توحید عملی | قسمت ۱۰ - صفحه 54 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1227 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد رازی گفته:
    مدت عضویت: 2215 روز

    سلام به دوستان عزیز و استاد گرامی

    «تو سنگ ننداختی

    خدا سنگ انداخت»

    یه تجربه مشابه همین مورد تو یه مصاحبه شغلی داشتم؛

    « من قرآن نخوندم یکی بجام قرآن خوند »

    روز مصاحبه وقتی وارد اتاق شدم، پنج نفر نشسته بودن و یکیشون فقط هرچی میگفتی می‌نوشت و چهار نفر دیگه سوال میپرسیدن

    در بدو ورود گفتن؛ خب بفرمایید قران رو باز کنید، بخونید تا شروع کنیم…

    منم از اونجایی که کلا روخوانی قرآنم افتضاح بود و همیشه این مورد برام سخت بود،

    اون روز به طرز عجیبی روان و خوب خوندم

    وقتی قران رو باز کردم یک صفحه ای از وسط قرآن باز شد، از جزء أخر قرآن هم نبود که بگیم کلا آهنگین و آسونتره

    شاید باورش برای بعضی ها سخت باشه اما،

    دقیقا حس کردم یکی داره بجای من میخونه، من نبودم.

    اما خودم میدونستم این داستان از کجا آب میخوره…

    چند روز قبل مصاحبه، خانواده گفتن بیا به فلانی زنگ بزنیم اون هواتو داشته باشه… اما یه حسی بهم میگفت:« نیاز نیست، خدا هوامو داره»

    الان میفهمم خیلی وقتا ما با اینکه این مفاهیم و آگاهی ها رو نشنیده بودیم اما قلبمون میدونسته و توحیدی عمل میکردیم. حتی یک سری سوالای اطلاعات عمومی ازم پرسیدن که دقیقا چند روز قبلش تو کتابخونه بشکل کاملا اتفاقی به یک کتابی هدایت شده بودم که کلی از اون مطالب داخلش بود، وقتی من به استناد اون کتاب، جواب سوالا رو دادم و گفتم اونجا اینجوری گفته، همه فکشون افتاد.

    ولی باور کنید من اصلا آدم خفنی نبودم و مطالعه هم نداشتم (:

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    سودابه گفته:
    مدت عضویت: 2812 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    ———————————————

    سلام

    و سپاسگزار خداوند هستم

    و سپاس از استاد و خانم شایسته و همه عزیزانی که در شناخت بهتری از خود و جهان هستی وقت و انرژِی میگذارند.

    درود

    از همزمانی ها هیچ نگم که دیگه در این سایت عادی شده

    ولی نه

    بقول حافظ جان

    کز هر زبان که می‌شنوم، نامکرّر است

    ————————————————–

    بعد از فایل های ذهنیت قدرتمند که چقدر آگاهی هایی از لایه های زیرین شخصیتم را برایم روشن کرد و دیروز فایلی در تلگرام بدستم رسید بریده ای از صحبت های استاد بود و جالبه در قسمت عقل کل راجع به

    صلی که برابر تولی هست

    ———————————–

    توضیحات کاملی رو خوندم و دقیقا در همان بریده هم این مطلب باز شده بود. و بیشتر در خصوص ایمانی که عمل بهمراه ندارد صحبت میکرد و من هم در مدت شناسایی باورهای محدود کننده ام و اینکه قبل از این فایل متمرکز شده بودم روی عمل هایم و کارهایم که:

    چرا هیچ دستاورد خاصی نیست حداقل برای رضایت خودم. و امروز هم ادامه همان آگاهی ها

    در حالی سایت رو باز کردم که انتظار فایل از سری ذهنیت قدرتمند را داشتم و کمی جا خوردم با نام توحید فایل را دیدم فکر کردم مسیر فایلهای دانلودی رو اشتباه اومدم دوبار زدم روی فهرست و مطمین شدم همینه

    فایل رو که گوش دادم مطمین تر شدم همه مون در حال هدایت به نیازهایمان هستیم.

    چون در دیدگاهی که مینوشتم دیدم هیچ ربطی به تمرین ها و پرسش های شما نداره و بعد از گوش دادن به فایل شما هدایت شدم به این نوشته ولی نوشته ای که برای دیدگاه اماده کرده بودم دیدم چقدر در ارتباط با همین مطلب هست که بعد از نوشته های مرتبط با ویس شما داخل پرانتر در انتهای دیدگاه خواهم آورد

    از هدایت شما به خرید سهم و انتفاع و قدرت گرفتن ایمانتون

    و اینکه بواسطه راهنمایی شما من هم همین کار رو کردم در تابستان 98 هدایت شدم به ؛نوش و بعد دیدم در قله هست منطقی نیست خریدش در حالیکه پول هم به انداز کافی بود این رو هم بگم که تازه با آموزه های شما و نگاه کاملا جدید شما (داخل پرانتر مدتها قرآن میخوندم و دایما درخواست میکردم خدایا ی نفری رو بفرست که این قران تو رو معنی کنه آخه با کی برم جهاد از من چی میخواهی به چی اندیشه کنم و هدایت شوم ی نفری که زنده باشه توضیح بده من از این کتابهای تفسیر هیچ سر درنمیارم اینطوری طلب کردم و شما پیدا شدی)

    خلاصه میخواستم در قیمت پایین تر بخرم ولی نان استاپ تا 11هزارتومن رفت و من مبهوت فقط دنبال کردم و حسرت خوردم و میگفتم واقعا به همین سادگیه؟؟؟

    و بعد از 98 دور و دورتر شدم دیگه قوه تمیز و درک رو از الهام و نجواهای ذهنی از دست داده بودم و جالبه 5برابر درامدی که میتونستم بدستم بیارم مچبورم شدم بنا به شرایطی

    یک پنجم سود حاصله از الهام رو (اگرعملی اش میکردم) از بانک قرض و وام دریافت کنم.

    الان دیگه می پرسم از خودم طبق فایل دیشبی که اگر ه الهام عمل نکنم ایمانم چی میشه اگر عمل کنم چطور از روی ترسم عبور کنم ؟

    نه در مورد سهام

    موارد دیگه ای اینچنین برایم تکرار شده در زمینه اینکه با خدا عهد کردم راجع به پول هیچ نگویم و نپرسم ولی نتوانستم پایبند بمانم.

    مثلا پولی اماده داشتم برای انجام کاری و در جستجو بودم فردی بدحساب تماس گرفت پول لازم داره بدلیل بدحسابی طرف گفم نه ولی تا صبح نخوابیدم

    آیا باید روی برمیگرداندم

    و یا طبق عهدم با خدا در میدان میماندم

    مگر او نیست که عهده دار شده و به او واگذار کردم

    پس چرا دخالت کردم؟

    خلاصه میدان مبارزه ای هست از اینکه بارها و بارها تویی و محک ایمان و ذهن

    —————————————————————————————————————

    هربار درس میگیرم

    و هر بار عهد میبندم هدایتم کن

    سهم رو در همان دوره فهمیدم

    جمله انقیاد 50هزارپوند رو که در همان اوقات با گوش دادن به فایل های استاد دریافت کرده بودم

    بعد از 4 سال فهمیدم خداروشکر میکنم بالاخره فهمیدم.

    آمادگی اش را نداشتم

    چطور میتوان

    انتظار داشت

    برای کسی که 45 سال با فرمون خودم حرکت کرده بود الان بخواد براحتی بره اونطرف

    ———————————————————————————————————————–

    و بگه باشه خدایا این فرمون دست تو

    —————————————————–

    بله به هر اندازه ای که روی این باورها و عقاید و نگاه ها کار کنیم به هر اندازه که تسلیم شویم مجاز میشویم قسمتی از بهشت خداوند را تجربه کنیم

    به اندازه ایمانمان

    و امروز چراغ این آگاهی در ذهنم روشن شد

    تا اندازه ای که ایمانم قوی باشد هدایت میشوم حتی اگر الهامی دریافت میکنم اگر موجودیت پیدا نمیکند برای اینکه فکر میکنم من هستم انجام دهنده کارها من باید رمزگشایی کنم من باید هوشمندانه عمل کنم

    من من من

    هنوز هم با یک اتفاق بزرگ (خرید ماشین دلخواه )که بارها گفتم من با فکر و عقل خودم اون ماشین رو خریدم الان از تو میخواهم هدایتم کنی و بهترین انتخاب ممکن رو به من نشان دهی و چه خوش هدایت شدم ولی متاسفانه با اینحال وقتی خرید انجام شد و من شکرگزار بودم خیلی زیاد ولی یکبار در جمعی از دوستان

    اعتبارش را به شخص دیگری دادم

    هرچند

    چندساعت بعد با پوزش و عذرخواهی طلب آمرزش کردم

    امیدوارم هدایت شوم

    به اینکه

    همه آنجه تجربه میکنم از خیر از اوست

    و ببینم گرفتاری هایی که بواسطه ترس و بی ایمانی

    چون داستان یوسف

    که متاسفانه بدلیل فراموشی و ترس

    از منبع دور میشویم و گرفتار

    فقط به خودم میگویم

    باید دایم الصلاه باید بود

    ————————————

    باید دایما به خدا توجه داشت

    —————————————–

    بلطفش حتما هدایت میشوم

    امیداورم

    و

    آرزوی هدایت

    موفقیت

    دلی روش و آگاه

    برای خانواده ام دارم

    که در سایه ایمان همه آن خیری که بدنبالش هستیم روی خواهد داد انشاالله

    و این دیدگاه رو می خواستم در ذهنیت قدرتمندکننده 2 بنویسم که اصلا ربطی به تمرین نداشت

    ————————————————————————————————————————————-

    بشدت در حال بررسی نگاه و عملکردها و فکرهایم هستم در چند روز اخیر چقدر خوب هدایت میشوم به نقاط ضعف اندیشه و عمل خودم

    تا دیروز که نوک پیکان حمله به سمت طرف مقابل بود مشکل روی مشکل.

    امروز که در پی ذهنیت قدرتمند هستم عملکرد و اندیشه های خودم را می بینم که چگونه از طرف مقابل که جنگجو بخشنده و پولساز بود یک ادم طلبکار ساخته ام با دیدگاه های که شاید ردی از نیاکانم دارد. پدری که همواره پسر را مسوول خانواده میداند و دختر باید زیر سایه شوهرش باشد. پسر که گناه داره باید کمکش کنم و در روند کمک و دلسوزی، هم خود سرمایه اش می رود هم پسران انسانهایی وابسته که هیچگاه باور اینکه میتوانند روی پای خود بایستند را پیدا نکردند و من هم با همین دید از کودکی داستان خود را نوشتم و می بینم الان نگاه پدر بر پسران در شکل روابط مالی و عاطفی من با همسرم و فرزندان همان را پیاده کرده ام. یعنی با دلسوزی و کمک بیجا

    اولا باور اینکه ما ضعیفیم و نیازمند حمایت تو هستیم (مانع رشدشان در همه زمینه ها شدم)

    دوما حتی از اندیشه کمک به کسی که حمایتشان میکنند هم گریزانند چون آن شخص را حامی می بینند و لحظه ای هم فکر نمیکنند نگرش خود را تغییر دهند.

    متاسفانه خانواده هایی را میشناسم که بعد از فوت مادر خانواده اوضایشان بشدت تغییر کرده و بسیار پیشرفت مالی کرده اند.

    همه اینها از بی ایمانی نباشد پس از چیست؟

    در قسمتی از عقل کل با این پیام روبرو شدم

    (((تنها چیزی که می تواند فرد را وارد مداری نماید که پاسخ سوالش یا راهکار حل مساله اش انجاست باورهای قدرتمندکننده است که می تواند بسازد و تغییراتی است که باید در شخصیت خود ایجاد کند. زیرا در میسر تحقق خواسته ها و حل مسایل زندگی موضوع این نیست که چه کاری انجام دهی؟ بلکه موضوع سرچشمه و آبشخور آن نوع راهکار است. موضوع این است که اول از همه چه نگاهی به خواسته یا مسایلت داری

    چه نگاهی به توانایی ات درباره تحقق آن خواسته یا حل آن مساله داری چه نگاهی درباره امکان پزیزی آن خواسته درباره خودت داری.یعنی موضوع اصلی این است که چه نگاه باور و ایمانی پشت اعمال و رفتار شماست.)))

