سریال زندگی در بهشت | قسمت 76
دیدگاه زیبا و تأثیرگزار نسرین عزیز به عنوان متن انتخابی این قسمت:
بنام خدایی که دوستم دارد
امروز هم قراره ی سریال ببینم اما مشخصات سریال:
عنوان سریال: زندگی در بهشت
نورپرداز:خداوند
جلوه های ویژه: کلبه ی چوبی، دریاچه ، آسمون، جنگل ، لونه مرغها و……
صحنه آرا:خداوند
تصویر بردار: مریم شایسته
تصنیف: جیک جیک
خواننده:گروه کُر جوجه های پارادایس
بازیگران: مریم شایسته، سید حسین عباس منش
مهمان های ویژه: برونی و تعمیرکاران
لوکیشن: پارادایس فلوریدا
زمان پخش:آزاد
شرط سنی: ندارد
مکان پخش: سایت عباس منش
هزینه ورودی: رایگان
نویسنده سناریو: نسرین سلطانی
سکانس اول: ادامه داستان جوجه ها
سکانس دوم: ماجراهای عباس منش
سکانس سوم: حل مساله در پارادایس
———————————————————————————————————————
استارت:
اول صبحه از همون صبح هایی که شروعش انرژی و حرکت و پوپایی رو به ارمغان میاره چون از بهشت شروع میشه با آدم ها، اشیا و موجودات بهشتی. آدم هایی که بر خلاف اکثریتی که دارم اطرافم میبینم هر روزشون رو با امید به خلق اتفاقات خوب جدید آغاز میکنن و دچار روزمرگی نیستن . هم زود بیدار میشن و هم انرژیشون اونقدر زیاده که من هم دوست دارم مثل اونها زود بیدار بشم تا انرژی مثبت کلامشون و وجودشون رو دریافت کنم تا سناریوی سریالم رو بنویسم.اینجا نه فقط آدم ها همه چیز سرشار از انرژیه:
از اون کلبه ی چوبی خوشرنگ روی دریاچه که هر روز داره زیباتر و زیباتر میشه
نا اون آبی آسمانی که با رنگ سفید ابرها میکس شده تا رنگ آبی کم رنگ ملیحی رو بوجود بیاره که قلبم با دیدنش باز میشه
از اون صدای دلنشین مریم جان که داره فرکانس شادی و سرزندگی رو ارسال میکنه
تا رنگ سبز علف ها و درخت ها که رشد و حیات رو به واسطه ی وجود باران رحمت الهی به یادم میاره
از اون مسیر صاف و کوتاه و قشنگ بین کلبه و جنگل که اون جاده صاف آسفالت توی جنگل رو برای رسیدن به خواسته ها رو داره یادم میاره
تا آب روان اون دریاچه که جاری بودن روح سیالم رو به یادم میاره
از دیدن اونهمه ثروت تعبیر شده به شکل های مختلف که قدرت خلق انسان رو به یادم میاره
تا قدرت تفکر و تدبر انسان برای حفاظت از اموالش در برابر موجوداتی که ذاتشون حمله کردن و خوردنه
همه چیز توی این بهشت سرشار از انرژی تازه اس و من این انرژی رو احساس میکنم و سعی میکنم سناریوی امروز بهشت رو با این انرژی رقم بزنم پس شروع میکنم با نام الله:
سکانس اول: ادامه ی داستان جوجه ها
جوجه ها رو که یادتون میاد که با نظارت و مراقبت مریم شایسته خلق شدن و مدت کمیه دارن تجربه اومدن به جهان مادیشون رو تجربه میکنن. دنیایی که خیلی خیلی از اون دنیای تخمشون بزرگتره و هر روز و هر روز داره بزرگتر و پیشرفته تر میشه .آره این موجودات بهشتی قراره امروز تجربه ی جدیدی داشته باشن تا نعمت و ثروت بیشتری رو دریافت کنن. و خبر این تجربه رو مریم عزیز میده کسی که همه جای بشهت دوربین به دست حضور داره تا زیباییها رو ضبط کنه و به اشتراک بذاره. این کار جزیی از وجود مریم جانه و هر روز داره ماهرانه تر اینکا ررو انجام میده نه برای خودنمایی که بگه آهای خانم ها آهای آقایون منم مریم شایسته عزیز دل استاد ببینید اینهمه جوجه و امکانات و نعمت و ثروت دارم ببینید و بسوزید و حسرت ببرید کاری که خیلی از آدم ها دارن توی فضای مجازی انجام میدن به خاطر کمبودهاشون ، بخاطر عدم لیاقتشون که تایید دیگران رو بگیرن . نه .موضوع این نیست
مریم جان داره اینکار رو میکنه چون عشقشه اینکار
چون داره با این کار سپاسگزاریش رو انجام میده و زیباییهای خداوند رو به تصویر میشکه تا آدم های بیشتری ببینن و باور کنن که هست که میشه
که من نوعی باور کنم که میتونم غرق در نعمات خداوند بشم اگر ایمان داشته باشم اگر احساسم خوب باشه
که میتونم رویاهام رو به حقیقت تبدیل کنم وفقط برام رویا نباشن
مریم جون وارد اون دژ مستحکم میشه که با فکر و اندیشه استاد و مریم جان و با کمک لری دستی از دستان خداوند آماده شده تا جوجه ها رو از دست حیواناتی محافظت کنه که ذاتشون حمله کردن و خوردنه و بنابراین ایرادی بر اونها وارد نیست
سمفونی جوجه ها شروع شده و چه سمفونی زیبایی
خدای من چقدر این موجودات زیبا هستن مخصوصا وقتی همه سرشون رو بالا میارن و اون چشم های دکمه ای شون در یک راستا قرار میگیرن
مریم جان که منبع انرژی مقداری از این انرژی رو نثار جوجه ها میکنه و اونها رو از لحاظ روحی آماده میکنه برای تجربه جدیدشون
همین که در باز میشه انگار ی دنیا ی جدیدی جلوی چشم های جوجه ها باز میشه دنیایی که خیلی بزرگتر از اون فضاییه که دیشب توش بودن اما لازمه ورود به این دنیای بزرگتر پا گذاشتن روی ترسها و شجاعت به خرج دادنه . از لول خورد ن جوجه ها معلومه که حرص و ولعی توی وجودشون هست .همه تا چند ثانیه فقط تماشاگرن اما کم کم میفمن که باید ی اقدام عملی صورت بگیره و گرنه خبری از غذا و پاداش نیست. اونایی که یکم شجاعترن کم کم دل رو به دریا میزنن و کم کم میان پایین، اونایی که ی کم عجولن با کله میخورن زمین، اونایی که آماده آماده ان پرواز میکنن و با لذت میان پایین و اونایی که ترسو هستن هی این دل و اون دل میکنن اینا اعتماد بنفس و عزت نفسشون پایینه حالا اون چند تایی که کوچولو هستن و ضعیفتر اینا بقول قرآن حرجی بر اونها نیست اما اونایی که بزرگن و میترسن و حرکتی نمیکنن اونا عزت نفسشون پایینه چون تواناییهای دورنی خودشون رو باور ندارن و روی نیروی هدایت حساب نمیکنن و نتیجش هم گرسنگیه
نکته ی جالب ماجرا اینا که میرم جان که قوانین رو میدونه دلسوزی بیجا نمیکنه که به اونها کمک کنه چون میدونه این کمک کردن اونها رو ضعیف بار میاره و نمیذاره اونها از تواناییهاشون استفاده کنن
اون چند تا جوجه ای که موندن دقیقا مثل شخصیت توی داستان پنیرن که با وجود اینکه میدونست پنیری اونجا نیست نمیخواست از منطقه ی امنش بیاد بیرون. من هم دیگه تمایلی ندارم که تمرکز سناریوم رو بذارم رو اینا .فقط ی جمله مینویسم روی دیوار لونه و میذارم روی دیوار:
اگر نمی ترسیدین چکار میکردین؟
شاید اونا این جمله رو بخونن و از خودشون این سوال درست رو پرسن و هدایت بشن به ی جواب درست و اقدامی بکنن شاید هم نه. بهر حال انتخاب با خودشونه
از لونه میایم بیرون و جوجه ها رو به حال خودشون میذاریم.
الان بعد از ظهر شده .همه چیز در آرامش و سکوته
کمی اون طرف تر وری اون مسیر صاف بین کلبه و جنگل مردی نشسته که سکانس دوم این سریال تمرکزش بر این مرد بزرگه:
این مرد هم به دنبال تجربه ی جدیده اما بر خلاف جوجه ها که از ظاهرشون میشد ترس رو توی وجودشون دید این مرد آرام آرامه چون همیشه ماجراجویی هاش توی آرامششه که بهش الهام میشه. سکوت و آرامش این فرد نشان از گفتگوهای درونیش با خدای درونش داره و قشنگ مشخصه که در حال دریافت ایده هاشه . این همه ابزار هیولا دور وبرش حاکی از اجرای ایده های ساده اما لذت بخشه چون بارها و بارها این اتفاق افتاده و دیگه براش طبیعی شده .اون موتور هیولای آفرود رو که میبنم یاد مواب یوتا میافتم اون آگاهی و تجربه های ناب، اون سکوت و خلوت با خود، اون تجربه های موتور سواری از مسیر هایی که کسی جرات نمیکرد بره اما استاد رفت و اونجایی که بهش گفته شد دیگه بسه و حالا دوباره این موتور نشان از ماجراجویی های جدید داره. آره باز هم سفر و تجربه کردن خود. کی و کجا؟ گفته میشه فقط بهش الهام شده که باید وسیله سفرش رو آماده کنه چون این دفعه باید مجهزتر و آماده تر و اینجا یادم میاد که تجربه های قبلی ما توی سفرهامون جز اون دسته تجربه ها هستن که به رشد و پیشرفت ما کمک میکنن و باعث میشن ما راحت تر تصمیم بگیریم و بهتر.
میشه از توانایهای این موتور بیشتر استفاده کرد و همین خواسته باعث هدایت شدن به سمت آمازون و درخواست کردن میشه و آمازون هم که خداییه واسه خودش و همیشه آماده اجابت کردن: ادعونی فاستجب لکم
در حین اینهمه ماجرا جوییها مساله ای در پارادایس پیش میاد که باید حل بشه اینهم خودش ی ماجرا جویی جدیده:
توی این ماجرا تمرکز میره روی پمپ آب . پمپ آبی که بدون اینکه ببینیمش و ازش درخواستی داشته باشیم بیمزد و منت بهمون آب میداد حالا حالش انگار خوب نیست. بررسی ها انجام میشه ونتیجه این میشه که ساکنان بهشت خودشون قادر به حل مساله نیستن و ی متخصص این کار باید بیاد و حلش کنه بنابراین از دستانی از خداوند خواسته میشه که بیان و دستان بینظیری از راه میرسن یعنی هدایت میشن که بیان همونهایی که سالها پیش این پمپ رو نصب کردن و دقیقا ساز و کارشون رو میدونن و مثل همیشه با ابزارهای لازم و کافی و این مساله رو بخوبی حل میکنن
مرد بزرگی که توی سکانس دوم تمرکز سناریو برش بود خدا رو شکر هیچ دغدغه مالی واسه حل مسائل مالی نداره
این سکانس پر از نکات ارزشمنده:
تمرین عملی آب بندی کردن که ی تجربه جدیده آموزش داده میشه
توضیحات لازم در مورد اینکه بشر چطور آب های زیرزمینی رو به سطح زمین میاره و ازشون استفاده میکنه داده میشه ی کلاس آموزشی عملی رایگان
قدرت بشر در استفاده از نعمت های خداوند به تصویر کشیده میشه
تنوع شغل ها و کارآفرینی مردم آمریکا و اینکه چشمون به دولت نیست برا کار نمایش داده میشه
با تجربه بودن و نقش اون در انجام کارها نمایان میشه
