سریال زندگی در بهشت | قسمت 97
دیدگاه زیبا و تاثیرگزار رضا عزیز به عنوان متن انتخابی این قسمت:
سلام استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی
امیدوارم در بهترین حالت خودتون باشید
تشکر ویژه از خانم مریم که باعث نفوذ نگاه ما در عمق زندگی استاد شده و سبب شده که آگاهی فوق العاده ای در جنبه های مختلف زندگی کسب کنیم.
این قسمت از سریال زندگی در بهشت هم زیبایی های خاص خودش رو داشت و ترکیبش با نظم و هوشمندی خالق در خلق تارعنکبوت هایی که به شکل عجیب توسط موجودی کوچک ایجاد شده بود باعث تعجب من شد که تارهای اولیه رو چطور بین درختان با این فاصله زیاد ایجاد می کنند.
اما نقطه عطف این قسمت از سریال صحنه آخر و توضیح استاد درباره تفاوت احساس انسان در شرایط مختلف بود.
اینکه وقتی آزادی عمل داشته باشی احساس متفاوتی داری
چقدر مثال قشنگ و واضحی بود
اینکه روزی لوبیا رو با احساس بدبختی یا از سر بدبختی مصرف می کردند و امروز با افتخار انتخاب کردند که لوبیا مصرف کنند.
لوبیا همون لوبیاست و در هر دو حالت هم آدم سیر می شه ولی احساس مصرف کردن لوبیا از زمین تا آسمون تفاوت داره.
از بچگی همیشه تو ذهنم این سوال بود که مثلا فلانی که انقدر پول داره چرا ماشین بنز سوار نمیشه یا واسه خودش یک ویلای بزرگ و قشنگ نمی خره و یا هر سال چند بار به مسافرت نمی ره؟
و همیشه در گفتگوهام با دوستان و اطرافیان درباره این موضوع حرف می زدیم که خاک تو سرش کنند فلانی انقدر پول داره ماشین 405 سوار میشه که منم سوار میشم.
لیاقت نداره و زندگی کردن بلد نیست
اگه من به اندازه اون پول داشتم یه ماشین بنز واسه خودم می خریدم و یه خونه باغ تو شمال می خریدم و از این کشور به اون کشور مسافرت می کردم.
و اون زمان در خانواده خودم داشتم افرادی که اوضاع مالی بسیار خوبی داشتند ولی زندگیشون خیلی بهتر از ما نبود.
همیشه در ذهنم این افکار بود که پول دار بشم فلان ماشین رم می خرم، هر روز می رم رستوران، فلان لباس رو می پوشم و کلی از این آرزوها
به لطف خدا از وقتی با استاد آشنا شدم و زندگیم متحول شد به اندازه ای که اوضاع مالی من تغییر کرد اون هیجان و آرزوهای آنچنانی هم تغییر کردند.
البته اوایل که یه ذره اوضاع مالی من عوض شد از این حرکت ها می زدم که هرچی می خواستم بخرم سعی می کردم گرون ترین باشه
مثلا گرون ترین غذای رستوران رو سفارش می دادم
بهترین گوشی موبایل رو می خریدم
گرون ترین تی شرت رو می پوشیدم
ولی به مرور که اوضاع و شرایط من بهتر شد انتخاب های من تغییر کرد دیگه اون حرص و ولع گرون ترین ها رو خریدن در من فروکش کرد و بیشتر دوست داشتم چیزی که به من احساس بهتری میده رو انتخاب کنم
در حالی که قبلا گرونتر بودن وسایل رو دلیل احساس خوب خودم می دونستم ولی الان توانایی انتخاب کردنم رو دلیل احساس خوب خودم می دونم
اینکه هرچی رو که دوست دارم تجربه می کنم نه هرچی که بهترین باشه یا گرون ترین باشه
یه زمانی داشتن یه گوشی اپل در رویای من هم نبود و اتفاقا اولین گوشی اپلی که خریدم تا چند روز خواب و خوراک نداشتم ولی گوشی های بعدی اپل رو که خریدم اصلا اون هیجان و رفتارهای قبلی رو نداشتم و خرید گوشی های بعدی فقط به خاطر استفاده از امکانات و سرعت بیشتر گوشی بود نه بخاطر کلاس گذاشتن و هیجان اینکه چونکه پول دارم پس باید گوشی مدل بالاتر بگیرم.
بخشی از این تغییر نگاه به زندگی در طی دوره های استاد در من ایجاد شد ولی از وقتی سریال زندگی در بهشت شروع شد به وضوح می بینم که با سرعت خیلی بیشتری نگاه من به زندگی عوض شده.
دیدن سریال زندگی در بهشت باعث شد که نگاه من به زندگی تغییر کنه
خیلی از موضوعاتی که قبلا هیچ اهمیتی برای من در زندگی نداشتند الان برام مهم شدند و بهشون توجه می کنم و احساس منو خوب میکنه
همین چند قسمت قبل بود که استاد از ابزار استفاده کردند و چیکن شا درست می کرد و چقدر از اینکه اره خریده بود و با ابزار کار می کرد لذت می برد وقتی داشتم اون قسمت ها رو می دیدم به خودم می گفتم ببین من ده سال قبل با این وسایل کار میکردم و اصلا کارم نجاری بود ولی هیچ لذتی از کار کردن با این اره رومیزی و پیچگوشتی شارژی و اینها نمی بردم و اتفاقا حالم بهم می خورد که هر روز باید باهاشون کار می کردم ولی الان با چه لذتی دارم نگاه می کنم که استاد داره از این وسایل استفاده می کنه و متوجه شدم که تفاوت من در اون سالها و با استاد در این روز ها فقط تفاوت در نگاه ما به زندگیه والا من هم همین وسایل رو داشتم ولی لذتی نمی بردم.
یا اون همه تعریف و تمجیدی که استاد از دوشی که بیرون خونه نصب کرده بود باعث شده که به دوش خونه خودم بیشتر توجه کنم.
به خودم می گفتم 40 ساله دارم دوش میگیرم یک بار نشد که از دوش گرفتن لذت ببرم ولی الان دارم با لذت دوش گرفتن استاد رو نگاه می کنم و لذت می برم.
خیلی وقت ها شده که وقتی کامنت دوستان در سریال زندگی در بهشت رو می خونم به خودم می گم که اگه همین نگاه که من و بچه ها به زندگی استاد داریم رو به زندگی خودمون داشتیم زندگیمون بهشت شده بود.
خیلی از ما با عشق و لذت چقدر عالی درباره جزئیات هر قسمت از سریال زندگی در بهشت مطلب می نویسیم
تک تک صحنه ها رو تحلیل می کننیم و نکات مثبتش رو استخراج می کنیم و می نویسیم اما واقعا همین نگاه رو به زندگی خودمون هم داریم یا نه؟
اگه با این دقت به زندگی خودمون توجه کنیم سرشار از این نکات زیباست که هیچوقت درباره اش فکر نکردیم و ننوشتیم.
دیدن سریال زندگی در بهشت چشم منو به زندگی خودم باز کرد
قبلا رویای من این بود که مثل عباس منش باشم، از نظر پول، کسب و کار، روابط و همه جنبه های زندگی
ولی سریال زندگی در بهشت به من نشون داد که همه ما نصف بیشتر زندگی استاد رو همین الان داریم اما نگاهمون به آنچه داریم با نگاهی که به داشته های استاد داریم تفاوت داره
دوش استاد به نظرمون چقدر زیبا و رویایی می یاد و درباره دوش خونه خودمون هیچ نظری نداریم.
