سریال زندگی در بهشت | قسمت 31
نوشتهی زیبا و تأثیرگزار دوست عزیزمان «سید محمد»، به عنوان متن انتخابیِ این قسمت از سریال زندگی در بهشت، تقدیم همه دوستانی میشود که برای ساختن شخصیتی تصدیق کننده و تأیید کنندهی زیباییها و نعمتها، مصمم شدهاند تا نمود واضحی بشوند از «صدّق بالحسنی» و شاهد زندهای باشند از مفهوم فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیسْرى یعنی آنهایی که به خاطر چنین شخصیتی آسان شدهاند برای احاطه شدن با نیکیها و نعمتها.
نه فقط نوشتن دربارهی زیباییها و نعمتها، بلکه خواندن و تأمل در آنها نیز ما را به درک بهتری از خداوند و چگونگی هماهنگ شدن با او و قوانینش و در یک کلام، هدایت شدن و قرار گرفتن در مدار فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیسْرى میرساند.
سلام و دورد به خانواده عزیزم
در ابتدا دوست دارم تشکر کنم از استاد عباسمنش عزیزم خانم شایسته عزیز و همه ی دوستان بابت سریال زندگی در بهشت که فوق العاده بینظیر بود
دوست دارم الان موضوعی رو با شما درمیون بزارم تقریبا یک سال پیش بعد از طی کردن تکاملم عضو سایت استاد عباسمنش شدم، من تو کامنت های قبلی هم گفتم ک چندین سال بود ک کتاب های موفقیت میخوندم و از برنامه های اساتید مختلف استفاده میکردم به طرق مختلف و بعد از طی کردن تکاملم اردیبهشت ۹۸ عضو سایت استاد شدم، اردیبهشت ۹۸ بود ک خیلی از لحاظ مالی تحت فشار بودم و روحیه قوی نداشتم بعد از عضویت توی سایت و استفاده از فایلهای دانلودی از همون ساعت اول نشانه ها شروع شد و من به طور تکاملی اعتمادم به آموزش های استاد بیشتر شد، چند ماه اول احساسم بهتر شد ولی از لحاظ مالی تغییر واضحی نداشتم اما نشانه ها بود و من هر شب نشانه ها رو مرور میکردم و به خودم میگفتم که ببین قانون داره جواب میده و با امید بیشتری ادامه میدادم. حتی تو همون ماه های اول اتفاقات به ظاهر بدی افتاد که من سعی میکردم ذهنمو کنترل کنم تا به احساس خوب برسم و بعد از چندین ماه به طور تکاملی نشانه ها پر رنگ تر میشدن، میانگین درامد من در بهترین حالت به ۸۰۰هزارتومان هم نمیرسید و من روی باورهام کار میکردم ک ب درامد ۲ملیون تومان برسم، یه روز صبح ایمیلی واسم اومد از سایت ک تو ایمیل نوشته بود ب راهی ک داخلش هستی نچسب و دستان خدارو باز بزار و من ک ۵سال بود فقط از خدا میخواستم ک از این کار به من درامد بده تصمیم گرفتم ک دستان خدا رو باز بذارم، بعد از ۵ یا ۶ ماه خداوند ایده رو به سمتم هدایت کرد و منو هدایت کرد تا انجامش بدم و من هم انجامش دادم و تحولات شروع شد واسم، یادمه تو لیست سپاسگزاری مینوشتم ک خدایاشکرت ک درامدم بیش از دوملیون تومانه و بعد از۶ماه کار کردن روی خودم درامدم شد۲ملیون تومان و خیلی خوشحال و سپاسگزار بودم از اون درامدِ دوملیونی الان شش ماهه میگذره و هر ماه ب طور تکاملی درامدم بیشتر شد خداروشکر و اردیبهشت ۹۹بعد از یک سال کار کردن روی باورهام ب درامدی رسیدم ک اگر یک سال پیش یکی بهم میگفت باور نمیکردم، خداروشکر اردیبهشت۹۹ درامدم حدودا ۱۰میلون شد براحتی و بدون سختی کشیدن
این کامنت و نوشتم تا به خودم کمک کنم و یادآور شم به خودم ک ببین یک سال سعی کردی روی باورهات کار کنی و به صحبتای استاد اعتماد کردی این شد نتیجش پس ادامه بده و دوست داشتم با نوشتن بخشی از نتایجم از استادعباسمنش تشکر ویژه ای کنم و البته خانم شایسته با فعالیت های بینظیرش، بچه های سایت با کامنت های فوق العادشون و تیم فنی سایت هم خیلی بهم کمک کردن و از همتون سپاسگزارم
