغول کار بودم جای جالبی نبود و گفتم من نمیام اونا هم قبول کردن هیچ وقت یادم نمیره انقدر تو حال عجیبی بودم منی که بعد چند وقت این کار پیدا کرده بودم و اینم اینجوری از آب در اومد از شرکت زدم بیرون باز همون مضطر شدن ی حس شاید اونجا حرفی هم به خدا نزنی و بعد مدت کوتاه کاری بهم پیشنهاد شد از طرف شخصی که فکرش هم نمیکردم (من سراغشون نرفتم اونا اومدم سمت من همون کلمه کلیدی خیلیی راحت و طبیعی)و خدا روشکر چقدر از این کار به من خوبی رسید شکرت خدایا،روزای مریضی ،روزای سختی جلوی چشمام اورد گفت قبلا شده بازم میشه اگه بدونی شفاف خواسته ات بگی من خودم راهش بهت میگم دیدم واسه بچه دار شدن شکر گذار ی واسه کار جدید تصویر سازی به قلبم الهام کرده بود و من بهش رسیدم دوست خوب میخواستی بهت دادم لاغری ازم خواستی تو مسیر قانون سلامتی تو جاده سوت زدی و سی کیلو کم کردی
گفت اول بگو چی میخوای شفاف منم خواسته ام نوشتم …محاجرت …گفت ی تراز بهت میدم یادت باشه مسیر درست طبیعی راحت راه خدا راه صاف نه راه رنج اینو فراموش نکن
گفتم من نزدیک دو ساله واسه این هدفم در تلاشم الان باید مسیر عوض کنم گفتم خدایا چی میشه ما میافتیم تو بیراهه …گفت به مسیر یاب دقت کن اگه اتصال قطع بشه و تو روی خودت حساب کنی ممکنه مسیر بری بعد اتصالت وصل شد میبینی چقدررر اشتباه رفتی این موقع ها باید دور بزنی برگردی و ..چون اتصالت قطع بود پس اتصالت قطع نکن صلات کن خدااا چقدررر قشنگ معنی صلات بهم یاد دادی خوشا آنان که دائم در نمازند خدایا هر لحظه منو لایق هم جهت شدن با جریانت قرار بده نذار تو جاده های فرعی گم بشم و بزرگترین دارای که عمرم از دست بدم در ادامه گفت خدایی که تو رو از خونه قبلی خیلی راحت آورد وسط این بهشت میتونه ببره بهترین کشور دنیا …حس خوشبختی دارم احساسم عالی خدایا ممنون منو لایق هم صحبتی با خودت قرار داری کاش میشد فریاد بزنم که عاشقت هستم مرسی که این بازی بهم یاد دادی باز میام از معجزات مینویسم در پناه حق
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و نود و پنجم از فصل هفتم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت پر از آگاهی
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت گوشی و ماشین قشنگم پراید
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم
خدایا شکرت بابت اینکه انجیر خریدیم من و مادرم و خوردیم و لذت بردم من انقدر عاشق میوه انجیرم خدایا شکرت بابت خلق این میوه بهشتی و بسیار خوشمزه
خدایا شکرت بابت اینکه رفتم خواهرم رو رسوندم و برگشتنی نگه داشتم تو میدان توحید وبابت هوای عالی و آسمون صاف و درختان قشنگ و زیبا و متنوع و گل های زیبا که از لابلای چمن ها رشد کردند و چمن های سبزِ سبز و فواره های آب که نمود فراوانی آبه تحسین و سپاسگزاری کردم
من همیشه درختان رو به صورت کلی میدیدم ولی تو سریال سفر به دور آمریکا دیدم که استاد و مریم جان میگن این درخت رو ببین چقدر زیباست بعد اون یکی رو میدیدن و میگفتن این درخت رو ببین چقدر زیباست و به جزئیات زیبایی درختان توجه میکردن و تحسین میکردن
خدایا شکرت که برای خودم شارژ 50 تومنی خریدم کاری که قبلا برای من سخت بود
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم فروش داشته باشم 10 بسته فامیلِ دومادمون ازم خرید و 200 تومن دریافت کردم
خدایا شکرت بابت مشتری که پیام داد بابت پودر زعفران
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم دوستم برام اسپری بدن (بادی کر) و کرم سفید کننده و نگین چسبی خرید و منم خط چشم که به فروشنده گفتم تخفیف بده همون فروشنده ای که هزار تومان تخفیف نمیداد یهو دیدم 50 تومن بهم برگردوند خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه یه کش صورتی خوشگل هم خریدم و از آینه ماشین دوستم آویزون کردم
این خرید هایی که امروز کردم همش قبلش از ذهنم میگذشت و میدونستم وارد زندگیم میشه حتی اسپری دوستم رو تحسین کردم وارد زندگیم شد به راحتی
خداااااای من باورم نمیشه که پدرم ماشینشو به اسم مادرم زد خدایااااااشکرت خیلی درس ها از این اتفاق گرفتم ، پدرم 7 سال بود که ماشینشو به اسمش نمیزد و کتک خورش خیلی ملسه هی نشانه ها اومد که به اسمت بزن ولی توجهی به نشانه ها نکرد آخرش جهان یه چک و لگد محکمی زد اونم این بود که دوست پدرم به پدرم گفت که وانتتو بیار جلوی مغازه میخوام میوه بفروشم پدرمم برد روز اول چیزی نشد روز دوم اومدند ماشینشو توقیف کردند بابت سد معبر حالا ماشین پدرم نه بیمه داشته نه خلافیشو پرداخت کرده بود نه به اسمش بود رفتند اونجا گفتند اونیکه به اسمشه اون باید بیاد وگرنه ماشینو نمیدیم حالا در ظاهر ما به این تضاد گفتیم وای ماشین موند تو پارکینگ ولی الان که میبینیم چه میوه خوشمزه ای داشت اون تضاد همش میگیم خدایا شکرت چقدر خوب شد که اون اتفاق افتاد چقدر خوب شد اون تضاده ، ماشین پدرم جریمه شو بیمه شو خلافیشو همه چیو دوست پدرم پرداخت کرد ببین دستان خداوند چجوری اومدند صاحب ماشین گفت باید 10 میلیون بدین من بیام دفترخونه ولی نمیومد خلاصه همزمانی به وجود اومد تو خیابون یهویی پدرم و دوستش دیده بودنش و قرار گذاشته بودند بیا دفترخونه که اونم اومد که من اصلا میگفتم اون نمیاد ولی این کار خدای من بود که دلهارو نرم کرد دستاشو فرستاد برای کمک و صاحب ماشین 9 میلیون گرفت و وکالت داد اون 9 میلیون هم دستان خداوند دادند و بعدش با اون وکالت از پارکینگ آورد پدرم و بعدش رفتند معاینه و بعدش رفتند پست و بعدش رفتند تعویض پلاک و خلاصه ماشین به اسم مادرم شد خدایاااااااا شکرت این تو ذهنم میمونه که وقتی ظاهر اتفاق رو میبینی میگی درست نمیشه حل شدنی نیست حتی من گفتم باید چند سال دربه دری بکشیم شکایت کنیم تا به طور قانونی بگیریم هرچند از شکایت کردن خوشم نمیاد ولی اعتبارشو به خداوند میدم که حل شد البته ته دلم امیدوار بودم ذهنم رو کنترل کردم و رها کردم و حل شد و همش از خدا هدایت میخواستم که حل بشه و خداوند به آسانترین شکل ممکن حلش کرد خدایا شکرت
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
توحید عملی | قسمت 11
استاد جان در مورد رانندگی یاد گرفتن خواهرشون توضیح میدن که
مثل هر کار دیگه ای اولین بار آدم استرس میگیره نگران میشه ولی هر چقدر که بیشتر کار کنه بیشتر تمرین کنه کار ساده تر میشه تو مثال رانندگی آدم راحت رانندگی میکنه به صورت ناخودآگاه دنده ها رو عوض میکنه و ناخودآگاه نگاه میکنه به آینه و کار ساده تر میشه
ولی هر چقدر که رانندگیت بهتر میشه ممکنه این احتیاط رو از دست بدی
مثلا آدم اولش که رانندگی بلد نیست انگار خیلی بیشتر حواسش جمعه انگار خیلی بیشتر مراقبه و دقت میکنه
گفتم اینو تو ذهنت بذار که هر چقدر حرفه ای میشی این دقت رو کم نکنی
فکر نکنی که من دیگه عالیم واردم بلدم راننده حرفه ایم پس دیگه نیازی نیست که حواسم جمع باشه
این همون خشوع بودن در مقابل خداونده
اونایی که فکر میکنند خیلی رانندگیشون خوبه و یه جورایی خیلی مغرور میشن به تواناییاشون اتفاقا بعضا تصادف های شدیدی هم داشتند
دلیلش هم اینه که وقتی تو خیلی مطمئنی به خودت و خیلی فکر میکنی حالیته کمتر احتیاط میکنی کمتر حواست جمعه کمتر دقت میکنی
من به خودم میگم من یه راننده معمولیم حالا اینجا مثال رانندکی رو میزنم در مورد همه چیز باید آدم اینجوری باشه
من وقتی میشینم پشت فرمون و میگم من حرفهای نیستم و میذارم خدا هدایتم کنه اونوقت به هدایت های خداوند گوش میدم
وقتی بارون میاد وقتی مه میشه که چند قدمی رو به زور میبینم نمیگم من حرفهایم میگم خدایا من ادامه بدم یا بزنم بغل
و خدا میگه و من انجام میدم
گفتم احتمالا شما اول رانندگیته و هیچ ادعایی نداری و برای هر متر رانندگی از خدا هدایت میخوای
حالا توی هر بحثی ما خیلی اولش که حرفه ای نیستیم حالا تو بحث کار و روابط و رانندگی و … خیلی به خدا توکل میکنیم و خیلی متواضع تریم ولی هر چقدر که حرفه ای تر میشیم انگار کمتر میشه اون خدایا کمکم کن هدایتم کن و یه غروری میاد جاش که من میدونم من حالیمه من تجربه دارم من میفهمم من بلدم
من چون به خودم گفتم راننده معمولیم و این باعث شده وحشی بازی در نیارم سرعت نرم اونوقت وقتی سرعت میرم یه حسی میگه سرعتتو کم کن و کم میکنم میبینم پلیس جلوم بوده و جریمه نشدم و به موقع کم کردم سرعتم رو
این تواضع در مقابل خدا رو تو هر کاری داشته باش که خدایا تو اگه هدایتم نکنی راه رو بهم نشون ندی من هیچی نیستم و نمیتونم کاری انجام بدم من هیچ کاری بلد نیستم
تو هستی که بلدی تو هستی که علیمی و رزاقی
اگه رزق و نعمتی تو زندگی من هست همش از توئه
هر کاری که میخوای انجام بدی بگو خدایا تو میدونی من نمیدونم
این نگاه همیشگیه منه که خدایا به من بگو کی چه کاری رو انجام بدم
اینکه چقدر ما هدایت های خداوند رو دریافت می کنیم برمیگرده به اینکه
1.چقدر باور می کنیم که خداوند ما رو هدایت میکنه و با ما صحبت میکنه و چقدر ما باور داشته باشیم که لیاقت هم صحبتی با خداوند رو داریم این خیلی باور مهمیه (شاید این باور ها که
من سگ درگاه فلانی و من گناهگار و رانده شده از درگاه خداوند و من بی لیاقت این باورها شاید باعث بشه که قبول نداشته باشیم که خداوند با ما صحبت میکنه این باور خیلی مخربیه )
حتی اگه آدم مسیر اشتباهی رو رفته باشه تو زندگیش بیاد از خدا طلب بخشش کنه و باور کنه که خدا بخشیدتش و باور کنه که خداوند میخواد همه مارو هدایت کنه(انا علینا للهدی) فارغ از اینکه چقدر گناه و اشتباه کردم خدایا من از تو طلب بخشش میخوام منو هدایت کن و بپذیره که خداوند قبول کرده و آمرزیده خداوند غفور و رحیمه بنابراین من لایقم که خداوند با من صحبت میکنه و هدایتم میکنه
2.بپذیریم که خودمون چیزی نمیدونه اون علمی که داریم در مقابل علم خداوند هیچی نیست
اونوقت آمادهایم برای الهامات خداوند
وقتی میگیم من بلدم من حرفهایم من ایراد ندارم یعنی میگیم خدایا من به تو هیچ نیازی ندارما
خداوند از فرعون و قارون مثال میزنه تو قرآن که قارون میگه ثروتی که دارم بخاطر علم خودمه من بلدم
ما اینو گوشزد کنیم که من بدون هدایت خداوند هیچی نیستم
خداونده که داره همه مارو هدایت میکنه
میخوایم غذا درست کنیم رانندگی کنیم هرکاری میخوایم بکنیم بگیم خدایا من از تو هدایت میخوام
ایاک نعبد و ایاک نستعین
ما همواره داریم هدایت های خدارو دریافت میکنیم اما ما زمانی دریافت میکنیم که تو فرکانس مناسبی قرار گرفته باشیم
به همون نسبتی که شما در مقابل خداوند خاشع و متواضع هستی به همون اندازه در مقابل غیر خداوند اعتماد به نفس داری به همون اندازه باج نمیدی به خداوند
بعضیا میگن ما میگیم نمیدونم ،داریم ندونستن رو به ذهنمون میقبولونیم
هرچقدر که من در مقابل خداوند بگم نمیدونم بیشتر از الهامات خداوند دریافت میکنم بیشتر قلبم بازتره برای دریافت الهاماتِ خداوند
وقتی میشینم روی شونه خداوند وقتی دستم تو دست خداونده اعتماد به نفسم میچسبه به سقف
وقتی خدا هدایتت میکنه تو گیر نمیکنی تو هیچ وضعیتی
یه موقع هایی میگیم من گیر افتادم نه راه پس دارم نه راه پیش
ولی وقتی هدایت های خدارو دریافت میکنی همیشه میدونی هدایتت میکنه راه ها رو بهت میگه احساس نمیکنی دیگه راهی نیست
این همه من رانندگی کردم خدا هدایتم کرده که هیچ اتفاقی نیفتاده من میگفتم خدایا یع نشونه بده برم یا نرم
از حسم کمک میگرفتم که برم یا نرم بزنم بغل یا ادامه ندم
وقتی فکر میکنی خودت میدونی و حالیته و بلدی نمیپرسی از خداوند که برم یا نرم
همیشه تو هر کاری بگو خدایا هدایتم کن (سوره حمد)
بجای اینکه بگیم من یه سری راه حل بلدم برای حل مسائلم همون اول بگیم خدایا اون راه حل هارو هم تو به من گفتی خدایا من هیچی نمیدونم تو میدونی تو به من بگو و باور داشته باشی که بهت میگه
تمام معتادان میگن من معتاد نیستم هر وقت بخوام میتونم ترک کنم
قدم اول تو انجمن بهشون میگن که اولش تو باید قبول کنی که عاجزی و تسلیمی تا بتونی ترک کنی
وقتی به احساس عجز میرسی اونوقته که خداوند هدایتت میکنه
