این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-11 04:03:052025-11-30 11:17:30توحید عملی | قسمت ۱۰
1227نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استاد گرانقدر و مریم جاننن زوج دوست داشتنی و الگوی من وعاشقای واقعی
امروز به یه چی برخوردم به یه احساس عجیب
اینم بگم خداجون سپاسگزارم که حالا خیلی از احساسم و باورهام سر در میارم به موقعه و این و لطف کرمی دیگت هس که ارزانی ام داشتی
امروز یکی ازم یه درخواستی کرد من زورم میومد انجام بدم و کمی گیجم کرده بود چه انتخابی کنم تقریبا ازم میخاست سفارشو پیشه یکی دیگه بکنم که کارش راه بیوفته من از یه طرف این باور داشتم که همواره خداهست و ازش درخواست هامو اجابت میکنه و و دیگه من از کسی درخواستی برای کاری یا چیزی نمیکردم
و حالا زورم میومد من سختم بود درخواست سفارش کنم اون موقعه اون میگفت برای من انجام بده و من از خدا هدایت خواستم و اومدم توی سایت و اینجا و یادم اومد مدتیه درخواست ها تو جهم روی درخواست از بقیه هست میشه این کارو بکنی اون کارو بکنی بعد دوباره برام یاد اوری شد همیشه دل به تو ببندم و درخواست هامو بیارم پیشه خودت فقط نه توو و بابقیه باهم میدونم همه قدرت دسته تو هست و من از تو درخواست میکنم و راحت اجابت دونه دونه خواسته هامو میکنی من میدونم ربم همواره غذا عشق شادی حرکت هر چی که لازمم میشده به وقتشبهترین و فراوان برام میرسونده و بی نهایت سپاسگزارتم و اگه جاییم چیزی میخاستم نداشتم توش خیزیت که میشه و باید همواره خودمو بهتر بهتر کنم و زندگیمم بهتر بهتر بشه به لطفت رب مهربونم
و دیگه خداجون ازت میخام همواره یادم بندازی هر چی دارم از ان توست حتی این فایل این همه سپاسگزاری پیشرفت و دونه دونه بوس و عشقی که تو قلبمه از بخشتدگی و لطف های بیکرانته بینهایت سپاسگزارم
و میخام همواره پیشت من رو فروتن سپاسگزار و جز بندگان صالح و شایسته ات باشم
برای همو میخام بندهاتو به خودت نزدیک تر بکنی و خوشبختی بیشتر داشته باشه و غرق در اگاهی و خوشبختی و ارامش باشیم
مثال
جمعه ایه رفتیم دهات قبلا از اینکه مادرم کسی یا شوهرم طرفداری کسیو بکنه بهش گوش بدن موقعه حرف زدن عصبانی میشدم و احساس کمبود احساس بی ارزشی میومد سراعم و من تو زهنم به صورت یه سوال در میومد و بعد از اونجا که تو رو داشتم یاده تو که منبع خوشبختی همواره عاشق و و پشتیبان منی دیگه ارامش میگرفتم و خیالمو راحت راحت میکردی ارامشو ارزانی ام میداشتی با اینکه اگه اون لحظه احساس کمبود میکردم و میرفتم خودم به طرف نشون بدم و باج بدم که طرف منو به ادم حساب کنه چقد خدارو شاکر و چه قدر باور و اگاهی ارزشمند و لدت بخشی به کسی باج نمیدم برای احترامم بهم بزاره برای اینکه بدونه من ارزشمندم بعد همون طرف که نمی خاستم جلب توجه کن و بهم توجه کنه یا کسه دیگه یه نعمت خفن بهم میرسید
مثلا بیرون رفتیم شوهرم با چند نفر بودیم به اونا خیلی توجه میکرد و من رفت که دلخور بشم و احساسم بد بشه بعد باز یاد منبع هستی منبل توشبختی میوفتادم و میگفتم تو ارزشمندی چه بهت توجه بکنه چه نکنه چه باهات حرف بزنه چه نزنه من همواره غرق در خوشبختی و لذتم و ارام ارام خوشبختی منو فرا گرفت
و چقد احساس خوبیه بدونی به ظاهر بهت توجه نشد ولی تو خودت میدونی خیره خداس پشته همه این لدت ها و بعد نعمت پشته نعمت ببینی عشق پشته عشق چقدر لذت داره
چقدر باور قشنگی هست که بدونی ارزشمندی و عشق و برکت همه دسته تو هست و همواره ارزانی بنده هات میداری
و برای زره ای توجه و اینکه بهت گوش بده کسی یا قوربونت بره باج ندی و حرکت و قدمی که خدا هدایتت میکنه ببینی و با نشونه ای که خودت میفهمی راهنمااییت کنه و همواره یادم باشه طرف من تویی و من کارم همواره سپاسگزاری و فروتنم قرار بده در مقابلت نه سرکش و مغرور
من میخام در برابر منبع بتشش و عشق که منو روی دوشش سوار کرده همواره یادم باشه این کارها این نعمت ها کاره تو هست و همواره قدمی که تو میپسندی و با الهام هات زندگی کنم و حرکت کنم و محصولی تو اگاهی و میدونی درسته قدمی که کو میدونی درسته بردارم
امیدوارم امه مون در پناه و عشق تو باشیم
من سپاسگزارم ازت منبع خوشبختی ها که همواره در خوشبختی ام و اگه دست اندازی هم بوده با لذت منو حرکت دادی و مسله مو باز کردی
من خیلی مسله ها بوده که اصلا به نطر نمیرسیده بشه حل بشه ولی تو برام حل کردی
تو خانواده مون ازدواج موفق و اینکه زنو شوهر انقد همو بخان کمه ولی میشه برای من هم شد خیلی از ازدواج میترسیدم ولی ازدواج کردم و بی نهایت لدت وارد زندگیم شد
از مادرشوهر و پدرشوهر خواهر شوهر میترسیدم چطوری باهاشون باشم ولی الان انقد باهم خوب و راحتیم مثل خواهر برادر
انقد جاها رفتم بترسم احساس ترس و بی ارزشی بکنم ولی خودت به وقتش هدایتم کردی باورهای قشنگ و احساس قشنگ و خیاله راحت و ارامش و قلب پر از ارزشمنری و خوشبختیو ارزانی ام داشتی بینهایت از وجودت سپاسگزارم وقتی دیگه احساس کردم دارم دور تر میشم با هدایت و چندتا نشونه اگاهم کردی که من همواره غرق در عشق توعم و درخواست هامو تو میدونی و بهت میگم میبینی و همواره حلشون میکنی و خواهی کرد
واقعا خوشحال باشم که تو رو دارم و چقدر قلبم نیاز داشت به این حرفا به این اگاهی به این موقعه و باز یادم باشه پشت این فایل های ارزشمند پشند این همه موفقیت و نقاشی هاش قشنگم همه اینا تویی و من امواره فروتنم در برابرت و تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه همیشگی تو ای منبع همه ی خوشبختی های بی نهایت
تو این دل شب از ساعت 3 من و بیدار کردی که کامنت برتر این فایل از سعیده عزیزم رو بخونم که چی بهم بگی؟؟
باورم نمیشه تو با منم حرف زدی
مثل موسی
مثل ابراهیم
باورم نمیشه حالا که مدتیه کم آوردم و میخواستم قید همه ی خوشبختی ها و نعمت هات رو بزنم و بقیه ی عمرم رو هم نقش قربانی رو بازی کنم و این غم و حسرت عمیق رو که از تو خواستم و ندادی رو تا اون دنیا با خودم حمل کنم. امشب این مژده رو بهم دادی
خدایاااا مگه میشه؟ مگه داریم؟؟
تو به منم مثل استاد عباسمنش وحی کردی
یه گره از قرآنت رو تو این دل شب برای چشمان گریونم باز کردی
مدتیه دارم دست و پا میزنم تلاش میکنم پل های پشت سرم همه رو خراب کردم ، از کار ، روابط، خانواده ، مال …
همه رو به امید اینکه دوباره با کمک خدا از صفر میسازم خراب کردم
عذاب وجدان اونهمه خرابی که تهش چیزی جز خسارت مالی و عاطفی و تنهایی نشد داشت روح و روانم رو داغون میکرد
امشب بیدارم کرد تا بهم بگه:
از کسی نخواه
از من بخواه
من قدرت مطلقم
من عشق بی نهایتم
من رزاق بغیر حسابم
یه بار از زیر صفر به اینجا رسوندمت دوباره و ده باره هم میتونم به بالاترش برسونمت
غصه ی چی رو میخوری؟
تا من و داری غم نداری
راستش قصد کرده بودم قید همه چیز و بزنم و خودم و قربانی کنم باز برای رسیدن فرزندم به آرزوهاش
هر چی دارم و ندارم بریزم به پاش. و خودم به یک لقمه نون خالی و یه زندگی بدون عشق اکتفا کنم تا بمیرم
اونم چطور؟
با یه دل پر از درد
و طلبکار از خدا
که:
خدایا
من خواستم و تو ندادی
من دعوت الداع اذا دعان و انجام دادم
و
تو اُجیبُ رو انجام ندادی
تو وعده کردی و من به وعدُکَ صِدق تو دل بستم و تو خلف وعده کردی
در واقع من و مسخره کردی
(خدایا من و ببخش)
و تو این دل شب حکمت فرستادن گوسفند برای ذبح به جای اسماعیل رو بهم فهموندی:
استاد عزیزم ، دوستان پر مهرم ، سعیده ی عزیزم که کامنت تو باعث چنین حال خوشی و چنین گنجی برای من و همه ی شما شد
خوب دقت کنید:
خدا به من گفت:
((( من گوسفند رو فرستادم نزد ابراهیم برای قربانی بجای اسماعیل که به همه شما بچه های نازنینم بگم:
من نمیخوام شما آرزوهاتون و قربانی کنید و سر ببرید و در نطفه خفه کنید )))
من اون نعمتهایی که آرزوش و در دل شما گذاشتم مثل آرزوی فرزند در کهن سالی ابراهیم رو برآورده میکنم
اما انقدر سنگدل نیستم که بگم حالا که دادم قربانی کن و در حسرتش یه عمر بسوز
من اگه آرزویی تو دل شما میزارم میخوام که شما از من بخواید و من اجابت کنم
برای چی میخواستی آرزوی زندگی پر از نعمت و ثروت و زندگی با عشق رو قربانی کنی؟؟
چون با تکیه بر توانایی های محدود خودت داشتی دست و پا میزدی و موفق نمی شدی؟؟؟
مگه منم قدرتم در حد توئه که موفق نشم؟؟
رحمانیتم کجا رفته که قلب پر از آرزوی تو رو ببینم و فقط نظاره گر نرسیدن هات باشم ؟؟؟
اونم وقتیکه خودم دارم و بی نیازم به همه ی اونها
میخوام برای خودم نگه دارم؟
من که نیازی ندارم
پس اینهمه زمین و آسمون و کهکشان. و برای کی درست کردم .؟.
پاشو عزیزم ، توکل کن به خودم و مهاجرت کن
سفری که در پیش داری ازم بخواه هدایتت کنم به بهترین مکان برای زندگی
تا
تکاملت رو طی کنی و پا روی ترسهات بزاری و بیای همونطور که ابتدای این مسیر ازم خواستی بهترین ها رو نشونت بدم
یه یاعلی بگو و بلند شو عزیزم.
خدایا شکرت، بعد از چند روز سردرگمی چه حال خوبی باهات پیدا کردم
اونم
درست وقتیکه به ندای قلبم گوش دادم و گدایی محبت از بنده هات و کنار گذاشتم
سلام بر استاد خوشتیپ خوش استایل خوش هیکل خوشگل و دانشمند
در برابر خداوند متواضع تر باشیم کارها رو خداوند انجام میدهد
هر خیری به ما میرسد به خاطر خداوند است و هر شری از ناحیه خودمان است
خداوند همه کارها رو خودش انجام میدهد
خدایا هر آنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است
امروز یه اتفاق جالب برام افتاد که دوست دارم اینجا بنویسم تا هم قدرت خدا رو بیشتر درک کنم و هم ردپایی برای خودم باشد.
امروز صبح که از خواب بیدار شدم آسمون رو نگاه کردم و گفتم امروز حال میده برم کوهپمایی، لب تاپ و دفتر و خودکار برداشتم که بعد از پایان کوهپیمایی برم کتابخونه باغ ایرانی آخه چند وقته که از دوست خوبم جناب آقای احمد فرهنگیان همون آقای خاص یاد گرفتم که برای فعالیت روی فایلها برم کتابخونه و اونجا از اون فضا استفاده کنم، لب تاپ گذاشتم صندوق عقب ماشین و دخترم رو که رسوندم مدرسه رفتم سمت کوه به سمت دره زیبای درکه، مامن و خلوتگاه من، عشق من کوه، تو مسیر هم ناخواسته با یک راننده که یهو پیچید جلوم کمی کل کل کردم و بعدش یهو به خودم اومدم بابا سید احمد کنترل ذهن کنترل رفتار، پس چرا عملی انجام نمیدی بعد با خدا کمی صحبت کردم از کرده خودم عذرخواهی کردم.
رسیدم درکه و تو کوچه های درکه یه جایی که معمولا اونجا پارک میکنم پارک کردم،البته روزهای پنج شنبه و جمعه اینجا که همیشه من میرم با ماشین نمیشه رفت ولی روزهایی مثل امروز که خلوته میشه رفت پارک کرد، موقع پارک یکی از اهالی دید دارم پارک میکنم بهش گفتم جای پارک خوبه گفت یه کم کنارتر پارک کن که کنارت ماشین پارک کنه، منم گوش کردم پارک کردم در صندوق عقب ماشین رو باز کردم و قفل فرمون رو برداشتم و زدم به فرمون و ریموت قفل ماشین رو زدم رفتم…
حدود ساعت 8صبح بود که پیاده به سمت بالای کوه حرکت کردم، خیلی حال داد خیلی باحال بود برف نشسته بود توی مسیر و روی کوه کلی حال کردم کلی با خدا صحبت کردم کلی شکرگزاری کردم دوباره بابت کل کل کردن با راننده و و رفتار اشتباهم از خداوند عذرخواهی کردم و گفتم خدا اگه حس اون راننده با رفتار اشتباه من بد شده من دیگه به اون راننده دسترسی ندارم خودت حس و حالش رو خوب و کاری کن به خاطر رفتار من حس بد و اتفاق بدی براش نیفته… خلاصه کلی با کوهپمایی و صحبت با خدا و دیدن آدمهای کوهنورد با انرژی، تو این هوای سرد زمستانی و برفی کیف کردم هم انرژی مثبت دادم و هم انرژی مثبت گرفتم از کوهنوردها و رهگذرهای توی کوه، موقع برگشت هم رفت کافه عمران با یه اسپرسو دبل و باقلوای خوشمزه حسم رو بهتر کردم. حدود ساعت 10:20 هم برگشتم یعنی حدود 2 ساعت و 20دقیقه
وقتی رسیدم نزدیک ماشین دیدم صندوق عقب ماشین رو باز گذاشتم و یادم رفته درب صندوق رو ببندم، البته باز باز نه، طوری بود که خودم از فاصله حدود 3یا4متری متوجه شدم درب صندوق باز گذاشتم، اصلا حسم رو بد نکردم و با خودم گفتم خودم فراموش کردم و به لطف خدا هم کسی به صندوق دست نزده،… در صندوق رو باز کردم دیدم بله لب تاپم هست، وسایل صندوق عقب هست و اصلا کسی به ماشین دست نزده… یعنی اگر کسی میخواست میتونست به راحتی کیف لب تاپ رو برداره، زاپاس رو برداره، حتی از درب کوچیکی که از صندوق عقب به صندلی عقب و ماشین راه داره دست پیدا کنه وسایل داخل ماشین رو برداره و حتی شاید ماشین رو هم ببره… یعنی خدای عزیزم تو این زمان حدود 2ساعت و20دقیقه خودش مراقب ماشین من بوده که اصلا کسی متوجه بازبودن صندوق عقب نشه… خودش خود خدا… کلی شکرگزاری کردم توی دفتر یادداشتی که همیشه تو داشبوردم هست سریع این داستان رو نوشتم و شکرگزاری کردم و وویس هم گرفتم که تو گوشیم باشه که همیشه یادش باشم یاد اتفاقی که میتونست یه جور دیگه بشه ولی به خاطر احساس خوب و حس شکرگزاری و سپاسگزاری که خداوند نصیبم کرد همچنان حسم رو خوب نگهداشت
به قول شاعر: گر نگهدار من آن است که من میدانم/شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
و به قول خودم گر مراقب من آن است که من میدانم ماشین و وسایل داخلش رو حتی با باز بودن درب صندوق هم باز محافظت میکنه و سالم بهم تحویل میده. همین
خدایا شکرت خدایا سپاسگزارم خدایا ممنونم
دوشنبه 1403/11/1
موقع پایین اومدن هم کلی آواز خوندم و دوباره کلی شکرگزاری و سپاسگزاری از خدای عزیزم.
من عاشق فایلهای توحید عملی هستم. و چقدر نیاز داشتم به این فایل این روزها و قطعا هر روز و هر روز لازمه گوش کنم و تمرین عملی داشته باشم. دوبار گوش کردم و هربار از قدرت بی نظیر انسان که با قدرت رب میتونه همراستا باشه به وجد اومدم و این عظمت رب که هر چقدر هم قدرتمند بشیم از آن خداونده، و باید تعظیم کنیم در برابر منبع قدرت اصلی جهان. با این کرنش و تسلیم و تعظیم راه برای هدایت رو برای خودمون هموار میکنیم.
همیشه یادم باشه هر چه دارم از رب العالمینه…
در مورد اینکه کجاها خدا در رو برام باز کرده و مسیرم رو هموار کرده، خیلی خیلی موارد هست مثل یک سری پرداخت ها، خریدهای آسان و با کیفیت، سفرهای راحتی که برام پیش اومده، در صورتی که افرادی با شرایط یکسان سختی های عجیب و غریبی رو متحمل میشدن، محو شدن موانع در مسیر تحصیلم که باز هم وقتی مقایسه میکنم با اطرافیانم، میبینم چقدرر خدا هوامو داشته، آمهایی که ظاهرا انتظار خیر رسیدن ازشون نمیره اما خدا جوری اونها رو منشا خیر کرده که من متعجب شدم…
یادم نمیاد مغرور شدنم و زمین خوردنم رو. قطعا بوده اما اینکه ضربه سختی خورده باشم و یادم مونده باشه نه…
آنچه که خیلی علاقمندم و منتظرم رخ بده راحت تر شدن کسب درآمدم هست و مهاجرت آسان که مطمئنم در مسیرشون قرار دارم و هر لحظه راحت تر میشه رسیدنم و نزدیکتر هستم به این خواسته هام.
سپاسگزار استادم بابت این فایل بی نظیر و الله مهربانم رو شکر میکنم بابت همه نعمتهایی که داشتم و حضور استاد در زندگی مون…
خدایا شکرتتت که امروز به صورت هدایتی اومدم و این اگاهی و کامنت سعیده نازنین رو به من نشان دادی الهی شکرت رب من شکرتتت…
استاد کجااااا خدا در باز نکرد برام کجا خدا دستم رو نگرفت کجا خداااا بهم کمک نکرد کجااا خدا بهم نگفت نترس کجااا بهم نگفت تو برو تو دل ترسهات کجاااااااا
خدایا شکرررررت سپاس گزارم ازت رب من الهی شکرررررت….
مگه بهم نگفتی حسن:
نگران فردات نباشش
مگه بهم نگفتی حسین:
از افعال ادمهای اطرافت دلگیر نباش
مگه به من مکفتی حسین:
اخم نکن کاری از انها بر نمیاد
مگه به من نکفتی حسین:
تا من نخوام برگی از درخت پایین نمیوفته..
اره همه اینارو تو به من گفتی رب من چراااا باید بگمممم من من چرااا باید بگم من انجامش دادم من چراااا باید بگمممم این من بودم من چراااا باید بگممم که خود منننننن فقد خود منننننن
من هیچیزی نیستم هیچچچچچ چی
من با الله منم من با خدا منم من با هدایتهای خداست که منم من با نور خداست که راه رو پیدا میکنم من با خداااااا والا غیر
بگو: بار خدایا، تویى دارنده مُلک. به هر که بخواهى مُلک مىدهى و از هر که بخواهى مُلک مىستانى. هر کس را که بخواهى عزت مىدهى و هر کس را که بخواهى ذلت مىدهى. همه نیکیها به دست توست و تو بر هر کارى توانایى.
خدا هیچ وقت دیر نمیکنه خدا همیشه منتظرت که ازش با جون دل بخواهی فقد از خودش و فقد و فقد از خودششششش هیچ وقت دیر نمیکنه رب من همیشه حاضر و امادست که بگه جاااااان در خدمتتم بنده خوب من در خدمتتم….
من چی باشم که بخوام مغرور بشممممم و تواضع در برابر حق و فرمانروای جهان هستی نداشت باشم…
ولی انسان از نسیان میاد فراموووووووووووش کار ترین موجود دنیااااا
که خیلی جاها نحواسته یه کاری میکنی مبیننی ااااا تو که خراب کردیییی حسین ولی رب من اینقدر بزرگگگگ و اینقدر رعوف که میگه اشکال نداره حسین باشه ولی مراقب باشششش
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
وَالذَّارِیَاتِ ذَرْوًا﴿١﴾
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
سوگند به بادهای افشان کننده [که ابرهای باران زا و گرده های نرینه و مادینه گیاهان را می افشانند.] (1)
فَالْحَامِلَاتِ وِقْرًا ﴿٢﴾
سوگند به ابرهایی که بار سنگین باران را با خود [به نواحی مختلف] حمل می کنند. (2)
فَالْجَارِیَاتِ یُسْرًا ﴿٣﴾
و سوگند به کشتی هایی که به آسانی روی آب دریاها روانند. (3)
فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا ﴿۴﴾
و سوگند به فرشتگانی که [به امر خدا] کارها را [برای تدبیر امور هستی میان خود] تقسیم می کنند، (4)
إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ ﴿۵﴾
که بی تردید آنچه را [از اوضاع و احوال روز جزا] به شما وعده می دهند، راست ویقینی است. (5)
وعده خداااا حققققق حقققققققق
از خدا میخوام که من رو در مسیررررر توحید ثابت قدم نگه داره و بتونم تقوااا داشت باشم تقوا(کنترل ذهن)
و بتونم اونقدررررررر سپاسگزار باشم که هر نفس کشیدنم فقد و فقد سپاسگزاری کنم و سپاسگزاری کنممممم
استاد ازت بینهایت ممننونم ازت بینهایت سپاس گزارممممنننن پیامبر زمانه خدا نگهدارت باشه خدا همیشهههه نور به زندگیت بباره……
«خدایا در این روز مرا از آمرزشجویان درگاهت قرار ده، و قرار ده مرا در این روز از بندگان شایسته و فرمانبردارت، و در این روز مرا از دوستان نزدیکت قرار ده، به حق مهربانیات، ای مهربانترین
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند باشید
پس شما آنها را نکشتید، و بلکه خدا آنها را کشت و تو نبودی که تیر انداختی، بلکه خدا تیر انداخت و خدا می خواست مؤمنان را آزمایش کند، آزمایش نیکوئی، و خدا شنوای دانائی است.
درهرکاری که توموفق میشی اعتبارش ازان خداست واون برات انجام داده
یادمه چندسال پیش که پدرم برشکست شدعلتش این بودکه مغرورشدوفکرکردکه همه ثروت روخودش جمع کرده چون من دریک خانواده ثروتمندبزرگ شدم وچندسال بعدش هم به رحمت خدارفت
بهدمیزانی که درمقابل خداوندمتواضع باشی به همون اندازه درمقابل غیرخداونددرجه بالایی داری وعزیزومحترم هستی وسرت بالاست
توایندچندسال تواتفاقات زندگیم ردپای خداوندرودیدم
مثل فروش مغازه پدرم که به صورت معجزه اسافروخته شدچون چندسال فروش نمیرفت وازجایی که فکرشونمیکردیم مستری اومدوبه بالاترین قیمت خرید
یامثلامعافیت سربازی من که هنوزهیچ کس باورش نمیشه من چطوری معاف شدم
چون وقتی تومسیردرست باشی خداوندکارهاروبرات انجام میده خدابهت مبگه چکارکنی توفقط حرکت کن ومهارت هاتوبالاببرخداتورواسون میکنه برای اسونی ها
نه این که توخونه بشینی وخداخداکنی وبگی خداهمه کارهاروبرات انجام میده نههه
به نام الله مهربانم خداوندی که همه چیز رو برامون مهیا کرد زمین و آسمان و رود و طبیعت و سرسبزی و همهچی و همهچی رو آفرید بعد مارو خلق کرد
به نام خدایی که هدایت ما رو بر عهده گرفته و هواسش به ما هست اگر هم ما شکر گزارش نباشیم بازهم در بد ترین مواقع دستمون رو میگیره الله اکبر خدایا ممنونتم
سلام به استاد دوست داشتنیم سلام به مریم مهربونم
استادم این فایل طلاست منو زنده کرده و هر روز بهتر میشم ایمان و توکلم بیشتر میشه به خداوند مهربانم و چقدر خوشحالم که شاگرد شما هستم و خدا رو هزاران مرتبه شکر میکنم
از زمانی که این فایل روی سایت اومد هروز دوسه مرتبه گوش میدم باهاش جون میگیرم راحت تر زندگی میکنم آرام تر شدم و برای هر کاری نگران نیستم فقط و فقط بهش میسپارم و بس بعد با خیال راحت میرم دنبال کارهام بعد میبینم که انجام شد آره وقتی با ایمان و باور درست بهش میسپاری اونم بهت جواب میده جواب ایمان و توکلتو میگیری خدایا من هر آنچه که دارم رو تو به من دادی چقدر این جمله قشنگه یه آرامشی درونش هست ما حتی توان یه کار کوچیک رو هم نداریم حتی پلک زدن اونم خداوند بهمون قدرت داده وگرنه ما هیچیم
خدایا من در برابر علم و آگاهی و دانایی و توانایی تو تسلیمم
وای وای چقدر زیباست آدم اشکش سرازیر میشه وقتی میگیم خدایا از هر خیری از تو به من برسه من فقیرم خدا میبینه که این بندش سر تسلیم فرود آورده غرور نداره منم منم نمیکنه پذیرفته که توان نداره پذیرفته که قدرت مطلق خداست
بعد خداوند برات دست به کار میشه اینقدر قشنگ برات میچینه که اگر میلیونها نفر رو جمع میکردی نمیتونستن کاری برات انجام دهند
پس دل میسپارم به همچین خدای مهربان و قدرتمندی و راحت و آسوده خیال از زندگیم لذت میبرم
استاد ممنونتم من از شما یاد گرفتم راحت زندگی کردن رو از شما این قوانین ثابت خداوند رو یاد گرفتم
سلام سلام سلام به استاد عزیزم و مریم خانم گل و همه دوستان خوبم،
اومدم نتایج یک روزم را با اگاهی و باور بزرگی که توی این فایل بهش هدایت شدم را ثبت کنم.
اول بگم من ی چند روزی بود که سردرگم بودم تو درو دیوار که هدایت خواستم نشانه زدم و هدایت شدم به این فایل.
من دیشب این فایل را گوش دادم و امروز از صبح که بیدار شدم هربار به یاد اوردم که
«خدایا هر چی دارم از تو دارم» «سپاسگزارتم»
بعد اصلا از روان شدن روزم بگم که چقد روان زندگی کردم و از همه چی مهم تر یه ارامش بسیار زیادی داشتم تو خودم که خدا میدونه.
رفتم سر صحنه فیلمبرداری و هی داشتم نکات مثبتم را مرور میکردم و تکرار میکردم که
«من بسیار ارزشمندم و لیاقت من بخاطر خدای تو وجودمه»
«خدایا هر چی دارم از تو دارم»
هی روان تر شدم ارام تر شدم.
ادمهای مناسب میومدن سمتم و چقد مهربانانه برخورد میکردن.
میفهمیدم جنس رفتارها تغییر کرده.
تکرار میکردم« خدایا هر چی دارم از تو دارم»
یه موقع هایی میخواستم برم با یه سری خانم ها سر صحبت را باز کنم. میگفتم خدایا میترسم خودت بهم شجاعت بده.
تکرار میکردم «هی چی که دارم از تو دارم»
انگار که خدا منو میبرد میزاشت جلوی اون دخترا و با یه اعتماد به نفسی صحبت میکردم.
بین مکالمه هام بیاد میاوردم دوباره
«خدایا هر چی که دارم از تو دارم»
کسی جرات نمیکرد سر صحنه فیلمبرداری کنه با گوشیش من گوشیو دراوردم کلی فیلم و عکس گرفتم که بقیه میگفتن دمت گرم.
اینا رو اون هدایتم کرد.
یه خانم زیبا از اول شروع کار کنار من بود و باهم صحبت میکردیم تا پایان کار. میفهمیدم که خدا داره کار هارو انجام میده و تا اگاه میشدم تکرار میکردم:
«خدایا هر چی که دارم از تو دارم»
من به عنوان نقش فرعی سر صحنه بودم.
یه نفر گفت این اقا کارگردانه، میفهمیدم خدا داره نشونه میده.
همیشه دلم میخواست برم به کارگردان بگم بهم نقش بده میخوام بیشتر بازی کنم.
دوباره ترس ها میومدن سراغم.
شروع میکردم
«خدایا هر چی که دارم از تو دارم»
کل روز خوش گذشت با اینکه هوا سرد بود چون من داشتم با یاد خدا زندگی میکردم اون لحظات رو.
و اخر کار خداوند منو قرار داد در زمان مناسب در مکان مناسب با ادمهای مناسب و رفتم سمت کارگردان. برد منو سمت کارگردان و بهش گفتم، اونم گفت با آژانس بازیگریت راجبش هماهنگ کن.
برگشتن به سمت خونه داشتم تکرار میکردم
«خدایا هر چی دارم از تو دارم» سپاسگزارم
رفتم خرید چیزایی که میخواستم 30درصد تخفیف خورده بودن.
دم صندوق یه سکه روی زمین برداشتم.
موقع پرداخت 4 سنت کمتر دادم به صندوق دار، گفت من امروز یه چند سنت زیاد گرفتم به جای تو میزارم روش نمیخواد کیفتو برای 4 سنت دربیاری.
خخخخ خدایا چیکار میکنی اخه!!!
در حالت نرمال اگر 1سنت کم داشته باشی یکی از خرید هاتو باید کنسل کنی.
خدایا سپاسگزارم هر چی که دارم از تو دارم.
استاد چقد مثال قشنگی گفتین که وقتی در برابر خدا متواضع باشی میزاره رو شونش بشینی و همه کار هارو اسون انجام میده.
اینو بارها تو قران هم خونده بودم ولی اون موقع درست درکش نمیکردم.
خداوند میگفت در برابر خدا خاشع باشید
میگفت بر روی زمین با غرور راه نروید
یا میگه وقتی خیری به انسان میچشانیدم سر مست میشه و میگه این بخاطر دانشی است که من دارم. و مغرور میشه. و اونجاس که کار را برای خودش دوباره سخت میکنه.
از خودمونه وگرنه خداوند هرگز به بندگانش ظلم نمیکند.
و در پایان کامنتم میخوام این تجربه طلایی خودم را اینجا ثبت کنم.
اوایل که با قانون اشنا شده بودم خیلی تمرکزم روی سپاسگزاری بود و خیلی هم احساسم خوب میکرد و فرکانسم عالی بود و اتفاق خوب پشت سر هم میوفتادن.
تا اینکه این روند را جدی نگرفتم و بعد از یکی دوسال سپاسگزاریم کمتر شد، نمینوشتم و به سمتی پیش رفتم که به سختی سپاسگزاری میکردم یا اگر م سپاسگزاری میکردم احساس نمیکردم.
(انگار که میگفتم اینکه چیزی نیس، یا مثلا دستمزدم را که میگرفتم یه سپاسگزاری سطحی میکردم انگار که خب خودم زحمت کشیدم براش) (یا اگر یه کسی کاری برام میکرد سطحی سپاسگزاری میکردم و میگفتم خب دستی از خدا بوده)
و این اخیرا از خدا پرسیدم که چرا اینقد سختمه برای سپاسگزاری، چرا کمتر احساسش میکنم؟
مشکلم چیه؟؟
که امروز که این باور را شروع کردم به تکرار کردن که
«خدایا یقینا هر چی که دارم از تو دارم»
اصلا نرم میشدم، نعمت هارو میتونستم ببینم،
استاد باز تفسیر زیبایی که گفتید:
مثل مدیتیشن میمونه. وقتی تکرارش میکنی و بیاد میاری همه چی خودشه، میری تو لحظه و وقتی تکرار نمیکنی و غرق نشخوار ذهن میشی یهو به خود میای و میگی کجا بودم و میفهمی که عه چقد این دوتا بعد فرق دارند!
خدایا هر چی که دارم از تو دارم.
اینم قسمتی از تکامل من بوده که الان با این اگاهی که دیشب بهش هدایت شدم و امروز روش کار کردم یکی دیگه از قطعه های پازلم سر جاش نشست.
به نام خالق و هدایتگر و روزی بخش هستی
سلام خدمت استاد گرانقدر و مریم جاننن زوج دوست داشتنی و الگوی من وعاشقای واقعی
امروز به یه چی برخوردم به یه احساس عجیب
اینم بگم خداجون سپاسگزارم که حالا خیلی از احساسم و باورهام سر در میارم به موقعه و این و لطف کرمی دیگت هس که ارزانی ام داشتی
امروز یکی ازم یه درخواستی کرد من زورم میومد انجام بدم و کمی گیجم کرده بود چه انتخابی کنم تقریبا ازم میخاست سفارشو پیشه یکی دیگه بکنم که کارش راه بیوفته من از یه طرف این باور داشتم که همواره خداهست و ازش درخواست هامو اجابت میکنه و و دیگه من از کسی درخواستی برای کاری یا چیزی نمیکردم
و حالا زورم میومد من سختم بود درخواست سفارش کنم اون موقعه اون میگفت برای من انجام بده و من از خدا هدایت خواستم و اومدم توی سایت و اینجا و یادم اومد مدتیه درخواست ها تو جهم روی درخواست از بقیه هست میشه این کارو بکنی اون کارو بکنی بعد دوباره برام یاد اوری شد همیشه دل به تو ببندم و درخواست هامو بیارم پیشه خودت فقط نه توو و بابقیه باهم میدونم همه قدرت دسته تو هست و من از تو درخواست میکنم و راحت اجابت دونه دونه خواسته هامو میکنی من میدونم ربم همواره غذا عشق شادی حرکت هر چی که لازمم میشده به وقتشبهترین و فراوان برام میرسونده و بی نهایت سپاسگزارتم و اگه جاییم چیزی میخاستم نداشتم توش خیزیت که میشه و باید همواره خودمو بهتر بهتر کنم و زندگیمم بهتر بهتر بشه به لطفت رب مهربونم
و دیگه خداجون ازت میخام همواره یادم بندازی هر چی دارم از ان توست حتی این فایل این همه سپاسگزاری پیشرفت و دونه دونه بوس و عشقی که تو قلبمه از بخشتدگی و لطف های بیکرانته بینهایت سپاسگزارم
و میخام همواره پیشت من رو فروتن سپاسگزار و جز بندگان صالح و شایسته ات باشم
برای همو میخام بندهاتو به خودت نزدیک تر بکنی و خوشبختی بیشتر داشته باشه و غرق در اگاهی و خوشبختی و ارامش باشیم
مثال
جمعه ایه رفتیم دهات قبلا از اینکه مادرم کسی یا شوهرم طرفداری کسیو بکنه بهش گوش بدن موقعه حرف زدن عصبانی میشدم و احساس کمبود احساس بی ارزشی میومد سراعم و من تو زهنم به صورت یه سوال در میومد و بعد از اونجا که تو رو داشتم یاده تو که منبع خوشبختی همواره عاشق و و پشتیبان منی دیگه ارامش میگرفتم و خیالمو راحت راحت میکردی ارامشو ارزانی ام میداشتی با اینکه اگه اون لحظه احساس کمبود میکردم و میرفتم خودم به طرف نشون بدم و باج بدم که طرف منو به ادم حساب کنه چقد خدارو شاکر و چه قدر باور و اگاهی ارزشمند و لدت بخشی به کسی باج نمیدم برای احترامم بهم بزاره برای اینکه بدونه من ارزشمندم بعد همون طرف که نمی خاستم جلب توجه کن و بهم توجه کنه یا کسه دیگه یه نعمت خفن بهم میرسید
مثلا بیرون رفتیم شوهرم با چند نفر بودیم به اونا خیلی توجه میکرد و من رفت که دلخور بشم و احساسم بد بشه بعد باز یاد منبع هستی منبل توشبختی میوفتادم و میگفتم تو ارزشمندی چه بهت توجه بکنه چه نکنه چه باهات حرف بزنه چه نزنه من همواره غرق در خوشبختی و لذتم و ارام ارام خوشبختی منو فرا گرفت
و چقد احساس خوبیه بدونی به ظاهر بهت توجه نشد ولی تو خودت میدونی خیره خداس پشته همه این لدت ها و بعد نعمت پشته نعمت ببینی عشق پشته عشق چقدر لذت داره
چقدر باور قشنگی هست که بدونی ارزشمندی و عشق و برکت همه دسته تو هست و همواره ارزانی بنده هات میداری
و برای زره ای توجه و اینکه بهت گوش بده کسی یا قوربونت بره باج ندی و حرکت و قدمی که خدا هدایتت میکنه ببینی و با نشونه ای که خودت میفهمی راهنمااییت کنه و همواره یادم باشه طرف من تویی و من کارم همواره سپاسگزاری و فروتنم قرار بده در مقابلت نه سرکش و مغرور
من میخام در برابر منبع بتشش و عشق که منو روی دوشش سوار کرده همواره یادم باشه این کارها این نعمت ها کاره تو هست و همواره قدمی که تو میپسندی و با الهام هات زندگی کنم و حرکت کنم و محصولی تو اگاهی و میدونی درسته قدمی که کو میدونی درسته بردارم
امیدوارم امه مون در پناه و عشق تو باشیم
من سپاسگزارم ازت منبع خوشبختی ها که همواره در خوشبختی ام و اگه دست اندازی هم بوده با لذت منو حرکت دادی و مسله مو باز کردی
من خیلی مسله ها بوده که اصلا به نطر نمیرسیده بشه حل بشه ولی تو برام حل کردی
تو خانواده مون ازدواج موفق و اینکه زنو شوهر انقد همو بخان کمه ولی میشه برای من هم شد خیلی از ازدواج میترسیدم ولی ازدواج کردم و بی نهایت لدت وارد زندگیم شد
از مادرشوهر و پدرشوهر خواهر شوهر میترسیدم چطوری باهاشون باشم ولی الان انقد باهم خوب و راحتیم مثل خواهر برادر
انقد جاها رفتم بترسم احساس ترس و بی ارزشی بکنم ولی خودت به وقتش هدایتم کردی باورهای قشنگ و احساس قشنگ و خیاله راحت و ارامش و قلب پر از ارزشمنری و خوشبختیو ارزانی ام داشتی بینهایت از وجودت سپاسگزارم وقتی دیگه احساس کردم دارم دور تر میشم با هدایت و چندتا نشونه اگاهم کردی که من همواره غرق در عشق توعم و درخواست هامو تو میدونی و بهت میگم میبینی و همواره حلشون میکنی و خواهی کرد
واقعا خوشحال باشم که تو رو دارم و چقدر قلبم نیاز داشت به این حرفا به این اگاهی به این موقعه و باز یادم باشه پشت این فایل های ارزشمند پشند این همه موفقیت و نقاشی هاش قشنگم همه اینا تویی و من امواره فروتنم در برابرت و تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه همیشگی تو ای منبع همه ی خوشبختی های بی نهایت
وای خدای من
تو این دل شب از ساعت 3 من و بیدار کردی که کامنت برتر این فایل از سعیده عزیزم رو بخونم که چی بهم بگی؟؟
باورم نمیشه تو با منم حرف زدی
مثل موسی
مثل ابراهیم
باورم نمیشه حالا که مدتیه کم آوردم و میخواستم قید همه ی خوشبختی ها و نعمت هات رو بزنم و بقیه ی عمرم رو هم نقش قربانی رو بازی کنم و این غم و حسرت عمیق رو که از تو خواستم و ندادی رو تا اون دنیا با خودم حمل کنم. امشب این مژده رو بهم دادی
خدایاااا مگه میشه؟ مگه داریم؟؟
تو به منم مثل استاد عباسمنش وحی کردی
یه گره از قرآنت رو تو این دل شب برای چشمان گریونم باز کردی
مدتیه دارم دست و پا میزنم تلاش میکنم پل های پشت سرم همه رو خراب کردم ، از کار ، روابط، خانواده ، مال …
همه رو به امید اینکه دوباره با کمک خدا از صفر میسازم خراب کردم
عذاب وجدان اونهمه خرابی که تهش چیزی جز خسارت مالی و عاطفی و تنهایی نشد داشت روح و روانم رو داغون میکرد
امشب بیدارم کرد تا بهم بگه:
از کسی نخواه
از من بخواه
من قدرت مطلقم
من عشق بی نهایتم
من رزاق بغیر حسابم
یه بار از زیر صفر به اینجا رسوندمت دوباره و ده باره هم میتونم به بالاترش برسونمت
غصه ی چی رو میخوری؟
تا من و داری غم نداری
راستش قصد کرده بودم قید همه چیز و بزنم و خودم و قربانی کنم باز برای رسیدن فرزندم به آرزوهاش
هر چی دارم و ندارم بریزم به پاش. و خودم به یک لقمه نون خالی و یه زندگی بدون عشق اکتفا کنم تا بمیرم
اونم چطور؟
با یه دل پر از درد
و طلبکار از خدا
که:
خدایا
من خواستم و تو ندادی
من دعوت الداع اذا دعان و انجام دادم
و
تو اُجیبُ رو انجام ندادی
تو وعده کردی و من به وعدُکَ صِدق تو دل بستم و تو خلف وعده کردی
در واقع من و مسخره کردی
(خدایا من و ببخش)
و تو این دل شب حکمت فرستادن گوسفند برای ذبح به جای اسماعیل رو بهم فهموندی:
استاد عزیزم ، دوستان پر مهرم ، سعیده ی عزیزم که کامنت تو باعث چنین حال خوشی و چنین گنجی برای من و همه ی شما شد
خوب دقت کنید:
خدا به من گفت:
((( من گوسفند رو فرستادم نزد ابراهیم برای قربانی بجای اسماعیل که به همه شما بچه های نازنینم بگم:
من نمیخوام شما آرزوهاتون و قربانی کنید و سر ببرید و در نطفه خفه کنید )))
من اون نعمتهایی که آرزوش و در دل شما گذاشتم مثل آرزوی فرزند در کهن سالی ابراهیم رو برآورده میکنم
اما انقدر سنگدل نیستم که بگم حالا که دادم قربانی کن و در حسرتش یه عمر بسوز
من اگه آرزویی تو دل شما میزارم میخوام که شما از من بخواید و من اجابت کنم
برای چی میخواستی آرزوی زندگی پر از نعمت و ثروت و زندگی با عشق رو قربانی کنی؟؟
چون با تکیه بر توانایی های محدود خودت داشتی دست و پا میزدی و موفق نمی شدی؟؟؟
مگه منم قدرتم در حد توئه که موفق نشم؟؟
رحمانیتم کجا رفته که قلب پر از آرزوی تو رو ببینم و فقط نظاره گر نرسیدن هات باشم ؟؟؟
اونم وقتیکه خودم دارم و بی نیازم به همه ی اونها
میخوام برای خودم نگه دارم؟
من که نیازی ندارم
پس اینهمه زمین و آسمون و کهکشان. و برای کی درست کردم .؟.
پاشو عزیزم ، توکل کن به خودم و مهاجرت کن
سفری که در پیش داری ازم بخواه هدایتت کنم به بهترین مکان برای زندگی
تا
تکاملت رو طی کنی و پا روی ترسهات بزاری و بیای همونطور که ابتدای این مسیر ازم خواستی بهترین ها رو نشونت بدم
یه یاعلی بگو و بلند شو عزیزم.
خدایا شکرت، بعد از چند روز سردرگمی چه حال خوبی باهات پیدا کردم
اونم
درست وقتیکه به ندای قلبم گوش دادم و گدایی محبت از بنده هات و کنار گذاشتم
دمت گرم
سلام خدمت استاد عباسمنش واستاد شایسته
اونقد این فایلو دوسش دارم که نمیدونم از کجاش بنویسم
هر روز این فایل رو گوش بدم کلی باهاش حالم خوب میشه
احساس میکنم به خدانزدیکتر میشم
بینهایت ازشما سپاسگذارم استاد عزیزم
تمام فایلهای شما بینظرین،اما فایلهای توحیدی برای من یه چیز دیگه ان،اگه هزاربارم گوش بدم بازم انگار باراولمه که میشنوم
خدارو شکرمیکنم که با سایت شما آشنا شدم
وواقعا زندگیم بینهایتت تعقیر کرد وبهتر شد
خدایا شکرت برای نعمتهای زیادی که توزندگیم هست
خدایا عاشقتم
بنام خدای مهربان
سلام بر استاد خوشتیپ خوش استایل خوش هیکل خوشگل و دانشمند
در برابر خداوند متواضع تر باشیم کارها رو خداوند انجام میدهد
هر خیری به ما میرسد به خاطر خداوند است و هر شری از ناحیه خودمان است
خداوند همه کارها رو خودش انجام میدهد
خدایا هر آنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است
امروز یه اتفاق جالب برام افتاد که دوست دارم اینجا بنویسم تا هم قدرت خدا رو بیشتر درک کنم و هم ردپایی برای خودم باشد.
امروز صبح که از خواب بیدار شدم آسمون رو نگاه کردم و گفتم امروز حال میده برم کوهپمایی، لب تاپ و دفتر و خودکار برداشتم که بعد از پایان کوهپیمایی برم کتابخونه باغ ایرانی آخه چند وقته که از دوست خوبم جناب آقای احمد فرهنگیان همون آقای خاص یاد گرفتم که برای فعالیت روی فایلها برم کتابخونه و اونجا از اون فضا استفاده کنم، لب تاپ گذاشتم صندوق عقب ماشین و دخترم رو که رسوندم مدرسه رفتم سمت کوه به سمت دره زیبای درکه، مامن و خلوتگاه من، عشق من کوه، تو مسیر هم ناخواسته با یک راننده که یهو پیچید جلوم کمی کل کل کردم و بعدش یهو به خودم اومدم بابا سید احمد کنترل ذهن کنترل رفتار، پس چرا عملی انجام نمیدی بعد با خدا کمی صحبت کردم از کرده خودم عذرخواهی کردم.
رسیدم درکه و تو کوچه های درکه یه جایی که معمولا اونجا پارک میکنم پارک کردم،البته روزهای پنج شنبه و جمعه اینجا که همیشه من میرم با ماشین نمیشه رفت ولی روزهایی مثل امروز که خلوته میشه رفت پارک کرد، موقع پارک یکی از اهالی دید دارم پارک میکنم بهش گفتم جای پارک خوبه گفت یه کم کنارتر پارک کن که کنارت ماشین پارک کنه، منم گوش کردم پارک کردم در صندوق عقب ماشین رو باز کردم و قفل فرمون رو برداشتم و زدم به فرمون و ریموت قفل ماشین رو زدم رفتم…
حدود ساعت 8صبح بود که پیاده به سمت بالای کوه حرکت کردم، خیلی حال داد خیلی باحال بود برف نشسته بود توی مسیر و روی کوه کلی حال کردم کلی با خدا صحبت کردم کلی شکرگزاری کردم دوباره بابت کل کل کردن با راننده و و رفتار اشتباهم از خداوند عذرخواهی کردم و گفتم خدا اگه حس اون راننده با رفتار اشتباه من بد شده من دیگه به اون راننده دسترسی ندارم خودت حس و حالش رو خوب و کاری کن به خاطر رفتار من حس بد و اتفاق بدی براش نیفته… خلاصه کلی با کوهپمایی و صحبت با خدا و دیدن آدمهای کوهنورد با انرژی، تو این هوای سرد زمستانی و برفی کیف کردم هم انرژی مثبت دادم و هم انرژی مثبت گرفتم از کوهنوردها و رهگذرهای توی کوه، موقع برگشت هم رفت کافه عمران با یه اسپرسو دبل و باقلوای خوشمزه حسم رو بهتر کردم. حدود ساعت 10:20 هم برگشتم یعنی حدود 2 ساعت و 20دقیقه
وقتی رسیدم نزدیک ماشین دیدم صندوق عقب ماشین رو باز گذاشتم و یادم رفته درب صندوق رو ببندم، البته باز باز نه، طوری بود که خودم از فاصله حدود 3یا4متری متوجه شدم درب صندوق باز گذاشتم، اصلا حسم رو بد نکردم و با خودم گفتم خودم فراموش کردم و به لطف خدا هم کسی به صندوق دست نزده،… در صندوق رو باز کردم دیدم بله لب تاپم هست، وسایل صندوق عقب هست و اصلا کسی به ماشین دست نزده… یعنی اگر کسی میخواست میتونست به راحتی کیف لب تاپ رو برداره، زاپاس رو برداره، حتی از درب کوچیکی که از صندوق عقب به صندلی عقب و ماشین راه داره دست پیدا کنه وسایل داخل ماشین رو برداره و حتی شاید ماشین رو هم ببره… یعنی خدای عزیزم تو این زمان حدود 2ساعت و20دقیقه خودش مراقب ماشین من بوده که اصلا کسی متوجه بازبودن صندوق عقب نشه… خودش خود خدا… کلی شکرگزاری کردم توی دفتر یادداشتی که همیشه تو داشبوردم هست سریع این داستان رو نوشتم و شکرگزاری کردم و وویس هم گرفتم که تو گوشیم باشه که همیشه یادش باشم یاد اتفاقی که میتونست یه جور دیگه بشه ولی به خاطر احساس خوب و حس شکرگزاری و سپاسگزاری که خداوند نصیبم کرد همچنان حسم رو خوب نگهداشت
به قول شاعر: گر نگهدار من آن است که من میدانم/شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
و به قول خودم گر مراقب من آن است که من میدانم ماشین و وسایل داخلش رو حتی با باز بودن درب صندوق هم باز محافظت میکنه و سالم بهم تحویل میده. همین
خدایا شکرت خدایا سپاسگزارم خدایا ممنونم
دوشنبه 1403/11/1
موقع پایین اومدن هم کلی آواز خوندم و دوباره کلی شکرگزاری و سپاسگزاری از خدای عزیزم.
به نام الله مهربانم
سلام به استاد عزیزم
من عاشق فایلهای توحید عملی هستم. و چقدر نیاز داشتم به این فایل این روزها و قطعا هر روز و هر روز لازمه گوش کنم و تمرین عملی داشته باشم. دوبار گوش کردم و هربار از قدرت بی نظیر انسان که با قدرت رب میتونه همراستا باشه به وجد اومدم و این عظمت رب که هر چقدر هم قدرتمند بشیم از آن خداونده، و باید تعظیم کنیم در برابر منبع قدرت اصلی جهان. با این کرنش و تسلیم و تعظیم راه برای هدایت رو برای خودمون هموار میکنیم.
همیشه یادم باشه هر چه دارم از رب العالمینه…
در مورد اینکه کجاها خدا در رو برام باز کرده و مسیرم رو هموار کرده، خیلی خیلی موارد هست مثل یک سری پرداخت ها، خریدهای آسان و با کیفیت، سفرهای راحتی که برام پیش اومده، در صورتی که افرادی با شرایط یکسان سختی های عجیب و غریبی رو متحمل میشدن، محو شدن موانع در مسیر تحصیلم که باز هم وقتی مقایسه میکنم با اطرافیانم، میبینم چقدرر خدا هوامو داشته، آمهایی که ظاهرا انتظار خیر رسیدن ازشون نمیره اما خدا جوری اونها رو منشا خیر کرده که من متعجب شدم…
یادم نمیاد مغرور شدنم و زمین خوردنم رو. قطعا بوده اما اینکه ضربه سختی خورده باشم و یادم مونده باشه نه…
آنچه که خیلی علاقمندم و منتظرم رخ بده راحت تر شدن کسب درآمدم هست و مهاجرت آسان که مطمئنم در مسیرشون قرار دارم و هر لحظه راحت تر میشه رسیدنم و نزدیکتر هستم به این خواسته هام.
سپاسگزار استادم بابت این فایل بی نظیر و الله مهربانم رو شکر میکنم بابت همه نعمتهایی که داشتم و حضور استاد در زندگی مون…
بنام خداونده بخشنده و مهربانم
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو قشنگ
سلام به تمام بچه های سرزمین وحی
خدایا شکرتتت که امروز به صورت هدایتی اومدم و این اگاهی و کامنت سعیده نازنین رو به من نشان دادی الهی شکرت رب من شکرتتت…
استاد کجااااا خدا در باز نکرد برام کجا خدا دستم رو نگرفت کجا خداااا بهم کمک نکرد کجااا خدا بهم نگفت نترس کجااا بهم نگفت تو برو تو دل ترسهات کجاااااااا
خدایا شکرررررت سپاس گزارم ازت رب من الهی شکرررررت….
مگه بهم نگفتی حسن:
نگران فردات نباشش
مگه بهم نگفتی حسین:
از افعال ادمهای اطرافت دلگیر نباش
مگه به من مکفتی حسین:
اخم نکن کاری از انها بر نمیاد
مگه به من نکفتی حسین:
تا من نخوام برگی از درخت پایین نمیوفته..
اره همه اینارو تو به من گفتی رب من چراااا باید بگمممم من من چرااا باید بگم من انجامش دادم من چراااا باید بگمممم این من بودم من چراااا باید بگممم که خود منننننن فقد خود منننننن
من هیچیزی نیستم هیچچچچچ چی
من با الله منم من با خدا منم من با هدایتهای خداست که منم من با نور خداست که راه رو پیدا میکنم من با خداااااا والا غیر
قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ ۖ بِیَدِکَ الْخَیْرُ ۖ إِنَّکَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
بگو: بار خدایا، تویى دارنده مُلک. به هر که بخواهى مُلک مىدهى و از هر که بخواهى مُلک مىستانى. هر کس را که بخواهى عزت مىدهى و هر کس را که بخواهى ذلت مىدهى. همه نیکیها به دست توست و تو بر هر کارى توانایى.
خدا هیچ وقت دیر نمیکنه خدا همیشه منتظرت که ازش با جون دل بخواهی فقد از خودش و فقد و فقد از خودششششش هیچ وقت دیر نمیکنه رب من همیشه حاضر و امادست که بگه جاااااان در خدمتتم بنده خوب من در خدمتتم….
من چی باشم که بخوام مغرور بشممممم و تواضع در برابر حق و فرمانروای جهان هستی نداشت باشم…
ولی انسان از نسیان میاد فراموووووووووووش کار ترین موجود دنیااااا
که خیلی جاها نحواسته یه کاری میکنی مبیننی ااااا تو که خراب کردیییی حسین ولی رب من اینقدر بزرگگگگ و اینقدر رعوف که میگه اشکال نداره حسین باشه ولی مراقب باشششش
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
وَالذَّارِیَاتِ ذَرْوًا﴿١﴾
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
سوگند به بادهای افشان کننده [که ابرهای باران زا و گرده های نرینه و مادینه گیاهان را می افشانند.] (1)
فَالْحَامِلَاتِ وِقْرًا ﴿٢﴾
سوگند به ابرهایی که بار سنگین باران را با خود [به نواحی مختلف] حمل می کنند. (2)
فَالْجَارِیَاتِ یُسْرًا ﴿٣﴾
و سوگند به کشتی هایی که به آسانی روی آب دریاها روانند. (3)
فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا ﴿۴﴾
و سوگند به فرشتگانی که [به امر خدا] کارها را [برای تدبیر امور هستی میان خود] تقسیم می کنند، (4)
إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ ﴿۵﴾
که بی تردید آنچه را [از اوضاع و احوال روز جزا] به شما وعده می دهند، راست ویقینی است. (5)
وعده خداااا حققققق حقققققققق
از خدا میخوام که من رو در مسیررررر توحید ثابت قدم نگه داره و بتونم تقوااا داشت باشم تقوا(کنترل ذهن)
و بتونم اونقدررررررر سپاسگزار باشم که هر نفس کشیدنم فقد و فقد سپاسگزاری کنم و سپاسگزاری کنممممم
استاد ازت بینهایت ممننونم ازت بینهایت سپاس گزارممممنننن پیامبر زمانه خدا نگهدارت باشه خدا همیشهههه نور به زندگیت بباره……
ازت بینهایت سپاس گزارم…..
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْمُسْتَغْفِرِینَ وَاجْعَلْنِی فِیهِ مِنْ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ الْقَانِتِینَ وَاجْعَلْنِی فِیهِ مِنْ اَوْلِیائِکَ الْمُقَرَّبِینَ بِرَاْفَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.)
«خدایا در این روز مرا از آمرزشجویان درگاهت قرار ده، و قرار ده مرا در این روز از بندگان شایسته و فرمانبردارت، و در این روز مرا از دوستان نزدیکت قرار ده، به حق مهربانیات، ای مهربانترین
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند باشید
سلام استاد عزیزم
بخدا این فایل جواب سوالها و نگرانیهای من بود
بینهایت بینهایت سپاسگزارم
واقعا ما باید خداشناسی و توحید دقیقا و دقیقا از شما یاد بگیریم
میدونید چقدر دلمو قرص کردید با این فایل
دقیقا در زمانی که نیاز داشتم سایت باز کردم و این فایل و دیدم واقعا هدایت خداوند بود خدایا شکرت
واقعا کلمه به کلمه صحبتهای شما جواب تک تک سوالهای من بود و اینکه چیکار کنم و چطور باید عمل کنم
فقط توکل و ایمان و سپردن به خداوند
خدایا سپاسگزارم
واقعا خدارو بخاطر وجود شما بینهایت سپاسگزارم
به نام االله هدایتگر
سلام دوستان
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰکِنَّ اللهَ قَتَلَهُمْ ۚ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللهَ رَمَىٰ ۚ وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا ۚ إِنَّ اللهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
ـــــــــــــــ
«همه کارها در دست خدا است»
پس شما آنها را نکشتید، و بلکه خدا آنها را کشت و تو نبودی که تیر انداختی، بلکه خدا تیر انداخت و خدا می خواست مؤمنان را آزمایش کند، آزمایش نیکوئی، و خدا شنوای دانائی است.
(سوره الانفال، آیه 17)
خداخودت بگوچی بنویسم تومیدونی من نمیدونم توهدایتم کن تودانایی توعلیمی توبصیری تواگاهی
درهرکاری که توموفق میشی اعتبارش ازان خداست واون برات انجام داده
یادمه چندسال پیش که پدرم برشکست شدعلتش این بودکه مغرورشدوفکرکردکه همه ثروت روخودش جمع کرده چون من دریک خانواده ثروتمندبزرگ شدم وچندسال بعدش هم به رحمت خدارفت
بهدمیزانی که درمقابل خداوندمتواضع باشی به همون اندازه درمقابل غیرخداونددرجه بالایی داری وعزیزومحترم هستی وسرت بالاست
توایندچندسال تواتفاقات زندگیم ردپای خداوندرودیدم
مثل فروش مغازه پدرم که به صورت معجزه اسافروخته شدچون چندسال فروش نمیرفت وازجایی که فکرشونمیکردیم مستری اومدوبه بالاترین قیمت خرید
یامثلامعافیت سربازی من که هنوزهیچ کس باورش نمیشه من چطوری معاف شدم
چون وقتی تومسیردرست باشی خداوندکارهاروبرات انجام میده خدابهت مبگه چکارکنی توفقط حرکت کن ومهارت هاتوبالاببرخداتورواسون میکنه برای اسونی ها
نه این که توخونه بشینی وخداخداکنی وبگی خداهمه کارهاروبرات انجام میده نههه
تواقدام کن تلاش کن خداهدایتت میکنه به مسبرهای بهتروایده های الهامی روبهت میگه
هروقت روی دیگران حساب کردم ضربه های شدیدی خوردم وفکرکردم اون ادم رزق وروزی من رومیده ودیدم هیچ پولی به من نرسیدچون حساب کرده بودم رواون فردتوکسبوکارم
زمانی که تسلیم شدم واحساس عجزکردم درمقابل خداوندخدامن روبه این سایت هدایت کردوخوشبختی وسعادت روبه من هدیه داد
ازبچگی دوست داشتم خیلی ثروتمندبشم وبه ثروت کم قانع نبودم واگرکسی ازم میپرسیدچقدرمیخوای پولداربشی میگقتم هرچی بیشتربهتر
بایددرتمام تصمیمات زندگیم ازکوچکترین وبزرگترینش ازخداوندهدایت بخوام
خداهمیشه هست ودرحال هدایت همه موجوداته
هروفت کارهاموبه خدامیسپارم احساس ارامش دارم وهروقت روی خودم حساب مبکنم احساس بدی دارم
خدایاکمکم کن که یادم باشه که هرانچه که دارم ازان توست وازتوبه من رسیده
خدایاهدایتم کن
خدایاتوحیدرودردل من جاری کن
الهی امین
شادوموفق وتوحیدی باشید
به نام الله مهربانم خداوندی که همه چیز رو برامون مهیا کرد زمین و آسمان و رود و طبیعت و سرسبزی و همهچی و همهچی رو آفرید بعد مارو خلق کرد
به نام خدایی که هدایت ما رو بر عهده گرفته و هواسش به ما هست اگر هم ما شکر گزارش نباشیم بازهم در بد ترین مواقع دستمون رو میگیره الله اکبر خدایا ممنونتم
سلام به استاد دوست داشتنیم سلام به مریم مهربونم
استادم این فایل طلاست منو زنده کرده و هر روز بهتر میشم ایمان و توکلم بیشتر میشه به خداوند مهربانم و چقدر خوشحالم که شاگرد شما هستم و خدا رو هزاران مرتبه شکر میکنم
از زمانی که این فایل روی سایت اومد هروز دوسه مرتبه گوش میدم باهاش جون میگیرم راحت تر زندگی میکنم آرام تر شدم و برای هر کاری نگران نیستم فقط و فقط بهش میسپارم و بس بعد با خیال راحت میرم دنبال کارهام بعد میبینم که انجام شد آره وقتی با ایمان و باور درست بهش میسپاری اونم بهت جواب میده جواب ایمان و توکلتو میگیری خدایا من هر آنچه که دارم رو تو به من دادی چقدر این جمله قشنگه یه آرامشی درونش هست ما حتی توان یه کار کوچیک رو هم نداریم حتی پلک زدن اونم خداوند بهمون قدرت داده وگرنه ما هیچیم
خدایا من در برابر علم و آگاهی و دانایی و توانایی تو تسلیمم
وای وای چقدر زیباست آدم اشکش سرازیر میشه وقتی میگیم خدایا از هر خیری از تو به من برسه من فقیرم خدا میبینه که این بندش سر تسلیم فرود آورده غرور نداره منم منم نمیکنه پذیرفته که توان نداره پذیرفته که قدرت مطلق خداست
بعد خداوند برات دست به کار میشه اینقدر قشنگ برات میچینه که اگر میلیونها نفر رو جمع میکردی نمیتونستن کاری برات انجام دهند
پس دل میسپارم به همچین خدای مهربان و قدرتمندی و راحت و آسوده خیال از زندگیم لذت میبرم
استاد ممنونتم من از شما یاد گرفتم راحت زندگی کردن رو از شما این قوانین ثابت خداوند رو یاد گرفتم
خداوند پشت و پناهت باشه
هر روز شادتر و سلامت تر و ثروتمند تر باشی یاحق
9به نام خداوند هدایت گر مهربان
سلام سلام سلام به استاد عزیزم و مریم خانم گل و همه دوستان خوبم،
اومدم نتایج یک روزم را با اگاهی و باور بزرگی که توی این فایل بهش هدایت شدم را ثبت کنم.
اول بگم من ی چند روزی بود که سردرگم بودم تو درو دیوار که هدایت خواستم نشانه زدم و هدایت شدم به این فایل.
من دیشب این فایل را گوش دادم و امروز از صبح که بیدار شدم هربار به یاد اوردم که
«خدایا هر چی دارم از تو دارم» «سپاسگزارتم»
بعد اصلا از روان شدن روزم بگم که چقد روان زندگی کردم و از همه چی مهم تر یه ارامش بسیار زیادی داشتم تو خودم که خدا میدونه.
رفتم سر صحنه فیلمبرداری و هی داشتم نکات مثبتم را مرور میکردم و تکرار میکردم که
«من بسیار ارزشمندم و لیاقت من بخاطر خدای تو وجودمه»
«خدایا هر چی دارم از تو دارم»
هی روان تر شدم ارام تر شدم.
ادمهای مناسب میومدن سمتم و چقد مهربانانه برخورد میکردن.
میفهمیدم جنس رفتارها تغییر کرده.
تکرار میکردم« خدایا هر چی دارم از تو دارم»
یه موقع هایی میخواستم برم با یه سری خانم ها سر صحبت را باز کنم. میگفتم خدایا میترسم خودت بهم شجاعت بده.
تکرار میکردم «هی چی که دارم از تو دارم»
انگار که خدا منو میبرد میزاشت جلوی اون دخترا و با یه اعتماد به نفسی صحبت میکردم.
بین مکالمه هام بیاد میاوردم دوباره
«خدایا هر چی که دارم از تو دارم»
کسی جرات نمیکرد سر صحنه فیلمبرداری کنه با گوشیش من گوشیو دراوردم کلی فیلم و عکس گرفتم که بقیه میگفتن دمت گرم.
اینا رو اون هدایتم کرد.
یه خانم زیبا از اول شروع کار کنار من بود و باهم صحبت میکردیم تا پایان کار. میفهمیدم که خدا داره کار هارو انجام میده و تا اگاه میشدم تکرار میکردم:
«خدایا هر چی که دارم از تو دارم»
من به عنوان نقش فرعی سر صحنه بودم.
یه نفر گفت این اقا کارگردانه، میفهمیدم خدا داره نشونه میده.
همیشه دلم میخواست برم به کارگردان بگم بهم نقش بده میخوام بیشتر بازی کنم.
دوباره ترس ها میومدن سراغم.
شروع میکردم
«خدایا هر چی که دارم از تو دارم»
کل روز خوش گذشت با اینکه هوا سرد بود چون من داشتم با یاد خدا زندگی میکردم اون لحظات رو.
و اخر کار خداوند منو قرار داد در زمان مناسب در مکان مناسب با ادمهای مناسب و رفتم سمت کارگردان. برد منو سمت کارگردان و بهش گفتم، اونم گفت با آژانس بازیگریت راجبش هماهنگ کن.
برگشتن به سمت خونه داشتم تکرار میکردم
«خدایا هر چی دارم از تو دارم» سپاسگزارم
رفتم خرید چیزایی که میخواستم 30درصد تخفیف خورده بودن.
دم صندوق یه سکه روی زمین برداشتم.
موقع پرداخت 4 سنت کمتر دادم به صندوق دار، گفت من امروز یه چند سنت زیاد گرفتم به جای تو میزارم روش نمیخواد کیفتو برای 4 سنت دربیاری.
خخخخ خدایا چیکار میکنی اخه!!!
در حالت نرمال اگر 1سنت کم داشته باشی یکی از خرید هاتو باید کنسل کنی.
خدایا سپاسگزارم هر چی که دارم از تو دارم.
استاد چقد مثال قشنگی گفتین که وقتی در برابر خدا متواضع باشی میزاره رو شونش بشینی و همه کار هارو اسون انجام میده.
اینو بارها تو قران هم خونده بودم ولی اون موقع درست درکش نمیکردم.
خداوند میگفت در برابر خدا خاشع باشید
میگفت بر روی زمین با غرور راه نروید
یا میگه وقتی خیری به انسان میچشانیدم سر مست میشه و میگه این بخاطر دانشی است که من دارم. و مغرور میشه. و اونجاس که کار را برای خودش دوباره سخت میکنه.
از خودمونه وگرنه خداوند هرگز به بندگانش ظلم نمیکند.
و در پایان کامنتم میخوام این تجربه طلایی خودم را اینجا ثبت کنم.
اوایل که با قانون اشنا شده بودم خیلی تمرکزم روی سپاسگزاری بود و خیلی هم احساسم خوب میکرد و فرکانسم عالی بود و اتفاق خوب پشت سر هم میوفتادن.
تا اینکه این روند را جدی نگرفتم و بعد از یکی دوسال سپاسگزاریم کمتر شد، نمینوشتم و به سمتی پیش رفتم که به سختی سپاسگزاری میکردم یا اگر م سپاسگزاری میکردم احساس نمیکردم.
(انگار که میگفتم اینکه چیزی نیس، یا مثلا دستمزدم را که میگرفتم یه سپاسگزاری سطحی میکردم انگار که خب خودم زحمت کشیدم براش) (یا اگر یه کسی کاری برام میکرد سطحی سپاسگزاری میکردم و میگفتم خب دستی از خدا بوده)
و این اخیرا از خدا پرسیدم که چرا اینقد سختمه برای سپاسگزاری، چرا کمتر احساسش میکنم؟
مشکلم چیه؟؟
که امروز که این باور را شروع کردم به تکرار کردن که
«خدایا یقینا هر چی که دارم از تو دارم»
اصلا نرم میشدم، نعمت هارو میتونستم ببینم،
استاد باز تفسیر زیبایی که گفتید:
مثل مدیتیشن میمونه. وقتی تکرارش میکنی و بیاد میاری همه چی خودشه، میری تو لحظه و وقتی تکرار نمیکنی و غرق نشخوار ذهن میشی یهو به خود میای و میگی کجا بودم و میفهمی که عه چقد این دوتا بعد فرق دارند!
خدایا هر چی که دارم از تو دارم.
اینم قسمتی از تکامل من بوده که الان با این اگاهی که دیشب بهش هدایت شدم و امروز روش کار کردم یکی دیگه از قطعه های پازلم سر جاش نشست.
سپاسگزارم استاد عزیزم،
چی بگم!
«خدایا هر چی که دارم از تو دارم»
«من ارزشمندم و لایق هم صحبتی با خداوندم»
در پناه الله هدایتگر و مهربان باشید.