اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام حضور اقای عباس منش زمانیکه این فایل رو نگاه میکردم درست زمانی بود که لازم بود تا امواج ذهن ام کنترل شود و این هدیه خداوند از طریق شما به من رسید خیلی حس ام خوب شد بله کاملا با صحبتهایتان هم باور هستم مسیر تکامل یک شبه نیست در جایی میخوندم اونهایی که از چهره شون ناراضی هستند بایدبدونند این چهره امروز اونها نتیجه میلیون ها سال تکامل چهره بشر است و خیلی اتفاقات افتاده تا امروز این چهره رو دارن باز سپاس گذارم بسیار خوب بود و راه گشا
استاد یادمه روزای اولی که با سایت تون اشنا شده بودم . حدودا دو سه سال پیش
همیشه توی ایمیل هاتون یا فایل هاتون میدیدم که میگفتید احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب و شرایط بهتر
و همیشه این جمله یه چیز عادی واسم بود یعنی میگفتم خوب درسته حالا وقتی باور هامون درست باشه احساس مون طبیعتا خوبه و خوب فرکانس های درست اتفاقات درست هم میاره و طبیعیه یه احساس خوبی رو داشته باشیم
ولی این احساس خوبی که من میگفتم واقعا برام یه احساس عادی بود و تصور من از احساس خوب همین بود بقیش هم یک سری هیجانات و احساسات زود گذر میتونست توی زندگیم باشه مثلا تصور من از احساس خوب این بود
ولی الان واقعا میدونم و درک میکنم و با گوشت و پوست و استخونم درک میکنم که احساس خوب یعنی چی هدف از قانون و هماهنگی با خودمون یعنی چی
واقعا دیگه دارم یه احساس خوب رو با عشق تجربه میکنم و واقعا دلم میخواد توش هر روز قوی تر نسبت به قبل بشم
دیگه مهم نیست که کسی که سه سال دوسش داشتم منو ول کرد و رفت با یکی دیگه ازدواج کرد
دیگه واسم مهم نیست که الان سرمایه واسه شروع کارم ندارم یا پول خریدن لایسنس ها و … رو ندارم اصلا مهم نیست
مهم نیست که الان چاقم
مهم نیست که الان چقدر اوضاع از نظر دیگرون بده
مهم اینه که من احساسم خوب باشه . اون موقع همه چیز خودش حل میشه هر چیزی میخواد باشه
تنها چیزی که واقعا توی این 9 ماه گذشته بعد از جدا شدن از اون فردی که عاشقش بودم و ولم کردکه یک دنیا بابت این کارش ازش ممنونم و
خیلی خوب یادگرفتمش این بود که واقعا به احساس خوب برسم این بود که واقعا عاشق خودم عاشق زندگی عاشق خدا و عاشق لحظه به لحظه های زندگیم بشم
تنها چیزی که واسم مهمه دیگه اینه که زندگی با تمام مسئله هاش رو بزارم یه طرف ترازو و طرف دیگشم خودم و خدای خودم و احساس خوب بین مون و عشقی که توی اون لحظه با دیدن زیبایی ها تجربه میکنم
و ایمان دارم و تجربه کردم که همیشه اون کفه منه که سنگینی میکنه و قوی تره اون که بمن زندگی میده اونه که بمن احساس عشق و ادامه دادن میده. اونه که برای من همه چیزو همه چیزو حل میکنه
اونه که منو از ته چاه بیرون میاره و به عزیز مصر تبدیل میکنه
استاد من واقعا یاد گرفتم که از زندگیم لذت ببرم من واقعا یاد گرفتم که از لحظاتم لذت ببرم من واقعا یاد گرفتم که عاشق خودم باشم. راستش الان خیلی قلبم پر از عشق و احساس و عاطفس چون استاد واقعا زندگی رو دارم زندگی میکنم
نمیدونید که این چقدر برام ارزش داره و استاد این تمام چیزی بود که من از اموزش های شما که از توحید و باور های درست و هماهنگی با خودمونه رو یاد گرفتم این که توی همین لحظه به احساس خوب برسم و با عشق زندگی کنم. نگران فردا و دیروز و اتفاقاتی که میخواد پیش بیاد یا اومده نباشم
استاد عزیزم با عشق ازت ممنونم . نمیدونید چقدر دارید کار ارزشمندی رو میکنید شاید خوب در این لحظه ذهنیت تون اینو بگه که خوب زندگی یک نفر بهتر شد و این چقدر عالیه ولی من میخوام بهتون بگم اگه این فکر دارید اینو بدونید که خیلی این احساس و فکر تون رو قوی تر کنید خیلی براش ارزش بیشتری قائل بشید
چون واقعا زندگی منو شما تغییر دادید چون واقعا نمیدونم چجوری بگم جز به جز زندگیم تغییر کرده . نه تنها زندگی من بلکه با این کار چقدر که بمن به همسر ایندم که هنوز تو راهه :}} به فرزندانم و به نسل بهتری کمک کردید. نمیتونم واقعا کل اون احساسم رو با کلمات بیان کنم واقعا کلمات توانایی بیانش رو نداره. امیدورام که از روی فرکانس هام حسش کنید
با عشق بی نهایت ازتون ممنون استاد عزیزم و همینطور به خصوص از عشق تون که اینقدر با عشق زحمت میکشن
و دوس دارم این احساس زیبای خودم به خانم شایسته عزیز که هر بار با عشق به ایمیل هام پاسخ میدادن به اشتراک بزارم
دوس دارم که این احساس قشنگمو با خانم فرهادی عزیزم که هر بار با عشق واسم وقت میزاشتن و به سوال هام پاسخ میدادن به اشتراک بزارم
و از صمیم قلب از هر دوشون تشکر کنم. بابت همه چی. بابت همه چی
و امیدوارم که شما خانواده عزیزم بتونید به این درک برسید که تمام اون چیزی که نیاز دارید همین احساس خوب هست
و همین احساس خوب هست که برای شما اتفاقات خوب روابط خوب و عاشقانه و پول و ثروت و اتفاقات زیبا و خدا و معنویت و هر چیز دیگه ایی میشه
سلام جناب استاد باز هم از فایل سرتاسر از عشق و امید و نکات مثبتتون تشکر. به نکته جالبی اشاره کردین اکثر مواقع بعضی از انسان ها تا می بینند که یکی به جایی رسیده فکر میکنند که باید دست اونارو هم اون بگیره و وضیفشه که بهشون کمک کنه در صورتی که اگه کمکش هم کنی باز نمیتونه حال خوبی داشته باشه. و نکته دیگه اینکه یک موضوعی که به نظر من خیلی مهم هست اینه که نباید انتظار داشته باشیم که باورها و ذهنیت های خراب و اشتباهی که مدت چندین سال در تار و پود ما جریان داره رو بتونیم یک شبه تغییر بدیم و این خودش به زمان و تمرین بیشتر نیاز داره. باز هم ممنون از فایل های انگیزشی زیبایی که تهیه میکنید.
استاااااد فقط خواستم بگم حااالم خیلی خووووبه دنیا مال منهههههههه هیچ چیز به اندازه آرامش به آدم انرژی حال خوب دیدن زیبایی ها برنده شدن بخشیدن رفتن و رفتن و رفتن فهمیدن حال فکرای مثبت خدا خدا خدا حضور خدا رو احساس کردن به شناخت خود رسیدن مستلزم تمام این ثروت ها آرامشه چیزی که ما با تمام وجود به دنبالش هستیم و به جای اینکه از درون پیداش کنیم فکر میکنیم با ثروت میشه بهش رسید با روابط با تفریح با هر عامل بیرونی که به دنبالش میگردیم وقتی به آدم های اطرافم نگاه میکنم که چقدر با همه چیز چنگ می اندازند برای رسیدن به آرامشی که در درونه بیشتر و بیشتر قدر و ارزش این آرامش رو میفهمم خداوندا ازت سپاسگذارم استاد عزیزم عاشقتونم که این اصل رو به ما آموختید اصل و پایه رسیدن به تما خواسته ها واقعا که آرامشه بعد آزادی و رهایی رو حسش میکنی خداروشکر الهی شکر 😄😃😀😉😍🤩☺😻😺🙆الهی به اون شادی و آرامشی که لایقش هستید برسید
کنترل ذهن یک معمای عجیب و قابل تأمل برای خیلی هامونه من جمله خود من
من خودم وقتی که به این موضوع فکر میکنم هر چی که بیشتر میرم جلو احساس میکنم هنوز جا داره که بیشتر بفهممش و بیشتر درکش کنم چون این دریای مواجیه برای خودش ولی با این حساب درکم به صورت طبیعی داره تکامل خودشو طی میکنه فقط باید به اون چیزهایی که به درکش رسیدم عمل کنم و از مسیر خارج نشم چون حیفه واقعا همش با خودم میگم این همه زحمت کشیدی مطالبی رو یاد گرفتی اونا رو توی ذهنت دسته بندی میکنی و بیشتر بخاطر با کیفیت بودن کامنتایی که مینویسی داری زحمت میکشی بعد میای اینارو میذاری توی سایت عباسمنش با این وعده که بهشون عمل کنی تا زندگیت رنگ و بوی بهتری بگیره دیگه زیرآبی رفتن و عمل نکردن به تعهداتت واقعا جفاست واقعا ظلمه
هرچند که این کنترل ذهن فی نفسه یه جوریه که آدم رو به لغزش در میاره آدم به یک تضادی برخورد میکنه کنترلشو از دست میده و زود از کوره در میره خصوصا اوایل مسیر. ولی ما باید سعی خودمونو بکنیم و جوری عمل کنیم که شرمنده نشیم که آقا چرا به تعهداتت عمل نکردی.
مراقبت از ذهن موضوع کلیدیه. ما اگه بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم و به مسائل مختلف جوری نگاه کنیم که احساس بهتری بهمون دست بده کاری میکنیم که دنیای اطرافمون هم برامون زیباتر بشه
وقتی که ما ذهنمون رو کنترل میکنیم این احساس ما رو بهتر میکنه وقتی احساسمون بهتر میشه جهان ساکت وای نمی ایسته. جهان دست به کار میشه؛ مارو هدایت میکنه به سمت مسیری که برامون شادی و خوشبختی بیشتری فراهم میکنه. منتهی ما باید از همونجایی که هستیم لذت ببریم این پیش نیازه
باید توی شرایطی که الآن داخلش قرار داریم هر چی که هست ازش لذت ببریم باید دنبال دلایل و نکاتی باشیم که ما رو به احساس شادی، رضایت و آرامش بیشتری میرسونه
وگرنه اینکه ما بشینیم یه گوشه زانوی غم بغل بگیریم و بگیم کاش شرایط ما اینجوری بود ، اگه فلان خونه رو فلان ماشین و داشته باشم احساس بهتری دارم از زندگیم بیشتر لذت میبرم کاش یه شرایطی فراهم شه ما از این وضعیت در بیایم. همچین شرایطی به وجود نمیاد، هیچوقت! تازه اگر هم بوجود بیاد اون امکانات رو هم داشته باشی بازم آه و ناله میکنی بازم از شرایطت راضی نیستی و لذت نمیبری
پس خیلی مهمه خیلی خیلی موضوع مهمیه که از همینجا شروع کنی به لذت بردن
اگه دنبال یک رابطه عاشقانه با همسر خوب هستی باید از رابطت با خونوادت لذت ببری
اگه ماشین و خونه خوب میخوای باید از امکانات و دارایی هایی که داری لذت ببری و…
حالا یه سوال از خودت بپرس: واقعا چند درصد از این امکانات و شرایطی که الآن داری تجربه میکنی لذت میبری؟
کاری ندارم اطرافیانت چطوری رفتار میکنن و مودشون چیه اگه میخوای مسیری رو در پیش بگیری این به خودت ربط داره بعدشم اگه میبینی خونوادت اونجوری که تو میخوای باشی نیستن یعنی ادمای استرسی و خشمگینی هستن زیاد خودتو ناراحت این موضوع نکن باید این باور رو داشته باشی که میتونی رو این مودشون مسلط بشی و تاثیر بذاری رو رفتارشون
یعنی چی؟
یعنی موقعی که میخوان شروع کنن با تو بحث و کل کل کردن تو اونجا با تسلطی که بر روی احساساتت داری میتونی با یه برخورد کاملا حرفه ای و محترمانه ساکتشون کنی و دیگه نذاری ادامه بدن کم کم همین روند رو ادامه بده بعد یه مدت میبینی دیگه وقتی پیش تو حضور دارن خودشون کلاه خودشونو قاضی میکنن که پیش تو عصبانیت و متشنج کردن جو جایی نداره اون موقع خودشون جلوی خودشونو میگیرن و دیگه نیازی نیست تو کاری انجام بدی.
این رو هم باید در نظر بگیری که وقتی تو تغییر میکنی دیگران هم تغییر میکنن این تغییر تو تاثیر گذاره رفتار تو کم کم فضای ذهنی و فکری شون رو به سمت این میبره که با تو هماهنگ شن و به اون چیزی که اعتقاد داری اعتقاد پیدا کنن اونم یه اعتقاد واقعی چون رفتاری که از ما میبینن به عنوان یک ورودی ذهنی رو ذهنشون تاثیر میذاره و در دراز مدت ساختمان و نظام باوری اونها رو تغییر میده همونجور که ذهن ما هم به همین صورت عمل میکنه
ما باید به شدت مراقب ورودی های ذهنی مون باشیم و اطلاعات غلط و موضوعات منفی که کاملا خارج از مسیر ما هستن رو به خورد ذهنمون ندیم چون همین کمک میکنه به ذهن که نجواهای منفی اش رو بیشتر کنه و بیشتر ور بره باهامون. سعی کنیم گشت و گذار تو فضای رسانه ای که خیلی چیز بدرد بخوری به ما نمیدن بلکه افکار و ذهن ما رو آشفته میکنن محدود کنیم و خیلی هم وسواس به خرج ندیم اگه یکی تو گوشیش با صدای بلند داره این چرت و پرتا رو گوش میده خیلی اهمیت ندیم به این ها هرچی کمتر اهمیت بدیم و سکوت کنیم ذهنمون اینا رو بی اهمیت میشمره و اونقدری اینارو پشیزی حساب نمیکنه که بیاد در موردشون با ما حرف بزنه این سکوت کردن هم یک راه بسیار خوبیه که دهن نجواهای ذهنمون رو ببندیم حالا در اون مورد یا محل رو ترک میکنیم یا خیلی مسالمت آمیز برخورد میکنیم.
موضوع بعد اینکه توی رفتار هامون هم نباید به شدت ریکشنی و هیجانی عمل کنیم کسی که اینجوری رفتار میکنه به شدت روی کنترل ذهنش ضعیف عمل میکنه و احساساتش هم در طول روز معمولا احساسات بدیه.
باید بدونیم رفتارمون نشأت گرفته از چه احساسی هست یه موقع هست یک رفتاری و میبینیم به شدت عصبانی میشیم یعنی عامل خارجی وجود داره که سیستم عصبی مارو میریزه بهم و گاها نمیدونیم باید چیکار کنیم هرچند که عصبانیت و تازوندن به طرف یه جاهایی نیاز میشه ولی یه وقتایی موضوعاتی پیش میاد که عصبانیت نیاز نداره و با یک برخورد آروم و مناسب حل میشه
ولی ما بی دلیل عصبانی میشیم و خشمگین و رفتار پرخاشگرانه انجام میدیم و هی غر میزنیم اینجاهارو باید احساسمون رو کنترل کنیم تا رفتاری که انجام میدیم یک رفتار کاملا پخته و منطقی و متناسب و هماهنگ با شرایط اون لحظه مون باشه
نکته همینجاست واکنش مناسب با شرایط مختلف نه اینکه ما بیایم اونقدری تو فاز احساسات مثبت باشیم که هیچ انعطافی نداشته باشیم و همه جا یه جور باشیم و ندونیم از احساسمون چی جوری استفاده کنیم این خیلی بده
پس بنابراین قدرت خودمون رو نباید دست کم بگیریم و سعی کنیم جهان رو به جای زیباتری برای زندگی کردن تبدیل کنیم
چقدر خوب شد که تونستید ترمزی از ذهنتون رو شناسایی کنید
خدارو شکر میکنم و خوشحالم بابت این موضوع هر انگیزه و احساس خوبی که در تو و هر کس دیگه ای که از خوندن کامنت ها و صحبت های من در شما ایجاد میشه منو خوشحال میکنه
باید بتونیم ذهنی که زیر دست خودمون باشه تربیت کنیم . باید ثابت کنیم از ذهنمون قدرتمند تر هستیم
تو شرایط خوب معلومه حالمون خوبه .اما من دقت کردم که وقتی نتونی ذهنتو تو شرایط منفی کنترل کنی ، تو شرایط مثبتم باز نجواهای منفی میان و خوشیتو کوفتت میکنند . استرس میده نکنه خوشیت نمونه . نکنه فلان بشه و انقد فکر میکنی که واقعا اون اتفاق میافته .
باید بتونیم مثبت نگاه کنیم . از خاطرات مثبت و قشنگی ارزوهات فکر کنی که حست بهتر بشه
و سعی کنی و تمام تلاشتو بکنی عین یه مهارت تا بتونی ذهنتو کنترل کنی
به نسبتی که کنترل کنی نتیجه میگیری
من اینو باور نکردم که اگه ذهنتو کنترل کنی از جایی که فکرشو نمیکنی اتفاق خوب بیافته ، باید الان تو شرایط چالشی که برام پیش اومده اینکارو بکنم و اگه بتونم این باور برام ایجاد میشه که حس خوب مساوی اتفاق خوب .
چون قبلا وقتایی بوده نااگاهانه حست خوب بوده و اتفاق های خوب افتاده ولی اگه اگاهانه بهش برسی انگار ذهنت اینو مثل یه جایزه میبینه ،انگار براش باور پذیر تر میشه و همون اهرم رنج و لذته ، وقتی لذتشو چشید بازم تکرارش،میکنه و با هربار تکرار قوی تر میشه
اصلا دیوانه کننده زیبا بود اون دریاچه کوچولو اون سبزی بینظیر درختها وچمنها اون ساختمانهای فوقالعاده دقیقا مثل برنامه کودکهایی که توی تلویزیون میدیدم .
خدا رو شکر که با دیدن این فایلها این خواسته های زیبا در وجودم شکل میگیره که میشه به چنین سبکی هم زندگی کرد ولذت برد.
اما نکات کلیدی واصلی این فایل:
رمز رسیدن به خواسته ها اینه که از اون جایی که هستی شروع کنی به لذت بردن واز اون جایی که هستی شروع کنی به دنبال نکات مثبت بگردی
وقتی که بتوانی از جایی که هستی به احساس بهتر برسی و به جهان اینو میگی که منو به خواسته های بهتر برسان
اتفاقات رخ میدهد. خواسته های بهتر وقتی از راه
میرسند که شما به احساس بهتر رسیده باشی، کی میتونی به احساس بهتر برسی؟
موقعی که ذهنمان را کنترل کنیم.
جهان به فرکانسهای شما پاسخ میدهد،نه به زور بازوی شما.کاری که افراد بزرگ میکنند و موفقیت های بزرگ کسب میکنند توانایی کنترل ذهن وکنترل احساسشان است.اونها توانایی اینو دارند که در شرایط به ظاهر سخت بتوانند به نکات مثبت توجه کنند بتوانند حالشان راخوب نگه دارندوذهنشان را کنترل کنند.
انسانی که میخواهد زندگی خود را خلق نماید نباید واکنش نشان دهد به محیط اطراف خود بلکه باید خلق کند محیط اطراف خودراباتوانایی کنترل ذهن ودر هر شرایطی چه جالب وچه ناجالب بتواند جوری نگاه کند به شرایط که به احساس بهتر برسد.
آدمی که سعی میکند نجواهای ذهنی خود را کنترل کندوپاسخ مثبتی بدهد به افکار منفی ذهن این آدم برگی در باد نیست وکنترل کانون توجهش در دست خودش است .به نسبتی که این کارها را انجام دهید نتیجه میگیرید.
خدایا بی نهایت سپاسگزار تو هستم به خاطر این همه آگاهی و دانشی که به قلب من جاری مینمایی .
استاد از شماهم بی نهایت سپاسگزارم که این آگاهیهای ناب و بینظیر رو سخاوتمندانه با ما به اشتراک میگزاری.
با سلام خدمت استاد گرامی و همه هم فرکانسی های عزیز و تبریک شب یلدا
امروز از صبح منتظر فایل از استاد بودم که به روال هر جمعه روی سایت قرار بگیره .انسان لذت میبره از این همه زیبائی و طبیعت و بویژه فایل جدیدی که استاد قرار دادند.همونطور که استاد فرمودند توانائی کنترل ذهن بالاخص در زمانی که شرایط به نفع ما نیست هنری هست که از عهده هر کسی ساخته نیست و رسیدن به جایگاهی که بتونیم این توانائی را داشته باشیم نیاز به تمرین و ممارست داره که انشاله با راهنمائی های استاد عزیز هممون بتونیم به این مهم دست یدا کنیم
استاد وقتی عشق شما و عزیزدلتون رو میبینم، بخدا عشق میکنم، انگار خودم اون رابطه رو دارم، نمیدونید چه کیفی میکنم بخداااااا ???
منم ازینا میخوام
وای اون تکه اخر فیلم ادمو روانی میکنه ????
ی مدته عجیب عاشق درختا و سبزی و گل و بلبل شدم. یعنی لذت دیدن یک درخت برام برابر شده با داشتن بوگاتی شیرونی که تو خوابام میبینم. ?
به نظرم درختاااااا عجیببببببببب ترین نمادهای خلقت هستن که واقعا باهاش میشه شکوه و قدرت خدارو دید.
این فایلتونم مث بقیه فایلاتون عالی بود. توانایی کنترل ذهن.
استاد چیز جدیدی که من تازه از قانون فهمیدم و ی مدت دارم روش کار میکنم و نشونه ها و نتایجشو دارم میبینم اینه:
در مورد احساس هست. که البته این احساس همون طوری ک تو این فایل گفتین با توانایی کنترل ذهن اتفاق میفته.
به این نکته رسیدم که افرینش و خلق کردن در احسااااس ما اتفاق میفته.
بطور خلاصه قانون این میشه : خداوند که یک انرژی هست و کل جهان ازون آفریده شده، در کل جهان در حال حرکت و جریانه. حتی در درون بدن ما. افکار و باورهای ما قالبی هستن که این انرژی رو شکل و قالب میدن. و احسااااااس ما باعث میشه که این انرژی به ماده تبدیل شه و در واقعیت و عالم فیزیکی نمود پیدا کنه.
درواقع احساس ما خودش از جنس همون انرژیست که نشون میده این انرژی موجود در عالم چطوری برای من(با توجه به احساسم) شکل میگیره و وارد زندگیم میشه.
و اونجایی که میگین احساس خوب=اتفاقات خوب
منظور از احساس خوب صرفا بگو و بخند و شادی و نیست. منظور احساس ِداشتن، شدن، رسیدن، بدست آوردنه. منظور احساس داشتن عشق، احساس داشتن ثروت، احساس بیشتر شدن ثروت ، احساس ب نتیجه رسیدن ی کاره. و این احساس فراتر از باور و فکره. یعنی در واقع باور و فکریه که تثبیت شده و جوون دار شده.
تو یجایی گفتین :” قبل ازینکه نتایج مالیتون شورع شه، رفته بودین بندرعباس و ب یکی از دوستاتون گفتین من دارم بوی پول رو حس میکنم ، و بعدازینکه نتایج شروع شد دوستتون گفت اون سری جنس حرفات با همیشه فرق داشت و منم حس میکردم قراره ب اتفاقایی واست بیفته” الان میفهمم این یعنی چی.
در واقع آفرینش در احساس اتفاق میفته. و احساسات ما هستن که به وقوع میپوندن نه صرفا تکرار ربات وار باورها یا گوش دادن به فایلا.
و فکر کنم اینکه افراد میگن اوایی اشنایی با استاد خیلی پیشرفت کردیم ولی یمدت بعد متوقف شدیم به نظرم ریشش در همین احساسه. اون اوایل خیلی هیجان داشتن و با انرژی بالایی رو خودشون کار میکردن. ولی ب مرور که نتیجه گرفتن و خواسته هاشون بزرگتر شد، اون احساس اولیه بزرگتر نشد که بتونه اونهارو هم خلق کنه. البته در مورد خودمم میگم همینو.
یا در مورد خواسته هایی که هنوز ب وقوع نیپوستن در واقع نسبت ب ی قسمتش احساسمون درد میکنه. یا هنوز ب اون احساسی که منجر به افرینش میشه نرسیدیم.
استاد نیشستم دارم رو احساسم کار میکنم. ???
و میخوام تمام احساساتم رو زیرو رو کنم و دونه ب دونه احساسات خوب تو وجودم بکارم.
و به نظرم این خودش هم باورسازی هست هم قدرتمندتر از هر تمرین دیگه ای.
البته ی راه پیدا کردن ترمزها مراجعه به همین احساس درونیمون هست که بگردیم ببینیم کجا نسبت ب ی موضوعی حس بد داریم. اگر بتونیم اون احساس بد رو پیدا کنیم، اون باور محدود کننده و ترمزه خود بخود پیدا میشه.
اها اینم بگم در مورد قانون توجه : امروز عصر اینو فهمیدم که وقتی ما به چیزی توجه میکنیم جریان انرژی رو به اون سمت هدایت میکنیم و طبق فرمول بالا اینجوری میشه که ب هرچی توجه کنی باعث ورود و گسترش اون در زندگیت میشی.
قانون توجه رو خیلی قبول داشتم وبهش ایمان داشتم. به هرجای زندگیم نگاه میکردم مصداقشو میدیدم. ولی طرز کارشو نمیدونستم که جهان سیستمی و قانونمنده ما چطوری داره این قانون رو اجرا میکنه. که الان فهمیدم
فکر کنم انیشتین به اندازه من به مسائل فیزیکی فکر نکرده بود ????
همتونو دوست دارم عشقولیا .
براتون سبد سبد ازون احساس هایی که گفتم آرزو میکنم??
سلام دریا جون و بقیه اعضای خانواده عزیزم ,این اولین کامنت منه(با عرض شرمندگی)نمیدونم دلیلش چیه که نمیتونم کامنت بزارم انگار کلامت تو ذهن من مث یه سد پر آبه که میخاد جایی برا نفوذ به بیرون پیدا کنه ولی نمیتونه و اینکه شما به این روانی کلامت را جاری میکنید خیلی برام قشنگه.من به اصطلاح خودمون یه مساله ای تو زندگی پیدا شده که داره منو,ذهنمو,احساساتمو,باورامو,گرهای تو زندگیمو,اصلا کل وجودمو داره شخم میزنه خیلی درد دارم بخاطر کارهای من ذهنی ام بخاطر واکنشهای بسیار بدم در زندگی با اطرافیانم بخاطر ظلمهایی که در حق مریم با استعداد کردم.وقتی موضوع خیلی وخیم شد به خدا گفتم یعنی چی خوب حالا یه رفتاری کردم ,روز بعد مشکل بد شد بهش گفتم خوب نمیدونستم اصلا نمیتونستم رفتارامو کنترل کنم تو اگه خدا بودی کمکم میکردی و روز بعد بدتر.بهش گفتم خودم اصلا حلش میکنم بد و بد و بدتر شد عاجز و درمانده شده بودم تا اینکه دیشب بهش نامه نوشتم و از ته دل کمک خاستم ولی امیدوارانه و درواقع پیام خدارو گرفتم اینکه این رفتارهای واکنش گرای من مثل ترمز بر سر راه هدفها و شناخت من از خودم و خدا و مایه فرستادن بدترین فرکانسها به جهان هستی هستن.خیلی آرام شدم و وقتی این فایل استاد رو با اون حس و حال و اون طبیعت دیدم بهترم شدم همیشه وقتی از مدار خارج میشم با دیدن و شنیدن فایلهای استاد دوباره برمیگردم و اون حس دریا خانم به طیبعت در من چند برابره باور کنید وقتی درختا حرف میزنن میشنوم یا نگاه به شاخه های درختان که بی برگ شدن منو دیوونه میکنه .ببخشید شاید مطالبی که مینویسم بی ربط باشن ولی من بالاخره تونستم بنویسم دوست دارم از این به بعد همش نظر بزارم و بنویسم این یه نشانه خوب میدونم.استاد استاد استاد شما چقد ماهید چقد آرومید چقد چشماتون مهربونه .شما از کجا اومدید و وارد زندگی من شدید ?هروقت که احساس میکنم دارم سقوط میکنم و از راه به کل خارج شدم با یه فایلتون فقط یه فایل خییلی کوتاه دوباره برمیگردم ,من چقد خوشبختم و چه آینده زیبایی دارم که توی این خانواده عضو هستم.دوستون دارم????
استاد نازنینم چقدر حس خوبیه وقتی شاگرد شما هستم. نمیدونید چه گرمایی وجودم رو میگیره وقتی لایکتونو میبینم. تصویرتون رو میبینم که میگید افرین افرین ادامه بده. داری راهو درست میری ??
سلام عزیز دلم
ای جاااااااااااااااانم که اولین کامنتشو نوشته ??
دوست عزیزم بخدا نمیدونی نوشتن چه قدرتی داره. وقتی هر چیزی که میفهمیو مینویسی و بخصوص به بقیه میگی بخدااا هی بیشتر و بیشتر میشه و بهت برمیگرده. این اصلا شده قانون زندگی من. بارها و بارها جاهای مختلف بهش اشاره کردم. بخصوص وقتی احساس رو هم بهش اضافه کنی. بخدا من وقتی مینویسم انگار از همه زمین و زمان کنده شدم و هیچی تو اطرافم نیس.من اون اولا که میخواستم چیزی بنویسم میگفتم خب اینو که بقیه میدوننف اونو که بقیه میدونن. ولی بعدن فهمیدم من اولا برای دونستن بقیه قرار نیس بنویسم ف من برای تثبیت دونسته های خودم و اینکه ب جونم بشینه باید بنویسم. مص تمرین ریاضی. که وقتی بهمون درس میدادن تمرین هم میدادن. اینم مثل همونه دوما شاید کسی باشه که اون نکته ای که من مینویسم رو متوجه نشده باشه. شایدم ادمایی باشن ک تازه با قانون اشنا شدن و من ازونها جلوتر باشم و با خودندن کامنتهای من قانون رو بهتر بفهمن. سوما هر ادمی میتونه از زوایایی ب ی مسئله نگاه کنه که بقیه نتوننف همین جهان رو گسترش خواهد داد. و من با این باورها شروع به نوشتن کردم.
دوست خوبم هرچی بگم خدا دوست داشته کم گفتم. میدونی چرا؟ چون دقیقا جای درستی اوووووووووووومدی. یعنی با همه وجودم میدونم که قرار بوده تو این سایت من جواب سوال شمارو بدم. یعنی انقدر ایمان دارم به این موضوع که خودم بهتون میگم: من دستی از دستای خدا هستم برای اینکه حرفای اونو بهتون بگم.
دوست عزیزم دیشب یکی از دوستان ی سوالی در مورد کنترل خشم ازم پرسیده بود. من این سوال رو در قالب کنترل رفتار و تغییر شخصیت براشون نوشتم. که اینجا هم برای شما میگذارم.
۱=ما قانونیو یاد گرفتیم که داریم باهاش همه چی میسازیم: پول ثروت خونه ماشین شغل رابطه عاشقانه کسب رتبه و مدال و… اگر این قانون ب ما هر چیزی میده نمیتونه اون شخصیت و رفتارهایی رو هم که دوست داریم در ما ایجاد کنه؟؟ این همون نکته ای که به نظرم خیلیها غافلن ازش. الان شما میخواید شخصیت اروم و خونسردی داشته باشید. خب پس بیاین از خود فرمول قانون استفاده کنیم. اولی ساخت باوره. بگردید ببنید چه باورهایی باعث این خشم میشه. یکی ازین باورها رو من میگم: ادمایی که توقع دارن بقیه اونجوری ک اونا دوست دارن باشن،اونجوری ک اونا دوست دارن حرف بزنن، اونجوری ک اونا دوس دارن زندگی کنن، نشست و برخاست کنن خیلی سریع از کوره در میرن و تحمل رفتارهای دیگران رو ندارن. ما باید ادما رو همونجوری که هستن بپذیریم. میخاد پدر مادر باشه یا همسر و فرزند و همکار دو وست . باید اجازه بدیم ادما خودشون باشن و خودشون رو زندگی کنن حتی اگر فرزندمون باشه. ما مالک کسی نیستیم. همونطوری ک کسی حق نداره توقع داشته باشه ما مطابق سلیقه و خواسته اون زندگی کنیم و مطابق میل اون تمام رفتارهامونو ترتیب بدیم ما هم حق نداریم همچین انتظاری داشته باشیم. این یکی از باورها بود. بقیه رو خودتون بگردید پیدا کنید. ی سری باورهای خوب یباید ایجاد کنید مث این که من باید اروم صبوری باشم ب فلان دلیل و دلیل و دلیل جملات تاکیدی هم بسازید مثلا من ادم اروم و خونسردیم.
وقتی اینها رو پیدا کردین باید روشون کار کنید. بنویسیدشون تکرارشون کنید در موردشون با خودتون حرف بزنید. وقتی اینکارو بکنید ۲تا اتفاق میفته. اتفاق اول اینه چون فرکانس و مدار شما تغییر میکنه وارد مدارهای جدید میشید ک تو اون مدارها اون رفتارها از شما بروز پیدا نمیکنه ورفته ورفته کمتر میشه(مدارتون تغیر میکنه یعنی انرژی رو با این فرکانسها بصورت دیگه ای شکل میدین) اتفاق دوم وقتی مجموعه ای ازین باور و استدلالها و دستورالعملا رو بذهنتون میده کم کم ذهنتون خودش رو از اول برنامه ریزی میکنه و شروع بتغییر کنش ها و واکنشها میکنه. فقط باید این برنامه رو روش نصب کنید. این باورها رو بهش بدین.
یعنی به همین سادگی ما میتونیم هر شخصیتی که میخوایم رو در خودمون ایجاد کنیم. ولی متاسفانه ما رسیدن به شخصیت دلخواه رو چیزی جدا از سایر خواسته ها میدونیم و از قانون براش استفاده نمیکنیم. وقتی ما با قانون چیزای بیرون از خودمون رو انقدر داریم راحت بدست میاریم چیزای درون خودمون رو که خیلی سریعتر بدست میاریم!!!
کامنت بازی, [30.01.19 22:03]
۲= وضعیت سلامتی، روحی، روانی، احساسی و شخصیتی ما ریشه در میدان انرژی ما داره. همون هاله انرژی که میگن . در واقع همه چیز درین دنیا و از جمله ما انسانها از انرژی هستیم. هرکدوم از ما ی میدان انرژی داریم. منظور چیزی دور بدن ما نیس. ی چیز در درون بدن ماست. شما هر تغییری که میخواید ایجاد کنید باید در واقع تو انرزیهایی که درین میدان هستن تغییر ایجاد کنید. نمیخوام از روشهای هاله درمانی و اینا بگم . راه ساده تر برای تغییر و شکل دهی مجدد به این انرژی همون باورسازیه. دقیقا همون چیزی ک تو قسمت قبل توضحی دادم ولی اینجا خواستم اشاره ای ب اون اتفاقاتی بکنم که پشت پردست.
(((دوست داشتم اینم بگم.خیلی بدرد میخوره. در مورد احساسات بدی که از گذشته ها در ما ریشه داره یا طی ی واقعه ای در ما شکل میگیره و هیچ جوره نمیتونیم ازش رها بشیم: این احساسات بد در واقع انرژیهای منفی تو میدان انرژی یا هاله ما هستن که با استفاده از ساخت باور میتونیم این انرژیهای منفیو پاک کنیم. کافیه تعدادی باور خوب مربوط ب اون احساسات بد یا جملات تاکیدی مثبت مرتبط رو ی مدتی تکرار کنیم تا این انرزیهای منفی پاک بشن. بازهم ب نظرم خیلیا (از جمله خود من در گذشته )فکر میکنن که نه احساس ک ی جور دیگه باید خوب شه. ب قانون ربطی نداره. درسته ما برای قانون باید احساسات بدمون رو از بین ببریم و به احساس خوب برسیم ولی زیبایی قانون اینه که از خودش میتونیم برای رسیدن ب این نکته ای که برای خودش باید رعایت کنیم، استفاده کنیم. این جمله اخر رو چند بار با دقت بخونید.))))
۳=و ی نکته مهم :سوالی که نمیدونم برای کسی ایجاد شده یا نه! ولی تاجایی که من سرچ کردم کسی تو دنیا نتونسته بهش پاسخ بده! این سوال که افکار از کجا میان؟(چون میدونستم احساسات مارو ایجاد میکنن برام سوال شده بود و میخساتم منشاش رو پیدا کنم) و خدای عزیزتر از جانم طی الهاماتی بهم پیوسته بهم گفت: افکار در واقع جنسی از انرژِ هستن که متناسب با هر مدار و فرکانسی ک توش هستیم به ذهن ما میاد. همونجوری ک توی مدارها اتفاقات و شرایط و ادمهایی متناسب با اون مدار هستف افکاری هم متناسب با اون مدار هست. همون طوری ک اتفاقات و شرایط و ادما وارد زندگیمون میشن این افکار هم وارد ذهنمون میشن. همشون انرژی هستن دیگه. حتما شنیدین که میگن افکار و احساسات گونه های رقیق شده این انرژی هستن . و اجسام فیزیکی گونه های سخت و جامد این انرژی.
هدفم از گفتن این موضوع کامل کردن بحث قبلی بودش: برای تغییر افکار باید مدار و فرکانستون رو عوض کنید. یعنی اول باید شما افکار رو کنترل کنید باور بسازید فرکانس بفرستید تا مدارتون عوض شه بعدش کمکم جنس این افکار هم عوض میشه و متناسب با اون مدار و فرکانس جدید میشه که دیگه نیازیم ب کنترل مث اوایل نیست.
وقتی استاد میگه همه چی قانونه و هیچ چیزی جز قانون نیس یعنی عمقش تا اینجا میرسه.
این چندروزه که دارم کامنت هاتونو میخونم. همش با خودم میگفتم چقدر آیدا خانوم عالی یاد گرفته قانون رو. چقدر بارها قانونو در قالب کامنت، یا چندین و چند فایل متنی در لپتاپش جمع اوری کرده و مدام می نویسه، این حجم از نوشتن چه باوری پشتشه، چطوری مینویسه اخه ؟(چون من خودم میام روی کاغذ تمرین کنم و در واقع یادبگیرم چطور با خدا صحبت کنم و صداشو بشنوم واضح، یه خط می نویسم جونم بالا میاد، توی مغزم سکوت کامل حکم فرماست. هیچی تو ذهنم نمیاد بنویسم )پس جریان چیه؟ ایدا چطور اینطوری این حجم از آگاهی هایی که مثل جواهر هستند از درونش می جوشه و تاابد میتونه بنویسه و اکاهی های عمیقتری رو درک کنه. تا اینکه دیشب فهمیدم من کلا راه رو اشتباه می رفتم. دیدم شما دقیقا کار درست رو انجام دادی، یعنی به فایلهای استاد، به دوره هاشون دقیقا طوری نگاه کردی که انگار سر یک کلاس واقعی در دانشگاه نشستی، استاد روبروته و قراره هرجلسه از مباحثی که درس داده شده، امتحان بگیره. چاره ای نداری جز اینکه هرجوری شده مباحث تدریس شده رو با هرروشی که میتونی،یاد بگیری. باید مفاهیم رو عالی حک کنی توی ذهنت چون میخوای با نمره ی خوب این واحد رو پس کنی. حالا چه موضوع درس رو قبولش داشته باشی یا نداشته باشی. چه دوستش داشته باشی یا نداشته باشی، آقا باید یادش بگیری بی چون و چرا!دانسته های قبلیت رو بریزی دور و ظرف مغزت رو خالی کنی تا اکاهی های جدید رو دریافت کنی.توی امتحان عملی اون کلاس هم دقیقا باید همون جوری که استاد توی کلاس تدریس کرده و ازت خواسته پروژه هارو انجام بدی و به نتیجه برسی. توی اون امتحان هرکز نمیتونی تقلب کنی و نتیجه بگیری،چون دوربین روته، دوتا مراقب هم دورت دارند قدم می زنند، پروژه هارو نمیتونی بدی یک نفر دیگه برات بیرون از خودت انجام بده(توصل به این و اون برای پادرمیونی و و حتی درخواست کمک از غیر خدا برای اینکه به جات کار رو انجام بدن ) فقط خودتی و خودت. اون پروژه ای که باید در امتحان عملی ارائه بدی، فقط از روش دنبال کردن دقیق و به ترتیب دستورالعمل ها ی یک الگوریتم ثابت (قوانین ثابت جهان و رعایت تکامل)که اول ترم استاد در اختیارت گذاشته به جواب درست میرسه. انگار که باید یه مدار الکترونیکی رو ببندی که یه سری کارهای مشخص رو در اخر نشونت بده اما مثلا سه تا از چراغ هاش در اخر کار هرکاری میکنی خاموش می مونه. و هی از خودت میپرسی بابا من که همه چیو بستم چرا بغل دستیم همه ی چراغ های مدارش روشن شده و جواب کرفته با اینکه از من هم دیرتر رسید به جلسه ی امتحان،ولی من هنوز گیره این چراغ هام . بعد میای اینبار دستورالعمل رو بند به بند از همون بند اول که میکه به این ابزارها نیاز دارید، عین متن استادت مو به مو اجرا میکنی، متوجه گذر زمان نمیشی چون هرلحظه حواست به اینه که چیزی رو از قلم نندازی، و درست وقتی میبینی به قدم اخر رسیدی، تمام چراغهای مدارت روشن میشه و تو می فهمی اگه تک به تک اون مراحل رو درست اون طوری که بهت تدریس شده دنبال نمی کردی و نمیفهمیدی، هرکز به نتیجه ی مطلوب نمی رسیدی. اینجاست که اهمیت پله پله رشد کردنو می فهمی.بعد استادت بهت یه بیست خوشگل میده و میگه تو شاگرد اول کلاس منی، جایزه عالی هم بهت میده. همکلاسی های دیگه ت که هرکدوم با روش خودشون تا یه مراحلی از کار رو پیش رفتند با حسرت بهت نگاه می کنند بعضیا میکن خدا شانس بده، اینم خدا براش خواسته و نمره گرفته و گرنه من الان سه ترمه دارم این کلاسو می گیرم و پس نمی شه. یکی دیکه میکه بگذار منم مثل ایدا بیام نکات مهم کلاس رو یادداشت کنم شاید پاس کردم(روش من:تازگی ها خودمو مقید کردم هر فایلی گوش میدم در کامنتی جداکانه فقط نکات مهمی که استاد ذکر کردند رو لیست کنم که بعدها مرورشون کنم سریعتر اینو ادامه میدم ولی ختما کامنت از درک دقیق خودم رو هم خواهم نوشت و قوانین رو مرور خواهم کرد). اما از اون بین چند نفر که واقعا احساس عجز و ناتوانی در درک مشکل کارشون دارند میان جلو و ازت میخوان که کمکشون کنی، به قول انریکایی ها بهت میکن
You’ve got the brain!
به ما ها که اندازه ی تو باهوش نیستیم بگو چیکار کنیم ما هم بتونیم پاس کنیم و بریم ترم های بالاتر. دقیق مثل کسانی که مثل خودم میایم میپرسیم تو که نتیجه کرفتی بدو بگو چیکار کردی و تو میکی بابا به خدا هرقدرتی که من دارم شما هم دارید. هر منبعی که من ازش استفاده کردم، در اختیار شما هم هست، استاد(خدا)همون استاده، کتاب و منابع همونیه که همه مون داریم(قوانین و قران)،. فقط من هرچی استاد کفت انجام دادم، باهاش بحث نکردم. توی دلم ناز و دو دوتا چهارتا نکردم که اینجای درس رو دوست ندارم، این سرفصل ها که اصلا مهم نیستند برم سراغ بعدیا. شما هم همینکارو کنید. بعد میای از همون صفحه ی اول کتاب، صفحه به صفحه به زبانی ساده هرچی رو که ازش فهمیدی رو خلاصه میکنی قابل فهم بهشون می گی. (فرایند کامنت کذاشتن زیر فایلها و پاسخ درست به سوالات دوستان در سایت) حالا اینجا سه تا اتفاق می افته یکیش اینه که در حین توضیح دادن اون مبحث درک خودت هی عمیقتر و درست تر میشه از اون موضوع و به مرور میبینی مسلطی بهش کاملا، اتفاق بعدی اینه که با انجام این روش، اون همکلاسی هات که مشتاقند شاگرد اول بشن، میان توضیحاتتو میخونند، توصیه هات رو گوش میدن و چون تو جلوشون هستی و نتایجت رو نمی تونند انکار کنند، ایمانشون به اینکه ایدا این روش رو امتحان کرده و جواب گرفته ، منم جواب میگیرم،بیشتر میشه. این ها هم میرن جلو و نتایجشون پدیدار میشه. اتفاق سوم اینه که با دیدن نتایج همکلاسی هات، شما به درست بودن مسیرت ایمانت بیشتر میشه، باور اینکه موفق میشی میشینه توی وجودت و برای درس های بعدیت هم همین روش رو تا ابد به کار خواهی بست و این سیکل ادامه داره.
من توی سه سال اول اشنایی با استاد فقط به شکل یه درمان موقت به فایلها هرروز از صبح تا شب گوش میدادم. نتایجم پایدار نبود. از چند ماه پیش جدیتر شروع کردم، و بعد شروع کردم به کامنت نوشتن. البته در همین کامنت نوشتن هامم سیر تکاملیم رو دارم می بینم. ولی خیلی خوشحالم که حداقل در مورد نحوه ی جواب گرفتن خودم و دوستان در سایت فهمیدم اشکال کارم کجاست. من اصلا به فایلهای استاد ازین زاویه تا حالا نگاه نکرده بودم. انقدر جدیش نگرفته بودم که انگار قراره امتحان بدم.
ممنونم ازت ایدای عزیز که باعث شدی به این درک برسم.
با سلام حضور اقای عباس منش زمانیکه این فایل رو نگاه میکردم درست زمانی بود که لازم بود تا امواج ذهن ام کنترل شود و این هدیه خداوند از طریق شما به من رسید خیلی حس ام خوب شد بله کاملا با صحبتهایتان هم باور هستم مسیر تکامل یک شبه نیست در جایی میخوندم اونهایی که از چهره شون ناراضی هستند بایدبدونند این چهره امروز اونها نتیجه میلیون ها سال تکامل چهره بشر است و خیلی اتفاقات افتاده تا امروز این چهره رو دارن باز سپاس گذارم بسیار خوب بود و راه گشا
سلااام خدمت تماام خانواده عزیزم
استاد یادمه روزای اولی که با سایت تون اشنا شده بودم . حدودا دو سه سال پیش
همیشه توی ایمیل هاتون یا فایل هاتون میدیدم که میگفتید احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب و شرایط بهتر
و همیشه این جمله یه چیز عادی واسم بود یعنی میگفتم خوب درسته حالا وقتی باور هامون درست باشه احساس مون طبیعتا خوبه و خوب فرکانس های درست اتفاقات درست هم میاره و طبیعیه یه احساس خوبی رو داشته باشیم
ولی این احساس خوبی که من میگفتم واقعا برام یه احساس عادی بود و تصور من از احساس خوب همین بود بقیش هم یک سری هیجانات و احساسات زود گذر میتونست توی زندگیم باشه مثلا تصور من از احساس خوب این بود
ولی الان واقعا میدونم و درک میکنم و با گوشت و پوست و استخونم درک میکنم که احساس خوب یعنی چی هدف از قانون و هماهنگی با خودمون یعنی چی
واقعا دیگه دارم یه احساس خوب رو با عشق تجربه میکنم و واقعا دلم میخواد توش هر روز قوی تر نسبت به قبل بشم
دیگه مهم نیست که کسی که سه سال دوسش داشتم منو ول کرد و رفت با یکی دیگه ازدواج کرد
دیگه واسم مهم نیست که الان سرمایه واسه شروع کارم ندارم یا پول خریدن لایسنس ها و … رو ندارم اصلا مهم نیست
مهم نیست که الان چاقم
مهم نیست که الان چقدر اوضاع از نظر دیگرون بده
مهم اینه که من احساسم خوب باشه . اون موقع همه چیز خودش حل میشه هر چیزی میخواد باشه
تنها چیزی که واقعا توی این 9 ماه گذشته بعد از جدا شدن از اون فردی که عاشقش بودم و ولم کردکه یک دنیا بابت این کارش ازش ممنونم و
خیلی خوب یادگرفتمش این بود که واقعا به احساس خوب برسم این بود که واقعا عاشق خودم عاشق زندگی عاشق خدا و عاشق لحظه به لحظه های زندگیم بشم
تنها چیزی که واسم مهمه دیگه اینه که زندگی با تمام مسئله هاش رو بزارم یه طرف ترازو و طرف دیگشم خودم و خدای خودم و احساس خوب بین مون و عشقی که توی اون لحظه با دیدن زیبایی ها تجربه میکنم
و ایمان دارم و تجربه کردم که همیشه اون کفه منه که سنگینی میکنه و قوی تره اون که بمن زندگی میده اونه که بمن احساس عشق و ادامه دادن میده. اونه که برای من همه چیزو همه چیزو حل میکنه
اونه که منو از ته چاه بیرون میاره و به عزیز مصر تبدیل میکنه
استاد من واقعا یاد گرفتم که از زندگیم لذت ببرم من واقعا یاد گرفتم که از لحظاتم لذت ببرم من واقعا یاد گرفتم که عاشق خودم باشم. راستش الان خیلی قلبم پر از عشق و احساس و عاطفس چون استاد واقعا زندگی رو دارم زندگی میکنم
نمیدونید که این چقدر برام ارزش داره و استاد این تمام چیزی بود که من از اموزش های شما که از توحید و باور های درست و هماهنگی با خودمونه رو یاد گرفتم این که توی همین لحظه به احساس خوب برسم و با عشق زندگی کنم. نگران فردا و دیروز و اتفاقاتی که میخواد پیش بیاد یا اومده نباشم
استاد عزیزم با عشق ازت ممنونم . نمیدونید چقدر دارید کار ارزشمندی رو میکنید شاید خوب در این لحظه ذهنیت تون اینو بگه که خوب زندگی یک نفر بهتر شد و این چقدر عالیه ولی من میخوام بهتون بگم اگه این فکر دارید اینو بدونید که خیلی این احساس و فکر تون رو قوی تر کنید خیلی براش ارزش بیشتری قائل بشید
چون واقعا زندگی منو شما تغییر دادید چون واقعا نمیدونم چجوری بگم جز به جز زندگیم تغییر کرده . نه تنها زندگی من بلکه با این کار چقدر که بمن به همسر ایندم که هنوز تو راهه :}} به فرزندانم و به نسل بهتری کمک کردید. نمیتونم واقعا کل اون احساسم رو با کلمات بیان کنم واقعا کلمات توانایی بیانش رو نداره. امیدورام که از روی فرکانس هام حسش کنید
با عشق بی نهایت ازتون ممنون استاد عزیزم و همینطور به خصوص از عشق تون که اینقدر با عشق زحمت میکشن
و دوس دارم این احساس زیبای خودم به خانم شایسته عزیز که هر بار با عشق به ایمیل هام پاسخ میدادن به اشتراک بزارم
دوس دارم که این احساس قشنگمو با خانم فرهادی عزیزم که هر بار با عشق واسم وقت میزاشتن و به سوال هام پاسخ میدادن به اشتراک بزارم
و از صمیم قلب از هر دوشون تشکر کنم. بابت همه چی. بابت همه چی
و امیدوارم که شما خانواده عزیزم بتونید به این درک برسید که تمام اون چیزی که نیاز دارید همین احساس خوب هست
و همین احساس خوب هست که برای شما اتفاقات خوب روابط خوب و عاشقانه و پول و ثروت و اتفاقات زیبا و خدا و معنویت و هر چیز دیگه ایی میشه
یک دنیا با عشق از همتون ممنونم
دوست عزیز هم فرکانسی ام
استاد را نمیدانم اما همانطور که خودت گفتی
من کاملا حست را از روی همان فرکانست
حس کردم.
پیامت رو دوست داشتم. ممنون
نخ به پای بادبادکهای کم طاقت مبند
زندگی را هر چه آسان تر بگیری بهتر است
سلام جناب استاد باز هم از فایل سرتاسر از عشق و امید و نکات مثبتتون تشکر. به نکته جالبی اشاره کردین اکثر مواقع بعضی از انسان ها تا می بینند که یکی به جایی رسیده فکر میکنند که باید دست اونارو هم اون بگیره و وضیفشه که بهشون کمک کنه در صورتی که اگه کمکش هم کنی باز نمیتونه حال خوبی داشته باشه. و نکته دیگه اینکه یک موضوعی که به نظر من خیلی مهم هست اینه که نباید انتظار داشته باشیم که باورها و ذهنیت های خراب و اشتباهی که مدت چندین سال در تار و پود ما جریان داره رو بتونیم یک شبه تغییر بدیم و این خودش به زمان و تمرین بیشتر نیاز داره. باز هم ممنون از فایل های انگیزشی زیبایی که تهیه میکنید.
عالی بود
من هم قبلا این باور مخرب را داشتم که فلان قومم باید دست منو بگیره وخوشبختم کنه
استاااااد فقط خواستم بگم حااالم خیلی خووووبه دنیا مال منهههههههه هیچ چیز به اندازه آرامش به آدم انرژی حال خوب دیدن زیبایی ها برنده شدن بخشیدن رفتن و رفتن و رفتن فهمیدن حال فکرای مثبت خدا خدا خدا حضور خدا رو احساس کردن به شناخت خود رسیدن مستلزم تمام این ثروت ها آرامشه چیزی که ما با تمام وجود به دنبالش هستیم و به جای اینکه از درون پیداش کنیم فکر میکنیم با ثروت میشه بهش رسید با روابط با تفریح با هر عامل بیرونی که به دنبالش میگردیم وقتی به آدم های اطرافم نگاه میکنم که چقدر با همه چیز چنگ می اندازند برای رسیدن به آرامشی که در درونه بیشتر و بیشتر قدر و ارزش این آرامش رو میفهمم خداوندا ازت سپاسگذارم استاد عزیزم عاشقتونم که این اصل رو به ما آموختید اصل و پایه رسیدن به تما خواسته ها واقعا که آرامشه بعد آزادی و رهایی رو حسش میکنی خداروشکر الهی شکر 😄😃😀😉😍🤩☺😻😺🙆الهی به اون شادی و آرامشی که لایقش هستید برسید
درود و سلام
کنترل ذهن یک معمای عجیب و قابل تأمل برای خیلی هامونه من جمله خود من
من خودم وقتی که به این موضوع فکر میکنم هر چی که بیشتر میرم جلو احساس میکنم هنوز جا داره که بیشتر بفهممش و بیشتر درکش کنم چون این دریای مواجیه برای خودش ولی با این حساب درکم به صورت طبیعی داره تکامل خودشو طی میکنه فقط باید به اون چیزهایی که به درکش رسیدم عمل کنم و از مسیر خارج نشم چون حیفه واقعا همش با خودم میگم این همه زحمت کشیدی مطالبی رو یاد گرفتی اونا رو توی ذهنت دسته بندی میکنی و بیشتر بخاطر با کیفیت بودن کامنتایی که مینویسی داری زحمت میکشی بعد میای اینارو میذاری توی سایت عباسمنش با این وعده که بهشون عمل کنی تا زندگیت رنگ و بوی بهتری بگیره دیگه زیرآبی رفتن و عمل نکردن به تعهداتت واقعا جفاست واقعا ظلمه
هرچند که این کنترل ذهن فی نفسه یه جوریه که آدم رو به لغزش در میاره آدم به یک تضادی برخورد میکنه کنترلشو از دست میده و زود از کوره در میره خصوصا اوایل مسیر. ولی ما باید سعی خودمونو بکنیم و جوری عمل کنیم که شرمنده نشیم که آقا چرا به تعهداتت عمل نکردی.
مراقبت از ذهن موضوع کلیدیه. ما اگه بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم و به مسائل مختلف جوری نگاه کنیم که احساس بهتری بهمون دست بده کاری میکنیم که دنیای اطرافمون هم برامون زیباتر بشه
وقتی که ما ذهنمون رو کنترل میکنیم این احساس ما رو بهتر میکنه وقتی احساسمون بهتر میشه جهان ساکت وای نمی ایسته. جهان دست به کار میشه؛ مارو هدایت میکنه به سمت مسیری که برامون شادی و خوشبختی بیشتری فراهم میکنه. منتهی ما باید از همونجایی که هستیم لذت ببریم این پیش نیازه
باید توی شرایطی که الآن داخلش قرار داریم هر چی که هست ازش لذت ببریم باید دنبال دلایل و نکاتی باشیم که ما رو به احساس شادی، رضایت و آرامش بیشتری میرسونه
وگرنه اینکه ما بشینیم یه گوشه زانوی غم بغل بگیریم و بگیم کاش شرایط ما اینجوری بود ، اگه فلان خونه رو فلان ماشین و داشته باشم احساس بهتری دارم از زندگیم بیشتر لذت میبرم کاش یه شرایطی فراهم شه ما از این وضعیت در بیایم. همچین شرایطی به وجود نمیاد، هیچوقت! تازه اگر هم بوجود بیاد اون امکانات رو هم داشته باشی بازم آه و ناله میکنی بازم از شرایطت راضی نیستی و لذت نمیبری
پس خیلی مهمه خیلی خیلی موضوع مهمیه که از همینجا شروع کنی به لذت بردن
اگه دنبال یک رابطه عاشقانه با همسر خوب هستی باید از رابطت با خونوادت لذت ببری
اگه ماشین و خونه خوب میخوای باید از امکانات و دارایی هایی که داری لذت ببری و…
حالا یه سوال از خودت بپرس: واقعا چند درصد از این امکانات و شرایطی که الآن داری تجربه میکنی لذت میبری؟
کاری ندارم اطرافیانت چطوری رفتار میکنن و مودشون چیه اگه میخوای مسیری رو در پیش بگیری این به خودت ربط داره بعدشم اگه میبینی خونوادت اونجوری که تو میخوای باشی نیستن یعنی ادمای استرسی و خشمگینی هستن زیاد خودتو ناراحت این موضوع نکن باید این باور رو داشته باشی که میتونی رو این مودشون مسلط بشی و تاثیر بذاری رو رفتارشون
یعنی چی؟
یعنی موقعی که میخوان شروع کنن با تو بحث و کل کل کردن تو اونجا با تسلطی که بر روی احساساتت داری میتونی با یه برخورد کاملا حرفه ای و محترمانه ساکتشون کنی و دیگه نذاری ادامه بدن کم کم همین روند رو ادامه بده بعد یه مدت میبینی دیگه وقتی پیش تو حضور دارن خودشون کلاه خودشونو قاضی میکنن که پیش تو عصبانیت و متشنج کردن جو جایی نداره اون موقع خودشون جلوی خودشونو میگیرن و دیگه نیازی نیست تو کاری انجام بدی.
این رو هم باید در نظر بگیری که وقتی تو تغییر میکنی دیگران هم تغییر میکنن این تغییر تو تاثیر گذاره رفتار تو کم کم فضای ذهنی و فکری شون رو به سمت این میبره که با تو هماهنگ شن و به اون چیزی که اعتقاد داری اعتقاد پیدا کنن اونم یه اعتقاد واقعی چون رفتاری که از ما میبینن به عنوان یک ورودی ذهنی رو ذهنشون تاثیر میذاره و در دراز مدت ساختمان و نظام باوری اونها رو تغییر میده همونجور که ذهن ما هم به همین صورت عمل میکنه
ما باید به شدت مراقب ورودی های ذهنی مون باشیم و اطلاعات غلط و موضوعات منفی که کاملا خارج از مسیر ما هستن رو به خورد ذهنمون ندیم چون همین کمک میکنه به ذهن که نجواهای منفی اش رو بیشتر کنه و بیشتر ور بره باهامون. سعی کنیم گشت و گذار تو فضای رسانه ای که خیلی چیز بدرد بخوری به ما نمیدن بلکه افکار و ذهن ما رو آشفته میکنن محدود کنیم و خیلی هم وسواس به خرج ندیم اگه یکی تو گوشیش با صدای بلند داره این چرت و پرتا رو گوش میده خیلی اهمیت ندیم به این ها هرچی کمتر اهمیت بدیم و سکوت کنیم ذهنمون اینا رو بی اهمیت میشمره و اونقدری اینارو پشیزی حساب نمیکنه که بیاد در موردشون با ما حرف بزنه این سکوت کردن هم یک راه بسیار خوبیه که دهن نجواهای ذهنمون رو ببندیم حالا در اون مورد یا محل رو ترک میکنیم یا خیلی مسالمت آمیز برخورد میکنیم.
موضوع بعد اینکه توی رفتار هامون هم نباید به شدت ریکشنی و هیجانی عمل کنیم کسی که اینجوری رفتار میکنه به شدت روی کنترل ذهنش ضعیف عمل میکنه و احساساتش هم در طول روز معمولا احساسات بدیه.
باید بدونیم رفتارمون نشأت گرفته از چه احساسی هست یه موقع هست یک رفتاری و میبینیم به شدت عصبانی میشیم یعنی عامل خارجی وجود داره که سیستم عصبی مارو میریزه بهم و گاها نمیدونیم باید چیکار کنیم هرچند که عصبانیت و تازوندن به طرف یه جاهایی نیاز میشه ولی یه وقتایی موضوعاتی پیش میاد که عصبانیت نیاز نداره و با یک برخورد آروم و مناسب حل میشه
ولی ما بی دلیل عصبانی میشیم و خشمگین و رفتار پرخاشگرانه انجام میدیم و هی غر میزنیم اینجاهارو باید احساسمون رو کنترل کنیم تا رفتاری که انجام میدیم یک رفتار کاملا پخته و منطقی و متناسب و هماهنگ با شرایط اون لحظه مون باشه
نکته همینجاست واکنش مناسب با شرایط مختلف نه اینکه ما بیایم اونقدری تو فاز احساسات مثبت باشیم که هیچ انعطافی نداشته باشیم و همه جا یه جور باشیم و ندونیم از احساسمون چی جوری استفاده کنیم این خیلی بده
پس بنابراین قدرت خودمون رو نباید دست کم بگیریم و سعی کنیم جهان رو به جای زیباتری برای زندگی کردن تبدیل کنیم
امیدوارم که به دلتون نشسته باشه
دوستون دارم خدانگهدار همگی
به نام خداوند بخشنده و مهربان.
سلام به دوست تازه وارد عزیز.
چقدر به مطالب خوبی شما اشاره کردید چقدر وقتی کامنتتون را من
خوندم احساسم خوب شد و یه ترمزی تو ذهنم شناسایی کردم
وکلی به احساس بهتر رسیدم وفتی من خودم تغییر بکنم میتونم تو رفتار یه سری از آدمای اطرافم تاثیر
گذار باشم.
خیلی به صورت واضح و دقیق قوانین کنترل ذهن را توضیح دادین
خیلی عالی بود.
دوست عزیز باشی.
سلام به دوست گرامی و عزیزم
چقدر خوب شد که تونستید ترمزی از ذهنتون رو شناسایی کنید
خدارو شکر میکنم و خوشحالم بابت این موضوع هر انگیزه و احساس خوبی که در تو و هر کس دیگه ای که از خوندن کامنت ها و صحبت های من در شما ایجاد میشه منو خوشحال میکنه
ان شالله که همیشه موفق باشید عزیزم
بنام نامی الله …..
خدایاشکرت که هرلحظع منو هدایت میکنی….
چندوقته که یه تضاد توی زندگیم اومده ،،،،،خب ذهن نجوا میکنه و میگه ظاهر قضیه ناجالبه ،،،،،اما قلبم میگه نه تو دل این تضاد کلی اتفاقای خوب هست ….
با خودم هربار میگم خدایا کمکم کن ذهنمو کنترل کنم
کمکم کن واکنش گرا نباشم
خدایا خودت با نشانه هات قلبمو آروم کن
خدای عزیزم من آینده رو نمیدونم من از هیچی خبر ندارم ذهن من محدوده و تویی نامحدود حمکتشو بهم نشون بده و آرومم کن
………..
اینجور مواقع باید ذهنمو کنترل کنم ،،،،خداوند اینجور مواقع پاداش میده و آدمارو قربال میکنه…….
احساسات مثه ابر ها میمونن گذرا هستن و فقط باید نظاره گر باشیم ،،،،،،این احساسات همیشگی نیستن اومدن که برن ……..
با خودم میگم مهسا این همه وقت تو سایت استادی ،،،،باید یادبگیری ذهنتو کنترل کنی……..
خدایا من ایمان دارم ته همه اتفاقات تو نشستی …..
من ایمان دارم وقتی تو هستی همه چیز به نفع من تمام میشه……
من ایمان دارم با وجود تو همه چیز توی این دنیا ختم به خیر میشه….
خدایاشکرت
کنترل ذهن
نباید واکنش گرا باشیم
باید بتونیم ذهنی که زیر دست خودمون باشه تربیت کنیم . باید ثابت کنیم از ذهنمون قدرتمند تر هستیم
تو شرایط خوب معلومه حالمون خوبه .اما من دقت کردم که وقتی نتونی ذهنتو تو شرایط منفی کنترل کنی ، تو شرایط مثبتم باز نجواهای منفی میان و خوشیتو کوفتت میکنند . استرس میده نکنه خوشیت نمونه . نکنه فلان بشه و انقد فکر میکنی که واقعا اون اتفاق میافته .
باید بتونیم مثبت نگاه کنیم . از خاطرات مثبت و قشنگی ارزوهات فکر کنی که حست بهتر بشه
و سعی کنی و تمام تلاشتو بکنی عین یه مهارت تا بتونی ذهنتو کنترل کنی
به نسبتی که کنترل کنی نتیجه میگیری
من اینو باور نکردم که اگه ذهنتو کنترل کنی از جایی که فکرشو نمیکنی اتفاق خوب بیافته ، باید الان تو شرایط چالشی که برام پیش اومده اینکارو بکنم و اگه بتونم این باور برام ایجاد میشه که حس خوب مساوی اتفاق خوب .
درسته اینو بارها دیدم اما اگه اینبار آگاهانه بهش برسم قطعا تاثیر شگرفی داره
چون قبلا وقتایی بوده نااگاهانه حست خوب بوده و اتفاق های خوب افتاده ولی اگه اگاهانه بهش برسی انگار ذهنت اینو مثل یه جایزه میبینه ،انگار براش باور پذیر تر میشه و همون اهرم رنج و لذته ، وقتی لذتشو چشید بازم تکرارش،میکنه و با هربار تکرار قوی تر میشه
به نام خداوندبخشنده و مهربان
سلام به همه عزیزان گلم
نشانه امروز من
توانای کنترل ذهن
چقدر این محله جنگلی بکر و رویایی بود خدای من
اصلا دیوانه کننده زیبا بود اون دریاچه کوچولو اون سبزی بینظیر درختها وچمنها اون ساختمانهای فوقالعاده دقیقا مثل برنامه کودکهایی که توی تلویزیون میدیدم .
خدا رو شکر که با دیدن این فایلها این خواسته های زیبا در وجودم شکل میگیره که میشه به چنین سبکی هم زندگی کرد ولذت برد.
اما نکات کلیدی واصلی این فایل:
رمز رسیدن به خواسته ها اینه که از اون جایی که هستی شروع کنی به لذت بردن واز اون جایی که هستی شروع کنی به دنبال نکات مثبت بگردی
وقتی که بتوانی از جایی که هستی به احساس بهتر برسی و به جهان اینو میگی که منو به خواسته های بهتر برسان
اتفاقات رخ میدهد. خواسته های بهتر وقتی از راه
میرسند که شما به احساس بهتر رسیده باشی، کی میتونی به احساس بهتر برسی؟
موقعی که ذهنمان را کنترل کنیم.
جهان به فرکانسهای شما پاسخ میدهد،نه به زور بازوی شما.کاری که افراد بزرگ میکنند و موفقیت های بزرگ کسب میکنند توانایی کنترل ذهن وکنترل احساسشان است.اونها توانایی اینو دارند که در شرایط به ظاهر سخت بتوانند به نکات مثبت توجه کنند بتوانند حالشان راخوب نگه دارندوذهنشان را کنترل کنند.
انسانی که میخواهد زندگی خود را خلق نماید نباید واکنش نشان دهد به محیط اطراف خود بلکه باید خلق کند محیط اطراف خودراباتوانایی کنترل ذهن ودر هر شرایطی چه جالب وچه ناجالب بتواند جوری نگاه کند به شرایط که به احساس بهتر برسد.
آدمی که سعی میکند نجواهای ذهنی خود را کنترل کندوپاسخ مثبتی بدهد به افکار منفی ذهن این آدم برگی در باد نیست وکنترل کانون توجهش در دست خودش است .به نسبتی که این کارها را انجام دهید نتیجه میگیرید.
خدایا بی نهایت سپاسگزار تو هستم به خاطر این همه آگاهی و دانشی که به قلب من جاری مینمایی .
استاد از شماهم بی نهایت سپاسگزارم که این آگاهیهای ناب و بینظیر رو سخاوتمندانه با ما به اشتراک میگزاری.
به امید دیدار شما استاد عزیز..
با سلام خدمت استاد گرامی و همه هم فرکانسی های عزیز و تبریک شب یلدا
امروز از صبح منتظر فایل از استاد بودم که به روال هر جمعه روی سایت قرار بگیره .انسان لذت میبره از این همه زیبائی و طبیعت و بویژه فایل جدیدی که استاد قرار دادند.همونطور که استاد فرمودند توانائی کنترل ذهن بالاخص در زمانی که شرایط به نفع ما نیست هنری هست که از عهده هر کسی ساخته نیست و رسیدن به جایگاهی که بتونیم این توانائی را داشته باشیم نیاز به تمرین و ممارست داره که انشاله با راهنمائی های استاد عزیز هممون بتونیم به این مهم دست یدا کنیم
ای جااااااااااااااااااااانم????
عشقش باسش انار دون میکنه ??
باسش فیلم برداری میکنه ??
باسه ما فیلمای خوشجل میگیره??
از هاپویی فیلم میگیره??
سلاااااااامم هاپویی خوردش
استاد وقتی عشق شما و عزیزدلتون رو میبینم، بخدا عشق میکنم، انگار خودم اون رابطه رو دارم، نمیدونید چه کیفی میکنم بخداااااا ???
منم ازینا میخوام
وای اون تکه اخر فیلم ادمو روانی میکنه ????
ی مدته عجیب عاشق درختا و سبزی و گل و بلبل شدم. یعنی لذت دیدن یک درخت برام برابر شده با داشتن بوگاتی شیرونی که تو خوابام میبینم. ?
به نظرم درختاااااا عجیببببببببب ترین نمادهای خلقت هستن که واقعا باهاش میشه شکوه و قدرت خدارو دید.
این فایلتونم مث بقیه فایلاتون عالی بود. توانایی کنترل ذهن.
استاد چیز جدیدی که من تازه از قانون فهمیدم و ی مدت دارم روش کار میکنم و نشونه ها و نتایجشو دارم میبینم اینه:
در مورد احساس هست. که البته این احساس همون طوری ک تو این فایل گفتین با توانایی کنترل ذهن اتفاق میفته.
به این نکته رسیدم که افرینش و خلق کردن در احسااااس ما اتفاق میفته.
بطور خلاصه قانون این میشه : خداوند که یک انرژی هست و کل جهان ازون آفریده شده، در کل جهان در حال حرکت و جریانه. حتی در درون بدن ما. افکار و باورهای ما قالبی هستن که این انرژی رو شکل و قالب میدن. و احسااااااس ما باعث میشه که این انرژی به ماده تبدیل شه و در واقعیت و عالم فیزیکی نمود پیدا کنه.
درواقع احساس ما خودش از جنس همون انرژیست که نشون میده این انرژی موجود در عالم چطوری برای من(با توجه به احساسم) شکل میگیره و وارد زندگیم میشه.
و اونجایی که میگین احساس خوب=اتفاقات خوب
منظور از احساس خوب صرفا بگو و بخند و شادی و نیست. منظور احساس ِداشتن، شدن، رسیدن، بدست آوردنه. منظور احساس داشتن عشق، احساس داشتن ثروت، احساس بیشتر شدن ثروت ، احساس ب نتیجه رسیدن ی کاره. و این احساس فراتر از باور و فکره. یعنی در واقع باور و فکریه که تثبیت شده و جوون دار شده.
تو یجایی گفتین :” قبل ازینکه نتایج مالیتون شورع شه، رفته بودین بندرعباس و ب یکی از دوستاتون گفتین من دارم بوی پول رو حس میکنم ، و بعدازینکه نتایج شروع شد دوستتون گفت اون سری جنس حرفات با همیشه فرق داشت و منم حس میکردم قراره ب اتفاقایی واست بیفته” الان میفهمم این یعنی چی.
در واقع آفرینش در احساس اتفاق میفته. و احساسات ما هستن که به وقوع میپوندن نه صرفا تکرار ربات وار باورها یا گوش دادن به فایلا.
و فکر کنم اینکه افراد میگن اوایی اشنایی با استاد خیلی پیشرفت کردیم ولی یمدت بعد متوقف شدیم به نظرم ریشش در همین احساسه. اون اوایل خیلی هیجان داشتن و با انرژی بالایی رو خودشون کار میکردن. ولی ب مرور که نتیجه گرفتن و خواسته هاشون بزرگتر شد، اون احساس اولیه بزرگتر نشد که بتونه اونهارو هم خلق کنه. البته در مورد خودمم میگم همینو.
یا در مورد خواسته هایی که هنوز ب وقوع نیپوستن در واقع نسبت ب ی قسمتش احساسمون درد میکنه. یا هنوز ب اون احساسی که منجر به افرینش میشه نرسیدیم.
استاد نیشستم دارم رو احساسم کار میکنم. ???
و میخوام تمام احساساتم رو زیرو رو کنم و دونه ب دونه احساسات خوب تو وجودم بکارم.
و به نظرم این خودش هم باورسازی هست هم قدرتمندتر از هر تمرین دیگه ای.
البته ی راه پیدا کردن ترمزها مراجعه به همین احساس درونیمون هست که بگردیم ببینیم کجا نسبت ب ی موضوعی حس بد داریم. اگر بتونیم اون احساس بد رو پیدا کنیم، اون باور محدود کننده و ترمزه خود بخود پیدا میشه.
اها اینم بگم در مورد قانون توجه : امروز عصر اینو فهمیدم که وقتی ما به چیزی توجه میکنیم جریان انرژی رو به اون سمت هدایت میکنیم و طبق فرمول بالا اینجوری میشه که ب هرچی توجه کنی باعث ورود و گسترش اون در زندگیت میشی.
قانون توجه رو خیلی قبول داشتم وبهش ایمان داشتم. به هرجای زندگیم نگاه میکردم مصداقشو میدیدم. ولی طرز کارشو نمیدونستم که جهان سیستمی و قانونمنده ما چطوری داره این قانون رو اجرا میکنه. که الان فهمیدم
فکر کنم انیشتین به اندازه من به مسائل فیزیکی فکر نکرده بود ????
همتونو دوست دارم عشقولیا .
براتون سبد سبد ازون احساس هایی که گفتم آرزو میکنم??
سلام دریا جون و بقیه اعضای خانواده عزیزم ,این اولین کامنت منه(با عرض شرمندگی)نمیدونم دلیلش چیه که نمیتونم کامنت بزارم انگار کلامت تو ذهن من مث یه سد پر آبه که میخاد جایی برا نفوذ به بیرون پیدا کنه ولی نمیتونه و اینکه شما به این روانی کلامت را جاری میکنید خیلی برام قشنگه.من به اصطلاح خودمون یه مساله ای تو زندگی پیدا شده که داره منو,ذهنمو,احساساتمو,باورامو,گرهای تو زندگیمو,اصلا کل وجودمو داره شخم میزنه خیلی درد دارم بخاطر کارهای من ذهنی ام بخاطر واکنشهای بسیار بدم در زندگی با اطرافیانم بخاطر ظلمهایی که در حق مریم با استعداد کردم.وقتی موضوع خیلی وخیم شد به خدا گفتم یعنی چی خوب حالا یه رفتاری کردم ,روز بعد مشکل بد شد بهش گفتم خوب نمیدونستم اصلا نمیتونستم رفتارامو کنترل کنم تو اگه خدا بودی کمکم میکردی و روز بعد بدتر.بهش گفتم خودم اصلا حلش میکنم بد و بد و بدتر شد عاجز و درمانده شده بودم تا اینکه دیشب بهش نامه نوشتم و از ته دل کمک خاستم ولی امیدوارانه و درواقع پیام خدارو گرفتم اینکه این رفتارهای واکنش گرای من مثل ترمز بر سر راه هدفها و شناخت من از خودم و خدا و مایه فرستادن بدترین فرکانسها به جهان هستی هستن.خیلی آرام شدم و وقتی این فایل استاد رو با اون حس و حال و اون طبیعت دیدم بهترم شدم همیشه وقتی از مدار خارج میشم با دیدن و شنیدن فایلهای استاد دوباره برمیگردم و اون حس دریا خانم به طیبعت در من چند برابره باور کنید وقتی درختا حرف میزنن میشنوم یا نگاه به شاخه های درختان که بی برگ شدن منو دیوونه میکنه .ببخشید شاید مطالبی که مینویسم بی ربط باشن ولی من بالاخره تونستم بنویسم دوست دارم از این به بعد همش نظر بزارم و بنویسم این یه نشانه خوب میدونم.استاد استاد استاد شما چقد ماهید چقد آرومید چقد چشماتون مهربونه .شما از کجا اومدید و وارد زندگی من شدید ?هروقت که احساس میکنم دارم سقوط میکنم و از راه به کل خارج شدم با یه فایلتون فقط یه فایل خییلی کوتاه دوباره برمیگردم ,من چقد خوشبختم و چه آینده زیبایی دارم که توی این خانواده عضو هستم.دوستون دارم????
استاد نازنینم چقدر حس خوبیه وقتی شاگرد شما هستم. نمیدونید چه گرمایی وجودم رو میگیره وقتی لایکتونو میبینم. تصویرتون رو میبینم که میگید افرین افرین ادامه بده. داری راهو درست میری ??
سلام عزیز دلم
ای جاااااااااااااااانم که اولین کامنتشو نوشته ??
دوست عزیزم بخدا نمیدونی نوشتن چه قدرتی داره. وقتی هر چیزی که میفهمیو مینویسی و بخصوص به بقیه میگی بخدااا هی بیشتر و بیشتر میشه و بهت برمیگرده. این اصلا شده قانون زندگی من. بارها و بارها جاهای مختلف بهش اشاره کردم. بخصوص وقتی احساس رو هم بهش اضافه کنی. بخدا من وقتی مینویسم انگار از همه زمین و زمان کنده شدم و هیچی تو اطرافم نیس.من اون اولا که میخواستم چیزی بنویسم میگفتم خب اینو که بقیه میدوننف اونو که بقیه میدونن. ولی بعدن فهمیدم من اولا برای دونستن بقیه قرار نیس بنویسم ف من برای تثبیت دونسته های خودم و اینکه ب جونم بشینه باید بنویسم. مص تمرین ریاضی. که وقتی بهمون درس میدادن تمرین هم میدادن. اینم مثل همونه دوما شاید کسی باشه که اون نکته ای که من مینویسم رو متوجه نشده باشه. شایدم ادمایی باشن ک تازه با قانون اشنا شدن و من ازونها جلوتر باشم و با خودندن کامنتهای من قانون رو بهتر بفهمن. سوما هر ادمی میتونه از زوایایی ب ی مسئله نگاه کنه که بقیه نتوننف همین جهان رو گسترش خواهد داد. و من با این باورها شروع به نوشتن کردم.
دوست خوبم هرچی بگم خدا دوست داشته کم گفتم. میدونی چرا؟ چون دقیقا جای درستی اوووووووووووومدی. یعنی با همه وجودم میدونم که قرار بوده تو این سایت من جواب سوال شمارو بدم. یعنی انقدر ایمان دارم به این موضوع که خودم بهتون میگم: من دستی از دستای خدا هستم برای اینکه حرفای اونو بهتون بگم.
دوست عزیزم دیشب یکی از دوستان ی سوالی در مورد کنترل خشم ازم پرسیده بود. من این سوال رو در قالب کنترل رفتار و تغییر شخصیت براشون نوشتم. که اینجا هم برای شما میگذارم.
۱=ما قانونیو یاد گرفتیم که داریم باهاش همه چی میسازیم: پول ثروت خونه ماشین شغل رابطه عاشقانه کسب رتبه و مدال و… اگر این قانون ب ما هر چیزی میده نمیتونه اون شخصیت و رفتارهایی رو هم که دوست داریم در ما ایجاد کنه؟؟ این همون نکته ای که به نظرم خیلیها غافلن ازش. الان شما میخواید شخصیت اروم و خونسردی داشته باشید. خب پس بیاین از خود فرمول قانون استفاده کنیم. اولی ساخت باوره. بگردید ببنید چه باورهایی باعث این خشم میشه. یکی ازین باورها رو من میگم: ادمایی که توقع دارن بقیه اونجوری ک اونا دوست دارن باشن،اونجوری ک اونا دوست دارن حرف بزنن، اونجوری ک اونا دوس دارن زندگی کنن، نشست و برخاست کنن خیلی سریع از کوره در میرن و تحمل رفتارهای دیگران رو ندارن. ما باید ادما رو همونجوری که هستن بپذیریم. میخاد پدر مادر باشه یا همسر و فرزند و همکار دو وست . باید اجازه بدیم ادما خودشون باشن و خودشون رو زندگی کنن حتی اگر فرزندمون باشه. ما مالک کسی نیستیم. همونطوری ک کسی حق نداره توقع داشته باشه ما مطابق سلیقه و خواسته اون زندگی کنیم و مطابق میل اون تمام رفتارهامونو ترتیب بدیم ما هم حق نداریم همچین انتظاری داشته باشیم. این یکی از باورها بود. بقیه رو خودتون بگردید پیدا کنید. ی سری باورهای خوب یباید ایجاد کنید مث این که من باید اروم صبوری باشم ب فلان دلیل و دلیل و دلیل جملات تاکیدی هم بسازید مثلا من ادم اروم و خونسردیم.
وقتی اینها رو پیدا کردین باید روشون کار کنید. بنویسیدشون تکرارشون کنید در موردشون با خودتون حرف بزنید. وقتی اینکارو بکنید ۲تا اتفاق میفته. اتفاق اول اینه چون فرکانس و مدار شما تغییر میکنه وارد مدارهای جدید میشید ک تو اون مدارها اون رفتارها از شما بروز پیدا نمیکنه ورفته ورفته کمتر میشه(مدارتون تغیر میکنه یعنی انرژی رو با این فرکانسها بصورت دیگه ای شکل میدین) اتفاق دوم وقتی مجموعه ای ازین باور و استدلالها و دستورالعملا رو بذهنتون میده کم کم ذهنتون خودش رو از اول برنامه ریزی میکنه و شروع بتغییر کنش ها و واکنشها میکنه. فقط باید این برنامه رو روش نصب کنید. این باورها رو بهش بدین.
یعنی به همین سادگی ما میتونیم هر شخصیتی که میخوایم رو در خودمون ایجاد کنیم. ولی متاسفانه ما رسیدن به شخصیت دلخواه رو چیزی جدا از سایر خواسته ها میدونیم و از قانون براش استفاده نمیکنیم. وقتی ما با قانون چیزای بیرون از خودمون رو انقدر داریم راحت بدست میاریم چیزای درون خودمون رو که خیلی سریعتر بدست میاریم!!!
کامنت بازی, [30.01.19 22:03]
۲= وضعیت سلامتی، روحی، روانی، احساسی و شخصیتی ما ریشه در میدان انرژی ما داره. همون هاله انرژی که میگن . در واقع همه چیز درین دنیا و از جمله ما انسانها از انرژی هستیم. هرکدوم از ما ی میدان انرژی داریم. منظور چیزی دور بدن ما نیس. ی چیز در درون بدن ماست. شما هر تغییری که میخواید ایجاد کنید باید در واقع تو انرزیهایی که درین میدان هستن تغییر ایجاد کنید. نمیخوام از روشهای هاله درمانی و اینا بگم . راه ساده تر برای تغییر و شکل دهی مجدد به این انرژی همون باورسازیه. دقیقا همون چیزی ک تو قسمت قبل توضحی دادم ولی اینجا خواستم اشاره ای ب اون اتفاقاتی بکنم که پشت پردست.
(((دوست داشتم اینم بگم.خیلی بدرد میخوره. در مورد احساسات بدی که از گذشته ها در ما ریشه داره یا طی ی واقعه ای در ما شکل میگیره و هیچ جوره نمیتونیم ازش رها بشیم: این احساسات بد در واقع انرژیهای منفی تو میدان انرژی یا هاله ما هستن که با استفاده از ساخت باور میتونیم این انرژیهای منفیو پاک کنیم. کافیه تعدادی باور خوب مربوط ب اون احساسات بد یا جملات تاکیدی مثبت مرتبط رو ی مدتی تکرار کنیم تا این انرزیهای منفی پاک بشن. بازهم ب نظرم خیلیا (از جمله خود من در گذشته )فکر میکنن که نه احساس ک ی جور دیگه باید خوب شه. ب قانون ربطی نداره. درسته ما برای قانون باید احساسات بدمون رو از بین ببریم و به احساس خوب برسیم ولی زیبایی قانون اینه که از خودش میتونیم برای رسیدن ب این نکته ای که برای خودش باید رعایت کنیم، استفاده کنیم. این جمله اخر رو چند بار با دقت بخونید.))))
۳=و ی نکته مهم :سوالی که نمیدونم برای کسی ایجاد شده یا نه! ولی تاجایی که من سرچ کردم کسی تو دنیا نتونسته بهش پاسخ بده! این سوال که افکار از کجا میان؟(چون میدونستم احساسات مارو ایجاد میکنن برام سوال شده بود و میخساتم منشاش رو پیدا کنم) و خدای عزیزتر از جانم طی الهاماتی بهم پیوسته بهم گفت: افکار در واقع جنسی از انرژِ هستن که متناسب با هر مدار و فرکانسی ک توش هستیم به ذهن ما میاد. همونجوری ک توی مدارها اتفاقات و شرایط و ادمهایی متناسب با اون مدار هستف افکاری هم متناسب با اون مدار هست. همون طوری ک اتفاقات و شرایط و ادما وارد زندگیمون میشن این افکار هم وارد ذهنمون میشن. همشون انرژی هستن دیگه. حتما شنیدین که میگن افکار و احساسات گونه های رقیق شده این انرژی هستن . و اجسام فیزیکی گونه های سخت و جامد این انرژی.
هدفم از گفتن این موضوع کامل کردن بحث قبلی بودش: برای تغییر افکار باید مدار و فرکانستون رو عوض کنید. یعنی اول باید شما افکار رو کنترل کنید باور بسازید فرکانس بفرستید تا مدارتون عوض شه بعدش کمکم جنس این افکار هم عوض میشه و متناسب با اون مدار و فرکانس جدید میشه که دیگه نیازیم ب کنترل مث اوایل نیست.
وقتی استاد میگه همه چی قانونه و هیچ چیزی جز قانون نیس یعنی عمقش تا اینجا میرسه.
هییییییییییی خداجووووووونم چ دنیای قشنگی
سلام آیدای عزیز
این چندروزه که دارم کامنت هاتونو میخونم. همش با خودم میگفتم چقدر آیدا خانوم عالی یاد گرفته قانون رو. چقدر بارها قانونو در قالب کامنت، یا چندین و چند فایل متنی در لپتاپش جمع اوری کرده و مدام می نویسه، این حجم از نوشتن چه باوری پشتشه، چطوری مینویسه اخه ؟(چون من خودم میام روی کاغذ تمرین کنم و در واقع یادبگیرم چطور با خدا صحبت کنم و صداشو بشنوم واضح، یه خط می نویسم جونم بالا میاد، توی مغزم سکوت کامل حکم فرماست. هیچی تو ذهنم نمیاد بنویسم )پس جریان چیه؟ ایدا چطور اینطوری این حجم از آگاهی هایی که مثل جواهر هستند از درونش می جوشه و تاابد میتونه بنویسه و اکاهی های عمیقتری رو درک کنه. تا اینکه دیشب فهمیدم من کلا راه رو اشتباه می رفتم. دیدم شما دقیقا کار درست رو انجام دادی، یعنی به فایلهای استاد، به دوره هاشون دقیقا طوری نگاه کردی که انگار سر یک کلاس واقعی در دانشگاه نشستی، استاد روبروته و قراره هرجلسه از مباحثی که درس داده شده، امتحان بگیره. چاره ای نداری جز اینکه هرجوری شده مباحث تدریس شده رو با هرروشی که میتونی،یاد بگیری. باید مفاهیم رو عالی حک کنی توی ذهنت چون میخوای با نمره ی خوب این واحد رو پس کنی. حالا چه موضوع درس رو قبولش داشته باشی یا نداشته باشی. چه دوستش داشته باشی یا نداشته باشی، آقا باید یادش بگیری بی چون و چرا!دانسته های قبلیت رو بریزی دور و ظرف مغزت رو خالی کنی تا اکاهی های جدید رو دریافت کنی.توی امتحان عملی اون کلاس هم دقیقا باید همون جوری که استاد توی کلاس تدریس کرده و ازت خواسته پروژه هارو انجام بدی و به نتیجه برسی. توی اون امتحان هرکز نمیتونی تقلب کنی و نتیجه بگیری،چون دوربین روته، دوتا مراقب هم دورت دارند قدم می زنند، پروژه هارو نمیتونی بدی یک نفر دیگه برات بیرون از خودت انجام بده(توصل به این و اون برای پادرمیونی و و حتی درخواست کمک از غیر خدا برای اینکه به جات کار رو انجام بدن ) فقط خودتی و خودت. اون پروژه ای که باید در امتحان عملی ارائه بدی، فقط از روش دنبال کردن دقیق و به ترتیب دستورالعمل ها ی یک الگوریتم ثابت (قوانین ثابت جهان و رعایت تکامل)که اول ترم استاد در اختیارت گذاشته به جواب درست میرسه. انگار که باید یه مدار الکترونیکی رو ببندی که یه سری کارهای مشخص رو در اخر نشونت بده اما مثلا سه تا از چراغ هاش در اخر کار هرکاری میکنی خاموش می مونه. و هی از خودت میپرسی بابا من که همه چیو بستم چرا بغل دستیم همه ی چراغ های مدارش روشن شده و جواب کرفته با اینکه از من هم دیرتر رسید به جلسه ی امتحان،ولی من هنوز گیره این چراغ هام . بعد میای اینبار دستورالعمل رو بند به بند از همون بند اول که میکه به این ابزارها نیاز دارید، عین متن استادت مو به مو اجرا میکنی، متوجه گذر زمان نمیشی چون هرلحظه حواست به اینه که چیزی رو از قلم نندازی، و درست وقتی میبینی به قدم اخر رسیدی، تمام چراغهای مدارت روشن میشه و تو می فهمی اگه تک به تک اون مراحل رو درست اون طوری که بهت تدریس شده دنبال نمی کردی و نمیفهمیدی، هرکز به نتیجه ی مطلوب نمی رسیدی. اینجاست که اهمیت پله پله رشد کردنو می فهمی.بعد استادت بهت یه بیست خوشگل میده و میگه تو شاگرد اول کلاس منی، جایزه عالی هم بهت میده. همکلاسی های دیگه ت که هرکدوم با روش خودشون تا یه مراحلی از کار رو پیش رفتند با حسرت بهت نگاه می کنند بعضیا میکن خدا شانس بده، اینم خدا براش خواسته و نمره گرفته و گرنه من الان سه ترمه دارم این کلاسو می گیرم و پس نمی شه. یکی دیکه میکه بگذار منم مثل ایدا بیام نکات مهم کلاس رو یادداشت کنم شاید پاس کردم(روش من:تازگی ها خودمو مقید کردم هر فایلی گوش میدم در کامنتی جداکانه فقط نکات مهمی که استاد ذکر کردند رو لیست کنم که بعدها مرورشون کنم سریعتر اینو ادامه میدم ولی ختما کامنت از درک دقیق خودم رو هم خواهم نوشت و قوانین رو مرور خواهم کرد). اما از اون بین چند نفر که واقعا احساس عجز و ناتوانی در درک مشکل کارشون دارند میان جلو و ازت میخوان که کمکشون کنی، به قول انریکایی ها بهت میکن
You’ve got the brain!
به ما ها که اندازه ی تو باهوش نیستیم بگو چیکار کنیم ما هم بتونیم پاس کنیم و بریم ترم های بالاتر. دقیق مثل کسانی که مثل خودم میایم میپرسیم تو که نتیجه کرفتی بدو بگو چیکار کردی و تو میکی بابا به خدا هرقدرتی که من دارم شما هم دارید. هر منبعی که من ازش استفاده کردم، در اختیار شما هم هست، استاد(خدا)همون استاده، کتاب و منابع همونیه که همه مون داریم(قوانین و قران)،. فقط من هرچی استاد کفت انجام دادم، باهاش بحث نکردم. توی دلم ناز و دو دوتا چهارتا نکردم که اینجای درس رو دوست ندارم، این سرفصل ها که اصلا مهم نیستند برم سراغ بعدیا. شما هم همینکارو کنید. بعد میای از همون صفحه ی اول کتاب، صفحه به صفحه به زبانی ساده هرچی رو که ازش فهمیدی رو خلاصه میکنی قابل فهم بهشون می گی. (فرایند کامنت کذاشتن زیر فایلها و پاسخ درست به سوالات دوستان در سایت) حالا اینجا سه تا اتفاق می افته یکیش اینه که در حین توضیح دادن اون مبحث درک خودت هی عمیقتر و درست تر میشه از اون موضوع و به مرور میبینی مسلطی بهش کاملا، اتفاق بعدی اینه که با انجام این روش، اون همکلاسی هات که مشتاقند شاگرد اول بشن، میان توضیحاتتو میخونند، توصیه هات رو گوش میدن و چون تو جلوشون هستی و نتایجت رو نمی تونند انکار کنند، ایمانشون به اینکه ایدا این روش رو امتحان کرده و جواب گرفته ، منم جواب میگیرم،بیشتر میشه. این ها هم میرن جلو و نتایجشون پدیدار میشه. اتفاق سوم اینه که با دیدن نتایج همکلاسی هات، شما به درست بودن مسیرت ایمانت بیشتر میشه، باور اینکه موفق میشی میشینه توی وجودت و برای درس های بعدیت هم همین روش رو تا ابد به کار خواهی بست و این سیکل ادامه داره.
من توی سه سال اول اشنایی با استاد فقط به شکل یه درمان موقت به فایلها هرروز از صبح تا شب گوش میدادم. نتایجم پایدار نبود. از چند ماه پیش جدیتر شروع کردم، و بعد شروع کردم به کامنت نوشتن. البته در همین کامنت نوشتن هامم سیر تکاملیم رو دارم می بینم. ولی خیلی خوشحالم که حداقل در مورد نحوه ی جواب گرفتن خودم و دوستان در سایت فهمیدم اشکال کارم کجاست. من اصلا به فایلهای استاد ازین زاویه تا حالا نگاه نکرده بودم. انقدر جدیش نگرفته بودم که انگار قراره امتحان بدم.
ممنونم ازت ایدای عزیز که باعث شدی به این درک برسم.
فوق العاده عالی بود
از فرکانسش میشه فهمید
از نوع نوشتنش شور و شوقشو میشه فهمید
همه ی کار ما کنترل احساسه
خوشحالم که فهمیدی دوست خوبم