وقتی استاد میگه اون پمپه دقیقا مثل اولیه اس اون تعمیرکار میگه نه تقریبا شبیه چون هر ابتکار و اختراعی منحصر بفرده درست مانند انسانها که هر کدومشون منحصر بفردن و هیچ کسی دقیقا مثل اون یکی نیس اگرچه ظاهرا مثل همن
این دستان خدا باعث میشن که ی باور مخرب در مورد ثروت یادآوری بشه تا ما حواسمون باشه به ترمزهایی که مسیر ثروت رو سد میکنن
واکنش جالب استاد به اون حرفها نه بحثی نه توضیحی چون قانون رو میدونه .وقتی خودت میدونی چرا اینجوریه چرا اینهمه نعمت و ثروت تو زندگیت هست مهم نیست دیگران چه فکری میکنن چون اصلا اهمیتی نداره
شکر گزاری از خداوند به خاطر مایه ی حیاتی که دوباره جاری میشه و یادآوری اینکه نعمت و ثروت هست اگر ما دریافتش نمیکنیم حتما ی چیزی مسیرش رو سد کرده حتما ی مانعی هست مثل این پمپ آب که با برداشتنش دوباره نعمت آب جاری میشه
و پایان این سکانس ها با آمدن مهمان ویژه بهشت برونی که خصوصیاتش دارن کم کم تغییر میکنه و شخصیتش داره تغییر میکنه با بودن در کنار ساکنان بهشت و با تغییر این ها باورهاش هم تغییر کرده جوری که راحت داره زندگی میکنه و در مدار نعمت ها قرار گرفته از آب و غذا و هوای تمیز و محبت بی شمار و لذت خوشبختی رو داره میچشه
و دوباره برگشت به جلوه ی زیبای کلبه دریاچه و آسمان آبی و دیدن مرد بزرگی که یک روزی تصمیم گرفت با خدا باشد و الان خدا همه جا با اوست
و من که یک روزی تصمیم گرفتم که خدایی بشم و الان دارم جلوه های ویژه ی خدا رو میبینم
و همسفرانی که کامنتهاشون رو میخونم و لذت میبرم از خدایی بودنشون
و جمله ی پایانی این سریال:
البته که در این سکانس ها آیات و نشانه هایی است برای خردمندان
سپاس استاد خوبم که آرامشم را از با شما بودن بدست آوردم
سپاس مریم عزیزی که به اشتراک گذاشتن زیباییها رو از شما یاد گرفتم
و سپاس بچه های خوبی که دیدن زیباییها رو از شما آموختم
در پناه الله یکتا
برای دیدن سایر قسمتهای «سریال زندگی در بهشت»، کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD355MB24 دقیقه






به نام خدا
سلام خانوم شایسته عزیزم سلام استادجان
من چقدررررر توی این مدتی ک دارم سریالو میبینم درس گرفتم
چقدررر عملگرا شدم
و چقدر تیکه اخر فایل برام درس داشت
ک ذهن فقیر نمیتونه باور کنه ک یک فردی ازراه درست ثروتمندشده
من اصن قبلا ازین باورا نداشتم یا بهتره بگم کم تر بود تو ذهنم
ولی چند وقتیه یکی از نزدیکانم هرررر ثروتمندیو میبینه میگ فلانیا خیلییییی پولدارن فکنم خلافکارن
و حالا ک خودم استاد عباسمنش رو میشناسم
بهتر میتونم بفهمم ک بقیه ی ک اینطوری میگن هم دارن اشتباه میکنن
و اینا باورای اشتباهه ن حقیقت
خدارشکر ک دارم این چیزارو یاد میگیرم
خداروشکر ک دارم یاد میگیرم از خانوم شایسته
ذوق کردن رو و از ی منظره هزااراااان بار شگفت زده شدن
رو
دوستون دارم
به نام خدایی که هر چه دارم از ان اوست
چقدر جالب بود برایم عملیاتی که روی چاه آب انجام دادند و این کشور چقدر پیشرفته است چقدر مهندس های حرفه ای پرورش داده چقدر لذت بخش هست که در کار خودت حرفه ای بشی و اونو بسادگی انجام بدی
و اون آقا نمیدونست استاد از طریق قانون خدا به فراوانی نامحدود و رفاه و ارامش رسیده که با دیدن بخش کوچیکی از ثروت استاد اونقدر تعجب کرده و براش غیر قابل باور بود
و با دیدن جریان دوباره آب برایم نشانه ای بود که من هم جریان ثروت و راحتی را دوباره تجربه میکنم و هزاران بار بیشتر از تمام عمرم
و با دیدن اون همه جوجه نازنازی چقدر لذت بردم بعضیهاشون میپریدن و متوجه شدم بیشتر ترسهای ما فقط ذهنی هستند و اصلا وجود خارجی ندارند
خدایا سپاسگزارم برای تمام فراوانیهایت بخصوص آب گوارا و اکسیژن خالص الهی شکر
با سپاس از ربم و استاد قشنگم و مریم بانو
درود
خدایا شکرت برای دیدن یک قسمت دیگه از بهشت
شروع فایل با منظره ی پرادایس عالی بود آسمون آبی و آفتابی با تکه های ابر ، دریاچه آرام و زیبا و از همه زیباتر یک تحول بزرگ برای جوجه های تازه متولد شده، چقدر بزرگتر و زیباتر شدند .
چقدر لونه شون عالی شده یک فضای جدید برای تجربه های جدید ، لحظه ی پایین اومدن همشون زیبا بود ،هر کدوم به یک نحوی پایین میومدند یکی سر میخورد یکی میپرید یکی می افتاد خیلی فان بود
داشتم فکر میکردم استاد با اون موتور که در حال آماده سازیش بود چه سفر طولانی قراره بره
و چقدر واسم این جریان پمپ آب جالب بود چقدر لوله از زیر زمین اومد بیرون ، در چه عمقی قرارگرفته بود، و چه وسایل خاصی داشتند برای تعویض پمپ و خداروشکر که با موفقیت مسأله ی آب حل شد.
سریال زندگی در بهشت | قسمت 76
انا فتحنالک فتحنا مبینا)
(ما براى تو پیروزى آشکارى فراهم ساختیم!)
خدایا شکرت که امروزم با شادی و نام و یاد تو آغاز شد
خدایا هر آنچه آرامش بیشتر من در اون هست برایم مقدر فرما
درود و وقت بخیر خدمت استادان نازنینم و دوستان بهشتی همراه در سریال زندگی در بهشت
خدایاااا شکرت هر وقت این پرادایس و این بهشت زیبا رو میبینم دل و روحم تازه میشه .. و روزمو با شادی و زیبایی ها و مومنتوم مثبت آغاز میکنم
آن آسمان آبی فوق العاده زیبا و آن دریاچه ی آب شیرین و آن درختان سرسبز انبوه و اون فضای بزرگ و وسیع که تا شعاع چند کیلو متری در تصرف خودت باشه واقعا لذت بخشه!!! تا بتونی هر جور که دوست داری سبک زندگی شخصی خودتو داشته باشی و آزاد باشی فایر پیت داشته باشی آتیش روشن کنی . هر چقدر بخوابی چوب و هیزم داشته باشی .. روی منقل هیزمی کباب درست کنی و از آب و هوای آنجا در کنار عزیز دلت لذت ببری .. فضای بزرگی است برای اینکه از میهمانان و دوستان و آشنایانت براحتی پذیرا باشی… بتونی جت اسکی داشته باشی توی دریاچه موج سواری کنی . انواع و اقسام ماشین و موتور ها و ARW و کلی فضا برای حیوانات . اسب زیبامون آقای بورانی که همیشه در حال پاکسازی بهشه و همیشه توی همه ی کارها نظاره میکنه بهبودها رو در بهشت با دقت نگاه میکنه … به استقبال و بدرقه ی میهمانان پرادایس میاد !!!
.. چقدر خوبه این مرغ و خروس و جوجه ها و کلی زیبایی ها و امکانات دیگر داشته باشی.. و از آن شُرشُر باران های زیبا لذت ببری .. و تا چشم کار میکنه منظره ی وسیعی از زیبایی ها رو جلوی دیده گانت داشته باشی واقعا هر چقدر این پرادایس رو تحسین کنم بازم کمه!!! خدایااا شکرت برای وجود استادان عزیزم که ثروتمند هستند و راه و مسیر رسیدن به خواسته هامون رو به ما آموزش میدن و برای این نعمت های الهی همیشه شاکر و شکور هستند تشکر و قدر آنی میکنم .. واقعا لایق این زندگی بهشتی هستید خدایااا شکر که منم با دیدن این بهشت زیبا و با ورودی های زیبا به ذهنم خوراک مثبت میرسانم و در مدار مومنتوم مثبت هستم تا چرخ دنده های زندگی مو روانتر کنم و از خداوند ممنون و سپاسگذارم برای اینکه امروز هم بلطف خداوند و طبق تعهدم تونستم یک قسمت دیگری از سریال زندگی در بهشت رو ببینم ممنون و سپاسگذارم خدایاا شکرت
موضوع این قسمت …..
باز هم تغییر و تحول
چقدر تغییر و تحولات شور و شوق میاره و چقدر این تغییرات عالی هستند
سلام جوجه های خوشکل چند روزه !!! روزتون بخیر و شادی باشه!!!
سلام خانم شایسته جانم !!!
مرسی مرسی که لانه ی جوجه ها رو تغییر دادید!!
مرسی که براشون توری های محافظتی محکم تری ترتیب دادید
مرسی که اینقدر با ذوق و شوق از این تغییرات برامون فیلم میگیرید و این زیبایی ها رو با ما به اشتراک میزارید
مرسی از آقای لَری همه فن حریف که در هر کاری مهارتی داره و همیشه در کنار استاد و این بهشت پرادایس کمک میکنه و این توری ها رو درست کردند
مرسی که همه چی رو براشون ستاد کردید و آب و دونه و پوشال درخت کاج !!!
و پله برای ورود و خروج این جوجه های نازنین… آنهایی که جسورترند خودشون داوطلب شدند که زودتر آزاد بشم و برن بسمت آب و دونه و هدف شون!!! و
و بقیه آن جوجه های جسور را الگو قرار دادن. و بدنبال آنها حرکت کردند
انگار بند انگشتی با او جثه ی کوچولو موچولوش زبر و زرنگ و جسور بود جزو نفرات اولیه بود که خودشو به پایین پله ها رسوند !!!! وای خدای من چقدر زیبا هستند
مورد بعدی …
مهیا شدن برای سفر بعدی با موتور آفروید!!
تعمیر موتور آفروید!!!!
استاد داره با یک عالمه وسیله های مخصوص و با کیفیت امکانات لازم رو آماده میکنند
مورد بعدی …
تضادی در پمپ آب ایجاد شده که افراد متخصص با کلی وسایل مجهز و تجهیزات خوب عالی آمدند برای تعمیر و یا تعویض این پمپ آبی که در دویست فیتی زمین هست که میتونه آب چشمه های گوارای زیر زمین آب رو بکشه بالا
15 سال این پمپ در دل زمین کار کردن بود و الان تاریخ مصرف تمام شده و باید یک پمپ جدید تازه جایگزین بشه
این صحنه چقدر جالب بود .. اینکه این لوله های آب رو به پمپ جدید وصل کردند و بعدش لوله ها رو یکی یکی به هم وصل کرد و یک فیلتر کایوچویی حایل بهش وصل کرد تا از ارزش لوله ها موقع روش بودن پمپ جلوگیری بشه .. آن شخصی که متخصص این کار بود قبلنا این چاه رو خودشون حفر کرده بودند و چقدر جالب . باز هم دوباره خودشون آمدند تعویض پمپ رو انجام دادند .. و ایشون کاملا از جزییات آن چاه آب اطلاعات کامل داشت.. و خدا رو شکر این مسعلع هم بلطف متخصصان مجرب و کار درست و بلطف تکنولوژی که بارها هر روز راحتر و آسانتر انجام میشه و همچنین بلطف پول و ثروت براحتی حل شد
و چقدر خوبه که آدم آنقدر ثروتمند باشه که هر چیزی رو که دوست داشته باشه و نیاز داشته باشه رو بتونه بخره و کلا پول و ثروت هر مسعله ای رو حل میکنه
پس یکی از باورها و عوامل تغییر و تحولات میتونه پول و ثروت باشه و یا برعکس پول و ثروت میتونه عامل خلق تغییرات و زیبایی ها و رفاه و امکانات و آسایش باشه
خدایااا شکرت
هدایت و نشانه ای از دیدن این فایل دریافت کردم این بود که ما همیشه باید برای قدم های بعدی مهیا و آماده باشیم و اقدام و حرکت کنیم هیچوقت در باد موافق نخوابیم و برای رسیدن به هدف مون بدنبال راهکار و حل مسایل باشیم .. و در ادامه باید اضافه کنم که مانند این جوجه ها جسور باشیم و با قانون تکامل پله پله حرکت کنیم و با دیدن پله ها مطمعن باشیم که میتونیم حرکت کنیم و موفق بشیم و به هدف مون برسیم !!!
الهی آمین
بار الاها !!! مهربان خدایا !! ترا سپاس میگویم برای هر آنچه که در گذشته داشته ام و هم اکنون دارم و هر آنچه در آینده به فضل و کرم وهابیت الهی تو دریافت خواهم کرد از آن توست ممنون و سپاسگذارم !!! و تو خود پشتیبان و محافظ و حامی و هدایتگر من و همه ی داشته هایم هستی.
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ
و بزودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی
خدایاا شکرت بخاطر شفای ذهن و روح و جسم و الهی ام که هم اکنون در تعادل و هماهنگی با همدیگر هستند
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
حمد و ستایش مخصوص خداوندی است
که رب و فرمانروای جهانیان است
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته مهربان
سلام به اهالی بهشت
به به صبح بهشت با این هوای خنک و این فضای روحانی و این جوجی های زیبا و جسور حالمون را دگرگون کرد و اینکه حتی دیدن این جوجه ها در بهشت هم نشانه هایی رو از قوانین به یادِ ما میاره که هر کسی شجاع تر و جسورتر باشه و با ایمان و ارامش قلبی و اطمینان گام بر دل ترسهاش بزاره مطمئمنا پاداش خواهد گرفت از فضل و فراوانی خداوند
و استاد جان در حال بهبود دائمی و مستمر هست و نگاه کردن به زندگی روان و بهبودِ همیشگی شما این پیام رو هر لحظه به ذهن من میده که توی زندگی هر انسانی مسئله هایی هست که از حل کردن اون مسئله ها به احساس عالی میرسه و معنی حرکت دائمی یعنی همین حل مسئله مداوم در زندگی و یادگیری و یادگیری و یادگیری و بیرون امدن از منطقه امن و تمرکز به زیباییها و شکر داشته ها و نعمتها و حرکت و بهبود و حضورِ دائمی چقدر زندگی رو لذت بخش کرده
خدارو شکر که خداوند حل مسائل رو در درون ما قرار داده و اگر ما ارامش و ایمان و یقین رو در قلبمون ایجاد کنیم ، راه حل مسائل به راحت ترین و لذت بخش ترین شکل ممکن به ما گفته میشه و خداوند به بینهایت راه مارا هدایت میکنه به حل مسائل
خدایت شکرت هر لحظه در حمایت و هدایت تو قرار داریم
و استادِ عشق داره اماده و مهیا میشه برای سفر به امید الله
و بریم با عشق برای حل مسئله دیگه در بهشتِ زندگی
و متخصص ترین و کاربلد ترین انسانها با همراهی استاد دارند حل مسئله میکنند برای درست کردن پمپ اب
اقا جان استاد عشق ریسرچر و محقق هست و اگاهی بخش به هزاران نفر هست به سمت اشاعه توحید و یکتا پرستی
هر انچه در این جهان داره اتفاق میوفته ماه عسل درونِ زیبای ما هست و پاسخ رب به این فرکانس درونی که از قلب ما داره به جهان پیرامون ساطع میشه
خدایا شکرت که ما رو خالق زندگی بهشتی خودمون قرار دادی و این یعنی عدالت و مهربانی و مهرورزی تو
که هر لحظه در حال بخشش از فضل و فراوانی نعمتهای بیکرانِت هستی به بنده هات در این عالم.
و هر انکه بندگی کنه بیشتر عزیزتر هست و در فراوانی نعمتها و برکاتِش غوطه ور هست.
و این هم برونی هست که بهترین نعمتی هست که همیشه در حال پاکسازی بهشه و همیشه نظاره میکنه بهبودها رو در بهشت.
و در اخر هم ویو زیبای بهشت رو شاهد هستیم
اسمانِ ابی با ابرهای تیکه تیکه و ابهای روون و درختانِ بهشتی و کلبه بهشتی و بهبودهای مستمر که استاد شایسته عزیز داره بهِش اشاره میکنه
و این زیبایی ها در بهشتِ زندگی بینهایته
فقط یه حضور و درکِ لحظه حال هست که میتونه بهشت رو در همه زمینه ها به ما تقدیم کُنه
و زندگی در بهشتِ بیکران در این عالم و درکِ لحظه حال با قدرت ادامه داره.
بدرود تا درودی دیگر….
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم
و همه ی دوستای بهشتیم
خدایا شکرت بی نهایت شکر برای
این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی
یه اتفاق جالب افتاده تو پرادایس جان ،جوجه ها
نقل مکان کردن و تو صندوق گذاشتین
و میخواهید حالا دروبازکنین براشون
از فرش قرمزی که براشون پهن کردین عبورکنند
چه پله های قشنگی
کی از همه شجاع تره ؟؟؟
نفر اول اومد وماجرا راحت پذیرتر شدین برای بقیه ..
یه اتفاقاتی داره این ور رخ میده
به به استاد جانم سفارش دادن
برای موتور هیولا
و دارن اماده میکنن که با موتور سفر برند
با وسایل لازم وابزارهای لازم وامکانات عالی
عه پمپ آب با چه روشی دارن درست میکنن
دونفر تعمیرکار که هرکدوم لباس فرم ، اسم شرکت ، با سرعت بالا دارن کارشون رو انجام میدن ..
رسیدن به آب های زیرزمینی
فکر نمیکردم این قدر عمیق باشه
و بالاخره پمپ تعمیر شد
چه آب زیرزمینی پر فشار وگوارایی
براونی جانم اومده اسب سواری
خدایا شکرت برای اینهمه زیبایی
اینهمه برکت و رزق بی حساب ..
آخی جااانم مامان مرغی با جوجه هاش
نیگا کن چه خوشگلن آخه..
بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
و استاد شایسته مهربونم بابت این
فایل بهشتی پراز برکت و آگاهی و زیبایی
خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم
خدا حفظ تون کنه
به نام الله یــکـتا
سلام به استاد عزیز و ارزشمندم و مریم بانو شایسته مهربانم و همه اهالی این بهشت زیبا
خداروشکر میکنم یکبار دیگه اینجام، یکبار دیگه فرصت زندگی کردن دارم و از خواب بیدار شدم.خدای مهربانم شکرت که اینقدر صبوری و هر روز به من فرصت دوباره ایی میدی تا از نــو با فرکانس ها و انتخاب هایم خلق کنم هرآنچه میخواهم.خدای مهربانم سپاسگزارم که قدرت خلق زندگی منو به من دادی.
■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■
سریال زندگی در بهشت قسمت 76 اُم
این قسمت با دیدن منظره زیبای کلبه چوبی روی دریاچه شروع میشه و دریاچه زیبا رو میبینیم و صدای مریم جان که میــگه یک صبح فوق العاده توی بهشت شروع شده و امرو یک اتفاق جالب برای جوجه ها داره میفته.
امروز ساختمان جوجه ها رو به این دژ نفوذناپذیر(دژ فنسی که خونشون توی اون دژ مستقر کردین.) منتقل کردین که از دست گرگ و روباه ها در این طبیعت در امان باشند. جوجه هایی که تازه چند روزه به دنیا اومدن.
به به بوی کاج میده و هنوز از دیشب تا حالا کمتر جوجه ها خراب کاری کردن و بوی گند نمیده.
واقعا سپاسگزارم مریم جان برای تک تک لحظاتی که به ذهنت میزد و ایده هایی که برای فیلمبرداری اجرا کردی. اینکه میخوای در خونه جوجه ها رو برای اولین بار صبح باز کنی و از روی پله ها بیان پایین، و ما هم این تصاویر جالب رو باهاتون ببینیم. واقعا چقدر این ایده ها و فیلمبرداری هاتون رو قدر دان ترم منــی که با زندگی در بهشت و سفر به دورآمریکا(این دفترچه های عملی آموزش های استاد و شما زندگی کردم و الان که دارم سعی میکنم از آگاهی های این دوره ها استفاده کنم بیشتر و بیشتر دلیل رفتارها و نتایج و الگوها و باورهای مرتبطش رو میبینم.
این عادت هایی که زندگی شما و استاد جان از کجا به کجا تغییر داد و همیشه هم در حال بهبود و صعود و پیشرفت هستید و هیچ وقت متوقف نمیشین چون عادت های سازنده و اصــلی رو در خودتون پرورش دادید، چون جهاد اکـبـری برای تغییر شخصیت و ایجاد عادت های خوب و قدرتمندکننده در خودتون ایجاد کردید که اصلا اگر اتفاق خوب و پیشرفتی اتفاق نیفته باید تعجب کنیم که کجا راه اتفاقات خوب مسدود شده یا کجا کم کاری یا اختلالی ایجاد شده یا کجا از مسیر هم جهت با جریان خدا و هدایت هاش منحرف شدین. و به قول استاد جان مایــی که داریم روی خودمون هر روز کار میکنیم اگر به اندازه یک اپسیلون، به اندازه یک سر سوزن منحرف بشیم و از مسیر منحرف میشیم سریع تر متوجه میشیم اگر حواس مون به نشانه ها و هدایت ها باز باشه و قلب مون رو، چشم مون رو باز نگه داریم و الان زندگی برای شما عزیزانم اینجوریه. برای منم اینجوری شده اما بعضی وقتــا گیج میزنم وقتی میخوام دریابــم که ضمیـر خودســرم کجاها منحرف شده و خودسَـر بازی در آورده یکم گیج و سردرگم میشم یا قفل میشم. البته الان خیلی بهتر از قبل شدمـا اما باید این قسمت وجودم رو هم تکاملی بهبودش بدم تا قفل نشم.
مثلا من از خودم تشکر میکنم که خیلی این سری که مامانم اینا اومدن تونستم کنترل کنم و کمتر واکنشی یا مثل قبل خودم عمل کردم و سعس کردم بیشتر سرم توی زندگی خودم باشه و هـربار به خودم یادآوری کنم هر کسی هرجایـی هست جای درستش هست حتــی پدر و مادر منی که می دیدم که چقدر درد داشتن، چقدر رفتارهایی رو داشتن که کار رو برای خودشون سخت کنن. چقدر تمایل داشتن مثل قبل خودشون باشن و ترس و محدودیت های فکری شون اجازه نمیداد کار رو فراتـر بگذارند. و من سعی میکردم فقط ببیـنم و یادم بیاد بابا منم بچه همونا هستم و قطعا که منم در ته افکار و ناخودآگاه اینا شباهت های زیادی دارم و اصلا بخشی از خودم رو در لایه های پنهان خودم هست رو دیدم. اینکه مامان قشنگم وقتی از همون روز رسید خونه ما، بخاطر درد سیاتیک و یکسری از علائمی که من میدیدم که نشانه های دیابت بود از بیماری هایی داشت رنج میبرد و تحمل میکرد و میگفت خوبم. اینکه درد داشت و قرار بود چند روز استراحت مطلق باشه و دراز بکشه تا اجازه بده طبق تجربه همسرم که قبلا ایشون هم درد سیاتیک و دیسک کمر داشتن عمل کنه و یکم گوش میداد باز دوباره کار خودشو میکرد، دمنوش ها و عسل های مثلا درمانی خودشو میخورد و کلا تمایل داشت بازم همون عادت ها رو پیش ببره.
ایشون تمایل داشت بازم حواسـش به همه باشه به جز خودش، البته خیلی خیلی بهتر شده اما بازم اونجوری که باید استراحت و مراقب کافی از خودش نداشت. حتی همسرم میخواست کمکش کنه تا کم کم ایشون بره در حالت چربی سوزی و به شیوه قانون سلامتی ریشه ایی تر نه یک درد بلکه کلی از مسائلش درمان بـشه اما چه کنیم که ایشون آماده نبود و ایشون یکبار گفت و دوبار گفت دید بازم داره کار خودشو میکنه و بخاطر باورهای کمبود و محدودکننده خودش حاضر شد کار رو برای خودش سخت کنه و گرنه که حدود سه هفته اینجا مهمان ما بودن و ما هم که متخصص شیوه و سبک زندگی به قانون سلامتی بودیم و اصلا الگوی واضح بودیم براشون، هربار هم که مشهد رفتیم آشپزی منو و مدل غذا خوردن های ما رو دیده بود و ظاهر قضیه رو دیده بود اما امان از باورهای محدودکننده… واقعا که هر کسی اگر آماده نباشه شما نزدیک ترین فرد باش، شما اصلا همه چی در اختیار بگذار آماده نباشه فایده نداره. کسی که مدارش فاصله داشته باشه با چیزی که هست جهان هم حتی بهش اجازه نمیده و شرای طو موقعیت هایی پیش میاد یا افکاری پیش میاد(مثلا فکر کنم شاید موذب بود که خودش همه اش هر روز برای نیم کیلو گوشت بزاریم، یااین تفکر سمـی که خیلی از اطرافیان مون منو همسرم شنیدیم که میگن همه چیز نعمت های خداست چرا نخوریم، کم بخور همه چـی بخور…آخه من جز سکوت چیزی نداشتم و جز شاهد دیدن رنج و درد کشدینش چیزی نداشتم.) فقط باید ایمان خودمو قوی تر میکردم که یادم باشه هرکسـی هرجایی هست جای درستشه تو هرگز توانایی تغییر هیچکس رو نداری، تو هرگز قادر به کمک کردن به کسی که نمیخواد تغییر کنه، آماده تغییر نیست و فاصله فرکانسی و مداری اش با اون آگاهی ها زیاده تو قدرت تغییر فکر و زندگی و حال اونـو نداری. من فقط این روزا کاملا در هر روز در کنترل ذهن بودم و شاهد درد کشیدن هاشون بودم و چقدر فردی که آگاه میشه به یکسری مسائل و میدونه راه چیه اصل و ریشه کجاست و حتی شاید یکجاهایی داد زده گفته و بعد میبنینه بعد چند ماه و چندسال اون اتفاق هایی که باید نیم افتاد افتاده و شاهد دردها و رنج ها میشه سخته. واقعا سخت بود واقعا الان که یادم میاد بیشتر و بیشتر میخوام روی خودم کار کنم که فقط نتایجم چنان قوی بشه یا اینقدر ازشون دور و دورتر بشم که شاهد درد کشیدن هاشون نباشم یا اینقدر تاثیرگذار بشم براشون که بخوان که تغییر کنن و اساسی بفهمن بابا جان این روش تغذیه پدرتون رو یواش یواش درآورده این راه ها و دمنوش ها فقط آشغال زیر مبل کردن هست. یا پدرم که مجبور بود هر روز قرص بخوره. خداروشکر وقتی قلبـش مشکل خورده بود من اونجا نبودم که شاهد این همه درد باشم و فقط شنیدم که آنژیو کرده و اصلا خیلی وارد جزئیات نشدم و این روزا توی حرف هاشون متوجه شدم تو رگ های قلبش نمیدونم کجا یک فنـری گذاشتن که اصطلاحا میگن بالن زدن تا باز نگه دارند و بخاطر اون جسم خارجی رسوب نگیره یا مسیرش بیشتر مسدود نشه مجبوره هر روز قرص بخوره. وای که چقدر ما آدم ها به خودمون ظلم میکنیم. وای که چقدر تشخیص اصل از فرع در این همه اطلاعات ضد و نقیص گیج کننده میشه و چقدر راه رو گم میکنیم و چقدر میتونیم ما آدم ها بخاطر ترس ها و شرک هامون راه رو اشتباه بریم و زندگی رو برای خودمون سخت کنیم.
خلاصه که از جمعه که برگشتن و فقط برادر کوچیکترم پیش ما مونده دارم به این چند روز و چیزهایی که دیدم و کارهایی که کردم فکر میکنم. واقعا میخوام که قوی تر باشم. واقعا از خدا میخوام راه نشانم بده تا اینقدر قوی و قوی تر بشم که اگر اونی که قراره از من تاثیر بگیره خودش بیاد سمــتم.
آها یک اتفاق جالب دیگه اینکه همین پنجشنبه گذشته بخاطر مامانم منم باهاشون رفتم قم. میخواست بره زیارت حرم حضرت معصومه. طبق همون اعتقادات خودش. وای که چقدر اونجا شرک دیدم چقدر اونجا آدم های معلول ذهنی دیدم که اصلا فکر نمیکنن این کارهـا یعنی چی. اصلا بت مگر فقط ما زمان عرب های زمان جاهلیت بوده ما توی کشور مثلا اسلامی مون بتخانه زیاد داریم و آدم هایی که به اسم دین و خدا و واسطه قرار دادن اصــل رو ول کردن قدرت رو دادن دست حضرت ها و امام ها امامزاده ها…اصلا درد کشیدم وقتی شاهد این چیزها بودم اما هر بار به خودم میگفتم فهیمه معماری رو ببین چقدر زیباست. هربار می دیدم که ناخواسته چقدر راحت وارد مسیر صف چسبیدن به ضریح شدم و فقط از زیبایی هاش عکس گرفتم و چقدر دیدم ملت فکر میکنن هرچقدر بیشتر زجه بزنن دعاشون بیشتر برآورده میشه و صداشون بیشتر شنیده میشه. وای که چقدر ما خدا رو بد بهمون شناساندن، چقدر ما خدا و تنها قدرت جهان رو بدجوری درک کردیم.
خلاصه اونجا هم کنترل ذهن فراوان در فراوان داشتم. فقط سعی میکردم نکات مثبت رو ببینم. فقط سعی میکردم در لحظه باشم. حتی توی حیاط یک خانمی بهم گفت چادر رنگی که به من دادن قدش کوتاهه میشه چادرتون رو با من عوض کنین و بدون اینکه ببین چقدره و چطوریه عوض کردم. وای که چقدر خنده دار بود چادره. اصلا چادر برای قد یک دختر ده ساله و ابتدایی نهایت خوب بود و یک کش محکمی هم داشت که اصلا من چادرم رو انداختم روی شانه هام و مثل شنل شد برام…یعنی قیافه ام رو تصور میکردم خودم برای خودم سوژه خنده بودم. چقدر فراوانی و زیبایی دیدم. معماری اون سازه حرم حضرت معصومه رو دیدم.(هرچند به حرم امام رضا نمیرسه ولی انصافا خیلی زیبا بود و لذت بردم و اصلا انگار رفته بودم موزه هنرهای معماری و رنگ شناسی و ترکیب رنگ…)چقدر عکس های قشنگ گرفتم چقدر با مامان بابام عکس های یادگاری زیبا ثبت کردم و لذت بردیم.چقدر خوشحال بودم که با مامانم همراه شدم و دلیل رفتنم متفاوت بود اما واقعا سعی کردم در عین ناهماهنگی هماهنگی ایجاد کنم و لذت ببرم و فقط ذهنم رو کنترل کنم و فقط و فقط به نکات مثبت خادم ها و آدم ها و محیط توجه کنم. خداروشکر تا حد خوبی موفق بودم و موقع خروج هم یک نورطلایی روی یک در زیبا و بزرگ تابیده بود و دلم میخواست سه تایی عکس بگیریم و یکنفر رو ازش درخواست کردم و اومد ازمون عکس گرفت اونم چه کسی بود یک عروس خانم با چادر و روسری سفید کرمی زیبا و چهره زیبا از ما یک عکس زیبا گرفت.
حالا آخرش جالب شد ماشین که نداشتیم میخواستیم اگر شد با اسنپ دربست برگردیم خونه، که هم مامانم اذیت نشه و پاش دوباره درد نگیره اما بخاطراینکه میخواستن سوهان هم بخرن رفتیم و رفتیم کلا برنامه عوض شد و با قطار برگشتیم که اونم با تمام بلیط پیدا نشدن شد که بریم و سوار شدیم خداروشکر.
حالا سه تایی نشستیم مامان و بابام با هم یکجا نشستن و من صندلی جلویی اونا کنار یک دختر خانمی بنام مصومه که مثل خودم دهه شصتی بود. توی کل مسیر چه حرف هایی زدیم و چقدر نشانه ها من برای اون بودم و اون برای من. چقدر تشابه داشتیم و علاقه هامون شبیه به هم بود و چقدر لازم داشتم یک چیزایی رو من از اون بشنوم تا قدردان تر بشم و حواسم رو بیشتر جمع کنم(مثلا ایشون روده بزرگ گفت نداره و بخاطر سرطان عمل کرده ویکسری مسائل سلامتی و …) و چقدر اون خوشحال بود و کلی کیف کرد با من….که آخرش هم شماره ام رو گرفت و گفتم اگر خواستی تلگرام پیام بده من لینک سایت استادم رو برات میفرستم. من اصلا اسم شما رو استاد نگفتم فقط گفتم چه جالب منم نقطه ضعفم توی روده ام هست و سندروم متابلوسیم روده داشتم و با یک دوره و تغییر سبک تغذیه درمان شدم و براش جالب بود. براش جالب بود گفتم با این شیوه خیلی بیماری ها رفع شده همسر خودم دیابت داشت، مشکل فشار خون و چربی خون و … داشت رفع شد و ….
حالا من اونجا کنار این دخترخانم نشستم در یک واگن ساکت و خوب
حالا مامان و بابای بنده خدای من مجبور شدن همون اول حرکت جاشون رو عوض کنن چون شماره صندلی یک خانمی با همراهش اومد گفت این شماره صندلی ماست و رفتن یکجایی نشستن که آخر سفر مامان و بابام گفتن چقدر شلوغ بود چقدر سروصدا بود. اصلا اینــو چی باید بگم. هرکسی نان باورهای خودشو میخوره. نمیخوام بگم من خوبم اما قطعا جهان بلده هرکسی کنار چه کسی بین این همه مسافر هماهنگ کنه تا بشینه و اینقدر نشانه بشن برای هم، و جوری حرف بزنیم که من واقعا نفهیمدم ای دوساعت چطوری گذشت و بعد مامان بابای طفلکی من براشون مسیر برگشت سخت و شلوغ گذشت…این خاطره و اتفاقات رو خواستم خلاصه بنویسم تا یادم باشه که هر کسی هرجایی هست جای درستشه… و خداوند چقدر سریع الاجبابه است و چقدر اسان شدن برای اسانی ها خوبه. سه تا همسفر از یک خانواده میتونن دوتا سفر متفاوت و دوساعت متفاوت از یک مسیر یکسان رو داشته باشند و خدا چقدر کارش درستـه. خدا چقدر پاداش دهنده سریع هست. و میدونم خدا پاداش کنترل ذهن های منو داد و چقدر خدا سریع الاجبابه است…چقدر چقدر چقدر….
خدایا شکرت برای این لحظه
خدایا شکرت برای یاداوری اتفاقاتی که منو قوی تر میکنه برای ادامه مسیر…
خدایا شکرت برای اینکه رسیدم به قسمت 76 هر چند یکم اونجوری که باید در استمرار و اون تعهدم تداخل هایی وارد شد. اما اگر امروز تا شب جلسه 77 رو هم ببینم و بنویسم فردا دوباره با خودم بی حاب میشم و خوشحالم این مونتوم مثبت رو قطع نکردم. هر چند دقیق و همیشه سر یک وقت خاص نبوده. اما اصل رو چسبیدم ک فکر کنم دارم درست اصل رو تشخیص میدم….برم که اومدم مثلا چند خط از دیدن این قسمت بنویسم اصلا از دیدن این جوجه ها پرت شدم و به آخر فایل و تعویض پمپ آب نرسیدم…
خدایا شکرت که همواره منو هداین میکنی…