اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کردبه این آگاهی های توحیدی تا بادرک قوانین ثابت جهان هستی خالق عامدانه ی تمااااام خواسته هام باشم
درکمال شگفتی تاحالا این فایل رو گوش نکرده بودم و وقتی شنیدمش ،تکراش مثل همه ی فایل های دیگر استاد ، برام لذت بخش بود
الان که این دیدگاهو مینویسم ،بیش از سه بار گوش کردمش ...
درسته !!!!
متأسفانه درسته ،من هنوز به اندازه ای که بتونم یک زبان جدید یاد بگیرم ، برای یادگیری و درک این آگاهی ها زمان و انرژی نذاشتم
نمیدونم توقعم از خودم خیلی زیاده و استاندارد هام خیلی بالاست یا واقعا کم کاری کردم
اما میتونم قسم بخورم که یک سال اخیر صد درصد روزی دوساعت تمااااام با تمرکز و به صورت لیزری روی آگاهی های این سایت کار کردم و خودمو بهبود دادم, خیلی از روزا شده که سه چهار ، شاید پنج ساعتم در حال کار کردن رو خودم بودم اماگفتم میانگین دوساعت ، تا هیچ شُبهه ای توش نباشه ،
اما هنوز نمیتونم مثل استاد با اطمینان بگم که آنقدر عالی بودم که میتونم بگم اگر همین تایم و تمرکز رو میذاشتم میتونستم زبان جدید یاد بگیرم !!!!
چقدر مثال عالی زدید استاد عباسمنش عزیزم، حالا تکلیفم خیلی روشن شد ، فهمیدم که باز این مقدار برام کمه و میخوام با هدایت خداوند یک برنامه ریزی جامع و کاملتری داشته باشم تا بتونم عالی تر یاد بگیرم و قوانین رو بهتر درک کنم ،
واقعا عاشق اینم که به شیوه قوانین زندگی کنم و همه ی اعمال وپاسخ ها و درخواست هامو از فیلتر قوانین رد کنم و انجامشون بدم
سپاسگزارم که در جهانی زندگی میکنم که با قوانین ثابتی آفریده شده ، تا من با هماهنگ شدن بااین قوانین بتونم خالق عامدانه ی تمااااام خواسته هام باشم.
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که دراین مسیر چراغ راهم هستید
دوستتون دارم وعششششششق برای همه ی بچههای سایت توحیدی عباسمنش 🟢
باز هم سپاسگزارم بخاطر فایلهای رایگانی که برای همه ی دوستان میذارید تا کسانی هم که بسته های روانشناسی رو تهیه نکرده اند بتونند خودشون رو آهسته آهسته اما مدام و پیوسته بسمت قله موفقیت بکشونند .
من همیشه با فایلهاتون انگیزه میگیرم و انرژیم چندیم برابر میشه
کاملا با نظرتون موافقم به قول سعدی علیه الرحمه :
سعدی به روزگاران ، مهری نشسته بر دل
بیرون نمی توان کرد ، الا به روزگاران
بله باورهای غلطی که نسلها در وجودمون ریشه دوانیده رو نیمشه براحتی و سرسری کمرنگ کرد ، هم زمان میبره و هم پشتکار میطلبه و من هم اگه راحت با حرفهاتون کنار میام و قبولشون میکنم چون دوساله که حتی در خواب هم هنذفری موبایل تو گوشمه و عبارات تاکیدی در گوشم زمزمه میشه
الان راحت تر میتونم عبارت مثبت بگم و فکرهای مثبت بکنم هر چند که مثل شما باورهای مالی خیلی غلط و ریشه داری داشتم اما پذیرفتم که خودم خالق زندگی خودم هستم
و با دیدن فایلهای دورهی عملی دستیابی به رویاها قطعا نتایج بزرگ و ملموسم رو اینجا خواهم نوشت تا دوستان و عزیزان حاضر در سایت و هم فرکانسیهای گلم هم اشتیاق و انگیزه شون چندین برابر بشه
امیدوارم
روزی در این سایت بخونم تمامی عزیزانی که اینجا هستند زندگی خودشون رو خودشون خلق کردند و در بهترین و بالاترین نقطه دستیابی به رویاهاشون ایستاده اند
خواستن ، توانستنه
شما خواستید و تونستید .
من میخوام و میتونم
دوستان گلم هم میخوان و قطعا میتونن
باز هم سپاسگزار الله یکتا هستم بخاطر قدرتی که بما داده
سپاسگزار شما هستم بخاطر انگیزه ای که بما میدید
سپاسگزار دوستان هستم بخاطر نظرات خوب و ارزشمندشون و خواستن برای تغییر
و سپاسگزار خودم هستم بخاطر عزم و اراده ی آهنینم برای تغییر
یه حسی بهم گفت برو رد پات رو تو یه فایلی که مربوط به باوره بنویس
اومدم بنویسم تو جستجو باور
دیدم شماره 30 . نوشته تغییر باورها به روش استاد عباسمنش توجهمو جلب کرد و اومدم اینجا بنویسمش
رد پای روز 25 شهریور رو با عشق مینویسم
به کانون توجهت و به هر آنچه که فرکانس ارسال میکنی دقت کن ،همه چی باوره و توجه و فرکانسی که میفرستی
هر چیزی رو که تو تجربه میکنی ،همه و همه نتیجه باورهای خودته طیبه
این پر رنگ ترین درس امروز من بود
امروز صبح که بیدار شدم دیدم گلوم درد میکنه و رفتم تا مثل همیشه آب عسل و آب لیمو بخورم
با خودم گفتم عجیبه ،همه میگن و حتی تو طب سنتی هم میگه هر کس ،هر روز ناشتا آب عسل و آبلیمو بخوره سرما نمیخوره!!
من تقریبا یه ماهه دارم این کارو انجام میدم چرا سرماخوردم؟
بیشتر سعی کردم فکر کنم به علتش و میدونستم که صد در صد نتیجه افکارم و باورهام بوده که مریض شدم
به خودم گفتم طیبه فکر کن ببین چیکار کردی که مریض شدی ؟؟؟؟؟
و خودم دلیلشو میدونستم ولی هی میخواستم عوامل بیرونی رو مقصر بدونم
ولی هی خودمو کنترل کردم و به خودم گفتم خب الان وقت سواله ،تو چه فرکانسی داشتی تو این چند روز ؟؟ یا درمورد چی صحبت کردی و توجه کردی؟؟؟
که جواب اومد
به سرماخوردگی خواهر زاده ام توجه کردم
و اینم توجه کردم که باز فصل سرما اومد و من مریض میشم از خواهر زاده ام ،چون اونا کل زمستان رو تقریبا همیشه سرمامیخورن و من همیشه میگفتم چرا مریضن میان خونه مون
حتی پارسالم سر این باور محدودم دو ماه شدید سرماخوردم و نوشتم که درس گرفتم ولی باور قوی و قدرتمندی براش ننوشتم تا تکرار کنم و الان دوباره تکرار شد تا خدا بهم بگه شروع کن برای این باور محدودت هم باور قوی بساز
بعد ما حاضر شدیم و من و داداشم و فامیل نزدیکم که مهمون خونمون بود باهم رفتیم
قرار شد داداشم اول فامیل نزدیکمونو برسونه جایی که کار داشت
بعد منو برسونه تجریش سر ورکشاپ مدل زنده نقاشی تا بعد خودش بره سرکار
من بافتنیامم با خودم بردم تا بشینم تو ماشین و تا تجریش ببافم
وقتی راه افتادیم انقدر هوا خوب بود که ،چون شب بارون شدید باریده بود و آسمون و زمین و همه چی بی نهایت تر زیبا شده بودن
وقتی رفتیم ، تو راه کلی گل سر بافتم و بعد داداشم گفت باید برم دختر استادمو از باشگاه فوتسال ببرم خونه شون که خواهش کرده بود برم بیارمش و ازم پرسید اگر دیرت نمیشه بعد تو رو برسونم
منم خوشحال شدم چون میخواستم بیشتر ببافم و یکم دیر هم میرسیدم ورکشاپ خیلی فرق نمیکرد
وقتی رفتیم استادش هم اومد با ما، که اونم برسونه محل کارش
ازم پرسید طیبه خانم چیکار کردی ؟ از شکایتت چه خبر ؟ از تابلوت که تو نمایشگاه پاره کردن بهش گفتم هنوز مراحل اداری دادگاهش به تعویق افتاده و ابلاغ میکنن
با یه لحن خنده ای گفت که باورشم قشنگ مشخص بود که میگفت تو دو سال باید بدویی تو این دادگاه
من اونموقع گفتم نه خدارو دارم خدایی که به من آیه ولسوف یعتیک ربک فترضی رو نشونه داد و بارها گفت وکیلمه ،همون خدا هم به سادگی و راحتی کارامو درست میکنه و خیلی سریع روند شکایتم حل میشه و تمام کارمندا و رئیس و معاون و منشی دادگاه مسخر من هستن تا کار منو به سرعت انجام بدن
و من سپردم به خدا
اینارو تو دلم میگفتم
بعد گفت منم به اون نمایشگاه تابلومو داده بودم و فروختن پولمو ندادن و باید صبر کنم ،نمیخوام میونه مون بهم بخوره چون اونا میرن عمان و کارای منو میتونن بفروشن
اونجا بود که یاد حرفای استاد عباس منش افتادم که میگفت اگر فکر میکنید یکی برای شما کار انجام میده شرک میورزید
و خدا میگه باشه فکر میکنی اون برات کار انجام میده ،باشه برو که اون کارتو انجام بده
و اونجا به خودم یادآوری کردم که طیبه سعی کن همیشه کاراتو به خدا بسپری و آروم باشی
هرکس هرچی دلش میخواد بگه
وقتی رفتیم و منو رسوند
رفتم دیدم رو یه میز که پارچه انداخته بودن روش ،یه پارچ پر از گل و یه ظرف سفالی پر از گل گذاشتن که امروز اون مدل زنده طراحی ما بود
رفتم و هرچی لازم بود از سه پایه و چهارپایه و چیزای دیگه از مغازه استادم برداشتم و رفتم تا شروع کنم
قصد نداشتم امروز رنگ روغن کار کنم گفتم خدایا من باید طراحیمو قوی کنم نمیخوام سریع برم تو رنگ و نتونم حجماشو در بیارم
که وقتی طراحیش کردم نمیدونم چی شد که شروع به رنگ کردم
وقتی تا ساعت 5 کارم تموم شد رفتم تا به استادم نشون بدم که استادم نیومده بود و به هنرجوی استادم که الان استاد شده نشون دادم و گفت به نسبت کار هفته پیشت پارچه رو درست کار کردی
وقتی میخواستم برم خونه دو دل بودم هی میگفتم خدایا رنگ بخرم یا نخرم
از درآمد جمعه هفته پیشم 4 میلیون مونده
که دو میلیونشو برای شهریه کلاس مهر ماه کنار گذاشته بودم
و حس کردم باید برم و دو تا رنگ بگیرم و گفتم خدا 5 تا رنگ دیگه رو این جمعه پول همه رو بهم عطا میکنی
چون قراره 200 تا گل سر جوانه ببافم
و برای باقی پولش میخواستم برم کاموا و سیم گل سر وگیره تق تقی بخرم
قبل اینکه برم همکلاسیمو دیدم که از یزد میومد برای رنگ روغن و باهم حرف زدیم خیلی دختر خوبیه
طراحیاشو که دیدم خیلی خوشم اومد و ازش پرسیدم چجوری مدل زنده کار کردی از چهره خانواده ات ؟؟؟
گفت یه روز وایسادم و استاد که داشت کار میکرد نگاه کردم و یاد گرفتم
اونجا بود که گفتم خدایا کمکم کن منم یادگیریم جوری باشه که با یه نگاه کردن سریع یاد بگیرم
و یه خواسته از خدا کردم و میدونم که اگر شروع کنم به تمرین هر روزه ،صد در صد پیشرفتمو احساس میکنم
بعد که رفتم رنگ خریدم انقدر خوشحال بودم که محکم رنگارو گرفتم دستم و خداروشکر کردم و سپاسگزاری کردم که این همه بهم لطف داشته
از شدت خوشحالی رنگارو دلم میخواست بغل کنم
خدا این روزا داره بی نهایت بهم عطا میکنه و سپاسگزارم ازش
و باز هم ازش بی نهایت میخوام
چون میدونم انقدر زیاد داره که بهم عطا میکنه
دوباره با همکلاسیم نشستم و حرف زدیم بهش گفتم از فروش گل سر تونستم رنگ روغنا رو بخرم ،بهش گفتم بیا یادت بدم تو هم بباف و تو یزد ببر بفروش
یه جمله ای بهم گفت که واقعا درس بزرگی برای من بود
و مثل چراغ روشن شد و بارها تکرارش کرد
بهم گفت نه ممنونم ،من برای چیزی که بهاشو نپردازم زمان نمیذارم
اگر بخوام یاد بگیرم هزینه یاد دادنت رو پرداخت میکنم
من تعجب کردم این حرفو گفت و به فکر رفتم ، گفتم ببین چقدر حاضره برای یادگیری چیزی بهاشو بپردازه
و شاید از قانون خبر نداره ولی ناخودآگاه دوست داره تا اول بهای چیزی رو بپردازه تا بتونه پیشرفت کنه
من چندین بار بهش گفتم، ولی حرفش همون بود و نخواست یاد بگیره گفت من باید هزینه شم بپردازم بعد ازت یاد بگیرم
جالب بود تا حالا کسی رو ندیده بودم که اینجوری باشه و بگه باید بها و قربانی بدم درمورد یادگیری
خوشحالم از اینکه این درس رو ازش یاد گرفتم تا وقتی خواستم چیزی رو از کسی یاد بگیرم سعی کنم بهاشو بپردازم
وقتی برگشتم خونه
یه اتفاق بسیار بسیار شگفت اتفاق افتاد
و اون اتفاق سبب شد که من متوجه بشم که باورام داره تغییر میکنه که نتیجه رو هم میبینم و هر روز نتیج داره به نسبت تلاشی که میکنم بزرگتر میشه
نشسته بودم تو اتاقم ،فامیلمون اومد تو اتاق و گفت طیبه کاراتو نشونم میدی ؟ میخواستم برای نوه ام که مهر ماه میره مدرسه یه چیزی بگیرم که به دوستاشم هدیه بده
وقتی اینو گفت من تعجب کردم ،تو دلم گفتم خدای من چی دارم میبینم ؟؟؟!!!!
آخه من دقیقا پارسال که اومده بود خونه مون اسفند ماه بود که من سرماخوردگیم شدید بود و طبق باور محدودی که اول رد پام نوشتم ،خونه مون مهمون بود
من اون موقع بارها تلاش کردم که ازم خرید کنه ،بارها به زبون آوردم غیر مستقیم و مستقیم ،حتی بهش بعد اینکه رفت خونه شون پیام دادم گفتم برای نوه ات میخری ؟ که حتی اصلا جواب پیامم نداد
ولی الان چی داشتم میدیدم ؟!!!
خودش با پای خودش اومد تو اتاقم و درخواست کرد که کارامو نشونش بدم و قصد خرید داشت
آخه این فامیل نزدیکم همیشه سعی داشت از من رایگان چیزی رو بخره و پولی بابتش پرداخت نکنه و همیشه میگفت شوهر من برای شما خیلی زحمت کشیده باید شما به ما رایگان و هدیه بدین و پولی بابت کارایی که برای ما انجام میدین نپردازیم
من چی داشتم امشب میدیدم
چی عوض شده ؟؟؟
حیرت زده بودم
بعد وسیله هامو آوردم هی نگاه کرد گفت 30 تا جاکلیدی میخوام
یه لحظه دیدم با خودش حرف میزد ،نجوای ذهنم گفت که نکنه نمیخواد بگیره ؟سریع گفتم نگیره
برام مهم نیست
اگر خدا بخواد برای من مشتری بشه، این نشد، یکی دیگه میخره و اینجوری جواب ذهنمو دادم گفتم هرچی شد همون خیره
و دیدم بهم گفت 30 تا بده و گفت یدونه هم ازت آینه خرگوشی میخرم به نوه ام بدم و کل خریدش 500 تمن شد
من به جای اینکه مثل قبل خوشحال بشم که یکی ازم خرید میکنه و پول دستم میاد و ذوق کنم ، اول داشتم به این ذوق میکردم که تکرار باورایی که هر روز دارم تکرار میکنم داره جواب میده
البته تکرار باورایی که وقتی تکرار میکنم واقعا عمیقا حس خوبی دارم و لبخند به لبم میاد ،چون وقتایی شده که بی تفاوت گوش دادم ولی هیچ اتفاقی نیفتاده بعد گوش دادن به باورایی که با صدای خودم ضبطشون کردم
ولی وقتی با حس خوب و با تمام وجودم و آگاهانه تکرار میکنم و از شدت ذوقش لبخند رضایت به لبم میاد و سپاسگزاری میکنم به طرز شگفت انگیزی بعد از تکرارشون بلافاصله نتایج رو کوچیک کوچیک میبینم و بعد نتایج هی دارن بزرگ و بزرگتر میشن
آره داره جواب میده ،چرا؟؟؟
چون که من نتیجه رو با چشمام دادم میبینم حتی کسی که تا چند ماه پیش حاضر نبود ازم خرید کنه الان خودش با پای خودش اومد اتاقم و درخواست کرد کارامو بگیره
دلم میخواد فریاد بزنم
خدایا شکرت بی نهایت سپاسگزارم ازت که قوانینت رو بهم فهموندی و دارم سعی و تلاشمو برای بیشتر قدم برداشتن در راستای این قوانین برمیدارم و تو هر لحظه کمکم میکنی
حتی بارها گفت کارات با ارزشن و هرچقدر پول بدی براش بازم کمه و تحسین میکرد و کارای تمرین کلاسی رنگ روغنم رو که دید گفت خیلی پیشرفت کردی تو نقاشی آفرین به پشتکارت و حتی اینو تحسین میکرد که آفرین که داری بیشتر تلاش میکنی تا هزینه کلاساتو خودت پرداخت کنی و رنگ رو هم خودت میخری که هر کدوم یک میلیون و نیمه
وای من چی داشتم میدیدم چشمام دوتا بود شد چند تا
کی داشت این حرفارو میزد
کسی که ذره ای به کار و زحمت من ارزش قائل نبود الان به کل تغییر کرده نگاهش و داره تحسین میکنه
این یعنی چی؟؟؟؟
یعنی ادامه بده این مسیر رو پر قدرت تر از همیشه و من ،ربّ تو ،صد در صد کمکت میکنم و البته که بی نهایت بیشتر از صد در صد کمکت میکنم ،آخه من خدام و هرچی رو بگم موجود بشه موجود میشه
پر قدرت ترین ربّ و صاحب اختیارت که هر لحظه وظیفه ام هست تا تو رو به هرچی بخوای برسونم
تازه تو هم هرچی بگی من انجام میدم تو فقط بندگی منو بکن ،من همه کار برات انجام میدم
تو تسلیم من باش و یاد بگیر هر لحظه
ببین من برات چه ها که نمیکنم
نمیدونم ،یه وقتایی دستام از اراده ام خارج میشن و خود به خود انگشتام پشت سر هم مینویسن و بعد که میخونم نوشته هامو اشک تو چشمام جمع میشه
کیه که داره این همه دلبری میکنه برای من
کیه که با حرفاش چند ماهه داره منو آروم میکنه
کیه که داره این همه کار برای منی که هیچی نیستم ،انجام میده
منی که هیچم و وقتی به این همه محبتش و لطفش فکر میکنم یه وقتایی به خودم میگم طیبه ببین چقدر مهربونه ،یاد بگیر ازش
تو این همه شرک ورزیدی و بیشتر وقتا به حرفاش گوش ندادی ولی ببین چجوری ،داره همه جوره ازت مراقبت میکنه
ببین چجوری داره دلبری میکنه
یاد بگیر دلبری کردنو
تو هم انقدر مثل ربّ و صاحب اختیارت سعی کن خوب باشی که دلبری کنی
خدایا ربّ من کمکم کن منم مثل تو بشم تا هر وقت کسی رفتار خوبمو دید یاد تو بیفته و بس
من نمیخوام منی وجود داشته باشه من میخوام همه اش تو باشی و تو
الان که دارم مینویسم گریم گرفته و با گریه دارم مینویسم
هیچی نمیدونم ولی اینو خوب میدونم که عشق دل خودمه
وای خدای من وقتی گفتم عشق دل خودمه
شنیدم تو هم عشق دل منی
دوست دارم بیشتر و بیشتر عاشقش بشم و کمکم کنه تا رابطه بینمون عاشقانه تر بشه
خودش خوب میدونه ، درمورد یه موضوع هم ازش خواستم تا کمکم کنه که وقتی با آدما و کل جهان هستی و خودم و خانواده ام صحبت میکنم فقط و فقط خودشو ببینم و به خاطر خدا و برای خدا باشه عشقی که به جهان هستی میورزم
و میدونم که پله به پله تکاملم رو کمک میکنه تا هر روز پیشرفت کنم
و بی نهایت ازش سپاسگزارم
الان که دارم نوشتم این تحسینایی که فامیل نزدیکمون میگفت، بهم گفته شد که من بودم از زبون اون فرد تحسینت میکردما ، اینکه تو تلاش کردی تا کنترل کنی ورودیای ذهنت رو ،آفرین و همینجور ادامه بده
فقط به یه چیز فکر میکردم و این بود که
هیچی تغییر نکرده
نه اون فامیل نزدیک من تغییر کرده و نه من
فقط یه چیز تغییر کرده و اون تغییر دادن باورهام و قوی شدنشون بوده و من که از درون تغییر کردم و این نتایج رو دارم میبینم
که خدا همه کار برای من انجام میده ،که من هیچی نیستم و خدا بی نهایت ثروت و نعمت به من عطا میکنه و مشتری میشه برای من به طبیعی ترین شکل ممکن
وقتی این روزا به اتفاقاتی که میفته فکر میکنم به خودم میگم آفرین ادامه بده درست داری پیش میری
و اون 500 هزار تومان رو دادم به مادرم چون همه اون وسیله هارو قبلا مادرم ازم خرید کرده بود و خودش میبرد جمعه بازار میفروخت
و وقتی به مادرم گفتم خیلی خوشحال شد و گفت بفرست برام و من براش انتقال دادم
خدایا بی نهایت بی نهایت میخوامت خیلی ماچ ماچی هستی و دوستت دارم
بی نهایت از خدا سپاسگزاری میکنم
برای تک تکتون بی نهایت شادی و سلامتی و آرامش و عشق و زیبایی و ثروت از خدا میخوام
سلام به خانواده ی عزیز و دوست داشتنی خودم.. به خصوص استاد نازنین…
از زمان تصمیم قاطعانه برای تغییر تا آشنایی با شما 59 روز گذشت.. و خدا من و به مدار شما راهنمایی کرد… وقتی پا به این مسیر فوق العاده گذاشتم خدا رو شاهد میگیرم اینقد خوشحال بودم که انگار یه کشف بزرگ کردم و اینقد مراقب بودم کسی نفهمه که فقط مال خودم باشه.. اینقد حالم عالی و فوق العاده بود که همش در حال نقشه کشیدن واسه زندگیم بودم و مطمئن از اینکه دیگه راهشو پیدا کردم… هر روز کار و زندگیم شده بودین شما و این سایت.. سرمو میگرفتن ، پامو میگرفتم اینجا بودم..و هر روز نتایج و نشانه های عجیب و غریب که همش منو شگفت زده میکردن.. دیگه واقعا روهوا بودم… باور کنید واقعا روهوا بودم..
کار قبلیمو بخاطر محیطش رها کرده بودم و از خدا کار مورد علاقه مو خواستم و زمان معینی رو واسش گذاشتم.. و دقیقا خدا هم تو اون زمان کار مورد علاقه منو با همون شرایط و ابعادی که خواسته بودم و بم داد… دیگه روهوا نبودم… این دفعه از جو زمین همین زده بودم بالا و بالاتر رفته بودم..
اینقد همه چی خوب بود و حال من عالی بود که اصلا همه چی فراموش کرده بودم.. فراموش کردم که تو همین مسیر من به این نتایج رسیده بودم…
فکر کرده بودم که دیگ تموم شده…و دیگه همه چی خوب و عالی خواهد بود و من دیگه لازم نیست رو خودم کار کنم.. ( کلا کور شده بودم و کلا چسبیده بودم به کارم ) چند وقت همین طور پیش رفت و اوضاع خوب بود . تا اینکه دیدم بعد چند ماه یه سری نتایج بد داره واسم اتفاق میفته.. با خودم میگفتم زیاد مهم نیست ، پیش میاد.. (خودمو گول میزدم) رفتم جلوتر دیدم نه بابا نتیج همش داره بدتر میشه … کم کم ترس هم داشت تو وجودم رخنه میکرد (با اینکه رو اعتماد به نفسم کار کرده بودم قبلا) .. داشتم نزول میکردم.. هر چی تلاش میکردم .. هرچی تقلا میکردم ، دیدم نه بابا فایده ای نداره و من هنوز یادم نمیامد که دیگه روخودم و باورام کار نکردم. که دیگه دیگه هر چی و ساختم داشتم با دستای خودمم خراب میکردم..(هنوز حالیم نبود) خلاصه اوضاع هر روز بدتر و بدتر میشد..هر روز داشتم به کلی تضاد بر میخوردم و حواسم نبود..اینقد غرق در کارم شده بودم که همه چی رو ، حتی زندگی رو فراموش کرده بودم..
اهدافم سخت یادم میامد ، رویاهام تیره و تار شده بود ، ترس تو وجودم بیشتر شده بود و رابطه م با خدا کمرنگ تر..
دیگه به جایی رسیده بودم که همه چی داشت مثل قبل تغییر کردنم میشد.. داشتم زور میزدم که همه چی رو درس کنم و غافل از اینکه راه و اشتباه میرفتم.. غافل از اینکه باید بزنم کنار تا خدا همه چی و درس کنه.. خودم میخواستم درستش کنم اصلا حواسم به خدا نبود.. حواسم نبود که باید بسپارمش دست خدا و خودم آروم بگیرم..
دقیقا با همون سرعت که صعود کرده بودم و همه چی عالی بود ، با همون سرعت سقوط کردم و شکست خوردم..
یادم رفته بود که تغییر یه روند دائمی وهمیشگیه ..
یادم رفته بود تکاملی هم وجود داره..
یادم رفته همون که هروز آب و غذا میخورم ، همانطور هم به روح و ذهنم غذای مناسب بدم..
و از همه بدتر یادم رفته بود خدایی هم در این نزدیکست.. (خیلی سخته نوشتنش) یادم نمیامد که خدایی که تا اینجا بوده و درستش کرده تا اید بسپارمش به خودش ودرستش میکنه..
دوستان ، بزرگان و خانواده ی من..
اینارو نوشتم تا همیشه یادم بمونه و یادتون بمونه که این روند همیشگیه و من و شما هر روز باید رو خودمون کار کنیم…
و به خدای احد و واحد قسم هیچ کاری مهم تر از کار روخودمون و باورهامون تو زندگیمون نداریم.. هیچ کاری مهم تر از این نیست.. و بزرگترین تعهد ما باید ، تعهد به خودمون وخدای خودمون باشه.. من و شما فقط باید به خودمون تعهد فکری داشته باشیم نه یه هیچکس و هیچ چیز دیگه…
دیگه نمیدونم چی بنویسم.. فقط میخواستم این حرفارو بهتون بگم..
البته الان به لطف خدای بزرگ درس های خیلی بزرگی از این تجارب گرفتم.. طبق آموزه های استاد احساس گناه اصلا ندارم.. چون چیزی و واسم درست نمیکنه.
این تجارب و خودم خلق کردم با باورهای خودم وخودمم عوضشون میکنم.. و تجارب فوق العاده ای برای خودم خلق میکنم و از زندگیم لذت می برم.. خودمم همیشه از کودکی دنبال تجربه کردن بودم.. هنوز اول جوونیمه..کلی راه دارم … :-)
باورهایی خیلی بزرگ و زیبایی به لطف همین تجارب در من ساخته شده ، که مطمئنم نتیج بزرگ و فوق العاده ای برام داره..
و از همه مهمتر فهمیدم ( یدالله و فوق ایدیهم )… این یکی واقعا لذت بخشه..واقعا …
سپاسگزار خدایی هستم که همواره در حال هدایت منه.. همواره در کنار من ، و آرام کننده قلب منه.. خدایی که تاکید کرده همواره همواره و همواره تنها با یاد اون دلها آرام میگیرد و نه هیچ چیز دیگر… خدایی که تاکید کرده که فقط باید اون و بپرستیم و فقط باید از اون یاری بجوییم..
سپاسگزار خداوندی هستم که قوانینش از ازل تا ابد ثابته…سپاس گزار خداوندی که در آنه جوانی راه رو به من نشون داد و من و هدایت کرد..واقعا خدایا سپاسگزارم..
ان شاء الله براتون مفید باشه و استفاده کنید و همیشه یادمون بمونه که کار کردن روی خودمون مهمترین کار زندگیه ماست..
خدایا شکرت بایت این فایل عالی که نشانه ی دیروز من بود
دیشب خوابم نمیبرد ساعت 12 گذشته بود، یه خورده هم هی افکار منفی میومد تو ذهنم بیشار نمیذاشت بخوابم، رفتم تو سایت و زدم رو نشانه ی من، این فایل زیبا اومد برام، البته چون تنها نبودم تو اتاق فقط متنش رو خوندم و یه سری از کامنتها
و به قول یکی از دوستان، کامنتهای این فایل(و در واقع همه فایلها) خودشون یه کتاب آموزشی هستن:)
خلاصه خود ویدیو رو هم امروز دیدم و کلی لذت بردم و مثل همیشه با گوش دادن به هر فایلی کلی «دانسته های فراموش شده» برام یادآوری و تاکید میشه که واقعا بهشون احتیاج دارم…
چیز خاصی هم نداشتم که بنویسم غیر از تقدیر و تشکر و تعریف و ابراز حس خوب، ولی خب خیلی وقت بود تو سایت کامنتی نذاشته بودم و واقعا هروقت کامنت مینویسم به طور محسوس اثر میذاره و نتیجه ی بهتری میگیرم ازون فایل:)
واقعا نوشته قدرت داره
به امید خدا منم ازین به بعد جدیتر و با تعهد بیشتر رو باورهام کار میکنم و قطعا به زودی نتایج خیلی بهتر و بزرگتری میگیرم و میام اینجا تعریف میکنم:)
خدایا شکر که باری دیگر فرصتی بهم داده شد تا کامنتی بنویسم و از وجود آنچه که لازم هست گفته بشه
امروز ظهر از کتابخانه رفتم خونه تا نهار بخورم دایی عزیزم مهمونمون بود و منم چون میخواستم بیام کتابخانه و نهار دیر آماده میشد یه چیزی درست کردم و سر سفره داشتم نوش جان میکردم و طبق عادت همیشگی ام هدفون روی گوشم بود . باورهایی که با صدای زیبام ضبط کردم را گوش میدادم که داییم داشت یه سری ورودی بد میداد که من توجهی نکردم و با عصبانیت ازم انتقاد کرد و کلی چیز گفت و منم اصلا جواب ندادم و توجهی نکردم و غذام خوردم و باهاش خداحافظی کردم و اومدم کتابخانه و به شدت حالم خوبه چون خیلی خوب از پس نجواها براومدم و کیف کردم که هیچی نگفتم و خوشحال شدم از این تغییر و زمانی که حالم خوبه میام از خدای مهربان یه نشونه میگیرم که به این فایل هدایت شدم و در این فایل که کلی تعهد گفته شد و نحوه ی اموزش و کار کردن روی باورها را شنیدم بینهایت خوشحال شدم که هنوز با حالی که یک درصد هم کار نکردم دارم نتیجه های خوبی میگیرم و چقدر شخصیتم عوض شده و حالا با تعهداتی که میخوام بدم رو خودم کار کنم کن فیکون میشه
تعهد میدم که فقط به خواسته هام توجه کنم و راجع بهشون صحبت کنم اما بهشون نچسبم
تعهد میدم که باورهای مخرب را شناسایی کنم و باورهای قدرتمند کننده را جایگزین کنم و بینهایت بار تکرارشون کنم و کاری به کسی نداشته باشم به هیچ عنوان
تعهد میدم به خاطر داشته هام سپاسگذارتر باشم
تعهد میدم به هر آنچه که در آینده فکر میکنم به قسمت خوبش فکر کنم
تعهد میدم راجع به چیزهای خوب صحبت کنم
تعهد میدم راجع به ناخواسته های گذشته و خاطرات بد گذشته صبحت نکنم و خاطرات خوب را به یاد بیارم و صحبت کنم
تعهد میدم که با تغییر زاویه دیدم به احساس بهتر برسم
تعهد میدم هر شرایطی داشته باشم سپاسگذار باشم و بدونم که جام درسته و فقط ادامه بدم
با یاری و هدایت خداوند سعی میکنم متعهد باشم به تعهداتی که دادم و از خدا میخوام که قلبم را محکم کنه و قدم هایم را استوار کنه و دست به قلم و دست به نوشته ام کنه و تسلیم تو هستم و اجازه میدم که هدایتم کنی و مرا هدایت کن به راه درست به راه آنانکه نعمت داده ای نه گمراهان .
آفرین به خودم که دارم رشد میکنم و بهبود میدم خودم را و با همین شرایط که دارم کافی و ارزشمندم
در هر کاری و هر لحظه ای خداوند هدایتم میکنه و بهم میگه که چیکار کنم
اینکه متعهدانه در رفتار ما باورهامون درست کنیم سخته اما شدنیه همه ما اولش فکر میکنیم قانون فهمیدیم پس تظاهر میکنیم ولی موقع عمل مشخص میشد حرف میزنیم من الانکه متعهدانه جلوی افکار منفی میگیرم و الان اعراض میکنم از دوستای منفیم فاصله گرفتم الان میفهمم قانون عمیقا درک کردم قبلا میگفتم حتی در موردش زیاد حرف میزدم اما در عمل همون ادم سابق بودم این مسیر هم بنظر من تکاملمونه و هممون این مسیر میریم اولش تظاهر هست یکجایی میرسیم به رفتار عمیق، الان من دیگه نه در مورد قانون برای بقیه میگم نه سخنوری میکنم الان یک راه یادگرفتم و همون پیش میرم الان میدونم مدار چیه تمرکز چیه قانون چیه و الان بیشتر میدونم اما ساکتترم دقیقا نقل این ضرب المثل که میگن طبل خالی یعنی کسیکه کمتر میدونه بیشتر صدا داره و الان من بیشتر میدونم کمتر ادا در میارم
این تجربه من بود از الگو گرفتن و تلاش برای مثل استاد شدن که با طی کردن مسیر اگاهی بیشتر تونستم از ظاهر به باطن برسم مثل ظاهر قران خوندن کم کم از کلمات به مفهوم اصلیش رسیدن و فکر میکنم میشه همین نکته بظاهر منفی را مثبتش کرد و با تظاهر کردن و کار کردن روی خودمون به اصل رسید
من الان خیلی بهتر شدم الان تظاهر نمیکنم به خوب بودن به مثبت بودن و… من الان واقعا مثبت میبینم اما با همین تظاهر کردن به این دید رسیدم یادمه اولش که کامنتها سایت میخوندم میکفتم وای اینا چاپلوسن اخه انقدر جمله های زیبا نوشتن انقدر تعریف تمجید همش الکیه تظاهره تا وقتی خودم شروع کردم زیبایی ها را دبدن و فایل استاد شنیدم که کفت زیبایی ها را تحسین کنید و به ظاهر تحسین میکردم و کامنت میگذاشتم اما ته دلم میگفت خب دو تا درخت دو تا گله دیگه حالا نمیخواد انقدر منقلب بشی اما تظاهر میکردم که منقلب شدم خخخ و با تکرار الان زیبایی ها را میبینم گاهی واقعا منقلب میشم گاهی هم نه فقط دیدم
و همین تظاهر کردن به من یادداد زیبایی ها و مثبت را ببینم و بتونم حسشون کنم الان میتونم نعمتهامو ببینم الان میتونم ساعتها در مورد یک فایل بنویسم الان میتونم همه نکات را حس کنم و الان من رشد کردم از ظاهر رسیدم به باطن
کامنتهامم تکاملشو طی کرده و الان کاملتر مینویسم حتی جملاتمم واضح تر شده الان خودمم و تظاهر نمیکنم نمیترسم قضاوت شم خودمو خوبه نشون بدم الان میام از تلاش هام از تمرینات از کارهام میگم بدون اینکه فکر کنم هزاران نفر میخونن میگم بخونن حالا که چی میشه اما اولش تظاهر میکردم چون من هنوز مرحله اول بودم الان قدم پنج دوره دوازده قدمم و کلی فایل رایگان و… گوش دادم الان من اگاهیم هزاران برابر شده و الان میدونم چرا میخوام موفق بشم الان میدونم برای بقیه زندگی نکنم پس تظاهر نمیکنم و یا تظاهر کردنم کم شده
ممنون استاد که یادم انداختی مسیر تکاملی ام را، یادم افتاد چقدر رشد کردم چقدر من بهتر شدم
تعهد دادم هر فایلی که گوش دادم از خونه و یک فرد موفق بنویسم
معجزات برام شروع شده و وقتی تکمیل شد میگم نتیجه تعهدم چقدر شگفت انگیز شده
پس بریم برای شناختن یک فرد موفق دیگه
کسی نیست جز ثروتمندترین مرد جهان با زیباترین خانه جهان
بیل گیتس زیباترین خانه جهان داره هفت سال طول کشیده خونشو بسازنن خودش طراحی کرده هفت تا اتاق خواب داره، شش تا اشپزخونه، 24حمام، یک سالن پذیرایی، یک دریاچه مصنوعی پرورش ماهی قزل الا، چقدر باحال انقدر حموم خخخ هر چی فکر میکنم توی ذهنم انقدر حموم باحاله البته اتاقهاشون مستر هم باشه گفته هفت تا اتاق خواب حالا شاید اتاق مهمان نگفته، شاید منظورش حموم دستشوییه خخخ وای چقدر ذهنم هنگ کرد خدایا شکرت انقدر ثروت دادی بهش که انقدر حموم بسازه خیلی ادم تمیزیه، از شوخی گذشته چقدر برای ذهنم این موضوع خاص اومد خدایا خونه منم یک حموم فوق العاده زیبا داشته باشه با یک وان من دوستش خواهم داشت
بریم ببینیم ایشون چه کرده انقدر پولدار شده البته خیلیها میشناسنش منم همینطور اما دیکه قرعه به نامش دراومده پس یکبار دیگه باهاش اشنا میشیم
دو تا خواهر داره و باباش وکیل و مامانش معلم بوده و سیزده سالگی فهمید به برنامه نویسی علاقه داره و هسته اولیه ماکروسافت شکل گرفت یاد حرف استاد اقتادم ما میوه های یک درخت میبینیم یک قسمتی از زندکینامه اش برام جالب بود در مورد خدا کفته نمیدونم هست یا نه چون الان خیلی جیزها علمی ثابت شده و میشه کفت قبلا چون علمی ثابت نشده افسانه های شیرین کفته میشده بعد جمله ای که مرا بفکر انداخت این بود باور به خدا منطقی هست اما دقیقا اینکه شما بخاطر این باورتان در زندگیتان چه تصمیمی را به روشی متفاوت بگیرید من نمیدانم
من برام این حرفش یک مفهوم کاملتر از خدا داشت اینکه افراد میگن خدا کارهاشون با اسم خدا توجیه میکنن اما در واقع ایا تصمیم خدایی بوده مثل جنگها و غارتها و تجاوزات که به اسم دین داره میشه حالا کلی هم پول میده خیریه که کفتن بهش پس اعتقادنداری چرا پول میدی کفته چون این یک رفتار اخلاقیه
چی درک کرده چی فهمیده مشخص نیست اما وقتی انقدر موفق بوده پس باورهای درستی در مورد ثروت و موفقیت داشته که اگه دوره عشق و مودت استاد کار کرده بود الان بعد 28سال از زنش جدا نشده بود خخخ
بعد رسیدم اینجاش گفته نمبخوام پول هم برای بچهها ارث بزارم همه را میدم خیریه، چقدر باورهاش متفاوته اما میشه دید به خیلی حرفهای استاد مرتبطه استاد هم میگه روی بقیه حساب نکنید و… حالا چون خودش تنهایی موفق شده تصمیم داره بچه هاشم تنهایی موفق بشم خودساخته باشن، درسته بابام مال بیل گیتس نداره اما این اخلاقا را هم نداره خداروشکر
بیایم باورهای ثروت سازشو پیدا کنیم
به خودش و توانایی هاش اعتماد داشت حتی نگفت مدرکشو بکیرم بلکه دانشکاه را هم ول کرد و رفت سراغ هدفش، باور خوبیه برای من که مدرک مهم نیست مهارت مهمه، براش مهم نیست حرف بقیه و وقتی حس کنه لازم نیست در جلسه ای شرکت کنه پس شرکت نمیکنه حتی در مورد ثروتش هم براش مهم نبود بقیه چی میگن اعلام کرد و حتی نظرش در مورد خدا و این نشون از عزت نفسشه که فیلم بازی نمیکنه و خودشه و براش حرف بقیه مهم نیست حالا ما جرات نداریم به دوستمون نه بگیم جلسه کاری را نمیره میگه مهم نیست تو تلویزیون نظرات متضادش با جامعه را میگه خیلی ادم باید عزت نفس داشته باشه برای بیان نظرش،
خب برای حسن ختام زندگینامه بیل گیس بریم یک دور دیکه خونشو ببینیم لذت ببریم برید حتما عکسهاش ببینید به به از این همه سلیقه و زیبایی
با
اکواریومی با نهنگ شناور این زندگبنامه را تموم میکنم
خدایا شکرت همونطور که بیل گیس لایق اون حمومهای بی نهایته منم لایق یک خونه زیبام شکر شکر شکر
به نظر من مثل همون حرفی که خودتون توی فایل مصاحبه با استاد قسمت 15 زدین :
گفتین که اگه من ده الی پونزده سال اگه به عقب برگردم سعی میکنم بیشتر از زندگیم لذت ببرم بیشتر توی لحظه زندگی کنم، دیگه حرص و جوش زود رسیدن به پول و ماشین و خونه یا خواسته های دیگمو نزنم، گفتین اگه با آگاهی های الانتون به گذشته برگردین مطمئن هستین که به خواسته هاتون میرسین.
پس منم سعی میکنم یادگیری قانون و تغییر باورهامو نخوام یه شبه اتفاق بیفته سعی میکنم از زندگیم لذت ببرم، از این مسیر تغییر باورها لذت ببرم. ازینکه صبح ظهر شب صدای قشنگ عباسمنش توی گوشمه و دارم روی باورام کار میکنم لذت ببرم. و یه روزی میبینم وسط همین لذت بردنا اتفاقای جدیدتر داره آروم آروم پدیدار میشه، ولی من حواسم پرت اتفاقای جدید، آدمای جدید و….نمیشه دیگه ! بازم مسیرو طی میکنم و لذت میبرم.
عباسمنش اومده بودم توی سایتت که پولدار بشم، سبک زندگیم عوض شد – طرز فکرم عوض شد – دیدگاهم نسبت به همه چیز عوض شد – دوستام عوض شدن – طرز حرف زدنم عوض شد…. و در آخر حتی هدف زندگیم رو عوض کردی.
ازین بابت خیلی خوشحالم ازینکه توی این چندسالی که باهات آشنا شدم رو خودم کار کردم و به کلی تغییر کردم خیلی خوشحالم. ازینکه بهم یاد دادی روی هیچ کس به جز خدا حساب نکنم ازت ممنونم. ازینکه هر روز داری در گوشم داد میزنی که تنها راه رسیدن به خوشبختی کار کردن روی طرز فکر و باورهاته ممنونم ازت.
و در آخر خداوند که در قالب عباسمنش داره اینارو بهم یاد میده
یاوقتی بوی نون یابرنج یاغذای خونه میاد دیوانه میشم ولی رژیمشونو نشکستم و بعد ماه ها بعد مسابقه فقط برای جایزه یه پیتزا یا یه شیرینی هدیه میدن به خودشون و تموم
دوباره شروع به تمرینات میکنن
حالا بماند که هرچی پول داشتن سر رژیم وباشگاه وپرتئین خرج کردن و مجبور به قرض گرفتن هم شدن
بماند که وسط راه چقد خسته شدن ولی باز ادامه دادن
بماند که حتی دوست دختر نمیگرفتن چرا؟چون تمرکزشونو کمتر میکرد
بماند که بادوستانشون شبادورهمی نمیرفتن چون هدف داشتن
بماند که هر تفریحی رو محدود کردن
واقعا کل زندگیشون یه چیز بود بدنسازی و تمام
برای بدنسازی استراحت میکردن
برای بدنسازی غذا میخوردن
برای بدنسازی نفس میکشیدن اونم ماه ها وسال ها
حالا کدوممون اینجوری رو ذهنمون کار کردیم؟
واقعا اگر کسی اینجوری رو ذهنش کار کنه میتونه به جایگاهی برسه که در ذهن ماهم نمیگنجه
چقدر این فایل عالی بود و چقدر دارای نکات عالی و فوق العاده ای بود
فهمیدن علایق خود و اینکه بدانی که به چه چیزی علاقه داری و شناخت خودت بسیار مهم است
آموزش دیدن و تغییر کردن نیاز به زمان دارد و یک شبه رخ نمی دهد
همه چیز باید تکامل خود را طی کند و این نکته بسیار مهم است
وقتی که من به اندازه کافی روی خودم کار کنم و به اندازه کافی تلاش کنم و در این راه استمرار داشته باشم بدون شک به راحتی می توانم تغییرات را در خودم ایجاد کنم
یک نکته
هر زمان که خواستم بدانم من در یک راه موفق بوده ام و یا خیر
از خودم این سوال را بپرسم که آیا در این راه به اندازه کافی تلاش کرده ام و یا خیر ؟
زمانی که جواب من منفی باشد یعنی که نباید انتظار نتایج خوب و عالی باشم و زمانیکه جواب من مثبت باشد این بدان معنی است که من تلاش خودم را کرده ام و اکنون باید منتظر جواب و نتایج خوب در خودم باشم
این واقعا عالی بود
هر چه قدر تلاش کنم به همان نسبت نتیجه می گیرم
هر چه من باورهای قوی تری برای خودم بسازم زندگی بهتر و زیباتری می توانم برای خودم رقم بزنم
پس نتایج خودم را ببینم و سپاسگذار آنها باشم و به هر مقداری که می خواهم به آن جایگاه برسم به همان مقدار باید تلاش کنم و روی خودم کار کنم
این بزرگترین درسی بود که امروز من از این فایل عالی یاد گرفتم
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کردبه این آگاهی های توحیدی تا بادرک قوانین ثابت جهان هستی خالق عامدانه ی تمااااام خواسته هام باشم
درکمال شگفتی تاحالا این فایل رو گوش نکرده بودم و وقتی شنیدمش ،تکراش مثل همه ی فایل های دیگر استاد ، برام لذت بخش بود
الان که این دیدگاهو مینویسم ،بیش از سه بار گوش کردمش ...
درسته !!!!
متأسفانه درسته ،من هنوز به اندازه ای که بتونم یک زبان جدید یاد بگیرم ، برای یادگیری و درک این آگاهی ها زمان و انرژی نذاشتم
نمیدونم توقعم از خودم خیلی زیاده و استاندارد هام خیلی بالاست یا واقعا کم کاری کردم
اما میتونم قسم بخورم که یک سال اخیر صد درصد روزی دوساعت تمااااام با تمرکز و به صورت لیزری روی آگاهی های این سایت کار کردم و خودمو بهبود دادم, خیلی از روزا شده که سه چهار ، شاید پنج ساعتم در حال کار کردن رو خودم بودم اماگفتم میانگین دوساعت ، تا هیچ شُبهه ای توش نباشه ،
اما هنوز نمیتونم مثل استاد با اطمینان بگم که آنقدر عالی بودم که میتونم بگم اگر همین تایم و تمرکز رو میذاشتم میتونستم زبان جدید یاد بگیرم !!!!
چقدر مثال عالی زدید استاد عباسمنش عزیزم، حالا تکلیفم خیلی روشن شد ، فهمیدم که باز این مقدار برام کمه و میخوام با هدایت خداوند یک برنامه ریزی جامع و کاملتری داشته باشم تا بتونم عالی تر یاد بگیرم و قوانین رو بهتر درک کنم ،
واقعا عاشق اینم که به شیوه قوانین زندگی کنم و همه ی اعمال وپاسخ ها و درخواست هامو از فیلتر قوانین رد کنم و انجامشون بدم
سپاسگزارم که در جهانی زندگی میکنم که با قوانین ثابتی آفریده شده ، تا من با هماهنگ شدن بااین قوانین بتونم خالق عامدانه ی تمااااام خواسته هام باشم.
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که دراین مسیر چراغ راهم هستید
دوستتون دارم وعششششششق برای همه ی بچههای سایت توحیدی عباسمنش 🟢
با سلامی دوباره خدمت آقای عباسمنش عزیز
باز هم سپاسگزارم بخاطر فایلهای رایگانی که برای همه ی دوستان میذارید تا کسانی هم که بسته های روانشناسی رو تهیه نکرده اند بتونند خودشون رو آهسته آهسته اما مدام و پیوسته بسمت قله موفقیت بکشونند .
من همیشه با فایلهاتون انگیزه میگیرم و انرژیم چندیم برابر میشه
کاملا با نظرتون موافقم به قول سعدی علیه الرحمه :
سعدی به روزگاران ، مهری نشسته بر دل
بیرون نمی توان کرد ، الا به روزگاران
بله باورهای غلطی که نسلها در وجودمون ریشه دوانیده رو نیمشه براحتی و سرسری کمرنگ کرد ، هم زمان میبره و هم پشتکار میطلبه و من هم اگه راحت با حرفهاتون کنار میام و قبولشون میکنم چون دوساله که حتی در خواب هم هنذفری موبایل تو گوشمه و عبارات تاکیدی در گوشم زمزمه میشه
الان راحت تر میتونم عبارت مثبت بگم و فکرهای مثبت بکنم هر چند که مثل شما باورهای مالی خیلی غلط و ریشه داری داشتم اما پذیرفتم که خودم خالق زندگی خودم هستم
و با دیدن فایلهای دورهی عملی دستیابی به رویاها قطعا نتایج بزرگ و ملموسم رو اینجا خواهم نوشت تا دوستان و عزیزان حاضر در سایت و هم فرکانسیهای گلم هم اشتیاق و انگیزه شون چندین برابر بشه
امیدوارم
روزی در این سایت بخونم تمامی عزیزانی که اینجا هستند زندگی خودشون رو خودشون خلق کردند و در بهترین و بالاترین نقطه دستیابی به رویاهاشون ایستاده اند
خواستن ، توانستنه
شما خواستید و تونستید .
من میخوام و میتونم
دوستان گلم هم میخوان و قطعا میتونن
باز هم سپاسگزار الله یکتا هستم بخاطر قدرتی که بما داده
سپاسگزار شما هستم بخاطر انگیزه ای که بما میدید
سپاسگزار دوستان هستم بخاطر نظرات خوب و ارزشمندشون و خواستن برای تغییر
و سپاسگزار خودم هستم بخاطر عزم و اراده ی آهنینم برای تغییر
ارادتمند شما و همه عزیزان
جعفر شکراله زاده
جناب شکراله زاده عزیز سلام
در سخنانتان قوانین الهی و ایمان راسخ چشم نوازی می کند و آینده نزدیک بس درخشانی را نوید می دهد.
مطمئن هستم خبرهای داغی از موفقیت های شما در راه است. منتظریم …
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
یه حسی بهم گفت برو رد پات رو تو یه فایلی که مربوط به باوره بنویس
اومدم بنویسم تو جستجو باور
دیدم شماره 30 . نوشته تغییر باورها به روش استاد عباسمنش توجهمو جلب کرد و اومدم اینجا بنویسمش
رد پای روز 25 شهریور رو با عشق مینویسم
به کانون توجهت و به هر آنچه که فرکانس ارسال میکنی دقت کن ،همه چی باوره و توجه و فرکانسی که میفرستی
هر چیزی رو که تو تجربه میکنی ،همه و همه نتیجه باورهای خودته طیبه
این پر رنگ ترین درس امروز من بود
امروز صبح که بیدار شدم دیدم گلوم درد میکنه و رفتم تا مثل همیشه آب عسل و آب لیمو بخورم
با خودم گفتم عجیبه ،همه میگن و حتی تو طب سنتی هم میگه هر کس ،هر روز ناشتا آب عسل و آبلیمو بخوره سرما نمیخوره!!
من تقریبا یه ماهه دارم این کارو انجام میدم چرا سرماخوردم؟
بیشتر سعی کردم فکر کنم به علتش و میدونستم که صد در صد نتیجه افکارم و باورهام بوده که مریض شدم
به خودم گفتم طیبه فکر کن ببین چیکار کردی که مریض شدی ؟؟؟؟؟
و خودم دلیلشو میدونستم ولی هی میخواستم عوامل بیرونی رو مقصر بدونم
ولی هی خودمو کنترل کردم و به خودم گفتم خب الان وقت سواله ،تو چه فرکانسی داشتی تو این چند روز ؟؟ یا درمورد چی صحبت کردی و توجه کردی؟؟؟
که جواب اومد
به سرماخوردگی خواهر زاده ام توجه کردم
و اینم توجه کردم که باز فصل سرما اومد و من مریض میشم از خواهر زاده ام ،چون اونا کل زمستان رو تقریبا همیشه سرمامیخورن و من همیشه میگفتم چرا مریضن میان خونه مون
حتی پارسالم سر این باور محدودم دو ماه شدید سرماخوردم و نوشتم که درس گرفتم ولی باور قوی و قدرتمندی براش ننوشتم تا تکرار کنم و الان دوباره تکرار شد تا خدا بهم بگه شروع کن برای این باور محدودت هم باور قوی بساز
بعد ما حاضر شدیم و من و داداشم و فامیل نزدیکم که مهمون خونمون بود باهم رفتیم
قرار شد داداشم اول فامیل نزدیکمونو برسونه جایی که کار داشت
بعد منو برسونه تجریش سر ورکشاپ مدل زنده نقاشی تا بعد خودش بره سرکار
من بافتنیامم با خودم بردم تا بشینم تو ماشین و تا تجریش ببافم
وقتی راه افتادیم انقدر هوا خوب بود که ،چون شب بارون شدید باریده بود و آسمون و زمین و همه چی بی نهایت تر زیبا شده بودن
وقتی رفتیم ، تو راه کلی گل سر بافتم و بعد داداشم گفت باید برم دختر استادمو از باشگاه فوتسال ببرم خونه شون که خواهش کرده بود برم بیارمش و ازم پرسید اگر دیرت نمیشه بعد تو رو برسونم
منم خوشحال شدم چون میخواستم بیشتر ببافم و یکم دیر هم میرسیدم ورکشاپ خیلی فرق نمیکرد
وقتی رفتیم استادش هم اومد با ما، که اونم برسونه محل کارش
ازم پرسید طیبه خانم چیکار کردی ؟ از شکایتت چه خبر ؟ از تابلوت که تو نمایشگاه پاره کردن بهش گفتم هنوز مراحل اداری دادگاهش به تعویق افتاده و ابلاغ میکنن
با یه لحن خنده ای گفت که باورشم قشنگ مشخص بود که میگفت تو دو سال باید بدویی تو این دادگاه
من اونموقع گفتم نه خدارو دارم خدایی که به من آیه ولسوف یعتیک ربک فترضی رو نشونه داد و بارها گفت وکیلمه ،همون خدا هم به سادگی و راحتی کارامو درست میکنه و خیلی سریع روند شکایتم حل میشه و تمام کارمندا و رئیس و معاون و منشی دادگاه مسخر من هستن تا کار منو به سرعت انجام بدن
و من سپردم به خدا
اینارو تو دلم میگفتم
بعد گفت منم به اون نمایشگاه تابلومو داده بودم و فروختن پولمو ندادن و باید صبر کنم ،نمیخوام میونه مون بهم بخوره چون اونا میرن عمان و کارای منو میتونن بفروشن
اونجا بود که یاد حرفای استاد عباس منش افتادم که میگفت اگر فکر میکنید یکی برای شما کار انجام میده شرک میورزید
و خدا میگه باشه فکر میکنی اون برات کار انجام میده ،باشه برو که اون کارتو انجام بده
و اونجا به خودم یادآوری کردم که طیبه سعی کن همیشه کاراتو به خدا بسپری و آروم باشی
هرکس هرچی دلش میخواد بگه
وقتی رفتیم و منو رسوند
رفتم دیدم رو یه میز که پارچه انداخته بودن روش ،یه پارچ پر از گل و یه ظرف سفالی پر از گل گذاشتن که امروز اون مدل زنده طراحی ما بود
رفتم و هرچی لازم بود از سه پایه و چهارپایه و چیزای دیگه از مغازه استادم برداشتم و رفتم تا شروع کنم
قصد نداشتم امروز رنگ روغن کار کنم گفتم خدایا من باید طراحیمو قوی کنم نمیخوام سریع برم تو رنگ و نتونم حجماشو در بیارم
که وقتی طراحیش کردم نمیدونم چی شد که شروع به رنگ کردم
وقتی تا ساعت 5 کارم تموم شد رفتم تا به استادم نشون بدم که استادم نیومده بود و به هنرجوی استادم که الان استاد شده نشون دادم و گفت به نسبت کار هفته پیشت پارچه رو درست کار کردی
وقتی میخواستم برم خونه دو دل بودم هی میگفتم خدایا رنگ بخرم یا نخرم
از درآمد جمعه هفته پیشم 4 میلیون مونده
که دو میلیونشو برای شهریه کلاس مهر ماه کنار گذاشته بودم
و حس کردم باید برم و دو تا رنگ بگیرم و گفتم خدا 5 تا رنگ دیگه رو این جمعه پول همه رو بهم عطا میکنی
چون قراره 200 تا گل سر جوانه ببافم
و برای باقی پولش میخواستم برم کاموا و سیم گل سر وگیره تق تقی بخرم
قبل اینکه برم همکلاسیمو دیدم که از یزد میومد برای رنگ روغن و باهم حرف زدیم خیلی دختر خوبیه
طراحیاشو که دیدم خیلی خوشم اومد و ازش پرسیدم چجوری مدل زنده کار کردی از چهره خانواده ات ؟؟؟
گفت یه روز وایسادم و استاد که داشت کار میکرد نگاه کردم و یاد گرفتم
اونجا بود که گفتم خدایا کمکم کن منم یادگیریم جوری باشه که با یه نگاه کردن سریع یاد بگیرم
و یه خواسته از خدا کردم و میدونم که اگر شروع کنم به تمرین هر روزه ،صد در صد پیشرفتمو احساس میکنم
بعد که رفتم رنگ خریدم انقدر خوشحال بودم که محکم رنگارو گرفتم دستم و خداروشکر کردم و سپاسگزاری کردم که این همه بهم لطف داشته
از شدت خوشحالی رنگارو دلم میخواست بغل کنم
خدا این روزا داره بی نهایت بهم عطا میکنه و سپاسگزارم ازش
و باز هم ازش بی نهایت میخوام
چون میدونم انقدر زیاد داره که بهم عطا میکنه
دوباره با همکلاسیم نشستم و حرف زدیم بهش گفتم از فروش گل سر تونستم رنگ روغنا رو بخرم ،بهش گفتم بیا یادت بدم تو هم بباف و تو یزد ببر بفروش
یه جمله ای بهم گفت که واقعا درس بزرگی برای من بود
و مثل چراغ روشن شد و بارها تکرارش کرد
بهم گفت نه ممنونم ،من برای چیزی که بهاشو نپردازم زمان نمیذارم
اگر بخوام یاد بگیرم هزینه یاد دادنت رو پرداخت میکنم
من تعجب کردم این حرفو گفت و به فکر رفتم ، گفتم ببین چقدر حاضره برای یادگیری چیزی بهاشو بپردازه
و شاید از قانون خبر نداره ولی ناخودآگاه دوست داره تا اول بهای چیزی رو بپردازه تا بتونه پیشرفت کنه
من چندین بار بهش گفتم، ولی حرفش همون بود و نخواست یاد بگیره گفت من باید هزینه شم بپردازم بعد ازت یاد بگیرم
جالب بود تا حالا کسی رو ندیده بودم که اینجوری باشه و بگه باید بها و قربانی بدم درمورد یادگیری
خوشحالم از اینکه این درس رو ازش یاد گرفتم تا وقتی خواستم چیزی رو از کسی یاد بگیرم سعی کنم بهاشو بپردازم
وقتی برگشتم خونه
یه اتفاق بسیار بسیار شگفت اتفاق افتاد
و اون اتفاق سبب شد که من متوجه بشم که باورام داره تغییر میکنه که نتیجه رو هم میبینم و هر روز نتیج داره به نسبت تلاشی که میکنم بزرگتر میشه
نشسته بودم تو اتاقم ،فامیلمون اومد تو اتاق و گفت طیبه کاراتو نشونم میدی ؟ میخواستم برای نوه ام که مهر ماه میره مدرسه یه چیزی بگیرم که به دوستاشم هدیه بده
وقتی اینو گفت من تعجب کردم ،تو دلم گفتم خدای من چی دارم میبینم ؟؟؟!!!!
آخه من دقیقا پارسال که اومده بود خونه مون اسفند ماه بود که من سرماخوردگیم شدید بود و طبق باور محدودی که اول رد پام نوشتم ،خونه مون مهمون بود
من اون موقع بارها تلاش کردم که ازم خرید کنه ،بارها به زبون آوردم غیر مستقیم و مستقیم ،حتی بهش بعد اینکه رفت خونه شون پیام دادم گفتم برای نوه ات میخری ؟ که حتی اصلا جواب پیامم نداد
ولی الان چی داشتم میدیدم ؟!!!
خودش با پای خودش اومد تو اتاقم و درخواست کرد که کارامو نشونش بدم و قصد خرید داشت
آخه این فامیل نزدیکم همیشه سعی داشت از من رایگان چیزی رو بخره و پولی بابتش پرداخت نکنه و همیشه میگفت شوهر من برای شما خیلی زحمت کشیده باید شما به ما رایگان و هدیه بدین و پولی بابت کارایی که برای ما انجام میدین نپردازیم
من چی داشتم امشب میدیدم
چی عوض شده ؟؟؟
حیرت زده بودم
بعد وسیله هامو آوردم هی نگاه کرد گفت 30 تا جاکلیدی میخوام
یه لحظه دیدم با خودش حرف میزد ،نجوای ذهنم گفت که نکنه نمیخواد بگیره ؟سریع گفتم نگیره
برام مهم نیست
اگر خدا بخواد برای من مشتری بشه، این نشد، یکی دیگه میخره و اینجوری جواب ذهنمو دادم گفتم هرچی شد همون خیره
و دیدم بهم گفت 30 تا بده و گفت یدونه هم ازت آینه خرگوشی میخرم به نوه ام بدم و کل خریدش 500 تمن شد
من به جای اینکه مثل قبل خوشحال بشم که یکی ازم خرید میکنه و پول دستم میاد و ذوق کنم ، اول داشتم به این ذوق میکردم که تکرار باورایی که هر روز دارم تکرار میکنم داره جواب میده
البته تکرار باورایی که وقتی تکرار میکنم واقعا عمیقا حس خوبی دارم و لبخند به لبم میاد ،چون وقتایی شده که بی تفاوت گوش دادم ولی هیچ اتفاقی نیفتاده بعد گوش دادن به باورایی که با صدای خودم ضبطشون کردم
ولی وقتی با حس خوب و با تمام وجودم و آگاهانه تکرار میکنم و از شدت ذوقش لبخند رضایت به لبم میاد و سپاسگزاری میکنم به طرز شگفت انگیزی بعد از تکرارشون بلافاصله نتایج رو کوچیک کوچیک میبینم و بعد نتایج هی دارن بزرگ و بزرگتر میشن
آره داره جواب میده ،چرا؟؟؟
چون که من نتیجه رو با چشمام دادم میبینم حتی کسی که تا چند ماه پیش حاضر نبود ازم خرید کنه الان خودش با پای خودش اومد اتاقم و درخواست کرد کارامو بگیره
دلم میخواد فریاد بزنم
خدایا شکرت بی نهایت سپاسگزارم ازت که قوانینت رو بهم فهموندی و دارم سعی و تلاشمو برای بیشتر قدم برداشتن در راستای این قوانین برمیدارم و تو هر لحظه کمکم میکنی
حتی بارها گفت کارات با ارزشن و هرچقدر پول بدی براش بازم کمه و تحسین میکرد و کارای تمرین کلاسی رنگ روغنم رو که دید گفت خیلی پیشرفت کردی تو نقاشی آفرین به پشتکارت و حتی اینو تحسین میکرد که آفرین که داری بیشتر تلاش میکنی تا هزینه کلاساتو خودت پرداخت کنی و رنگ رو هم خودت میخری که هر کدوم یک میلیون و نیمه
وای من چی داشتم میدیدم چشمام دوتا بود شد چند تا
کی داشت این حرفارو میزد
کسی که ذره ای به کار و زحمت من ارزش قائل نبود الان به کل تغییر کرده نگاهش و داره تحسین میکنه
این یعنی چی؟؟؟؟
یعنی ادامه بده این مسیر رو پر قدرت تر از همیشه و من ،ربّ تو ،صد در صد کمکت میکنم و البته که بی نهایت بیشتر از صد در صد کمکت میکنم ،آخه من خدام و هرچی رو بگم موجود بشه موجود میشه
پر قدرت ترین ربّ و صاحب اختیارت که هر لحظه وظیفه ام هست تا تو رو به هرچی بخوای برسونم
تازه تو هم هرچی بگی من انجام میدم تو فقط بندگی منو بکن ،من همه کار برات انجام میدم
تو تسلیم من باش و یاد بگیر هر لحظه
ببین من برات چه ها که نمیکنم
نمیدونم ،یه وقتایی دستام از اراده ام خارج میشن و خود به خود انگشتام پشت سر هم مینویسن و بعد که میخونم نوشته هامو اشک تو چشمام جمع میشه
کیه که داره این همه دلبری میکنه برای من
کیه که با حرفاش چند ماهه داره منو آروم میکنه
کیه که داره این همه کار برای منی که هیچی نیستم ،انجام میده
منی که هیچم و وقتی به این همه محبتش و لطفش فکر میکنم یه وقتایی به خودم میگم طیبه ببین چقدر مهربونه ،یاد بگیر ازش
تو این همه شرک ورزیدی و بیشتر وقتا به حرفاش گوش ندادی ولی ببین چجوری ،داره همه جوره ازت مراقبت میکنه
ببین چجوری داره دلبری میکنه
یاد بگیر دلبری کردنو
تو هم انقدر مثل ربّ و صاحب اختیارت سعی کن خوب باشی که دلبری کنی
خدایا ربّ من کمکم کن منم مثل تو بشم تا هر وقت کسی رفتار خوبمو دید یاد تو بیفته و بس
من نمیخوام منی وجود داشته باشه من میخوام همه اش تو باشی و تو
الان که دارم مینویسم گریم گرفته و با گریه دارم مینویسم
هیچی نمیدونم ولی اینو خوب میدونم که عشق دل خودمه
وای خدای من وقتی گفتم عشق دل خودمه
شنیدم تو هم عشق دل منی
دوست دارم بیشتر و بیشتر عاشقش بشم و کمکم کنه تا رابطه بینمون عاشقانه تر بشه
خودش خوب میدونه ، درمورد یه موضوع هم ازش خواستم تا کمکم کنه که وقتی با آدما و کل جهان هستی و خودم و خانواده ام صحبت میکنم فقط و فقط خودشو ببینم و به خاطر خدا و برای خدا باشه عشقی که به جهان هستی میورزم
و میدونم که پله به پله تکاملم رو کمک میکنه تا هر روز پیشرفت کنم
و بی نهایت ازش سپاسگزارم
الان که دارم نوشتم این تحسینایی که فامیل نزدیکمون میگفت، بهم گفته شد که من بودم از زبون اون فرد تحسینت میکردما ، اینکه تو تلاش کردی تا کنترل کنی ورودیای ذهنت رو ،آفرین و همینجور ادامه بده
فقط به یه چیز فکر میکردم و این بود که
هیچی تغییر نکرده
نه اون فامیل نزدیک من تغییر کرده و نه من
فقط یه چیز تغییر کرده و اون تغییر دادن باورهام و قوی شدنشون بوده و من که از درون تغییر کردم و این نتایج رو دارم میبینم
که خدا همه کار برای من انجام میده ،که من هیچی نیستم و خدا بی نهایت ثروت و نعمت به من عطا میکنه و مشتری میشه برای من به طبیعی ترین شکل ممکن
وقتی این روزا به اتفاقاتی که میفته فکر میکنم به خودم میگم آفرین ادامه بده درست داری پیش میری
و اون 500 هزار تومان رو دادم به مادرم چون همه اون وسیله هارو قبلا مادرم ازم خرید کرده بود و خودش میبرد جمعه بازار میفروخت
و وقتی به مادرم گفتم خیلی خوشحال شد و گفت بفرست برام و من براش انتقال دادم
خدایا بی نهایت بی نهایت میخوامت خیلی ماچ ماچی هستی و دوستت دارم
بی نهایت از خدا سپاسگزاری میکنم
برای تک تکتون بی نهایت شادی و سلامتی و آرامش و عشق و زیبایی و ثروت از خدا میخوام
سلام مجدد طیبه جان.
دارم به ترتیب کامنت هاتو میخونم و تو هر کدوم بیشتر یاد میگیرم.
چقدر تلاش و تمرین هات در مسیر توحید زیباست.
تحسینت میکنم.
آفرین داری طیبه جانِ نازنین.
از جمله ی دوستت خیلی لذت بردم:
من برای چیزی که بهاشو نپردازم زمان نمیذارم.
ارزشمند دونستنِ دانش و پرداخت بها، خیلی به احساس لیاقت ادم کمک میکنه.
مرسی که با جزییات مینویسی.
مثل خاطره ی روزانه مینویسی که خیلی جذابه برای من.
ان شاالله پر فروش و بربرکت باشی هر لحظه و بی نهایت ثروت خلق کنی از توانایی ها و استعدادهای درونیت.
و بسیار رشد کنی در مسیر رسیدن به خواسته هات.
از جنسِ ارتباطت با خداوند و نوشته هات خیلی لذت میبرم و بوی خوشِ سادگی و صمیمیت و خلوص از نوشته هات به مشامم می خوره با هر کامنتت.
خوشحالم که تو مدار خوندنِ کامنت هات قرار گرفتم.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
به نام ربّ
سلام سمانه جان زیبا روی خوشگل و دوست داشتنی
سپاسگزارم از محبتت
وقتی پیامتونو خوندم نتونستم پاسخ بنویسم ولی الان اومدم دوباره پیامتونو بخونم
و سپاسگزاری کنم بابت زمانی که برای نوشتن برای من گذاشتین
وقتی داشتم نوشته هاتونو میخوندم کنجکاو شدم تا عکس پروفایلتونو ببینم و خیلی حس خوبی بهم داد عکسی که گذاشتین
خدا هم شما و هم نی نی ناز و زیبایی که تو عکس کنارتونه رو حفظ کنه
براتون بی نهایت ثروت و عشق و زیبایی و سلامتی و شادی از خدا میخوام
بی نهایت سپاسگزارم از محبتتون
سلام به خانواده ی عزیز و دوست داشتنی خودم.. به خصوص استاد نازنین…
از زمان تصمیم قاطعانه برای تغییر تا آشنایی با شما 59 روز گذشت.. و خدا من و به مدار شما راهنمایی کرد… وقتی پا به این مسیر فوق العاده گذاشتم خدا رو شاهد میگیرم اینقد خوشحال بودم که انگار یه کشف بزرگ کردم و اینقد مراقب بودم کسی نفهمه که فقط مال خودم باشه.. اینقد حالم عالی و فوق العاده بود که همش در حال نقشه کشیدن واسه زندگیم بودم و مطمئن از اینکه دیگه راهشو پیدا کردم… هر روز کار و زندگیم شده بودین شما و این سایت.. سرمو میگرفتن ، پامو میگرفتم اینجا بودم..و هر روز نتایج و نشانه های عجیب و غریب که همش منو شگفت زده میکردن.. دیگه واقعا روهوا بودم… باور کنید واقعا روهوا بودم..
کار قبلیمو بخاطر محیطش رها کرده بودم و از خدا کار مورد علاقه مو خواستم و زمان معینی رو واسش گذاشتم.. و دقیقا خدا هم تو اون زمان کار مورد علاقه منو با همون شرایط و ابعادی که خواسته بودم و بم داد… دیگه روهوا نبودم… این دفعه از جو زمین همین زده بودم بالا و بالاتر رفته بودم..
اینقد همه چی خوب بود و حال من عالی بود که اصلا همه چی فراموش کرده بودم.. فراموش کردم که تو همین مسیر من به این نتایج رسیده بودم…
فکر کرده بودم که دیگ تموم شده…و دیگه همه چی خوب و عالی خواهد بود و من دیگه لازم نیست رو خودم کار کنم.. ( کلا کور شده بودم و کلا چسبیده بودم به کارم ) چند وقت همین طور پیش رفت و اوضاع خوب بود . تا اینکه دیدم بعد چند ماه یه سری نتایج بد داره واسم اتفاق میفته.. با خودم میگفتم زیاد مهم نیست ، پیش میاد.. (خودمو گول میزدم) رفتم جلوتر دیدم نه بابا نتیج همش داره بدتر میشه … کم کم ترس هم داشت تو وجودم رخنه میکرد (با اینکه رو اعتماد به نفسم کار کرده بودم قبلا) .. داشتم نزول میکردم.. هر چی تلاش میکردم .. هرچی تقلا میکردم ، دیدم نه بابا فایده ای نداره و من هنوز یادم نمیامد که دیگه روخودم و باورام کار نکردم. که دیگه دیگه هر چی و ساختم داشتم با دستای خودمم خراب میکردم..(هنوز حالیم نبود) خلاصه اوضاع هر روز بدتر و بدتر میشد..هر روز داشتم به کلی تضاد بر میخوردم و حواسم نبود..اینقد غرق در کارم شده بودم که همه چی رو ، حتی زندگی رو فراموش کرده بودم..
اهدافم سخت یادم میامد ، رویاهام تیره و تار شده بود ، ترس تو وجودم بیشتر شده بود و رابطه م با خدا کمرنگ تر..
دیگه به جایی رسیده بودم که همه چی داشت مثل قبل تغییر کردنم میشد.. داشتم زور میزدم که همه چی رو درس کنم و غافل از اینکه راه و اشتباه میرفتم.. غافل از اینکه باید بزنم کنار تا خدا همه چی و درس کنه.. خودم میخواستم درستش کنم اصلا حواسم به خدا نبود.. حواسم نبود که باید بسپارمش دست خدا و خودم آروم بگیرم..
دیگه تقریبا شکست خورده بودم..توکارم شکست خورده بودم..
دقیقا با همون سرعت که صعود کرده بودم و همه چی عالی بود ، با همون سرعت سقوط کردم و شکست خوردم..
یادم رفته بود که تغییر یه روند دائمی وهمیشگیه ..
یادم رفته بود تکاملی هم وجود داره..
یادم رفته همون که هروز آب و غذا میخورم ، همانطور هم به روح و ذهنم غذای مناسب بدم..
و از همه بدتر یادم رفته بود خدایی هم در این نزدیکست.. (خیلی سخته نوشتنش) یادم نمیامد که خدایی که تا اینجا بوده و درستش کرده تا اید بسپارمش به خودش ودرستش میکنه..
دوستان ، بزرگان و خانواده ی من..
اینارو نوشتم تا همیشه یادم بمونه و یادتون بمونه که این روند همیشگیه و من و شما هر روز باید رو خودمون کار کنیم…
و به خدای احد و واحد قسم هیچ کاری مهم تر از کار روخودمون و باورهامون تو زندگیمون نداریم.. هیچ کاری مهم تر از این نیست.. و بزرگترین تعهد ما باید ، تعهد به خودمون وخدای خودمون باشه.. من و شما فقط باید به خودمون تعهد فکری داشته باشیم نه یه هیچکس و هیچ چیز دیگه…
دیگه نمیدونم چی بنویسم.. فقط میخواستم این حرفارو بهتون بگم..
البته الان به لطف خدای بزرگ درس های خیلی بزرگی از این تجارب گرفتم.. طبق آموزه های استاد احساس گناه اصلا ندارم.. چون چیزی و واسم درست نمیکنه.
این تجارب و خودم خلق کردم با باورهای خودم وخودمم عوضشون میکنم.. و تجارب فوق العاده ای برای خودم خلق میکنم و از زندگیم لذت می برم.. خودمم همیشه از کودکی دنبال تجربه کردن بودم.. هنوز اول جوونیمه..کلی راه دارم … :-)
باورهایی خیلی بزرگ و زیبایی به لطف همین تجارب در من ساخته شده ، که مطمئنم نتیج بزرگ و فوق العاده ای برام داره..
و از همه مهمتر فهمیدم ( یدالله و فوق ایدیهم )… این یکی واقعا لذت بخشه..واقعا …
سپاسگزار خدایی هستم که همواره در حال هدایت منه.. همواره در کنار من ، و آرام کننده قلب منه.. خدایی که تاکید کرده همواره همواره و همواره تنها با یاد اون دلها آرام میگیرد و نه هیچ چیز دیگر… خدایی که تاکید کرده که فقط باید اون و بپرستیم و فقط باید از اون یاری بجوییم..
سپاسگزار خداوندی هستم که قوانینش از ازل تا ابد ثابته…سپاس گزار خداوندی که در آنه جوانی راه رو به من نشون داد و من و هدایت کرد..واقعا خدایا سپاسگزارم..
ان شاء الله براتون مفید باشه و استفاده کنید و همیشه یادمون بمونه که کار کردن روی خودمون مهمترین کار زندگیه ماست..
در پناه الله یکتا باشید.
سلام دوست خوبم
ممنون که اسرارتون رو گفتین،خیلی بدردم خورد،سپاسگزارم.خداروشکر که به مسیر برگشتیم.
موفق و پیروز باشید.
سلام سلام به استاد عزیز و مریم جان و همه دوستان
خدایا شکرت بایت این فایل عالی که نشانه ی دیروز من بود
دیشب خوابم نمیبرد ساعت 12 گذشته بود، یه خورده هم هی افکار منفی میومد تو ذهنم بیشار نمیذاشت بخوابم، رفتم تو سایت و زدم رو نشانه ی من، این فایل زیبا اومد برام، البته چون تنها نبودم تو اتاق فقط متنش رو خوندم و یه سری از کامنتها
و به قول یکی از دوستان، کامنتهای این فایل(و در واقع همه فایلها) خودشون یه کتاب آموزشی هستن:)
خلاصه خود ویدیو رو هم امروز دیدم و کلی لذت بردم و مثل همیشه با گوش دادن به هر فایلی کلی «دانسته های فراموش شده» برام یادآوری و تاکید میشه که واقعا بهشون احتیاج دارم…
چیز خاصی هم نداشتم که بنویسم غیر از تقدیر و تشکر و تعریف و ابراز حس خوب، ولی خب خیلی وقت بود تو سایت کامنتی نذاشته بودم و واقعا هروقت کامنت مینویسم به طور محسوس اثر میذاره و نتیجه ی بهتری میگیرم ازون فایل:)
واقعا نوشته قدرت داره
به امید خدا منم ازین به بعد جدیتر و با تعهد بیشتر رو باورهام کار میکنم و قطعا به زودی نتایج خیلی بهتر و بزرگتری میگیرم و میام اینجا تعریف میکنم:)
همگی موفق و سلامت و شادکام و پیروز باشیم
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته ی عزیز
سلام به دوستان بهشتی ام
خدایا شکر که باری دیگر فرصتی بهم داده شد تا کامنتی بنویسم و از وجود آنچه که لازم هست گفته بشه
امروز ظهر از کتابخانه رفتم خونه تا نهار بخورم دایی عزیزم مهمونمون بود و منم چون میخواستم بیام کتابخانه و نهار دیر آماده میشد یه چیزی درست کردم و سر سفره داشتم نوش جان میکردم و طبق عادت همیشگی ام هدفون روی گوشم بود . باورهایی که با صدای زیبام ضبط کردم را گوش میدادم که داییم داشت یه سری ورودی بد میداد که من توجهی نکردم و با عصبانیت ازم انتقاد کرد و کلی چیز گفت و منم اصلا جواب ندادم و توجهی نکردم و غذام خوردم و باهاش خداحافظی کردم و اومدم کتابخانه و به شدت حالم خوبه چون خیلی خوب از پس نجواها براومدم و کیف کردم که هیچی نگفتم و خوشحال شدم از این تغییر و زمانی که حالم خوبه میام از خدای مهربان یه نشونه میگیرم که به این فایل هدایت شدم و در این فایل که کلی تعهد گفته شد و نحوه ی اموزش و کار کردن روی باورها را شنیدم بینهایت خوشحال شدم که هنوز با حالی که یک درصد هم کار نکردم دارم نتیجه های خوبی میگیرم و چقدر شخصیتم عوض شده و حالا با تعهداتی که میخوام بدم رو خودم کار کنم کن فیکون میشه
تعهد میدم که فقط به خواسته هام توجه کنم و راجع بهشون صحبت کنم اما بهشون نچسبم
تعهد میدم که باورهای مخرب را شناسایی کنم و باورهای قدرتمند کننده را جایگزین کنم و بینهایت بار تکرارشون کنم و کاری به کسی نداشته باشم به هیچ عنوان
تعهد میدم به خاطر داشته هام سپاسگذارتر باشم
تعهد میدم به هر آنچه که در آینده فکر میکنم به قسمت خوبش فکر کنم
تعهد میدم راجع به چیزهای خوب صحبت کنم
تعهد میدم راجع به ناخواسته های گذشته و خاطرات بد گذشته صبحت نکنم و خاطرات خوب را به یاد بیارم و صحبت کنم
تعهد میدم که با تغییر زاویه دیدم به احساس بهتر برسم
تعهد میدم هر شرایطی داشته باشم سپاسگذار باشم و بدونم که جام درسته و فقط ادامه بدم
با یاری و هدایت خداوند سعی میکنم متعهد باشم به تعهداتی که دادم و از خدا میخوام که قلبم را محکم کنه و قدم هایم را استوار کنه و دست به قلم و دست به نوشته ام کنه و تسلیم تو هستم و اجازه میدم که هدایتم کنی و مرا هدایت کن به راه درست به راه آنانکه نعمت داده ای نه گمراهان .
آفرین به خودم که دارم رشد میکنم و بهبود میدم خودم را و با همین شرایط که دارم کافی و ارزشمندم
در هر کاری و هر لحظه ای خداوند هدایتم میکنه و بهم میگه که چیکار کنم
تعهد و باورپذیری، اما در ظاهر نه درون
اینکه متعهدانه در رفتار ما باورهامون درست کنیم سخته اما شدنیه همه ما اولش فکر میکنیم قانون فهمیدیم پس تظاهر میکنیم ولی موقع عمل مشخص میشد حرف میزنیم من الانکه متعهدانه جلوی افکار منفی میگیرم و الان اعراض میکنم از دوستای منفیم فاصله گرفتم الان میفهمم قانون عمیقا درک کردم قبلا میگفتم حتی در موردش زیاد حرف میزدم اما در عمل همون ادم سابق بودم این مسیر هم بنظر من تکاملمونه و هممون این مسیر میریم اولش تظاهر هست یکجایی میرسیم به رفتار عمیق، الان من دیگه نه در مورد قانون برای بقیه میگم نه سخنوری میکنم الان یک راه یادگرفتم و همون پیش میرم الان میدونم مدار چیه تمرکز چیه قانون چیه و الان بیشتر میدونم اما ساکتترم دقیقا نقل این ضرب المثل که میگن طبل خالی یعنی کسیکه کمتر میدونه بیشتر صدا داره و الان من بیشتر میدونم کمتر ادا در میارم
این تجربه من بود از الگو گرفتن و تلاش برای مثل استاد شدن که با طی کردن مسیر اگاهی بیشتر تونستم از ظاهر به باطن برسم مثل ظاهر قران خوندن کم کم از کلمات به مفهوم اصلیش رسیدن و فکر میکنم میشه همین نکته بظاهر منفی را مثبتش کرد و با تظاهر کردن و کار کردن روی خودمون به اصل رسید
من الان خیلی بهتر شدم الان تظاهر نمیکنم به خوب بودن به مثبت بودن و… من الان واقعا مثبت میبینم اما با همین تظاهر کردن به این دید رسیدم یادمه اولش که کامنتها سایت میخوندم میکفتم وای اینا چاپلوسن اخه انقدر جمله های زیبا نوشتن انقدر تعریف تمجید همش الکیه تظاهره تا وقتی خودم شروع کردم زیبایی ها را دبدن و فایل استاد شنیدم که کفت زیبایی ها را تحسین کنید و به ظاهر تحسین میکردم و کامنت میگذاشتم اما ته دلم میگفت خب دو تا درخت دو تا گله دیگه حالا نمیخواد انقدر منقلب بشی اما تظاهر میکردم که منقلب شدم خخخ و با تکرار الان زیبایی ها را میبینم گاهی واقعا منقلب میشم گاهی هم نه فقط دیدم
و همین تظاهر کردن به من یادداد زیبایی ها و مثبت را ببینم و بتونم حسشون کنم الان میتونم نعمتهامو ببینم الان میتونم ساعتها در مورد یک فایل بنویسم الان میتونم همه نکات را حس کنم و الان من رشد کردم از ظاهر رسیدم به باطن
کامنتهامم تکاملشو طی کرده و الان کاملتر مینویسم حتی جملاتمم واضح تر شده الان خودمم و تظاهر نمیکنم نمیترسم قضاوت شم خودمو خوبه نشون بدم الان میام از تلاش هام از تمرینات از کارهام میگم بدون اینکه فکر کنم هزاران نفر میخونن میگم بخونن حالا که چی میشه اما اولش تظاهر میکردم چون من هنوز مرحله اول بودم الان قدم پنج دوره دوازده قدمم و کلی فایل رایگان و… گوش دادم الان من اگاهیم هزاران برابر شده و الان میدونم چرا میخوام موفق بشم الان میدونم برای بقیه زندگی نکنم پس تظاهر نمیکنم و یا تظاهر کردنم کم شده
ممنون استاد که یادم انداختی مسیر تکاملی ام را، یادم افتاد چقدر رشد کردم چقدر من بهتر شدم
تعهد دادم هر فایلی که گوش دادم از خونه و یک فرد موفق بنویسم
معجزات برام شروع شده و وقتی تکمیل شد میگم نتیجه تعهدم چقدر شگفت انگیز شده
پس بریم برای شناختن یک فرد موفق دیگه
کسی نیست جز ثروتمندترین مرد جهان با زیباترین خانه جهان
بیل گیتس زیباترین خانه جهان داره هفت سال طول کشیده خونشو بسازنن خودش طراحی کرده هفت تا اتاق خواب داره، شش تا اشپزخونه، 24حمام، یک سالن پذیرایی، یک دریاچه مصنوعی پرورش ماهی قزل الا، چقدر باحال انقدر حموم خخخ هر چی فکر میکنم توی ذهنم انقدر حموم باحاله البته اتاقهاشون مستر هم باشه گفته هفت تا اتاق خواب حالا شاید اتاق مهمان نگفته، شاید منظورش حموم دستشوییه خخخ وای چقدر ذهنم هنگ کرد خدایا شکرت انقدر ثروت دادی بهش که انقدر حموم بسازه خیلی ادم تمیزیه، از شوخی گذشته چقدر برای ذهنم این موضوع خاص اومد خدایا خونه منم یک حموم فوق العاده زیبا داشته باشه با یک وان من دوستش خواهم داشت
بریم ببینیم ایشون چه کرده انقدر پولدار شده البته خیلیها میشناسنش منم همینطور اما دیکه قرعه به نامش دراومده پس یکبار دیگه باهاش اشنا میشیم
دو تا خواهر داره و باباش وکیل و مامانش معلم بوده و سیزده سالگی فهمید به برنامه نویسی علاقه داره و هسته اولیه ماکروسافت شکل گرفت یاد حرف استاد اقتادم ما میوه های یک درخت میبینیم یک قسمتی از زندکینامه اش برام جالب بود در مورد خدا کفته نمیدونم هست یا نه چون الان خیلی جیزها علمی ثابت شده و میشه کفت قبلا چون علمی ثابت نشده افسانه های شیرین کفته میشده بعد جمله ای که مرا بفکر انداخت این بود باور به خدا منطقی هست اما دقیقا اینکه شما بخاطر این باورتان در زندگیتان چه تصمیمی را به روشی متفاوت بگیرید من نمیدانم
من برام این حرفش یک مفهوم کاملتر از خدا داشت اینکه افراد میگن خدا کارهاشون با اسم خدا توجیه میکنن اما در واقع ایا تصمیم خدایی بوده مثل جنگها و غارتها و تجاوزات که به اسم دین داره میشه حالا کلی هم پول میده خیریه که کفتن بهش پس اعتقادنداری چرا پول میدی کفته چون این یک رفتار اخلاقیه
چی درک کرده چی فهمیده مشخص نیست اما وقتی انقدر موفق بوده پس باورهای درستی در مورد ثروت و موفقیت داشته که اگه دوره عشق و مودت استاد کار کرده بود الان بعد 28سال از زنش جدا نشده بود خخخ
بعد رسیدم اینجاش گفته نمبخوام پول هم برای بچهها ارث بزارم همه را میدم خیریه، چقدر باورهاش متفاوته اما میشه دید به خیلی حرفهای استاد مرتبطه استاد هم میگه روی بقیه حساب نکنید و… حالا چون خودش تنهایی موفق شده تصمیم داره بچه هاشم تنهایی موفق بشم خودساخته باشن، درسته بابام مال بیل گیتس نداره اما این اخلاقا را هم نداره خداروشکر
بیایم باورهای ثروت سازشو پیدا کنیم
به خودش و توانایی هاش اعتماد داشت حتی نگفت مدرکشو بکیرم بلکه دانشکاه را هم ول کرد و رفت سراغ هدفش، باور خوبیه برای من که مدرک مهم نیست مهارت مهمه، براش مهم نیست حرف بقیه و وقتی حس کنه لازم نیست در جلسه ای شرکت کنه پس شرکت نمیکنه حتی در مورد ثروتش هم براش مهم نبود بقیه چی میگن اعلام کرد و حتی نظرش در مورد خدا و این نشون از عزت نفسشه که فیلم بازی نمیکنه و خودشه و براش حرف بقیه مهم نیست حالا ما جرات نداریم به دوستمون نه بگیم جلسه کاری را نمیره میگه مهم نیست تو تلویزیون نظرات متضادش با جامعه را میگه خیلی ادم باید عزت نفس داشته باشه برای بیان نظرش،
خب برای حسن ختام زندگینامه بیل گیس بریم یک دور دیکه خونشو ببینیم لذت ببریم برید حتما عکسهاش ببینید به به از این همه سلیقه و زیبایی
با
اکواریومی با نهنگ شناور این زندگبنامه را تموم میکنم
خدایا شکرت همونطور که بیل گیس لایق اون حمومهای بی نهایته منم لایق یک خونه زیبام شکر شکر شکر
سلام خدمت شما ساناز عزیز
واقعا لذت بردم از کامنتتون حس خوبی بهم داد
تا امروز در مورد بیل گیتس اون اطلاعات رو نداشتم که با خوندم کامنت شما به اطلاعاتم افزوده شد
راستش کامنتت منو مجبور کرد برم اینترنت بزنم ببینم کیه این مرد
سپاسگذارم ازت که کامنتت حس شادی رو میداد
امیدوارم هر کجا هستی در پناه خدا شاد ثروتمند سعادت مند در دنیا و اخرت باشی دختر
به نظر من مثل همون حرفی که خودتون توی فایل مصاحبه با استاد قسمت 15 زدین :
گفتین که اگه من ده الی پونزده سال اگه به عقب برگردم سعی میکنم بیشتر از زندگیم لذت ببرم بیشتر توی لحظه زندگی کنم، دیگه حرص و جوش زود رسیدن به پول و ماشین و خونه یا خواسته های دیگمو نزنم، گفتین اگه با آگاهی های الانتون به گذشته برگردین مطمئن هستین که به خواسته هاتون میرسین.
پس منم سعی میکنم یادگیری قانون و تغییر باورهامو نخوام یه شبه اتفاق بیفته سعی میکنم از زندگیم لذت ببرم، از این مسیر تغییر باورها لذت ببرم. ازینکه صبح ظهر شب صدای قشنگ عباسمنش توی گوشمه و دارم روی باورام کار میکنم لذت ببرم. و یه روزی میبینم وسط همین لذت بردنا اتفاقای جدیدتر داره آروم آروم پدیدار میشه، ولی من حواسم پرت اتفاقای جدید، آدمای جدید و….نمیشه دیگه ! بازم مسیرو طی میکنم و لذت میبرم.
عباسمنش اومده بودم توی سایتت که پولدار بشم، سبک زندگیم عوض شد – طرز فکرم عوض شد – دیدگاهم نسبت به همه چیز عوض شد – دوستام عوض شدن – طرز حرف زدنم عوض شد…. و در آخر حتی هدف زندگیم رو عوض کردی.
ازین بابت خیلی خوشحالم ازینکه توی این چندسالی که باهات آشنا شدم رو خودم کار کردم و به کلی تغییر کردم خیلی خوشحالم. ازینکه بهم یاد دادی روی هیچ کس به جز خدا حساب نکنم ازت ممنونم. ازینکه هر روز داری در گوشم داد میزنی که تنها راه رسیدن به خوشبختی کار کردن روی طرز فکر و باورهاته ممنونم ازت.
و در آخر خداوند که در قالب عباسمنش داره اینارو بهم یاد میده
باعرض سلام وخداقوت به همه عزیزان
زهرافرخی هستم
این فایل استاد منو یادخاطره ای انداخت، چندسال پیش با یه اقای بدنساز که از بهترینا تو حیطه بدنسازی بود دیدارو صحبت داشتیم
و من شگفت زده شده بودم از اینهمه اراده از این همه تعهد از این همه تلاشی که یه انسان میتونه بخرج بده
من دقیقا اون زمان فهمیدم که خدا اون فردو فرستاده تاکلی بهم درس بده
و من گفتم که منم باید عین اون که اولویت زندگیش بدنش هست ،ذهنم رو اولویت قرار بدم
ایشون تعریف میکرد که هر روز ساعت 4و5بیدارمیشن که یه وعده غذای ثابت بخورن و زود برن باشگاه که زمان خلوتش تمرین راحترباشه
هر روز فقط مرغ وتخم مرغ و یه رژیم ثابت اونم برای ماه ها مصرف میکردن
میگفتن دیگه بجایی میرسیدم گاهی که وقتی مرغ بوش میادحالم بدمیشه
یاوقتی بوی نون یابرنج یاغذای خونه میاد دیوانه میشم ولی رژیمشونو نشکستم و بعد ماه ها بعد مسابقه فقط برای جایزه یه پیتزا یا یه شیرینی هدیه میدن به خودشون و تموم
دوباره شروع به تمرینات میکنن
حالا بماند که هرچی پول داشتن سر رژیم وباشگاه وپرتئین خرج کردن و مجبور به قرض گرفتن هم شدن
بماند که وسط راه چقد خسته شدن ولی باز ادامه دادن
بماند که حتی دوست دختر نمیگرفتن چرا؟چون تمرکزشونو کمتر میکرد
بماند که بادوستانشون شبادورهمی نمیرفتن چون هدف داشتن
بماند که هر تفریحی رو محدود کردن
واقعا کل زندگیشون یه چیز بود بدنسازی و تمام
برای بدنسازی استراحت میکردن
برای بدنسازی غذا میخوردن
برای بدنسازی نفس میکشیدن اونم ماه ها وسال ها
حالا کدوممون اینجوری رو ذهنمون کار کردیم؟
واقعا اگر کسی اینجوری رو ذهنش کار کنه میتونه به جایگاهی برسه که در ذهن ماهم نمیگنجه
ازخدا میخوام ماهم باچنین تعهدی پیش بریم
و باورسازی کنیم
وتمام زندگیمون بشه باورسازی و شکرگذاری وخدا
سلام بر استاد مهربان
سلام بر دوستان خوب خودم
چقدر این فایل عالی بود و چقدر دارای نکات عالی و فوق العاده ای بود
فهمیدن علایق خود و اینکه بدانی که به چه چیزی علاقه داری و شناخت خودت بسیار مهم است
آموزش دیدن و تغییر کردن نیاز به زمان دارد و یک شبه رخ نمی دهد
همه چیز باید تکامل خود را طی کند و این نکته بسیار مهم است
وقتی که من به اندازه کافی روی خودم کار کنم و به اندازه کافی تلاش کنم و در این راه استمرار داشته باشم بدون شک به راحتی می توانم تغییرات را در خودم ایجاد کنم
یک نکته
هر زمان که خواستم بدانم من در یک راه موفق بوده ام و یا خیر
از خودم این سوال را بپرسم که آیا در این راه به اندازه کافی تلاش کرده ام و یا خیر ؟
زمانی که جواب من منفی باشد یعنی که نباید انتظار نتایج خوب و عالی باشم و زمانیکه جواب من مثبت باشد این بدان معنی است که من تلاش خودم را کرده ام و اکنون باید منتظر جواب و نتایج خوب در خودم باشم
این واقعا عالی بود
هر چه قدر تلاش کنم به همان نسبت نتیجه می گیرم
هر چه من باورهای قوی تری برای خودم بسازم زندگی بهتر و زیباتری می توانم برای خودم رقم بزنم
پس نتایج خودم را ببینم و سپاسگذار آنها باشم و به هر مقداری که می خواهم به آن جایگاه برسم به همان مقدار باید تلاش کنم و روی خودم کار کنم
این بزرگترین درسی بود که امروز من از این فایل عالی یاد گرفتم
ممنون از استاد مهربان
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای زیبایی ها
سپاس از خدای فراوانی ها