من اگه خیلی زرنگ و باهوش باشم میگم خدایا من هیچی نمیدونم تو میدونی تو منو هدایت کن
تو تمام زمینهها، زندگیم خیلی راحت داره پیش میره چون من فرمون رو دادم دست خداوند و بهش اجازه دادم تا هدایتم کنه
وقتی ما میگیم نمیدونم و خدایا خودت هدایتم کن این به معنای اعتماد به نفس پایین نیستا
فکر کن که یه پدر ثروتمند داری هر چی بخوای بهت میده حالا ما در مورد خداوند داریم صحبت میکنیم
هرروز که از خواب بیدار میشید با این آیه روزتون رو شروع کنید ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین
من کنکور رو اونجوری قبول شدم که از خدا هدایت خواستم و قبول شدم و نفر هفتم شدم حتی هیچی نخونده بودم
حتی جاهایی که میدونیم هم جواب چیه ولی به خدا بگیم که هدایتم کن اگه جواب درستی هست تو هدایتم کن
بگیم خدایا من نمیدونم یه نشونه ای به من بده
آدم باهوش کسیه که بذاره خداوند کارهارو انجام بده شاید ظاهرش خیلی تنبل وارانه باشه من ترجیح میدم آدم تنبلی باشم ولی آدمی باشم که داره از زندگیش لذت میبره
میگن نه آغا آدم باید پدرش دربیاد و زجر بکشه من از همون اول با این دیدگاه مخالف بودم
اگه میخوای به گنج برسی حتما نباید رنج بکشی
حتما یه راه دیگه ای هست
یکی از دوستان میگفت من انقدر زجر و بدبختی کشیدم که الان خدا باید بهم نعمت بده دیگه راهی برای بدبختی کشیدن من نیست
من پدرم در اومده دیگه باید خدا دلش بسوزه دیگه باید خدا بهم جواب بده
این فکره خیلی فکر خطرناکیه ها
یکم که نتیجه میگیری متوقف میشی تا بازم پدرت در بیاد تا لایق بشی برای نعمت های بیشتر
این دیدگاه کلی جامعه هست
من از اولش مخالف بودم با این دیدگاه بخاطر همون هم هدایت شدم به بازی های کامپیوتری که گیم بازی کنیم پول دربیاریم
وقتی میگی خدایا منو هدایتم کن اونوقت میبینی چقدر آسون میشه مسیر برات اونوقت میبینی که دستان خدا میاد راه حل ها میاد
ما در مورد قدرتی داریم صحبت میکنیم که کن فیکون میکنه
یه ذره که اون غروره میاد همون لحظه یه چیزی میزنه تو پس کلم
به خدا گفتم یه ذره که من از مسیرم دور شدم بزن پس کلم و این چقدر خوبه
الف) درباره چه تجربیاتی فکر کردی خودت می دانی، به مهارت و کاربلدی خود آنقدر مغرور شدی، خود را بی نیاز از هدایت های خدا دیدی و سراغ ایده های خودت یا راهکارهای دیگران رفتی اما به طرز غیر قابل انتظاری، نتیجه خوب از آب در نیامد یا دچار خطا و اشتباه شدی؟
تا زمانیکه رانندگی نمیدونستم برای هر قدمی که میرفتم با ماشین از خداوند هدایت میخواستم و متواضع بودم در مقابل خداوند ولی وقتی یاد گرفتم دیگه کم شد اون هدایت خواستنه یه بار که احساس کردم من بلدم و من بلدم مامانم و خواهرم رو سوار کردم و تصادف کردم چون مغرور شده بودم چون فکر کردم من میدونم و من بلدم
هر وقت تو رقص گفتم من بلدم من بلدم من حرفه ایم همونجا رقصو اشتباه رفتم و خراب کردم ولی وقتی گفتم من نمیدونم و خدایا خودت هدایتم کن خدا هدایتم کرده و عالی رفتم رقص رو
من که تو گروه رقص بودم فکر کردم بلدم و یه غروری منو می گرفت و خراب میکردم رقص رو
هنرجوم باران خانوم اولش که بلد نبود عالی یاد میگرفت ولی چند جلسه گذشت احساس کرد خیلی بلده و بی نقصه سرد شد از رقص و میشینه میگه بلدم و….
عروسی خواهرم بود و غرور مارو گرفته بود که عروسی بگیریم و خودمون بلدیم اینکارو میکنیم اونکارو میکنیم همونجا عروسی گرفتن کنسل شد و ما تسلیم شدیم و گفتیم خدایا خودت حلش کن و عروسی اتفاق افتاد خدایا شکرت
چقدر قشنگ زنداییم گفت من هیچ ادعایی ندارم تو رانندگی و حرفه ای هم نیستم و هیچ مسابقه ای با دیگران ندارم با اینکه چند ساله راننده هست
در عوض کجاها با وجود مهارت و کاربلدی، متواضعانه از خداوند طلب هدایت کردی، سپس به ایده هایی هدایت شدی که کارها با روانی و آسانی انجام شد یا نتیجه حتی بارها بهتر از انتظار شما پیش رفت؟
ماشین پدرم رو از خدا هدایت خواستم کارهاش حل بشه و تعویض پلاک بشه که شد خداروشکر
توی کلاس رقص این اتفاق افتاده که هر وقت گفتم من بلد نیستم خدایا من نمیدونم تو میدونی تو هدایتم کن و میبینم خداوند هدایتم کرد و عالی رفتم رقص رو
توی گروه رقص هر وقت یادم میرفت که از خدا هدایت بخوام خراب میکردم هر وقت میگفتم خدایا خودت هدایتم کن من هیچی نمیدونم تو بجای من این رقص رو اجرا کن و تو به جای من دف رو بزن و خداوند اجرا میکرد به طرز فوق العاده ای
هر وقت تو بچگی گفتم بلدم و من میدونم دوچرخه سواری رو بدجور زمین خوردم هر وقت گفتم من نمیدونم اونوقت به راحتی میروندم
هر وقت تو رانندگی از خدا هدایت خواستم خداوند چراغ هارو برام سبز کرده و راه ها رو برام آسون کرده ترافیک رو کم کرده حتی توی جای پارک هدایت خواستموخداوند جای پارک برام رزرو کرده
تو رانندگی جاده که حرفه ای نیستم خیلی از خدا هدایت میخوام و خداوند به راحتی هدایتم میکنه چقدر خوبه که تو تمام موارد هدایت بخوام حتی تو زمینه هایی که من خیلی حرفه ایم
وقتی میخوام یه خریدی داشته باشم از خداوند هدایت میخوام و میگم من نمیدونم و خداوند اون چیزی که من میخوام رو وارد زندگیم میکنه
ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی می چرخد و کارها به خوبی پیش می رود، آیا می توانی ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش “تواضع در برابر خداوند” حتی با وجود حرفه ای بودن، تشخیص دهی و برعکس؟
آره هر وقت کارها ساده و راحت پیش میره سریع اعتبارشو میدم به خداوند و میگم این اتفاق خوب پاداش فرکانس های خوب منه که خدا بهم داده
و این اتفاق بد جواب اون فرکانس بد منه
با اینکه تو رقص خیلی از حرکت ها رو بلدم ولی حالا به این نتیجه رسیدم که هر چقدر خوب باشم بازم میتونم خوب تر باشم و وقتی به هنرجو یاد میدم میگم خدایا خودت هدایتم کن مننمیدونم و خداوند ایده های بهتری رو بهم میگه و من عمل میکنم و خیلی ساده و راحت آموزش میدم و هنرجو درجا یاد میگیره چون خداوند خیلی راحت هدایتم میکنه چون من تسلیم پروردگارم هستم و چون کارا ساده پیش میره میگم این کار خداست قشنگ ارتباطشو میفهمم
هر وقت هم کارها ساده پیش نمیره بگم این طبیعی نیست و حتما یه غرورِ من بلدم، من رو گرفته
وقتی حس میکنم خودم راه رو بلدم مثلا تو رانندگی میرم و راه رو گم میکنم ولی حتی بدون لوکیشن از خداوند هدایت میخوام و میگم من بلد نیستم خدایا خودت هدایتم کن و خداوند من رو به مسیر میرسونه
هر وقت تو رابطم غرور منو میگیره بهم میخوره دعوا میشه و بحث میشه
توی بحث فنی ماشین میگم من نمیدونم هیچی از فنی ماشین خدایا خودت هدایتم کن و خداوند دستاشو میاره و هدایتم میکنه و ماشینم درست میشه
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام به استاد گرامی من خیلی خوشحالم که سایت شمارو پیدا کردم واقعا همیشه دنبال این بودم که یکی باشه از خصوصیات خداوند صحبت کنه دلم آرام بگیره تا حس نزدیکی به خداوند داشته باشم سراغ هر استادی میرفتم یکی دو روز حالم خوب میشد بقیش فکر میکردم من اون چیزی رو که میخوام در این مسیر نیست یا خیلی طول میکشه من رو به خدا برسونه ولی با فایلهای شما استاد عزیز خیلی مسیر رو برام راحتتر کرده ،فقط دعا میکنم در رفتارم این آگاهی ها گنجانده بشه هر کلمه به کلمه این فایل با گوشت و خونم حسش کردم خیلی فراتر از چیزی که تو ذهنم از خدا میخواستم هست،این سایت، خیلی خیلیییی خوشحالم که سایت استاد عباسمنش رو پیدا کردم وخیلی عجله دارم تمام خانوادم این سایت رو بشناسن میدونم درست نیست من بگم باید خودشون هد ایت بشن ولی تو دلم خیلی ذوق میکنم کاش اونایی که مشکل دارن تو خونوادم این سایت رو بشناسن درکل خدارو شاکرم و سپاسگذارم چنین مسیری رو برای من باز کرده
11مین ردپای طلای وتکاملی خودم رادرمدارخودشناسی و خداشناسی وانسان سازی درکلاس توحیدعملی که 2مین دوره ی مقدسی که بارهبریت خدا خودم ساختم راباکلی نتیجه به پایان رساندم.فکرکنم فایل دیگری بعدازاین فایل نداشت توی سایت نوشتم چیزی نبودهمین11تافایل بود.
الان مثل دختربچه ای رهاازبالای تپه ی بلندچادرم رابادودستم به بالای سرم گرفته ام ، یادآوری خاطرات دوران کودکیم بانوه ی دایی جانم بودیم خواهرقبل خودم، دخترهای همسایه ها که به سرعت برق و باد ازبلندی دوان دوان روبه سرازیری میدویدیم باخنده های بلندکودکانه آخ که چی کیف ولذتی داشت.
والان هم که به پایان آخرین فایل توحیدی رسیدم همان لذت را دارد.
راستش اولش که میخوام شروع کنم بار سنگینی روی دوشم احساس میکنم ولی مثل الان که احساس عالیم رو با بالاترین درجه ی اعلی علیین، در پایان دوره راباموفقیت ثبت میکنم واقعا لذت بخشه ایمان دارم که ردپاهایم اولابرای خودم 1000ها1000برابرنتیجه داردوبعدهم برای نازنین همکلاسیهای عزیزم که امیدزندگی راازدست داده انداثربخش است وهرروز قرآن رابازمیکنم وازخدامیخواهم وبه خدامیگویم وتوی دفترشکرگذاری مینویسم که خدایاامروزچه فرکانسی راارسال کنم به سیستم الهی وقدمهای تکاملی وطلایی رابردارم که هم بالذت بردن وعشق کردن من توی این سفردنیای خاکی بهشتی نتیجه ی عالی ببینم وهم برای گسترش جهان هستی قدم بدارم؟
بعدذهن عزیزخانمیم میگه چکاری ازتوبرمیاد!!؟?؟
ازاین بیشترکه بتونی ازکارهای خانه وآشپزی ووووووووکه انجام کارهای الکی هست وبه چشم هیچ کس نمیادقدم برداری!؟؟؟!
ولی الان که خودم تنهابارهبریت خدای احد، واحدتاحالا2تادوره رو مدیریت کردم وبه فضل خدا به ثمررساندم البته درتوان خودم مقایسه ی امروزبادیروز خودم هست نه مقایسه بادیگران که اگه غیراز این می بودکه خودم روبا پاهای خودم لگدمال وله کرده بودم وبادستان خودم به خاک میکردم.
والان باخودم میگم عه، عه، عه، این همان عمل صادقانه ام هست که توی کلاس درس یکتاپرستی وتوحیدی نشستم وباتمام کوآرکهای وجودم گوش وجان سپردم وازلحظه ، لحظه ی فرصتهای ناب الهیم که یکبارمصرف هست وسفری که مبدأ ومقصدندارد فقط مسیر هست ومسیرهست ومسیرهست رو دارم زندگی میکنم وحق الهیم هست که بعداازاین سفرناب وقت ردشدن ازگمرک ازمرز بهشت دنیای خاکی به محض ورودبه مرزوگمرک بهشت ابدی ازشیرمادرتابه لحظه ی تحویل نازنین روحم به دست خدا توسط حضرت ازرائیل پرس وسوال میکنند.
الان دارم این فرصتهارو استفاده میکنم و این تمرینات رو انجام میدم کنترل ذهن میکنم،احساسم رو خوب نگه میدارم ، خضوع وخشوع دربرابرخالقم دارم.گفتاروکردارونگاه وشنوایی توحیدی رادارم اجرامیکنم. سپاسگذاری میکنم .انگشت قضاوت واتهام رو ازدیگران قطع کردم. تمام نیروهارو ازروی کل دنیابرداشتم وهمه روجمع کردم به نیروی جهان برتربه خدا،دادم .غرور، حرص، طمع ، خوبینی، خود کم بینی، ترمزهای باورکمبودرا از وجودم کم رنگ میکنم.
وپررنگ کردن باورهای وفور وفراوانی را دروجودم تقویت میکنم واینهاهمه پیشرفت است که داره به من کمک میکنه وازجهنمی که همیشه ازلحظه ی بیدارشدنم ازصبح تاشب وحتی شبهاتوی خواب باناله های دلخراشم عزیزدلم بیدارمیشدوبا ظرف 3شیره برای تقویت دل ضعفای من دستش بود روی سرم مینشست وبااحساس نگرانی سرم رویک ذره ازمتکا بالامیاوردو3شیره به دهانم می ریخت وبازدوباره ادامه خواب وبعدهم بیدارشدن به سبک دیروز وزندگی رعب وترس ، وحشت وغمبارم دوباره شروع میشد.
وهمیشه وقتی میگم همیشه تاتهش بخونین که همیشه توی غمهای گذشته ی خودم و، و، و،دیگران بودم.یاترس آینده ی زندگی خودم و، و،و ، دیگران رو میخوردم امیدوارم درکم کنیدچون این بهشت جای درک کردن همه چیزهست وهمه ماتوی چنین گردابهایی سرگردان بودیم حالاهرکدام ازمابه یک شکلی بوده.
والان این ساخت وساز دوره هابه خلق زندگی هدفمندانه ام داره کمکم میکنه و من هم دارم لذت می برم وهم اگه یک کلام ازکامنتهایم دلگرمی برای عزیزان باشدکه ایمان دارم دلگرمی هست خب گسترش جهان هستی اگه اسمش نیست پس چیست؟؟؟
یاتوی قرآن خدامیگویداز آنچه به شمارزق و روزی داده ایم انفاق کنیدخب اینهاهمش رزق وروزی س تااسم رزق وروزی میادذهن چموشم میادمیگه توی این هفته چقدربه دیگران پول یاهرچیزی دیگر. رساندی وبعدحالم هی خراب وخراب وخرابترمیشه که هرهفته بایدبه اطرافیانت کمک مالی کنی!!!!