    و همزمانی دریافت این نکات همراه با فایل ذهنیت قدرتمند دیگر در هرلحظه هدایت میشوم به ترمزها – باورهای نامناسب و عادت ها که خودم به آنها میگویم آیین پدران.

    امروز حتی در حین بازی فکری با فرزند و همسرم دیدم با درخواست گرفتن 1 امتیاز از امتبازهایش هم بشدت مقاومت دارد و اندیشه ام در حین بازی پرواز کرد مسوول این نگاه تو هستی چیکار کردی که حتی از امتیاز بازی هم نمیگذرد. شاید خنده دار بنظر برسد ولی نشان از باوری هست که من دارم و با قدرت منتقل کرده ام.

    خوب الان باید توجه و انرژی و

    صلی

    نمازم را بگذارم بر بنای درست انچه که ویران کرده ام.

    همه انسانها خالقی دارند که هادی و راهنمایشان هست

    همه انسانها روزی خود را از خدای خود می گیرند

    من هم خالقی دارم همانگونه که او مرا هدایت میکند

    همه مخلوقاتش را هدایت میکند

    هیچ کس و هیچ چیز نیازی به دلسوزی و حمایت من ندارد.

    همواره در دید کمبود گرفتار و اینکه باید من هم سهمی در هندل کردن و رتق و فتق امور داشته باشم و متاسفانه بدترین پوزیشن رو در این همیاری گرفتم ایجاد و توسعه باور و حس کمبود

    خدایا منو ببخش بخاطر کناهانم و اسرافی که در امور در حق خود کردم من را ثابت قدم بدار و بر گروه کافران یاری فرما

    خوب اشکال نداره ما بخشیده شده خدایی هستیم همینکه دارم هدایت میشوم به مسیر درست

    همینکه دارم میفهمم راه نجات کدام هست یعنی بخشیده شده هستم

    متعهد میشوم بر روی خواسته ها و ساختن باورها در جهت تحقق خواسته ها قدم بردارم

    یا الله.

    لَبَّیکَ الَّلهُمَّ لَبَّیْکَ، لا شَریکَ لَکَ لَبَّیْکَ، اِنَّ الْحَمدَ وَالنِّعْمَهَ لَکَ وَالْمُلکَ، لاشریکَ لَکَ

    من خودم و توانمندی هایم و ساختن ثروت را به تنهایی با دستان خودم شریک تو قرار داده بودم

    اعتراف میکنم

    من از خودم هیچی ندارم

    تا اینجا مسیر رو هم که فکر میکردم زرنگی و تیزبازی و حمایت های من هست

    همه بلطف تو بوده و اگر مقدارش اندک بعلت نگاه کمبود من بوده

    و بعد از این نوشته فایل

    توحید عملی رو روی سایت دیدم

    دیگه آخه چقدر همزمانی

    خدایا شکرت

    صدهزارمرتبه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    احمد محمدیان گفته:
    مدت عضویت: 2235 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    واقعا که همینطوره استاد،من همین دیروز،امدم بک خرید اینترنتی انجام بدم که راحت بدم و خداوند بهم گفت از اینجا خرید کن،شرکت فروشنده گفت 30درصد مبلغ بریز بحساب دوماه دیگه جنس شما آماده میشه،یک نفر آمد گفت اجمد این کلاهبرداری و ایمان منو ازم گرفت،و من امدم بهش گفت عکس مجوز هاتو برام بفرست گفت نمی‌فرستم،من بیشتر ترسیدم تمام وجودم ترس گرفته بود،تا اینکه شرکت امد سفارش کنو کنسل کنه،گوشیمو گذاشتم کنار،نشستم فکر کردن یادم امد استاد یه جا تو 12قدم گفت،وقتی جای گیر میکنی بجای کار عملی انجام بدی بدنبال موقعیتی باش که بتونی ذهنتو کنترل کنی اروم بشی تا خدا الهام بهت بکنه،تو همین فکرا بودم که رفتم سراغ گوشیم و تو اینترنت گشتم خیلی اتفاقی من شماره رییس اون شرکت رو تو اینترنت پیدا کردم در صورتی که روزها من همون جا می‌گشتم ولی شماره ای ندیدم،بعد زنگش زدم گفت اره اقا شرایط ما همینجوری اصلا نگرانش نباش من الان عکس تمام مجوز هارو برات میفرستم،بعد خداوند دلش رو نرم کرد حتی 10میلیون تخفیف بهم داد،و گفت خداشاهده تو اولین نفری هستی تو این 22سال دارم بهش تخفیف میدم من از کارم مطمانم هستم و هیچ تخفیفی نمی‌دم،منم گفتم بهش که این کار خداست،شما دستان خدای و تشکر کردم، من به اون توضیح ندادم اما به خودم گفتم که خدایا تو این کارو انجام دادی ازت ممنونم،این دقیقا کاره تو بود،

    یا یک مثال دیگه من تو یه شرکت کار میکردم و استعفا نوشتم که میخوام بیام بیرون،گفتم خدایا تسلیم توام من میخوام کسب و کار خودمو داشته باشم،بعد از ماه ها لحظه بیرون امدنم بود که الهامی امد گفت بمون،نمیدونستم چرا باید بمونم نمیخواستم بمونم ولی بخدا گفتم خدایا من تسلیم توام هر خیری از تو به من برسه فقیر و محتاج و نیازکندم چشم میمونم 3ماه دیگه میرم،از اون لحظه 2ماه الان داره میگذره،تو این 2ماه از همه ماه های سال فروش شرکت رشد کرد و من حقوق بیشتری دریافت کردم،این کار خدا بود من نمیدونستم اما خداوند دانا و حکیم میدونست،حالا این خرید دستگاه هم از همون شرکت جالب،

