اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به همه دوستان هم فرکانسی . کمتر از 40 روز دیگه من در این سایت یکساله میشم
یکسال که با استاد عباس منش آشنا شدم با حرفهاش زندگیکردم .با تقویت باورهایی که قبلا داشتم ولی هنوز تثبیت نشده بودن به چنان موفقیت هایی رسیدم که اگه به من بگن بزرگترین اتفاق زندگیم بعد از طلاق گرفتنم چی بود میگم آشنایی با استاد عباس منش چون کلا مسیر زندگی من رو روشن کرد .من مثل یک کسی که در دل تاریکی شب داره میره توی جاده پیاده ست.و هیچ چراغی دستش نیست و نمیدونه مسیر درسته یا نه و آموزه های استاد مثل اون چراغی بود که راه منو روشن کرد .
من خیلی دستم به کامنت گذاشتن و نوشتن در این محیط نمیاد ولی بر خودم واجب دونستم که این موضوع رو براتون بگم که بقول استاد یک نمود واقعی باشم براتون که شاید برای فردی که روزیش باشه این فایل رو گوش کنه و کامنت هارو بخونه مسمر ثمر واقع شه و ایمانش قوی تر بشه
.من کلا آدم خوش بینی هستم ولی چند روزی تصمیم گرفتم متعهدانه هراتفاقی برام بیفته فقط و فقط تاکید میکنم فقط جنبه مثبتش رو نگاه کنم .سومین روز از این تصمیمم بود که بعد از مدتهای طولانی رفتم دیدن دوستم و اتفاقا متوجه شدم که این دوست قدیمی و نازنینم هم از شاگردان استاده و اینقدر ازین موضوع خوشحال شدم که دو ساعتی که پیشش بودم فقط و فقط از نتایجی صحبت کردیم که این مدت با تمرینهایی که انجام میدادیم گرفته بودیم .بعد من سوار ماشین شدم و متوجه شدم گوشیمو جا گذاشتم زنگ آیفون رو زدن که گوشیمو بذار توی آسانسور که بردارم.دوستم گفت نه خودم برات میارم .وقتی از آسانسور اومد پایین با چهره ای هراسان گفت فاطمه گوشیت از شیار باریک کابین آسانسور افتاد پایین .ینی گوشی من از طبقه پنجم افتاده بود توی چاله آسانسور. و من خیلی خونسرد گفتم خب افتاده زنگ میزنیم میان بیرونش میاریم گفت چقد خوش خیالی ،گوشیت پودر شده تا الان .گفتم من مطمئنم هیچ کارش نشده .و توی دلم گفتم خدایا من پولی که پس انداز کردم چند ماهه رو میخوام قدم سوم استاد رو بخرم گوشیم لطفا خرج برنداره و هیچ غمی به دلم راه ندادم گفتم قطعا توی این کار خیری هست .جناب مدیرساختمون اومد و رقت توی چاله آسانسور و گوشیم از قابش در اومده بود و قاب و گوشی رو با هم بهم تحویل داد . هر دوسالم.فقط یک کوچولو کنار قابش شکسته بود .هم دوستم و هم مدیر ساختمون اگه با چشم خودشون نمیدیدند باورشون نمیشد که گوشی سالمه . و اگه من فاطمه پارسال بودم تا گوشی از چاله آسانسور دربیاد و برسه به دستم اینقد استرس داشتم و جوش میزدم که نگم براتون .ولی اون روز در کمال آرامش و بدون هیچ نگرانی بودم .
خود کنترل ذهن یک نعمت بزرگ است که خداوند به ما عطا کرده است. همان که در قرآن از آن به تقوا یاد شده است.
وقتی کنترل ذهن می کنی حالت خوبه ، حست خوبه ، احساس می کنی این تویی که از مسائلت اومدی بالاتر احساس می کنی که داری بیرون از مساله اون مشکل را حل می کنی یا حتی اگر حل نمی کنی داری به آن نگاه می کنی و آن را کوچک می بینی.
پدر همسر من شخصی بسیار مذهبی است و سن بالایی دارد و بسیاری از رفتارهای خانواده من و پوشش من مورد پسند ایشون نیست حتی پوشش فرزندانم مورد انتقاد ایشون است.
اما من همیشه با احترام با ایشون صحبت کردم و از فرزندانم خواستم همیشه با احترام با ایشون سخن بگویند حتی اگر به آنها تذکر می دهد که مخالف فکر و نظر آنهاست حق ندارند احترام ایشون را خدشه دار کنند.
با اینحال ممکن است گاهی اوقات صحبت های ایشون باعث شروع نجوای در ذهن من کند که بخواهد مسیر من را به سمت یک عکس العمل دیگر ببرد. اینجاست که می گویم نعمت کنترل ذهن چقدر می تواند به ما احساس آرامش دهد و برای ما نعمت باشد.
اینکه من با خودم می گویم این شخص باید در این جهان حضور داشته باشد تا من را با افکار مخالف خودم آشنا کند و خواسته هایم را به من بشناساند و می دانم در قلب او چیزی جز احساس محبت نیست و به قول معروف خیر و صلاح ما را می خواهد اما او هم با افکار گذشتگان خود بزرگ شده است و من قرار نیست با او بحث کنم و اصلا بخواهم ایشون را تغییر بدهم.
بنابراین از خدای خودم می خواهم من را درمسیر هایی قرار دهد که نیازی نباشد با ایشون بحث کنم و وقتی اینطوری می اندیشم موقعیت ها به سمتی پیش می رود که او فرصت اینکه بخواهد به ما تذکر بدهد را پیدا نمی کند و …
این نیروی کنترل ذهن را من این چند سال با آموزه های استاد شناختم و قبلا یا واکنش نشان می دادم یا اگر واکنش نشان نمی دادم بسیار حالم خراب می شد.
خدایا هزار مرتبه شکر که به یُمن ارتباط با خودش، بخاطر کار کردن روی خودمان و شناخت خودمان و شناخت جهان و قوانین جهان به ما نعمت کنترل ذهن را عطا کرد.
مورد دیگری که می خواستم در موردش صحبت کنم این بود که من در مورد مسافرت ترمزی جدی برای طولانی بودن مسیر داشتم که در کامنت های گذشته به آن اشاره کرده بودم که اگر مسافت یک شهری از یک مقدار مشخص بیشتر می شد من ناخوداگاه قید آن سفر را می زدم با اینکه خیلی دوست داشتم سفرهای مختلفی به شهرهای متفاوت داشته باشم.
امروز به دو دوست قدیمی خودم اندیشیدم که در تهران زندگی می کنند بعد از ازدواج به تهران نقل مکان کردند. قبلا اینگونه بود که با دوستانی که می توانستم ارتباط دوستانه ام را ادامه دهم که رفت و آمد خانوادگی برقرار کرده باشم. به همین دلیل سالها بود که این دوستانم را ندیده بودم. دیدم که من خودم را محدود کردم به رفت و آمدهای خانوادگی یک لحظه دلم خواست که تنهایی سفری به تهران بروم. با اینکه دوست دارم دوستانم را ببینم اما مهمترین هدفم غلبه بر ترمزهایم از جمله سفر کردن تنها و دوم اینکه خودم برای مقصد سفرم تصمیم بگیرم. سوم بتوانم با وسایلی غیر از اتومبیل شخصی هم سفر را تجربه کنم و همه این دلایل به من قدرت حرکت داد. با اینکه شاید خود دوستانم تعجب بکنند اما این تصمیم را گرفتم تا به خودم یادآوری کنم که یه سری کارها را برای خودم انجام دهم.
لدت بردم از کامنتتون ازاون قسمتی که گفتین پدرهمسرتون زیاد به طرز پوشش یا کارهای دیگتو تذکر میده که شاید قابل هضم نباشه چقد زیبا اینو به بچه هات فهموندی که نباید حرمت ها شکسته بشه باید صبوری کرد و با کنترل ذهن این موضوع رو حل کرد که درود بر مادر فهیم و مهربون که شما هستین و این بمن یاد داد تا در برابر پدر و مادرم و یا عزیزانم که نگاهم با اونا یجاهایی زاویه داره نباید حسمو بد کنه باید با کنترل ذهنم حلش کنم خیلی حال کردم از این کامنت عالیتون که آگاهم کرده و اینکه این کنترل ذهن چه نعمت عالی و درجه یکیه که اگه نبود واقعا سنگ روی سنگ بند نمیشد چقد حرفای بیخود به جنگ تبدیل میشد اگه این کنترل ذهن که خودآگاه و ناخودآگاه داریم ازاین نعمت بهره میبریم چه اونایی که اینو میدونن مثل ما چه اونایی که از همچین نعمتی خبر ندارن ولی در زندگیشون دارن ازش بهره مند میشن خدایا شب و روز باید بخاطر این نعمتت ترو شکررررررررر کرد این شفای درونه این درمان تمام دردهاست خدایا کمک کن تا به بهترین نحو ازین نعمتت بهره ببریم.
آمین…
ممنونم ازشما خواهر گلم که حس وحال خوبی بهم دادی بااین آگاهیتون و تحسینت میکنم بخاطر احترام داری بزرگترا و انتقال آن به نسل های بعد خود فرزندان گلت…احسن بر شما زندگیتان پایدار عشق تان ابدی و آرامشتان ماندگار… دوست خوبم
دیروز هدایت شدم به این فایل زیبا که خیلی روی من تاثیر گذاشت
چند روزی بود به این فکر می کردم چرا خونه ای که در حال حاضر در آن زندگی می کنم کوچیک و یک خواب داره گفتم خدایا چجوری به یک خونه ی بزرگ تر و دلباز تر برسم وقتی هنوز پولشو ندارم ََ ذهنمو ب خودش مشغول کرده بود تااینکه زدم نشانه امروز من که به این فایل زیبا رسیدم وقتی گوشش کردم به آگاهی های رسیدم که خیلی روی من تاثیر گذاشت
استاد تو این فایل گفتند خودشون از موقعی ک شروع کردن ب کنترل ذهن و کار کردن روی خودشون که هیچی نداشتن توی یک اتاق کوچیک تو گرمای بندر عباس سعی کردند جوری دیگه ای به زندگی نگاه کنند که بقیا اینجوری نگاه نمی کردند گفتند من توی همون موقعیت سعی کردم لذت ببرم و حالمو خوب کنم و کنترل ذهن داشته باشم
من یاد گرفتم که وقتی بتونم تو همین شرایطی که هستم باهمین خونه نهایت لذت ببرم وسپاس گذار باشم و حالم خوب باشه میتونم ب خواسته های دیگمم برسم
بیشتر اوقات از خودم توقع داشتم تو یکی دوروز به خوبی بتونم ذهنمو کنترل کنم و وقتی
اونقدرا موفق نبودم دلسرد میشدم و بخودم میگفتم من نمیتونم مثل استاد نجواهای ذهنمو ساکت کنم و توی کنترل ذهن مهارت کافی به دست بیارم بعد وقتی فایل گوش می دادم که استاد می گفتند کنترل ذهن کار هرکسی نیس
ولی ایشون تونستند با تمرین این کارو انجام بدند
بعد مثالی که زدند خیلی قشنگ بود
که گفتند کسی که برای اولین بار وزنه می زنه با کسی که سال هاست این کارو میکنه معلومه نتایج فرق میکنه یا کسی که تا حالا گیتار دستش نگرفته با کسی که سال هاست گیتار می زنه معلومه خیلی نتیجه فرق میکنه
ولی به همون اندازه که تمرین میکنی و ادامه میدی به همون اندازه نتیجه برات به وجود می آید
من یاد گرفتم ازخودم نخام که دوروزه خیلی پیشرفت کنه باید هرروز روی خودم کار کنم و مراقب ورودی های ذهنم باشم و سپاس گذار داشته هام باشم و توجه و تمرکزم روی زیبایی های زندگیم باشه وهرروز این کارو تکرار کنم و اگر تونستم امروز کمی از دیروزم بهتر عمل کنم خوشحال باشم ک دارم پیشرفت میکنم و همین مسیرو ادامه بدم تا نتایج بیشتری در زندگیم خودشونو نشون بدن
خدایا صد هزار مرتبه شکرت به خاطر این فایل زیبا که حسابی لذت بردم و آگاهی های زیادی نصیبم شد
خدارصدهزارمرتبه شکرت به خاطر دوستان مهربان و قدرتمند داخل سایت ک کلی چیز از کامنت های شما یاد میگیرم و با خوندن اونا ب اصل خودم نزدیک تر میشوم
از استاد عزیزم سپاس گذارم ک تلاش می کنندبرای ما تا ماهم بتونیم این قوانین کیهانی رویاد بگیریم و در زندگیمون کاربردی کنیم و نتایح عالی بگیریم
اخ ک من محو طبیعت پشت سرتون شدممم🌴🍃🏡🌊چقققد زیبااااست
و اینم بگم ک موسیقی اخر ویدیو تون نمیدونید منو به چه وجدییییییی آورددد
اشک تو چشام جمع شد
اخه منو برد به قسمتی از سفر به دور امریکا ک همین اهنگ و گذاشته بودید دقیقا یادمه تو جت اسکی با مریم جون بودید و از مردم در حال تفریح روی آب فیلم گرفتید واسمون
خدای مننن….
من این قسمت سفر رو پارسال تابستون دیدم یعنی ۸ ماه پیش😢
چرا باید اینقد شفاف یادم باشه و اینطور اشک بریزم
اخه خیلی این قسمتشو دوست داشتمممم
البته علتش چیز دیگه ایه
اینکه یادم افتاد اون روزا تازه اول اول راه بودم و هعی اروم اروم تکامل طی کردم
.
.
میخوام درمورد کنترل ذهن از تجربه خودم بگم
نمیدونم تاحالا دقت کردید به این موضوع ک
وقتی یه چیزی و میخوایم ( یعنی وقتی چیزی رو بعنوان هدف قرار میدیم و میخواهیم بهش برسیم)
به بهترین وجوه اون چیز توجه میکنیم
به بهترین امکاناتی ک با داشتنش میتونیم تجربه کنیم
به بهترین حس هایی ک میتونیم با داشتنش بهشون برسیم
به هرچیز خوبی ک با اومدن اون چیز به زندگی مون تجربه میکنیم
اما یه سوال
وقتی به اون خواسته میرسیم ؛ واقعا چقدر اون حس ها اون تجربه هایی ک قبلا تو ذهن مون بود رو در واقعیت با تحقق خواسته مون تجربه میکنیم؟!
.
بنظرم بخش مهمی از کنترل ذهن بعد رسیدن به خواسته باید اتفاق بیوفته
و خود این کنترل ذهن بعد تحقق خواسته هامون به چرخه کمک میکنه تا سریع تر وارد مدار خواسته های جدیدمون بشیم
.
بزارید یه مثال بزنم شفاف و واضح
.
من امروز همینطور ک کمی کلافه شده بودم از اینکه چرا نمیتونم سریع تصمیم بگیرم تو جشنی ک دعوت شدم چی بپوشم
یلحظه با یکی از فایلای استاد ک درمورد کنترل ذهن بود فک کنم لایو ۲۱ ، ک داشت پخش میشد بهم تلنگر وارد شد
همون لحظه استوپ کردم هم از فایل هم از فکر اینکه چی بپوشم
میدونید کجای فایل بود؟
اونجایی ک استاد راجبه شکرگزاری حرف زد
یلحظه با خودم گفتم ساااااراااااا
یه لحظه دور و برتو نگاه کنننننننن
ببین الان نشستی رو تختت با لب تاپت رو سایت خودت داری کار میکنی رو برند خودت
همون کار مورد علاقه ات ک مرتبط با سایت مورد علاقه ته ک سال ۹۷ آرزوت بود همچین کاری
ببین امروز از مرکز اومدی جایی ک میخواستی طرحتو و اونجا بگذرونی (یه محیط خلوت با کلی ادم و همکار مهربووووووووون)
ببین جراحی رو انجام دادی چند وقت پیش ک یکی از کارهایی ک قرار بود سال ۱۴۰۰ انجام بدی این عمل بود ببین الان عمل تو کردی دوران نقاهتتم طی کردی راحت از مرکز اومدی و داری رو سایتت کار میکنی خدایاشکرت
همین عمل تصمیمی بود ک بارها به تعویق انداخته بودمش
ببین دور و برتو
دیدم هرچیزی ک دور و برمه خواسته ای تو ذهنم بوده قبلا و الان دارمش
همین چشنی ک توش دعوت شدم
بابا همین و تو دفترم نوشته بودم همین یه ماه پیش تو اهرم رنج و لذتم
دوست داشتم کلی جشن و مهمونی های لوکس برم و با ادمای جدید اشنا شم
اصلا همین پولی ک تو حساب بانکیت هست و باهاش هرچیزی ک دوست داری هر لباس مهمونی از بهترین برند بهترین مزون های ایران میتونی سفارش بدی چون پولشو داری
چون اندام زیبایی واسه پوشیدنشون داری
چون موهای زیبایی واسه بستن و رسیدن بهشون داری
ببین این همه نعمت و نمیبینی؟؟؟؟
بعد سر اینکه چه لباسی بپوشم اجازه دادم این فکر احمقانه رو احساسم تاثیر بزاره و کلافه کنه منو؟؟؟؟
همین ک میتونم به لطف خدای مهربونم گوشی مورد علاقه ام رو این ماه بخرم با پول خودم و کلی خرجای دیگه ای ک کردم 🤗🤗🤗 و قراره بکنم و خواهم کرد و این پول همینطور راحتتر و بیشتر جاری میشه به حسابم
و تکاملی رقمش میره بالا
هرچقدم مصرفش کنم دوباره جایگزین میشه چون قانونشه
جهان دوست نداره جایی ک قبلا پر بوده خالی بمونه و سریع با دستاش پرش میکنه
دستاش میتونه مشتری های گل و مهربونم باشه
میتونه هزار راه دیگ باشه
من دست خدا رو ازاد میزارم
خدایا شکرت شکرت ک چشامو باز کردی تا نعمت های حال حاضرم رو ببینم
استاد حس خلق کردن حس نابیه
هرچقد بیشتر میگذره بیشتر حس میکنم تو دنیای متفاوتی از ادم های دیگ داریم زندگی میکنیم واقعا تو یه فرکانس دیگه ای تو یه درک دیگه ای
بااینکه هنوز یه سال نشده ک باهاتون اشنا شدم ولی احساس میکنم واقعا با ادم های اطرافم فاصله دارم و یه حائلی حس میکنم
اینکه اونا یه قدرت بیرونی رو تو همه حرفاشون بهش اشاره میکنند یا از کلمه شانس خیلی استفاده میکنند
و من فقط سکوت میکنم و هیچ تلاشی برای تغییر هیچ ادمی نمیکنم چون این قانون و خیلی خوب درک کردم از حرفاتون ک جهان نیاز داره به تنوع باورها به تنوع افکار
بابا منی ک ادعا دارم دارم رو قانون کار میکنمم اگ تو مدار شنیدن حرفی نباشم حتی اگ فایل شما رو گوش بدم اون یه تیکه رو نمیشنوم چ برسه ادمی ک اصلا تو مدار نیست
کل کامنتت خیلی آگاهی بخش بود، و مهر سکوت میزد بر ذهن نجواگر
اونجا که گفتی: چون اندام زیبایی واسه پوشیدنشون داری، چون موهای زیبایی واسه بستن و رسیدن بهشون داری
خیلی لذت بردم، استپ کردم، فکر کردم در مورد خودم، و حسم بازهم خوب تر شد و توی دفترم چندتا سپاسگزاری از همین یک مورد نوشتم. که چقدر نعمت بزرگیه، اندام سالم و زیبا، موهای قشنگ و زیبا و آیا واقعا به اندازه ی روزها و ماه ها و سالهایی که خداوند این نعمت و این نعمت هارو بهمون داده و برامون حفظ کرده، آیا به همون اندازه ما شکرگزار بودیم؟
و اونجا که گفتی شرایطی که الان داریم آرزوی سالهای قبلمون بوده، منم یکی دو روزیه به این موضوع فکر می کردم، همسری که الان اینقدر ازش راضی هستم، یکی از خواسته های مهمم بود. و من الان در کنار آرزوم هستم، با خودم میگفتم کاش بشه همش و هر روز شکر کنم و اگر بتونم همین احساس رو زنده نگه دارم، یعنی در فرکانس مناسب هستم، احساس اینکه به خواسته ام رسیدم و قطعا جهان چنین حالتی رو بیشتر وارد زندگیم می کنه… کامنت شما با افکار این روزهای من هم راستا بود، بسیار لذت بردم، امیدوارم به آرزوهای بزرگتون برسید و شاد و ثروتمند و خوشبخت تر و توحیدی تر باشید.
یه موقعیتی پیش اومده بود که ظاهر قضیه این بود که کارم تمومه. ذهنم داشت نجوا میکرد و شروع میکرد به اینکه بعدش چی میشه؟، بعدش تو نابود میشی، همه چی بهم میریزه، تو به هیچی نمیرسی و از اینجور حرفا.
اما من اومدم از تجربه ی شما توی بانک که داشتید استفاده کردم و نکات مثبت افراد مربوط به اون موقعیت رو نوشتم. و میفهمیدم هر نکته ای که مینویسم یه ذره حالم بهتر میشه تا جایی که بعد شش هفت نکته احساس آرامش نسبی رو درون خودم ایجاد کردم.
تاکید میکنم این در حالی بود که ظاهر قضیه اصلا خوب نبود ها …
بعد ده دقیقه معجزه شد به معنای واقعی معجزه شد و ورق کاملا برگشت. من به چشم خودم دیدم که چجوری توانایی خلق شرایط رو دارم به جای اینکه بخوام بهش واکنش نشون بدم و خودم رو در احساس بد و افسردگی و نابودی قرار بدم.
و دیدم که معجزه شد و واقعا واقعا واقعا تعهد میدم و قول میدم که هر چی در توان دارم بزارم فقط و فقط برای کنترل ذهنم به صورت فعال و فقط و فقط به چیزای مثبت و خوب توجه کنم.
البته باید اعتراف کنم که اولش کار بسیار بسیار سختی بود. حتی وسطش یه لحظه این فکر اومد که الان خیلی کارت احمقانه و ساده لوحانست نشستی مثل بچه دو ساله ها ویژگی مثبت مینویسی؟؟؟
ولی گفتم نه من ادامه میدم من راهی جز این نمیشناسم برای تغییر شرایط و بخدا که شرایط عوض میشه با کنترل نجواها. یه ذره ادامه بدیم روی ذهنمون چیره و مسلط میشیم.
و من اینجا تعهد میدم برای ادامه این مسیر و برای خلق زندگیم چون من دیدم که چجوری خالق زندگیم هستم اگه خالق بودن رو انتخاب کنم.
خدایا شکرت
خدایا در مسیر بهبود دائمی و پیشرفت در تمام جنبه های زندگیم هدایتم کن.
خدای عزیزم شکرت که قانون داری شکرت که هستی و اجابت میکنی.
خدایا منو بیدار و هوشیار نگه دار.
کمک کن به تصمیمم پایبند باشم که پایبند بودن به تصمیمم فقط با تصمیم خودم امکان پذیره.
خدایا منو هدایت کن به سمت نعمات و زیبایی هلی بی نهایتت
سلام به دوستان مطلبی رو خوندم در مورد کنترل ذهن و کنترل رفتای اینجا مینویسم تا بتونیم درسهایی از ش دریافت کنیم
در ژانویه سال 1809 ناپلئون -بیقرار و نگران- در میانهی جنگهای اسپانیا سراسیمه به پاریس برگشت. جاسوسان و معتمدان به گوشش رسانده بودند که تالیران، وزیر امورخارجه با همدستی فوشه، وزیر امنیت در حال توطئه چینی علیه او هستند. امپراتور که حسابی شوکه شده بود به محض رسیدن به پاریس وزرایش را به کاخ فراخواند. در کاخ، اینسو و آنسو می رفت و صحبتهای پراکندهای از دسیسه علیه حکومت، تلاش سفتهبازان برای پایین آوردن ارزش سهام، تأخیر نمایندگان مجلس در سیاست گذاری و تلاش وزرا برای تضعیف او، کرد.
تالیران هنگام سخنرانی ناپلئون با بیتفاوتی کامل به سربخاری تکیهزدهبود. ناپلئون به تالیران گفت:«این وزرا زمانی مرتکب خیانت شدند که به خود تردید راه دادند.» ناپلئون توقع داشت تالیران با شنیدن کلمه «خیانت» به وحشت بیفتد، اما او در همان حالت آرام و بیحوصله فقط لبخند زد.
نگاه به ظاهر آرام یک زیردست در برابراتهامی که مجازاتش اعدام بود؛ ناپلئون را هیجانیتر کرد. او در ادامه گفت بعضی وزرا نمیخواهند سر به تن او باشد. ناپلئون یک قدم به تالیران نزدیکتر شد اما تالیران بیتفاوت به او نگاه میکرد. ناپلئون بالاخره از کوره دررفت و توی صورت تالیران داد زد:«تو بزدلی! آدمی که به هیچ چیز اعتقاد ندارد. هیچ چیز در نظرت مقدس نیست. حتی پدرت را هم میفروشی. این همه مال و منال به تو دادم اما برای ضربه زدن به من کاری نیست که نکرده باشی.» بقیه وزیران در کمال ناباوری به همدیگر نگاه میکردند. تا آن روز کسی ژنرال شجاع و فاتح بیشتر اروپا را این گونه آشفته و پریشان حال ندیده بودند.
ناپلئون همین طور که راه میرفت ادامه داد: «حقت است که مثل شیشه خرد و خمیر شوی. من از عهده ی این کار برمیآیم اما حتی نمیخواهم زحمت این کار را به خودم بدهم . چرا از دروازه تویلری حلق آویزت نکردم؟ اما هنوز وقت هست.» چهرهی ناپلئون سرخ شده بود. نفسش بند آمده بود و چشمانش از حدقه بیرون زده بود. در اینجا گفت: «هیچ آشغالی نیستی؟ راستی همسرت چی؟ نگفته بودی سان کارلوس با همسرت رابطه دارد؟» تالیران آرام و بدون دستپاچگی گفت: «قربان! فکر نمیکردم این موضوع تأثیری بر عظمت جنابعالی یا من داشته باشد.» ناپلئون قدری دیگر فحاشی کرد و رفت. تالیران آهسته و لنگلنگان عرض اتاق را طی کرد. همینطور که یکی از ملازمان زیر بغلش را گرفته بود، رو به بقیه ی وزرا (که همه میترسیدند دیگر او را نبینند ) کرد و گفت: «حیف که چنین آدم بزرگی چنین رفتار بدی داشته باشد.» ناپلئون با وجود عصبانیت از بازداشت وزیرخارجهاش خودداری کرد. ناپلئون فقط او را برکنار و از دربار تبعید کرد. ناپلئون فکر میکرد همین تحقیر وزیر برای مجازاتش کافی باشد. اما خبر نداشت که داستان تندگوییاش خیلی زود همه جا پیچیده و همه خبردار شدهاند که امپراتور چطور از کوره در رفته و تالیران با حفظ خونسردی و متانت عملا او را تحقیر کرده است. ورقی برگشته بود: برای اولین بار مردم دیدند که امپراتور بزرگ از عصبانت خونسردیاش را از دست داد. همه حس میکردند که او رو به افول است. چنانکه تالیران هم بعدها گفت :«این آغازی بود بر پایان.»
{…در واقع آنگونه که ناپلئون از کوره در رفت و بقیه هم از آن خبردار شدند، تأثیر منفی عمیقی بر وجههی او داشت. این از مشکلات ناشی از واکنش در حین عصبانیت است.
… کافی است اندکی بددهن شوید تا مردم برای رفتنتان روزشماری کنند.
ناپلئون در مقابل توطئهی دو نفر از مهمترین وزرایش حق داشت خمشگین و ناراحت باشد. اما به گونهای که در جمع با عصبانیت به این موضوع واکنش نشان داد، تنها درماندگیاش را به نمایش گذاشت…
یادتان باشد: خشم و اوقات تلخی نه دافعه دارد و نه جاذبه؛ صرفا حس ترید و ناخشنودی به قدرتتان را در پی دارد. وقتی اینگونه خشمگین میشوید نقاط ضعفتان را عیان میکنید و این حاکی از سقوط حتمی شماست.}
امروز که داشتم کامنت های دوستان رو مطالعه میکردم به کامنت شما رسیدم و ملی کیف کردم لذت بردم از این داستانی که گفتین
استاد همیشه میگه اون کامنت هایی که میان شرایط خودشون رو توضیح میدن یا درمورد حرف میزنن خیلی بهتره تا کسانی که فقط جلسات رو نکته برداری میکنن و کامنت میکنن
سپاس پروردگارم بینهایت سپاس هر نفس سپاس و تسلیم امر شما هستم برای هر اتفاق زندگی و هر مسیری و هر قدمی و هر نفس کشیدنی…
عرض ادب احترام و عشق بینهایت به شما استاد عزیزم امیدوارم هرکجا که هستید پر از انرژی برکت عشق و رحمت بینهایت الله باشید در کنار عزیز دل گرانبها خانوم شایسته عزیزم بدرخشید لذت ببرید.
استاد عزیزم دارم با این اگاهی ها و مخصوصا این فایل با تمام قدرت زندگی میکنم خدا راضی باشه منم راضی ام و با تمام هستی ام در راه توحید و بندگی حرکت کنم و قدم بردارم راهی ک یک درصد جامعه هم توان فک کردن به این مسیر رو ندارن اما من متعهدم با هر سختی متعهدترم برای ادامه دادن من متعهدم به همان میزان هم خداوند به من متعهدتر هست من وفادارم به توحید به خودم به خدا به مسیرم من تسلیمم تسلیم.
استاد عزیزم الهی ک خداوند به عمر گرانبهاتون برکت بینهایت عطا کنه و روز بروز برای ما بیشتر و پر قدرت بمانید و باعث رشد و گسترش جهان شوید.
استاد عزیزم این فایل برای من کلام خوده خوده خوده خداست مخصوصا اونجایی ک میگید««« مخصوصا تو شرایطی ک اوضاع خوب نیست ک خداوند میگه تقوی توکل اونجایی ک کنترل ذهن سخته و قران میگه تقوی ایمان به غیب»»»
برای من مثل اب روی اتیش هست و بینهایت چراغ راهم هست و به ارامش بینهایت میرسم.
استاد عزیزم در این برهه پر تضاد زندگی قدم به قدم هر نفس با اموزشهای شما حرکت میکنم مخصوصا این فایل گرانبها و ارزشمند و چقدر تا به الان به نظر خودم خوب عمل کردم تا جایی ک در توانم بوده و خداوند شاهد و گواه هست برای تلاش من برای اتصال و رسیدن و حس خوب.
من با این ااگاهی ها دارم میدرخشم من عالی عمل میکنم در این شرایط به ظاهر سخت و خسته کننده اما من یاد گرفتم تقوی همه چیزه کنترل ذهن همه چیزه اصل و اساس زندگی هست
توکل کردن هر لحظه
تسلیم بودن هرلحظه همه چیزه اصل و اساس زندگی هست
تو شرایطی ک اوضاع خوب نیست و قران میگه توکل ایمان به غیب ادامه دادن استقامت…
من باور دارم که این روزهای سخت هست ک من در حال ساخته شدن هستم و این شخصیت من در حال شکل گرفتن هست
من باور دارم ک ادامه دادن و توحید و توکل و ایمان به غیب کار یک درصد از ادمهای جامعه هست ک درجا نزنند و ادامه دهند و توحید رو قدم به قدم عمل کنند و من باید جز اون یک درصد باشم مثل استاد عزیزم اسوه ی توحید و استقامت و تسلیم بودن و ابراهیمی عمل کردن
من باور دارم هر چقدر تلاش کنم و سمت خودم رو خوب انجام بدهم خداوند بینهایت اسان میکند و بینهایت به تلاش من برکت میدهد
من باور دارم همه چیز اوست و هرلحظه در حال هدایت ماست…
و این مسیر و تقوی کردن اصل و اساس سعادتمندی این دنیا و اخرت هست
الهی صد هزاران بار سپاس برای این فایل این اگاهی ها این صلات ها نوشتن ها رد پا ب جا گذاشتن ها و این روزها و لحظه ک همه و همه هدایت الله هست و ساخته شدن این شخصیت قوی توحیدی و متکی به ذات الهی خود بودن…
وابسته به هیچکس نبودن مادر پدر عشق هیچکس هیچکس فقط و فقط خدا توحید رب ذات الهی و این مسیر و این رسالت منه و این عشق منه و این اصل و اساس زندگی منه و این عاطفه در حال شکل گرفتن و رفتن به مدارهای بالاست با هدایت الله و اعتبار به الله ولاغیر…
استاد عزیزم متعهدم برای پر قدرت صلات کردن و جهاد کردن و ادامه دادن و توحیدی عمل کردن و قوی بودن دوستتون دارم استاد شما الگوی من هستید و این مکان خانه من است و پناهگاه امن من است…
این فایل رو من حدود20 بار گوش کردم و هربار یه چیز جدید میشنوم و درکم بیشتر میشه.
سخت ترین کار جهان کنترل ذهنه ،
واقعا در ابتدا جهاد اکبر میخواد ولی رفته رفته راحت تر میشه. مخصوصا در مورد پاشنه آشیلها.
من خودم حدود یک سال و نیمی هست که مشروب و اینستا شرط بندی وقمار رو حذف کردم.به خدا 15روز اول حذف اینستا خیلی برام سخت بود ،نجواها میومد که الان گوشی تو با گوشی ساده چه فرقی داره،یا الان از کل دنیا بی خبری،از ….
ولی یه ندای درونی بهم میگفت که اون الهام یا سخنی که در راستای مدار تو باشه رو از بی نهایت طریق دیگر، دریافت میکنی و از جهان در حال پیشرفت جا نمیمونی،و خداوند تو رو تنها نمیزاره.
واقعا کنترل ذهن کار آسونی نیست ،واسه اینه که درصد آدمای موفق بسیار کمه.
ولی من خودم آگاهانه انتخاب کردم که جزو همون درصد آدمهای موفق، شاد و خوشبخت جهان باشم.و با کمال میل به استقبال نجوا، سختی های مسیر و لذت بخش کردن مسیر میرم،وتوکل به خدا یا همون تقوا رو سعی میکنم فراموش نکنم.
من حدود 10 سال ورزش نامنظم بدنسازی رو میرفتم
ولی در کنارش همه کارهای منفی یا همون ترمزهای کشف قوانین رو هم داشتم،
ولی در یکی دو سال اخیر با حذف بیشتر ترمزها
به لطف رب العالمین، به بهترین ورژن بدن در 10 سال رسیدم که خودم و همه اطرافیان ای احساس رو دارن.
از لحاظ سلامتی رکورد یک سال و یک ماه بدون دارو رو ثبت کردم.
از لحاظ اعتبار،خریدن 50 میلیون طلا،عپض کردن گوشی به سمت بهتر، ارامش، خلق شرایط دلخواه، عزت های ناگهانی از طرف خداوند، پیشنهادهای ازدواج با افراد خوب و با اصالت، پیشهنادهای کاری خوب،
زمان بیشتر برای مطالعه، خواندن قران،و…
اینها بخش کوچکی از پیشرفتهای این مدت کوتاه که دارم روی خودم کار میکنم. وسعی میکنم احساسم رو در اکثر اوقات خوب نگه دارم،واز دولت و شهر و سیاست دم نزنم و توجه نکنم،و شکر گزار داشته هام باشم.
استاد من 2 یا 3 سال در حوزه گچکاری در نزدیک ساوه کار میکردم و احساس میکردم که برام منطقه امن شده ،و با وجود استرس و ترس از تغییر مکان
به یاری خداوند کریم به پرند رفتم و وارد یک شهر بزرگتر ،پیشرفته تر، ناآشنا تر،و چالش دار تر شدم.
وبه خودم گفتم، هو معکم اینما کنتم. اوبا شماست هرکجا که باشید. خداوند در هر نقطه از جهان میتونه کمکت کنه ،اگر اون رو باور داشته باشی.
خدارو شکر که هروز دارم پیشرفت میکنم .
فقط باید قدرت دیدن این پیشرفتهای کوچک رو داشته باشم و از مسیر خارج نشم.رمز موفقیت استمرار است. خدایا ذوق وقدرت سپاسگذاری بیشتری بهم بده
آب و سرسبزی و خونه قشنگ و درختا و یه استاد ِ عشششقققق با تیشرت فوق العادش هرچیزی بخواهم میتونم خلق کنم😍
من این فایلو ۵بار امروز گوش دادم و بینظییر بود
این رایگانا رو قبلنم گوش داده بودم ولی قبلا کجا و حالا کجاااا
الان که قدم ۱ و ۲ هم دارم و اینا رو گوش میدم مثل محصولات رایگانا روهم گوش میدم و میبینم شما همون چیزایی ک تو محصولات گفتید اینجا هم گفتید البته تو محصولات چون فرکانسمون بالاتره و متعهد تریم عملگرا تر عمل میکنیم.
خب موضوع توانایی کنترل ذهن و توجه به نکات مثبته
ببینید استاد چقدررر تو این موضوع استادن که حتی بین ضبط فیلم هم دارن زیباییا رو میبینن یه جغد میاد و استاد این نکته مثبتو میبینه و میگه دیگه توجه به نکات مثبت شده جزئی از وجود شما😍
بریم سراغ خلاصه نکات کلیدی فایل:
رمز موفقیت اینه که از اونجایی که هستیم شروع کنیم به لذت بردن.
دنبال نکات مثبت تو همین شرایط الانمون باشیم.
وقتی ما بتونیم تو جایی که هستیم به احساس بهتری برسیم به جهان داریم اینو میگیم که منو به خواسته های بیشتر برسون.
خواسته های بیشتر وقتی از راه میرسن که ما به احساس بهتری رسیده باشیم.
من با این حرفا استاد نتیجه هااا گرفتم
اینو شما تو قدم ۲ جلسه ۱ خیلی کامل و با مثال توضیح دادید
اینکه توجه ما باعث میشه اتفاقات هم جهت با اون توجه رو خلق کنیم من وقتی اون جلسه قدم ۲ رو گوش دادم از ذوق و شوق اینکه زهراااا اشتباهتو فهمیدی زهرااا اون نکته اون شاه کلید رو پیدا کردی گریه هااا کردم کلی اشک ذووق ریختم کلی تو خونه راه رفتم بلند بلند با خودم حرف زدم و خوشحال بودم ازینکه متوجه این رفتار غلطم شدم.
من تماااام توجهم رو نکات منفی بود بعد میگفتم چرا من رو خودم کار میکنم باور مینویسم شکرگزاری مینویسم پس نمیشهههه چرا قانون جواب نمیدهههه😃
نگو که دقیقاااا قانون داشت درست کار کرد قانون نمیگه زهرا بشین دفتر خط خطی کن و زندگیت عوض میشه
در کنار باور ساختن باید احساست خوب باشه باید توجهت و ذهنتو کنترل کنی نه فقط ۴ تا جمله بنویسی و زندگیت عوض شه!!!
وقتی اونو فهمیدم از اون روز سعی کردم نکات منفی رو نبینم اصلا چون فهمیدم اگر ببینم بیشتر میشه.
و حتی تو شرایط نادلخواهم من فقطططط داشتم نکات مثبت میدیدم.
شما فکر کنید من با همسرم قهر بودیم و ایشون با من حرف نمیزد اصلااا و ما با هم هر روز پیاده روی میرفتیم
قبلش که اینو نمیدونستم این موقعا همش تو دلم میگفتم اههه مرتیکه بد اخلاق اهه اینم شد شوهرررر
یا بهش میپریدم که اخلاقتو عوض کن مثل مجسمه ای و … که هر روز شرایط بدتر میشد.
ولی وقتییی اینو فهمیدم دیدم ای باباااا من فققططط توجهم ب منفیا بود یا تو ذهنم داشتم بد و بیراه میگفتم
یا به خودش داشتم غر میزدم! و نتیجه توجه منفی هم رفتار منفی بیشتر بود.
ولییی از وقتی آگاهانه توجهمو گذاشتم رو نکات مثبت
همون شرایط قبلی ک اتفاق میفتاد میگفتم خدایاشکرت که با همسرم اومدیم پیاده روی خدایاشکرت که من میتونم راحت هندزفری تو گوشم بزارم ویسای مورد علاقم گوش بدم خدایاشکرت که چون همسرم قهره و حرف نمیزنه من تو این سکوت میتونم تجسم کنم تجسم رابطه ایده آلم.
خدایاشکرت بخاطر هوای خوب بخاطر آسمون قشنگ بخاطر ماشینای قشنگی ک از کنارمون رد میشن.
خدایاشکر که همسرم موافق و پایه پیاده رویه و …
نتیجه طبیعیش این بود که حالم عالیییی میشد
و خب بعد از مدتی نتیجه هم حاصل شد و به راحتی فرکانسامون جدا شد.
کی میتونیم به احساس بهتری برسیم؟ موقعی که ذهنمون رو آگاهانه کنترل کنیم.
کل داستان اینه که چطوری من تو شرایط به ظاهر منفی ذهنمو کنترل کنم که بتونم به احساس بهتری برسم.
این کار رو آدمای خیلی کمی میتونن انجام بدن ولی هر کس انجام بده زندگییش متحول میشه!
سعی کنیم جوری به زندگی نگاه کنیم که متفاوت از نگاه بقیس!
بقیه دائم منفیا و مشکلاتو میبینن
ما باید نکات خوب و مثبت رو بکشیم بیرون و بولد کنیم.
حتی از دل بدبختیا از دل ناامیدیا از دل بیماری ها از دل از دست دادنا اونجاهاااا هم باید ذهنمونو کنترل کنیم و سپاسگزار باشیم و جوری نگاه کنیم که به احساس بهتری برسیم.
جهان به این توجه مثبتمون پاداش میده
پاداش که نه نتیجه طبیعی توجه مثبت اون پاداشه هست.
جهان به فرکانس های ما پاسخ میده نه به کارهای فیزیکیمون.
هر کسی که تونسته موفقیت بزرگی رو کسب کنه مهم ترین ویژگیش توانایی کنترل ذهن و احساسش تو حیطه خودش بوده توانایی اینو داشته تو شرایط به ظاهر سخت کاریش به نکات مثبت توجه کنه و حالشو خوب نگه داره.
مردم عام واکنش گران مثل آینه یه اتفاقی میفته و اینا واکنش به اون اتفاق نشون میدن اتفاق ناراحت کننده ناراحتشون میکنه و به اتفاقات واکنش متناسب با اون اتفاق نشون میدن (زهرایی حواست بشه اینجوری نباشی)
اینجوری باش زهرا: زهرایی که میخاد زندگیشو خلق کنه نباید واکنش نشون بده به محیط اطرافش باییید خلللق کنه محیط اطرافشو
چجوری؟ با توانایی کنترل ذهن
توی هر لحظه چه شرایط جالب باشه چه جالب نباشه زهرایی وظیفت اینه جوری به شرایط نگاه کنی که به احساس بهتری برسی
اییین ینی تغییر باورها (نه صرفا دفتر خط خطی کردنا عمممل باید باشه)
اینقد این ذهنو کنترل کنیم و مطیع و رامش کنیم که به جای یه ذهن واکنش گرا یه ذهن خلاق باشه که نکات مثبتو ببینه.
وجه مشترک تمام موفقیت های افراد تاریخ توانایی کنترل ذهنه.
زهرایی تو حوزه خودتم برا موفقیت باید توجهت به نکات مثبت باشه و ذهنتو کنترل کنی یعنی اگر یه روش جواب نداد ناراحت نشی که چرا این روش جواب نمیده بلکه بگی متوجه شدم این روشم بی تاثیره و هدایت میشم به روشای موثر دیگه و…
یعنی کنترل ذهن تو تمااااام زندگیت باید باشه هااا
تو تمام وجوه زندگیت
و کنترل ذهن یه تمرینه و نیاز ب تکامل داره
به اندازه ای که بیشتر تمرین کنیم حرفه ای تر و موفق تر میشیم.
باید در لحظه سعی کنیم به اتفاقات به صورتی نگاه کنیم که بهمون احساس بهتری میده
باید وقتی به گذشتع فکر میکنیم به خاطراتی فکر کنیم که بهمون احساس بهتری میده ( زهرا اینو بیشتر تمرین کن وقتی به همسر سابقت فکر میکنی به نکات مثبت و اتفاقات مثبتی که باهاش تجربه کردی فکر کنی)
وقتی به آینده فکر میکنی به چیزایی فکر کن که بهت احساس بهتری میده نه ترس ها
در مورد خودم جوری به خودم نگاه کنم که احساس بهتری بهم میده جوری به خودم نگاه کنم که احساس ارزشمندی و لیاقت بیشتری بهم میده به نکات مثبتم فکر کنم نه نکات منفی و ضعفم.
سعی کن ذهنتو کنترل کنی، نجواهای ذهنتو کنترل کنی، سعی کن پاسخ مثبتی بدی به افکار منفی ذهنت، سعی کن تفکرتو کانون توجهتو دست خودت بگیری نه برگی باشی در مسیر باد که به هر طرف تو رو ببره، سعی کن افکارت رو کانون تمرکزتو کنترل کنی، باورهای مناسب ایجاد کنی و روش کار کنی
وقتی اینقدررر کار کنی به نسبت کار کردنت نتیجه میگیری. همونطور که تا الان به نسبت کارکردنت نتیجه گرفتی
نتیجه بزرگتر میخای؟؟؟؟ بیشتر کار کن جانم.
کل داستان همینه.
شروع کن آرام آرام تغییرات ایجاد میشه و وقتی ادامه بدی نتایج بزرگتر حاصل میشه.
و افکارتو رو نعمت ها زیبایی ها سپاسگزاری ها نگه دااار تو هررر شرایطی.
اصلو بگیرر و باهاش پیش برو.
خداوند پاسخ خواهد داد اگر نتیجه نگرفتیم ایراد از خودمونه باید باورامونو درست کنیم کنترل ذهن کنیم.
تو شرایطی که اوضاع جالب نیست هم باید توجهت به زیبایی و نکات مثبت باشه.
که قران بهش میگه توکل
میگه تقوا (به معنی کنترل ذهن)
میگه ایمان به غیب
لاخوف علیهم و لا یهزنون نه ترسی از آینده داشته باشی نه غمی از گذشته داشته باشی
در تمامی لحظااتت این چنین باشی.
و این یعنی مومن واقعی و قطططعااا پاداش خواهی گرفت.
هییییییچکس نمیتونه برا کسی کاری بکنه مگر خودش.
هیییچکس جز خودت هیییچ کاری نمیتونه برات کنه.
خودمونیم که باید کنترل ذهن و باورسازی کنیم.
پس شد اینکه از نقطه اییی که هستیم حالمونو عالی کنیم و بعدش پاداش ها به شکل تغییر محیط و آدمها تغییر وضعیت مالی خودشو نشون میده.
سلام به همه دوستان هم فرکانسی . کمتر از 40 روز دیگه من در این سایت یکساله میشم
یکسال که با استاد عباس منش آشنا شدم با حرفهاش زندگیکردم .با تقویت باورهایی که قبلا داشتم ولی هنوز تثبیت نشده بودن به چنان موفقیت هایی رسیدم که اگه به من بگن بزرگترین اتفاق زندگیم بعد از طلاق گرفتنم چی بود میگم آشنایی با استاد عباس منش چون کلا مسیر زندگی من رو روشن کرد .من مثل یک کسی که در دل تاریکی شب داره میره توی جاده پیاده ست.و هیچ چراغی دستش نیست و نمیدونه مسیر درسته یا نه و آموزه های استاد مثل اون چراغی بود که راه منو روشن کرد .
من خیلی دستم به کامنت گذاشتن و نوشتن در این محیط نمیاد ولی بر خودم واجب دونستم که این موضوع رو براتون بگم که بقول استاد یک نمود واقعی باشم براتون که شاید برای فردی که روزیش باشه این فایل رو گوش کنه و کامنت هارو بخونه مسمر ثمر واقع شه و ایمانش قوی تر بشه
.من کلا آدم خوش بینی هستم ولی چند روزی تصمیم گرفتم متعهدانه هراتفاقی برام بیفته فقط و فقط تاکید میکنم فقط جنبه مثبتش رو نگاه کنم .سومین روز از این تصمیمم بود که بعد از مدتهای طولانی رفتم دیدن دوستم و اتفاقا متوجه شدم که این دوست قدیمی و نازنینم هم از شاگردان استاده و اینقدر ازین موضوع خوشحال شدم که دو ساعتی که پیشش بودم فقط و فقط از نتایجی صحبت کردیم که این مدت با تمرینهایی که انجام میدادیم گرفته بودیم .بعد من سوار ماشین شدم و متوجه شدم گوشیمو جا گذاشتم زنگ آیفون رو زدن که گوشیمو بذار توی آسانسور که بردارم.دوستم گفت نه خودم برات میارم .وقتی از آسانسور اومد پایین با چهره ای هراسان گفت فاطمه گوشیت از شیار باریک کابین آسانسور افتاد پایین .ینی گوشی من از طبقه پنجم افتاده بود توی چاله آسانسور. و من خیلی خونسرد گفتم خب افتاده زنگ میزنیم میان بیرونش میاریم گفت چقد خوش خیالی ،گوشیت پودر شده تا الان .گفتم من مطمئنم هیچ کارش نشده .و توی دلم گفتم خدایا من پولی که پس انداز کردم چند ماهه رو میخوام قدم سوم استاد رو بخرم گوشیم لطفا خرج برنداره و هیچ غمی به دلم راه ندادم گفتم قطعا توی این کار خیری هست .جناب مدیرساختمون اومد و رقت توی چاله آسانسور و گوشیم از قابش در اومده بود و قاب و گوشی رو با هم بهم تحویل داد . هر دوسالم.فقط یک کوچولو کنار قابش شکسته بود .هم دوستم و هم مدیر ساختمون اگه با چشم خودشون نمیدیدند باورشون نمیشد که گوشی سالمه . و اگه من فاطمه پارسال بودم تا گوشی از چاله آسانسور دربیاد و برسه به دستم اینقد استرس داشتم و جوش میزدم که نگم براتون .ولی اون روز در کمال آرامش و بدون هیچ نگرانی بودم .
خدایا سپاسگزارم که هرلحظه منو هدایت میکنی .
روز و روزگار خوش️.
سلام
خدا رو سپاس می گم برای نعمت کنترل ذهن
خود کنترل ذهن یک نعمت بزرگ است که خداوند به ما عطا کرده است. همان که در قرآن از آن به تقوا یاد شده است.
وقتی کنترل ذهن می کنی حالت خوبه ، حست خوبه ، احساس می کنی این تویی که از مسائلت اومدی بالاتر احساس می کنی که داری بیرون از مساله اون مشکل را حل می کنی یا حتی اگر حل نمی کنی داری به آن نگاه می کنی و آن را کوچک می بینی.
پدر همسر من شخصی بسیار مذهبی است و سن بالایی دارد و بسیاری از رفتارهای خانواده من و پوشش من مورد پسند ایشون نیست حتی پوشش فرزندانم مورد انتقاد ایشون است.
اما من همیشه با احترام با ایشون صحبت کردم و از فرزندانم خواستم همیشه با احترام با ایشون سخن بگویند حتی اگر به آنها تذکر می دهد که مخالف فکر و نظر آنهاست حق ندارند احترام ایشون را خدشه دار کنند.
با اینحال ممکن است گاهی اوقات صحبت های ایشون باعث شروع نجوای در ذهن من کند که بخواهد مسیر من را به سمت یک عکس العمل دیگر ببرد. اینجاست که می گویم نعمت کنترل ذهن چقدر می تواند به ما احساس آرامش دهد و برای ما نعمت باشد.
اینکه من با خودم می گویم این شخص باید در این جهان حضور داشته باشد تا من را با افکار مخالف خودم آشنا کند و خواسته هایم را به من بشناساند و می دانم در قلب او چیزی جز احساس محبت نیست و به قول معروف خیر و صلاح ما را می خواهد اما او هم با افکار گذشتگان خود بزرگ شده است و من قرار نیست با او بحث کنم و اصلا بخواهم ایشون را تغییر بدهم.
بنابراین از خدای خودم می خواهم من را درمسیر هایی قرار دهد که نیازی نباشد با ایشون بحث کنم و وقتی اینطوری می اندیشم موقعیت ها به سمتی پیش می رود که او فرصت اینکه بخواهد به ما تذکر بدهد را پیدا نمی کند و …
این نیروی کنترل ذهن را من این چند سال با آموزه های استاد شناختم و قبلا یا واکنش نشان می دادم یا اگر واکنش نشان نمی دادم بسیار حالم خراب می شد.
خدایا هزار مرتبه شکر که به یُمن ارتباط با خودش، بخاطر کار کردن روی خودمان و شناخت خودمان و شناخت جهان و قوانین جهان به ما نعمت کنترل ذهن را عطا کرد.
مورد دیگری که می خواستم در موردش صحبت کنم این بود که من در مورد مسافرت ترمزی جدی برای طولانی بودن مسیر داشتم که در کامنت های گذشته به آن اشاره کرده بودم که اگر مسافت یک شهری از یک مقدار مشخص بیشتر می شد من ناخوداگاه قید آن سفر را می زدم با اینکه خیلی دوست داشتم سفرهای مختلفی به شهرهای متفاوت داشته باشم.
امروز به دو دوست قدیمی خودم اندیشیدم که در تهران زندگی می کنند بعد از ازدواج به تهران نقل مکان کردند. قبلا اینگونه بود که با دوستانی که می توانستم ارتباط دوستانه ام را ادامه دهم که رفت و آمد خانوادگی برقرار کرده باشم. به همین دلیل سالها بود که این دوستانم را ندیده بودم. دیدم که من خودم را محدود کردم به رفت و آمدهای خانوادگی یک لحظه دلم خواست که تنهایی سفری به تهران بروم. با اینکه دوست دارم دوستانم را ببینم اما مهمترین هدفم غلبه بر ترمزهایم از جمله سفر کردن تنها و دوم اینکه خودم برای مقصد سفرم تصمیم بگیرم. سوم بتوانم با وسایلی غیر از اتومبیل شخصی هم سفر را تجربه کنم و همه این دلایل به من قدرت حرکت داد. با اینکه شاید خود دوستانم تعجب بکنند اما این تصمیم را گرفتم تا به خودم یادآوری کنم که یه سری کارها را برای خودم انجام دهم.
در راستای بالا بردن عزت نفس خودم.
امیدوارم سفری سرشار از آگاهی همراه با لذت باشد.
سلام خانم فاطمه عزیز خواهرگلم
لدت بردم از کامنتتون ازاون قسمتی که گفتین پدرهمسرتون زیاد به طرز پوشش یا کارهای دیگتو تذکر میده که شاید قابل هضم نباشه چقد زیبا اینو به بچه هات فهموندی که نباید حرمت ها شکسته بشه باید صبوری کرد و با کنترل ذهن این موضوع رو حل کرد که درود بر مادر فهیم و مهربون که شما هستین و این بمن یاد داد تا در برابر پدر و مادرم و یا عزیزانم که نگاهم با اونا یجاهایی زاویه داره نباید حسمو بد کنه باید با کنترل ذهنم حلش کنم خیلی حال کردم از این کامنت عالیتون که آگاهم کرده و اینکه این کنترل ذهن چه نعمت عالی و درجه یکیه که اگه نبود واقعا سنگ روی سنگ بند نمیشد چقد حرفای بیخود به جنگ تبدیل میشد اگه این کنترل ذهن که خودآگاه و ناخودآگاه داریم ازاین نعمت بهره میبریم چه اونایی که اینو میدونن مثل ما چه اونایی که از همچین نعمتی خبر ندارن ولی در زندگیشون دارن ازش بهره مند میشن خدایا شب و روز باید بخاطر این نعمتت ترو شکررررررررر کرد این شفای درونه این درمان تمام دردهاست خدایا کمک کن تا به بهترین نحو ازین نعمتت بهره ببریم.
آمین…
ممنونم ازشما خواهر گلم که حس وحال خوبی بهم دادی بااین آگاهیتون و تحسینت میکنم بخاطر احترام داری بزرگترا و انتقال آن به نسل های بعد خود فرزندان گلت…احسن بر شما زندگیتان پایدار عشق تان ابدی و آرامشتان ماندگار… دوست خوبم
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی مهربان
دیروز هدایت شدم به این فایل زیبا که خیلی روی من تاثیر گذاشت
چند روزی بود به این فکر می کردم چرا خونه ای که در حال حاضر در آن زندگی می کنم کوچیک و یک خواب داره گفتم خدایا چجوری به یک خونه ی بزرگ تر و دلباز تر برسم وقتی هنوز پولشو ندارم ََ ذهنمو ب خودش مشغول کرده بود تااینکه زدم نشانه امروز من که به این فایل زیبا رسیدم وقتی گوشش کردم به آگاهی های رسیدم که خیلی روی من تاثیر گذاشت
استاد تو این فایل گفتند خودشون از موقعی ک شروع کردن ب کنترل ذهن و کار کردن روی خودشون که هیچی نداشتن توی یک اتاق کوچیک تو گرمای بندر عباس سعی کردند جوری دیگه ای به زندگی نگاه کنند که بقیا اینجوری نگاه نمی کردند گفتند من توی همون موقعیت سعی کردم لذت ببرم و حالمو خوب کنم و کنترل ذهن داشته باشم
من یاد گرفتم که وقتی بتونم تو همین شرایطی که هستم باهمین خونه نهایت لذت ببرم وسپاس گذار باشم و حالم خوب باشه میتونم ب خواسته های دیگمم برسم
بیشتر اوقات از خودم توقع داشتم تو یکی دوروز به خوبی بتونم ذهنمو کنترل کنم و وقتی
اونقدرا موفق نبودم دلسرد میشدم و بخودم میگفتم من نمیتونم مثل استاد نجواهای ذهنمو ساکت کنم و توی کنترل ذهن مهارت کافی به دست بیارم بعد وقتی فایل گوش می دادم که استاد می گفتند کنترل ذهن کار هرکسی نیس
ولی ایشون تونستند با تمرین این کارو انجام بدند
بعد مثالی که زدند خیلی قشنگ بود
که گفتند کسی که برای اولین بار وزنه می زنه با کسی که سال هاست این کارو میکنه معلومه نتایج فرق میکنه یا کسی که تا حالا گیتار دستش نگرفته با کسی که سال هاست گیتار می زنه معلومه خیلی نتیجه فرق میکنه
ولی به همون اندازه که تمرین میکنی و ادامه میدی به همون اندازه نتیجه برات به وجود می آید
من یاد گرفتم ازخودم نخام که دوروزه خیلی پیشرفت کنه باید هرروز روی خودم کار کنم و مراقب ورودی های ذهنم باشم و سپاس گذار داشته هام باشم و توجه و تمرکزم روی زیبایی های زندگیم باشه وهرروز این کارو تکرار کنم و اگر تونستم امروز کمی از دیروزم بهتر عمل کنم خوشحال باشم ک دارم پیشرفت میکنم و همین مسیرو ادامه بدم تا نتایج بیشتری در زندگیم خودشونو نشون بدن
خدایا صد هزار مرتبه شکرت به خاطر این فایل زیبا که حسابی لذت بردم و آگاهی های زیادی نصیبم شد
خدارصدهزارمرتبه شکرت به خاطر دوستان مهربان و قدرتمند داخل سایت ک کلی چیز از کامنت های شما یاد میگیرم و با خوندن اونا ب اصل خودم نزدیک تر میشوم
از استاد عزیزم سپاس گذارم ک تلاش می کنندبرای ما تا ماهم بتونیم این قوانین کیهانی رویاد بگیریم و در زندگیمون کاربردی کنیم و نتایح عالی بگیریم
سلام به استاد نازنین و مریم جونم
اخ ک من محو طبیعت پشت سرتون شدممم🌴🍃🏡🌊چقققد زیبااااست
و اینم بگم ک موسیقی اخر ویدیو تون نمیدونید منو به چه وجدییییییی آورددد
اشک تو چشام جمع شد
اخه منو برد به قسمتی از سفر به دور امریکا ک همین اهنگ و گذاشته بودید دقیقا یادمه تو جت اسکی با مریم جون بودید و از مردم در حال تفریح روی آب فیلم گرفتید واسمون
خدای مننن….
من این قسمت سفر رو پارسال تابستون دیدم یعنی ۸ ماه پیش😢
چرا باید اینقد شفاف یادم باشه و اینطور اشک بریزم
اخه خیلی این قسمتشو دوست داشتمممم
البته علتش چیز دیگه ایه
اینکه یادم افتاد اون روزا تازه اول اول راه بودم و هعی اروم اروم تکامل طی کردم
.
.
میخوام درمورد کنترل ذهن از تجربه خودم بگم
نمیدونم تاحالا دقت کردید به این موضوع ک
وقتی یه چیزی و میخوایم ( یعنی وقتی چیزی رو بعنوان هدف قرار میدیم و میخواهیم بهش برسیم)
به بهترین وجوه اون چیز توجه میکنیم
به بهترین امکاناتی ک با داشتنش میتونیم تجربه کنیم
به بهترین حس هایی ک میتونیم با داشتنش بهشون برسیم
به هرچیز خوبی ک با اومدن اون چیز به زندگی مون تجربه میکنیم
اما یه سوال
وقتی به اون خواسته میرسیم ؛ واقعا چقدر اون حس ها اون تجربه هایی ک قبلا تو ذهن مون بود رو در واقعیت با تحقق خواسته مون تجربه میکنیم؟!
.
بنظرم بخش مهمی از کنترل ذهن بعد رسیدن به خواسته باید اتفاق بیوفته
و خود این کنترل ذهن بعد تحقق خواسته هامون به چرخه کمک میکنه تا سریع تر وارد مدار خواسته های جدیدمون بشیم
.
بزارید یه مثال بزنم شفاف و واضح
.
من امروز همینطور ک کمی کلافه شده بودم از اینکه چرا نمیتونم سریع تصمیم بگیرم تو جشنی ک دعوت شدم چی بپوشم
یلحظه با یکی از فایلای استاد ک درمورد کنترل ذهن بود فک کنم لایو ۲۱ ، ک داشت پخش میشد بهم تلنگر وارد شد
همون لحظه استوپ کردم هم از فایل هم از فکر اینکه چی بپوشم
میدونید کجای فایل بود؟
اونجایی ک استاد راجبه شکرگزاری حرف زد
یلحظه با خودم گفتم ساااااراااااا
یه لحظه دور و برتو نگاه کنننننننن
ببین الان نشستی رو تختت با لب تاپت رو سایت خودت داری کار میکنی رو برند خودت
همون کار مورد علاقه ات ک مرتبط با سایت مورد علاقه ته ک سال ۹۷ آرزوت بود همچین کاری
ببین امروز از مرکز اومدی جایی ک میخواستی طرحتو و اونجا بگذرونی (یه محیط خلوت با کلی ادم و همکار مهربووووووووون)
ببین جراحی رو انجام دادی چند وقت پیش ک یکی از کارهایی ک قرار بود سال ۱۴۰۰ انجام بدی این عمل بود ببین الان عمل تو کردی دوران نقاهتتم طی کردی راحت از مرکز اومدی و داری رو سایتت کار میکنی خدایاشکرت
همین عمل تصمیمی بود ک بارها به تعویق انداخته بودمش
ببین دور و برتو
دیدم هرچیزی ک دور و برمه خواسته ای تو ذهنم بوده قبلا و الان دارمش
همین چشنی ک توش دعوت شدم
بابا همین و تو دفترم نوشته بودم همین یه ماه پیش تو اهرم رنج و لذتم
دوست داشتم کلی جشن و مهمونی های لوکس برم و با ادمای جدید اشنا شم
اصلا همین پولی ک تو حساب بانکیت هست و باهاش هرچیزی ک دوست داری هر لباس مهمونی از بهترین برند بهترین مزون های ایران میتونی سفارش بدی چون پولشو داری
چون اندام زیبایی واسه پوشیدنشون داری
چون موهای زیبایی واسه بستن و رسیدن بهشون داری
ببین این همه نعمت و نمیبینی؟؟؟؟
بعد سر اینکه چه لباسی بپوشم اجازه دادم این فکر احمقانه رو احساسم تاثیر بزاره و کلافه کنه منو؟؟؟؟
همین ک میتونم به لطف خدای مهربونم گوشی مورد علاقه ام رو این ماه بخرم با پول خودم و کلی خرجای دیگه ای ک کردم 🤗🤗🤗 و قراره بکنم و خواهم کرد و این پول همینطور راحتتر و بیشتر جاری میشه به حسابم
و تکاملی رقمش میره بالا
هرچقدم مصرفش کنم دوباره جایگزین میشه چون قانونشه
جهان دوست نداره جایی ک قبلا پر بوده خالی بمونه و سریع با دستاش پرش میکنه
دستاش میتونه مشتری های گل و مهربونم باشه
میتونه هزار راه دیگ باشه
من دست خدا رو ازاد میزارم
خدایا شکرت شکرت ک چشامو باز کردی تا نعمت های حال حاضرم رو ببینم
استاد حس خلق کردن حس نابیه
هرچقد بیشتر میگذره بیشتر حس میکنم تو دنیای متفاوتی از ادم های دیگ داریم زندگی میکنیم واقعا تو یه فرکانس دیگه ای تو یه درک دیگه ای
بااینکه هنوز یه سال نشده ک باهاتون اشنا شدم ولی احساس میکنم واقعا با ادم های اطرافم فاصله دارم و یه حائلی حس میکنم
اینکه اونا یه قدرت بیرونی رو تو همه حرفاشون بهش اشاره میکنند یا از کلمه شانس خیلی استفاده میکنند
و من فقط سکوت میکنم و هیچ تلاشی برای تغییر هیچ ادمی نمیکنم چون این قانون و خیلی خوب درک کردم از حرفاتون ک جهان نیاز داره به تنوع باورها به تنوع افکار
بابا منی ک ادعا دارم دارم رو قانون کار میکنمم اگ تو مدار شنیدن حرفی نباشم حتی اگ فایل شما رو گوش بدم اون یه تیکه رو نمیشنوم چ برسه ادمی ک اصلا تو مدار نیست
عاشق تونم همیشه تو همین حس خوب افتر رین باشید😁😀🌧
سلام دوست خوبم
سارای نازنین
کامنتت عالی بود عزیزم
کل کامنتت خیلی آگاهی بخش بود، و مهر سکوت میزد بر ذهن نجواگر
اونجا که گفتی: چون اندام زیبایی واسه پوشیدنشون داری، چون موهای زیبایی واسه بستن و رسیدن بهشون داری
خیلی لذت بردم، استپ کردم، فکر کردم در مورد خودم، و حسم بازهم خوب تر شد و توی دفترم چندتا سپاسگزاری از همین یک مورد نوشتم. که چقدر نعمت بزرگیه، اندام سالم و زیبا، موهای قشنگ و زیبا و آیا واقعا به اندازه ی روزها و ماه ها و سالهایی که خداوند این نعمت و این نعمت هارو بهمون داده و برامون حفظ کرده، آیا به همون اندازه ما شکرگزار بودیم؟
و اونجا که گفتی شرایطی که الان داریم آرزوی سالهای قبلمون بوده، منم یکی دو روزیه به این موضوع فکر می کردم، همسری که الان اینقدر ازش راضی هستم، یکی از خواسته های مهمم بود. و من الان در کنار آرزوم هستم، با خودم میگفتم کاش بشه همش و هر روز شکر کنم و اگر بتونم همین احساس رو زنده نگه دارم، یعنی در فرکانس مناسب هستم، احساس اینکه به خواسته ام رسیدم و قطعا جهان چنین حالتی رو بیشتر وارد زندگیم می کنه… کامنت شما با افکار این روزهای من هم راستا بود، بسیار لذت بردم، امیدوارم به آرزوهای بزرگتون برسید و شاد و ثروتمند و خوشبخت تر و توحیدی تر باشید.
استاد من دقیقاااااا چنین تجربه ای داشتم
یه موقعیتی پیش اومده بود که ظاهر قضیه این بود که کارم تمومه. ذهنم داشت نجوا میکرد و شروع میکرد به اینکه بعدش چی میشه؟، بعدش تو نابود میشی، همه چی بهم میریزه، تو به هیچی نمیرسی و از اینجور حرفا.
اما من اومدم از تجربه ی شما توی بانک که داشتید استفاده کردم و نکات مثبت افراد مربوط به اون موقعیت رو نوشتم. و میفهمیدم هر نکته ای که مینویسم یه ذره حالم بهتر میشه تا جایی که بعد شش هفت نکته احساس آرامش نسبی رو درون خودم ایجاد کردم.
تاکید میکنم این در حالی بود که ظاهر قضیه اصلا خوب نبود ها …
بعد ده دقیقه معجزه شد به معنای واقعی معجزه شد و ورق کاملا برگشت. من به چشم خودم دیدم که چجوری توانایی خلق شرایط رو دارم به جای اینکه بخوام بهش واکنش نشون بدم و خودم رو در احساس بد و افسردگی و نابودی قرار بدم.
و دیدم که معجزه شد و واقعا واقعا واقعا تعهد میدم و قول میدم که هر چی در توان دارم بزارم فقط و فقط برای کنترل ذهنم به صورت فعال و فقط و فقط به چیزای مثبت و خوب توجه کنم.
البته باید اعتراف کنم که اولش کار بسیار بسیار سختی بود. حتی وسطش یه لحظه این فکر اومد که الان خیلی کارت احمقانه و ساده لوحانست نشستی مثل بچه دو ساله ها ویژگی مثبت مینویسی؟؟؟
ولی گفتم نه من ادامه میدم من راهی جز این نمیشناسم برای تغییر شرایط و بخدا که شرایط عوض میشه با کنترل نجواها. یه ذره ادامه بدیم روی ذهنمون چیره و مسلط میشیم.
و من اینجا تعهد میدم برای ادامه این مسیر و برای خلق زندگیم چون من دیدم که چجوری خالق زندگیم هستم اگه خالق بودن رو انتخاب کنم.
خدایا شکرت
خدایا در مسیر بهبود دائمی و پیشرفت در تمام جنبه های زندگیم هدایتم کن.
خدای عزیزم شکرت که قانون داری شکرت که هستی و اجابت میکنی.
خدایا منو بیدار و هوشیار نگه دار.
کمک کن به تصمیمم پایبند باشم که پایبند بودن به تصمیمم فقط با تصمیم خودم امکان پذیره.
خدایا منو هدایت کن به سمت نعمات و زیبایی هلی بی نهایتت
خدایا شکرت
منو هدایت کن به احساس خوب و بهتر و بهتر …
سلام به دوستان مطلبی رو خوندم در مورد کنترل ذهن و کنترل رفتای اینجا مینویسم تا بتونیم درسهایی از ش دریافت کنیم
در ژانویه سال 1809 ناپلئون -بیقرار و نگران- در میانهی جنگهای اسپانیا سراسیمه به پاریس برگشت. جاسوسان و معتمدان به گوشش رسانده بودند که تالیران، وزیر امورخارجه با همدستی فوشه، وزیر امنیت در حال توطئه چینی علیه او هستند. امپراتور که حسابی شوکه شده بود به محض رسیدن به پاریس وزرایش را به کاخ فراخواند. در کاخ، اینسو و آنسو می رفت و صحبتهای پراکندهای از دسیسه علیه حکومت، تلاش سفتهبازان برای پایین آوردن ارزش سهام، تأخیر نمایندگان مجلس در سیاست گذاری و تلاش وزرا برای تضعیف او، کرد.
تالیران هنگام سخنرانی ناپلئون با بیتفاوتی کامل به سربخاری تکیهزدهبود. ناپلئون به تالیران گفت:«این وزرا زمانی مرتکب خیانت شدند که به خود تردید راه دادند.» ناپلئون توقع داشت تالیران با شنیدن کلمه «خیانت» به وحشت بیفتد، اما او در همان حالت آرام و بیحوصله فقط لبخند زد.
نگاه به ظاهر آرام یک زیردست در برابراتهامی که مجازاتش اعدام بود؛ ناپلئون را هیجانیتر کرد. او در ادامه گفت بعضی وزرا نمیخواهند سر به تن او باشد. ناپلئون یک قدم به تالیران نزدیکتر شد اما تالیران بیتفاوت به او نگاه میکرد. ناپلئون بالاخره از کوره دررفت و توی صورت تالیران داد زد:«تو بزدلی! آدمی که به هیچ چیز اعتقاد ندارد. هیچ چیز در نظرت مقدس نیست. حتی پدرت را هم میفروشی. این همه مال و منال به تو دادم اما برای ضربه زدن به من کاری نیست که نکرده باشی.» بقیه وزیران در کمال ناباوری به همدیگر نگاه میکردند. تا آن روز کسی ژنرال شجاع و فاتح بیشتر اروپا را این گونه آشفته و پریشان حال ندیده بودند.
ناپلئون همین طور که راه میرفت ادامه داد: «حقت است که مثل شیشه خرد و خمیر شوی. من از عهده ی این کار برمیآیم اما حتی نمیخواهم زحمت این کار را به خودم بدهم . چرا از دروازه تویلری حلق آویزت نکردم؟ اما هنوز وقت هست.» چهرهی ناپلئون سرخ شده بود. نفسش بند آمده بود و چشمانش از حدقه بیرون زده بود. در اینجا گفت: «هیچ آشغالی نیستی؟ راستی همسرت چی؟ نگفته بودی سان کارلوس با همسرت رابطه دارد؟» تالیران آرام و بدون دستپاچگی گفت: «قربان! فکر نمیکردم این موضوع تأثیری بر عظمت جنابعالی یا من داشته باشد.» ناپلئون قدری دیگر فحاشی کرد و رفت. تالیران آهسته و لنگلنگان عرض اتاق را طی کرد. همینطور که یکی از ملازمان زیر بغلش را گرفته بود، رو به بقیه ی وزرا (که همه میترسیدند دیگر او را نبینند ) کرد و گفت: «حیف که چنین آدم بزرگی چنین رفتار بدی داشته باشد.» ناپلئون با وجود عصبانیت از بازداشت وزیرخارجهاش خودداری کرد. ناپلئون فقط او را برکنار و از دربار تبعید کرد. ناپلئون فکر میکرد همین تحقیر وزیر برای مجازاتش کافی باشد. اما خبر نداشت که داستان تندگوییاش خیلی زود همه جا پیچیده و همه خبردار شدهاند که امپراتور چطور از کوره در رفته و تالیران با حفظ خونسردی و متانت عملا او را تحقیر کرده است. ورقی برگشته بود: برای اولین بار مردم دیدند که امپراتور بزرگ از عصبانت خونسردیاش را از دست داد. همه حس میکردند که او رو به افول است. چنانکه تالیران هم بعدها گفت :«این آغازی بود بر پایان.»
{…در واقع آنگونه که ناپلئون از کوره در رفت و بقیه هم از آن خبردار شدند، تأثیر منفی عمیقی بر وجههی او داشت. این از مشکلات ناشی از واکنش در حین عصبانیت است.
… کافی است اندکی بددهن شوید تا مردم برای رفتنتان روزشماری کنند.
ناپلئون در مقابل توطئهی دو نفر از مهمترین وزرایش حق داشت خمشگین و ناراحت باشد. اما به گونهای که در جمع با عصبانیت به این موضوع واکنش نشان داد، تنها درماندگیاش را به نمایش گذاشت…
یادتان باشد: خشم و اوقات تلخی نه دافعه دارد و نه جاذبه؛ صرفا حس ترید و ناخشنودی به قدرتتان را در پی دارد. وقتی اینگونه خشمگین میشوید نقاط ضعفتان را عیان میکنید و این حاکی از سقوط حتمی شماست.}
سلام برادر
آقای ابراهیمی عزیز
امروز که داشتم کامنت های دوستان رو مطالعه میکردم به کامنت شما رسیدم و ملی کیف کردم لذت بردم از این داستانی که گفتین
استاد همیشه میگه اون کامنت هایی که میان شرایط خودشون رو توضیح میدن یا درمورد حرف میزنن خیلی بهتره تا کسانی که فقط جلسات رو نکته برداری میکنن و کامنت میکنن
فوق العاده عالی بود
ممنونم ازت️
به نام الله یکتا
قادر مطلق
رب عرش عظیم
فرمانروای کیهان و کهکشان ها…
الحمدلله رب العالمین.
سپاس پروردگارم بینهایت سپاس هر نفس سپاس و تسلیم امر شما هستم برای هر اتفاق زندگی و هر مسیری و هر قدمی و هر نفس کشیدنی…
عرض ادب احترام و عشق بینهایت به شما استاد عزیزم امیدوارم هرکجا که هستید پر از انرژی برکت عشق و رحمت بینهایت الله باشید در کنار عزیز دل گرانبها خانوم شایسته عزیزم بدرخشید لذت ببرید.
استاد عزیزم دارم با این اگاهی ها و مخصوصا این فایل با تمام قدرت زندگی میکنم خدا راضی باشه منم راضی ام و با تمام هستی ام در راه توحید و بندگی حرکت کنم و قدم بردارم راهی ک یک درصد جامعه هم توان فک کردن به این مسیر رو ندارن اما من متعهدم با هر سختی متعهدترم برای ادامه دادن من متعهدم به همان میزان هم خداوند به من متعهدتر هست من وفادارم به توحید به خودم به خدا به مسیرم من تسلیمم تسلیم.
استاد عزیزم الهی ک خداوند به عمر گرانبهاتون برکت بینهایت عطا کنه و روز بروز برای ما بیشتر و پر قدرت بمانید و باعث رشد و گسترش جهان شوید.
استاد عزیزم این فایل برای من کلام خوده خوده خوده خداست مخصوصا اونجایی ک میگید««« مخصوصا تو شرایطی ک اوضاع خوب نیست ک خداوند میگه تقوی توکل اونجایی ک کنترل ذهن سخته و قران میگه تقوی ایمان به غیب»»»
برای من مثل اب روی اتیش هست و بینهایت چراغ راهم هست و به ارامش بینهایت میرسم.
استاد عزیزم در این برهه پر تضاد زندگی قدم به قدم هر نفس با اموزشهای شما حرکت میکنم مخصوصا این فایل گرانبها و ارزشمند و چقدر تا به الان به نظر خودم خوب عمل کردم تا جایی ک در توانم بوده و خداوند شاهد و گواه هست برای تلاش من برای اتصال و رسیدن و حس خوب.
من با این ااگاهی ها دارم میدرخشم من عالی عمل میکنم در این شرایط به ظاهر سخت و خسته کننده اما من یاد گرفتم تقوی همه چیزه کنترل ذهن همه چیزه اصل و اساس زندگی هست
توکل کردن هر لحظه
تسلیم بودن هرلحظه همه چیزه اصل و اساس زندگی هست
تو شرایطی ک اوضاع خوب نیست و قران میگه توکل ایمان به غیب ادامه دادن استقامت…
من باور دارم که این روزهای سخت هست ک من در حال ساخته شدن هستم و این شخصیت من در حال شکل گرفتن هست
من باور دارم ک ادامه دادن و توحید و توکل و ایمان به غیب کار یک درصد از ادمهای جامعه هست ک درجا نزنند و ادامه دهند و توحید رو قدم به قدم عمل کنند و من باید جز اون یک درصد باشم مثل استاد عزیزم اسوه ی توحید و استقامت و تسلیم بودن و ابراهیمی عمل کردن
من باور دارم هر چقدر تلاش کنم و سمت خودم رو خوب انجام بدهم خداوند بینهایت اسان میکند و بینهایت به تلاش من برکت میدهد
من باور دارم همه چیز اوست و هرلحظه در حال هدایت ماست…
و این مسیر و تقوی کردن اصل و اساس سعادتمندی این دنیا و اخرت هست
الهی صد هزاران بار سپاس برای این فایل این اگاهی ها این صلات ها نوشتن ها رد پا ب جا گذاشتن ها و این روزها و لحظه ک همه و همه هدایت الله هست و ساخته شدن این شخصیت قوی توحیدی و متکی به ذات الهی خود بودن…
وابسته به هیچکس نبودن مادر پدر عشق هیچکس هیچکس فقط و فقط خدا توحید رب ذات الهی و این مسیر و این رسالت منه و این عشق منه و این اصل و اساس زندگی منه و این عاطفه در حال شکل گرفتن و رفتن به مدارهای بالاست با هدایت الله و اعتبار به الله ولاغیر…
استاد عزیزم متعهدم برای پر قدرت صلات کردن و جهاد کردن و ادامه دادن و توحیدی عمل کردن و قوی بودن دوستتون دارم استاد شما الگوی من هستید و این مکان خانه من است و پناهگاه امن من است…
به نام خداوند دانای غیب.
سلام به استاد و خانم شایسته.
سلام به تمام اعضای سایت توحیدی.
استاد کنترل ذهن یعنی کنترل زندگی.
این فایل رو من حدود20 بار گوش کردم و هربار یه چیز جدید میشنوم و درکم بیشتر میشه.
سخت ترین کار جهان کنترل ذهنه ،
واقعا در ابتدا جهاد اکبر میخواد ولی رفته رفته راحت تر میشه. مخصوصا در مورد پاشنه آشیلها.
من خودم حدود یک سال و نیمی هست که مشروب و اینستا شرط بندی وقمار رو حذف کردم.به خدا 15روز اول حذف اینستا خیلی برام سخت بود ،نجواها میومد که الان گوشی تو با گوشی ساده چه فرقی داره،یا الان از کل دنیا بی خبری،از ….
ولی یه ندای درونی بهم میگفت که اون الهام یا سخنی که در راستای مدار تو باشه رو از بی نهایت طریق دیگر، دریافت میکنی و از جهان در حال پیشرفت جا نمیمونی،و خداوند تو رو تنها نمیزاره.
واقعا کنترل ذهن کار آسونی نیست ،واسه اینه که درصد آدمای موفق بسیار کمه.
ولی من خودم آگاهانه انتخاب کردم که جزو همون درصد آدمهای موفق، شاد و خوشبخت جهان باشم.و با کمال میل به استقبال نجوا، سختی های مسیر و لذت بخش کردن مسیر میرم،وتوکل به خدا یا همون تقوا رو سعی میکنم فراموش نکنم.
من حدود 10 سال ورزش نامنظم بدنسازی رو میرفتم
ولی در کنارش همه کارهای منفی یا همون ترمزهای کشف قوانین رو هم داشتم،
ولی در یکی دو سال اخیر با حذف بیشتر ترمزها
به لطف رب العالمین، به بهترین ورژن بدن در 10 سال رسیدم که خودم و همه اطرافیان ای احساس رو دارن.
از لحاظ سلامتی رکورد یک سال و یک ماه بدون دارو رو ثبت کردم.
از لحاظ اعتبار،خریدن 50 میلیون طلا،عپض کردن گوشی به سمت بهتر، ارامش، خلق شرایط دلخواه، عزت های ناگهانی از طرف خداوند، پیشنهادهای ازدواج با افراد خوب و با اصالت، پیشهنادهای کاری خوب،
زمان بیشتر برای مطالعه، خواندن قران،و…
اینها بخش کوچکی از پیشرفتهای این مدت کوتاه که دارم روی خودم کار میکنم. وسعی میکنم احساسم رو در اکثر اوقات خوب نگه دارم،واز دولت و شهر و سیاست دم نزنم و توجه نکنم،و شکر گزار داشته هام باشم.
استاد من 2 یا 3 سال در حوزه گچکاری در نزدیک ساوه کار میکردم و احساس میکردم که برام منطقه امن شده ،و با وجود استرس و ترس از تغییر مکان
به یاری خداوند کریم به پرند رفتم و وارد یک شهر بزرگتر ،پیشرفته تر، ناآشنا تر،و چالش دار تر شدم.
وبه خودم گفتم، هو معکم اینما کنتم. اوبا شماست هرکجا که باشید. خداوند در هر نقطه از جهان میتونه کمکت کنه ،اگر اون رو باور داشته باشی.
خدارو شکر که هروز دارم پیشرفت میکنم .
فقط باید قدرت دیدن این پیشرفتهای کوچک رو داشته باشم و از مسیر خارج نشم.رمز موفقیت استمرار است. خدایا ذوق وقدرت سپاسگذاری بیشتری بهم بده
خدایا بی نهایت شکرت.
خدا نگهدار همتون.
درود بر شما استاد عزیزم.
درود بر مریم خانم عزیزم.
خداروشکر میکنم با شما استاد عزیزم، در این سایت الهی، هم جهت شدم با جریان خداوند.
استاد عزیزم چقدر زیباست که سالها پیش شما به این قوانین رسیده اید و هر آنچه میگذره من بهتر این موضوع را درک میکنم.
استاد به لطف الله یکتا الان هدایت شدم به این فایل بینظیری که دقیقا نیاز فعلی من بود.
دیروز ظهر بود که در یک موقعیتی بودم و شیطان به وضوح داشت منو ناسپاس میکرد.
فقط با تغییر دیدگاه در همون لحظه اینقدر من لذتم بیشتر شد و حالم خوب شد که تا الان چنین تجربه ای نداشتم.
بعد به خودم گفتم ببین علیرضا همیشه برنامه همینه، تغییر دیدگاه نسبت به مسائل.
این دیدگاه متفاوت که اسمش میشه کنترل ذهن، کمک میکنه هر انچه خواسته داریم را بهش برسیم. حتی به بهتر از اون.
استاد من فونداسیون خیلی خوبی برای رشد ایجاد کرده ام.
فقط بعضی اوقات با اینکه خیلی از موارد را میدونم، مجددا وارد ممنتوم منفی میشم.
از خدای یکتا میخوام کمکم کنه همواره مثل شما بتونم به قضایا نگاه کنم و بیشتر تمرکز من روی نکات مثبت خودم باشه تا نقاط ضعف خودم.
مهمترین نکته این فایل برای امروز من این هست که همواره بیاد بیاورم من خالق تمام جنبه های زندگی ام هستم.
احساس خوب نشانه هم جهت شدن باورهای ذهن و روح من است، این احساس خوب مرا به هر انچه میخواهم می رساند.
احساس خوب = اتفاقات خوب.
هدایت یعنی تو حرکت کن، به هر آنچه میخواهی به راحتی میرسی به شرط احساس خوب.
توجه به نکات مثبت تو را به نکات مثبت می بیشتر هدایت میکند.
خدارو شکر میکنم که اینقدر زیبا هدایت میکند.
که من لذت ببرم و سپاسگزار باشم.
و خداروشکر میکنم که قدرت خلق تمام جنبه های زندگی مرا به من عطا کرده است.
عاشقتونم و سپاسگزارم استادان عزیزم بخاطر این بستر مناسب جهت رشد و پیشرفت.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام استادِ عششقم
چقدررر زیباس اینجا
آب و سرسبزی و خونه قشنگ و درختا و یه استاد ِ عشششقققق با تیشرت فوق العادش هرچیزی بخواهم میتونم خلق کنم😍
من این فایلو ۵بار امروز گوش دادم و بینظییر بود
این رایگانا رو قبلنم گوش داده بودم ولی قبلا کجا و حالا کجاااا
الان که قدم ۱ و ۲ هم دارم و اینا رو گوش میدم مثل محصولات رایگانا روهم گوش میدم و میبینم شما همون چیزایی ک تو محصولات گفتید اینجا هم گفتید البته تو محصولات چون فرکانسمون بالاتره و متعهد تریم عملگرا تر عمل میکنیم.
خب موضوع توانایی کنترل ذهن و توجه به نکات مثبته
ببینید استاد چقدررر تو این موضوع استادن که حتی بین ضبط فیلم هم دارن زیباییا رو میبینن یه جغد میاد و استاد این نکته مثبتو میبینه و میگه دیگه توجه به نکات مثبت شده جزئی از وجود شما😍
بریم سراغ خلاصه نکات کلیدی فایل:
رمز موفقیت اینه که از اونجایی که هستیم شروع کنیم به لذت بردن.
دنبال نکات مثبت تو همین شرایط الانمون باشیم.
وقتی ما بتونیم تو جایی که هستیم به احساس بهتری برسیم به جهان داریم اینو میگیم که منو به خواسته های بیشتر برسون.
خواسته های بیشتر وقتی از راه میرسن که ما به احساس بهتری رسیده باشیم.
من با این حرفا استاد نتیجه هااا گرفتم
اینو شما تو قدم ۲ جلسه ۱ خیلی کامل و با مثال توضیح دادید
اینکه توجه ما باعث میشه اتفاقات هم جهت با اون توجه رو خلق کنیم من وقتی اون جلسه قدم ۲ رو گوش دادم از ذوق و شوق اینکه زهراااا اشتباهتو فهمیدی زهرااا اون نکته اون شاه کلید رو پیدا کردی گریه هااا کردم کلی اشک ذووق ریختم کلی تو خونه راه رفتم بلند بلند با خودم حرف زدم و خوشحال بودم ازینکه متوجه این رفتار غلطم شدم.
من تماااام توجهم رو نکات منفی بود بعد میگفتم چرا من رو خودم کار میکنم باور مینویسم شکرگزاری مینویسم پس نمیشهههه چرا قانون جواب نمیدهههه😃
نگو که دقیقاااا قانون داشت درست کار کرد قانون نمیگه زهرا بشین دفتر خط خطی کن و زندگیت عوض میشه
در کنار باور ساختن باید احساست خوب باشه باید توجهت و ذهنتو کنترل کنی نه فقط ۴ تا جمله بنویسی و زندگیت عوض شه!!!
وقتی اونو فهمیدم از اون روز سعی کردم نکات منفی رو نبینم اصلا چون فهمیدم اگر ببینم بیشتر میشه.
و حتی تو شرایط نادلخواهم من فقطططط داشتم نکات مثبت میدیدم.
شما فکر کنید من با همسرم قهر بودیم و ایشون با من حرف نمیزد اصلااا و ما با هم هر روز پیاده روی میرفتیم
قبلش که اینو نمیدونستم این موقعا همش تو دلم میگفتم اههه مرتیکه بد اخلاق اهه اینم شد شوهرررر
یا بهش میپریدم که اخلاقتو عوض کن مثل مجسمه ای و … که هر روز شرایط بدتر میشد.
ولی وقتییی اینو فهمیدم دیدم ای باباااا من فققططط توجهم ب منفیا بود یا تو ذهنم داشتم بد و بیراه میگفتم
یا به خودش داشتم غر میزدم! و نتیجه توجه منفی هم رفتار منفی بیشتر بود.
ولییی از وقتی آگاهانه توجهمو گذاشتم رو نکات مثبت
همون شرایط قبلی ک اتفاق میفتاد میگفتم خدایاشکرت که با همسرم اومدیم پیاده روی خدایاشکرت که من میتونم راحت هندزفری تو گوشم بزارم ویسای مورد علاقم گوش بدم خدایاشکرت که چون همسرم قهره و حرف نمیزنه من تو این سکوت میتونم تجسم کنم تجسم رابطه ایده آلم.
خدایاشکرت بخاطر هوای خوب بخاطر آسمون قشنگ بخاطر ماشینای قشنگی ک از کنارمون رد میشن.
خدایاشکر که همسرم موافق و پایه پیاده رویه و …
نتیجه طبیعیش این بود که حالم عالیییی میشد
و خب بعد از مدتی نتیجه هم حاصل شد و به راحتی فرکانسامون جدا شد.
کی میتونیم به احساس بهتری برسیم؟ موقعی که ذهنمون رو آگاهانه کنترل کنیم.
کل داستان اینه که چطوری من تو شرایط به ظاهر منفی ذهنمو کنترل کنم که بتونم به احساس بهتری برسم.
این کار رو آدمای خیلی کمی میتونن انجام بدن ولی هر کس انجام بده زندگییش متحول میشه!
سعی کنیم جوری به زندگی نگاه کنیم که متفاوت از نگاه بقیس!
بقیه دائم منفیا و مشکلاتو میبینن
ما باید نکات خوب و مثبت رو بکشیم بیرون و بولد کنیم.
حتی از دل بدبختیا از دل ناامیدیا از دل بیماری ها از دل از دست دادنا اونجاهاااا هم باید ذهنمونو کنترل کنیم و سپاسگزار باشیم و جوری نگاه کنیم که به احساس بهتری برسیم.
جهان به این توجه مثبتمون پاداش میده
پاداش که نه نتیجه طبیعی توجه مثبت اون پاداشه هست.
جهان به فرکانس های ما پاسخ میده نه به کارهای فیزیکیمون.
هر کسی که تونسته موفقیت بزرگی رو کسب کنه مهم ترین ویژگیش توانایی کنترل ذهن و احساسش تو حیطه خودش بوده توانایی اینو داشته تو شرایط به ظاهر سخت کاریش به نکات مثبت توجه کنه و حالشو خوب نگه داره.
مردم عام واکنش گران مثل آینه یه اتفاقی میفته و اینا واکنش به اون اتفاق نشون میدن اتفاق ناراحت کننده ناراحتشون میکنه و به اتفاقات واکنش متناسب با اون اتفاق نشون میدن (زهرایی حواست بشه اینجوری نباشی)
اینجوری باش زهرا: زهرایی که میخاد زندگیشو خلق کنه نباید واکنش نشون بده به محیط اطرافش باییید خلللق کنه محیط اطرافشو
چجوری؟ با توانایی کنترل ذهن
توی هر لحظه چه شرایط جالب باشه چه جالب نباشه زهرایی وظیفت اینه جوری به شرایط نگاه کنی که به احساس بهتری برسی
اییین ینی تغییر باورها (نه صرفا دفتر خط خطی کردنا عمممل باید باشه)
اینقد این ذهنو کنترل کنیم و مطیع و رامش کنیم که به جای یه ذهن واکنش گرا یه ذهن خلاق باشه که نکات مثبتو ببینه.
وجه مشترک تمام موفقیت های افراد تاریخ توانایی کنترل ذهنه.
زهرایی تو حوزه خودتم برا موفقیت باید توجهت به نکات مثبت باشه و ذهنتو کنترل کنی یعنی اگر یه روش جواب نداد ناراحت نشی که چرا این روش جواب نمیده بلکه بگی متوجه شدم این روشم بی تاثیره و هدایت میشم به روشای موثر دیگه و…
یعنی کنترل ذهن تو تمااااام زندگیت باید باشه هااا
تو تمام وجوه زندگیت
و کنترل ذهن یه تمرینه و نیاز ب تکامل داره
به اندازه ای که بیشتر تمرین کنیم حرفه ای تر و موفق تر میشیم.
باید در لحظه سعی کنیم به اتفاقات به صورتی نگاه کنیم که بهمون احساس بهتری میده
باید وقتی به گذشتع فکر میکنیم به خاطراتی فکر کنیم که بهمون احساس بهتری میده ( زهرا اینو بیشتر تمرین کن وقتی به همسر سابقت فکر میکنی به نکات مثبت و اتفاقات مثبتی که باهاش تجربه کردی فکر کنی)
وقتی به آینده فکر میکنی به چیزایی فکر کن که بهت احساس بهتری میده نه ترس ها
در مورد خودم جوری به خودم نگاه کنم که احساس بهتری بهم میده جوری به خودم نگاه کنم که احساس ارزشمندی و لیاقت بیشتری بهم میده به نکات مثبتم فکر کنم نه نکات منفی و ضعفم.
سعی کن ذهنتو کنترل کنی، نجواهای ذهنتو کنترل کنی، سعی کن پاسخ مثبتی بدی به افکار منفی ذهنت، سعی کن تفکرتو کانون توجهتو دست خودت بگیری نه برگی باشی در مسیر باد که به هر طرف تو رو ببره، سعی کن افکارت رو کانون تمرکزتو کنترل کنی، باورهای مناسب ایجاد کنی و روش کار کنی
وقتی اینقدررر کار کنی به نسبت کار کردنت نتیجه میگیری. همونطور که تا الان به نسبت کارکردنت نتیجه گرفتی
نتیجه بزرگتر میخای؟؟؟؟ بیشتر کار کن جانم.
کل داستان همینه.
شروع کن آرام آرام تغییرات ایجاد میشه و وقتی ادامه بدی نتایج بزرگتر حاصل میشه.
و افکارتو رو نعمت ها زیبایی ها سپاسگزاری ها نگه دااار تو هررر شرایطی.
اصلو بگیرر و باهاش پیش برو.
خداوند پاسخ خواهد داد اگر نتیجه نگرفتیم ایراد از خودمونه باید باورامونو درست کنیم کنترل ذهن کنیم.
تو شرایطی که اوضاع جالب نیست هم باید توجهت به زیبایی و نکات مثبت باشه.
که قران بهش میگه توکل
میگه تقوا (به معنی کنترل ذهن)
میگه ایمان به غیب
لاخوف علیهم و لا یهزنون نه ترسی از آینده داشته باشی نه غمی از گذشته داشته باشی
در تمامی لحظااتت این چنین باشی.
و این یعنی مومن واقعی و قطططعااا پاداش خواهی گرفت.
هییییییچکس نمیتونه برا کسی کاری بکنه مگر خودش.
هیییچکس جز خودت هیییچ کاری نمیتونه برات کنه.
خودمونیم که باید کنترل ذهن و باورسازی کنیم.
پس شد اینکه از نقطه اییی که هستیم حالمونو عالی کنیم و بعدش پاداش ها به شکل تغییر محیط و آدمها تغییر وضعیت مالی خودشو نشون میده.
اینا نباید تصنعی باشه ها واقعییی باشه واقعی احساست خوب بشه.
یادبگیریم این بشه جزئی از روند زندگیمون.
از دید قران کسی که تو این دنیا خوشبخته تو اون دنیام خوشبخته.
کسی که اینجا بدبخته اونجا بدبخت تره.
کسی که ویژگی تقوا یعنی کنترل ذهن بتونه ایجاد کنه بهش دنیا و آخرت داده خواهد شد در تمامی ابعادش😍
و زهرایی تو لایق داشتن تمامی ابعاد دنیا و اخرتی پس ذهنتو کنترل کن جانممم😘
اونایی که ذهنشونو کنترل کنن میتونن هرچیزی که میخان خلق کنن.
عاشقتونممم استاد که اخر فایلم دوباره نکات مثبت اطرافتونو بهمون میگین و به ما یاد میدین عمل یعنی این
البته برا شما دیگه شده دیفالت ذهنتون چون تمرین زیاد کردین
و ما هم قطعا با تمرین میتونیم.
چقدرررر این مکانی که وایسادین قششنگگ بود چقدررر تمییز سرسبز و زیباا خونه های قشنگ چمنای یک دست استاد قشنگمون با عزیزدلشون و دلمون😍😍
به به چه موزیک قشنگی
دریاچه زیبایی که انتهاش مه گرفته و زیباترش کرده
دریاچه ای که از شدت زلالی درختا توش کاملا پیدان
خیابونای تمیزش
وایییی چقد اونجا همه چی از شدت تمیزی داره میدرخشههههه منم همچین جایی میخام زندگی کنم😍
چه خونه قشنگی هم هاپویی دارن هم کلی تزیینات بابانوئلی و آدم برفی و اون فانوسای روی چمن چه خوش سلیقه😍
واووو چه ماشیناییی😍😍
و استاد عشقمون که دوباره میکروفونشو وصل کرد که احتمالا با این حس عالی تو این هوای عالی یه فایل الهامی دیگه پر کنن برامون😍
عاشقتونمممم استاد و مریم عزیزمم😘😘😘
سلام زهرا جان داخل عقل کن سرچ زده بودم دیدم یکی از دوستان برای شما پیام گذاشت و هدایت شدم به پیامتون البته داخل محصول دوازده قدم بود
من هم با همسرم در تضاد هستم
و دیدم شما نتیجه گرفتید
میشه منو راهنمایی کنید
و تمرین های که انجام دادین رو به منم بگین
که چجوری اوکی بشه همه چیز
مثل این که من میخوام کسب و کارم رو راه بندازم همسرم میگه نه و غیره
راهنمایم کنید ممنونم