هرچنداستاد عزیزم الگوی خودم میگن اول خودت وخانواده ت باز نجوامیگه عه فقط به بچت کمک میکنی اگه راست میگی همین اندازه به دوردستهابده!!! باباالان به اندازه ی توانم برای دوردستها پرداخت میکنم.
باباولش کن خیلی تحویلش نگیر این ازاول پر، رو بود. وفقط ذهنم نیازبه تربیت کردن دارد وبایدخیلی محترمانه تربرای این نازنین نعمت به نام ذهن خانمی وقت صرف کنم باشه عزیزم شماراست میگی من درخدمتم تمام!¡!!!!!!!
حالابروکاری که دلت میخوادودلت میگه رو انجام بده فقط بدون کلام درسکوت وآرامش چون کلام خدایک کلام است به نام مقدس سکوت.سکوت سکوت.
به نام خدا ی خودم وسلام به خدای خودم.
سلام وخداقوت به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم حمدوسپاس مخصوص خداست که به منوخانواده ام وپرنسسم واعضای سایت بهشتی ام سلامتی هدیه داده است دمت گرم خداجون. یک بوس آبداربه کله ی خدا.ااااااااوووووممممممم بوس.
دیروز و امروزتعطیلی بود وعزیزدلم خونه بودحالا هرروزغذادرست میکنم ولی عصرهاباپسرسومم ازسرکاربرمیگردنندوعصرانه میخورندولی امروزدورهمی بودیم وغذای همگانی مرغ با برنج درست کردم جای همه ی خانواده ی سایت بهشتی ام پرازعشق وصفا بود.
خیلی خوشمزه بودبه لطف ورهبریت خدادرست میکنم وهمش بادستم ازقلبم طعم وادویه جات الهی به نام عشق جریان داردجدامیکنم وتوی دیگ غذاپاش پاش میکنم ومی خندم و جلوی گاز می رقصم حال میکنم . الان 2روزه عزیزدلم کنارسفره هست الهی شکرت.
دیروزعصررفتم پیاده روی وتوی مسیریک ساختمان نیمه کاره هست باپرچم های عزاداری امام حسین حسینه تبدیل کردن به من الهام شدبرو ببین جای نمازدارند گفتم برم برگردم باشه میرم.
وقتی برگشتم رفتم جلوی ساختمان ودیدم نمازمغرب واعشاء میخوانندرفتم جلویک دختربچه رو دیدم پرسیدم نمازجماعته؟گفت آره وضوداشتم ولی نرفتم برگشتم به من گفت چرابرگشتی گفتم برونمازاول وقت روبخون توکه هلاک نمازاول وقتی بازبرگشتم.
ازدخترک پرسیدم سرویس هم داره گفت آره طبقه ی پائین سریع رفتم سرویس وضوی مجدد گرفتم و آمدم نمازخواندم وسریع به سمت خانه برگشتم ولی توی مسیرکمترازیک ساعت کنارحاشیه ی بلواروکیل آباد نشستم وبه حضورمردم رفت و آمد ماشینهامترو زیرآسمان به ستاره ها درختان گلهاوهرچی به چشمم میخوردفقط سپاسگذاری میکردم وتوی مسیرواون یک ساعتی که نشستم .ازلحظه بیرون رفتن ازخانه تارسیدم به خانه 2ساعت طول کشیدفقط فایل استادرواززبان ملاصدراکه میگه بی نهایت هست و بی مکان هست وبی زمان ولی به اندازه فهم توکوچک میشود گوش میکردم.
مثل ابربهارگریه میکردم که اگه توی حسینیه مینشستم فکرمیکردن به روضه های اونهاگریه میکنم که مدام امام حسین استاددانشگاه علم وادب معرفت الهی راسرش رابرسرنیزه ها میکنندوتوی بازار بازن وخواهروبچه های یتیم واسیرش میچرخانند.
ولی من به عظمت بی نهایت اصل وجودم گریه میکردم.
خیلی حال کردم برگشتم خانه شام درست کردم وزودترخوابیدم امروزازصبح بیدارشدم خیلی باانرژی عالی یک عالمه کارکردم یکم کابینتهاروبه هم ریختم ومقداری لوازم جمع کردم عزیزدلم فرداببره معدن بده به معدن چیهاوانشاءالله فرداجاروکنم به امیدخداقولنامه ی خانه راببریم صاحب خانه تمدیدکنن وبقیه خانه راهم یک نظافت کلی کنم امروزیک کوچولوپسرم وعزیزدلم کمک کردندبازهم خوب بودالهی شکرت والان حدوداً2ساعت که برقهاقطع شده گفتم کامنت آخرین گام رو توی مهاجرت به مدارخودشناسی به یادگاربذارم وبعدازنمازمغرب واعشاباعزیزدلم بریم بیرون انشاءالله.
عاشقتونم برای همه آرزوی سعادت وخوشبختی رو دارم وازاینکه دلنوشته هامو میخونین متشکرم خداقوت قهرمان چشم قشنگه ی یکتاپرست خداقوت دلاوراستاد ومدرس خداشناس.
وخداقوت به مریم جون شاگردزرنگ کلاسهای تقویتی که باجون ودل به ما آموزش میدهندازانچه که آموخته وعمل کرده ونتیجه گرفته شده الگومرسی مریم جون.
خدایا برای سومین گام چه دوره ای رابرای خودم بسازم به رهبریت وهدایتت نیازمندم به امیدموفقیت برای دوره جدیدایمان باعمل ونتیجه میخواهم ولی بلدش نیستم خدایاکمکم کن ایاک نعبدوایاک نستعین اهدناالصراط المستقیم.
خداجون بالیلاجونت دمت گرم. بزن بریم موفقیتهای بعدی.
سلام وخداقوت به استاد و بچهای سایت
امروز این دومین باره که روی سایت
رد پای خودمو میزارم
و خدا رو شکر میکنم از این بابت
از وقتی فایل های توحیدی دارم گوش میدم
یه باور بزرگ در من داره کمرنگ میشه
و اونم اینکه
شرایط باعث شد که تو ذهنم این باشه: هر کاری سختی خودشو داره
اول هر کاری باید سختی به جون بخری
اذیت کنن مردم
کار جلو نره
پول از دست بدی
چوب لایه چرخت میفته و بعد از مقاومتهای تو
کارها راست و ریس میشه
و موفق میشی
و تو این مدت با فایل های توحیدی فهمیدم
ای دل غافل کارها همه آسان بوده اگر باور داشتم
خدا همه کارها انجام میده
نیازی به این همه اذیت شدن نبود
و باور جدید دارم جایگزین میکنم
که به قول استاد من و خدا کارهامونو عادلانه
تقسیم کردیم
من میخوام و خدا انجام میده
و ذره ذره دارم یاد میگیرم
لازمه فرکانس و فکرتو عوض کنی .تلاش تو فقط همینه .
نیازی به حرص خوردن و اینکه
چی کارکنم
چی کار نکنم
به کی بگم
به کی نگم
آیا رو بزنم رو نزنم
نیست.
من تازه میخوام بسازم مسیر جدید خواستن از من
اجابت از خدارو
دیگه با راحتی و آسانی طی کردن دوست دارم تجربه کنم.
و خدایا شکرت که فهمیدم. من رو
دیگران که حساب باز نیابد بکنم هیچ
من رو خودم هم نباید حساب باز کنم.
دلیل کند پیش رفتن کارهام همونه که میگفتم:
من خودم بلدم .من خودم باید انجام بدم
و نتیجه میشد کلی دوندگی و درد …
الهی شکر و سپاسگزاریم از شما استاد
یا حق
درود به استاد عزیزم و مریم جان شایسته
در اینجا چند نمونه از اتفاقاتی که مربوط به همین فایل هست و هدایت الهی که من را راهنمایی کرده که من گوش دادم یا نه رو خدمتتون مینویسم
دخترم دیروز به علت سرما خوردگی شدیدی که گرفته بود دچار تب و دل درد شدیدی شده بود و این در صورتی هست که تحت نظر پزشک متخصص هم داشت دوره نقاهتش رو پشت سر میگذاشت دلم شور زد نجواهای شیطان امونم رو بریده بود به صورتی میشد که گر میگرفتم و نجواهای شیطان بیشتر و بیشتر میشد، داشتم به فایلهای. کنتر ل ذهن استاد
گوش میکردم
یه لحظه یه الهام اومد چرا از خدا هدایت نمیخوای ، بهم گفت مثلا تو سایت استادی خب که چی ،یه خودی نشون بده ،شروع کردم از خداوند هدایت خواستن و باهاش صحبت کردم ،گفتم خدا جونم من دو بار هدیه ی خودت که دخترم رو بردم دکتر متخصص ،آخر هفته اس و تعطیلات که رسمی 2 ،3 ،روز
نه دکتری نه پدر مادرم اینجان، نه کسی
خودت بگوچیکار کنم؟
الان که دارم اینارو مینویسم اشک از چشام میریزه و خیلی احساساتی شدم
( و هزاران بار خدارو به خاطر این مسیر زیبا ی هدایت و بودن در سایت استاد شکر میکنم)
شاید باورتون نشه به نیم ساعت نرسیدم که بهم گفت خب الان دکتر که هست ،چرا حول کردی خب الان بهش زنگ بزن ببین چی میگه
یعنی میخوام بگم آنقدر گاهی نجواها زیادن که حتی داشته هام و موقعیتها هم نمیزاره ببینی
زنگ زدم و یک قرص جدید تجویز کرد
رفتم که بگیرم پزشک داروخانه گفت: چند سالشه منم گفتم 9 گفت: یک شربت تقویتی خوب هم براش بگیر که بدنش ضعیف نشه بدون اینکه من حتی چیزی برای تقویت دخترم بپرسم و یا بخوام البته که قبلش با هدایت خدا حالم عالی شده بود و تونسته بودم ذهنم رو کنترل کنم خدایااااا شکرت
ماجرای دوم هدایت از این قراره که من به لطف خدا هفته ایی چند بار به پیاده روی میروم و چون پسرم با پدرش به سفر 2 روزه رفته بودند من و دخترم تنها بودیم .
با اینکه دیشب ساعت 1 و خورده ایی خوابیدیم (و داشتیم با دخترم به لطف خدا سفر به دور آمریکا قسمت 155 که اون هم به طور جالبی استاد داشت از هدایتهایی که در مسیر شدند و سپردن کارها به خداوند صحبت میکردند )
ولی صبح ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه خیلی اتفاقی بیدار شدم و شروع کردم به شکر گزاری و صحبت با خدا.
و دقیقا همین امروز هم وقت پیاده روی 1 ساعته من بود.
یهو یه حسی اومد وبهم گفت اگر به خدا ایمان داری دخترتو تنها بزار و برو پیاده روی کسی همکه پیشش نیست باز نجواهای شیطان اومد و شروع به ترسوندن کرد و هزارتا حرف مفت دیگه ،باز ندا اومد اگر نری یعنی خدارو قبول نداری و بهش اعتماد نداری باز نجوا
اومد بعد ندای قلبم گفت یعنی تو به اندازه یک ساعت هم به خدا اعتماد نداری خدایی که ما رو از هیچ آفرید از یک آب گندیده، خدایی که کیهان رو داره مدیریت میکنه ،بعد یاد مادر حضرت موسی افتادموگفتم بابا من که میخوام یک ساعت تنهاش بزارم و اونم خوابه پس چه جوری ادعای ایمان داری و طبل خدا خدا میکوبی و دم از خدا پرستی میزنی چی شد
به لطف خودش ازش دوباره هدایت خواستم که چنان دلم را محکم کرد و ایمانم را قوی و دلم را آرام و نجواهارا خاموش کرد به یاری خدا پیاده روی کردم و در همین حین 3 تا ماشین آتشنشانی با آژیر بیش از حد بلند از سمت خونه و پارک رد میشدن و من هم در حال ورزش و باز نجوا اومد الان دخترت بیدار میشه آژیرخیلی بلنده باز ندا اومد ب خودمگفتم صدای خدا از همه ی اینها بلندتره،
و خدا میدونه
مدام موقع پیاده روی میگفتم همه چیز اوکیه و من بعد میرم توی سایت و داستان رو برای دوستان تعریف میکنم.
به لطف خدا اومدم خونه دیدم دخترم راحتر از همیشه خوابیده ،آرومه آروم سجده شکر به جا آوردم و گفتم با شما در میون بزارم و خیلی هدایتهای دیگر که استاد جان میفرمایند خداوند در هر لحظه همه ی مارو هدایت میکنه در هر لحظه خدایی که تمام جهان رو هدایت میکنه و تمام قدرت جهان در دستشه .
بسیار سپاسگزارم از زمانی که اختصاص دادیدو کامنت رو مطالعه کردید
و درپایان دعای من همیشه ، برای همه
تن سالم ودلخوش و ثروت حلال زیاد برای همه
یا حق
بسم الله الرحمن الرحیم
31 جولای 2025
ساعت 11:25 صبح
چند روزه که به لطف خداوند، افتادم توی دریای کتگوری توحید عملی . از قسمت 1 تا 11 رو دانود کردم و توی چهار پنج روز اخیر دونه دونه گوش دادم و لذت بردم و یاد گرفتم. همه این فایلها رو من قبلا بارها گوش داده بودم اما این روزا دلم خواست که دوباره خودم رو بچسبونم به مباحث توحیدی و تمرکز کنم روی توحید.
قبل از اینکه وارد مباحث توحیدی بشم، چند وقتی بود که تمرکز کرده بودم روی فایهای دانلودی ای که موضوعشون در سیستمی بودن حهان هست. کلا مدتیه که دارم از این گنج بزرگی که اسمش فایلهای دانلودی هست خودم رو بهره مند میکنم و از فایلهای سیستمی بودن شروع کردم و بارها و بارها گوششون دادم و الان رسیدم به فایلهای توحیدی.
خیلی خوشحالم و احساس میکنم که خداوند بهم یک فضل عظیم داشته که دارم مطالب رو یک مرور کلی میکنم و خودم رو آپدیت میکنم با آموزشها. فهم سیستمی بودن جهان تو این مدت اخیر خیلی برام واضح تر شد و نتایج خودم توی 2/5 سال اخیر که با استاد آشنا شدم بهم کمک شایانی کرد برای دکر بهتر رفتار سیستمی جهان. اون روزهای اول که فایلها رو گوش میدادم شاید این موضوع سیستمی بودن رو خوب درک نمیکردم اما الان بعد از گذشت دو سال و نیم خیلی خیلی خیلی بهتر درک میکنم رفتار جهان و سیستمی که خداوند وضع کرده رو؛ بهتر درک میکنم چون نتایج توی دستم هستند و با بررسی نتایج این دو سال و نیم و بررسی نتایج 28 سال قبلش، خیلی راحت به صحت قوانین میرسم.
حالا و بعد از فایلهای سیستمی ( که میتونین توی دسته بندی قوانین بدون تغییر خداوند پیداشون کنید ) روی آوردم به فایلهای توحیدی. یادمه اون اوایل که با سایت آشنا شدم فایلهای توحدی در عمل مثل قند به قلبم مینشستن و الان بعد از گذشت این چند وقت، مرور دوباره این فایلها مساوی شده با فهم بهتر و نتایجی که توی دستم هستند و همین امر شیرینی شون رو چند برابر کرده.
امروز توی پیاده روی قبل از طلوع آفتابم همین فایل رو پلی کردم. دلم خواست که بیام اینجا و در مورد خشوع و تواضع بنویسم.
استاد عباسمنش عزیز
میخوام یه تشکر عمیق کنم از شما که به ما یاد میدی حتی بعد از رسیدن به این همه موفقیت، نباید تواضع رو فراموش کنیم. اینکه شما توی این موقعیت فعلیتون هنوز و هنوز حواستون به جایگاهتون در مقابل خداوند هست یک درس عظیم و عظیم و عظیم به همه ما میده. یک درس عظیم از درست بودنِ رفتار متواضعانه در مقابل خداوند. این برای من خیلی خیلی خیلی درس بزرگی هست که ببینم یک فردی که استاد من هست و این همه موفقیت توی تمام جنبه های زندگیش داشته، هنوز اعتبار و کردیت همشون رو به الله بزرگ میده و گردنش در مقابل رب از مو هم باریک تره.
این خیلی درس بزرگ و عمیقی برای من هست که یاد بگیرم رمز عزتمند شدنِ بیشتر، افتاده بودنِ بیشتر در مقابل پروردگار است. این خیلی برای من گنج بزرگی هست که بدونم هرچقدر افتاده تر باشی در مقابلش، عزتمند تر میکنه تو رو. این خیلی درس عمیق و بزرگی هست برای من که بدونم باید اعتبار ذره ذره ی داشته هام رو به خودش بدم و این رمزِ موفقیتهای بیشتره. من با مرور این فایلها بیشتر و بیشتر یاد میگیرم متواضع باشم حتی اگر قبلا چندین و چند بار گوششون داده باشم.
همین گوش دادنِ زیاد و زیاد و فایلها خودش یکجور تمرینِ تواضع برای من هست که بدونم هرچقدر در مورد خداوند بیشتر بدونم، به خودم بیشتر کمک کردم. هرچقدر خداوند رو بهتر بشناسم، بهتر میتونم باهاش ارتباط داشته باشم. هرچقدر خداوند رو دقیق یاد بگیرم، بیشتر میتونم فضلش رو دریافت کنم.
من با گوش دادنهای زیاد به این فایلها یاد میگیرم که چطور این خالق عظیم رو دریافت کنم توی زندگیم. یاد میگیرم که در مقابلش چه رفتاری باید داشته باشم. یاد میگیرم که چه عظمت و قدرتی داره و تا چه اندازه میتونم ازش کمک و درخواست داشته باشم.
من شاید به جرات بتونم بگم که تک تک فایلهای توحید عملی رو حداقل 10 بار گوش داده باشم اما انقدر اونا رو برای خودم مهم و اساسی میدونم که بعد از 2/5 سال دوباره سراغشون اومدم تا رشد بدم خودم رو ( توی این دو سال و نیم 90% مواقع با محصولات مشغول بودم ). من به فایلهای دانلودی به چشم گنجیه نگاه میکنم. فایلهای دانلودی اصلا و ابداً کم ارزش نیستن. من گاهی به خانمم میگم فلان فایل دانلودی واقعا ارزش این رو داره که میلونها دلار روش قیمت گذاری بشه و استاد عباسمنش واقعا سخاوتمندانه اونا رو به رایگان توی سایت گذاشته.
مرور دسته بندی های مختلفِ فایلهای دانلودی مثل هرس کردن و آبیاری کردنِ درختی میمونه که دو و نیم سال قبل یک دانه بود و توی زمین کاشتمش. دانه ای که آروم آروم رشد کرد. دانه ای که گوش دادن به هر فایل مثل نور بود واسش. دانه ای که کامنت خوندن مثل آبیاری بود واسش. دانه ای که دوباره گوش دادن به فایل مثل کود بود واسش و من این دانه رو ول نکردم. من از همون روز اول این دانه رو مراقبت کردم و تا امروز سعی کردم به این مراقبت ادامه بدم و چه بسا لذت میبرم از اینکه این مراقبت رو تا همیشه ادامه بدم.
خداروشکر بابت این آگاهی ها و خداروشکر بابت بودن در این مسیر
پایان
12:02 ظهر
به نام خداوند جان وخرد خداوند مقتدرم
سلام آقای عموری
حال دلتان مملو از آگاهی
امروز بار دوم که باز به یکی از کامنتهای شما هدایت شدم
راستش تاریخ رو که نگاه کردم انگار ی چیزی توی ذهنم مرور شد من در آن تاریخ از هر فرصتی استفاده میکردم که سپاسگزاری هایم را انجام دهم و عنوان هر موفقیتی را به خدای یکتا بدهم که بعدش خیر خدا ونشانه ها ووووو هدایت به کنترل ذهن توسط روزه وووووبهترین ورژن آگاهی استاد فایل هفده که خدا… به سمت من آمدهمه ی این همزمانی ها برای من دفتری از نور خداست…
الان من اومده بودم به پاس تشکر از آقای معدن دار برم در پاسخ کامنتشون بنویسم ولی پیداش نکردم توی جستجو والان کامنت پر بار شما زمان رو برای من نگه داشت
«من از روز اول این دانه رو مراقبت کردم…»
شکرت ای خدای بی همتای من
سپاسگزارم از شما خیلی زیاد
هموارهِ در پناهِ حقیقت ِاین مسیر باشید
شاد وثروتمند باشید
با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی
واقعاً شما رو تحسین میکنم استاد بهخاطر این فایل
و اینکه سخاوتمندانه این فایل رو رایگان قرار دادید
و کاش دستور و قانونی در سایت وجود داشت
که
افراد به صورت دورهای در هر شش ماه یا در هر سه ماه یا حداقل هر سال موظف بودند به یک دور گوش دادن و کار روی دورههای توحید عملی
قسمتهای توحید عملی که الحق و الانصاف بسیار مهم و بسیار عالی بیان شده
و واقعاً شما رو تحسین میکنم بهخاطر دریافت چنین آگاهیهایی
و کمال تشکر و سپاسگزاری رو ازتون دارم بهخاطر گذاشتن سخاوتمندانه و آزاد و رایگان چنین آموزشها و فایلهایی در این سطح از آگاهی
مدتی است که بعد از حدود فکر کنم یک سالی میشه مجدد دارم فایلهای تولید عملی رو مرور میکنم و همانطور که خودتان هم بارها گفتید آگاهیهایی را از توی اون پیدا میکنم که قسم میخورم تا با حال این فایل رو نشنیدم
و به دوستان توصیه میکنم که حداقل هر سال یک بار یا هر 6 ماه یک بار این فایلها را دوره بکنند و به نظر من مهمترین مهمترین مهمترین فایلهای سایت عباس منش دات کام فایلهای تولید عملی و توکل هستند
فقط یکی از مشکلاتی که این نوع فایلها داره اینه که به علت جذابیت بالا و سطح بسیار بالا و مطالب بسیار عمیق و بسیار زیادی که در بر فرض مثال یک فایل یک ساعتی گنجانده شده این شما رو هی وسوسه که ببینم دیگه چی میگه مطلب بعدی چیه چقدر جذاب دیگه چی دیگه چی دیگه چی
در صورتی که شاید 10 دقیقه از یک فایل یاز باشه ماهها روی اون کار بکنی و جا داشته باشه که از اون 10 دقیقه یک ماه مطلب برداشت بکنی ین واقعاً فوق العاده و بینظیره
این فایلها از توانایی یک فرد و یک انسان خارجه و قطعاً دست خداوند پشت این فایلها هست و ین فایلها با صدای استاد عباس منش انتشار پیدا کرده اما قطعاً یک داستان دیگه پشت این فایلها وجود داره
و اون هم داستان هدایت
باید اعتراف بکنم که تا حالا هیچ جا نشنیدم که یک فردی سخنان خودش رو و فایلهای خودش رو بشنوه و مطلبهای جدید از سخنان خودش دریافت بکنه این واقعا منحصر به فرد و استاد و تحصیل میکنم به خاطر این توانایی و این درجه و این مداری که کسب کردند
من پای سخنان اساتید بسیار زیادی انسانهای بزرگ و عارفهای بسیار بزرگی نشستم اما هیچ کدام این ویژگی رو نداشتند
یا من حداقل متوجه این ویژگی در آنها نشدم
در دقیقه 41 در مورد آیه و اذا سلک عبادی حبت میکنن
ولعمان از دست این آیه که آگاهی هاش و اطلاعاتش تمومی نداره به نظرم در مورد کلمه غریب خداوند خواسته بگه من آنلاینم اشراف اطلاعاتی دارم میدونم همه چیزو تو رو میدونم شاید رو میدونم میدونم باید حرکت بعدی چی باشه و میتونم راهنماییت بکنم اگر بهم ازم سوال بکنی و ازم بپرسی و به جوابم اطمینان پیدا بکنی و جوابمو انجام بدی به حرف من بکنی اگر سرپرستی منو قبول بکنی فرمانو بدی به دست من همه چی عالی میشه و به خواسته هات میرسی من هم خواسته های تورو میدونم هم شرایطو میدونم هم راه های درستو میدونم کافیه به من اعتماد کنی ایمان داشته باشی اطاعت جیبو باشی به من ایمان داشته باشی عمل بکنی به چیزی که میگم به بهترین راه بهترین زمان بهترین مکان راحت ترین مسیر رو برات درست میکنم همه اینها فکر کنم در یک کلمه غریب باشه و این کلمه غریب خیلی خیلی مطالب میتونه به فرد بگه
و کاش میشد یک دورهای گذاشت به اسم توحید عملی 11 و به مبلغ 10 میلیون تومان و توش همین یک فایل بود
توحید عملی 11
تمام
شاید مطالبی که از این یک فایل کسب میشه واقعاً به اندازه یک دوره باشه
و اینکه یه پیشنهادیم برای بخش ایت میگه اگر امکان بود که افراد میتونستن متوجه بشن که یک فایلو کی دوباره نگاه کردم و چند بار نگاه کردم و اصلاً نگاه کردن یا نه به تعداد زیاد فایلها در سایت فرد مثلاً در زندگی در بهشت یا در پاییز سفر به دور آمریکا غیر از فایلها رو نمیدونه تا حالا نگاه کرده یا نه باید یه بار دانلود بکنه دو مرتبه ببینه که آیونا رو دیده یا نه
خداوند یارو نگهدار شما در تمام مراحل زندگی و پس از زندگی باشه
به نام خدای مهربانم خدایا ممنونتم بابت تمام داشته هایم خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
سلام به استاد توحیدی و آگاهم سلام به مریم جانم عزیز دل همه ما دانشجویان
خدایا شکرت برای درک این فایل زیبا که در مدارش قرار گرفتم
وقتی برای حل مسله ای از خدا کمک نمیگیریم و فکر میکنیم خودمون میتونیم حلش کنیم
بعد از دست و پا زدنهای الکی میفهمیم قدرت در دستانه کیست
من خودم از زمانی که با استاد که آشنا شدم فهمیدم ما قدرت و توانایی نداریم
از موقعی که تسلیم خداوند شدم در هر کاری
حضورشو به وضوح حس میکنم در زندگی و کسب و کارم
مشتری که وارد مغازه میشه تو دلم میگم ممنونتم میدونم این مشتری رو تو فرستادی و همونجا شکرگزاری میکنم و بعد میگم همه چیز تویی من در برابرت تسلیمم
قبل فکر میکردم باید سختی زیاد بکشیم تا به راحتی برسیم
اما الان فهمیدم که سختی در کار نیست
تلاش ذهنی واجبه نه تلاش فیزیکی
99 درصد تلاش ذهنی ست
1 درصد تلاش فیزیکیست
و من دارم تلاش میکنم روی ذهنم و خودم کار کنم مابقی رو به خدا میسپارم بدون استرس و نگرانی
خدایا کمکم کن تا بتونم در هر شرایطی کنترل ذهن داشته باشم
استاد محبوبم ممنونتم سپاسگزارتم
خدایا من لایق خوبی و زیبایی این جهان زیبایت هستم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
بنام خدا
سلام به همگی و سلام به استاد عزیزم مرسی برای این فایلهای توحیدی
نمیدونم قبلا توی این فایل کامنت گذاشتم
اما بارها این فایل رو گوش دادم
من هم ته ته باورم اینه که نابرده رنج گنج میسر نمیشود و خیلی وقت ها از خدا کمک نمیگیرم برای همین وقتی دقت میکنم میبینم برای هرررر مساله ای من کلللی تلاش کردم تا جواب بگیرم مثلا برای عزت نفس نمیدونید چققققد کتابها خوندم چقققد کلاسها شرکت کردم اموزش ها و تمرین ها کردم اما نتیجه نمیداد تا بعد چند سال که واقعا مستاصل شده بودم هدایت شدم به سایت شما و باز هم کلللی تلاش کردم کلی مسیر اومدم تا تونستم عزت نفس رو خریدم
یا هر سوال و چالشی که در زمینه هنرها و کارهایی که داشتم همیشه چندین برابر دیگران زحمت کشیدم تا به جواب رسیدم و شاید بخاطر این باوره که فکر میکنم و باور دارم هیچ چیز بدون تلاش زیاد بدست نمیاد یا شاید برای اینکه رو علم خودم رو علم دیگران حساب باز میکنم به گوگل و یوتیوب تکیه میکنم. برای پول هم همینطوره فکر میکنم این باور در وجودم رسوب کرده
با اینکه باز از خدا میخوام که جواب بده و همیشه کلی هدایتم میکنه اما این باور نابرده رنج شایدفاصله ای بین منو الهامات اینجوری میندازه که باعث میشه من به خواسته های بزرگتر و مهمترم به سختی برسم یعنی باید همه. راه ها رو برم تا بهشون برسم
و واقعا این منو اذیت میکنه
خدایا کمک کن که با ایمان ازت بخوام و توحید در عمل داشته باشم برای همون رانندگی حرکت کنم و به تو تکیه کنم از تو فقط کمک بخوام و باورهامم درست کنم
یه مثال دیگه تو بازی ورق من بارها شده وقتی که من دستم خوب افتاده خیلییی بخودم غره شدم که بله دیگه من بردم
و حتی به طرفم گفتم قبول داری که باختی؟
و همون بازی با همون ورق ها در کمال تعجب بازی رو باختم به طرزی که خودم تا چند دقیقه میموندم نگاه میکنم میپرسم میگم چی شد چطوری تو بردی !!!و بازم سر در نمیارم چیشد اما خدا بهم میگه برامن خودتو گرفتی؟! دیگه انقد اینطور شده که دیگه به ندرت جرات میکنن مغرور بشم الهی قربونت برم خداجونم مرسی که همیشه هستی مرسی برای نعمت های همیشگیت برا مراقبت های همیشگیت براهدایت هات برا نعمت وجود استاد عشق و نازنینم