بزرگ شدن جوجه های استاد رو با چه عشق وعلاقه ای دنبال می کنیم اما بزرگ شدن بچه های خودمون رو بدون توجه و علاقه ازش می گذریم.
اصلا از وقتی جوجه ها به زندگی استاد اضافه شدن نگاه من به بچه های خودم عوض شده
بارها به خودم گفتم ببین استاد از دیدن یه جوجه چه احساسی پیدا می کنه و همین موضوع سبب شد که از بد تولد دخترم تا امروز که 9 ماهشه بی نهایت لذت ببرم
هر روز از دیدن و بودن باهاش لذت می برم درحالی که قبلا این احساس رو نسبت به بچه هام نداشتم
اینو از دیدن سریال زندگی در بهشت یاد گرفتم که میشه از هرچی که داری لذت ببری
اطمینان دارم هرکی این سریال رو داره دنبال می کنه آگاهانه یا ناآگاهانه در احساسش کلی تغییر ایجاد شده
برای من که بی نهایت تاثیرگذر بوده
دیدن رفتار و واکنش های استاد خیلی برای من درس داره
دیدن احساسی که استاد در برخورد با مسائل زندگی دارند باعث تغییر نگاه من به زندگی شده
همین دیشب برای هواخوری با بچه هام رفتیم تو شهر با ماشین دور زدیم
دیدن صدها بار شکر گذاری استاد بخاطر هوای خوب و مطبوع باعث شده که به هوای خوب این روزهای شهرم خیلی بیشتر توجه کنم در حالی که 40 ساله در همین شهر زندگی میکنم اما هوای خوب این فصل برام اهمیتی نداشته
این مثال ها رو از زندگی خودم می زنم که برای خودم یادآوری کرده باشم همه چیز به نگاه من بستگی داره نه به داشته های من
خیلی از امکاناتی که استاد داره در زندگی در بهشت ازش استفاده می کنه رو ما هم داریم حالا به یه رنگ و نام دیگه ولی اصلا این نگاهی که استاد به زندگی خودش داره رو ما به زندگی خودمون نداریم
و این تفاوت رو باید از استاد یاد گرفت که اتفاقا خیلی هم استاد عباس منش سعی داره اینو بیان کنه که وسایل نیست که باعث خوشبختی ما میشه بلکه احساسی که ما نسبت به وسایل و امکانات داریم میزان خوشبختی ما رو تعیین میکنه
خیلی وقته از فعالیت های روزمره ام لذت بیشتری می برم
از روی سایت کار کردن
از بوی نم بارون
از دیدن بچه هام
از رفتارهای همسرم
اینم اضافه کنم که تشکر کرده باشم از استاد
منم مثل استاد در 20 سالگی ازدواج کردم و خیلی از مشکلاتی که در زندگیم داشتم بخاطر نگاه اشتباه من به همسرم بوده
از وقتی روابط استاد با مریم رو دیدم و توجه و تعریف کردن استاد از مریم رو شنیدم باعث شده که من هم به رفتارهای همسرم بیشتر توجه کنم
خیلی از رفتارهای مریم رو از قبل همسر من داشته ولی برای من مهم نبودند
مثل نظافت کردن، آشپزی فوق العاده، شاد بودن و خنده رو بودن و خیلی موارد دیگه
ولی اصلا اینها رو نمی دیدم و برام مهم نبودند
در این مدت که با استاد اشنا شدم و بارها دیدم که استاد درباره ویژگی هام خانم مریم توضیح دادند با خودم فکر کردم که این ویژگی رو همسر من هم داره ولی من هیچوقت به این موضوع توجه نکرده بودم
و همین تغییر نگاه به همسرم باعث شده که خیلی زندگی ما بهتر از قبل بشه
سریال زندگی در بهشت برای من مکمل فوق العاده ای در کنار دوره های آموزشی بود
اگه این سریال نبود شاید ده سال یا هم بیشتر زمان می خواست تا از طریق دوره های آموزشی و به صورت تکاملی به درک امروزم از زندگی و تغییر نگاه به زندگیم می رسیدم
سریال زندگی در بهشت سرعت تکامل من رو بیشتر کرده
درک قوانین که استاد در دوره های می گن و تبدیلش به عمل در زندگی شخصی نیاز به تکامل داره
ولی وقتی می بینی که استاد چطور داره قوانین رو زندگی میکنه خیلی سریع تر و راحت تر تونستم معیارها و نگاهم رو با قانون هماهنگ تر کنم و این از مزایای فوق العاده سریال زندگی در بهشته
خلاصه اینکه استاد دمت گرم برای سریال زندگی در بهشت و تشکر ویژه از مریم عزیز که مسئولیت تهیه کنندگی، سناریو نویسی، کارگردانی، فیلم برداری، صدابرداری، تدوین و … این سریال رو به عهده گرفته
استاد هم که بازیگر خوبیه و به خوبی ایفای نقش میکنه
اگه من هم بیننده خوبی باشم درس ها و نکاتی در این سریال هست که در هیچ سریالی در دنیا مانندش نیست که بخواد تا این حد روی زندگی من تاثیرگذار باشه
همگی شاد و سلامت در مسیر لذت بردن از زندگی باشیم
خدانگهدار
برای دیدن سایر قسمتهای «سریال زندگی در بهشت»، کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD510MB34 دقیقه






بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
خدایا شکرت بی نهایت شکرت
برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم
وهمه ی دوستای بهشتیم
این کامنت بعداز قدم پنجم جلسه چهارم نوشته میشه طبق نشونه ای که در سفر به دور امریکا قسمت 97دیدم ورفتم نوش جان کردم به لطف خدا ،
چقدر به آگاهی های این جلسه نیاز داشتم
خداروشکر میکنم که سمت خودمو دارم ذره ای
خوب انجام میدم و بهبود میدم
از طرف دیگه تسلیم جریان هدایت هم هستم و این یعنی روند تکاملی خوب
یعنی تکامل در پذیرش خودم
و احساس ارزشمندی بی قید وشرط ..
خدا همیشه شاهکار میکنه حتی در کوچکترین تصمیمات و به راحتی و آسانی اوضاع زندگیم مدیریت میکنه به میزانی که تسلیمش هستم
و قدرت رو از خودش میدونم ..
استاد جانم قدردان شما هستم تاهمیشههه
بریم سراغ زیبایی های این فایل بهشتی:
وااااااییی بببین آخهههه
هوا چیلی و باران جان نم نم
پرادایس بی نهایت زیبا
تماشای روند تکاملی این اردکها
و هدایت شون توسط پرنده مهاجر
ای جاااانم این قشنگها از اون سر دریاچه تونستن شنا کنند و بیان این ور دریاچه
خدا چه جوری هدایت میکنه
یه مهمون مهاجر میاد اونجا و دست هدایت میشه برای رشد اردکهای بامزه…
هرچند که دیوونه بازی دارن وچقدر به صحبت های شما استاد جانم خندیدم
که اردکی ها اومدن بغل خونههه…
وااااااییی هندونه فقط پوستش مونده
عه جوجه فرشی هم که اومد و دیدیمش
نوش جانتون پیاده روی دراین هوای بهشتی
چقدر عالی همه چیز خدا مدیریت کرد
و سه روز از طوفان گذشته و همه چیز مرتب ومنظم سر جای خودشه
حتی میزان آب دریاچه جان ..
خداروشکر بی نهایت شکر برای این حجم
از جریان آب و فراوانی هاش
خداروشکر برای کشف رودخونه جان بهشتی ..
وااااااییی آی حال میده کنار این رودخونه
بشینی و زیبایی تماشا کنی وشعر بگی وبخونی
بشینی و شکر گزاری کنی
بشینی و چای تازه دم نوش جان کنی
حتی تجسم کردنش هم حالمو عالی کرد
چشامو قلبی قلبی کرد زیبایی های این
رودخونه با برگ های پاییزی روی زمین
میلیاردبرابری شده ها…
خدای من چه عنکبوتی
چه خونه ای ساخته
چه قدر نظم و دقت
خدایا شکرت برای اینهمه شاهکارخلقت
حتی قطره های باران جان روی تار عنکبوت
دیده میشن
چه جوری باد بند زده و سازه ساخته
میلیون ها سال تکامل در قاب تصویر میشه دید و تسلیم قدرت خدا شد ..
این یکی عنکبوت نیگاااااکن
چه فاصله ای تار تنیده
خیلی بزرگه و رنگ زرد متفاوتی داره
چه شاهکاری شده پرادایس جان بعد از یه
باران جان زیبای پاییزی
دریاچه بببین چه آرومه
آخی نازی انگری برد هم تو پرادایس جان
تشریف داره چه ایستگاه انرژی گذاشتین براشون و نصب کردین
تحسین برانگیزه واقعا کار کردن روی این جرثقیل با این عظمت
خداروشکر برای تقویت اینترنت همه جانبه ی پرادایس جان
به به عاشقتونم استاد عزیزم که کنار این همه زیبایی مراقبه میکنین با عشق تموم
و شکرگزاری عملی دارین
استاد شایسته مهربونم شما در همه چیز نامبروان و درجه یک هستین
حتی در سوال پرسیدن در لحظه
و پاسخ شما استاد جانم چه همزمانی داشت با اهرم رنج ولذت من در جلسه دوم
روانشناسی ثروت یک که همچنان پاش وایسادم
و تو این جلسه خیلی کاردارم تا درک کنم…
آزادیِ انتخاب کلمه ای که این روزها عجیب
داره تو ذهنم پررنگ میکنم چون کلیده..
تفاوت بین اجبار وانتخاب آگاهانه
از زمین تا آسمونه..
خوشبختی یک احساسه به معنی اینه که چیزی که دوست داری به راحتی انتخاب کنی و تو زندگیت داشته باشی …
اهرم لذت از این زیباتر مگه داریم !!
خداروشکر برای دونه به دونه ی هدایتها
و نشونه ها وهمزمانی ها …
بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
و استاد شایسته مهربونم بابت این
فایل بهشتی پراز برکت و آگاهی و زیبایی
خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم
خدا حفظ تون کنه
بنام خدای مهربان
سلام ب استاد جانم و دلبرشیرین استاد
سلااام ب دوستان بهشتی قشنگم
سلااام ب خودم، زکیه ی عزیزم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
الان ک دارم این کامنت و مینویسم گام 7 پروژه تغییر هستیم
و روز 17 از 28 شکرگزاری
حسم منو هدایت کرد ک اینجا کامنت بنویسم،چند روزه بهشت و ندیدم دلم ب شدت تنگش بود
و مشتاق نوشتن و تمرکز بر نکات مثبت
و اون حس ناب اتصال
اون احساس جاری شدن انرژی و باز شدن قلبم بود
آخیششش خدایا شکرت ک یک صفحه مختص ب خودم دارم هر چقدر ک میخوام میتونم بنویسم و کیف کنم لذت ببرم
توجه کنم ب زیبایی ها و دعوت کنم زیبایی هارو ب زندگیم
فک کنم معتاد کامنت نوشتن شدم خخخخخخخخ
معتاد اون حس خوب
اون وصل شدن ب درونم
الهی صدهزار مرتبه شکرت عاشقتممم
چقدددد خندیدم ب گفتگوی استاد و مریم جان در مورد این سه کله پووک خخخخخخ
چقدد بامزه ان این اردک ها من عاشقشونم
مخصوصا رنگ سفیدشون
چند سال پیش 11 تا ازشون داشتیم
چقد میخندیدم بهشون خیلی بامزه بودن
و البته ب قول استاد کرم زیاد میریختن و کثیف کاری میکردن
ب همه جا گند میزدن با اون دستشویی های یک متری شون خخخخخخخ
مدتها نمیدونستیم نر و ماده شون کدومه بعدا متوجه شدیم ک نر ها تو قسمت دوم یکی از پرها شون حالت قلاب هست و تن صدای خیلی پایینی دارن برعکس ماده ها ک صدای بلندی دارن
اینقد ک شبها نمیزاشتن بخوابیم برای همین اونایی ک صدای بلند داشتن و کشتیم و عجیب خوشمزه بودن بعد فهمیدیم ک ماده ها بودن خخخخخ
ی ویژگی جالبی ک دارن و مریم جان گفت انگار باهم حرف میزنن و تا رهبری نداشته باشن کاری انجام نمیدن
همیشه ی بلدی میخوان ک مسیر جدید و کار جدید و نشونشون بده
الهی صدهزار مرتبه شکرت
امروز ک داشتم این قسمت و میدیدم
متوجه شدم ک چقد این سریال روی من تاثیر گذاشته
فک کنم قسمت 96 بود م مریم جون استاد و نشون داد ک داره مراقبه میکنه کنار جیلو ها
دیروز و پریروز دیدم منم دارم همین کارو میکنم و چقددد این مراقبه حال منو خوب کرد
یکی از مرغ هامون رنگ حنایی خیییلی قشنگی داره با پاهای کوتاه کوچولوش و کله ی کوچیکش با بدن ب نسبت بزرگتری ک داره خییییلی بامزه اس
وقتی نور خورشید بهش میتابه برق میزنه و خیلی رنگش زیباتر میشه
داشتم اونو نگاه میکردم ک دیدم ی پرنده ی خیلی کوچیک تراز گونجشک اومد ک رگه های زرد خیلی قشنگی داشت تو قسمت نزدیک ب دمش خدای من
چقددد ذوق کردم
تا حالا همچین چیزی از نزدیک ندیده بودم
دقیقا نشست روی سنگی ک کنار جوی آب بود ی کم موند و بعد رفت روی شاخه ی درخت
خییلی زیبا بود وخیلی حس خوبی بهم داد
و چقد دبدم دارم دقت میکنم ب همه چی
ب درختا
ب نسیمی ک شاخه هارو ی کم تکون میداد
صدای بلبل ها
صدای گونجشک ها
و مرغ و خروس ها ک فارغ از هرجیزی داشتن تو خاکها با وسواس تمام با نوک شون تیکه های غذایی ک مونده بود و میخوردن
الهی صدهزار مرتبه شکرت
سپاسگزارم بابت رزق بیحسابی ک امروز هم دادی,45 هزار تومن بدون اینکه درخواستی بدم
امروز هم بعد دیدن این قسمت ک باز استاد و دیدم ک داشت از دیدن جوجه هع لذت میبرد مراقبه میکرد
رفتم ب مرغ هامون غذا بدم
دیدم ک چقدد احساسم هربار لطیف تر و قشنگ تر میشه
چقد بیشتر دقت میکنم ب آسمون
ب ابرها
ب خنکی هوا ب صدای زیبای پرنده ها
چقد هرروز ارامشم بیشتر میشه
من متوجه شدم وقتی اینجوری وقت میزارم برای خودم با تمرکز ب زیبایی ها
و مراقبه میکنم
برای روحم چقد آرام تر میشم و احساسم بهتر میشه
چقد قرآن خوندن حسم و بهتر میکنه
چقد دیدن این سریالها منو ب خود واقعیم و خواسته های قلبیم نزدیک تر میکنه
چقد پیاده روی کردن و ورزش کردن احساس قشنگتری بهم میده
انرژی ک تو بدنم جاری میشه چقد منو سرکیف میاره
منی ک میدونم این کارها چقد کمک میکنه ک با خودم ب صلح میرسم
چرا هرروز انجامش ندم
چرا برای روحم،ذهنم و جسمم وقت بیشتری نزارم
خوشبختی مگه همین حال خوب نیست ک الان دارم با همین توجه ب زیبایی ها
و تمرکز ب نکات مثبت تجربه اش میکنم
با قدر دانی از داشته هام
چقد احساس عالی تری رو تجربه میکنم
و این احساس عالی
نعمتهای زندگیم و یشتر و بیشتر میکنه
چون قانون بدپن تغییر خداوند همینه
احساس خوب=اتفاقات خوب
اینکه خدارو تو هرچیز ببینی و حمایتش و حس کنی آخر
ایاک نعبد و ایاک نستعینه
چیزی ک مریم جان گفت
ک این لوله بزرگ تو دریاچه ک آب اضافه دریاچه رو ب راحتی کم ومتعادل میکنه
کار خداست
دیدن عظمت خدا توی لونه ی عنکبوت
تو تارهای ک با چ مهارتی ک از فاصله ی دور بین درختها تنیده شده
عجب سازه ای
چقد عالی برنامه ریزی شده این عنکبوت ک ب طور غریزی این کارو انجام میده
الهی صدهزار مرتبه شکرت
ازادی در انتخاب
خوشبختی ب معنای این نیست ک آدم چیزهای خیلی زیادی تو زندگیش داشته باشه
ب معنای اینه ک بتونه اون چیزی ک دوست داره رو تجربه کنه و انتخاب کنه و زندگی کنه
الهی صدهزار مرتیه شکرت سپاسگزارم
امروز صبح ی اتفاق جالبی افتاد
(پدرم ی کارت پول گذاشته پیش نونوایی ک ده دقیقه با ماشین با ما فاصله داره
تو روستای همسایه اس رمزش و گفته بهش وگفته
ک هر وقت تماس گرفتم برام نون بفرست بده ب فلانی و فلانی ک اومدن نون بگیرن
برای ما نون ها رو هم بیارن ک ایشون هم پذیرفت)
دیروز پدر بهم گفت زنگ بزنم برامون نون بفرسته گفتم ن داریم هنوز
صبح ک فریزر و باز کردم دیدم ک ی کم نون داریم
گفتم پدر نون برای امروز داریم برای فردا بگو نون بفرسته
پدر گفت چرا دیروز نگفتی
گفتم فک کردم داریم
الان بهش بگو ک بفرسته
پدر گفت دیگه گذشته پس فردا بهش زنگ میزنم
ک بعد یکی دوساعت دیدم نونوا دوست پدر زنگ زد بهش
گفت نون ها رسید دستت
پدر گفت ن
ایشون گفتن ک براتون نون فرستادم دادم ب همسایه تون ک بیاره براتون
بعد پدر بهم گفت ب خانم همسایه زنگ بزن ک نون ها پیش شماست
گوشی تو دستم بود ک خودش زنگ زد گفت دم درم
ی امانتی دارید پیش بیا بگیر
وقتی رفتم دیدم یا ی پلاستیک پُره نون دم دره
گفتم خدایا شکرت
ببین زکیه
ببین خدا حتی قبل اینکه درخواست بدی برای نون ،توسط دستش نون و برات فرستاده بود
بدون اینکه درخواست بدی اجابت شد
بعد اون وقت فک میکنی خدا حواسش بهت نیست
تو رو فراموش میکنه.
رهات میکنه
هرگزرر چنین نیست،کَِلا،من با شمایم میبینم و میشننوم
عاشقتممم رب من
عاشفتممم
ازت ممنونم بابت این آگاهی ک بهم دادی ک زکی قشنگم نگران نباش من حامی و هادی و نگهبان توام
هیچ برگی بدون اذن من از درخت نمی افته
هیچ کس هیچ قدرتی تو زندگی تو نداره
همه چی تحت کنترل منه
همه چی تحت سبطره ی قدرت و مالکیت منه
نگران نباش
من هستم با تو
هدایتت میکنم
خدایا خودت میدونی چقد تحت فشار هستم از سمت خانواده
ولی من ب کسی باج نمیدم
من بهت امید دارم
میدونم ب مو میرسه ولی پاره نمیشه
میدونم ک هرگز دیر نمیکنی
میدونم ک وعده ات صدقه
میدونم ک میبینی و میشنویی
میدونم ک میدونی
من تسلیم هستم ب هر خیری از سمت تو محتاجم و فقیر
ایاک نعبد و ایاک نستعین
دیووانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
لیلای من تویی
عشق دل من تویی
عاشقتمممم رب قشنگم
سلام خانم لرستانی گرامی
امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیت
چقدر لذت بردم از کامنت قشنگت
آره دقیقا سریال زندگی در بهشت انقدر قشنگ و آرامش بخش و آگاهی دهنده است که آدم و معتاد خودش میکنه :))
منم الان چند هفته میشم هر شب قبل خواب چنتا قسمت از سریال زندگی در بهشت نبینم نمیخوابم
حالا در صورتی که توی طول روز هم یک قسمت نگاه میکنما :))))
چقدر قشنگ از قشنگیای طبیعت گفتی از مرغ و خروس ها از اردک و پرنده های قشنگ و خوش صدایی که میان روی درخت ها آواز میخونن و به آدم آرامش و لذت فراوانی میدن
از این داستان اومدن نون ها خودشون با پای خودشون به خونتون تعریف کردی خیلی مشابه این داستان ها که یک چیزی توی ذهنم اومده به سرعت دریافتش کردم برای منم رخ داده
چون خدا هر لحظه همراه ماست
هر لحظه داره صدای مارو میشنوه
هر لحظه به درخواست هامون پاسخ میده
باورت میشه به هر خواسته ای که توی زندگیم اومده فکر میکنم همشون همینجوری اومدن
نشده تا حالا یه خواسته ای با زجر و تلاش و نگرانی و عجله و از این دست افکار وارد زندگیم شده باشه
یک جایی یک متنی خوندم خیلی دقیق بود بنظرم
میگفت :
آب به بخار تبدیل میشه و بخار به آب
پس اگه شرایط تبدیل به احساس میشه
قطعا احساس هم تبدیل به شرایط میشه
همه ی اتفاقات زندگی ما شبیه همین موضوع نون هایی که خودشون با پای خودشون اومدن داره رخ میده
موضوع اصلی اینه ما توی مدت زمان کمتری از روز روی افکارمون دقت داریم چی داره میچرخه تو سرمون
اگه حواسمون به ذهنمون آگاهانه باشه همه چیز همینقدر ساده و قشنگ لذت بخش توی تجربه ی زندگیمون وارد میشه
نمیدونم این کامنت و خوندی یا نه
احساس کردم باید برات بفرستم
حتما بخونش حتی اگه قبلا هم خوندی بازم بخونش
برای درک بیشتر نسبت به خداوند و برای تصمیم گیری هایی که میخوای بکنی و باورهایی که بسازی خیلی بهت کمک میکنه
https://abasmanesh.com/fa/practical-monotheism-10/comment-page-78/?orderby=comment_rate&order=asc#comment-1326090
اصلا قرار نبود این چیزایی که برات نوشتم و بنویسم فقط خواستم از قشنگیای کامنتت برات بنویسم و لینک اون کامنت و برات بفرستم ولی بقیه ی موضوعات نمیدونم از کجا اومد اگه نوشته شده حتما باید نوشته میشده :))
آخر نفهمیدیم تو لیلای خدایی یا خدا لیلای توعه :))))
تکلیف ما رو روشن کن :))
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید برات آرزو میکنم
امیدوارم به تک تک خواسته های قشنگت برسی زکیه ی عزیز
در پناه خدا باشی همیشه
بنام رب جمیل ،خالق عشق و زیبایی
سلام آوه ی عزیزم
دوست توحیدی قشنگم
من عاشقتممممم
عاشق اون خدای درونت
عاشق روح پاک قشنگت
عاشق قلب پاکت
الهی صدهزار مرتبه شکرت
ازت ممنونم ک ب ندای درونت گوش دادی و باعشق برام نوشتی
و کامنتی ک مامور شدی برام بفرستی و فرستادی
قبلا خونده بودمش
ولی الان بهتر درکش کردم عظمت و قدرت خدا رو
ک هیچ برگی بدون اذنش از درخت نمی افته
همه چی تحت سیطره ی قدرت و مالکیتشه
الله اکبر
عظمتت و شکر
میدونی امروز چ روزی بود برام
همون اول صبح گفتم خدا خودت هدایتم کن
خودت همه چی و مدیریت کن برام، ک با داداشم برم اندیمشک یا ن ،من تسلیم هستم
واقعا هنوزم نمیدونم چطور همه چی رو عالی مدیریت کرد هنوز تو شوکم
از جایی ک فکرش و نمیکردم
امروز صبح میخواستم ظرفها رو بشورم ،ی تیکه از اهنگی اومد تو ذهنم ک خیلی دوسشدارم و خیلی وقته گوش ندادم
توحق نداری بعد از این ،دست مرا رها کنی
آتش ب جانمان زنی،ب قلب خود جفا کنی
بعد هی ادامه اش میومد تو ذهنم و باهاش میخوندم
ک رفتم ی تیکه شو سرچ کردم ،آهنگ دیوانگی فرزاد فرخ اومد بالا
خدای من
میدونی داشت بهم چی میگفت
میگفت میخوایی ب قلبت جفا کنی
میخوایی ب قلبت ظلم کنی زکی من
میخوایی دستم و رها کنی
میخوایی بزنی زیر عهدی ک با من بستی
دیدم اره میخواستم پا بزارم روی قلبم
بخاطر چی؟
بخاطر پول
بخاطر شررررک
بخاطر حساب کردن رو بقیه
من تو حال خودم نبودم
داداشم بهم گفت نخون
گفتم دوست دارم بخونم
(خدایی خیلی هم خوب میخونم هاا
صدام خیلی قشنگه و با عشق میخونم )
گفت ب چی دلت خوشه
برا چی میخونی:))
داداشم منو درک نمیکنه
تو مدار من نیست
اهل من نیست
منو سرخوش و دیوونه میدونه خخخخخخ
بدونه مگه مهمه !
اون احساس منو درک نمیکنه
آرامش و حال خوب منو درک نمیکنه
میگه باید دلیل داشته باشی ک حالت خوب باشه
شاید اینطوری میخواد منو از خواب غفلت بیدار کنه
ک بلکم ب این مردی ک 8 سال ازم بزرگتره وخدا زده پس کله اش
اومده سراغ من بهش جواب بدم خخخخخ
نمیدونه ک من ب کمتر از بهترین راضی نمیشم
امروز پدر اولین کسی بود ک غیر مستقیم مخالفتش و اعلام کرد
تو دلم کلی قربون صدقه. اش رفتم و کیف کردم
گفتم ببین زکی خدا داره همه چی رو مدیریت میکنه
این نشونه اول
امشب ک رفتم تو حیاط پیاده روی و ورزش کنم
بعد نیم ساعت مادر درهال و باز کرد گفت زکییییه داری ورزش میکنی
مگه نگفتم ک ورزش نکن
اخه مگه 20 کیلو اضافه وزن داری
چیکار کنم از دست تو و..
آقاااا بقیه هم شروع کردن ب همراهیش و انتقاد از من
از مسیرم
از باورهام
از استادم
از استایل زیبایی ک خودم دوسشدارم
از صورت کشیده ام ک خودم دوسشدارم
و پوستم
آوه اگه من دوره احساس لیاقت و نداشتم با خاک یکسان میشدم امشب
خدا خییییلی دوسم داره بخدا
خدا خییییلی عاشقمه
خدا خییییلی هوامو داره
خدا خیلی خداست
من تو حیاط بودم و ایرپاد تو گوشم و داشتم جلسه 8 تکمیلی احساس لیاقت و گوش میدادم
و فهمیدم پاشنه آشیلم همینه
میدونی امشب شب سختی بود برام،ولی نتیجه ب نفع من شد خخخخخ
من ی لحظه ایرپادم و از گوشم در نیاوردم ها
و خدا بهم پاداش داد
داداشم بعد اون همه حرف و نصیحت و .
شماره خواهرم و گرفت گفت زکیه رو نمیارم باخودم ولش کن ،ب درد نمیخوره برای ازدواج و..
من مستقیم هیچی نگفتم ک نمیخوام با کیسی ک بهم معرفی شده رو ببینم
ولی خدا همه چی خودش و برام مدیریت کرد
منو آسان کرد برای آسانی ها
از حرف داداشم ناراحت نشدم
چون تازه دندون عقلش و جراحی کرده و چون رعایت نکرده جاش عفونت کرده و زده ب گوشش هم خودش درد داره و اذیته
ادمی هم ک درد داره کلافه میشه
و کسی هم ک کلافه میشه ممکنه هر حرفی بزنه
پس ب بزرگی خودم میبخشمش
غروب رفته بود مغازه شیرینی گرفته بود
بهم گفت از شیرینی ها خوردی ،گفتم اره خیلی خوب بودن
همین داداشم تاحالا چندبار بدون اینکه بهش بگم برام پول ریخته بحسابم برای شارژ و اینترنتم
همیشه حواسش بهم بوده حتی ی بار سر من با خواهر زاده ام دعواش شد
بهم گفت چون باهات خوب حرف نزده باهاش دعوا کردم
داداشم خیلی منو دوسداره چون نگرانمه امشب اینجور بهم گفت
ولی نمیدونه ک خدا برای من کافیه
لاتحزن و لاتخاف
خدایا صدهزار مرتبه شکرت بخاطر وجود داداش کوچیکه خوشتیپم
خدایا شکرت بخاطر وجود
مادر عزیزم
غروب بهم گفت زکیه دستت درد نکنه برای دستگیر هایی ک برام درست کردی خیلی خوبن:))
امروز ب کلی پارچه ی متنوع برای کارم هدایت شدم ک خییلی خوشگل و قشنگ میشه کارهام
اجیم ی شال سبز فسفری بهم داد
کیان سرما خورده اصن نزدیکم نمیشه ک ی وقت سرما نخورم خخخخخ
خدایا شکرت بابت بدنم ک خیلی عالی داره کار میکنه
خدایا شکرت بابت آرامش بعد از طوفان ک حاکم شد بر خونه ی قشنگ مون :))
من پای خودم
پای قلبم
پای رویاهام
پای ایمانم ب خالق بودنم وایسادم
من ب خودم افتخار میکنم،
آوه میدونی چطور از دودلی و تردید برای تصمیم رفتن و نرفتن در اومدم امروز
ب محض اینکه فهمیدم ریشه ی این تصمیمم بخاطر شرکه
تردید ها کنار رفت و مصمم شدم ک ب مسیرم با عشق ادامه بدم با هدایت رب قشنگم
الهی صدهزار مرتبه شکرت عاشقتمممم
راسسستی آوه
امروز یادت افتادم و آخربن کامنتی ک ازت خوندم و هدایت شدم بهش یادم اومد
اینکه ملودی درست میکنی
واووو چقددد روح لطیفی داری پسرررر
معمولا کسایی ک توی حوزه ی آهنگ و شعر و ملودی و.. ان روح بسیار لطیفی دارن
یکی از داماد هامون چنتا کار لُری رو خونده، رضا پارسی نژاد اسمشه سرچ کنی اسمش بالا میاد
اینقد روحیه لطیفی داره ک نگو
الهی صدهزار مرتبه شکرت
خیییلی ازت ممنونم رفیق جانم، مررسی ک برام نوشتی و پیغام خدارو برام آوردی
قلبم پراز نور و آگاهی شد و غرررق آرامش شدم
سپاسگزارم بخاطر دعای قشنگی ک از صمیم قلبت کردی برام ان شاالله هزار برابرش بهت برگرده
ب خدای وهاب قادر میسپارمت:))
سلام خانم لرستانی گرامی
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشی و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیت
در مورد دامادتون که گفتی کارهای لُری خونده چشم حتما گوش میکنم ، من عاشق موسیقی های محلی هستم خیلی احساس قشنگ و دوست داشتنی دارن ، به شدت به قلب من میشینن
مخصوصا که هم موسیقی هم آوازشون محلی باشه دیگه تمااام
خداروشکر برای هدایت واضح و قشنگ خداوند که گفت حواست باشه از مسیر خارج میشی اگه این قدم و برادری
خداروشکر برای کنترل ذهن های قدرتمند و قشنگت که تونستی نسبت به اتفاقات از نگاه قانون پیش بری
آره آفرین وقتی مسیرمون و بدونیم و با قدرت پای هدفمون و مسیرمون بمونیم خدا این ایمان و تعهد و میبینه درها رو باز میکنه
اینجوری میشه که همه و همه دست به دست میدن تا مسیر برای رسیدن به خواسته ام هموار بشه
راستی در مورد نون ها که گفتی منم گفتم خواسته هامون همه همینطوری راحت میان تو زندگی مون بزار یه داستان داغ و تازه تعریف کنم
همون شب که این کامنت و نوشتم چندین ساعت قبلش من یک خرید اینترنتی کردم و جالبه قبل از خرید و پرداخت چون میدونستم مبلغ پرداختیم چقدره گفتم کاش بشه اینقدر ازم بگیره
بعد پیش خودم گفتم برای تمرین اعتماد به نفس بیام ازش درخواست کنم امکان تخفیف داره؟
در صورتی که اصلا تخفیف نمیگیرم تو خرید هام
اگه خود فروشنده تخفیف بده من قبول میکنم ولی خودم درخواست تخفیف نمیکنم
اینسری برای تست قانون و تست اعتماد به نفسم ببینم منی که تا حالا اینکارو نکردم میتونم اینکارو بکنم
فکر میکنی چیشد؟؟!!!!!
وقتی لباس و انتخاب کردم گفت اینقدر میشه ولی شما اینقدر پرداخت کن :))
دقیقا همون مبلغی که میخواستم من تخفیف بگیرم خودش تخفیف داد
برام جالب بود از میزان دقیق بودن
چون دقیقا همون قدری گفت که من میخواستم درخواست کنم
در صورتی که هنوز درخواست نکرده بودم
حالا تا اینجا داشته باش یکم بریم به قبل داستان یک چیز قشنگ تر تعریف کنم
من این لباس از دوتا فروشگاه اینترنتی دیده بودم به هر دو پیام دادم تو واتساپ بهشون اولی گفت جنسمون تموم شده باید منتظر بمونین یه 10 ، 15 روزی تا برامون بیاد
دومی گفت آره دارم موجوده
اولی گفت ما از همه جا ارزون تر میدیم با اونکه همون کیفیت و میدیم
دومی یکمقداری از اولی قیمتش بالاتر بود
حالا اینجا چون من عجله نداشتم گفتم میمونم اولی بیاره قیمت هم پایین تر پرداخت میکنم کیفیت هم که همونه
من 11 یا 12 روز منتظر موندم دیدم خبری نشد پیام دادم جناب جنساتون نرسیدن؟؟
چون شما فرمودین 10 الی 15 روز الان از 10 روزه گذشته گفتم یک پیامی بدم
که پیامی دریافت نکردم
گفتم خدایا اگه قراره از این بخرم خودت با یه نشانه بهم بگو اگه نه که بازم با یه نشانه بگو
بعد یاد کامنت یکی از دوستان افتادم یادم نیست کی بود گفته بود من فکر کردم به خیال خودم برم ارزون تر و بخرم حالا کیفیت هر دو یکیه بعد دیدم رفتم ارزون تر خریدم دیدم یه چیز بی کیفیت خریدم که ارزش استفاده نداره
همونجا به خودم گفتم آوه میخوای برای خودت ارزش قائل بشی یا نه فقط میخوای یه چیزی بخری؟
که اونجا مصمم شدم برم از دومی که یکم قیمتش بالاتر بود بخرم
گفتم خدایا نشونه میخوام منو هدایت کن
که اولی پیام داد داداش جنسای ما نرسیدن شما میخوای برو از جای دیگه بخر چون شاید دیرتر اومدن جنسامون
این پیام اومد گفتم اوکی خدا داره میگه برو از دومی بخر
رفتم بهش پیام دادم جناب این موجودی هایی که از لباس فرستادین هنوز موجود؟
پیام داد بله بزرگوار موجود
گفتم اوکی من این 3 تا رو میخوام
گفت چشم شماره کارت و فرستاد پول و واریز کنم که میرسیم به همون قسمت که تعریف کردم تخفیف و خودش داد
من شب بود واریز کردم خریدم قرار بود فردا صبح برام پست کنه صبح دیدم بهم زنگ زد بزرگوار ببخشید این چیزی که شما انتخاب کردین همکارم چند روز پیش فروخته من خبر نداشتم اگه شما انتخاب دیگه ای دارین بزارین من موجودی جدید بفرستم اگه نه پول و براتون برگشت بزنم
گفتم برام بفرستین موجودی رو دوباره نگاه کنم
داشتم انتخاب میکردم که یه پیام داد برای جبران این اشتباه خودم من از طرف خودم یک لباس بصورت هدیه به شما میدم که از شرمندگی در بیام
منم انتخاب کردم و این هدیه رو از طرف خدا دیدم بخاطر کار کردن روی خودم و همون لحظه از خدا تشکر کردم و کلی اشک ریختم بخاطر این حد از عشق خداوند
میبینی من دقت کردم ما به خدا کمی اعتماد میکنیم خدا با پاداش ها بهمون میگه میبینی عزیزم این پاداش اعتمادت هست اگه بیشتر از این اعتماد کنی پاداش های فراوانی رو جاری میکنم تو زندگیت
خانم لرستانی گرامی به خدا میسپارمت
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید بیشتر و آرزو میکنم
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیاش همیشگی
خدای عزیزم هر آنچه دارم از آن توست هر آنچه دارم متعلق بتوست و من سپاسگزارتم.
رب عزیزم تنها تو را می پرستم و تنها برای تو بندگی می کنم و به خودت چشم میگم منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آن ها نعمت داده ای.
سلام به استاد عباس منش عزیزم و سلام به استاد شایسته نازنینم خدا رو هزاران مرتبه شکر برای این سریال و حال خوبم .
چه همزمانی :) امروز من داشتم به این فکر می کردم که از وقتی که دارم به صورت جدی تر روی خودم کار می کنم و دوباره دارم از نو سریال زندگی در بهشت رو می بینم چقدر زندگیم زیباتر روان تر و عالی داره پیش میره چقدر درونم سرشار از آرامش و احساس ارزشمندی شده و حالا متن این قسمت که از صحبت های آقا رضای عزیز انتخاب شده با فکرهای امروز من هم خوانی داره .
واقعا همین طورِ چقدر این سریال روی ما تاثیر مثبت گذاشته و البته که من هم از سال پیش به این نتیجه رسیدم که آیا از زندگی خودم خانواده خودم نعمت ها و داشته های خودمم به اندازه دیدنه زندگی و شادی های استاد لذت می برم ؟؟!
به لطف الله با هدایت شدنم به سایت و دیدن این سریال منم تونستم مسیر درستی رو ادامه بدم و به اندازه درکم از این سریال بهرمند بشم مثلا به بچه هام و همسرم بیشتر احترام بذارم بهشون عشق بدم و نکات مثبت شون ببینم از ناخواسته ها تا حد خوبی اعراض کنم از داشته هام لذت ببرم و مهم تر از همه نعمت هام ببینم از کناره خانواده بودن از بزرگ شدن کیانا و بزرگمهرم لذت ببرم و خلاصه از پختن غذا گرفته تا شستن ظرف ها و پیاده روی لذت ببرم و تو لحظه زندگی کنم و هر روز از درون آرام تر و سبز تر شدم
استاد شما با این سریال خیییلی روی ما تاثیر مثبت گذاشتید اتفاقا امروز صبح یکی از سپاسگزاری هام برای همین سریال و سایت و آگاهی های نابش بود برای حضور پر رنگ شما و استاد شایسته عزیزم در زندگیم بود که با عشق تو گلدون سپاسگزاری انداختم :)
خدا رو شکر که احساسم عالیه خدا رو شکر که به اندازه درکم دارم درست پیش میرم من با این سریال عاشق خونم شدم عاشق وسایلم و داشته هام شدم هر روز احساسم بهتر شد و بهتر تونستم اعراض کنم از ناخواسته ها و بعدش هم که دوره هم جهت و نور الا نور شد .
بازم از صمیم قلبم ازتون سپاسگزارم و امیدوارم در بهترین زمان و مکان ببینمتون بغلتون کنم و بهتون بگم چقدر دپستون دوستون دارم و برام ارزشمند هستید .
بریم سراغ این قسمت جذاب روز دوازدهم از چهل روز
هوای ابری و آسمونِ پر از ابر خبر از باران رحمت الهی رو میده و من چقدر قدم زدن زیر بارون و صحبت کردن با عشق جانم خدا جانمو دوست دارم ، به به چه هوایی الهی شکرت.
دریاچه و موج های ریز روش دیوانه کنندست بس که زیبا و چشم نوازه ، درخت های سرسبز و زمین مخملیِ خوش رنگم که دیگه جای خود داره بنظرم رنگ سبز آرامش بخش ترین رنگ دنیاست و من عاشقشم خدایا شکرت.
خدای من چقدر این مرغابی خوش رنگ و البته وروجکه واسه خودش همه جا سرک میکشه می گرده و رها آزاد روزش رو سپری میکنه و به چشم دکمه ای های سفید مون هم خط میده و باعث میشه پا روی ترس هاشون بذارند و بخاطر لاک پشت ها از لذت بردن از دریاچه نگذرند میگه بابا پرادایس بزرگه هم اینور دریاچه رو تجربه کنید هم اونور رو یعنی از دید مرغابی دنیا دو روزِ و باید لذت برد و از دید چشم دکمه ای ها لذت و امنیت کنار هم قشنگه ولی خب دیگه چشم دکمه ها هم راه رو بلد شدند ، چقدرم خوشگل و نازن خدایااا.
چقدر بارون زیباست و چقدر زیبا روی آب دریاچه می باره الهی شکر.
سطح آب با مدیریت لوله پایین اومده و یک جریان فضل و رحمت خداوند جاری شده ، چقدر دیدن و صدای آب آرامش بخش و زیباست .
دیدن عنکبوت و ساختن تارهایی به این بلندی منو یاد قدرت خدا میندازه عنکبوتی به این کوچکی میتونه همچین تارهایی اونم با نظم و دقیق بسازه و هیچ مانعی اون رو از هدفش منع نمیکنه چون به خودش و تارهایی که می سازه ایمان داره و جریان هدایت رو دنبال میکنه و در مسیر حرکت از بارون آفتاب طلوع و غروب لذت میبره کاری که ما انسان ها باید انجام بدیم و در مسیر سبز الهی با ایمان حرکت کنیم هدایت ها رو دنبال کنیم و از مسیر لذت ببریم
خدایا شکرت .
ببین چطور تصویر آسمون و ابرها روی آب دریاچه دلبری میکنه ترکیب رنگ درخت ها چمن ها آبی آسمون و ابرها فوق العادست خدای مننننن همه جا سکوت و یک تصویر بی نظیر الهی شکرت.
خوشبختی به این معنا نیست که ادم چیزهای زیادی تو زندگیش داشته باشه به این معناست چیزی که دوست داره رو انتخاب کنه تجربه کنه و زندگی کنه.
استادان عزیزم ازتون ممنونم و عاشقتونم
خدایا شکرت.
سلام سلام سلام
من لذت بردم از کامنتتون از اسم بچه هاتون بزرگمهر ! کیانا
واقعا شما خوش سلیقه ای
حتی تو توصیف پرادایس یه جور دیگه ای تعریف کردی اون بحظه ای که گفتین بارون نم نم میباره رو دریاچه یه هو دریاچه ی پرادایس رو نقره ای رنگ تصور کردم با اون دونه های بارون که به علاوه تشگیل میده روی اب و بوی رطوبت زمین مخملی سبز ملک پرادایس رو حس کردم
توصیف های شما تمام حواس پنج گانه درگیر کرد .
من امروز پنجشنبه توی کارواشم و دارن عوامل ماشین منو تمیز میکنن و من هم داخل دفترشون کنار بخاری پشت میز مدیریتشون بی اجازه نشستم البته صاحب مجموعه وقتی منو اینجا دید خود به خود کنج لبش لبخند اومد و این حسارت منو پسندید بنظرم
منم این حجم از عزت نفسم رو پسندیدم
بخاری عجب لذتی میده احساس میکنم پاهام دارن اب میشن همزمان با این لذت خوندن کامنت شما و تصور پرادایس واقعا شگفت انگیزه همینطور که کامنتتون رو می خوندم تهش دیدم نوشتید
« خوشبختی به این معنا نیست که ادم چیزهای زیادی تو زندگیش داشته باشه به این معناست چیزی که دوست داره رو انتخاب کنه تجربه کنه و زندگی کنه.»
من این قسمت از سریال رو سه بار دیدم بارها زدم رو اون قسمتی که استاد تو ناشین خرف های مهم میزد میفهمیدم چی میگه اما متوجه نمیشدم تا اینکه شما اینجا ته این کامنت گفتی و من بشکن بالا تر انداختم که خودشه !
من امروز قرار گذاشتم برم یه لوازم آرایشی و براش یه سری محصولات رو تبلیغ کنم
ذهنم درگیرش بود که ایا کارم درسته یا غلط همش تو کلنجار بودم که خدا از طریق این متن بهم تایید رو داد که کاری که دوست داری رو انجام بده این یعنی خوشبختی و به ترمز ها توجه نکن .
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
سلام روشنا عزیز امیدوارم حالت خوب باشه و هم جهت با جریان خداوند باشی دوست عزیزم.
خودت هم اسم بسیار زیبایی داری
روشنا به معنای روشنایی نور فروغ ..
ممنون بخاطر مهربونی هات خوشحالم که در این مسیر سبز قرار داری و هدایت ها رو دریافت
می کنی .
الهی که همیشه لب تون خندون و زندگیت هم مثل اسمت پر از نور و روشنایی از سمت خداوند باشه.
دعای تسلیم و طلب هدایت
سلام استاد عزیز و مریم جان مهربونم،
خدای مهربونم، من تسلیم هدایتهای تو هستم.
تو نقطهی مرکز برتری منی، ای سرچشمه نور و عظمت.
نه تجربهی زیادی دارم، نه پول فراوان، نه قدرت بدنی بالا، نه پشتیبانی خاصی از کسی…
اما با تمام وجودم، خودم را فقیر میدانم…
فقیر در برابر تو، ای بینیاز مطلق…
با اینکه میدانم همه جهان، از زمین تا آسمان، در خدمت من هستند و درهای رزق و روزی به رویم بازند،
باز هم خودم را نیازمند تو میدانم.
با اینکه نماز میخوانم و عبادت میکنم،
باز هم محتاج نگاه رحمت تو هستم…
ای خدای مهربان، من همیشه در برابر تو خاشع و نیازمندم…
> اللَّهُمَّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ
خدایا! من نسبت به هر خیری که تو به سویم بفرستی، نیازمندم…
(قصص: 24)
وقتی مریم جان شروع به توضیح کردند، فهمیدم منظورشان این است:
ما نباید از بهشتی که خدا وعدهاش را داده، خارج شویم.
نباید به وعدههای دروغینی گوش بدهیم که از سوی کسانی میآید که نه هدایت دارند، نه شناخت…
وگرنه وارد چاهی میشویم که شاید بار اول توان شنا کردن در آن را داشته باشیم،
اما بار دوم، معلوم نیست که نجات پیدا کنیم…
یادم افتاد به داستان حضرت آدم و حوا…
خداوند گفت:
“به این درخت نزدیک نشوید”
ولی شیطان با وسوسههایش آنها را فریب داد:
“شما را به شرایطی بهتر از این میرسانم…”
در حالی که آنها چیزی کم نداشتند!
اما حرص، طمع، و باور به کمبود، آنها را از مسیر هدایت خارج کرد…
از چیزی خوردند که نباید…
و از روح الهی فاصله گرفتند.
خداوند آنها را بخشید، چون توبه کردند…
اما از بهشت بیرونشان کرد
و فرمود:
“در زمین سکنا گزینید، تلاش کنید، و از فضل من بجویید…”
“از کسی باج نگیرید، و هرجا خواستید بروید، اما دلتان به سوی من باشد…”
و تار عنکبوت…
چقدر ظریف است، اما با همان تار، خداوند پیامبرش را نجات داد
و او را به بهترین جای ممکن هدایت کرد.
پس برای من هم میشود…
من هم لیاقت هدایت خداوند را دارم.
او مرا به بهترین مسیر، آرامترین، آسانترین و امنترین راه هدایت خواهد کرد.
آدمهایی که باید بروند، میروند…
و آنهایی که باید بیایند، خواهند آمد.
خداوند مراقب بهشت درونی من است.
گاهی پرندهی مهاجری وارد این بهشت میشود،
اما من باید آگاه باشم…
وسوسهها را بشناسم…
و برای امور مادی، از بهشت الهیام خارج نشوم.
از هدایت، از حضور خدا،
از سوار بودن بر دوش رحمت او…
از آرامش آن بالا، جایی که نگاه میکنم و کیف میکنم از بودن با او…
شاید مسیرهایی عجیب را برایم رقم بزند،
اما من باید تسلیم باشم و سپاسگزار…
حتی اگر درک نکنم چرا چیزی اتفاق افتاد…
اما من ایمان دارم که خدا بینهایت مهربان است،
و هر لحظهاش برای من درس و نعمت است.
دیگر شکایتی نیست…
دیگر بد کسی را نمیگویم…
فقط نگاه میکنم و میپرسم:
من برای سوار بودن بر موج هدایت، چه چیزی لازم دارم؟
و هرچه قلبم گفت، با ایمان عمل میکنم.
و اگر نتیجهای آمد، مسئولیتش را میپذیرم.
نه اینکه بگویم اشتباه کردم یا بلد نبودم،
بلکه میگویم:
> “من یکی از بندگان مخلص خدا بودم
که هر حرکت و انتخابم را بر اساس هدایت او انجام دادم…
و یقین دارم که تمام جهان، دست به دست هم میدهند تا من بهترین شرایط را تجربه کنم.”
و آن جرثقیل عظیم را که دیدم…
چقدر از برجها بزرگتر بود…
و با آنهمه نیروی هماهنگ، کاری انجام میداد…
یادم آمد که حتی تاریکترین انرژیها هم اگر سر راه باشند،
باز هم دستان خداوند بزرگتر است.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک
همه به فرمان اویند…
اگر تعمیر لازم باشد، تعمیر میکنند
اگر حذف لازم باشد، حذف میکنند…
ما فقط تسلیم هستیم…
و با دلی آرام، نگاه میکنیم…
و میدانیم که هرچه اتفاق بیفتد،
درنهایت بازگشت ما، به سوی نور خداست.