    من از خدا خواستم که در کنار کار کارمندیم کار خودمو شروع کنم،به خدا گفتم هدایتم کن اگر قراره بعد از کار کارمندیم شروع کنم،جالب از میون این همه شرکت که دستگاه اماده دارن و میفروشن من با شرکتی اشنا شدم که اول 100میلیون قیمتش پایین تر از دستگاه های دیگه بود دومم بهم گفت فقط فقط فقط بعد از عید دستگاه بهت میدم فهمیدم که این جواب درخواست من بود که الان شروع کنم یا بعد از عید،الهی شکرت خدا بابت کمکت،واقعا من حتی پول نون شب هم نداشتم خداشاهد هست که از وقتی از طریق استاد با خدا اشنا شدم تمام بدهی هامو خودش داد،ابرو داد،بار سنگینی که کمرمو میشکوند برداشت الان هم سرمایه اولی برام جور کرد،خداشاهده من برای سرمایه اولیم 1000تومن هم نداشتم از جای که فکرشو نمیکنم بهم داد،و جالبه همینطور که استاد گفت همش در زمان مناسب داره رخ میده،تو تک تک لحظه ها،حتی برای خرید وسایل کارم هم که بهتون گفتم چکار کرد واسم

    خدایا میلیون ها میلیارد ها بار شکرت،خداروشکر که منو داری کمکم میکنی هدایتم میکنی براه راست راه اونا که نعمت دادی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    مهران مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1872 روز

    سلااااام وقت بخیر

    استاد این فایل فوق العاده بود

    بنظرم اگه همین یه فایلو تاکیدددد میکنم اگه فقط همین یک فایلو ما گوش کنیم و باورش کنیم و تکرارش کنیم به خودش قسم که در تمام جنبه ها بهشتو هم اینجا و هم اونور تجربه میکنیم

    ( ما رمیتُ اذ رمیت )

    تا این حد خدا داره همه کارو انجام میده

    خدایی که به قول خودتون همه چیه در بُعد

    زمان ، مکان و اجسام

    خدایی که همه جا هست

    همه چیو در بر گرفته

    از کوچکترین ذره شناخته شده تا بزرگترین اجسام عالم

    در کمال نظم و درایت همه چی داره در جای درست و زمان مناسب انجام میشه پس چرا من نباید بسپرم خودمو بهش ؟!!!!

    وقتیکه دیدم بارها در زندگیم که وقتیکه رها بودم ، وقتیکه تسلیم بودم ( مسلمان )

    دقیقا از جاییکه فکرشم نمیکردم به شکل یه قرارداد کاری

    به شکل یه ایده از زبان یه ادم

    به شکل یه پسگردنی

    و هزاران شکل دیگه منو برده جای درست

    کل قران همینه ( توحید ) و البته رمز خوشبختیم همینه و اگه درک کنیم که میتونیم این انرژیه عالمو به هرشکلی که دوس داریم دربیاریم و وارد زندگیمون کنیم دیگه ارامش مطلق داریم و خوبیشم اینه که دقیقا از همونجایی که شروع به تغییر ورودیات میکنی نتیجه هم عوض میشه و مهم نیست که قبلش چند میلیون بار اشتباه کردی مول ابمیوه گیریی که وقتی بهش سیب میدی اب سیب بهت میده و مهم نیست که چند دفعه قبلش آشغال انداختی توش و بهت اشغال داده این دفعه ورودی تازه و شاداب دادی بهتم همین خروجیو میده ( از هر لحظه که توبه کنی خدارو توبه پذیر میبینی )

    استاد میدونید … ترسام خیلی کم شده از وقتیکه خدارو دارم بهتر میشناسم و اینکه همه جا هستو کارارو برام ردیف میکنه و همین باعث شده که نگرانیام خیلی کمتر بشه

    وقتیکه به این فکر میکنم که چطور مردمو دور اسماعیل تو بیابون جمع کرد

    به اینکه چطور یوسفو از چاه و زندان به سروری مردم رسوند

    چطور عباسمنشو از هیچی به اینجا رسوند

    و وقتی به قول قران نشانه هارو میبینم و درشون تعقل میکنم و سعی میکنم ازشون پند بگیرم اروم میشم و اینجاست که ایه ( الا تطمئن القلوب الا بذکر الله ) مصداق پیدا میکنه

    # خدایا هدایتمون کن به راه راست و خوشبختی #

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    مرضیه اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 1267 روز

    سلام سلام استاد عزیز

    و همه دوستان همراه با کامنت های سرشار از مطالب نابشون

    بازهم جمله تکراری همه

    این فایل برای من بود که چند روز پیش روی فایل “چه کسی مالک توست” کامنت نوشتم که “ استاد کاش یک دوره یکتاپرستی و توحید عملی درست می کردید” و این فایل خودش یک دوره بود

    چقدر نکته مهمی را یادآوری کردید که انسان همیشه فراموش می‌کنه و مغرور میشه و به خودش نسبت میده

    استاد این مبحث موحد بودن و تسلیم بودن بسیار بسیار ظریفه و واقعا تکامل می‌خواد و دقت و تفکر و تأمل بدون تعصب

    هنوز هم میگم استاد کاش یک دوره یکتاپرستی و توحید عملی درست کنید و بشینیم به دل بحث کنیم و یاد بگیریم و لذت ببریم

    استاد من مثال زیاد دارم از جاهاییکه خداوند مرا هدایت کرده و اصلا خودش انجام داده

    من همیشه میگفتم سر جلسه امتحان مغزم باز میشه و جواب میاد و همینطور هم بود برای همین دوست نداشتم قبل امتحان با بچه ها دور کنیم میگفتم من سر جلسه امتحان می تونم بنویسم البته که خدا بوده که می نوشته

    سر کنکور هم همینطور بودم همیشه به نظر خودم خراب کرده بودم ولی خوب می‌شد حتی موقع درس خوندن هم میگفتم خدایا هرجا سواله برم اون و بخونم و خیلی سوالات کنکور را انگار دیده بودم و در مدت زمان کوتاه رتبه های عالی میگرفتم البته خدا کنکور میداده

    زمان مصاحبه دکترا هم با اینکه استرس داشتم ولی به محض اینکه شروع شد من آرام شدم و همه چی عالی پیش رفت خدا بود اونجا هم

    همیشه موقع ارایه دادن هم همینطور بود به محض اینکه شروع میکردم انگار می آمد خدا بوده همه جا

    همینطور داره یادم میاد

    18 سالم بود برای گرفتن گواهینامه رفتم امتحان بدم کلا با ترمز دست بالا رانندگی کردم بقیه میگفتن راهنما هم نزده بودی ولی قبول شدم آخرش که دیدم ترمز دست بالاست گفتم خیلی سفته بالا نمیاد افسر سرش اون ور بود اینقدر که ذوق رانندگی داشتم

    یادمه کلاس پنجم بودم من شاگرد اول کلاس بودم مشق های مرا معلم نگاه نمیکرد ی روز بچه ها اعتراض کردن و گفت اسماعیلی دفترت را بیار منم گفتم جا گذاشتم خونه – حالا مال چند شب اخیر رو ننوشته بودم گفت برو زنگ بزن بیارن منم خیلی با اعتماد به نفس رفتم زنگ زدم و آوردن از آنجاییکه که خداوند ایمان را ضایع نمیکنه خدا شاهده که دقیقا تا یک صفحه مونده بود به صفحه سفید برسه هی میگفت نشون بده بعد گفت تو که انجام میدی چرا دفترت را جا میذاری اونجا هم خدا بود

    برنامه هایی که کد میزدم بعد از یک مدت که بر میگشتم و دوباره رجوع میکردم میگفتم اینا رو من نوشتم این الگوریتم ها رو من طراحی کردم باورم نمیشد خدا بود

    بارها ماشینم خراب می‌شد تو راه خداوند آدم هایی را میفرستاد که برام درست میکردن یادمه دفعه آخری طرف که مکانیک هم بود میگفت من اصلا اینجا کار نداشتم نمی دونم چرا از اینجا آمدم خدا بود

    به طرز معجزه اسایی پول خونه جور می‌شد

    همین چند روز پیش تصمیم گرفتم برم یکمرکز تفریحی خواستم گوگل مپ بزنم یک دفعه گوشیم no service شد روشن خاموش کردم هر کار کردم خلاصه گوگل مپ کار نمیکرد گفتم خدا میگه اونجا نرو گفتم کجا برم خداجون گفت راه بیفت بگم خلاصه دو دقیقه بعد گوگل مپ به کار افتاد و من هدایت شدم به یک مکان زیبا و شاد و یک غروب زیبا و آسمان زیبا را دیدم و خدا رو شکر کردم

    خدای عزیز بی آنکه بدانم یا بخواهم همراه من بوده هست و خواهد بود

    استاد اینقدر از این خاطرات شیرین دارم که تا صبح میتونم بنویسم

    البته خیلی مواقع هم بوده که من در مسیر درست نبودم و همه اینها را یادم رفته شاید مغرور شدم و از خداوند دور شدم و دوباره خدا مرا آگاه کرد

    ولی استاد چقدر خوبه آدم آگاه باشه و قطعا وقتی آگاه باشی سپاسگزارتر میشی و در جاهایی که میترسی هم به خودت یادآوری میکنی که ببین خدا چطوری کمک میکنه اصلا خودش انجام میده اون وقت نگرانی میره و وقتی خدا رو ببینی دیگه به خودت نسبت نمیدی

    به قول شما دست را نبین خدا رو ببین

    استاد با این فایل کلی حال خوب در من ایجاد شد

    باورهای قدرتمندانه ساخته شد

    راحت تر قدم بر میدارم

    از درون احساس امنیت میکنم

    به قول شما روی شانه‌های خداوند زندگی میکنم

    چه حس خوبی

    با خدا همه چی شدنی میشه چی از این بهتر

    دلم می‌خواد به این جمله کلیدی شما اشاره کنم که میتونم بگم هرچند کوتاهه ولی جای هزاران مثال و بحث داره

    استاد میفرمایند “اگر متواضع نباشی در برابر خداوند حتی اگر کارها رو خوب پیش ببری نتیجه‌اش بد میشه”

    الله اکبر

    این همون آموزش های استاده که همیشه میگن تو در مسیر درست باش کارها درست میشه و و قاب حالت بده نمی‌خواد کاری بکنی چون هر کاری بکنی بدتر میشه حتی اگر اون کار ظاهرش درست باشه این همون مفهومه همه چی خداست روی خدا حساب کن نه کسی یا چیزی این همون قدرت را به خدا دادنه این خلاصه کلامه

    حالا بیا هزاران ساعت روانشناسی و کوچینگ و علوم رفتاری و شناختی و مارکتینگ و …. بخون اگر در مسیر نباشی جواب نمیده فقط گمراهیه ولی اگر در مسیر باشی دستت تو دست خدا باشه به آنچه نیاز داری هدایت میشی

    استاد سپاسگزارم بینهایت

    همگی روی شانه‌های خدای مهربان باشید

    قلبتون از حضور او لبریز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      مهدی کرمی خلیلانی گفته:
      مدت عضویت: 1131 روز

      درود و ادب خانم اسماعیلی

      لحظه هاتون سرشار از لطف خداوندِ رحیم خیلی لذت بردم از کامنت ارسالی شما

      اونجایی که گفتید

      (خدای عزیز بی آنکه بدانم یا بخواهم همراه من بوده هست و خواهد بود)

      نتونستم خودم و کنترل کنم

      زندگیت پر از مهر و سُرور

      خیلی سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    سلیمان صفری گفته:
    مدت عضویت: 2222 روز

    سلام بر استاد عزیز و همراهان همیشگی

    کجاها خداوند درها را برایت باز کرده و مسیر را برایت هموار کرده؛

    کجاها خداوند در زمان مناسب دستان خودش را فرستاده و گره ها را از زندگی شما باز کرده؛

    کجاها خداوند بی دریغ به شما کمک کرده و مسائل تان را حل کرده به گونه ای که به مو رسیده اما پاره نشده است؟

    قبل از اینکه به این سوالها پاسخ بدهم ،باید به خودم یادآوری کنم که همه چیز خودشه ،به قول استاد طبق آیه قرآن «و اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب ،اجیب دعوه الداع …

    هرگاه بندگانم درباره ی من بپرسند ،بگو نزدیکم می‌شنوم و همواره پاسخ میدهم … »

    پس خدا همواره با ماست ،در کنار ماست و همواره اجاب خودت میکند،اگر نتیجه‌ای نمی‌گیریم عیب از ماست.

    گر گدا کاهل بود

    تقصیر صاحبخانه چیست؟

    و اما پاسخ به سوالات بالا:

    خیلی وقتها شده که پاسخهای زیبایی از اعتماد و اتکا و اعتقاد به خداوند وهاب ،دریافت نموده ام.

    یادمه در کار قبلی ام در معدن که مسئولیت ایمنی معدن رو داشتم،داشتن طرح طبقه‌بندی مشاغل رو انجام میدادند ،بعداز دو سال از طرح دوباره یک عده‌ای رو با پارتی بازی و از راههای غیرقانونی ترفیع گروه و شغل میدادند ، چند باری وسوسه شدم به دایی ام زنگ بزنم تا سفارش منو بکنه تا منم ترفیع بگیرم(داییم با یکی از اعضای هیئت مدیره دوست صمیمی بود), وسوسه ها و نجواهای ذهنم رو ساکت کردم و گفتم:« ببین خدا بالاتر از همه ی قدرت‌ها,ادمها،ارتباطها و خلاصه فراتر از همه چیزه ،پس امیدت فقط اون باشه نه داییت»

    اعتماد کردم به خدا با همان باورهای ضعیف تر از الان ام اما قشنگ یادمه اون اعتمادم به خدا انرژی عجیبی بهم میداد.

    نتیجه:

    به خودخدا قسم به جای یک گروه،به من دو گروه اعطا شد از طرف مسئولی که با من رابطه ی خوبی هم حتا نداشت،و یک مسئولیت شغلی هم داده شد که خود بخود اضافه کاری من در ماه 20الی30 ساعت اضافه شد در واقع اضافه کاری تشویقی داده میشد همراه بدون انجام کار،بخاطر مسئولیت جدیدم.

    یادمه کلی مزایا و دریافتی های من اضافه شد.

    و جالبتر اینکه همکاران فکر میکردم تمام کارهای منو داییم انجام داده ومن هم فقط سپاسگزار خدای وهاب بودم و قضاوت همکارانم فقط باعث خنده ی من میشد.

    موارد زیاده به آخرین مورد هم اشاره ای داشته باشم و اون هم اینه که.

    ماشین ایرانی و قدیمی رو فروختم که ماشین بهتر و جدیدتر بخرم.حتا دنبال ماشینهای جدید ایرانی مدل1400بودم، دقت کنید ماشینهای ایرانی بسیار عادی و حتی ضعیف ،اما انگار ته دلم یک امید عجیبی داشتم و یقین داشتم که خدا خودش هدایتم می‌کنه به خودرویی که دوست دارم،یه جور رهایی و آرامش خیال بر من حاکم بود ،خودروهای زیادی دیدم و نهایتاً با یک هدایت دقیق و درست به خودرویی رسیدم که دوست داشتم.

    بعدها در مرور دفتر سپاسگزاریم ،دیدم که صفحات زیادی رو در دفترم پر کردم از سپاس گزاری برای داشتن خودروی فعلی ام.

    خدایا سپاسگزارم

    در عوض، کجاها به خودت و توانایی هایت مغرور شدی و تواضع در برابر خداوند را فراموش کردی و ضربه خوردی؟

    در همین کار فعلی ام ،روزهایی بود که راه دریافت مشتری و فروش رو انگار میخواستم من بخدا نشان بدم،به قول استاد بجای بندگی میخواستم خدایی کنم و سالهای سال زندگی کسالت آور و تکراری و فقیرانه ای داشتم ،اما از وقتی تسلیم شدم و تلاش کردم تا بندگی کنم خداوند داره معجزاتش رو یکی یکی نشون میده.

    نمونه اش همین امروز فروش به 3 نفر از همکاران در یک شهر دیگه ,فروشی معادل 130 نفر بود.

    و این راهی ست که خدا به من الهام کرده و من هم به او اعتماد کردم.

    آری اعتماد به خدا زندگی منو دگرگون کرده

    ln god we trust

    خدایا سپاسگزارم

    استاد عزیزم سپاسگزارم

    در پناه پر مهر پروردگار عالمیان شاد ،سلامت و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    پونه زرگرزاده گفته:
    مدت عضویت: 2001 روز

    به نام خداوند مهربان وهاب و هدایتگرم

    استاد جااااانم سلام،سلام به مریم جااااان و تک تک دوستان عزیزم

    استاد یه چند وقتیه که به تضادهایی برخوردم ،ولی جالبه که ارومم

    استاد این رو از شما و اموزش های نابتون دارم،بعد از مدتها توی سایت بودن و اموزش های شما رو دنبال کردن ،با روبرو شدن با تضادها رسیدم به فایل های ذهن قدرتمند کننده در مقابل ذهن محدود کننده

    وای استاد متحیرم از اینکه با سوالات مطرح شده توسط شما, شروع میکنم به پاسخ دادن و هی میرم به اعماق وجودم و ترمزهایی رو پیدا میکنم که متحیرم میکنه،نصف شب از خواب بیدار شدم و به یکی پیگه از ترمزهای مهم و اساسی تو وجودم پی بردم و دیدم

    خوب با این مقاومت ها ،من چطور دنبال نتیجه ام اخه

    استاد جااااانم عاشقتونم چرا که لابلای این خودکاویی ها،رسیدم به جایی که حس کردم چرا باورهای توحیدی من اینقدر کم رنگه

    هی تو درونم مرور میشد خدا

    خدا

    خدا

    خدا

    که وقتی سایت رو باز کردم و منتظر فایل جدیدی در مورد ذهنیت قدرتمند کننده و ذهن محدود کننده بودم,دیدم ء

    فایل صوتی توحید عملی 10

    وای خدای من ،این هم زمانی

    با اشتیاق شروع کردم به گوش دادن

    خدایا چقدر به دلم میشینه این حرفها

    چقدر درک این روزهای من فرق کرده با قبل

    چقدر حس میکنم من خالق تمام عیار زندگیم هستم

    چقدر نزدیکی به خداوند رو بیشتر از پیش حس میکنم ،

    چه کامنت هایی مثل کامنت دوستانی چون سینا،عظیم و… داره به جووووونم میشینه

    انگار بهم میگن ببین پونه اینجوری به قانون نگاه کن،بهتر درک میکنی

    وای خدایا .چقدر نزدیکی چه قشنگ اجابت میکنی درخواست اجابت کننده رو به شرطی که او هم تو رو اجابت کنه و بهت ایمان بیار

    وای خدای من

    ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی

    تو تیر نزدی ،خداوند تیر زد…

    سالها ترسیدم از اینده

    سالها غم گذشته رو خوردم

    چون ،چون تویی رو نشناخته بودم خدای مهربونم

    تا استاد رو پیدا کردم

    اوایل حرفهای استاد رو میشنیدم ،ارومم میکرد

    گذشت

    استاد گفت تکامل لازمه

    گفتم چشم ادامه دادم

    ادامه دادم

    رسیدم به این نقطه که بهتر درک میکنم و اشک میریزم

    اشک شوق

    میرم تو دل بزرگترین ترس های زندگیم چرا که میدونم دقیقا بهترین اتفاقات زندگیم رقم میخوره

    ایمان دارم

    اینه که میرم تو دلش

    میرسم به قسمت 5کتاب رویاهایی که رویا نیستند

    … حالا میتوانی بگویی ایمان داری،چون نمی ترسی

    در حقیقت اصلا ترسی وجود ندارد.ترس فقط در ذهن شماست

    اگر به زندگیت نگاه کنی خواهی دید که همه ترس ها از بی ایمانی است،یک توهم است که حاصل ذهن شماست،حاصل باورهای محدودکننده ای است که در ذهن ساخته شده

    وقتی تصمیم میگیری با ایمانی همراه شوی که حقیقت توست همه ان ترس ها محو میشوند…

    استاد سپاسگزارم

    خدایا سپاسگزارم برای داشتن استاد عباس منش

    استاد عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    حسینی اصل گفته:
    مدت عضویت: 2140 روز

    سلام و درود بر استاد آگاهی بخش و همه دوستان تشنه آگاهی های ناب

    من الان که دارم شروع می کنم به نوشتن واقعیتش نمی دونم چی بنویسم ولی درونا در خودم احساس شدید نیاز به نوشتن دارم چون این فایل منو خیلی به فکر فرو برد و تصویر زندگیم تو ذهنم مرور شد که من کجای کارم و چه عکس العملی در مقابل خداوند به هنگام موفقیتهایم داشته ام و چرا بعضی مواقع با توجه به کارای درستی که انجام دادم نتیجه خوبی نگرفتم .

    الان که فکر می کنم من در مقابل مردم متواضع بوده و هستم و از نوجوانی غرور و تکبر نورزیده ام و به همه احترام میذارم ولی در مقابل خداوند چی ؟

    من برا اینکه دیگران منو به عنوان آدم خوبه بشناسن متواضع بوده ام یا بخاطر خداوند واقعا نیاز به تفکر دارم و خیلی ریز هست این موضوع چون رسول الله می فرمایند ( من تواضع لله فهو یرفعه ) کسی که بخاطر خداوند متواضع باشد خدا اونرو ارتقاء میده .

    الان جایگاه من تو جامعه خودم چیه ؟ خوب متوسط به بالا هست یعنی نه جزو بالادستیها هستم نه فرو دستیها پس جای امیدواری هست که همیشه تواضعم بخاطر دیگران نبوده ولی هنوز خیلی جای کار دارد

    یا هر وقت کسی از من ایراد میگیرد چقدر بهم بر میخوره از کوره در میرم یا نه به خودم مجال میدم که بهش فکر کنم ؟ قبلا بهم بر میخورد و بهم میریختم ولی سالهاست آگاهانه دارم تو این قسمت کار می کنم و بهش فکر می کنم که خداوند داره از طریق این شخص منو متوجه عیبم میکنه

    یا خیلی وقتا من اصول موفقیت رو انجام میدم به زعم خودم ولی نتیجه رضایت بخش نیست مثلا من بعضی وقتا صبح زود میام مغازه و از همون اول توجهم به زیباییها و خوبیهاست آخرشب می بینم فروشم خوب نبوده الان که ریز شدم متوجه شدم که بله من دارم اعتبار رو به زود باز کردن مغازه میدم نگام این است که چرا فلانی از بغل مغازه من رد شد و از من خرید نکرد و رفت از جای دیگه ای خرید کرد خوب کسی نیست بگه آدم خوب ، افراد اینجا چه نقشی دارن مگه دست خودشون هست نخیر این خداوند است که با توجه به باور و فرکانس و مدار فروشنده ها مشتری ها رو داره تقسیم می کنه

    یا وقتی من میخام کسی رو نصیحت کنم و آگاهی بهش برسونم تو ذهنم چی میگذره راستی ؟

    بخاطر خودم هست که طرف بگه وه چه نصیحتی چه آگاهی ای یا نه واقعا بخاطر رضای الله باشه که بعدش از جانب شخص هیچ چشم داشتی نداشته باشم .

    یا همین مطالبی که می نویسم برا کمک به خودم هست که همیشه یادم بمونه و غره نشم یا میخام تایید دیگران رو بکیرم ؟

    یا وقتی به کسی کمکی می کنم چی ؟

    انتظار تشکر دارم ، انتظار دارم اون به من بیشتر احترام بذاره ، بیاد از من خرید کنه ، تو جمع از من تعریف و تمجید کنه ، یا نه اصلا این چیزا برام مهم نیست شاید خیلی زود فراموش کنم کمکم رو .

    یا وقتی برا خانوادم چیزی می خرم و خونه می برم چه انتظاری دارم ؟

    برا این است که منتم بر سر اونا باشه و پدر خوبه باشم یا نه من فقط یکی از دستان خداوند هستم و خداوند به من داده و منو مامور کرده که اگر هم نبودم خدا از بینهایت طریق روزی شو به اونا میداد .

    یا تو مغازه چقدر سعی می کنم مشتری رو از خودم راضی نگه دارم ؟

    نکنه این باشه که قدرت رو از الله بگیرم و به مشتری بدم که اگه این ناراضی از مغازم رفت شاید دفعه بعد نیاد و مشتریم بپره یا برا جلب رضایتش دروغ بگم و قسم بخورم و یا خودمو کوچک کنم یا از وضعیت بد اقتصادی و کلا از هر چی که مشتری خوشش بیاد بگم و انجام بدم .

    یا برا فروش کالا فیک رو بعنوان اصل بفروشم و یا اگر بدونم ابراز ناآگاهی کنم و همچنین در مورد کیفیتش که واقعیت رو نگم تا مشتری بخره مخصوصا مشتری هایی که شاید رهگذر باشن و مطمئنم دفعه دیگه ای سمت من نمیان یا نه مراقب باشم و ایمان داشته باشم که روزی من دست مشتری نیست منبعش جای دیگه ای هست ، این مشتری رو اون آورده و اگر به هر دلیلی نخرید یکی بهترش رو میفرسته تازه فقط ورودی مالیم مغازه که نیست خداوند بینهایت راه داره برا رسوندن روزی به من .

    اولا خداروشکر و سپس سپاسگذار از استاد که با ارائه این مطالب سبب شدن به چه ترمزهایی هدایت بشم و چه مطالبی نوشته بشه که تو مسیر زندگی حواسم باشه قدرت رو به کی میدم ، اعتبار موفقیت هایم برا کیست ، رضایت کی برام اهمیت داره ؟ الله یا غیر او

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    علیرضا روح اله گفته:
    مدت عضویت: 1763 روز

    به نام یگانه قادر مطلق

    اصلا مگه میتونم بشمرم درهایی که برام باز کرده

    حتی متوجه نیستم بیشتر کارهایی که برام میکنه

    هر روز و هر لحظه هزاران اتفاق کوچیک و بزرگ اطراف من رخ میده که همه در جهت منو اهدافم هستند و من فقط ذره ای از اونا رو متوجه میشم

    و این درحالیه که همون اتفاق خوبی هم که متوجهش هستم رو به خودم نسبت میدم و میگم من انجامش دادم

    الهی و ربی من لی غیرک

    استادِ جان درود بر شما و ایمانتون و این درک عمیقتون از جهان و خداوند

    چقدر کارو برای ما آسان میکنی

    دیروز جلو نونوایی یهو یه صدایی اومد برگشتم دیدم راننده یه خودرو 206 دستی ماشینو نکشیده و ماشین حرکت کرد و دقیقا از بین ماشین منو و یه سوناتا عبور کرد و کشید به کنار سوناتا و بعد از اونم به جدول برخورد کرد، ولی کاملا میلیمتری از کنار ماشین من عبور کرد. و منی که در حالی که سپاسگزار خدا بودم نون تازه رو خریدمو رفتم سراغ ادامه روزم، الهی بینهایت شکر

    چند روز پیش رفتم آرایشگاه نمیدونم چی شد که با آرایشگرم صحبت ساخت و ساز و ویلا سازی شد

    من در حال ساخت ویلا هستم و چند روز قبل شبکه آب و گاز رو توی کوچه اجرا کردیم و الآن نیاز به تعداد زیادی مخلوط دارم برای اینکه بتونم راه رو هموار کنم. خلاصه دوست آرایشگرم گفت یکی از رفیقای من بیل مکانیکی داره و گاهی به من زنگ میزنه که اگه مخلوط مجانی میخوای ماشین بیار برات بزنم. خلاصه بدون اینکه من کار خاصی کنم تماس گرفت با دوستش و منو بهش معرفی کرد

    به همین سادگی آره همینقدر آسون اصلا نیاز نبود من برم دور شهرو بگردم

    اگه بخوام تعریف کنم تا صبح میتونم بگم در مورد اتفاقات، موقعیت های عالی و آدمای بینظیری که به سمت من هدایت شدن، تازه اینها درصد کمی هستند که من با درک ناچیزم از الطاف خداوند متوجه شدم

    الهی شکرت واسه این فایل زیبا و این مرد خدایی که در مسیرم قرار دادی،

    چقدر زندگیم لذت بخش تر شده از بعد از آشنایی با این استاد گرانقدر و آموزه هاش

    استاد خیر دنیا و آخرت براتون

    الهی عاقبت بخیر شی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    علی جعفری گفته:
    مدت عضویت: 1543 روز

    بنام الله یکتا

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و مهربان

    و سلام به همه دوستان عزیزم در خانواده صمیمی عباس منش

    باز هم سپاسگزارم از خداوند بخاطر هدایتم به این مسیر زیبا و فوق‌العاده و سراسر هدایت و سراسر تجربه خوشبختی و سراسر لذت و سراسر خود شناسی و خدا شناسی

    و درک قوانین الهی حاکم بر جهان هستی

    و سپاسگزارم از استاد عزیزم بخاطر این فایل فوق‌العاده و بی‌نظیر

    چقدر نیاز داشتم به شنیدن این آگاهی های فوق‌العاده ، شاید باورتون نشه چند وقتی این سوال ذهنمو مشغول کرده بود

    و جوابمو دریافت کردم

    اول از مغرور شدنم بگم

    من دوسال قبل از لحاظ مالی به جای خوبی رسیده بودم

    هر جا توی فامیل صحبت میشد یه سرش من بودم همه می گفتند ببینید علی چطوری موفق شد ببینید علی وچطور و فلان ……

    و من با شنیدن این حرف ها به خودم مغرور میشدم و احساس خود بزرگ بینی پیدا می کردم

    خیلی به خودم مغرور شده بودم و همیشه منم منم می کردم

    من فلان کارو کردم من فلان دارمد کسب کردم خلاصه کلی منم منم

    و اصلا متوجه نشدم وقتی همیچز مو از دست دادم

    تاز وقتی این فایل رو گوش دادم متوجه شدم

    که خودم باعث نابودی خودم شده بودم

    واقعاً احساس غرور بیجا کار دست آدم میده

    ما هر انچه که در زندگی داریم آز آن خداوند هست تمام.

    اما از وقتی که با استاد و آموزه های ایشون آشنا شدم و عمل کردم به آموزه‌های استاد

    میتونم بگم زندگیم عوض شده

    ارامش بی نظیر دارم ، با خودم در صلح هستم و….

    و زمانی که به خداوند در درونم ایمان آورده هدایت شدم به مسیرهای زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: