توحید عملی | قسمت ۱۰ - صفحه 76

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1227 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نجمه امانی گفته:
    مدت عضویت: 1071 روز

    به سلاااام خدا جوونم‍

    صبحت به نووور

    خدایااااااا… امروز پنج‌شنبه‌ست و من ساعت 4/30 به محض اینکه در پارکینگ رو باز کردم.. با یه عظمت عجیب روبه‌رو شدم.

    مقارنه ماه و زهره و مشتری

    ماه، زهره و مشتری کنار هم مثل سه چراغ روشن آسمون بودن و من محو این همه زیبایی شدم. اشک اومد تو چشمااام… فقط از تو برمیاد که اینجوری دل آدمو بلرزونی.

    خدایاااا شکرررت که دوباره بیدارم کردی …شکرت که بهم اجازه دادی همچین صحنه‌ای رو ببینم.

    شکرررت برای چشمااام که می‌بینن، برای دلی که می‌تپّه.. برای دست‌هام که توان کار دارن.

    امروز رو با حس شکر و عشق شروع می‌کنم. مطمئنم مثل همین آسمون، برکت‌ها و خوبی‌ها یکی یکی قراره جلو روم چیده بشن.

    خدایااا شکرت واسه پنج‌شنبه‌ای که با یاد تو و عظمت تو آغاز شد.

    وَفِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ (ذاریات/22)

    و در آسمان است روزی شما و آنچه به شما وعده داده شده…

    یعنی همون‌طور که ستاره‌ها و ماه و سیاره‌ها رو با نظم کنار هم گذاشتی، رزق و برکت منو هم به بهترین شکل توی راهم قرار میدی.

    حالا که آخر هفته‌ست.. تصمیم گرفتم خونه رو برق بندازم ..جارو کنم، گردگیری کنم، همه‌جا رو تمیز کنم تا خونه‌ام مثل دلم سبک و روشن بشه. حس فوق‌العاده‌ایه وقتی خونه می‌درخشه.. انگار زندگی هم جون دوباره می‌گیره.

    خدایااا.. تو هم خونه‌ی دلمو همینجوری برق بنداز، پر از آرامش و نور کن.

    ازت می‌خوام این آخر هفته برام پر از شادی، پر از مشتری‌های عالی و پر از برکت باشه. همون‌طور که آسمونت پر از نور و زیباییه، زندگیمو هم پر از نور و روزی و خیر کن.الهی آمین

    پیش به سوی پنجشنبه های فرا بهشتی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    آمنه و زهرا گفته:
    مدت عضویت: 1099 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم : تاریخ 28/5/1404

    سلام

    امروز 2 ساعت پیاده روی همراه صدای استاد عزیزم توحید عملی و همجهت

    چقدر بحث هدایت دوست دارم امروز یه درصد بیشتر هدایت میخواستم و گوش میکردم و بعد که عالی انجام میشد تشکر میکردم و همچنان به طرز عجیبی همه چیز عالی و راحت و با شادی پیش میرفت

    خیلی ذهن آگاه تر بودم خیلی به موارد منفی حساس بودم هنوز یه فکرمنفی اومد سریع آهنگ تو گوشم گذاشتم و خیلی عالی بود. همین که به اون فکر منفی شاخ و برگ ندادم و بهش توجه نکردم کافی بود همون اول با خودم گفتم زندگی اون روی من هیچ تأثیری نداری نداره اولا اگرچه عضو خانواده باشه دوما من مدارمو تغییر بدم یا به راحتی جدا میشیم یا هم مدار میشیم وظیفه ی احساس خوب و توجه نکردن و فرکانس درست فرستادن

    فایل گفت و گو با دوستان هم گوش کردم نکات جالبی در مورد هدایت گفت شد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    آمنه و زهرا گفته:
    مدت عضویت: 1099 روز

    سلام تاریخ 27/5/1404

    امروز این فایل گوش کردم وچقدر همین فایل برای کل زندگی ما کافیه ،

    امروز به طرز عجیبی همه کارهام راحت انجام شد چون هرلحظه از خدا هدایت خواستم . از جمع شدن سنگ هام از فروش پاکت پستی و خیال راحتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    امیررضا هاشمی گفته:
    مدت عضویت: 304 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عباسمنش گرامی و خانم شایسته عزیز،ممنون بابت این فایل عالی

    میخوام تجربه خودم از هدایت شدن به این فایل رو بگم. من همین دیروز طرفای عصر بود که داشتم تو دیجیکالا میچرخیدم که میخواستم برای اتاقم آینه قدی بخرم. بعد نظرات افراد و امتیازات و راضی بودن افراد از محصولات رو چک میکردم،مثلا محصولاتی رو پیدا میکردم که بیشتر افراد راضی بودن ولی لابه لای نظرات بعضیا هم گفته بودن که محصولی که براشون ارسال شده مثلا شکسته تو راه مجبور شدن مرجوع کنن یا خط و خش داشته یا مثلا اینه بدنش ضعیف بوده، خلاصه که من اینجوری بودم که با خودم میگفتم خدایا حتی تو همین یه خرید ساده هم به هدایت تو نیاز دارم و میخوام ازت که هدایت کنی به سمت انتخاب و خرید محصولی که وقتی بدستم رسید همونی باشه که میخوام و خوشحال و راضی باشم، بعد فردا صبحش چند دقیقه بعد از بیدار شدن اومدم تو سایت عباسمنش دات کام، در صفحه اصلی زدم رو گزینه” من رو به نشانه ام هدایت کن” و هدایت شدم به این فایل، و خیلی برام جالب و سوپرایز کننده بود که حوالی دقیقه 34 و 35 این فایل استاد گفتن که من برای خریدایی که میخوام انجام بدم به خدا میگم خدایا بنظرت کدومشون بهتره و من رو هدایت کن به محصول مناسب، این رو که استاد گفت ، من به خودم گفتم ببین چقدر خدا خوبه، چقدر باحال و جذاب آدم رو هدایت میکنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    آمنه و زهرا گفته:
    مدت عضویت: 1099 روز

    سلام به استادعزیزم 24/5 /1404

    امشب شب دوم که من متعهد کردم خودمو به هر روز ویس گوش کردن و نوشتن باورها و تکرار باورها و دستاوردهامم اینجا بنویسم

    امروز توحید 8 و 9 و 10 گوش کردم و چقدر نکته داشت چقدر آگاهی های نابی هست من باید بارها و بارها گوش کنم چون خییلی لازمه که درک کنم حتی کلمه به کلمشونو باید بنویسم و تکرار کنم . ممنونم چقدر زیبا بود .

    امروز فهمیدم وقتی هرروز باورها ی تکراری رو مینویسم به صورت ناخوداگاه عمل میکنم و این چیزی هست که باید اتفاق بیوفته مثل رانندگی ،

    مثلا همسرم یه حقیقتی رو امروز بهم گفت که حق واقعا بااون بود ولی طرز بیانش خیلی خوب نیست بلد نیست درست حرف حق رو بگه قبلا من کلی ناراحت میشدم و حتی حرف حقشم اصلا نمیفهمیدم ولی الان به صورت ناخوداگاه ذهنم گشت دنبال موارد مثبت یعنی در حدی که کلی شکرگزار بودم که اون حرف ها و حقیقت ها رو گفت . واین یکی از باورهای منه که در هر بحران ذهن من ناخودآگاه به سمت مثبت ها جلب میشه و از دید دیگه ای به ماجرا نگاه میکنه . و کلی باور دیگه در همین راستا مثلا من شکرگزار بحران ها هستم زیرا منو به خواستم نزدیک تر میکنه و کلی موارد دیگه در هر بحران فرصت های عالی پیدا میکنم و …

    و از همه مهمتر هدایت خواستن هر لحظه از خداوندم برای هر کاری من امروز از خداوند هدایت خواستم و بلافاصله بهم پاسخ داد . ممنونم امروز فوق العاده بود چیزی که میتونست به یه فاجعه تبدیل بشه و قهر نه تنها نشد بلکه مثبت با حس خوب آشتی و به نفع من تموم شد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1047 روز

    10مین گام خوشبختی درکلاسهای خودشناسی وخداشناسی وانسان سازی توحیدی ردپاواثر لیلا جان بارهبریت الهی در2مین دوره ای که باکمک خداساخته ام.به نام توحیدعملی 10مین قسمت .

    به نام خدا ی خودم وسلام به خدای خودم.

    سلام وخداقوت به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی ام.

    بابایی سپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وپرنسس الهیمان وسلامتی خانواده ی سایت بهشتی ام.

    استادبه منه لیلاازبچگی وبه بقیه کارندارم گفتندماراخداخلق کرده روزی مادست خداس.به دنیاآمدیم یک روز هم ازدنیامیرویم.

    ولی چرا؟چگونه ؟ازکجا؟به چه دلیل؟به کجا؟برای چی ؟به این دنیاآمدیم .حالاحضورمن چیست؟ وخداچه شکلی هست؟ همش سوال؟ وبارها توکامنتهانوشتم که اصلا نمی دونستم من چه نقشی دارم وهنوزهم برام خیلی درک وفهم نشده ولی تومسیرافتادم به اندازه ی وُضع وتوانم دارم شب و روز میکوشم که رسالتم رادرک کنم واین روازگفته های شما درک وفهم کردم که نه مبدأ داریم نه مقصدولی بازمیگم خوب ازیکجایی شروع شده ولی حتمأ پایانی درکارنیست ومن اشتباه برداشت کردم واون مبدأ نورالهی ومسیرهم که لذت بردنه ، نه چیزی دیگروبدون مقصدهستیم واون مقصدبازهم همون نوربی انتهای الهی است.که بازگشت همه به سوی اوست وبه خانه ی اصل خودمون بازمیگردیم که اسمش هست درگذشت(ازدرگذشت)به خانه ی ابدی رسید.مبارک بادزندگی همیشگی تاابدهازنده باد.

    حالاتوی این مسیرگفتین احساس خوب =بااتفاقات.

    آرامش وشادی، توجه به نکات مثبت الخیروفی ماوقع.

    توی سختی‌ها سستی رو دریاب ان مع العسریسری.

    خاضع وخاشع دربرابرخداهیچی نمیدانم باشم.

    مدام به داشته هایم فکرکنم وخواسته هایم رابه نظرم بیاورم وازناخواسته هااعراض کنم.

    مدام شاکرخداباشم، به همه چیز، همه جا همه کس نگاهم خدایی باشدکه یعنی دراینهاهمه خداحضورداردولی هیچکدام ازاینهاخدانیست.

    بچه بودم ازمادرنازنین زحمت کشم که مدیرمسئول یک هنگ بزرگی به نام خانواده ی پرجمعیت رابه عهده داشت چون ازکودکی بین 3تابرادرازخودش بزرگترو2تابرادرازخودش کوچکترو3تاپسردایی هاو5تادخترداییهای خودش باهم زندگی سختی داشته اندمادرم نه مادرونه پدرداشته واون فامیلهاش مادرنداشتندولی خیلی جربزه داربودپس واقعامادرمن توی یک هنگ تربیت شده.

    من ازخواهربردارهام وپدرم هیچ وقت ازخداچیزی نشنیدم فقط ازمادرم که می پرسیدم خوب خدارومیخوام ببینم.میگفت ننه خدادیدنی نیست.

    وهمیشه مثالش این بودخداروندیدی به دلیل عقلت بسناس این جواب بودتمام خب من مگه عقل هم داشتم که خداروبشناسم حالاخدابرای من آدم بزرگی بودوگاهی گداری نوربود وفقط به اسم نوربود.بدون یک ذره فهم ودرک اصلا.

    وازدواج هم کردم وتاسالهاپیش حتی کسی هم که گله وشکایت داشت ازگرونی وترس مثلازلزله وسیل حالاهرچی یا توگودش نبودم میگفتم بزن لنگش کن یاواقعا میخواستم انقدر که گله دارند آبروی خداروبرای شکم وزندگیشون نبرندبالاخره مانون ونمک خداروخوردیم.حالاخدادرهرشکل ومدل بود.

    خب باخودم میگم مابی خدا هم که نبودیم به قول معروف خدانشناس نبودیم!!! ولی خدای سیستمی رو کسی به مانگفت واین راهم میگفتندهرکسی ، رو به قبرخودش میذارندخب چیزی دیگه هم که ترس و، وحشت ازمرگ وخلاصه قبروقیامت وجهنم بود.دیگه کل دنیاودین همین بودونمازوروزه وقرآن حجاب که هیچ درک وفهم نبودفقط تکرارهمین وانجام همین اعمال بوداگه کسی دیگه چیزی بهتری میدونست اطلاع نداشتم وندارم.

    وحتی شمامیگین توی دوره اطراف ببین شخصیتهای بادین وبی دین پولداروفقیرکیها هستند؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!من اصل به خودم اجازه نمیدم که بین مردم قضاوت کنم همین که شمارومیبینم ونتیجه های دوستان رو میبینم کافیه چون من که میدونستم خداهست ولی خداچی جوری وبرای چی هست رو نمیدونستم ؟؟؟¡¡وازاین که میگین اول سوره ی بقره میگه ایمان بیارخب درسته من ایمان به غیب دارم گفتم من 180درجه تمام اتهامات رو به گردن گرفتم فقط پاشنه آشیل من همین صبروقدمهای تکاملی منه وگازوترمزروبشناسم روبه پیش رفت هستم وبین الهامات ونجواهاروتشخیص بدم بقیه ی فرمایشات استادرو یک کم دارم درک میکنم وعمل میکنم.گاهی هم شک وتردیدهست ازسمت خودم به خودم هست وگرنه من هیچ شک وشبه هی به صحبتهای شماوخداندارم فقط این وسط یکی بایدمیومدکه خاطرات منویادآورم بشه ومن عمل کنم.

    من بارهاتوکامنتهاگفتم انگشت اتهام به هیچ کس ندارم. وحتما الان وقتش بوده که به این آگاهی ها دست پیداکنم بازهم جای شکرش باقیست حالاخانواده وکلیه ی کسانی راکه باهاشون ارتباط دارم خدارو چه گونه می‌شناسن خوددانند.

    باهمون خدای ناشناسی که داشتم باز هم خدایش زندگی رو تجربه کردیم حالا باسختی و سستی بود چون ازخدای سیستمی بی خبربودیم وگرنه یک خدایی توزندگیمون بودکه ازبچگی نیمه کاره به مامعرفی شده وعزیزدلم سرکاربودحقوق بگیرکه آرزوی خیلیهابود خانه دارشدیم ولی یکسره بنایی داشتیم.ویک ماشین پیکان خریدیم سال1385 زندگی خوبی داشتیم باهمون خدا.

    حالابه دلائلی خانه رو فروختیم حتمأ روی کسی برای دوبرابرکردنش حساب کردم که به ظاهر خانه ازدست رفت اتفاق بدی بود.خانه ای در4طبقه ونیم ولی60متری بود توسط پسردایی عزیزدلم خانه رو فروختیم ازپسردایی عزیزدلم پول یک ماشین پژو پارس گرفتیم قیمتش چندبودیادم نیست.وفکرکنم50میلیون هم پول نقدبه دستمان رسیدوهمیشه ناراضی بودم میگفتم این پسردایی عزیزدلم مارو، دربه در کردوانگشت نمای همه شده بودیم واون بنده ی خدا توی همون بُه، بُه ی پندمیک 15روبعدازفوت جوانش فوت کرد.

    وآخرین بارکه همین امسال بودفکرکنم برادرعزیزدلم گفت خب ببین این پسردایی چه طورشمارو ازخانه بی خانه کردوسریع گفتم نه اون بنده ی خدا میخواست برای هردوتامون خوب کنه پول ازماوساخت وسازبااوباشدکه نشدوبه ماپول هم دادحالابعدازچندوقت ماهمون پول رو گذاشتیم توی بسازوبفروش بادوست پسرم واونم دلچسب مانبودوپول روگرفتم بایک سیدبنگاه دارقدیمی که آشنایی بااین سیدداستان داره حدوا30سالپیش برامون100مترزمین خریدوتوکامنتهاگفتم باخواهرم شریک بودیم وهمسایه بغلی صاحب شدواون زمین هم جای بی کیفیت شهربودازدست رفت خداروشکرچون مالیاقتمون بیشترازاونجاهاهست.

    واین سیدبنگاه داروبعداز حدودا 19سال بعدپیداش کردم وبعدازمعرفی منوخواهرم را شناخت وگفت اگه خریدوفروشی داشتی به من اطلاع بده بنده ی خدا چندتاخریدوفروش برامون انجام دادوهمین واحدالان که پیش فروش هست بنده ی خدا تماس گرفت پول داری گفتم بله خودش برگه های امتیاز2تاواحدروآورددرب منزل به من تحویل دادورفتیم کارت کشیدن وهمین واحدهاروبه نامم زد وچندتا زمین دیگه برامون معامله کردویک زمین برامون فروخت که بازبه ارزدیجیتال دادیم که این هم به قول استادسکوی پرتاب شد.

    ویک پژوپارس داشتیم این واحدهاپول میخواست پژورو این هفته 85میلیون تومان فکرکنم فروختیم هفته ی بعدشد130میلیون تومان ودوتاواحدبودهمون روزاول که خریدیم به همون سیدگفتم اگه اقساطش رو نتونستم پرداخت کنم چکارکنم ؟! کلامم برمن حکم کرد.

    گفتیم یک واحدرومیفروشیم قسط اون یکی رومی دیم!!فکرکنم هر2ماه20میلیون تومان بودن برای هر واحد نتونستیم اقساط شوبرسونیم.عزیزدلم حقوقش فقط کرایه ی خونه خوردوخوراک وقسط وامهابودومابعدازفروش پارس دیگه قسط ندادیم وبا100میلیون تومان جریمه که یک واحدروفروختیم جریمه وقسط این واحدرو دادیم وبرای لوازم عروسی پسرم که به عقدبودهزینه کردیم این هم ازافکارمن بودکه خوبه آدم خانه داشته باشه برای عروسی بچش بفروشه چون پسربرادرم روگفتندهمچین کاری کرده خانه شو فروخته خرج عروسی بچه‌ها ش کرده.منم توذهنم نشست. وهمین شد.

    حالااین واحدروتابه الان به لطف پروردگارادامه داده ایم وبرای ساخت اون4طبقه همش بادست خالی و، وام بود.همونجاگفتم خدایاوقتی میخوای برای ماکاری بکنی نه به طلاهای من کارداشته باش نه من مسئول پول جورکردن بشم!!! دوست دارم هرکاری میخوام انجام بدم به راحتی وبدون استرس باشه .

    ودستت به جیب مانباشه.آره همینجوری به همون خدای قبلی گفتم.

    استادالان به قول شما99٪ازانسانهااصلاسیستمی بودن خداروخبرندارندنمیشه بگیم خدانشناسند آگاهی ودرکی ازسیستمی خداندارندولی خب مال وثروت وخانه وماشین ووووووودارندوبعضیهاهم چیزی به نام مال وثروت ندارندوهمون خدای درونشان حالاچی هست ؟!!!وکی هست؟؟!!!! نمیدونم ؟؟؟!!!!

    ولی نذری میدن به امامان دخیل میشن وقربانی میدن وزندگی رو میگذرونند. وبین خودشون وخداواسطه دارند خب اطلاع ندارندوآدم نمیتونه چیزی بگه که درک وفهم کنن.

    وماباهمون خدازندگی کردیم ولی خب به امامان هم دخیل میشدیم واونهاروبه امیدبراورده شدن حاجاتمون دخیل میشدیم وخداخودش میدونه ماکه قصدمون خیربوده نه شرویانه اینکه مشرک باشیم ازدیدگاه خودمون خیلی خوب توراه راست قدم برمیداشتیم.

    ولی الان بی نهایت دوستشون دارم وبه چشم یک دانشجووشاگردهای مکتب الهی خودشناسی وخداشناسی وانسان سازی دردانشگاه خدادرسهاشون رو پاس کردن وموردلطف ورحمت الهی خودشون رو معرفی کردندوتوی این دانشگاه باعالیترین مدرکهاقبول شدندمن هم به چشم بزرگترین استادومعلم بهشون افتخارمیکنم وسعی میکنم که درراه راست الهی قدم برداشتندمنم توی مسیرالهی قراربگیرم وباصبروتکامل قدم بردارم وهیچ واسطه ای ازشون نمیخوام که بین منوخداباشندولی راه درستی که پرازنعمت ازخدادریافت کردنداون الهامات روازخدامیخوام حق الهیم هست.

    خدایاشکرت که اون زمین رو ازدست دادیم برای ماخیراست.

    خدایاشکرت خانه ی 4طبقه رو فروختیم برای ماخیراست ازاون محله مهاجرت کردیم.

    خدایاشکرت که اون پارس رو برای واحدهامون فروختیم برامون خیراست چون ماشینه دیگه حادثه هم بی خبرمیاد.

    خدایاشکرت یک واحدروفروختیم جریمه هاواقساط اون واحدروپرداخت کردیم و یک مقدارشو لوازمهای بچه م روگرفتم وبه سلامتی رفت دنبال زندگیش حتمافروش اون واحدبرای ماخیراست والان میگم خدایااین واحدروتوبه ماهدیه کردی وتقریباواریزیهای آخرش هست وبعدهم اقساط وام مسکن شروع میشه والان هم مقداری قسط بانکی داره که مامیدیم ویک مقداریش لقمه ی بزرگی برای دهان ما هست که تاآخراسفند1404 بایدتسویه کنیم و میگم خدایاازاین اقیانوس به راحتی ردمون کن حالاشایداین مبلغ برای بعصیهاخنده دارباشه برای یک بازنشسته که بازهم کارمیکنه خدابایدلقمه، لقمه رو برامون بگیره تاپرداخت کنیم چگونه خودش میدونه وهنوزتوکاریهای خانه رابایدبرامون انجام بده چون واحدروخام تحویل میدن.