این ردپای من بود تا درآینده یادم باشه ک چطور پیش رفتم
عاشقتونم
برای دیدن سایر قسمتهای «سریال زندگی در بهشت»، کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD352MB24 دقیقه
- فایل تصویری سریال زندگی در بهشت | قسمت 3199MB24 دقیقه






سلام به استاد جان دل و خانم شایسته عزیزم
مدتی میشه که تصمیم گرفتم سریال زندگی در بهشت رو به جای سریالهای دیگه شروع کنم به دیدن؛به جای سریالهایی که نه تنها برام مفید نیستن و چیزی یادم نمیدن،بلکه به تازگی برام کاملا روشن شده که چقدر از باورهای منفیم به خاطر اون همه سریال توی ذهنم شکل گرفته بوده و خبر نداشتم؛از استاد بارها شنیده بودم که سریالها روی ذهن ادم چقدر میتونن تاثیر میذارن،ولی درکش نکرده بودم؛اما دیگه انقدر درد اون باورهای منفی برام زیاد شده و بهم آسیب زده و زندگیم رو پر از اضطراب کردن که دیگه از این وضعیت خسته شدم.الان تصمیم گرفتم با وجودی که بسیار علاقه مند به دنیال کردن فیلم و سریال های جدید و قدیمی هستم،دیگه سریال دیدن رو کنار بزارم و به جاش این دسته از ویدیوهای استاد رو که خودشم یه سریاله ولی از نوع بسیار بسیار بهترش،ببینم و دنبال کنم که باعث ایحاد باورهای مناسب و مثبت توی ذهنم میشه،نه باورهای نامناسب.
از الان روی هر قسمت از این سریال یه رد پا از خودم به جا میزارم و لیزری تمرکزم رو روی نکات مثبتی که توی این سریال زیبا میبینم میزارم.
اول از هرچیز،راجب خانوادهای که اومدن به منزل استاد بگم اینکه چقدر بچههای خوبی بودن خدای من؛من یه جورایی همیشه مثل یه آهنربا بچههارو به خودم جذب میکردم؛تا یه تایمی اوکی بودم ولی هرچی بزرگتر شدم کمتر حوصلهی سروکله زدن باهاشون رو داشتم و به بچههای توی این سن گارد داشتم چون یه نظرم همش شیطونی میکنن و دردسر درست میکنن و مدام از ادم سوال میپرسن..اما الان مدتیه که دارم سعی میکنم بازم توی برخورد با بچهها حوصله به خرج بدم و احساس کم اهمیت بودن بهشون ندم چون به اندازش از اطرافیان و جامعه این حس ناکافی بودن رو دریافت میکنن ولی من دوست ندارم جز این دسته ادما باشم..الانم بچههای این خانواده رو که دیدم خیلی به نظرم اتفاقا بچههای باهوش و بامزه ای به نظر اومدن و حس کردم اگ من باهاشون برخورد میکردم،واقعا از بودن باهاشون لذت میبردم و اصلا اینطور نمیشدم ک حوصلهاشونو ندارم یا کاش زودتر برن اصلا و از این افکار.
دومین نکته،انگلیسی صحبت کردن استاد و مریم جانه ک من اصلا باورم نمیشد همچین چیزی رو؛هردوشون بدون اینکه سطح زبان کافی داشته باشن و خیلی حرفهای صحبت نمیکنن و از کلمات ساده میکردن،و همینطور احتمالا،فهمیدن منظور بقیه هم براشون سخت بوده،مخصوصا ک اونا زبان مادری اشونه و سریعتر هم صحبت میکنن،خیلی راحت و بدون ذرهای خجالت حرفشونو میزدن و هر طور شده منظورشونو میرسوندن و مهمان ها هم خیلی عادی با این موضوع برخورد کردن؛من با خودم فکر کردم اصلا من اگه جاشون بودم نمیتونستم حتی با این سطح زبان مهمان دعوت کنم که تازه برای مدت نسبتا طولانی بمونن،چه برسه به اینکه انقدر با اعتماد به نفس و راحت حرف بزنم و خجالت نکشم از این بابت؛واقعا تعجب کردم از این حجم احساس لیاقت و اعتماد به نفسی که استاد و مریم جان دارن و بسیار بسیار برام تحسین برانگیز بود و لذت بردم.
سومین نکته راجب براونی اسب خوشگل و قشنگ پرادایس هستش که اولا چقدر با استاد و حتی بچهها راحت بود،و وقتی استاد رفت که بهش غذا بده چقدر قشنگ با هم ارتباط گرفتن و من احساس میکردم براونی تک تک حرفای استادو میفهمه و چقدر برام بامزه بود.
اخرین نکته هم راجب حرف استاد موقع موتور سواری بود که از تفاوت فرهنگ بین ایرانیا و آمریکایی ها گفتن و منم از وقتی آموزه های استاد رو دنبال میکنم،آدمی شدم که هرچی برام راحتتره رو سعی میکنم انجام بدم؛البته این راحت بودنه توی مورد های مختلف فرق داره و من هم دارم کم کم توی هر کدوم ازشون،که یکیش همین لباس پوشیدنه،یا مهمونی گرفتن،باورهامو تغییر میدم و بهتر میشم.تازه بعد دیدن استاد فهمیدم که یه خواسته دیگه درونم شکل گرفته و اونم یادگیری موتورسواریه.
در آخر اینم اضافه کنم که ویدیوهای این سریال یه جوری ان که وقتی نگاهشون میکنم حس میکنم همون لحظه خودم دارم اون موقعیت رو تجربه میکنم و بسیار حس واقعی بودن میده،مخصوصا وقتی که استاد به براونی غذا داد یا موتورسواری کرد.
بسیار سپاسگزار خداوندم که تونستم از این قسمت لذت ببرم و چندتا نکته مثبت رو براش بنویسم.
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم.
الهی هزاران بار شکرت که از هزاران راه وروش در کل طول زندگیم از روی لطف ومهربانی ات سعی کردی شیوه درست زندگی وبندگی رو بهم بیاموزی، واین مهمترین کار تو بوده وهست برای من، وهنوزم مثل همیشه دلت میخواد که من بنده ات، این عمر کوتاه وزندگی زمینی خودم رو در نهایت آرامش وامنیت وشادی و حس خوشبختی ورضایت قلبی سپری کنم..
خدایا مهربانم، میدونم که بارها وبارها الهامات ونشانه ها وهدایت هارو نادیده گرفتم، ندیدم، حس نکردم، چون نه گوشی برای شنیدن حقیقت و نه چشمی برای دبدن حقیقت ونه قلبی برای حس کردن حقیقت زندگی وجهان هستی داشتم.
انقدر خودم رو مشغول انچه که از پدرانمون( گذشتگان وخانواده وجامعه با باورهای غلط واشتباه) به ارث برده بودم ، کرده بودم،که دیگه نمی تونستم بپذیرم که جور دیگه ای هم میشه زندگی کرد…
تا اینکه دیگه صبرت سر اومد و گفتی اینجوری نمیشه، من باید دیگه ایندفعه یه جوری بگوبم تو کله پوک این مینا که ،سر عقل بیاد.
و بعدیه عمر تو در و دیوار بودن وظلم به خود کردن، منو با تمام عجزم وقتی دیگه خودم رو کاملا بهت سپرده بودم در آغوش امنت گرفتی و آوردی اینجا توی (( خانواده صمیمی عباسمنش)) تا بهم یاد بدی زندگی کردن درست وبندگی کردن درست چه شکلیه..
الهی هزاران بار شکرت، دمت گرم، خیلی هم خدااایی، تنها رب وتنها صاحب اختیار من، وتنها مالک زندگی من….
عجب جایی منو آوردی، ممنونم، مرسی..
منه مینا دقیقا از اون دسته خانم هایی بودم که برای رفتن به یه مهمونی و اومدن مهمون به خونمون، چند روز ذهنم درگیر بود، استرس می گرفتم، کارهای بیخود و به درد نخور انجام میدادم، خرید های الکی، ریخت وپاشهای الکی، چقدر خودم رو خسته میکردم، چقدر بهم میریختم، که چی؟؟؟؟
دارم میرم مهمونی یا عروسی!!!
یا مهمون میخواد بیاد خونمون!!!
وای خدایا، یک عمر این مغز وفکر ما درگیر چه چیزهای بیخودی بود!!!
چیزهای پوچ ، بی ارزش، فرعیات…
خدارو صدهزار مرتبه شکر، از وقتی با سریال زندگی در بهشت همراه شدم، وهمراه کار کرد 12 قدم به صورت عملی وتئوری، طبق یه نقشه عالی، خداوند کمکم کرد که شخصیتم از بیخ وبن حداقل در این موارد تغییر کرد….
جوریکه منه مینا، انقدر الان مدتهاست همم مهمونی رفتن، مهمون اومدن، جشن وعروسی رفتن، خرید کردن، کلا در هر کاری، انقدر دنبال سادگی وراحتی هستم، انقدر به لطف خدا دنبال ارامش وشادی وحس خوب خودم هستم، که یه الگو شدم تو خانواده در این مورد….
الهی صدهزار مرتبه شکر..
درک اصل وتشخیص اصل از فرع ، تونست بهم کمک کنه تا سبک زندگیم به شکل خوبی تغییر پیدا کنه..
یه چیزی بگم استاد قشنگم، شما بارها توی فایلهاتون میگفتید انقدر در مورد چیزی تعصب نداشته باشید، تا بتونید تجربه بهتری از زندگی در اکنون داشته باشید…
نمونه ی زیادی از تعصب های بیخودی، توی زندگی من وجود داشت که الان مدتهاست، دیگه نه تنها نسبت بهشون تعصبی ندارم بلکه از دایره اهمییت والوییت زندگی من یا حذف شدن یا خیلی کمرنگ شدن….
( مراسمهای مخصوص شب یلدا و سال تحویل وتولد و روز مادر و روز زن و….) اینها خوبه ها، ولی من میگم موقعه ای خوبه که آدم تعصبی بهش نداشته باشه و باهاش راحت باشه، یعنی چیزی به عنوان حتما وباید، یا اینکه چرا نشد و چرا انجام نداد و چرا نیومد ، جرا کادو نگرفت ، جی گرفتو، تبریک گفت ونگفت و….
اووووه، میدوونید که ایرانی ها داستان زیاد دارند سر این مسائل…..
مثل اینکه سال تحویل حتما باید سفره هفت سین بچینم و بشینم پای سفره هفتسین!! چیدن سفره هفت سین رو دوست دارم بهم حس خوبی میده ولی دیگه مثل گذشته برای دیده شدن یا داشتن یه سفره هفت سین بی نقص اینکارو انجام نمیدم، بلکه به خاطر حس خوبش، یه سفره حصیری نیم متری دارم به شکل دایره، چندتا کاسه معمولی که ویه سبزه که اصلا فرق نمیکنه چه سبزه ای وچه شکلی باشه، 3ساله همون رو میذارم روی میزم، یه گوشه ی خونه همین..
.واصلا برام مهم نیست موقعه سال تحویل خواب باشم، بیرون باشم، تو حموم باشم، انقدری که تو کله ی ما کردند باید حتما لحظه سال تحویل قرآن دستت باشه وبشینی پای سفره هفت سین، تا اخر سال برات خوب پیش بیاد وگرنه مشغول هر کاری باشی تا اخر سال درگیر همون کار میشی!!!
خدایی این چرندیات چی بود تو کله ی ما کرده بودند؟ که بابام ساعت 3 شب مارو بیدار میکرد به زور مینشوند سر سفره هفتسین!!!!
یا مادرم ماه رمضونها مارو بیدار میکرد سحری بخوریم یا حتما وقت افطار سر سفره باشیم که ثواب داره!!!!!
یا مثلا بهترین ظرف و رختخواب و بهترین مبل و بالای اتاق باید برای مهمون باشه!!!
من چندساله همیشه هرچی تو خونست برای خودم و پسرم استفاده می کنم، گاهی ظروف توی کابینت هارو میارم توش غذا میخوریم، توی فنجونهایی که خیلی هم گرون وقشنگن وقبلا فقط برای مهمونا بود چای وقهوه میخوریم، و حتی گاهی پتوهایی که از بهترین متریال گرفته بودم برای مهمون میارم خودمون استفاده می کنیم وباز میشورم همشون رو مرتب میذارم سرجاشون..
یعنی توی خونه ی من، استفاده از کلیه ی وسایل در هر زمانی برای خودم وپسرم مهیاست، وچیزی به عنوان اینکه دست نزن برندار برا مهمونه نداریم شکر خدا، ناگفته نمونه که من وپسرم انقدر تمیز ومنظم هستیم و از وسایل وامکاناتی که خداوند در اختیارمون گذاشته درست استفاده وازشون مراقبت می کنیم که همه چیز نو وتمیز و مرتب هست. مال ما و برا مهمون نداره….
چقدر راحت شدم از رسیدگی های بیخودی و آرایش کردنهای زیاد و شینیون کردن موهام توی جشن وعروسی و پوشیدن کفش ولباسهایی که باهاشون راحت نبودم، چقدر احساس راحتی وسبکی می کنم در این مورد هم…که هر روز دارم به سمت ساده زیستی بیشتر میرم.خدارو شکر
چقدر توی رو در رویی با آدمهای غریبه یا جدید یا مثلا پولدار وبا کلاس سالهای قبل اذییت میشدم واسترس میگرفتم یا کلی فکر وخیال داشتم تو سرم که در ارتباط با این آدمها چه لباسی بپوشم، چطوری صحبت کنم، چطوری بشینم وبلند بشم حتی چطوری غذا بخورم که پسندیدنی وبا کلاس و مودب وبا شخصیت به نظر بیام، وشکر خدا هر چقدر توی این مسیر روی تغییر شخصیتم کار کردم، انقدر از درون وبیرون به هماهنگی رسیدم، انقدر کلامم ورفتارم وظاهرم، در راستای عمل به قوانین خودش پسندیدنی ودرست شد، انقدر عزت نفس واعتماد به نفسم پایه هاش و ستونش روی باورهای درست بنا شده وشکل گرفته که، همین خود واقعی ام، همین خود صادق ودرستکار و متین ومتواضع ام، همین خود مسئولیت پذیر، وقت شناسم، در کنار هم باعث شده هم من درکنار دیگران در آرامش وامنیت وراحتی وصلح وصفا باشم و هم دیگران در کنار من…خدا رو صدهزار مرتبه شکر…
چقدر ترس از قضاوت در من کمرنگ شده شکر خدا، جوریکه میدونم بیشتر وقتها کارهایی که انجام میدم وحرفهایی که میزنم دلی هست، منطقی هست، نه هیجانی واحساسی که بعدش پشیمونی به بار بیاره، چقدر شکر خدا تونستم دست از خودسرزنشی بردارم، دست از کامل وبی نقص بودن، واینها چقدر کمکم کرده تا دیگران رو هم همونطور که هستند بپذیرم وارتباط بهتری ودر هماهنگی بیشتری همراه عشق ومودت بیشتری رو تجربه کنم…
چقدر به دنبال تایید بودن، تایید گرفتن وتشویق شدن از سمت دیگران برام بی اهمیت شده، واقعا همیشه از خودم سوال می کنم آیا من در مسیر درستی هستم، آیا دارم سعی می کنم طبق قانون عملکرد داشته باشم؟ خب اگه اینجور هست پس من همه ی تلاشم رو دارم انجام میدم یا انجام دادم، دیگه چه اهمیتی داره دیگران در مورد من چه نظری داشته باشند واصلا مگه مهمه نظر دیگران توی زندگی من یا در مورد زندگی من؟؟
من هر روز تمرین می کنم تلاش می کنم تا طبق قانون پیش برم توی زندگیم، قوانینی که رعایت کردنش، باعث میشه هم حس رضایت درونی وآرامش وامنیت بیشتری رو تجربه کنم، هم حس شادی وخوشبختی بیشتری رو، جوریکه حس کنم خدا هم ازم راضی وخشنود هست، چون واقعا دیگه دوست ندارم این باقیمونده عمرم رو تلف کنم برای چیزهای بیخودی وبی ارزش، که نه باعث خیر این دنیام میشه نه خیر آخرتم، وفقط منو از اصل دور میکنه…
استادقشنگم مریم قشنگم، همیشه خدارو شاکرم که شما دو عزیز رو وارد زندگیم کرد، دیگه خدا از این بهتر نمی تونست بهم راه ورسم درست زندگی کردن ودرست بندگی کردن رو بیاموزه، بی نهایت ازتون ممنونم که به فرمان خدا لبیک گفتید وسرعهد وپیمانتون موندید و جا نزدید و ادامه دادید تا هزاران نفر به لطف خدا به لطف آموزشهای شما در مسیر خیر وسعادت دنیا وآخرت قرار بگیرند.
ان شالله که همگی ما توی این مسیر درست تا ابد ثابت قدم باشیم وهر روز بهتر از دیروز، آمین
بنام رب بی همتا
خدایا نیازمند یاری ات هستم
سلام و صد سلام به دوستان همراه
این قسمت سریال خداحافظی با مهمان ها
چه مهمونای خوبی، چقدر کنارشون لذت بردیم و چقدر درس یادگرفتیم
دیگه بچه ها سعی میکنن آخرین لذتها رو هم از دست ندن ،ماهی گیری و موتور سواری
چه جالب که ماهی ها میرن بهم خبر میدن که دارن صید میشن و آخرین ماهی چقدر بزرگ و شکم پُری داشت
اااالهی براونی زیبا و خوشرنگ هم برنج و نون نمیخوره ، گیاه خوارِ و به سلامتیش اهمیت میده
در عوض تمام غذاهای اضافه رو ماهی ها و مرغ و خروسها هندل میکنن ، اینم نعمت نگهداری از حیوانات خانگی ، خدایاشکرت
بنظرم لوک از همه بچه ها کم حرف تر و آروم تر بود ، شاید هم به اقتضای سنش بود ، همگی سعی کردن لااقل یک کلمه فارسی رو ادا کنن ،اون عکس یادگاری با اون بگراند زیبا هم بجا موند برای همیشه
احسنت به خانم شایسته که برای روز آخر تدارک یک صبحانه مفصل رو دید ، جالبه همش فکر میکردم که من باید در فیلم یک موضوعی رو تحسین کنم تا هدایت بشم بهش ، ولی این چند روز صبحانه هتل الحق مفصل و عالی بود و من مرتب تحسین کردم و امروز دیدم که توی فیلم هم همینه ، خدایاااااشکرت بخاطر این قانون زیبا
استاد در مورد راحت برگزار کردن مهمونی و ارتباط با مهمون با شما تا یک اندازه ایی موافقم ،ولی در مورد سبک لباس پوشیدن آمریکایی ها برام سوالِ، خب پس اگر برای مهمونی و خیابون و … اینا لباس راحت می پوشن، پس کجا لباس رسمی تر تن میکنن؟ حالا نه الزاما کت و شلوار یا لباس مجلسی؟
من فکر میکنم اگه وقتی مهمون داریم یا مهمونی میریم ی لباس کمی متفاوت تر با لباس خونه بپوشیم هم حس و حال خودمون عوض میشه هم مهمون، البته این نظر منه
بازم ازتون بی نهایت سپاسگزارم بابت اموزشهاتون
دارم سعی میکنم که مقاومتهای ذهنم رو کمتر کنم و از راهنمایهای شما بیشتر در روزمرگیهای استفاده کنم
خدایاااشکرت که از دیروز کیش و شیراز بارندگی داریم
خدایاشکرت بخاطر اینکه هدایت شدم به یک سفر عالی
خدایاشکرت بخاطر هتل خوب با پرسنل عالی و خدمات خوب
خدایاشکرت که با چندتا خانم که باهم دوستانه اومده بودن کلی حرف زدیم و خندیدیم
خدایاشکرت برای تجربه یک سفر تنهایی
خدایاشکرت برای غلبه بر ترسهام
خدایاشکرت که این چند روز کلی کنار دریا پیاده روی کردم
خدایاشکرت که هوااااعالی بود
به نام خداوند هدایتگر مهربان
سلام به استاد و مریم گلم و دوستان عزیزم
و باز هم قسمت دیگه ای از سریال زندگی در بهشت
عاشق اسب ها هستم واقعا خیلی دوست داشتنی هستن وقتی سوارشون میشم لذت بی نهایتی وجودم رو در بر میگیره
برانی دوست داشتنی چقدر زیباست چقدر راحت با بچه ها ارتباط گرفت و بچه ها نوازشش کردن
بودن بچه ها توی این چند قسمت واقعا شادابی به این سریال بخشیدن
خیلی درس ها میشه گرفت از بچه ها چقدر باهم صمیمی بودن و لذت بردن از بودن کنار هم
چقدر فارسی حرف زدنشون زیبا بود خیلی دوست داشتم
یه چیز جالب که نظرم رو جلب کرد
اصلا فکر نمیکردم تا تمپا 5 6 ساعت باید رانندگی کرد اصلا هنگ کردم نهایت فکر میکردم یک ساعت راهه تا رسیدن بهش
خیلی خنده داره چیزی که من تصور میکردم با چیزی که حقیقت بود
چقدر مسیری که استاد برای موتور سواری رفتن قشنگ و جذاب بود و چقدر استاد تسلط داشتن روی موتور اینقدر خوب مسیر رو رفتن
به نام الله مهربان
چقدر این فایل برای الن من بود .
همین الان بود که دنبال این نوع فایل بودم کاملا برای من بود این فایل
چقد دیدیم که حرف بقیه برام مهمه و حداقلیات تو ذهنم گزاشتم واقعا
من نباید ب دیگران نگاه کنم دیگران دیگرانن من منم .
اینا منو محدود میکنه اینا خوب نیست
باید یاد بگیرم مثل بچه ها فقطط تجربه کنم باید برگردم به همون دوران که فقط تجربه بود فقط لذت بود بی هیچ محدودیتی برای ذهنم بی هیچ باور اشتباهی .
امشب یه قرار مهم داشتم و ذهنم داشت دنبال بهترین لباس و بهترین کفشم بود گفتم خدایا یه جای کارم میلنگه که هدایت شدم به صورت هداییتی به این فایل و این نکات بالا اومد :عزت نفس . کودک زیستن .
اینکه هیچ کس هیچی نمیگه من دارم تو ذهنم الکی میسازم و اینککه اصلا هیچ مهم نیست اگه فکری میکنن . اصلا مهم نیست.
هنوز با این مقوله مشکل دارم چون ریشه اساسی داره تو وجودم باید بتونم ریشه هاشو اروم اروم اگاهانه قطع کنم . این عزت نفس هنوز باید شکل بگیره این که من همینجور که هستم لایقم و ارزشمندم .
اینکه واقعا مهم نیست بقیه چه فکری میکنن چون اصلا هیچ فکری نمیکنن من الکی دارم تو ذهنم بزرگش میکنم.
با تشکر از استادد عزیزم
به نام خدای هدایتگر و حمایتگرم
سلام و ارادت به تک تک شما اهالی سریال زندگی در بهشتِ زیبا…
من از دیدن سریال زندگی در بهشت بخصوص این قسمتهای مهمونها خیلی لذت بردم کیف کردم و کلللی هم یاد گرفتم
خیلی تحسین برانگیزه اراده آهنین یعقوبِ عزیز از اینکه به صورت مستمر ،روزانه در این سن قدم برمیداره برای علاقه ش با وجود مقاومت های ذهنیش و باورهای نامناسب …ولی حرکت میکنه و من یکی باید یاد بگیرم که هر روز حرکت کنم، قدم بردارم در مسیر علایقم
شاید الان نمیدونم هنوز واقعا به چه کسب و کاری علاقه مندم اما من خوب میدونم که من عاشقانه دوست دارم روزانه روی سایت کار کنم و از خودم رد پا به جا بزارم و باید با وجود مقاومتهایی که دارم باوجود یه سری کارهایی که گاها پیش میاد ولی من نباید به خودم حق بدم که از مسیر خارج بشم نه حق منه که همیشه با این اگاهیی های شیرین و لذت بخش زندگی کنم حق منه که شهد شیرین این اکاهی ها رو نوش جاااان کنم
تحسین میکنم خانم شایسته رو که اینقدر هنرمندانه و دلبرانه صبحانه حاضر کردند برای روز آخر مهمونهای عزیز و این ارامش بی بدیلی که این مدت داشتند (دلمون برا مهمونا تنگ میشه ،چقدر عادت کرده بودیم بهشون چقدر باهاشون بهمون خوش گذشت خدایی خیلیییی لذت بردممممم)
واقعااااا قابل تحسینه که این مهمونهای عزیز همه چی با خودشون آوردن،
چقدر خوبه که هر کسی غذای خودش رو میاره چه فرهنگ زیبایی
خدا خیرشون بده چقدر خوبن ایول …
خدایا شکرت به خاطر ویوی قشنگ و دلنواز پرادایس زیبامون
از این فایل یاد گرفتم که حداقل امروز رو برای ساعاتی هم که شدهبرای خودم آسون بگیرم و راحت باشم و رو اصولم بمونم
بنام خدای نور و هدایت
سلام به استاد عزیز و گلم
سلام به مریم نازنین
سلام به دوستانم در این مسیر زیبا
استاد جان این منظره پارادایس این زیبایی ها آنقدر بی نظیر که نمیتونم بگم چقدر ذوق می کنم از دیدن اون آسمون آبی با ابرهای پفکی سفید و جنگل سرسبز و پر از درختان تنومند دریاچه همیشه آبی و زیبا استاد این منظره از دور که میبینی آبی دریاچه با سبزی درختان و آبی آسمون یه تابلوی نقاشی بی نظیر درست شده چقدر این خونه چوبی در قاب این نقاشی قشنگ چه حس آرامشی به آدم میده
چقدر قشنگ و رویایی که آدم در یک جنگل سرسبز در جوار یک دریاچه بی نظیر در یک کلبه چوبی زندگی بکنی روی خودت و باورهات کار کنی تمرکز بر زیبایی ها و کنترل ذهن داشته باشی واقعا خدایا شکرت با قرار گرفتن در این مسیر و سایت الهی خواسته های جدیدی در من شکل گرفت و در ذهنم قابل باور شد داشتن خواسته های بزرگ و الگوشم استاد و مریم جان و این زندگی بی نظیرشون هست
چقدر براونی در این بهشت وظیفه خطیری بر عهده داره :))) با اون وقار و اون رنگ قهوه ای متالیک با چشمای درشت قشنگش در پارادایس برای خودش داره زندگی عالی رو تجربه می کنه
استاد یه چیزی اعتراف کنم وقتی مادر خانواده نیست و پدر و بچه ها اومدن پیش شما یکم یجوری شدم ولی زود دست ذهنم برام روشد و گفتم یعنی چی یا همه باید برن یا هیچ کسی نره حالا شرایط یک نفر جور نیست نباید که برنامه همه بهم بریزه اینم یکی از باورهایی هست که سالیان سال در وجودم هست و باید بذارمش کنار
چه جالب اومدن مهمونی با خودشون بالشت هم آوردن این همه وسیله خیلی اینجوری خوب دیگه میزبان ملزم به فراهم کردن همه امکانات نیست تازه مهمون هم راحت هر دو طرف واقعا راحتن و از این دیدار لذت میبرن
مریم جان این شیوه مهمونداری واقعا خیلی خوب راحت و خودمونی سریال زندگی در بهشت خیلی درس های زیادی داره که باید دونه به دونه این نوع زندگی و این شیوه ها رو باید در زندگی مون جایگزین کنیم
ماهیگیری در دریاچه، ویدیو گرفتن جیکاب و بازی کردن پسر بزرگ خانواده خیلی خوب هر کی هر کاری که دوست داره انجام میده ولی ما وقتی مهمون خونمون میاد همه کار و زندگیمون تعطیل میشه تا مهمون بره بعد یک عالمه کلافگی در حین مهمونی داریم که به کارهامون نرسیدیم این شیوه بی نظیر استاد خدایا شکرت
این شیوه لباس پوشیدن و این حد از راحتی واقعا مهمونی رو خیلی دلچسب میکنه خیلی راحت آسون شدن برای آسانی هاست
خدایا هزاران بار شکرت در مدار دریافت این آگاهی ها قرار گرفتم
در پناه خدای نور و هدایت همگی موفق باشید
به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست
خدایا سپاسگزارم از وهاب بودنت ،اونقدر فراوانی نعمت و ثروت در این جهان هستی خلق کرده ای بیش از نیاز تمام انسانها و این بخشنده بودن بعضی از انسانها مثل استاد که با جان و دل همه نوع نعمتی فراهم کرد برای مهمانهایش نشانه ای از ذات رب العالمین هست که با عشق همه انسانها را غرق در نعمت و ثروت کرده ولی عده ای از ماها درون غار رفته ایم و ترس از کمبود داریم و اگر مهمانی بیاید بجای لذت بردن از حضور همدیگه فقط نگران کمبود ها و آبرویمان هستیم یا حرص میزنیم وای تمام شد دیگه گران و نداریم
خدایا سپاسگزارم بخاطر این فراوانیها ،دوستیها ،بخشندگیها،لذتهای نامحدود ،عشق و مهربانی که در دل انسانها قرار داده ای
خدایا سپاسگزارم بخاطر این صحنه های زیبا که دیدیم و لذت بردیم
با سپاس از ربم و استاد و بانو شایسته خدا قوت
بنام خداوند هدایتگر و مهربانم
سلام و درود به همه ی عزیزانم
چقدر لذت بخش بود این چند قسمتی که در مورد مهمونی بود و خانواده راین عزیز مهمونتون بودن.
کلی چیز یاد گرفتیم
چقدر قشنگه که ادم سخت نگیره اینجوری هم به میزبان خوش میگذره و هم به مهمان
لباس های ساده
غذاهای ساده
اما یه جمع صمیمی که به همه داره کلی خوش میگذره
مریم جون چقدر میز صبحانه رودوست داشتم
چقدر همه با عشق داشتن صبحانه میخوردن
برام خیلی جالب بود که پسر بزرگ خانواده برای خودش اونور نشسته بود و داشت فیلم میدید وصبحانه میخورد وکسی بهش اجبار نمیکرد که حتما باید بیای سر میز بشینی
و این احترام به هم خیلی برام ارزشمند بود .
خدایا شکرت برای اینهمه درسی که یاد گرفتم