توحید عملی | قسمت ۱ - صفحه 143


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2053 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمیرا نظری گفته:
    مدت عضویت: 3325 روز

    با عرض سلام خدمت استادان عزیزم و تمام دوستان

    بخوام صادقانه بگم من ب هیچ کس قدرت ندادم جز خدا چون خدا رو تنها منبع قدرت میدونم

    من خیلی وقت ک سعی می‌کنم قدرت و از همه بگیرم ب خدا بدم نمی‌دونم همین العان ک دارم مینوسم باورم نمیشه ب خودم میگم یعنی تو ب هیچ کس و هیچ چیز قدرت ندادی میگم نه پس چرا نتیجه نگرفتی وقتی ی جا ثابت موندی یعنی تو ی شرکی داری بابا جان خدا ثروت نعمت خدا فقیر نیست خدا کمبود نیست اگر تو هنوز تو تضاد هستی و مسایل تو حل نکردی ی شرکی داری یعنی ی جایی تو ذهنت قدرت دادی قدرت ندادم باورم نمیشه ک بشه چرا چون میگم دیگران جلو خواسته مو گرفتن من میخوام اما اون ها نمیزارند مثلا دولت جلو رشد و پیشرفت ما رو گرفته نمیزارن حالا دولت نیست ها خودم زورم میاد مسایل مو حل کنم میخوام بندازم گردن دولت عدم مسیولیت پذیری اره این میشه قربانی کردن خودت و بخوای مسیولیت تو بندازی گردن این و اون و مظلوم بازی در بیاری بگی ب ما ظلم شده ک میدونی همچین چیزی هم نیست هر کسی نتیجه افکار و باورها شو میگیره پس این وسط تو قدرت و از خودت گرفتی و دادی ب ی کسایی غیر از خودت و خدا و این میشه همون شرک ب قول استاد توی روانشناسی ثروت یک عوامل بیرونی یعنی شرک و این شرک هاست ک جلو رشد و پیشرفت تو گرفته کسی ک خدا رو منبع قدرت میدونه و پذیرفته مسیولیت زندگی شو دیگه خودش و قربانی نمیکنه دیگه نمیگه من خوبم بقیه بد هستن میپذیره مسیولیت و میگرده دنبال حل کردن مسیله

    توحید و قدرت دادن ب خدا یعنی من خالق صدرصد زندگیم هستم

    پس اینکه اولش میای حرف های قشنگ می‌زنی مهم نیست مهم اینه ک شرایط ی ک توش هستی چیه زندگی ت در حال حاظر چطوری این نشون میده توحیدی بودن کسی میتونه بگه من توحیدی هستم ک زندگی ش گواه باشه مثل استاد

    خدا و ثروت یکی هستن اگر ثروت نداری پس شرک داری قدرت و از خودت و خدا گرفتی دادی ب عوامل بیرونی

    پس بیا با قدرت با تمام وجودت روی توحید عملی کار کن و قدرت و از تمام عوامل بیرونی بگیر و بده ب خدای خودت حتی رو خودت هم حساب نکن چرا خودت و قربانی میکنی چون فکر میکنی توانایی ی سریع کارها رو نداری بابا من ک نباید همه کارها رو انجام بدم خدا واسم انجام میده من باید رو قدرت و توانایی خدا حساب کنم ک بینهایت

    الهی شکرت مچ ذهنم و گرفتم ک میخواست با گفتن حرف های قشنگ گول م بزنه اما باید درست و حسابی رو خودم کار کنم ن فقط حرف های قشنگ بزنم باید نتیجه زندگیم نشون بده توحیدی هستم یا نه

    از این پس میخوام بیشتر روی باورهای توحیدی کار کنم و این همزمانی ها ک باعث شده من روی دوره لیاقت و روانشناسی ثروت یک کار کنم تمرکزی و تمرینات مو انجام بدم خودش نشونه ک من تو مدار درست هستم فقط باید با جدیدت تمام کار کنم و بدونم این رسالت من

    همین دیروز ی اتفاق خیلی وحشتناک برای من افتاد ک می‌شد یا من توی این حادثه از بین برم یا کلا زیبایی صورت مو از دست بدم ک خدا رو شکر ب خیر گزشت پس این خودش ی نشونه ک من ی رسالت ی دارم تو این دنیا الکی نیست ک این اتفاق ب خیر میگزره همش نشونه و العان این فایل پس باید دست از قربانی شدن بردارم و توحیدی و با عزت زندگی کنم رسالت من تو این دنیا توحیدی زندگی کردن این بزرگ‌ترین درسی هست ک گرفتم و باید روش کار کنم خیلی زیاد

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم ما را ب راه راست هدایت کن راه کسانی ک نعمت دادی و نه گمراهان

    از صمیم قلبم از استادان عزیزم تشکر میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    سیده سعیده موسوی گفته:
    مدت عضویت: 722 روز

    نهبه نام خدای قادر مطلق

    سلام استاد عزیزم

    فایل توحید 1رو قبلاً بارها گوش داده بودم

    امشب که دوباره در مسیر دریافت هدایت الله قرار گرفتم ، قصد کامنت نوشتن نداشتم ولی ناخودآگاه دستم اومد روی صفحه کیبورد و شروع به نوشتن کردم

    چند روز بود از خدا به طور خیلی جدی خواسته بودم هدایت هاش رو جوری بهم بگه خیلی واضح

    تا بتونم درک کنم نشانه ها را و بتونم نشانه رو دنبال کنم

    امشب بنا به دلیلی سر کارم نرفتم ، توی خونه تنها بودم

    کلی با خدا با صدای بلند حرف زدم

    این کار هر روز منه

    اما امشب که خودم تنها بودم با خیال راحت با صدای بلند حرف زدم

    خیلی حس خوبی بود

    یه کمی هم قرآن خوندم

    بعدش به خدا گفتم یه موضوعی هست فکرم رو مشغول کرده تو بهم بگو چی کار کنم

    یه صفحه از قرآن رو باز کردم

    شروع به خودم کردم

    بهم گفت دوستی خدا و یاری او شما را کفایت می کند

    اره چند وقتی هست اون بهترین دوستم شده

    حالم باهاش خیلی خوبه

    دیگه نگران مسائل نیستم

    همه رو به خودش می سپارم و دلم آرام می گیره

    خدا خیلی باهام رفیق شده

    خیلی حرفاش رو می فهمم

    درک میکنم الهاتش رو

    چرخ زندگیم روان شده

    استاد عزیزم من دانشجوی شما در 12قدم هستم

    یادم اومد به سال های خیلی دور زندگیم

    وقتی تمام سرمایه زندگیمون رو از دست داده بودیم

    و حالمون اونقدر خراب بود که از الهامات خداوند دور شده بودیم و بد بیاری پشت بدبیاری

    چند سالی به همین منوال گذشت و روز از روز بدتر

    من که هیج وقت خنده از لبم دور نمی شد

    تمام وجودم شده بود غم و غصه

    غافل از این که بدونم حزن در قرآن یعنی چه و چه عواقبی داره

    هر روز با مسائل جدیدی داشتیم می جنگیدیم

    از یه جایی دیگه رد دادیم و تسلیم شدیم

    با خودم گفتم هر چه باداباد

    خدایا خودت می‌دونی

    البته خواهش خواسته هام رو همش با گریه وزاری میخواستم ، فکر می کردم خدا دلش میسوزه

    تا این جایی که دیگه زدم بر بی‌خیالی و به قول معروف رد دادم

    ایده ها و الهامات خداوند رو شنیدم

    بهش عمل کردم و به همسرم هم گفتم

    اونم انگار مثه یه کودک حرف شو شده بود

    حرفم رو گوش داد

    از شهرمون هجرت کردیم

    خیلی دلم نرم شده بود

    حرف های خدا رو واضح می شنیدم

    و عمل می کردم و همسرم هم همراهی می کرد

    جای جدید ، انسان ها و شرایط جدید

    حال خوب و احساس خوب و سپاس گزاری رو به یادم آورد

    هر لحظه برای کوچک ترین اتفاق شکر گزاری می کردم

    حال و هوای زندگیم

    خودم و بچه‌ها و همسرم همه عوض شده بود

    به ایده‌های الهامی عمل می کردم

    خدا بهترین انسان ها و شرایط را سر راهم قرار می داد و کم کم زندگی مون افتاده بود رو غلطک ،

    خدا ما رو نجات داد

    وقتی خودمون خواستیم و شرک و عوامل بیرونی رو از وجودمان پاک کردیم

    افتاده بودم تومدار دریافت نعمت‌های خداوند

    اما همسرم هنوز تو گذشته بود و نتوانسته بود خودش و دیگران رو ببخشه و همچنان اونا رو عامل بدبختی خودش میدونست

    قشنگ یادمه وقتی به گذشته بر می گشت و حرف می زد ، حالش بد می شد و به اتفاق بد دیگه براش می افتاد ولی براش قابل درک نبود که چرا اینجوری میشه و

    مدت سه سالی هست که من با شما آشنا شدم

    اوایل خیلی در پی تغییر ش بودم

    خودم که فایل هاتون رو گوش می دادم خیلی حالم خوب می کرد

    هر چند اتفاق خاصی نمی افتاد ولی من حالم خوب بود

    دلم می خواست اونم گوش کنه و تغییر کنه

    حالش خوب بشه

    بعد که از شما شنیدم نباید به وی تغییر کسی باشی

    اینجوری خودت هم از مسیر دور میشی ولش کردم

    هندزفری نداشتم مجبور بودم فایل ها رو با صدا گوش کنم

    همسرم که پای تلویزیون بود و اغلب به اخبار و فیلم ها نگاه می کرد

    با شنیدن صدای استاد ، صدای تلویزیون رو می بست و همه ی حواسش به صدای استاد بود

    ازم خواست صدای گوش رو زیاد کنم

    خلاصه کم کم شد شاگرد در و پا قرص استاد

    و هر روز از قوانین جهان داریم با هم حرف می زنیم

    و همش میگه استاد اینو گفت اونو گفت

    خدا می دونه چه تحولی توی زندگیمون ایجاد شد

    اون همه سال اون همه تلاش فیزیکی به طرف

    حالا با آموزش های استاد عزیز به طرف

    زندگی مون زیر و رو شد

    اومده بودیم از این طریق پول دار بشیم

    عاشق شدیم

    عاشق خودمون

    خدای خودمون

    عاشق همدیگه

    عاشق جهان و همه چی

    خدایا شکرت

    الان فهمیدم چهار صدمین کامنتم هست و چه قشنگ رد پایی شد برام

    توی فایل توحیدی

    فهمیدم همه چی توحیده

    تو وصل بشو بهش

    تو به ریسمانی چنگ بزن

    و خودت رو جدا ازش نکن

    به هر چه دلت بخواد می‌رسی

    که اصل خودشه

    خودتی

    چون تو ازش جدا نیستی

    خود خودته

    خلاصه من که هیچی ، همسرم اونقدر توحیدی شده که نمی توانم وصفش کنم

    از هر لحاظ مادی و معنوی داره روز به روز پیشرفت می کنه و اینا رو مدیون آموزش های شما استاد بزرگوار که روزی رسالت خودت دونستی ، هستیم

    خدایا شکرت که شما از اون حادثه به سلامت بیرون اومدید

    این در حالی بود که ما در همون شهر بودیم که شما بودید

    ولی ای کاش زودتر با شما آشنا می شدیم

    خدایا شکرت که ما در هر لحظه در حال هدایت هستیم

    خدایا شکرت که خدا ما رو خالق زندگی مون کرده

    خدایا سپاس گزارم

    هر آنچه دارم از آن توست

    من بنده توام و از او می خواهم

    منو به راه راست راه نعمت و ثروت راه درست هدایت کن نه راه گمراهان

    خدایا عاشقتم که عاشقمی

    استاد به امید دیدار

    خیلی دوستتون دارم در پناه نور و عشق خدا باشید.

    404/11/25

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    علی فلاح گفته:
    مدت عضویت: 2035 روز

    سلام

    صادقانه بنویسید که همین الان در ذهن‌تان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت داده‌اید؟ و از این پس چگونه می‌خواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.

    وقتی به این سوال فکر کردم فهمیدم جوابش رو طی چند روزه گذشته داشتم پیدا میکردم. که قدرت درونی خودم و قدرتی که خدا به ما داده رو کنار گذاشتیم و به عوامل بیرونی قدرت دادیم.

    اول میگم به چه کسانی یا چه مواردی قدرت دادم بعد نتیجش رو هم معلوم میکنم که از نتیجه ای که دارم میگیرم کاملا مشخص میشه.

    من به مامانم توی خونه و برخورد های روزانه قدرت داده بودم و با بحث های الکی که نمیگذاشت ذهنم رو آروم کنه درگیر شدم. مدام توی طول روز به بحث هایی که بی دلیل بود و نتیجه ای نداشت و به راحتی هم میشد فراموشش کرد من فکر میکردم و آروم آروم از روحیه خوب و سرحالی که داشتم رسیدم به روحیه خشمگین و اخلاق عصبی. (همون چیزی که قبلا بودم) این بهم یک نکنه دیگه ای رو هم نشون داد که اگر از ریشه مسئله ای که داری رو حل نکنی باز برمیگردی به همون شخصیت قبلی.

    مورد بعدی به صاحب کار کارگاهی بود که توش کارمیکردمه. هنوز نمیدونم دقیقا چه نگاهی دارم اما من با خودم از درون در رابطه با نحوه کار کردنم در رابطه با محیط کاریم در رابطه با شخصیت صاحب کارم درگیرم.

    چیزی که اگر همین الان از من بپرسی میگم خیلی راحت میشه یک دید دیگه ای داشت به این مسائل و کلا احساس خیلی سپاسگزارانه تری رو تجربه کنی.

    ولی چون شروع کار من و دلیل ورود من به این کار به خاطر توجهم روی نا توانایی هام بود احساس نارضایتی و عدم اعتماد به نفس به طور کلی توی طول این چند ماه داشتم. همین نگرش باعث شد که این احساسات بیشتر و بیشتر بشه و من از لحاظ این نگاه که توانمند هستم افت داشته باشم.

    این احساس نارضایتی خودم روی زوایای دیگه هم تاثیر گذاشته بود. یکیش همین برخورد صاحب کارم باهام بود که اون احساس احترام و لیاقتی که داشتم رو بهم نمیداد و باعث شد من توی این زمینه ها افت کنم.

    بعد از دیدن این فایل فهمیدم که من توی این مدتی که گذشت داشتم شرک میورزیدم اونم به دو نفر و همین شرک باعث شد که من تجربه جالبی رو نداشته باشم.

    موضوع اصلی: توحید عملی

    توحید یا قدرتی که خداوند به ما داده یا سیستم بدون تغییر کیهان تعریفیه که من یکم تونستم درکش کنم.

    اما عمل توی این داستان

    یعنی این که باور کن که خودتی که زندگیت رو رقم میزنی، بهونه نیار، نگاهت رو از بیرون خودت بردار و بزار روی شخص خودت و پاشو تغییر بده خودت رو.

    افکارت رو تغییر بده. باور هات رو. رفتارت رو. نگرشت به موضوعاتی که درگیرشونی رو تغییر بده و آروم آروم بدون اینکه متوجه بشی نتایج این تغییر هم نمایان میشه.

    به عنوان مثال من اگر میخوام این موضوعات رو تغییر کنم اول باید درک کنم که اقا این واکنش و بحث هایی که دارم همش بدون استثنا تقصیر خودمه. بعد باید بفهمم که میتونم تغییرش بدم.

    حالا باید بیام روی ویژگی های مثبتی که میتونم پیدا کنم توی این داستان توجه کنم.

    و طبق تجربه و قانون نتیجه هم به همون سمتی میره که توجه من قبلش رفته بود.

    توی محیط کاری هم. من باید توجهم رو بزارم روی توانایی هام. روی کار هایی که انجام دادم و نتیجه خوبی داشته نه روی اشتباه هایی که داشتم.

    بعد باید توجهم رو بزارم روی ویژگی های زیبایی که توی محیط کاری میبینم.

    با این تغییر کانون توجهم نتیجه هم عوض میشه.

    یکی از نشانه هایی که متوجه شدم از اینکه ما چه زمانی شرک توی وجودمون قوی تره.

    زمانیه که ما واکنش های خیلی شدید و غیر ارادی‌ داریم.

    یعنی اقا اگر من وقتی یک خبر ناگواری رو میشنوم و خیلی متشنج میشم نشون میده اصلا نگاه درستی به قضیه ندارم.

    حالا میتونه این موضوع توی واریز حقوق باشه

    توی مسائل مالی باشه

    توی مسائل روابطی باشه

    یا توی اتفاقات رایجی که اطرافمون میوفته باشه.

    یکی از وقت هایی که میتونیم بفهمیم پاشنه های اشیل یا چشم اسفندیارمون کجاست توی همین لحظه هاست. که مخصوصا وقتی یه مدت روی خودمون کار نکنیم سریع خودش رو نشون میده.

    این مسئله ها رو باید به قول استاد ریشه ای حل کنیم و همیشه حواسمون باشه که روی خودمون کار کنیم.

    یک مورد خیلی مهمی که به شخصه باید روش کار کنم بحث اینه که باید قانون رو تمام و کمال باور کنیم. و متعهد باشیم که عمل کنیم.

    یعنی مثلا خود من با اینکه میدونم کانون توجه باعث میشه نتایجم تغییر کنه ها. و هزاران بار هم تاثیر مثبتش رو دیدم هم منفیش رو و شک ندارم که اگر دارم به ناخواسته ها توجه میکنم با سر میرم پایین ولی بازم به خاطر حرف مردم ممکنه توجهم رو راحت بسپرم به دست اطرافیان.

    یا مثلا میدونم که باید از بحث کردن دوری کنم ولی بحث میکنم.

    میدونم باید به بدنم احترام بزارم اما این کار رو نمیکنم.

    میدونم باید به زیبایی ها توجه کنم اما نمیکنم. میدونم باید به خواسته هام توجه کنم اما نمیکنم.

    همه این مسائل نشونم میده که اقا شاید باور کرده باشی شاید توحید رو پذیرفته باشی که فقط خداعه که تاثیر گذاره و قدرت داره. فقط خدایت که قدرت داره و قدرتش رو به تو داده. شاید پذیرفته باشی که خودت نتایج زندگیت رو رقم میزنی ولی به این دلیل که حالا یا عادت نداری یا متعهد نیستی یا هر مسئله دیگه ای؛ عمل نمیکنی.

    اقا جان هر کاری میخوای بکنی بکن ولی بدون تا وقتی عمل نکنی همون آشه و همون کاسه.

    موضوع اصلا پیچیده نیست.

    اما حالا چی میشه که میتونی عمل کنی به آگاهی هات. چی میشه که میتونی اعتماد کنی به خدا.

    به نظرم اولین مسئله تکرار زیاد قدرت خداست. تکرار بسیار زیاد کار هایی که انجام دادیم. خلق هایی که داشتیمه. تکرار و خوندن نتایج دوستان که چه شرایطی رو رقم زدن.

    و بعد حرکت دائمی کردن به سمت خواسته هامون.

    امیدوارم بتونم یکم بیشتر از قبل حسم رو بهتر کنم و عمل کنم به موضوعاتی که تونستم درک کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    پدرام فصیح زاده گفته:
    مدت عضویت: 1474 روز

    امروز 25 بهمن 1404 هست و روز تولد یک سالگی

    دختر نازنینم ریحانه خانم…

    تمرینی که استاد عزیز از من خواستن انجام بدم…

    من نسبت به دوسال پیش که درآمدم زیر 10 میلیون بود و زندگیم پر از قسط و قرض و وام و اتفاقات بد سریالی و حال بد بود، به لطف الله رسیدم به درآمد حدودا 7 برابری نسبت به همون موقع و تمام قسط هام تقریبا تمام شده و کلی اتفاقات عالی افتاده تو زندگیم.

    یه زندگی عالی پر از نعمت…

    منی که اون موقع دنبال این بودم که چطور قسطهام رو بدم و چه ساعاتی اسنپ کار کنم که پول برام بمونه، الان خداروشکر همه ی خرجهام اوکی می‌شه و یه چیزی هم میمونه تا حقوق بعدی

    منی که اونموقع اصلا بدهی نمیذاشت بتونم پس انداز کنم، الان دنبال اینم که مثلا با پس اندازم چی بخرم( طلا، نقره یا….)

    منی که از پس کوچکترین نیازهای زندگیم بر نمیومدم، به لطف الله الان بعضی چیزا رو شروع کردم عمده خرید میکنم که توی بحث تورم جلو بیفتم و بتونم با مانده های بعدش پس انداز بهتری کنم.

    من همون آدم هستم

    آدم افسرده، داغون، بی پول، زیر بار بدهی تا خرخره، رابطه ی داغون، ماشین خراب، تایم کاری زیاد و دو شیفت با درآمد چندرغاز،،،،،،،

    به کمک خدا تونستم با عمل به فایل های هدیه درآمدم رو کم کم رشد بدم و چندتا محصول رو نصفه و نیمه بخرم.

    قدم اول دوازده قدم باعث شد من از یه شرایط سینوسی، به یه شرایط روحی پایدار برسم و کم کم درآمدم و شغلم عوض شد، از ناامیدی، درهای امید به رو باز شد

    اینا همش توی دو سال رخ داد استاد عزیز

    میدونم باور میکنید

    بقیه هم باور میکنن، چون خیلی نتایجشون بیشتر بوده، هر کس به اندازه ی عمل و باورش نتیجه میگیره.

    اینا مقدمه ی تمرین بود

    و الان جواب من برای تمرین:

    منی که اینقدر نتیجه گرفتم که برای خودم معجزه حساب میشه، یه سه هفته ای هست که با وجود درآمد چند برابری نسبت به دوسال پیش، کمی ترس از آینده ی نامعلوم وجودم رو گرفته و افتادم توی دور باطل اینکه چه کار کنم ارزش پولم حفظ بشه.

    استرس از اینکه درآمدم جوابگو نیست با تورم و خلاصه ترس و ترس و ترس…

    امشب توی وجودم یه نقطه ی امیدی شکل گرفت و با خودم گفتم اینجوری نمیشه، خدایی که منو از اون اوضاع افتضاح نجات داد و رسوند به اینجا، همون خدا منو از این شرایط میبره تو یه شرایط خیلی بهتر که به جای اینکه دغدغه ی حفظ ارزش پولم رو داشته باشم، دغدغه ام بشه که کدوم خونه و ماشین رو بخرم.

    امشب قلبم رو خدا باز کرد و تلنگری خیلی به موقعی بهم زد و خداروشکر دقیقا موقعی که ازش هدایت خواستم و گفتم کمکم کن ، این فایل رو روی صفحه ی اول سایت دیدم و خیلی خیلی حالم عالی شد

    عالی از اینکه من باید فقط با حال خوب و بدون هیچ عجله ای برم جلو و نگران هیچ چیزی نباشم. نگران بودن = بی ایمانی

    نگران بودن من یعنی اینکه من شرک ورزیدم و قدرت رو از خدا گرفتم و دادم دست عوامل بیرونی…

    یادم رفته بود که باید برگردم توی اون مسیر جاده ی جنگلی و سوت زنان برم جلو…

    یادم رفته بودم که باید خودم زندگیمو بسازم و سمت خودم رو کامل انجام بدم و منتظر باشم خدا توی بهترین زمان بندی سهم خودشو برام انجام بده.

    آره

    خدا همون خداست

    منم که فرق کردم، منم که ناآروم شدم و دارم از نتایج خودم میفهمم که از مسیر خارج شدم.

    خدارو بی نهایت شکر که همیشه حواسش به ما هست و قوانینش اینقدر ثابت هستن که آدم میتونه زندگی دلخواه خودش رو خلق کنه

    من امروز 25 بهمن 1404 تعهد میدم که تا 25 بهمن سال 1405 از نظر مالی درآمد خودم رو سه برابر یا بالاتر کنم و از نظر سلامتی به شرایط عالی خودم و همچنین وزن ایده آل خودم برسم.

    بقیه ی خواسته هایی که از خدا میخوام رو مینویسم توی دفتر تمریناتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    مهرداد نیک پور گفته:
    مدت عضویت: 3609 روز

    سلام خدمت همه دوستان عزیزم و استاد خوبم امیدوارم حال دل همگی عالی باشه.

    به نظر من هر چیزی که ریشه ی شیطانی داشته باشه شرکه و هر چیزی که ریشه خدایی داشته باشه ایمانه، از نشانه های شرک اینه که حال دلم بد می شه،حال دلم خوب نیست، از اون اتفاقی که داره می افته، از اون فکری که تو سر من داره می چرخه، از اون شرکی که دارم می ورزم ،از اون که جلوی یک نفر دست و دلم میلرزه اینکه از بالا پایین شدن قیمت دلار حالم بد می شه، از اینکه از بالا پایین شدن قیمت طلا حالم بد بشه، اینا همش شرکه، عوامل بیرونی اینا همشون شرکه.

    قدرت دادن به عوامل بیرونی و مطمئنا نقطه مقابل همه این ها ایمانه.

    خودم به شخصه، من مهرداد اعتراف می کنم که به شخصه در حال حاضر چیزهایی که باعث شرک من می شده، باعث این هستش که حال دلم خوب نباشه در بعضی مواقع و با اینکه تلاش می کنم که به سمت شرک حرکت نکنم ولی گاهی اوقات به خودم می آم و می بینم که چقدر مشرکم، اینکه دارم به عوامل بیرونی مثل طلا دلار سکه، قیمت های اجناس و اتفاق هایی که دور و بر من داره می افته قدرت می دم. اینکه می آم نگران می شم، نگران آینده می شم از اتفاقاتی که در گذشته افتاده ناراحت می شم، از اینکه چرا قیمت ها رفته بالا ناراحت می شم، اینا عوامل بیرونیه و باعث شرک منه. از اینکه گاهی اوقات در مقابل یک فرد ثروتمند دست و دلم می لرزه، از اینکه احساس حقارت می کنم در مقابل یک ثروتمند اینم از شرکه، در صورتی که من به عنوان بنده برگزیده خداوند قادر به خلق زندگی خودم هستم و من هم می تونم مثل همون ثروتمندی باشم که روبروی من ایستاده و دلیلی بر لرزیدن دل و دستم نیست. چون این قابلیت در من هم نهفته شده، به جای اینکه دست دلم بلرزه شکر کنم خدا رو و بگم که منم می خوام اینطور باشم. وقتی من به خدا ایمان داشته باشم، وقتی که مشرک نباشم، به جای دیدن کمبودها فراوانی ها رو می بینم.

    امروز داشتم یک پیجی رو توی اینستاگرام می دیدم در مورد یه شخصی که فقط فرش های ابریشمی دستباف می فروشه. در حال حاضر قیمت یک فرش شش متری یک میلیارد و سیصد میلیون تومن بوده و طرف مقابل نقد می ره اون رو خرید می کنه و می دونید چه باوری داره اون شخص فروشنده، می گه من دارم رولزرویز می فروشم ،کسی که رولز روییز می فروشه، مشتری هاش خاصن، مشتری هاش پولدارن ، مشتری هاش نقد می خرن ، چک و چونه قسطی خریدن نمی زنن. یه بنده خدایی اومد ازش سوال کرد آقا شما قسطی هم می دید، می گه آقا مگه رولزرویز رو قسطی بهت می دن؟! خیلی حرف قشنگی زد رولز روییز رو مگه بهت قسطی می دن، این ایمان بالایی می خواد که کسی این حرف رو بزنه ها، اینکه طرف به سطحی از ایمان رسیده که می تونه جنس به این لوکسی رو نقد بفروشه و می دونه که مشتریش هست. آدم های پولداری هستند که بیان اون رو بخرن.

    《ایمان همه چیزه و شرک بی همه چیز 》

    موفق و موید باشید. امیدوارم وجودمون فقط سرشار از ایمان و نور الهی باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    رضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1255 روز

    کَذلِکَ یُوحی إِلَیْکَ وَ إِلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ اللهُ الْعَزیزُ الْحَکیمُ

    این گونه خداوند توانا و حکیم به تو و پیامبران که پیش از تو بودند وحی می‌کند

    بهبه بهبه بری صلات امروزم و عجیب پروردگار داریم رزق با برکت ما امروز توحید است

    و چی زیباتر از توحید و‌چی قشنکتر از توحید ، به خداوندی خدا قسم هیچ لذت بالاتر از توحید منکه تجربه اش نکردم

    حد اقل برای من اینگونه است، هر بار که از یک وابسته گی رها شدم

    هر بار که تونستم پایم را فراتر از ترس هایم بزارم

    هر بار تونستم با نگاه توحیدی تر به مسایل نگاه نکردم

    هر بار که تونستم بر خداوند توکل کردم ، اینقدر برایم لذت داده که محال میدونم که لذت های دیگری حتی نزدیک به این لذت باشد

    همه چی توحیده❤️

    این را از درد ها و تجربه های زنده گیم فهمیدم، هر بار که بخاطر مسایل مالی روی اقوام و فامیلم حساب کردم از طرف اونها نا امید شدم

    هر بار روی خدا حساب کردم خداوند برایم حساب مالی شد

    هر بار روی عشق عزیز دلم حساب کردم ازم دورتر شد

    هر بار به بزرگی خدا تکیه کردم برام عشق و عزت شد

    بخدا قسم تمام عشق و عزت در دست اوست قربونش برم اینقدر بهم عزت داده ، آبرویم را حفظ کرده و اعتبار داده که هیچ احدی جز او اینکار نمیتونه

    همه چی توحید است

    تمام معجزه های خداوند در زنده گیم اثر از توحید و فضل خداوند بوده است

    به میزان که ایمانم را نشان دادم ، و نگاه من به خداوند بوده است به بزرگی اش قسم همه چی برایم به زیباترین شکل ممکن فراهم شده….

    خدایا هر آنچه دارم از آن توست

    بیمار بودم برام سلامتی شدی

    بدهکار بودم برام ثروت شدی

    بیکار بودم برام کار شدی

    بی کس بودم همه کسم شدی

    عشق نداشتم برام عشق شدی

    مهاجرت مخاستم برام راه باز کردی

    استقلال مالی میخواستم برام پول شدی

    ماشین میخواستم برام ماشین شدی

    خانه میخواستم برام خانه شدی

    آرامش میخواستم برام آرامش شدی

    عزت میخواستم برام عزت شدی

    آزادی میخواستم برام آزادی شدی

    قربونت برم تو دگ مخای برام چیکار کنی دگ ، هر کار بود برام انجام دادی

    مخام از حس و حال که دیروز تجربه کردم بنویسم نمیدونید دیروز عجیب حس و حال داشتم

    خدایا بابت قرآن که فرستادی و هدایت مان کردی بی نهایت شکرت

    دیروز با گوش دادن چند تا از آیه های قرآن چنان مست بودم

    از اون مستای که خیلی کمتر تو زنده گیم تجربه کردم

    اینقدر هم جهت شده بودم با جریان اش که همه چی برام زیبا شده بود

    سنگ ها زیبای خاص داشت

    زمین ، آسمان ، درخت ها ، آدم ها هر آنچه که قابل دیدن است برام زیبا بود و احساس سپاسگزاری داشتم

    هیچی برام مهم نبود رها رها بودم

    غرق در عشق و احساس خوب بودم

    با خودم میخندیدم

    جیغ میزدم

    راه میرفتم میدویدم

    کیف میکردم

    لذت میبردم

    انصافا که روز جادویی را پشت سر گذشتاندم

    و‌از خداوند مخام این حس و حال را نصیب رزق هر روزه مان کند

    چون یک مستی میده که نه خودت را مقایسه میکنی

    نه ارزشمندی ات را به چیزی گره می‌زنی

    نه حسرت چیزی داری

    فقط حضور است حضور است و حضور

    الهی شکرت بخاطر رزق امروزم

    الهی شکرت بخاطر این سایت توحیدی

    الهی شکرت بخاطر وجود نازنین دوستانم در این غار حرا

    الهی شکرت بخاطر استادان که در زنده کی وارد میبرم کردی

    الهی شکرت بخاطر این کشور بی نهایت زیبا

    الهی شکرت بخاطر تابعیت که دارم

    الهی شکرت بخاطر سقف بالای سرم

    الهی شکرت بخاطر وجود نازنینم در این سایت

    الهی شکرت بخاطر کار های برادرم را به زیبایی درست کردی تا با ما همراه شه

    الهی شکرت بخاطر رزق و فراوانی و برکت امروزم

    ❤️❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    عباس نوربخش گفته:
    مدت عضویت: 912 روز

    بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش

    سلام وادب واحترام

    ازمنبع انرژیها(رب) سپاسگزارم وازتمام وجودم بخاطرآگاهی هایی که هرلحظه بهم داده میشه ومن روازحضورخودم دراین جهان هستی باخبرمیکنه رازیم/خدایاسپاسگزارم/

    بله توحیدعملی”عاشقشم بزاریددرادامه فرمایشات زیبای استادمن هم ازداستان زندگیم بگم که چطور”به این آگاهی رسیدم ودرهرلحظه آگاهیم بیشتروبیشترمیشه:بنده ازنونهالی تا21سالگی بخاطر وصل بودن به خودهستیم(خداانرژی)بخاطربخشندگی ومهربانی وشادی ولذتی که ازلحظه به لحظه زندگیم میبردم “البته اینوبگم درخانواده فقیر بزرگ شدم وهمیشه داخل منزل دعوا بوده “اما من فقط باخدام رازونیازمیکردم نه رازونیازبه صورت نماز”من حتی دردستشوئی وحمام وهرجایی که موقعیتش پیش میامدباخدام یکی میشدم “اما وقتی که درسال1384برج11حرف احساسم روگوش ندادم وباهمسرسابقم ازدواج کردم زندگیم به صورت حقیقی یک جهنمی شدکه گلچین تمام بدبختی های کل اعضای خانواده ام درزندگیه سابقم داشتم/خنده/تاسال1394بنده درموتورخانه اداره ای درنزدیکیهای جمکران قم چون تاسیساتی بودم وشیفتی بودم واینقدر”درفشاربودم ازیک طرف همیشه باهمسرسابقم دعواداشتیم ودرشرایط بسیاربسیارفقیرانه زندگی میکردیم ودرکل مریضی فرزندم که تشنج شدیدبود وهرچی دار”وندارم بودتمام شده بودیادم هست چنان زجه میزدم که بعدهاازیکی ازهمکارام شنیدم که مدیراداره اومده بودشب اداره سرکشی کنه”که صدای وحشتناکی شنیده وگفته بودازموتورخانه بودوگفته بودنوری ازآسمان آمدبه سمت موتورخانه “ومیخوام این رازی که سالهای سال هست جایی نگفتم وچون امشب بهم گفته شده بگو”روبگم/اون لحظه ای که من درته موتورخانه درتاریکی مطلق بودم وخدام روصدامیزدم ومیگفتم یامنوببریامشکلات منواززندگیم”برداروبه حدی حالم بدبودکه یک لحظه سرم گیج رفتو”بیهوش شدم ودربیهوشی خواب دیدم من بایک نفردرست شباهت به خودم کنارهم هستیم ودیدم زمین وزمان بهم دوخته شدندواون یکی بهم گفت میدونی این اتفاقات چیه؟گفتم”نه”گفت: قیامت قیامت “وبهم گفت چراقرآن نمیخوانی به زبان خودت”وفقط اینو گفت وازخواب پریدم دیدم دوستم بغلم وایساده وآب ریخته بودسرم وگفت چی شده رفیق ازحال رفته بودی “گفتم نفهمیدم فکرکنم صورخوردم وسرم جایی خورده باشه” وازاون روزشروع کردم به قرآن خواندن وهرروزخدام “قلبم روبازترمیکنه وآگاهی هام بیشترمیشه”اینم بگم من سوادآکادمی ندارم بچه ها”تادیپلم هم به زور خواندم /خنده/”اما چون خیلی مطالعه میکنم وتحقیق واندیشه بخاطرهمین هست “که هرلحظه خداراشکر آگاهیهام زیادمیشه وشایدباورتون نشه زندگیم به کل عوض شده درتمام ابعاد”درحدی که شوق پروازدارم “چون ازتمام وجودم فهمیدم که من خوده آگاهی هستم نه جسم فیزیکیا” {روح هستم}”بله من خدا هستم وبرای لذت وشادی اینجاهستم والان الکی میخندم “الکی میبخشم”الکی میرقصم “وفقط درلحظه حضورپیدامیکنم وکاری حتی به یک دقیقه گذشته وآینده ندارم “وبه نظرمن زندگی یعنی همین /مانیومدیم که ثروت جمع کنیم وبزاریم وبریم “ماکامل کامل بودیم وهستیم”مااومدیم ازاین فرازونشیبهای زندگی لذت ببریم وشادباشیم ودراین مسیرزندگی به خوده حقیقیمون متصل بشیم وآگاه بشیم کی هستیم واگرآگاه نشیم قطعاگناهکارهستیم ودرجهل زندگی خواهیم کرد”امروز بهم آگاهی داده شدهمه عزیزان راازکانال کتاب قانون سلامتستان درایتا خارج کنم وبهم گفت اگرکسی واقعانیازداشته باشه به جهان ارتعاش میده وخودش میادسمت این کانال/من خیلی عاشقانه استادعباسمنش عزیزرودوستدارم “وبابت این استادو خدای آگاهی که منبع جلوی راه من قراردادسپاسگزارم/ومیخوام یک خواهشی ازهمه ی عزیزان سایت استاد”داشته باشم:دوستان عزیزم اگرمیخوایدواقعااززحمات این استادواین خدای آگاهی :استادعباسمنش عزیزمان قدردانی وسپاسگزاری کنید”خواهشاآگاهیتون روزیادکنیدوفقط وفقط روی خودتون کارکنیدقصم میخورم جهانتون تغییرخواهدکرد/واگریک روزی مسیرتون به گیلان شهرستان سیاهکل خورد”بپرسیداین مهندس نوربخش جوجه فروش” البته خودم به خودم میگم:چوپان جوجه های زینتی/خنده/کیه “وبیایدبه صورت تصویری زندگی بهشتیم روبهتون نشون بدم وبگم که بخدا “هرچقدرشما آگاه تربشیدساده تروراحت ترزندگی میکنیدودنبال تجملات نیستیدبخاطرهمان هست که استاددرپراداکس(باغ بهشت)بااون خانه زیباشون دروسط اون استخرآب چشمه لذت میبرندباعشقشون مریم خانم عزیز “بله ساده زیستن وطبیعی زندگی کردن”تمام جوابهاهمین هست /راحت بگیریدزندگی رو”ماتواین دوروز دنیای فانی نیومدیم صبح تاشب بدوییم برای جمع کردن مال وثروت”اون وظیفه پروردگارهست که بهمون بده” مااومدیم لذت ببریم وشادباشیم”بخدابه هیچ اداره ای وصل نیستم وهیچ بیمه ای ندارم وفقط باخدام قراردادنوشتم تاآخرعمرفانیم چوپان جوجه داری باشم “ودلم خواست امشب این رازروباهاتون درمیان بزارم ومطمئن هستم اون عزیزانی که درارتعاشش هستندمیبینندوامید”دارم که استفاده خواهندکرد”چون من به قانون خداونداعتماددارم /عاشقتونم بچه ها/

    ودرآخراینوبگم که:شایدفردایی باشدومنی نباشم “اماازمنه عباس نوربخش به شما وصیعت ونصیحت”شما اشرف مخلوقات هستید”شماخدا_آگاهی”خالق صفرتاصدزندگی خودتون هستید.

    وبایداین سوالات روازخوده آگاهیتون هرروزبپرسید” که: من کی هستم؟وازکجاآمدم؟وچرااینجاهستم؟وچکاربایدبکنم؟وبه کجاخواهم رفت؟

    ومنه عباس نوربخش به این جوابه آگاهی رسیدم:(من خداهستم/وبعدازدرخواستهای خودم “ازشیطنته یک زن وشوهربه این دنیای فانی ولذت بخش آمدم{خنده}/بخاطرارتعاشاتم اینجاهستم/بایدزندگانی کنم وهدفمندباشم ولذت ببرم وشادباشم/واگراندیشه کنم وآگاه بشم کی هستم ولذت وشادزندگانی کنم به خوده منبع انرژی الهی(رب)وصل خواهم شد”اما اگردرجهل ونادانی زندگی کنم قطعابعدازمرگ فیزیکی ازاین دنیای فانی درسرگردانی به سرخواهم برد”ودرجهنم درک خواهم بود/سوره نساء آیه 97..

    اینم هدیه رایگان بنده به همه ی عزیزان درسایت ودردنیا(شماخداهستید)عاشقه همتونم/بوس”بوس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    فرشاد ویس احمدی گفته:
    مدت عضویت: 856 روز

    درود بی پایان خدمت

    استاد عزیز و تمامی اعضای خانواده عباس منشی

    من الان که نظرات دوستان رو خوندم

    این فکر به ذهنم آمد که برا یه آزمون امتحان

    دادم یه بنده خدایی گفت اگه کتبی اش

    رو قبول بشی برا مصاحبه خودم سفارشت

    میکنم که قبولت کنم

    در حالی که تمام کارها رو فرمانروای جهانیان می‌تونه

    فقط برام انجام بده بس

    شکرگزارم برای این ذهنیت قشنگ خداگونه

    که این ذهن و مسیر رو هم رب جهانیان بهم داده

    شکرگزارتم خدا جانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    سامان حیدری گفته:
    مدت عضویت: 617 روز

    سلام به همگی با صداقت مینویسم

    من مبلغی پول را به یکی قرض داده اما و نگرانم و قدرت را به این فرد داده ام این خودش شرکه…

    و گاهی ترس این که آن فرد پول مرا ندهد در من جاری می‌شود اما نکته مثبت داستان اینجاست که

    من وقتی بارو هامو و تونستم کمی افکارمون کنترل کنم و بهم خدایا من به بنده تو پول دادم خودت پول پس بده من به تو می‌سپارم خدایا تو خالقی

    تو فرمانروایی و..

    بعدش دیدم اون شخص کمی از پولو واسم فرستادم و گفت اینو فعلا داشته باش بقیشم میدم

    اینجا بود فهمیدم خدا داره انجام میده باید من بهش اجازه بدم

    و شرک بعدی که دارم در مورد کار خودم که هم خوانند هستم هم شاعر هست که احساس میکنم خدا انجام نمیده من باید این کارو انجام بدم تا موزیک ترند شه ولی این طور نیست وقتی من شرک نداشته باشم خداوند کلی طرفدار و مخاطب خوب برم میاره

    و در اخر :

    من میخوام از این به بعد سعی کنم بسپارم به خدا نترس م

    اون میتونه همه کاریو انجام بده

    مگه از زندگی چه میخوام که در خدای خدا یافت نمیشه

    همه کار میکنه من خودم بهش می‌سپارم خدایا خودت انجام بده من هیچ قدرتی ندارم خدایا من نمیتونم من هیچ کاره ام من خودمو رها میکنم من تسلیم من قدرت میدم بهت تو برام انجامش بده

    .

    .

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    سلیمه گفته:
    مدت عضویت: 1021 روز

    بنام خداوندی که در هر لحظه حمایت و هدایت می‌کنه

    استاد جانم سلام نمی‌دونید که چقد به موقع این فایل رو دیدم من جواب سوالم را که از خدا پرسیدم از زبان شما دریافت کردم همش حس میکردم خدا بام حرف میزنه من امروز در هماهنگی عجیبی با خدا بودم تو خلوتگاه منو خالق رفته بودم خواسته ام را بگم ولی حس عجیبی پیدا کردم همش سپاسگزاری میکردم و از مهربانی و خدا بودن اون ازش تشکر میکردم از اینکه همچین خدایی داشتم سپاسگزاری میکردم و خیلی خوشحال بودم و انگار چیز دیگه ای نمی‌خواستم انگار خواسته ام در نظرم بسیار کوچیک می اومد و در آخر بخدا گفتم من به تو اعتماد و ایمان دارم که خواسته ام فراهم میشود میخواستم برم بخوابم که حس کردم باید برم تو سایت که این فایل رو دیدم بروز رسانی شده کلمه توحید رو که دیدم بی‌درنگ فایل رو باز کردم

    خدای من ،من قبلاً این فایل رو دیده بودم ولی چرا اینبار حس کردم جواب خدا به من بود که من مناجات تو رو شنیدم

    نمی‌دونید استاد چقدر من الان به قانون خدا بیشتر ایمان پیدا کردم مگه میشه این همه هماهنگی

    استاد عزیزم بسیار ممنونم ازتون

    خانم شایسته دوست عزیزم ممنونم که این همه برای بهتر شدن سایت و ساده و راحت کردن دریافت این فایلها را برای ما آسان کردی

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: