اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
تا اونجایی که یادمه از گذشته، اکثر مواقع برای خیلی از موارد زندگیم روی کسی حساب نمیکردم حتی خانواده ام
هیچوقت این حس رو نداشتم که کسی میتونه کاری واسم انجام بده.(این مورد مربوط به قبل از آشنایی من با قوانین است و الان تغییرات بزرگی داشتم)
گاهی میشد که از خدا چیزی میخاستم، اما به این معنی نبود که روی خدا حساب کنم و همه چیز رو به خودش بسپارم
یه کج فهمی بزرگی که در این مورد واسه همه از جمله خودم پیش اومده همین موضوع هست که تفاوت بسیاری وجود داره بین شخصی که روی خدا حساب میکنه تا فردی که فقط از خدا درخواست میکنه.
حالا که دارم بیشتر فکر میکنم شاید بشه گفت بیشتر مواقع من فقط از خدا درخواست کرده ام اما روی قدرتش حساب نکرده ام.
من بیشتر روی خودم حساب میکردم، روی عقل خودم، روی قدرت فیزیکی نداشته ام.
حتی همین الان که تا حد مطلوبی(نمیگم حتی خوب چون خیلی جای کار داره) با قوانین آشنا هستم به درون خودم که رجوع میکنم همه چیز رو از وجود خودم میخام و همین باعث میشه بعضی مواقع آرامش خودم رو از دست بدم به خودم نهیب بزنم که تلاش کافی رو نمیکنم و خودمو با بقیه مقایسه میکنم که ظاهراً وضعیت بهتری دارن.
بنظر من همیشه شرک در بیرون نیست، حساب کردن روی شخص یا شرایط ثالث نیست
گاهی وقت ها شرک در درون خودمونه، حتی بدون اینکه ذره ای متوجه بشیم که چگونه داریم جلوی دستان خداوند رو میگیرم و فقط روی منیّت خودمون حساب میکنیم.
امیدوارم که بتونم بهتر روی خودم کار کنم و از خدا میخام کمکم کنه تا اجازه بدم دستان بینهایتش در زندگیم تجلی کنه و هی نگم همه کار رو خودم باید انجام بدم، نگم اینجوریه که فقط اعمال و شرایطم ارزش داره.
از پرودگار مهربان برای همه ی دوستان،سلامتی، ثروت و خوشبختی و رهایی از هرگونه شرک میخام
بنام خدایی که خواستهای مارو مشنوه و برآورده میکنه اگر با جریان خداوند هم جهت بشیم و روی عقل و منطق خودم دودوتا چهار تا نکنم
سلام و عشق به استاد توحیدی عزیزم و خانم شایسته
خدا یا هر آنچه که دارم از آن توست و هر آنچه که از بدو تولد تا الان همین لحظه به من رسیده از فضل لطف کرم بخشش وهابیت قدرت محبت توست
فنداسیون و زیر ساخت کل جهان توحیده
توحید همه چیزه
زمانی رو به یاد میارم وقتی با استاد آشنا شدم و یه سری فایلهای کوتاه به دستم رسیده بود
و روی اون فایلها آهنگی هم گذاشته بودند و زمانی که استاد در مورد خدا میگفت خدا زمانه خدا مکانه خدا من و تو خدا یه نظمه خدا یه حسه خدا تعادله خدا حشرس خدا یه انرژی که همه چی رو در بر گرفته نمیشه گفت هر چقدر بگیم شاید مسیر رو اشتباه بریم زمانی که اینا رو میشنیدم ذهنم مقاومت داشت و میگفتم استاد چرت و پرت میگه
ولی به لطف خدای قدرتمندم بعد از چندین سال که افتخار شاگردی استاد عزیزم رو دارم الان درک میکنم خدا همه چیه خدا آبی که من در ظرفی که شکل میدم به همون اندازه که باورهای من عوض شد زندگیم تغییر کرد یه شبه اتفاق نیفتد در طی تکامل و اونجوری که باور میکردم اتفاق رخ میداد
و به این درک رسیدم که رفتار خداوند سیستمی هست خیلی فکر میکردم که چطور عمل میکنه با خودم صحبت میکردم در مورد سیستمی بودن جهان در مورد انرژی ما خود خدا هستیم ما پارهای از خداوند هستیم ما قسمتی از خداوند هستیم ما ذرهای از خداوند هستیم خدا برای من و من برای خدا ما جدا از هم نیستیم هر آنچه که خداوند دارد جوهرش در من جاریست ما ابزار رزق رسانی خدا هستیم حالا به اندازهای که من باورش کنم به همون اندازه برام پاسخ میده توحید رو به زبون نمیشه توصیف کرد واقعا توحید یه چیزه قلبی و درونی هستش وقتی توحید رو داری نگران الان و آینده نیستی یعنی اعتماد داری وقتی میگی خدایا جریان نعمت و ثروت و سلامتی رو در زندگیم جاری کن دیگه نگران نیستی که گرانی شده این جور شد اونجور شد این وام رو بگیرم این دولت عوض بشه اینها هم شرکه دیگه خدا دستانش رو میفرسته ولی در قلبت آیا به اون قدرت میدی یا به خدا همینه که استاد میگه توحیده یه چیزه قلبی ما سپاسگزار ی میکنیم قلبی از دستانش آیا در درون قدرت رو به خدا میدیم یا به اون فردی که کار انجام داده
شده کار اداری داشتم و خواستم وارد اتاق بشم گفتن مثلا این رئیس بانک یا امور مالیاتی اخلاقش تنده ولی من زمانی که درک کردم خدا چطور پاسخ میده رفتم به طرز حیرتانگیز ی مسخ شده و یاد گرفتم از استادم که این سیستم چطور عمل میکنه به اندازهای که شرک نورزیدم و قدرت رو در ذهنم از آدمها گرفتم و به خدا قدرت دادم پاسخ داده توحید یه چیز درونی قلبی هستش ادا اطفر و به زبون و ادا در آوردن نیست به اندازهای که به عوامل بیرونی قدرت نمیدی و به اندازهای که قدرت رو به خداوند میدی و یک نیرو و آن هم رب العالمین است رو باور میکنی اون موقع میشه که خدا کار میکنه خدا شاهکار میکنه ولی همین رسیدن به توحید قلبی هم تکامل میخاد باید هر روز کار کنی کجاها وقتی قدرت رو دادی به عوامل بیرونی و شرک ورزیدی کارت سخت پیش رفت و کجاها قدرت رو دادی به خدا چقدر آسان و طبیعی کارت پیش رفت
شوق و ذوقی دارم اشتیاق سوزانی دارم وقتی فایلهای توحید و عملی استاد رو گوش میکنم چنان قدرت و انرژی در درونم فعال میشه که میخام کوها رو جا به جا کنم و هزاران بار برای خودم میگم چیزی بنام نشد برای خدا وجود ندارد با خدا همه چی امکان پذیر است
استاد بی نهایت ازت سپاسگزارم روی ماه و نورانیت رو میبوسم بهترینها رو از خدای قدرتمندم برای خودت خانواده محترمتان و تمام دانشجوهای عباس منشی و تمام مخلوقات جهان هستی خواستارم شاد باشید و پول ساز
میخام از خودم بنویسم که چطور قشنگ جابه جایی فرکانسم رو حس میکنم،تا یک ماه قبل به شدت به آموزهای استاد گوش میکردم و زندگیم خیلی دلنشین شده بود اصلا خودم نمیدونم چطوری من فقط داشتم به آموزها گوش میکردم اما تو زندگیم به شدت بهم خوش میگذشت وآدمهای اطرافم فارغ از خوب وبد بودنشون چقدر ازم تعریف میکردند،تا اینکه آدمی که خب از نظر فرکانسی با من خیلی زیاد متفاوت بود مدتی با من زندگی میکرد وخشمش و تو فکر بودنهای همیشگیش رو من اثر گذاشت و جالبه بچمم خیلی بی قرار شد و اذیت کننده شده بود برام وچقدر زندگی دوباره سخت شد،تا اینکه دیشب که خیلی بچم بی قراری میکرد و همون آدمی که خیلی ازم تعریف میکرد پشت سر هم بدون اطلاع از چیزی قضاوتم میکرد و منم جوابش رو دادم و دیدم چقدر دنباله موقعیت بود که هرچی دوست داره بگه بهم،انگار اون لحظه یه سیلی محکم خوردم که به خودم بیام که دارم از مسیرم دور میشم و این دور شدن رو رفتار بقیه با منم اثر گذاشته از دیشب با اینکه خیلی شوکه شدم ولی بازم برگشتم به راهم و آرومتر شدم،از طرف دیگه هم رفتار آدمها رو پشت نقابشون دیدم وفهمیدم با نزدیک ترینهامم چند چند هستم وچه حد ومرزی رو باید براشون بذارم
وقتی در دوره احساس لیاقت گفتید هر عاملی بیرونی که ارزشمندی تون رو بهش گره بزنید من بهش میگم شرک خیلی شکه شدم که من همچیم گره خورده به ارزشمندی درونیم
من هر خواسته ای داشتم به خاطر این بود به دیگران ثابت کنم ارزشمندم ثابت کنم منم هستم همین الان هم تو وجودم هست به همین خاطره هر چند وقت یکبار احساسم فروکش میکنه میرم جاده خاکی
بعد اومدم توی ذهنم درست کردم که مگه بقیه دوست دارن مورد تایید تو باشن یا برای خوشایند تو مگه کاری میکنن که تو میخوای برای دیگران زندگی کنی و از اون روز هر وقت ذهنم میگه ببین دیر شد میگم هیچم دیر نشده به وقتش میاد من فقط باید مسئول احساس خوبم باشم و شده بعضی وقت ها اسیر نجواها شدم اما نخواستم زیاد در اون حس بمونم و خودم رو آروم کردم و هر سال دم عید این حس سراغم میاد و من دیگه مثل گذشته نخواستم عمل کنم مخصوصا امسال که شرایطم کلا عوض شده و آگاهانه دارم روی خودم کار میکنم هرسال من سعی میکردم همسرم کاری برام انجام بده از لحاظ مالی ولی کو اون چیزی که منو راضی میکرد چون من خودم خالق زندگیمم نه همسرم و توقع از ایشون یعنی شرک و امسال هدفم فقط از لحاظ مالی به ثبات مالی رسیدنه و کارکردن روی دوره های ثروت و برداشتن هر شرکی که میگه عامل بیرون از تو باعث شده این وضعیت مالی رو داشته باشی و طبق ظرفم و باورهام خداوند داره پاسخ میده و میدونم باید خیلی کار کنم تا تکاملی برسم به اون خواسته بزرگم و واقعا الان هدفم ارامشمه و از مسیر لذت بردن چون دارم هرروز به خودم میگم من میخوام مورد تایید خودم و خدام باشم نه بقیه حتی بعضی وقت ها عجله اومد سراغم که برم به استاد بگم منم جز شاگرد هایی شدم که به ثروت هم رسید و چون تازه شروع میکردم و تا باورهام به ثبات برسن خب طول میکشید و من باز ناامید میشدم و ول میکردم دوره های ثروت رو اما این دفعه با هر جواب خداوند به باورهایی که همون روز کار کردم که بیشتر این توحید عملی ها جوابگوی نیازهای من بودن و هر شرکی که درمورد پول برداشتم و کار میکنم روش همون روز خداوندبهم از طریق رزق هایی که میفرستاد متوجه شدم مسیرم درسته و ادامه بدم و دارم میدم و نمیخوام برای اینکه بگم وای عید شد و من نتونستم امسالم جوری باشم که میخوام میگم من دارم تلاشم رو میکنم در مسیر درست باشم و تکاملم رو طی کنم تا باورهای جدیدم به ثمر بشینن و من دارم میبینم که چقدر خداوند هم سریع و الجوابه و همون شب یا فرداش به باورهای من پاسخ میده که مسیرت درسته ادامه بده
و خداوند رو سپاسگزارم که اولین باور توحیدی که میگه من خالق زندگی خودمم و هیچ کسی نمیتونه هیچ قدرتی در زندگی من داشته باشه رو از طریق استاد بزرگوارم بهم یاد داد و من باید همیشه یاد آور این باور مرجع باشم و خودم رو مسئول تمام اتفاقات زندگیم بدونم
خدارو شکر این روزها هوا خوبه و تجربه قدم زدن در زیر بارون رو لمس کردم تجربه پیاده روی های طولانی به سبک قانون سلامتی و تغذیه سالم
خدارو شکر مشتری هام هر روز بیشتر میشن
دیروز پس از مدتها شروع کارم تونستم اولین کیک باقلوا وبامیه تولید خودم رو بفروش برسونم و برام روز رویایی ای بود
به لطف خداوند مشتری های دست به نقد بازار زیادن
باوجود گران شدن خیلی از اقلام انگار مشتری ها بیشتر شدن شاید برای من اینطوریه
همیشه مشتری هست واین واقعیت داره چون زندگی جریان داره و هرگز از حرکت نمی ایستد
من بازاریابی مواد غذایی انجام میدهم و تلاشم بر این بود که بتونم یک نوع شیرینی رو خودم تولید کنم وبفروش برسونم در این بازار که به نظر من خوب هست تونستم کیک باقلوا وبامیه تولید وبفروش برسونم و سفارش جدید هم بگیرم
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید
همین الان که اینجا نشستم به خیلی از افراد تو زندگیم قدرت دادم خیلی از اوقات ناخواسته بر زبان میارم که باید پدرم تصمیم درست بگیره تا سهم مغازم بهم داده بشه و باعث شده پدرم خیلی توی ذهنم بزرگ باشه
قدرت از آن خداوند است من به عدالت خداوند ایمان دارم آنچه که متعلق به من است کسی نمی تواند از من بگیرد تکرار این کلام باعث میشه آرامشم بیشتر بشه و ایمانی در وجودم پیدا بشه
بازاریاب ها خیلی از مشتری ها دست به نقد رو دارند ومن خودم رو ناتوان میبینم در این مورد هم شرک مخفیانه ای دارم
مشتری توی بازار زیاده، ورزق روزی در دست خداونده هر کسی طبق ظرف خودش روزی داره
ومن باید ظرفم رو بزرگتر کنم چون نعمت و برکت فراوان هست
در مورد قدرت دادن به رییس قسمت خیلی خوب کار کردم و اعتقاد دارم قدرت دست کسی است که کارش رو درست انجام میدهد و باج به دیگران نمیده اگر پرسنل قسمتی کارش خوب باشه همه برای سر و دست میشکنند همه چیز دست خودشه نه رییسش
صادقانه اگر بگویم، بیشترین قدرت را به قضاوت انسانها داده بودم. سالها برای رضایت دیگران زندگی کردم، از خواستههای خودم گذشتم و تلاش کردم همان چیزی باشم که دیگران دوست دارند. اما درونم آرامش نداشتم؛ اضطراب و ترس از طرد شدن همراهم بود.
قدرت را فقط به خدا نمیدادم؛ به آدمها، شرایط و نگاهها هم میدادم. آرامش و ارزشمندیام را به رفتار دیگران گره زده بودم. حالا آگاهتر شدهام. هنوز این الگو در من هست، اما کمرنگتر شده است. وقتی کمتر «بله» میگویم و بیشتر به خودم برمیگردم، آرامش عمیقتری را تجربه میکنم. در لحظههای دلتنگی به جای پناه بردن به جمع، با خدا حرف میزنم، مینویسم، مدیتیشن و دعا میکنم و شکرگزاری میکنم.
مدتی است دیگر نمیتوانم در جمعهایی بمانم که محورشان حرفهای منفی درباره دیگران است. چنین فضاهایی مرا خسته و دلگیر میکند. فهمیدهام بسیاری از رفتارهای به ظاهر مهربانم، ریشه در ترس داشتهاند؛ ترس از قضاوت، از طرد شدن، از کافی نبودن. گاهی نقش ناجی را بازی میکردم، اما در اصل میخواستم امنیت بخرم.
حالا بیشتر مشاهده میکنم؛ باورهایم را مینویسم و بررسی میکنم. میدانم هنوز بخش بزرگی از آنها پنهان است، اما همین آگاهی برایم یک شروع است.
از این پس میخواهم توحید را عملی زندگی کنم؛ یعنی ارزش و آرامشم را به نگاه هیچ انسانی گره نزنم. مسئول رفتار خودم باشم، نه کنترل دیگران. مهربانیام از آگاهی باشد نه از ترس. کمک کنم، اما ناجی نباشم. بگذارم هرکس مسیر رشد خودش را تجربه کند.
این روزها بیشتر ناظر ذهنم هستم. گاهی او پیشی میگیرد و گاهی من. اما حالا حداقل میدانم که این میدان، میدان آگاهی است نه ترس.
یکی ازبزرگترین شرک هایی مانع ورود استقلال مالی درزندگیم شده اینه که من همش به پدرم وابسته هستم ازاون انتظار دارم خیلی سخته یه عمر اینطوری زندگی کردی حالابخوای نگاه توحیدی جایگزینش کنی امامیشه اروم اروم تکاملی همونطور که درموردمسائل ریزودرشت زندگیم هدایت شدم به راحتی به همین راحتی هم میشه این هم میشود
خدایاشکرت من نوشتم تونوتیبوک گوشیم که استقلال مالی میخوام وازخداطلب هدایت کردم که خدایا ذهنمو بازکن باورهاموقوی کن پاشنه اشیلمو بگو خداهن داره همین کارمیکنه که داره بهم میگه چرا نمیتونی خودت استقلال مالی داشته باشی چون همش چشم امیدت به یه نفردیگست تاوقتی که این نگاه داری طبیعی که این اتفاق نیوفته بیاروی من حساب کن بیا روی کسی حساب کن همه چی اونه اول واخر ظاهروباطن پدرومادروپول سلامتی و…هرچی داری نداری همش اونه
نگاهت فقط به یه دست نباشه همین باعث شده که پول واردزندگیم نشه نتونم ازمهارت هام پول بسازم
حالاکه دوباره بهم اصل یاداوری کردی وراهنمام شدی بایدتمرکزی روی توحیدولیاقت کارکنم تا هدایت بشم به سمت خواسته هام …
حتی یکی دیگه ازخواسته هام این بود خب من چندتاخواسته همزمان میخوام وقتی پرسیدم کدوم اول هدایتم کرد که کدوم تنرکزبرازم ویه ارامشی درونم بهم گفت نگران اون بقیشون نباش هدایت میشی بزای اون ها نگرانی ندارم میدونم که اوناهم درزمان مناسبش میان .
نمیدونم چه پلنی داره ولی یه ارامشی درونم گذاشته که اون نگرانی قبلی ندارم اینومیفهمم واحساس میکنم همه جی داره دست به دست هم میده تابه خواسته هام ازمسیرهموارولذت بخش برسه
قبلا هم که به یه سری خواسته هام رسیدم یه چیزی متوجه شدم که مسیر لذت بخش ترازخودنتیجه بود اون حال خوب واون هدایت ها ازهمه چی لذت بخش تربود ومن همینودوباره میخوام وازهمین لحظه احساس میکنم تواین مسیرم
چرااین حقیقت برام ملموس ترشده چون قبل وبعدشو دیدم درمسائل کاریم دیدم وقتی درگیرنتیجه بودم چقدرمسیرسخت وطولانی وکندپیش میرفت وبعدش که تسلیم شدم گذاشتم هدایتم کنه چقدرلذت برد شیریتی اون لحطه اون حال خوب باعث شده که برام همواری ولذت مسیرمهم ترازخودنتیجه باشه
چقدرهمه چی به طور عجیبی پیوستگی داره درک اتفاقات دلیل به وجوداومدنشون هدایت ها باورها همه چی به هم وصل وچطوردارن اتفاقات زندگیمو شکل میدن هم درجهت مثبتش هم منفی
یکی ازلدت های مسیر درک وپیوستگی این اتفاقات هست مبهوت میشی ازقدرت خدا ازهدایت هاش که چطورهمه چی مثل پازل کنارهم میزاره وداره جفت وجورمیکنه ولی تومتوجه نیستی ولی اون داره درهرلحظه این کارمیکنه .
سلام به استاد عباسمنش عزیز و مریم جان خوشحالم و خداروشکر میکنم که در حال نوشتن این تمرین هستم
در حال حاظر قدرت به همسرم دادم ولی در حال تمرین هستم خیلی سخته یکسری باورهارو تغییر دادن ولی حس عجیبه جور دیگه فکر کردن بر خلاف تفکر عامیانه مردم
باورهای که در حال حاظر در حال تمرین کردن انها هستم که کمترین مقاومت بهشون داشته باشم نگاه کردن به اسمون هست که به این عظمت و قدرت و زیبای داره اداره میشه چه وقتی که من زنده باشم و ببینم چه زمانی که دیگه من نباشم
باور بعدی که در حال تمرینش هستم اینکه خداوند روزی رسانه منه من از وقتی که خودمو شناختم تا به الان خداروصدهزار مرتبه شکر گرسنه نموندم و همه چیز برای من به بهترین شکل محیا شده خدا منو به حال خودم رها نمیکنه
باور دیگه که نمیدونم باوره یا احساسی هست که کلا در وجود من بوده و هست فکر نکردن به اینده
اصلا به اینده فکر نمیکنم که در تنهای قراره چه اتفاقاتی بیوفته چون اگر بهش فکر کنم جز استرس نگرانی و حال بد چیزی نصیب من نمیشه
فقط میدونم که اگر در مسیری حرکت کنم که مسیر نشان دادن ایمان توکل و شجاعت باشه
قراره خیلی اتفاقای خوب برای من بیوفته ادمها موقعیت ها و شرایط های خاصی به کمک من میاد
هیچی از اینده نمیدونم قدم برمیدارم مسیرم روشن میشه قدم به قدم به من گفته میشه خداوند خیلی مهربونه نه منو ونه هیچکس دیگه رو تنها نمیزاره
یکبار زندگی میکنم میخوام همین یکبار خدا بدونه که با شجاعت زندگی کردم با ایمان با توکل♥️
خدایاشکرت یه مدتی تمرکزارروی اصل برداشته شده بود ورفته بود روی حواشی درگیرنتیجه شده بودم وبارهاشده که وقتی اومدم سایت قبل این که چشمام به درستی ببینه یه کامنت مخصوصی جلوچشمام قرارگرفته که اینوبخونم موصوعش هدایت وتسلیم بودن بود دوری ازشرک بود که وقتی روی توحساب کنم همه چی حل شده هست ودوباره برام یاداوری شد اصل ویاداوری شد کارهایی که به راحتی انجام شده زمانی بوده که من به اصل توجه کردم به این که همه چی هدایت تویی وجودنداره منی وجودنداره اون منبع همه چیزهست
به همون اندازه ای که تمرکزم روی نتیجه ومیوه های یه درخت بود به همون اندازه ازاصل ازتوحید ازلیاقت دورمیشدم به همون اندازه نطردیگران برام وتاثیرعوامل بیرونی مهم شده بود وزندگیم حس میکردم دچارفروپاشی داره میشه همه چی داره طوفانی میشه حتی خودمم متوجه نبودم چرا ارامسیردارم خارج میشم بخاطردورشدن ازاصل بود میدیدم چراپاشنه اشیل هام داره دوباره کاردستم میده کمال گرایی داره کارددستم میده
وهمه ی اینارواون میگفت نشونه ی هدایت زدم مستقیم اشاره کرد به پاشنه اشیلم حرف مردم
الان دارم متوجه میشم چراااینابرای من داشت مهم میشد چون من به همون اندازه ازتوحید ازاحساس لیاقت داشتم دورمیشدم
چقدرراحت ادم میتونه ازمسیرراحت خارج بشه خیلی نرم وطبیعی و
یه حسی درونم گفت بنویس چی میخوای خواسته هامونوشتم ونشونه هاشومیدیدم توکامتت بچه ها توفایل های استاد وهرجای دیگه نشونه هارودارم میبینم چندروزپشت سرهم همش توحید توحید توحیدداره تاکیدمیشه به شکل های مختلفی والان همه چی انگارداره یکباره و همزمان به یادم میاد که من داشتم هدایت میشدم خودمم نمیفهمیدم همه ی این اتفاقات واین اگاهی همه دست به دست هم دارن میدن تابهترهدایت درک کنم
تابیشترروی توحیدتمرکزکنم که همه چیزتوحید
اگه روابط خوبی نداری اگه ثروت نداری اگه سلامتی نداری یعنی توسرمنشا این نعمت هارو ازیادبردی ایناازهم جدانیستن
اینا میوه های نگاه توحیدی هست فکرمیکنی که فهمیدی ولی نفهمیدی چون نتایجت گویای این موضوع هست
احساس میکنم ریسکت فکتوری شدم دوباره برگشتم به اول که بیا ازریشه هاشروع کن روی اصل تمرکزکن روی توحید که همه چیز همه چیزخودشه
سلام و درود بر استاد عزیزم،
خانم شایسته مهربان و همه دوستان همفرکانسی
امیدوارم هرجا هستین حال دلتون عالی باشه.
تا اونجایی که یادمه از گذشته، اکثر مواقع برای خیلی از موارد زندگیم روی کسی حساب نمیکردم حتی خانواده ام
هیچوقت این حس رو نداشتم که کسی میتونه کاری واسم انجام بده.(این مورد مربوط به قبل از آشنایی من با قوانین است و الان تغییرات بزرگی داشتم)
گاهی میشد که از خدا چیزی میخاستم، اما به این معنی نبود که روی خدا حساب کنم و همه چیز رو به خودش بسپارم
یه کج فهمی بزرگی که در این مورد واسه همه از جمله خودم پیش اومده همین موضوع هست که تفاوت بسیاری وجود داره بین شخصی که روی خدا حساب میکنه تا فردی که فقط از خدا درخواست میکنه.
حالا که دارم بیشتر فکر میکنم شاید بشه گفت بیشتر مواقع من فقط از خدا درخواست کرده ام اما روی قدرتش حساب نکرده ام.
من بیشتر روی خودم حساب میکردم، روی عقل خودم، روی قدرت فیزیکی نداشته ام.
حتی همین الان که تا حد مطلوبی(نمیگم حتی خوب چون خیلی جای کار داره) با قوانین آشنا هستم به درون خودم که رجوع میکنم همه چیز رو از وجود خودم میخام و همین باعث میشه بعضی مواقع آرامش خودم رو از دست بدم به خودم نهیب بزنم که تلاش کافی رو نمیکنم و خودمو با بقیه مقایسه میکنم که ظاهراً وضعیت بهتری دارن.
بنظر من همیشه شرک در بیرون نیست، حساب کردن روی شخص یا شرایط ثالث نیست
گاهی وقت ها شرک در درون خودمونه، حتی بدون اینکه ذره ای متوجه بشیم که چگونه داریم جلوی دستان خداوند رو میگیرم و فقط روی منیّت خودمون حساب میکنیم.
امیدوارم که بتونم بهتر روی خودم کار کنم و از خدا میخام کمکم کنه تا اجازه بدم دستان بینهایتش در زندگیم تجلی کنه و هی نگم همه کار رو خودم باید انجام بدم، نگم اینجوریه که فقط اعمال و شرایطم ارزش داره.
از پرودگار مهربان برای همه ی دوستان،سلامتی، ثروت و خوشبختی و رهایی از هرگونه شرک میخام
هرجا هستین شاد باشین.
بنام خدایی که خواستهای مارو مشنوه و برآورده میکنه اگر با جریان خداوند هم جهت بشیم و روی عقل و منطق خودم دودوتا چهار تا نکنم
سلام و عشق به استاد توحیدی عزیزم و خانم شایسته
خدا یا هر آنچه که دارم از آن توست و هر آنچه که از بدو تولد تا الان همین لحظه به من رسیده از فضل لطف کرم بخشش وهابیت قدرت محبت توست
فنداسیون و زیر ساخت کل جهان توحیده
توحید همه چیزه
زمانی رو به یاد میارم وقتی با استاد آشنا شدم و یه سری فایلهای کوتاه به دستم رسیده بود
و روی اون فایلها آهنگی هم گذاشته بودند و زمانی که استاد در مورد خدا میگفت خدا زمانه خدا مکانه خدا من و تو خدا یه نظمه خدا یه حسه خدا تعادله خدا حشرس خدا یه انرژی که همه چی رو در بر گرفته نمیشه گفت هر چقدر بگیم شاید مسیر رو اشتباه بریم زمانی که اینا رو میشنیدم ذهنم مقاومت داشت و میگفتم استاد چرت و پرت میگه
ولی به لطف خدای قدرتمندم بعد از چندین سال که افتخار شاگردی استاد عزیزم رو دارم الان درک میکنم خدا همه چیه خدا آبی که من در ظرفی که شکل میدم به همون اندازه که باورهای من عوض شد زندگیم تغییر کرد یه شبه اتفاق نیفتد در طی تکامل و اونجوری که باور میکردم اتفاق رخ میداد
و به این درک رسیدم که رفتار خداوند سیستمی هست خیلی فکر میکردم که چطور عمل میکنه با خودم صحبت میکردم در مورد سیستمی بودن جهان در مورد انرژی ما خود خدا هستیم ما پارهای از خداوند هستیم ما قسمتی از خداوند هستیم ما ذرهای از خداوند هستیم خدا برای من و من برای خدا ما جدا از هم نیستیم هر آنچه که خداوند دارد جوهرش در من جاریست ما ابزار رزق رسانی خدا هستیم حالا به اندازهای که من باورش کنم به همون اندازه برام پاسخ میده توحید رو به زبون نمیشه توصیف کرد واقعا توحید یه چیزه قلبی و درونی هستش وقتی توحید رو داری نگران الان و آینده نیستی یعنی اعتماد داری وقتی میگی خدایا جریان نعمت و ثروت و سلامتی رو در زندگیم جاری کن دیگه نگران نیستی که گرانی شده این جور شد اونجور شد این وام رو بگیرم این دولت عوض بشه اینها هم شرکه دیگه خدا دستانش رو میفرسته ولی در قلبت آیا به اون قدرت میدی یا به خدا همینه که استاد میگه توحیده یه چیزه قلبی ما سپاسگزار ی میکنیم قلبی از دستانش آیا در درون قدرت رو به خدا میدیم یا به اون فردی که کار انجام داده
شده کار اداری داشتم و خواستم وارد اتاق بشم گفتن مثلا این رئیس بانک یا امور مالیاتی اخلاقش تنده ولی من زمانی که درک کردم خدا چطور پاسخ میده رفتم به طرز حیرتانگیز ی مسخ شده و یاد گرفتم از استادم که این سیستم چطور عمل میکنه به اندازهای که شرک نورزیدم و قدرت رو در ذهنم از آدمها گرفتم و به خدا قدرت دادم پاسخ داده توحید یه چیز درونی قلبی هستش ادا اطفر و به زبون و ادا در آوردن نیست به اندازهای که به عوامل بیرونی قدرت نمیدی و به اندازهای که قدرت رو به خداوند میدی و یک نیرو و آن هم رب العالمین است رو باور میکنی اون موقع میشه که خدا کار میکنه خدا شاهکار میکنه ولی همین رسیدن به توحید قلبی هم تکامل میخاد باید هر روز کار کنی کجاها وقتی قدرت رو دادی به عوامل بیرونی و شرک ورزیدی کارت سخت پیش رفت و کجاها قدرت رو دادی به خدا چقدر آسان و طبیعی کارت پیش رفت
شوق و ذوقی دارم اشتیاق سوزانی دارم وقتی فایلهای توحید و عملی استاد رو گوش میکنم چنان قدرت و انرژی در درونم فعال میشه که میخام کوها رو جا به جا کنم و هزاران بار برای خودم میگم چیزی بنام نشد برای خدا وجود ندارد با خدا همه چی امکان پذیر است
استاد بی نهایت ازت سپاسگزارم روی ماه و نورانیت رو میبوسم بهترینها رو از خدای قدرتمندم برای خودت خانواده محترمتان و تمام دانشجوهای عباس منشی و تمام مخلوقات جهان هستی خواستارم شاد باشید و پول ساز
مجی انرژی استان البرز ماهدشت
میخام از خودم بنویسم که چطور قشنگ جابه جایی فرکانسم رو حس میکنم،تا یک ماه قبل به شدت به آموزهای استاد گوش میکردم و زندگیم خیلی دلنشین شده بود اصلا خودم نمیدونم چطوری من فقط داشتم به آموزها گوش میکردم اما تو زندگیم به شدت بهم خوش میگذشت وآدمهای اطرافم فارغ از خوب وبد بودنشون چقدر ازم تعریف میکردند،تا اینکه آدمی که خب از نظر فرکانسی با من خیلی زیاد متفاوت بود مدتی با من زندگی میکرد وخشمش و تو فکر بودنهای همیشگیش رو من اثر گذاشت و جالبه بچمم خیلی بی قرار شد و اذیت کننده شده بود برام وچقدر زندگی دوباره سخت شد،تا اینکه دیشب که خیلی بچم بی قراری میکرد و همون آدمی که خیلی ازم تعریف میکرد پشت سر هم بدون اطلاع از چیزی قضاوتم میکرد و منم جوابش رو دادم و دیدم چقدر دنباله موقعیت بود که هرچی دوست داره بگه بهم،انگار اون لحظه یه سیلی محکم خوردم که به خودم بیام که دارم از مسیرم دور میشم و این دور شدن رو رفتار بقیه با منم اثر گذاشته از دیشب با اینکه خیلی شوکه شدم ولی بازم برگشتم به راهم و آرومتر شدم،از طرف دیگه هم رفتار آدمها رو پشت نقابشون دیدم وفهمیدم با نزدیک ترینهامم چند چند هستم وچه حد ومرزی رو باید براشون بذارم
به نام خدایی که بی حساب میبخشد
سلام به استاد جانم و همه دوستان گلم
وقتی در دوره احساس لیاقت گفتید هر عاملی بیرونی که ارزشمندی تون رو بهش گره بزنید من بهش میگم شرک خیلی شکه شدم که من همچیم گره خورده به ارزشمندی درونیم
من هر خواسته ای داشتم به خاطر این بود به دیگران ثابت کنم ارزشمندم ثابت کنم منم هستم همین الان هم تو وجودم هست به همین خاطره هر چند وقت یکبار احساسم فروکش میکنه میرم جاده خاکی
بعد اومدم توی ذهنم درست کردم که مگه بقیه دوست دارن مورد تایید تو باشن یا برای خوشایند تو مگه کاری میکنن که تو میخوای برای دیگران زندگی کنی و از اون روز هر وقت ذهنم میگه ببین دیر شد میگم هیچم دیر نشده به وقتش میاد من فقط باید مسئول احساس خوبم باشم و شده بعضی وقت ها اسیر نجواها شدم اما نخواستم زیاد در اون حس بمونم و خودم رو آروم کردم و هر سال دم عید این حس سراغم میاد و من دیگه مثل گذشته نخواستم عمل کنم مخصوصا امسال که شرایطم کلا عوض شده و آگاهانه دارم روی خودم کار میکنم هرسال من سعی میکردم همسرم کاری برام انجام بده از لحاظ مالی ولی کو اون چیزی که منو راضی میکرد چون من خودم خالق زندگیمم نه همسرم و توقع از ایشون یعنی شرک و امسال هدفم فقط از لحاظ مالی به ثبات مالی رسیدنه و کارکردن روی دوره های ثروت و برداشتن هر شرکی که میگه عامل بیرون از تو باعث شده این وضعیت مالی رو داشته باشی و طبق ظرفم و باورهام خداوند داره پاسخ میده و میدونم باید خیلی کار کنم تا تکاملی برسم به اون خواسته بزرگم و واقعا الان هدفم ارامشمه و از مسیر لذت بردن چون دارم هرروز به خودم میگم من میخوام مورد تایید خودم و خدام باشم نه بقیه حتی بعضی وقت ها عجله اومد سراغم که برم به استاد بگم منم جز شاگرد هایی شدم که به ثروت هم رسید و چون تازه شروع میکردم و تا باورهام به ثبات برسن خب طول میکشید و من باز ناامید میشدم و ول میکردم دوره های ثروت رو اما این دفعه با هر جواب خداوند به باورهایی که همون روز کار کردم که بیشتر این توحید عملی ها جوابگوی نیازهای من بودن و هر شرکی که درمورد پول برداشتم و کار میکنم روش همون روز خداوندبهم از طریق رزق هایی که میفرستاد متوجه شدم مسیرم درسته و ادامه بدم و دارم میدم و نمیخوام برای اینکه بگم وای عید شد و من نتونستم امسالم جوری باشم که میخوام میگم من دارم تلاشم رو میکنم در مسیر درست باشم و تکاملم رو طی کنم تا باورهای جدیدم به ثمر بشینن و من دارم میبینم که چقدر خداوند هم سریع و الجوابه و همون شب یا فرداش به باورهای من پاسخ میده که مسیرت درسته ادامه بده
و خداوند رو سپاسگزارم که اولین باور توحیدی که میگه من خالق زندگی خودمم و هیچ کسی نمیتونه هیچ قدرتی در زندگی من داشته باشه رو از طریق استاد بزرگوارم بهم یاد داد و من باید همیشه یاد آور این باور مرجع باشم و خودم رو مسئول تمام اتفاقات زندگیم بدونم
عشقتونم
بنام خدا
سلام به استاد عزیزم وهمه دوستان
خدارو شکر این روزها هوا خوبه و تجربه قدم زدن در زیر بارون رو لمس کردم تجربه پیاده روی های طولانی به سبک قانون سلامتی و تغذیه سالم
خدارو شکر مشتری هام هر روز بیشتر میشن
دیروز پس از مدتها شروع کارم تونستم اولین کیک باقلوا وبامیه تولید خودم رو بفروش برسونم و برام روز رویایی ای بود
به لطف خداوند مشتری های دست به نقد بازار زیادن
باوجود گران شدن خیلی از اقلام انگار مشتری ها بیشتر شدن شاید برای من اینطوریه
همیشه مشتری هست واین واقعیت داره چون زندگی جریان داره و هرگز از حرکت نمی ایستد
من بازاریابی مواد غذایی انجام میدهم و تلاشم بر این بود که بتونم یک نوع شیرینی رو خودم تولید کنم وبفروش برسونم در این بازار که به نظر من خوب هست تونستم کیک باقلوا وبامیه تولید وبفروش برسونم و سفارش جدید هم بگیرم
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید
همین الان که اینجا نشستم به خیلی از افراد تو زندگیم قدرت دادم خیلی از اوقات ناخواسته بر زبان میارم که باید پدرم تصمیم درست بگیره تا سهم مغازم بهم داده بشه و باعث شده پدرم خیلی توی ذهنم بزرگ باشه
قدرت از آن خداوند است من به عدالت خداوند ایمان دارم آنچه که متعلق به من است کسی نمی تواند از من بگیرد تکرار این کلام باعث میشه آرامشم بیشتر بشه و ایمانی در وجودم پیدا بشه
بازاریاب ها خیلی از مشتری ها دست به نقد رو دارند ومن خودم رو ناتوان میبینم در این مورد هم شرک مخفیانه ای دارم
مشتری توی بازار زیاده، ورزق روزی در دست خداونده هر کسی طبق ظرف خودش روزی داره
ومن باید ظرفم رو بزرگتر کنم چون نعمت و برکت فراوان هست
در مورد قدرت دادن به رییس قسمت خیلی خوب کار کردم و اعتقاد دارم قدرت دست کسی است که کارش رو درست انجام میدهد و باج به دیگران نمیده اگر پرسنل قسمتی کارش خوب باشه همه برای سر و دست میشکنند همه چیز دست خودشه نه رییسش
خدایا سپاسگزارم
سلام به شما عزیزان!
صادقانه اگر بگویم، بیشترین قدرت را به قضاوت انسانها داده بودم. سالها برای رضایت دیگران زندگی کردم، از خواستههای خودم گذشتم و تلاش کردم همان چیزی باشم که دیگران دوست دارند. اما درونم آرامش نداشتم؛ اضطراب و ترس از طرد شدن همراهم بود.
قدرت را فقط به خدا نمیدادم؛ به آدمها، شرایط و نگاهها هم میدادم. آرامش و ارزشمندیام را به رفتار دیگران گره زده بودم. حالا آگاهتر شدهام. هنوز این الگو در من هست، اما کمرنگتر شده است. وقتی کمتر «بله» میگویم و بیشتر به خودم برمیگردم، آرامش عمیقتری را تجربه میکنم. در لحظههای دلتنگی به جای پناه بردن به جمع، با خدا حرف میزنم، مینویسم، مدیتیشن و دعا میکنم و شکرگزاری میکنم.
مدتی است دیگر نمیتوانم در جمعهایی بمانم که محورشان حرفهای منفی درباره دیگران است. چنین فضاهایی مرا خسته و دلگیر میکند. فهمیدهام بسیاری از رفتارهای به ظاهر مهربانم، ریشه در ترس داشتهاند؛ ترس از قضاوت، از طرد شدن، از کافی نبودن. گاهی نقش ناجی را بازی میکردم، اما در اصل میخواستم امنیت بخرم.
حالا بیشتر مشاهده میکنم؛ باورهایم را مینویسم و بررسی میکنم. میدانم هنوز بخش بزرگی از آنها پنهان است، اما همین آگاهی برایم یک شروع است.
از این پس میخواهم توحید را عملی زندگی کنم؛ یعنی ارزش و آرامشم را به نگاه هیچ انسانی گره نزنم. مسئول رفتار خودم باشم، نه کنترل دیگران. مهربانیام از آگاهی باشد نه از ترس. کمک کنم، اما ناجی نباشم. بگذارم هرکس مسیر رشد خودش را تجربه کند.
این روزها بیشتر ناظر ذهنم هستم. گاهی او پیشی میگیرد و گاهی من. اما حالا حداقل میدانم که این میدان، میدان آگاهی است نه ترس.
به نام خدای هدایتگر
یکی ازبزرگترین شرک هایی مانع ورود استقلال مالی درزندگیم شده اینه که من همش به پدرم وابسته هستم ازاون انتظار دارم خیلی سخته یه عمر اینطوری زندگی کردی حالابخوای نگاه توحیدی جایگزینش کنی امامیشه اروم اروم تکاملی همونطور که درموردمسائل ریزودرشت زندگیم هدایت شدم به راحتی به همین راحتی هم میشه این هم میشود
خدایاشکرت من نوشتم تونوتیبوک گوشیم که استقلال مالی میخوام وازخداطلب هدایت کردم که خدایا ذهنمو بازکن باورهاموقوی کن پاشنه اشیلمو بگو خداهن داره همین کارمیکنه که داره بهم میگه چرا نمیتونی خودت استقلال مالی داشته باشی چون همش چشم امیدت به یه نفردیگست تاوقتی که این نگاه داری طبیعی که این اتفاق نیوفته بیاروی من حساب کن بیا روی کسی حساب کن همه چی اونه اول واخر ظاهروباطن پدرومادروپول سلامتی و…هرچی داری نداری همش اونه
نگاهت فقط به یه دست نباشه همین باعث شده که پول واردزندگیم نشه نتونم ازمهارت هام پول بسازم
حالاکه دوباره بهم اصل یاداوری کردی وراهنمام شدی بایدتمرکزی روی توحیدولیاقت کارکنم تا هدایت بشم به سمت خواسته هام …
حتی یکی دیگه ازخواسته هام این بود خب من چندتاخواسته همزمان میخوام وقتی پرسیدم کدوم اول هدایتم کرد که کدوم تنرکزبرازم ویه ارامشی درونم بهم گفت نگران اون بقیشون نباش هدایت میشی بزای اون ها نگرانی ندارم میدونم که اوناهم درزمان مناسبش میان .
نمیدونم چه پلنی داره ولی یه ارامشی درونم گذاشته که اون نگرانی قبلی ندارم اینومیفهمم واحساس میکنم همه جی داره دست به دست هم میده تابه خواسته هام ازمسیرهموارولذت بخش برسه
قبلا هم که به یه سری خواسته هام رسیدم یه چیزی متوجه شدم که مسیر لذت بخش ترازخودنتیجه بود اون حال خوب واون هدایت ها ازهمه چی لذت بخش تربود ومن همینودوباره میخوام وازهمین لحظه احساس میکنم تواین مسیرم
چرااین حقیقت برام ملموس ترشده چون قبل وبعدشو دیدم درمسائل کاریم دیدم وقتی درگیرنتیجه بودم چقدرمسیرسخت وطولانی وکندپیش میرفت وبعدش که تسلیم شدم گذاشتم هدایتم کنه چقدرلذت برد شیریتی اون لحطه اون حال خوب باعث شده که برام همواری ولذت مسیرمهم ترازخودنتیجه باشه
چقدرهمه چی به طور عجیبی پیوستگی داره درک اتفاقات دلیل به وجوداومدنشون هدایت ها باورها همه چی به هم وصل وچطوردارن اتفاقات زندگیمو شکل میدن هم درجهت مثبتش هم منفی
یکی ازلدت های مسیر درک وپیوستگی این اتفاقات هست مبهوت میشی ازقدرت خدا ازهدایت هاش که چطورهمه چی مثل پازل کنارهم میزاره وداره جفت وجورمیکنه ولی تومتوجه نیستی ولی اون داره درهرلحظه این کارمیکنه .
سلام به استاد عباسمنش عزیز و مریم جان خوشحالم و خداروشکر میکنم که در حال نوشتن این تمرین هستم
در حال حاظر قدرت به همسرم دادم ولی در حال تمرین هستم خیلی سخته یکسری باورهارو تغییر دادن ولی حس عجیبه جور دیگه فکر کردن بر خلاف تفکر عامیانه مردم
باورهای که در حال حاظر در حال تمرین کردن انها هستم که کمترین مقاومت بهشون داشته باشم نگاه کردن به اسمون هست که به این عظمت و قدرت و زیبای داره اداره میشه چه وقتی که من زنده باشم و ببینم چه زمانی که دیگه من نباشم
باور بعدی که در حال تمرینش هستم اینکه خداوند روزی رسانه منه من از وقتی که خودمو شناختم تا به الان خداروصدهزار مرتبه شکر گرسنه نموندم و همه چیز برای من به بهترین شکل محیا شده خدا منو به حال خودم رها نمیکنه
باور دیگه که نمیدونم باوره یا احساسی هست که کلا در وجود من بوده و هست فکر نکردن به اینده
اصلا به اینده فکر نمیکنم که در تنهای قراره چه اتفاقاتی بیوفته چون اگر بهش فکر کنم جز استرس نگرانی و حال بد چیزی نصیب من نمیشه
فقط میدونم که اگر در مسیری حرکت کنم که مسیر نشان دادن ایمان توکل و شجاعت باشه
قراره خیلی اتفاقای خوب برای من بیوفته ادمها موقعیت ها و شرایط های خاصی به کمک من میاد
هیچی از اینده نمیدونم قدم برمیدارم مسیرم روشن میشه قدم به قدم به من گفته میشه خداوند خیلی مهربونه نه منو ونه هیچکس دیگه رو تنها نمیزاره
یکبار زندگی میکنم میخوام همین یکبار خدا بدونه که با شجاعت زندگی کردم با ایمان با توکل♥️
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته
سپاسگزار شما هستم بابت بروز رسانی فایلهای توحید عملی و همچنین بخش تمرینات
دوره ها .
سلام به دوستان
در زندگیم هر کجا که برام سخت پیش رفت
ردپای شرک دیدم .
هر کجا که برام آسون و مثل آب خوردن بود ردپای توحید دیدم .
از زمانی که فهمیدم ترمز اصلی من شرک خفی
و بی ایمانی منه ، شروع کردم به کار کردن روی خودم در این زمینه .
حتی توحید هم تکامل میخواد.
یادمه رورهایی که تو همه چیز روی همسرم حساب میکردم خوب نتیجه اش هم سختی و زجر و تقلا کردن بود چون مشرک بودم .
الان که داشتم به رفتارهای خودم فکر میکردم
نسبت به قبل خیلی بهتر شدم ولی هنوز این شرک یه وقتهایی سر و کله اش پیدا میشه و من به خودم میگم هنوز ریشه ایی این موضوع را در خودت حل نکردی .
خیلی جای کار دارم و همین که متوجه ایرادم هستم و سعی در بهبود دائمی دارم این خوبه .
هر بار که چرخ زندگیم روانتر میشه معلومه که خوب دارم عمل میکنم در بحث توحید .
تغییر آروم آروم داره رخ میده ولی ادامه دار و همیشگی هست و خدارا شکر در مسیر هستم و استقامت به خرج میدم .
من پای عهد خودم ایستادم و میخوام به جایی برسم که روی دوش خداوند باشم و همه چیز و همه کار را به خدا بسپارم در همه موضوعات .
خدایا هدایتم کن تا بهتر فکر کنم و بهتر عمل کنم .
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری
میخواهم .
خدایا هر آنچه که دارم از آن توست و تو به من دادی .
در پناه الله یکتا
خدایاشکرت یه مدتی تمرکزارروی اصل برداشته شده بود ورفته بود روی حواشی درگیرنتیجه شده بودم وبارهاشده که وقتی اومدم سایت قبل این که چشمام به درستی ببینه یه کامنت مخصوصی جلوچشمام قرارگرفته که اینوبخونم موصوعش هدایت وتسلیم بودن بود دوری ازشرک بود که وقتی روی توحساب کنم همه چی حل شده هست ودوباره برام یاداوری شد اصل ویاداوری شد کارهایی که به راحتی انجام شده زمانی بوده که من به اصل توجه کردم به این که همه چی هدایت تویی وجودنداره منی وجودنداره اون منبع همه چیزهست
به همون اندازه ای که تمرکزم روی نتیجه ومیوه های یه درخت بود به همون اندازه ازاصل ازتوحید ازلیاقت دورمیشدم به همون اندازه نطردیگران برام وتاثیرعوامل بیرونی مهم شده بود وزندگیم حس میکردم دچارفروپاشی داره میشه همه چی داره طوفانی میشه حتی خودمم متوجه نبودم چرا ارامسیردارم خارج میشم بخاطردورشدن ازاصل بود میدیدم چراپاشنه اشیل هام داره دوباره کاردستم میده کمال گرایی داره کارددستم میده
وهمه ی اینارواون میگفت نشونه ی هدایت زدم مستقیم اشاره کرد به پاشنه اشیلم حرف مردم
الان دارم متوجه میشم چراااینابرای من داشت مهم میشد چون من به همون اندازه ازتوحید ازاحساس لیاقت داشتم دورمیشدم
چقدرراحت ادم میتونه ازمسیرراحت خارج بشه خیلی نرم وطبیعی و
یه حسی درونم گفت بنویس چی میخوای خواسته هامونوشتم ونشونه هاشومیدیدم توکامتت بچه ها توفایل های استاد وهرجای دیگه نشونه هارودارم میبینم چندروزپشت سرهم همش توحید توحید توحیدداره تاکیدمیشه به شکل های مختلفی والان همه چی انگارداره یکباره و همزمان به یادم میاد که من داشتم هدایت میشدم خودمم نمیفهمیدم همه ی این اتفاقات واین اگاهی همه دست به دست هم دارن میدن تابهترهدایت درک کنم
تابیشترروی توحیدتمرکزکنم که همه چیزتوحید
اگه روابط خوبی نداری اگه ثروت نداری اگه سلامتی نداری یعنی توسرمنشا این نعمت هارو ازیادبردی ایناازهم جدانیستن
اینا میوه های نگاه توحیدی هست فکرمیکنی که فهمیدی ولی نفهمیدی چون نتایجت گویای این موضوع هست
احساس میکنم ریسکت فکتوری شدم دوباره برگشتم به اول که بیا ازریشه هاشروع کن روی اصل تمرکزکن روی توحید که همه چیز همه چیزخودشه