    خدایا راه نجاتش رو توبلدی ازاین آزمون هم به راحتی مارو سربلندبیرون بیارکه فقط شکرگذاری ولذت رو تجربه کنیم دلی، دلی کنان پیش بریم.

    حالا این به دست آوردنها وازدست دادن‌ها تاالان چی بوده واقعاتشخیص نمیدم ونمیدونم باخودم میگفتم خب کارخیرکردم ونتیجه دیدم وکارشرکردم نتیجه شو دیدم.

    چون حدواًهمون19سال پیش که 4طبقه رو فروختیم مادرم خانه ی مازندگی میکردیک طبقه که فقط پذیرایی وآشپزخونه ی خوبی داشت وحمام خانه ی خودمون میومدسرویس هم روپله هابودمیومدبالابه کمک نردها وداستان از این جاشروع شدهمین خواهربه ظاهرزرنگ قبل ازخودم یک زمین حدوا60یا70مترازپدرم ومادرم بود به من گفت نمیخوام این تیکه زمین رو داش بزرگه بخره چون اون تیکه زمین رو داداش کوچیکه گفت من ازهمتون میخرم ویادگاری نگه میدارم وبعدازچندسال فروخت خدایی الان هم همون زمین بهترین جای روستامون قرارگرفته ولی ماقدرشوندونستیم یعنی پول جورکردنش شایدسخت بودشایدهم ازبی عزت ونفس ام بودکه من نخریدم همه اینها رو میشه عامل شد.و خواهرقبل خودم گفت من زمین رو میخرم.

    حالاکل همسایه های اطرافمون زمیناشون رو دادن به یکنفرواین آقاخریدارزمین ماهم هست.وزمین ماپشت ساختمون این آقاقرارگرفته وفقط به درداین آقامیخوره ولی خواهرم لج کرده که نه مابه این آقازمین نمیدیم .خواهرم امضای اعضای خانواده رو گرفت بدون پرداخت مبلغ ولی داداش بزرگم گفته امضاء به شرط واریزی وجه نقدتاپارسال هم که یک واحدگلبهار باخواهرم شریک بودیم که به خواهرم فروختم نمیدانستم برادرم موقع فروش زمین پدریم درجاپولش رو از خواهرم گرفته. اینجابرای فروش آپارتمان برای گرفتن پول نقدپافشاری میکردم بعدداداشم گفت 40روگفته مهلت میخوام بهش مهلت بده خواهرین دیگه!!!!!

    گفتم نه یادته سالها پیش مثل خانه ی پدری امضابگیره وبفروشه بعدبه ماپول داد.

    برادرم گفت نه میخواستی امضانکنی من که همون سال پولم رانقدی ازش گرفتم بعدامضاء کردم.

    خب دادشم حق داشت دوست داش این زمین رو برداره که همین خواهرم همه رو سرسیخ کردکه نه زمین رو به داداش ندیم!!!!!!

    اصلاموندم وای الان حالاهمین داداش اینقدربراش عزیزشده چراچون که شوهرخواهرم فوت کرده بعدیکسال ونیم دخترجوان برادرم فوت کرده دیگه دلش خوشه که داداش وزنداداش داغ دارن منوبچه هام رو درک می‌کنند.

    وهیچ کدوم ازشمامارو درک نمیکنین.

    خانم هرکاری دوست داره انجام بده هرحرفی علیه هرکی دوست داره بزنه وهمه تاییدش کنن وتمام عملی که انجام داده داره نتیجه هاشومیبینه منم باهاش توی منجلاب غرورودروغ گفتنهاش داشتم غرق میشدم که به لطف آلله نجات پیداکردم نمازمیخونه روزه میگیره نذرونیازبه مستمندان کمک میکنه وتهمت هم میزنه بازهم خداروشکرفقط سلام علیک داریم ودوستشم دارم خواهرمه.

    حالااززمان فروش دورنشیم به محض اینکه امضاهاروگرفت رفت زمین رودادبه همون آقایی که میگفت دوست ندارم داداش زمین روبرداره بده به این آقا حالاخانم باهمکاری مادرم رفته زمینوبازمینی دیگرباقیمت چندبرابربا همین آقا معامله کرده وبعدپول خواهرها وبرادرکوچکترمون روجورکرده داده وقتی که من فهمیدم عصبانی شدم غوغاکردم مادرم پدرخدابیامرزم روخیلی ازاول نفرین ولعن میفرستادومنم به مُرده هاش به خصوص برادرش که بچه نداشت فوت کرده بودومادرم خیلی دوستش داش لعن کردم وناراحت شد که به بچه ها گفت ننه به دایی کوچکت زنگ بزن بیادفکرکرد، داداش کوچکم که 2تاقبل منه بیاد من میترسم وقتی برادرم اومدجریان فروش همدستی زمین روگفتم وفحش ولعن به پدرم رو هم گفتم برادرم هم شروع کردکه مادرخطاهای خودتوبه پدرم ربط نده والی آخربعدهم مادرم بازاثاث کشی کردبه خانه ی همین خواهرم چون قبلا هم توی یک خانه زندگی مشترک داشتندوبرگشت به همان خانه باقهرودلخوری.

    وبافروش خانه ذهنم افکار منفی ارسال می کنه میگه چون صداتوبرای مادرت بردی بالامادرت ازخانه رفت خب خانه هم ازدستت رفت نمیدونم واگه این فکر رو بکنم انرژی رابه عوامل بیرون دادم فقط میگم الخیروفی ماوقع اون خونه رفت خداماروبه محله ی عالی بافرکانسهای فوق العاده بالاهمنشین کرده جایی که بچگی ازروستابااتوبوس میامدیم شهرآرزومون بوداینجاباشیم ولی اتوبس ازمبدا که روستابودبه مقصدمیدان توحیدوبعدهم میدان شهداوبالعکس برمیگشت توقف فقط برای سوار، وپیاده کردن مسافربودولی الان ساعتهامیرم پیاده روی یا کنارحاشیه ی همین بلواروکیل آباد میشینم فایل گوش میدم واشک میریزم ازاین محل خوش آب و هوا، وگاهی هم شده برای اون پسردایی عزیزدلم که خانه رو، به عنوان بنگاه دار فروخت که بسازوبفروش کنه خدایابهش ازقصرهای بهشتی هدیه کن بااجدادواولادش بهره ببره انشاءالله.

    حالاتوی این کامنت گوشه ای ازاتفاقات زندگی رو اشاره کردم نمیدونم کی وکجااعتبارکارهارو به خودم دادم!!؟؟؟ کجاهابه خداواگذارکردم ؟؟موندم نمیدونم!!!!؟؟؟؟

    وفکرنکنم اعتبارکارهاروبه خودم دادم فقط میدونم ازوجوداین خداچیزی نشنیده بودم ولی الان برام خیلی قابل پذیره که خدارب خب ربه خلقت واختیارداروروزی رسان منه خب درسته وشک وشبه ای ندارم من گفتم پاشنه آشیل من صبروتکامل ویادگیری هرچیزی ازاعماق وجودم باشه آروم میشم وگرنه بازاسترس میادتوهیچی بلدنیستی تومشرکی والی آخر.

    وگرنه هیچ مشکلی باخداندارم فقط بایدخودم رو قبول کنم که من میتوانم فقط اون رسالتم رو بشناسم.

    والان که باخدای سیستمی دارم آشنامی شم کافیه.

    خدادرقرآن فرمودندخداشماروکافی هست همین یک جمله رو، انشاءالله به رهبریت الهی درک وفهم کنم وعمل کنم نتیجه ش که خارق‌العاده س تمام.

    درخانه اگرکس هست همین یک حرف بس است.

    توی محله ی قدیمی که خانه داشتیم یکی ازدوستانم سنش بالابود که دخترش هم سن من بودمیگفت واقعالیلاحیف توبااین دوستهاودروهمسایه ها توبایدیکجایی باشی اطرافیانت مثل خودت باشن وخیلی هم زرنگی یعنی کل محله میگفتندلیلا چقدرزرنگه !!!؟؟؟؟ولی من میگفتم نه شمافکرمیکنین من زرنگم اونهایک کارهایی میکردندبرای پول به دست بیارن ولی من هیچ تلاشی نمیکردم فقط سعی میکردم والان هم همون اخلاق رو دارم تاکاری رو انجام ندادم ونتیجه به دستم نیست باکسی حرفی نزنم حتی یک کارکوچک مثلارفتن به کوه ودشت برای جمع آوری سبزی کوهی که یک کارطبیعی وساده ای است ولی نمیگفتم تاکارهای بزرگترالانم هم ادامه دارد باوجوداینکه کسی رو دیگه نمیبینم.

    الان اونقدرباخانواده ام بیگانه شدم فکرکنم اینطور که شنیدیم و قضاوت نمیکنم چون پسرم ازدوستش شنیده همین خواهرقبل خودم بادخترخواهربزرگم بادوستمون میخواستن برای اربعین برن کربلا درهمین حدولی نه باخانواده ام زیاددرارتباطم نه تماس میگیرم اگه هم تماسی باشه ازطرف من هست که صله رحم بجابیارم والان که فقط ازشخص دورترشنیدیم خواهرم رفته کربلابه هیچکس زنگ نزدم که سوالی پرسیده نشود.خدایاشکرت که ازهیچهاوپوچهای اطرافم بیخبرم که ازاصل وجودم باخبرباشم ولی گاهی به دلم میادباکارهاشون وهمین که ذهنم واردمیشه قلبم میگه دیگه کارخداس این جداییهااحساست رو خوب نگه دار.

    حالااتفاقی جالبی که رخ داده چندروزی هست بچه ها پول کارهاشون توی حسابهاشون واریزشده ومیگن پول نقددارندوانشاءالله چندوقت دیگه پرنسسمون چشم به جهان بازمیکنه به حول قوه ی الهی انشاءالله .

    تصمیم گرفتن کادوتهیه کنندازبس که بچه ها خوشحالن که برادرکوچکترشون داره پدرمیشه اونم برای اولین باریک پرنسس داره واردخونه ی مامیشه یک قطعه ی طلاتهیه کنندباخریدسکه موافق نبودندگفتندسریع می فروشند.یک چیزی یادگاری گفتندالنگو خوبه گفتم النگوکوچک میشه تعویض می‌کنند. رفتم طلاسازی سوال کردم توضیح داد12٪ساخت میگیرم بدون هیچ درصدفروش چون مستقیم به خودم سفارش دادین.

    اومدم برابچه هاگفتم طلاسازاینطورگفته حالابیان بریم اسمشوسفارش بدیم.پسردومم خیلی رفت بازاروبرگشت که یک هدیه تهیه کنه آخرش نشدگفتم نوه عمم زرگری داره باشه تماس بگیرم پسرم گفت نه هرجارفتی خوبه فامیل وبیگانه نداره گفتم باشه اسم بچه رو عروسم گفت ولی 100٪اوکی نبودپسردومم میگفت اسم خدا، الله،عشق یک چیزی باشه منم تودفترشکرکذاری یاکامنتهام مینویسم ملکه یاپرنسسس.دیروز، راهی زرگری شدم قبل از لباس پوشیدن نظرم فلان مقصدبودلحظه پوشیدن لباس بامشورت بچه‌ها گفتندنه همین نزدیک محل زندگی خودمون زرگری داره برو هواگرمه راه دورنرو.

    تصمیم گرفتیم ازبی درکجایی اسم بنویسیمin good. We trust اگه درست نوشته باشم؟ازحیاط که رفتم بیرون به نوه ی عمه جانم تماس گرفتم سوال پرسیدم که این حرفهایی که زرگرهابا٪میگن یعنی چه؟؟؟!!!

    دقیق برام همه چی رو واضح توضیح دادوگفت استانداروکدفلان رو هم پشت طلاحک کنند گفتم من نمیدونم ولی آدرس بده بیام جای خودت گفت دختردایی هواگرم شماازخانه تماس بگیرین اسم تون روسفارش بدین براتون میسازم یابیاین سفارش رو ببرین یابعدایک کاری میکنیم که طلابه دست تون برسه گفتم نه من ازاین قرطی بازیهاخوشم نمیادمن حضوری بایدبیام وفیزیکی اون نمونه رو لمس کنم بعدبه دلم مینشینه بلاخره ازساعت 10:10:10دقیقه راه افتادم رسیدم متروبه پسردومی پیام دادم که اگه دوست دارین پرنسس یاملکه سفارش بدم دوتابرادرهامشورت کردندکه آره پرنسس عالیه.

    پسربزرگم میگفت مامان ببین ازخونه رفتی بیرون خداهدایتت کردجایی که بایدمیرفتی واسمشم بهت الهام شدگفتم مادرجان من که چندروزه میگم برم جای نوه ی عمه جانم داداشت یکسره به زرگریهاراه میره ومن توی کامنتهام ودفترشکرگذاری هم ازاین اسم یا صفت هرچی که هست بزرگه یادمیکنم پسرم باتعجب گفت وا مامان شماتاکجافکرش رو کردی؟؟؟!!! پس چراازمامیپرسی؟؟!! گفتم فکرمیکنم شماحالایی هستین بهترمیدونین خندیدگفت بروهمون کاری که دلت میخواد رو انجام بده عالیه.

    خب واقعا یک پرنسس به تمام معناس برامون حالاسر4تاپسر این اولین پرنسس داره توی بهشتمون نزول میکنه قدم خیرخانم خوش اومدی خخخخخخخخخخخ.

    رفتم بامترووبقیه ی راه روپیاده روی کردم وبالعکس اززرگری تامتروپیاده روی کردم.

    به زرگری مراجعه کردم سفارش دادم نمونه نشون داداسمهای لاتین شکسته نمیدونم اسمشوچی میگن نمیتونم براتون تلفظ کنم توی ایتابراپسرم فرستادوباهم مشورت کردیم ونوه ی عمه جانم نظرنهایی رو داد.کارت کشیدم وآبسردمیخواستم ازمارکت تهیه کردند نوشجان کردم وبرگشتم . وبه امید روزی که به سلامتی به دنیابیادوبرنامه های بعد رااجراکنیم این قله که تهیه ی هدیه هامون بود روفتح کردیم به توفیق ورهبریت الهی‌ خدایاشکرت.

    وتوی راه بااحساس عالی فقط فایل گوش میکردم تاخانه ساعت13:13:13رسیدم ولی باانرژی عالی.

    ویک لباسی هم قبل ازعیدداده بودم خیاط برام اندازه کنه روزهای قبل رفتم گرفتم اینم یک پرونده ی بازذهنم روباتوکل به خدابستم و4تاپرونده ی بازدیگردارم انشاءالله این پرونده‌ها هم انجام بشه باتوکل به خداذهنم آرامتربشه خدایامتشکرم.

    امید آنرادارم ردپاهام عمیق باشه ودلنوشته هام نتیجه های عالی از درس کلاسهاباشه آمین عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    سلیمان صفری گفته:
    مدت عضویت: 2192 روز

    سلام و مهر بی پایان بر استاد و دوستان عزیزم

    سپاسگزارم از خداوند برای بودن در این مکان مقدس

    سپاسگزارم برای هدایت ام به این سایت

    و سپاسگزارم برای هدایت ام به سوی توحید و باور خداوند البته به اندازه ی فهمم و درکم و تکاملی که در این مسیر در حال انجام است.

    و اما سوالات استاد در این فایل توحیدی:

    کجاها خداوند درها را برایت باز کرده و مسیر را برایت هموار کرده؟

    دقیقا وقتی که تسلیم میشوی (البته این تسلیم بودن مان به خاطر درک ناقص مان ،قطعا نسبی ست و همیشه جا دارد که بیشتر از قبل تسلیم بشیم در برابر بی نهایتی چون خداوند)

    وقتی در برابر عظمت رب العالمین سر تعظیم فرود می آورم و همه چیز «او» میشود ،راهها را برایم باز می‌کند ، هدایت اش را روزی ام میکند و آرامش را در جانم وارد می‌کند

    اوایل حضورم در سایت ،تمرین میکردم که باور کنم همه چی خود خود خداست و می‌نوشتم تا باورم شود، و این تمرین و استمرار در مسیر جدید الهی ،آرام آرام دارد به یک روند زیبا تبدیل میشود، اینها را به خاطر حال و احساس ام میفهمم،

    اینکه حالم در این چند سال خوب شده

    احساسم در غالب اوقات خوب است

    قدرت خریدم بهتر شده

    ترسی از آینده ندارم

    نگرانی هایم بسیار کم شده

    نگرشم به زندگی بسیار متفاوت شده

    همه اینها و دهها دلیل دیگر، حاکی از یک روند رو به رشد مستمر است و به قول استاد در دوره ی فوق العاده « هم جهت با جریان خداوند» نشان از مومنتوم من در این سالهاست و این روند تکاملی ،منو به فهم عمیق تری از مفهوم زیبای مومنتوم سوق داده است و تا به ابد این رشد و ارتقای من ادامه خواهد داشت، به لطف خداوند.

    کجاها خداوند در زمان مناسب دستان خودش را فرستاده و گره ها را از زندگی شما باز کرده؛

    کجاها خداوند بی دریغ به شما کمک کرده و مسائل تان را حل کرده به گونه ای که به مو رسیده اما پاره نشده است؟

    دقیقا وقتی که با احساس خوب و ایمان به هدایت الله حرکت کردم، خداوند به سمت خواسته هستیم هدایت ام کرده

    یکی از همزمانیها که برایم بسیار زیبا بود رو براتون نقل میکنم :

    در دوره ثروت1 استاد درباره یک بازاری صحبت میکردند به نام «نیچ مارکت» یعنی «بازار گوشه »

    و اینکه تعدادی جوان چینی محصولات پهبادی خودشون رو در گوشه کوچکی از بازارهای آمریکا به فروش برسانند و این فکرشون رو تبدیل به عمل کردند و اکنون آن ایده، به بخش بزرگی از بیزینس اونها تبدیل شده،

    من این داستانی که از زبان استاد بیان شد(داستان نیچ مارکت جوانان چینی)رو باور کردم،

    داستان فراوانی

    داستان دنیای متنوع و بی نهایت

    داستان فرصتهای این جهان

    داستان هدایت خداوند

    و این داستان جرقه ای در ذهن من زد و‌من این جریان

    هدایت

    فراوانی

    تنوع

    رزاق بودن خداوند

    آرامش حق من است

    ثروت حق من است

    راحتی حق من است

    را باور کردم و رفتم دنبال فروش محصولم در مغازه های کوچک.و‌بزرگ ،

    و اکنون در فروش محصول اصلی ام که آب انار میباشد، بدون اینکه مجوزی از جایی برای پخش داشته باشم و یا کارهایی که برای مراحل فروش باید انجام بشه رو انجام بدم، روزانه صدها بطری به همکارانم در شهر خودم ،استان خودم و استانهای دیگر میفروشم و خدارو شاهد میگیرم که ، اوایل فروشم کم بود و به بیشترشان زنگ می‌زدم ولی الان آنها تماس می‌گیرند و من نمی‌رسم که به موقع به آنها محصول را برسانم و این همه فراوانی و راحتی کار برایم زیبا و جذاب است و همان فراوانی و ثروت بی نهایت را تبیین می‌کند.

    در عوض، کجاها به خودت و توانایی هایت مغرور شدی و تواضع در برابر خداوند را فراموش کردی و ضربه خوردی؟

    اوایل همین کار فعلی ام دوستانی می آمدند و در مورد تبلیغ کردن ، نوع دکوراسیون مغازه و مسائل دیگر به من مشورت میدادند و من یادمه که یک احساس غروری درونم شکل گرفته بود و در ذهنم میگفتم:«ببین من دوستانی دارم که راه درست رو نشونم میدم و این برادران من در سطح پایینی هستند و دوستان درست و سطح بالایی مثل من ندارند که …»(من با برادرانم شریک بودم و این افکار مغرورانه در سرم بود سالهای سال)

    و ما حدود سه سال اول بیزینس الان مون ضرر دادیم و در جا زدیم

    و دقیقا پس از هدایت به سایت استاد عزیز و مطالب درست سایت و باور خداوند ،توحید و اینکه خداوند قدرت ساختن کیفیت زندگی را در دستان خودمان قرار داده به شرط باور خداوند و باور هدایت او و اینکه من لایق دریافت هدایت های الهی هستم، که همه ی این‌ها در کلمه ی توحید خلاصه میشود، به وضعیت خوب الان رسیدم و این رشد و ارتقا تا به ابد ادامه دارد به لطف بی انتهای خداوند.

    سپاسگزارم استاد

    سپاسگزارم از دوستان و مطالب خوبتون

    سپاسگزارم از خدای مهربان و بسیار بخشنده.

    در پناهش باشیم همه

    خدا نگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    امیرحسین ترکمان گفته:
    مدت عضویت: 2338 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خدای که هر آنچه دارم از آن رحمت ، محبت و نعمت اوست.

    سلام به استاد عزیزم ، دست مقتدر ندای خدای من

    استاد نمیدونی چه تکاملی دارم طی میکنم با سری فایل های توحید عملی

    چی بگم از قدرتشون رو ذهن ، عمل من

    برام مثل یک دوره عمل میکنن ، یه سبک جدید از یادگیری بهتر فایل های شما برام باز شده ، اونم از زمانی که از قسمت 1 شروع کردم

    واقعا این حق حقه که خدا در زمان مناسب پاسخ میدهد ، جاری میکند

    نمیدونید از قسمت 7 تا همین قسمت 11 چه گره بزرگی از باگ فکری من باز شده ، نمیدونید چه نور اعظیمی در من جاری شده

    البته شما بهتر از هر کس میدونید چون هر لحظه این اتفاقات بی نظیر تو زندگیتون جاریه ،فقط خواستم ادای مطلب بشه که این فایل ها یه جون بودن برام رو جونام

    تو این قسمت چقدر کامل متواضع بودن رو درک کردم ، چقدر واضح مدل درست عمل کردن بهشو فهمیدم

    چقدر خوبه که خودتون هستید تا الگو بشید برای ما ، الهام بشید برای گسترش جهان

    این سایت ، گوشه و کنارش قدرت عمل و ایمان به توحید رو نشون میده ، هر کسی هر چقدر میره ، میگرده ، دوره شرکت میکنه باز تهش میرسه به سایت عباس منش ، خداروشکر میکنم که شما رو دارم که زمانی که با شما آشنا شدم ، شدید تنها انتخاب من برای یادگیری راه موفقیت

    کمتر برام پیش اومده اینجوری یه چیز رو ثابت و به مدت طولانی با کسی دنبال کنم

    بیشتر از 7 سال از اولین باری که فایل هاتون رو دیدم میگذره

    و حدودا 6 ساله که متعهدانه دنبال کردم آموزش هاتون رو که بقول خودتون از منبع لایتناهی

    خدای من شکرت ، خدای من شکرت ، خدای من شکرت

    تو این مدت هر روز رشد کردم ، هر بار به دست آوردم ، دیدم به عینه حمایت خداوند قادر و توانام رو ، تجربه های مختلف کردم ، شب ، روز ، گرم ، سرد ، اوج ، سقوط ، محبت ، نفرت ، شادی ، اندوه

    دیدم هر چیزی که تو زندگی میشد دید ، امروز شفاف تر از هر بار شد برام ، آگاه تر از هر روز شدم

    چقدر بی نظیر آگاه شدم از باگ های فکریم ، از کج فهمی هام

    خدایی جنس درک این فایل ها فقط ورچیده شده از جانب خداوند بود و بس ، چون قبل تر هم گوششون داده بودم ولی …….

    خدای من شکرت ، خدای من شکرت ، خدای من شکرت

    در هر لحظه بیشتر از قبل دارم نشونه های واضح میگیرم برای هدایت به صراط المستقیم

    هر لحظه بیشتر از قبل دارم دعوت میکنم خودم رو به آرامش و گام برداشتن و پشت این همه زیبایی قدرتی میبینم به نام خدا

    خدای که برامون هر چیزی بخواییم میشود ، مادر میشود بی مادر را ، پدر میشود بی پدر را ، سلامتی میشود مریض را ، پناه میشود بی پناه را ، ثروت میشود نیازمند را ، سقف میشود بی خانه را ، ولی به شرطی اینکه مقاومت نکنیم برای دریافت

    دریافتی که فقط یک منبع دارد ، منبع نور ، ثروت ، زیبایی

    گاهی ، کمی تامل ، چه ها که نمیکند

    خدای من شکرت بابت همه چی

    استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم ازتون ، فکر کنم از تو دیوار بیرون اومدم

    خدای من شکرت بایت هدایتت برای ثبت این دیدکاه

    همگی در پناه یگانه خالق جهان هستی باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 924 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خالق جهانیان

    هرانچه دارم از توست

    خدایا هرچه دارم ازتو دارم

    خدایا همه چیز را بتو میسپارم کمکم کن دشتم را بگیر همانطور ک تا حالا دستم را گرفتی ومن را از ته چاه ب اینجا رسوندی

    تمام شکستها وناکامی ها از جایی شروع شده که من یا هرکس به خدا اعتماد نکرده واجازه نداده کاری براش انجام بده

    من نمیخام زندگیم شبیه پدرم مادرم برادرام بشه

    من میخام ادم بزرگی بشم

    خدا جونم فقط تو میتونی این بزرگی رو ب من بدی این عزت این ارامش این اسایش این رضایت از زندگی وزنده بودن

    من برای رسیدن ب خاسته هام هرجا ک تسلیمت شدم درها معجزه اسا بازشد

    چگونه فراموش،میکنم چطور قدم ب قدم مرا هدایت و حمایتم کردی

    نطفه بودم ب جنین تبدیلم کردی

    مرا ب این دنیا سالم اوردی

    قلبهارا برایم نرم کردی و بهم شیر و غذا واغوش گرم دادی

    بهم محبت و مخارجم را تامین کردی

    ازت ماشین و ازدواج و بچه خاستم

    تاجاییکه خودم دنبال خاستگارهام بودم اونا فرار کردن

    جایی که گفتم بیخیال همه

    بهترین خاستگارم رو برام اوردی و طی 3 روز من ازدواج کردم

    روز عقدم طلاهایی ک آرزوی سالیان در دلم بود توسط دستانت بهم هدیه کردی

    شخصی ک واقعا دوسم داره و بهم اهمیت میده رو نصیبم کردی

    زمانیکه من تسلیم شدم سیمکارتم رو خاموش کردم وقید همه ی خاستگارهای قبلی رو زدم

    خودمو آواره خونه ها و خیابونا کردم فرزندم 2 سال پدر نداشت براش پدر شدی و توسط دستانت بهش غذا و اغوش وپناه گرم دادی

    زمانیکه قید همسرم رو زدم منی ک سالها خودمو اسیر اون کردم

    اون رو ب سمتم فرستادی و التماسم کرد برای برگشتن و قلبش رو اینطور نرم کردی

    هرچه میگفتم و میگویم انجام داد و میدهد

    زمانیکه فرزند دوم خاستم قلبهارو نرم کردی و مرا در پر قو مراقبت کردی و حتی چهره فرزندم رو در خواب و جنسیتش رو بهم نشون دادی تا قلبم رو اروم کنی

    و بعد گفتی نیاز ب پرستار نداری من پرستارت هستم و بهت اعتماد کردم بیمارستان نرفتم و فرزنذم در منزل بدنیا امد ک بعد دکترها تعجب کردن هردو سالم هستیم و مارو فرستادن خونه

    هربار گفتم خدایا از فرزندانم مراقبت کن انها رو براحتی بزرگ کنم

    گاهی اوقات فشار جسمی بهم میومد و میگفتم تو یکاری کن من اروم بشم جسمم سرحال بشه تواناییمو بیشتر کن من دراین شهر فقط تورو دارم و قلبم رو باز کردی گفتی اینکارو کن اونجا نرو با این حرف بزن

    3 ساله زندگی من بااین هدایتت رقم میخوره

    منو ببخش من بخودم ظلم کردم هر زمانی ک بهت گفتم من میدونم

    و بعد تکیه کردم ب خودم ب همسرم ب مادرم ب دوستم و ضربه های درد ناکی خوردم و اشکها ریختم و گفتم فقط آرامم کن هیچی نمیخام هیچی نمیگم

    برای تمام انسانهایی ک از پیشم بردی سپاسگذارم

    برای تمام انسانهایی ک دورم جمع کردی و بهم کمک کردی شکرت

    چطور من اون مسیر رو میرفتم بهم الهام کردی بجای دوره ثروت قدم 7 رو بخر و خریدمش و بااولین جملات گریه های بلند بلند کرد خدایا من تسلیمم من هیچی نمیدونستم من سخت ب تو محتاجم

    و گفتی رهاش کن …

    گفتم خیلی دوسش دارم براش زحمت کشیدم گفتی

    کیف رددناه لامه …

    آه خدای من ..

    و من رهاش کردم

    و مثل موسی اورا ب مادرش برگرداندی اورا ب من برگرداندی و ذوق وشوق،تمام وجودم را گرفت

    و ب شکلی زیباتر اورا اوردی

    و پدرم را ک ده سال خانه من پا نذاشته بود مامور کردی بیات و هزینه ی مورد نیاز برای رفتن دنبال عشقمو بهم داذی

    و گفتی این پول برای اینکه بدی ارایشگاه نبود برای عشق و علاقت ک دست من سپردی و من ب عهده گرفتم برات اوردم برو دنبالش ک اون منتظر توست

    ومن یکروز دوره ثروت رو میخرم باانجام اولین تمرین جلسه دوم

    هدایت میشم ب عشقم بصورت رویایی و جایی ک مدیریتش رو یک خانم بسیار خوش اخلاق خندان موفق و مهربان ب عهده داره

    و حرفه ای بهم اموزش دادن رو شروع کرد

    بچه هامو پیش همسرم ب بهانه جنگ نگه داشتی

    بعد همسرم ک رفت سرکار من دوباره مشرک شدم ب مادرم خواهش کردم بیا خونمون کرایه ات رو میدم پیش بچه هام باش

    و چندبار گفتم

    تو گفتی نه این مسیرش نیستی گفتم تسلیمم

    گفتی بذار پیش فلانی ک خوشت نمیات

    تعجب کردم گفتی چرا بذار

    و اونا با جون و دل قبول کردن

    قلب همان اشخاص رو برام نرم کردی و بچه هامو نگه داری کردی

    و بعد گفتم شیفت من شلوغه شیفت خنک و خلوت میخام

    و گفتی تماس بگیر با مدیرت بگو ساعت من رو عوض کن و اونم خیلی راحت جوریکه بقیه تعجب کنن چطور ساعتت رو اینطور راحت عوض کرد

    و گفتم مشتری میخام گفتی بیا به همه اینارو بگو منم گفتم و مشتری 3 تا پروژه اورد و گفتی این مناسب تو نیست دل بهش نبند گفتم چشم ردش کردم چون حسمو بد میکرد

    گفتم ارامش میخاهم ب همراه رشد توی علاقه ام و پول ک قول دادی بهم بدی

    گفتم با فلانی تماس بگیر

    وگرفتم گفت کار برام انجام بده

    و بعد گفتی برو پیش فلانی سرزدنی رفتم

    اونم گفت بیا کار منم انجام بده

    بارها و بارها اینو بهم نشون دادی کمکم کن بیشتر درس بگیرم فقط کمکم کن …

    دیروز صاحب خونه اومد ک خونه رو با پسرش ببینه ک پسرش تو خونه بشینه گفتی خونه رو تمیز و مرتب کن نگران نباش خودم برات خونه جور میکنم

    چون من بارها بهت گفته بودم خونه 2 خواب میخام یک خابش کارگاه باشه برای من و چقد راحت داری جورچین را میچینی تا ب هدفم برسم

    اون پول

    اون کلاس

    اون مدیر

    این صاحب،خونه

    همه و همه وهمه تو داری مدیریت میکنی

    دوستت دارم و دوست دارم ب تو توکل کنم قلبم را مطمعن وارام کن

    فبذکر الله تطمعن القلوب

    استاد جان قربون شما و این خدای زیبایت بروم ک مایه ی ارامشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    فاطمه کیاستی گفته:
    مدت عضویت: 2282 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت استاد عزیزم

    خدایا هرآنچه دارم از آن توست

    این سلامتی

    این خونه ای که توش زندگی میکنیم

    این خواهر عالی

    این خانواده فوق العاده

    این بادی ک داره میوزه

    همین گوشی دستم ک الان میتونم باهاش تایپ کنم

    همینکه امروزم خیلی عالی گذشت

    همه و همه نعمت هایی ک دارم از آن توست

    اما چرا یادم میره؟؟

    چرا مغرور میشم

    چرا تا به خواسته میرسم فکر میکنم من رسیدم من من من

    انگار ک من عقلم رسیده رو باورام کار کردم

    انگار ک من عقل کل عالمم

    من هیچی نیستم

    هیچی

    خدایا در برابر علمت در برابر آگاهیت

    در برابر سخاوتت من هیچی نیستم هیچی

    همیشه غرور داشتم الانم دارم حتمن ک نعمت ها نمیان یا میان و سریع از دست میدم

    یادم میره از خدا بدونم

    تا به یه خواسته میرسم فکر میکنم چه خبره

    استاد چقدر قشنگ گفتین ک باید متواضع باشی تا هدایتت کنه تا اجازه بده روی دوشش بشینی و کارارو برات انجام بده

    نیستم خیلی جاها نیستم میفهمم ک نیستم

    میفهمم ک هرجا تونستم چیزیو رها کنم اولین دلیلش این بود ک متواضع بودم

    این بود ک گفتم خدایا من نمیدونم تو میدونی

    خوبه برام بیار خوب نیست نیار من زور نمیزنم و به عینه دیدم چقدر قشنگ جواب داد اما جاهایی هم ک دیدم نتیجه برام مهمه ک پامو کردم تو یک کفش ک الا بلا همینو میخوام نشده ک نشده که نشده

    خوب یکی نیست بگه عزیز دلم ضربه میخوری چرا نمیفهمی

    چرا واقعا؟؟؟؟ تو باید تسلیم باشی

    این بایدیه

    زندگی قشنگ میخوایی

    باید تسلیمش بشی تمام شد و رفت

    چیکار نتیجه داری

    چیکار خواسته هات داری

    تو حالت رو خوب نگه دار

    خداوند برات همه کارارو میکنه

    استاد 2 شب پیش نصف شب از خ اب بیدار شدم و تو حالت خوابو بیداری شروع کردم با خدا حرف زدن

    حرف زدم حرف زدم حرف زدم

    بهش گفتم تسلیمم کن

    یاد بده بهم متواضع باشم

    یاد بده بهم از حرفت در نیام

    من هیچی نمیدونم تو میدونی

    امروز این فایل نشونه روزم بود خدا بهم گفت میخوایی تسلیم باشی بفرما گوش بده

    گوش دادم دیدم تسلیم نیستم

    دیدم 1 ماهه در تقلام اما همش ته ذهنم اینه خدایا حالا همون ادم رو بیار

    یکی نیست بگه این چه وضع تسلیم بودنته

    مگه تو رابطه قشنگ نمیخایی

    مگه تو دلت یه رابطه با لذت و شادی نمیخاد

    باز انتخاب آدمش چیه

    از کجا میدونی اون آدم به دردت میخوره؟؟ تو از اون آدم خبر داری یا خدا؟؟ تو میدونی با اون آینده قشنگی داری یا خدا؟؟

    خدایا خودت کمکم کن تسلیمت بشم من هیچی نمیدونم

    من هیچی نمیفهمم

    من هیچی بلد نیستم

    خودت کمکم کن

    خودت دستمو بگیر و منو بزار روی دوشت

    من تلاشمو میکنم تسلیمت باشم و گوش به فرمانت تو هم کمکم کن

    چون دیدم جاهایی ک تسلیم بودم چقدر قشنگ پازل هارو کنار هم برام چیدی

    چقدر قشنگ برام چیدی و آدم هارو عوض کردی برام دستانت رو فرستادی و کارهارو به راحتی برام انجام دادن

    همه چیز توحیده

    اصل و اساس توحیده

    خدایا هر آنچه دارم از آن توست

    هرچی که دارم

    خدایا شکرت

    استاد عزیزم سپاس گزارم ازت بابت این فابل عالی عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: