درک قوانین جهان در قرآن کریم | قسمت 2


بخشی از سرفصل های این فایل:

  • درک قوانین خداوند از درون داستان تجربیات موسی پیامبر؛
  • بررسی داستان حضرت موسی به عنوان نمونه عینی برای درک”مسیر تکاملی ساختن ایمان”؛
  • تا وقتی محدودیت ها را بپذیری، هرگز توانایی تغییر آنها را نداری؛
  • تا وقتی به خودت برچسب های محدود کننده می زنی، قادر به بهره برداری از قدرت خلق درونی ات نیستی؛
  • ریشه نیاز به شراکت، باور نداشتن به خداوند است؛
  • “ایمان” در طی یک فرایند تکاملی ساخته می شود؛
  • وقتی خواسته ای در قلب شما ایجاد می شود، یعنی توانایی تحقق آن از قبل به شما داده شده است؛
  • وقتی هدفی در وجودت متولد می شود، بدون شک خداوند را در مسیر تحقق آن هدف، حامی خود ببین؛
  • باورهایی برای آسان شدن برای آسانی ها؛
  • شناسایی ترمزهایی که مسیر تحقق خواسته ها را ناهموار کرده و حذف آنها؛
  • تفاوت تمرکز بر “خواسته ها” با تمرکز بر “موانع رسیدن به خواسته ها”
  • وضوح از طریق تضاد؛
  • چه نوع تمرکزی، خواسته ها را اجابت می کند؛
  • تفاوت فرکانسی نگاه موسی پیامبر در سوره شعرا و سوره طه؛
  • دلیل پاسخ های متفاوت خداوند به موسی پیامبر در دو سوره طه و شعرا؛
  • آیا بر اشتباهات خود متمرکز شده ای یا بر استفاده از درسهایی که از اشتباهات گذشته گرفته ای؛
  • چقدر هدایت هایی خداوند در مسیر زندگی ات را به خودت یاد آور می شوی؟؛

آگاهی های این فایل را با دقت گوش کن؛ نکات اساسی آن را یادداشت کن؛ درباره آنچه از آگاهی های این فایل که زنگ های هشدار دهنده و امید بخش را در وجود شما به صدا در آورده، در بخش نظرات این فایل بنویس؛ همچنین در نوشته های خود، هدایت ها و حمایت های خداوند را در مسیر خواسته هایت به یاد بیاور و در نوشته خود ذکر کن تا به شکل، تجدید میثاق کنی با رابطه خود با این نیروی هدایتگر که همواره نزدیک است و تو را اجابت می کند.

منتظر خواندن نظرات تاثیرگذار تان هستیم.


منابع بیشتر درباره محتوای این فایل:

بخش چگونه فکر خدا را بخوانیم | دوره 12 قدم

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درک قوانین جهان در قرآن کریم | قسمت 2
    378MB
    58 دقیقه
  • فایل صوتی درک قوانین جهان در قرآن کریم | قسمت 2
    57MB
    58 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

497 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آوا طالب گفته:
    مدت عضویت: 1547 روز

    بِسمِ اللّه الرَّحمنِ الرَّحیم

    سلام میکنم به استاد عباس منش عزیزم و سلام به استاد شایسته ی زیبا و نازنینم

    سلام به همه ی دوستانی که همدارشون شدم

    استاد عزیزم ازتون بسیار سپاسگذارم برای اینهمه آگاهی

    شما نعمت زندگی من هستین استاد بینهایت از شما سپاسگذارم برای این آگاهی های ناب

    از دوستان که توی سایت کامنت میزارند هم بسیار بسیار سپاس گذارم

    نمیدونید چه میکنید با کامنتهاتون من یا دارم میخندم یا اشک شوق و اشک درک یه اگاهی جدید به چشممه خنده و گریم ام باهم قاطی میشه

    سپاسگذارم ازتون عزیزان من

    استاد من مدتهاست که توی اسن سایت فوق العاده ام بار ها اومدم رو خودم کار کردم و رها کردم

    اینبار ولی اینبار یه ماهه رو خودم دارم کار میکنم پیج اینستامو بستم گوشامو گرفتم چشامو بستم و تمام تمرکزمو گذاتم روی آگاهی های این سایت

    استاد نمیدونم چی شده ک من بهش فکر میکنم اینقدر به چشم من نعمت بزرگیه ک اشک امانم نمیده

    استاد من هربار وقتی میخواستم شروع کنم و رو خودم کار کنم از سر ذوق از سر اینکه دوست داشتم بقیه هم بدونند چی پیدا کردم و چه مسیر لذت بخشیه مدام میخواستم باقی ادمها رو قانع کنم ک شماهم بیاید بیاید این آگاهی هارو گوش کنید

    نمیدونم این بار چیشده بود که ساکت شدم زیپ دهنمو بستم حتی حتی قضاوت هم نکردم که هعی این بیتبر هارو ببین این مشرک هارو ببین اینارو ببین دارن چیکار میکنن ولی منننن فهمیدم چخبره ! نه نه خیلی رها شدم اینبار حتی نگاه پر مهر دارم بهشون ساکتم همراهی هم نمیکنمشون ولی قضاوت هم نمیکنم و اتفاقی ک افتاد اصلا کم کم دیگه سراغ من نمیان و گله ای ب من نمیکنن وقتی هم چیزی میگن انگار من کر شدم و نمیشنوم واکنشی دریافت نمیکنن .

    حتی حتی بارها خواستم بیام کامنت بزارم ولی تشنه ام دست و دلم نمیاد کامنت بزارم میگم هنوز زوده

    ولی طاقتم نیومد گفتم بیام و اینجا کامنت بزارم

    استاد این یه ماه کار کردن باعث شده شخصیتم عوض بشه و هی نگاه میکنم به این آوای تازه متولد شده هی نگاه میکنم به اون پوستی ک انداختم میگم بابا اصلا چیشد و ساعت ها گریه میکنم و شکر میکنم

    یه توضیح کوتاه بدم بهتون از آدمی ک بودم ک البته برید تاریخچه ی کامنتهامو ببینید متوجه میشید دارم از چه فاجعه ای صحبت میکنم

    من تبدیل به یه آدم به شدت عصبی شده بودم

    یه آدمی که فکر میکردم رها شدم

    فکر میکردم تنهام

    فکر میکردم پناه من باید پدری پولدار میبود که ندارم

    آدمهایی با کلی ارتباطات و اعتبار میبود که نبود من تنها بودم

    من دستام توان نداشت خودم و ناتوان میدیدم در ساختن زندگیم و فکر میکردم کسی باید باشه و نیست پس همینه ک هست بشین با بدبختیت سر کن

    من برای ارتباطای خوب فکر میکردم باید تحصیلات خوب داشته باشم باید خانواده ی معتبر و ثروتمند داشته باشم و ندارم و جالبه جهان هم ادم هایی رو میاورد سر سرده من که میگفتن ک چی داری حالا بابات کیه کارش چیه خونش کجاس

    تموم نمیشد من هی میگفتم کسی توجه نمیکنه ب من ک چطور ادمی هستم ولی خودمم توجه نمیکردم و ادمها هگ آینه ی من شدا بودن

    و من در کنار این باور بسیار آدم متوقع

    و شاکی از خانواده شاکی از خدا شاکی از دنیا شاکی از دولت و زمین و زمان بودم دیگه

    بسیار بسیار بدبین

    آدمی حسود که حسادتش رو نشون نمیدادولی اگر میدیدم کسی صاحب نعمتی شده به آسانی

    من سینه ام مثل موسی تنگ میشد من آه از نهادم بلند میشد در حدی حالم بد میشد که پنیک میشدم نفس کشیدنم به مشکل میخورد میگم سینه ام تنگ میشد ب معنای واقعی کلمه نفسم بالا نمیومد دستم بیحس میشد کتفم بی حس میشد میرم بهم دارو ارامبخش میزدن!

    و اینو هم گرفته بودم دستم نماد افتخااار اره من اعصابم خورده من فکردم درگیره انگار هیچکس نیست در عالم با مشکلاتی بیشتر از من

    قربانیم و همه احترام بزارید به من

    آدمی ک با چشم بهم زدنی مستونستم ساعتها در مورد ایرادات هر ادم و هر چیزی صحبت کنم و فکر میکردم خیلی زرنگم و اینو هم بگم استاد من سه سال بود درگیر سیگار بودم و روزی یه پاکت سیگار میکیشیدم خیلی هم حال میکردم با این موضوع

    تا اومد و رسیدیم به آذر ماه امسال و کم کم کوتاه اومدم کم آوردم

    و با تمرکز بالا کارگردن روی خودم از 18 دی شروع شد که کار من کلا تعلیق شد و بعد عذرم رو خواستن

    من تو شرایطی کم تر از شرایطی که تو دی ماه افتاد میپاشیدم از هم

    ولی اینبار فقط ارامشمو حفظ کردم هرچی فایل تو گوشیم از استاد داشتم و کردم روزی خودم و فقط اونهارو گوش میکردم

    روزی که سایت اومد بالا بال درآورده بودم انگار دنیارو به من دادن

    من مدام کار کردم رو خودم و نفهمیدم چیشد یهو به خودم اومدم دیدم از اون آدم که سینه اش تنگ بود رسیدم به کسی که آرامش داره ک خوشبینه که شاکره

    ‌کی؟ زمانی که اون بیرون قیامته اون بیرون همه بهم ریختن

    و حیران نگاه میکروم بخودم میگفتم وای باورم نمیشه من یه ادم اون شکلی بودم با خودمم حال میکردم خدایا من ازت چی خواستم ک منت گذاشتی سر من بزرگترین گنج من آرامشمه

    فقط یه مشکلی بود سینه ام هنوز تنگ بود

    یعنی من فایلهارو گوش میدادم کامنتهارو میخوندم و احساساتم شدت میگرفت ولی قلبم باز نمیشد

    میگفتم خدایا چرا چرا اینشکلیه قلبم

    و بهم گفته شد انگار ک خب بسه دیگه سیگار و باید بزاری کنار سیگار نمیزاره قلبت باز بشه

    حالا من نههههه چ ربطی داااره اصلا چ ربطی به قلب داره بعد من ادمی بودم ک تو پاکت سیگارم کمتراز ده تا نخ بود زمسن و زمان و بهم میریختم ها باید یدونه پاکت پلمپ جلو چشمم بود ک استرس نگیرم

    وا مگه میشه من بزارم کنار سیگارمو یعنی اصلا

    ولی هربار این سوال برام پیش میومد این پاسخ تو قلبم جاری میشد در حالی ک دور و بر من همه شده بودن سیگاری تشویقم میشدی با سیگاری بودن نبود ک بگم مثلا من و ترد کنن بگم ای بابا بزارم کنار نهههه همه خوشحال ولی قلبم باز نمیشد

    چیشد؟

    یه اتفاقی افتاد من قبلا نعمت هایی ک ادمها داشتن و تجسین میکردم بعد از یه جایی داشتم یه فایل از استاد و گوش میکردم اینطوری بودم که بابا چقدر باکلاس چه با لول فکر کن اینقققدر لولت بالا باشه اینقدر خفن باشی هدفمند باشی بدنت اینقدر خفن باشه اینقدر درست حسابی باشی که غیبت کردن و چیپ بدونی!!! این شد تو ستاره ی قطبیم از خدا خواستم از خدا خواستم گفتم خدایا تو کمکم کن سیگار و بزارم کنار

    هههه

    فایل و گوش میکردم احساس میکردم همین روند موسی رو من در مورد سیگار طی کردم

    و باورتون نمیشه من مثل آب خوردن سیگار و گذاشتم کنار و کار کار من نبود به من بود ک من لنگه ی نخ سیگار بودم همیشه

    ایکقدر آسان گذاشتمش به لطف پروردگار ماربانم گذاشتم کنار

    و عجیبه ک خودم هم از درکش عاجزم که چرا ولی قلبم باز شد بعد از اینکه سیگار و گذاشتم کنار سپاس گذاری ک میکنم اشکها میریزه قلبم باز میشه کامنتهارو میخونم فایل هارو میبینم و قلبم باز میشه اشک شوق میریزه قلبم سبک شده

    ابنقدر این نعمت هایی که دارم برام بزرگه ک اصلا فکر میکنم اشکم جاری میشه

    چی میشه که من از اون شخصیت برسم به این آرامش برای من خیلبه خیلیه منی ک قیمت دلار و ببینم دست و پام بلرزه بگم خب دیگه تاحالا ک هیچی نداشتم بعدشم دیگه عمرا بتونم

    الان نگاه میکنم ابروم حتی بالا نمیپره میگم خدا بزرگه خدا بزرگه نفس چطوری داره میده بهم مگه وقتی کسی میمیره یک نفر آدم تو این دنیا پیدا میشه که بهش نفس ببخشه مگه کسی توانش رو داره ؟ خداست که نفس من رو میکشه اگه اینکاری که هیچ کس هیچ کس از دستش برنمیاد که انجام بده رو داره انجام میده روزیمم میرسونه

    استاد بینهایت سپاسگذار شمام شما نعمتین برای من نمیدونین چقدر بابت این ارامشم این قلب گشوده ام سپاس گذارم نمیدونید که انگار معجزه رخ داده در زندگیم چون من مهر به گوش و چشمهام خورده شده بود من از وضعیت خودم ب شدت راضی بودم نمیدونم چیشد ک نشستم اینجا اومدم تو مداری که صحبت های شما بشینه در تار و پود وجودم و من تغییر شخصیتم رو ب صورت محسوس ببینم تو زندگیم

    ممنونم ازتون ممنونم از خداوند براتون بهترین هارو میخوام عاشقتونم عاشق شما و مریم نازنینم هستم و عاشقانه کامنت هارو میخونم و روزی اگاهیم از طریق شما و دوستانی ک کامنت میزارن بهم میرسه عاشقانه تک تکتون رو دوست دارم و سپاس گذارتون هستم

    در پناه خدا باشید عزیزان من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    امیرحسین بابایی گفته:
    مدت عضویت: 1475 روز

    سلام استاد عزیزم بخاطر این فایل توحیدی

    تغییر نگاه به خود داشتن: ما هر نگاهی که به خودمون داریم همون تو زندگی ما تجلی پیدا میکنه. نباید به خودمون وصله بچسبونیم

    خودمون رو باارزش، محترم، خالق، زیبا، ثروتمند، مهربان، ببینیم

    ………………………………………………………….

    ترس نقطه مقابل بی ایمانیِ

    خداوند به اندازه باورت بزرگ و کوچک میشود

    : هرنگاهی به خداوند داشته باشم همون رو تو زندگیم تجربه میکنم

    من یه نگاهی به خداوند پیدا کردم که دوست دارم باشما به اشتراک بزارم

    خداوند چه ویژگی های از نظر من داره؟

    بخشنده و مهربونِ. ثروتمندِ. آگاههِ. شجاعِ. راهگشا و هدایتگرِ. شادِ.

    منم باید این ویژگی های خداگونه رو تو خودم قوی کنم

    تا درمسیر درست باشم

    و نقطه مقابل اینها یعنی شرک. مسیر غلط

    غم. ترس. عجله. فقر.

    باید کوشا باشم تا خداگونه زندگی کنم

    بخشنده باشم. قضاوت نکنم، ‌کمک کنم به بقیه.

    شجاع باشم. شاد باشم. ثروت بسازم و در مسیرش باشم…

    همه چی درون ماست و از ما آغاز میشه…

    واگر نگاهم به خدا منفی باشه: عذاب دهنده. ظالم. کسی که من و نمیبنه، اجابت نمیکنه‌. اگر درد بکشم بهم پاداش میده. و………..

    همون و میبنی

    بستگی به خودت داره

    . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

    طلب درخواست از خداوند بدون چسباندن ویژگی بدی به خود. طلب درخواست با تمرکز به خواسته بدون توجه به ناخواسته:

    همه خواسته هایی که تو زندگی میخواییم بخاطر تضاد در وجود ما شکل گرفته

    من باید به جای تمرکز روی نداشتن اون.از خدا طلب درخواست اون رو داشته باشم تمرکزم رو بزارم رو داشتن

    من خونه میخوام خدا

    من‌ماشین میخوام

    من ثروت میخوام

    من رابطه عاشقانه میخوام

    تمرکز روی خواسته نه تو این مثال غصه خوردن از نداشتنش

    یا نگاه حسرت وار وقتی کسی اونارو داشت

    . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

    نگاهمون خداوندهرطوری باشه همونطور خودشو نشون میده به شکلی ما باورش میکنیم اگر رراق میدونیم رزاق . اگه بخشنده مهربون. راهگشا. هدایت کننده بلور دارم همون وجه خدارو میبینیم

    برای درخواست از خدا تمرکز کنم روی خواسته ای که دارم نه به یادآوری کمبود اون چیز به خدا

    به یاد آوردن اجابت خواستهام. وقتی درخواست کردم. هدایت خداوند. طلب آسان کردن نسیر برای رسیدن و تجربه کردن خواستم

    . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

    تواین سالها درخواستهای ریز و درشت زیادی داشتم که اجابت شده و کاملا درک کردم

    من خواستم و خداوند اجابت کرد.

    نه شانس بوده نه اتفاق خدا صدانو شنیده و اجابت کرده.

    همین 2روزِ پیش سرکارم بودم. بارون خیلی شدیدی میومد من رو موتور بودم

    نمیشد ادامه داد به کار. گفتم خدایا من میرم خونه هر مشتری به محصول من نیاز داشتن تماس بگیرن باهام

    15دقیقه بعد یه مشتری که تا حالا ازم خرید نکرده بود زنگ زد و سفارش داد.و یه مشتری هن زنگ زد ولی شفارش نداد.

    یه نمونش درخواستهای اول صبح من تو تمرین ستاره قطبیِ که انصافا طبیعی شده برام و اکثر اون ها اجابت میشه

    درخواست پارتنر وبا فلان ویژگی و اوکی شدن

    زندگیم روونه

    کارها برام آسون پیس میره

    میخوام اجابت های خدا تو زندگیم بگم ولی ذهنم نمیزاره

    میگه تو که نتیجه نداری!

    ولی مینویسم تا رد پایی بشه و باورام قویتر

    از شروع آشنایی با استاد

    و نیازی به گفتن زندگی قبل از استاد که چطوری بودم نیست . فقط بگم خیلی داغون…. افسرده به تمام معنا و هرروز پناه اووردن به هر چیز یا ماده ای که من و ناهوشیار کنه.

    بگذریم….

    من با استاد آشنا شدم

    بخاطر تضادها یه خواسته ای داشتم که مهاجرت کنم به تهران ولی اصلا زورم نمیرسید

    نه پول داشتم نه جون

    شروع کردم فایل هارو گوش دادن

    حالم و احساسم بهتر شد

    دل ها نرم شد. کمکم کردن مهاجرت کردم

    مستقل شدم

    طرز فکرم

    لباس پوشیدنم

    آداب معاشرتم

    باورهام

    تغییر کرد

    اومدم تو دنیای ناشناخته ها. که هیچی ازش نمیدونستم.

    ادامه دادم .

    شغل پیدا کردم.در کنار آدمای درست وحسابی

    خونه مجردی خوب با صاحب خونه ادم حسابی

    وارد شدن تو مسیری که خودم و بهتر درک کنم

    تجربه دوستی ها و مکان های جدید

    یادگیری مدیریت زندگی شخصی و مستقل

    رسیدن پول وقتایی که واقعا نیاز داشتم

    جورشدن خونه با شرایط و موقعیت خوب

    خریدن یه موتور خوب. گوشی خوب

    هربار بهتر شدن کار و افزایش درامدم

    ترک عادتای بد مثل سیگار و مشروب و روان گردان

    وخیلی چیزایی که شاید اگه یادداشت میکردم همون موقع یادم میموند …

    واقعا زندگیم روون بوده

    اگر میموندم سرجام و مهاجرت نمیکردم هبچکدوم از این تجربه ها. درس ها. بزرگتر شدن ها. نبود

    و از اجرای آموزه ها تو زندگیم بخوام بگم

    از 10 من 3 بودم

    همچنان مسیر من ادامه داره یه سوی بهتر شدن

    خیلی باگ هایی هم داشتم که مانع شدم تا نعمت های بیشتر اتفاقات قشنگتر وارد زندگیم بشه

    که از خدا یاری میخوام تا بتونم بهتر عمل کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    امیرحسین بابایی گفته:
    مدت عضویت: 1475 روز

    درود به همه دوستای عزیزم

    استاد عباسمنش از شما ممنونم که دست خداوند شدید تو زندگیم، تا خداوند رو ، جهان رو، خوم رو بهتر درک کنم

    آموزه های شما من و با هودم و جهان اطرافم آشتی داده و خیلی کمتر از گذشته وارد حاشیه ها میشم

    به نظر من که آیه 7 سوره آل عمران که تفاوت اصل و فرع رو در قرآن میگه رو باید سرلوحه زندگی خودمون قرار بدیم

    اصل یعنی چیزایی تو زندگی میخواهیم داشته باشیم توجهمون به اونا باشه فقط، آموزش های شما، درک قوانین و عمل بهش

    توحیدی زندگی کردن وقتی داریم با فرکانس هامون زندگیمون رو خلق میکنیم

    و فرع یعنی توجه به ناخواسته ها. کنترل شرایط بیرون از خود، جنگ، بحث،با نازیبایی ها،

    قدرت دادن به عوامل بیرونی

    حساب کردن روی ادم ها، حکومت،.

    درک من این لحضه این نوشته هاست که میاد و من تایپ میکنم

    دیشب موقع خواب حس سپاسگذاری عجیبی داشتم. احساسم این بود تو درست ترین جای ممکنم، وسط این همه مشرک و بازی های سیاسی و تغییر حکومت و جنگ و….

    من خداوندی رو درک کردم که صاحب همه چیزه

    مسلط به همه چیز. تنها اونه که قدرت داره نه جمهوری اسلامی و هر حاکمی که تو دنیا وجود داره . اصلا شرایط الان ایران هم حتما باید اینطوری باشه حتما لازمه…

    تو کجای داستانی امیرحسین…؟ انتخابت چیه؟

    اصل یا فرع؟

    خوشحالم که تو مسیری ام که میدونم جز این راهی نیست ، چون رفتم و دیدم

    دوستان ماها خیلی خیلی خوشبختیم که تو این مسیر قرار گرفتیم .

    خدایا بی نهایت ازت ممنونم

    . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3243 روز

    بنام تنها فرمانروای جهان هستی، بنام او که هرچه دارم از اوست

    فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ

    پس با گرایش به حقّ به این دین روى بیاور، (این) فطرت الهى است که خداوند مردم را بر اساس آن آفریده است، براى آفرینش الهى دگرگونى نیست، این است دین پایدار، ولى بیشتر مردم نمى دانند.

    خدایا…

    گاهی فقط می‌خوام بشینم و با تو حرف بزنم؛

    نه برای خواستن، نه برای گله…

    فقط برای این‌که یادت کنم، برای این‌که دلم آروم بگیره.

    تو همیشه این‌جایی، حتی وقتی من فراموشت می‌کنم.

    هر بار که ازت دور می‌شم، باز با مهربونیت صدام می‌کنی،

    با یه نشونه‌ی کوچک، با یه لبخند از دل دنیا…

    خدایا،

    شکرت برای همه چیز؛

    برای آدم‌هایی که دوستم دارن و حتی اون‌هایی که

    درس صبر و درک رو یادم می‌دن…

    برای فرصت‌هایی که دادی تا یاد بگیرم،

    برای لحظه‌هایی که ناامید شدم و نور تو دوباره منو بلند کرد…

    می‌دونی خدا؟

    من هنوز یاد می‌گیرم اعتماد کنم،

    که بدونم حتی اگه گم بشم، تو مسیرم رو بلدی.

    تو بلدتری از من، برای دلم، برای آیندم…

    فقط باش…

    همین که هستی، همین که من رو می‌بینی،

    برای من کافیه.

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به استاد شایسته نازنیم

    سلام به دوستان بهشتی ام

    خدایا شکرت بخاطر نشانه پربرکت امروزم

    درک قوانین جهان هستی ،بر اساس یک موقعیت یکسان

    در سوره شعری،موسی هنوز در آغاز مسیر است؛ تمرکزش بر ضعف‌ها و محدودیت‌های خود است.

    «من می‌ترسم، سینه‌ام تنگ می‌شود، زبانم می‌گیرد،زود عصبانی میشوم…»

    یعنی او خودش را با برچسب‌هایی تعریف می‌کند: عصبی‌ام، ناتوانم، لکنت دارم.

    بنابراین احساس می‌کند به شریک و تکیه‌گاه انسانی (هارون) نیاز دارد.

    بخاطر ایمان ضعیفش ،تمرکز بر «ناتوانی» و «ترس از تکذیب شدن» دارد

    در این مرحله موسی از نگاه انسانی و منطقی به موضوع می‌نگرد، نه از منظر یقین به قدرت خداوند.

    در سوره طه

    ایمان موسی رشد کرده است. او ناتوانی را نمی‌بیند، بلکه از خدا توانایی می‌خواهد:

    «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی، وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی، وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسَانِی…»

    این‌بار موسی از ضعف‌هایش نمی‌گوید؛ خواسته‌اش را می‌گوید.

    تمرکزش بر درخواست یاری الهی است نه تأیید ضعف.

    ایمانش عمیق‌تر شده، چون می‌داند خدا با اوست و توانایی از همان منبع سرچشمه می‌گیرد

    وقتی من توانایی‌های خودم رو باور ندارم، احساس می‌کنم برای انجام هر کاری نیاز به شریک دارم.

    اما اگر ایمان واقعی را تجربه کنم، می‌فهمم که همه‌ نیروها از خدا جاری می‌شوند و خداوند به‌موقع انسان‌ها و امکانات لازم را در مسیرم می‌فرستد

    در داستان موسی نیز عملاً بیشتر مأموریت‌ها را خود او انجام داد؛ یعنی ایمان، من را حتی از یاری ظاهریِ انسان‌ها نیز بی‌نیاز می‌کند

    ترس، نشانه‌ی بی‌اعتمادی به حمایت الهی است.

    وقتی موسی از فرعون و واکنش قومش ترس دارد، درواقع هنوز باور نکرده که خدا او را هدایت خواهد کرد.

    اما خداوند می‌فرماید:

    «کَلّا» — هرگز چنین نیست! تو اشتباه فکر می‌کنی، ما با توییم.

    یعنی خداوند می‌گوید: وقتی فرمانی به تو می‌دهم، یقین بدان که توان انجامش در تو هست.

    اگرمن در مسیر درست قرار بگیرم خداوند کار ها رو برای من آسان میکند

    اگر کاری سخت پیش میره باید دنبال ایراد درون خودم باشم

    من کارها رو در ذهنم سخت کردم

    موسی در سوره طه ،از زاویه دیگه خودش رو بررسی کرده وبه جای تمرکز بر ایرادها ،تمرکزش بر خواسته هاش بود ،میگه من چی رو میخوام در یک موقعیت یکسان از دو دید گاه با خداوند. صحبت میکند

    تمرکزت بر روی نقاط ضعفتِ یا تمرکزت بر روی خواسته هات هست ،تمرکزت بر روی زیبایی هاست یا برروی نازیبایی ها، تفاوت این دو از زمین تا آسمون هست

    ممکنه در زندگی من یکسری چیزها جالب نباشه میتونم به جای اینکه تمرکز کنم برروی ناخواسته ها به خدا بگم خدایا من چی رو میخوام ،که به اون میگیم وضوح از طریق تضاد وقتی به تضاد برخوردم خواسته ها مشخص میشه بشرطی که تمرکز برروی تضاد نباشه

    مشکلات وتضادهایی که بهش برمی‌خورم خواسته های من رو شکل میدهد

    هرخواسته ای که در وجود من شکل میگیره به خاطر تضادهایی است که به آن بر میخورم

    زمانی خواسته های من اجابت میشه که تمرکز من روی خواسته ها باشد نه روی تضادها ،اون تضادها سبب شده خواسته های من شکل بگیره ،اما اگرتمرکزم روی تضادها ومحدودیتها باشد خواسته‌هام اجابت نمیشود

    جهان مانند آینه است؛ هر آنچه فکر می‌کنم یا بر آن تمرکز می‌کنم، بازتاب می‌یابد.

    اگر بر موانع و ضعف‌ها تمرکز کنم، آن‌ها قدرت می‌گیرند.

    اما اگر نگاهم را بر خواسته‌ها و راه حل‌ها بدوزم، مسیر هموار می‌شود.

    خداوند پاسخ من را مطابق انرژیِ فکرم می‌دهد

    خداوند جهان را بر پایه‌ی هماهنگی با باور انسان قرار داده است.

    همان‌طور که نگاه موسی از نگاه ضعف به نگاه توانایی تغییر کرد، من نیز با تغییرزاویه نگاهم می‌توانم تجلی خواسته‌هایم را تجربه کنم.

    وقتی در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند خودش مسیر را آسان و روان می‌سازد،وهرگاه ترسیدم، به جای گفتن «نمی‌توانم»، بگویم ،خدایا به من نشان بده چطور می‌توانم.

    ایمان، همان لحظه‌ای است که ترس را به یاد خدا تبدیل می‌کنم.

    خدایا شکرت….شکرت …شکرت

    عاشقتونم …..

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    سید عبداله حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2234 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان.

    سلام به استاد بزرگوار.

    من هرچقدر بیشتر روی باورهام کار میکنم بیشتر به سمت باورهای توحیدی هدایت میشم یعنی تمام باورهایی که تو مغزمون نصب می‌کنیم باید اول اون باور خدایی را درست تو ذهنمون ایجاد

    بکنیم نمیتونیم بدون اینکه پشت گرمی محکم و قوی داشته باشیم و یه نتیجه پایداری داشته باشیم

    یعنی من دو سال پیش وقتی اومدم کسب‌ و کارم

    را شروع کردم تنها امید و پشت گرمی من به خداوند بود که من کارم را شروع می‌کنم و اون چیزی که بهم میگه را انجام میدم باور کن من یک

    سال وقت گذاشتم هم یه مسئله ای از داداشم حل

    کردم و مهمتر از همه اینا من دنبال این بودم که یه

    چیزای جدید یاد بگیرم تجربه های بهتری برای خودم کسب بکنم و همین شد که من کارم را از جایی که بودم شروع کردم و باورم این بود که دارم

    چیز میگیرم که باعث شد کلی ایمانم به توانایی‌هام

    قوی‌تر بشه البته من به خاطر شرکم اشتباهاتی هم

    داشتم و الان هم تو لایه های ذهنم هنوزم شرک

    دارم و جالبش این هست که الان نسبت به قبل

    موحد تر عمل می‌کنم.

    من با توجه به قوانینی که تو قرآن درک کردم این

    کتاب را بهتر و بدون تعصب می‌تونم بخونم و مطالب گفته شده را بفهمم و اصلا دیدگاهم به این

    کتاب تغییر کرده جوری که اون دیدگاه قبلی ام یادم رفته و احساس میکنم یه نیرویی است که منو

    تو همه کمکم میکنه و فقط تنها کاری که من دارم انجام میدم این هست که چه باورهایی ایجاد کنم

    که به من کمک بکنه تو داستان حضرت موسی اون

    اومد تسلیم شد و دیدگاه و باورش را تغییر داد تا

    نتایج تغییر کرد نه به خاطر اینکه اون پیامبر بود یعنی اگر تفکر عموم مردم را داشت به اون جایگاه

    نمی‌رسید که اون همه معجزه از خودش با کمک خداوند به جا بزاره که بلکه مردم به خداوند ایمان

    بیارند که در نهایت همیشه عده کمی بهش ایمان

    اوردند.

    استاد بزرگوار مرسی.

    پیروز و سربلند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1178 روز

    به نام خدای مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم

    خدایا برای امروزم که‌ فرصتی دوباره برای زندگی کردن و فرصتی برای تلاش کردنم برای تغییرات به من دادی شکرت شکرت شکرت

    خدایا برای سلامتی خودم و همسرم و فرزندانم شکرت شکرت شکرت سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    به خاطر باورهای مخرب و اشتباهی که از قدیم در ذهنمون بوده الان هم با کم و بیش اونا ، داریم زندگی می‌کنیم و خودشون رو به شکل مقاومت نشون میدن و نمی‌ذارن که ما حرکت کنیم

    و الان که شکر خدا آگاهی پیدا کردیم باید تو دلشون بریم و مقاومت‌ها رو بشکنیم و تا بتونیم تغییر کنیم و به ثروت برسیم

    باورهای درست رو تقویت کنیم به لطف و هدایت خداوند

    خدابا دستمو بگیر که تعهد دادم برای تغییر و رسیدن به خواسته هایم

    خدایا کمکم کن تا ابن مقاومت‌ها رو بشکنیم و بر ذهنم پیروز بشم و با جریان تو هماهنگ بشم

    خدایا شکرت سپاسگزارتم برای تمام داشته هایم

    خدایا شکرت برای تمام پولهایی که تا الان به من دادی شکرت شکرت شکرت سپاسگزارتم

    استاد ممنونتم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: