این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/11/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-11-06 08:42:112024-11-08 04:53:08مفهوم عملی ایمان به غیب
502نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
گفت: پروردگارا! مرا بیامرز و به من فرمانروایى و ملکى عطا کن که پس از من سزاوار هیچ کس نباشد، همانا تو بسیار بخشنده اى.
سپاسگذار الله مهربان هستم که در این مسیر توحیدی هستم و با آین آگاهی ها آشنا میشم.
من امروز با قانون درخواست آشنا شدم و باید انجام بدم و خواسته های خودم را بنویسم و آنهم 107 درخواست و به نحوه دستیابی به آن اصلا فکر نکنم ، این وظیفه خداست که منو به خواسته هام می رسونه، مطابق آیه 186 بقره ، که آیه درخواست هست .
من مفهوم نزدیک بودن خداوند را به خودم باور می کنم ، که هر لحظه از طریق نشانه ها و الهامات منو هدایت می کنه.
به نجواهای شیطان گوش ندهم ، چون احساس بد به همراه داره .
الان حال عجیبی دارم خداوند هیچوقت بنده خودشو رها نمیکنه چرا اینو میگم؟ سال 1388 به توصیه یکی از همکارانم در سمینار 8 یا 10 جلسه ای استاد عباسمنش که فکر کنم در باشگاه فرهنگیان خیابان ولیعصر بود ثبت نام کردیم یادم هست مبلغ کل دوره 80 هزار تومن بود. من عاشق این تیپ آگاهی ها بودم اما دوست داشتم اطرافیانم هم مثل من باشند و غافل از این بودم که فقط باید روی خودم کار کنم همین امر باعث میشد ارتعاش های من ضعیف بشه. یکی از نتایج جالبی که از اون دوره گرفتم این بود که وقتی استاد تمرین نوشتن خواسته ها را دادند من با مقاومت زیاد ذهنم خرید یک ماشین ال 90 صفر را نوشتم و تا قبل از اون دوست داشتم ماشین داشته باشم ولی باورم این بود که نمیتونم بخرم که به طرز معجزه آسایی پول هایی به سمت من اومد که کمتر از 6 ماه از اون دوره من سوار ماشینم بودم البته 206 SD-V8 که از ال 90 برام جذابتر بود 8 میلیون سرمایه داشتم که توی یک صندوق خانوادگی گذاشته بودم و 16 میلیون وام گرفتم که تونستم اون ماشین را بخرم. فکری برای بازپرداخت اقساط نداشتم که خیلی اتفاقی درآمد من حدود 3 برابر شد. شرکتی کار میکردم حقوق سال 1389 را برای من 2 برابر کرد و خیلی اتفاقی مشغول به تدریس شبکه شدم که اون کار علاوه به درآمد خوبی که داشت خیلی هم به من انرژی میداد و روابطم عالی شده بود.
بعد کم کم غافل شدم و به بیراهه رفتم و بجای شکرگذاری و توجه به نکات مثبت فقط به موضوعات منفی توجه میکردم و از زمین و زمان شکایت می کردم تا سال 1394 که دوباره یکی از ویدیئو های استاد را در اینترنت دیدم اما به شدت درگیر مشکلاتی بودم که الان میفهمم خودم برای خودم ساخته بودم و اون مشکلات را به زندگی خودم دعوت کرده بودم. کسب و کاری راه انداخته بودم و فقط دنبال این بودم که چجوری میتونم پول بسازم اما راهی پیدا نکرده بودم گاهی فایل های استاد عباسمنش را در تلگرام گوش میکردم تا جایی که به معرفی دوره روانشناسی ثروت 3 رسید گفتم این را بخرم مشکلم حل میشه پولشو نداشتم که هیچ، تازه بدهکاری هم داشتم اما انرژی زیادی برای تهیه اون دوره داشتم و دوباره خیلی اتفاقی 50 میلیون تومن پیش پرداخت یک پروژه را گرفتم که قرار بود چند ماه دیگه کار شروع بشه. دوره را خریدم و شروع به یادگیری کردم اما بدون تعهد و بدون تمرین… با اینکه استاد توصیه میکردند که کامنت های دوستان را بخونیم تا هدایت بشیم هیچوقت کامنت های سایت را نمیخوندم و به روش خودم پیش می رفتم خلاصه اوضاع یک روز یکم خوب میشد دوباره بد میشد الان بیش از دو سال هست که اون دوره را تهیه کردم اما یکبار هم بصورت کامل ندیدمش تمریناتش را هم انجام ندادم. هر بار که میام و با جدیت شروع میکنم و یکی دو روز بعد رها میکنم. هر از گاهی به سایت سر میزدم و یکم گرم میشدم دوباره درگیر مشکلاتم میشدم تا اینکه هفته گذشته به فایل تجربه رضای عزیز رسیدم که استاد تحلیلی روی اون گذاشته بودند با اشتیاق تمام اون را با شور و هیجان دیدم و امیدوار شدم و تازه فهمیدم که انجام تمرینات چقدر موثر هست. تا اینکه امروز این ویدئو را دیدم که خانم شایسته تدوین کردند و روی سایت گذاشتند.
این همه گفتم تا برسم به اینجایی که وقتی استاد عباسمنش در سمینار سال 1388 گفتند من “دوست دارم در یک منطقه روستایی در دل طبیعت زندگی کنم و مرغ و خروس داشته باشم و گوجه خیار بکارم و پول خیلی خیلی زیادی هم بسازم” واقعا توی دلم خنده ام گرفت و گفتم خیلی مسخره هست توی تهران که این همه فرصت و موقعیت هست آدم نمیتونه خوب پول در بیاره دیگه توی شهر های کوچیک و روستاها که دیگه اصلا نه کاری هست نه فرصتی و از چند سال پیش که زندگی استاد را در پارادایس دیدم حیرت زده شدم ولی باز نجوای شیطان به من میگفت برای استاد شده برای تو نمیشه امروز که ریشه نتایج استاد در این ویدیو به نمایش گذاشته شد حال عجیبی پیدا کردم و تصمیم گرفتم دیگه به این آگاهی های ناب و خالص شک نکنم و به ادامه این مسیر متعهد بمونم
خانم شایسه عزیز کاری که شما کردید فوق العاده هست میدونم که زحمت زیادی کشیدید. هزاران هزار شکر بابت این نگرش و پشتکار و عشقی که خداوند در وجود شما و استاد عباسمنش گذاشته
چند روز هست که پیله پروانه توی ذهنم تداعی میشه که اون کرم برای تبدیل شدن به پروانه دور خودش پیله میپیچه و خودش میمونه و خودش و خدای خودش و رشد میکنه و تکامل خودشو طی میکنه احساس میکنم حرف زدن در مورد این آگاهی ها با افرادی که در این فرکانس نبودند بیشتر از هر چیزی من را از مسیر هدایت خداوند دور می کرد
باید مثل استاد و مثل رضای عزیز و مثل خیلی از افرادی که در جهت خواسته هاشون رشد کردند با درک قوانین و ایمان کامل و اعتماد به خداوند صبر کنم و حرکت کنم.
خدایا ممنون که با این همه نافرمانی من باز هم من را رها نکردی و به مسیر درست هدایتم میکنی
خدایا شکرت
استاد عباسمنش و خانم شایسه عزیز ممنونم که به بهترین شکل رسالت خود را زندگی میکنید
اما ایمان به چه کسی؟با چه صفاتی؟آیا تعریف درستی از کسی که به اون ایمان داری ، داری؟
آیا ایمان تو در موضوعی که در نظر داری با صفات کسی که ایمان رو به اون نسبت میدی سنخیًت داره؟
ایمان داشتن وقتی معنی پیدا میکنه که همراه اون شناخت هم باشه و گرنه ایمان فقط یه لفظ خواهد بود نه به معنای واقعی کلمه.
ورودی هایی که درمورد خدا به ذهنت دادی خدارو در ذهنت ساخته، اگه خدا رو مالک همه چیز و مالک هستو نیست بدونی و در عین حال وهاب و بخشنده بدونی ، ایمان داری.
و قتی میشه مطمئن شد، به معنای واقعی، صفاتی از خدا رو که در مسیر رسیدن به خواستت دخیل هستن، باور داری که دیگه ترس در تو نباشه…
خواستت رو مطرح کرده باشی و بنا به ادله ی کافی باور داشته باشی، کسی که خواستت رو ازش خواستی هم شرایط برآورده کردنش رو داره هم عطوفت بخشیدنش رو..
میزان ایمانت رو با ترسِت میتونی بسنجی، اگه ترس از نشدن، نرسیدن، به دست نیاوردن و… داری ایمانت به همون اندازه ضعیفه.
به عبارتی ترس همون ایمان وارونست.
ایمان درست، با ترس ،احساس نالایقی،احساس گناه و نا امیدی هم خوانی نداره. اگه ایمان درست به خدای درست داشته باشی، همیشه شادی ،احساس لیاقت احساس فراوانی، حس امنیت و حضور در لحظه داری.
کفر یعنی پوشاندن. کافران حقیقت رو میپوشوندن، پس کفر زیاد هم از ما دور نیست، همینکه بخشندگی خدارو در عمل باور نداشته باشیم یعنی اونو پوشوندیم…
حقیقت جهان فراوانیه و ما با نگرانی از کمبود همیشه این حقیقت رو پوشوندیم. و اگه کمبود رو تجربه میکنیم این واقعیت ماست، نه حقیقت جهان.
ای کسانی که ایمان آوردهاید بسوی خدا توبه کنید، توبهای خالص؛ امید است (با این کار) پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است وارد کند، در آن روزی که خداوند پیامبر و کسانی را که با او ایمان آوردند خوار نمیکند؛ این در حالی است که نورشان پیشاپیش آنان و از سوی راستشان در حرکت است، و میگویند: «پروردگارا! نور ما را کامل کن و ما را ببخش که تو بر هر چیز توانائی!»
=====================================
نشانه ی روزانه ی من: 7 آبان ماه 1404
قد قامت صلاه،جهت کنترل ذهن و تعقل در نشانه های خداوند…الله اکبر…
کنترل ذهن تو شرایطی که نمیدونیدقیقا چه اتفاقی در راهه،یکم پیچیده تر از حالت عادیه،مطمئنی به زودی یک هدایتی میاد،ولی چه جوری نمیدونی،از کجا نمیدونی،بعد این ذهنت هی میخواد برات پلن بچینه که اینجوری میشه،اونجوری میشه،هی میخواد توروبترسونه،یا میخواد مشرکت که به قدرت هایی غیر از خدا فکر کنی،یا سریع میره روی راه حل های قبلی!
استادتوفایل (الهامات وشهود) میگند که: اگر میخوای الهامات رو دریافت کنی باید همه چیز رو از ذهنت پاک کنی،باید خالی نگهش داری!
این یک تیکه یکم سخته،کنترل ذهن در این شرایط یک ایمانقویمیخواد،برای همین خدا امروز دوباره من رو هدایت کرد به این فایل:ایمان به غیب
ایمانت،ایمانت،ایمانت سعیده!
تو هرجا ایمان نشوندادی،در ها از جایی بازش که تواصلا نمیدونستی اینجا دره!!!ولی باز شد!!! به طرز رویایی هم باز شد!!!
همونه،نقشه همونه،شیوه ی بازی همونه،حدس و گمان هارو بریز دور،بزار در جدید رویایی تر باز بشه!
اینروزها کارم شده گوش کردن به جلسه 5،قدم8،باید هرروزصدای استاد رو بشنوم که بهم بگه مغزت رو درگیر کن،نه تو ونه یک میلیارد آدم دیگه نمیتونند حدس بزنن چه جوری این مسئله میخواد حل بشه،یک سری چیزها هست که مغز من از پسش برنمیاد،فقط خدا از پسش برمیاد…پس تو فقط از آرامش قلبت محافظت کن…
راست میگه دیگه،راست میگه،راست میگه…
من از کجا میدونستم چه جوری انتقالیم درست میشه؟!
من ازکجا میدونستم چه جوری میتونم از کارمندی بیام بیرون؟!
من ازکجا میدونستم خدا میخواد فاطمه جان رو وارد زندگیم کنه؟!
من ازکجا میدونستم قراره به کیش مهاجرت کنم!؟
اینو دیشب کنار صحبت های استاد در گام 5 پروژه ی(تغییر را در آغوش بگیر) یک گوشه تو دفترم نوشتم:
همونخدای خوابِ جادویی بهار 1402
همون خدای انتقالی جادویی
همون خدای انصراف جادویی
همون خدای رفیق جادویی
همون خدای کیش جادویی
همون خدا،همون،همون خدا،همون خدا…
من باید روزی یک میلیارد بار اینارو تکرار کنم،اگر استاد میگه این کار روبکن ،باید انجامش بدم.
خدا که محدودیتی برای باز کردن درهای جادویی نداره،من،من،من،ذهنمحدود من باید بپذیره…
وگرنه فرصت ها بی انتهاست،درهای جادویی بی انتهاست،معجزه ها بی انتهاست…
نزدیکه،اجابت میکنه،داره میگه هرچی تویذهنت هست،انجام شده در نظر بگیرش،DONE!
توفقط مثل سمت خودت رو انجام بده،حدس وگمان هم نزن که چه جوری و از کجا وچه طور،تو محدودی و نمیتونی نامحدود بودن خداوند بودن رو درک کنی،فقط باید به غیب ایمان داشته باشی،تمام!
یک موضوع دیگه ای هم هست به اسم تکامل،من یکی دیگه غلط بکنم بخوام دورش بزنم،هنوز جای تکامل طی نکردنم توکیش درد میکنه،تو گوشی که از جهان خوردم هیچ وقت یادم نمیره،فهمیدم جهان اصلا شوخی نداره،اگر قوانینش رو رعایت نکنی،لهت میکنه،میخوای دختر پیغمبر باش یا یک آدم بی دین و خداناباور…
قوانین ثابته،باید رعایتش کنی،مثل بازی قارچ خور،افتادی تودره مردی،باید بازیروازاول شروع کنی،حالا هی بیا التماس کن که نه من میخواستم یکم گشادتر بپرم،بازی بازیه،کد نویسی شده،با اون چیزی که فکر میکنی هم کاری نداره،با عملکرد تو،بهت نتیجه نشون میده…
این جمله ی استاد رو در دوره ی احساس لیاقت باید روزی صدبار تکرار کنم:از قبلم بهترم؟!خداروصدهزار مرتبه شکر،پس تو مسیر درستی ام…!
من یکیکه صدها پله از قبلم بهترم،اگرم ذهنم جایی درگیرم کنه واحساس ناراحتی تویقلبم حس کنم سریع به خدا میگم یک وقت فکر نکنی من شاکی ام؟!من بابت تموم اینزندگی که بهم بخشیدی ازت سپاسگزارم،فقط یک کوچولو ذهنم داره برام نگرانی درست می کنه،شما بهش فکر نکن:)اصلا شتر دیدی ندیدی…
خدا هم خیلی بچه ی باحالیه،خیلی لوطی و بامرامه!خیلی غفوره…قشششنگ ندید میگیره،به روی خودش هم نمیاره…اینو تو جلسه 20 هم جهت با جریان خداوند از استاد یاد گرفتم،خدا میبخشه…خدا کیلویی میبخشه…نگران بخشش خدا نباش…فقط سعی کن همیشه کار درست رو انجام بدی.
سلام و صدسلام بر بنده خوب و شایستهِ خدا که لیاقت این را دارد که همچون حضرت داوود و ایوب نبی ؛ “نِعْمَ الْعَبْدُ” خوانده شود…
…نِعْمَ الْعَبْدُ…
…چه خوب بنده ای است…
[سوره ص ، آیه 44 و 30]
سلام و صد سلام بر سعیده خانم شهریاری که عطرِ حضورِ خدا را در تک تکِ کلماتِ نوشته شدهِ ایشان میتوان حس کرد و همین عطر خداست که اینگونه باعث شده است که جمعیتی زیاد ؛ خواننده نظرات زیبای شما باشند ، به تعبیر حضرت مولانا…
هر کجا بویِ خدا می آید
خلق بین بی دست و پا می آید
من به شخصه این قلمِ زیبایِ شما و عشق والای شما را به معارفِ قرآن تحسین میکنم و از خداوند متعال ؛ مستیِ مُداوم شما را خواستارم ، مستی ای از جنسِ…
وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً
و پروردگارشان شرابی پاک کننده به آنان می نوشاند
[سوره انسان ، آیه ٢١]
باشد که این “شَرَابࣰا طَهُورًا” ، روزی همه ما بشود و پاک کند ما را از هر چه که غیر خودِ خودِ خودِ خودش می باشد…
قسمتی از کامنت شما که حاوی دو کلمه بود ، توجه مرا به خود جلب کرد و آن دوکلمه این بود که شما ذکرکردین
قوانین ثابته
این دو کلمه ، برداشت و فهمِ همه ما از این آیه قرآن است که میفرماید…
(عیسى به سخن آمد و) گفت: منم بندهى خدا، او به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است….
[سوره مریم ، آیه 30]
داستانعجیب شد…
شاید خدا میخواهد بگوید که قانون خودمه و دوست دارم برای حضرت ابراهیم و حضرت مریم تغییرش دهم؟؟؟!!!
و یا شاید ما باید اقرار کنیم که فهمِ ما از مجموعه قوانین خدا و به تعبیری دیگر علومِ کتابِ خدا بسیار بسیار بسیار اندک است….
…وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا
…و جز اندکى از دانش به شما ندادهاند
[سوره اسرا ، آیه 85]
و باید همچون حضرت محمد بگوییم که…
وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً
و بگو : پروردگارا علم مرا زیاد کن
[سوره طه ، آیه 114]
عهه اینجوریاس…
خب بله که اینجوریاس…
اگر به ما بگویند که مدت زمان فرستادن یکتخت خواب از بندرعباس به تهران چقدر است ، همه ما میگوییم که در بهترین حالت ممکن که با هواپیما هم منتقل شود ، یک روز زمان میبرد ولی آن مامور دربار سلیمان چه میدانست که تختِ پادشاهیِ ملکه سبا را در کمتر از چشم بر هم زدنی از سرزمینی دوردست در برابر حضرت سلیمان نبی حاضرکرد…
تازه آن مامور دربار سلیمان فقط “عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ” را داشت ، یعنی گوشه ای از قوانین الله را میدانست و چنینکاریکرد ؛ اگر تمام علومِ کتاب را میدانست چه میکرد؟؟؟!!!
کسى که به بخشى از علمِ کتاب آگاهی داشت (به سلیمان) گفت : من آن (تخت) را قبل از آن که پلکِ چشمت بهم بخورد نزد تو مىآورم
[سوره نمل ، آیه 40]
خب پس داستان چیه؟؟؟!!!
اصلا چه لزومی دارد که در کتابی که برای هدایت بشریت است ، از انسانی بگوید که از قوانین حمل و نقل و باربری ای که ما داریم فراتر میرود و تخت پادشاهی ملکه سبا را در کمتر از چشم بر هم زدنی جلوی حضرت سلیمان نبی حاضر میکند؟؟؟!!!!
شاید خدا با همان زبانِ اشارهِ هدایت گونه اش میخواهد ما را که انسانی هستیم هدایت کند و بگوید….؟؟؟!!!(تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل)
این سوال ، سوالی زیباست که باید از خود بپرسیم و در آن تفکر کنیم ، زیرا که به تعبیر حضرت صادق علیه السلام…
آری ، تا یک دانش آموز سوال نپرسد درهایِ علم توسط معلم بروی او باز نمیشود…
پس باید دنبال جواب رفت و تا پیدا کردن جواب دست از طلب بر نداریم زیرا که عاقبت ؛ جوینده یابنده بود…
باید از خداوند منان بخواهیم که خیلی دقیق به ما توضیح دهد که چه شد که ساحران فرعونی که روزگاری دراز نعمت تو را میخوردند و بر علیه تو تبلیغ میکردند مشمول هدایتی جهش گونه از سمت تو شدند که از پایین ترین درجات کفر به چنان درجه و مداری از ایمان به خودت رسیدند که در جواب تهدید فرعون ، ایمان خود را حفظ کرده و گفتند که باکی نیست ما را بکش…
قالُوا لا ضَیْرَ إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ
(ساحران) گفتند: باکى نیست ، ما به سوى پروردگارخود بازمىگردیم
[سوره شعرا ، آیه 50]
خب داستان چیه؟؟؟!!!
مگر میشود که طبقِ قانون تکامل ، کسی که تمامِ عمر کارش تبلیغِ ضد خدایی است و روزش را با این نیت شروع میکند که با شکست حضرت موسی ، جایگاه فرعون را در مصر تثبیت کند و در نزد او ارتقا شغلی دریافت کند ، در یک لحظه به درجه ای از ایمان برسد که با تهدیدهای فرعون متزلزل نشود…
حال که تو با چنین افرادی که برعلیه تو تبلیغ میکردند، اینگونه رفتار کردی ، با کسی که در طول عمرش یکبار تو را صدا زده باشد چه میکنی؟؟؟!!! به تعبیر حضرت مولانا که از زبان خدا میگوید…
زِ خاصِ خاصِ خودم لطف کی دریغ آید؟
که از کمالِ کرم دستگیرِ اغیارم
و به تعبیبر یکی از شاگرد زرنگ های خدا که در عاشقانه اش با خدا ،اینگونه او را صدا زد…
یا مَنِ اسْتَنْقَذَ السَّحَرَهَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ…
ای خدایی که نجات دادی ساحران فرعون را بعد از انکار و کفر طولانی…
{امام حسین علیه السلام ، دعای عرفه}
خدایا لطفا به من بگو که داستان چیست و مرا بیشتر و بیشتر با مجموعه قوانینت آگاه کن؟؟؟!!!
سلام به دوست نازنینم اقا رضای احمدی که خیلی وقته کامنتای شما رو دنبال میکنم و از ترکیب آیات قرآن و اشعار شعرا لذت میبرم ؛ همینجا هم واقعا تشکر میکنم بابت همه کامنتهات ؛
این متن قشنگت رو همخوندم ، نمیدونم چقدر جوابی که میخوام به کامنتت بدم درسته ، فقط چیزی که به ذهنم اومد رو میخوام بنویسم ؛
در مورد معجزات پیامبران نوشتی که یجورایی قانون خدا رو نقض میکرد ، مثله عمل نکردن آتش در مورد ابراهیم یا صحبت کردم نوزادی مثه عیسی و …
چیزی که من یهو اومد تو ذهنم این بود که ما توی این مسیر توحید که شاید 1 در صد هم ازش یاد نگرفته باشیم ، ولی هزاران بار دیدیم که با همین مقدار کم توحید و توکل ، خدا چه معجزاتی رو برامون رقم زده ، چه درهایی رو باز کرده که هیچکس حتی خودمون هم باورمون نشده ؛
پس شاید منطقی باشه کسانی که ایمان و توکل شون از ما بیشتره باید هم معجزات بزرگتری رو تجربه کنن ؛
مثال زنده و امروزیش همین استاد عباسمنش عزیزمون ، ایشون به عنوان استاد توحیدی ما چون ایمان بیشتری نسبت به ما شاگردها داشتن این حد از معجزات تو زندگیشون رقمخورده که هیچکس باورش نمیشه ، مثه همون افسر فارسی زبان که تو سفارت امریکا توی فرانسه میاد براحتی کارهای مهاجرتشو انجام میده ؛
شما این جریانو به هرکس بگی که میشه اینقدر راحت بری امریکا یا بهت فحش میده و میگه دروغ میگی یا در بهترین حالت تو دلش بهت میخنده و باور نمیکنه ؛
میخوام بگم اگه مثلا ما هم بتونیم درجه ی ایمان مون رو به اندازه ابراهیم و موسی و یوسف بالا ببریم ، ما هم میتونیم معجزاتی در همون حد اونها رو تجربه کنیم ؛
یا داستان ساحران ، اون ساحرانی که به سمت خدا برگشتند مطمئنا یهویی این اتفاق نیفتاده ، اونها حتما و قطعا از قبلش هم ایمانی هر چند کوچیک تو دلشون بوده و پیش زمینه شو داشتن ، ولی اون روز که موسی میاد و معجزه به اون بزرگی رو میاره ، اونها اون لحظه دیگه کاملا آماده تغییر بودن ؛
تو فیلم ابراهیم خلیل الله ، حضرت لوط همیشه ساکته و چیزی نمیگه اما وقتی ابراهیم داره در مورد خدا صحبت میکنه همیشه چهره حضرت لوط پر از شادی و خشنودی میشه ، درسته به زبون چیزی نمیگفته ولی مشخصه از درون کاملا با مسیر ابراهیم موافقه ، که البته بعدش هم به پیامبریِ قوم لوط میرسه ؛
خیلی داستانها بوده که طرف اول دشمن فلان پیامبر بوده ، اما بعدش میشه جزو یاران اون پیامبر ؛ دلیلش هم همون تکامله که اروم اروم تو دل اون ادم شکل گرفته ؛
بقول استاد که میگه اگه کسی یهو سکته میکنه دلیلش فقط غذای دیشبش نبوده که ، دلیلش این بوده که سالها داشته غذاهای نامناسب رو به بدنش میداده و این روند اینقدر تکرار شده و یهو باعث سکته شده ؛
بازم ازت ممنونم رضا جان بابت کامنت خوبت ؛ موفق و شاد باشی رفیق …
نگاه شمادر نوشته هایشان به توحید از منظر قرآن برای من همیشه امید بخش بوده است .
توحید برای من از منظر قانون ،قانونمندانه سختگیرانه است و من که گاه در چاله افکار و احساسات منفی فرو می روم مجازات گر و پیام آور نتایج منفی بر حسب افکار منفی و احساس ناامیدی و ترس از آینده به خاطر عدم کنترل ذهن را بوجود می آورد
نگاه توحیدی شما به قرآن سرشار از رأفت و مهربانی و اعجاز است .همان نگاهی که سختگیری بی حد و اندازه من نسبت به خودم که ایجاد احساس گناه ناشی از عدم رعایت قانون به صورت پیوسته و لحظه به لحظه است و گاه ناامیدی ازعملکرد خودم را برایم در پی دارد ولی نگاه شما که بر گرفته از قرآن است و از بخشایش ،امید ،اعحاز و خوش بینی نسبت به مومنین است .
البته استادعزیز همیشه توحید را از منظر قانون توضیح می دهند و تفسیر می کنند این برای من که نگاه سختگیرانه و توام با منفی نگری دارم و کنترل ذهن به صورت روزانه و لحظه به لحظه دشوار و گاه زیر فشار ذهن به نظر غیر ممکن می آید و واقعا بعد از افتادن در چاله منفی نگری و وادادن به حرافی های ذهن به احساس خود سرزنشی می رسم.پس از آن ترس و گاه احساس اینکه نمی توانم و از پس ذهن بر نمی آیم مرا دلسرد و ناامید می کند .
این نگاه توحیدی شمارا دوست دارم و از خداوند می خواهم که علم مرا نیز زیاد بگرداند .
کامنت شما همیشه حس امید را در قلبم زنده می کند و ایمان را جلا میدهد .خداوند به شما سلامتی و ثروت پایدار و روزافزون عنایت فرماید .انس شما با قرآن و تدبر و تفکر عمیق شما همواره نور قرآن را در قلب من روشن می سازد مثل همین امروز که کامنت شما منو به مطالعه با عمق بیشتر در قرآن واداشت تا از آیات این کتاب آسمانی ایمان ،امید ،صبر و اعجاز را بجویم
بله چقدر زیباس دنیایی که بی قضاوت بسازی ،دنیایی که بی نگاه دیگران ،خودت نگاهش کنی
خوشحالم در مرحله ای دیگر از زندگی م به مسیری که خیلیا از خانواده م بد میدونن توجه نکردم و با دید اینکه درخواست داده بودم و دست خداونده وارد شدم و هر روز قشنگی ش رو حس میکنم
نگران اینکه چه طور چه کسی؟نبودم و گفتم حضرت عشق خودت گفتی بیام باقیش هم با خودت
کسایی که خیلی گارد بودن ،کنارم قرارشون داد
خدا را شکر میکنم در بیشتر عرصه های زندگیم نفر اولم و البته موفق و سربلند بیرون میام
نفر اولم که وارد سایت و ایمان به استاد برای درس زندگی شدم و اینها این مینای خوشحال و خوش جذب رو دارم
اولین نفرم دخترم فرستادم هنرستان و مهسای پر از مهارت و خلاق و شاد رو دارم
اولین نفرم که وارد سبک کسب و کار جدید شدم و اینم مثل اونای دیگه رفاه و ثروت نصیبم خواهد کرد
کامنت شما از تکامل گفت و این کلید من بود که مینا هواست جمع کن همه چیز با تکامل پیشرفت و ماندگار خواهد بود
به نام خداوند مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا من در برابر قدرت و عظمتت تسلیمم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
تفاوت ذهن فقیر با ذهن ثروت رو الان دوباره از حرفهای مریم عزیزم فهمیدم و بازم دوباره تکرار شد
ذهنیت فقیر = وقتی چیزی یا مطلبی رو برای بار دوم بشنوه میگه این و شنیدم و نمیخواد دوباره بشنوم و میگه بلدم من لازم نیست
اما ذهنیت ثروتمند وقتی مطلبی رو میشنوه میگه با همین که شنیدم اما شاید لازمه دوباره بشنوم و کمکم کنه به رشد و پیشرفتم
و ذهنه مریم جانم یه ذهنیت ثروتمنده
با همین که این فایلها رو هزاران بار گوش داده ولی هر دفعه گوش میده مجددا میگه انگار تازه شنیدم و برای من یه هدایته دیدگاه رو ببینین من تحسینت میکنم مریم عزیزم
درباره ایمان آوردن به قدرته خداوند و کارها رو به او یپردن تا چند روز دیگه میام و از نتایج عالی و قدرت خدا رو دیدن در کارهام مینویسم
و از خدا خواستم که درست کنه برام تا یه بار دیگه برای بار هزارم ثابت کنم چون من خودم قدرت و نیروی خدا رو باور دارم و ایمان و اعتماد بهش دارم
خدایا شکرت میگویم برای کارهایی که داری برام انجام میدی
نمیدونم چیزی که الان میگم خودم چقدر عمل کننده به آن خواهم بود
وقتی مریم شایسته با شنیدن درسهای استاد عمل میکنه و الان توی فلوریدا توی بهترین زمان و مکان و ازادی مالی و سلامتی و خوشبختی کامل هست میاد تو این فایل میگه من این دوره رو جز به جز بررسی کرده و نوشته کار کرده اما الان که دوباره دوره رو میشنوه میگه انگار اولین بار هست با آگاهی ها داره آشنا میشه وبه خودش نمی.ه من قبلا کار کردم بلکه میگه زنگهای مهم رو تو ذهنم به صدا دراورد و…
و این نظر و دیدگاه یعنی واای به حال من وامثال من که تا یه نخ می رسه دستمان چنان میشیم که انگار به حبل الورید رسیدیم و چقدر متکبرانه من بلدم من بلدم تو ذهنمون میاد و بیخیال پیگیری های بعدی تکرارها و تفکرات روی قوانین میشیم
ایا حقیقتا حق مریم شایسته با این جدیت دایمی داشتن این زندگی پر برکت در این زمان نیست
این ایا بزرگترین درس عبرت خداوند برای بچهای این سایت نیست
آیا خداوند حجت را بر ما تمام نکرده است با این مستندات
️️من خودم دورهای مختلفی گرفتم فقط اوایل چند هفته ای کار کردم و شنیدم و سعی کردم عمل کنم اما دیگه رفت کنار و جویا تمام خواستهام شدم در مجراهای بی سند در اینستا ویوتوب و تلگرام . وحیران و سرگردان سالهاست از این اسلاید به اون اسلاید میرم وبه هیچ چیز قابل توجهی هم نرسیدم
بنام خداوند نور…بنام خداییکه هر لحظه در حال اجابت ماست..به شرط ایمان…به شرط پاکی دل..به شرط توکل..به شرط حرکت…به شرط عمل به ایده ها…
سلام استاد جواهر نشانم….
استادی که جواهرهای درونمو بعد از سالیان سال بهم نشون دادی
و قلبم را مملو از عشق و رحمت الهی …پر کردی
استادم سپاسگزار خداوندم…که مرا هدایت نمود که هر لحظه در این مسیر غوطه ور باشم..
الان من این سه سال اندی که در حضور نور الهی در این بهشت جاویدان هستم.
نبوده که من یه روز نیام تو سایت…
اگه هم نیومدم…بازم بازم سعی کردم دقیقه هامو بدوزدم بیام یه نگاهی بزنم..
بیشتر وقتا هستم..
همیشه بوده ام و همیشه خواهم ماند…
استادم صحبت شما …جزو ایه های توحیدی قرآن هست..اگه اگه..بهش گوش ندم..احساس میکنم اونروز هیچ کار ارزشمتدی نکردم…
وای ….تمام شب و روزم شده که بیشتر بخداوندم نزدیک نزدیکتر بشم…
من عاشق توحید و یکتاپرستیم…
عاشق درک خودشناسیم…
عاشق بودن در این بهشتممم
هر چقدر بگم کمه!!!!
سلام به فایل افرینش…آفرینش یعنی یادگیری زندگی عالی در تمامی جنبه ها…با بودن در مسیر ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصرات المستقیم..
صرات الذین انعمت علیهم…
میدونی خوبی این سایت چیه!!!اینه که ما تکاملی پیش میرییم…
یعنی به اندازه درکمون…. دوره ها رو پیش میبرییم..
استادم من هنوز لطف رحمت این دوره شامل حالم نشده..نمیدونم تو چه مداری دریافتش؟میکنم.
یچیزی طی این مدتی که عضو سایت شما هستم..
ووو …خوب درک کردم…
من باید تو زمان و مکان درست این دوره ها رو بخرم…و هر کسی با توجه به شرایطش..با اون موقعیت درونیش…میتونه این دوره ها رو درک کنه..
خداوند میدونه کی چه موقع من این دوره رو بخرم تا متاهدتر بشم…
یادمه با خرید کتاباتون هر موقع زور میزدم که باید زود این فصل رو بخرم..
هر کاری میکردم نمیتونستم با وجود اینکه پولشم بود.
ولی نمیشد….
من فهمیدم اینجا این مکان عجله و بدو بدو مفهمومی نداره..
من باید قدم به قدم کار کنم…
قدم به قدم انادگی دوره ها رو داشته باشم..با وجود اینکه عطششو داشتم…سایت پرداخت برام باز نمیشد..
یا گوشیم برنامه ها میرخت بهم..
خداوند خیلی خیلی داناتره..وقتی دل بهش میبندی..هر جا هر اشتباهی ازت سر میزنه..
اون کار رو درست میکنه تا به اشتباهت پی ببری..
حدودا چند روز پیش من یه جنسی رو خریدم..و یه پیام به مشاوره اون قسمت فرستادم..
ایشون گفت طی 7 روز کاری بدستتون میرسه..
یه چند روزی گذشت..گفتم خانم من هر جا خرید میکنم.پیامکش میاد که براتون فرستاده شده..
چجوره!؟
بهم گفت رسیدتو بفرس…
بعد که فرستادم…گفتن قسمت حسابداری گفته..بازگشت پول خورده نیومده تو حساب دفتر ما…
بعد اول هفته همین چند روز یه الهامی اومد…که برو آزمایش بده برای قانون سلامتی..اولین قدم برای این دوره رو بردار..
هنوزم این دوره رو خریداری نکردم..
ولی وقتی هدایت میاد..میزنه شک و تردید رو یجورایی از بیین میبره..
چون بقول خودتون حسش عجیبه…
ارامشبخشه…
منم فورا گفتم چشم.
بعد از اون اتفاقی که افتاد..من بیمه تامین اجتماعی بودم…
دکترم وقتی کد رو زد..گفتن خانم علی پور شما بیمه نداریید…فورا گفتم اشکالی نداره حتما خیره..
رفتم توی ازمایشگاه گفتم خانم من میخام آزاد حساب کنم.و من پرداختمو انجام دادم…
ومیخام از حمایت الهی بگم..دقیقا مبلغ اون برگشت پول با مبلغ ازمایشم توی یه” رجه هزینه بود….
کار خدا رو ببین..بهم گفت…نرگس همینه که تو قرآن میگم..
فالهما فجورها و تقواها همینه..که اگه تو مسیر درست باشید هدایت میشید تو مسیر درست.
اگه تو مسیر غلط باشید هدایت میشید تو مسیر غلط..
همه چیز فرکانسه همینه…
که خداوند شر و خیرتونو بهتون الهام میکنه و همجوره تحت امدادهای خداوندیم همینه..
برای چه کسی ب!؟برای کسیکه تو مسیر درسته.. تو مسیر نعمتهای خداونده…
استادم من هنوز تو مدار دریافت درک این دوره نیستم..
فقط میخام بگم!!!
تمام دوره های شما ..درک خودشناسی و خداشناسی هست..
حالا هر چقدر ما خودمونو میشناسیم خودمونو باور دارییم بهمون اندازه دسترسی ما به خداوند و مسیرها ی جنبه های زندگیمون اسانتر و اسانتر میشه…
استادم این فایل یکی از فایلهای نشانه منه…
همون روز که اولین قدم خاسته ام سلامتیمو برای خرید انشالله دوره قانون سلامتی برداشتم…
خداوند به لطف خودش همون روز بهم گفت باید آگهی بازرگانیتو توی فصل عزت نفس…بری…تو مدارس صحبت کنی…
بهم گفت بعد ازمایشگاه برو فلانجا خونه یکی از اقوامتون صبحانتو بخور بعد جایی که بهت میگمو برو…
رفتمو رفتم..
بهم گفت برو توی مدرسه ابتدایی.با مدیر صحبت کن که میخام بیام با بچه ها راجع به درس خودشناسی صحبت کنم…
وقتی رفتم چقدر مدیر و معلما تحویل گرفتن..
و چقدر پیشنهاد خوب دادن…
و این فایل دقیقا مهر محکمی بر قلب من بود..که تمرینی بزارم راجع به خودباوری و درخواست کردن..
و مدیر هفته آینده یکساعت از کلاس و درس رو به من اختصاص داد..تا من برم راجع به این موضوع صحبت.کنم..
منم امروز راجع به صحبتها تجسم سازی کردم..یسری ایده ها اومد..
به امید الله.هفته اینده جلسه ام راجع به تدریس خودباوری و درخواست شروع میشه..
فقط از خداوند هدایت میخام که بتونم از پسش بر بیام..
نمیدونم ..میخاد چی بشه..
فقط؟گفتم خدایا میرم تو دلش…مثل اونروزایی که منو میبردی جاهای ناشناخته…
الانم میرم تو همون ناشناخته ها خودت بهم کمک میکنی..
خودت منو یاری میکنی.
خودت دستمو میگیری …
استادم…منم خیلی از ارزوهامو نوشتم…و با ایمان دارم برای خاستهام گام های عالی برمیدارم..
نمیدونم میخاد چی بشه..
ولی میدونم اون خدایی که راز کارافرین شدن رو به من نشون داد…
راز صحبت کردن راجع به خودمو بهم نشون داد.
و کمکم کرد ترسهای گذشتمو از بیین ببرم..
همون خدا هم بهم کمک میکنه تا من به خاسته هام برسم..
یه چند هفته ایی از خداوند گفتم میخام سلامتیمو بدست بیارم..دوستدارم دوره قانون سلامتی رو بخرم..
دوستدارم بدنی تمییز و مرتب با نور تو رو داشته باشم.میخام به اصل خودم برگردم و دور بشم از نوع تغذیه باورهای گذشتگانم..
خیلی خیلی مشتاقم که این دوره رو تهیه کنم..
اصلا نمیدونم میخاد هزینش چجور وارد کارتم بشه.
اصلا نمیدونم میخاد چی بشه..
بازم سعی کردم تسلیمش؟باشم…
و میدونم..
خودش مثل همون بازگشت پول.که میخاست شرک رو وارد پوستم کنه….
در مسیر درست خرج بشه..مثل ازمایش چکاب بدنم…در مسیر قانون سلامتی…
همین الان بهم گفت..اون کِرم نمیتونه موستتو خوشکل کنه..
ولی من بهت کمک میکنم دوره قانون سلامتی رو بخری تا اشطغالهای درنتو بیرون بریزی بعد مابقی درست انجام میشه..
ریشها ت درست میشه..
کاری به عوامل بیرونی نداشته باش..
چی بگم!!!!! از این هدایتهای الله..که وقتی دل بهش؟میبندی…هر چند یوقتایی اشتباه میکنی..چون اون از رگ گردن بهت نزدیکه…
میدونه از سر نادانی یکاری رو انجام میدی..
اون مانعش میشه..
فقط؟باید اون موقعها تسلیمش باشی..
وقتی اون خانم مطمئنم کرد تو حساب نیومده..
فورا بخودم گفتم بببین نرگس…
خدا نمیخاسته تو این کِرم رو بخری
خدا نمیخاسته…
پس گوش بحرفش؟باش..
میتونستم یبار دیگه انجامش؟بدم.مثل خریدهای قبلم..
گفتم اگه یکار نمیشه یعنی باید منصرفش؟بشم…
حالا بعد از الهام جدید..فهمیدم اگه اون کِرم رو مبخریدم نمیتونستم عمل به ایده ام “داشته باشم…
خداوند را شاکرم…که وقتی درخواستی رو داری..خداوند تو رو متاهد میبینه تو رو در زمان و مکان مناسب حتی بهتر از اون شرایطش؟وارد زندگیت میکنه..
واقعا با دیدن این تصاویر اشک ذوقم “از گونهام افتاد..
چقدر به بزرگی خداوند دقت کردم که خداوند چقدر بنده هاشو دوستداره
استاد عزیزم اون تصاویر مخصوصا اون قسمت شهرنشین..چقدر هماهنگ با خونه تمپاتون بود..الله اکبر…
شما رو برده بود توی بهترین ساختمانها شهر…
چی بگم!!! استادم واقعا خودم متحیر شدم..که چقدر قانون درست عمل میکنه…
و واقعا جاهایی که یه ایده هایی میاد و من باید بهشون عمل کنم…
برام سخت میشه..مثل همین درس خودباوری توی مدارس…
ولی وقتی انجامش دادم چقدر حسش خوب بود..
میخام بگم استاد اون زمانی که همه چیز رو رها کردین و مهاجرت کردیین…چقدر دل بزرگی رو با خودتون پیش بردیین..
و اون از تصمیامت کوچیک شروع شده..تا به این مدار تصمیامت یکم بزرگتر رسیدین..
من با تمام وجودم با این صفحه ارزوها بهتون تبریک میگم..
منم از بچگی عاشق این بودم که برم کل زیباییهای شهرها و کشورهای خارجی رو ببینم..
عاشق پیشرفت بودم…
ولی ای دل قافل..بیخبر بودم..
ولی لطف خدا شامل حالم شد..که امروز توی این نقطعه باشم…
استادم بازم تحسینتون میکنم که خدا رو خوب شناختین.بقول اقای رضا عطاروشن..دیگه رمز درخواست کردن از خدا رو خوب فهمیده بودم.دیگه میدونستم چی بهش بگم…چجور عمل کنم.
من توی یک هفته چهار..میشه 11 روز…
به اندازه یکسال خورده ایی رشد کردم.ایده ها مثل بمب افکن جلو میاد..
دستکش الهیم بازگشت به خونه اولی که سه سال خورده ایی خریدمش..
این استاد خودشونم کارافرین هستند..
نمیدونم میخاد چی بشه.اصلا دلیل ابن هدایت چی بوده..
ولی میدونم چیدمان الهی نظم داره..و میدونه میخاد چی بشه..فقط باید سعی کنم تسلیمش باشم..
اتاق کارم از اول تمام دکوراسیون قبلیشو برداشتم…با یه ورژن جدیدتری چیدمان شد…چقدر زیبا شد..
داره خودشو اماده مرحله بعدی میکنه…
انشالله به زودی میام راجع به مسیرم توی دوره عزت نفس بیان میکنم..
در نهایت سپاسگزار خداوندمون هستیم!که همه چیز خودشه.و همه ما در مسیر رشد و پیشرفت جهانمون هستیم..
خدایا سپاسگزارم که یه فرصتی بهم دادی تا این زیباییها و برکاتتو درک کردن..فراوانیهاتو دیدم…زندگیهای زیبا رو دیدم.و به ارامش رسیدم…
منم میخام عکس خاستهامو اهنگ بزارم تا بیشتر ذوق و شوق داشته باشم و سپاسگزار خداوند باشم..
اخه مدام نگاه تصاویر خاستهام میکنم ولی دوستدارم تمام قدمها رو حتما کلیپ کنم..تا بیشتر برام جا بیفته قانون خداوند سریهای قبلی شده..پس از ابن به بعداشم میشه…
خدایا به اندازه” خود بزرگیت،” و مهربان بودنت” سپاسگزارم!!!! از اینکه فرصت صلات “ستاره قطبی رو بهم دادی…
سلام به پیامبر زمانه استاد عباسمنش عزیزم و بانوی شایسته پرادایس
من سجاد هستم و اومدم از امروز خودم بگم ..از امروزی که فایل مراقبه رو از صبح پلی کردم و به لطف خدا هرروز گوش میدم و سعی میکنم درک کنم ..؛ درک من از احساس خوب و نشاطی که لبخند رو ب لبام جاری کرد متوجه شدم..از جملهای که تو مراقبه از زبان استاد جاری شد که :
من در فراوانی و فضل خداوند زندگی میکنم – فراوانی و فضل خداوند چیزی نیست که بیرون از تو باشد.
وقتی من این آگاهی رو شنیدم و هرروز گوش میدادم ..اما این بار گفتم :خدایا فضل و رحمت خداوند یعنی چه چیزی که من باید بفهمم و درکش نمیکنم..
خدای من هدایتگر و حمایتگر من ؛زمانی مرا پاسخ میدهد که با ایمان به قانون عمل کنم و احساسم رو خوب نگه دارم..
در لحظاتی که سعیم رو کردم که احساسم رو خوب کنم و توجهم رو به سلامتی و داشتههام گذاشتم و سپاسگزاری میکردم..یعنی از لحظاتم لذت میبردم.. خداوند پاسخم رو داد و گفت:
فضل و رحمت؛یعنی ایمان به غیب..ایمان زمانی معنا پیدا میکنه که منطق معنی نداره ..منطق یعنی من باید ببینم با چشم ظاهری .. که همه کس میتوانند ببینند و وجودش رو تایید کنند..
اما ایمان به غیب یعنی باور میکنم تا ببینم..و مومن به خداوند؛ باور میکنه غیب رو – فرکانس رو – قانون احساس خوب =اتفاقات خوبرو باورمیکنه و ورودیهاش رو کنترل میکنه..باور میکنه و خودش رو لایق شادی و آرامش بیقیدوشرط میدونه..
احساس بد آقا سجاد باهرشکلی ؛یعنی وابستگی تو .. یعنی چیزی که نباید به تو بچسبه..مث آب باش ؛زلال باش..روان باش ..بگذر..تو ارزشمند آفریده شدهای بدون چسبندگی..
الله اکبر از هدایت
به نام الله مهربانم که کافیست
سلامبه استاد عزیزم
استاد در مقابل این حجم از آگاهی های ناب سرتعظیم به درگاه خداوند می آورم و سجده میکنم برایش
تحسین تون میکنم استاد عزیز بابت درک و عمل و انتشار این حجم از آگاهی ها
بسیار بسیار تاثیرگذار بود
ممنون از خانم شایسته ی عزیز که چقدررر زحمت کشیدن و این دوره رو از اول تدوین کردند ممنون ازتون
توکل به الله من قصدم تهیه ی دوره ی روانشناسی ثروت 3بود
اما با شنیدن این آگاهی ها بسیار علاقمند شدم بخرمش
سپاسگزارم ازتون استاد عزیزم
در پناه الله باشید
بسمالله نور
قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکاً لَّا یَنبَغِی لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ (35)
گفت: پروردگارا! مرا بیامرز و به من فرمانروایى و ملکى عطا کن که پس از من سزاوار هیچ کس نباشد، همانا تو بسیار بخشنده اى.
سپاسگذار الله مهربان هستم که در این مسیر توحیدی هستم و با آین آگاهی ها آشنا میشم.
من امروز با قانون درخواست آشنا شدم و باید انجام بدم و خواسته های خودم را بنویسم و آنهم 107 درخواست و به نحوه دستیابی به آن اصلا فکر نکنم ، این وظیفه خداست که منو به خواسته هام می رسونه، مطابق آیه 186 بقره ، که آیه درخواست هست .
من مفهوم نزدیک بودن خداوند را به خودم باور می کنم ، که هر لحظه از طریق نشانه ها و الهامات منو هدایت می کنه.
به نجواهای شیطان گوش ندهم ، چون احساس بد به همراه داره .
خدایا شکرت
به نام خداوند مهربانم سلام به دوست عزیزم آقا علی رضای عزیز و توحیدی
ممنون و سپاسگزارم از کامنتهای زیباتون
من شما رو دنبال میکنم هم در عقل کل و هر جای این سایت عظیم
این 107 خواسته رو هم که گفتین من یه بار نوشتم
اما اینو هدایت میدونم و امشب میرم خونه مینویسم دوباره
ما درخواست رو مینویسیم با احساسه خوب مابقی رو به خداوند و قدرتش میسپاریم
و با ایمان و صبر ادامه میدهیم این مسیر زیبا رو
و از شما که دستانه خداوند برای من هستین ممنونم
خدا رو بابته وجودتون شکر میکنم
بهتربنها نصیبتون
با درود به استاد عباسمنش گرامی و خانم شایسته عزیز
الان حال عجیبی دارم خداوند هیچوقت بنده خودشو رها نمیکنه چرا اینو میگم؟ سال 1388 به توصیه یکی از همکارانم در سمینار 8 یا 10 جلسه ای استاد عباسمنش که فکر کنم در باشگاه فرهنگیان خیابان ولیعصر بود ثبت نام کردیم یادم هست مبلغ کل دوره 80 هزار تومن بود. من عاشق این تیپ آگاهی ها بودم اما دوست داشتم اطرافیانم هم مثل من باشند و غافل از این بودم که فقط باید روی خودم کار کنم همین امر باعث میشد ارتعاش های من ضعیف بشه. یکی از نتایج جالبی که از اون دوره گرفتم این بود که وقتی استاد تمرین نوشتن خواسته ها را دادند من با مقاومت زیاد ذهنم خرید یک ماشین ال 90 صفر را نوشتم و تا قبل از اون دوست داشتم ماشین داشته باشم ولی باورم این بود که نمیتونم بخرم که به طرز معجزه آسایی پول هایی به سمت من اومد که کمتر از 6 ماه از اون دوره من سوار ماشینم بودم البته 206 SD-V8 که از ال 90 برام جذابتر بود 8 میلیون سرمایه داشتم که توی یک صندوق خانوادگی گذاشته بودم و 16 میلیون وام گرفتم که تونستم اون ماشین را بخرم. فکری برای بازپرداخت اقساط نداشتم که خیلی اتفاقی درآمد من حدود 3 برابر شد. شرکتی کار میکردم حقوق سال 1389 را برای من 2 برابر کرد و خیلی اتفاقی مشغول به تدریس شبکه شدم که اون کار علاوه به درآمد خوبی که داشت خیلی هم به من انرژی میداد و روابطم عالی شده بود.
بعد کم کم غافل شدم و به بیراهه رفتم و بجای شکرگذاری و توجه به نکات مثبت فقط به موضوعات منفی توجه میکردم و از زمین و زمان شکایت می کردم تا سال 1394 که دوباره یکی از ویدیئو های استاد را در اینترنت دیدم اما به شدت درگیر مشکلاتی بودم که الان میفهمم خودم برای خودم ساخته بودم و اون مشکلات را به زندگی خودم دعوت کرده بودم. کسب و کاری راه انداخته بودم و فقط دنبال این بودم که چجوری میتونم پول بسازم اما راهی پیدا نکرده بودم گاهی فایل های استاد عباسمنش را در تلگرام گوش میکردم تا جایی که به معرفی دوره روانشناسی ثروت 3 رسید گفتم این را بخرم مشکلم حل میشه پولشو نداشتم که هیچ، تازه بدهکاری هم داشتم اما انرژی زیادی برای تهیه اون دوره داشتم و دوباره خیلی اتفاقی 50 میلیون تومن پیش پرداخت یک پروژه را گرفتم که قرار بود چند ماه دیگه کار شروع بشه. دوره را خریدم و شروع به یادگیری کردم اما بدون تعهد و بدون تمرین… با اینکه استاد توصیه میکردند که کامنت های دوستان را بخونیم تا هدایت بشیم هیچوقت کامنت های سایت را نمیخوندم و به روش خودم پیش می رفتم خلاصه اوضاع یک روز یکم خوب میشد دوباره بد میشد الان بیش از دو سال هست که اون دوره را تهیه کردم اما یکبار هم بصورت کامل ندیدمش تمریناتش را هم انجام ندادم. هر بار که میام و با جدیت شروع میکنم و یکی دو روز بعد رها میکنم. هر از گاهی به سایت سر میزدم و یکم گرم میشدم دوباره درگیر مشکلاتم میشدم تا اینکه هفته گذشته به فایل تجربه رضای عزیز رسیدم که استاد تحلیلی روی اون گذاشته بودند با اشتیاق تمام اون را با شور و هیجان دیدم و امیدوار شدم و تازه فهمیدم که انجام تمرینات چقدر موثر هست. تا اینکه امروز این ویدئو را دیدم که خانم شایسته تدوین کردند و روی سایت گذاشتند.
این همه گفتم تا برسم به اینجایی که وقتی استاد عباسمنش در سمینار سال 1388 گفتند من “دوست دارم در یک منطقه روستایی در دل طبیعت زندگی کنم و مرغ و خروس داشته باشم و گوجه خیار بکارم و پول خیلی خیلی زیادی هم بسازم” واقعا توی دلم خنده ام گرفت و گفتم خیلی مسخره هست توی تهران که این همه فرصت و موقعیت هست آدم نمیتونه خوب پول در بیاره دیگه توی شهر های کوچیک و روستاها که دیگه اصلا نه کاری هست نه فرصتی و از چند سال پیش که زندگی استاد را در پارادایس دیدم حیرت زده شدم ولی باز نجوای شیطان به من میگفت برای استاد شده برای تو نمیشه امروز که ریشه نتایج استاد در این ویدیو به نمایش گذاشته شد حال عجیبی پیدا کردم و تصمیم گرفتم دیگه به این آگاهی های ناب و خالص شک نکنم و به ادامه این مسیر متعهد بمونم
خانم شایسه عزیز کاری که شما کردید فوق العاده هست میدونم که زحمت زیادی کشیدید. هزاران هزار شکر بابت این نگرش و پشتکار و عشقی که خداوند در وجود شما و استاد عباسمنش گذاشته
چند روز هست که پیله پروانه توی ذهنم تداعی میشه که اون کرم برای تبدیل شدن به پروانه دور خودش پیله میپیچه و خودش میمونه و خودش و خدای خودش و رشد میکنه و تکامل خودشو طی میکنه احساس میکنم حرف زدن در مورد این آگاهی ها با افرادی که در این فرکانس نبودند بیشتر از هر چیزی من را از مسیر هدایت خداوند دور می کرد
باید مثل استاد و مثل رضای عزیز و مثل خیلی از افرادی که در جهت خواسته هاشون رشد کردند با درک قوانین و ایمان کامل و اعتماد به خداوند صبر کنم و حرکت کنم.
خدایا ممنون که با این همه نافرمانی من باز هم من را رها نکردی و به مسیر درست هدایتم میکنی
خدایا شکرت
استاد عباسمنش و خانم شایسه عزیز ممنونم که به بهترین شکل رسالت خود را زندگی میکنید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
کلید دست ماست،راه رسیدن به آرزوها از استفاده از کلید میگذره
ما نزدیکیم به خدا و خدا اجابت میکنه بلافاصله بعد از درخواست
کلید اینه که ما تو مدار بمونیم،ما صبر کنیم،ما اون شرکها رو از بین ببریم ما تکرار کنیم
داشتن درخواست نشانه چند بعدی بودن ماست،درخواست ها بوجود میان بخواهیم یا نخواهیم
پس چه بهتر که آگاهانه زندگی کنیم
زندگی آگاهانه در مسیر توحید ما رو عاشق تر و آرام تر میکنه
چه بهتر که به خواسته هامون هم برسیم و از مسیر هم لذت ببریم.
الحمدلله
که به این سایت هدایت شدیم
من و همه بچه های سایت جزو خوشبختها هستیم
چقدر فاصله رسیدن به خواسته هامون نزدیکه،چقدر رسیدن به خواسته هامون قشنگه و جهان رو قشنگتر میکنه
ما میرسیم
ما صبر میکنیم
ما روی خودمون کار میکنیم
ما شخصیت مون رو تغییر میدیم
ما همه کاره ایم
ما خالقیم
استاد عزیزم،خانم شایسته عزیز که بغض کردی
صمیمانه سپاسگزارم
به چه کسی به غیر حساب داده میشه؟
به کسی که ایمان داشته باشه.
اما ایمان به چه کسی؟با چه صفاتی؟آیا تعریف درستی از کسی که به اون ایمان داری ، داری؟
آیا ایمان تو در موضوعی که در نظر داری با صفات کسی که ایمان رو به اون نسبت میدی سنخیًت داره؟
ایمان داشتن وقتی معنی پیدا میکنه که همراه اون شناخت هم باشه و گرنه ایمان فقط یه لفظ خواهد بود نه به معنای واقعی کلمه.
ورودی هایی که درمورد خدا به ذهنت دادی خدارو در ذهنت ساخته، اگه خدا رو مالک همه چیز و مالک هستو نیست بدونی و در عین حال وهاب و بخشنده بدونی ، ایمان داری.
و قتی میشه مطمئن شد، به معنای واقعی، صفاتی از خدا رو که در مسیر رسیدن به خواستت دخیل هستن، باور داری که دیگه ترس در تو نباشه…
خواستت رو مطرح کرده باشی و بنا به ادله ی کافی باور داشته باشی، کسی که خواستت رو ازش خواستی هم شرایط برآورده کردنش رو داره هم عطوفت بخشیدنش رو..
میزان ایمانت رو با ترسِت میتونی بسنجی، اگه ترس از نشدن، نرسیدن، به دست نیاوردن و… داری ایمانت به همون اندازه ضعیفه.
به عبارتی ترس همون ایمان وارونست.
ایمان درست، با ترس ،احساس نالایقی،احساس گناه و نا امیدی هم خوانی نداره. اگه ایمان درست به خدای درست داشته باشی، همیشه شادی ،احساس لیاقت احساس فراوانی، حس امنیت و حضور در لحظه داری.
کفر یعنی پوشاندن. کافران حقیقت رو میپوشوندن، پس کفر زیاد هم از ما دور نیست، همینکه بخشندگی خدارو در عمل باور نداشته باشیم یعنی اونو پوشوندیم…
حقیقت جهان فراوانیه و ما با نگرانی از کمبود همیشه این حقیقت رو پوشوندیم. و اگه کمبود رو تجربه میکنیم این واقعیت ماست، نه حقیقت جهان.
حقیقت، جهانی و همگانیه. ولی واقعیت انفرادی.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَهً نَصُوحًا عَسَىٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یَوْمَ لَا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ ۖ نُورُهُمْ یَسْعَىٰ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا ۖ إِنَّکَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ(8 تحریم)
ای کسانی که ایمان آوردهاید بسوی خدا توبه کنید، توبهای خالص؛ امید است (با این کار) پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است وارد کند، در آن روزی که خداوند پیامبر و کسانی را که با او ایمان آوردند خوار نمیکند؛ این در حالی است که نورشان پیشاپیش آنان و از سوی راستشان در حرکت است، و میگویند: «پروردگارا! نور ما را کامل کن و ما را ببخش که تو بر هر چیز توانائی!»
=====================================
نشانه ی روزانه ی من: 7 آبان ماه 1404
قد قامت صلاه،جهت کنترل ذهن و تعقل در نشانه های خداوند…الله اکبر…
کنترل ذهن تو شرایطی که نمیدونیدقیقا چه اتفاقی در راهه،یکم پیچیده تر از حالت عادیه،مطمئنی به زودی یک هدایتی میاد،ولی چه جوری نمیدونی،از کجا نمیدونی،بعد این ذهنت هی میخواد برات پلن بچینه که اینجوری میشه،اونجوری میشه،هی میخواد توروبترسونه،یا میخواد مشرکت که به قدرت هایی غیر از خدا فکر کنی،یا سریع میره روی راه حل های قبلی!
استادتوفایل (الهامات وشهود) میگند که: اگر میخوای الهامات رو دریافت کنی باید همه چیز رو از ذهنت پاک کنی،باید خالی نگهش داری!
این یک تیکه یکم سخته،کنترل ذهن در این شرایط یک ایمانقویمیخواد،برای همین خدا امروز دوباره من رو هدایت کرد به این فایل:ایمان به غیب
ایمانت،ایمانت،ایمانت سعیده!
تو هرجا ایمان نشوندادی،در ها از جایی بازش که تواصلا نمیدونستی اینجا دره!!!ولی باز شد!!! به طرز رویایی هم باز شد!!!
همونه،نقشه همونه،شیوه ی بازی همونه،حدس و گمان هارو بریز دور،بزار در جدید رویایی تر باز بشه!
اینروزها کارم شده گوش کردن به جلسه 5،قدم8،باید هرروزصدای استاد رو بشنوم که بهم بگه مغزت رو درگیر کن،نه تو ونه یک میلیارد آدم دیگه نمیتونند حدس بزنن چه جوری این مسئله میخواد حل بشه،یک سری چیزها هست که مغز من از پسش برنمیاد،فقط خدا از پسش برمیاد…پس تو فقط از آرامش قلبت محافظت کن…
راست میگه دیگه،راست میگه،راست میگه…
من از کجا میدونستم چه جوری انتقالیم درست میشه؟!
من ازکجا میدونستم چه جوری میتونم از کارمندی بیام بیرون؟!
من ازکجا میدونستم خدا میخواد فاطمه جان رو وارد زندگیم کنه؟!
من ازکجا میدونستم قراره به کیش مهاجرت کنم!؟
اینو دیشب کنار صحبت های استاد در گام 5 پروژه ی(تغییر را در آغوش بگیر) یک گوشه تو دفترم نوشتم:
همونخدای خوابِ جادویی بهار 1402
همون خدای انتقالی جادویی
همون خدای انصراف جادویی
همون خدای رفیق جادویی
همون خدای کیش جادویی
همون خدا،همون،همون خدا،همون خدا…
من باید روزی یک میلیارد بار اینارو تکرار کنم،اگر استاد میگه این کار روبکن ،باید انجامش بدم.
خدا که محدودیتی برای باز کردن درهای جادویی نداره،من،من،من،ذهنمحدود من باید بپذیره…
وگرنه فرصت ها بی انتهاست،درهای جادویی بی انتهاست،معجزه ها بی انتهاست…
خودش گفته: وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ
نزدیکه،اجابت میکنه،داره میگه هرچی تویذهنت هست،انجام شده در نظر بگیرش،DONE!
توفقط مثل سمت خودت رو انجام بده،حدس وگمان هم نزن که چه جوری و از کجا وچه طور،تو محدودی و نمیتونی نامحدود بودن خداوند بودن رو درک کنی،فقط باید به غیب ایمان داشته باشی،تمام!
یک موضوع دیگه ای هم هست به اسم تکامل،من یکی دیگه غلط بکنم بخوام دورش بزنم،هنوز جای تکامل طی نکردنم توکیش درد میکنه،تو گوشی که از جهان خوردم هیچ وقت یادم نمیره،فهمیدم جهان اصلا شوخی نداره،اگر قوانینش رو رعایت نکنی،لهت میکنه،میخوای دختر پیغمبر باش یا یک آدم بی دین و خداناباور…
قوانین ثابته،باید رعایتش کنی،مثل بازی قارچ خور،افتادی تودره مردی،باید بازیروازاول شروع کنی،حالا هی بیا التماس کن که نه من میخواستم یکم گشادتر بپرم،بازی بازیه،کد نویسی شده،با اون چیزی که فکر میکنی هم کاری نداره،با عملکرد تو،بهت نتیجه نشون میده…
این جمله ی استاد رو در دوره ی احساس لیاقت باید روزی صدبار تکرار کنم:از قبلم بهترم؟!خداروصدهزار مرتبه شکر،پس تو مسیر درستی ام…!
من یکیکه صدها پله از قبلم بهترم،اگرم ذهنم جایی درگیرم کنه واحساس ناراحتی تویقلبم حس کنم سریع به خدا میگم یک وقت فکر نکنی من شاکی ام؟!من بابت تموم اینزندگی که بهم بخشیدی ازت سپاسگزارم،فقط یک کوچولو ذهنم داره برام نگرانی درست می کنه،شما بهش فکر نکن:)اصلا شتر دیدی ندیدی…
خدا هم خیلی بچه ی باحالیه،خیلی لوطی و بامرامه!خیلی غفوره…قشششنگ ندید میگیره،به روی خودش هم نمیاره…اینو تو جلسه 20 هم جهت با جریان خداوند از استاد یاد گرفتم،خدا میبخشه…خدا کیلویی میبخشه…نگران بخشش خدا نباش…فقط سعی کن همیشه کار درست رو انجام بدی.
پایان صلات من در هفتمین روز هشتمین ماه سال
اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَهُ اللّه وَ بَرَکاتُهُ…
اَلسَّلامُ عَلَینا وَ عَلی عِبادِ اللَّهِ الصّالِحینَ…
اَلسَّلامُ عَلَیکمْ وَ رَحْمَهُ اللَّه وَ بَرَکاتُهُ…
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و صدسلام بر بنده خوب و شایستهِ خدا که لیاقت این را دارد که همچون حضرت داوود و ایوب نبی ؛ “نِعْمَ الْعَبْدُ” خوانده شود…
…نِعْمَ الْعَبْدُ…
…چه خوب بنده ای است…
[سوره ص ، آیه 44 و 30]
سلام و صد سلام بر سعیده خانم شهریاری که عطرِ حضورِ خدا را در تک تکِ کلماتِ نوشته شدهِ ایشان میتوان حس کرد و همین عطر خداست که اینگونه باعث شده است که جمعیتی زیاد ؛ خواننده نظرات زیبای شما باشند ، به تعبیر حضرت مولانا…
هر کجا بویِ خدا می آید
خلق بین بی دست و پا می آید
من به شخصه این قلمِ زیبایِ شما و عشق والای شما را به معارفِ قرآن تحسین میکنم و از خداوند متعال ؛ مستیِ مُداوم شما را خواستارم ، مستی ای از جنسِ…
وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً
و پروردگارشان شرابی پاک کننده به آنان می نوشاند
[سوره انسان ، آیه ٢١]
باشد که این “شَرَابࣰا طَهُورًا” ، روزی همه ما بشود و پاک کند ما را از هر چه که غیر خودِ خودِ خودِ خودش می باشد…
قسمتی از کامنت شما که حاوی دو کلمه بود ، توجه مرا به خود جلب کرد و آن دوکلمه این بود که شما ذکرکردین
قوانین ثابته
این دو کلمه ، برداشت و فهمِ همه ما از این آیه قرآن است که میفرماید…
فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَحْوِیلًا
پس هرگز براى سنّت و قانون الهى جایگزینى نخواهى یافت و هرگز براى سنّت الهى تغییرى نخواهى یافت
[سوره فاطر ، آیه 43]
که البته برداشت درستی هم هست…
اما یک سوال؟؟؟
مگر قانونِ ثابتِ آتش ، سوزانندگی نیست؟؟؟!!!
خب پس چرا این آتش حضرت ابراهیم را نسوزاند…
یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِیمَ
اى آتش ، بر ابراهیم سرد و سلامت باش
[سوره انبیاء ، آیه 69]
یا اینکه مگر قانونِ ثابتِ تمام دنیا این نیست که اصلا یک نوزاد قدرت سخن گفتن ندارد چه برسد به اینکه بخواهد در صحنه حسابرسی و دادگاه شهادت دهد؟؟؟!!!
خب پس چرا حضرت عیسی که نوزادی در آغوش مادر بود ، سخن میگوید و بر بی گناهی مادرش{حضرت مریم} شهادت میدهد…
قالَ إِنِّی عَبْدُ اللهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا….
(عیسى به سخن آمد و) گفت: منم بندهى خدا، او به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است….
[سوره مریم ، آیه 30]
داستانعجیب شد…
شاید خدا میخواهد بگوید که قانون خودمه و دوست دارم برای حضرت ابراهیم و حضرت مریم تغییرش دهم؟؟؟!!!
و یا شاید ما باید اقرار کنیم که فهمِ ما از مجموعه قوانین خدا و به تعبیری دیگر علومِ کتابِ خدا بسیار بسیار بسیار اندک است….
…وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا
…و جز اندکى از دانش به شما ندادهاند
[سوره اسرا ، آیه 85]
و باید همچون حضرت محمد بگوییم که…
وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً
و بگو : پروردگارا علم مرا زیاد کن
[سوره طه ، آیه 114]
عهه اینجوریاس…
خب بله که اینجوریاس…
اگر به ما بگویند که مدت زمان فرستادن یکتخت خواب از بندرعباس به تهران چقدر است ، همه ما میگوییم که در بهترین حالت ممکن که با هواپیما هم منتقل شود ، یک روز زمان میبرد ولی آن مامور دربار سلیمان چه میدانست که تختِ پادشاهیِ ملکه سبا را در کمتر از چشم بر هم زدنی از سرزمینی دوردست در برابر حضرت سلیمان نبی حاضرکرد…
تازه آن مامور دربار سلیمان فقط “عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ” را داشت ، یعنی گوشه ای از قوانین الله را میدانست و چنینکاریکرد ؛ اگر تمام علومِ کتاب را میدانست چه میکرد؟؟؟!!!
قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ
کسى که به بخشى از علمِ کتاب آگاهی داشت (به سلیمان) گفت : من آن (تخت) را قبل از آن که پلکِ چشمت بهم بخورد نزد تو مىآورم
[سوره نمل ، آیه 40]
خب پس داستان چیه؟؟؟!!!
اصلا چه لزومی دارد که در کتابی که برای هدایت بشریت است ، از انسانی بگوید که از قوانین حمل و نقل و باربری ای که ما داریم فراتر میرود و تخت پادشاهی ملکه سبا را در کمتر از چشم بر هم زدنی جلوی حضرت سلیمان نبی حاضر میکند؟؟؟!!!!
شاید خدا با همان زبانِ اشارهِ هدایت گونه اش میخواهد ما را که انسانی هستیم هدایت کند و بگوید….؟؟؟!!!(تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل)
این سوال ، سوالی زیباست که باید از خود بپرسیم و در آن تفکر کنیم ، زیرا که به تعبیر حضرت صادق علیه السلام…
إِنَّ هَذَا اَلْعِلْمَ عَلَیْهِ قُفْلٌ وَ مِفْتَاحُهُ اَلْمَسْأَلَهُ
بر در این علم قفلی است که کلید آن پرسش است
آری ، تا یک دانش آموز سوال نپرسد درهایِ علم توسط معلم بروی او باز نمیشود…
پس باید دنبال جواب رفت و تا پیدا کردن جواب دست از طلب بر نداریم زیرا که عاقبت ؛ جوینده یابنده بود…
باید از خداوند منان بخواهیم که خیلی دقیق به ما توضیح دهد که چه شد که ساحران فرعونی که روزگاری دراز نعمت تو را میخوردند و بر علیه تو تبلیغ میکردند مشمول هدایتی جهش گونه از سمت تو شدند که از پایین ترین درجات کفر به چنان درجه و مداری از ایمان به خودت رسیدند که در جواب تهدید فرعون ، ایمان خود را حفظ کرده و گفتند که باکی نیست ما را بکش…
قالُوا لا ضَیْرَ إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ
(ساحران) گفتند: باکى نیست ، ما به سوى پروردگارخود بازمىگردیم
[سوره شعرا ، آیه 50]
خب داستان چیه؟؟؟!!!
مگر میشود که طبقِ قانون تکامل ، کسی که تمامِ عمر کارش تبلیغِ ضد خدایی است و روزش را با این نیت شروع میکند که با شکست حضرت موسی ، جایگاه فرعون را در مصر تثبیت کند و در نزد او ارتقا شغلی دریافت کند ، در یک لحظه به درجه ای از ایمان برسد که با تهدیدهای فرعون متزلزل نشود…
حال که تو با چنین افرادی که برعلیه تو تبلیغ میکردند، اینگونه رفتار کردی ، با کسی که در طول عمرش یکبار تو را صدا زده باشد چه میکنی؟؟؟!!! به تعبیر حضرت مولانا که از زبان خدا میگوید…
زِ خاصِ خاصِ خودم لطف کی دریغ آید؟
که از کمالِ کرم دستگیرِ اغیارم
و به تعبیبر یکی از شاگرد زرنگ های خدا که در عاشقانه اش با خدا ،اینگونه او را صدا زد…
یا مَنِ اسْتَنْقَذَ السَّحَرَهَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ…
ای خدایی که نجات دادی ساحران فرعون را بعد از انکار و کفر طولانی…
{امام حسین علیه السلام ، دعای عرفه}
خدایا لطفا به من بگو که داستان چیست و مرا بیشتر و بیشتر با مجموعه قوانینت آگاه کن؟؟؟!!!
در پناه الله مهربان شاد و ثروتمند باشید…
به نام خدای هدایتگرم
سلام به دوست نازنینم اقا رضای احمدی که خیلی وقته کامنتای شما رو دنبال میکنم و از ترکیب آیات قرآن و اشعار شعرا لذت میبرم ؛ همینجا هم واقعا تشکر میکنم بابت همه کامنتهات ؛
این متن قشنگت رو همخوندم ، نمیدونم چقدر جوابی که میخوام به کامنتت بدم درسته ، فقط چیزی که به ذهنم اومد رو میخوام بنویسم ؛
در مورد معجزات پیامبران نوشتی که یجورایی قانون خدا رو نقض میکرد ، مثله عمل نکردن آتش در مورد ابراهیم یا صحبت کردم نوزادی مثه عیسی و …
چیزی که من یهو اومد تو ذهنم این بود که ما توی این مسیر توحید که شاید 1 در صد هم ازش یاد نگرفته باشیم ، ولی هزاران بار دیدیم که با همین مقدار کم توحید و توکل ، خدا چه معجزاتی رو برامون رقم زده ، چه درهایی رو باز کرده که هیچکس حتی خودمون هم باورمون نشده ؛
پس شاید منطقی باشه کسانی که ایمان و توکل شون از ما بیشتره باید هم معجزات بزرگتری رو تجربه کنن ؛
مثال زنده و امروزیش همین استاد عباسمنش عزیزمون ، ایشون به عنوان استاد توحیدی ما چون ایمان بیشتری نسبت به ما شاگردها داشتن این حد از معجزات تو زندگیشون رقمخورده که هیچکس باورش نمیشه ، مثه همون افسر فارسی زبان که تو سفارت امریکا توی فرانسه میاد براحتی کارهای مهاجرتشو انجام میده ؛
شما این جریانو به هرکس بگی که میشه اینقدر راحت بری امریکا یا بهت فحش میده و میگه دروغ میگی یا در بهترین حالت تو دلش بهت میخنده و باور نمیکنه ؛
میخوام بگم اگه مثلا ما هم بتونیم درجه ی ایمان مون رو به اندازه ابراهیم و موسی و یوسف بالا ببریم ، ما هم میتونیم معجزاتی در همون حد اونها رو تجربه کنیم ؛
یا داستان ساحران ، اون ساحرانی که به سمت خدا برگشتند مطمئنا یهویی این اتفاق نیفتاده ، اونها حتما و قطعا از قبلش هم ایمانی هر چند کوچیک تو دلشون بوده و پیش زمینه شو داشتن ، ولی اون روز که موسی میاد و معجزه به اون بزرگی رو میاره ، اونها اون لحظه دیگه کاملا آماده تغییر بودن ؛
تو فیلم ابراهیم خلیل الله ، حضرت لوط همیشه ساکته و چیزی نمیگه اما وقتی ابراهیم داره در مورد خدا صحبت میکنه همیشه چهره حضرت لوط پر از شادی و خشنودی میشه ، درسته به زبون چیزی نمیگفته ولی مشخصه از درون کاملا با مسیر ابراهیم موافقه ، که البته بعدش هم به پیامبریِ قوم لوط میرسه ؛
خیلی داستانها بوده که طرف اول دشمن فلان پیامبر بوده ، اما بعدش میشه جزو یاران اون پیامبر ؛ دلیلش هم همون تکامله که اروم اروم تو دل اون ادم شکل گرفته ؛
بقول استاد که میگه اگه کسی یهو سکته میکنه دلیلش فقط غذای دیشبش نبوده که ، دلیلش این بوده که سالها داشته غذاهای نامناسب رو به بدنش میداده و این روند اینقدر تکرار شده و یهو باعث سکته شده ؛
بازم ازت ممنونم رضا جان بابت کامنت خوبت ؛ موفق و شاد باشی رفیق …
سلام آقای احمدی گرانقدر .
نگاه شمادر نوشته هایشان به توحید از منظر قرآن برای من همیشه امید بخش بوده است .
توحید برای من از منظر قانون ،قانونمندانه سختگیرانه است و من که گاه در چاله افکار و احساسات منفی فرو می روم مجازات گر و پیام آور نتایج منفی بر حسب افکار منفی و احساس ناامیدی و ترس از آینده به خاطر عدم کنترل ذهن را بوجود می آورد
نگاه توحیدی شما به قرآن سرشار از رأفت و مهربانی و اعجاز است .همان نگاهی که سختگیری بی حد و اندازه من نسبت به خودم که ایجاد احساس گناه ناشی از عدم رعایت قانون به صورت پیوسته و لحظه به لحظه است و گاه ناامیدی ازعملکرد خودم را برایم در پی دارد ولی نگاه شما که بر گرفته از قرآن است و از بخشایش ،امید ،اعحاز و خوش بینی نسبت به مومنین است .
البته استادعزیز همیشه توحید را از منظر قانون توضیح می دهند و تفسیر می کنند این برای من که نگاه سختگیرانه و توام با منفی نگری دارم و کنترل ذهن به صورت روزانه و لحظه به لحظه دشوار و گاه زیر فشار ذهن به نظر غیر ممکن می آید و واقعا بعد از افتادن در چاله منفی نگری و وادادن به حرافی های ذهن به احساس خود سرزنشی می رسم.پس از آن ترس و گاه احساس اینکه نمی توانم و از پس ذهن بر نمی آیم مرا دلسرد و ناامید می کند .
این نگاه توحیدی شمارا دوست دارم و از خداوند می خواهم که علم مرا نیز زیاد بگرداند .
کامنت شما همیشه حس امید را در قلبم زنده می کند و ایمان را جلا میدهد .خداوند به شما سلامتی و ثروت پایدار و روزافزون عنایت فرماید .انس شما با قرآن و تدبر و تفکر عمیق شما همواره نور قرآن را در قلب من روشن می سازد مثل همین امروز که کامنت شما منو به مطالعه با عمق بیشتر در قرآن واداشت تا از آیات این کتاب آسمانی ایمان ،امید ،صبر و اعجاز را بجویم
بیشتر بنویسید که قلمتان سر شار از نور است
برگزاری نماز جماعت دشمن شکن به امامت حضرت آیت الله العظمی سعیده!
یادمه قبلنا که نماز میخوندم یه وقتایی میشد که دیر به نماز میرسیدم مثلا توی رکوع ،بلند داد میزدم یا الله
ان الله مع الصابرین
یعنی حاج آقا صبر کن از ثواب نماز جماعت جا نمونیم!!!
سعیده خانم
حالا من بهت میگم
یا الله
ان الله مع الصابرین
بابا صبر کن بهت برسیم
نشستی رو شونه خدااااااا
گازشو گرفتی داری میری
به کجا چنین شتابان؟
امید وارم همیشه جات تو بغل خدا عالی باشه
ازت سپاسگزارم که ایمان من رو به خدا بیشتر میکنی
سلام و درود
دوباره و دوباره کامنت زیبای شما هدایت شدم
بله چقدر زیباس دنیایی که بی قضاوت بسازی ،دنیایی که بی نگاه دیگران ،خودت نگاهش کنی
خوشحالم در مرحله ای دیگر از زندگی م به مسیری که خیلیا از خانواده م بد میدونن توجه نکردم و با دید اینکه درخواست داده بودم و دست خداونده وارد شدم و هر روز قشنگی ش رو حس میکنم
نگران اینکه چه طور چه کسی؟نبودم و گفتم حضرت عشق خودت گفتی بیام باقیش هم با خودت
کسایی که خیلی گارد بودن ،کنارم قرارشون داد
خدا را شکر میکنم در بیشتر عرصه های زندگیم نفر اولم و البته موفق و سربلند بیرون میام
نفر اولم که وارد سایت و ایمان به استاد برای درس زندگی شدم و اینها این مینای خوشحال و خوش جذب رو دارم
اولین نفرم دخترم فرستادم هنرستان و مهسای پر از مهارت و خلاق و شاد رو دارم
اولین نفرم که وارد سبک کسب و کار جدید شدم و اینم مثل اونای دیگه رفاه و ثروت نصیبم خواهد کرد
کامنت شما از تکامل گفت و این کلید من بود که مینا هواست جمع کن همه چیز با تکامل پیشرفت و ماندگار خواهد بود
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
به نام خداوند مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا من در برابر قدرت و عظمتت تسلیمم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
تفاوت ذهن فقیر با ذهن ثروت رو الان دوباره از حرفهای مریم عزیزم فهمیدم و بازم دوباره تکرار شد
ذهنیت فقیر = وقتی چیزی یا مطلبی رو برای بار دوم بشنوه میگه این و شنیدم و نمیخواد دوباره بشنوم و میگه بلدم من لازم نیست
اما ذهنیت ثروتمند وقتی مطلبی رو میشنوه میگه با همین که شنیدم اما شاید لازمه دوباره بشنوم و کمکم کنه به رشد و پیشرفتم
و ذهنه مریم جانم یه ذهنیت ثروتمنده
با همین که این فایلها رو هزاران بار گوش داده ولی هر دفعه گوش میده مجددا میگه انگار تازه شنیدم و برای من یه هدایته دیدگاه رو ببینین من تحسینت میکنم مریم عزیزم
درباره ایمان آوردن به قدرته خداوند و کارها رو به او یپردن تا چند روز دیگه میام و از نتایج عالی و قدرت خدا رو دیدن در کارهام مینویسم
و از خدا خواستم که درست کنه برام تا یه بار دیگه برای بار هزارم ثابت کنم چون من خودم قدرت و نیروی خدا رو باور دارم و ایمان و اعتماد بهش دارم
خدایا شکرت میگویم برای کارهایی که داری برام انجام میدی
الهی شکرت میگویم سپاسگزارتم
خدایا من قدرتت رو میپرستم و در برابرت تسلیمم
در پناه خداوند مهربان باشین
سلام
نمیدونم چیزی که الان میگم خودم چقدر عمل کننده به آن خواهم بود
وقتی مریم شایسته با شنیدن درسهای استاد عمل میکنه و الان توی فلوریدا توی بهترین زمان و مکان و ازادی مالی و سلامتی و خوشبختی کامل هست میاد تو این فایل میگه من این دوره رو جز به جز بررسی کرده و نوشته کار کرده اما الان که دوباره دوره رو میشنوه میگه انگار اولین بار هست با آگاهی ها داره آشنا میشه وبه خودش نمی.ه من قبلا کار کردم بلکه میگه زنگهای مهم رو تو ذهنم به صدا دراورد و…
و این نظر و دیدگاه یعنی واای به حال من وامثال من که تا یه نخ می رسه دستمان چنان میشیم که انگار به حبل الورید رسیدیم و چقدر متکبرانه من بلدم من بلدم تو ذهنمون میاد و بیخیال پیگیری های بعدی تکرارها و تفکرات روی قوانین میشیم
ایا حقیقتا حق مریم شایسته با این جدیت دایمی داشتن این زندگی پر برکت در این زمان نیست
این ایا بزرگترین درس عبرت خداوند برای بچهای این سایت نیست
آیا خداوند حجت را بر ما تمام نکرده است با این مستندات
️️من خودم دورهای مختلفی گرفتم فقط اوایل چند هفته ای کار کردم و شنیدم و سعی کردم عمل کنم اما دیگه رفت کنار و جویا تمام خواستهام شدم در مجراهای بی سند در اینستا ویوتوب و تلگرام . وحیران و سرگردان سالهاست از این اسلاید به اون اسلاید میرم وبه هیچ چیز قابل توجهی هم نرسیدم
بنام خداوند بخشنده مهربان…
بنام خداوند نور…بنام خداییکه هر لحظه در حال اجابت ماست..به شرط ایمان…به شرط پاکی دل..به شرط توکل..به شرط حرکت…به شرط عمل به ایده ها…
سلام استاد جواهر نشانم….
استادی که جواهرهای درونمو بعد از سالیان سال بهم نشون دادی
و قلبم را مملو از عشق و رحمت الهی …پر کردی
استادم سپاسگزار خداوندم…که مرا هدایت نمود که هر لحظه در این مسیر غوطه ور باشم..
الان من این سه سال اندی که در حضور نور الهی در این بهشت جاویدان هستم.
نبوده که من یه روز نیام تو سایت…
اگه هم نیومدم…بازم بازم سعی کردم دقیقه هامو بدوزدم بیام یه نگاهی بزنم..
بیشتر وقتا هستم..
همیشه بوده ام و همیشه خواهم ماند…
استادم صحبت شما …جزو ایه های توحیدی قرآن هست..اگه اگه..بهش گوش ندم..احساس میکنم اونروز هیچ کار ارزشمتدی نکردم…
وای ….تمام شب و روزم شده که بیشتر بخداوندم نزدیک نزدیکتر بشم…
من عاشق توحید و یکتاپرستیم…
عاشق درک خودشناسیم…
عاشق بودن در این بهشتممم
هر چقدر بگم کمه!!!!
سلام به فایل افرینش…آفرینش یعنی یادگیری زندگی عالی در تمامی جنبه ها…با بودن در مسیر ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصرات المستقیم..
صرات الذین انعمت علیهم…
میدونی خوبی این سایت چیه!!!اینه که ما تکاملی پیش میرییم…
یعنی به اندازه درکمون…. دوره ها رو پیش میبرییم..
استادم من هنوز لطف رحمت این دوره شامل حالم نشده..نمیدونم تو چه مداری دریافتش؟میکنم.
یچیزی طی این مدتی که عضو سایت شما هستم..
ووو …خوب درک کردم…
من باید تو زمان و مکان درست این دوره ها رو بخرم…و هر کسی با توجه به شرایطش..با اون موقعیت درونیش…میتونه این دوره ها رو درک کنه..
خداوند میدونه کی چه موقع من این دوره رو بخرم تا متاهدتر بشم…
یادمه با خرید کتاباتون هر موقع زور میزدم که باید زود این فصل رو بخرم..
هر کاری میکردم نمیتونستم با وجود اینکه پولشم بود.
ولی نمیشد….
من فهمیدم اینجا این مکان عجله و بدو بدو مفهمومی نداره..
من باید قدم به قدم کار کنم…
قدم به قدم انادگی دوره ها رو داشته باشم..با وجود اینکه عطششو داشتم…سایت پرداخت برام باز نمیشد..
یا گوشیم برنامه ها میرخت بهم..
خداوند خیلی خیلی داناتره..وقتی دل بهش میبندی..هر جا هر اشتباهی ازت سر میزنه..
اون کار رو درست میکنه تا به اشتباهت پی ببری..
حدودا چند روز پیش من یه جنسی رو خریدم..و یه پیام به مشاوره اون قسمت فرستادم..
ایشون گفت طی 7 روز کاری بدستتون میرسه..
یه چند روزی گذشت..گفتم خانم من هر جا خرید میکنم.پیامکش میاد که براتون فرستاده شده..
چجوره!؟
بهم گفت رسیدتو بفرس…
بعد که فرستادم…گفتن قسمت حسابداری گفته..بازگشت پول خورده نیومده تو حساب دفتر ما…
بعد اول هفته همین چند روز یه الهامی اومد…که برو آزمایش بده برای قانون سلامتی..اولین قدم برای این دوره رو بردار..
هنوزم این دوره رو خریداری نکردم..
ولی وقتی هدایت میاد..میزنه شک و تردید رو یجورایی از بیین میبره..
چون بقول خودتون حسش عجیبه…
ارامشبخشه…
منم فورا گفتم چشم.
بعد از اون اتفاقی که افتاد..من بیمه تامین اجتماعی بودم…
دکترم وقتی کد رو زد..گفتن خانم علی پور شما بیمه نداریید…فورا گفتم اشکالی نداره حتما خیره..
رفتم توی ازمایشگاه گفتم خانم من میخام آزاد حساب کنم.و من پرداختمو انجام دادم…
ومیخام از حمایت الهی بگم..دقیقا مبلغ اون برگشت پول با مبلغ ازمایشم توی یه” رجه هزینه بود….
کار خدا رو ببین..بهم گفت…نرگس همینه که تو قرآن میگم..
فالهما فجورها و تقواها همینه..که اگه تو مسیر درست باشید هدایت میشید تو مسیر درست.
اگه تو مسیر غلط باشید هدایت میشید تو مسیر غلط..
همه چیز فرکانسه همینه…
که خداوند شر و خیرتونو بهتون الهام میکنه و همجوره تحت امدادهای خداوندیم همینه..
برای چه کسی ب!؟برای کسیکه تو مسیر درسته.. تو مسیر نعمتهای خداونده…
استادم من هنوز تو مدار دریافت درک این دوره نیستم..
فقط میخام بگم!!!
تمام دوره های شما ..درک خودشناسی و خداشناسی هست..
حالا هر چقدر ما خودمونو میشناسیم خودمونو باور دارییم بهمون اندازه دسترسی ما به خداوند و مسیرها ی جنبه های زندگیمون اسانتر و اسانتر میشه…
استادم این فایل یکی از فایلهای نشانه منه…
همون روز که اولین قدم خاسته ام سلامتیمو برای خرید انشالله دوره قانون سلامتی برداشتم…
خداوند به لطف خودش همون روز بهم گفت باید آگهی بازرگانیتو توی فصل عزت نفس…بری…تو مدارس صحبت کنی…
بهم گفت بعد ازمایشگاه برو فلانجا خونه یکی از اقوامتون صبحانتو بخور بعد جایی که بهت میگمو برو…
رفتمو رفتم..
بهم گفت برو توی مدرسه ابتدایی.با مدیر صحبت کن که میخام بیام با بچه ها راجع به درس خودشناسی صحبت کنم…
وقتی رفتم چقدر مدیر و معلما تحویل گرفتن..
و چقدر پیشنهاد خوب دادن…
و این فایل دقیقا مهر محکمی بر قلب من بود..که تمرینی بزارم راجع به خودباوری و درخواست کردن..
و مدیر هفته آینده یکساعت از کلاس و درس رو به من اختصاص داد..تا من برم راجع به این موضوع صحبت.کنم..
منم امروز راجع به صحبتها تجسم سازی کردم..یسری ایده ها اومد..
به امید الله.هفته اینده جلسه ام راجع به تدریس خودباوری و درخواست شروع میشه..
فقط از خداوند هدایت میخام که بتونم از پسش بر بیام..
نمیدونم ..میخاد چی بشه..
فقط؟گفتم خدایا میرم تو دلش…مثل اونروزایی که منو میبردی جاهای ناشناخته…
الانم میرم تو همون ناشناخته ها خودت بهم کمک میکنی..
خودت منو یاری میکنی.
خودت دستمو میگیری …
استادم…منم خیلی از ارزوهامو نوشتم…و با ایمان دارم برای خاستهام گام های عالی برمیدارم..
نمیدونم میخاد چی بشه..
ولی میدونم اون خدایی که راز کارافرین شدن رو به من نشون داد…
راز صحبت کردن راجع به خودمو بهم نشون داد.
و کمکم کرد ترسهای گذشتمو از بیین ببرم..
همون خدا هم بهم کمک میکنه تا من به خاسته هام برسم..
یه چند هفته ایی از خداوند گفتم میخام سلامتیمو بدست بیارم..دوستدارم دوره قانون سلامتی رو بخرم..
دوستدارم بدنی تمییز و مرتب با نور تو رو داشته باشم.میخام به اصل خودم برگردم و دور بشم از نوع تغذیه باورهای گذشتگانم..
خیلی خیلی مشتاقم که این دوره رو تهیه کنم..
اصلا نمیدونم میخاد هزینش چجور وارد کارتم بشه.
اصلا نمیدونم میخاد چی بشه..
بازم سعی کردم تسلیمش؟باشم…
و میدونم..
خودش مثل همون بازگشت پول.که میخاست شرک رو وارد پوستم کنه….
در مسیر درست خرج بشه..مثل ازمایش چکاب بدنم…در مسیر قانون سلامتی…
همین الان بهم گفت..اون کِرم نمیتونه موستتو خوشکل کنه..
ولی من بهت کمک میکنم دوره قانون سلامتی رو بخری تا اشطغالهای درنتو بیرون بریزی بعد مابقی درست انجام میشه..
ریشها ت درست میشه..
کاری به عوامل بیرونی نداشته باش..
چی بگم!!!!! از این هدایتهای الله..که وقتی دل بهش؟میبندی…هر چند یوقتایی اشتباه میکنی..چون اون از رگ گردن بهت نزدیکه…
میدونه از سر نادانی یکاری رو انجام میدی..
اون مانعش میشه..
فقط؟باید اون موقعها تسلیمش باشی..
وقتی اون خانم مطمئنم کرد تو حساب نیومده..
فورا بخودم گفتم بببین نرگس…
خدا نمیخاسته تو این کِرم رو بخری
خدا نمیخاسته…
پس گوش بحرفش؟باش..
میتونستم یبار دیگه انجامش؟بدم.مثل خریدهای قبلم..
گفتم اگه یکار نمیشه یعنی باید منصرفش؟بشم…
حالا بعد از الهام جدید..فهمیدم اگه اون کِرم رو مبخریدم نمیتونستم عمل به ایده ام “داشته باشم…
خداوند را شاکرم…که وقتی درخواستی رو داری..خداوند تو رو متاهد میبینه تو رو در زمان و مکان مناسب حتی بهتر از اون شرایطش؟وارد زندگیت میکنه..
واقعا با دیدن این تصاویر اشک ذوقم “از گونهام افتاد..
چقدر به بزرگی خداوند دقت کردم که خداوند چقدر بنده هاشو دوستداره
استاد عزیزم اون تصاویر مخصوصا اون قسمت شهرنشین..چقدر هماهنگ با خونه تمپاتون بود..الله اکبر…
شما رو برده بود توی بهترین ساختمانها شهر…
چی بگم!!! استادم واقعا خودم متحیر شدم..که چقدر قانون درست عمل میکنه…
و واقعا جاهایی که یه ایده هایی میاد و من باید بهشون عمل کنم…
برام سخت میشه..مثل همین درس خودباوری توی مدارس…
ولی وقتی انجامش دادم چقدر حسش خوب بود..
میخام بگم استاد اون زمانی که همه چیز رو رها کردین و مهاجرت کردیین…چقدر دل بزرگی رو با خودتون پیش بردیین..
و اون از تصمیامت کوچیک شروع شده..تا به این مدار تصمیامت یکم بزرگتر رسیدین..
من با تمام وجودم با این صفحه ارزوها بهتون تبریک میگم..
منم از بچگی عاشق این بودم که برم کل زیباییهای شهرها و کشورهای خارجی رو ببینم..
عاشق پیشرفت بودم…
ولی ای دل قافل..بیخبر بودم..
ولی لطف خدا شامل حالم شد..که امروز توی این نقطعه باشم…
استادم بازم تحسینتون میکنم که خدا رو خوب شناختین.بقول اقای رضا عطاروشن..دیگه رمز درخواست کردن از خدا رو خوب فهمیده بودم.دیگه میدونستم چی بهش بگم…چجور عمل کنم.
من توی یک هفته چهار..میشه 11 روز…
به اندازه یکسال خورده ایی رشد کردم.ایده ها مثل بمب افکن جلو میاد..
دستکش الهیم بازگشت به خونه اولی که سه سال خورده ایی خریدمش..
این استاد خودشونم کارافرین هستند..
نمیدونم میخاد چی بشه.اصلا دلیل ابن هدایت چی بوده..
ولی میدونم چیدمان الهی نظم داره..و میدونه میخاد چی بشه..فقط باید سعی کنم تسلیمش باشم..
اتاق کارم از اول تمام دکوراسیون قبلیشو برداشتم…با یه ورژن جدیدتری چیدمان شد…چقدر زیبا شد..
داره خودشو اماده مرحله بعدی میکنه…
انشالله به زودی میام راجع به مسیرم توی دوره عزت نفس بیان میکنم..
در نهایت سپاسگزار خداوندمون هستیم!که همه چیز خودشه.و همه ما در مسیر رشد و پیشرفت جهانمون هستیم..
خدایا سپاسگزارم که یه فرصتی بهم دادی تا این زیباییها و برکاتتو درک کردن..فراوانیهاتو دیدم…زندگیهای زیبا رو دیدم.و به ارامش رسیدم…
منم میخام عکس خاستهامو اهنگ بزارم تا بیشتر ذوق و شوق داشته باشم و سپاسگزار خداوند باشم..
اخه مدام نگاه تصاویر خاستهام میکنم ولی دوستدارم تمام قدمها رو حتما کلیپ کنم..تا بیشتر برام جا بیفته قانون خداوند سریهای قبلی شده..پس از ابن به بعداشم میشه…
خدایا به اندازه” خود بزرگیت،” و مهربان بودنت” سپاسگزارم!!!! از اینکه فرصت صلات “ستاره قطبی رو بهم دادی…
بنام فرمانروای فراوانی
سلام به پیامبر زمانه استاد عباسمنش عزیزم و بانوی شایسته پرادایس
من سجاد هستم و اومدم از امروز خودم بگم ..از امروزی که فایل مراقبه رو از صبح پلی کردم و به لطف خدا هرروز گوش میدم و سعی میکنم درک کنم ..؛ درک من از احساس خوب و نشاطی که لبخند رو ب لبام جاری کرد متوجه شدم..از جملهای که تو مراقبه از زبان استاد جاری شد که :
من در فراوانی و فضل خداوند زندگی میکنم – فراوانی و فضل خداوند چیزی نیست که بیرون از تو باشد.
وقتی من این آگاهی رو شنیدم و هرروز گوش میدادم ..اما این بار گفتم :خدایا فضل و رحمت خداوند یعنی چه چیزی که من باید بفهمم و درکش نمیکنم..
خدای من هدایتگر و حمایتگر من ؛زمانی مرا پاسخ میدهد که با ایمان به قانون عمل کنم و احساسم رو خوب نگه دارم..
در لحظاتی که سعیم رو کردم که احساسم رو خوب کنم و توجهم رو به سلامتی و داشتههام گذاشتم و سپاسگزاری میکردم..یعنی از لحظاتم لذت میبردم.. خداوند پاسخم رو داد و گفت:
فضل و رحمت؛یعنی ایمان به غیب..ایمان زمانی معنا پیدا میکنه که منطق معنی نداره ..منطق یعنی من باید ببینم با چشم ظاهری .. که همه کس میتوانند ببینند و وجودش رو تایید کنند..
اما ایمان به غیب یعنی باور میکنم تا ببینم..و مومن به خداوند؛ باور میکنه غیب رو – فرکانس رو – قانون احساس خوب =اتفاقات خوبرو باورمیکنه و ورودیهاش رو کنترل میکنه..باور میکنه و خودش رو لایق شادی و آرامش بیقیدوشرط میدونه..
احساس بد آقا سجاد باهرشکلی ؛یعنی وابستگی تو .. یعنی چیزی که نباید به تو بچسبه..مث آب باش ؛زلال باش..روان باش ..بگذر..تو ارزشمند آفریده شدهای بدون چسبندگی..