سریال زندگی در بهشت | قسمت 26
نوشتهی زیبا و تأثیرگزار یکی از دوستان عزیزمان، به عنوان متن انتخابیِ این قسمت از سریال زندگی در بهشت، تقدیم همه دوستانی میشود که برای ساختن شخصیتی تصدیق کننده و تأیید کنندهی زیباییها و نعمتها، مصمم شدهاند تا نمود واضحی بشوند از «صدّق بالحسنی» و شاهد زندهای باشند از مفهوم فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیسْرى یعنی آنهایی که به خاطر چنین شخصیتی آسان شدهاند برای احاطه شدن با نیکیها و نعمتها.
نه فقط نوشتن دربارهی زیباییها و نعمتها، بلکه خواندن و تأمل در آنها نیز ما را به درک بهتری از خداوند و چگونگی هماهنگ شدن با او و قوانینش و در یک کلام، هدایت شدن و قرار گرفتن در مدار فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیسْرى میرساند.
سلام به استاد سخاوتمند و دوست خدا و مریم مهربان و عزیزم
خدایا این جا چه خبره اینجا چقدر نشانه های خداوند زیاده چقدر حضور خداوند پررنگ دیده میشه. خدایا شکرت شکرت شکرت
من خودم به شخصه باید سپاسگزار بودن رو ازین بچه های دوس داشتنی یاد بگیرم، سپاسگزار بودن از آدما، ازدستای خوب خدا و در کنارش راحت درخواست کردن و نعمت بیشتری رو خواستن خداایا شکرت. چقدر این ۴ تابرادر باهم به طرز واقعی دوست هستن ۴ تا انسان متفاوت و دوست! برای خود من پذیرفتن تفاوت های دیگران با خودم واقعا کار راحتی نیس اینقدر راحت بودن اینجوری سپاسگزار بودن و راحت درخواست کردن واقعا راحت نیس برام! هروقت خودم و اونجا تصور میکردم حس معذب بودن داشتم
چقدر قشنگه که اینجا هیچکسی مدیر نیس هیچکسی واسه کسی تعیین تکلیف نمیکنه و هرکسی به شیوه ی خودش داره لذت میبره من اگه اونجا بودم فکر میکردم حتما باید کاری انجام بدم که شرمنده ی میزبان نباشم یا مثلا خیلی پررو نشم دیگه.. چقدر مهمان ها از این افکار پوچ دور هستن چقدر این دوست استاد باخودش در صلحه چقدر راحته
وقتی اونجا رو صندلی نشسته بود و به پسراش دونه دونه میگفت : !go! go من احساس میکردم خداوند با خیال راحت نشسته رو صندلی و نقش یک مشاهده گر رو داره و درحالیکه میدونه و خیالش راحته که اتفاقی نمیفته با لحنی پر از رهایی به بنده هاش داره میگه !go! go و همین خدا همزمان از اونور داخل آب منتظره و وقتی آدماش وارد ترسشون میشن و میپرن تو اب دستشونو میگیره و میگه همه چی روبراهه، همه چی خوبه، دیدی چقدر ترسات پوچ بودن؟
خدا همه جا هست خدا همه چی هست، خداوند آدم نیست که فقط در یک زمان و در یک مکان باشه. خداوند یک نیرویی هست که در لحظه در تمام هستی در حال جریانه و وسیعه وسیع. خداوند هادیه خداوند حامیه خداوند همه چیزه خداوند همه جاست.
ترس ترس ترس بدترین چیزی که میشه گفت به چشمم دیدم. بابام نمود کامل و جامع یک ادمی هست که بخاطر غلبه نکردن به ترس هاش بخاطر موندن تو حاشیه امن خودش لذت زندگی واقعی رو ازخودش گرفته و فقط داره تحمل میکنه و هر سال بدتر از سالهای قبل میشه. تاوقتی این اگاهی هارو نداشتم منم بشدت از ترس همگانی که تو خانواده ما هست تاثیر گرفتم و همیشه همیشه ترسم باعث زجرم شد اما اونموقع ها فکر میکردم زندگی همینه زندگی همه باید همین شکلی باشه .. ترس واقعا بزرگترین گناهه چون با موندن تو این بادکنک توخالی اتفاقی که میفته اینه که بهترین تجربه هارو از خودمون میگیریم بهترین فرصت ها رو از خودمون میگیریم و وای از اون زمانی که ترس ها بشه جز باورمون و کلی مقاومت داشته باشیم که بخوایم واردشون بشیم.
یادمه زمانی که تولیدی مو مستقل کردم بخاطر نداشتن اگاهی انقدر ترس داشتم که شبا کابوس میدیدم و با جیغ از خواب بلند میشدم .. خانوادم هر روز میگفتن نمیشه ولش کن نمیتونی اشتباه کردی که اینکارو کردی هیچکسی نبود که حتی یکبار بهم بگه میتونی برو حمله کن به ترست فقط انجامش بده .. اون روزا به سختی ادامه میدادم به سختی و تنهایی خیلی از کارارو پیش میبردم حتی نیروهای کارم کلی از سدها تو ذهنشون شکست و حیرت زده بودن ازینکه یه دختر ۲۲ ساله به تنهایی چجوری داره اینهمه فشارو تحمل میکنه اینهمه انگیزه رو از کجا اورده چحوری میتونه بااین همه مردهای بازاری سروکله بزنه .. اشکام نمیزارن تمرکز داشته باشم ..چقدر بخودم ستم کردم چقدر با خودم جنگیدم هربار که یادم میاد به چه شکلی خدا منو اینجا هدایت کرد پر میشم از احساس سپاسگزاری .. من زجرِ تو ترس موندن رو خیلی زیاد کشیدم. زجرِ تو حاشیه امن خودم موندن رو خیلی کشیدم .. من بخاطر نداشتن این اگاهی ها میمردم و زنده میشدم وقتی یه کار جدید انجام میدادم وقتی وارد یه ناشناخته میشدم وقتی میخواستم قدم جدیدی بردارم .. اما حالا احساس میکنم خوشبخت ترینم بخاطر اینکه انقدر خوب دارم تو این مسیر پیش میرم که برای خودم عجیبه.. من دیگه هیچوقت این ظلم و در حق خودم نمیکنم که توی ترسم بمونم .. من دیگه نمیتونم تحمل کردن و بپذیرم، تو ترس موندن رو بپذیرم .. نه تنها با زجر بلکه با احساس لذت با حس اینکه دوباره یه چالش لذتبخشو میخوام تجربه کنم وارد ترس هام میشم من دیگه نمیزارم ترس ها منو رهبری کنن هر ترسی هر چقدرم بزرگ اجازه نمیدم منو به عقب برگردونه نمیتونم دیگه بی ایمان بودن و بپذیرم ..ترسو بودن من یکی از پاشنه های اشیل منه اما هربار که به این فکر میکنم که خدا تاس نمیندازه واسه کسی، خدا کسی رو گلچین نمیکنه خدا دلش نمیسوزه خدا دلش هرگز نمیسوزه ازینکه تو سختی بکشی، خدا در عین مهربانی و بخشندگیش کاملا بی رحمانه در ظاهر، اما کاملا عادلانه در واقع فقط قانون وضع کرده و خودش فقط تماشاگره وقتی این شکلی فکر میکنم قدرت میگیرم و هیچ کس و هیچ چیز نمیتونه منو تو اون ترس نگه داره ..اگه منم که انتخاب میکنم پس نمیخوام بی ایمان باشم نمیخوام بدبخت باشم میخوام بجای گریه کردن و غصه خوردن با آرامش و خونسردی از قانون استفاده کنم و در ارامش کامل هم حالشو ببرم ..چون من لایق خوشبختی هستم.
خدا میگه ترس نتیجش بدترین بدبختی هاست. وارد شدن به ترس وارد شدن به بهترین نعمتهاس این قانونه و تو مختاری هرکدومو که خودت میخوای و انتخاب کنی من فقط هدایتت میکنم و فقط میشینم نگات میکنم .. صدایی که تو دلت میاد و بهت میگه go just go.. و دیگه کاری به انتخابت نداره اون صدا منم ..وقتی ب این فکر میکنم که خدا حتی اصرار هم نمیکنه، خودت هستی و انتخابت و نتیجه ی از قبل مشخص شده ات.. فکر دلسوز بودن خدا رو از کله ت بیار بیرون بیار بیرون، گریه کردن کاری نمیکنه، حرص خوردن کاری نمیکنه، خدا خدا کردن کاری نمیکنه، صبح تا شب نماز خوندن کاری نمیکنه، هیچ غول چراغ جادویی نیس که توبشینی سرجات و بگی خدایا یکاری کن بدون اینکه من قدمی بردارم به خواستم برسم .. من باید اعتماد کنم و حرکت کنم نشانه ها تو مسیرحرکتم میاد نه تو جایی که نشستم، دستان خداوند وایده ها تو مسیر حرکتم میاد نه جایی که نشستم و دارم با ترس فقط ب دوردستتها نگاه میکنم اینارو بخودم هربار یاداوری میکننم که یادم نره نباید بشینم و فکر کنم بلکه باید حرکت کنم ب قول استاد ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است این با ارزشترین حرفیه که تاحالا شنیدم ..
حالا من خیلی خیلی خوشحالم، من بخوبی دارم وارد ترس هام میشم من بخوبی حتی دارم لذت میبرم .. یجورایی من ترس ها رو دوس دارم چون باعث حرکت من میشن چون هربار لذت تجربه ی یه چالش جدید رو بهم میدن و همیشه متوجه این ترسم هستم و بمحض اینکه چراغ ترسم قرمز میشه و میگه متوقف شو سریع واردش میشم و چراغ سبز میشه و بهش میگم تو نمیتونی منو متوقف کنی، تو نمیتونی منو برگردونی، من حمایت و هدایت خداوند رو دارم من دوستی به صمیمیت خداوند دارم، دوستی به مهربانی خداوند دارم، دوستی به ارامش خداوند دارم، من دیگه آگاهم …
ترس تو ذهن من شبیه یه بادکنک بزرگه و خود من نقش سوزن رو دارم! اول که میبینمش برام مث یه سد بزرگه فکر میکنم این بادکنک خیلی بزرگتر از خودمه، اما من که میدونم این فریب شیطونه دیگه حرص و جوش اینکه این بادکنک از کجا اومد و چرا اومد و نمیخورم، تنها کاری که میکنم میرم جلو نگاش میکنم باهاش برخورد میکنم و همین که واردش میشم دیگه نمیبینمش و یادم میاد که چقدر پوچ و واهیه…. خیلی لذتبخشه وقتی ترکیدنش رو میبینم، اون آرامشی که بعدش تجربه میکنم خیلی دوس داشتنیه خیلی زیاد..
استاد چقدر عالیه که انقدر تو مهمان داریتون راحت گیر هستین، چقدر باور نکردنیه این حد از راحت بودن، این حد از خود بودن، این حد از احترام به سبک زندگی خود.. داشتم تو ذهنم مقایسه میکردم سبک مهمونیه اینجا و اونجا رو و تفاوت انقدر زیاد بود که اصلا قابل گفتن نیس ! اخه پیاز واسه مهمون! ( اگه این اتفاق اینجا بیفته خدا میدونه چقدر حرف میخواد از توش دربیاد چقدر قضاوت ها ممکنه پیش بیاد چقدر کدورت ها پیش میاد و دیگر هیچ..)
الله اکبر ازین راحتی! الله اکبر ازین سبک لذت بردن! ازین پرداختن به اصل (لذت بردن از لحظه ها) اصلی که از سریال سفر به امریکا تا سریال زندگی در بهشت تو تک تک فایلا با زبان تصاویر داره گفته میشه داره بهش توجه میشه اصلی که انگار اساس زندگی در امریکاس.
شما حتی یک دقیقه رو هم هدر نمیدید واسه لذت بردن و تجربه ی شادی کردن! در واقع تمام این لحظات در حال سپاسگزاری هستید تمام این لحظات در حال پرداختن به صلاه و عبادت خداوند هستید، خدایا شکرت که داریم میبینم و بیشتر درک میکنیم که این ها همه همون ادمای معمولین فقط تفاوت ها مون به شکل ظاهریمونه وگرنه قانون برای یوسف هم که کم سن ترین عضو این جمعه همون قانونه واسه استاد هم همون قانونه!
میشه از آب ترسید! میشه توش شنا کرد و لذت برد! میشه از تاریکی ترسید میشه برای لذت بردن ازش استفاده کرد و توش رقصید و اواز خوند! میشه از اتیش ترسید میشه از نورش استفاده کردو کلی عکس فان گرفت و میشه از حرارتش استفاده کرد و پیاز چال درست کرد و لذت برد! میشه از از زندگی ترسید و تجربش نکرد میشه زندگی رو تجربه کردو لذت برد!
قانون قانونه! این تو هستی که انتخاب میکنی کدوم روی زندگی رو تجربه کنی ،بدبختی یا خوشبختی..
خدایا شکرت چقدر خوبه که قوانین ثابته چقدر خوشحالم ازینکه تا این حد عدالت برقراره و هرکسی دقیقا جایی هست که باید باشه و چقدر خوشحالترم ازینکه ما با اجرای این قوانین ثابت میتونیم از همون جایی که هستیم جامون رو تغییر بدیم و بریم جایی که میخوایم باشیم و هربار جای بهتر هربار مدار های بالاتر..خدایا شکرت
راستی استاد و مریم عزیزم من عاشق اون پیازچالی هستم که رو اتیش درستش کردید دوبار دهنم اب افتاد ،وسط کامنت نوشتن این ایده اومد که امشب درستش کنم و واسه افطار بزنم بربدن و حالشو ببرم ! پس پیش بسوی پیازچال خوشمزه و خلق یه تجربه ی لذتبخشو جدید……… با تمام وجودم عاشقتونم عشقای من و بی نهایت سپاسگزارم ..
برای دیدن سایر قسمتهای «سریال زندگی در بهشت»، کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD450MB31 دقیقه
- فایل تصویری سریال زندگی در بهشت | قسمت 26133MB31 دقیقه






به نام خداوندی که عشق را لحظه لحظه ها آفرید
درود و احترام
واااااااااو خدای من اینجااااا چه باحاله ،، چقدررررر عشق و حال ،، چطوز من تا حالا این سریال رو ندیدم ؟؟؟ وااااااای چه نعمتی رو از دست دادم.. خدایا شکرت که تا به اینجای کار هم مدار شدم با این سریال بهشتی !!!
چقدرررررر باحالن این بچه ها ،، میزننن و میپرن و عشق و حال و شور و هیجان !!!
هر قسمتی که روی سایت میاد از زندگی در بهشت پر ازززز ماجراهای جالب و باحاله ..
اون پسره با دیدن برادراش بر ترسش غلبه میکنه و جسوررر میسه و میپره توی اب شنا میکنه ..
پیاز چال و اتیش بازی باحال ،، به به دلم خواست ..
چقدرررر منم دوست دارم بیام اونجا و کلی شنا کنم ، چون من خیلیییی شنا کردن رو دوست دارم. جمعه گذشته رفتم استخر و کلیییی شنا کردم. 3 ساعت تایم داشتم واسه شنا و من همش درحال شنا کردن و عشق و حال بودم.. ولییییی شنا توی دریاچه یه حس دیگه ای داره !!!
چه جالب یه مدل تیوب هست که بادش میکنی ،، نگم تیوب ،،، بگم قاق بادی،، که بادش میکنی و میندازیش توی اب و سوارش میشی و اب بازی میکنی ،، چه جااالب !!!
من یه چیزی که خیلی دوست دارم تحربه کنم پدل بورده !!
ایول 10 فیت واسه شنا عالیه ، 10 فیت فکر کنم حدودا میسه 3 متر ،، البته من توی خیلی عمیق تر هم شنا کردم .. ولی این خیلی باحاله .!!
دوست داشتم اونجا بودم و یه تخته دایو یا تخته پرش اونجااون لبه نصب میکردم و میرفتم روش و بووووووم خودم رو پرت میکردم توی اب..
چند تا پیشنهاد دارم استاد جان :
1) از این سر سره پیچ پیچی ها نصب کنید که مثلا پله بخوره از سقف کلبه بیاد روی دریاچه و بریم توش سر بخوریم بیوفتیم توی اب ،، میسه یه سرسره پیچ پیچی نصب کرد و کلی طراحی های باحال بهش داد و کلی حال کرد .
2) یه تخته دایو یا تخته پرش نصب کنید ، خیلی حال میده
3) اصن میشه وسط دریاچه از این خونه بادی ها گذاشت و کلی اونجا حال کرد.
4) راستی مثلا میشه یه مقداری از کف کلبه رو برش داد و به جایش شیشه نصب کرد تا بشه اب زیر کلبه رو هم نگاه کرد ،، خیلیییی حال میده .. مثلا یه جوری باشه وقتی از روش رد میش نیوفته !!
5) میشه دور تا دور دریاچه رو نور پردازی کرد و شب ها روشنش کنی و خیلی خوشگل میشه.
واااای چقدررر باحال بود. !!!!!
این ادم ها چقدر خوب یاد گرفتن از لحظه لحظه هاشون لذت ببرن و از بودن با همدیگه نهایت استفاده رو میبرن و از وجود همدیگه کلی لذت میبرن .. بازی میکنن و شنا میکنن و فیلم تهیه میکنن و کلی عشق و حال میکنن !!
این همون توحیده دیگه ،، این همون نگاه خدایی به زندگیه !!! میبینی اینا چقدرررر توحیدی هستن و بلدن از زندگی لذت ببرن !!!
کاش میشد سریال زندگی در بهشت رو به جای سریال های چرت و پرتی که در تی وی پخش میشه،، توی تی وی پخش کزد و مردم با دیدن این سریال بدوننن که زندگی چقدر میتونه عمق داشته باشه حتی در یک کلبه ی جنگلی !!!
من اصن هی دارم بیشتر جذب این سریال میشن.. خداییاااا بریم ببینیم قسمت های بعدی چه ماجرای باحالی رو قراره تجربه کنیم !!!
خدایا شکرت
به نام خداوندی که رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگیست
خدای مهربونم شکرت که هر آنچه دارم از آن توست
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
خدای مهربونم شکرت بابت سلامتیمون
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیزم و دوستان هم فرکانسی ام در سریال زندگی در بهشت
استاد واقعااین فایل بینظیر و فوقالعاده است
واقعا عالیه این حد از شجاعت بچه ها که بر ترسهاشون غلبه کردن و داخل دریاچه پریدن و بعد به قول استاد براشون عادی شد و دیگه ترسی نداشتن
واقعا عالیه که هر لحظه رو در حال لذت بردن هستید و اینکه برادرها چقدر با هم در صلح هستند و به کار هم کار ندارن و هرکس در حال لذت بردن به سبک خودش هست..عالیه
چقدر عالی که همه بازیها رو تجربه میکنن و بازی پینگ پنگشون عالی هست
و در آخر که مریم جون پیاز چال درست کردن و از رنگ و لعابش معلوم بود که عالیست و دهنمون آب افتاد ،نوش جونتون
و آتیش بازی در شب واقعابی نظیره
خدای من سپاسگزارم بابت این همه فراوانی و لذت
و مریم جون از شما سپاسگزارم که این فایل و تصویرهای زیبا را با ما به اشتراک گذاشتید
در پناه الله یکتا شاد و پیروز و سلامت باشید
سلام به بهشت و بهشتیان
اساتیدم ممنونم ازتون بازم بابت این سریال الهی این سریال شروع نزدیکی من به خداس انگار اعتماد من به خداس من فقط چند قسمتی نیس که دارم سریالو میبنینم اما اعتمادم انگار ب خدا بیشتر شده همین دیشب بود که ذهن دوباره نجوای وحشتناک خود سرزنشی رو شروع کرده بودم و خالمو جهنمی کرد و دقیقا نشستم سریع این سریال که قسمت قبل باشرو دیدم اصلا بعد اتمام فایل من چنان اروم شدم و مغزم باز شد که همونجا یه در خواستی از خدا کرذم و اجابتم شد اخرشب فهمیدم که اجابت شده و من چقدر از این خدای اجابت کنننده راضی هستم عاشقتونم دیشب وقتی دوستام اومده بودن خونمون مهمونی قبل اومدنشون من خونرو جوری تمیز کردم که انگار روح مریم جون در من رسوخ کرده بود وجالب اینجا بود نه تنها خسته نشدم بلکه مساعلمم لابه لاش حل کرذم چون کاری بود که به تعویق انداخته بودمش و انجامش دادم یا دیدم بعضی کلماتو ناخوداگاه مثل ایشون باهمون لحن قشنگ دارم میگم مثل نوش جونت که وقتی دوستم داشت غذا میخورد و تشکر کرد من بهش با همون لحن گفتم نوش جان با اینکه غذاهم خودش درست کرده بود :))اصلا وقتی رسیدم بخ این قسمت که اقای رایان اینا بودن جوری گفتم اخ جوووون اینا که انگار بار اوله دارم میبینم خدای بزرگ من شکرت که این سریال هم حالتو خوب میکنه هم باعث خرکتت میشع و من اینو ذره ذره دارم در خودم میبینم ممنونم ازتون
بنام خداوند سمیع و بصیر
Welcome paradise
سلام به همه ی عزیزان زندگی در بهشت
خدای من چه روز پر برکتی
امروز زیبایی پرادایس ی جور دیگه بود حس ملس بودن اون هوای بعداز ظهر از اینجا هم احساس میشد، خورشید در حال غروب صدای پریدن بچه ها تو آب و شنا کردنشون امواجی که روی آب شکل میگرفت و درختای که سایه انداخته بودن روی آب، همگی باعث شده بود که پارادایس ی شکل خاصی بخودش بگیره اصلا نمی تونم توصیفش کنم فقط میدونم که دلم از پشت موبایل برای اونجا غنج رفت ، خدایاااشکرت که اینهمه زیبایی داری ، خدایا شکرت که استاد عباسمنش و مریم شایسته لیاقت داشتن همچین جایی رو دارن
سرو صدای بچه ها سکوت دریاچه رو بهم زده ولی چه لذتی میبرن از شیرجه زدن و غلبه بر ترسهاشون
دقیقا بعد از هر شیرجه ایی انگار دیگه بعدی ها رو راحت تر انجام میدادن احسنت بهشون
چقدر رفتارشون با هم دوستانه بود
چقدر حس مسئولیت داشتن در برابر وسایل
اره درسته استاد ترس فقط یک حباب که تو سر ماست و ما با پاگذاشتن و رد شدن ازش چقدر بزرگتر میشیم ، یادمه تابستون گذشته با همسرم رفتیم زیپ لاین و پریدیم ، خیلی میترسیدم ولی یک لحظه به خودم گفتم: اگر قرار باشه اتفاقی بیوفته من نمیتونم جلوشو بگیرم ،پس انجامش میدم و …. هرکسی که شنید بهم گفت: تو خیلی شجاعی و بعد از انجامش خیلی حس خوبی داشتم ، بعد از آشنایی باشما خیلی دارم سعی میکنم ترسهام رو شناسایی کنم و گذر کنم اما باید مداومت بیشتر داشته باشم
بعد از یک آب بازی حسابی و بازی پینگ پونگ قطعا پیاز چال کنار آتیش میچسبه ، چه خوب که همشون از خوردن پیاز چال لذت بردن ، آفرین به شما مریم جون
اینقدر که استاد با خودش در صلحِ که بچه ها کاملا متوجه میشدن و خیلی ارتباطشون با استاد راحت بود ، مثل اون حرکت دستی که جیکوب به استاد یاد داد
خدایا شکرت برای دیدن زیبایهای این بهشت
خدایا شکرت برای این دریاچه پر برکت
خدایا شکرت برای اینهمه هیزم خشک آتیش
خدایاشکرت برای لذت بچه ها در لحظه
خدایاشکرت برای حس های خوب
خدایاشکرت برای دریافت پاداش حس خوب بعد از گذر از ترس
سپاسگزارم ، سپاسگزارم
به نام خدای رحمان و رحیمم
خداوند هدایتگر و حمایتگر همیشگیم
خداوندی که تنها پناه زندگیمه
سلام به همه شما بندگان مومنِ خداوند
استاد جانم ، خانم شایسته مهربونم
من واقعا نمیدونم چطور تشکر و سپاسگزاری کنم
از شما که این لحظات بهشتی رو با ما به اشتراک گذاشتین
یعنی من به معنی واقعی محوِ این قسمت و زیباییهاش شدم
عجب فرکانس مثبتی داشت
قلبم خیلی باااااز شد انگار بمب انرژی شدم
مطمئنم پاداشی در پیشه، هر چند همین الانم رسیده این آرامش محض، این باز شدن قلب ،حالِ خوب احساسِ خوب.. همه و همه اما بازم میدونم که خدا برام شاهکار میکنه
خدایا شکرت ، خدایا صد هزار مرتبه شکرت
چقدر حس خوبی داد نحوه شنا کردن شما عزیزان
چقدر حس خوبی داد شیطنت شیرین بچه ها
چقدر شجاع و زرنگگگگ بودن بچه ها ، ماشاالله
خدا ظرف شجاعتشون رو بیافزاید
واقعا بچه های بهشتی و فوق العاده ای بودن چون دیدن هر کدومشون ، زرنگی و چابکی و شجاع بودنشون قلب من رو باز و بازتر میکرد و من باید ازشون یاد بگیرم
همش میگفتم این بچه ها لایق بهترین ها هستن
و استاد من مطمئنم این بچه ها اگه با این فرمون با این احساس خوب جلو برن هر روز بهتر از روز قبل میشن میشن همه چی تموم
و چقدر با حوصله بودن و پرانرژی بودن شما رو من تحسین کردم که پا به پای بچه ها داشتین ذوق میکردین ، شنا میکردین ، حرف میزدین و میخندین از ته قلب
خدا شاهده من خودم به صورت ناخودآگاه چنان محو تماشا بودم ، می خندیدم و لذت بردم که شاید خیلی وقته این خوشی از ته قلب برام اتفاق نیفتاده بود
و خیلی خدا رو شکر میکنم که در مسیر دیدن و نکته برداری کردن این فایل فوق العاده من رو قرار داد و من همش لذتُ لذت بردم از این فایل سرتاسر خیر و برکت
و چقدر این قسمت های مهمون داشتن شما داره ترمزهای مخفی منو میکشه بیرون و من رو مطمئنم رشد میده …
چقدر تحسین برانگیزه برام ، مسولیت پذیری این مهمونهای عزیز
چقدر برام تحسین برانگیزه اینکه شما اونقدر عالی روی خودتون کار کردین که این همه روابط فوق العاده بهشتی دارین و یه الگوی بسیار مناسب برای ما هستین
و از دیروز تصمیمم بر اینه که هر فایلی رو که گوش میدم و نوت بر میدارم ازش یه نکته بگیرم و در طول روز اجرا کنم
دیروز تصمیمم بر این بود که مثل بچه ها ذوق و شوق داشته باشم ، خیلی هم نتیجه دیروز عالی بود اما یه جاهایی من ترس داشتم از اینکه نکنه مسخره بشم مثلا به خاطر ذوق کردن برای یه جاادویه ای که خریدم امروز وقتی استاد تو این فایل اشاره کردند به اینکه نترسیم تصمیم گرفتم “که امروز تمام تلاشم رو بکنم که بدون ترس ذوق و شوق داشته باشم مثل بچه ها”
همون خدایی که دیروز به خاطر اون ذوق و شوق اون همه برام لطف کرد امروز هم هست کمک میکنه شاهکار میکنه برام
پس با توکل به خودش منه ارزو کسی که در کل اکثرا ارومه امروز میخواد بدون ترس از قضاوت شدن ،مسخره شدن ، طرد شدن و و و ذوق و شوق داشته باشه عینه بچگیاش
من از خدا میخوام ، خدا هم کمکمم میکنه همینقدر خوشمزه..
ایزی ، ایزی
تامام ،تامام
به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست
خدایا سپاسگزارم که هر تکه از وجودت را در تمام قلبهای موجودات قرار داده ای تا عاشقانه اول خودت را دوست بدارند و بعد خودشان را و سپس مخلوقات دیگر
خدایا سپاسگزارم که من را در مسیر این آگاهیها قرار دادی تا بتوانم ببینم و درخواست کنم و خلق کنم با کمک الهامات تو یا رب العالمین
خانه ی استاد نمادی از بهشت هست که در قران مثال زدی خدایا سپاس بخاطر فراوانیها ،دوستیها،عشق و محبتها،سپاس که تو بی نهایت عاشق و وهاب و بخشنده ای
چقدر تحسین میکنم استاد را که اینقدر با خودش به صلح و پذیرش رسیده که انگار خود خداست جذاب ،دوست داشتنی و پر از ابهت و با قلبی شاد و کودکانه
خدایا سپاسگزارم بخاطر دیدن روابط پر از ادب احترام چهارچوب و سادگی انسانهای نازنینت
با سپاس ار ربم و استاد عزیز و بانو شایسته
سلام خدمت استاد جان و مریم عزیز
یه روز عالی دیگه کنار مهمونای نازنین
چقدر لذت بخش بود ، ماشالا به این بچه ها که بیشتر بازی هارو بلد هستن مثل شنا، پینگ پنگ و ….
ماشالا به این پدر که اصلا نگران بچه ها نیست و مدام غر نمیزنه که نپرید تو اب، سرما میخورید، لباس بپوشید یا چیزهای منفی دیگه
اتفاقا بچه هارو ترغیب میکنه به اینکه برید تو آب
و خیلی راحت میگیره
و خودشون هم از تماشای بازی بچه ها دارن لذت میبرن….
استاد جان چقدر با حوصله و باانرژی برای بچه ها وقت میذارید و باهاشون شنا میکنید
تحسینتون میکنم
مریم جان درود بهتون که دارید لذت میبرید از وجود مهمون ها
و صحبت های منفی حتی فکر منفی مثل اینکه خونه کثیف نشه و …. ندارید
خیلی تحسینتون میکنم.
و اخر شبم که پیازچال خوشمزه
نوش جونتون
و تحسین میکنم این حد از احترام به مهمان و راحت گرفتن که نه خودتون اذیت میشید و نه مهمان موذب میشه.
چقدر تحسین برانگیزه رابطه ی این چهار برادر
ادم لذت میبره
و هرکسی کارای خودشو انجام میده وکسی به کسی کاری نداره
خداجونم شکرت برای همه چی