اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من عاشق این اتوبوسم زیبام، از روزی که دیدمش دلم میخواد که همچین اتوبوسی داشته باشم و یکبار سفر رفتن رو باهاش تجربه کنم. با شما فهمیدم ادم میتونه همچین زندگی داشته باشه، اصلا همچین اتوبوس بزرگی وجود داره که باهاش بره سفر و لذت ببره!
ازتون سپاسگزارم بابت فایل هایی که آپلود میکنین و بهمون دنیای زیبا رو از قاب زیباتون نشون میدین
وقتی ما ثروت رو به بقیه ربط میدیم مثلا اگر ثروتمند شم به بقیه کمک میکنم، برای خانوادم خونه میخرم و …
منم همیشه تو فکرم هست که بتونم مهاجرت کنم و پولداربشم و بتونم لطف خانوادم رو جبران کنم اما هنوز نمیدونم این ذهنیت مخربه یا نه؟ چون من میخوام برای خودم تلاش کنم
ولی فکرکنم باور مخرب هست چون این یکی از انگیزه های اصلیمه، باید انگیزه اصلیم خودم باشم
باید برای رویاهای شخصی خودم ثروتمند بشم نه کمک به دیگران چون من لیاقت ثروت رو دارم
وقتی میگیم من ثروتمند شم تا به بقیه کمک کنم انگاری که لیاقت این ثروت رو نداریم و میخوایم وقف بقیه کنیم!
درحالی که من لیاقتش رو دارم که خودم ثروتمند بشم از همه جنبه های زندگی مخصوصا سلامتی و مالی .
من ایمان دارم که با این آموزش های گرانقدر شما قطعا میتونم به جاهای باورنکردنی برسم و زندگی خودم رو بسازم
یک باور محدود کننده دیگه که دارم و تازه متوجهش شدم اینه؛
من از بچگی رویاپرداز بودم و همیشه یک زندگی خوب برای خودم تصور میکردم، سفرهای خوب ،هتل شیک، هواپیماهای فرست کلاس و …
اما جدیدا تو ذهنم یه باوری میچرخه که ریشه ای از بچگی داره و اون این هست که ایا اینا ارزش داره؟ خب حالا زندگی خوب و خوش گذرونی چی بهت اضافه میکنه؟ حتی ممکنه الوده به گناه بشی، اینا چی به آخرت تو اضافه میکنه؟ ایا این تفریحا بعد از مرگ بدردت میخوره؟
انقدری ک از بچگی به من گفتن به فکر چیزایی باش که بدرد آخرت و اون دنیا بخوره، اهنگ گوش دادن و طرفدار خواننده ها بودن به چه درد میخوره!! قرآن بخون، نماز بخون! و الان که بزرگتر شدم مدام به این فکر میکنم که ایا لازمه ادم همچین ثروتی داشته باشه؟ ایا لازنه پول زیادی داشته باشم که برم سفر و خوش گذرونی و شایدم گناه کنم؟؟
بعد برای قانع کردن خودم میگم خب من کارای خوب هم میکنم که به درد اون دنیای بعد از مرگ هم بخوره، مثلا کمک میکنم به خانوادم و مردم ، کسب و کار راه میندازم و … یعنی الان که توجه میکنم میبینم دارم گاز میدم و علاوه بر ترمز ماشینمو قفل و زنجیرم کردم
یه بار محدود کننده دیگه هم این هست که من نمیدونم چطور باید حساب بانکیمو مدیریت کنم و این خیلی منو اذیت میکنه و ذهنم درگیرشه و این باعث میشه فکرکنم که اگر پول زیاد داشته باشم چیکارش کنم؟ چطور مدیریتش کنم؟
التنم که حساب بانکیم نسبتا پر هست اصلا خرج نمیکنم و نمیدونم چیکار کنم ، میگم همچیز گرونه، من باید بتونم از این پولی که دادم پول بسازم نه اینکه فقط خرج کنم و این کار من نشون دهنده ی کلیییی باور مخرب دیگست که خودم متوجهش نیستم
واقعا نوشتن کمک میکنه ادم متوجه باورهاش بشه
مرسی از استاد عزیزم ️
بامداد 25 بهمن ماه سال 1404
زمانی که وارد سایت شدم دغدغم کنکور و دانشگاه بود ولی الان من ترم اخر مهندسی برق هستم و باورم نمیشه چقدر زندگیم و دغدغه هام متفاوت شده و الان انسان رها تری هستم
باورم نمیشه انقدر زود گذشت همچیز و من همش استرس و نگرانی داشتم درحالی که این زمانی که زود میکذره ارزش استرس و نگرانی نداره بلکه فقط باید لذت برد.
استاد الان دو روزه که دارم کامنت های اون فایل رو میخونم و هرچی میخونم احساس میکنم این کلاف سردرگم ذهنم هی داره باز و بازتر میشه. با اینکه خیلی روی این باورها کار کردم.اما الان انگار جنسش فرق میکنه.انگار که قبلا فقط گوش میدادم اما الان داره میره توی وجودم.چند روزه که فکرم مشغول ناخواسته ها شده و یمقدار کنترلش برام سخت شده.در حدی که نمیذارم حالم رو بد کنه.اما نمیتونم بهش جهت بدم که حالم خوب بشه. خیلی دارم زور میزنم باهاش.اما مطمئنم که اگر ولش کنم بشدت میرم توی در و دیوار و بقول شما پرت میشم توی دره.اینجا متوجه میشم که توی این مورد خاص که روابط هست و تضاد مالی، خیلی پاشنه آشیل دارم و باید توی این مورد احساس لیاقتم رو بالا ببرم.چون حالم بشدت وابسته شده به نتیجه.اما توکل کردم به خدا و راهم رو دارم با صبر ادامه میدم و سمت خودم رو دارم انجام میدم و همزمان دارم روی باورهای ثروت 1 و 3 و احساس لیاقت هم کار میکنم و خودم رو بستم به این دوره ها.و در کنارشون عمل هم میکنم به ایده هام.
درودو ارادت به همه دوستای عزیز خانواده صمیمی عباسمنش
اقا من بعد گوش دادن این فایل هدایت شدم به دوره فوق العاده کشف قوانین زندگی
نمیدونین چه کد هایی رو کشف کردم تو درون خودم
دونه دونه ترمزای ذهنیمو کشف کردم و فهمیدم قشنگ دلیل رخ ندادن اتفاقای دل خواهم همون کدهای مخربه
بطور مثال منو همسرم یه خونه ای رو قولنامه کردیم اما هنوز کلیدشو تحویل نگرفتیم
تصمیمون اینه که بعد چیدن وسایل، پدر مادرمو سوپرایز کنیم و بهشون هیچ حرفی نزدیم
چند روز پیش عزیز دلم یکم ذهنش درگیر بود
درگیر اینکه نکنه مادر من از محلی که انتخاب کردیم ناراحت بشه
و من داشتم دوره کشف قوانین رو گوش میدادم
و بهش گفتم عزیز دلم: من با این دوره چیزهایی که همش ذهنم میگفت چطور چطور چطور ممکنه رو با تغییر باورام تونستم بهش برسم
مثل همین الان که شدی همسرم و یک سال ازش میگذره
قضیه نگرانی که تو فکرته هم با تغییر نگاهت،با تغییر باورت به این موضوع میتونی شرایط رو تغییر بدی
فایل شماره 10 استاد بود که همش داشت راجب همین ترمزها صحبت میکرد و ما تو وجودمون با تک تک سلول هامون داشتیم درک میکردیم قوانین رو
اقا ما رسیدیم خونه و مادرم تنها بود
به محض این که نشستیم رو مبل
مادرم برگشت گفت فرشاد فلان جا چه خونه هایی داره من اصلا فکرشو نمیکردم همچین خونه هایی داشته باشه(دقیقا همون منطقه ای که ما خونه گرفتیم رو میگفت،تازه ما لوکیشن بهترش توی یه برج برند گرفتیم)و من همینجوری همسرمو نگاه کردمو بعدش بهش گفتم:
همسر حالا دیدی تغییر باورها تغییر نگاه و فرکانس چه تاثیری رو اطرافت داره
انگار اون نشونه برامون از طرف خدا بود که نقش باور و ترمزو خوب بشناسیم
و این اشرف مخلوقات بودنمون رو خوب درک بکنیم
و از همون روز به بعد هر موقع ذهنم میگه چطور ممکنه؟
من میگم من نمیدونم اونو خدا میدونه
من میخوام و قدرت مطلق برام انجام میده
وتازه دارم میبینم تو ذهنمممم چقدررررر ترمز وجود داره
مثلا اقا من هدفم زندگی خارج از کشوره
اما تو کشور خودم توی شهر خودم که هم زبان منن
واسه یه معامله و یا انجام کاری هزار تا ترمز دارم بنده ی خدا
بعد اونوقت میخوام برم امریکا زندگی کنم
اول باید این ترمزای ذهنیو بشناسیم
و بعد جهت بدیم به سمت درست
بقول معروف کُدای درست بدیم تا اجرا بشه
واقعا درک این ترمزها همش هدایت رب العالمینه
واقعا تو هر لحظه و هر روز از خدا میخوام که این مسائل رو حل کنم و رشد کنم
بنابراین با میانهروی و نیز با همۀ وجودت، به دین اسلام رو بیاور: با همان سرشتی که خدا مردم را بر اساس آن آفریده است. این سرشتِ خداجو تغییر برنمیدارد. اینها همان برنامههای استواری است که ضامن خوشبختی است؛ ولی بیشترِ مردم این حقیقت را نمیدانند!(روم 30)
من در مورد شناسایی ترمز هام خیلی مشکل دارم و دقیق نمیدونم مشکلم چیه چرا ثروت طرف من نمیاد نه این بوده که بگم با ثروتمند شدن انسان بدی میشم نمیدونم چیه و جالب این جاست که فکر میکنم باور هام عوض شده ولی نشده خیلی از لحاظ حسودی بهتر شدم و تحسین میکنم خیلی تو ذهنم میگم باور فراوانی تاکید میکنم ولی هنوز ترمز اصلی این که چرا ثروتمند نمیشم چیه را نمیدانم
من هم همین مشکل را دارم و نتونستم ترمزهای ذهنم را نسبت به پول و ثروت پیدا کنم.
تا آنجایی که یادم میاد، هروقت آدم های پولدار را می دیدم، با خودم میگفتم خوش به حالشون خداوند چقدر آنها را دوست داشته که ثروت و پول به آنها داده. اما ما چی ….،
به خدا می گفتم خدایا چطوره که آدم های پولدار را دوست داری و همیشه به همه چی میرسن و تو براشون فراهم میکنی. ولی چرا به بقیه بنده هات نه؟
یا اینکه من اصلا به ضرب المثل های قدیمی اعتقادی نداشتم و ندارم،
مثلا:
پول مثل چرک دسته،
آدم های بد پولدار هستن و امثال آن .
امیدوارم دوستان عزیز سایت راهنمایی کنند. تقریبا هر روز فایل های هدیه عالی استاد عزیز را گوش میکنم.
ولی نشنیدم که اگر کسی این باورهای بد را نسبت به پول نداشته باشد چرا نمی تونم پولدار بشم؟ قطعا ترمزهای دیگری دارم ولی واقعا نمیدونم.
باسلام. و نثار عشق به دوستان. عزیزم ..قدم. اول. بنویسیم من بطور صد درصد خالق تمام. اتفاقات زندگیم هستم .و از اینجا شرو کنم.یک. کار پیوسته و اهسته هروز روی. خودم …یعنی چی؟
از سایت. استاد فایل های. رایگان در مورد. ثروت رو گوش کنم و کامنت بخونم ..یادمون باشه ما باید برای این کار وقت خالی. کنیم و حواسمون باشه ذهن اذیت میکنه .میخواد در منطقه امن نگه داره. با این. نجواها.که نه توداری روی. خودت کار میکنی
که اگر ما حتما. هرور تحت هر شرایطی درسایت باشیم خداوند مارو. هدایت. میکنه و ترمز هارو. توسط فایل هاو کامنت ها پیدا. میکنیم .این یک. روند. تکاملی هست. همانطور که. یادگیری. هر چیزی. پروسه. ای. دارد ..
پس عزیزان. ما. باید انقد تعهد داشته باشیم که هرور. وقت بذاریم. روی. کار کردن. روی. خودمون ..و ادامه. بدیم ..حتما. و قطعا از لحظه. ای. که فرکانس ما شرو به عوض شدن میکند. جهان. پاسخ میدهد .
و نشانه ها شرو میشود ..
این. تحسین ثروت ها و زیباییها
رو ادامه. بده ..و به. چشم فراوانی جهان و شهری. که هستی بهش نگاه کن ..نه اینکه. این. مال. کیه خوش بحالش….بگو به به ..چقد ثروت. زیاده .اینا. تونستن. منم میتونم .من شاگرد عباسمنشم ..آگاهی دارم …حتما خیلی بهتر و بیشترش برام هست ….و کلام. اخر انقد ادامه. میدیم. تا برسیم ….به قول. استاد تمام. نقطه سرخط
سلام و درود خدمت عزیزان، من دیشب یک خوابی دیدم گفتم اینجا بیان کنم شاید که جواب یکی از شما بخواد هدایتی برای من باشه.
همش در خواب از خودم میپرسیدم اگه خالق زندگی مون خودمونیم و مسئول زندگی مون خودمونیم پس چرا اونایی که بچه دار نمیشن قضیه شون چی میشه؟ یعنی اونا با باورهاشون این شرایط رقم زدن؟
سوالتون رو خوندم و با توجه به تاریخ عضویتتون احتمالا یه کوچولو دیگه باید صبر کنین تا داستان دستتون بیاد.
ببینین یه آیه ای تو قرآن هست که باعث میشه انسان با اون دیدگاه به اتفاقاتی که دست اون نیست واکنش اشتباه نشون ندیم .
و اون آیه همون عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم هستش
گاهی ما فکر میکنیم میفهمیم در صورتی که خلق انسان صفر تا صدش دست خداونده
من خودم توی زندگیم حدود 6 تا 7 سال خدا بهمون بچه نداد .خب کاملا میدونم بیشتر از اینکه خودت داستان داشته باشی حرفها و داستانهای اطرافیان مخصوصا نزدیکت اذیتت میکنه.
اما ما از یه جایی سعی کردیم حالمون رو خوب نگه داریم و بیشتر بریم مسافرت و کلی سفرهای اتوبوسی دو نفره رفتیم بیشتر ایرانو دور زدیم بعد از تعریفهایی که میکردیم همه ی ملت دوست داشتند با ما برن سفر و ما رو مجانی 10 12 روز میبردند مسافرت
بگذریم من گفتم یه خیریتی هست اگه قرار باشه خدا بهمون فرزند بده باید از راه طبیعی و سالم و بدون داستان بده .
دیگه تقریبا بیخیال بودیم
یعنی به مرحله ای رسیدیم که گفتم اگه خدا فرزند بده خوشحال میشم اما اگه نده ناراحت نمیشم
و خیلی طبیعی خداوند بهمون 3 تا فرزند سالم و زیبا و زرنگ عنایت کرده که هر وقت نگاهشون میکنم ناخودآگاه شکر خدا میگم .
تسلیم خدا و واگذار کردن همه چیز بهش خیلی کار قشنگیه
منم تا جایی که حواسم هست همش میگم خدایا تو بجای من تصمیم بگیر؛تو برام اینکار کن تو با من باش من همه چی از تو میخوام و بر من آسان بگیر آسانی هارو و در همه جا بتونم موفق باشم بدرخشم الهی شکرت سلامتم حالم خوبه خدایا کمکم کن جای که راه نیست تو راهگشای کن،و نشانه های عالی بفرست برای هدایت و حمایت ما خدایا شکرررت برای حضورت در زندگیم و امیدوارم زندگی همه رنگ بوی از جنس آرامش خدابگیره.
باسلام. .ودرود. وعشق. نثار شما و تمام. دوستان …ما اولین. قدم. در رشد و پیشرفت در همه. جنبه های زندگیمون …قبول مسئولیت صدر صد اینکه ..من خالق تمام اتفاقات. زندگیم. هستم..این. باور
مرجع. هست ..خداوند به خواسته های. ما پاسخ میده …نه اینکه. تعین کنه به کی چی بده
به کی نده ….کی. ما. به خدا. توکل. داریم .وقتی حل یک موضوعی. رو می سپاریم و نکته. کلیدی. اینکه. دیگه. نگرانش. نباشیم. اعتماد کنیم. و در مسیرش. حرکت. کنیم. .اگر مشکل سلامتی. هست. هدایت. میکنه. مارو. به درمانش
و هر چیزی. که. خواسته ماست
نگرانی. و ترس و گیر دادن به. مسئله ای. که ما. نمیتونبم. حلش کنیم. رو. بهتره ..بسپاریم .و ما. روی. قسمت. رها شدن و اعتناد کردن. کار کنیم ..
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته خیلی از شما سپاسگذارم برای این فایل بینظیر و پر از آگاهی
روز شمار تحول زندگی روز 102
چقدر خوشحال و خوشبختم که تو این مسیر زیبا همراه شما هستم ، خدایا شکرت برای یه روز زیبای دیگه که بهم فرصت زندگی دادی ، خدایا شکرت برای تن سالمی که دارم ، ثروت سلامتی که با هیچ پولی خریدنی نیست ، خدایا شکرت برای همه نعمت هایی که بهم دادی ، خدایا شکرت برای حال خوبی که دارم ، خدایا شکرت که با یاد تو آروم میگیرم ، خدایا شکرت که انقدر بزرگی ، وسیعی ، بخشنده ای ، پذیرنده توبه ای ، خدایا شکرت که آگاهی، شنونده ای ، روزی دهنده ای ، دانایی ، قدرت مطلقی ، خدایا شکرت که هدایتم میکنی به مسیر های بهتر ، خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای این دوره بینظیر، خدایا شکرت برای خواب آرومی که داشتم ، خدایا شکرت برای صبحانه خوبی که خوردم ، خدایا شکرت برای اتاق مستقل و امن و زیبایی که دارم ، خدایا شکرت برای تخت گرم ک نرمی که دارم ، خدایا شکرت برای ایینه زیبایی که همیشه دوست داشتم داشته باشم ، خدایا شکرت برای فایلی از دوره 12 قدم که امروز گوش دادم خدایا شکرت که تونستم به کارام به موقع رسیدگی کنم ، خدایا شکرت برای اتاق گرمی که دارم ، خدایا شکرت برای پدر و مادر خوبی که دارم ، خدایا شکرت که همیشه بهترین آدم هارو سر راهم میزاری ، خدا جونم شکرت برای دوستای فوقالعاده ای که دارم و کنارشون چقدر بهم خوش میگذره ، خدایا شکرت برای استاد های توانمندی که دارم ، خدایا شکرت برای همه آدم هایی که دستی از دستان تو روی زمین برای من هستن ، خدایا شکرت که تو دوره 12 قدم هستم و دارم با عشق روی دوره کار میکنم ، خدایا شکرت برای همه نعمت هایی که بهم دادی و همه نعمت هایی که قراره بهم بدی عاشقتم .
خدایا ازت میخوام بهم قدرتی بدی که تو این مسیر ثابت قدم باشم.
ما خالق صدرصد زندگی خودمون هستیم قدرت ما باور های ماست اما اگر بلد نباشیم چطور ازین قدرت استفاده کنیم اونوقت خودمون بزرگترین دشمن خود میشویم…
زبان ارتباطی ما با جهان باور های ماست.
جهان با کلام ما کاری نداره با فرکانس های ما کار داره
فرکانس های ما از باور های ما ارسال میشه
باور های که در ضمیر ناخودآگاه خود داریم سرنوشت مارو تعیین میکند که اغلب هم باور های محدود کننده ای است.
اما خداوند این توانایی را بما داده که از سر نو ضمیرناخوداگاه خود را برنامه ریزی کنیم و زندگی متفاوتی را خلق کنیم
و آموزش های شما استاد عزیز این شرایط را برای ما فراهم کرده تا با عشق و آگاهی این کارو انجام بدیم.
اول باید باور های محدود کننده خود را پیدا کنیم
یکی از راه های شناسی باور ها، توجه کردن به رفتار خودمون است
چون رفتار های ما از باور های ما نشات میگیرد
در مرحله دوم حذف ترمز های ذهنی و ساختن باور های قدرتمند کننده جدید است.
که این کار زمان میبرد، انرژی و تعهد بالای میخواهد ولی به نتیجه اش می ارزد.
نکته بسیار مهمی که استاد درین فایل توضیح دادند اینه که ذهن ما با منطق کار میکنه همینجوری بخواهیم یه حرفی را بزنیم قبول نمیکنه باید منطق داشته باشیم
یکی از منطق های که استاد در مورد ثروت به ذهن شون دادند این بود که اگر من آدم ثروتمندی شوم احتمال کار خلاف در من خییلی کمتر میشه
حسودی نمیکنم، طمع نمیکنم و…
بار ها از شما استاد عزیز شنیده بودم که به ذهن تون منطق بدین برای ساختن باور های قدرتمند کننده جدید اما انگار من روشش را نمیدانستم برام واضح نشده بود این موضوع ولی با مثال از خودتون درین فایل خوب درک کردم این موضوع را
وقتی داری روی خودت کار می کنی و در زمینه کارت هم تلاش می کنی اما یجورایی انگار پِلَتو شدی و پیشرفتی نمی کنی به خاطر ترمز/ترمزهایی(باورهای نادرست) هست که داری، اونو پیدا کن و حلش کن اونوقت دوباره پیشرفت می کنی. مثالش: پلتو شدن تو کارم با اینکه خیلی یادگیری و تلاش در زمینه کارم داشتم و روی خودم هم کار میکردم ولی چون نتیجه نمیگرفتم یا نتایج خیلی کوچیک بود به جای اینکه بیام ترمز رو پیدا کنم از یه جایی به بعد دیگه شل گرفتم هم کار کردن روی خودم و دوره های استاد رو چون دیدم هرچی گاز میدم جلو نمیرم هم کار کردن روی اموزش و تمرین در حوزه شغلم رو شل گرفتم و بارها زدم به جاده خاکی، فرکانس و باورهام نامناسب شد ایمانم ضعیف و ترسها و استرس و اضطرابم زیاد شد و دیگه احساس خوب و آرامش پایدار نداشتم و از خودم و زندگیم خشنود و راضی نبودم. چقدر مهمه که یادم بمونه وقتی که دارم تلاش میکنم ولی جواب مدنظرم رو نمیگیرم حتما ترمزی وجود داره و اونو باید پیدا کنم. در مورد کارم بعض از ترمزهایی که داشتم(هنوزم دارم ولی درحال کار کردن روی این موارد هستم): ترس از شکست، اهمیت قائل شدن برای حرف مردم میخواستم زودتر برسم که دیگران ببینن چقدر موفقم و اگه طول میکشید حس میکردم ضایع شدم الان بقیه چه فکری می کنن(حالا تو مصاحبه طرف چه فکری می کنه اطرافیان چه فکری می کنن، در حالیکه من باید یاد بگیرم که برای خودم زندگی کنم و کوچکترین پیشرفتهام رو ببینم و احساس موفقیت رو خودم به خودم بدم و از مسیر رسیدن به خواسته ام لذت ببرم کاری نداشته باشم بقیه چقدر زودتر از من رسیدن و پیشرفت کردن، اگه مسیری که توش هستم مسیر مورد علاقه ام هست با عشق ادامه اش بدم و رو باورهام کار کنم قطعا تکاملم رو که طی کنم نتایج بزرگ میان اگه اولش یکم کند بود ناراحت نشم چون اولا لذت تو مسیره نه نتیجه پس لذت ببر قشنگم، دوما وقتی که ادامه بدی کار کردن روی باورهات و کار کردن در حوزه کارت رو از یه جایی به بعد ذهنت نرم میشه مطالب(هم در حوزه شغلم هم در موارد قوانین جهان) رو عمیق تر و سریعتر درک میکنی، ترمزهات رو سریعتر برطرف میکنی، و باورهای عالیتر و توحیدی رو سریعتر میسازی، و میرسی به نقطه ای که مثلا توی 1سال اندازه تمام سالهایی که تلاش کردی و حتی بیشتر نتیجه میگیری پس آرام باش عزیزم و عجله نکن آخ که این عجله پاشنه آشیل منه)، مورد بعدی پایین بودن احساس لیاقتم هست که ترمز خیلی قوی ایه یعنی همه جوره مانع ایجاد میکرد(اینکه از مسیرهای سخت به سمت خواسته ام میرفتم به جای مسیرهای راحت و اتکا به هدایت خداوند، تقلای زیاد و تلاش فراوان ولی با احساس بد و با احساس ترس از اینکه اگه نشه شاید نشه یعنی باور و احساس لیاقت که میتونم و میشه و بدستش میارم رو نداشتم، دست رد زدن به نعمتها و کمکهایی که از جانب دیگران به سمتم میومد درصورتی که انسانی که احساس ارزشمندی داره کمک دیگران رو میپذیره و نگران جبران و … هم نیس، نادیده گرفتن نشانه ها و الهامات خداوند، و …)
به همین دلایل توی این چند سال روندم سینوسی بود هم در زمینه اموزش در حوزه کارم هم در زمینه کار کردن روی باورهام و دوره های استاد. اگه میخوام همواره در حال پیشرفت باشم اینکه گاز بدم(در زمینه کارم تلاش کنم، روی باورهام کار کنم) شرط لازمه ولی گاهی کافی نیس یعنی اگه دیدم پیشرفت مد نظرم ایجاد نمیشه به جای اینکه بیشتر گاز بدم یا کلا بیخیال گاز دادن بشم و بگم ولش کن جواب نمیده(و مثلا برم دنبال یه شغل و کار دیگه، یا هر تغییر بیرونی دیگه ای) دنبال باورهای نادرستی باشم که ترمز رسیدنم به پیشرفت و موفقیتم شده و اصلاحشون کنم.
پی نوشت 1: یادم باشه هرچقدرم که فکر میکنم چیزای زیادی هست که باید در حوزه کارم یاد بگیرم اوکی وقت بزار یاد بگیر ولی بازم کار کردن روی باورهام با اختلاف از اهمیت بالاتری برخورداره چون با باورهای درست و نداشتن ترمز هر یه قدم تلاش، اندازه 100 قدم تو رو جلو میبره ولی با باورهای نادرست(وجود ترمز) 1000 برابر هم تلاش کنی و زحمت بکشی نتیجه ی خاصی حاصل نمیشه و فقط خسته میشی(آخ که من با گوشت و پوستم اینو تجربه کردم پس حواسم باشه اشتباه گذشته ام رو نکنم که از تایم کار کردن روی باورهام زدم که بیشتر در زمینه شغلم اموزش ببینم) میدونم گاهی هیجان و ذوق داری که زودتر مباحث شغلت رو یاد بگیری ولی عشقم بهت قول میدم اگه کار کردن روی باورهات و بهبود شخصیتت رو همواره الویت قرار بدی به تمام پیشرفتهایی که تو شغلت و در زندگیت میخوای راحت تر و سریعتر میرسی، به خیلی بیشترش هم میرسی. به کار کردن روی باورهام و شخصیتم درست مثل غذا خوردن و خوابیدن نگاه کنم همین اندازه ضروریه و غیرقابل حذف، و مثل خواب و خوراک نیازه هر روزه ام هستش، ولی کار رو مثلا ممکنه اخر هفته انجام ندم یا ممکنه چند روز برم سفر انجامش ندم ولی در سفر حتی خواب و خوراکم سرجاشه دقیقا کار کردن روی خودم هم تا این حد الویت داره و لازمه تبدیلش کنم به عادت روزانه همونجوری که نمیتونم یه روز نخوابم باید برسم به نقطه ای که نتونم روزی رو بدون کار کردن روی خودم و باورهام و شخصیتم سپری کنم.
پی نوشت 2: روی مبحث مفید بودن تضادها همیشه کار کنم چون اولا تضادها جزو لاینفک زندگی دنیوی هستن و روزی نمیرسه که تو زندگی ما انسانها تضادی نباشه، مهم نیس چقدر زیاد روی خودت کار کنی و چقدر موفق بشی، همیشه تضادها هستن چون وجودشون باعث پیشرفت انسان و جهان میشه که اگه نبودن انسان تلاشی برای بهبود نمی کرد، واقعا اگه شرایط همواره خوب باشه آیا من تلاشی می کنم یا به همین زندگی و روندم تا اخر عمر بسنده می کنم؟ مطمئنا من یکی که هیچ تلاشی نمی کردم و به زندگیم هرچی که هست ادامه میدادم (در زندگی استاد هم همچنان تضادهایی هست و اصلا دلیل نتایج بزرگ و متفاوت ایشون هم اینه که همواره از تضادها برای پیشرفت بیشتر خودش در تمام ابعاد زندگیش استفاده کرده نه اینکه مثل اغلب ادمها بپذیره خب همینی که هست یا از این بیشتر که نمیشه پیشرفت کرد یا از این بهتر که نمیشه! البته که ایشون چون خودش اگاهانه مدام این سوالِ چطور از این بهتر رو از خودش میپرسه و مدام در جهت بهتر شدن خودش پیش قدم میشه، کمتر به تضاد میخوره ولی اینجوری هم نیس که هیچ تضادی رو بهش برنخوره) دوما چون این موضوع پاشنه آشیل منه و یکی از دلایل و ترمزهای من همین بود که یه سری تضاد در زندگیم پیش اومد و من نتونستم ذهنم رو کنترل کنم و احساسم بد شد و این احساس بد هی منو تو فرکانس پایین تر قرار داد و باعث شد دیگه کمتر روی دوره ها کار می کردم و اون روند عالی رو به رشدم که چند سال پیش تمرکزی روی خودم و شغلم با احساس خوب داشتم کار میکردم ول شد و من از مسیر درست دور و دورتر شدم. پاشنه های آشیل اینجورین که: خیلی زود یادم میره که تضادها برای آزار و زجر دادن من نیومدن، بلکه موهبتی هستن برای آگاهی از اینکه روی چه مواردی ضعف داری و بهترش کنی، و میان برای آگاهی از خواسته هات و هربار به خواسته ای میرسی باز ممکنه تضادی در همون خواسته پیش بیاد تا بوضوح بیشتری نسبت به اون خواسته برسی و یا در دل اون خواسته ، خواسته دیگری در درونت شکل بگیره، مثلا به خاطر یه سری تضاد خونه ات رو به محله بهتر و شرایط بهتر عوض کنی ولی باز یه سری تضاد(اتفاقات و برخوردهای ناجالب) دیگه بیاد که متوجه بشی نه خب اینم کافی نیس مثلا من میخوام خونه مال خودم باشه و حیاط بزرگی هم داشته باشه. یا یه مثال دیگه مثلا تو شغلم به دلیل تضادهایی که برخورده بودم خواسته ام این شده بود که جای خوبی مشغول به کار بشم و شدم ولی بعد از مدتی میبینم یه سری مسائل(تضاد) وجود داره و اگرچه این محیط کاری و ادمهاش خوبن اما مثلا درامدش کمه پس باید بیام ببینم چه ترمزی رو باید بردارم و چه باوری رو باید ایجاد کنم که درامدم هم بهتر بشه (درحالیکه که ذهنی که متوجه موهبت بودن تضادها نیس، تو این شرایط ها میاد غصه میخوره، شکایت میکنه که این چه وضعیه، من که خونه ام/شغلم رو بهتر کردم چرا بازم چالش و تضاد دارم درحالیکه سوال درست اینه که این چالش و تضاد چه حرفی داره برای من و میخواد منو متوجه چی بکنه، اونوقته که اگه متوجه نعمت درون اون تضاد بشم حلش می کنم و رشد می کنم). خلاصه که تضادها واقعا نعمتن ولی من نیاز دارم مدام این موضوع رو تکرار و به خودم یاداوری کنم تا بتونم همواره این نگرش رو داشته باشم. به خصوص در زمان بروز تضاد چون الان میدونما ولی اگه تکرارش نکرده باشم در زمان بروز تضاد نمیتونم اینطوری فکر کنم.
پی نوشت 3: اهمیت انجام الهامات، هرچقدرم که کوچیک، بی اهمیت، مسخره، احمقانه، عجیب، غیرمنطقی، با ربط، بی ربط به نظر میاد، فقط انجامش بده، فارغ از اینکه نتیجه مد نظر تو رو بده یا نه، قطعا برای مسیر تو، و برای پاسخ یا نتیجه ای که دنبالش بودی لازم بوده. گاهی عمل به اون الهام، دقیقا جواب و نتیجه مد نظر تو رو ایجاد می کنه، گاهی هم نمی کنه و فقط یه تکه از پازلیه که وقتی انجامش میدی بعدا پازل کامل میشه و تو رو، 1- یا به خواسته مدنظرت میرسونه، 2- یا تو رو به راه/ایده اصلی که جواب سوالت بوده و موجب رسیدنت به خواسته مدنظرت میشه میرسونه.
ممنونم از توضیحات بینهایت زیبا تون واقعا انگار داشتین از زبان من این حرفا رو میگفتین وقتی داشتم میخوندم این متن رو همش خودم رو مجسم میکردم و میدیم من 30 تا شغل رو رفتم داخل سنی ک الان 30 سالم هست برا هر کدوم حدقل 1 یا 2 هفته زمان گزاشتم یا بیشتر برا بعضی 6 سال 1 سال و بابتشون پول هم گرفتم ولی بعد با پیدا شدن تضاد و چالش ها ولش کردم که باعث بد شدن حالم و اینکه ذهنم شروع کرده نجوا کردن که این قوانین جواب نمیده تو داری الکی کار میکنی رو خودت در صورتی که الان ک نگاه میکنم به شرایط اون موقع ام میبینم همچی درست بوده من نقص عجله کردن دارم من نقص فوراً واکنش نشون دادن رو دارم و خداروشکر اینا رو پیدا کردم دیگه سعی می کنم واکنشی رفتار نکنم یه نقصی که درون خودم پیدا کردم یا بهتر بگم ترمز احساس عدم لیاقت و بی عرضه گی هست ولی از وقتی شروع کردم به گفت و گوی درونی مثبت با خودم دارم نتایجش رو میبینم وقتی که این افکار مخرب میان و میخوان حال و احسال منو خراب کنن با خودم میگم رضا تو کافی هستی تو عالی هستی یادته فلان جا کارت عالی بود یادته داخل شرکت رئیس شرکت فکر کرده نمیتونی اون کار رو انجام بدی ولی تونستی وقتی از بچگی این باور های مخرب از طرف مدرسه خانواده و… بهم خورونده شده بود من تقصیری نداشتم بقول استاد هیچ کدام از ما داخل یه محیط و شرایط ایزوله رشد نکردیم ولی حالا ک آگاه شدم به اینکه میتونم تغییر شون بدم دیگه مسئولیت با منه و روزانه مخصوصاً اول صبح ک از خواب میخوام بیدار بشم و برای کنترل ذهن در طول روز و همچنین شب موقعی ک میخوام برم بخوابم این حرفای مثبت رو به خودم میگم و الان میبینم ک چقدر روحیه ام بهتر شده چقدر با خودم به صلح رسیدم خودم رو بیشتر دوس دارم و دارم بازتاب این دوست داشتن خودمو از دیگران دریافت میکنم که اونام بهم ینی درواقع ما افکار مون میشن احساسات و احساسات تبدیل میشن به فرکانس و حال خوب و اون موقع هست که طبق مطالب دوره گشف قوانین زندگی احساس میکنم خالق زندگی خودم هستم نه قربانی و با گفتن این عبارات تاکیدی روحیه ام خیلی بهتر شده داخل خونه ما اعضای خانواده خیلی رسانه ها رو دنبال میکنن ولی من کاری به اونا ندارم و فقط تمرکزم روی خودم هست و چه آرامشی درونم حکم فرما شده و باید بپذیرم که من انسان عجولی هستم و روی این موضوع هم کار کنم بقول استاد میگه داخل قرآن یه آیه هست ک میگه :گویی ک انسان را از عجله آفریده باشند.
سلام استاد عزیزم
من عاشق این اتوبوسم زیبام، از روزی که دیدمش دلم میخواد که همچین اتوبوسی داشته باشم و یکبار سفر رفتن رو باهاش تجربه کنم. با شما فهمیدم ادم میتونه همچین زندگی داشته باشه، اصلا همچین اتوبوس بزرگی وجود داره که باهاش بره سفر و لذت ببره!
ازتون سپاسگزارم بابت فایل هایی که آپلود میکنین و بهمون دنیای زیبا رو از قاب زیباتون نشون میدین
وقتی ما ثروت رو به بقیه ربط میدیم مثلا اگر ثروتمند شم به بقیه کمک میکنم، برای خانوادم خونه میخرم و …
منم همیشه تو فکرم هست که بتونم مهاجرت کنم و پولداربشم و بتونم لطف خانوادم رو جبران کنم اما هنوز نمیدونم این ذهنیت مخربه یا نه؟ چون من میخوام برای خودم تلاش کنم
ولی فکرکنم باور مخرب هست چون این یکی از انگیزه های اصلیمه، باید انگیزه اصلیم خودم باشم
باید برای رویاهای شخصی خودم ثروتمند بشم نه کمک به دیگران چون من لیاقت ثروت رو دارم
وقتی میگیم من ثروتمند شم تا به بقیه کمک کنم انگاری که لیاقت این ثروت رو نداریم و میخوایم وقف بقیه کنیم!
درحالی که من لیاقتش رو دارم که خودم ثروتمند بشم از همه جنبه های زندگی مخصوصا سلامتی و مالی .
من ایمان دارم که با این آموزش های گرانقدر شما قطعا میتونم به جاهای باورنکردنی برسم و زندگی خودم رو بسازم
یک باور محدود کننده دیگه که دارم و تازه متوجهش شدم اینه؛
من از بچگی رویاپرداز بودم و همیشه یک زندگی خوب برای خودم تصور میکردم، سفرهای خوب ،هتل شیک، هواپیماهای فرست کلاس و …
اما جدیدا تو ذهنم یه باوری میچرخه که ریشه ای از بچگی داره و اون این هست که ایا اینا ارزش داره؟ خب حالا زندگی خوب و خوش گذرونی چی بهت اضافه میکنه؟ حتی ممکنه الوده به گناه بشی، اینا چی به آخرت تو اضافه میکنه؟ ایا این تفریحا بعد از مرگ بدردت میخوره؟
انقدری ک از بچگی به من گفتن به فکر چیزایی باش که بدرد آخرت و اون دنیا بخوره، اهنگ گوش دادن و طرفدار خواننده ها بودن به چه درد میخوره!! قرآن بخون، نماز بخون! و الان که بزرگتر شدم مدام به این فکر میکنم که ایا لازمه ادم همچین ثروتی داشته باشه؟ ایا لازنه پول زیادی داشته باشم که برم سفر و خوش گذرونی و شایدم گناه کنم؟؟
بعد برای قانع کردن خودم میگم خب من کارای خوب هم میکنم که به درد اون دنیای بعد از مرگ هم بخوره، مثلا کمک میکنم به خانوادم و مردم ، کسب و کار راه میندازم و … یعنی الان که توجه میکنم میبینم دارم گاز میدم و علاوه بر ترمز ماشینمو قفل و زنجیرم کردم
یه بار محدود کننده دیگه هم این هست که من نمیدونم چطور باید حساب بانکیمو مدیریت کنم و این خیلی منو اذیت میکنه و ذهنم درگیرشه و این باعث میشه فکرکنم که اگر پول زیاد داشته باشم چیکارش کنم؟ چطور مدیریتش کنم؟
التنم که حساب بانکیم نسبتا پر هست اصلا خرج نمیکنم و نمیدونم چیکار کنم ، میگم همچیز گرونه، من باید بتونم از این پولی که دادم پول بسازم نه اینکه فقط خرج کنم و این کار من نشون دهنده ی کلیییی باور مخرب دیگست که خودم متوجهش نیستم
واقعا نوشتن کمک میکنه ادم متوجه باورهاش بشه
مرسی از استاد عزیزم ️
بامداد 25 بهمن ماه سال 1404
زمانی که وارد سایت شدم دغدغم کنکور و دانشگاه بود ولی الان من ترم اخر مهندسی برق هستم و باورم نمیشه چقدر زندگیم و دغدغه هام متفاوت شده و الان انسان رها تری هستم
باورم نمیشه انقدر زود گذشت همچیز و من همش استرس و نگرانی داشتم درحالی که این زمانی که زود میکذره ارزش استرس و نگرانی نداره بلکه فقط باید لذت برد.
به نام خداوند وهاب و هدایتگر
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان
استاد الان دو روزه که دارم کامنت های اون فایل رو میخونم و هرچی میخونم احساس میکنم این کلاف سردرگم ذهنم هی داره باز و بازتر میشه. با اینکه خیلی روی این باورها کار کردم.اما الان انگار جنسش فرق میکنه.انگار که قبلا فقط گوش میدادم اما الان داره میره توی وجودم.چند روزه که فکرم مشغول ناخواسته ها شده و یمقدار کنترلش برام سخت شده.در حدی که نمیذارم حالم رو بد کنه.اما نمیتونم بهش جهت بدم که حالم خوب بشه. خیلی دارم زور میزنم باهاش.اما مطمئنم که اگر ولش کنم بشدت میرم توی در و دیوار و بقول شما پرت میشم توی دره.اینجا متوجه میشم که توی این مورد خاص که روابط هست و تضاد مالی، خیلی پاشنه آشیل دارم و باید توی این مورد احساس لیاقتم رو بالا ببرم.چون حالم بشدت وابسته شده به نتیجه.اما توکل کردم به خدا و راهم رو دارم با صبر ادامه میدم و سمت خودم رو دارم انجام میدم و همزمان دارم روی باورهای ثروت 1 و 3 و احساس لیاقت هم کار میکنم و خودم رو بستم به این دوره ها.و در کنارشون عمل هم میکنم به ایده هام.
پاشنه آشیل موقعیت جغرافیایی خیییییلی قوی هست توی وجودم.یعنی ریشه دوونده اساسی.
خدایا خودت هدایتم کن به آسانی و راحتی و آرامش.هدایتم کن به صراط مستقیم.
سپاسگزار استاد عزیزم و همه دوستان
شاد و خوشبخت باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
درودو ارادت به همه دوستای عزیز خانواده صمیمی عباسمنش
اقا من بعد گوش دادن این فایل هدایت شدم به دوره فوق العاده کشف قوانین زندگی
نمیدونین چه کد هایی رو کشف کردم تو درون خودم
دونه دونه ترمزای ذهنیمو کشف کردم و فهمیدم قشنگ دلیل رخ ندادن اتفاقای دل خواهم همون کدهای مخربه
بطور مثال منو همسرم یه خونه ای رو قولنامه کردیم اما هنوز کلیدشو تحویل نگرفتیم
تصمیمون اینه که بعد چیدن وسایل، پدر مادرمو سوپرایز کنیم و بهشون هیچ حرفی نزدیم
چند روز پیش عزیز دلم یکم ذهنش درگیر بود
درگیر اینکه نکنه مادر من از محلی که انتخاب کردیم ناراحت بشه
و من داشتم دوره کشف قوانین رو گوش میدادم
و بهش گفتم عزیز دلم: من با این دوره چیزهایی که همش ذهنم میگفت چطور چطور چطور ممکنه رو با تغییر باورام تونستم بهش برسم
مثل همین الان که شدی همسرم و یک سال ازش میگذره
قضیه نگرانی که تو فکرته هم با تغییر نگاهت،با تغییر باورت به این موضوع میتونی شرایط رو تغییر بدی
فایل شماره 10 استاد بود که همش داشت راجب همین ترمزها صحبت میکرد و ما تو وجودمون با تک تک سلول هامون داشتیم درک میکردیم قوانین رو
اقا ما رسیدیم خونه و مادرم تنها بود
به محض این که نشستیم رو مبل
مادرم برگشت گفت فرشاد فلان جا چه خونه هایی داره من اصلا فکرشو نمیکردم همچین خونه هایی داشته باشه(دقیقا همون منطقه ای که ما خونه گرفتیم رو میگفت،تازه ما لوکیشن بهترش توی یه برج برند گرفتیم)و من همینجوری همسرمو نگاه کردمو بعدش بهش گفتم:
همسر حالا دیدی تغییر باورها تغییر نگاه و فرکانس چه تاثیری رو اطرافت داره
انگار اون نشونه برامون از طرف خدا بود که نقش باور و ترمزو خوب بشناسیم
و این اشرف مخلوقات بودنمون رو خوب درک بکنیم
و از همون روز به بعد هر موقع ذهنم میگه چطور ممکنه؟
من میگم من نمیدونم اونو خدا میدونه
من میخوام و قدرت مطلق برام انجام میده
وتازه دارم میبینم تو ذهنمممم چقدررررر ترمز وجود داره
مثلا اقا من هدفم زندگی خارج از کشوره
اما تو کشور خودم توی شهر خودم که هم زبان منن
واسه یه معامله و یا انجام کاری هزار تا ترمز دارم بنده ی خدا
بعد اونوقت میخوام برم امریکا زندگی کنم
اول باید این ترمزای ذهنیو بشناسیم
و بعد جهت بدیم به سمت درست
بقول معروف کُدای درست بدیم تا اجرا بشه
واقعا درک این ترمزها همش هدایت رب العالمینه
واقعا تو هر لحظه و هر روز از خدا میخوام که این مسائل رو حل کنم و رشد کنم
اما نه با عجله
بلکه با تکامل
آیه امروزم:
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّـهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّـهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ
بنابراین با میانهروی و نیز با همۀ وجودت، به دین اسلام رو بیاور: با همان سرشتی که خدا مردم را بر اساس آن آفریده است. این سرشتِ خداجو تغییر برنمیدارد. اینها همان برنامههای استواری است که ضامن خوشبختی است؛ ولی بیشترِ مردم این حقیقت را نمیدانند!(روم 30)
بسم الله الرحمن الرحیم
روز شمار تحول زندگی من روز 102
من در مورد شناسایی ترمز هام خیلی مشکل دارم و دقیق نمیدونم مشکلم چیه چرا ثروت طرف من نمیاد نه این بوده که بگم با ثروتمند شدن انسان بدی میشم نمیدونم چیه و جالب این جاست که فکر میکنم باور هام عوض شده ولی نشده خیلی از لحاظ حسودی بهتر شدم و تحسین میکنم خیلی تو ذهنم میگم باور فراوانی تاکید میکنم ولی هنوز ترمز اصلی این که چرا ثروتمند نمیشم چیه را نمیدانم
سلام دوست عزیز
من هم همین مشکل را دارم و نتونستم ترمزهای ذهنم را نسبت به پول و ثروت پیدا کنم.
تا آنجایی که یادم میاد، هروقت آدم های پولدار را می دیدم، با خودم میگفتم خوش به حالشون خداوند چقدر آنها را دوست داشته که ثروت و پول به آنها داده. اما ما چی ….،
به خدا می گفتم خدایا چطوره که آدم های پولدار را دوست داری و همیشه به همه چی میرسن و تو براشون فراهم میکنی. ولی چرا به بقیه بنده هات نه؟
یا اینکه من اصلا به ضرب المثل های قدیمی اعتقادی نداشتم و ندارم،
مثلا:
پول مثل چرک دسته،
آدم های بد پولدار هستن و امثال آن .
امیدوارم دوستان عزیز سایت راهنمایی کنند. تقریبا هر روز فایل های هدیه عالی استاد عزیز را گوش میکنم.
ولی نشنیدم که اگر کسی این باورهای بد را نسبت به پول نداشته باشد چرا نمی تونم پولدار بشم؟ قطعا ترمزهای دیگری دارم ولی واقعا نمیدونم.
در پناه الله شاد و سلامت باشید
باسلام. و نثار عشق به دوستان. عزیزم ..قدم. اول. بنویسیم من بطور صد درصد خالق تمام. اتفاقات زندگیم هستم .و از اینجا شرو کنم.یک. کار پیوسته و اهسته هروز روی. خودم …یعنی چی؟
از سایت. استاد فایل های. رایگان در مورد. ثروت رو گوش کنم و کامنت بخونم ..یادمون باشه ما باید برای این کار وقت خالی. کنیم و حواسمون باشه ذهن اذیت میکنه .میخواد در منطقه امن نگه داره. با این. نجواها.که نه توداری روی. خودت کار میکنی
که اگر ما حتما. هرور تحت هر شرایطی درسایت باشیم خداوند مارو. هدایت. میکنه و ترمز هارو. توسط فایل هاو کامنت ها پیدا. میکنیم .این یک. روند. تکاملی هست. همانطور که. یادگیری. هر چیزی. پروسه. ای. دارد ..
پس عزیزان. ما. باید انقد تعهد داشته باشیم که هرور. وقت بذاریم. روی. کار کردن. روی. خودمون ..و ادامه. بدیم ..حتما. و قطعا از لحظه. ای. که فرکانس ما شرو به عوض شدن میکند. جهان. پاسخ میدهد .
و نشانه ها شرو میشود ..
این. تحسین ثروت ها و زیباییها
رو ادامه. بده ..و به. چشم فراوانی جهان و شهری. که هستی بهش نگاه کن ..نه اینکه. این. مال. کیه خوش بحالش….بگو به به ..چقد ثروت. زیاده .اینا. تونستن. منم میتونم .من شاگرد عباسمنشم ..آگاهی دارم …حتما خیلی بهتر و بیشترش برام هست ….و کلام. اخر انقد ادامه. میدیم. تا برسیم ….به قول. استاد تمام. نقطه سرخط
دوستون. دارم
سلام و درود خدمت عزیزان، من دیشب یک خوابی دیدم گفتم اینجا بیان کنم شاید که جواب یکی از شما بخواد هدایتی برای من باشه.
همش در خواب از خودم میپرسیدم اگه خالق زندگی مون خودمونیم و مسئول زندگی مون خودمونیم پس چرا اونایی که بچه دار نمیشن قضیه شون چی میشه؟ یعنی اونا با باورهاشون این شرایط رقم زدن؟
سلام خانم محمدی بزرگوار
سوالتون رو خوندم و با توجه به تاریخ عضویتتون احتمالا یه کوچولو دیگه باید صبر کنین تا داستان دستتون بیاد.
ببینین یه آیه ای تو قرآن هست که باعث میشه انسان با اون دیدگاه به اتفاقاتی که دست اون نیست واکنش اشتباه نشون ندیم .
و اون آیه همون عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم هستش
گاهی ما فکر میکنیم میفهمیم در صورتی که خلق انسان صفر تا صدش دست خداونده
من خودم توی زندگیم حدود 6 تا 7 سال خدا بهمون بچه نداد .خب کاملا میدونم بیشتر از اینکه خودت داستان داشته باشی حرفها و داستانهای اطرافیان مخصوصا نزدیکت اذیتت میکنه.
اما ما از یه جایی سعی کردیم حالمون رو خوب نگه داریم و بیشتر بریم مسافرت و کلی سفرهای اتوبوسی دو نفره رفتیم بیشتر ایرانو دور زدیم بعد از تعریفهایی که میکردیم همه ی ملت دوست داشتند با ما برن سفر و ما رو مجانی 10 12 روز میبردند مسافرت
بگذریم من گفتم یه خیریتی هست اگه قرار باشه خدا بهمون فرزند بده باید از راه طبیعی و سالم و بدون داستان بده .
دیگه تقریبا بیخیال بودیم
یعنی به مرحله ای رسیدیم که گفتم اگه خدا فرزند بده خوشحال میشم اما اگه نده ناراحت نمیشم
و خیلی طبیعی خداوند بهمون 3 تا فرزند سالم و زیبا و زرنگ عنایت کرده که هر وقت نگاهشون میکنم ناخودآگاه شکر خدا میگم .
خدا هیچوقت دیر نمیکنه
هیچوقت
موفق باشید.
سلام و سپاس الهی شکر موفق باشند همیشه.
تسلیم خدا و واگذار کردن همه چیز بهش خیلی کار قشنگیه
منم تا جایی که حواسم هست همش میگم خدایا تو بجای من تصمیم بگیر؛تو برام اینکار کن تو با من باش من همه چی از تو میخوام و بر من آسان بگیر آسانی هارو و در همه جا بتونم موفق باشم بدرخشم الهی شکرت سلامتم حالم خوبه خدایا کمکم کن جای که راه نیست تو راهگشای کن،و نشانه های عالی بفرست برای هدایت و حمایت ما خدایا شکرررت برای حضورت در زندگیم و امیدوارم زندگی همه رنگ بوی از جنس آرامش خدابگیره.
باسلام. .ودرود. وعشق. نثار شما و تمام. دوستان …ما اولین. قدم. در رشد و پیشرفت در همه. جنبه های زندگیمون …قبول مسئولیت صدر صد اینکه ..من خالق تمام اتفاقات. زندگیم. هستم..این. باور
مرجع. هست ..خداوند به خواسته های. ما پاسخ میده …نه اینکه. تعین کنه به کی چی بده
به کی نده ….کی. ما. به خدا. توکل. داریم .وقتی حل یک موضوعی. رو می سپاریم و نکته. کلیدی. اینکه. دیگه. نگرانش. نباشیم. اعتماد کنیم. و در مسیرش. حرکت. کنیم. .اگر مشکل سلامتی. هست. هدایت. میکنه. مارو. به درمانش
و هر چیزی. که. خواسته ماست
نگرانی. و ترس و گیر دادن به. مسئله ای. که ما. نمیتونبم. حلش کنیم. رو. بهتره ..بسپاریم .و ما. روی. قسمت. رها شدن و اعتناد کردن. کار کنیم ..
دوستون. دارم
به نام خدای مهربانم خدایی که قدرتش را میپرستم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
خدایا شکرت برای سلامتی خودم و همسرم و فرزندانم
خدایا شکرت برای آگاهیها و درکم و فهمیدنم
خدایا شکرت برای تمام داشته هایم
خدابا شکرت برای آرامشم
برای اینکه تو برام کافی هستی
خدابا شکرت برای فراولنی نعمت خوراکی در زندگیم
خدایا شکرت برای همه کارهایی که برام انجام میدی با قدرتت
خدایا شکرت که همه چی به تفعه من ست
خدایا شکرت که قوانین جاانت را درک کردم و دادن عمل میکنم
خدایا شکرت که از بی نهایت طریق دستانتو میفرستی برام
خدایا شکرت که هدایتم میکنی به مسیر درست
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته خیلی از شما سپاسگذارم برای این فایل بینظیر و پر از آگاهی
روز شمار تحول زندگی روز 102
چقدر خوشحال و خوشبختم که تو این مسیر زیبا همراه شما هستم ، خدایا شکرت برای یه روز زیبای دیگه که بهم فرصت زندگی دادی ، خدایا شکرت برای تن سالمی که دارم ، ثروت سلامتی که با هیچ پولی خریدنی نیست ، خدایا شکرت برای همه نعمت هایی که بهم دادی ، خدایا شکرت برای حال خوبی که دارم ، خدایا شکرت که با یاد تو آروم میگیرم ، خدایا شکرت که انقدر بزرگی ، وسیعی ، بخشنده ای ، پذیرنده توبه ای ، خدایا شکرت که آگاهی، شنونده ای ، روزی دهنده ای ، دانایی ، قدرت مطلقی ، خدایا شکرت که هدایتم میکنی به مسیر های بهتر ، خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای این دوره بینظیر، خدایا شکرت برای خواب آرومی که داشتم ، خدایا شکرت برای صبحانه خوبی که خوردم ، خدایا شکرت برای اتاق مستقل و امن و زیبایی که دارم ، خدایا شکرت برای تخت گرم ک نرمی که دارم ، خدایا شکرت برای ایینه زیبایی که همیشه دوست داشتم داشته باشم ، خدایا شکرت برای فایلی از دوره 12 قدم که امروز گوش دادم خدایا شکرت که تونستم به کارام به موقع رسیدگی کنم ، خدایا شکرت برای اتاق گرمی که دارم ، خدایا شکرت برای پدر و مادر خوبی که دارم ، خدایا شکرت که همیشه بهترین آدم هارو سر راهم میزاری ، خدا جونم شکرت برای دوستای فوقالعاده ای که دارم و کنارشون چقدر بهم خوش میگذره ، خدایا شکرت برای استاد های توانمندی که دارم ، خدایا شکرت برای همه آدم هایی که دستی از دستان تو روی زمین برای من هستن ، خدایا شکرت که تو دوره 12 قدم هستم و دارم با عشق روی دوره کار میکنم ، خدایا شکرت برای همه نعمت هایی که بهم دادی و همه نعمت هایی که قراره بهم بدی عاشقتم .
خدایا ازت میخوام بهم قدرتی بدی که تو این مسیر ثابت قدم باشم.
خدایا شکرت.
بنام خدا
روز شمار تحول زندگی من /روز 102 ام
ما خالق صدرصد زندگی خودمون هستیم قدرت ما باور های ماست اما اگر بلد نباشیم چطور ازین قدرت استفاده کنیم اونوقت خودمون بزرگترین دشمن خود میشویم…
زبان ارتباطی ما با جهان باور های ماست.
جهان با کلام ما کاری نداره با فرکانس های ما کار داره
فرکانس های ما از باور های ما ارسال میشه
باور های که در ضمیر ناخودآگاه خود داریم سرنوشت مارو تعیین میکند که اغلب هم باور های محدود کننده ای است.
اما خداوند این توانایی را بما داده که از سر نو ضمیرناخوداگاه خود را برنامه ریزی کنیم و زندگی متفاوتی را خلق کنیم
و آموزش های شما استاد عزیز این شرایط را برای ما فراهم کرده تا با عشق و آگاهی این کارو انجام بدیم.
اول باید باور های محدود کننده خود را پیدا کنیم
یکی از راه های شناسی باور ها، توجه کردن به رفتار خودمون است
چون رفتار های ما از باور های ما نشات میگیرد
در مرحله دوم حذف ترمز های ذهنی و ساختن باور های قدرتمند کننده جدید است.
که این کار زمان میبرد، انرژی و تعهد بالای میخواهد ولی به نتیجه اش می ارزد.
نکته بسیار مهمی که استاد درین فایل توضیح دادند اینه که ذهن ما با منطق کار میکنه همینجوری بخواهیم یه حرفی را بزنیم قبول نمیکنه باید منطق داشته باشیم
یکی از منطق های که استاد در مورد ثروت به ذهن شون دادند این بود که اگر من آدم ثروتمندی شوم احتمال کار خلاف در من خییلی کمتر میشه
حسودی نمیکنم، طمع نمیکنم و…
بار ها از شما استاد عزیز شنیده بودم که به ذهن تون منطق بدین برای ساختن باور های قدرتمند کننده جدید اما انگار من روشش را نمیدانستم برام واضح نشده بود این موضوع ولی با مثال از خودتون درین فایل خوب درک کردم این موضوع را
سپاسگزارم استاد عزیزم.
خدایاشکرت…
به نام الله یکتا
باسلام حضور محترم استاد عزیزم وخانم شایسته عزیزم
من تا یکسال پیش یک باور مخرب نسبت به پول داشتم:
عاشق پول بودم، اما قدر پول و قدر زحمتم را نمیدانستم.
نتیجه؟
به محض اینکه پول وارد زندگیام میشد، چوب حراج میزدم به کارکردم.
انگار موظف بودم «پول بدهم»، انگار ارزش من وابسته به راضی نگهداشتن دیگران بود.
و دردناکتر اینکه این فشار و این تحقیر گاهی از نزدیکترین آدم زندگیام میآمد.اونم از ترس وباور بسیارحقیر عادت ذهنی
این باور، هویت و شخصیت مالی مرا ضعیف کرده بود.
اماکد را پیدا کردم و اصلاحش کردم.
امروز پول من، دیگر «وسیله دلجویی دیگران» نیست.
امروز پول من، «نتیجهٔ ارزش من» است.
دیگر با هیچکس تعارف ندارم.
کارکردم و درآمد من، فقط و فقط برای ساخت زندگی خودم است.
پولِ من، در حساب بانکی خودم جمع میشود.
و با برنامهریزی برای خرید ماشین و پیشرفت واقعی خرج میشود.
برکت را خدا میدهد، نه آدمها.
سالها برای شخصیت خودم ارزش قائل بودم در حرف؛
اما برای نتیجهٔ کارم، برای پولم، ارزش قائل نمیشدم.
این شدیدترین اشتباه من بود:
اینکه برای دیگران «دایهٔ عزیزتر از مادر» شده بودم
و خودم را فراموش کرده بودم.
اما امروز فصل تازهای شروع شده:
پول من، پاداش تلاش من است.
و فقط در خدمت رشد من خرج میشود.
گاهی باید یک حقیقت را جسورانه اعتراف کنیم:
اکثر باورهایی که امروز داریم، نه از “حقیقت” آمدهاند، نه از “تفکر”؛ از عادتهای ذهنیِ دیروزمان آمدهاند.
باورهایی که فقط چون سالها همراه ما بودهاند، «درست» نیستند.
ملاکِ درستی، قدمت نیست… خروجی است.
اگر یک باور، نتیجهی زیبا نمیدهد، آرامش نمیآورد، قدرت نمیدهد،
چرا باید با احترام نگهش داریم؟
باور فقط یک فکر نیست؛
باور یک کُد برنامهنویسی برای رفتار ماست.
هرجا کُد اشتباه باشد، خروجی هم اشتباه میشود.
مغز ما برای حقیقت ساخته نشد، برای بقا ساخته شد.
برای اینکه کمتر فکر کند، سادهسازی کند، تعمیم بدهد.
پس طبیعیست باورهای قدیمی، دقیق نباشند.
بزرگی انسان آن زمانی آغاز میشود که جرأت میکند بگوید:
«اگر این باور به من خدمت نمیکند، آزادش میکنم.»
باور وقتی ارزش دارد که آزادی بسازد،
آرامش بدهد،
قدرت انتخاب را زیاد کند،
و انسان را از رنجهای بیهوده نجات دهد.
پس تغییر باور، نابودی هویت نیست؛
تکامل هویت است.
ما قرار نیست با خودِ دیروز زندانی بمانیم.
ما حق داریم آپدیت شویم…
و این حق، مقدسترین حق انسان است.
آزادی واقعی، از لحظهای شروع میشود که باورهای ناکارآمد را رها میکنیم.
در پناه الله یکتا
آزادی ذهنی و رشد درونی همگی ما روزافزون باد
وقتی داری روی خودت کار می کنی و در زمینه کارت هم تلاش می کنی اما یجورایی انگار پِلَتو شدی و پیشرفتی نمی کنی به خاطر ترمز/ترمزهایی(باورهای نادرست) هست که داری، اونو پیدا کن و حلش کن اونوقت دوباره پیشرفت می کنی. مثالش: پلتو شدن تو کارم با اینکه خیلی یادگیری و تلاش در زمینه کارم داشتم و روی خودم هم کار میکردم ولی چون نتیجه نمیگرفتم یا نتایج خیلی کوچیک بود به جای اینکه بیام ترمز رو پیدا کنم از یه جایی به بعد دیگه شل گرفتم هم کار کردن روی خودم و دوره های استاد رو چون دیدم هرچی گاز میدم جلو نمیرم هم کار کردن روی اموزش و تمرین در حوزه شغلم رو شل گرفتم و بارها زدم به جاده خاکی، فرکانس و باورهام نامناسب شد ایمانم ضعیف و ترسها و استرس و اضطرابم زیاد شد و دیگه احساس خوب و آرامش پایدار نداشتم و از خودم و زندگیم خشنود و راضی نبودم. چقدر مهمه که یادم بمونه وقتی که دارم تلاش میکنم ولی جواب مدنظرم رو نمیگیرم حتما ترمزی وجود داره و اونو باید پیدا کنم. در مورد کارم بعض از ترمزهایی که داشتم(هنوزم دارم ولی درحال کار کردن روی این موارد هستم): ترس از شکست، اهمیت قائل شدن برای حرف مردم میخواستم زودتر برسم که دیگران ببینن چقدر موفقم و اگه طول میکشید حس میکردم ضایع شدم الان بقیه چه فکری می کنن(حالا تو مصاحبه طرف چه فکری می کنه اطرافیان چه فکری می کنن، در حالیکه من باید یاد بگیرم که برای خودم زندگی کنم و کوچکترین پیشرفتهام رو ببینم و احساس موفقیت رو خودم به خودم بدم و از مسیر رسیدن به خواسته ام لذت ببرم کاری نداشته باشم بقیه چقدر زودتر از من رسیدن و پیشرفت کردن، اگه مسیری که توش هستم مسیر مورد علاقه ام هست با عشق ادامه اش بدم و رو باورهام کار کنم قطعا تکاملم رو که طی کنم نتایج بزرگ میان اگه اولش یکم کند بود ناراحت نشم چون اولا لذت تو مسیره نه نتیجه پس لذت ببر قشنگم، دوما وقتی که ادامه بدی کار کردن روی باورهات و کار کردن در حوزه کارت رو از یه جایی به بعد ذهنت نرم میشه مطالب(هم در حوزه شغلم هم در موارد قوانین جهان) رو عمیق تر و سریعتر درک میکنی، ترمزهات رو سریعتر برطرف میکنی، و باورهای عالیتر و توحیدی رو سریعتر میسازی، و میرسی به نقطه ای که مثلا توی 1سال اندازه تمام سالهایی که تلاش کردی و حتی بیشتر نتیجه میگیری پس آرام باش عزیزم و عجله نکن آخ که این عجله پاشنه آشیل منه)، مورد بعدی پایین بودن احساس لیاقتم هست که ترمز خیلی قوی ایه یعنی همه جوره مانع ایجاد میکرد(اینکه از مسیرهای سخت به سمت خواسته ام میرفتم به جای مسیرهای راحت و اتکا به هدایت خداوند، تقلای زیاد و تلاش فراوان ولی با احساس بد و با احساس ترس از اینکه اگه نشه شاید نشه یعنی باور و احساس لیاقت که میتونم و میشه و بدستش میارم رو نداشتم، دست رد زدن به نعمتها و کمکهایی که از جانب دیگران به سمتم میومد درصورتی که انسانی که احساس ارزشمندی داره کمک دیگران رو میپذیره و نگران جبران و … هم نیس، نادیده گرفتن نشانه ها و الهامات خداوند، و …)
به همین دلایل توی این چند سال روندم سینوسی بود هم در زمینه اموزش در حوزه کارم هم در زمینه کار کردن روی باورهام و دوره های استاد. اگه میخوام همواره در حال پیشرفت باشم اینکه گاز بدم(در زمینه کارم تلاش کنم، روی باورهام کار کنم) شرط لازمه ولی گاهی کافی نیس یعنی اگه دیدم پیشرفت مد نظرم ایجاد نمیشه به جای اینکه بیشتر گاز بدم یا کلا بیخیال گاز دادن بشم و بگم ولش کن جواب نمیده(و مثلا برم دنبال یه شغل و کار دیگه، یا هر تغییر بیرونی دیگه ای) دنبال باورهای نادرستی باشم که ترمز رسیدنم به پیشرفت و موفقیتم شده و اصلاحشون کنم.
پی نوشت 1: یادم باشه هرچقدرم که فکر میکنم چیزای زیادی هست که باید در حوزه کارم یاد بگیرم اوکی وقت بزار یاد بگیر ولی بازم کار کردن روی باورهام با اختلاف از اهمیت بالاتری برخورداره چون با باورهای درست و نداشتن ترمز هر یه قدم تلاش، اندازه 100 قدم تو رو جلو میبره ولی با باورهای نادرست(وجود ترمز) 1000 برابر هم تلاش کنی و زحمت بکشی نتیجه ی خاصی حاصل نمیشه و فقط خسته میشی(آخ که من با گوشت و پوستم اینو تجربه کردم پس حواسم باشه اشتباه گذشته ام رو نکنم که از تایم کار کردن روی باورهام زدم که بیشتر در زمینه شغلم اموزش ببینم) میدونم گاهی هیجان و ذوق داری که زودتر مباحث شغلت رو یاد بگیری ولی عشقم بهت قول میدم اگه کار کردن روی باورهات و بهبود شخصیتت رو همواره الویت قرار بدی به تمام پیشرفتهایی که تو شغلت و در زندگیت میخوای راحت تر و سریعتر میرسی، به خیلی بیشترش هم میرسی. به کار کردن روی باورهام و شخصیتم درست مثل غذا خوردن و خوابیدن نگاه کنم همین اندازه ضروریه و غیرقابل حذف، و مثل خواب و خوراک نیازه هر روزه ام هستش، ولی کار رو مثلا ممکنه اخر هفته انجام ندم یا ممکنه چند روز برم سفر انجامش ندم ولی در سفر حتی خواب و خوراکم سرجاشه دقیقا کار کردن روی خودم هم تا این حد الویت داره و لازمه تبدیلش کنم به عادت روزانه همونجوری که نمیتونم یه روز نخوابم باید برسم به نقطه ای که نتونم روزی رو بدون کار کردن روی خودم و باورهام و شخصیتم سپری کنم.
پی نوشت 2: روی مبحث مفید بودن تضادها همیشه کار کنم چون اولا تضادها جزو لاینفک زندگی دنیوی هستن و روزی نمیرسه که تو زندگی ما انسانها تضادی نباشه، مهم نیس چقدر زیاد روی خودت کار کنی و چقدر موفق بشی، همیشه تضادها هستن چون وجودشون باعث پیشرفت انسان و جهان میشه که اگه نبودن انسان تلاشی برای بهبود نمی کرد، واقعا اگه شرایط همواره خوب باشه آیا من تلاشی می کنم یا به همین زندگی و روندم تا اخر عمر بسنده می کنم؟ مطمئنا من یکی که هیچ تلاشی نمی کردم و به زندگیم هرچی که هست ادامه میدادم (در زندگی استاد هم همچنان تضادهایی هست و اصلا دلیل نتایج بزرگ و متفاوت ایشون هم اینه که همواره از تضادها برای پیشرفت بیشتر خودش در تمام ابعاد زندگیش استفاده کرده نه اینکه مثل اغلب ادمها بپذیره خب همینی که هست یا از این بیشتر که نمیشه پیشرفت کرد یا از این بهتر که نمیشه! البته که ایشون چون خودش اگاهانه مدام این سوالِ چطور از این بهتر رو از خودش میپرسه و مدام در جهت بهتر شدن خودش پیش قدم میشه، کمتر به تضاد میخوره ولی اینجوری هم نیس که هیچ تضادی رو بهش برنخوره) دوما چون این موضوع پاشنه آشیل منه و یکی از دلایل و ترمزهای من همین بود که یه سری تضاد در زندگیم پیش اومد و من نتونستم ذهنم رو کنترل کنم و احساسم بد شد و این احساس بد هی منو تو فرکانس پایین تر قرار داد و باعث شد دیگه کمتر روی دوره ها کار می کردم و اون روند عالی رو به رشدم که چند سال پیش تمرکزی روی خودم و شغلم با احساس خوب داشتم کار میکردم ول شد و من از مسیر درست دور و دورتر شدم. پاشنه های آشیل اینجورین که: خیلی زود یادم میره که تضادها برای آزار و زجر دادن من نیومدن، بلکه موهبتی هستن برای آگاهی از اینکه روی چه مواردی ضعف داری و بهترش کنی، و میان برای آگاهی از خواسته هات و هربار به خواسته ای میرسی باز ممکنه تضادی در همون خواسته پیش بیاد تا بوضوح بیشتری نسبت به اون خواسته برسی و یا در دل اون خواسته ، خواسته دیگری در درونت شکل بگیره، مثلا به خاطر یه سری تضاد خونه ات رو به محله بهتر و شرایط بهتر عوض کنی ولی باز یه سری تضاد(اتفاقات و برخوردهای ناجالب) دیگه بیاد که متوجه بشی نه خب اینم کافی نیس مثلا من میخوام خونه مال خودم باشه و حیاط بزرگی هم داشته باشه. یا یه مثال دیگه مثلا تو شغلم به دلیل تضادهایی که برخورده بودم خواسته ام این شده بود که جای خوبی مشغول به کار بشم و شدم ولی بعد از مدتی میبینم یه سری مسائل(تضاد) وجود داره و اگرچه این محیط کاری و ادمهاش خوبن اما مثلا درامدش کمه پس باید بیام ببینم چه ترمزی رو باید بردارم و چه باوری رو باید ایجاد کنم که درامدم هم بهتر بشه (درحالیکه که ذهنی که متوجه موهبت بودن تضادها نیس، تو این شرایط ها میاد غصه میخوره، شکایت میکنه که این چه وضعیه، من که خونه ام/شغلم رو بهتر کردم چرا بازم چالش و تضاد دارم درحالیکه سوال درست اینه که این چالش و تضاد چه حرفی داره برای من و میخواد منو متوجه چی بکنه، اونوقته که اگه متوجه نعمت درون اون تضاد بشم حلش می کنم و رشد می کنم). خلاصه که تضادها واقعا نعمتن ولی من نیاز دارم مدام این موضوع رو تکرار و به خودم یاداوری کنم تا بتونم همواره این نگرش رو داشته باشم. به خصوص در زمان بروز تضاد چون الان میدونما ولی اگه تکرارش نکرده باشم در زمان بروز تضاد نمیتونم اینطوری فکر کنم.
پی نوشت 3: اهمیت انجام الهامات، هرچقدرم که کوچیک، بی اهمیت، مسخره، احمقانه، عجیب، غیرمنطقی، با ربط، بی ربط به نظر میاد، فقط انجامش بده، فارغ از اینکه نتیجه مد نظر تو رو بده یا نه، قطعا برای مسیر تو، و برای پاسخ یا نتیجه ای که دنبالش بودی لازم بوده. گاهی عمل به اون الهام، دقیقا جواب و نتیجه مد نظر تو رو ایجاد می کنه، گاهی هم نمی کنه و فقط یه تکه از پازلیه که وقتی انجامش میدی بعدا پازل کامل میشه و تو رو، 1- یا به خواسته مدنظرت میرسونه، 2- یا تو رو به راه/ایده اصلی که جواب سوالت بوده و موجب رسیدنت به خواسته مدنظرت میشه میرسونه.
ممنونم از توضیحات بینهایت زیبا تون واقعا انگار داشتین از زبان من این حرفا رو میگفتین وقتی داشتم میخوندم این متن رو همش خودم رو مجسم میکردم و میدیم من 30 تا شغل رو رفتم داخل سنی ک الان 30 سالم هست برا هر کدوم حدقل 1 یا 2 هفته زمان گزاشتم یا بیشتر برا بعضی 6 سال 1 سال و بابتشون پول هم گرفتم ولی بعد با پیدا شدن تضاد و چالش ها ولش کردم که باعث بد شدن حالم و اینکه ذهنم شروع کرده نجوا کردن که این قوانین جواب نمیده تو داری الکی کار میکنی رو خودت در صورتی که الان ک نگاه میکنم به شرایط اون موقع ام میبینم همچی درست بوده من نقص عجله کردن دارم من نقص فوراً واکنش نشون دادن رو دارم و خداروشکر اینا رو پیدا کردم دیگه سعی می کنم واکنشی رفتار نکنم یه نقصی که درون خودم پیدا کردم یا بهتر بگم ترمز احساس عدم لیاقت و بی عرضه گی هست ولی از وقتی شروع کردم به گفت و گوی درونی مثبت با خودم دارم نتایجش رو میبینم وقتی که این افکار مخرب میان و میخوان حال و احسال منو خراب کنن با خودم میگم رضا تو کافی هستی تو عالی هستی یادته فلان جا کارت عالی بود یادته داخل شرکت رئیس شرکت فکر کرده نمیتونی اون کار رو انجام بدی ولی تونستی وقتی از بچگی این باور های مخرب از طرف مدرسه خانواده و… بهم خورونده شده بود من تقصیری نداشتم بقول استاد هیچ کدام از ما داخل یه محیط و شرایط ایزوله رشد نکردیم ولی حالا ک آگاه شدم به اینکه میتونم تغییر شون بدم دیگه مسئولیت با منه و روزانه مخصوصاً اول صبح ک از خواب میخوام بیدار بشم و برای کنترل ذهن در طول روز و همچنین شب موقعی ک میخوام برم بخوابم این حرفای مثبت رو به خودم میگم و الان میبینم ک چقدر روحیه ام بهتر شده چقدر با خودم به صلح رسیدم خودم رو بیشتر دوس دارم و دارم بازتاب این دوست داشتن خودمو از دیگران دریافت میکنم که اونام بهم ینی درواقع ما افکار مون میشن احساسات و احساسات تبدیل میشن به فرکانس و حال خوب و اون موقع هست که طبق مطالب دوره گشف قوانین زندگی احساس میکنم خالق زندگی خودم هستم نه قربانی و با گفتن این عبارات تاکیدی روحیه ام خیلی بهتر شده داخل خونه ما اعضای خانواده خیلی رسانه ها رو دنبال میکنن ولی من کاری به اونا ندارم و فقط تمرکزم روی خودم هست و چه آرامشی درونم حکم فرما شده و باید بپذیرم که من انسان عجولی هستم و روی این موضوع هم کار کنم بقول استاد میگه داخل قرآن یه آیه هست ک میگه :گویی ک انسان را از عجله آفریده باشند.